<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پادپُرس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Padpors</link>
        <description>پادپُرس جامعه‌ای است از افراد علاقه‌مند به نوآوری. https://padpors.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:03:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1503/avatar/zjrErz.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پادپُرس</title>
            <link>https://virgool.io/@Padpors</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چه طور یک مقاله‌ی علمی ِ خوب بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%DA%86%D9%87-%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-vlakrulctsf4</link>
                <description> نوشتن کار راحتی نیست! بیخود خودتان یا دیگران را فریب ندهید، گاهی افراد از سر لطف برای اینکه به آدم‌ها روحیه و انگیزه بدهند، سعی می‌کنند نوشتن را برایشان کار آسانی جلوه بدهند. اما این روش معمولا نتیجه‌ی عکس دارد. آدم‌ها وقتی وارد میدان می‌شوند و با سختی‌های فراوان سر راهشان روبرو می‌شوند، ممکن است احساس کنند که مشکلات، ناشی از ضعف ذاتی ایشان است و احساس سرخوردگی به ایشان دست دهد. در حالی که واقعیت این است که نوشتن یک مهارت پیچیده است که بخش‌های زیادی از مغز آدم را درگیر می‌کند و مانند هر مهارت دیگری، نیاز به تمرین فراوان دارد. البته ممکن است بعضی افراد به نسبت در این کار با استعدادتر باشند، اما در مجموع این کار از مقوله‌ی برداشتن یک پَر قو از روی زمین نیست!اگر تصمیم گرفتید از کار پژوهشی و مجموعه مطالعات خود یک مقاله علمی بنویسید، عالی است چرا که دست به قلم شدن بهترین تمرین برای کسب این مهارت است. در این مقاله تلاش می‌کنیم خلاصه‌ای از تجربه‌های مختلفی را که در شبکه‌ی نوآوری پادپُرس به اشتراک گذاشته شده، در اختیارتان قرار دهیم.چطور یک مقاله‌ی علمی خوب بنویسیم؟پیش از نوشتن مقاله چه کنیم؟پیش از نوشتن مقاله باید دانش کافی در یک حوزه‌ی مشخص داشته باشید. همچنین باید یک ایده‌ی خوب و دست اول داشته باشید.اگر دانشجو هستید، استادتان از نظر علمی پشتیبانی‌تان می‌کند. ولی حتی در این صورت هم بهتر است خودتان مقاله‌های افراد برتر در حوزه‌ی مورد علاقه‌تان را دنبال کنید. این به شما کمک می‌کند تا با پرسش‌های باز در آن حوزه آشنا شوید و به آن‌ها بپردازید.وقتی ایده‌ی اولیه را به دست آوردید، تا می‌توانید با آدم‌های اطراف راجع به آن بحث کنید. برعکس ِ تصور عموم، صحبت راجع به ایده، باعث دزدیده شدن آن نمی‌شود، بلکه به پخته شدن موضوع کمک می‌کند. ضمن اینکه با این کار، ایده‌های جدیدی به دست می‌آورید و یا نقص‌های کار و پژوهش‌تان را پیدا می‌کنید.ساختار یک مقاله‌ی علمی چگونه است؟بعد از اینکه به اندازه‌ی کافی به ایده پرداختید و آماده‌ی نوشتن آن شدید، لازم است با ساختار یک مقاله‌ی علمی آشنا شوید. یک مقاله علمی معمولا چند قسمت اصلی دارد:چکیدهمقدمهمعرفی روش‌ها (می‌تواند تئوری، آزمایشگاهی و یا محاسباتی باشد)نتایجبحثنتیجه‌گیریساختار مقدمه معمولا شبیه به یک قیف است، پاراگراف ابتدایی وسیع‌ترین پیش زمینه و چشم‌انداز را از کار مربوطه ارائه می‌دهد. در پاراگراف‌های بعدی از این وسعت کاسته می‌شود تا جایی که در پاراگراف‌های نهایی به کار پژوهشی خودتان می‌پردازید و چشم اندازی از آینده‌ی پژوهش‌تان ارایه می‌کنید.مقدمه معمولا سخت‌تر از سایر بخش‌ها است. بهترین راه‌حل برای نوشتن این بخش این است که لیستی تهیه کنید که روند نوشتن را برایتان مشخص کند. در این بخش باید به انگیزه‌هایتان و ارتباط کارتان با کارهای دیگر بپردازید. همه این‌ها را می‌توانید در لیست پیش‌نویس مشخص کنید. روند نوشتن را می‌توانید با نگاه کردن به لیست و اینکه از کجا شروع کنید و به کجا برسید تعیین کنید.بخش روش‌ها و نتایج، معمولا بخش‌های ساده‌تری هستند و نوشتن‌شان آسان‌تر است. برای نوشتن این بخش کافی است به نظریه یا محاسبات کارتان آشنا باشید. در بخش روش‌ها خوب است که جزئیات را بنویسید چرا که ممکن است افرادی مقاله شما را بخوانند که با نظریه یا روش کار شما آشنا نباشند.بخش نتایج، جایی است که باید نتایج به دست آمده از تحقیق‌تان را با جزییات بیان کنید. بهتر است از اول بدانید که هدف از ارایه نتایج کارتان چیست و چه چیزی را می‌خواهد نشان دهد. این به شما کمک می‌کند تا با استفاده درست از نتایج در جای خودشان، دیدگاهی در مورد هدف کار ارائه بدید. عکس‌ها و نمودارها معمولا در این بخش وجود دارند. برای ساختن تصاویر با کیفیت وقت صرف کنید. تصاویر و نمودارها باید تا حد زیادی گویا باشند به طوری که با نگاه به آن‌ها کلیت موضوع برای خواننده روشن شود. توجه کنید که از سایز فونت مناسب استفاده کنید به گونه‌ای که اعداد به راحتی خوانده شوند.ساختار بحث برخلاف ساختار مقدمه، شبیه به یک قیف وارونه است. در پاراگراف اول از کار پژوهشی خودتان شروع کنید و در پاراگراف‌های بعدی سعی کنید نشان دهید که کار پژوهشی شما چه چیزی به دانش پیشین در حوزه مربوطه اضافه کرده است. برای اطلاعات بیشتر در این زمینه، به این مقاله رجوع کنید.بر اساس تجربه، بهتر است نوشتن مقاله را از بخش نتایج شروع کنید. معمولا این بخشی است که به آن تسلط بیشتری دارید. در این صورت راحت‌تر می‌توانید بفهمید که چه مبانی نظری یا محاسباتی را باید در بخش روش‌ها قرار دهید. سپس می‌توانید بخش بحث را بنویسید. نوشتن این بخش به شما کمک می‌کند که بفهمید به چه کارهایی باید در مقدمه اشاره کنید.مهم‌ترین بخش‌های مقاله چکیده و نتیجه‌گیری هستند. این بخش‌ها معمولا نیاز به صرف زمان زیادی دارند و باید بارها و بارها مورد بازبینی قرار گیرند. این بخش‌ها بیشتر از سایر بخش‌ها مورد توجه داورها قرار می‌گیرند. بنابراین در نوشتن‌شان توجه کنید. هرگز در نتیجه‌گیری نکته جدیدی نسبت به آن‌چه در مقاله‌تان دارید، اضافه نکنید.چطور نوشتن یا چه چیزی نوشتن؟در کل در نوشتن نسخه اولیه خیلی وسواس به خرج ندهید. برای برطرف کردن ایرادهای نگارشی و ادبی وقت زیادی دارید. اجازه دهید نسخه اولیه‌ی مقاله شکل بگیرد و بعد به جزییات بپردازید.نوشتن یک مقاله، برخلاف آنچه که ظاهرش نشان می‌دهد، یک کار سلسله مراتبی است. در حالی که برعکس، معمولا تصور می‌شود که این کار مثل ساختن یک پازل است، جوری که فکر می‌کنیم می‌توانیم ابتدا بخشی از پازل را درست و کامل تشکیل بدهیم. ولی تجربه نشان داده که اصلا این طور نیست: یک مقاله را باید بارها و بارها بازبینی کرد تا نسخه‌ی نهایی به دست آید.باید اول یک دور کامل کل ِ مقاله را نوشت، سپس دوباره کل ِ مقاله را نوشت و باز دوباره کل ِ مقاله را… و همین طور ادامه داد تا کل ِ مقاله‌ی نهایی به دست بیاید. مانند یک مجسمه‌ساز که کلیت شی مورد نظرش را می‌سازد و در مراحل بعدی جزییات را به آن اضافه می‌کند.-----در صورت تمایل برای درج تجربه‌ی خود و یا مطالعه‌ی تجربه‌های بیشتر، به آدرس زیر مراجعه کنید:چطور یک مقاله‌ی علمی خوب بنویسیم؟</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Wed, 25 Jul 2018 23:19:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها در مراحل مختلف چطور انجام می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-rbwl02qrdwge</link>
                <description>یکی از مسائل مهمی که به رشد استارت آپ ها کمک میکند، جذب سرمایه است. برای جذب سرمایه و مشخص شدن درصد سود سرمایه‌گذار لازم است ارزش استارتاپ مشخص باشد. ولی روش‌های زیادی برای ارزشگذاری استارتاپ‌ها در مراحل مختلف وجود دارد که باعث می‌شود بحث ارزش‌گذاری به یکی از چالش‌های پیشِ روی جذب سرمایه برای صاحبان استارتاپ تبدیل شود. مخصوصا که ارزش‌گذاری استارتاپ بیشتر یا کمتر از ارزش واقعی آن هر دو به ضرر استارتاپ است. چرا؟!ارزش‌گذاری کمتر از ارزش واقعی استارتاپ (Under-Evaluation)وقتی یک استارتاپ کمتر از چیزی که باید، ارزش‌گذاری شود به وضوح ضرر کرده است. چون در قبال پول ثابت، درصد بیشتری به VC داده است. این ممکن است باعث کاهش انگیزه‌ی بنیانگذارها برای ادامه‌ی مسیر و یا دور شدن سایر سرمایه‌گذارها از راند بعدی سرمایه‌گذاری شود. تقریبا همه‌ی استارتاپ‌ها از این موضوع فراری هستند.ارزش‌گذاری بیشتر از ارزش واقعی استارتاپ (Over-Evaluation)ولی استارتاپ‌ها از ارزش‌گذاری بیشتر از ارزش واقعی‌شان فراری نیستند و این ممکن است به ضرر خود ایشان تموم شود. مثلا اگر استارتاپی ۵ میلیارد می‌ارزد، ۱۰ میلیارد ارزشگذاری شود به نفع صاحب استارتاپ نیست. منطق ریاضی ساده‌ای پشت این موضوع وجود دارد:بعد از یک سال ارزش استارتاپ سه برابر می‌شود. پس اگر در ابتدا ۵ میلیارد ارزش‌گذاری شده، الان ۱۵ میلیارد تومن می‌ارزد. برای رشد بیشتر ۱۵ میلیارد دیگر در ازای ۵۰درصد سهامش جذب می‌کند و در نتیجه سرمایه‌گذار جدید هم خوشحال است. ولی اگر همین استارتاپ ۱۰ میلیارد ارزش‌گذاری شود، بعد از یک سال ۳۰ میلیارد می‌ارزد. سرمایه‌گذاری جدید با ۱۵ میلیارد فقط ۳۳ درصد سهم گیرش می‌آید که ممکن است چندان مطلوب سرمایه‌گذار نباشد و به سرمایه‌گذاری ترغیب نشود.در مراحل اولیه ممکن است این اتفاقات چیزی را نشان ندهند. ولی وقتی استارتاپی ۴-۵ دور سرمایه جذب می‌کند و ارقام بالاتر می‌رود، ارزش‌گذاری اولیه بیشتر از ارزش استارتاپ، سرمایه‌گذاری بیشتر را مشکل می‌کند. در نتیجه استارتاپ‌هایی که Over Evaluate می‌شوند در انتهای کار به مشکل جذب سرمایه برمیخورند.ارزش‌گذاری بسته به عمر استارتاپ فرق میکند!ارزش استارتاپی که عمر طولانی‌تر و سوابق مالی دارد نسبت به استارتاپی که هنوز سابقه مالی ندارد و قرار است بر اساس آینده‌ی پیش‌بینی‌ شده‌ا‌ش ارزش‌گذاری شود، راحت‌تر معلوم می‌شود.یعنی عمر استارتاپ مشخص کننده‌ی این است که از چه روشی استفاده شود. معمولا هر چقدر استارتاپ جوان‌تر باشد از روش‌های کیفی‌تر استفاده می‌شود و هر چه بالغ‌تر باشد از روش‌های کمّی‌تر. در ضمن اینکه چندین و چند روش وجود دارد که برای اینکه به ارزش یک استارتاپ برسند، خیلی از این روش‌ها را با هم انجام می‌دهند. در این مقاله برای هر مرحله از عمر استارتاپ یک روش ارزش‌گذاری که بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد توصیف می‌شود.