<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پدرام میرافتخاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Pedram</link>
        <description>در مورد کسب‌وکار، کارآفرینی، نوآوری و مدیریت مینویسم. فارغ‌التحصیل کارآفرینی و نوآوری و پیگیر اخبار استارت‌آپ‌ها و تکنولوژی‌ هستم. کانال در تلگرام: t.me/mojmalat</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 12:52:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/415/avatar/XEwqKG.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پدرام میرافتخاری</title>
            <link>https://virgool.io/@Pedram</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در مدح سرمایه گذاری، نه این، بلکه آن دیگری!</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%AD-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%84%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-af0umu6onrl6</link>
                <description>سرمایه گذاری چیه؟ با یه مثال ساده شروع کنیم، شما مبلغ قابل توجهی پول دارین و با اون مقداری طلا میخرین چون احتمال قوی میدین که قیمت طلا تا یک سال دیگه به طور مثال ۲۰درصد افزایش خواهد داشت، پس روی این کالا سرمایه گذاری میکنین. یک سال میگذره و شما همون مقدار طلا رو میفروشین و همون طور که حدس زده بودین ۲۰درصد هم سود کردین. این رو هم در نظر گرفته بودین که تورم مثلا نزدیک ۵درصد بوده پس سرمایه گذاری خوبی بوده چون سودی که کردین از مقدار تورم هم بیشتر بوده.خوب سرمایه گذاری همون طور که همه بلدن، در اقتصاد یا علوم مالی یعنی تخصیص دادن منابع (معمولا پول) به چیزی، به این امید که در آینده‌ای دور یا نزدیک درآمد یا سودی حاصل بشه. سرمایه گذاری میتونه هزینه کردن برای کسب و کار خودتون باشه یا همون طور که مثال زدم خریدن طلا، مسکن یا سهام، ارز دیجیتال ... باشه. فارغ از اینکه در مورد چه مدل سرمایه گذاری صحبت میکنیم، به نظر من هر سرمایه گذاری پنج‌تا اساس مهم داره:هزینه: چیزی که سرمایه گذاری میکنین یا هزینه که برای این برنامه تون پرداخت میکنین.فایده: مقدار سودی که براتون داره.ریسک: ریسکی که میپذیرین که به این امید که این سرمایه گذاری حتما سود خوبی میده.معیار سنجش: معیاری که باهاش سرمایه گذاری تون، پر سود به نظر میاد. به طور مثال شما ممکنه که سود ۴۰درصدی کرده باشین اما وقتی تورم ۶۰درصد باشه در واقع چیزی بدست نیاوردین!زمان به سود رسیدنخوب این همه مقدمه بافتم تا بگم که اصلا نمیخوام در مورد سرمایه گذاری به اون عنوان که در اقتصاد صحبت میشه چیزی بنویسم. بلکه ازین مفهوم مالی در تصمیم گیری های زندگیمون هم میتونیم استفاده کنیم. میخوام بگم که ماها هممون یه روز یه جایی روی یه چیزی سرمایه گذاری کردیم و بردیم یا باختیم.  یعنی چی؟مثلا قبل از اینکه وارد دانشگاه بشین، روی رشته دانشگاهی تون سرمایه گذاری کردین. با خودتون ناخواسته گفتین، اگه من ۴ سال از وقتم رو صرف این رشته بکنم (هزینه: وقتی که گذاشتین + شهریه دانشگاه)، بعد از فارغ التحصیلی میتونم کار خوبی پیدا کنم که از درآمد و موقعیت شغلیم خوشحال باشم (فایده). معمولا هم به ریسکش فکر نکردین! و معیار سنجشتون هم احتملا این بوده که اگه بجای این رشته اون رشته یا اصلا به جای دانشگاه برم کار کنم در بازار آزاد اوضاع بدتری خواهم داشت، پس این رشته گزینه بهتری است. زمان به سود رسیدن هم اولین روز کاریتون بگیریم.یا مثلا شما روی یک شخص برای ازدواج سرمایه گذاری کردین. هزینه، فایده، ریسک، معیار سنجش و زمان به سود رسیدن مشخصه و اصلا نیاز به توضیح نداره و یکمم هم کثیف کاری میشه اگه توضیح بدم :))))خوب شاید با خودتون بگین که ای بابا این همون دودوتا چهارتا کردن و سود و ضرر رو پیدا کردنه. خوب هم آره و هم نه. آره ازین نظر که بررسی سود و ضرر خودش یه روش تصمیم گیری در مدیریته (Cost-benefit analysis) نه، چرا که هزینه، فایده، ریسک و معیارتون در تصمیم های زندگی در بیشتر مواقع سود و ضرر مالی نیست. به طور مثال:شما میخواین تصمیم بگیرین که ازین کاری که دارین استعفا بدین و بعد از یه دوره آموزشی وارد حوزه کاری دیگه ای بشین:خوب هزینه ای که میدین چیه: ۱. وقتی که صرف این تغییر میکنین ۲. هزینه هایی که باید صرف دوره های آموزشی بکنین ۳. استرسی که به خودتون تحمیل میکنین بابت این تغییر عمده در زندگی.فایده ای که ممکنه به دست بیارین میتونه خیلی مواردی باشه که اصلا موضوعیت مالی نداشته باشه مثلا، رضایت از کار جدید، استرس کمتر، محیط کاری بهتر و جدید، تجربه های بیشتر، مسئولیت بیشتر یا کمتر ...ریسکی میکنین: ۱. ممکنه اونچنان هم که فکر میکردین حوزه کاری جدید جذاب نبوده و همچنان ناراضی بمونین! ۲. ممکنه در این تغییر ناموفق باشین و سخت تر از اون چیزی که فکر میکردین باشه.معیار سنجشتون: ۱. رضایتی که در حال حاضر، از کاری که میکنین دارین ۲. درآمدی که توی این دوره تغییرتون از دست میدین.زمان به سود رسیدنتون هم میتونه بسته به طول دوره تغییرتون طول بکشه.به نظرم این خیلی مهمه که فایده رو در سود مالی نبینیم وقتی خیلی چیزها میتونن فایده باشن، مثلا رضایت بیشتر، خوشحالی درونی، آگاهی بیشتر، آرامش درونی، و حتی یک تجربه یا خاطره جدید. مثلا ممکنه یه تصمیمی رو بگیرین و هزینه ای که براش پرداخت میکنین از نظر مالی بالا باشه یا وقتی که براش صرف میکنین خیلی زیاد باشه، اما فایده اش چون خوشحالی درونیتون بوده نمیشه کمّی اش کرد و به تومان و دلار درآوردش که با هزینه هاتون قابل مقایسه باشه.همین طور در مورد زمان به سود رسیدن، اثر یه سری فعالیت ها مثل سرمایه گذاری بلند مدته که فایده اش رو یه روز یا یه ساعت بعد نمی‌بینین، بلکه شاید سال ها بعد به نتیجه برسین. همیشه برای این مورد یاد خیلی از نویسنده های ادبیات میوفتم که معمولا بعد از فوتشون به شهرت رسیدن.همچنین معیار سنجشتون، چیزی میشه که درواقع دارین باهاش مسابقه میدین، تو سرمایه گذاری مالی شما با تورم در رقابتین یا با انتخاب های دیگتون و تو تصمیم های زندگی تون همواره دارین با انتخاب های دیگتون یه مسابقه ناپیدایی میدین. به طور مثال، من وقتی انتخاب کردم که تهران زندگی کنم در واقع به صورت ناخواسته انتخاب کردم که شیراز زندگی نکنم! حالا شیراز انتخاب بهتری نبود؟ خلاصه اینکه، وقتی میخواید تصمیمی بگیرین، غیر از هزینه، فایده و ریسک به معیارتون هم خوب فکر کنین چون شاخص خوبیه که در هر لحظه از تصمیمتون مطمئن بشین یا ازش برگردین. -Faceless hiker on steep rock over bay under overcast sky Erik Mcleanدر نهایت اون پنج تا اساس سرمایه گذاری از نظر من میتونه کمک راه تصمیم های خوبی در زندگی باشه. یادتون نره که گاهی شما به عنوان یک پدر یا مادر روی فرزندانتون سرمایه گذاری میکنین، یا به عنوان یک رییس روی زیردستاتون، یا به عنوان یک معلم روی دانشجوهاتون و یا به عنوان یک حاکم روی مردمتون سرمایه گذاری میکنین و شاید بهترین سرمایه گذاری روی آدم ها باشه نه کالاها.</description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Sat, 24 Apr 2021 02:38:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لیست ۱۰۰۰ شرکت با رشد بالای اروپا</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DB%B1%DB%B0%DB%B0%DB%B0-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7-imlpdt8mqyqf</link>
                <description>روزنامه Financial Times سالیانه لیستی از شرکت های اروپایی منتشر میکنه که رشد بالایی داشتن و به تازگی هم لیست امسال رو منتشر کرده. بر اساس تعریف این روزنامه از شرکت با رشد بالا، منظور این بوده که نرخ رشد مرکب سالیانه(CAGR) درآمدش بین سال های ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۹ از حداقل ۳۵.۵% بیشتر باشه. همچنین شرکت باید حداقل ۱۰۰هزار یورو درآمد در سال ۲۰۱۶ و ۱.۵میلیون یورو درآمد در سال ۲۰۱۹ میداشته، مستقل بوده و زیرمجموعه شرکت دیگری نبوده باشه. البته این لیست الزاما همه شرکت های ثبت شده رو نشون نمیده، چون یا بعضی شرکت های نخواستن تو لیست باشن یا اینکه اصلا اطلاعات مالی شون در دسترس گروه تحقیقاتی این گزارش نبوده.اطلاعات این لیست موارد جالبی را نشون میده. چندتا از موارد جذاب این لیست:بیشترین رشد متعلق به شرکت انگلیسی Bulb Energy بوده که در زمینه انرژی های سبز کار میکنه که با رشد ۱۱۵۹ درصدی در صدر جدول قرار گرفت.شرکت لیتوانی ای Sun Finance رتبه دوم را کسب کرد. این شرکت پلتفرم آنلاین برای ارائه وام و اعتبار به مشتریان حقیقی و حقوقی داره.همه ۱۰ شرکت اول جدید بودند یعنی نسبت به لیست سالیان گذشته تماما شرکت های نوظهوری به رتبه های بالا رسیده اند. ۳۱۴ شرکت هم در لیست سال گذشته و هم امسال بوده اند. ۹۲ شرکت سه سال پیاپی در لیست Financial Times آمده اند.