<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امید دستکار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Omid_dastkar</link>
        <description>روان درمانگر! و مؤسس وافی مایند.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 09:52:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1560761/avatar/JafAeM.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امید دستکار</title>
            <link>https://virgool.io/@Omid_dastkar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نشانه‌هایی از افسردگی که درمورد آن‌ها اطلاع ندارید</title>
                <link>https://virgool.io/@Omid_dastkar/%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-ldgiun63elcf</link>
                <description>بر اساس گزارش سازمان جهانی بهداشت (WHO) در سراسر جهان، 264 میلیون نفر  از افسردگی رنج می‌برند و این یکی از علل اصلی مشکلات در زندگی است. در  کتب تشخیصی اختلالات روانی ، معیارهایی وجود دارد که به متخصص حوزه سلامت روان کمک می کند افسردگی را تشخیص دهد.برخی از علائم افسردگی شامل اختلالات خواب، افکار خودکشی و احساس غمگینی را در نوشته (علائم افسردگی)  شرح داده‌ام. اگر برخی از این علائم به مدت دو هفته ادامه داشته باشند،  معمولاً برای تشخیص افسردگی (اختلال افسردگی مهاد) کافی است.با این  حال، خارج از این ویژگی‌های کلیدی افسردگی، این بیماری می‌تواند خود را به  شکل‌های دیگری نیز نشان دهد. این اشکال دیگر از افسردگی به همان اندازه  واقعی هستند. و باعث ناراحتی قابل توجهی برای فرد می‌شوند. همچنین موجبات  سردرگمی فرد مبتلا را فراهم می‌کنند زیراکه شبیه علائم و نشانه‌های معمول  افسردگی نیست.نشخوار فکریبرای برخی افراد، یکی از علائم اذیت کننده و رنج آور افسردگی، نشخوار  فکری است. معنای اصلی این کلمه، عمل حیواناتی را که به نام نشخوارکنندگان  شناخته می‌شوند، مانند گاو، توصیف می‌کند که غذای خود را پس از قورت دادن  بازهم به دهان می‌آورند و آن را می‌جوند و این چرخه را بارها و بارها تکرار  می‌کنند.معادل روان‌شناختی این امر، زنده کردن و تکرار یک تجربه ناخوشایند است.به  عنوان مثال شما در کلاس درس توسط مدرس، مورد پرسش قرار می‌گیرید و به  هردلیلی توان پاسخگویی به سوال را ندارید. آن عصر و چند روز بعد، شما افکار  شفاف و سرزده دارید که در آنها بارها و بارها حادثه را به صورت ذهنی تکرار  می‌کنید. افکار مربوط به آن روز دست از سر شما برنمی دارند.تصاویر این رویداد بارها و بارها مانند یک فیلم ترسناک در ذهن شما پخش می‌شود. طبعاً ترجیح می دهید آن را نبینید.فکرتان  درگیر این است که در آن موقعیت چه کار دیگری می‌توانستید انجام دهید. با  فکر کردن در مورد آن لحظه تلخ که سوال پرسیده شد، گیج می‌شوید و می‌لرزید.  ممکن است بخواهید آن ماجرا را ول کنید و دیگر به آن فکر نکنید، اما گویی  این امر غیرارادی است و افکار و تصاویر دست بردار نیستند.این فرایند  اذیت کننده برای برخی از افراد ممکن است هفته‌ها به طول بیانجامد. پس رنج  آور بودن نشخوار فکری می‌تواند بسیار زیاد و طولانی مدت تجربه شود.ادامه مطلب</description>
                <category>امید دستکار</category>
                <author>امید دستکار</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 01:53:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از گوش دادن موثر تا جامعه ی بالنده!</title>
                <link>https://virgool.io/@Omid_dastkar/%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%87-zlsjjfr15pao</link>
