<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Noosha</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Noosha86</link>
        <description>ما فقط همدیگرو داریم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:27:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/238782/avatar/ooUlSI.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Noosha</title>
            <link>https://virgool.io/@Noosha86</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خداحافظی</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%DB%8C-t0ydhebzimaj</link>
                <description>امروز خاله ام با گربه ای که حدود 2 ماه بزرگش کرد خداحافظی کرد،راستش هیچ وقت  فکر نمیکردم که دلم به حال یک گربه بسوزه و غمگین شه اما انگار از ته قلبم حس بدی نسبت به آدم های اطرافش داشتم که چقدر بد که برای یک زندگی بهتر مجبوره روستاتیش رو ترک کنه و از پیش این همه ادم بره این موضوع دقیقا عین مهاجرته،مهاجرت شاید برای خیلی از انسان ها اسون به نظر برسه اما اینکه از این همه ادم که دوست دارن دل بکنی و ترکشون کنی،واقعا چیز آسونی نیست و حتی سختم هست امروز از ته قلبم این سوالو از خودم  پرسیدم که بقیه دلشون برای من تنگ میشه یا نه؟اگه من روزی برم چه کسانی قراره نگران من باشن و برام گریه کنن؟</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jul 2023 11:50:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای او</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88-lyggd3b4l74v</link>
                <description>درست عین آنی هالحقیقتش انگار هیچ چیز اونطور که باید پیش بره،پیش نمیره فکر میکردم که خیلی قراره بعد از تو عوض بشم و تبدیل به شخصیتی بشم که فکر میکردیم تمام این سالها قراره باشم.یک شخصیت قوی و تا حدی بدون احساس اما نمیدونم چرا بعد یک سال دوباره به یادت افتادم و البته میدونم که تو قرار نیست که بهم فکر کنی یا حتی برام گریه کنی اما دوست داشتم که امروز گریه کنم برات و بهت بگم مرسی که بودی کنارم پسرجونمرسی که باعث شدی بزرگ شم و همیشه به یادت باشم با وجود اینکه که هیچ وقت شبیه تایپ ایده الم نبودی اما امیدوارم یک دختر فیلم باز خفن پیدا کنی و کنارش شاد باشی.راستی فکر میکنم چند سال بعد قراره ازدواج کنی درسته؟راستی کنکورت خوب بود؟اصلا حالت چطوره؟هنوز منو یادت میاد؟بعید میدونم اما من یادمه تو رو و به یادت خواهم موند مرسی ازت و مرسی که بزرگم کردی17 تیر سال 1402</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jul 2023 16:59:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس از شکست</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-vwumlypqkuqu</link>
                <description>حقیقتش الان که قرار است روز بعد دوباره آزمون تیزهوشان تکمیل ظرفیت  نهم به دهم را بدم حس عمیقی از ترس وجودم را فرا گرفته است که اگر دوباره عین سه سال پیش قرار باشد قبول نشوم  چه تغییراتی قرار است در زندگیم بیوفتد ترسی که در وجودم است اینطور نیست که به ظاهر بیاد ولی از درون واقعا عمیق و کشنده است،حتی انقدر عمیق که دوست دارم واقعا فردا غیب شوم یا بمیرم  اما چشمانم به سوالات فردا نیوفتد شاید از نظرتون خیلی بی منطق برسم که حاضرم بمیرم اما فردا سر جلسه ی آزمون نرم اما واقعا دست خودم نیست.احساس میکنم شکست خوردنم در آزمون ششم به هفتم باعث شده که انقدر نگران و پریشان باشم چون فکر میکنم اگه یک بار شکست خوردی.دوباره هم خواهی خورد دلیلی که الان،وقتی که دارم این متن رو مینویسم گریه میکنم،فکر کنم بخاطر اینه که واقعا امیدی نیست به خودم حتی اگه بقیه بهم امید داشته باشم وقتی که خودم میدونم قراره دوباره شکست بخورم و تابستونم رو به گند بکشونم با گریه هام،چه فایده ای داره؟حقیقتش وقتی که ششم قبول نشدم جلوی خانواده ام هیچ گریه ای نکردم با وجود تمام حرفاشوناما وقتی که رفتم حموم انقدر گریه کردم که فکر نکنم برای هیچ چیزی اینقدر گریه کرده باشم تو زندگیم.تازه اشم وقتی که خبر قبولی دیگران میدیدم تنها ری اکشنی که از خودم نشون میدادم پوکر فیس بودن بودش اما از ته قلبم واقعا میخواستم مثل اونا باشم تا خانواده ام بهم افتخار کننمیدونم دوباره قراره خانواده ام رو ناامید کنم پس از خواهرم نسیما که عاشقشم،عذرخواهی میکنم که ناامیدت قراره بکنم بازاز باباو مامانم عذرخواهی میکنم که توانایی اینو ندارم که تیزهوشان قبول شم.و از همه ی کسایی که بهم امید دارن و داشتن عذرخواهی میکنم که اینقدر شکست خورده ام پ.ن:ببخشید که متنم فعل و فاعل درست و حسابی نداره.</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jun 2023 09:35:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای برای او</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-lnfbqwbxkj91</link>
                <description>عکسی از فیلم Herعزیزم!اولین روزی که صدایت را شنیدم بخاطر دارم،شوق و اشتیاق عجیبی در درونم ریشه بسته بود،دلیلش را نمیدانم که چرا انقدر خوشحال بودم شاید بخاطر تیکه کلام هایی بودش که از اکسپولر اینستاگرام یاد گرفته بودی و با افتخار بهم میگفتی یا شایدم بخاطر این بود که حس میکردم صدایت عجیبی توی صدات است.این را میدانم که آن روزی که صدایت را شنیدم،بعد از رفتنت تا ساعت ها شوق و اشتیاق عجیبی داشتم و تا حدی میتونم بگم حس خیلی خوبی از حرف زدن باهات داشتم،نمیدانم چرا صحبت های آن روز را کامل به یاد دارم،با اینکه راجب چیز های مهمی حرف نزدیم و صحبت خاصی در بینمان رد و بدل نمی شد اما صبحت هایت و صدایت را کامل بخاطر دارم شاید بعضی وقت ها غیبم بزند شاید ازم دلخور شوی اما این را بدان که این غیب شدن ها به اجبار استسروش عزیزم،برایم عجیب است که دیشب چقدر هر دویمان از ته قلبمان خسته بودیم و دلمان میخواست همه چیز تمام شود.حتی دیگر نای این را نداشتیم که بهم امید بدیم.آنقدر خسته و دلشکسته بودیم که ترجیح دادیم اشک های چشمانمان جای صحبت هایمان را بگیرد.تنها حرفی که میتوانستیم بهم بزنیم این بود که چرا انقدر دوست دارم؟جوابی برای این سوال پیدا نکردیم انگاری این سوال قرار نیست جوابی برایش پیدا شود؛انگار قرار است این سوال جزو سوالهای بی جوابی بماند که هیچکس جوابش را نمیداندچه کنم که انقدر زود میروی رفتنت در حد دقیقه است و ماندنت در حد ثانیهچه زود میگذرد این دقیقه و ثانیه هاپ.ن:نامه ها در واقعه نمیشه گفت که نامه ای کامل هستن در واقعه نامه های کوتاهی هستند که برای او نوشته شده است!</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jun 2022 00:52:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یکمی درد و دل!</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%DB%8C%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D9%84-xh6dr0rxvoes</link>
