<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Parnian</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Parn</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 06:32:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/146183/avatar/srbowp.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Parnian</title>
            <link>https://virgool.io/@Parn</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وجهه تاریک Baby Yoda</title>
                <link>https://virgool.io/@Parn/%D9%88%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-baby-yoda-dwe3uloulmmg</link>
                <description>با نگاه کردن سریال The Mandalorian، تا الان می‌دانیم یا حداقل شک برده‌ایم که دیزنی همه ما را شست و شوی مغزی داده تا عاشق یک عروسک با گوش‌های بزرگ شویم، عروسکی که رسما تبدیل به یک کارخانه تولید میم (meme) شده.بچه یودا (Baby Yoda) با بدن نرم و کوچک، اندام‌های ظریف و چشم‌های درشت، تمام ویژگی‌هایی که اخلاق شناسی به اسم کانراد لونرز « الگو یا شِمای بچه» (baby schema یا Kindchenschema) می‌نامد را دارد. «شِمای بچه» به ویژگی‌های فیزیکی و جسمانی می‌گویند که باعث می‌شود دست و دلمان هنگام دیدن هر چیزی شبیه به نوزاد انسان بلرزد، یا اگر بخواهیم ساده‌تر بگوییم، هر چیزی که به نظرمان ناز یا بامزه (cute) می‌رسد این ویژگی‌ها را دارد.اما بامزگی بچه یودا فقط محدود به عکس العمل بیولوژیکی ما در برابر ظاهر فیزیکی آن نمی‌شود.  ویژگی‌هایی که باعث می‌شود چیزی «بامزه» به نظر برسد از فرهنگ نیز تاثیر می‌پذیرد، فرهنگی که غالبا در قرن گذشته شکل گرفته است. و شاید باورتان نشود اما «بامزگی» یک وجهه تاریک نیز دارد. هنگامی که بچه یودا را در حال خوردن سوپ از ظرف گوگولی‌اش تماشا می‌کنید، به این مسئله هم فکر کنید.شکل گرفتن درک ما از «بامزه»شان نای (Sianne Ngai)، منتقد ادبی، در مقاله‌ای به اسم «بامزگیِ آوانگارد» توضیح می‌دهد تصوری که ما امروزه از ناز بودن داریم، مدیون تغییر روش تولید عروسک در قرن بیستم است. در اوایل قرن بیستم عروسک‌های نرم و انعطاف‌پذیر جایگزین عروسک‌های چوبی و فلزی با ظاهری شبیه‌ به انسان‌های واقعی شدند.دلیل این تغییر، دیدگاه‌هایی بود که در ابتدای قرن بیستم درباره روان‌شناسی کودکان به وجود آمد، مخصوصا درباره پتانسیل آن‌ها برای پرخاش‌گری و حتی خشونت. شان نای می‌گوید: «تصور مردم از کودکان به عنوان بزرگسالان کوچک جثه یا موجودات اخلاقی و پرهیزکار تغییر کرد و این مسئله انگیزه‌ای شد برای تولیدکنندگان تا عروسک‌هایی غیرشکستنی بسازند که از خشونت‌های کودکان جان سالم به در ببرند.»زیر نور چنین کشفیاتی، ساختن عروسک‌های انعطاف‌پذیر و نرم‌تر تصمیمی منطقی بود: اگر یک خرس پارچه‌ای (Teddy Bear) به آن سر اتاق پرت می‌شد، نسبت به یک عروسکی چینی شانس بیشتری برای نجات یافتن داشت. اما نتایج تغییرات فراتر از صرفا جنس عروسک‌ها بود.در کودکان ویژگی‌های خاصی وجود دارد که باعث می‌شود در نظرمان دوست داشتنی بیایند و در نیمه دوم قرن بیست این ویژگی علاوه بر عروسک‌ها، به وسایل خانه نیز اضافه شد. به عبارت دیگر ریشهِ زیاد شدن «شِمای بچه» در سبک زندگی آمریکایی را می‌توان در تلاش برای سر و کله زدن بزرگسالان با خشونت کودکان جست و جو کرد.البته ویژگی‌های فیزیکی تنها عاملی نیستند که باعث می‌شود چیزی به نظرمان بامزه بیاید. همانطور که شان نای می‌گوید، صحبت کردن ناشیانه با صدایی جیک‌جیک‌وار و لرزان (همان لوس حرف زدن خودمان) هم محبت ما را به خود جلب می‌کند. مثلا بچه یودا را هنگامی که پشت مندلوریان (Mandalorian) تاتی‌تاتی می‌کند و غر می‌زند تصور کنید! بامزگی او وررای خاصیت‌های فیزیکی اشیا است. ویژگی‌هایی مثل کوچکی، نرمی یا سادگی که در ذهن ما با مفهوم بامزگی مرتبطند، تداعی کننده ویژگی‌های دیگری چون بی‌دفاع بودن، ترحم برانگیز بودن و حتی غم هستند.بی‌پرده بگویم، هر چه موجودی بدبخت‌تر باشد به نظر ما بامزه و نازتر است، مثل یک بچه گربه با چشم‌هایی اشک آلود. البته اگر از ما بپرسند چه چیزی بامزه است، ما این جواب را نخواهیم داد. قطعا آن‌قدرها جواب قشنگی نیست اما جز شان نای افرادی دیگری هم بوده‌اند که بین لذت بردن از درد دیگران و بامزگی رابطه‌ای بیابند.«ناراحتی، نا‌توانی و ناهنجاری»شوق و غریضهِ مراقبت به کنار، چیزی شرارت‌بار در روش ارتباط برقرار کردن ما با اشیا، حیوانات یا آدم‌هایی که بنظرمان «بامزه» هستند وجود دارد. مثلا تحقیقات روانشناسی درباره «پرخاشگری بامزه» توضیح می‌‌دهد که چرا انسان‌ها هنگام برخورد با چیزهای ناز مثل بچه‌ها یا حیوانات، اشتیاق زیادی به فشردن (چلاندن!) یا حتی خوردن آن‌ها پیدا می‌کنند. اما هیچ‌کس درباره وجهه تاریک بامزگی، به اندازه دیوید هریس (Daniel Harris) بدبین نیست. مقاله او به اسم «بامزه بودن»  (Cuteness) یک روده درازیِ ده صفحه‌ایِ کوبنده است که همه چیز را محکوم به اغفال‌گر بودن می‌کند: از عروسک‌های Cabbage Patch Dolls گرفته تا شخصیت E.T.. او می‌گوید این شخصیت‌های بامزه نمونه‌هایی برای «زیبایی‌شناسی اغوا کننده‌اند» و میل ما به کنترل را به اندازه غریضه مراقبتمان ارضا می‌کنند.