ارزش‌گذاری استارتاپ‌های  Later Stageبرای استارتاپ‌های later Stage یک روش کمّی معروف وجود دارد به اسم روش DCF یاdiscounted cash flow. در این روش عملکرد آینده‌ی استارتاپ را بر مبنای عملکرد آن تا امروز تخمین می‌زنند، سپس ارزش سه-پنج سال آینده‌ی آن را با فرمول‌های مشخصی که وجود دارد به زمان حاضر برمی‌گردانند تا ارزش کنونی آن حساب شود.واضح است که این روش نیاز دارد که سوابق مالی از استارتاپ در دسترس باشد و به درد استارتاپ‌هایی می‌خورد که تعداد زیادی یوزر و یا تراکنش (transaction) داشته‌اند، مانند اسنپ و دیجی کالا. گاهی از این روش برای ارزش‌گذاری استارتاپ‌هایی که حداقل یک-دو نوبت روی آن‌ها سرمایه‌گذاری شده است، نیز استفاده می‌شود.روش نیمه‌کیفی - نیمه‌کمّی ارزشگذاری استارتاپ‌های جوان‌تربرای استارتاپ‌های کمی جوان‌تر، روش‌های نیمه‌کیفی – نیمه‌کمّی وجود دارد که متد VC از آن جمله‌است. در این روش بی رحمانه، ارزشگذاری بسته به VC متفاوت خواهد شد و در ضمن استارتاپ هیچ ایده‌ای ندارد مبنای ارزش‌گذاری چه بوده است. در روش  DCF، عدد و رقم ارزش مشخص است و نهایتا ممکن است در میزان رشد احتمالی در روزهای پیشِ رو شک و شبهه وجود داشته باشد. ولی در روش VC این طور نیست، پارامترهای مختلفی دخیل هستند که استارتاپ روی هیچ کدام کنترلی ندارد. در این روش VC انتظار دارد در پنج سال آینده پولی که روی استارتاپ گذاشته است چندین برابر شود و این پیش بینی رو میکنه که این استارتاپ در پنج سال آینده چند دور دیگر سرمایه جذب کند و سهامش رقیق شود، مثلا از ۳۵ به ۲۰ درصد برسد. با توجه به این حدس‌ها و با کمک فرمول‌هایی که چندان پیچیده نیست، ارزشِ پس از سرمایه‌گذاری استارتاپ را مشخص می‌کنند و از روی این ارزش، ارزشِ پیش از سرمایه گذاری آن را حساب می‌کنند. خب استارتاپ نمی‌داند از نظرِ ذهن VC ارزشش قرار است چند برابر شود و پیش‌بینی VC  را از سهامی که می‌خواهد نمی‌داند. در نتیجه یک VC ممکن است ده میلیارد ارزش‌گذاری کند و دیگری ۱۵ میلیارد. گاهی ممکن است VC ارزش استارتاپ را بیش از ارزشی که باید تخمین بزند، چون دوست دارد استارتاپی مشابه را در پورتفوی یا سبد سرمایه‌گذاری خود داشته باشد. چنین مواقعی نظر VC در ارزش استارتاپ تاثیر می‌گذارد که به نفع استارتاپ نیست.در ضمن برای VC سبد سرمایه‌‌اش ارزش دارد و نه یک دو استارتاپ داخلش، و VC دنبال این است که بازده سبدش را بالا ببرد و نه الزاما رشدِ یک-دو استارتاپ را. در نتیجه ممکن است از یک جایی به بعد تزریق سرمایه به یک استارتاپ را متوقف کند که بازده سبدش را بالا ببرد، ولو به قیمت شکست آن استارتاپ.ارزش‌گذاری استارتاپ‌های Early Stageروش‌های کیفی‌تری مثل برکوس (Berkus) هستند که برای استارتاپ‌ها در مراحل اولیه موثر هستند و همین طور روش‌هایی که از برکوس منشعب می‌شوند، مثل آنالیز ریسک و یا روش‌های Scorecard و  .... این روش‌ها مبتنی بر ارزش تیم، ایده و اجرای یک استارتاپ Seed Stage  یا Early Stage هستند. در ضمن در این روش نیاز است که استارتاپ را با نمونه‌های داخل و خارج کشور مقایسه کنند و بازار آن را بسنجند.در مراحل اولیه، خیلی‌ها روش برکوس را روش موثر میدانند. ولی یک روش ابداعی-اکتشافی هم وجود دارد که در حال استفاده است ولی ممکن است در داکیومنت‌ها پیدایش نکنید: روش مذاکره‌.کسانی که می‌خواهند در دور اول در یک استارتاپ سرمایه‌گذاری کنند به دلایل مشخص حاضر نیستند زیر ۳۵ درصد از استارتاپ داشته باشند. از طرف دیگر مشخص است استارتاپ چقدر پول لازم دارد، مثلا استارتاپ ۳۰۰ میلیون تومان در راند اول سرمایه‌گذاری لازم دارد.پس ارزش ۳۵ درصد سهم برابر با مبلغ سرمایه مورد نیاز تقسیم بر post money . از طرفی post money برابر است با مجموع pre money و پولی که در این راند جذب شده است. پس به یک فرمول ساده و قابل محاسبه می‌رسیم. ۳۵درصد مساوی است با Invest تقسیم بر Pre money + Invest و تنها چیزی که مشخص نیست Pre Money است که حسابش می‌کنیم. خیلی از استارتاپ‌ها این روش را پذیرفتند و سعی میکنند مبلغ Invest خودشان را بالا ببرند و بتوانند ارزش بالاتری کسب کنند.این مقاله تجربه‌ی میثم زرگرپور مربی و مشاور استارتاپی برای پرسش «ارزش‌گذاری استارتاپ‌ها چطور انجام می‌شود؟» است که در شبکه‌ی نوآوری پادپُرس توسط یک صاحب استارتاپ مطرح شده است. در صورتی که در استارتاپ خود به مشکلی برخوردید و مایل هستید از تجربه‌ی دیگران در این زمینه بدانید، می‌توانید پرسشتان را در پادپُرس مطرح کنید.</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Mon, 23 Jul 2018 23:59:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور یک کتاب داستان را به کلاس درس مدرسه ببریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-wwyat4lhhzid</link>
                <description>آلیس از ریاضی متنفر است، و خیال می‌کند ریاضی به هیچ دردی نمی‌خورد. تا اینکه روزی با آدم عجیب و غریبی به نام لوئیس کارول آشنا می‌شود که او را با خود به سرزمین اعداد می‌برد… سرزمین اعداد: عدد صفرملکه با خوشحالی فریاد زد: «چه خبر مسرت‌بخشی! دنباله‌ای از اعداد با هر اندازه‌ای که ما بخواهیم! بدون اینکه حتی یک عدد نحس اول هم در میانشان باشد! می‌خواهیم برای خدمتی که کردی پاداشی به تو بدهیم. تو را دلقک خود می‌کنیم.»آلیس گفت: «دلقک؟!»ملکه در جواب گفت: «بله دلقک. او دلقک کارت‌های ما می‌شود. اما تو دیگر کیستی دخترک گستاخ؟»چارلی دوباره پادرمیانی کرد: «ایشان دوست جوان من، آلیس است والاحضرت. با اجازه شما قصد دارم سرزمین اعداد را نشانش بدهم.»«بسیار خب، اگر دوست توست، او را هم به خدمت می‌گیریم. می‌رود پیش کلفت‌های درجه دو کارآموزی کند.»آلیس خواست جوابی بدهد که چارلی پیش‌دستی کرد و گفت: «والاحضرت، بسیار شرمسارم از اینکه بگویم متأسفانه نمی‌توانیم پیشنهاد سخاوتمندانه شما را بپذیریم، چون ... »ملکه حرفش را قطع کرد و گفت: « من که پیشنهاد نمی‌دهم جوانک نادان دستور می‌دهم!»دستش را تکانی داد و دو ملازم پیش آمدند. یکی از آن‌ها روی سر چارلی کلاه دلقک‌ها را گذاشت و دیگری روی سر آلیس کلاه سفید خدمتکارها را. آلیس کلاه را با عصبانیت از سرش برداشت و روی زمین انداخت و محکم گفت: «من نه این کلاه مسخره را سرم می‌گذارم و نه قرار است کلفت کسی بشوم!»ملکه که از عصبانیت سرخ شده بود فریاد زد: «شورش! نافرمانی! توهین! نگهبان‌ها بگیریدشان!»آلیس با دست به چارلی اشاره کرد و خطاب به ملکه گفت: «معلوم است که این مرد را نمی‌شناسی!»این را با چنان اعتمادبنفسی گفت که ملکه یک لحظه هاج‌ و واج ماند. چارلی گفت: «به او توجه نکنید والاحضرت، دختربچه‌ای بیش نیست و ... »آلیس وسط حرف چارلی پرید و خطاب به ملکه گفت: «او کسی نیست جز خالق تو، لو‌ئیس کارول. اگر بخواهد می‌تواند در یک لحظه نابودت کند!»ملکه تحت تأثیر حرف آلیس قرار نگرفت، چون دست‌هایش را به کمر زد و گفت: «نابودمان کند، هان! با این حرفت فکری به سرمان انداختی دخترک گستاخ! صفر را احضار می‌کنیم!»ملازمان به سرعت راه را برای ورود کارت بازی دیگری باز کردند. این کارت شبیه کارت‌های باغبان بود، با این تفاوت که رویش نوشته‌ای نداشت و کاملاً سفید بود.ملکه از او پرسید: «سلاحت را که همراهت آورده‌ای؟»صفر گفت: «بله والاحضرت!»و دو چوب سیاه را به شکل ضربدر در دست‌هایش نگه‌داشت. همه از دیدن این علامت وحشت کردند. آلیس زیر گوش چارلی گفت: «برای چه این‌قدر از این علامت می‌ترسند؟»چارلی جواب داد: «او صفر است و علامت ضرب کردن را هم در دستش گرفته. خوب می‌دانی هر چیزی در صفر ضرب شود صفر می‌شود، یعنی نابود می‌شود.»ملکه به صفر دستور داد: «بیندازشان در سیاه‌چال! و اگر مقاومت کردند خودت می‌دانی با آنها چه کنی.»آلیس رو کرد به چارلی و گفت: «مجبور نیستیم اطاعت کنیم! تو نویسنده این‌هایی. این شخصیت‌ها را تو خلق کرده‌ای ... »«شخصیت‌ها زندگی خودشان را دارند و حتی گاهی علیه نویسنده شورش می‌کنند، درست مثل بعضی از بچه‌ها که علیه پدر و مادرشان شورش می‌کنند. فعلاً بهتر است به حرفشان گوش کنیم.» این ریاضیات لعنتی!چطور کتاب داستان را به کتاب درسی تبدیل کنیم؟کتابی مثل ریاضیات لعنتی برای یک کلاس پایه هفتم مناسب است، انتظار می‌رود پنجاه درصد بچه‌ها بیشتر مطالب ریاضی آن را می‌فهمند و در ضمن محتوای آن به مطالب کتاب درسی آن‌ها نیز مربوط است. مخصوصا برای دانش‌آموزانی که علاقه‌ای به ریاضی ندارند! به نظر شما چطور می‌شود چنین کتاب‌هایی را وارد سیلابس درسی مدارس کرد؟برای گفتگوی بیشتر در این زمینه، همین الان به میزگرد مجازی نُوآ۰۰۹ در حوزه‌ی سیستم‌های آموزشی در پادپُرس مراجعه کنید.</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jul 2018 17:02:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میزگرد مجازی نُوآ۰۰۹ «سیستم‌های آموزشی»</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%D9%85%DB%8C%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D9%8F%D9%88%D8%A2%DB%B0%DB%B0%DB%B9-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-y4415shyvybx</link>
                <description> اگه باهوش‌ترین افراد معلم بشن، جامعه به چه سمتی میره؟اگه معلم تاریخ بودین، اون رو چطور تدریس می‌کردین؟تا الان روش آموزش معلمتون رو نقد کردین؟‌ چطوری؟از تاریخ ۱۵ تا ۲۲ تیر ۱۳۹۷ در پادپُرس گرد هم می‌آییم و راجع به پرسش‌های مختلفی که در زمینه سیستم‌های آموزشی برایمان مطرح است، گفتگو می‌کنیم. میزگرد مجازی نُوآ۰۰۹: راجع به نقاط قوت و ضعف سیستم‌ آموزشی‌مان گفتگو کنیم!می‌خواهیم از هم‌صحبتی با افراد هم‌دغدغه، لذت ببریم؛ از تجربه‌های منحصر  به فردمان بگوییم و تجربه‌ی دیگران را بشنویم. حاصل این گفتمان، کتابی  خواهد شد از تجربه‌هایمان که در دسترس اساتید، معلم‌ها، دانشجویان،   دانش‌آموزان و سایر افرادی قرار می‌گیرد که علاقه‌مند به بهبود کلاس‌های  خود هستند.  دعوتی در این گفتگو همراهمان باشی! همین الان به آدرس میزگرد برو!</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jul 2018 21:52:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا در دانشگاه دچار افت انگیزه می‌شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%DA%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-cnyndwkecpdp</link>