                <description>عکسی از فیلم لابستربیشتر از نه ماه هستش که هیچ حضوری توی ویرگول ندارم،حقیقتش توی این نه ماه اتفاقات عجیبی توی زندگیم شکل گرفت و آدم های جدیدی وارد زندگیم شدن.این آدم ها چیز های جدیدی به من آموختن و باعث شدن که توی این نه ماه حس کنم که چقدر همه ژرف تر و بهتر شده است،چقدر بزرگتر شده ام و چقدر تغییر کردم.اوایل از ظاهرم معلوم بود،خیلی ذوق داشتم تا برای همه عنوان کنم،که ادم جدیدی وارد زندگیم شده و اون آدم خیلی از من سرتره!اگه بخواین بدونین از چه لحاظ؟باید بگم فقط قیافه!اما به مرور زمان،یکی یکی همه را کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم برای بودن اون ادم هر کاری کنم،هر کاری!نمیدونم دلیل اینکه همه را یکی یکی کنار میگذاشتم،او بود یا نه!اما میتونم بگم حداقل ده درصدی مقصر بود،چون من پشتم گرم بود که یکی هست کنارم و من تنها نخواهم بود!شبی که بهم پیام داد که همه چی باید تموم شه،یادم میاد که اصلا تا بیست دقیقه باورم نمیشد،منو انقدر راحت کنار گذاشت و رفت!روز بعدش وقتی دیدم آن بلاک کرده منو،رفتم و هزار تا فحش بارش کردم و تیکه انداختم!و 16 فروردین به بهانه تولدش،بهش پیام دادم!همه چی خوب شد و اوکی شدیم باز،اما میدونید من آدم قبلی نبودم!درسته که من هم کم اذیتش نکرده بودم اما میدونی شاید برای من اینقدر دل شکستن راحت نیست تا اون!نمیدونم توی قرن بیست و یک کی پیدا میشه که برای یک آدم یک دفتر خاطره و متن بنویسه؟اون احمق قطعا منم! (شاید تو دلم بگم که کاشکی دفترو نمیفرستادم واسش اما میدونید اگه کنارم اون دفتر بود احساس خوبی نداشتم و اینکه اون متن ها به اون تعلق داشت)بهتره دیگه حرفی نزنم اما اینو بدونید که تمومش کردم!و تنها حرفی که ازش خیلی واضح به یاد دارم اینه که بهم گفت اگه من تمام حرفام دروغ باشه تو احساسات فیک (دروغ) بودششاید اون آدم راست گفته باشه،شاید واقعا احساساتم فیک(دروغ) باشه،زمان همه چیو معلوم میکنه!زمان معلوم میکنه که من دوسش داشتم یا نه!پ.ن:TT</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jun 2022 00:41:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیری فورمَن</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D9%81%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%8E%D9%86-qdvnrrhfuwzb</link>
                <description>حدود دو سال پیش بود که توی دیوار بعد از چهار ساعت گذشتن برای محصولی که حتی اسمش را هم نمیدانستم،یک اسکیت‌برد درب و داغان پیدا کردم با اینکه می‌دانستم به احتمال نود و نه درصد نمی‌شود ازش استفاده کرد خریدمش و در گوشه‌ای از انباری انداختمش یک‌ماه بعد بدون‌دلیل خاصی سراغش رفتم.اسکیت‌برد را در دستم گرفتم و با پارچه‌ای گرد و خاکش را گرفتم،تمیز شده بود اما باز‌هم قابل استفاده نبود.از زیر پارچه‌ای که باهاش داشتم تمیزش می‌کردم،تیکه‌ای  از حروف انگلیسی دیدم پارچه را از رویش برداشتم و کامل خواندم نوشته شده بود:فیری فورمَنبه عنوان یک فردی که تنها در زندگیش اسم برند‌های شنل،ورساچه و دیور به گوشش خورده تنها کاری که می‌توانستم انجام دهم این بود که اسم را جستجو کنم.انگار که این برند یک برند اسکیت‌برد قدیمی بود که تنها حدود یک سال خط تولیدش فعالیت داشت آن هم سال 1970 میلادی.نمیدانم که این اسکیت‌برد چه کاری با من کرد که باعث شد حدود 10 میلیون  تومان از پس‌اندازم را صرف خرید اسکیت‌برد کنم. </description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Wed, 11 Aug 2021 17:37:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمک به کشور  برای زنده ماندن از غم و تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%BA%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-f7sxiszsx7fy</link>
                <description>قبل از اسفند 98 ، تعداد کمی از ما در ایران زمان زیادی را صرف فکر کردن درباره مرگ کردیم. شاید تعداد کمی از ما تنهایی شدید را تجربه کرده بودیم. همه گیری همه چیز را تغییر داد. با خروج از محدودیت ها و رفع محدودیت ها ، اکنون صدها هزار نفر از مردم داغ دیده در سراسر کشور وجود دارد که بسیاری از آنها از اندوه و تنهایی مداوم رنج می برند. مخصوصاً آنهایی که داغ دیده اند.افسردگی بر همه جنبه های زندگی ما تأثیر می گذارد: عملی ، احساسی ، جسمی ، روانی ، روحی و مالی. اندوه یک واکنش انسانی ضروری و طبیعی به از دست دادن است - تاریکی که باید با آن روبرو شد تا به یک &quot;عادی جدید&quot; و فردایی سالم و امن برسیم. خبر خوب این است که اگر افراد داغ دیده حمایت به موقع و رضایت بخشی را بیابند ، اکثر آنها از سلامت خود غصه می خورند و راه خوبی را برای پیشرفت پیدا می کنند ، اما اطمینان از این که این اتفاق می افتد به درک بهتری از سوگواری نسبت به اکثر ما در حال حاضر نیاز دارد ، به ویژه تصمیم گیرندگان که برای پس از همه گیری برنامه ریزی می کنند.پس چرا این موضوع همه ما را نگران می کند؟سلامت ملت همه ما را تحت تأثیر قرار می دهد و عزاداری بدون حمایت خوب می تواند منجر به سلامت جسمی و روانی ضعیف شود-از دست دادن اشتها ، ناتوانی در خواب ، علائم استرس و غفلت کلی از خود. تنهایی غالباً یکی از ویژگی های عزاداری است و برای کسانی که از شروع همه گیری همه گیر شده اند ، مشکلات با محدودیت هایی با کاهش دسترسی به مراقبت های بهداشتی و نظارت دوستان و خانواده تشدید شده است. بسیاری از آنها به تنهایی با از دست دادن خود کنار آمده اند و اندوه خود را متوقف کرده اند. بسیاری از افراد مسن ممکن است سالها پیش بیوه شده باشند و تنها زندگی کنند ، احساس انزوا کرده اند. دیگران در یک سال گذشته غمگین زندگی عادی خود بوده اند و تنهایی شدید و انزوا را تجربه کرده اند.