هریس ادعایش را با این مشاهده استحکام می‌بخشد: معمولا دلیل این که ما چیزی را بامزه می‌یابیم، کمبود یک کیفیت به‌خصوص در آن چیز است، مثلا نیازمندی و عدم توانایی برای مستقل بودن. انگار که آن شخص یا شئ بامزه موجودی گرسنه، بیچاره و طرد شده است.به عبارت دیگر بامزگی فراتر از صرفا «شِمای بچه» است. چشمان درشت و پیشانی بزرگ به تنهایی برای ناز بودنِ چیزی کافی نیستند. برای این که شیئی واقعا در نظرمان بامزه باشد باید برای نجات یافتن به ما وابسته باشد و امیال ما را برآورده کند. هریس می‌گوید:«بامزگی (Cuteness) چیزی نیست که ما در کودکان بیابیم بلکه کاری است که با آن‌ها انجام می‌دهیم. چون خصایصی مثل ناراحت بودن، ناتوانی و ناهنجاری را زیباسازی می‌کند. تقریبا همیشه شامل نوعی رفتار سادیستی  (دگر آزاری) از طرف کسی است که تلاش می‌کند به صورت ناخودآگاه چیزی را که ستایش میکند، مجروح و پابند و شرم‌سار کند.» شان نای نظر ملایم‌تری دارد:«چیزی که بامزه به نظر می‌رسد ضرورتا باید شیء مصغری (کوچکی) باشد که وجهی از ناتوان و طفیلی بودن دارد.»همه این مسائل برای این که درباره بچه یودا تجدید نظر بکنیم کافی هستند. لب‌های این عروسک انحنای نامحسوسی رو به پایین دارد و این انحنای رو به پایین باعث می‌شود همیشه بنظر برسد بغض کرده و الان است که بزند زیر گریه. به علاوه نمی‌توان انکار کرد بهترین میم‌های (meme) بچه یودا، میم‌هایی هستند که او در آن‌ها به خاطر ناعدالتی کوچکی که دنیا در حقش انجام داده غمگین است یا باید برای انجام کاری پیش پا افتاده تمام توان و زورش را به کار گیرد.بنا به حرف دیوید هریس ما چیزهایی مثل بچه یود را به چشم «یک موجود تاثیرگذار که هیچ‌کس نمی‌تواند او را از سیر کردنِ میلش به جلب ترحم و مهربانی منع کند، حتی به قیمت آسیب رساندن به شخصی که قرار است به او محبت کند» می‌بینیم. البته پیش‌‌تر نیز گفته بودیم که نظرات هریس کمی تند است.بازار همیشه پا بر جا خواهد بوددیوید هریس اعتقاد دارد این خودشیفتگی غیرمستقیم، برای بازاریابی کارآمد است: بازاریاب‌ها دریافته‌اند که مصرف‌کنندگان، محصولاتی را که هاله‌ای از طرد شدگی و یتیم بودن دارند به فرزندی می‌پذیرند و میل بیشتری به خریدش دارند. محصولاتی که همانند سگ کوچک و گم‌گشته‌ای در سکوت به دنبال کسی برای حمایتند.به نظر می‌رسد دیزنی در محاسبه بازارِ تقاضا برای محصولات بچه یودا خطا داشته، زیرا با وجود تقاضای دیوانه‌وار و گسترده، فروش عروسک‌ها از آوریل 2020 شروع می‌شود. البته بازاریابان جسوری وجود داشته‌اند که خلاقیت خود را به کار گیرند و محصولاتی جانبی برای تامین تقاضای مصرف کنندگان تولید کنند.بچه یودا تنها یک عروسک است، می‌شود گفت دوست داشتنی‌ترین عروسکی که تا به حال بر صفحه تلویزیون ظاهر شده. اشکالی ندارد اگر ما هم حس بدی به اون نداشته باشیم و دلمان برایش برود. حتی اگر نوعی سوء نیت هم در احساسی که ما به بچه یودا داریم وجود داشته باشد، از لحاظ احساسی آسیب نمی‌بیند، هر چه باشد انسان واقعی که نیست!با این حال، وقتی دارید دنبال کارت بانکی برای سفارش دادن عروسک بچه یودا میگردید، از خودتان بپرسید حس واقعی‌تان نسبت به او چیست؟منبع: https://medium.com/wisecrack/the-dark-side-of-baby-yoda-3139f748db5bپی‌نوشت: این مطلب اولین بار برای سایت ویجیاتو ترجمه شده.</description>
                <category>Parnian</category>
                <author>Parnian</author>
                <pubDate>Fri, 13 Mar 2020 17:52:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده فیلم فمینستی عالی به انتخاب سایت BFI</title>
                <link>https://virgool.io/@Parn/%D8%AF%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-bfi-hxp2qnuz2lpy</link>