                <description>طی روزهای پر تلاطم اخیر، در دانشکده شاهد صحبت کردن چند دانشجو بودم. خصلت دیرینه ‎­ام مبنی بر لذت بردن از مشاهده پدیده ‎­های انسانی موجب شد توجهم را سمت آن ­ها نگه دارم. با جدیّت معناداری، دیدگاه ­‎شان را درمورد رخدادهای اخیر جامعه باهم به اشتراک می ­‎گذاشتند. لذت می ­‎بردم که بستر بحث و اندیشه ‎­ورزی گسترش یافته است. نسبت به گذشته، در دانشجویان میل بیشتری برای بحث‎­ های جدّی می‎­بینم. اما جای خالی یک امر مهم را در گفت و گوی آن­‎ ها خالی دیدم: گوش دادن موثر!بهتر است واژگانم را با شما هماهنگ کنم. واژه ‎­ی &quot;شنیدن&quot; را برای تبدیل صداهای محیط (هرصدایی) به سیگنال ­‎های مغزی استفاده خواهم کرد. واژه­‎ ی &quot;گوش دادن&quot; هم برای پردازش سخنان یک فردِ دیگر به قصد فهمیدن پیام او.  برخی مکالمات بنا بر دلایلی از سطح شنیدن فراتر نمی ‎­روند. گویی می ­‎شنوی تا نوبت گفتن تو برسد. یک قرارداد دوجانبه­‎ ی بی­‎ثمر. در آخرهم طرفین، هرچه مصمم ‎­تر به درستیِ عقاید خود پافشاری می ­‎کنند؛ بدون اینکه به طور کامل عقیده‎­ ی دیگری را گوش داده و درک کرده باشند. با وجود اینکه در کشورمان پژوهش ­‎هایی علمی و دقیق در این زمینه انجام نشده اما به خودم اجازه می ‎­دهم به استقرایی نه چندان بی‎­ بنیه پروبال دهم. فقرِ مهارت گوش دادن، از بزرگترین فقدان­‎ های جامعه‎­ ی ماست که از رشد و تحول فردی و اجتماعی جلوگیری می ­‎کند.خبر خوب اینکه گوش دادن موثر یک مهارت است و قابل یادگیری. تاثیر مخرب فقدان آن را به صورت بیشینه در روابط بین‎­ فردی می ‎­بینیم. خواهی روابط کاری، تحصیلی، عاشقانه یا هرشکل دیگری از ارتباط انسانی باشد، این قاعده بازهم پابرجاست. اما اگر فرضیه ذکر شده­ را درست قلمداد کنیم دو سوال مهم و یک رهنمود به دست می­‎ آید. نخست اینکه، چرا در جامعه ‎­ی ما این مهارت بسیار کم یاب است؟ و دوم اینکه کمبود این مهارت در جامعه ‎­ی ما چه عواقبی را در پی داشته است؟ و رهنمود اینکه درهرصورت تقویت مهارت گوش دادن موثر در خودمان باید بخش مهمی از برنامه زندگی ما باشد.در اینجا فقط به پاسخ سوال اول می پردازم:چرا در جامعه­ ی ما مهارت گوش دادن موثر کم یاب است؟کمبود کیفی مهارت ­‎های بین فردی در یک جامعه می‎­تواند به متغیرهای متعددی مربوط باشد که من بخش خیلی کوچکی از آن­ها را برگزیده‎­ ام، شاید بتوانم به شفافیت مسئله کمکی کنم.مدرسه، از مهمترین عوامل!دوران مدرسه را در نظر بگیرید. یک معلم برای تعداد نسبتاً زیادی از دانش ‎­آموزان نطق می‎­کند، مطالبی را ارائه می ­‎دهد و در آخر پاسخگویی به آزمونی از همان مطالب را از دانش ‎­آموزان مطالبه می ‎­کند. یک رابطه عمودی از سمت دانا به سمت نادان!  در این بستر، کودک می‎­آموزد که حقایق و واقعیت ‎­ها توسط فرد دیگری به دست آمده و او موظف است آن­ها را فراگیرد. با توجه به فرهنگ غالب، درصورتی که در این امر موفق نباشد مورد شماطت قرار می ­‎گیرد. در این شیوه­‎ ی ارتباط، میزان تعامل در کمینه‎­ اش قرار دارد.تعامل فعال یکی از مهم ‎ترین مولفه ‎­های گوش ‎­دادن موثر است. ما در تعامل با افکار فرد دیگر، به فهم وی نائل می ­‎شویم. پس تا این­‎جای کار کودک از تعامل، کنجکاوی و پرسشگری بهره‎­ی چندانی نمی ­‎گیرد.سعی کردم که بسیار کاهش­‎ گرایانه و ساده مسئله را بیان کنم. یقیناً من اولین فردی نیستم که این شیوه ­‎ی آموزش و پرورش را ناکارآمد می­‎یابد. اما چرا هنوز پابرجاست؟ پاسخ این سوال به عهده ‎­ی شما.دانش گریزی و دانش هراسیحال می‎­توان به دانش ­‎هراسی و دانش ‎گریزی هم اشاره کرد. دانش حامل مسئولیت است و مسئولیت نیازمند کوشش فراوان. پس چرا باید برای دانستن کوشید، زمانی که نادانی کمترین مسئولیت ممکن را به دنبال دارد؛ از همین روی برخی افراد تمایلی به گوش دادن ندارند. از طرفی دریافت اطلاعات نو، ممکن است باورهای امن موجود ما را به چالش بکشند. پس برخی افراد از دانش می‎­هراسند.