<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Parnia</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Parnia</link>
        <description>مادرم می گوید که من نویسنده بسیار خوبی می شوم هر چند که فقط ۱۱ سال دارم ?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-13 16:11:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/467400/avatar/mmcH7u.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Parnia</title>
            <link>https://virgool.io/@Parnia</link>
        </image>

                    <item>
                <title>علایق من ????</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D8%B9%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D9%85%D9%86-wf7mv02deejg</link>
                <description>سلام سلام دوباره آمدم ?من آمدم با یک بسته پر از علایقم آمدم ??خب بریم سراغ علاقه های من راستش علایقم یکم شاید به نظرتون پیچیده باشن ولی من اصلا تلویزیون دیدن و... از این جور کار هارو دوست ندارم اصلا اصلامن دوست دارم داستان بنویسم، خاطراتم و کلی چیزای دیگه بنویسم?دوست دارم مهندس کامپیوتر بشم چون تعریف از خود نباشه واقعا تو کامپیوتر خوبم و درس فارسی رو دوست دارم چون من تِم ادبیاتی دارم و بر عکس همه بچه ها عااااااااشق ریاضیم یعنی واقعا اولش خودمم به خودم شک کرده بود که چجوریم ? ولی خب الان می دونم دختری هستم که آلمانی و انگلیسیش عالیه ریاضیش عالیه و واقعا ازش خوشش می اد فارسی و ادبیات رو دوست داره دوست داره هم مهندس کامپیوتر بشه هم یک نویسنده ??????خیلی پیچیده اس مگه نه؟؟؟؟؟اگر پست رو دوست داشتی لایک کن?راستی علایق شما چیه؟ ????✏? </description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Sun, 21 Feb 2021 08:40:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند ترفند جالب ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D9%81%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%DB%B2-czzs3rqhye4d</link>
                <description>سلام سلام دوباره اومدم با چند ترفند جدید?گوجه های گیلاسی رو اگر می خواید نصف کنید: آنها را روی یک دَر ظرف قرار بدید و بعد یک دَر دیگه روش بزارید.بعد با چاقو آنها را خیلی راحت تر و بدون اینکه آب گوجه به این طرف و آن طرف بپاشد نصف می شوند.درست مثل شکل بالاخب حالا بریم برای یک ترفند جالب دیگه برای کسانی که سختشونه زرده تخم مرغ رو از سفیده جدا کنن:خیلی راحت می تونیم از یک بطری استفاده کنیمزرده به سمت بطری کشیده میشه و به راحتی میره داخل بطریمثل این شکلی که در اینجا می بینید.و این هم آخرین ترفند که الان می زارم ???وسط یک بشقاب پلاستیکی یا همون بشقاب های جشن تولد را با چاقو سوراخ کنید بعد همزن رو به اون وصل کنیدو آن وقت مثل یک دَر کار می کنه و اصلا بهتون نمی پاشهمنتظر کامنت های قشنگتون هستم ?❤</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 09:49:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر من به کیش</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D8%B4-ervcm3eyasg1</link>
                <description>چند روز اخیر به کیش رفتم خیلی هوا گرم بود البته که باد های سردی هم می آمد.اولین روز با دوستم رفتیم کنار مجسمه ها عکس بگیریم اون قد کوتاهه من هستم من کلا یکم قدم کوتاهه ??بعد هم رفتیم دوچرخه سواری همون شب روز بعد به سافاری رفتیم خیییییییییییلیییییییییییی حال داد هر چی هم بگم بازم کمه واقعا موقع برگشتن هم یک عکس گرفتیم که الان براتون می زارماون که لباسش راه راه های قرمز و آبی و طوسی داره منمفردا ی اون روز رفتیم ساحل و کلی خوش گذروندیم کلیییی آب خیلی سرد بود ولی ما حال کردیممناون دو بچه خواهر دوستم و برادر من هستنیک برج ایفل نمادی وقتی داشتیم بر می گشتیم دیدیم باحاش عکس گرفتیم و روز بعدش هم که روز آخر بود پاساژ گردی کردیم، عکس گرفتیم و یه رستوران باحال رفتیممن و برادرمخوانواده منبرج ایفل الکی ???????این هم رستورانه اونی که لباس طوسی پوشیده من هستم و یک تِل پاپیونی زرد زدمخدانگه دااااااار??</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 09:30:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند ترفند جالب</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%B1%D9%81%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-ia1yobl7wuwa</link>