                <description>30 درصد دانشجویان ِ دانشگاه‌های ایران، به رشته‌ی تحصیلی خود بی‌علاقه هستند؛ که می‌تواند یکی از عوامل افت انگیزه و در نتیجه افت تحصیلی آن‌ها باشد. دانشگاه از منابع مختلفی برای آموزش دانشجویان هزینه می‌کند. هزینه‌های مالی ملموس‌ترین نوع هزینه‌ها هستند؛ اما هزینه‌ی ارزشمندتری که شاید چندان به نظرمان نیاید، زمان و انرژی ِ نیروی جوان است. در واقع ما جوانی‌مان را در دانشگاه هزینه می‌کنیم! شناخت مشکلاتی که دانشجو با آن‌ها مواجه است به برنامه‌ریزی برای افزایش بازده در دانشگاه‌ها کمک خواهد کرد.در بدو ورود به دانشگاه،موجودی فوق العاده با انرژی بودم که از خودم انتظار داشتم &quot;حالا که اومدم دانشگاه، با کمک اساتید این انرژی رو در راه کمک به علم خرج می‌کنم. ولی از همون ترم اول دیدم واقعا از این خبرا نیس! و هرچی که گذشت این حس قوی‌تر شد.برخی از این مشکلات با کمک جمعی از افراد در پلتفرم پادپرس گردآوری شده‌اند:تفاوت انتظار دانشجو از دانشگاه و واقعیت آن،یکنواختی فضای کلاس درس،عدم وجود طرح درس منسجم،عدم شناخت کافی از رشته قبل از انتخاب آن،عدم تعامل استاد با دانشجو،سنجش علمی دانشجو منحصرا به کمک نمره‌ی امتحان،عدم اطمینان دانشجو از آینده‌ی رشته‌ی تحصیلی.بزرگترین عیب دانشگاه پرورش تک بُعدی آدم‌هاست! کاش داخل دانشگاه جلساتی برگزار می‌شد تا ما طرز درست فکر کردن یاد بگیریم، طرز برقراری ارتباط با آدم‌های بزرگ‌تر از دوستانمون. یاد بگیریم که چطور یک متقاعد کننده باشیم (با توجه به اختراعاتی که هیچ وقت به تولید انبوه نرسیدن).بی‌انگیزگی استاد، به بی‌انگیزگی دانشجو ختم میشودشاید یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی که برای بهبود وضعیت دانشگاه‌ها با آن روبه‌رو هستیم، افزایش تعامل استاد با دانشجو باشد. تعاملی که از جنس گفت و گو، شفافیت و اشتراک تجربه‌هاست.چه ایرادی داره که ما خودمون رو علامه‌ی دهر ندونیم؟ یه چیزی تو مایه‌های توانایی نه گفتن هست. تو دانشگاهی که فوق لیسانس رو خوندم از بزرگتراش یاد گرفتم که به راحتی این توانایی رو داشته باشم.اما آیا کم بودن تعامل بین استاد و دانشجو ناشی از بی‌انگیزگی استاد است؟ شاید دانشگاه‌ها باید معیارهای انتخاب استاد و سنجش او را تغییر دهند. یا شاید برگزاری دوره‌های آموزشی برای اساتید به افزایش بازده دانشگاه‌ها کمک کند.یه تیپ از شخصیت‌هایی که قسمت بزرگی از اساتید آینده رو تشکیل میدن کسانی هستن که زیاد براشون فرقی نمی کنه استاد چه نوع رفتاری از خودش نشون میده. افرادی که بی‌تفاوت هستن و غرق در آموختن و پاسخ دادن به سوال‌های اساتید و گرفتن نمره‌ی 20. این‌ها افرادی نیستن که انگیزه خودشون رو از دست داده باشن؛ فقط خوب درس خوندن و زیاد اهل گفت و گو و بحث هم شاید نباشن.دانشگاه صنعتی شریف یک از اساتید دانشگاه صنعتی شریف اینطور می‌گوید:به عنوان یه استاد، فکر می‌کنم تلقی دانشجو در بدو ورودش به دانشگاه، از استاد و فضای دانشگاه، این هست که با محیطی برخورد می‌کنه که افق دید خیلی فراتری داشته باشه یا قرار باشه دید عمیق‌تری بهش ببخشه. آدمایی رو ببینه که به لحاظ اخلاقی وسیع‌ترند، علاوه بر اینکه عالم‌ترند (علم شایان توجه دارند)، افرادی که می‌تونه تا حد زیادی آرمان‌ها و ایده‌آل‌های اخلاقی و علمی خودش رو درشون جستجو کنه.بیشتر دانشجوها با چنین دید آرمان‌گرایانه‌ای وارد دانشگاه میشن و این آرمان‌گرایی همون ترم اول، هم به لحاظ علمی (نوع تدریس) و هم به لحاظ برخورد فرهنگی و اخلاقی، با بن بست مواجه میشه و شکسته میشه. و این تاثیر خیلی منفی‌ای داره: وقتی این بچه‌ها در سال اول متوجه میشن دانشگاه چیزی نبود که تصورش رو می‌کردن، سوق میخورن به سمت یاس و ناامیدی. به این سمت میره که از دانشگاه انتظار خاصی نداشته باشه و در ضمن نگرش ابزارگرایانه، نسبت به دانشگاه و نسبت به فضای کلاس، پیدا می‌کنه.شما می گید دانشجویی که بدو امر میاد انتظارش چیه؟ اون انتظارش همین چیزهاست. فکر می‌کنه با یه محیطی مواجه میشه که استادش میاد خیلی راحت میگه من همه چیز رو بلد نیستم. استادش هیچ گونه ابایی از بحث و صحبت نداره. استادش آدمیه که ساعت ها وقت می‌ذاره بعد از کلاس برای صحبت با دانشجوهاش. و وقتی دانشجو ببینه هیچ کدوم از اینا وجود نداره شما چه انتظاری دارید از دانشجو؟این سیستم در آینده خودش رو تکرار میکنه. از کاستی‌های محیط، درس نمی‌گیره که در آینده درصدد رفعش بربیاد. بلکه خود این دانشجوی فعلی پس فردا در مسند استادی میشینه و چه بسا از استادان پیشینش سخت گیرتر و بدتر بشه.چاره چیست؟لزومی ندارد که همه‌ی مسیرها را خودمان یک‌بار طی کنیم. با بررسی راه‌کارهایی که دانشگاه‌های برتر دنیا برای افزایش بازده به کار برده‌اند، می‌توانیم به بهبود شرایط سرعت دهیم و در وقت و انرژی صرفه‌جویی کنیم. از طرفی با صحبت از تجربه‌های دوران دانشجویی‌مان می‌توانیم در تهیه‌ی بانکی از مسائل موجود سهیم باشیم. برای مشارکت در تهیه‌ی بانک سوالات در حوزه‌ی آموزش از لینک زیر استفاده کنید:مشارکت در کمپین جمع‌آوری مسئله در حوزه‌ی آموزشاین متن به کمک پادپرس تهیه شده است. برای دیدن متن اصلی از لینک زیر استفاده کنید:چرا اکثر دانشجوها بعد از ورود به دانشگاه دچار افت انگیزه می‌شوند؟</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jun 2018 00:59:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوآوری جمعی به نفع موضوعی برای جمع ما: «آموزش»</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B9-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D9%85%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-fa7n95hk4qrw</link>
                <description> نوآوری جمعی چیه؟مشکلات زیادی وجود داره، و آدمای مختلفی که هر کدوم به نوبه‌ی خودشون دارن برای حل و بهبود این مشکلات تلاش میکنن.و آدمای دیگه ای که خواهان حل این مشکل هستن و حاضرن از راهکارهای مربوط بهش حمایت کنن.و آدمای متخصصی که مهارت حل این مشکلات رو دارن، ولی گاهی حتی از وجود مشکل آگاه نیستن.به نظرت اگه همه‌ی این‌ها در کنار هم بودن، دنیامون چه شکلی بود؟یه عکس عالی برای مفهوم تعالی جمعی از گروه اکسیژننوآوری جمعی راه حلی هست که به واسطه ی کنار هم اومدن ذهن یه سری آدم پای یه «مشکل مشخص» شکل می‌گیره!خب حالا که چی؟الان در شبکه‌ی نوآوری پادپُرس در حال جمع کردن مشکلات، پرسش‌ها و مسئله‌ها در حوزه‌ی آموزش هستیم، و جای شخص شما و تجربه‌های منحصر به فردتون خالیه! همین الان در این حرکت جمعی همراهمون شو و یکی از مشکلاتی که دوست داری در حوزه‌ی آموزش برطرف بشه، رو مطرح کن: جمع‌آوری مسئله در حوزه‌ی آموزش.راستی اگه کسی رو میشناختی که به این حوزه علاقه‌منده، حتما دعوتش کن.</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jun 2018 23:36:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش تولید محتوای سایت (قسمت دوم) - آموزش یافتن بهترین کلمات کلیدی</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-lnwizu5xab81</link>
                <description> کلمات کلیدی چیست و چه استفاده ای از آن ها می شود؟وقتی من این سوال را در کلاس محتوا از بچه ها پرسیدم جواب های جالبی گرفتم. جواب هایی که به نوعی هم درست بود و هم غلط.کلمات کلیدی کلماتی هستن که در متن بیشترین تکرار را دارند و برای سرچ کاربرها و سئو استفاده می شوند.کلماتی که معمولا گوگل می شوند در ارتباط به متن.کلمات کلیدی همان کلماتی هستند که در گوگل توسط مخاطب سرچ می شوند و ما باید آن ها را در عنوان و داخل متن بیاوریم.استفاده کلمات کلیدی برای این است که موتور جستجو از طریق کلمات کلیدی کاربر را به متن هدایت میکنه.سوال بعدی من از دانشجویانم این بود که ما کلمات کلیدی را برای کاربرها می نویسیم یا گوگل؟و پاسخ دقیقا درستی دریافت کردم! با توجه به کاربر برای جلب توجه گوگل.ما باید بدانیم کسی که برای سایت ها تولید محتوا می کند، نباید نقش یک کاتب را بر عهده بگیرد. باید یک بازاریاب، تحلیل گر، روانشناس و رفتارشناس و فروشنده ماهر باشد تا کسب و کار و سایت مورد نظر را به اهداف برساند.اگر آموزش جلسه اول را نخوانده اید پیشنهاد می کنم اول سری به آموزش تولید محتوای سایت (قسمت اول) - کلیات بزنید.کلمات کلیدی چیست؟کلمات کلیدی، کلمات یا عباراتی هستند که در موتورهای جست و جو، که در ایران گوگل مورد استفاده بیشتری قرار می گیرد، توسط کاربرها سرچ می شوند. تولیدکنندگان محتوا با شناسایی و استفاده از این کلمات در مقالاتشان سعی می کنند تا به جست و جوی مخاطب نزدیک شوند.اغلب افرادی که برای سایت ها خصوصا وب سایت های شخصی و یا سایت هایی مانند پادپرس می نویسند، تصور می کنند با تکرار یک کلمه خاص گوگل آن کلمه را به عنوان کلمه کلیدی متنشان شناسایی می کند. اما تکرار کلمه کلیدی تنها بخش کوچکی از کار است.یافتن کلمات کلیدیبیایید یک تمرین کنیم. در گوگل یک کلمه که مربوط به علایق یا بیزینس شماست را چک کنید. من کلمه خلیج فارس را انتخاب می کنم.وقتی شما نیمی از کلمه را می زنید، معمولا گوگل پیشنهادهایی به شما ارائه می کند. این پیشنهاد ها تقریبا بیشترین جست وجو را داشته اند. وقتی یکی از کلمات را انتخاب می کنید و یا کلمه خود را تایپ می کنید و Enter را می زنید علاوه بر لیست سایت ها، گوگل در پایین صفحه به شما پیشنهاداتی به رنگ آبی می دهد که می توان گفت بیشترین کلمات یا عباراتی است که مردم درباره کلمه مورد نظر شما جست وجو می کنند.اگر هنوز هم از این لیست نتوانستید کلمات کلیدی متن خود را انتخاب کنید. روی هر کدام از کلمات یا عبارات آبی رنگ راست کلیک کنید و در یک پنجره جدید آن را باز کنید. در مورد کلمه خلیج فارس مثلا روی نقشه خلیج فارس کلیک می کنم. در جست وجوهای مرتبط با نقشه خلیج فارس یک سری کلمات و عبارات تکراری است و برخی جدید. استفاده از کلماتی که تکرار بیشتری دارند و یا کلماتی که در متن بیشتر به کار شما می آیند از این راه به راحتی و بدون استفاده از نرم افزارهای پیچیده ممکن است.