<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Parya</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Parya_507025</link>
        <description>‘’ویرگول حیاط خلوتِ حیاتِ شلوغ و پر تلاطمِ منه…’’</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 10:14:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/283535/avatar/SAyBE4.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Parya</title>
            <link>https://virgool.io/@Parya_507025</link>
        </image>

                    <item>
                <title>« خدا »</title>
                <link>https://virgool.io/@Parya_507025/%D8%AE%D8%AF%D8%A7-olhe6mgh010h</link>
                <description>دیشب با خدا دعوایم شــــد…باهم قهر کردیم ، فکر کردم دیگر مرا دوست نداردرفتم گوشه‌ای نشستم ، تمام وجودم را با اشک بیرون ریختم و خوابم برد…صبح که شد بیدار شدم ، مادرم گفت؛نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می‌آمد.?         ^^^^^^^خدایاا میشنوی صدامو؟! حواست بهم هست؟!مگه من کیو دارم تو این دنیای در اندشت بی رحم!الهی رو بر نگردان از من…</description>
                <category>Parya</category>
                <author>Parya</author>
                <pubDate>Wed, 03 Aug 2022 23:15:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهاییِ من یا من؟!</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%90-%D9%85%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%86-zyzyr3esj4wo</link>
                <description>پِلی که میکنم از تنهایی های مشترکمون میگه مثل همیشه:_من از بچگی تنهایی ولی تو یه جمع به ظاهر خیلی صمیمی و خوشحال بزرگ شدم ینی سنم بالاتر رفت، تنهایی دعوا کردم ،تنهایی فک کردم ،تنهایی چِت کردم ،تنهایی پای همه واستادم ،تنهایی زخمامو بستم و تنهایی دردامو قورت دادم اینارو میگم که بدونی منو نه میشه تنها گذاشت نه از این تنها تر کرد؛خودتو خسته نکن.+چقد منو میگی تو آخه!…?_زل میزنم به خودم تو آیینه از خودم خجالت میکشم خیلی چیزا به خودم بدهکارم ،لبخند ،توجه ،مهربونی ،یه دل سیر خندیدن ،آرامش داشتن. خیلی چیزا به خودم بدهکارم خیلی چیزا… سرم داغه از حرفا ولی بیخیال ،اولین باری نیست که کسی انقد راحت دلمو شکسته اصلا دلی که هزار بار شکسته که ترسی از شکستنش نیست ! کسی که غرق شده از خیس شدن نمیترسه من غرق شدم… تو مشکل ،سختی ،تنهایی ،غم .اگه اشکیم نیست بس که درد زیاده دیگه حسش نمیکنم.+راست میگه کسیم که نموند پای حرفام ،فک کردن میخوام بار دردامو بزارم رو شونشون شایدم اصلا دردامو نفهمیدن._من تو عمرم با این که زیاد پای درد و دل نشستم اما هیچوقت دردمو به هیچکی نگفتم ،عادت کردم تنهایی بیافتم و تنهایی پاشم عادت کردم به تنها بودن، یجورایی بهم حس امنیت میده حتی…+ولی من همیشه عذاب میکشیدم توش یه جورایی انگار از خودش به خودش پناه میبردم ولی بازم عذاب بود همش با اینکه بهش عادت کردم ولی تهش انگار متنفرم ازش!_وقتی تو خودتو تنهاییت غرق میشی یاد میگیری تنها بودن انقدرام ترسناک نیس ،”چون حداقل همیشه خودتو داری”،+پس من چِمه با اینکه همیشه تنهام و میخوام تنها باشم ولی متنفرم ازش،چرا تنهایی من ترسناکه!؟ نکنه من ’’خودمو’’ ندارم!؟… ینی حتی خودمو هم ندارم؟ حتی خودمم منو تنها گذاشته؟یا من خودمو تنها گذاشتم!؟