                <description>سلام امروز می خوام چند ترفند جالب بهتون معرفی کنم. پیشنهاد می کنم حتما بخونیدش?ترفند آلبالو: برای در آوردن هسته ی آلبالو بدون مشکل و دردسر اینه که آلبالو را روی در سر بطری قرار می دهیم و با یک سیخ درون آلبالو می کنیمبه این صورت که در عکس می بینید?بریم برای یک ترفند دیگه ??یک آهن ربا بر دارید و به دَر لیوان بزنید( توجه داشته باشید که دَر لیوان باید فلزی باشد تا آهن ربا به آن بچسبد?اون وقت می تونیم به هر جای فلزی از جمله یخ چال وسلش کنیمخب حالا بریم برای ترفند جدیدی به نام پیاز جون ?اگر میوه ای را همینطوری توی ظرف بزاریم کپک می زنه ?وای وای وای وایایییییولی اگر یک پیاز داخلش بزاریم سالم می مونه</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Mon, 08 Feb 2021 14:46:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکس کارتونی من</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%86-gz0348swbefi</link>
                <description>خیلی جالبه حتما ببینید???من و من اون پایین کوچولو هستمبرادرم همه کوچولو پایین هستنمامانمشوخی کردم???? این یک خواننده است.این مامان منه توی عکس کارتونی خیلی تپل شده اینقدر نیستبابام هم همینطور چاق شده تو عکس همین فقط خواستم بخندین بای بای ??</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jan 2021 11:21:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستم درد گرفت??</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA-v8mseurjkr5e</link>
                <description>سلام اگه یادتون باشه تو نوشته قبلی گفتم که دستم درد گرفت حالا می خوام راجبش بیشتر صحبت کنم. من خییییییییییییییییییییییلییییییییییییییییی سریع تایپ می کنم و الان برام نوشتن هرچیزی فقط تا ۳ ثانیه بشمری تموم  می شه شایدم ۲ ثانیه ( نه گفتم جمله ها اصلا شدنی نیست هر کلمه یا جمله کوتا ۲ یا ۳ ثانیه و کلا نوشتن این متن ۱ دقیقه ای فقط به ۳۰ ثانیه می کشه البته این به نظرم اصلا رکورد نیست بلکه خیلی هم بده چون دستم خیلی درد می گیره ???شاید بپرسید فقط در تایپ کردن توی موبایله یا نه و من می گم نه در نوشتن با مداد و خودکار و غیره هم همینه که یعنی زود تکلیف هام تموم می شه?????? من در تایپ کردن روی کیبرد هم عالی هستم چون عاشق کامپیوتر و چیز های کامپیوتریم و و توش خوبم هستم ☺?تعریف از خود نباشه در کل الان فکر کنم متنم کمتر از ۳۰ ثانیه شد ?منتظر کامنت هاتون می مونم ?</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jan 2021 11:15:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بالا، پایین، چپ یا راست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%86-%DA%86%D9%BE-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-botepdx88vuc</link>
                <description>سلام امروز می خوام راجب سر به هوا شدن صحبت کنم که فکر کنم از عنوانم هم معلومه بعضی وقت ها من کار های زیادی دارم مثل اُتاق مرتب کردن، مشق نوشتن، درس خوندن برای امتحان و....??و از اونجایی که شانس منم خیییییلییی خوبه شوخز کردم خیییلییی بده اون موقع ها مامانم باهام کار داره مثلا دارم مشق می نویسم یک دفعه میگه پاشو بیا کمکم مهمون داره میاد ?? آخه من چرا باید صد تا کار رو با هم بکنم چراااااا ???? بعد مثلا می گم بااااشه؛ مامانم میگه که وسایل اتاق برادرم رو جمع کنم که یعنی خرس بزار سر جاش اینو بزار سر جاش اونو بزار سر جاش و... و فقط هم میگه &quot;بزار سر جاش&quot; منم دست پاچه می شم جای همه رو یادم می ره می گم کجاس جاش بعد مامانم می گه تو کمد یا هر جای دیگه مثلا بعد من می گم کجای کمد، کدوم کمد، چه رنگی، کمد بزرگه یا کوچیکه، دقیقا کجای کمد بالا پایین چپ یا راست؟؟؟؟ خلاصه مامانم اصلا پشیمون میشه که من کمکش کنم ولی حقیقت رو بخوام بگم من واقعا می دونم جاشو ولی مثل دست پاچه ها می کنم که دیگه نخواد کمکش کنم و خب بگم که بعضی وقتا هم اصلا می فهمه که یعنی همیشه جواب نمی ده و خب وای چقدر حرف زدن دستام درد گرفت خیلی زود تایپ کردم???خدانگه دارای واااای عکس رو ادیت نکردم </description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jan 2021 11:07:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?خوانواده من?</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%86-jxojbbgurgxw</link>
                <description>سلام راستش من خوانواده خودم رو درست کردم از اونجایی که اسم خودم پرنیا و اسم برادر کوچیک ترم پارسا است و مامان و بابام ساجده و محمود هستن این عکس شمت رو با بقیه شخصیت های عکس آشنا می کند?حالا بریم سراغ عکس های بعدیخانواده مامادر و پسرمقایسه من و صورت کارتونیممنتظر کامت هاتون هستم </description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jan 2021 13:07:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک کلاغ چهل کلاغ</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%BA-%DA%86%D9%87%D9%84-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%BA-lqnhnjyq6drm</link>
                <description>تا حالا جمله یک کلاغ چهل کلاغ به گوشتون خورده؟ خب من یک داستان یک کلاغ چهل کلاغ از خودم دارم.توی مدرسه نمره های کارنامه ما رو با خیلی خوب، خوب، قابل قبول و نیازمند تلاش می دهند که به ترتیب بد و بدتره ولی من می خوام این داستانم رو با نمره های ( ۲۰، ۱۹، ۱۹/۵ و...) بگم که بهتر متوجه بشید??نمره ترم آخر بود معلمم نمره منو داد و گفت یک یا یک و نیم سوال رو اشتباه داشتی ولی بهت بیست می دم. مامانمم اونجا بود و شنید بعد که رفتیم خونه مامانم به بابام گفت که من ۲ تا غلط داشتم چرااا؟ آخه نمی فهمم چرا اینطوری گفتبعد بابام گفت ۲ غلط آخ آخ خیلی زیاده که بعدشم رفت به عمه من گفت پرنیا تقریبا ۳ تا غلط داشته?بابا جان چرا قضیه رو اینقدر بزرگ می کنین؟ عمه منم رفت به دختر عمه و پسر عمه هام گفت پرنیا ۳ و نیم غلط داشته وای وای وای ?? آخه مگه من کاری کردم خلاصه همینطور نمرم رفت پایین و پایین تر تا رسید به مامان بزرگ و بابا بزرگم اونجا دیگه نمره ی من از ۲۰ رسیده بود به ۱۲ پدر بزرگم گفت پرنیا جان باید دقت بیشتری می کردی مادر بزرگم گفت حالا بابات دیگه تورو نمی تونه جایی ثبت نام کنهآخه من بهشون چی بگم??خلاصع براشون قضیه ی واقعی رو توضیح دادم بعد کلا همه باهم جر و بحثشون شد منم از اون وسط دَر رفتم??نوع نوشته: الکی از خودم جک ساختم خودم مسئله رو بزرگ کردم??</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jan 2021 13:31:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدیم و جدید</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-dogzlxc5vfor</link>
                <description>سلام :) میدونین من داشتم راجب مسافرت های قدیمی و مهمانی هاشون و... فکر می کردم.خیلی جالبه که زمان های قدیم تر از ما وقتی می خواستن برن مسافرت دسته جمعی می رفتن و همه هم دوستداشتن توی یک ماشین با هم بشینن ????تقریبا یک چیزی مثل این عکسکه البته همین که اذیت می شدن و جا نمی شدن آهنگ هم می گذاشتن و ماشین رو این ور و اونور می کردن ? واقعا نمی دونم چی بگم خب همون طور که خودتون می دونین هر خوانواده هزار تا بچه داشته? نه بابا شوخی کردم مثلا هر خوانواده تقریبا شش تا هشت تا بچه داشتن که همه اینها با هم قراره برن مسافرت?بگذریم از مهمونی هاشون بگم دسته جمعی می رفتن وبیشتر وقتا شب ها هم می موندن دیگه چی می شد??چه اعضایی بوده اونجااینا همین طوری دقیقا طوری که می بینید تشک هارو می ریختن پایین و دیگه خودتون بقیه اش رو می دونین ??