<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های در یای درون</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Oceaninside</link>
        <description>این صفحه، غرقه در یایِ درون است. عنوان غلط نگارشی ندارد. امواج گاها تولید می‌شوند و برای همین، صفحه گاهنامه است. ممکن است از هرچیزی گفته شود، اما مطالب به شکلی عجیب اما ساده به هم ربط خواهند داشت.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:22:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/71079/avatar/GN9ZT6.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>در یای درون</title>
            <link>https://virgool.io/@Oceaninside</link>
        </image>

                    <item>
                <title>متممی بر رابطۀ ایده‌آل</title>
                <link>https://virgool.io/@Oceaninside/redorgreen-rxj6kas1fuy1</link>
                <description>هیچ رابطه‌ای مطلقا سبز یا قرمز نیستدر این متن نویسنده به طور خلاصه نظر خودشو در رابطه با دو نوع رابطه شرح داده. رابطه یعنی: رابطۀ من با انسانی دیگه.رابطه با دیگری. فرقی نداره این دیگری کی باشه و لقب رابطه چی هست. اما هرچی نزدیک‌تر باشه[نزدیکی به هر دلیلی]، احتمالا اهمیت بیش‌تری برامون داره. اهمیتش از بابت حفظش به هر قیمتی نیست؛ بلکه اینجا یعنی دقیق شدن توی اون و پویا نگه داشتنشه. وگرنه با بی توجهی رکود نصیبش میشه. اگرم دقتتون به جای خود رابطه، درگیر اون دیگری یا لقبش و نسبتش با شما بشه، دچار تورم میشه و هزینه‌ها سنگین. با این مقدمه میرم سراغ برخی ویژگی‌هایی که آییانا لیست کرده و رابطه قرمز رو از سبز جدا کرده. اونچه به نظر من اومد اینه که خب هیچ رابطه‌ای نمی‌تونه مطلقا قرمز یا سبز باشه. ولی میشه از روابط قرمز که مخرب هستن به سمت سبز که متعادل و پویا هستن حرکت کنیم. این نیازمند عزم‌جزم افراد هستش. نیاز به هشیاری داره و آگاهی از ساز و کار آدمی. رابطۀ قرمز؛ تخریب و تحقیراز مشخصه‌های این رابطه زبون طعنه‌آمیز فرد نسبت به رابطه‌های قبلیش هست. بدی‌های رابطۀ قبل رو برجسته می‌کنن و اینکه شریکشون یه هیولای نفهم بوده و خودشون فرشته‌ای که هیچوقت اشتباه نکرده!‌ شاید برای همین هست که میگن غیبت کردن مخربه. چون در واقع فرایندِ اون لحظه رو به سمت تخریب هستش. فرد می‌خواد از تخریب دیگری برای خودش ارزش بخره و اینکار با گوش دادن شما امکانش فراهم میشه. می‌خوان شما رو کنترل کنن و گاها بین شما و کسایی که دوستشون دارید قصد دارن فاصله‌ بندازن.شما برای ابراز خودتون، احساس امنیت نمی‌کنید. مثلا می‌ترسید قضاوت بشید یا ازش سو استفاده بشه. در اعلام مخالفت با نظرش هم همچنین. چون وجودتون احتمال میده که طرف تلافی کنه. برای همین خیلی محتاط هستید و این باعث رکود رابطه در جایگاه شما میشه و ارزش شما روز به روز کمتر. وارد مرزهای شخصی شما میشن و «نه» گفتن‌های شما رو نادیده میگیرن. حتی به مسخره میگیرن و از این طریق می‌خوان نظر شما راکد باقی بمونه و از بودن با شما ارزش بگیرن و بگن این شما هستید که بهش احتیاج دارید؛ در صورتی که این دسته افراد معمولا به روابط خودشون وابسته هستن و به جای تولید ارزش از طرف خودشون می‌خوان از روابطشون ارزش دریافت کنن. رابطۀ خوب یعنی از همه چی تو سر در بیارم. حریم خصوصی نداریم. این اشتباه مضحکیه. شاید در ظاهر رابطه سر و وضع خوبی بگیره، ولی عمیقا خراب میشه یا راکد می‌مونه. رفتارهای آمیخته به شک و حسادت‌آمیز کارت قرمز میگیرن. مثلا می‌خوان از تلفن همراه شما سر در بیارن و سرشون درد میکنه برای ورود به حریم خصوصی شما. روابط قرمز، آب و هوایی تنش‌زا و گیج کننده دارن. به جای اینکه به شما انرژی بدن، تخلیه‌تون میکنه. توی بحث‌ها انفجاری هستن و نمی‌خوان بابت این قضیه عذرخواهی کنن. یا شایدم زیادی عذرخواهی میکنن! عجیب نیست که افراد یا اشتباهاتشون رو نمی‌پذیرین یا از اشتباهاتشون درس نمی‌گیرن.گفتیم که آدمی موجودیتی ثابت نیست و طی زمان تغییر می‌کنه! ولی اینکه توی مدت زمان کم، شیب تغییرات زیاد باشه، جز روابط قرمز دسته‌بندی میشه. تغییراتی مثبت هستن که شیب کمی دارن و همگام میشن با مفهوم رابطه‌ای که باهم ساختیم. از تغییر نباید ترسید؛ اما تغییرات شدید؟ اگه نتونستید از اون تغییرات شدید حرف بزنید، یعنی بازم رابطه کارت قرمز می‌گیره. معمولا روابط قرمز فضایی دارن که بیش‌تر به سمت ابهام میل می‌کنه تا وضوح. مثلا فرد حاضر نیست در مورد رابطه حرف بزنه یا در صورت انتقاد زود از کوره در میره. یا مدام توجیه میکنه. به طور کلی رابطۀ قرمز خصوصیاتی داره که حواس شما می‌تونه تشخیص بده:‌احساس ناامنی احساس ناراحتیتخلیه انرژیرابطۀ سبز؛ قلبی گشوده و رشدقلب گشوده یعنی ذهنی باز به مسائل داشتن؛ خصوصا به اتفاقات روزمره. رابطه تشبیه به زمینی میشه برای رشد فردی و در کنار این رشد فردی، رابطه وسع می‌گیره و زمین ارزشش میره بالاتر. توی این رابطه تعادل خیلی اهمیت داره. قرار نیست و اصلا ممکن نیست که تعادل همیشگی باشه؛ ولی افراد اگه تعادل رو نسازن، دچار تنش میشن. خب