اندی لانگفورد ، مدیر کلینیک Cruse ، اخیراً در توییتی این مطلب را منتشر کرده استما می بینیم افراد بیشتری به ما برمی گردند که شاید سالها پیش داغدیده بودند ، اما نیروی کامل آن ، همه افکار و احساسات ، به دلیل تنهایی که اکنون تجربه می کنند ، بازنگشته است.این هفته فرصتی مناسب برای ارائه دست دوستی به کسی است که داغدار شده است - یک فنجان قهوه ، برای یک پیمانه ملاقات کنید (اکنون می توانید!) یا با هم به پیاده روی بروید. یا اگر داغدار و تنها هستید ، از این فرصت به عنوان فرصتی برای برقراری ارتباط با دوستان قدیمی استفاده کنید. شما هرگز نمی دانید ، آنها ممکن است دلتنگ شما باشند!منابع همشون تیکه تیکه از این سایت به دست اومده است. </description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Mon, 02 Aug 2021 14:17:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینمای گوتیک</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D8%AA%DB%8C%DA%A9-ughhw4zx4h5c</link>
                <description>فیلم های گوتیک آن دسته از فیلم های ژانری خاص هستند که سعی در بازسازی موضوعات و محیط های موجود در ادبیات کلاسیک گوتیک دارند. موضوعات اغلب حول موضوعات تاریک مانند حالتهای وسواسی عاطفی ، توطئه های خانوادگی شرور ، شر و ماوراءالطبیعه می چرخد ، اگرچه موارد دیگر و چندین تنوع وجود دارد. ویژگی بارز بسیاری از فیلم های گوتیک محیطی است که شخصیت ها در آن وجود دارند ، اغلب به عنوان خود یک شخصیت عمل می کنند و هم فضا و هم طرح را فراهم می کنند.پیشرفت از زمان شروع صنعت فیلم های سینمایی ، تلاش هایی برای ایجاد نسخه های سینمایی از ادبیات کلاسیک گوتیک از قرون 18 و 19 و به دست آوردن ماهیت ژانر در داستان های جدید که در دوران مدرن اتفاق می افتد ، وجود داشته است. این فیلم ها متفاوت از فیلم های ترسناک در نظر گرفته می شوند زیرا به ندرت از دستگاه های یکسان برای ایجاد تعلیق استفاده می کنند ، عموماً فاقد صحنه هایی هستند که حاوی مقدار زیادی خشم است و تمایل بیشتری بر تعامل بین شخصیت ها به عنوان نقاط تنش یا طرح دارند.برای ایجاد فضایی گوتیک ، فیلمسازان به دنبال ایجاد ترفندهای جدید دوربین هستند که در مخاطبان را به چالش بکشد.  فیلم های گوتیک همچنین مسائل معاصر را منعکس می کردند. دایره المعارف گوتیک می گوید اساس فیلم گوتیک ترکیبی از ادبیات گوتیک ، ملودرام صحنه ای و اکسپرسیونیسم آلمانی بو.وقتی موسسه فیلم بریتانیا در سال 2013 برنامه ای را برای تجلیل از فیلم ها و نمایش های تلویزیونی با موضوعات گوتیک آغاز کرد ، گاردین موارد زیر را به عنوان ده فیلم برتر گوتیک (بر اساس سال) معرفی کرد:نوسفراتو (Nosferatu1922)کارگردان فیلم نوسفراتو فریدریش ویلهلم مورنائو است. این فیلم در سال ۱۹۲۲ بر اساس رمان دراکولا اثر برام استوکر ساخته شد. همچنین، این فیلم نخستین فیلم تاریخ سینما در ژانر ترسناک است. عکسی از فیلم نوسفراتو دراکولا(Dracula 1931)دراکولا فیلمی در ژانر ترسناک به کارگردانی تاد براونینگ محصول سال ۱۹۳۱ میلادی است. بازیگرانی مثل بلا لاگوسی و هلن چندلر در این فیلم بازی کرده‌اند.خلاصه داستان«رنفیلد» (فرای)، فروشندهٔ املاک و مستغلات به ترانسیلوانیا می‌رود تا مقدمات فروش یک خانهٔ بزرگ قدیمی و متروک انگلیسی را به بیگانه‌ای مرموز به نام «کنت دراکولا» (لوگوسی) فراهم کند. اما کنت به قالب اصلی خویش، خون‌آشامی ۵۰۰ ساله، در می‌آید، «رنفیلد» را می‌گزد و او را بردهٔ خود می‌کند.عکسی از فیلم دراکولا(Dracula)فرانکنشتاین( Frankenstein 1931)فرانکشتاین  فیلمی در ژانر ترسناک به مدت ۷۱ دقیقه به کارگردانی جیمز ویل محصول سال ۱۹۳۱ کشور ایالات متحده آمریکا است.دانشمند جوانی به نام «دکتر هنری فرانکنستاین» (کلایو) مشغول آزمایش‌هایی برای حیات بخشیدن به مردگان است. او تحقیقاتش را با استفاده از اجسادی که با کمک دستیار گوژپشتش، «فریتس» (فرای) از گورستان‌ها می‌رباید، به انجام می‌رساند…عکسی از فیلم فرانکنشتاین(Frankenstein)ربکا(Rebecca1940)ربه‌کا نام فیلمی است آمریکایی به کارگردانی آلفرد هیچکاک و تهیه‌کنندگی دیوید سلزنیک که در ۱۹۴۰ ساخته شده و جوایز اسکار بهترین فیلم و بهترین فیلمبرداری را ازآن خود ساخته‌است. این فیلم که بر اساس رمان روانشناسانه و پر از تعلیق ربه‌کا، اثر نویسندهٔ انگلیسی دافنه دوموریه ساخته شده‌است اولین فیلم آمریکایی هیچکاک و اولین همکاری مشترک او با دیوید سلزنیک محسوب می‌شود. سر لارنس الیویه، جوان فانتین و جودیت اندرسون نقش‌های اصلی را در این فیلم بازی می‌کنند. عکسی از فیلم ربکا(Rebecca1940)دراکولا(Dracula 1958)دراکولا  فیلمی در ژانر ترسناک به کارگردانی ترنس فیشر است که در سال ۱۹۵۸ منتشر شد. از بازیگران آن می‌توان به پیتر کوشینگ، کریستوفر لی، مایکل گاف، میلز مالسون و جورج بنسون اشاره کرد عکسی از فیلم دراکولا(Dracula 1958)مغاک و آونگ (The Pit and the Pendulum 1961)مغاک و آونگ فیلمی در ژانر ترسناک به کارگردانی راجر کورمن است که در سال ۱۹۶۱ منتشر شد. از بازیگران آن می‌توان به وینسنت پرایس، جان کر و لوانا آندرس اشاره کرد.عکسی از فیلم مغاک و آونگ (The Pit and the Pendulum 1961)بچه رزماری(Rosemary&#x27;s Baby 1968)بچه رزماریفیلمی به ژانر ترسناک روانشناسانه، محصول سال ۱۹۶۸ به کارگردانی رومن پولانسکی و با بازی میا فارو، جان کاساوتیس، روث گوردون و سیدنی بلکمر است. فیلم‌نامه این کار را پولانسکی بر اساس رمانی از آیرا لوین نوشته است که تقابل دین و شیطان را در زندگی روزمره نشان میدهد.