یادمان باشد. اگر کلمه کلیدی در متن ما کارایی ندارد، به هیچ عنوان از آن استفاده نکنیم و محتوای زرد تولید نکنیم.چگونه پیشنهاد کلمات کلیدی را مدیریت کنیم؟گاهی در بعضی موضوعات جست و جوی کلمه یا عبارت مورد نظر ما را به هدفمان نمی رساند. مثلا اگر موضوع مقاله شما حفظ گرمای پس از ازدواج باشد و دقیقا همین عبارت را جست و جو کنید، گوگل به شما هیچ کمکی در انتخاب کلمات کلیدی نمی کند. در این موارد بهتر است جست وجوی خود را دقیق تر و محدودتر کنید. مثلا گرمای پس از ازدواج را جست وجو کنید.چنین جست جویی برای تولید محتوا دید خیلی بهتر و بازتری در خصوص رقبا، جست وجوی مردم و … می دهد. شما تحلیلگر محتوا نیستید پس خودتان را بی‌دلیل درگیر نرم افزارها نکنید.بسیاری از نویسندگان محتوای سایت به دنبال انتخاب کلمات کلیدی خاص هستند. این کار با تولید محتوا نکردن در فضای مجازی هیچ تفاوتی ندارد. مثلا تولید محتوا درباره اسب صورتی در یک سایت سوارکاری به جز موارد اتفاقی و یا کسانی که به شدت پیگیر مطالب شما هستند هیچ کارایی برای بهبود شما در گوگل ندارد. چون احتمال این که یک نفر در گوگل که به لوازم سایت شما و یا خدمات سوارکاری نیازمند است، اسب صورتی سرچ کند تقریبا نزدیک به صفر است.بیایید با هم تمرینی که ما سر کلاس انجام دادیم را مرور کنیم.اول مطالب را مرور کنیم:جست و جوی موضوع مورد نظربررسی جست وجوهای مرتبطبازکردن هر کدام از پیشنهادهای گوگل در یک پنجره جدیدبررسی جست وجوهای مرتبط در پنجره های جدیدانتخاب کلمات کلیدیتمرین کلاس : فکر کنین قراره درباره تاریخچه رقص ایرانی یک مقاله بنویسید و می خواهید کلمات کلیدی مرتبط با آن را پیدا کنید. این تمرین را انجام دهید و بعد نقدها را بخوانید.انتخاب یکی از شاگردان من رقص دختر ایرانی در عروسی و دیگری رقص خردادیان بود! درست است که چنین کلماتی در گوگل جست وجو می شوند اما باید یادمان باشد که شان سایت و موارد استفاده آن را فراموش نکنیم.نکته دوم انتخاب کلمات کلیدی کلی مثل فرهنگ ایران . ایران باستان و … است. متن برای تخصصی شدن نیاز به کلمات تخصصی دارد. یادتان باشد هر چه کلمات کلیدی کلی تر باشند رسیدن به اهداف سخت تر می شود. مثلا یکی از کارمندان من این کلمات کلیدی را برای مقاله ای با موضوع سوغات اصفهان انتخاب کرده بود: گز، پولکی، برشتوک، شیرینی برنجی، شیرینی کرکی، جوز قندی، گلاب، عسل، نبات، سوهان عسلی، محصولات کشاورزی (انار، الگ (نوعی میوه از خانواده هلو)، گردو، گلابی، فیروز کوبی، مینا کاری، قلم زنی، خاتم کاری، مینیاتور، پارچه های قلم کار، پارچه های زرباف، آثار خوشنویسی، منبت کاری، گچبری، گره چینی، کاشی سازی، مشبک، قلاب دوزی، سکمه، ملیله دوزی، مسگری، نقاشی باستانی، معرق کاری، صحافی، سفال گری، قالی بافی و …یادمان باشد این کلمات خیلی خیلی کلی هستند. تعداد آن ها خیلی زیاد است، دوم اینکه مقاله تخصصی سوغات اصفهان نیست. باید بشه گز اصفهان، پولکی اصفهان، خاتم کاری اصفهان و …سوال یکی از شاگردانم درباره انتخاب کلمات کلیدی این بود که می توانیم چند کلمه کلیدی کلی و چند تخصصی انتخاب کنیم.یادتان باشد که انتخاب کلمات کلیدی کلی آسیبی به نوشته شما نمی زند اما شما فرصت های خود را از دست می دهید. وقتی یک نفر سرچ کند گردو. با وجود مقالات بیشمار با کلمه کلیدی گردو و قدمت آن سایت ها خصوصا اگر سایتتان نو پا است، رسیدن به صفحات اول و دوم دشوار می شود. با انتخاب کلمات و عبارات تخصصی تر گوگل سریع تر شما را شناسایی می کند.به موضوع رقص ایرانی باز میگردیم و بهترین کلمات کلیدی انتخابی را با هم مرور می کنیم: رقص ایرانی، آموزش رقص ایرانی، انواع رقص ایرانی.نکته آخر و مهم انتخاب کلمات کلیدیهر متنی باید یک کلمه کلیدی اصلی داشته باشد. کل متن حول کلمه کلیدی اصلی می چرخد و بقیه کلمات کلیدی در متن پراکنده می شوند. مثلا در مقاله تاریخچه رقص ایرانی می توانیم کلمه کلیدی رقص ایرانی یا تاریخچه رقص ایرانی را به عنوان کلمه کلیدی اصلی انتخاب کنیم.یادمان باشد که هر کلمه کلیدی اصلی در هر سایت فقط یک بار قابلیت تکرار دارد. یعنی شما روی هر سایت یک مقاله با کلمه کلیدی اصلی رقص ایرانی می توانیم داشته باشیم. اگر دوست دارید درباره این موضوع بیشتر بدونید گوگل را برای همین گذاشته اند!چجوری به گوگل کلمه کلیدی اصلی خودمان را می شناسانیم؟آموزش بعدی رو از دست ندید!این متن به کمک پادپرس تهیه شده است. برای دیدن متن اصلی و پرسیدن سوال‌هایتان از نویسنده از لینک زیر استفاده کنید:آموزش تولید محتوای سایت (قسمت دوم) - آموزش یافتن بهترین کلمات کلیدی </description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jun 2018 10:39:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه از نوشتن برای افزایش تسلط کلامی بهره ببریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D8%B3%D9%84%D8%B7-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-ew2ubcdhqwmg</link>
                <description>من زبان فارسی بلد نیستم. دایره‌ واژگانم خیلی محدود است و دستور زبان را هم به خوبی نمی‌دانم. زمانی این را فهمیدم که داشتم پایان‌نامه فارسی می‌نوشتم.بله، نوشتن یک معیار خوب است برای تشخیص میزان تسلط یک فرد به زبان فارسی. به نظرتان آیا نوشتن می‌تواند علاوه بر سنجش تسلط کلامی، به ارتقای آن منجر شود؟تا حالا شده دلتان بخواهد دایره‌ی لغات فارسی خود را بسنجید؟ و یا ببینید چند درصد از لغاتی که بلدید، را در عمل استفاده می‌کنید؟ به عبارتی قدرت کلام و قدرت بیان خود را بسنجید؟تعداد استعاره‌ها، دیالوگ‌ها و اشعاری که بلدید چقدر است؟‌ چه قدر از این تکنیک‌ها در هنگام گفتگو کمک می‌گیرید؟کتاب فارسی سال دوم دبستاناگر به دوران دانش‌آموزی خود برگردیم، ممکن است بعضی از تمرین‌های درس فارسی را به یاد بیاوریم: حفظ کردن و یاد گرفتن معنای کلمات، حفظ کردن و نوشتن کلمات مترادف و هم معنی، حفظ کردن اشعار شعرای بزرگ. همه‌ی این‌ها با یک هدف اتفاق می‌افتاد، افزایش تسلط کلامی. ولی راستی چرا با وجود این همه درس فارسی که خواندیم باز هم اکثرا در این مورد به مشکل برمی‌خوریم؟‌ مثلا چرا اکثر افراد از نوشتن مقدمه‌ی تز دانشگاهی‌شان به شکل خودجوش پرهیز می‌کنند و ترجیح می‌دهند از تز سال‌بالایی‌ها برای این مورد کمک بگیرند؟ مگر نوشتن مقدمه، معادل بیان آموخته‌های چند سال دانشجویی نیست؟ و مگر می‌شود کسی دیگر که حتی ممکن است ما را ندیده باشد، آموخته‌های ما را بهتر از خودمان بیان کند؟تسلط کلامی، چه در هنگام گفتگو و چه در هنگام نوشتن، می‌تواند الگوی اندیشیدن، تعامل، حل مسئله، تحلیل، و خیلی چیزهای دیگر را در زندگی‌مان بهبود دهد. اگر حرفه‌ای شدن در این مهارت را جز بایدهای زندگی‌مان قرار نداده‌ایم، نپرداختن به آن را حتما باید در نبایدهای زندگی بگنجانیم!در ادامه‌ی این یادداشت سه تمرین‌ ساده‌ به شما پیشنهاد خواهم داد که به کمک آن می‌توانید پرداختن به مهارت تسلط کلامی‌خود را آغاز کنید:تمرین یک: «از همین امروز بنویسید!»مهم نیست راجع به چه چیزی می‌نویسید. دست به قلم شوید و شروع به نوشتن کنید. نگران هیچ قضاوتی هم نباشید، چون خودتان هستید و نوشته‌هایتان. تحقیقات نشان داده است «نوشتن» قسمت‌هایی از مغز را درگیر می‌کند که به زبان و ارتباط مربوط است.  این بهترین نقطه‌ی شروع برای افزایش تسلط کلامی‌است.ولی راجع به چه بنویسیم که فکرمان بیشتر درگیر شود؟ معمولا نوشته‌های نقادانه و یا نوشته‌های تحلیلی قسمت‌های عمیق‌تری از مغز را درگیر می‌کنند. برای همین بهتر است بروید سراغ تمرین دو!تمرین دو: «از مشکلاتی که مشاهده می‌کنید بنویسید!»در اطراف خود بگردید و یک نکته که با آن مشکل دارید را پیدا کنید. سر و صدای ماشین‌ها، استفاده نکردن افراد از دستگیره درب، شیری که موقع جوش آمدن سر می‌رود و...نگران نباشید، قرار نیست غرغرو شوید. این مشکل را در قالب اولین پرسشی که به ذهنتان می‌رسد مطرح کنید. چرا این قدر سر و صدای ماشین‌ها در زندگی امروزی وجود دارد؟ چرا افراد موقع بستن درب از دستگیره استفاده نمی‌کنند؟ چرا شیر سر می‌رود؟حال ذهن شما به جای تمرکز بر روی خود مشکل، به پرسشی که مطرح کردید می‌اندیشد و شروع به پیدا کردن راهکاری برای مشکل می‌کند.تمرین سه: تنها ننویسید!نوشتن به تنهایی عالی‌ است؛ ولی نوشتن تعاملی چیزی است که باعث می‌شود علاوه بر زبان، توانایی ارتباط با دیگران نیز در ما فعال شود. نوشتن تعاملی از بهترین تمرین‌ها برای گفتگو یا سخنوری است. نوشته‌هایتان را در معرض نقد دیگران بگذارید یا نوشته‌ی ایشان را نقد کنید. این طوری به شکل خودجوش، چندین مدل ذهنی در نوشته‌ها و اندیشه‌هایتان وارد می‌شود. مدل ذهنی منتقد در مواجهه با نوشته‌هایی که با آن موافق نیستید، مدل ذهنی همراه در هنگام همدلی با دیگران، مدل ذهنی پرسشگر وقتی می‌خواهید از کسی بیشتر یاد بگیرید و ... اثر جمعی را هیچ گاه دست کم نگیرید!نوشتن تعاملی را از همین امروز آغاز کنید!الهام گرفته از تجربیات و دیدگاه‌های به اشتراک گذاشته شده در پادپُرس.</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Mon, 11 Jun 2018 16:52:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا شما هم به &quot;سندرم کتاب‌های ناتمام&quot; مبتلا هستید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%84%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-e1nodh7ukebg</link>