چرخه ی مخدوش اطلاعات!تلاش بسیاری برای مخدوش کردن چرخه اطلاعات در ارتباط­‎ های اجتماعی ما صورت می‎­گیرد تا تعادل به ظاهر امن میان افراد و صدالبته تناسبات موجود با مراکز مختلف اجتماعی از هم نپاشد.یک زوج را تصور کنید که چندین سال بدون مهارت گوش دادن موثر باهم زیسته ­‎اند. پس از اینکه دچار مشکل می­‎شوند_که البته محتمل است با وجود این مشکلات هم به زندگی مشترک ادامه دهند_ سراغ یک فرد معتمد می­‎روند. توصیه ‎­ی فرد معتمد، یادگیری انتقال و دریافت اطلاعات به صورت موثر بین آن ­‎هاست. این زوج باانگیزه، مهارت ­‎های لازم را می ‎­آموزند. به نظر شما چه رخ می ‎­دهد؟ به احتمال بسیار زیاد مناقشه و مشاجره بین آن­ها بالا می ‎­گیرد و مشکلات، به ظاهر بیشتر می­ شود. اما درواقع تعادل مرضی اولیه از بین رفته­ است. بله تعادل مرضی! یک ارتباط پر پیچ و خم و دروغین تاب می‎­آورد اما با هزینه‎­ی ممانعت از رشد و بالندگی طرفین. حال این مثال را به کل جامعه تعمیم دهید! قطعاً مقاومت بسیار زیادی دربرابر این عدم تعادل ایجاد خواهد شد.خلاصهدانشجویانی که در ابتدای مطلب به آن­ها اشاره کردم، هرکدام در سیستم آموزش و پرورش مشابهی تعلیم دیده بودند. همچنین در یک تعادل فکری و عاطفی قرار داشتند که سخنان فرد دیگر می ‎­توانست این تعادل را برهم بزند. پس بیشتر آن­ ها نه مهارت کافی را داشتند و نه خطر گوش دادن موثر را می­‎ پذیرفتند. پرواضح است که مردمی رو به همبستگی و قوا می­‎روند که به خوبی همدیگر را می­‎فهمند.پیشنهاد می­کنم که شجاع باشیم و سعی کنیم گوش دادن موثر را یادبگیریم. منابع و کتاب­‎ های فراوانی در این زمینه وجود دارند که با بهره ­‎گیری از آن­ها می ‎­توانیم روابطی بهتر و جامعه ­‎ای بالنده بسازیم.</description>
                <category>امید دستکار</category>
                <author>امید دستکار</author>
                <pubDate>Sun, 05 Feb 2023 17:22:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا چیزهایی که در خواب می بینیم، به صورت علمی قابل تفسیرند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Omid_dastkar/dreams-jmxl5zj8yp0z</link>
                <description>پاسخ این سوال هم بله است و هم خیر...خوابدیده ها می توانند حاوی اطلاعاتی درمورد دنیای درونی ما باشند!پیش از آنکه این مطلب را شروع کنم باید تصریح کنم که بنده در حوزه درمانگری شناختی رفتاری(CBT) فعالیت می کنم و این موضوع بیشتر مربوط به روان تحلیلگری(Psychoanalysis) است؛ اما چون از اوایل کارشناسی تا کنون به بحث خوابدیده ها(Dreams، رویا یا خواب واژه مناسبی برای این پدیده نیستند) علاقه مند بوده ام، خلاصه کوچکی از یادگیری هایم را با شما به اشتراک می گذارم.خوابدیده ها؛ یک پازل قدیمینقل از زیگموند فروید: در دورانی که ما آن را دوران پیش از علم می خوانیم، انسان ها در تفسیر رویاها مطمئن بودند! وقتی از خواب بیدار می شدند، چیزی که در خواب دیده بودند را یا پیامی دوستانه از جانب یک قدرت مقدس ماورائی می دانستند یا از جانب چیزی اهریمنی.در اینجا باید بگویم هم اکنون در همه جای دنیا افراد زیادی هستند که هنوزهم به این باورها پایبندند؛ که البته تا پایان این جدل راه هنوز باقی مانده است. به هر صورت پدیده‌های پیچیده علت‌شناسی‌های متعددی را از انسان‌ها دریافت می‌کنند که تلاش علم یافتن درست‌ترین پاسخ است. به هر جهت خواستم اشاره کنم که بررسی خوابدیده ها بسیار تاریخ درازی دارد. حال پاسخ سوالمان!آیا برای تفسیر خواب به روش علمی تلاش شده است؟زیگموند شلومو فروید؛ پدر روان تحلیلگریزیگموند فروید در قرن پیشین، راهی برای تفسیر خوابدیده ها ارائه داد که بسیار جالب و بحث برانگیز بود. او مدعی شد که خوابدیده ها شاه راهی هستند که از دست نیافتنی ترین بخش های روان ما نشأت می گیرند: ناهشیار(unconscious).