در فهرست ۱۰۰ سال... ۱۰۰ هیجان به انتخاب بفا، در میان ۱۰۰ فیلم هیجان‌انگیز تاریخ سینما، این فیلم در رتبه نهم قرار گرفته‌است. عکسی از فیلم بچه رزماری(Rosemary&#039;s Baby 1968)سوسپیریا (Suspiria1977)سوسپریا فیلم ترسناکی به کارگردانی داریو آرجنتو و به‌طور مشترک توسط آرجنتو و داریا نیکولودی بر اساس مقاله سوسپریا دِ پروفاندیس (جیغ‌هایی از اعماق) به سال ۱۸۴۵ کار توماس دی کوینزی نوشته شده‌است. این فیلم به‌طور مشترک توسط کلاودیا و سالواتوره آرجنتو تولید شده‌است. فیلم با بازیگری جسیکا هارپر که هنرجوی باله آمریکایی است که به تازگی آکادمی رقص پر آوازه‌ای در آلمان منتقل شده‌است. او اما متوجه چیزی بیسیار شوم و ماورای طبیعی که در میان سلسله‌ای از قتل‌ها در گوشه و کنار آکادمی در جریان است می‌شود. در این فیلم همچنین از بازی استفانیا کاسینی، فلاویو بوچی، میگل بسه، آلیدا والی، اودو کیر و جوآن بنت در آخرین فیلمش استفاده شده‌است. این اولین فیلم ترسناک آرجنتو است که تی‌اچ‌اکس THX-certified صوتی و تصویری دارد.عکسی از فیلم سوسپیریا (Suspiria1977)تاریکی نزدیک(Near Dark 1987)تاریکی نزدیک  فیلمی محصول سال ۱۹۸۷ و به کارگردانی کاترین بیگلو است. در این فیلم بازیگرانی همچون ادریان کیوان پاسدار، جنی رایت، لانس هنریکسن، بیل پکستون، جنت گلدستاین، تیم تامرسون، تروی اوانز، کورنبرگ آرون براون، جیمز لوگرو، اس.ای گریفین، تریسا رندل ایفای نقش کرده‌اند.عکسی از فیلم تاریکی نزدیک (Near Dark 1987)یتیم خانه(The Orphanage 2007)یتیم‌خانه  فیلمی در ژانر ترسناک به کارگردانی خوان آنتونیو بایونا است که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد. از بازیگران آن می‌توان به بلن روئدا و جرالدین چاپلین اشاره کرد.خلاصه ای از داستان : کودکی که در یک یتیم خانه زندگی می کند به وسیله خانواده ای به فرزندی قبول می شود. او پس از ۳۰ سال زندگی بعد از ازدواج و داشتن یک فرزند همراه با همسرش به همان یتیم خانه که قبلاً آنجا بوده است بر می گردد تا آن را بازسازی و به یتیم ها کمک کند. ولی بعد از بازگشت و زندگی در آنجا می تواند روح همبازیهای قدیمی اش را ببیند و با آنها ارتباط برقرار کند. پسرش سیمون هم همینطور همبازی هایی خیالی را برای خود پیدا می کند. سیمون بعد از مدتی گم می شود و پدر و مادرش به دنبال او همه جا را می گردند. حالا باید ببینیم که آیاسیمون توسط روح ها کشته شده است یا نه؟.....عکسی از فیلم یتیم خانه(The Orphanage 2007)پ.ن:امیدوارم کمی تونسته باشم درباره ی گوتیک حرف بزنم </description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Sun, 01 Aug 2021 14:04:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میتونه چهار سال از زندگیش رو بندازه دور؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1-allozpin4ryq</link>
                <description>هنوز هم نمیدانم جوابم به این سوال چه حرفی باید باشه اما وقتی که به آدم هایی  را میبینم که،بخاطر انتخاب رشته ی اشتباه چهار سال از زندگیشان را با زور و اجبار دیگران گذرانند و بعدش دیگر باز هم به اجبار وارد دنیای کار،می شوند تنها حرفی که میتوانم،بزنم این است  که نمی تواند.اما طرفی که باید این حرف را بهش بزنم خواهرم است،نسیما.حقیقتش برایم واقعا سخت است که برم و تمام رویاهاش را در چند کلمه به طور کامل نابود کنم برایم سخت که بهش بگم هیچ وقت نمیتوانی وارد دنیای سینما شوی.از طرفی سوسوی امیدی در گوشه ی قلبم بهم می گوید که نسیما میتونه و از طرفی وقتی دیگران ازم میپرسن که میتونه نمیدانم چه جوابی باید بدهم حتی خودم هم نمیدانم تکلیفم برای آینده چیست نمیدانم که اصلا آینده ای وجود دارد یا نه؟</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jul 2021 13:58:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کار</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-z9yjmudumvcu</link>
                <description>مثل همیشه منتطر این بودم،صبح تمام بشود و شب بشود تا فیلم دیدنم شروع شود حدود سه سالی است که تابستانم را اینطور می گذرانم حتی قبل از کرونا هم وضع من همین بود انگار قرار بود تابستان امسال با سال های دیگر فرق داشته باشد.کار،کلمه ای که برایم از هر چیزی ترسناک تر است؛کلمه ای که به خاطر آورنده ی مسئولیت پذیری،زندگی ملال آور  و خستگی است.این تمام تصورات من قبل از کار کردن بود،البته اینکه کاری که انجام می دادم  آنچنان سخت هم نبود قابل توجه است کار من کمک داوطلبانه به یک استارتاپ است که اسمش روستاتیش است یکی از چیز هایی که همیشه برایم جالب بود معنی روستاتیش است مردم همیشه دو آتیش جمع میشن که لذت ببرن و گرم بشن اما همیشه ی خدا یک نفر اون گوشه ی آتیش بود که هیزم میذاشت تو آتیش کار روستاتیش هم همینه،تیش مخفف آتش است پس معنی روستایش می شود آتش روستا.شاید بگین خب که چی؟باید در جواب بهتون که روستاتیش یک فضای کامل باحاله که منتظره ما مردم ازش حمایت کنیم اگه دوست دارین ببینید این روستاتیشی که ازش دارم صحبت میکنم کیه؟به واتسپ شماره ی 09366447827 پیام بدین و هماهنگ کنید تا این روستاتیشی که ازش صحبت میکنم رو از نزدیک ببینید آدرس سایت روستاتیشپ.ن:خوشحال میشم که ببینمتون!</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jul 2021 17:59:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای برای تو!</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-eyn89ipgxpg8</link>
                <description>میدانم برایت عجیب است که چرا برای تویی که هیچ وقت فکر نکنم قرار باشد ببینمت یا باهات حرف بزنم نامه مینویسم حقیقتش تا حالا کسی بهم نامه نداده فکر این حرفم نشون داده باشد که من شخصی تنها هستم به قول رابرت دنیرو در فیلم راننده تاکسی تنهایی همه ی عمر با من بوده،همه جا......توی بار ها،ماشین ها،پیاده رو ها،مغازه ها....همه جا.......راه فراری نیست.... من مرد تنهای خدا هستم همه ی متن هایی مینویسم نمونه از زندگی سانسور شده ی خودم هست،سانسور کلمه ای است که ما برای همه چیز در زندگیمان استفاده میکنیم مثل زندگی،شخصیت،آدم ها،فیلم ها،کتاب ها،حتی دلنوشته،رویا ها و.........شاید از نظرت دیوانه باشم باید بگویم شاید باشم حتی خودمم نمیدانم که دیوانه هستم یا نه؟امروز هم مثل تمام روز های دیگر زندگیم گذشت!احساس میکنم که وجود ندارم و نامرئی هستم شاید بپرسی چرا همچین حسی میکنی باید بگم که امروز متوجه شدم که همه ی همکلاسی های جدیدم با همدیگه بیرون رفتن بدون من!شاید بگی خب که چی؟ تو هم با دوستات برو بیرون!باید بگم که فکر می کردم که امسال چند نفری هستن که به عنوان دوست بتوانم به عنوان  حسابشان  کنم اما خب بعد از تمام آزمون هایشان را دادم و مدرسه تمام شد بلاکم کردن! به هر حال خیلی خوشحال میشم که تویی که پشت گوشی یا لبتاب هستی و داری این متن را میخوانی از صمیم قلبت از زندگیت خوشحال باشی! </description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jun 2021 02:50:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد انیمیشن لوکا Luca</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%A7-luca-ymtqveba1mob</link>