                <description>نویسنده: Bev Zalcockمشخصه فیلم‌هایی که در این لیست قرار داده شده‌اند، غیرواقعی بودن داستان، ساخته شدن به دست یک کارگردان زن و داشتن قهرمان زن است و روحِ رهایی در تمام آن‌ها به چشم می‌خورد. فیلم‌های بسیاری وجود دارد که از زنان تصویری قوی و سازش‌ناپذیر رسم می‌کند، زنانی که تحت قانون پدرسالارانه و نظم مردانه زندگی می‌کنند. از جمله این فیلم‌ها می‌توان به Wanda ساخته باربارا لودن و همچنین Jeanne Dielman, 23, quai du Commerce, 1080 Bruxelles ساخته شانتال آکرمن اشاره کرد.با این حال ترجیحا تمرکزم را بر فیلم‌هایی قرار دادم که زنانگی را گرامی می‌دارند و در آغوش می‌کشند تا آن‌ فیلم‌هایی که درباره تحمل و سرسختی در برابر نظم پدرسالارانه‌اند. علی‌رغم این که مردان هم فیلم‌های مهم و قابل توجهی در این باره ساخته‌اند من در این لیست صرفا کارگردانان زن را قرار دادم چرا که آن‌ها بیشتر مورد کم لطفی قرار می‌گیرند.فیلم‌های فمنیستیِ کلاسیک کمیاب و اغلب در فرهنگ فیلم‌ غایبند. مثلا فیلم‌های استفانی روثمن ( Stephanie Rothman) را کجا می‌شود یافت؟ چرا انقدر طول کشید فیلم  Daughters of the Dust ساخته جولی دش (Julie Dash) در سال 1991 بر DVD منتشر شود؟سایر فیلم سازان قابل توجه در زمینه ساخت فیلم‌های فمنیستی، کارگردانان هالیوودی هستند که در اواخر دهه هفتاد و اوایل هشتاد بخشی از یک موج نوی فیلم‌های فمنیستی بودند. از میان آنان می‌شود به جوآن میکلین سیلور (با فیلم (Between the Lines، کلودیا ویل ( با فیلم Girlfriends) و سوزان سیدلمن (با فیلم‌های Smithereen و Desperately Seeking Susan) اشاره کرد.به کارگردانان امروزی بریتانیا نیز باید توجه داشت. در فیلم‌های آنان می‌توان نمونه‌هایی از شخصیت‌های زن جالب و الهام بخش یافت. فیلم‌سازانی چون گوریندر چادا (Gurinder Chadha)، آندریا آرنولد (Andrea Arnold) و کرول مورلی (Carol Morley) به نوبه خودشان آن رسم قدیمی را زنده نگه داشته‌اند.در این لیست ده تا از برترین فیلم‌های زنان درباره زنان را به شما معرفی خواهیم کرد.The Seashell and the Clergyman (1928)کارگردان: جرمین دولک (Germaine Dulac)کمتر کسی درباره نقش بزرگ و قابل توجه زنان در توسعه فیلم‌سازی می‌داند. همانند سوفراژها (زنانی که برای حق رای جنگیدند) که راه‌پیمایی اوایل قرن بیستمشان/ ضبط شده، زنان در پس دوربین‌ها نیز فعال بودند.جرمین دولاک (Germaine Dulac) نیز در فعالیت آوانگارد پاریس در دهه 1920 مشارکت داشت. هم فیلم The Smiling Madame Beudet و هم فیلم The Seashell and the Clergyman نمونه‌های قدیمی و مهمی از فیلم‌سازی فمنیستی تجربی رادیکال هستند و پادزهری برای هنرِ سوررئالیستی مردانه به حساب می‌آیند. فیلم The Seashell and the Clergyman که برداشتی تفسیری از کتابی نوشته Anton Artaud به همین اسم است، نقد بصری خلاقانه‌ای به پدرسالاری (دولت و کلیسا) و سکسوالیته مردانه وارد می‌کند. سوررئالیست‌ها، فیلم را پس از اکرانش به تمسخر گرفتند و دولاک را «گاو» خطاب کردند.فیلم The Seashell and the Clergyma درباره یک زنی است که به شدت یاغی و خرابکار است و در برابر قدرت شاه و امیال کشیش مقاومت می‌کند. او در یک صحنه به یاد ماندنی یک لباس زیر در حال سوختن را بالا می‌گیرد، حرکتی که یاد آور جنبش‌های اعتراضی زنان در حدود 40 سال بعد، یعنی دهه شصت میلادی است.هیئت سانسور فیلم بریتانیا در سال 1927، این فیلم را ممنوع کرد و نوشت:«این فیلم از فرط مرموز بودن تقریبا بی‌معنی است. اگر مفهمومی هم دارد بدون شک زشت و زننده است.»Marianne and Juliane (1981)کارگردان: مارگارت فن‌تروتا (Margarethe von Trotta)مارگارت فن تروتا (Margarethe von Trotta ) در دهه هفتاد به عنوان بخشی از سینمای موج نوی آلمان که معمولا با سرکوب دولت دست به گریبان بود، شروع به کار کرد. فیلم‌های اولیه او روانشناسی روابط بین زنان، دوستان نزدیک یا خواهران را کاوش می‌کرد. فن‌تروتا در فیلم ماریان و جولین (که به اسم The German Sisters نیز شناخته می‌شود) مسائل سرکوب دولت و گناه خانواده را می‌کاود. (اینجا منظور از گناه، تلاش برای کنترل شخص دیگر با استفاده از ایجاد احساس شرم و خجالت است، رفتاری که اغلب بین اعضای خانواده یا دوستان خیلی نزدیک اتفاق می‌افتد.)فیلم به شکلی آزاد بر زندگی واقعی خواهران کریستین و گودون انسلین که یکی از اعضا مهم ارتش سرخ بوده (Christiane Ensslin  and Gudrun Ensslin) بنا شده است. در فیلم‌ فلش بک‌های از دوران کودکی و تغییرات روابط بین دو زن را که یکی معترض خیابانی و دیگر خبرنگار است می‌بینیم. فن‌تروتا در Marianne and Juliane دیدی منحصر به فرد از دوره‌‌ی پس از جنگ تاریخ آلمان و سرسختی زنانه ارائه می‌دهد.A Question of Silence (1982)کارگردان: مارلین گوریس (Marleen Gorris)فرضیه این فیلم‌ساز رادیکال هلندی این است که مردان و زنان در دنیاهای متفاوتی زندگی می‌کنند. این فیلم یک فیلم توطئه‌گرانه زنانه است که حول محور سه زن: یک خانه‌دار لال، یک کارگر کافه پرحرف و یک منشی بیزنس می‌چرخد که برای کتک زدن یک دستیار فروش مرد تا حد مرگ، با هم متحد می‌شوند.در همان حین که زنان منتظر محاکمه‌اند، روان‌پزشک مونثی مسئول سنجش سلامت عقل آن‌ها می‌شود. فیلم روند تدریجی عدم درک مطلق روان‌پزشک تا همزاد پنداری با این متهمین را ترسیم می‌کند. در پایان فیلم، در صحنه دادگاه، روانشناس، شاهدان زن و خود متهمین با هم خنده‌هایی هیستریک سر می‌دهند که باعث اخراجشان از اتاق دادگاه می‌شود. زنان در همان حال که دیوانه‌وار می‌خندند از اتاق خارج می‌شوند و نمایندگان مرد دادگستری را سردرگم باقی می‌گذارند.