ساده ترش این است که بله خوابدیده ها قابل تفسیرند اما تمام چیزی که می گویند درمورد دنیای درونی آن فرد است؛نه دنیایی دیگر و جسورانه تر اینکه از خوابدیده ها می توان بخش هایی از روان فرد را دید و بررسی کرد که حتی خودش هم از آن ها بی خبر است!!!فروید حتی در مقاله ی The question of lay analysis بیان می کند که، هر نوع روان شناسی انسان، که به خوابدیده ها توجه نکند، روان شناسی محسوب نمی شود (رفتارگراها را باید خیلی دلگیر کرده باشد!).خرگوش در خواب به چه معناست؟کارهای فروید نشان داد که تفاسیر خوابی مثل چیزهایی که در فرهنگ ما وجود دارد (مثل ابن سیرین و امثالهم) نمی تواند اصلا حائز اعتبار باشند. زیرا که اطلاعاتی که در خواب به دست ما می رسد درمورد خود شخص است و دنیای درونی اش و ارتباط اش با دنیای خارجی.خلاصه که این تفاسیر نمی توانند چیزی به ما بیاموزند و کمکی به ما کنند؛ اما تفاسیری که توسط یک روان تحلیلگر آموزش دیده انجام می شوند و در مسیر روان تحلیلگری مورد استفاده قرار می گیرند (که بسیار امر پیچیده ایست!) می توانند به ما در شناخت هرچه بیشتر انسان کمک کنند و حتی مولفه ای برای درمان بیماری های روانی باشند!از روش فروید اطمینان داریم؟شکی نیست که فروید دانش ما را از خوابدیده ها ارتقا داد و حتی انقلابی علمی به پا کرد. اما علم کار ندارد که یک نظریه چقدر زیباست! علم شواهد می خواهد و اصولی دارد. همین است که چندین سال است که افرادی به این روش هم ایرادهایی گرفته اند. درهرصورت هنوز هم روش مسلط علمی برای تفسیر خوابدیده ها همان روش زیگموند خدابیامرز است.سخن آخرمطلبی خیلی کوتاه درمورد پدیده ای خیلی پیچیده نوشتم که شک دارم کار درستی کرده باشم یا نه؛ اما توصیه میکنم اگر علاقه مند هستید بیشتر به پدیده های اینچنینی بها دهید.</description>
                <category>امید دستکار</category>
                <author>امید دستکار</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jun 2022 00:02:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افسردگی؛ یک بیماری درمان پذیر</title>
                <link>https://virgool.io/@Omid_dastkar/depression-xmjnpiwcklzo</link>
                <description>افسردگی یک بیماری است، مانند سرماخوردگی!افسردگی بالینی؛ یک بیماری نسبتا شایع!من همیشه غمگینم! هیچ راه چاره ای ندارم.انرژی و حال و حوصله ی هیچ کاری را ندارم!من آدم ارزشمندی نیستم!زندگی هیچوقت به من روی خوش نشان نداده.خوابم کیفیت ندارد ( یا خیلی کم می خوابم یا خیلی زیاد).همیشه خسته هستم.و...این جملات را از افرادی که دچار اختلال افسردگی هستند زیاد می شنویم؛ شاید خودمان هم در دوره های زمانی خاصی همچین فکرهایی را تجربه کرده باشیم!علائم و نشانه های افسردگی بالینیمهمترین علائم و نشانه های اختلال افسردگی را اینجا مطرح می کنم. با دقت بخوانید و اگر خودتان یا نزدیکانتان این ها را دارند سعی کنید به کمک دسترسی پیدا کنید. درهرصورت ابتلا به بیماری باید جدی گرفته شود و به دنبال درمان بود.روحیه ی غمگین و ناراحت ( تقریبا به صورت ممتد بیش از 2 هفته) : این نشانه رو ممکنه خود فرد ندونه که داره! و اگر دیگران فرد رو اینطوری توصیف میکنن بازهم میشه گفت این ملاک وجود داره.لذت نبردن از فعالیت های روزمره: یعنی فرد فعالیت هایی که قبلا بهش لذت میداد رو دیگه دوست نداره و براش لذت بخش نیستن. این درصورتیه که فرد تقریبا تموم این فعالیت ها دیگه از چشمش افتاده باشن نه فقط یکی دوتا.تغییرات وزن و اشتها: اگر فرد در یک ماه گذشته بیشتر از 5 درصد وزنشو از دست داده باشه یا بیشتر از 5 درصد به وزنش اضافه شده باشه، این نشانه رو میشه گفت داره. یا اینکه اشتهای فرد خیلی بیشتر شده باشه یا خیلی کمتر.