                <description>Lucaانیمیشن لوکا محصول جدیدی از شرکت انیمیشن سازی پیکسار.انیمیشن به طرز قابل توجه ای داستانش از همان از اول معلوم بود،داستان درباره ی یک هیولای دریایی انسان نما هستش که با یک دوست میشه و........درباره ی طراحی کراکتر های انیمشن حقیقش زیاد لذت نبردم،از نظرم طراحی کراکتر زیادی فانتزی بود،البته شاید برای رده های سنین کودکان،جذاب باشد.نکته ای که در بیشتر انیمیشن های جدیدی که در حال اکران  است میبینم تکراری بود ،دیالوگ ها و قابل پیش بودنی،صحنه های  انیمیشن است البته اینکه شرکت پیکسار سرش تو این چند سال اخیر شلوغ بوده هم قابل توجه است.منظورم از تکراری بودن صحنه ها و دیالوگ ها این است مثلا در صحنه ای از انیمیشن ما میبینیم که لوکا شخصیت اصلی داستان میخواد وسایل انسانی را ببیند  (همراه با ترس و اضطراب )از نظر  شما بعد این صحنه چه اتفاقی میفتد (بهتره توی انیمیشن این سکانس را ببینید و حدس بزنید)مطمئنا مثل همه ی انیمیشن های دیگر لوکا برای اولین بار میترسد که به این وسایل دست بزند و برای بار دوم میتواند،اگر کمی به انیمیشن هایی که دیده باشید نگاه کنید مطمئن هستم که چنین صحنه ای را حتما دیده اید.در کل باید بگم که اگه میخواید برای سرگرمی ببینید انیمیشن خوبی است.</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jun 2021 02:13:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای برای.....</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-voy1vbwpxhsl</link>
                <description>نامه ای برای .......سلام!با اینکه فردا امتحان دارم ولی دارم برات نامه می نویسم،راستش از کلاس المپیاد بیرون آمدم فکر کنم تو هنوز هم داری به این کلاس ها ادامه میدی، با اینکه یک مدتی دوستم بودی ولی بهت هیچ وقت نگفتم، که تنها دلیلی که من توی المپیاد شرکت می کردم تو بودی!راستش انقدر صحبت از تو در خانه ی ما بود که من به خودم گفتم منم شرکت کنم اما تو بردی و من باختم.یک خبر دارم ،بلاخره بعد از دوازده سال زندگی میتوانم درست حرف بزنم،حتی سخنرانی هم میتوانم کنم!میدانم از فیلم های مارول خوشت میاد و عاشق سوپرمن هستی اما باز هم دلیلی نمی بینم که از تراس خونه پایین بپری!به عنوان یک دوست باید بگویم که خیلی خوشحالم که حداقل بعد از این اتفاق فهمیدی نباید  مارول را در زندگی بیاری و از طرفی باید بگم که متاسفم که روز های اول مدرسه ی جدیدت را با دست و پای شکسته گذراندی و همه بهت طوری خیره می شدن که انگار آدم فضایی دیدن،حداقل من یکی به عنوان کسی که سال ها نمی توانستم درست حرف بزنم میدانم وقتی که همه بهت خیره میشن چه حسی بهت دست میدهد.کاشکی آدم های اطرافم وقتی که بهم پیام میدن نیازی به من نداشته باشن نه اینکه این موضوع اذیتم می کند فقط مشکلم این است که کاشکی آدم ها دلیل دیگه ای به غیر از امتحان دادن و تقلب برای پیام دادن بهم داشته باشن راستی شخصیت خودم را تو کتاب ها پیدا کردم اسم شخصیتم سوکورو از کتاب سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش هست.دارم دنبال شخصیم توی دنیای فیلم ها هم میگردم اگه شخصیت تو را توی فیلم ها پیدا کنم شاید ترکیبی از  ویل(مت دیمون) در فیلم ویل هانتینگ خوب و ایندیا جونز(هریسون فورد) توی سری فیلم های ایندیا جونز باشی.همیشه بهت حسودیم می شد تو زندگیت هم در دنیای روایت قشنگ است هم در واقعیت در هر صورت موفق هستیپ.ن:نمره ی کامپیوتر ترم دومت را دستکاری نمی کنم تا کمش کنم چون میدانم تا چند سال دیگر میهمان پدرم هستیدوستدار تو نوشا</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Fri, 11 Jun 2021 14:26:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جستار فضای مجازی یک اعتیاد است یا عدم مسئولیت پذیری؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-ceqjsllefzbx</link>
                <description>آنی هالفضای مجازی آرام آرام در ما رخنه کرده و حالا تمام زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده است. اصولا ما انسانها متوجه آسیبی که می بینیم نیستیم به قول دارن هاردی &quot;اگر می دانستید خوردن یک عدد دونات ناگهان پنج کیلو اضافه وزن می آورد، آن را نمی خوردیم، ولی چون این اتفاق در طول یک سال رخ می دهد به آن توجه نمی کنیم و ترجیح می دهیم هر روز یک دونات بخوریم&quot;. این اعتیاد به دونات نیست که ما را درگیر خود می کند بلکه عدم مسئولیت پذیری ما نسبت به خودمان، شخصیتمان و سلامتمان است.خب همه ی انسانها دوست دارند که مورد توجه و تشویق و تایید قرار بگیرند، بعضی ها با انجام کارهای عجیب و غریب، بعضی دیگر با کارهای متفاوت و بعضی با انجام کارهای نادرست و خلاصه اینکه هر کسی بر اساس تربیت و محیطی که در آن بزرگ شده است  و مجازی  باعث شده کار انسان را راحت تر کند. جمیعت روزانه به تعداد کودکان و خردسالان فضای مجازی برای کسب شهرت و توجه از سوی والدین‌شان اضافه می‌شود. والدینی که در بسیاری موارد به محض به دنیا آمدن فرزندشان برایش صفحه اجتماعی باز می‌کنند و تک‌تک رفتارها و لحظات نوزادشان را در فضای مجازی منتشر می‌کنند. کودکانی که بی آنکه بخواهند در شبکه اجتماعی زندگی می‌کنند، مشهور می‌شوند و از جایی به بعد تبدیل به ابزاری برای درآمد خانواده‌هایشان می‌شنوند.نیرایال، روزگاری نه چندان دور، به شرکتهای فناوری مشاوره می داد که چطور اپلیکیشن هایشان را شبیه مواد مخدر کنند و خلاصی از دست آن آسان نباشد.