                <description>چندین بار تصمیم گرفتم کتابخوان حرفه‌ای بشم ولی نمی‌دونستم که چه کتابی بخونم. برای همین می‌رفتم سراغ کتاب‌هایی که نخونده بودم، یک کتاب انتخاب می‌کردم و شروع می‌کردم به خوندن. اما خیلی اوقات از خوندن اون کتاب لذت نمی‌بردم و به خودم میگفتم من که از این کتاب لذت نمیبرم، چرا خوندن این کتاب رو ادامه بدم؟ و همین جمله باعث می‌شد کتاب رو بذارم کنار. حالا خودم رو جای یک نفر میذارم که تازه می‌خواد کتاب‌خوانی رو شروع کنه، اگه این شخص یک کتاب رو شروع کنه و از اون لذت نبره، دیگه کتاب نمی‌خونه.یکی از دوستام که زیاد اهل مطالعه نبود، برای شروع تصمیم به خوندن کتاب خشم و هیاهو گرفت و به گفته‌ی خودش: هیچ وقت این کتاب رو نخونید! اما اگر همین دوست من برای شروع کتابخوانی یک کتاب بهتر انتخاب کرده بود و کتاب خشم و هیاهو کتاب پنجم او بود، شاید به من می‌گفت: حتما این کتاب رو بخون، خیلی کتاب قشنگیه.خیلی از ما انگیزه‌ی اینکه کتاب‌خوان بشیم رو داریم. خیلی از جمله‌های شبکه‌های اجتماعی و خیلی از برنامه‌های تلویزیون (و همین‌طور نمایشگاه کتاب) این انگیزه رو توی مردم ما ایجاد می‌کنند. اما مردم ما همیشه به دوتا مشکل برمی‌خورن:این انگیزه زود از بین میره (احتمالا مرحله‌ی تبدیل یک تصمیم آنی به عادت تو ما مشکل داره)،کتابی که برای شروع انتخاب میکنند خوب نیست و نمی‌تونه اون روح ما رو تسکین بده و به کتاب‌خوانی مشتاق کنه.برای مشکل اول مسابقات کتاب‌خوانی زیادی برگزار میشه. مسابقات با اینکه بازدهی کمی دارن (برای افرادی مناسبه که به کتاب‌خوانی علاقه دارن نه افرادی که کتاب‌خوان نیستند)، ولی خب بالاخره یه تلاش هست. اما برای مشکل دوم تصمیم خاصی گرفته نشده و جایی نیست که به افراد تازه کار کتاب خوب معرفی کنه تا این حس رو توی اون‌ها نگه داره.حالا از شما می‌خوام که به افراد تازه کار یک راه نشون بدید تا بتونن از کتابی که انتخاب می‌کنن لذت ببرن و با شوق اون رو به انتها برسونن! یا اگر کتاب خاصی در نظر دارید معرفی کنید تا تازه کارها هم بتونن خوره‌ی کتاب بشن.این متن به کمک پادپرس تهیه شده، برای دیدن متن اصلی از لینک زیر استفاده کنید:بهترین کتاب برای شروع کتاب‌خوانی چیه؟</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jun 2018 11:45:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش تولید محتوای سایت (قسمت اول) - کلیات</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA-olfg5mtlerxs</link>
                <description>برای شروع من یه سوال می‌پرسم:ما چرا محتوا تولید می‌کنیم؟بالا اومدن سایتمون تو گوگل؟ انتقال افکار؟ دریافت ارزش افزوده رایگان برای مخاطب؟ آشنایی مخاطب با سایت ما؟ جذب بیشتر مخاطب؟ یا آسان کردن مسائل برای مخاطبان؟ شاید هم برای جذب مخاطب و افزایش مشتری و معرفی محصول؟ به نظر شما تولید محتوای سایت به چه دردی می‌خورد؟تولید محتوا چیست؟تولید یک عکس، صدا، فیلم و هر نوشته‌ای می‌تونه تولید محتوا باشه! ما اینجا داریم درباره تولید محتوای متنی صحبت می‌کنیم!چرا کسب و کارها به تولید محتوای سایت رو آوردن؟تقویت برند؟ جذب مشتری؟ معرفی محصولات؟آیا ما برای گوگل محتوا تولید می کنیم؟جواب این سوال به روشنی واضحه! خیر! ما برای مخاطب تولید محتوا می‌کنیم.پس چرا انقدر در تولید محتوای سایت قوانین گوگل مهمه؟ بهتر نیست طوری بنویسیم که مخاطب لذت بیشتری ببره؟گوگل داره همه سعی و تلاششو می‌کنه تا مخاطب به سریع‌ترین شکل ممکن به اون چیزی که میخواد برسه. به همین دلیله که قوانینش خیلی زود به زود تغییر می‌کنه. یعنی همه سعی‌اش رو می‌کنه تا قوانینش منطبق بر خواسته‌های مخاطب بشه. پس رعایت هر چه بیشتر قوانین گوگل به ما کمک می‌کنه تا مخاطب سریع‌تر به ما برسه.دنیای امروز با گذشته فرق کرده، مخاطب امروز مثل مخاطب دیروز تحت تاثیر جو نیست، مخاطب امروز وقتی میخواد مثلا یه گوشی بخره، پا نمیشه بره مغازه سر کوچه از فروشنده بپرسه کدوم خوبه. خودش هزار جور تحقیق و جستجو میکنه، تازه اگه قانع نشه انلاین بخره میره مغازه خرید می‌کنه. دیگه فروشنده نمی‌تونه داستان ببافه که این گوشی اینجوره و اون جوره. یعنی ما یک سری مخاطب داریم که در حال جمع‌آوری اطلاعاتند. حالا تعداد این مشتری‌ها روز به روز داره زیاد می‌شه و همین باعث یه انقلابی شد. انقلاب جذب مشتریانی که در جستجوی اطلاعاتند.چی شد که تو ایران بازار محتوا داغ شد؟سایت‌ها اول تو ایران یک شاهکار کردن، برای تولید محتوای سایت شروع کردن از هم کپی کردن. یه مقاله بود که دست و پا شکسته توسط مترجم گوگل ترجمه شده بود، یکی میذاشت بقیه هم پشتش کپی می‌کردند. بعد از مدتی گوگل حواسش اومد سمت محتوای فارسی و سایت‌ها ترکیدند و این شد که بازار محتوانویس‌ها داغ شد. حالا این محتوانویسی باید اصول داشته باشه، مدل داشته باشه، تا اون مشتری آگاه در طی جستجوهاش بهش برسه.ویژگی‌های تولید محتوا برای سایت‌ها1. ساده بنویسید!وقتی که شروع به نوشتن برای تولید محتوای آنلاین می‌کنید، دل نوشته ننویسید. قرار نیست شما به محتوایی که می‌نویسید، شاخ و برگ بدید و شروع به رویاپردازی کنید. مخاطبی که در اثر جستجو به نوشته شما رسیده به دنبال پاسخ واقعی درباره یک سواله که در ذهنش شکل گرفته. پس نیازی به اطلاعات صحیح و درست داره. ارائه اطلاعات از راه‌های غیرمعمول مثلا شعر و دکلمه برای مخاطبی که در جستجو به دنبال رسیدن به جوابه جذاب نیست. ساده و روان بنویسید. درباره هست‌ها و نیست‌ها!۲. طوری بنویسید که در جستجو دیده شوید.پس ما باید برای مشتری اطلاع‌رسانی کنیم تا به هدفش برسه و اما اگر محتوای ما خوب باشه اما تو جستجوی مشتری بالا نیاد چه فایده‌ای داره؟ پس ما باید یه چیزی بنویسیم که هم مشتری مقاله ما رو تا انتها بخونه و هم گوگل تشخیص بده که این مقاله مرتبط با همون چیزیه که مشتری جستجو کرده تا اونو در صفحات اول بالا بیاره.وقتی شما یک محتوای دل‌نوشته‌مانند می‌نویسین اغلب چهار پنج خط اول می‌رید در رویا و داستان‌بافی و بیان احساسات! گوگل فقط همون خط‌های اول رو اغلب انالیز می‌کنه! مقاله شما مرتبط نیست و تمام! من نمی‌گم حستونو ننویسید، اتفاقا باحاله! مثلا دریاچه هیلیر استرالیا، خودم وقتی دیدمش حس کردم شبیه یه سنگ خوشگل صورتیه. اینم اوردم، اما معمولا نویسنده‌های آنلاین اصل مقاله رو حیف بیان احساسات و افکار می‌کنند. یادمون باشه نوشتن برای سایت‌ها با نوشتن برای کتاب و روزنامه فرق داره.۳. تکراری و قابل پیش‌بینی ننویسید.ارائه اطلاعات تکراری و آمار و ارقام به هیچ دردی نمی‌خوره! محتوای آنلاین با کسی که ساعت‌ها به دنبال تحقیق و پژوهش می‌رود، فرق داره. دست از دادن یه سری اطلاعات تکراری بردارید. مثلا وقتی می‌خواهید درباره خلیج فارس بنویسید هیچ نیازی نیست بگید در کدام طول و عرض جغرافیاییه، بهتره درباره چیزای جذاب‌تری بنویسید.۴. خشک و رسمی ننویسید.ننوشتن دلنوشته به معنای این نیست که خشک و رسمی بنویسید. تنها چیزی که باید رعایت کنید ترتیب جمله‌بندی است. یاد بگیرید که زبان معیاری که با آن صحبت می‌کنید بنویسید تا مخاطب احساس کنه با او در حال گفت و گو هستید. با این تفاوت که نباید جمله‌بندی شبیه گفتار باشه. قالب نوشتار رو حفظ کنید و خودمانی بنویسید.۵. از طرف برند تجاری بنویسید، نه خودتان!یکی از بچه‌ها هی برا من مقاله می‌فرسته، میگه من می‌خوام براتون امروز از کیش بگم! نه، منی در محتوای سایت‌ها وجود نداره، ماییم! بعنوان یک شخصیت تجاری. نرید تو حال‌ و هوای سفرنامه‌های شخصی، نظرات شخصی و احساسات. اگر کجارو داره میگه میخوایم سفر کنیم به فلان جا، و یا الی‌گشت میگه، همش اسم الی‌گشتو میاره، اسم کجارو رو میاره، بعنوان یک شخصیت تجاری. اما در نوشته‌های شما شخص من توش پر رنگه، انگار دارید رو بلاگ شخصیتون می‌نویسید.در پادپُرس به عنوان عضوی از جامعه پادپرس بنویسید! یکی از اعضای جامعه متفکر پادپرس و نه یک شخصیت مستقل!به دو دلیل این کار رو کنید:گوگل هر سایتی که شما روی اون می‌نویسید رو به عنوان یک شخصیت تجاری و سایت تخصصی می‌شناسه!مشتری بهتر و راحت‌تر اعتماد میکنه و می‌دونه این نوشته‌ها نظرات شخصی نیست. مثلا در سایتی مثل پادپُرس حاصل تفکر جمعیه.چند توصیه برای تولید محتوای بهتردر نهایت ما باید یک مقاله بنویسیم که هم گوگل مفید بدونه و هم خواننده اون رو بخونه. این مقالات و موضوعات دارای 6 مورد هستند که توجه به اون‌ها معجزه می کنه:تیتر اصلی بگذارید: تیتر اصلی جادوی جستجوی گوگله! به هیچ عنوان دست کم نگیرید! کپی نکنید! خلاقیت داشته باشید.داستان بگید: چه چیزی از کودکی بیشتر از همه یادمونه؟ داستان‌ها؟ درسته! مخاطب هم مثل ما است!کوتاه بنویسید: هر جمله بیش از 20 کلمه یعنی یک امتیاز منفی. اگر نمی‌دانید چطور به این هدف مهم برسید شروع کنیدنوشته‌های خودتان را با صدای بلند بخوانید! هر جا گیر کردید و یا حس کردید نیاز دارید برگردید به قبل و جمله را چک کنید، یعنی جمله باید کوتاه شود! گوگل به جملات طولانی نمره منفی می‌دهد. 40 درصد از متن شما می‌تونه جملات بالای 20 کلمه داشته باشه و بیش از اون نمره منفی محسوب می‌شود.عکس‌ها را نامگذاری کنید: اغلب ما عکس‌هایی که در پادپرس یا هر سایت دیگه که مقاله می‌گذاریم نامگذاری نمی‌کنیم! از بار بعد یادتان باشد عکس‌ها را نامگذاری کنید. در یک جلسه مفصل درباره این موضوع توضیح می‌دهیم.زیر‌عنوان‌ها را فراموش نکنید: دسته‌بندی همیشه باعث مرتب شدن ذهن می‌شود. پس نوشته‌هایتان را به دسته‌های بین 150 تا 300 کلمه تقسیم کنید و زیر عنوان برای آن‌ها بگذارید.محتوای جذاب بنویسید: چیزی بنویسید که مخاطب و خوانندگان تیتر شما به دنبال آن هستند. با یک تیتر جذاب و محتوای بد همه چیز به باد می‌رود. خداروشکر پادپُرس دارای امکان فیدبکه، اگر فیدبکتون کمه پس اشتباهی تو کاره، نوشته شما به قدر کافی جذاب نیست.منتظر نظرات سازنده و احیانا سوالاتتون هستم!این متن از روی متن اصلی در پادپرس تهیه شده. برای دیدن متن اصلی و گفت و گو با نویسنده (و سوال پرسیدن) از لینک زیر استفاده کنید:آموزش تولید محتوای سایت (قسمت اول) - کلیات</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Tue, 29 May 2018 22:58:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور یه مقاله‌ی خوب بنویسم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-zan3htw7a8j6</link>