اما کدوم صنعت بیشترین تعداد شرکت ها را داشته: صنعت تکنولوژی با ۲۱۹ مورد در صدر بوده که با اضافه کردن FinTech  و eCommerc به ۲۹۰مورد میرسه. موضوعی که اگر به آمار شاید ۳۰ سال پیش نگاه میکردیم صنعت انرژی مقام اول را میداشت.ایتالیا با بیشترین تعداد شرکت ها یعنی ۲۶۹ مورد در این لیست، مقام اول را داره و بعد از آن آلمان با ۲۰۴ مورد و فرانسه با ۱۶۲ مورد دوم و سوم هستن. اما از لحاظ شهرهایی که بیشترین مورد این شرکت در آنها وجود داره، همچنان لندن با ۷۱ شرکت پیشتازی میکنه، سپس پاریس (۴۵) و میلان (۳۶) هستن.برای من وضعیت کسب و کار در سوئد همیشه تحسین برانگیز بوده و تو این لیست هم به وضوح دیده میشه که در مقایسه با سایر کشورهای اسکاندیناوی شرکت های بیشتری در لیست داشته.این لیست به درد چه کسانی میخوره؟کسایی که دنبال آخرین روند بازار هستن تا ببینن کدوم صنعت، کارآفرین و سرمایه گذارهای بیشتری را جذب کرده یا رشد بالاتری رو داشته.کسایی که دنبال شناسایی رقبای خودشونن. یا میخوان ببینن رقباشون در چه وضعیتی هستن یا چه محصولاتی رو ارایه میکنن.کسایی که به دنبال شناختن شرکت هایی برای همکاری های بلند و کوتاه مدت هستند، یا خریدار یا فروشنده محصول/خدماتشون هستن.کسایی که به دنبال کار در زمینه خاصی هستن. مطمئن باشید که شرکت هایی که رشد بالایی همچون لیست مذکور داشته اند، همچنان به دنبال جذب نیرو و سرمایه انسانی برای کسب و کار خودشون هستن. </description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Wed, 21 Apr 2021 01:36:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماشین سازی ای که سوسیس بیشتر از ماشین میفروشد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D8%AF-eznluh4fzmsc</link>
                <description>اگر بگم یکی از بزرگترین و معروف ترین شرکت های ماشین سازی آلمانی و جهان &quot;سوسیس&quot; بیشتر از ماشین تولید میکنه احتمالا تعجب خواهید کرد.خط تولید سوسیس شرکت فولکس واگنبله شرکت Volkswagen بیشتر از 45 سال است که در یکی از کارخانه هایش در Wolfsburg آلمان سوسیس تولید میکند. از سال 1937 این شرکت تصمیم گرفت که تولید سوسیس به عنوان وعده غذایی برای ده ها هزار کارگر به صرف تر است تا خریدن آن از تولید کننده های خارجی. به همین دلیل بود که سوسیس با شماره محصول 199 398 500 A در داخل کارخانه شروع به تولید شد. پس از مدتی این محصول به خارج از شرکت و حتی کشورهای دیگر فروخته شد. فولکس واگن در سال 2018 6.81 میلیون سوسیس فروخت که بیشتر از تعداد ماشین ها تولیدی این شرکت در همان سال بود. نزدیک به 40 درصد سوسیس های تولیدی در 6 کارخانه این شرکت به مصرف میرسد و باقی هم به سوپرمارکت ها، مغازه ها و استادیوم های ورزشی فروخته میشود. بخشی از سوسیس های تولیدی نیز به نمایندگی های فولکس واگن در اروپا فرستاده میشود تا به عنوان هدیه به خریداران ماشین های این شرکت داده شود.سوسیس ها که ساخته شده از گوشت خوک است و سوسیس گیاهی هم به تولیدات خود اضافه کرده. اضافه بر این شرکت سس کچاپ سوسیس ها را هم تولید و به فروش میرساند.سوسیس های تولیدی شرکت فولکس واگنشاید شبیه به شوخی خوش مزه ای باشدی اما قاعدتا این شرکت بنا ندارد مدل کسب و کار خود را عوض کند و وارد بازار مواد گوشتی شود و شاید تا به اینجا هم به عنوان نوعی &quot;سوغاتی&quot; تولید این محصول را ادامه داده است.</description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Sun, 09 Aug 2020 19:11:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زوم Zoom برنده رقابت با مایکروسافت و گوگل!</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%DA%86%D8%B1%D8%A7-zoom-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ohweb12fbd4w</link>
                <description>شرکتی که تا همین اواخر کسی اسمش را نشنیده بود حالا تبدیل شده است به یکی از بازیگران اصلی در ابزارهای ارتباط تصویری در شرکت ها کوچک و بزرگ. برنامه ای که حالا در Uber, John Hopkins University Wells Fargo, Atlassian, Slack و ServiceNow استفاده میشه. آیا عجیب نیست وقتی گوگل  Hangout و Meet را دارد و مایکروسافت  Skype و Teams یا Cisco با Webex  چگونه زوم توانسته در این صنعت با این رقبای کوچک و بزرگ رقابت کند و در کشورهای مختلف و سازمان های مختلف به عنوان ابزار اصلی تماس های تصویری قرار گیرد؟زوم شرکتی که سال 2011 توسط Eric Yuan یکی از مدیران اسبق Cisco Webex به همراه 40 مهندس این شرکت بنیان گذار شد. اگر از Webex استفاده کرده باشید مطمئنا متوجه خواهید شد چرا باید به دنبال ابزار دیگری برای تماس تصویری بگردید یا یکی دیگر بسازید! زوم ابتدا با مشکل مواجه بود زیرا سرمایه گذاران میگفتند که بازار ابزارهای تماس تصویری اشباح شده و جایی برای رغیب دیگری نیست. اما به هر جهت سرمایه گذار پیدا کرد و اولین قرارداد خود را با دانشگاه استنفورد بست. طی سال های 2013 تا 2017 رشد خوبی پیدا کرد و پیوسته قابلیت ها مختلفی اضافه کرد، همچنین سعی کرد تا به کاربران این اجازه را بدهد که به برنامه های دیگر نظیر Slack و Salesforce دسترسی بدهد. در سال 2019 که سهام خود را وارد بورس کرد، ارزش هر سهم طی یک روز 72درصد افزایش پیدا کرد و ارزش شرکت در روز اول عرضه اولیه به 16 بیلیون دلار رسید.وضعیت سهام زوم طی یک سال اخیربا شروع دنیاگیری بیماری کرونا به ناگهان زوم کاربرهای بیشتری پیدا کرد. تا جایی که تعداد کاربرهای روزانه از 10 میلیون در دسامبر 2019 به بیشتر از 300 میلیون در آوریل 2020 رسید. زوم یکی از شرکت هایی بود که برخلاف بحران اقتصادی جهانی، سهامش از هر سهم 70 دلار به 150 دلار افزایش پیدا کرد.اما زوم مشکلات امنیتی مهمی هم داشته تا جاییکه بخش آموزش شهر نیویورک در آوریل 2020 استفاده ازین برنامه را به علت مشکلات امنیتی، در مدارس ممنوع اعلام کرد و پیشنهاد کرد که از Microsoft Teams استفاده کنند. همچنین به علت اینکه بخش تحقیق و توسعه این شرکت در چین است متخصصین نسبت به سوء استفاده دولت چین ازین ابزار اعلام خطر کرده اند.به سوال اولم برگردم که حالا چرا زوم این شرکت نوپا توانست با رقبای عظیم تر از خودش به رقابت بپردازد؟ جواب هایی که من میتونم داشته باشم:زوم روی یک محصول خاص تمرکز کرد. این شرکت فقط و فقط روی ابزار تماس تصویری تمرکز کرده و با این ماموریت سازمانی &quot;بی دردسر کردن تماس تصویری&quot; در این صنعت فقط رقابت میکند. هرچه بیشتر هم به قابلیت هاش اضافه کرد. سعی کرد با ابزارها مهم سازمانی به راحتی ارتباط برقرار کند مثل Outlook GoogleCalendar, and iCal Facebook Workplace Slack…یادمان نرود که زوم یک استارت آپ بود. اینقدر هم استارت آپ خوبی بود که شرکت Unicorn شناخته شد. مثل همه استارت آپ ها از چابکی و مزیت قیمت خود استفاده کرد. شاید این یکی از مهم ترین دلیل موفقیت این شرکت است. زوم با گوگل و مایکروسافت رقابت نکرد بلکه با &quot;بخشی&quot; از یک سازمان بزرگ مثل مایکروسافت رقابت میکرد. جایی که بروکراسی اداری بیشتر است و برای یه تصمیم باید مدیران مختلفی وارد عمل شوند و محصول نهایی زمان بیشتری طی میکند تا به بازار برسد. زوم با یک پروژه این سازمان ها رقابت کرد و پیروز شد چون فرزتر بود و نیازی به دردسرهای مدیریت یک پروژه را نداشت.بنیان گذار زوم از دل یک محصول و شرکت مشابه درآمد. حتی طراحی زوم شبیه به Webex سیسکو است. و Webex با عملکردی ضعیف انگیزه خوبی برای تولید کنندگانش است که به دنبال محصول بهتری باشند. در هر صورت تغییرات بازار و این شرکت نوپا را بهتر است دنبال کرد. چرا که بعد از بحران کرونا مایکروسافت و گوگل به شدت به دنبال راهی هستند تا ابزار ارتباط ویدوئی خود را وارد سازمان ها کنند زیرا که میدانند ابزارهای ویدویی تازه ابتدای ورودشان به یک سازمان است و میتوانند به واسطه آن محصولات بیشتر و مرتبط تری را به سازمان ها بفروشند.منابع: https://www.nasdaq.com/market-activity/stocks/zmhttps://zoom.us/https://news.google.com/articles/CAIiEAJ6v-zi7UMsWEnlHxceA-oqFwgEKg4IACoGCAowgKU8MISNBzCr08MG?hl=en-US&amp;amp;amp;gl=US&amp;amp;amp;ceid=US%3Aen</description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jul 2020 01:10:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج مورد در طراحی یک محصول به روش Design Thinking</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B4-design-thinking-glzjqaxaqrp9</link>