براتون نگم از بد بختی هاشون??مادر بزرگ ها و پدربزرگ ها و عمه و خاله و دایی و... همه باهم توی یک خونه زندگی می کردن و صاحر اصلی خونه کلا همش باید پذیرایز می کرد که بگم اینطوری باشه اصلا تو خونه براشون عذا نمی مونه.?? جدا از اینا مرغ و خروس و الاغ و... هم داشتن که همش کله سحر باید صدای عر عر الاغه و قوقولی قوقوی خروس رو می شنیدنفقط شما نگاه کنید طورو خداو در آخر عکس از خانواده های قدیم?همه بلند شدن جز برادر بزرگتر?سایه بازی در شب ?منتظر کامنت های قنگتون هستم ??</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jan 2021 13:01:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمی شادی ?</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-cmbfcrxriziz</link>
                <description>بعضی ها فکر می کنند که شادی به دست آوردنی است اما هیچ اینطور نیست، همه حس ها در وجود ماست. ما باید خودمان لحظه هامون رو شاد کنیم مثلا یک بار من به مسافرت رفتم ما یک هتل رزرو کردیم اما وقتی رفتیم تا اونجا بمانیم گفتن ما رزرو نکردیم ??و دربهدر دنبال جا بودیم که بمانیم ولی بعد یادمون اومد که اون هتل چقدر کثیف بود و خوب شد نموندیم و بعد خوشحال شدیم خلاصه بعدشم یک هتل خوب پیدا کردیم موندیم توی همون مسافرت می خواستیم بریم سافاری خیلی هیجان انگیز بود ولی نتونستیم چون مامانم حالش بد شد برگشتیم ??ولی من دوباره خوشحال بودم و به نیمه پر لیوان نگاه کردم که وقت برگشتن با هواپیما قرار بود توی جای وی آی پی نشستیم و کلی خوش گذشت چرا؟ چون فقط به نیمه پر لیوان نگاه کردم ?و توی کل مسافرت خوش بهم گذشت و خوشحال بودمخوشحال باش</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jan 2021 12:22:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوار برین</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%86-jfjgloo2frxu</link>
                <description>سلام تا حالا راجب دیوار برلین شنیده اید؟ اول بگم که برلین پایتخت کشور آلمان است در زمان های خیلی قدیم شهر برلین را تسرف کردند و یک دیوار وسط شهر کشیدند حالا می پرسید کیا؟ روسیه و آمریکا نصف ور سمت چپ مال آمریکا شد و بخش دیگر( سمت راست برلین) مال روسیه.بخش آمریکایی: در این بخش همه پول دار بودند و خوشبخت.بخش روسیه ای: همه فقیر شدن و بی چیزبه هر حال از همه بد تر این بود که اگر مثلا دختر خاله من در خانه بقلی من زندگی می کرد از همان جا دیوار را شروع کردند و من و دختر خاله ام از هم جدا می شیم که اینها همه به فرض دارم میگم چون اون زمان که اصلا من نبودم.حالا می پرسید چرا آلمانی ها دیوار رو نشکندند؟ خب به خاطر اینکه دیوار ها با سیم ها و آژیر، الکتریسیته ها درست شده بود و اگر به آن دست می زدند می مردن ولی آخر سر نجات پیدا کردند??دیوار برلین که به آلمانی میشه:Die Beliner Mauer</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Thu, 14 Jan 2021 09:23:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منطقه ممنوعه قسمت ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%D9%87-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B2-un16bj5s7exf</link>
                <description>آنچه گذشت: با یک شهاب سنگ کل محله به هوا پرتاب شد.خانم و آقای قرمز ناراحت شدند. این اولین باری بود که آنها حس دیگری به غیر از عصبانیت داشتند.( ناراحتی) خیلی تعجب کردند و نگران هم بودند که مبادا در آن محله تا آخر عمر زندانی بشوند و بین زمین و آسمان گیر بیفتند. خانم قرمز شروع کرد به داد زدن و آقای قرمز هم داشت به مه های زیر محله نگاه می کرد اما راهی برای پریدن به شهر کاسپین نبود که نبود. آقای قرمز گفت:( تنها چیزی که فهمیدم این بود که اگر از محله بپریم می میریم.او ناامید شد، رفت و کنار همسرش داد و فریاد کرد.هیچ کاری از دست کسی بر نمی آمد و همه مردم شهر از محله ای که شهاب سنگ بر خورد کرد و سطل دان به هوا رفت به شدت می ترسیدند.