این نیاز به دید بازی داره و تعصب و یا تملک،‌ دید رو تار و حتی کور می‌کنه. وقتی شما بتونید راحت احساس خودتون رو ابراز کنید، اون رابطه کارت سبز می‌گیره. جالبه که با وجود ابراز،‌ حریم خصوصی شما محفوظ می‌مونه. اون اجازه میده که شما اونو به حریم خصوصی‌تون دعوت کنید و نه اینکه نفوذ کنه و اینو حق خودش بدونه که: رابطۀ عاشقانه یعنی با هم یکی شدن! واقع‌بینی تنها راه خروج از این تعابیر قشنگ اما مخرب هستش. اشکالی نداره باهم یکی بودن و جمع شدن،‌ اما تنها با این آگاهی که بازم ما تک افتاده و تنها هستیم و قراره اون جمع رو بسازیم و نه توش شرکت کنیم. رابطه ساخته میشه. افرادی می‌تونن بسازن که از قبل یاد گرفتن خودسازی کنن. افراد توی روابط سبز خودخواهن، ولی مغرور نیستن. خودخواهن یعنی مسئولیت احساسات و رفتارشون رو به عهده میگیرن و گمون نمیکنن که قراره شما حالشو خوب کنید. اون با حال خوبش کنار شماست و اگه حالش بد بود از چشم شما نمیبینه. نهایتا یا خودش ابراز می‌کنه و یا اجازه میده شما وارد حریم بشید و باهاش در مورد اون حال بد حرف بزنید. شرط و شروط برای رشد هستن نه برای بقا. نمی‌ترسید که از گفتگوها علیه شما استفاده بشه و همین باعث میشه این روابط برای شما راحتی و امنیت به همراه داشته باشن:احساس امنیت از ابراز حسی که داریدراحتی و تعادلدریافت انرژی </description>
                <category>در یای درون</category>
                <author>در یای درون</author>
                <pubDate>Sun, 16 Aug 2020 12:13:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی کوتاه به رابطۀ ایده‌آل</title>
                <link>https://virgool.io/@Oceaninside/relationship-hqdlm2q00evm</link>
                <description>متنی که پیش رو دارید، یک برگردان آزاد از مطلب شِلینا آییانا هستش که به طور تخصصی در مورد آگاهی در روابط مطلب می‌نویسه. آدرس صفحه اینستاگرام این نویسنده رو می‌تونید اینجا پیدا کنید. شِلینا آییانا‌ (Sheleana Aaiyana)‌ توی ده صفحۀ پستی اینستاگرامی، نظرات خودشو «نه» در مورد یک رابطۀ ایده‌آل، بلکه دربارۀ یک رابطۀ خردمندانه، به طور مختصر عنوان کرده. در واقع از همون شروع، میشه فهمید که در نظر ایشون رابطه‌ای که بشه بهش گفت پِرفِکت اصلا وجود خارجی نداره. خب حالا این پرفکت یعنی چی؟‌ کامل و بی‌نقص (perfect) یعنی:‌ دارا بودن تمام عناصر، کیفیات و ویژگی‌های مورد‌ نیاز و مطلوب، تا حد عالی!‌ به جای این پرفکت بودن، نویسنده خیلی با دید معقولانه‌تر و واقع‌گرایانه‌تری ویژگی‌های دیگه‌ای رو جایگزین کرده و اسمشون رو گذاشته حداقلی‌ها:احترام متقابلاعتمادامنیتنظرش اینه که شما چه یاری برای عاشقی داشته باشید یا نداشته باشید،‌ در هر صورت کامل هستید. خب این قضیه قدری با سنت ما که میگه آدم فقط با ازدواج به تکامل می‌رسه در تناقض هست. ادامه میده که ما موجوداتی هستیم که برای ارتباط ساخته شدیم. در واقع انسان موجودی اجتماعی هست و خودشو توی این اجتماع پیدا می‌کنه. قرار نیست همه دوستتون داشته باشن. چندتا دوست صمیمی گنجی باارزش هستش. شما در رابطه با اونایی که باهاشون احساس امنیت دارید، سلامت در تمام انواع نصیبتون میشه. قرار نیست همۀ روابط تا آخر عمر باقی باشن. همه آموزگاران شما در این مسیر هستن. هیچ فرد جادویی که 100%  مواقع بتونه 100% نیازهای شما رو برطرف کنه اصلا وجود نداره! البته این حق رو دارید که برآوردن نیازهاتون رو درخواست کنید. اگه رابطه‌ای از شما خواست که خودتون رو ترک کنید، همون رابطه رو ترک کنید. البته اینقدرا هم ماشینی برخورد نکنید و ببینید چی بهتره. اگه می‌تونید قضیه رو واسش روشن کنید. درسته که مسائل جدی توی روابط هستن و جر و بحث‌های احتمالی، اما همیشه سه عامل فضا رو تلطیف می‌کنن:سرگرمیخندیدنبازی کردن این حق رو دارید،‌اونطوری که احساس می‌کنید، خودتون رو ابراز کنید. بزرگترین هدیه‌ای که می‌تونید به شریکتون اهدا کنید؟‌ گوش دادن و کنجکاوی،‌ زمانی که دچار مناقشه و ناسازگاری شدید. قطعا یه هدیه که کادوپیچ شده خیلی هیجان‌انگیزه، ولی باور کنید زودگذر هستن. اما این هدیه، بزرگ و ماندگار. اینو بدونید که هر آدمی طی زندگانیش تغییر می‌کنه. هیچ‌کس نمی‌تونه خودشو برای شما تغییر بده و این امر محال هست. لازمه که هر تغییری برای خود آدم معنی داشته باشه و بهش برسه. اکثر عقاید شما در مورد عشق و رابطه از فضای خانوادگی‌ایی که توش بودین سرچشمه گرفته. شجاع باشید و این عقاید رو به چالش بکشید. همه اشتباه می‌کنیم، پس رابطۀ کامل معنی نمیده.از اینکه نیازهاتون توی رابطه برآورده نشده به خودتون این حق رو بدید که غمگین بشید، احساس آسیب‌دیدن بکنید و حتی عصبانی بشید. شما ماشین نیستید و احساساتِ خودتون رو ابراز کنید. بعضی وقتا توی رابطه ما بیش‌تر اهدا می‌کنیم و کمتر دریافت می‌کنیم و بالعکس؛ تعادل چیزی نیست که همیشه برقرار باشه. مسیر رابطه‌تون رو خلق کنید و لزومی نداره یه مسیر مشخص رو طی کنید!‌بعضی از زوجین هستن که دوست دارن اکثر وقتشون در رابطه با زوجشون باشه، بعضیا هم هیجان و لذت رو خارج از رابطۀ همسری به دست میارن. اجبار کردن همدیگه،‌ یعنی خراب شدن رابطه. وقت و انرژی خودتون رو برای خودتون سرمایه‌گذاری کنید و در مقابل برای روابط دوستانه‌تون ارزش قائل بشید. این قضایا توی روابط معمولی دوستانه هم جریان دارن و اینطور نیست که فقط روابط عاشقانه یا روابط همسری رو شامل بشن. روابط خوب همیشه جاری هستن و نقطه‌ای نیست که بشه گفت: &quot;خب دیگه همه چی درسته&quot;‌مجرد موندن و بچه‌دار نشدن یک راه و روش کاملا پذیرفته شده‌ستتاهل و بچه‌دار شدن یک راه و روش کاملا پذیرفته شده‌ست. بعضی وقتا به اون چیزی که می‌خوایم نمی‌رسیم؛ اندوهگین شدن براش هم موردی نداره!‌ </description>