                <description> طراحی یک محصول یا تغییر در محصول موجود، کاری پیچیده‌ است که نیازمند تیمی با مهارت‌های مختلف است. از نیازسنجی تا طراحی نمونه‌های اولیه تا ساخت محصول نهایی بهتر است از متدهای مرتبط استفاده شود تا نتیجه خوبی بدست بیآید. چهار ماه گذشته را من به صورت فشرده با گروهی سه نفره صرف طراحی ایده‌های متنوعی برای یک شرکت در حوزه خدمات مالی کردم. به طور کلی از متد Design Thinking تفکر طراحی استفاده کردیم که کمی با متد Lean Startup فرق میکند. اینجا قرار ندارم که در مورد این متد و چگونگی آن حرفی بزنم اما میخوام به مواردی که برای هرچه بهتر اجرا کردن این متد وجود داره اشاره کنم.نیاز مشتری: به صورت کامل باید نیاز مشتری را بشناسید. نیاز مشتری در واقع نقطه شروع شما برای سفر چند ماهه شماست. مشتری تا حدودی به شما خواهد گفت که چه میخواهد، اصلا چرا همچنین چیزی میخواهد، محصولات و خدمات دیگر مشتری چیست، یعنی باید به طور کامل مشتری خود را بشناسید و بدانید که زنجیره ارزش شرکت چگونه است. آیا مشتری محصول مورد نظر را برای بازار خاص یا مشتری خاصی میخواهد؟ یا میخواهد برای همه گروه مشتریانش ارائه کند.اما مرز خود را با آنچه مشتری از شما میخواهد رعایت کنید؛ اگر قرار است محصولی ۱۰۰درصد مطابق خواست او طراحی کنید که جایی برای نوآوری نمی‌ماند، اما اگر فقط حدود کار مشخص است، دیگر از مشتری خط نگیرید چرا که او خود در ذهن چیزی دارد که الزاما ممکن‌ است  مبنای درستی نداشته باشد.آشنایی با بازار: خودتان را با بازار شرکت آشنا کنید. شاید مقالات قبلی کمک خوبی باشند. با ترندها آشنا شوید و خودتان را محدود به کشور، منطقه و تکنولوژی‌های موجود نکنید. به گردهمایی‌های مرتبط بروید تا هم با تحولات بازار آشنا شوید هم شاید رقبا سرنخ‌های خوبی به شما دادند. خودتان را تمام موارد تخصصی و کلیدی بازار آشنا کنید، با قوانین و مقررات آشنا شوید تا محصولی طراحی نکنید که به دلایل قانونی امکان تجاری کردن آن را ندارید.چرخه مکرر تست و طراحی: بخش مهم این متد چرخه طراحی و تست است. پس از اینکه به ایده‌ای رسیدید، و بعد از طراحی یک پیش نمونه (Prototype) بسته به زمینه‌ای که در آن کار میکنید، آن را بر روی کاربرهای نهایی آزمایش کنید، از بازخوردهای آنها کمک بگیرید و پیش نمونه را تغییر دهید تا به جایی میرسید که کاربرها معمولا نظری ندارند و فقط میخواهند بدانند کی از این محصول میتوانند استفاده کنند ?کار تیمی: کار تیمی و توانایی کار در یک تیم اهمیت فراوانی دارد. تیم‌های طراحی محصول معمولا با پیش‌زمینه‌های متنوعی دور هم جمع شده‌اند برای همین باید صبر پیشه کنید و گوش شنوا داشته باشید. به یکدیگر بازخورد بدهید و با زبان دلیل‌آوری پیش بروید نه با تحکم، اجبار و زور.ذهن باز: باید با ذهن باز سراغ پروژه‌های طراحی محصول برید و خودتون را محدود به توانایی‌های تیم، قابلیت‌های شرکت و حتی تکنولوژی‌های در دسترستون نکنید. همچنین محصولات مشابه را فراموش کنید. چرا که تقریبا هرچیزی که روش دست بگذارید تقریبا وجود داره و این مهمه که شما چه نوآوری و چه تفاوتی ایجاد میکنید. بنابراین باید با ذهنی باز به سرغ ایده‌پردازی بروید نه ذهنی که دائم به فکر محصولات مشابه است یا محصولاتی که در کشورهای دیگه است و اینجا نیست! https://virgool.io/@Pedram/%D8%A7%D9%88%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%88-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%DB%B3%DB%B4-oie6d3eafyul  https://virgool.io/@Pedram/%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%E2%80%93-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%B4%D8%AA-%D8%A2%D9%86-cbty82ky4otb  https://virgool.io/@Pedram/micro-and-macro-level-market-assessment-igedvfsbmok5 </description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Mon, 31 Dec 2018 03:40:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عذرخواستن راحت‌تر از اجازه گرفتن!</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D8%B9%D8%B0%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-zry2goeymewa</link>
                <description>نوجوان بودم و دوست داشتم بانجی جامپینگ را که تازه آمده بود امتحان کنم. بستن طناب به پا و پریدن از آن ارتفاع، ترکیبی بود از هیجان و اندکی هم حماقت. مطمئن هم بودم که اطلاع دادن این موضوع به خانواده با جواب منفی روبرو خواهد شد. برای همین خودم دست بکار شدم و این اتفاق را تجربه کردم و طبعا اتفاق خاصی هم نیافتاد و البته عذرخواهی نصف و نیمه و ماجرایی که به خیر گذشت.Pau Casalsul, unsplash.comشاید برای خیلی از ما در سنین کودکی یا نوجوانی پیش آمده که به دنبال تجربه جدیدی بودیم که پدر و مادر اجازه آن را به ما نمیدادند. اما بعضا بدون در نظر گرفتن عواقب کار و همچنین کسب اجازه، شروع به ماجراجویی کرده‌ و در نهایت هم از والدین که خواسته یا ناخواسته آگاه شده بودند عذرخواهی کرده‌ایم. حال بیاییم این روش ساده را به موضوع کسب و کار بسط دهیم. It is easier to ask forgiveness than permission.این موضوع استراتژی و فرهنگ مورد استفاده سیلیکون‌ولی است. راهکاری که از گوگل تا اوبر از آن استفاده کرده‌اند تا محصولات خود را به بازار عرضه کنند. منطق این موضوع این است که به جای گرفتن اجازه برای انجام کاری، آن کار را انجام دهید چراکه عذرخواستن راحت‌تر از اجازه گرفتن است. تابحال چند بار منتظر مجوز چیزی بودید و زمان زیادی را صرف اینکاری کردید که یا در نهایت جواب منفی به شما میدهند یا حتی اصلا جواب شما را نمیدهند. پس شاید ساده‌تر باشد که آن کار را بدون مجوز انجام دهید و اگر به مشکل خوردید یا عذرخواهی میکنید و یا صد البته تنبیه میشوید!با در نظر گرفتن این موضوع که افراد و سازمان‌ها معمولا جواب منفی میدهند تا جواب مثبت، این روش شاید جایگزین مناسب‌تری باشد. قطعا در مورد اذیت و آزار صحبت نمیکنم. شاید افراد زیادی ازین موضوع سوء استفاده کرده، زمانیکه به طور مثال ماشین خود را مقابل درب پارکینگی پارک میکنند به امید اینکه مشکلی بوجود نمی‌آید. قطعا فهمیدن مرز این موضوع که چه وقتی ازین روش استفاده کنید کار سختی است و نیاز به سنجش اوضاع و کدهای اخلاقیتان است! قطعا در مواردی که میدانید توبیخ جدی‌ای در انتظار شماست، بهتر است کمی دو دو تا چهارتا کنید و این را هم در نظر بگیرید که برای رسیدن به هدفتان قرار نیست بدون سختی و ریسک کردن به جایی برسید.به طور مثال گوگل وقتی از همین استراتژی استفاده میکند و در بعضی موارد به موفقیت مورد نظرش نرسید:اسکن کردن و فهرست کردن کتاب‌هایی که حق چاپ داشتند، منجر به طرح دعوی حقوقی در دادگاه بر علیه گوگل توسط نویسندگان و ناشران شد.سرویس Google News منجر به مخالفتهایی از طرف سرویس‌های خبری شد.باز گذاشتن لیست دوستان در شبکه اجتماعی گوگل به نام buzz منجر به عذرخواهی رسمی این شرکت شد.قابلیت Street views تبدیل به یک موضوع مهم حریم خصوصی در اروپا شد.گوگل، اخبار یک سرویس خبری بلژیکی را به صورت خلاصه و با لینک منتشر میکرد که منجر به شکایت از گوگل شد.این رویه گوگل به نظر دوای هر درد این شرکت شده که الزاما همواره نتیجه خوبی نداشته. اما به نظر می‌آید در موارد زیادی به کارشان آمده. کارآفرینان و سرمایه گذاران هم این منطق را دنبال میکنند(منبع). منطقی که اوبر قبل از معروف شدنش در کشورهای مختلف پیش میگرفت، زمانیکه شروع به فعالیت میکرد مگر اینکه قانون جدیدی ایجاد شود تا جلویشان بگیرد. استفاده ازین رویه در زندگی شخصی شاید دلایل خودش را داشته باشد و الزاما نتایج مطلوبی هم نخواهد داشت اما در کسب و کار میتواند راه را برای بازارها و محصولات جدید باز کند. این جمله معروف از زبان افراد مختلفی نقل شده که از معروفترین آنها Grace Hopper است. از اولین دریاداران زن نیروی دریایی ارتش آمریکا، دکتری ریاضی و فیزیک از Yale و مسلط به علوم کامپیوتر در دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی بود. زمانیکه یک زن بودن در این زمینه‌های عجیب و غیرمعمول بود.</description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Sat, 27 Oct 2018 16:50:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج موج نوآوری و موج ششم آن!</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D9%85%D9%88%D8%AC-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%AC-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D8%A2%D9%86-z4ge2zpt1o7k</link>