خانم و آقای قرمز دست از داد زدن برداشتند و به خانه خود برگشتند.آقای قرمز در خانه مشغول خوردن مربا شد اما خانم قرمز داشت نقشه ای برای درست کردن یک شهر کوچک در آن محله خیلی بزرگ می کشید ولی در این فکر بود که کسی آنجا برای درست کردن ساختمان ها و شهر نبود.نیمه شر بود و همه خواب بودند هم در محله سطل دان هم در شهر کاسپین.خب امیدوارم از این قسمت داستان هم خوشتون بیاید.?نویسنده : خود من پرنیا شایانوع داستان: تخیلی?</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Thu, 14 Jan 2021 08:54:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مامان جان?</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%86-fcbxut5ivnha</link>
                <description>سلام :) تا به حال شده که مامانتون یک کاری رو بخواد ازتون که بکنید؟ خب حتما می پرسید چرا اینو میگم چون من خودم بارها و بارها این اتفاق برام افتاده که مثلا مامانم میگه: مامان جونم عزیز دلم میشه اتاق برادر کوچیکت رو جمع کنی؟ بگردم دور تو و بعد صورتش رو خسته نشون میده که من دلم بسوزه برم اتاق برادرم رو جمع کنم که خب همیشه هم جواب میده??خلاصه که مامانم یک روش عالی برای جمع کردن خونه پیدا کردهامید وارم خوشتون بیاد??منتظر کامنت هاتون هستم ☺?</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jan 2021 17:56:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معلم های پر دردسر</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1-fi6bok5le2nr</link>
                <description>سلام تا به حال به معلم های پر درد سر فکر کرده اید؟ بی شک همه تجربه کردیم خب مثلا معلمی که می گه باید هر درسی که یاد گرفتیم( هر درس ۵ صفحه) از رو بنویسیم ??خیلی سخته برای من که این اتفاق افتاده.یا مثلا معلمی که همه چیز رو به درس خود ربط می ده مثلا ما رفته بودیم اردو کنار فداره... و بعد معلم ریاضی گفت ما حدود رو تازه خوندید حالا بگید این فواره حدودا چند سانته؟ ? همه ما تعجب کردیم که توی یک اردو معلم دلش می خواد همه چیز رو به درس ربط بده.خب به عنوان یک دختر یازده ساله باید یکم شادی هم کنم نه اینکه فقط درس بخونم و متاسفانه بعضی معلم ها ما رو درک نمی کنند.??</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Tue, 12 Jan 2021 22:30:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویای من</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-anaxzb5hqaas</link>
                <description>سلام سلام.خب اول بگم که همه ما یک رویا داریم حتما حتما من خیلی دوست دارم که هر وقت رویای قبلی بر آورده بشه برم سراغ رویای جدیدی?مادرم همیشه می گه آدم تا برای رسیدن به رویاهاش تلاش نکنه بهشون نمی رسه.دسته بندی رویا ها:??۱_ شغلی که آرزو داریم.وقتی آرزو داشته باشیم که مثلا ریاضیدان بشیم که می دونم هیچ کدومتون دوست ندارید??خب حتما براش تلاش می کنیم.۲_ رویا های خیالی.خب مثلا رویا های خیااااالی شامل پرواز کردن، نامرعی شدن،ذهن خوندن و...۳_ رویاهایی برای موفقیت. این رویا ها یعنی مثلا دوستت مسخرت می کنه و تو می خوای سابت کنی یه کاری رو??خدااااااافظ???</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Fri, 18 Dec 2020 15:14:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در این روز های سخت دوست جدیدم گوشی همراه</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-qadfnwj4xnkh</link>