اما یک روز که خود غرق در تلفن همراهش بود، متوجه شد دختر کوچکش مدتهاست در حال تلاش کردن هست تا با او حرف بزند. ایال متوجه آسیبی که در جامعه در حال رشد است شد. شدیدا تحت تاثیر اتفاقی قرار گرفت که خود مسبب آن بود. حالا او به یکی از مروجان چگونگی خلاصی و ترک این فناوری ها بدل شده است و به تازگی کتابی نیز در این باره به نام &quot;انحراف ناپذیر&quot; منتشر کرد. او به این موضوع می پردازد که چطور مهار توجه مان را بدست بگیریم.البته نیرایال فضای مجازی و فناوری ها را در حقیقت اعتیاد ریشه دار نمی داند. او معتقد است ما از نظر فیزیکی وجسمی هرگز دچار اعتیادی نیستیم و در حقیقت آسیب فضای مجازی به نوعی عدم مسئولیت پذیری شخصی ماست.آیا این یک اعتیاد است؟ یا عدم مسئولیت پذیری ماست؟ </description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 12:48:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان مهدی و چاه جادویی</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D8%A7%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-xvjsitffzige</link>
                <description>مهدی بچه ای بود که فعالیت مورد علاقه ی او دروغ گفتن، خیره شدن به سقف ، یا نشستن آرام جلوی تلویزیون بود. او می دانست پدر و مادرش دوست ندارند که او اینطوری وقتش را بگذراند ، اما مهدی راحتی این نوع زندگی را دوست داشت.یک روز، در حالی که پیاده روی می کرد ، برای  استراحت  مدتی نشست  درست در همان لحظه ، هنگام برخاستن از پاهایش ، از دیدن غول کوچکی که به سرعت در میان درختان قدم می زد ، مبهوت شد. غول چنان عصبانی، غرغر و ناله می کرد که متوجه نشد تخته سنگ عظیمی به سمت او از تپه می غلتد. مهدی برای نجات دادن غول به سرعت دوید و جان غول را نجات داد.پس از بهبودی از شوک ، غول چنان سپاسگزار بود که اصرار کرد مهدی را ببرد تا یکی از مکانهای مخفی  غولها را به او نشان دهدبنابراین آنها کوه ها را طی کردند و به یک جنگل رسیدند. در وسط جنگل به نظر می رسید یک چاه وجود داردمهدی به غول  فرصت این را نداد که درباره ی چاه حرف بزند و همه سوال هایی که بود ذهنش  بود را بدون هیچ توقفی به زبان می آورد _این یک چاه جادویی است؟چه جادویی دارد؟غول گفت:هر از گاهی برخی از هدایای شگفت انگیز از آن خارج می شوند ، و هر کسی که در آن زمان اینجا باشد می تواند از آنها استفاده کند و لذت ببرد.مهدی نمی توانست  این داستان را باور کند ، اما در همان لحظه یک دوچرخه واقعاً جالب از بیرون چاه ظاهر شد!!مهدی پرسید:آیا میتوانم دوچرخه را نگه دارم؟غول گفت:مطمئنا همه ی هدایا برای شماست ازش لذت ببرید! مهدی مدت زیادی به دوچرخه نگاه کرد ، واقعاً از آن هیجان زده شد. سرانجام ، او سعی کرد آن را امتحان کند. اما  تا مهدی سوار دوچرخه شد، ناگهان دوچرخه ناپدید شد و پشت مهدی به خاک برخورد کرد. اگر این واقعیت داشت که لباس ابرقهرمان محبوبش که تازه از چاه بیرون آمده بود واقعی نبود او واقعاً از غول  عصبانی میشد. باز هم ، مهدی مدت طولانی را به بررسی همه چیز در مورد لباس پرداخت. و دوباره ، درست بعد از اینکه او خودش را در آن لباس پوشید ، هدیه ناپدید شدو همینطور ادامه یافت. جلوی چشمان او دسته ای از همه چیزهایی که مهدی  دوست داشت حضور داشتند. در ابتدا عصبانی بود زیرا می خواست همه چیز را برای بردن به خانه خود نگه دارد ، اما با درک اینکه این کار ممکن نیست ، به لذت بردن از هر یک از شگفتی های ارائه شده توسط چاه بسنده کرد ، تا اینکه دیگر نتوانست این کار را انجام دهد.نشست و با دوست خود غول استراحت کرد و غول  توضیح داد که چاه همیشه به این روش کار می کرده و دائماً هدایای فوق العاده ای می داده است و این هدایا همیشه اندکی بعد ناپدید می شدند..زمان به سرعت سپری شد به طوری که ، قبل از اینکه آن را بفهمند ، همه به دنبال مهدی بودندغول گفت:من نمی توانم اجازه دهم آنها مرا ببینند ، و همچنین نمی توانم اجازه دهم که به یاد بیاوری این مکان کجاست. اما مبادا که مرا فراموش کنی من به تو هدیه می دهماو یک بسته کوچک به مهدی داد و قبل از ناپدید شدن گفت:- این یک کپی کوچک از چاه است ، اما به همان اندازه جادویی است. بیاموزید که به روش صحیح به آن نگاه کنید ، و لذت بزرگی برای شما فراهم می کند. خداحافظ ، و ممنون که من را نجات دادید!با تمام هیاهویی که پس از پیدا شدن وی در جنگل به وجود آمد ، مهدی هدیه را فراموش کرد تا چند روز بعد. او تصمیم گرفت آن را در اتاق خود باز کند.متوجه شد که این هدیه یک ساعت ساده با تصویر مهدی است که در نزدیکی چاه بازی می کند.مهدی با خود گفت:غول با من شوخی می کرد من می دانستم که تهیه یک نسخه واقعی از آن خیلی زیاد بودبنابراین مهدی دوباره روی تخت نشست تا مهارت خود را برای دور زدن زمان تمرین کند. با این حال ، وقتی عقربه ساعت پنج دقیقه ای چرخید ، تابشی اندک از ساعت بیرون آمد و تصویر مهدی که با خوشحالی بازی می کرد ، به هزار قطعه تبدیل شد ، که دوباره با هم جمع شدند و تصویری از یک کودک را که تنها و بی حوصله به نظر می رسد ، تشکیل می دهد.  پنج دقیقه دیگر همین اتفاق افتاد و هر بار پنج دقیقه دیگر می گذشت بدون اینکه مهدی کاری انجام داده باشد.مهدی شروع به فهمیدن کرد. این همان چیزی بود كه غول درباره آن صحبت می كرد وقتی كه گفت مهدی باید یاد بگیرد چگونه به درستی به هدیه نگاه كند؟مهدی یاد گرفت که چشمان خود را باز کند و هر لحظه  را کشف کند که چه هدیه ای خارق العاده توسط چاه زمان به او داده شده است. و از این طریق او خواندن کتابهایی را که هرگز نخوانده بود ، بازیهایی که هرگز انجام نمی داد ، دوستانی که هرگز پیدا نمی کرد و یادگیری درسهایی را که هرگز یاد نمی گرفت ، فرا گرفت ... او یاد گرفت که همه چیز را در اطراف خود ببیند یک هدیه ، هدیه ای که حداکثر لذت را ببرید. و حتی هنگام تماشای تلویزیون هم اکنون به نظر می رسید که او با علاقه بیشتری آن را تماشا کرده است ، زیرا او دیگر حاضر به هدر بردن هیچ یک از هدایای داده شده توسط سحر و جادو وقت نبود. </description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 12:42:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جستار مربی عزیز</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-akzpdt7dv215</link>