                <description>کارآفرینان امروزی که شناگران ماهر موج ششم نوآوری هستند با تاکید فرآوان بر پایداری (sustainability) محصولات و خدمات مختلفی را ارائه می‌دهند. موج ششم نوآوری اما حاصل رشد و افول پنج موج قبل خود هستند.پنج موج/چرخه نوآوری (یا در اقتصاد) از سال ۱۷۸۵ میلادی بوجود آمده‌اند ولی اصطلاح چرخه‌های اقتصادی را Kondratiev، اقتصاددادن شوروی در سال ۱۹۲۵ میلادی اولین بار در کتاب “چرخه‌های کلان اقتصاد” استفاده کرد. این مفهوم مورد اتفاق آراء اقتصاد‌دانان است اگرچه بعضی در طول این چرخه نقدی وارد میکنند اما کلیت موضوع قابل قبول است. Kondratiev در کتابش میگوید که هر چرخه از سه مرحله تشکلی میشود: توسعه، ایستایی و رکود. امروزه اما مرحله دیگری هم در نظر گرفته میشود که در نهایت به این صورت ارائه می‌شود: توسعه، نقطه عطف، ایستایی و رکود.هر چرخه از سه مرحله تشکلی میشود: توسعه، ایستایی و رکود. امروزه اما مرحله دیگری هم در نظر گرفته میشود که در نهایت به این صورت ارائه می‌شود: توسعه، نقطه عطف، ایستایی و رکودافول این چرخه‌های به این معنی است که دیگر نوآوری‌های بیشتری در این زمینه‌های بوجود نیامده، قیمت و ارزش محصولات این چرخه افول کرده. اما به این معنی نیست که جای نوآوری تمام شده یا اینکه از آنها استفاده‌ای نمیشود. و به طور کلی رشد آنها کاهش پیدا کرده.اما اهمیت این موضوع برای اقتصاددان‌ها بیشتر از خود چرخه‌ها، علت بوجود آمدن هرکدام و تاثیر آنها بوده است. از نظر Kondratiev و همچنین محققان حال حاضر علت‌های اصلی بوجود آمدن این چرخه‌ها عدم تساوی، بی‌عدالتی، موقعیت‌های تازه، آزادی اجتماعی، و تکنولوژی است. از تاثیرات هرکدام ازین چرخه‌ها به پیشرفت تکنولوژی، تغییر در نرخ تولد، و حتی انقلاب‌ها را ذکر میکنند. همچنین ممکن است کسب و کارهای موجود را به خطر بیاندازد و یا حتی از بازار حذف کند (اتفاقی که برای خیلی از محصولات و خدمات افتاده همچون آژانس‌های تاکسی). با همین منطق اگر بی‌عدالتی کم باشد، فرصت‌ها به آسانی در دسترس قرار گیرند، و صلح و امنیت برقرار باشد، امکان بوجود آمدن چرخه‌ جدیدی بالا میرود.از منظر تئوری نوآوری اما این چرخه‌ها حاصل چندین نوآوری اولیه می‌باشد که باعث بوجود آمدن انقلاب‌های تکنولوژی شده، که اینها باعث بوجود آوردن صنایع و تجارت‌های پیشتاز میشوند. به طور مثال اختراع ماشین بخار در سال ۱۷۱۲ اتفاق افتاد و تقریبا ۱۰۰ سال طول کشید تا از این اختراع استفاده تجاری و صنعتی در مقیاس بزرگ بشود.محققان در مورد اینکه هر چرخه از چه تاریخی شروع شده و در چه تاریخی رو به افول بوده نظریات مختلفی دارند اما به طور کلی میتوان این شش چرخه را نام برد که هرکدام ۴۵ الی ۶۰ سال زمان برده‌اند:انقلاب صنعتی: با بکار بردن عناصری همچون آهن، نیروی آب، مکانیزه‌کردن، نساجی، و تجارت آغاز شد. با انقلاب صنعتی در سال ۱۷۷۱ شروع و تا سال ۱۸۴۵ ادامه پیدا کرد. عنصر اصلی همان موتورهای بخاری بود که به صنت نساجی سرعت بخشیدند.عصر بخار و راه‌آهن: استفاده از نیروی بخار، راه‌آهن، فلزات، و نخ نیروهای محرک این عصر بودند که از سال ۱۸۲۹ تا اندکی بعد از سال ۱۹۰۰ ادامه پیدا کردند.عصر الکتریسیته، فلزات و مهندسی سنگین: الکتریسیته، محصولات شیمیایی، موتورهای درون‌سوز از نیروهای محرک این دوران بوده‌اند. این عصر از ۱۸۸۰ شروع و تا ۱۹۲۰ ادامه داشته.عصر نفت، الکتریسیته، خودرو‌ها و تولید انبوه: فراورده‌های پتروشیمی، الکترونیک، هوانوردی و فضا نقش کلیدی در این جریان بازی میکرده‌اند. از سال ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۰ نیز ادامه پیدا کرد.عصر اطلاعات و ارتباطات مخابراتی: از سال ۱۹۸۵ با شبکه‌های دیجیتال، بیوتکنولوژی، نرم‌افزار، و تکنولوژی اطلاعات شروع شده. که با افول جهانی اقتصاد در سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۴ به سرپایینی خود رسید. اما ششمین عصر، عصر پایداری: این جریان از نوآوری را با تغییر دید به مدل حال حاضر سرمایه‌داری و نیاز به بازبینی نحوه نگاه به محیط و جامعه بوجود آمد. پایداری در استفاده بهینه از منابع موجود یکی از دغدغه های نسل کنونی به شمار میرود. گرمایش زمین و آلودگی محیط زیست زنگ خطری بوده تا سمت پایداری برویم و از منابع موجود بهینه استفاده کنیم. از رویکرد‌های مهم این عصر میتوان به موارد زیر نام‌برد:بهره‌وری افراطی منابع (Radical Resource Productivity): کابری یکسان یا حتی بیشتر و کاراتر از یک محصول و خدمات، همزمان با استفاده کمتر از منابع همچون انرژی، نیروی کار، و منابع طبیعی. مدل کسب و کار Peer to Peer نمونه‌ای از همین رویکرد است.طراحی کل سیستم (Whole Systems Design): توجه به کل سیستم تا اجزاء یک راه‌حل. توجه به روابط بین اجزاء یک سیستم.بیومیمتیک یا زیست تقلید (Biomimetics):  تقلید از مدلها، سیستم‌ها و عناصر طبیعت با هدف حل مشکلات پیچیده انسان.نمونه‌ای از زیست تقلیدشیمی سبز یا شیمی پایدار (Green Chemistry): تفکری که سعی میکند تا محصولات و فرایندهایی تولید شود که با محیط زیست سازگار باشد و خطرات ناشی از مواد شیمیایی را به کمترین حد خود برساند. بوم‌شناسی صنعتی (Industrial ecology): مطالعه جریان مواد و انرژی در سیستم‌های صنعتی است. بوم‌شناسان صنعتی با در نظر گرفتن منابع طبیعی موجود در کره‌زمین و مشکلات دفع زباله سعی میکنند تا تاثیرات فعالیت‌های صنعتی بر محیط‌زیست هستند را کاهش دهند.انرژی تجدیدپذیر (Renewable energy): انرژی‌هایی که از منابع تجدیدپذیر همچون نور خورشید، باد، باران،  جزر و مد، موج، و انرژی زمین‌گرمایی برای مصرف صنعتی و انسانی استفاده می‌شود. viaGIPHY viaGIPHY&quot;&gt; viaGIPHY&quot;&gt;viaGIPHY </description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Sun, 05 Aug 2018 17:49:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انگشتم فدای قولم - کارآفرینی که شکست‌خورد و انگشتش را برید!</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%88%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF-jiiwunh7izpu</link>
                <description>در انباری نمور در شهر Ålesund که بر روی جزیره‌های جدا شدهِ از خاک کشور شمالی، نروژ، دست مردی با موهای بلند و بور بر روی میز کوچکی قرار گرفت. کنارش چاقو، تخته چوبیِ آشپزخانه و مردی دیگری بود. چاقو دست چوبیِ با دقت و حوصله تیز شده بود. کیم، کارآفرین فعال نروژی دستش را روی تخته آشپزخانه قرار داد. دوستش نوک چاقو را بالای انگشت کوچک دست راستش قرار داد و با فشار پایین آورد. کیم فقط حس سرما کرد، سرمایی که انگار از همانجایی که درد داشت شروع میشد در بدنش رخنه میکرد. دقایق بعد اما از هوش رفت. این‌ها تصمیم مردی بود که ایده آن از یک سنت قدیمی ژاپنی به نام Yubitsume می‌آید که برای نشان‌دادن عذرخواهی فراوان یا مجازات خود است. چراکه چند ماهی بیشتر از ۳۰ سالگی او نگذشته بود که باید به قولی عمل میکرد که خودش از پس آن برنمی‌آمد. برای همین دوستش را واسطه خود و خود قرار داد. اما اینقدر شجاعت داشت که از بی‌حس کننده‌ای استفاده نکند یا مست نباشد، چراکه با خود گفت پس اصلا معنی این کار من چه خواهد بود اگر دردی حس نکنم! کارآفرین نروژی Kim Haagensenاین اقدام اما نه داستانی جنایی بلکه بخشی از زندگی Kim Haagensen، کارآفرین نروژی است که به خود قول میدهد که اگر تا ۳۰ سالگی میلیونر نشود انگشت دستش را قطع کند. تصمیمی که در ابتدا فقط دوستان نزدیکش از آن آگاه شدند و خندیدند، و سپس روزنامه‌ها از آن نوشتند. کیم کارآفرینی که حالا بسیار معروف شده نه فقط بخاطر قولی که به آن عمل کرد بلکه بیشتر بخاطر اینکه از اشتباهاتش در کسب و کار راحت صحبت کرد.کیم در سن ۱۶ ۱۷ سالگی و زمانیکه هنوز دبیرستان را هم تمام نکرده بود (هنوز هم تمام نکرده!) با کمک دوستش ابتدا یک مغازه پوشاک که لباس فشن با برندهای گران‌قیمت ارائه میداد شروع کرد. این مغازه که همچنان پابرجاست شروع رویایی برای او بود که از آن درآمد خوبی بدست آورد. بعد یک بانک ایسلندی به او پیشنهاد داد تا شعبه ای از بانک در آن شهر نروژی بزند و او هم قبول کرد و با بحران مالی سال ۲۰۰۹ همه چیز از بین رفت. این اتفاقات باعث شد این تفکر جاه طلبانه (به قول خودش) در خودش جابیفتد که شروع کردن یک کسب و کار و موفقیت در آن اصلا کاری ندارد. پس در همان سن ۲۳ سالگی با خودش قول داد که اگر تا ۳۰ سالگی یک میلیونر نشود انگشت کوچک خود را میبرد و خوب برای یادآوری این قولش یک حلقه به دور انگشت کوچکش هم تتو کرد. بعد وارد بازاریابی تلفنی شد و کسب و کاری در این زمینه راه انداخت که نزدیک ۱۰۰ نفر کارمند داشت. کیم میگوید دلیل اینکه این کسب و کار و بیزینس‌های دیگرش شکست خورد این است که بخاطر پول اینکارو شروع کرد. در همین زمان با خودش گفت &quot;میرم از چین مبلمان میارم و در نروژ که گرونتره میفروشم&quot;. در نتیجه این اقدام، هر دو کسب و کارش برشکست شد. چون فکر میکرد اگر وسایل بازاریابی تلفنی را بخرد و همینطور کارمند‌هایش رو داشته باشد کسب و کارش راه میوفتد و نیازی نیست کسی کارمندانش و کسب و کارش را مدیریت کند.