                <category>در یای درون</category>
                <author>در یای درون</author>
                <pubDate>Sat, 08 Aug 2020 00:09:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دزدی از گنجینۀ زمان - برگردانی از بلاگر سِث (Seth)‌</title>
                <link>https://virgool.io/@Oceaninside/%D8%AF%D8%B2%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%86%DB%80-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%90%D8%AB-seth-udmv1ll1m7w2</link>
                <description>همه بیست و چهار ساعته هستیمهر روز از نو،‌ با همون مقداربرخی اما امتیاز برای خرید زمان داریم گزینش برای چگونگی صرف آنمیشه که حسی از درگیر بودنو داشت _بیزنس_I&#x27;m Busyبیزی_بودگیاین درگیری یک گزینشهسریالی از لحظاتی که مصمم شدیم تا کاری کنیمسریالی در طول سالیان عمر ..تیک‌تاک..بر این باور بودیم که باید کاری کنیماین مصمم شدنا الان برامون شدن عادتمثْل آبْ خوردن یا مَثَلِ‌ آبِ‌ خوردنارمغانِ دور شدن از اون زمان که باید صرف می‌شد:راحتی مثل آب خوردن،‌ عادتاما اگه از چگونگیِ دیروز نگذریم تصور بهتر شدن فردا سخته،‌ نیست؟‌پ.ن:‌ این برگردانی آزاد اما وفادار به متنی از بلاگری به اسم SETH </description>
                <category>در یای درون</category>
                <author>در یای درون</author>
                <pubDate>Mon, 03 Aug 2020 11:11:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پینک فلوید و سه دورۀ رهبری - قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@Oceaninside/pinkfloydera2-hg39qq29sojn</link>
                <description>عموما پینک فلوید را با آلبوم «دیوار» می‌شناسندپایان فانتزیِ سید برت؛ آغاز اعتراض راجر واترزمقدمهاین قسمت اختصاص به دورۀ دوم داره. می‌تونید اینجا دورۀ اول رو بخونید. قصد تحلیل و بررسی نیست و صرفا تقسیم‌بندی سلیقه‌ای من هست از گروه پینک فلوید.هر پایان، می‌تونه شروعی تازه و متفاوت باشهسید برت دچار فروپاشی شد و از گروه طرد شد. توی آلبوم دوم این اتفاق رو با Jugband Blues میشه یه جورایی دریافت:&quot;بهتره بدونی من اینجا نیستمو من اصلا فکر نمی‌کردم ماه اینقد می‌تونه غمناک باشه و دریا اصلا سبز نیستاصلا رویا دقیقا یعنی چی؟ و شوخی چه معنی داره؟&quot;  واترز اما راه متفاوتی رو پیش گرفت که توی آلبوم Animals‌ سال 1977 میشه به وضوح دید. آلبوم که گفته میشه از «قلعۀ حیوانات» نوشته جورج اورول الهام گرفته شده. خوک‌های شکم‌پرست، سگ‌های نگهبان سرکوبگر و گوسفندای دنباله‌رو ترسیمی از جامعۀ اون زمان انگلستان و شایدم ترسیمی از کل جوامع بشری. راجر واترز در قالب ترانه به ساخت‌های اجتماعی که اونارو عامل این همه بدبختی می‌دونه، با صدای گیتار دیوید گلیمور و فضاسازی‌های ریچارد رایت میتازه. خصوصیت بارز پینک فلوید دوران راجر واترز اعتراض بود. اعتراض به ساخت‌های درونی و اجتماعی که مولد خشونت هستنپینک فلوید بعد از سید برت دچار شوک بود و هنوز توی همون فضای رهبری اون میچرخید. اما کم کم راه خودشو دوباره پیدا کرد. اونا قبل از Animals آلبومی رو تولید کردن که جز پرفروش‌ترین‌های کل تاریخ راک به حساب میاد. نیمۀ تاریک ماه. تصویر منشوری که نور سفیدی واردش شده و طیف‌های رنگی از اون ساطع. این آلبوم دغدغه‌های عمده‌ی بشری رو مورد توجه قرار داده. پول و زمان، مرگ و زندگی، عقلانیت و جنون! و جنگ!‌ یکی از مسائلی که واترز شدیدا اون رو تا همین امروز دنبال کرده و از هر تریبونی برای بیان نظرش در مورد سیاستمدارها جنگ‌هایی که به راه انداختن، استفاده کرده. تا جایی که حتی اونارو شبیه به بچه‌هایی رسم کرده که دارن با تانک‌هاشون بازی می‌کنن که از قضا این بازی سر شکستنک داره، اونم بدجور. آلبوم «دیوار» کاملا حال و هوای متفاوتی داره. انگار با یه فیلم طرف هستید که از قضا فیلمی هم از این آلبوم تهیه شده با کارگردانی آلن پارکر. سال 1979 بود که این آلبوم منتشر شد و شخصیتی رو ترسیم می‌کنه که هر اتفاق ناخوشایندی واسش آجری میشه توی دیوار و در نهایت اونو به انزوا می‌کشونه. اون پشت دیوار فریاد می‌زنه که آیا کسی هست که بتونه احساسی که من دارم رو درک کنه؟ در واقع اعتراض واترز یه جورایی رنگ و بوی درونی گرفته و متوجه نفْس آدمی و اتفاقات ریز و درشتی که واسش میوفته شده. عده‌ای این آلبوم رو پایان کار پینک فلوید می‌دونن. بین اعضا گروه مشکل پیش اومد و The Final Cut خط پایان راجر واترز و پینک فلوید بود. و تلفن زنگ خورد و من هرگز نتونستم ضربۀ نهایی رو وارد کنم</description>