فیلم در همان زمان اکرانش (سال 1982) باعث دو دستگی جنسیتی تماشاگران شد: زنان، که فیلم را درک کردند و مردان، که از آن بدشان می‌آمد.Born in Flames (1983)کارگردان: لیزی بوردن (Lizzie Borden)این فیلم لیزی بوردن که با بودجه‌‌ای ناچیز ساخته شده، روایتی آزاد و رهابخش را نقل می‌کند که فیلم‌های خانگی، ویدیوهای بازسازی شده و برنامه‌های اخبار تلویزیونی درباره تظاهرات و اعتصابات محلی را در کنار هم قرار می‌دهد تا طعم و بویی مست کننده از فعالیت مدنی در یک نیویورک آینده‌نگرانه (فوتوریستی) ارائه دهد. ما در حین تماشای فیلم، داستان شخصیت‌های زن متعددی که برای نجات یافتن دست و پا می‌زنند را دنبال می‌کنیم. Born in Flames، چهل تکه‌ای از فیلم‌های کم‌بودجه است که با صدا و موسیقی ایستگاه رادیویی غیرقانونی زنان آمیخته شده، و تمام این‌ها در کنار وجود نابازیگران در فیلم، کیفیتی خام به آن می‌بخشد.وقتی آدلید نوریس، فمنیست سیاه‌پوست و عضو اتحادیه کارگری، تحت بازداشت پلیس می‌میرد، زنان، به صورت انفرادی و گروهی جمع می‌شوند تا علیه ظلم دولت بجنگند. تشکیلات و خلاقیت جنگ‌جویی آن‌ها، در قلب موضوعات فیلم جا گرفته تا بتواند به مشارکت محوری زنان رنگین پوست در درگیری‌های سیاسی ادای دین کند: «زنان سیاه‌پوست، آماده باشید. زنان سفیدپوست، آماده باشید. زنان سرخ، آماده بمانید.»The Gold Diggers (1983)کارگردان: سالی پاتر (Sally Potter)فیلم سالی پاتر ترکیبی از ژانرهای مختلف از جمله آوانگارد، فیلم هنری (arthouse) و پروپاگاندای سیاسی (agitprop) است که نگاهی دقیق و سخت‌گیرانه به قدرت پدرسالاری و رابطه‌اش با اقتصاد سرمایه‌داری و زنان به عنوان تمثال و ابزار مبادله دارد. این فیلم همچنین درباره قدرت تصویری است که به واسطه سینما، تاریخ و قدرت ایدئولوژیکش به دست می‌آید.فیلم The Gold Diggers  به صورت سیاه سفید و با کنتراست (تفاوت درخشندگی رنگ در اشیا) بالای خیره کننده‌ای در ایسلند فیلم برداری شد. صحنه‌های جسورانه فیلم به لحظاتی از سینمای اولیه ارجاع دارد، برای مثال فیلم کوتاه صامت D.W. Griffiths و موزیکال هالیوودی به اسم Gold Diggers (تولید سال 1933) که اسم فیلم از آن الهام گرفته شده.به علاوه جنبه‌هایی از نظریه فیلمِ فمنیستی و رویکرد نگاه مردانه نیز در آن گنجانده شده. (نگاه مردانه یا male gaze به رویکردی در هنر، مثل ادبیات و سینما می‌گویند که دنیا را از دید یک مرد دگرجنس‌گرا ترسیم می‌کند و زنان معمولا در آن، صرفا ابزاری برای کسب لذت مخاطب مرد هستند). رابطه بین دو قهرمان مونث فیلم که یکی سفیدپوست و دیگری سیاه‌پوست است، روابط پیچیدهِ بین نژادها و جنسیت‌های مختلف را پررنگ می‌کند که به نوبه خود باعث می‌شود دیدن رابطه بین کاپیتالیسم (سرمایه‌داری) و استعمار واضح‌تر ‌شود.این فیلم به خاطر داشتن دست‌اندکارانی تماما زن قابل توجه است. سه فیلم‌نامه نویس یعنی سالی پاتر، رز انگلیش (Rose English) و لیندزلی کوپر (Lindsay Cooper) مسئول عناصر هنری، رقص، طراحی و موسیقی فیلم نیز بودند.Vagabond (1985)کارگردان: اگنس واردا (Agnès Varda)بدن یخ‌زده یک زن جوان  (مونا) را در یک گودال در حومه یکی از شهرهای فرانسه می‌یابند. این معما آغازگر روایتی تجسسی است که سری تصاویری (یا فلش‌بک) از مردمی که با آن دختر جوان در چند هفته آخر زندگی‌اش برخورد داشته‌اند ارائه می‌دهد. فیلم که در یک منظره روستایی تنک ضبط شده، نگرش مردم به زنی ولگرد را می‌کاود: بیشتر مردان مورد تبعیض جنسیتی او قرار گرفته‌اند، در حالی که زنان به طور کلی با مونا همزادپنداری می‌کنند و حتی برخی از آن‌ها به آزادی او غبطه می‌خورند.فیلم‌های اگنس واردا همیشه درباره زنان قوی است، اما او با ساختن شخصیت مونثی که زندگی جدا از جامعه را انتخاب می‌کند، در واقع انقلابی‌ترین کاراکترش را خلق کرده. نقش مونا در حقیقت نمایندهِ تخطی از یک جنسیت خاص است چرا که آن نوع آزادی که او مطالبه می‌کند، متعلق به مردان است. در این روایت رادیکالِ واژگون‌کننده، تصویر سنتی زنان از نظم پدرسالانه رها می‌شود.The Company of Strangers (1990)کارگردان: سینتیا اسکات (Cynthia Scott)فیلم برای ساخت روایتش که حول سفر تفریحی یک گروه از شهروندان مسن می‌چرخد، از داستان‌های واقعی بازیگرانش استفاده می‌کند. اتوبوس این زنان مسن وسط یکی از روستاهای کبک خراب می‌شود و آن‌ها برای نجات یافتن، مجبور به شناخت و همکاری با یک‌دیگر می‌شوند. تمام این زنان، به استثنای راننده اتوبوس سیاه‌پوست، بالای هفتاد سال دارند و متعلق به فرهنگ‌های متفاوت و متعددی هستند، از جمله یک زن سرخ‌پوست، یک بیوه طبقه متوسطی، یک همنجس‌گرا و یک راهبه. بسیاری از بحث‌هایی که بین ‌آن‌ها در می‌گیرد بداهه گویی و بر اساس تجربه شخصی خود بازیگران است و حول مسائلی چون پا به سن گذاشتن، نژاد پرستی، مجردی، عشق و ازدواج می‌چرخد.