                <description> این متن، خلاصه‌ای از تجربیات و نظرات افراد متخصص در پادپرس است.پیش از نوشتن مقاله چه کنیم؟پیش از نوشتن مقاله باید دانش کافی در یک حوزه مشخص داشته باشید. اگر دانشجو هستید، استادتان از نظر علمی پشتیبانی‌تان می‌کند. همچنین باید یک ایده خوب و دسته اول داشته باشید. برای این کار می‌توانید مقاله‌های افراد برتر در حوزه مورد علاقه‌تان را دنبال کنید. این به شما کمک می‌کند تا با پرسش‌های باز در آن حوزه آشنا شوید و به آن‌ها بپردازید.چگونه یک مقاله‌ی علمی بنویسیم؟یک مقاله علمی معمولا چند قسمت اصلی دارد:چکیدهمقدمهمعرفی روش‌ها (می‌تواند تئوری، آزمایشگاهی و یا محاسباتی باشد)نتایجبحثنتیجه‌گیریبخش روش‌ها و نتایج، معمولا بخش‌های ساده‌تری هستند و نوشتن‌شان آسان‌تر است. برای نوشتن این بخش کافی است به نظریه یا محاسبات کارتان آشنا باشید. در بخش روش‌ها خوب است که جزییات را بنویسید چرا که ممکن است افرادی مقاله شما را بخوانند که با نظریه یا روش کار شما آشنا نباشند.بخش مقدمه و بحث معمولا سخت‌تر هستند. در بخش مقدمه بهترین راه‌حل این است که لیستی تهیه کنید که روند نوشتن را برایتان مشخص کند. در این بخش باید به انگیزه‌هایتان و ارتباط کارتان با کارهای دیگر بپردازید. همه این‌ها را می‌توانید در لیست پیش‌نویس مشخص کنید. روند نوشتن را می‌توانید با نگاه کردن به لیست و اینکه از کجا شروع کنید و به کجا برسید تعیین کنید.ساختار مقدمه معمولا شبیه به یک قیف است. پاراگراف ابتدایی وسیع‌ترین پیش زمینه و چشم‌انداز را از کار مربوطه ارائه می‌دهد. در پاراگراف‌های بعدی از این وسعت کاسته می‌شود تا جایی که در پاراگراف‌های نهایی به کار پژوهشی خودتان می‌پردازید و چشم اندازی از آینده ی پژوهش‌تان ارایه می‌کنید.ساختار بحث برخلاف ساختار مقدمه، شبیه به یک قیف وارونه است. در پاراگراف اول از کار پژوهشی خودتان شروع کنید و در پاراگراف‌های بعدی سعی کنید نشان دهید که کار پژوهشی شما چه چیزی به دانش پیشین در حوزه مربوطه اضافه کرده است.بخش نتایج، جایی است که باید نتایج به دست آمده از تحقیق‌تان را با جزییات بیان کنید. بهتر است از اول بدانید که هدف از ارایه نتایج کارتان چیست و چه چیزی را می‌خواهد نشان دهد. این به شما کمک می‌کند تا با استفاده درست از نتایج در جای خودشان، دیدگاهی در مورد هدف کار ارائه بدید. عکس‌ها و نمودارها معمولا در این بخش وجود دارند. برای ساختن تصاویر با کیفیت وقت صرف کنید. تصاویر و نمودارها باید تا حد زیادی گویا باشند به طوری که با نگاه به آن‌ها کلیت موضوع برای خواننده روشن شود. توجه کنید که از سایز فونت مناسب استفاده کنید به گونه‌ای که اعداد به راحتی خوانده شوند.بر اساس تجربه شاید بهتر باشد نوشتن مقاله را از بخش نتایج شروع کنید. معمولا این بخشی است که به آن تسلط بیشتری دارید. در این صورت راحت‌تر می‌توانید بفهمید که چه مبانی نظری یا محاسباتی را باید در بخش روش‌ها قرار دهید. سپس می‌توانید بخش بحث را بنویسید. نوشتن این بخش به شما کمک می‌کند که بفهمید به چه کارهایی باید در مقدمه اشاره کنید.مهم‌ترین بخش‌های مقاله چکیده و نتیجه‌گیری هستند. این بخش‌ها معمولا نیاز به صرف زمان زیادی دارند و باید بارها و بارها مورد بازبینی قرار گیرند. این بخش‌ها بیشتر از سایر بخش‌ها مورد توجه داورها قرار می‌گیرند. بنابراین در نوشتن‌شان توجه کنید. هرگز در نتیجه‌گیری نکته جدیدی نسبت به آن‌چه در مقاله‌تان دارید، اضافه نکنید.نکات کلی که به بهتر شدن مقاله‌تان کمک می‌کند:یک مقاله را باید بارها و بارها بازبینی کرد تا نسخه نهایی به دست آید. مانند یک مجسمه‌ساز که کلیت شی مورد نظرش را می‌سازد و در مراحل بعدی جزییات را به آن اضافه می‌کند.در نوشتن نسخه اولیه خیلی وسواس به خرج ندهید. برای برطرف کردن ایرادهای نگارشی و ادبی وقت زیادی دارید. اجازه دهید نسخه اولیه مقاله شکل بگیرد و بعد به جزییات بپردازید.با آدم‌های اطراف بحث کنید. این کار معمولا کمک می‌کند که ایده‌های جدیدی به دست بیاورید و یا نقص‌های پژوهش‌تان را پیدا کنید.برای دیدن نظرات بیشتر و متن اصلی از لینک زیر استفاده کنید:چطور یک مقاله‌ی خوب بنویسیم؟</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Mon, 28 May 2018 22:01:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حیوان خانگی، نگه داریم یا نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-flhlupnappn2</link>
                <description>&quot;کودکی‌م رو با بازی و وقت گذروندن با حیوانات مختلف گذروندم. آخر هفته‌ها و تابستون‌ها به خونه‌ی مادربزرگم در طالقان می‌رفتیم و اونجا به زور منو تو خونه میاوردن! حیاط مادربزرگم بزرگ بود و لاکپشت، خرگوش و جوجه‌تیغی داشت که از راه‌های آب توی دیوار و از باغ‌های پشت خونه اومده بودن. انواعی از حشرات و گیاها هم بودن. وقتی بقیه‌ی نوه‌ها هم بودن مسابقه‌ی جمع کردن کفشدوزک برگزار می‌کردیم. یا پسرعموهای بزرگترم بهم یاد می‌دادن چطوری با دوتا انگشت ملخ بگیرم.مادربزرگم با حیوونا خیلی مهربون بود و زمستونا گربه‌ها رو میاورد تو خونه که سردشون نشه! با اینکه بچه‌هاش دعواش می‌کردن که چرا گربه رو راه دادی مریض میشیم، ولی ما نوه‌ها همیشه پشتش بودیم!پدرم تابستونا از گله‌دارهای منطقه بزغاله و بره قرض می‌گرفت تا چند روزی بیان پیش من و باهاشون بازی کنم. یادمه یه بار بزغاله رو با گریه و زاری آوردم تو خونه و شب پیشم خوابید! اگه از نزدیک گوسفندها رو دیده باشین میدونید چقدر باهوش و مهربونن.بعضی حیوونا هم ترسو بودن و تو فقط نشونه‌هاشون رو می‌دیدی، مثلن فضله‌ی روباه یا سایه‌ش که یواشکی شبا از پشت باغ رد می‌شد. یا تیغای جوجه‌تیغی بزرگا که پرت کرده بودن، یا دُم ماری که با عجله ازت فرار می‌کرد. تو رودخونه خرچنگ هم داشتیم.در نتیجه‌ی نزدیک شدن به حیوونا بیماری‌های پوستی ِ زیادی می‌گرفتم. یه دکتر پوست پیری بود که هرموقع می‌رفتم پیشش می‌گفت “باز به چه حیوونی دست زدی؟” بدترینش باری بود که غازهای همسایه رو بغل کرده بودم. انگل هم داشتم! اکثر بچه‌ها می‌گیرن تو اون سن.دلم نمیاد تو آپارتمان حیوون نگه دارم، فکر می‌کنم براشون کوچیکه و اذیت میشن. گاهی با خودم فکر می‌کنم جمع کنیم بریم یه خونه‌ی باغ‌دار تو روستا بگیریم و کللی حیوون نگه داریم! ولی شاید حق با اونهایی باشه که از سگ نگهداری میکنن… شاید آوردن حیوونا به فضای شهری مثل تهران کمی از خشونت اون کم کنه.&quot;این روزها زیاد درباره‌ی نگهداری از حیوانات در فضای مجازی می‌شنویم. نگهداری از حیوانات در فضای شهری، از فضای روستایی متفاوته و نیازمند قوانین و تمهیدات متفاوت. در حال حاضر قوانین کشور از نگهداری حیوانات در فضای شهری حمایت نمی‌کنن. نگهداری از حیوانات در فضای شهری چالش‌ها ومزیت‌هایی داره. اما شاید حضور آزادانه‌ی حیوانات ِ اهلی مثل سگ و گربه در این محیط، چالش‌های بیشتری با خودش داشته باشه. بعضی از این چالش‌ها و مزیت‌ها اینان:حیوانات باعث انتقال بیماری میشن. که با قرص‌های انگل و واکسن برای حیوانات میشه از این مسئله جلوگیری کرد. بعضیا نگران انگل گرفتن هستن، داشتن انگل غیرکشنده که شایع‌ترین انگل‌های مشترک بین ما و حیوانات اهلی هستن، به تعداد کم نه تنها بد نیست، بلکه از ابتلا به بیماری‌های خودایمنی مثل MS که خیلی در کشورهای صنعتی شایع شدن، جلوگیری می‌کنه. چون  بخشی از دستگاه ایمنی که درگیر بیماری‌های انگلی میشه همونیه که میتونه بیماری خودایمنی ایجاد کنه.حیوانات با مدفوع‌شون محیط شهری رو زشت می‌کنن. شاید بهترین راه برای کنترل یه مسئله قانونی کردن اونه. مثل قانونی کردن شکار، مواد مخدر و بقیه. تو این مورد هم وضع قانون و جریمه می‌تونه کمک کنه. یعنی اگه سگ کسی توی پیاده‌رو خراب‌کاری کرد، اون فرد جریمه بشه.حیوانات به آروم شدن ما کمک می‌کنن. خیلی از ما این رو تجربه کردیم. از هم‌نشینی با یه پرنده گرفته، تا نوازش یه بچه گربه یا حتا نگاه کردن به کار یه زنبورعسل یا بازی با یه کفشدوزک روی دست‌مون. مزایای روحی ِ نگهداری از حیوانات برای جامعه رو نمیشه نادیده گرفت.شما با نگهداری از حیوانات در محیط شهری موافقید؟ نگهداری از حیوانات چه کمکی به ما می‌کنه؟ چه حیواناتی رو میشه در آپارتمان نگهداری کرد؟ چه مشکلاتی ممکنه به وجود بیان؟ این متن با استفاده از پست زیر در پادپرس تهیه شده، برای پاسخ به سوالات بالا و اشتراک نظرهاتون می‌تونید از همین لینک استفاده کنید:چرا نباید ارتباط‌مون با حیوانات رو قطع کنیم؟</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Sun, 27 May 2018 22:23:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور در فضای مجازی، باکیفیت و پرطرفدار بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%B7%D8%B1%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-fo1yhdtkap8h</link>
                <description>بیشتر ارتباطات ما، مجازی شدن. مثل ارتباط با خانواده، نوشتن از روزمره‌هامون، پرسیدن سوالات‌مون، و حتی آموزش دیدن و آموزش دادن! با این حساب مهارت خوندن و نوشتن اهمیت پیدا می‌کنه. برای دیده شدن و شنیده شدن، باید یاد بگیریم چطور درست بنویسیم. علاوه بر درست‌نویسی، محتوای آنلاین ِ باکیفیت ویژگی‌های خاصی داره.محمدمهدی باقری، یکی از پادپرسی‌ها، شرط اصلی محتوای باکیفیت رو یکدست نویسی می‌دونه. یکدستی ِ متن یعنی:رعایت نیم‌فاصله در واژه‌ها و رعایت لحن یکپارچه در کل متن،‌یعن تکلیف متن باید با خودش روشن باشه، در همه چیزش. خواننده دوست نداره یک‌بار &quot;آن‌ها&quot; ببینه و یک سطر پایین‌ترش &quot;آنها&quot; و در پاراگراف بعدی &quot;آن ها&quot;. حالا همین رو ضرب در حدود ۳۰هزار واژه‌ی نیم‌فاصله‌پذیر فارسی کنید! سخت شد. نه؟خواننده می‌فهمه که شما براش وقت نگذاشتی و عرق نریختی! و خب، خواننده‌ها وفادارِ کسی می‌شن که خواننده رو موجودی «مهم» فرض کنه و براش دقت خرج کنه و متن پاکیزه تحویلش بده. برای نوشتن متن یکدست، لازمه از قوانین و شیوه‌نامه‌ی مشخص پیروی کنیم.نوشته‌های نایکدست خواننده را می‌رَماند و موتورهای جست‌وجو را می‌پراند! و جز این دو دسته، مگر کسی به وبگاه ما سر می‌زند؟!همه‌ی ما متن‌هایی نوشتیم که موندگار شدن، خونده شدن، از طرف جمع دوست داشته شدن. اون متن برای شما چی بوده؟ چه ویژگی‌هایی باعث میشه یه متن دست به دست بچرخه و مقبولیت کسب کنه؟این متن به کمک پرسش و پاسخی در پادپرس ایجاد شده. برای دیدن موضوع اصلی از لینک زیر،برای نوشتن محتوای آنلاین با کیفیت و پرطرفدار، چه دانشی لازمه؟و برای دیدن جمع‌بندی از مسائلی که با موضوع ِ نوشتن تو پادپرس ایجاد شدن از لینک زیر استفاده کنید:جمع بندی تجربه‌های مطرح شده درباره نوشتن و خواندن</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Sun, 27 May 2018 21:32:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچهایک چیه؟ (7 توصیه برای هیچهایکر شدن)</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%D9%87%DB%8C%DA%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D9%87-7-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-xwyidxcjlgsg</link>