                <category>در یای درون</category>
                <author>در یای درون</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jul 2020 16:32:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای خود را داشتن؛ راهی به رویای کودکی</title>
                <link>https://virgool.io/@Oceaninside/theboxthinkdifferent-lipzrqwlbz51</link>
                <description>سوال همیشه اینطور است: نگاه کودک به دنیا چگونه است؟ از جعبه‌ بیا بیرون این فیلم کوتاه، یک پیام کوتاه برای من داشت: از کلیشه‌ها خارج شو. سخن ابتدایی اینه که اگه این فیلم رو ندیدید: به اسم The Box، خب این متن ممکنه اون رو اسپویل کنه. اگه دوس داشتید توی این کانال تلگرامی فیلم رو که 12دقیقه و 12ثانیه‌ست دانلود کنید، ببینید و بعد این متن رو بخونید. ندیدید هم چیزی رو از دست ندادید، فقط متن من رو بخونید! آنها از شما می‌خواهند مثل خودشان حرف بزنید، رفتار کنید و به دنیا همانطور که آنها نگاه می‌کنند، نظر داشته باشید. آنها صدای شما را برنمی‌تابند، چرا که وجودشان ریشه در کلیشه زده و پای رفتن ندارند. آنها فقط برای اینکه شما را همنوای خودشان بکنند، همنوا می‌شوند. این‌ آنهایی که ازشون با قالبی ادبی گفتم، همون کلیشه‌ها هستند که در جعبه‌های متفاوتی شما رو محبوس می‌کنن و شما رو از دنیایی به وسعت کیهان غافل. جعبه در اینجا یعنی کلیشه‌.کلیشه(Cliché) در واقع یک الگوی تکرار شونده‌ هستش که هدفش اینه که شما رو در خودش تکرار کنه تا به حیاتش ادامه بده!‌ صدای خودتو داشته باشاشتباه نکنید. ربطی به خوانندگی نداره. همچنین ربطی به تولید محتوا هم نداره که شما سبک خودتون رو توی نوشتن داشته باشید. اینجا بیش‌تر به قضیه زبان اشاره می‌کنم. اینکه زبان خودش به تنهایی یک جعبه یا اصطلاحا کلیشه به حساب میاد. چطور میشه صدای خودمون رو داشته باشیم؟‌ شاید یکی از راهکارها کودک شدنه. زبان منظور اون چیزی نیست که فقط به شکل لفظ و صدا از دهن بیرون میاد. منظور نگرش‌هامون به رخدادها هستش و اینکه بتونیم از نگرش‌های راکد خودمون خروج بزنیم. برای کودک شدن شاید یک راه هست: تفکر انتقادی داشتن. تفکر انتقادی داشتن یعنی اینقد با پیش‌فرض‌هایی که توی همون دوران کودکی بهمون دادن فکر نکنیم و اجازه بدیم مثل همون دوران، گشوده باشیم به جهان و در جستجو. صدای خودتو داشته باش،‌ یعنی مثل دیگران فکر نکن!‌ کلیشه‌ها برای همنوا کردن شما با خود، فریاد می‌زنندسخن پایانی، حرکت استدر نهایت، غالب شدن بر کلیشه‌ها، ما رو از حالت سکون به حرکت میندازه. از واکنشی بودن به کنش‌گر شدن. از رکود به شکوفایی. هر اسمی بگذارید فرقی نداره و این بسته به تصویر شما داره که چه واژه‌هایی رو برای این اتفاق ردیف کنید. پای رفتن پیدا کردن برای هر کسی ممکن نیست و اتفاقی نیست که یک شبه حاصل بیاد. اما هرچه بیش‌تر توی این فرایند اختلال ایجاد کنید، دیرتر به این سخن پایانی، پا پیدا می‌کنید‍! از جعبه خودت بیا بیرونچند نکته که بهتره یادمون نره:همه‌ی ماها باکس‌های ذهنیِ‌ خودمون رو داریم و کسی نیست که بدون باکس باشه. باکس‌های ذهنی یا همون کلیشه‌ها، تا زمانی که توی اونا هستیم، شناسایی نمیشن. به افرادی که از این کلیشه‌ها خارج میشن توجه کنیم؛ شاید پیامی برای ما داشته باشن. تا لحظه‌ی آخر، حتی در صورتی که همه به شما می‌خندند، پای خودتان را پیدا کنید. </description>
                <category>در یای درون</category>
                <author>در یای درون</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jul 2020 13:48:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پینک فلوید و سه دوره رهبری - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@Oceaninside/pinkfloyd-zsxbewa1k5cs</link>
                <description>وقتی از پینک فلوید میگیم از کدوم دوره حرف می‌زنیم؟‌پیشگفتارقرار توی چند قسمت پینک فلوید رو تجزیه کنم. متن‌ها کوتاه و سریالی پُست میشن. پس با من همراه باشید. نظرات شما می‌تونه توی ادامه‌ی این سریال موثر باشه. پس از دادن هیچ نظری ابایی نداشته باشید. به راحتی می‌تونید آهنگ‌های گروه رو پیدا کنید. اما با اینحال کانال تلگرامی مختص محتواهایی که قرار هست در رابطه با موسیقی تولید کنم ایجاد کردم که می‌تونید به سهولت به قطعاتی که اشاره میشه،‌ دسترسی پیدا کنید. مقدمهگروه راکی که معرف حضور خیلیا هستش و یکی از جالب‌ترینها به حساب میاد. یکی از آلبوم‌های این گروه، بیش از 45میلیون نسخه فروش داشته که نشون از اقبال عموم داره. از ویژگی‌های منحصر به فرد پینک فلوید پیوند موسیقی منحصر به فرد به سلیقه‌ی عموم هستش که باعث شد جایگاه متفاوتی توی دنیا کسب کنن. من توی این دسته‌بندی گروه رو به سه دوره: رهبریِ سید برت، راجر واترز و دیوید گیلمور تقسیم کردم. دوره‌ی اولسید برت - دنیای فانتزی و کودکانه این دوره، که در واقع تاسیس این گروه به حساب میاد،‌ به رهبری فرد خلاقی شکل گرفت که اسمش سید برت هست. فرد خلاقی که توی کالج با اعضا آشنا میشه. چون این متن قصد نداره به تاریخچه بپردازه از اینکه چطور سید برت رهبر دوره‌ی اول شد،‌ می‌گذرم.