<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های قلقلک افکار..</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Parhamebi</link>
        <description>مَن ناظره ناطقِ نُطقِ نُقاطِ مُبهم مَناطق مغزمم...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:49:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/31176/avatar/Sink5U.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>قلقلک افکار..</title>
            <link>https://virgool.io/@Parhamebi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربیات یک بازی ساز تازه کار قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@Parhamebi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-xrwrruecguas</link>
                <description>از زمانی که بازی سازی رو شروع کردم حدود 3 یا 4 سال میگزره. یعنی چیزی حول و حوش 14 سال سن داشتم.اینم منم یادمه یک روز از یک آموزشگاه بازی سازی اومدن مدرسمون و گفتن به طور رایگان به چند نفر آموزش میدن. من هم از اونجایی که علاقه خیلی زیادی به بازی ها داشتم ثبت نام کردم و قبول شدم یه 2 سالی اصول ساخت بازی با یونیتی و زبان سی شارپ رو یاد گرفتم.تا اینکه اون آموزشگاه به دلایلی تعطیل شد یعنی فعلا. تا اینکه تصمیم گرفتم خودم دست به کار شم و با آموزش هایی که از یوتیوب میدیدم شروع کنم به ادامه مسیر. قافل از این که یک بازی یا یک پروژه رو کامل بسازم. شاید تقصیر من نباشه و شاید به این دلیل بوده باشه که من فقط با ایده اولیه وارد کار میشدم قافل از برنامه ریزی و مستند بندی. تا جایی شد که وارد دبیرستان شدم و یادمه با یه دوست که الانم مثل برادرم میمونه آشنا شدم که از قرار معلوم همسایه هم در اومدیم? من اون رو با دنیای بازی سازی آشنا کردم و اون هم خیلی زود به درجه عالی ایی از مدلسازی و طراحی کارکتر روی آورد. اوایل فقط ایده پردازی میکردیم که باید یک گروه بزنیم و بازی هامون رو بسازیم تو خیلی از شبکه های اجتماعی معروف مانند لینکدین، پترئون و غیره حساب ساختیم دو تا دوست با ایده های غیر قابل توقف که هم همسایه بودن هم هم مدرسه ایی هم همکار و هم مکمل یک دیگه.وسطیه محسنه که زل زده به دوربینمن علاقه زیادی به موسیقی بیکلام حماسی یا آرامش بخش موقع انجام کارام دارم. و یکی از آرزوهای بزرگم کار تو یه شرکت بازی سازی بین المللیه میدونم خیلی بزرگه اما خیلی باید براش تلاش کنم. من بیشتر دوست دارم شرکت خودم رو داشته باشم و به کار تیمی علاقه مندم. پسدی بلندی های زیادی طی این سال های کم یادگیری داشتم و خواهم داشت. و واقا از اساتید عزیزم که منو طی این چند سال خیلی یاری کردن. آقای مهدوی و آقای بوداغی عزیز و پدر و مادرم که همیشه دست منو میگیرند یاریم میکنند. و از همه عزیزای دیگه ممنونم. من هیچ وقت تسلیم نمیشم و با وجود تنبلی هایی که دارم باز هم به کار خودم ادامه میدم. ممنون که همراهیم کردین. قسمت دوم رو هم بعدا مینویسم. ?</description>
                <category>قلقلک افکار..</category>
                <author>قلقلک افکار..</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2020 00:43:36 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>