…_حالا گیرم تو این دنیای در اندشت لعنتی هیشکی بهت نگام نندازه براش مهمم نباشی دل هیشکیم بی تابت نباشه تنگ نشه برات، خودتو دااری بی منت بی کم و کاستی ،خودتو داری هر وقت اراده کنی ،واسه خودت حاظری ،واسه خاطر همینکه دلم قرصه ،نه به هیشکی فقط به خودم!+پس من چی؟ منی که حتی خودمم ندارم چی!؟ من دلم به چی قرص باشه؟_ کسی که امیدشو خاک کرد رو نمیتونی زمین بزنی ،کسی که هیچ توقعی از کسی نداره رو نمیتونی نا امید کنی.+ ببین منی که حتی خودمم ندارم چه سنگیم چجوری میخوان منو بشکنن؟؟فک کنم فقط یه نفر زورش به من برسه ،همون ’’منی که منو تنها گذاشت’’!… *(_) اونی که پلی میشه ، (+) منرها در تنهاییِ خویش</description>
                <category>Parya</category>
                <author>Parya</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 21:10:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;زندگی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@Parya_507025/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-hxxqfik1b1j9</link>
                <description>زندگی در 20 سالگی...  نوشتن این واژهء دو نقطه آسان است،ولی گاهی همین واژه همانند پیازی چشمانت را اشک آلود می کند،گاهی خسته و گاهی آماده برای مقابله با هرنوع سختی.  زندگی مسافرتیست طولانی،مسافری می خواهد که تاب و توان تشنگی و گرسنگی را داشته باشد.مسافری می خواهد که اگر چرخ روزگار کوله بارش را از غم وغصه پر کرد،امیدوار باشد.وبا دلی پر از جرعت و شجاعت در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بگذارد.  دراین سفر پر پیچ وخم سر بر شانهء خدا بگذار تا قصهء عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی قصهء عشق &quot;انسان&quot; بودن ماست.  اگر به ته این زندگی بایندیشی میبینی تنهایی،فقط خودت هستی و خودت هیچکس مثل خودت نمی تواند کمکت کند.فقط خودت هستی که می توانی انتخاب کنی،هیچکس را با تمام وجود دوست نداشته باش یک تکه از خودت را نگه دار برای روزهایی که هیچکس را جز خودت نداری.  به یاد داشته باشیم که زندگی محدود است روزی در جایی که هیچ وقت انتظارش را نداشته ایم خداوند سوت پایان مسابقه را می زند.&quot;همان طور که سیمین دانشور در این باره می گوید:چیز هایی هست خیلی بدتر از تنهایی اما سال ها طول می کشد تا این را بفهمی وقتی هم که آخر سر میفهمی دیگر خیلی دیر شده است و هیچ چیز بدتر از دیر شدن نیست.&quot;*************************************************************************************************  از اولین باری که این متن رو خوندم تقریبا 4 سالی میگذره.هنوز 16 سالم بود و خیلی از عمق متن خبردار نبودم، فقط چون به دلم نشسته بود یادداشتش کردم.  روزا که گذشت ،رفته رفته کوچه پس کوچه های این واژهء دو نقطه تنگ و تاریک تر شد و چرخ روزگار کوله بارمو از غم و غصه هاش پر کرد.باخودم گفتم کاش هیچوقت هیچ متن آموزنده ای رو نمیخوندم ،دیگه از خوندن همچین متن هایی می ترسیدم که نکنه یروز تجربش کنم.  گاهی وقتا ذهنم از دست زندگی آماس میکنه ،دلم فرو میپاشه، تنم توان زندگی نداره و دستام از نوشتن کلمات باز میایسته، چشم هام از اشک متنفر میشن، بغض خفم میکنه و هوا تو گلوم فشرده میشه.من یه دختر پشت کنکوریم که شده دلیل نا آرامی هام ،شبم با خیالش روز میشه و روزم با خیالش شب.از تکرار گذشته هراسون و از شتاب ثانیه ها گریزونم.  