سید برت(Syd Barrett) نام هنری اولین رهبر گروه پینک فلویددوره‌ی اول محدود به آلبوم سال 1967 و بخش‌های از آلبوم 1968 هستش. آلبوم 1967 با عنوان طویل The Piper at the Gates of Dawn حاصل خلاقیت تکرار نشدنی سید برت و دیگر اعضا گروه هست. اشعار گاها ساده اما فانتزی، خلق شخصیت‌ داستانی و آمیزش این عناصر ادبی با موسیقی شلوغ گروه ما رو به دنیای خیالی سید برت رهنمون می‌کنه. دنیای پر از رنگ و تصویر با پس‌زمینه‌ی گیتاری عجیب. قطعه‌ی اول شاید معرفی تمامی محتوای آلبوم باشه و همینجا بهمون یادآوری کنه که شروع و عنوان تا چه اندازه می‌تونه از همه چی اون محتوا بهمون اطلاعات بده. حالا این محتوا می‌تونه یه کتاب باشه،‌ یه مقاله‌ و یا آلبوم موسیقی! ادای احترامی به کیهان و اخترشناسی(Astronomy Domine). به تعبیری‌ موسیقی هم صدای کیهان هست و این با درون‌مایه‌ی گروه همساز. همه چی چفت و بست میشه تا اینطور گروهی مورد اقبال عموم واقع میشه. سید برت توی شروع ترانه اینطور گفته:‌رنگ سبز لیمویی زلال و ناب، دریچۀ دیگه‌ای به دنیا [second scene]</description>
                <category>در یای درون</category>
                <author>در یای درون</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2020 14:44:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوتاه و اساسی در باب متعادل زیستن</title>
                <link>https://virgool.io/@Oceaninside/keepbalance-gjwxngznx4tk</link>
                <description>از خودت مراقبت کن و تغذیه خوبی داشته باشسلامتی بر هرچیزی مقدم است. استراحت، ورزش و تغذیه در این سلامت نقش اساسی دارند. ارزش‌های خودتان را بازرسی کنید و مصمم شوید که چه چیزی برای‌تان بااهمیت است؛ بر همان اساس مرزگذاری کنی. پروژه‌های بزرگ را از هم جدا کنید تا انرژی و تمرکزتان پخش نشود. پروژه‌ی بزرگ که به انجام رسید، سراغ دیگری بروید. البته کنترل رخدادهای زندگی در دست شما نیست. بهرحال گاهی لازم است درچندین حوزه تجربه کنید تا آنچه که مورد نظرتان است محقق شود. نظم ذهنی خلق کنید سازماندهی و طرح داشتن راهی برای نظم ذهنی است. می‌توانید لیستی از کارهایی که باید انجام دهید را تهیه کنید. هرچه که به نظرتان می‌رسد را یادداشت کنید و در صورت لزوم می‌توانید درجه‌ی اهمیت برای آن‌ها تعیین کنید. کارهای عقب افتاده معمولا درجه‌ی اهمیت بیش‌تری دارند. کارهایی که با سلامت در رابطه هستند درجه‌ی بالایی دارند. سعی کنید مطابق روحیه خودتان، TO DO LIST تهیه کنید. به کارهایی که شما را شارژ می‌کنند بها دهید و زمان تعیین کنید.توقع غیرمترقبه را داشته باششما نمی‌توانید کنترل زندگی خود را به دست بگیرید. می‌توانید در آن متعادل بمانید. برای این ماندن لازم است این را بدانید: کنترل رخدادهای زندگی‌ام دست من نیست. وای چه قدر بار منفی دارد این عبارت. پس بلافاصله قدرت خود را بیابید و متعادل بمانید. متعادل بودن، بی‌توجه شدن به اتفاقات بد نیست.حتی دریچه‌ی دسترسی به تعادل هم گاهی بسته‌ست. توقع هر غیرمترقبه‌ای را داشته باشید. برای آینده آماده باش، اما ناراحتش نباش. نگران آینده بودن و ناراحتِ‌ بودن هم متفاوت است. نگرانی اندیشمندانه با نگرانی سرگشته هم متفاوت است. این موضوعات به حل مسئله و تفکر انتقادی داشتن ارتباط دارد. </description>
                <category>در یای درون</category>
                <author>در یای درون</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jun 2020 20:42:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از تفریط تا تعادل، راهی به جز هوشیاری نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@Oceaninside/keepbalance-wcehepdi7czr</link>
                <description>این پست یک بُرِش کوتاه از قضیه افراط کن تا به تعادل برسی هستش تا از بشه از جهت دیگه هم وارد داستان افراط و تفریط بشیم و ارتباط این دو حد بالا و پایین(Max &amp; Min) و رابطه‌شون با حد میانگین یا تعادل.با مثال ترسیم می‌کنم. روزه گرفتن مثلا. اینکه از حداقلی خودتون کمتر بخورید و بنوشید و جلوی خودتونن رو تا جای ممکن بگیرید؛ این یکجور تفریط هست. روزه گرفتن توی فرهنگ‌های مختلفی به عنوان یکی از راه‌های رسیدن به تعادل هستش. برای همین برخی افراد مقرر می‌کنن مثلا سه روز فقط آب بخورن! یا چند روز غذاهای بخصوصی رو اصلا نخورن. اینجور اعمال هم یکجور روزه گرفتن به حساب میاد. یعنی شما می‌تونید بری خودتون، متناسب با بدن و روزمره‌ای که دارین، روزه بگیرید. البته اینکه روزه بگیرید و آخر روز، دستگاه گوارش رو با حجم زیادی از خوراکی‌ها گوشمالی بدید، از تفریط به افراط افتادنه. هر افراط و تفریطی منجر به تعادل نیست؛ مگر هوشیارانه و به قصد.</description>
                <category>در یای درون</category>