                <description>هیچهایک روشی برای سفر کردنه که بیشتر افراد ماجراجو به سراغش میرن و به جای استفاده از وسایل حمل و نقل رایج، که هزینه هم داره، از ماشین‌های عبوری استفاده می‌کنن. به قولی بهش &quot;مرامی‌سواری&quot; هم میگن. اینجوری هم تو هزینه‌ی سفر صرفه‌جویی می‌کنن و هم با آدم‌های مختلف و خلق و خوها و فرهنگ‌های مختلف آشنا میشن. البته برای کسانی که به این روش سفر می‌کنن قسمت دوم، یعنی آشنایی با آدمای جدید تو الویت قرار داره.هیچهایک تو ایران طرفدارها و مخالف‌های خودش رو داره. بعضی معتقدن هیچهایک تو ایران تبدیل به یه وسیله برای سوء استفاده از مردم مهربان محلی شده؛ و قرار نیست سفر هیچهایک صد درصد رایگان تموم بشه. بعضی هم میگن هیچهایکرها می‌تونن مثل گرده‌پراکنی زنبورها، در ترویج و اشاعه‌ی فرهنگ‌های بومی نقش زیادی داشته باشن و با ورود به بطن زندگی بومی به اون‌ها ارزش بدن.برای هیچهایکر شدن، کافیه رو یه مقوا مقصدتون رو بنویسید و کنار جاده منتظر بمونید.برای شروع یک سفر به سبک هیچهایک، داشتن یک همسفر ِ ماجراجو و یه کوله پشتی ِ سبک کافیه! و اما توصیه‌هایی برای کسانی که قصد هیچهایک دارن:چون شناختی از کسی که براتون نگه می‌داره ندارین، بهتره خانم‌ها تنها این کار رو انجام ندن. شاید آقایون هم درست نباشه تنهایی هیچهایک کنن، مگر اینکه وسایل ارزشمند همراهشون نباشه.به ترتیب تریلی، کامیون، نیسان و بعد سواری برای &quot;مرامی‌سواری&quot; جذاب‌ترن و میشه بهشون اعتماد کرد. سواری‌ها بیشتر برای مسافرکشی نگه می‌دارن.ترجیحا در طول ِ روز، وقتی هوا روشنه هیچهایک کنید.اگه قصد هیچهایک دارین پول زیاد، وسایل گرون قیمت یا طلا همراه نداشته باشین. سعی کنید به محض سوار شدن به کسی که براتون نگه داشته یجوری نشون بدید که وسیله‌ی باارزشی ندارین و خودتونید و کوله‌تون!مقصدتون رو درشت روی یه تیکه مقوا بنویسید تا از دور قابل خوندن باشه. گاهی نمیشه تمام مسیر رو با یه نفر برین و بهتره با چند راننده‌ی مختلف همسفر شین. کسانی که هیچهایکرها رو سوار می‌کنن، معمولا اهل معاشرت هستن. با کسی که سوارتون کرده گفت و گو کنید! ازشون سوال بپرسید؛ درباره‌ی خانواده‌شون، شغل‌شون، دیدنی‌های منطقه، گاهی هم مشکلاتی که دارن. اگه هم ویژگی ِ خوبی تو منطقه دیدین بهشون بگین. از تفاوت‌های محل زندگی‌تون بگید و دعوت کنید به شهرتون سفر کنن.  با خودتون میوه، آجیل یا شکلات داشته باشید تا با هم‌مسیرهاتون تو راه بخورید. می‌تونید زمان ِ خداحافظی با هم عکس بگیرید!سپیده، یکی از کاربرهای پادپرس از تجربه‌ش میگه:تجربه‌ی هیچهایک با تریلی (از کرمان تا بم) خیلی عالی بود. آقایی که باهاش همسفر شدیم همسرش رو چند سال پیش به علت سرطان از دست داده بود و از اون موقع خیلی کم به خونه سر زده بود (بچه‌هاش هم بزرگ شده بودن). کلی تجربه‌ی سفر داخلی و خارجی داشت و واقعن لذت بردیم از صحبتاش! از بار بردن به افغانستان گفت، ماجراهای زمانی که ریگی تو سیستان و بلوچستان نفوذ داشته، سفرش به شرق آسیا و اروپا، از کرمانشاه گفت… با هم میوه خوردیم و بهمون آبنبات داد!این متن به کمک دیدگاه کاربران در پادپرس تهیه شده. اگر تجربه‌ای از هیچهایک دارین یا دوس دارین بیشتر در این مورد بدونید، با استفاده از لینک‌های زیر بهمون بگید:چه جوری میشه یه رایگان سوار هیچهایکر شد؟آیا تا به حال تجربه‌ی هیچهایک در سفر رو داشتین و باهاش موافقین؟</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Sat, 26 May 2018 21:04:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کسی مشکلات آموزش و پرورش ایران را حل خواهد کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-hc4p4d3qukmu</link>
                <description>به نظر می‌رسد مشکلات در نتیجه‌ی تکرار اشتباهات ما به وجود می‌آیند. آموزش، یعنی اشتراک دانش و تجربه، می‌تواند از تکرار اشتباهات جلوگیری کند. آموزش عمومی در ایران دوره‌ای دوازده ساله است که رسالت آن آماده‌سازی افراد برای ورود به جامعه است. اما چه مقدار از آموزش‌هایی که کودکان در مدارس می‌بینند، بعد از این دوره به کارشان خواهد آمد؟ آیا بهتر نیست بسیاری از ساعات آموزش علوم طبیعی و ریاضیات جای خود را به آموزش مهارت‌های فردی و اجتماعی بدهند؟واقعا ایستادن در صف چقدر به آموزش و پرورش کودکان کمک می‌کند؟مشکلات آموزش ایران را شاید بتوان به گروه‌های زیر یا بیشتر تقسیم کرد:1. دانش‌آموزان با اختلالات یادگیری که زمانی براشون در نظر گرفته نمیشه،2. مهارت های گفت و گویی ِ دانش آموزان،3. پوشش معلمان که رنگ‌هایی تیره معمولا استفاده میکنند،4.مهارت خوانداری دانش‌آموزان و همینطور املا،5.بی انگیزگی معلم‌ها،6.تنبیه بدنی دانش‌آموزان،7.کمرنگ بودن شورای دانش‌آموزی در مدارس و ...چه مشکلات دیگری در سیستم آموزشی فعلی می‌بینید؟ (دیدن بحث اصلی در پادپرس)برای حل هر کدارم از این مشکلات هر کدام از ما ایده‌هایی داریم. فرشته، یک معلم، پیشنهاد زیر را مطرح می‌کند: اگر در هر منطقه، ما تیمی داشته باشیم که مشکلات‌شان را شناسایی و راه حل‌ها رو آزمایش کنه، فرآیند رو به رشدی خواهیم داشت.و به دنبال آن سوالات مهمی از ما می‌پرسد: به نظر شما در یک کار تیمی و برای شروع چنین کاری، کلید اول چیه؟ به نظر شما خوبه اعضای تیم کادر اداره (آموزش و پرورش) باشن، یا معلمان فعال؟ برای شناسایی مشکلات لازمه نظرسنجی داشته باشیم یا خودمون طبق مشاهداتمون شروع کنیم؟ چطور میشه این فرآیند را تسهیل کرد؟برخی اما، شاید فکر کنند مسائل آموزش و پرورش اساسی‌تر از آن هستند که با همکاری ما قابل حل باشند. هادی این‌طور می‌گوید: به نظرم مشکلات سیستم آموزش ما انقدر بنیادین هست که اصلاحات تیمی، حتی به فرض اتفاق افتادن ایده آل ِ آن دستاورد بزرگی برای بچه های ما نیست.شناخت مسئله، اولین قدم برای حل یک مشکل است. قدم بعدی ایده‌پردازی است. تجربه، به ما کمک می‌کند اجرایی بودن ِ یک ایده را بسنجیم. در پادپرس، مسائل و ایده‌ها در دسترس شما قرار می‌گیرند تا با دانش و تجربه‌تان آن‌ها را مورد نقد قرار دهید. و نقد شاید یکی از آن مهارت‌هایی باشد که در مدرسه به ما آموزش نداده‌اند. پادپرس فرصت خوبی برای یادگیری و تمرین این مهارت است.همکاری و مشارکت، رویاهایمان را به واقعیت تبدیل می‌کنند.رویداد ِ فعلی ِ ما در پادپرس &quot;ساخت بانک مسئله‌ها&quot; با موضوع آموزش است. موضوعی که نفی اثر آن بر زندگی‌مان غیرممکن است. با مشارکت در ساخت بانک مسئله‌ها، کمک کنید نسل‌های آینده تجربه‌ی بهتری از آموزش داشته باشند. مکالمه و مکاتبه، شاید تنها و بهترین روش ما انسان‌ها برای فهمیدن و فهماندن باشند.برای مشارکت در ساخت بانک مسئله‌ها با موضوع آموزش کلیک کنید.</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Sat, 26 May 2018 19:40:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر تو راهی که داری میری بفهمی دلت راضی نیست دور میزنی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%B6%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%DB%8C-lvkotbwczm0h</link>
                <description>گاهی حس می‌کنیم در انتخاب مسیری که در آن قرار گرفته‌ایم نقشی نداشته‌ایم. گاهی به انتخاب‌هایمان شک می‌کنیم. گاهی آرزو می‌کنیم کاش جای دیگری بودیم. شما اگر در مسیری قرار بگیرید و حس کنید آن مسیری نیست که فکرش را می‌کردید، دور می‌زنید؟بهرام میگه:فکر کن بعد یه مدت درس خوندن تو یه رشته، کار کردن، هر چیزی، بفهمی راه اشتباه اومدی و دلت راضی نیست. مثلا 7 سال تو یه رشته درس خوندی. جرئتش رو داری برگردی و دوباره از اول شروع کنی؟ یا ریسک نمیکنی و همون راه رو ادامه میدی؟لاله در پاسخ گفته: من فیزیک خوندم، در حین تحصیل لذت بردم از فیزیک خوندن و یاد گرفتن. در عین حال از همون اول هم میدونستم که دلم نمیخواد در آینده از مدرک فیزیکم نون و آب بخورم و وقتی بحث میشد میگفتم که دوست ندارم استاد دانشگاه شم. موقعی که قرار بود دفاع کنم، با دونستن این نکته که نمیخوام آینده‌م رو از طریق مدرکم طی طریق کنم، دودل بودم. دلم نمیخواست زمان بیشتری رو سرمایه گذاری کنم و از تزم دفاع کنم. ترجیح میدادم اون زمان رو برای چیز بهتری هزینه کنم. در واقع دلم نمیخواست مدرکم رو بگیرم. تو اون دودلی، با بعضی دوستان و اساتید و خانواده که قبولشون داشتم، مشورت کردم. و همه بهم میگفتن زده به سرت و دیوونه ای و … . به حرفشون کردم و حدود ۲ ماه اینا بیشتر وقت گذاشتم و دفاع کردم. بعد هم تقریبا به سرعت و بدون فکر جذبِ دانشگاه شدم و شدم هیات علمی. اما... (ادامه)همه‌ی ما یکی از آن لحظه‌های جسورانه را تجربه کرده‌ایم که در آن به اصطلاح &quot;پل‌های پشت سرمان را خراب کرده‌ایم&quot; و تصمیم گرفته‌ایم پل‌های جدیدی برای سفر به ناشناخته‌ها بسازیم. تجربه‌ی شما چیست؟می‌توانید از لینک زیر برای ثبت تجربه‌تان در پادپرس استفاده کنید:اگر تو راهی که داری میری بفهمی دلت راضی نیست دور میزنی؟</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Tue, 22 May 2018 22:43:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما از طرف دانش‌آموزت زیر ذره‌بین هستی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%D9%81-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%B0%D8%B1%D9%87%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-s3revpvdytfn</link>