روحیه این زنان که با خستگی، گرما و گرسنگی شدید دست و پنجه نرم می‌کنند حقیقتا الهام‌بخش است. این فیلم‌ از آن دسته فیلم‌هایی است که حس خوبی می‌دهد و بر گروهی از زنان تمرکز دارد که اغلب در سینما نادیده گرفته می‌شوند: زنان پا به سن گذاشته.The Watermelon Woman (1996)کارگردان: شریل دانیه (Cheryl Dunye)فیلم  The Watermelon Womanهم مانند فیلم‌کوتاه‌های قبلی شریل دانیه، ترکیبی از زندگی واقعی و داستانی است؛ شریل و مادرش در نقش خودشان بازی می‌کنند اما بقیه بازیگرند. اصطلاح خودش برای این ژانر «دانیه‌ستند» است (Dunyementary، ترکیب اسم دانیه و کلمه مستند).روایت به طور کلی حول خود شریل (فیلم‌ساز) می‌چرخد. او در جست‌وجوی یافتن شخصیت زن سیاه‌پوست اسطوره‌ای است که در فیلم‌های دهه 1930 دیده می‌شود (همان زن هنداونه‌ای). شریل به تدریج از حضور تعدادی از بازیگران آمریکایی-آفریقایی هالیوود رونمایی می‌کند، بازیگرانی که از تاریخ غایبند (تعدادی از این بازیگران واقعی و تعدادی دیگر ساخته خود فیلمند.)فیلم هم شخصی است و هم سیاسی و زندگی و مشارکت سیاه‌پوستان در سینما را نشان می‌دهد. ادغام کردن واقعیت با تخیل، درآمیختن شخصیت و اجرا، ترکیب فیلم‌های آرشیو سینما با صحنه‌های بازسازی شده همه کارکردی در راستای آشکار کردن مسئله فلسفیِ نمایاندن واقعیت و اهمیت سیاسی بازسازی تاریخی دارند که مورد غفلت قرار گرفته.The Day I Became a Woman (2000)کارگردان: مرضیه مشکینی (Marzieh Meshkini)مرضیه مشکینی  یکی از کارگردانان زن معاصر سینمای ایران است. این فیلم به سه اپیزود تقسیم شده و هر بخش، داستان یک زن در دوره‌ای از زندگی‌اش را بازگو می‌کند. بخش اول، داستان حوا در جشن تولد نه سالگی‌اش است، سنی که باید کودکی را پشت سر بگذارد و دیگر با پسرها بازی نکند. بخش دوم، داستان آهو، همسری جوان است که برخلاف میل خانواده‌اش، در مسابقه دوچرخه سواری شرکت می‌کند. و بخش آخر هم داستان حورا، پیرزنی است که برای خریدن تمام چیز‌هایی که هرگز نداشته، سرخوشانه به مغازه‌گردی می‌رود. هر قسمت، ناامیدی و بی‌نتیجه ماندن خواسته‌های این زنان را نشان می‌دهد.ساحل‌های وسیع جزیره کیش، آن تاثیر بصری که فیلم به دنبالش است را مهیا می‌کند و تصویر سازی در اپیزود دوم و سوم سوررئال می‌شود. در همان حال که زن جوان میان صدها زن چادری دیگر، سوار بر دوچرخه در جاده ساحلی می‌راند، خانواده شوهرش به دنبالش هستند و این صحنه، در کنار صحنه پیرزنی که با خریدهایش (کل وسایل یک خانه جدید) بر دریا شناور است، صحنه‌هایی حقیقتا فراموش نشدنی می‌سازند.The Headless Woman (2008)کارگردان: لوکریشا مارتل (Lucrecia Martel)از یک نظر این داستانِ زنی میانسال از طبقه متوسط است که با ماشین تصادف می‌کند و دچار ضربه مغزی می‌شود و بعدتر می‌فهمد به پسر جوانی زده و احتمالا او را کشته. از نظر دیگر، این فیلمی سیاسی است که درگیر موضوع «ناپدید شدگان» است: هزاران نفر از اعضای اتحادیه کارگری، فعالین و دانشجوهای چپی که تحت دیکتاتوری دهه هفتاد میلادی آرژانتین، ناپدید شدند.فیلم The Headless Woman  به گونه‌ای ساخته شده که مخاطبان در سردرگمی و استیصال شخصیت اصلی، ورو (Vero)، شریک شوند. وقتی شوهر ورو می‌فهمد که او ممکن است پسری بومی را کشته باشد، بر شواهد سرپوش می‌گذارد و او را بی اطلاع باقی می‌گذارد. فیلم موقعیت تضعیف شده زنان در خانواده را با نژاد پرستی در جامعه پیوند می‌دهد.بیشتر صحنه‌ها از پشت شیشه، یا در باران یا خارج از کادر، فیلم‌برداری شده تا مخاطبان هم مانند ورو در جهل باقی بمانند. فیلم به شکلی سیستماتیک شواهد را پنهان می‌کند؛ مخاطبان هم مانند شخصیت اصلی داستان هیچ‌وقت نمی‌فهمند چه اتفاقی رخ داده. با ناپدید شدن شواهد قتلِ کسانی که تحت دیکتاتوری کشته شده‌اند، تنها راه رسیدن به حقیقت کنار هم گذاشتن سرنخ‌ها و شواهد نصفه نیمه است. تمام چیزی که ورو دارد همین است و او در فرایند کشف این که واقعا چه کرده، مکانیزم قدرت و کنترل در دنیا را درک می‌کند.</description>
                <category>Parnian</category>
                <author>Parnian</author>
                <pubDate>Sun, 08 Mar 2020 15:42:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>10 فیلم‌ فمنیستی عالی به انتخاب سایت BFI</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/10-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-bfi-va6oqyu03bv2</link>