                <description>همه ما میدانیم که این روز ها بسیار سخت است. ما نمی توانیم با هم از نزدیک صحبت کنیم پس فعلا بهترین گذینه گوشی همراه است. این گوشی همراه ما را از قبل بیشتر بهم نزدیک کرده.فکر کنید اگر گوشی همراه نبود چه می شد؟ ?خب من بهتون می گم خییییییلیییییی سخت می شد.من آدمی نیستم که همیشه سرم توی موبایل باشه و بهترین دوستم هم این گوشی باشه ولی کرونا ما را مجبور به صحبت های این چنین کرده.دوست داشتم موبایل چه ویژگی های دیگری داشته باشد:خیلی دوست داشتم اگر می تونستیم از صفحه گوشی رد بشویم. حس خوبی داشت??دوست داشتم که همه گوشی ها دوربین های رنگی رنگی داشته باشند.خب به هر حال الان من گوشی همراه را دوست دارم و فکر می کنم که اگر گوشی همراه نبود هیچ کار ممکن نخواهد بود.??☺</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Thu, 17 Dec 2020 10:49:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منطقه ممنوعه قسمت ۱</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%D9%87-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B1-xfpaazgg4v1w</link>
                <description>روزی روزگاری در شهری به نام کاسپین در محله سطلدان خانواده ی قرمز زندگی می کردند.آنها بچه ای نداشتند.یک زن و شوهر ساده اما عصبانی که اجازه نمی دادند کسی وارد محدوده اونها بشه.هر کس وارد آنجا می شده خانم و آقای قرمز به محافظ هایشان گذارش دادند و محافظان هم مجبور بودن آنها را بیرون کنند.یک روز شهاب سنگی به منطقه ممنوعه یعنی محدوده خانم و آقا ی قرمز خورد و کل محله به هوا رفت.دیگر کسی نمی توانست از آنجا بیرون بیاید.( کل منطقه برای آقا و خانم قرمز بود. که یعنی فقط خانم و آقای قرمز با محله به هوا رفتند.) خانواده قرمز ناراحت شدند.ادامه در قسمت ۲نویسنده: خود من (پرنیا شایا)</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Wed, 16 Dec 2020 13:44:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنار اومدن با مشکل اساسی خودم</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-wl9goatgunig</link>
                <description>سلام من پرنیا شایا هستم و می خواهم یک خاطره ی جالب بگم. حتما بخونید خیلی جالبه.رفته بودم مسافرت و اونجا باید می رفتم مدرسه خب فقط منو دختر خاله ام با هم اشنا بودیم.معلم گفت که باید گروه بشیم و یادم نمیاد برای چه کاری ولی خب معلم ما رو گروه کرد اما من با دختر خالم تو یک گروه نیوفتادیم.خییییییییلییییییی ناراحت بودم کسایی که تو گروهم بودن یکیشون لج باز بود یکی شون حوسله کار گروهی نداشت و یکی شونم شل و ول بود و هیچ کار بلد نبود. اصلا این گروه رو دوست نداشتم.تصمیم گرفتیم که من کلا مدیر گروه باشم یعنی سر گروه.ولی خیلی سخت بود هیچ کدوم به حرفم گوش نمی دادن واااااااااای دیگه نمی تونستم تحملشون کنم.می خواستم گروهمو عوض کنم اما با خودم گفتم اگر امروز با این مشکل کنار نیام دیگه پس کی این کارو بکنم.وقت پروژه دوم رسیده بود.من یک تصمیم خوب گرفتم بهشون گفتم نوبتی سر گروه میشیم این دفعه همون که لج باز بود سر گروه شد خیلی ناراحت بود و براش سخت بود.کاری کردم که اونها بفهمن مدیریت چقدر سخته و دفعه بعد که من مدیر شدم من رو بیشتر تحویل بگیرم و الان دیگه یه گروه عاااالی شدیممنتظر لایک ها و کامنت های قشنگتون هستم.</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Wed, 16 Dec 2020 13:11:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش دوست شناسی!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Parnia/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-ptrdruzkjmhg</link>
                <description>سلام سلام اگه می خوای من رو بهتر بشناسی روی لینک پایین کلیک کن.البته قبلش باید توضیحات منو بخونی.https://quiz3.instagraph.ir/590197020خب حالا لطفا خوب به توضیحاتم گوش بدید:وقتی وارد میشید باید اسمتون رو روی اونجا بنویسید تا وقتی چالش تموم شد من بدونم که کی جواب چالش رو داده.بعد گزینه شروع رو بزنید و بعدش چند تا یوال ازتون می پرسه که باید جواب بدید. حلا می گم چجوری جواب بدید: باید بزنید روی گزینه ای که می خواید و در اخر نشون می ده که چقدر منو می شناختید.و حتما جوابتون رو تو کامنت برام بزارید. خدافظ.</description>
                <category>Parnia</category>
                <author>Parnia</author>
                <pubDate>Wed, 16 Dec 2020 12:56:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>