سپس به سراغ چیزی رفت که علاقه داشت، قهوه‌خانه‌ای به سبک اسکاندیناوی، که اولین آن در Ålesund و بعدی در نیویورک و توکیو تاسیس شد. به خاطر دلایلی که خیلی توضیحی نداد و همین طور سرمایه گذاری که خیلی باهاش راه نیومد این کسب و کار هم به هم خورد. چند کسب و کار کوچک دیگر هم در این مدت کار کرد اما در نهایت چیزی جز برشکستگی و مشکلات مالی برایش نداشت. طی این زمان، از همسرش طلاق گرفت، و چه اتفاقی افتاد؟ بله ۳۰ ساله شده بود، و میلیونر هم نشده بود.او اصلا ناامید و سرخورده از گذشته‌اش نیست. الان او یک شرکت تمیزکاری دارد که بسته به تقاضای مشتری خدمات نظافت انجام میدهد. فرقش این است که به صورت آنلاین و از طریق وبسایت انجام میشود. که به نظر موفق میاد چراکه از شکست‌هاش درس گرفته. او حتی بعضی موارد خودش برای نظافت منازل میرود، که نمونه‌ای از dogfooding (رجوع شود به این مقاله) است. حتی همه کسانیکه در استارت‌آپ جدیدش کار میکنند فارق ازینکه CFO یا CTO هستن باید برای خدمات نظافت بیرون برن. چه چیزهایی کیم یاد گرفت:۱. علاقه‌تون رو دنبال کنید تا محصول عالی‌آی تولید کنید. اما باز هم این کافی نیست. ۲. افراد فکر میکنند که ایده برای خودشون است اما طی زمان ایده بسیار تغییر میکند و برای یک محصول سودزا شدن باید از ایده صرف بودن در بیاد.۳. اگه ایده بزرگی دارین باید در مورد ایده‌تون بزرگ صحبت کنین.۴. خودبزرگ بینی (ego) داشتن بزرگترین مشکلش بود. کیم از گفتن تجربه شکستش‌هایش ترسی ندارد، شاید چون از آن‌ها درس گرفته و حتی شاید چون از آنها پشیمان و سرخورده هم نیست. او بخشی ازین تجریبیات را در برنامه‌ای بین‌المللی به نام Fuckup Nights ارئه داد. Fuckup Nights برنامه‌ای است که در آن کارآفرینانی که در یک کسب و کار شکست خورده‌اند، تجریبیات خود را بازگو می‌کنند. هر ماه این برنامه تجربیات شکست ۲۰۰ نفر در جهان را ضبط میکند، برنامه‌ای که مورد توجه بسیاری قرار گرفته و بلیط‌های هر برنامه‌اش به سرعت فروش می‌رود. موضوع شکست کارآفرینان، تابویست که کمتر از آن صحبت میشود و نادیده گرفتنش هم سر در برف فرو بردن است.کیم در برنامه Fuckup Nightsغالب برنامه‌ها سعی میکنند تا صورت مثبت یک کسب و کار یا پروژه را نشان بدهند و یا یک فرد تاثیرگذار یا موفق را به شما نشان بدهند. اما واقعیت بازار چیزی دیگریست. حتی افراد موفق هم شکست‌های کوچک و بزرگی داشته‌اند که از آنها غافل بوده‌ایم. یادمان نرود بر اساس تحقیقات در سه سال اول یک کسب و کار نوپا، ۹۲درصد آنها شکست می‌خورند، یعنی فقط چیزی کمتر از یک استارت‌آپ از هر ده استارت‌آپ موفق می‌شود.</description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jul 2018 17:14:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقابت، خوب یا بد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF-y4zwepveexoj</link>
                <description>گزارش پیمان یوسفی در بازی رفت رئال مادرید و یوونتوس چنگی به دل نمیزد و حتی در صحنه یکی از بهترین گل‌های تاریخ فوتبال (یا حداقل لیگ قهرمانان اروپا) یعنی قیچی برگردان رونالدو با جمله “این ضربه از کریس رونالدو” تماشاگران به این فکر واداشت که شاید حتی گلی در کار نباشد. این قضیه صدای یک پزشک هم درآورد که در این پست دست به مقایسه با نمونه‌های خارجی‌اش کرد.اما در خلال گزارش‌ پیمان یوسفی، او به نکته خوبی اشاره کرد که تقابل این دو غول فوتبال جهان بر شگفتی‌ها و تلاش هرکدام برای غلبه و تحت تاثیر قرار دادن مخاطب افزوده و اگر یکی از آنها نبود شاید دیگری به این مقدار تلاش، مهارت و قدرت از خود نشان نمیداد. به طور مثال در گزارش بازی بارسلونا و رم هم فردوسی‌پور به این نکته اشاره کرد که مسی به دنبال راهی برای نمایاندن خود در مقایسه با رونالدو است چراکه بارها توپ را در تک‌روی‌هایش از دست داد.این هماوردی بین ورزشکاران و تیم‌های ورزشی بسیار زیاد است. در تیم‌های ورزشی نمونه‌های زیادی وجود دارد. همچون استقلال و پرسپولیس، رئال و بارسلونا، لیورپول و منچستر، در کریکت بین هند و پاکستان، در بسکتبال NBA بین سلتیک و لیکرز، در راگبی بین نیوزلند و استرالیا. حتی به ورزش‌های الکترونیک هم رسیده که بین SK Gaming و Virtus.pro در کانتر. به صورت انفرادی همان طور که گفته شد بین مسی و رونالدو، یا نادال و فدرر در تنیس، سنا و پروست در مسابقات فرمول یک. لیست اما بلندتر از این حرف‌هاست که به یک پاراگراف من ختم شود. بخشی از آن در پیج ویکی‌آش آمده.شاید بهترین جمله دراین مورد از زبان Vitas Gerulaitis تنیسور آمریکایی است که بعد از ۱۶بار باخت پی‌ در پی از رقیبش Jimmy Connors و برد در بازی ۱۷‌ام در سال ۱۹۸۰ گفت: بگذارید این یک درسی براتون باشه، هیچ‌کس Vitas Gerulaitis را ۱۷بار پشت سر هم نمیبرد (+).همانطور که قابل حدس است این موارد به ورزش ختم نمیشود، بین کشورها همچون هند و پاکستان، سوئد و نروژ، ایرلند و انگلیس، آمریکا و روسیه هم است که البته وارد بحث ملی‌گرایی هم میشویم. از آن بین‌المللی‌تر بین شرکت‌ها این رقابت بیشتر به چشم آمده مخصوصا در چند دهه اخیر بیشتر دیده می‌شود، به طور مثال رقابت بین پپسی و کولا، مک‌دونالد و برگرکینگ، فورد و جنرال موتور، ایرباس و بویینگ، Oracle و SAP(+) نایکی و ریبوک، اپل و سامسونگ، استیو جابز و بیل گیتس، Avis و Hertz (کرایه ماشین)، ویزا و مسترکارد، فداکس و یو پی اس (خدمات پستی)، نیکون و کنون، Xbox و PlayStation و خیلی شرکت‌های ریز و درشت دیگر که سعی در ربودن بازار و مشتری از هم هستند(+).رقابت در فضاهای مختلف وجود دارد حتی در روابط خانوادگی بین عروس خانواده و شوهرخواهر‌ها و چرا راه دور برویم حتی بین فرزندان. رقابت در تحقیقات روانشناسی یا مدیریت در سه سطح فردی، گروهی و سازمانی طبقه بندی میشود. رقابت به طور مثال درون سازمانی هم وجود دارد، وقتی کارمندان برای حقوق و مزایای بهتر و یا جایگاه سازمانی بهتر با هم رقابت میکنند. حتی در برخی موارد مدیران از همین روش برای تحریک کردن افراد یا گروه‌ها به کار بیشتر میکنند. چند نکته برای درک بهتر رقابت از مقاله‌ای در همین مورد:رقابت بین افراد و یا گروه‌ها بستگی به شباهت (کاری ورزشی...) آنها دارد. به طور مثال شرکت تویوتا خود را رقیب مک دونالد نمیداند.رقابت بین رقبا بسته به دفعاتی دارد که باهم دست به رقابت زده‌اند.رقابت بین رقبا بستگی به عملکردشان دارد، به طور مثال راین‌ایر(Ryanair) که یک خط هوایی ارزان قیمت است با خط هوایی امارات رقابت نمیکند چون اصلا در یک سطح نیستند. بر اساس آزمایشی که Triplett استاد روان‌شناسی در سال ۱۸۹۸ انجام داده نشان میدهد که دوچرخه سوارانی که در یک مسابقه با دیگر دوچرخه‌سوارن، سرعت بیشتری میروند تا وقتی که تنها پا بزنند و حتی وقتی به صورت مستقیم با یکدیگر مسابقه بدهند بیشترین سرعت را دارند.اگرچه محققان دیگر نتایج مشابه‌ای پیدا کرده‌اند که بین رقابت و افزایش عملکرد و انگیزه رابطه مثبتی وجود دارد اما بعضی دیگر محققان به این نتیجه رسیده‌اند که رقابت به نسبت همکاری باعث کاهش انگیزه و بهره‌وری می‌شود. اما شاید یک توضیح این اختلاف در نتایج، به علت این باشد که افراد مختلف در شرایط مختلف الزاما به محرک‌های یکسان پاسخ یکسان نمیدهند.بنابراین اگر میخواهیم به رقابت به عنوان یک عامل برای افزایش انگیزه و عملکرد نگاه کنیم این را هم باید مد نظر داشته باشیم که:آیا همکاری راه بهتری نیست؟ آیا با همکاری به نتایج بهتری در سازمان دست پیدا نمیکنیم تا با ایجاد رقابت بین افراد؟آیا رقابت باعث محدود کردن خود فقط به رقیب مورد نظر و رکوردهای او(آنها) نیست؟ اتفاقی که بین خودرو‌سازی های آمریکایی در دهه ۹۰ میلادی افتاد که به طور کلی فراموش کردند که رقبای دیگری در قاره دیگری و در ژاپن دارند که از آنها پیشی میگیرند!رقابت آیا باعث ایجاد کارهای غیراخلاقی نمیشود؟ قضیه‌ای که حتی در آزمایش‌ها هم نشان داده شده. به طور مثال سال ۱۹۹۳ شرکت British Airways برای بردن از رقیب خود یعنی Virgin Atlantic، به مشتریان این شرکت زنگ زده و میگفت که پروازشان کنسل شده است و حتی شروع به پخش شایعات در مورد اینکه رییس Virgin Atlantic مبتلا به HIV شده است!(+)آیا رقابت باعث بوجود آمادن شرایط بغرنج و تصمیم‌های نامعقول نمیشود؟ به طور مثال شرکت Boston Scientific برای خریدن شرکت Guidant مبلغ بسیار زیادی و احمقانه‌ای را پرداخت کردند چرا که فقط میخواستند در رقابت خرید از رقیب خود یعنی شرکت Johnson &amp; Johnson پیشی بگیرند!(+) پ.ن. استفاده از محتوای این گزارش به هر عنوان، مشروط به ذکر نام نویسنده (پدرام میرافتخاری) و سایت گزارش شده (ویرگول) می‌باشد. </description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Sun, 22 Apr 2018 18:42:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اطلاعات از شما، کار از ما</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7-dh07sug9boir</link>