                <description>نویسنده: Bev Zalcockمشخصه فیلم‌هایی که در این لیست قرار داده شده‌اند، غیرواقعی بودن داستان، ساخته شدن به دست یک کارگردان زن و داشتن قهرمان زن است و روحِ رهایی در تمام آن‌ها به چشم می‌خورد. فیلم‌های بسیاری وجود دارد که از زنان تصویری قوی و سازش‌ناپذیر رسم می‌کند، زنانی که تحت قانون پدرسالارانه و نظم مردانه زندگی می‌کنند. از جمله این فیلم‌ها می‌توان به Wanda ساخته باربارا لودن و همچنین Jeanne Dielman, 23, quai du Commerce, 1080 Bruxelles ساخته شانتال آکرمن اشاره کرد.با این حال ترجیحا تمرکزم را بر فیلم‌هایی قرار دادم که زنانگی را گرامی می‌دارند و در آغوش می‌کشند تا آن‌ فیلم‌هایی که درباره تحمل و سرسختی در برابر نظم پدرسالارانه‌اند. علی‌رغم این که مردان هم فیلم‌های مهم و قابل توجهی در این باره ساخته‌اند من در این لیست صرفا کارگردانان زن را قرار دادم چرا که آن‌ها بیشتر مورد کم لطفی قرار می‌گیرند.فیلم‌های فمنیستیِ کلاسیک کمیاب و اغلب در فرهنگ فیلم‌ غایبند. مثلا فیلم‌های استفانی روثمن ( Stephanie Rothman) را کجا می‌شود یافت؟ چرا انقدر طول کشید فیلم  Daughters of the Dust ساخته جولی دش (Julie Dash) در سال 1991 بر DVD منتشر شود؟سایر فیلم سازان قابل توجه در زمینه ساخت فیلم‌های فمنیستی، کارگردانان هالیوودی هستند که در اواخر دهه هفتاد و اوایل هشتاد بخشی از یک موج نوی فیلم‌های فمنیستی بودند. از میان آنان می‌شود به جوآن میکلین سیلور با فیلم (Between the Lines)، کلودیا ویل ( با فیلم Girlfriends) و سوزان سیدلمن (با فیلم‌های Smithereen و Desperately Seeking Susan) اشاره کرد.به کارگردانان امروزی بریتانیا نیز باید توجه داشت. در فیلم‌های آنان می‌توان نمونه‌هایی از شخصیت‌های زن جالب و الهام بخش یافت. فیلم‌سازانی چون گوریندر چادا (Gurinder Chadha)، آندریا آرنولد (Andrea Arnold) و کرول مورلی (Carol Morley) به نوبه خودشان آن رسم قدیمی را زنده نگه داشته‌اند.در این لیست ده تا از برترین فیلم‌های زنان درباره زنان را به شما معرفی خواهیم کرد.The Seashell and the Clergyman (1928)کارگردان: جرمین دولک (Germaine Dulac)کمتر کسی درباره نقش بزرگ و قابل توجه زنان در توسعه فیلم‌سازی می‌داند. همانند سوفراژها (زنانی که برای حق رای جنگیدند) که راه‌پیمایی اوایل قرن بیستمشان/ ضبط شده، زنان در پس دوربین‌ها نیز فعال بودند.جرمین دولاک (Germaine Dulac) نیز در فعالیت آوانگارد پاریس در دهه 1920 مشارکت داشت. هم فیلم The Smiling Madame Beudet و هم فیلم The Seashell and the Clergyman نمونه‌های قدیمی و مهمی از فیلم‌سازی فمنیستی تجربی رادیکال هستند و پادزهری برای هنرِ سوررئالیستی مردانه به حساب می‌آیند. فیلم The Seashell and the Clergyman که برداشتی تفسیری از کتابی نوشته Anton Artaud به همین اسم است، نقد بصری خلاقانه‌ای به پدرسالاری (دولت و کلیسا) و سکسوالیته مردانه وارد می‌کند. سوررئالیست‌ها، فیلم را پس از اکرانش به تمسخر گرفتند و دولاک را «گاو» خطاب کردند.فیلم The Seashell and the Clergyma درباره زنی است که به شدت یاغی و خرابکار است و در برابر قدرت شاه و امیال کشیش مقاومت می‌کند. او در یک صحنه به یاد ماندنی یک لباس زیر در حال سوختن را بالا می‌گیرد، حرکتی که یاد آور جنبش‌های اعتراضی زنان در حدود 40 سال بعد، یعنی دهه شصت میلادی است.هیئت سانسور فیلم بریتانیا در سال 1927، این فیلم را ممنوع کرد و نوشت:«این فیلم از فرط مرموز بودن تقریبا بی‌معنی است. اگر مفهمومی هم دارد بدون شک زشت و زننده است.»Marianne and Juliane (1981)کارگردان: مارگارت فن‌تروتا (Margarethe von Trotta)مارگارت فن تروتا (Margarethe von Trotta ) در دهه هفتاد به عنوان بخشی از سینمای موج نوی آلمان که معمولا با سرکوب دولت دست به گریبان بود، شروع به کار کرد. فیلم‌های اولیه او روانشناسی روابط بین زنان، دوستان نزدیک یا خواهران را کاوش می‌کرد. فن‌تروتا در فیلم ماریان و جولین (که به اسم The German Sisters نیز شناخته می‌شود) مسائل سرکوب دولت و گناه خانواده را می‌کاود. (اینجا منظور از گناه، تلاش برای کنترل شخص دیگر با استفاده از ایجاد احساس شرم و خجالت است، رفتاری که اغلب بین اعضای خانواده یا دوستان خیلی نزدیک اتفاق می‌افتد.)فیلم به شکلی آزاد بر زندگی واقعی خواهران کریستین و گودون انسلین که یکی از اعضا مهم ارتش سرخ بوده (Christiane Ensslin  and Gudrun Ensslin) بنا شده است. در فیلم‌ فلش بک‌های از دوران کودکی و تغییرات روابط بین دو زن را که یکی معترض خیابانی و دیگر خبرنگار است می‌بینیم. فن‌تروتا در فیلم Marianne and Juliane  دیدی منحصر به فرد از دوره‌‌ی پس از جنگ تاریخ آلمان و سرسختی زنانه ارائه می‌دهد.A Question of Silence (1982)کارگردان: مارلین گوریس (Marleen Gorris)فرضیه این فیلم‌ساز رادیکال هلندی این است که مردان و زنان در دنیاهای متفاوتی زندگی می‌کنند. این فیلم یک فیلم توطئه‌گرانه زنانه است که حول محور سه زن: یک خانه‌دار لال، یک کارگر کافه پرحرف و یک منشی بیزنس می‌چرخد که برای کتک زدن یک دستیار فروش مرد تا حد مرگ، با هم متحد می‌شوند.