یکم آروم میشم و باخودم میگم درسته کوله بار غم رو شونه هام سنگینی میکنه اما نباید تسلیم بشم اگه حتی همهء درها هم به روم بسته بشن آخرش خدا در بزرگتری رو به روم باز میکنه.شاید هنوز کوله بار تجربم پر نشده.  ولی هر چی که باشه ، آسون یا سخت ،باید تاخت، باید به سیم آخر زد، باید دلو به دریا زد ،باید از پا افتاد و دوباره بلند شد...  نه!.. من در گوشهء این اتاق دنج تنها نیستم، زیرا که فهمیدم هیچ چیز و هیچ کس هیچ ارزشی ندارن و تا زمانی که &quot;خدا&quot; با منه تنهایی هیچ معنایی نداره و خدا هیچ وقت بندشو تنها نمی زاره حتی اگه در حقش بندگی نکنه.جادهء زندگی...</description>
                <category>Parya</category>
                <author>Parya</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jan 2021 00:38:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot; کاکتوس هم آب می خواد! &quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@Parya_507025/%DA%A9%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%B3-%D9%87%D9%85-%D8%A2%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AF-rdq5ypxjsahu</link>
                <description>کاکتوس هایِ آقا جلال...:)  وقتی کرونا آمد فهمیدم دوست خوب یعنی جلال. از وقتی مجبور شدیم کمتر همدیگر را ببینیم، پیغام‌های جلال بیشتر شد. بیشتر روزها می‌پرسید «همه چی خوبه؟ رو به راهی؟» و من‌ جواب‌ می‌دادم «مخلصتم، عالی». جلال هم یک علامت پیروزی با دو تا گل می‌فرستاد.بعد از مدتی دیگر پیغام‌های جلال را باز نمی‌کردم چون می‌دانستم می‌خواهد حالم را بپرسد و حالم خوب بود.وقتی جلال زنگ می‌زد و می‌گفت «نگرانت شدم، یه هفته‌ست پیغام‌های من رو باز هم نکردی» از خجالت آب می‌شدم اما خیالم راحت بود که جلال هست.می‌دانستم همیشه هست و همین خیالم را راحت می‌کرد. گاهی برایش می‌نوشتم «جلال یه قراری بذاریم و همو ببینیم» و او جواب میداد «هر وقت بگی، هر جا بگی» و من هیچ‌وقت و هیچ جا را نمی‌گفتم چون جلال همیشه بود.چند روز پیش دیدم بیست و هفت پیغام باز نکرده از جلال دارم. پیغام‌ها را باز کردم. در پیغام‌های اول مثل همیشه حالم را پرسیده بود، بعد گفته بود که نگرانم شده است، بعد همان‌جا تماس گرفته بود، بعد نوشته بود از بچه‌ها شنیده که حالم خوب است و خیالش راحت شده است. به جلال پیغام دادم «جلال جان نوکرتم و شرمنده‌ام، به خدا خیلی درگیر بودم.خوبی؟ سه روز گذشت و جلال پیغامم را باز نکرد. بعد نوشتم «جلال خواهش می‌کنم جواب بده»...سه ساعت بعد جلال زنگ زد.شیرجه زدم گوشی را برداشتم و گفتم «جلال جانم، خوبی؟» جلال گفت «این دیوانه بازی‌ها چیه در میاری؟ این چی بود تو اینستا گذاشتی؟ کلی آدم فکر کردند من مرده‌ام!»گفتم «جلال کجا بودی؟ الان که زنگ زدی انگار خدا دنیا رو به من داد!» جلال گفت «من هر روز بهت پیغام می‌دادم حالت رو می‌پرسیدم تو عین خیالت نبود. پیغام‌ها رو باز هم نمیکردی، تا نبودم عزیز شدم؟‌»گفتم «من فکر می‌کردم هرجوری بشه تو همیشه هستی» جلال گفت: «اونایی که همیشه هستند هم یه موقع‌هایی دیگه نیستند»گفتم: «یعنی چی؟» جلال گفت: «ببین... کاکتوس اصلا آب نمی‌خواد ولی کاکتوس هم آب می‌خواد!» به جلال گفتم «تا عمر دارم این حرفت یادم نمیره.»امروز ظهر جلال زنگ زد، توی یک موقعیت ناجوری بودم و با خودم گفتم نیم ساعت بعد زنگ خواهم زد، اما نمی‌دانم چرا فراموش کردم. الان جلال دوباره زنگ زد و گفت «باز هم چهار تا پیغام گذاشتم و ندیدی». بعد بدون اینکه منتظر جواب من باشد قطع کرد ...