پرخوابی یا کم خوابی نسبت به قبلاحساس بی ارزش بودناز دست دادن انرژی و حال و حوصلهافکار مربوط به مرگ: از فکر اینکه بمیره بهتره تا برنامه ریزی برای خودکشی&gt;&gt;&gt;&gt; اگر از این افکار دارید حتما سریع به یه متخصص مراجعه کنید.افسردگی قابل درمانه؟بله! برای اختلال افسردگی تعداد زیادی روش درمانی وجود داره. دارو درمانی و درمانگری شناختی رفتاری از روش های خیلی موثری هستن که میشه روشون برای درمان حساب کرد. جالب اینجاست که اثربخشی درمانگری شناختی رفتاری طولانی مدت تره و هیچ عوارضی هم نداره.مگر درمان، مشکلات زندگی یه افسرده رو حل می کنه؟درمان مشکلات رو حل نمیکنه بلکه روان بیمار رو در جهت درمان فعال می کنه!  جواب این سوال مفصله و در یک نوشته جدا درموردش خواهم نوشت. فعلا توصیه م اینه که به علم اعتماد کنیم!سخن آخرلطفا به خودتون اهمیت بدید و کمک دریافت کنید! زندگی میتونه خیلی بهتر باشه. هر سوالی داشتید با کمال میل میتونم پاسخگو باشم/هم تو کامنتای اینجا هم تو صفحه اینستاگرام.</description>
                <category>امید دستکار</category>
                <author>امید دستکار</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jun 2022 17:11:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>2 رفتار مضطرب گونه که درواقع می توانند واکنش به ضربه روانی باشند!</title>
                <link>https://virgool.io/@Omid_dastkar/trauma-rvp3rd1ij4ra</link>
                <description>نکات کلیدی:1. نگاه کردن به رفتارهای مضطرب گونه با یک دیدگاه تروما(ضربه روانی)محور، به ما یاد می دهد که معمولا برای این رفتارها دلیلی وجود دارد.2. کسب فهم بهتر از این رفتارها ممکن است باعث شود نتیجه بگیریم که می توان این مشکلات را از بین برد!رفتارهایی که شبیه اضطراب یا نگرانی هستند می توانند دلایلی مربوط به ضربه های روانی داشته باشند!برخی از ویژگی های کلیشه ای اضطراب عبارتند از: عصبی بودن، ترس از صحبت کردن در جمع یا ترس از حضور در جمع. اما بسیاری از شکل های اضطراب چندان واضح نیستند، مانند افرادی که واقعاً ترجیح می دهند در یک جمع باشند، اما از یک ملاقات رودر رو می ترسند. صرف نظر از سطح آگاهی فرد از مساله، بسیاری از رفتارهای مضطرب ممکن است با برخی از تجربیات آسیب های دوران کودکی مرتبط باشند.تحقیقات ارتباطی بین تروما و بسیاری از علائم اضطراب را نشان داده اند. تجربیات ما در دوران کودکی و پس از آن، اغلب منجر به تظاهرات رفتاری می‌شود که در بزرگسالی نیز وجود دارد. &quot;مغز فردی که ترومایی تجربه کرده است&quot; می خواهد از هر موقعیتی که او را به یاد زمانی می اندازد که قادر به فرار از ناراحتی نبوده است، اجتناب کند. این پاسخ ها در بسیاری از زمینه های مختلف زندگی یک فرد ظاهر می شود. در حالی که بسیاری از این موارد توسط افرادی هم که آسیب ندیده‌اند تجربه می‌شوند و می‌توان آن‌ها را با دلایل دیگری توضیح داد، این 10 مورد از رایج‌ترین پاسخ‌های اضطرابی هستند که در زندگی شخصی و در کار بالینی ام می‌بینم:1. پاسخ ندادن به تلفن، یا اجتناب از تماس.این یکی ممکن است بدیهی به نظر برسد، و در نسل جدید، این مساله حتی به عنوان عجیب و غریب دیده نمی شود. برای کسی که اضطراب اجتماعی ندارد، پاسخ دادن به تلفن ممکن است یک کار ساده به نظر برسد، و اجتناب از آن ممکن است تنبلی تلقی شود. با این حال، چیزی که این را از تنبلی یا اجتناب عادی جدا می کند، افزایش آدرنالین و کورتیزول است که برای فردی که سابقه تروما دارد به دنبال دارد. در حالی که صرف سفارش یک غذا از بیرون می‌تواند تجربه‌ای خنثی باشد، پاسخ دادن به یک تماس غیرمنتظره باعث ترس از این می‌شود که نکند منجر به مکالمه‌ای شود که برایمان ناخوشایند است. این یادآور احساسات در تنگنا و تحت فشار قرار گرفتن توسط والدین یا مراقبان در کودکی است که هیچ راه فراری نداشته ایم، یا اینکه حریم خصوصی یا مرزهای ما نقض شده است.2.