                <author>در یای درون</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jun 2020 10:44:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افراط کن؛ تا به تعادل برسی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Oceaninside/%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B7-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-tcgyye26ksdw</link>
                <description>سوالی که برای علم روانشناسی مطرح است:‌ آیا می‌توان مغز را رام کرد؟ مغزتو هک کن‌توی عموم منابعی که با روان آدمی سر و کار دارن، افعال افراط و تفریط بار منفی دارن. اما ما می‌تونیم افعالی که بار منفی دارن رو با هوشیاری به فعلی مثبت بدل کنیم. این خاصیت نسبیِ افعال هستش که در نسبتِ با منظری که ما اتخاذ می‌کنیم، می‌تونن بارِ‌ متفاوتی به خودشون بگیرن. وقتی پاداش منفیه و افراط مثبت! همونطور که مشخصه افراط یعنی بیش از حد گذشتن و تفریط یعنی کمتر از حد موندن. بذارید با افراط پیش برم تا موضوع روشن بشه که چطور میشه با افراط به تعادل رسید. اینکه ما در فعلی به افراط میوفتیم بخاطر پاداشی هست که از انجام اون فعل(کار، عمل و ...)‌ نصیب ما میشه. خوردن یک غذای خوشمزه با اونایی که دوستشون داریم به زمانِ ما ساخت میده(سر و شکل میده) و هورمون‌هایی توی بدن ترشح میشن که موجبات شور و شعف در ما رو فراهم می‌کنن. به این سیستم میگن: سیستم پاداش(Reward System). معروف‌ترین این دست هورمون‌ها، دوپامین هست. خب تا اینجای کار مشکلی وجود نداره. پاداش یه امر مثبت هست که ما به دنبال دریافتش هستیم. مشکل زمانی پیش میاد که متوجه میشیم این پاداش آنی هست و در طولانی مدت، ما در حال پرداخت ضرر هستیم. یعنی عملا توی یه چرخه‌ی منفی اسیر هستیم. سیگار معمول‌ترین مثالِ این سیستم هستش. مغز کم کم پاداشی که به هر علتی از مصرف سیگار کسب کرده رو به یک چرخه‌ی تکراری(Loop) تبدیل می‌کنه و خیلی اوقات فردِ سیگاری بدون اینکه حتی آگاه باشه، سیگارش رو میکشه و بعدی و بعدی. اگه ته سیگاراش رو توی خیابون ول نداده باشه، شب با تَلی از اونا روبرو میشه و میفهمه که بله! به قول معروف اعتیاد پیدا کرده. در واقع سیستم اعتیاد‌ به هرچیزی، به طور کلی همین ساختار رو داره. اعتیاد یعنی: عملی که به پاداش منجر میشه و تکرار این چرخه جالبه که یکی از راهکارهای موثر برای کسی که قصد خروج از این چرخه رو داره، کنار کشیدن از اون چیز نیست؛ بلکه بیش از حد غرق شدن توی اونه. البته هوشیارانه، با اختیار و به قصد. این کار رو میتونید شبیه‌سازی کنید. چطور؟ معمولا بخشی از عضلات ما دچار تنش(استرس) هستن. حتی ورزشکاران و بازیگران حرفه‌ای قبل از تمرین،‌ مسابقه و یا اجرا حرکات کششی انجام میدن. حتما می‌دونید چرا! برای رهاسازی عضلات از تنش و پیشگیری از آسیب احتمالی و صد البته عملکرد مطلوب داشتن. پس مطمئنا بدن ما هم دچار این تنش‌هاست؛ فقط چون وارد فعالیت سنگینی نمیشیم،‌ سیلی نمی‌خوریم. انسان افراط رو به شیاطین نسبت میده؛ جایی غیر از مغز برای سکونت اونا سراغ دارین؟برگردیم به شبیه‌سازی موقت برای رسیدن به درک از افراطی که به تعادل ختم میشه. یک عضله رو انتخاب کنید. می‌تونه عضله‌ی صورت باشه یا حتی بخشی از صورت(مثلا پیشانی)؛ اون عضله رو تا سرحد ممکن منقبض کنید. یعنی فشرده‌اش کنید. نترسید. بیش‌تر! در حد 7-10ثانیه تو همین حال بمونید. حالا سعی کنید حدودی این انقباض رو به نصف برسونید(یعنی نیمی از انقباض رو رها کنید)؛ بعد همون نصف رو نصف کنید. و کامل رها کنید. چه حسی دارید؟ بعد از تکرار این تمرین مغز یاد میگیره که چطور از افراط می‌تونه به اعتدال برسه. چطور چرخ‌ دنده‌ های مغزمو اصلاح کنم؟ خودجویی در دریای درونخیلی غذا می‌خورید و احساس خوبی ندارید؟‌ هوشیارانه به حدی بخورید که اصطلاحا بترکید. اگه لازمه از ترکیدن هم فراتر برید و تا متلاشی شدن پیش برید. یادتون نره. هوشیارانه و به قصد. بدونید چرا. لذت ببرید. و از لذت به ذلت برسید. یادتونه بعد از رهاسازی عضله چه احساسی داشتید؟ همین کار رو در مورد فعالیت مورد نظرتون دنبال کنید. یعنی احساساتی که بعد از اون عملِ شدید تجربه می‌کنید رو مشاهده کنید. اگر شده در موردش بنویسید. اگه توی این چرخه موفق بشید، گام بزرگی در جهت اعتدال برداشتید. البته این روش برای کسانی پیشنهاد میشه که از نرسیدن به اعتدال در عملی کلافه شدن. در واقع شما با این افراط، چرخه‌ی پاداش رو معیوب می‌کنید و به قولی مغز خودتون رو هک می‌کنید. آیا تجربه‌ای از این روش توی خاطرتون هست؟ چه راهکار دیگه‌ای برای تعدیل رفتارهایی که برای خودتون نامناسب تشخیص میدین دارین؟ </description>
                <category>در یای درون</category>
                <author>در یای درون</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2020 17:13:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیجیتال مارکتینگ در چند دقیقه؛ قرار عاشقانه را عدد بده</title>
                <link>https://virgool.io/@Oceaninside/digitalmarketing-in-minute-sxywamtdfnwy</link>