                <description>اگر شما معلم یک کلاس باشید و در حین تدریس تان دانش آموزی مدام با دستش محکم روی میز بکوبد، چه می کنید؟کلاس سوم بخب این اتفاق در کلاس من افتاد. حامد، دانش آموزی ۱۰ ساله، با جثه ای نسبتا  درشت، کسی بود که این رفتار را بروز داد. البته به جای اینکه با مشت بکوبد، پایش را محکم به میز می‌کوبید و صدای آزاردهنده ای را ایجاد می‌کرد. ابتدا با واکنش بچه ها مواجه شد: «خانم! حامد نمیذاره گوش کنیم.»حامد: «خانم خودش صدا میده، من کاری نمی کنم.» و همچنان به رفتارش ادامه داد؛ من از بقیه خواستم به درس توجه کنند و  حواسشان به من باشد. البته در این شرایط نمیشد درس را ارائه داد، پس سراغ مطالب درجه دو رفتم. حامد همچنان به رفتارش ادامه داد و من هم هیچ واکنشی نشان ندادم، حتی به او نگاه هم نکردم. تا اینکه خودش تصمیم به ترک رفتارش گرفت. زنگ تفریح خورد. حامد در حالی که بیرون میرفت کاغذی را به من داد که در آن نوشته بود: خانم من رو به خاطر رفتارم ببخشید. شما به کسی که بی نظمی می کند کم محلی می کنید و او را نمیزنید. من خیلی خیلی معذرت میخوام. گاهی اوقات کودکان باورهای ما را مورد آزمون قرار می دهند. دیروز با دانش‌آموزانم به اردو رفتیم؛ روستاگردی و بازدید از بناهای تاریخی و … . آنها مثل تمام کودکان انواع خوراکی‌ها را آورده بودند و مدام به معلمان هم  از هر چه می خوردند، تعارف می کردند. من در مورد خوراکی‌های مثل پفک، چیپس و  … واکنش نشان می‌دادم و می‌گفتم: «مگه قرار نبود این خوراکی ها را نخوریم؟» و  آنها جواب می‌دادند: «خانم یه روزه اردو دیگه». در تمام طول اردو از هیچ کدام استفاده نکردم، و فقط از خوراکی های سالم استقبال میکردم.کنار یکی از آنها نشسته بودم که مهدی گفت: «خانم آقای اون کلاس خودش میگه چیپس و پفک نخورین ولی وقتی بهش تعارف می کنن برمیداره!» ما زیر ذره بین کودکان هستیم و آنها به راحتی حرف های ما را باور نمی‌کنند، بلکه موقعیت هایی را برای سنجش باورهایمان ایجاد می کنند تا میزان تحمل ما را ارزیابی کنند. این تجربه‌ها، توسط یکی از کاربران پادپُرس در گفتگوی آموزشی «تکنیک‌های مدیریت رفتار دانش‌آموزان» درج شده است.</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Sun, 13 May 2018 11:58:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا تنبیه فیزیکی میتواند در تربیت نسل آینده موثر باشد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%86%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%B3%D9%84-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-lwxeeziicy2t</link>
                <description>تنبیه یکی از ابزارهای رایج جامعه است، ولی استفاده‌ی نادرست از آن باعث تغییر رفتار فرد متنبه نمی‌شود. لزوما هر تنبیهی با بی رحمی یا درد فیزیکی همراه نیست. توبیخ‌های کلامی، جریمه‌های نقدی، محروم کردن افراد یا سلب اختیار و ... هم جز تنبیه حساب می‌شوند. تنبیه: بله یا خیر؟یک نمونه‌ی اجتماعی که اکثرمون در ناکارامد بودن تنبیه مشاهده کردیم، جریمه‌های راهنمایی و رانندگی و یا زندان هست. افراد به ندرت ممکن است به خاطر جریمه، با سرعت مجاز رانندگی کنند. ولی گاهی هم تنبیه میتواند تاثیر بسزایی در تغییر رفتار داشته باشد؛ مخصوصا تنبیه‌هایی که حالت خودبه‌خودی و طبیعی دارند: مثلا کسی که در اثر خوردن شیرینی زیاد دچار حال به هم خوردگی شود، دیگر چنین کاری را تکرار نمی‌کند.پیشنهاد میکنم کتاب اصول اساسی یادگیری و شرطی‌سازی را مطالعه کنید. در این زمینه راهنمایی‌هایی در اختیارتان قرار می‌دهد. به شکل خلاصه، پاسخ کتاب به سوال «تنبیه خوب است یا بد؟» به این صورت است:‌ خیر، تنبیه‌های اجتماعی نمی‌تواند در تربیت نسل آینده موثر باشند. ولی چرا تنبیه در تغییرِ بعضی رفتارها ناموفق عمل میکند؟۱. تنبیه معمولا با تاخیر و بعد از گذشت مدتی از آغاز رفتار نامطلوب رخ می‌دهد و پیامدِ محیطیِ خودبه‌خود برای پاسخ به عمل نادرست نیست: به طور مثال موقع خلاف‌های راهنمایی و رانندگی، معمولاً الزامی برای پرداخت فوری جریمه نیست.۲. تنبیه همیشه وجود ندارد: فقط وقتی مامور و یا دستگاه ثبت تخلف حضور داشته باشند، رانندگی با سرعت غیرمجاز تنبیه میشود. سایر مواقع راننده می‌تواند تخلف کند. مثلا اگر هر بار سرعت بیش از حد مجاز میشد، ماشین به جای بوق زدن خود به خود سرعتش کم میشد، تنبیه موثرتر واقع میشد.۳. معمولا تنبیه با ارفاق و مراعات شروع میشود. مثلاً اگر اولین بارتان باشد که سرعت غیرمجاز رفته‌اید، پلیس ممکن است فقط به شما اخطار دهد و یا جریمه‌ی کمتری برایتان در نظر بگیرد. ۴. تنبیه غالباً قابل پیش‌بینی است. مثلا راننده می‌تواند پیش‌بینی کند پلیس راهنمایی و رانندگی در کجا در صدد اندازه‌گیری سرعت رانندگی اوست.این نوشته، دیدگاه یکی از کاربران پادپُرس است که در گفتگوی آموزشی «آیا تنبیه می‌تواند برای تربیت کودکان دهه‌ی ۹۰ موثر باشد؟» درج شده است.</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Sat, 12 May 2018 17:44:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر روز برای ارتقای روحتان چه می‌خورید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%D9%87%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AF-xradvimhbges</link>
                <description>من عقیده دارم که همون قدری که جسم نیاز داره که تقویت بشه و بهش ویتامینهایی مختلف برسه روح و روان ما هم نیاز داره که هراز چندگاهی تغذیه بشه. الان که داشتم میگشتم تو اینترنت پی حرف حساب با چیزهایی مختلفی روبرو شدم که دوست دارم در قالب همون مواد غذایی بیانشون کنم:۱. یه سری سخنرانی هایی جذاب و هیجان انگیز بودن که مثل پفک خیلی خوشمزه ان و وقتی شما گوششون میکنید همون لحظه خیلی بهتون حال میده ولی بعدشش ارزش غذایی برای روحتون نداره.۲. یه سری مطالب هستن که مثل دارو تلخن ولی باید شنیدشون و هضمشون کرد و اجازه داد که مشکلات روحیمون رو برطرف کنن؛ حقایق از این دسته بندی هان. ۳. یه سری مثل اخبار روزمره و ورزش بود که مثل تفریح بود یه چیزی تو مایه هایی تخمه افتابگردون: اگه نخوریش نمی میری ولی بودنش کلی حال میده و ممکنه یهویی یه کیلو تخمه بخوری. البته ممکنه همانطوری که شوری تخمه برات فشار خونت ضرر داشته باشه زمانی که برای این موضوعاتم بذاری کاملا تلف شده باشه.۴. یه سری مطلب مثل شیر یا مثلا پروتئین هایی تقویه که برای کساییه که میخوان تو یه رشته ورزشی شرکت کنن یا حرفه ایی بشن یا کساییکه دوست دارن یه رشته خاص رو بخونن خیلی خوبه.۵. اما یه سری مطالبن که مثل غذای روزمرهان. شاید به چشم نیان ولی نیاز اساسی روح و روان ما هموناست. اما واقعیتش من نمی دونم اینا چیان؟ کدوم مطلب کدوم مفهوم برایی من این حکم رو داره که باید به روح و روانم برسونمش؟ باید هر روز چه مطلبی رو بخونم؟واقعیت شاید تلگرام و سایر چیزهایی که هست مثل یه جور فست فوده که باعث شده روح ما چاق و تپل و فربه بشه و اون چابکیشو از دست داده باشه. برا همینم میخوام بپرسم اب دوغ خیار یا قورمه سبزی روح شما چیه؟ و چند وقته نخوردید؟موضوع تحت عنوان «آب‌دوغ‌خیار روح شما چیست؟» در پادپُرس منتشر شده است و افراد در حال گفتگو پای آن هستند.</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Wed, 09 May 2018 09:27:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کتاب‌هایی برای یه سبک فکریِ منتقد پیشنهاد میدیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Padpors/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%90-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%85-nvmbxjazajii</link>
                <description>دو نوع کتاب تا الان منو به اصطلاح «به رقص واداشتن»:یکی کتابی که منو عمیقا تو فکر برده و چارچوبای فکریم رو مورد سوال قرار داده که بهترین و آخرین نمونه‌ش کتابه:«میوه های زمین» اثر «کنوت هامسون» نروژی هست؛ این کتاب وقتی برای یکی از سوالای ذهنیم به یقین رسیده بودم باز اون یقین رو مورد سوال قرار داد و باعث شد جنبه های دیگه رو باز بررسی کنم: سوال ذهنیم این بود که انسان امروز لازمه چه ویژگی هایی داشته باشه تا جامعه به سمت رشد و بهتر شدن (منظورم از بهتر شدن تنش کمتر و آرامش بیشتر در محیط زندگیه) پیش بره، و جوابی که به خودم دادم همون جوابی بود که «وجودگراها» به این سوال می دن یعنی، «مسئولیت پذیری» و «آگاهی». مسئولیت پذیری یعنی فرد هیچ عملی انجام نده مگه این که عواقب اون عملش رو برگردن خودش ببینه، و آگاهی یعنی این که فرد هیچ عملی انجام نده، مگه تمام جوانب عملش رو سنجیده باشه؛ باور من اینه اگه سر کسی حتی کلاه گذاشته میشه، به این خاطره که آگاهی نسبت به اون عمل نداشته و الان لازمه مسئولیت عملش رو با پذیرش بی اطلاعیش از انجام اون مورد به عهده بگیره.این کتاب با قدرت تمام مطرح کرد که «مسئولیت پذیری» و «سادگی» باعث زندگی بهتر و پرآرامش میشن، و چنان قوی و ساده گفت که درجا پذیرفتم و ناچار شدم دوباره به کل این مسئله فکر کنم؛ که درنهایت به این نتیجه رسیدم، «آگاهی» در دنیای پر از پیچیدگی امروز لازمه و گریز ناپذیر.دومین دسته کتاب هم کتابیه که ترکیب قلم زیبا، موضوع زیبا، و مهارت در بیان و توضیح این موضوع زیبا و خاص با اون قلم زیبا رو در خود داشته باشه، که از این دست می تونم به کتاب: «تنهایی پر هیاهو» از «بهومیل هرابال» چکی اسم ببرم؛ کتاب کوچیکیه و شاید یک دو روزه بشه تمومش کرد، یادمه وقتی تموم شد، به قدری زیبا و تأثیر گذار تموم شد که همون طور که روی سکوی سنگی دانشگاه نشسته بودم و می خوندمش، کتاب از دستم ول شد و خودمو ناتوان در دوباره برداشتنش می دیدم. می دونم لوسه ولی واسم اتفاق افتاد و منم اجازه دادم اتفاق بیوفته.با کتاب‌ها می‌رقصد ...!برگرفته از تجربه ی مطرح شده در سایت پادپُرس، تا حالا کتابی خوندی که به رقص انداخته باشدت؟</description>
                <category>پادپُرس</category>
                <author>پادپُرس</author>
                <pubDate>Sat, 05 May 2018 18:25:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>