سکوت در موقعیت های گروهی یا در محیط های اجتماعیبسیاری از شکل های اضطراب اجتماعی می تواند نتیجه بزرگ شدن در یک محیط پر هرج و مرج باشد، جایی که سیستم عصبی ما دائماً تحت فشار بوده و ما مجبور بوده ایم برای اینکه صدمات کمتری بخوریم همیشه گوش به زنگ باشیم. در نتیجه، بازماندگان تروما  گاهی اوقات تجربیاتی از برانگیختگی بیش از حد(اضطراب شدید) در محیط‌های اجتماعی دارند. موقعیت‌هایی که انتظار می‌رود در آن‌ها سطح بالایی از ارتباط اجتماعی را نشان دهیم(مانند یک مهمانی خانوادگی)، ممکن است انرژی بسیار زیادی را از ما بگیرند، و ممکن است احساس کنیم راهی برای آرام گرفتن در آن موقعیت، وجود ندارد. به همین دلیل، با نگاه کردن به تلفن، رفتن به دستشویی برای تنها ماندن یا ساکت شدن، از موقعیت فرار می کنیم. در مقابل، بسیاری از افراد مبتلا به اضطراب اجتماعی متوجه می شوند که این تجربه در واقع استرس زاتر از حضور در یک جمعیت بزرگ است که در آن هیچ فشاری برای مشارکت اجتماعی نداریم.رفتارهای دیگری نیز وجود دارند که می توانند به دلیل تروماهایی در زندگی فرد باشند. مخصوصا تروماهایی در رابطه با کودکی. خوشبختانه راه هایی برای التیام این زخم ها وجود دارند!اینستاگرام</description>
                <category>امید دستکار</category>
                <author>امید دستکار</author>
                <pubDate>Sat, 21 May 2022 15:59:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درمانگری شناختی رفتاری چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Omid_dastkar/%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-sbp9hcc5ivct</link>
                <description>آرون تمکین بک و فرزندش جودثچکیدهآرون بک، در دهه ­های 60 و 70 میلادی شیوه­ای از رواندرمانگری را ابداع کرد که در ابتدا شناخت درمانگری نام گرفت؛ که بعدا نام آن به درمانگری شناختی رفتاری تغییر یافت(1). نوشتار در دست، مروری است اجمالی بر تاریخچه، نظریه و شواهد پژوهشی مربوط به این نوع رواندرمانگری. تلاش شده است که بحث جامع باشد اما کامل نیست. مخاطب هدف نوشته را، دانشجویان و افرادی در نظر گرفته ام که کنجکاوی علمی درمورد این شیوه ی درمانگری دارند. البته درمانجویان هم می توانند با نگاهی به این مطلب کمی از بابت بنیان علمی این درمان خیال راحت تری کسب کنند.تاریخچههمان­طور که از نام آن پیداست، درمانگری شناختی رفتاری از دو جریان رواندرمانگری تشکیل شده است: شناخت درمانگری(CT) و رفتار درمانگری(BT).رفتاردرمانگری در ده ه­های 50 و 60 میلادی با هدف استفاده از روش­ها و نظریات رفتاری ­نگر(Behaviorism)، برای ایجاد تغییر در رفتار انسان، توسعه پیدا کرد. جرقه ­ی جنبش رفتارگرایی درقرن بیستم توسط پژوهشگران در آزمایشگاه­ های روان­شناسی آغاز شد. هدف آن­ها استفاده از روش­ های آزمایشی برای شناخت و دستکاری رفتار بود که در ابتدا تمرکز آن بر رفتارهای حیوانات بود. این جنبش در تلاش بود که روان­شناسی را هرچه بیشتر به علمی بودن نزدیک کند و روش آن­ها بررسی فرضیات قابل ردی بود که دارای ویژگی تکرارپذیری نیز باشد(3).از چهره­ های بسیار موثر در روی ­آورد رفتاری­ نگر می­ توان به جان بی واتسون، ایوان پاولوف و بی اف اسکینر اشاره کرد. ایوان پاولوف مفهوم شرطی ­سازی کلاسیک را پایه ­گذاری کرد و اسکینر بدون پذیرش شرطی سازی کلاسیک به توسعه دانش ما درمورد شرطی­ سازی عامل پرداخت. یکی از اولین پژوهشگرانی که اصول رفتاری ­نگر را به کاربرد بالینی درآورد، ماری جونز بود. او بر این باور بود که اگر می­ شود از شرطی سازی برای ایجاد فوبیا استفاده کرد (باتوجه به آزمایشی که واتسون توسط شرطی سازی، فوبیایی را در یک کودک ایجاد کرد)، پس می ­توان از آن برای شرطی­ زدایی ترس نیز بهره گرفت. پس از این تلاش­ ها، استفاده از روش­های مرتبط با شرطی ­سازی برای برطرف کردن مشکلاتی از قبیل ناتوانی در کنترل ادرار در کودکان، بی­خوابی، پرفشاری خون و... استفاده شد(3).