                <description>یکی از بزرگترین درز‌های اطلاعاتی مربوط به شبکه‌های اجتماعی در سال‌های اخیر، چند هفته پیش برملا شد. ماجرا ازین قرار است که فیسبوک اطلاعات ۵۰میلیون کاربر خود را به محققی که در موسسه مشاوره سیاسی Cambridge Analytica کار میکرده ارائه داده. شرکتی که سعی در پیش‌بینی انتخابات و تغییر رفتار رأی‌دهنده‌ها دارد (+). این موسسه برای کمپین تبلیغاتی ترامپ کار میکرده که تحت مدیریت Steve Bannon کمپین ترامپ را قانع کرده که ازین اطلاعات استفاده کنند. سپس بنن هم مشاور ارشد ترامپ شده که نزیک ۹ماه پیش اخراج شد(+). اما در واقع موسسه اصلی که پشت موسسه Cambridge Analytica پنهان شده است شرکت SCL Group است که از طریق تحلیل داده و علوم روانشناسی سعی در تغییر افکار عمومی در انتخابات میکند. اگر فکر میکنید این گروه فقط در آمریکا فعال است سخت در اشتباه هستید چرا که در بیش‌ از ۶۰ کشور فعالیت دارد.  https://9gag.com/gag/a2oWM8E اما نحوه درز این اطلاعات از طریق یک whistleblower (افشاکننده درون سازمانی) بوده(+). نکته جالب ماجرا اما اینجاست که تمام این اطلاعات از طریق فقط و فقط یک اپ کوییز (تست) در فیسبوک انجام شده. اینگونه که کارمند آمریکایی-روسی شرکت Cambridge Analytica با ساختن کوییز thisismydigitallife نه تنها اطلاعات کاربرانی که در این کوییز شرکت کرده‌اند به دست آورده بلکه تمام دوستان کسانیکه در این کوییز هم شرکت کرده اند بدون آگاهی آنان، اطلاعاتشان لو رفته است. ماجرا اینگونه نبوده که فیسبوک اطلاعات کاربران را در قبال مبلغی، دودستی تقدیم این شرکت کند بلکه این اتفاق از طریق قوانین فیسبوک اتفاق افتاده که گویا اهمیت امنیت اطلاعات کاربر برایش نسبت به درآمدزائی‌ آن کمتر بوده. همان‌طور که Sandy Parakilas کارمند اسبق شرکت فیسبوک در مصاحبه با New York Times گفته که در فیسبوک همواره درگیری زیادی بین کسانیکه مسئول حفاظت از اطلاعات کاربران و کسانیکه مسئول درآمدزایی فیسبوک هستند وجود دارد. همچنین این نکته فیسبوک را بیشتر از همه در مظان اتهام قرار میدهد که بیش از دوسال پیش ازین اتفاق باخبر بوده. در آخر اما واقعیت این است که فیسبوک اطلاعات شما را میفروشد که ممکن است خریدار، همبرگری سر کوچه باشد یا موسسه‌ای برای تغییر افکار عمومی در انتخابات آمریکا!حالا چه زاکربرگ عذرخواعی بکند چه نکند کمپین پاک کردن فیسبوک راه افتاد و سهامش سقوط کرد. اگرچه متخصصین این حوزه در این مورد هشدار داده بودند اما حالا آش کمی شورتر شده وقتی حتی اندکی کمک از طریق فیسبوک باعث شده تا شخصی به نام ترامپ رییس جمهور آمریکا شود.ممکن است با خود بپرسید این اطلاعات از کاربران عادی فیسبوک چگونه برای جهت‌دهی افراد به رای دادن به یک کاندیدای خاص کمکی میکند؟استفاده از تحلیل داده در انتخابات آمریکا از سال ۲۰۰۴ با کمپین بوش شروع شد و همچنین کمپین اوباما در هر دو دوره ازین روش استفاده کرد(+). در دوره‌های گذشته به کمک تحلیل داده کارزارهای انتخاباتی سعی در پیدا کردن شوهای تلویزیونی مخاطبان خود بودند تا پیغام‌ و سخنان کاندیدهای خود را به گوش مخاطب‌ان مورد نظر برسانند. اما در دوره ترامپ این روش پیشرفت‌های قابل توجهی کرد. اگرچه نحوه استفاده شرکت Cambridge Analytica از اطلاعات ۵۰میلیون کاربر کاملا مشخص نیست. اما آنچه از انتخابات دوره اوباما یا تکنولوژی‌های توسعه یافته در این مدت بر‌می‌آید این اطلاعات حاوی طبقه‌بندی اطلاعاتی کلانی از کاربران است که به کمک این‌ها میشود علایق و اطلاعات جغرافیایی رای دهندگان را فهمید پس میتوان به راحتی تبلیغات را هوشمندتر کرد. به طور کلی کارزارهای انتخاباتی به دنبال رای دهندگانی هستند که دودل بوده و مطمئن از تصمیم خود نیستند.و البته همچنان جای امیدواری است که کارزارهای انتخاباتی هنوز راهی برای متقاعد کردن رای‌دهندگان جناح رقیب از طریق تحلیل‌داده‌ها پیدا نکرده‌اند. برای روشن شدن بیشتر این موضوع، فرض کنید در ایران شما اطلاعات رأی‌دهندگان زیادی را دارید که به شخص X رای میدهند. از ۱۰۰درصد این افراد ممکن است ۳۰ درصد در روز رای دهی حاضر نشوند. راه چیست؟ شما شروع میکنید به تبلیغات که حداکثر آن ۱۰۰درصد به کاندیدای مورد نظر رای دهند. در کجا تبلیغات به چشم میلیون‌ها بیننده می‌رسد؟ در فلان برنامه یا شو تلویزیونی که میدانید بخش اعظمی از رای‌ دهند‌ها ممکن است این برنامه را ببینند. این مثال ساده نشان کوچکی از تغییر افکار عمومی بوسیله شرکت‌ها و تکنولوژی‌های نوین است. با خود ممکن است بگویید نه من ازین قاعده استثنا هستم، اصلا اکانت فیسبوک ندارم! اکانت گوگل یا یاهو چطور؟ تلگرام چطور؟ یا فکر میکنید گوگل، یاهو و تلگرام ازین قاعده مستثنی هستند؟ هکرها اطلاعات ۵۰۰میلیون کاربر یاهو را در سال ۲۰۱۴ هک کرده بودند که تا دو سال بعد هم یاهو خبری از آن ارائه نداد. گوگل به صورت مستمر اطلاعات شما را ذخیره میکند و برای تبلیغات هوشمند استفاده میکند. لیست شرکت‌هایی که از اطلاعات کابران خود به صورت مستقیم یا غیرمستقیم استفاده میکنند تمامی ندارد. یا وقتی شما حساب بانکی ساخته‌اید در قراردادتان به این توجه کرده‌اید که اطلاعات حساب بانکی‌تان فقط در امور بانکی مورد تایید شما استفاده شود؟ آیا بانک شما به امنیت حساب شما توجه ویژه‌ای داشته؟ یا وقتی برای شرکت در مسابقه یا نظرسنجی‌ای SMS می‌فرستید از اطلاعات شما سوء استفاده نمی‌شود؟</description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Sun, 01 Apr 2018 16:46:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثل سرمهندس اتریشی پل ورسک، زیر پل می‌رویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D9%BE%D9%84-%D9%88%D8%B1%D8%B3%DA%A9-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D9%84-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85-kdcwcaxahmbw</link>
                <description>فولکلور یا واقعیت، رابسویچ، سرمهندس اتریشی پل ورسک و خانواده‌اش به دستور رضاشاه می‌بایست حین حرکت اولین قطار بر روی این پل زیبا و شاهکار مهندسی قرار میگرفتند تا اگر قرار است این پل با همان قطار اولی خراب شود بر سر سازنده‌اش خراب شود! این تصمیم زورگویانه و غیراخلاقی‌ با اطمینان سرمهندس اتریشی از ساخته و نبوغ خود به سرانجامی رسید که این پل باشکوه همچنان بعد از گذشت بیش از ۸۰ سال همچنان میزبان روزانه قطارهای مسافری، باری و سوختی است (ویکی‌پدیا). اما در دنیای امروز هم، اینگونه تصمیمات مدیران بالادستی کم نیستند. مدیران اجرایی شرکت‌های میلیونی که برای نشان دادن کیفیت و اطمینان ۱۰۰درصدی از محصول خود با استفاده از آن محصول، حتی حاضر به ریسک کردن و در خطر قرار دادن جان خود هستند.شاید تا به اینجا فقط یک مثال طنز از کمدین مشهور آمریکایی، چارلی چاپلین، به ذهنتان آمده باشد که در فیلم دیکتاتور بزرگ به مخترعی که ادعا میکند لباس ضدگلوله تمام عیاری اختراع کرده، شلیک میکند و او میمیرد و در جواب فرمانده میگوید: فاصله زیادی با (محصول) تمام عیار دارد! یا شاید وارد کفش فروشی‌ یا لباس فروشی‌هایی شده‌اید که لباس یا کفش همان مغازه را به تن دارند و جمله معروفی که “خودم این رو برای خونه بردم و استفاده میکنم” از زبان هر مغازه‌داری شنیده‌ایم.  اما این موضوع کمی جدی‌تر از این حرف‌هاست و به نوعی به عنوان یک استراتژی بازاریابی هم استفاده میشود.  https://gifs.com/gif/the-great-dictator-bulletproof-uniform-KZBymY غذای سگ خود را خوردن (Eating your own dog food یا dogfooding) اصطلاحی است که در مورد همین موضوع است و در دنیای کسب و کار آن را استفاده میکنند. این اصطلاح زمانی به کار میبرند که یک سازمان (در صنعت محصولات مصرفی) از محصولات خودش استفاده کند تا نشان دهد که واقعا به آنچه می‌سازد باور دارد. این روش که میتواند نوعی تبلیغ به شمار برود، روش مهمی برای تست کیفیت محصولات هم می‌باشد.این موضوع اما فراگیر‌تر از مثال‌ها بالا است. از مایکروسافت، اپل، آتاری، IBM، Vodafone، یوتیوب و تعداد قابل توجهی از شرکت‌های نرم‌افزاری از این روش استفاده کرده‌اند و غذای سگ خود را میخورند. تیم ۲۰۰ نفره مایکروسافت طی توسعه Windows NT می‌بایست از ورژن اولیه و ساده آن استفاده میکردند. بازخوردهای هم‌تیمی‌ها کمک زیادی به تیم توسعه این شرکت بود. برای همین است که در مایکروسافت تمام نتورک‌ها، سیستم‌ها و سرور‌ها بر مبنای ویندوز است. HP با پروژه‌ای تحت نام “پروژه آلپو” (آلپو برند معروف یکی از غذاهای سگ در آمریکاست) از همین رویکرد استفاده کرده است. همچنین زوکربرگ در فیس‌بوک صفحه خود را دارد یا جک دورسی در توئیتر اکانت خود را اداره میکند. و الون ماسک با خودروی تسلایش رانندگی میکند. یا به طور مثال Phil Knight یکی از موسسان نایکی در پادکست HBR Ideacast به این نکته اشاره میکند که تیم اولیه نایکی تماما شامل افرادی بودند که یا دونده بودند یا میخواستند دونده خوبی بشوند. و خودش هم مدل اولیه کفش‌های نایکی را در حین مسابقات دوندگی‌اش تست میکرده.