در همان حین که زنان منتظر محاکمه‌اند، روان‌پزشک مونثی مسئول سنجش سلامت عقل آن‌ها می‌شود. فیلم روند تدریجی عدم درک مطلق روان‌پزشک تا همزاد پنداری با این متهمین را ترسیم می‌کند. در پایان فیلم، در صحنه دادگاه، روانشناس، شاهدان زن و خود متهمین با هم خنده‌هایی هیستریک سر می‌دهند که باعث اخراجشان از اتاق دادگاه می‌شود. زنان در همان حال که دیوانه‌وار می‌خندند از اتاق خارج می‌شوند و نمایندگان مرد دادگستری را سردرگم باقی می‌گذارند.فیلم در همان زمان اکرانش (سال 1982) باعث دو دستگی جنسیتی تماشاگران شد: زنان، که فیلم را درک کردند و مردان، که از آن بدشان می‌آمد.Born in Flames (1983)کارگردان: لیزی بوردن (Lizzie Borden)این فیلم لیزی بوردن که با بودجه‌‌ای ناچیز ساخته شده، روایتی آزاد و رهابخش را نقل می‌کند که فیلم‌های خانگی، ویدیوهای بازسازی شده و برنامه‌های اخبار تلویزیونی درباره تظاهرات و اعتصابات محلی را در کنار هم قرار می‌دهد تا طعم و بویی مست کننده از فعالیت مدنی در یک نیویورک آینده‌نگرانه (فوتوریستی) ارائه دهد. ما در حین تماشای فیلم، داستان شخصیت‌های زن متعددی که برای نجات یافتن دست و پا می‌زنند را دنبال می‌کنیم. Born in Flames، چهل تکه‌ای از فیلم‌های کم‌بودجه است که با صدا و موسیقی ایستگاه رادیویی غیرقانونی زنان آمیخته شده، و تمام این‌ها در کنار وجود نابازیگران در فیلم، کیفیتی خام به آن می‌بخشد.وقتی آدلید نوریس، فمنیست سیاه‌پوست و عضو اتحادیه کارگری، تحت بازداشت پلیس می‌میرد، زنان، به صورت انفرادی و گروهی جمع می‌شوند تا علیه ظلم دولت بجنگند. تشکیلات و خلاقیت جنگ‌جویی آن‌ها، در قلب موضوعات فیلم جا گرفته تا بتواند به مشارکت محوری زنان رنگین پوست در درگیری‌های سیاسی ادای دین کند: «زنان سیاه‌پوست، آماده باشید. زنان سفیدپوست، آماده باشید. زنان سرخ، آماده بمانید.»The Gold Diggers (1983)کارگردان: سالی پاتر (Sally Potter)فیلم سالی پاتر ترکیبی از ژانرهای مختلف از جمله آوانگارد، فیلم هنری (arthouse) و پروپاگاندای سیاسی (agitprop) است که نگاهی دقیق و سخت‌گیرانه به قدرت پدرسالاری و رابطه‌اش با اقتصاد سرمایه‌داری و زنان به عنوان تمثال و ابزار مبادله دارد. این فیلم همچنین درباره قدرت تصویری است که به واسطه سینما، تاریخ و قدرت ایدئولوژیکش به دست می‌آید.فیلم The Gold Diggers  به صورت سیاه سفید و با کنتراست (تفاوت درخشندگی رنگ در اشیا) بالای خیره کننده‌ای در ایسلند فیلم برداری شد. صحنه‌های جسورانه فیلم به لحظاتی از سینمای اولیه ارجاع دارد، برای مثال فیلم کوتاه صامت D.W. Griffiths و موزیکال هالیوودی به اسم Gold Diggers (تولید سال 1933) که اسم فیلم از آن الهام گرفته شده.به علاوه جنبه‌هایی از نظریه فیلمِ فمنیستی و رویکرد نگاه مردانه نیز در آن گنجانده شده. (نگاه مردانه یا male gaze به رویکردی در هنر، مثل ادبیات و سینما می‌گویند که دنیا را از دید یک مرد دگرجنس‌گرا ترسیم می‌کند و زنان معمولا در آن، صرفا ابزاری برای کسب لذت مخاطب مرد هستند). رابطه بین دو قهرمان مونث فیلم که یکی سفیدپوست و دیگری سیاه‌پوست است، روابط پیچیدهِ بین نژادها و جنسیت‌های مختلف را پررنگ می‌کند که به نوبه خود باعث می‌شود دیدن رابطه بین کاپیتالیسم (سرمایه‌داری) و استعمار واضح‌تر ‌شود.این فیلم به خاطر داشتن دست‌اندکارانی تماما زن قابل توجه است. سه فیلم‌نامه نویس یعنی سالی پاتر، رز انگلیش (Rose English) و لیندزلی کوپر (Lindsay Cooper) مسئول عناصر هنری، رقص، طراحی و موسیقی فیلم نیز بودند.Vagabond (1985)کارگردان: اگنس واردا (Agnès Varda)بدن یخ‌زده یک زن جوان  (مونا) را در یک گودال در حومه یکی از شهرهای فرانسه می‌یابند. این معما آغازگر روایتی تجسسی است که سری تصاویری (یا فلش‌بک) از مردمی که با آن دختر جوان در چند هفته آخر زندگی‌اش برخورد داشته‌اند ارائه می‌دهد. فیلم که در یک منظره روستایی تنک ضبط شده، نگرش مردم به زنی ولگرد را می‌کاود: بیشتر مردان مورد تبعیض جنسیتی او قرار گرفته‌اند، در حالی که زنان به طور کلی با مونا همزادپنداری می‌کنند و حتی برخی از آن‌ها به آزادی او غبطه می‌خورند.فیلم‌های اگنس واردا همیشه درباره زنان قوی است، اما او با ساختن شخصیت مونثی که زندگی جدا از جامعه را انتخاب می‌کند، در واقع انقلابی‌ترین کاراکترش را خلق کرده. نقش مونا در حقیقت نمایندهِ تخطی از یک جنسیت خاص است چرا که آن نوع آزادی که او مطالبه می‌کند، متعلق به مردان است. در این روایت رادیکالِ واژگون‌کننده، تصویر سنتی زنان از نظم پدرسالانه رها می‌شود.The Company of Strangers (1990)کارگردان: سینتیا اسکات (Cynthia Scott)فیلم برای ساخت روایتش که حول سفر تفریحی یک گروه از شهروندان مسن می‌چرخد، از داستان‌های واقعی بازیگرانش استفاده می‌کند. اتوبوس این زنان مسن وسط یکی از روستاهای کبک خراب می‌شود و آن‌ها برای نجات یافتن، مجبور به شناخت و همکاری با یک‌دیگر می‌شوند. تمام این زنان، به استثنای راننده اتوبوس سیاه‌پوست، بالای هفتاد سال دارند و متعلق به فرهنگ‌های متفاوت و متعددی هستند، از جمله یک زن سرخ‌پوست، یک بیوه طبقه متوسطی، یک همنجس‌گرا و یک راهبه. بسیاری از بحث‌هایی که بین ‌آن‌ها در می‌گیرد بداهه گویی و بر اساس تجربه شخصی خود بازیگران است و حول مسائلی چون پا به سن گذاشتن، نژاد پرستی، مجردی، عشق و ازدواج می‌چرخد.