با این وجود، رفتاردرمانگری دارای ضعف­ های غیرقابل اغماضی بود. باوجود اینکه رابطه درمانی در رفتارگرایی مورد غفلت قرار نگرفت و توجه شایانی به آن شد اما این روی­ آورد یکی بخش مهم از سیستم روانی انسان را _به دلیل اینکه قابل مشاهده بیرونی نبود_ نمی­ توانست بپذیرد: شناخت­ ها (Cognition). همین مطلب باعث ایجاد محدودیت­ های زیادی در رفتاردرمانگری رادیکال شد(3).شناخت ­درمانگری از اواخر دهه 60 میلادی شروع به گسترش کرد. بی ­توجهی رفتارگرایی محض به بخش عمده ­ای از تجربه مراجعان (شناخت ­ها) موجب شد که رفتاردرمانگران به دنبال ابزارهایی برای کارکردن فعالانه برروی شناخت­ ها و هیجانات مراجعان شدند. بازگردیم به اولین بارقه­ هایی که برای مطالعه شناخت در انسان بود:آغاز فلسفی شناخت درمانگری به کارهای فیلسوفان یونان باستان باز می­گردد. اپیکتتوس در قرن اول پیش از میلاد مسیح اینگونه اذعان کرد: تفاوت افراد توسط چیزها (پدیده­ ها) تعیین نمی ­شود، بلکه تفاوت در دیدگاهی است که نسبت به پدیده ­ها دارند. آلبرت الیس که از طلایه ­داران شناخت درمانگری مدرن بود، فلاسفه فوق ­الذکر، فلسفه­ ی تحلیلی راسل، کارهای روان تحلیلگری کارن هورنای و آلفرد آدلر را از اثرگذاران مهم بر این دیدگاه قلمداد کرد.آرون بک به سال 1921 در خانواده­ای یهودی به دنیا آمد. او در کودکی دارای بیماری­هایی جدی بود؛ و به دلیل همین بیماری­ها برخی  سال­های اول مدرسه را از دست داد و برخی افراد او را کم هوش قلمداد می­کردند؛ اما او با تلاش فراوان توانست از دانشگاه ییل دکترا اخذ کند. در سال 1954 مدرس دانشگاه پنسیلوانیا شد که برای بیش از 40 سال به کار در آنجا ادامه داد.*کارهای مایکنبام و ماهونی را نیز می­ توان از مبادی ­های شناخت­ درمانگری دانست. مایکن­بام یک رفتاردرمانگر بود که بر افزودن مولفه­ های شناختی برای کمک به مراجعان برای مدیریت استرس تمرکز داشت.آرون بک را بنیان­گذار شناخت­درمانگری می ­دانند. بک یک شیوه از درمانگر­ی ساختارمند، کوتاه مدت و متمرکز بر زمان حال را برای درمان افسردگی ابداع کرد که تا کنون به کمک دیگر پژوهشگران و بالینگران، برای طیف وسیعی از اختلالات روانی و مشکلات در تعداد زیادی از محیط­های بالینی و غیربالینی توسعه پیدا کرده است. بک با اینکه در ابتدا به عنوان یک روان ­تحلیلگر آموزش دید با پژوهشی که درمورد نظریه فرود صورت داد، فرضیه فروید مبنی بر اینکه افسردگی حاصل بازگشت خشم فرد به درون خود است را دور از واقعیت دانست و از روان­ تحلیلگری فاصله گرفت. او برای شکل­دهی درمانگری­ شناختی از نتایج پژوهش­های نظریه پردازان مختلفی شامل جورج کلی، آلبرت الیس، ریچارد لازاروس، آلبرت بندورا و... استفاده کرد(1).بک نتیجه گرفت که افراد افسرده از خشم بازگشته به درون رنج نمی­برند بلکه افسردگی حاصل دیدگاه­های منفی اغراق ­آمیزی است که فرد درمورد خود، دیگران و جهان دارد. روی­ آورد بک همکاری بین درمانگر و مراجع برای کشف واقعیت و دعوت مراجعان به تلاش برای مشاهده علمی خودشان و تجاربشان است.رابطه درمانیپیش از بحث درمورد مدل نظری CBT لازم است اشاره شود که از ابتدای ظهور این درمان، همواره حداقل یک فصل از کتاب­ های آموزشی و نظری آن به رابطه درمانی اختصاص داده شده است. در کتاب جدید دکتر جودیت بک چهار راهنمای کلی برای یک رابطه درمانی مناسب ذکر شده اند که به ارائه تیتروار آن­ها در اینجا بسنده می­ شود زیرا که گستردگی مطالب مربوط به رابطه درمانی، از توضیح و تشریح بیشتر آن­ها جلوگیری می­کند زیرا نمی­ شود در این نوشتار کوتاه حق مطلب را ادا کرد.