                <description>دیجیتال مارکتینگ فضای واسطه‌ای است؛ مابین کسانی که خدمات و محصولی ارایه می‌دهند و آنهایی که به دنبال این دو هستند.    خب این متن دومی هست که دارم توی ویرگول می‌نویسم. البته نیازی به اعلان نیست که متن چندم منه! بهرحال. هدفم از تولید این متن چی بوده؟ راستش هدف خاصی نداشتم! بابت یه مکاتبه‌ برای استخدام توی ردیفِ شغلی کارشناس تولید محتوا، مجبور شدم که محتوایی در رابطه با دیجیتال مارکتینگ ایجاد کنم. ایجاد کردم و تحویلش دادم و گفتم که با چندتا چکش‌کاری و رنگ‌‌آمیزی بیارم بذارمش اینجا. به درد کی می‌خوره این متن؟‌ کسایی که تازه با این اصطلاح آشنا شدن و چیز چندانی ازش نمی‌دونن و کسایی که دوست دارن متن‌های مختلفی بخوننبا توجه به اینکه توی یکسال اخیر در حال بهبود مهارت خودم توی زمینه‌ی ترجمه بوده و امروزه حتی جدی‌تر پیگیر هستم، توی همین مدت بودش که برای اولین بار با عبارت تولید محتوا آشنا شدم؛ بخاطر اینکه به این موضوعات جورهای دیگه‌ای فکر کرده بودم، به محض آشنایی با این اصطلاح تا حدودی به ابعادش پی بردم. البته اینجا نمی‌خوام درباره‌ی تولید محتوا حرفی بزنم. می‌خوام از دیجیتال مارکتینگ بگم. اونم مختصر و مبتدی.جهان متصل بود یا شد؟‌ برای دیجیتال مارکتینگ این اتصالات مهمه و مطالعه‌شون میکنه حجم تولیدی محتوا روزانه چیزی در حدود 2میلیون و 500هزار عدد هارد اکسترنال 1ترابایتی استدیجیتال مارکتینگ در حال نگاه کردن به دو نفر که سر خیابون به هم دست دادنهی هرجا میریم آخر کارمون به بازار می‌خوره!خب یه جورایی همه‌ی ما الان توی همین فضا یعنی بازار(market) محتوا تولید می‌کنیم.  شاید بگی نه من توی ویرگول برای خودم مطلب میزنم؛ حرفی که خودم توی پست کوتاه سه دقیقه‌ای قبلم نوشتم. خود ویرگول هم میدونه که توی یه مارکت بزرگتر داره فعالیت می‌کنه. هرجا اسم بازار میاد خب پول و کالا هم یهو پیداشون میشه. اصلا بدون این دوتا(یعنی واحد مبادله‌ای و شی مبادله‌ای) بازار معنی خودشو از دست میده. ولی بازار صرفا همین‌ها هم نیست. به نحوی ما با هر بایت اطلاعات که می‌فرستیم و دریافت می‌کنیم، خودمون رو وارد این چرخه کردیم و چه بخوایم و چه نخوایم بخشی از اون شدیم و جالب اینه که دوست داریم این اثر خیلی موثرتر هم باشه و چه بسا برامون درآمدزایی کنه. بازار تهران، دهه‌ 50
در دنیای امروز و فردا،‌ دیجیتال مارکتینگ نه یک فرصت،‌ بلکه ضرورت است. این بازاری که اون بازار نیست، پس چیه؟ بازار بعد از گذر از عصرهای مختلف که توضیح اونا توی این متن گزاف هستش،‌ به دورانی رسیده که سرعت مبادله به کسری از ثانیه تقلیل پیدا کرده. عصر دیجیتال. شاید بگیم امروزه آدما بدجور از هم فاصله دارن و دیگه از اون صمیمیت‌های دوران پیشامدرن خبری نیست و روابط به سردی میل پیدا کرده. روابط سرد ماشینی. خب همین خودش جای کلی بحث و نظر داره؛ ولی قضیه اینه که برخلاف داستان صمیمیت، روزمره‌ی ما بدجور با دیگران گره خورده و احتیاجات ما بیش از پیش به هم ربط پیدا کرده. این بخاطر شبکه‌ای هست که با سرعت ارتباطاتی جدید ایجاد میکنه و ارتباطات پیش رو دگرگون میکنه. عصر ارتباط. و کلی اطلاعات جابه‌جا می‌کنیم. عصر اطلاعات.من محتوا تولید می‌کنم،‌ به شرکتی هم متصل نیستم،‌ و هیچ محصول هم قرار نیست بفروشم؛ ولی دارم خدماتی ارایه میدم که خود همین متنِ پیش روی شماست. پس می‌پذیرم که من هم بخشی از خانواده‌ی دیجیتال مارکتینگ شدم. حداقل اگر خانواده‌ی من نباشن،‌ میتونن کافه‌ای باشن که هر روز گذرم به اونجا می‌خوره. حتی اگه چیزی تولید نکنم باز در معرض گوشی همراه و هزار یک دیجیت دیگه هستم. دیجیت همون ارقام هستن. و یاد نعره‌ی آوازه‌خوانی افتادم که فریاد میزد &quot;عدد احاطه کرده‌ است فکر خلق را&quot;معارفه دیجیتال مارکتینگ خب به دیجیتال مارکتینگ برگردم که به بازاریابی دیجیتال ترجمه شده. از اینکه به نظرم بازاریابی دیجیتال معادل خوبی برای اصطلاح Digital Marketing نیست بگذریم(اگر تونستم مطلبی در این باره جمع و جور می‌کنم).اگه بگن توی یه خط این اصطلاح علمی رو تعریف کنید، شاید جامع‌ترین تعریف این باشه: مطالعه و مدیریت تبادلات معاملاتی. برای یک تعریف علمی جز به جز جمله مهم هست. پس ساده میشه فهمید که مطالعه می‌کنه. چیو؟ رفتارهایی که توی اون محیط اتفاق میوفته. هر روندی که بشه به طریقی علمی شرح داد. بشه آمار و ارقامی ازش جمع و جور کرد. بعد این مطالعه رو مدیریت می‌کنه و مدیریت خودشو باز مطالعه می‌کنه. خب از اونجایی که می‌دونیم این تبادل و معاملات بین افراد توی فضایی به اسم بازار در جریان هست، بهتره بازار رو هم بشناسیم.بازار و اقیانوس محتوای آرام قبلا جایی که توی اون خرید و فروش اتفاق می‌افتاد رو میگفتن:‌ بازار. اما خب امروزه این مفهوم جنبه‌های متعددی به خودش گرفته و صرفا فضای فیزیکی‌ایی نیست که توی اون کالا جا به جا میشه. البته چون ما می‌خوایم به یه تعریف علمی استناد کنیم از جنبه‌های مختلف ارزیابیش می‌کنیم؛ وگرنه بازار همون بازار سر کوچه‌ست.