بعضی از متخصصان میگویند که این روش با همه خوبی‌هایی که دارد همچنان نمیتوند به عنوان یک روش مستقل برای سنجش تجربه مشتری استفاده شود چراکه همواره مشتری از منظر‌ها و در شرایط مختلفی از محصول استفاده میکند. همچنین ممکن است باعث شود تا دید غیرمنطقی‌ای نسبت به محصولات رقیبان پیدا شود و حس حسادت و غرور نابجا در داخل سازمان پیدا شود.مدیران و صاحبان شرکت‌ها در شرایطی که میتوانند از محصول خود استفاده کنند، می‌بایست اینکارا بکنند، چرا که اگر این محصول باب مراد خود سازنده نیست، پس چرا مشتری باید بخرد؟ غیر از این اگرچه تحقیقاتی در این زمینه انجام نشده اما به نظر می‌آید که محصولاتی که توسط خود کارکنان استفاده شده و بازخورد داخلی گرفته، محصولات بالغ‌تری از مشابه خود هستند.شاید به این سوال هم رسیده باشید که آیا مدیران ایران‌خودرو و سایپا از ماشین‌های همان کارخانه استفاده میکنند؟ آیا سوار پراید می‌شوند؟ آیا این خودرو بی‌کیفیت را خود نیز همچون مردمی که چاره‌ دیگری ندارند سوار میشوند؟مدیر شرکت Texas Armoring Corporation، که ماشین‌های مختلف را مجهز به شیشه‌های ضد گلوله و تجهیزات امنیتی میکند اما یک قدم فراتر گذاشته و خود را در ماشین ضدگلوله شده قرار داده و به ماشین شلیک میشود. و البته زنده میماند! https://www.youtube.com/watch?v=vQV_-0QPx34&amp;t=0s&amp;list=LLUmjY28vEnzCZaloe5aCLnw&amp;index=2 </description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Tue, 13 Mar 2018 14:13:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اوبر، اهمیت تعریف و سنجش درست صنعت (۳/۴)</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D8%A7%D9%88%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%88-%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%DB%B3%DB%B4-oie6d3eafyul</link>
                <description>این سومین مقاله از رشته مقالاتی است که در مورد بازار، صنعت و نحوه سنجش هرکدام برای ایجاد محصول جدیدی میپردازد. همان طور که در مقاله قبلی توضیح دادم، یک کارآفرین برای اینکه ایده‌ای را از آنچه در ذهنش دارد تا به مشتری برساند و بتواند از آن سودی کسب کند، راه درازی را باید طی کند. راهی که در بهینه‌ترین حالت با یک تیم پیشرو به همراه سنجش بازار و صنعت انجام گرفته است. اگرچه قالب کارآفرینان بازار مورد نظر خود را تا حدودی میشناسند و یا دست به تحقیقات خوبی در مورد مشتری خود میزنند، اما کمتر به سنجش رقبا، یعنی صنعتی که در آن میخواهند محصول خود را عرضه کنند می‌پردازند. در این مقاله به برخی از موارد مهم سنجش یک صنعت خواهم پرداخت. همان طور که قبلا گفته شد منظور از صنعت یعنی مجموعه‌ تولید‌کنندگان که محصول یا خدماتی مشابه آنچه شما فراهم میکنید را به مشتری ارائه می‌دهند. اما تشخیص اینکه در کدام صنعت فعالیت می‌کنید هم خود کار آسان نیست. در این مورد در مقاله قبل اندکی توضیح دادم.اما اهمیت اینکه صنعت خود را بتوانید به درستی تعریف کنید تا به اینجاست که حتی این موضوع شما را میتواند از بازار خاصی محروم کند یا قانون‌گذار شرایط شما را سخت کند. صنایع مختلف به دلیل اینکه از طرف قانون‌گذار دارای محدودیت‌ها و قوانین مختلفی می‌باشند همواره دشواری‌های خود را به دوش میکشند.بهترین نمونه این موضوع، شرکت اوبر و تمامی شرکت‌های مشابه به اشتراک گذاری ماشین و راننده است. سوال این است که آیا این شرکت‌ها فراهم کننده یک پلترفرم دیجیتال هستند یا یک شرکت خدمات حمل و نقل؟ چرا که جواب به این سوال این شرکت را تحت قوانین مختلف هرکدام ازین صنایع قرار میدهد. این موضوع برای این اهمیت دارد چون صنعت حمل و نقل شرایط سخت‌تری برای داد و ستد دارد تا صنعت فراهم کننده محصولات دیجیتال. همین اختلاف نظر باعث شد تا برای حل این موضوع در اروپا به دادگاه رجوع شود. چرا که طرف‌های مخالف که معمولا سندیکاهای تاکسیرانی بودند شرکت اوبر را یک شرکت تاکسیرانی قبول میکردند. که نتیجه این شد که دو ماه پیش بالاترین مرجع قضایی در اروپا، یعنی دادگاه اروپا در لوکزامبرگ، رای به این موضوع داد که این شرکت میتواند در حوزه تاکسیرانی فعالیت کند. پرونده‌ای که اوبر به گروه رانندگان تاکسی بارسلونا باخت. و فقط یکی از اثرات این تصمیم این است که حالا رانندگان به عنوان کارمند شرکت محسوب شده و می‌بایست حقوق حداقلی و مزایای کارمندی هم داشته باشند.تضاهرات علیه شرایط کاری در اوبراما در این مقاله میخواهیم به روش‌های سنجش کلان و خرد صنعت بپردازیم. معروفترین ابزار برای سنجش کلان صنعت، پنج نیروی پورتر است. این چهارچوب اگرچه ساده به نظر میرسد اما از مهم‌ترین و پرکاربردترین ابزار تحلیل صنعت یا همان ارزیابی رقابت است. مایکل پورتر استاد دانشگاه هاروارد این چهارچوب را سال‌ها پیش ارائه داد.بر مبنای چهارچوب پنج نیروی پورتر، به ارزیابی پنج شاخص مهم در مورد صنعت مورد نظر میپردازیم. برای توضیح بهتر فرض کنید که میخواهید یک نوع شکلات جدید تولید کنید. که برای تولید آن به مواد اولیه، کارگاه یا کارخانه، نیروی انسانی و... نیاز دارید.۱. تهدید ورود: آیا ورود به این صنعت آسان است یا موانع زیادی وجود دارد؟ برای تولید شکلات می‌بایست استاندارد‌ها را پشت سر گذشت برای همین آسان نیست اما به طور مثال به اندازه صنعت داروسازی سخت هم نیست. چرا که در صنعت داروسازی محصول نهایی باید از پس انواع مختلف آزمایش‌ها بر بی‌آید که معمولا به سال‌ها وقت نیاز است. همچنین آیا برای تولید این محصول به سرمایه بالا نیاز است؟ بسته به میزان تولید، میتوان گفت که به سرمایه بالایی نیاز ندارد. پس در نهایت میتوان گفت که ورود به این صنعت برای تازه واردان سخت نیست، که این نکته منفی تلقی می‌شود.۲. قدرت تامین کنندگان: آیا تامین کنندگان شما میتوانند برای شما چهارچوب و شرایطی ایجاد کنند؟ برای تهیه شیر، شکلات و مواد دیگر در مقیاس بالا نیازمند پیدا کردن تامین کننده خوبی است که بتواند به صورت مداوم و با کیفیت و قیمت مناسب این مواد را برای شما تامین کند. برای همین به نظر مشکل چندانی نمی‌آید. به طور مثال مقایسه کنید با تولید تلفن همراه هوشمند سامسونگ، که گوگل به عنوان یک تامین کننده سیستم عامل، قدرت بالایی در تاثیر قرار دادن محصول نهایی دارد. اگر تامین‌کنندگان قدرت زیادی ندارند و شما دست بالا را دارید پس وضعیت خوب است.۳. قدرت خریدار: آیا خریدار میتواند برای شما شرایطی تعیین کند؟ خریدار در مورد محصول شکلات، به راحتی میتواند با مقایسه محصولات متنوع، مشابه و با قیمت‌های متفاوت یکی را انتخاب کند و دستش باز است. پس قدرت بالایی دارد. ۴. خطر جایگزین: آیا محصول جایگزینی، میتواند جای محصول من را بگیرد؟ بله قند، خرما و محصولات شیرین دیگر به راحتی جای محصول شما را میگیرند. پس شما تنها میدان‌دار این بازی نیستید.۵. وضعیت رقابتی: آیا رقابت در این صنعت شدید است یا آسان؟ شرکت های زیاد هستند که شکلات تولید میکنند و هرکدام محصولات متنوعی از نظر قیمت و کیفیت دارند، پس رقابت سنگینی وجود دارد. کارتونی که میگوید بر مبنای تحلیل پورتر ما مردیم!همان طور که بررسی شد نتیجه این موارد میتواند به شما نشان دهد که صنعت مورد نظر شما چقدر جذاب است. برای تولید شکلات میتوان نتیجه گرفت که وارد شدن به این صنعت نیازمند مزیت رقابتی خوبی است تا به موفقیت رسید چرا که اگر محصول شما همانند دیگر محصولات باشد (معمولا از نظر قیمت و متفاوت بودن)، به راحتی در خیل عظیم شکلات‌های ایرانی و خارجی گم خواهد شد. ارزیابی خرد صنعت که به همین مطلب میپردازد که این مزیت رقابتی چقدر &quot;پایدار&quot; است را به مقاله بعدی می‌سپارم.</description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Sun, 18 Feb 2018 20:48:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمازون دیده یا Amazoned می‌شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/amazoned-osjpu6iu6gqr</link>