#سروش صحتپریایِ کنکوری...منم وقتی کنکور آمد فهمیدم ممکنه که شاید یه روزی صمیمی ترین دوستام فراموشم کنن.بگذریم, ولی دیروز تولد صمیمی ترین دوستم یعنی رفقیم بود و خیلی دلم میخواست بهش پیام تبریک بفرستم و دلم براش تنگ شده بود تقریبا یک ماه پیش بهش پیام داده بودم و حرف زده بودم.ولی همه اینا خواسته های دل پریای احساسی بود و پریای عاقل میگفت:تو که دل داری دلت برای خودت نمیسوزه؟پس چطور رفیقت دیگه دو ساله که یادش نیست تولد پریا چنده پاییزه؟ولی پریای احساسی میگفت:قرار نیست که ترازو دست گرفت و همه چیزو اندازه کرد, کینه چیز خوبی نیس باید فراموش کرد پریا اصلا با کینه میونه خوبی نداره.اوووف منم اون پریای آشفتم که بین عقل و دلم موندم و هم دلم برای احساسم میسوخت وهم میدیدم که عقلم درست میگه و بالآخره پریای عاقل خواستشو به کرسی نشوند.ولی با اینهمه دل پریای احساسی امیدواره و میگه: &#x27;&#x27;دل بد مکن که همه چیز درست خواهد شد.&#x27;&#x27;آقای جلال, کاش میشد بدونم تو اگه جای من بودی چیکار میکردی؟! فقط اگه میشه نگو که یه دختره کنکوری نباید به این چیزا فکر کنه.!</description>
                <category>Parya</category>
                <author>Parya</author>
                <pubDate>Fri, 04 Dec 2020 23:34:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Parya_507025/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%88%DA%A9%D9%85-%D8%AA%D9%88-%DA%86%D8%B7%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%80%D9%88%D8%B1-f6nsblbpse3o</link>
                <description>من به آمار زمین مشکوکم تو چطــــــــــور ؟اگر این سطح پر از آدمهاســـــــــــــــــــــتپس چرا این همه دلها تنهاســــــــــــــت ؟                                                                                بیخودی می گویند هیچ کس تنها نیستچه کسی تنهانیست ؟ همه از هم دورندهمه در جمع ولی تنهاینـــــــــــــــــــــــــــــدمن که در تردیدم تو چطور ؟نکند هیچکسی اینجا نیســـــــــــــــــــــــــتگفته بود آن شاعر :هر که خود تربیت خود نکند حیوان استآدم آنست که او را پدر ومادر نیســـــــــتمن به آمار ، به این جمــــــــــــــــــــــــــــعو به این سطح که گویند پر از آدمهاست مشکوکمنکند هیچکسی اینجا نیســــــــــــــــــــتمن به آمار زمین مشکوکــــــــــــــــــــمچه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست ؟من که می گویم نیستگر که هست دلش از کثرت غم فرســـــــوده ستیا که رنجور و غریــــــــــــــــبخسته ومانده ودر مانده براهپای در بند و اســـــــــــــــــــیرسرنگون مانده به چــــــــــاهخسته وچشــــــــــــم به راهتا که یک آدم از آنچا برسدهمه آن جا هستــــــــــندهیچکس آن جا نیستوای از تنـــــــــــــــــــــــــها ییهمه آن جا هستـــــــــــــــندهیج کس آنجا نیســـــــتهیچکس با او نیســـــــــتهیچکس هیچکـــــــــــــسمن به آمار زمین مشکوکممن به آمار زمین مشکوکمچه کسی گفته که این سطح پر از آدمهاست؟...راست گفتی سهراب آدم اینجا تنهاست!...</description>
                <category>Parya</category>
                <author>Parya</author>
                <pubDate>Fri, 09 Oct 2020 23:59:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>