روحیه این زنان که با خستگی، گرما و گرسنگی شدید دست و پنجه نرم می‌کنند حقیقتا الهام‌بخش است. این فیلم‌ از آن دسته فیلم‌هایی است که حس خوبی می‌دهد و بر گروهی از زنان تمرکز دارد که اغلب در سینما نادیده گرفته می‌شوند: زنان پا به سن گذاشته.The Watermelon Woman (1996)کارگردان: شریل دانیه (Cheryl Dunye)فیلم  The Watermelon Womanهم مانند فیلم‌کوتاه‌های قبلی شریل دانیه، ترکیبی از زندگی واقعی و داستانی است؛ شریل و مادرش در نقش خودشان بازی می‌کنند اما بقیه بازیگرند. اصطلاح خودش برای این ژانر «دانیه‌ستند» است (Dunyementary، ترکیب اسم دانیه و کلمه مستند).روایت به طور کلی حول خود شریل (فیلم‌ساز) می‌چرخد. او در جست‌وجوی یافتن شخصیت زن سیاه‌پوست اسطوره‌ای است که در فیلم‌های دهه 1930 دیده می‌شود (همان زن هنداونه‌ای). شریل به تدریج از حضور تعدادی از بازیگران آمریکایی-آفریقایی هالیوود رونمایی می‌کند، بازیگرانی که از تاریخ غایبند (تعدادی از این بازیگران واقعی و تعدادی دیگر ساخته خود فیلمند.)فیلم هم شخصی است و هم سیاسی و زندگی و مشارکت سیاه‌پوستان در سینما را نشان می‌دهد. ادغام کردن واقعیت با تخیل، درآمیختن شخصیت و اجرا، ترکیب فیلم‌های آرشیو سینما با صحنه‌های بازسازی شده همه کارکردی در راستای آشکار کردن مسئله فلسفیِ نمایاندن واقعیت و اهمیت سیاسی بازسازی تاریخی دارند که مورد غفلت قرار گرفته.The Day I Became a Woman (2000)کارگردان: مرضیه مشکینی (Marzieh Meshkini)مرضیه مشکینی  یکی از کارگردانان زن معاصر سینمای ایران است. این فیلم به سه اپیزود تقسیم شده و هر بخش، داستان یک زن در دوره‌ای از زندگی‌اش را بازگو می‌کند. بخش اول، داستان حوا در جشن تولد نه سالگی‌اش است، سنی که باید کودکی را پشت سر بگذارد و دیگر با پسرها بازی نکند. بخش دوم، داستان آهو، همسری جوان است که برخلاف میل خانواده‌اش، در مسابقه دوچرخه سواری شرکت می‌کند. و بخش آخر هم داستان حورا، پیرزنی است که برای خریدن تمام چیز‌هایی که هرگز نداشته، سرخوشانه به مغازه‌گردی می‌رود. هر قسمت، ناامیدی و بی‌نتیجه ماندن خواسته‌های این زنان را نشان می‌دهد.ساحل‌های وسیع جزیره کیش، آن تاثیر بصری که فیلم به دنبالش است را مهیا می‌کند و تصویر سازی در اپیزود دوم و سوم سوررئال می‌شود. در همان حال که زن جوان میان صدها زن چادری دیگر، سوار بر دوچرخه در جاده ساحلی می‌راند، خانواده شوهرش به دنبالش هستند و این صحنه، در کنار صحنه پیرزنی که با خریدهایش (کل وسایل یک خانه جدید) بر دریا شناور است، صحنه‌هایی حقیقتا فراموش نشدنی می‌سازند.The Headless Woman (2008)کارگردان: لوکریشا مارتل (Lucrecia Martel)از یک نظر این داستانِ زنی میانسال از طبقه متوسط است که با ماشین تصادف می‌کند و دچار ضربه مغزی می‌شود و بعدتر می‌فهمد به پسر جوانی زده و احتمالا او را کشته. از نظر دیگر، این فیلمی سیاسی است که درگیر موضوع «ناپدید شدگان» است: هزاران نفر از اعضای اتحادیه کارگری، فعالین و دانشجوهای چپی که تحت دیکتاتوری دهه هفتاد میلادی آرژانتین، ناپدید شدند.فیلم The Headless Woman  به گونه‌ای ساخته شده که مخاطبان در سردرگمی و استیصال شخصیت اصلی، ورو (Vero)، شریک شوند. وقتی شوهر ورو می‌فهمد که او ممکن است پسری بومی را کشته باشد، بر شواهد سرپوش می‌گذارد و او را بی اطلاع باقی می‌گذارد. فیلم موقعیت تضعیف شده زنان در خانواده را با نژاد پرستی در جامعه پیوند می‌دهد.بیشتر صحنه‌ها از پشت شیشه، یا در باران یا خارج از کادر، فیلم‌برداری شده تا مخاطبان هم مانند ورو در جهل باقی بمانند. فیلم به شکلی سیستماتیک شواهد را پنهان می‌کند؛ مخاطبان هم مانند شخصیت اصلی داستان هیچ‌وقت نمی‌فهمند چه اتفاقی رخ داده. با ناپدید شدن شواهد قتلِ کسانی که تحت دیکتاتوری کشته شده‌اند، تنها راه رسیدن به حقیقت کنار هم گذاشتن سرنخ‌ها و شواهد نصفه نیمه است. تمام چیزی که ورو دارد همین است و او در فرایند کشف این که واقعا چه کرده، مکانیزم قدرت و کنترل در دنیا را درک می‌کند.</description>
                <category>Parnian</category>
                <author>Parnian</author>
                <pubDate>Sun, 08 Mar 2020 15:28:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>