                <description>
مربی عزیز:در دوره دشوار نوجوانی‌ام تلاش می‌کردم تا بتوانم در گروهی سالم و مثبت از همسالانم با اهداف مشترک عضو شوم. البته  چنین تیمی بدون راهنمایی یک بزرگسال عاقل تصور نمی‌شود. یک مربی! اصطلاح مربی امروزه  معنای روشنی دارد که به نظر می رسد با معنای ذاتی‌اش به عنوان «مشاور» قرابت کمی داشته باشد. کلمه  مربی از  کلمه coche  در انگلیسی میانه به معنای «واگن یا کالسکه» ریشه گرفته است. اما فارغ از معنی لغت نامه‌ای آن مربی کیست و چه کار می‌کند؟جان وودی مربی برجسته‌ی بستکبال درباره‌ی معنی مربی بودن این نظر را دارد که مربی کسی است که بدون ایجاد رنجش تصحیح می‌کند، مربی من هم چندین نسل از ورزشکاران را پرورش داده بود و برای چندین دهه دانش‌آموزانش توانسته بودند در مسابقات مختلف پیروزی کسب کنند.  آرا بارسقیان بازیکن و مربی فوتبال آمریکایی ارمنی‌تبار میگوید که یک مربی خوب باعث خواهد شد بازیکنا‌ن‌اش ببینند چه چیزی می‌توانند باشند تا آنچه که هستند. مربی ما کوتاه قد بود، و در میان ما شبیه بچه‌ای بود که توسط غول‌ها احاطه شده بود. با این حال  این فرد کوچک دارای شخصیتی قوی و ذهنی زیرک بود و همه ما را در «چنگ آهنین‌اش» نگه می‌داشت! او به عنوان یک رهبر ادیب نابغه، از نوجوانان ناجوانمرد، خودمحور، اغلب بدنام و درونگرا یک «گروه کر» کاملاً هماهنگ و خوش‌صدا می‌ساخت. البته فردیت هر شخص در این گروه به هیچ وجه از بین نرفت؛ بلکه حتی کاملاً رو هم می‌شد. او می‌دانست چگونه بهترین چیزی را که در درون هر دانش آموز است ببیند و آن را به نقطه قوت خود و دانش‌آموز تبدیل کند، بله رشته نازک و بهم پیچیده و گره گره وجود ما پس از مدتی در دستان او باز می‌شد و به رشته باریک و ظریفی بدل میشد که به زیبایی در هر جایی میدرخشید. استیسی فاینر ، روانشناس مجازی، نویسنده و سخنران معتقد است که در حالی که پیچیدگی‌ها تغییر می‌کند، کار مربیگری همچنان ثابت باقی می‌ماند و آنها مشتریان خود را همیشه در مرکز کار قرار می‌دهند، و وادارشان می‌کند تا از نقاط قوت خود بیشتر استفاده کرده و نقاط ضعف خود را تعدیل کنند، تا چراغ های پروژکتور را بیاندازنند روی نقاط کور وجودشان بلکه خودشان را در تاریکی ببینند.  مارتین جوزف رونی نویسنده و بازیکن دوی ماراتن درباره‌ی تاثیر مربی این نظر را دارد که مربیان می‌توانند زندگی شما را به طریقی منفی یا مثبت تحت تأثیر قرار دهند. یک مربی یا می‌تواند شما را آباد کند یا شما را در هم بکشد، دنیا در همه زمینه‌های زندگی به مربیان بهتری نیاز دارد.ما افراد زیادی در کلاس بودیم، اما همه‌ی ما توجه نزدیک او را احساس می‌کردیم. برای هر یک از ما یک «برنامه آموزش فردی» تدوین شد، ماهانه به روز می‌شد و عملکرد ورزشی‌مان دقیقاً کنترل می شد. و به همان دقت، زندگی ما در خارج از ورزش را نیز  زیر نظر می‌گرفت و همیشه برای کمک یا مشاوره در آنجا بود. اصطکاک با والدین، درگیری با همسالان، مشکلات در مدرسه یا مشکلات سلامتی و ...  از همه بدبختی‌های ما آگاه بود. او با داشتن تجربه زندگی گسترده در میان مردم همیشه می‌توانست توصیه‌های خردمندانه‌ای ارائه دهد و با استفاده از وسیع‌ترین حلقه آشنایان و نفوذ خود، هر کار ممکن یا غیرممکنی را انجام می‌داد و در صورت لزوم حتی خودش آستین‌ها را بالا میزد و وارد گود می‌شد. استیو گلد درباره‌ی مربی خوب این نظر را دارد که مربیگری خوب می‌تواند نقشی محوری داشته باشد. این به معنای گوش‌دادن به خود و دیگران است تا اینکه فقط در مورد آنها صحبت کنید. مربی خوب می‌داند که ممکن است همه جواب‌ها را نداشته باشند.مربی ما علاوه بر استعداد بی‌شک‌اش در آموزش، شجاعت استثنایی هم داشت و برای ما و برای همه کسانی که او را می‌شناختند نمونه‌ای از خوش‌بینی پایان‌ناپذیر و عشق نادر به زندگی بود! هرچند که نمی‌توانست به سلامتی خود افتخار کند، چرا که سالها بی‌خوابی او را از پا درآورده بود، به علاوه پکیجی بود از بیماری‌های مختلف که از زمان جنگ در دوران کودکی در «یتیم‌خانه» به آن مبتلا شده بود و شکایتی هم از آنها نداشت. اگر هم به آنها اشاره ای میکرد با بی خیالی و خنده همراه بود. متأسفانه یا خوشبختانه او نوعی توانایی  عجیب در مدیریت عملیات پارتیزانی هم داشت و بسیاری از آنها بسیار جدی بودند. مثلا به مناسبت روز دانش آموز توانست همه‌ی ما، دانشجویان  ناکوک نسل‌های مختلف را به یک تیم بزرگ و دوستانه تبدیل‌کند. دانش‌آموزانی که مسیرهای مختلف زندگی را انتخاب کردند - در میان ما تکنسین‌ها و انسان‌دوستان، معلمان، پزشکان و حتی یک طلبه‌  وجود داشت. دستاوردهای «دنیوی» هر یک از ما متفاوت بود. رهبران سطوح مختلفی که در بین دانش آموزان دیروزش وجود داشت  و عده‌ای چون من که هنوز به قله‌های موفقیت نزدیک هم نشده بودیم. همه ما بخشی از روح یک مربی فوق العاده دوست داشتنی، معلم مهربان و سختگیر، یک «پدر معنوی» بودیم که مهمترین چیز زندگی یعنی  انسان بودن را به ما آموخته بود</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Sat, 17 Apr 2021 12:39:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم Cabaret(کاباره)</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-cabaret%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-poq6fdgesufh</link>
                <description>فیلم کاباره.?                                                       :Cabaret فیلمکاباره فیلمی است که در سال 1972 موفق به دریافت ۸ جایزه اسکار از جمله بهترین کارگردانی شد، اما در بخش بهترین فیلم از &quot;پدرخوانده&quot; شکست خورد. &quot;کاباره&quot; از مهم‏ترین فیلم‏‌های تاریخ سینما در ژانر موزیکال شمرده می‏‌شود. به جرات می‌توان گفت در همه سکانس‏‌های این فیلم مخاطب با تصاویری استثنایی روبه‌رو است.داستان کاباره در 1930 تا 1933 است داستان فیلم درباره سالی بولز  دختری احساساتی است که در یک کلوب مشغول به کار است او زندگی به هم ریخته‏‌ای دارد و در آرزوی هنرپیشه شدن است. او با برایان رابرتس  آشنا می‏‌شود. برایان که یک جوان تحصیل‏ کرده انگلیسی است برای پیشرفت در زبان آلمانی‏‌اش راهی برلین شده است. برایان از راه آموزش زبان انگلیسی روزگار خود را می‏‌گذراند و........</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Thu, 10 Dec 2020 19:30:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عجیب ترین اسب سیاه دنیا</title>