توی علم اقتصاد بازار(Market) یک فرایند هست تا مکان. فرایند یعنی اتفاقاتی توش میوفته که روندهایی رو دنبال می‌کنن و توی اون نتایجی رو میشه مارک کرد. خب این روند مثل حرکت آب توی جوی نیست که بشه راحت دیدش. قدری پیچیده‌ست و هر روز با تولید روزافزون محتوا و به قول معروف منفجر شدن فضای شبکه از محتواهای تولیدیِ ما، قضیه شکل‌های دیگه‌ای هم خواهد گرفت. ولی من این اصطلاح منفجر شدن رو دوس ندارم. چون منفجر شدن یعنی به حد ماکزیمم رسیدن و بوم. در صورتی که ما داریم توی اقیانوس محتوای آرام،‌ غرق‌تر میشیم. دیجیتال مارکتینگ چطور کار می‌کنهبازار محیطی هست که توی اون مبادله صورت می‌گیره و هرچیزی که توی این مبادله موثره، از جیب خریدار گرفته تا لبخند فروشنده و برسیم تا آب و هوای اون روز و دعوای خانوادگی یک سیاستمدار رو میشه تحلیل کرد. البته دیگه چیزایی مثل کورونا ویروس و عصر قرنطینه رو هم که ناخونده وارد این داستان میشن رو هم نمیشه اصلا پیش‌بینی کرد. کارشناس دیجیتال مارکتینگ کارگزار بورس نیست که بخواد تحلیل‌های عجیب بکنه؛‌ یه سری ابزار مشخص داره و یه چیزی به اسم خلاقیت. کارشناس دیجیتال مارکتینگ میاد و این فرایند رو از هرجهتی که فکرشو بکنه و فکرشو بکنی بررسی می‌کنه، آمار رو تجزیه تحلیل می‌کنه،‌ پیش‌بینی می‌کنه و استراتژی میچینه تا به نتایج مطلوبی برسه.عمدتا خدمات دیجیتال مارکتینگ در بستر اینترنت هست. مگر سرویس‌های پیامکی یا تلفن‌ همراه که اونام به هرحال دیجیتال هستن. چند مورد کلی هست:‌ محتوای متنی،‌ محتوای صوتی(پادکست)، محتوای تصویری(عکس و نقش) و محتوای ویدیویی. چی مهمه؟ مهم تعیین استراتژی مناسب برای چطور بکار بستن این موارد هست و خلاقیت در تولید اونهاست. با وجود همچین غول پر از شاخ و دمی به اسم دیجیتال مارکتینگ ضرورت دیگه‌ای توی بستر دیجیتال خودنمایی می‌کنه که شاید برای زندگی در روزگار امروز و نه برای کسب و کار،‌ ضروری باشه. سواد رسانه‌ای. قدرت تجزیه و تحلیل کاربران در اقیانوس محتوای آرام و بلعیده نشدن در دهان این غول.</description>
                <category>در یای درون</category>
                <author>در یای درون</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jun 2020 11:35:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آبتنی در دریای درون</title>
                <link>https://virgool.io/@Oceaninside/%D8%A2%D8%A8%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-yp4cgcpbjm1s</link>
                <description>خودجویی در دنیای درون مدتهاست که صفحه‌ی ویرگول خودمو ایجاد کردم؛ ولی چیزی ننوشتم. برای همین تصمیم گرفتم نوشته‌ی اولم رو اختصاص بدم به خود نوشتن. در واقع این متن خیلی خودمانی و کوتاه به «چرایی» در نوشتن پرداخته. چرا ویرگول؟ بعد از جستجویی مختصر، متوجه شدم که از معدود فضاهای فارسی که این نیازِ منو می‌تونه برآورده کنه همین ویرگول هست. نیاز به جستجو و نوشتن. قالب ساده و اقبال عموم برای متن‌های طولانی منو ترقیب کرد تا اینجا رو انتخاب کنم. شما چه جایی به غیر از ویرگول در بین وبسایت‌های فارسی سراغ دارید؟  بخشی از زمان آزاد من به ترجمه اختصاص داره؛ اما نه به صورت حرفه‌ای و آکادمیک. عموما به دنبال مطالبی هستم که برام جالب باشه و اینکه بتونم اونارو مدل‌سازی کنم. خب این یعنی چی؟ یعنی بعد از ترجمه بتونم درونمایه‌ی اصلی اون متن رو پیدا کنم؛ بازنویسی کنم و به شکلی قابلِ فهم به فارسی برگردونم. این یعنی بتونم متن رو به درون خودم راه بدم و جزیی از دریای درون خودم بکنم که میشه توش آبتنی کرد و حتی افراد رو به این فضا دعوت کرد. مشخصا کار پرزحمتی هست و در حال حاضر صرفا برای علاقه اینکار رو دنبال می‌کنم.     نوشتن پیش از آنکه با مخاطب در رابطه باشد، با خود نویسنده در رابطه استمیل به دیده شدن و انتشار مطالب موثر باعث شد که به جای فولدر و فایل‌های ورد، اینجا هم بنویسم. به نظرم میاد که انتشار می‌تونه رویکرد نویسنده رو تغییر بده. همچنین نویسنده میتونه رویکرد دیگه‌ای رو برای نوشته‌هاش طراحی کنه. روزگاری صادق هدایت توی کتابی صاحب نام(بوف کور) نوشته که من دارم برای سایه‌ی خود می‌نویسم و مهم نیست دیگران بخوانند یا نه! حالا اینکه سایه چی هست منو یاد روانشناسی به اسم یونگ میندازه که میشه بعدا بهش پرداخت؛ ولی به نظرم این عبارتی که صادق هدایت در ابتدای کتاب خودش آورده در تمامی نوشته‌ها صادقه! چه روی برگه‌ی کاغذ باشه و صدای خط‌خطی شدنش و یا ناشی از صدای کوبشِ انگشتان بر روی دکمه‌ها و امروزه هم حس لمس و قلم‌های نوری؛ و شاید فردا با اشارت ذهن. در واقع اولین کسی که نوشته‌ی منو می‌خونه خود من هستم. شما رو به دنیای درونم در ویرگول دعوت می‌کنم و هر از چند گاهی برای خودم خواهم نوشت. اینکه از چی بنویسم کاملا به روزمره‌ی من بستگی داره و هیچ طرح از پیش مشخصی برای این صفحه ندارم. برای همین مشتاق شنیدن نظرات شما خواهم بود تا متفاوت‌تر بنویسم.  </description>
                <category>در یای درون</category>
                <author>در یای درون</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2020 16:02:10 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>