دکتر بک توصیه می کند که درمانگر این چهار نکته را قبل از هر جلسه مطالعه نماید(1):درهر جلسه به گونه­ای با مراجع برخورد کنید که اگر خودتان مراجع بودید ترجیح می­دادید اینگونه با شما برخورد شود.انسان خوبی در جلسه باشید و کاری کنید که مراجع در جلسه احساس امنیت کند.به یاد داشته باشید که مراجع باید درجلسه با چالش­ها روبه­روشود؛ دلیل نیاز آن­ها به درمان همین است.انتظارات از خودتان و مراجعتان را واقع بینانه تنظیم کنید.مدل نظری درمانگری شناختی رفتاریفرضیه بنیادین درمانگری شناختی رفتاری، وجود تفکر(thinking) ناکارآمد در تمام اختلالات روان­ شناختی است(1). از زمان ظهور CBT، نظریات مربوط به آن به دلیل داشتن توصیفات(descriptions) و توضیحات(explanations) سیستماتیک درمورد مشکلات عاطفی، مورد استقبال قرار گرفته است. مدل کنونی را می­توان به سه بخش کلی تقسیم کرد:· مدهای(Modes) پردازش اطلاعات: مدها وسیع­ ترین مفهوم موجود در این نظریه هستند. آن­ها الگوی کلی پردازش اطلاعاتی را توصیف می­ کنند که به فرد کمک می­ کنند تا با تغییر نیازها و خواست­ های درونی و بیرونی سازگار شوند. محتوای مدها در حول و حوش تم­ های محوری منسجم می­ شوند و تم­ های مرتبط با هرکدام از اختلالات روانی را نشان می ­دهند. مدها به دو دسته کلی تقسیم می­ شوند(2):1. مدهای نخستین (Primal): رفلکس­های ثابت به محرک­ها ( مثلا محرک­های ترسناک واکنش فرار را شروع می­کنند).2. مدهای بیشتر افتراق­ یافته که با واکنش­های رفتاری بسیار پیچیده­تر مرتبط هستند(مثل خصومت یا تعصب).· سطوح باورها:باورها به دوسطح تقسیم می­شوند.1. باورهای محوری: باورهای محوری باورهای بنیادینی هستند که فرد درباره خودش، دیگران و جهان تشکیل داده است.  این باورها بنیادی ترین باورهای فرد هستند. برخلاف مدها که کل الگوی پردازش اطلاعات را تشکیل می ­دهند، باورهای محوری، مربوط به ساخت ­های شناختی یا محتواهای خاصی هستند مانند &quot;من دوست داشتنی نیستم&quot;. باورهای محوری هنگامی که فعال می­ شوند برای فرد حکم واقعیت مطلق را دارند و به تبع معمولا دارای انرژی عاطفی هستند. زمانی که فرد افسرده است باورهای محوری وی منفی، شدید، عمومی، انعطاف ناپذیر و بیش­ تعمیم یافته­ اند.2. باورهای میانه: مولفان مختلف برای این سطح از باورها از ترمینولوژی­ های متفاوتی استفاده کرده­ اند که در اینجا با نوشته ­های دکتر جودیت بک ادامه می­ دهیم. این باورها دربین باورهای محوری و افکار خودکار قرار می ­گیرند.افکار خودکار: کلمات، جملات و یا تصاویری هستند که از ذهن تمام افراد می­ گذرند؛ مربوط به موقعیت     هستند و به عنوان سطحی ­ترین نوع شناخت ­ها قلمداد می­شوند.سعی خواهم کرد که ادامه مطلب را در پست دیگری منتشر کنم.منابع:1. Judith S. Beck - Cognitive Behavior Therapy_ Basics and Beyond-Guilford Press (2020)2. Willem Kuyken PhD, Christine A. Padesky Phd, Robert Dudley - Collaborative Case Conceptualization_ Working Effectively with Clients in Cognitive-Behavioral Therapy-The Guilford Press (2008)3. Contemporary Cognitive Behavior Therapy: A Review of Theory, History, and Evidence Nathan Thoma, Brian Pilecki, and Dean McKay* Frank Wills - Beck’s Cognitive Therapy_ Distinctive Features-Routledge (2009) https://www.instagram.com/omid.dastkar/ </description>
                <category>امید دستکار</category>
                <author>امید دستکار</author>
                <pubDate>Fri, 25 Mar 2022 00:28:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>