                <link>https://virgool.io/@Noosha86/%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-nxvruklxntq7</link>
                <description>????در روزگاری که کسی یادش نمیاد اسبی  وجود داشت به نام آتلان. آتلان  با همه ی اسب های جنگل فرق داشت ، به همین  دلیل مسخره میشد و به دلیل مسخره شدنش نمیتوانست دوستان زیادی پیدا کند.آتلان نمی توانست خوب حرف بزند، وبه خاطر سیاه بودنش مردم اعتقاد داشتند که او شوم است و باعث می شود تمام جنگل به نابودی بکشد.یک از حرف هایی که همیشه اتلان به خودش میگفت این بود که تنهایی همیشه با من است ،همه جا و راه فراری نیست ،من اسبی هستم که تک و تنها خلق شدم!!.بعد از چند ماه جنگلی که او در آن زندگی می کرد ،دچار خشکسالی  مهیبی شد و داشت به نابودی کشیده می شد به همین دلیل حیوانات جنگل  اعتراض کردن و گفتن:(همش بخاطر آتلان است سیاهی رنگ آتلان می خواهد تمام دنیا را به سیاهی بکشد)آتلان مجبور بود جنگل را ترک کند،  وقتی که می خواست برود هیچ کس او را بدرقه نکرد،  همه بر علیه اش بودن حتی خانواده اش!! آتلان مقصدی مشخص نکرد و راه افتاد 3 شبانه روز در راه بود که به جنگل رسید نام آن جنگل عجیب الماجرا بوددر جنگل عجیب الماجرا  حیوانات عجیبی بودن مثل : خرس پرنده!پروانه بدون بال!! و........با اینکه همه ی حیوانات در جنگل عجیب  بودن باز هم کسی  ناراحت نبود که عجیب است همه می خندیدن.آتلان از میمونی که رنگش قرمز بود پرسید:(شما چطور با عجیب بودنتون کنار میاند و خوشحالید؟؟)میمون گفت :( همه‌ی حیوانات عجیب و غریب هستن، فقط بعضی‌ها بهتر می‌توانند  این موضوع را مخفی کنند) آتلان لحظه ای به فکر فرو رفت گفت:( اینجا جایی که من بهش تعلق دارم)</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Thu, 10 Dec 2020 19:19:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترک شدن</title>
                <link>https://virgool.io/Oblivion/%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%B4%D8%AF%D9%86-ykus8e71fvx3</link>
                <description>.?اگر برای دیگران سودی نداشته باشی معمولا ترک خواهی شد.راستش را بگویم هیچ وقت من، به فکر این نبودم که از دیگران سودی ببرم اما خب همیشه فکر می کردم که افرادی که کنارم هستن.برای این کنارم هستن که من را دوست دارن نه اینکه سودی ببرم از من.و وقتی سودی نداشته باشی ترک خواهی شد.که این ترک شدن باعث رنج و عذابت خواهد شداوایل اینکه ترک میشوی سعی می کنی با چنین جملاتی خودت را راضی کنی که تقصیر تو هست. حتما من باهاش بد برخورد کردم ،حتما من حرفی بهش زدم که خوشش نیومد،حتما فضولی کردم ،حتما زیاد حرف زدم بهم تو دلش گفت :(جو گیر)و.................در صورتی که اینطور نیست،و اصلا تقصیر تو نیست تو برای آن شخص سودی نداشتی و او تو را ترک کرد ،خیلی راحت.خیلی ها من را اینطور ترک کردند اما خب من کسی را اینطور ترک نخواهم کرد.?</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Fri, 16 Oct 2020 19:33:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست</title>
                <link>https://virgool.io/Oblivion/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-pfkxqffca5uc</link>
                <description>نمیدانم چرا با همه ی آدم ها دوست می شوم! فرقی ندارد 50 ساله باشد یا 5 ساله!!شاید به خاطر این است که دنیا دوست بچگی ام  به من آموخت که مهربان باشم،دنیا دختری که حدود 4 سالی از من بزرگتر است؛ یادم می آید همیشه وقتی که زنگ تفریح می شد می رفتم سر کلاس دنیا می گفتم دنیا کجاست و  وقتی دنیا را می دیدم آنقدر محکم بغلش می کردم که به من گفت داری استخوان هام را میشکونی؟!من به جزء دنیا دوستای خاصی نداشتم چونکه شلخته بودم یادم می آید دنیا دوستی داشت به نام  حانیه.حانیه هم مثل دنیا با من خوب بود.وقتی که به سال پنجم رسیدم من هم مثل دنیا شدم اما خب نه فقط به یک نفر بلکه ده ها نفر دوست شدمهر کدامشان تفاوت هایی داشتن،یادم می آید پرند به خاطر اینکه خوشگل و تپل  بود دانش آموزان لپش را می کشیدندکه این کارشان باعث شد بارها سر صف بگوید اگه یک دختری با مزه است نباید اذیت شود?پرند از همه چیز برایم می گفت.صبا:دختری از پیش دبستانی ؛که مادرش همیشه دیر  می آمد بعضی اوقات خیلی منتظر می ماند به هم دلیل من باهاش دوست شدممن بیشتر  دوست هایم را از دیر آمدن پدر و مادرشان پیدا کردم!!صبا دختری بود دوست داشتنی بامزه همیشه وقت هایی پول داشتم برایش بستنی می خریدم البته بعد مدتی خیلی باهاش صمیمی شدم تا حدی که مادرش چند بار من را بغل کرد سها:دختری کلاس دومی، که همیشه مورد تمسخر قرار داده می شد به خاطر موهاش قیافه اش درسش و ...من باهاش دوست شدم تا حدودی تنها فردی بودم که خیلی باهاش صمیمی بودم.یادم می آید گاهی اوقات خیلی اذیت می شد الان که بهش فکر می کنم واقعا ناراحت می شوم یادم می آید سها روزی شال گردن مورد علاقه اش را جا گذاشت ولی  یک از همکلاسی هایش شال گردنش را در توالت گذاشت سها وقتی دید شال گردنش را از توالت به سختی در آورد هر چقدر هم بهش گفتم ول کن !ول کن نبود ؛سعی کرد با مایع شال گردن اش  را بشورد در هنگام شستن گریه می کرد مادرش شال گردن را انداخت،مادرش رفت پیش مدیر و گفت :من چیکار باید برای این بچه کنم یک روز مدادش شکست هست یه روز کتاب هاش پاره هستمادرش سها را از مدرسه برد از نظرم اینکار برای سها بهترین کار ممکن بود.... ???</description>
                <category>Noosha</category>
                <author>Noosha</author>
                <pubDate>Mon, 14 Sep 2020 09:27:19 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>