                <description>آمازون شرکتی که با فروش اینترنتی کتاب شروع کرد حالا تبدیل به غول عظیمی شده که جلودار ندارد. این کسب و کار اثری عظیم بر روی صنایع مختلف گذاشته که از آن با اثر آمازون Amazon effect یاد میکنند. آمازون یک سوم کل فروش اینترنتی در آمریکا را در دست دارد در صورتیکه فقط چهار سال پیش سهمش از بازار فروش اینترنتی یک پنجم بود. ارزش آمازون به همراه سه شرکت عظیم دیگر یعنی گوگل، فیس‌بوک و اپل به اندازه تولید ناخالص داخلی کشور فرانسه است. فروش آمازون در آمریکای شمالی از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۶ از ۱۶بیلیون دلار به ۸۰بیلیون دلار رسید. گزارشات مختلفی نشان میدهد که نصف خانواده‌های آمریکایی مشترک ویژه آمازون هستند.سهم بازار فروشگاه‌های اینترنتی در آمریکااین غول بی شاخ با ورود به هر حوزه میتواند بیلیون‌ها دلار از رقبایش برباید. دیگر حتی اصطلاح Amazoned را بکار میبرند. شاید آمازونی دیده! ترجمه بدی نباشد. اما اثر آمازون بر روی چه صنایعی بوده. محققان موسسه Morgan Stanley، می‌گویند که خرده فروشان مواد غذایی بیشترین ضربه را میخورند. آمازون با خرید چند ماه پیش Whole Foods Market، یکی از بزرگترین فروشگاه‌های زنجیره‌ای در آمریکا، تاثیر خود را به این بازار نشان داد. حالا آمازون حتی مواد غذایی را هم به صورت رایگان به درب خانه‌ها تحویل می‌دهد. Getty/Drew Angerer - MarketsInsiderدومین تاثیر آمازون بر روی مراکز خرید زنجیره‌ای (شاپینگ مال‌ها) بوده، که فقط در سال ۲۰۱۷، نُه مرکز خرید زنجیره‌ای در آمریکا اعلام برشکستگی کرده‌اند و بیش از ۱۰۰ مرکز خرید بسته شده است. گفته میشود که تا سال ۲۰۲۲، ۲۵درصد مراکز خرید در آمریکا بسته خواهند شد. چراکه بیشتر تحلیلگران از تغییر نحوه خرید سنتی به خرید اینترنتی بین مشتریان خبر می‌دهند که این بخش مهمی از خدمات آمازون بوده. صنعت بعدی‌ای که میتواند دستخوش تاثیر خوبی از آمازون شود، صنعت حمل و نقل و لاجستیک است چرا که آمازون در حال توسعه و ساخت شبکه حمل و نقل خود که شامل هزاران کامیون، هواپیماهای باربری و حتی فرودگاه اختصاصی خود می‌باشد.تحلیل‌گران میگویند تقریبا هیچ صنعتی نیست که دیر یا زود آمازون دیده نشود. آمازون قبلا به صنعت داروسازی و هوش مصنوعی هم دست‌درازی کرده. و البته قبل از اینها تاثیر این شرکت بر روی ناشران و کتاب فروشی‌ها بوده که حالا با بازکردن کتاب فروشی‌های فیزیکی که به نظر سودی‌ هم برایش ندارد استراتژی نامشخصی را دنبال میکند.اما سوالی که در آخر می‌ماند این است که آیا این غول‌ها نوین که تعدادشان هم کم نیستند و قدرت اقتصادی و سیاسی بالایی هم دارند با تبدیل شدن به منوپولی‌های عظیم چه خطری برای اقتصاد، زندگی شخصی افراد و خرده‌فروشان دیگر دارند؟ سوالی که سخت نیازمند جواب نه، بلکه راه حل است!</description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Thu, 23 Nov 2017 10:58:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بقالی‌های مدرن!</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D8%A8%D9%82%D8%A7%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-xow2jmhcw4ps</link>
                <description>استفاده از تکنولوژی‌های مختلف در بازاریابی بسیار معمول است. از ابزارهای تحلیل داده تا مدیریت و تحلیل شبکه‌های اجتماعی استفاده میشود تا مشتری محصول مورد نظر را ببیند، بخرد و وفادار بماند. اما فقط تکنولوژی نیست که به عنوان ابزاری برای بازاریابی استفاده میشود. استفاده از نظریه‌ها و تحقیقات روان‌شناسی هم بخش مهمی از بازاریابی مدرن می‌باشد. یکی از مواردی که روان‌شناسی کارکرد مهمی برای جذب کردن مشتری داشته در سوپرمارکت‌ها بوده. سوپر مارکت‌های زنجیره‌ای خیلی وقت است که از روان‌شناسی برای شناخت بیشتر مشتری کمک میگیرند تا محصولات مورد نظرشان را بتوانند بفروشند. این موارد مدت زیادی است در سوپرمارکت‌های کشورهای توسعه‌یافته استفاده میشود و هر روزه با پیشرفت تکنولوژی و دست‌یابی به داده‌ها و تحقیقات بیشتر پیشرفت  هم کرده. آنچه که در ایران میبینیم اما کاملا فرق میکند چرا که:در ایران همچنان سیستم بقالی‌های کوچک و شخصی اداره میشود که آنها نیز اهمیت چندانی به این موارد برای افزایش فروش خود نمیدهند چراکه جمعیت بالای ایران فروش آنها را مطمئن کرده. ناگفته نماند که بقالی‌ها هم از روش‌های خاص خود بهره می‌برند، همچون قرار دادن محصولات کم‌قیمت مانند آدامس و شکلات در کنار دخل.اما با گذر زمان و تغییر شرایط فرهنگی و اقتصادی راه را برای سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای همچون شهروند و هایپراستار باز کرده است، اما آنها هم همچنان توجه کمی به استانداردهای بازاریابی فروشگاه‌های زنجیره‌ای میکنند. به طور مثال یکی از فروشگاه‌های شهروند در تهران، ورودی‌اش از قسمت فروش کاسه و بشقاب شروع میشود که معلوم نیست چه منطقی پشت آن نهفته مانده!اما سوپرمارکت‌ها امروزه از سه قاعده کلی پیروی میکنند:۱. چیدمان و طراحی بهتر سوپر مارکت برای گردش بهتر مشتری. به طور مثال به مثلث محل قرارگیری میوه و سبزیجات، نان و لبنیات دقت میشود تا هرکدام در یک نقطه مشخص و با فاصله از هم قرار گیرند تا مشتریان که معمولا برای خرید هرکدام ازین موارد می‌آيند بیشتر در مغازه بچرخند. همچنین تحقیقات نشان داده که مشتریانی که به صورت پادساعتگرد در فروشگاه حرکت میکنند خرید بیشتری میکنند و برای همین معمولا ورودی از سمت راست و صندوق در انتهای دایره و سمت چپ مغازه قرار میگیرد. همچنین طراحی فروشگاه به گونه‌ای است که شما بیشترین توقف را داشته باشید. برای همین محصولات در راهرو‌های دراز چیده میشود. همچنین تحقیقات نشان داده است که مشتریان دوست دارند که این راهرو‌ها را طی کنند تا به انتهای آن برسند. که البته شرکت IKEA معروف‌ترین نمونه برای چرخاندن بیشتر مشتری است.به طور مثال به مثلث محل قرارگیری میوه و سبزیجات، نان و لبنیات دقت میشود تا هرکدام در یک نقطه مشخص و با فاصله از هم قرار گیرند تا مشتریان که معمولا برای خرید هرکدام ازین موارد می‌آيند بیشتر در مغازه بچرخنداولین چیزی که مشتری با ورود به سوپر مارکت معمولا مشاهده میکند میوه، سبزیجات یا گل است که برای افزایش اشتهای مشتری است و به طور کلی این محصولات خلق شما را بهتر کنند تا خرید بیشتری کنید. چیدمان محصولات برای گردش بیشتر مشتری۲. چیدمان برای هماهنگی بیشتر: محصولاتی که میباست زودتر فروش بروند در جاهای در معرض دید قرار میگیرند. همچنین سبد خرید، بزرگتر از میانگین معمول خرید مشتریان در نظر گرفته شده. ۳. راحتی مشتری: محصولات طوری در قفسه‌ها قرار می‌گیرند تا به راحتی قابل دسترسی باشند و قابل دید باشند. به طور مثال محصولاتی که مورد علاقه کودکان است در قفسه‌های پایین قرار میگیرند. قفسه‌ها در ارتفاعی طراحی شده اند که به راحتی قابل دسترسی باشند و در معرض دید. برای همین رقابت زیادی برای قرار گرفتن محصول در طبقه‌هایی است که به زاویه دید مشتری (مردان ۱۶۲ و زنان ۱۵۰سانتی متری با زاویه ۱۵درجه پایین‌تر از افق) نزدیک‌تر است. بنابراین محصولاتی که در قسمت پایین قرار گرفته‌اند هزینه کمتری برای بازاریابی کرده‌اند. !Eye level is buy level. در آمریکا آنقدر رقابت برای قرار دادن محصول در قفسه‌های بهتر بالاست که از آن از یک جنگ نام میبرند. و البته فروشگاه‌های زنجیره‌ای هستند که با دریافت مبلغ بالاتر آن قفسه‌ها را به تامین کنندگان خود میفروشند.Eye level is buy level!اهمیت قفسه‌هاهمچنین محصولی بر اساس حروف الفبا چیده نمیشود (مثلا انواع سوپ) تا احتمال خرید بالا برود. یا محصولات مشابه عناوین گمراه کننده دارند تا مقایسه آنها سخت شود.به موسیقی هم توجه میشود که در خواربارفروشی‌ها کمتر استفاده میشود اما به طور مثال در فروشگاه‌های لباس بیشترین کاربرد را دارد. تحقیقاتی در مورد میزان بیت/دقیقه و میزان خرید هم شده است. بعضی از فروشگاه‌های لباس در ایران رادیو پخش میکنند؟! که بازهم نگارنده این مقاله از منطق آن بی‌اطلاع است. همچنین رنگ و بو در میزان خرید شما به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تاثیر میگذارند. به طور مثال بوی خیار باعث میشود که فضا را بزرگتر احساس کنید. بو و حس بویایی تاثیر بسزایی در ذهن انسان دارد برای همین سوپرمارکت‌ها معمولا یا با قسمت فروش گُل شروع میشوند یا فروش نان.در حال حاضر شرکت‌های مختلفی به فروشگاه‌های زنجیره‌ای خدماتی ارائه میدهند تا نحوه خرید مشتریان را دریابند. آنها به کمک وسایل مختلف همچون دوربین به بررسی نحوه حرکت و چرخش مشتری، زمان انتظار، موارد انتظار میپردازند تا الگو خرید را پیدا کنند.تحلیل داده‌ها در فروشگاه‌های زنجیره‌ایخلاصه اینکه اگر پس از خرید کردن فکر کردید که از بهترین تخفیف‌های آن روز بهره بردید و چقدر آدم خوش‌شانسی بودید بدانید که تصمیم شما بخشی از تلاش بازاریاب فروشگاه بوده و شما الزاما محصول مورد نیاز خود را نخریده‌اید. نحوه تغییر ذائقه مشتری و خیلی موارد دیگر در بازاریابی وجود دارد که شخصا علاقه‌ای به آن ندارم. این نکات محدود به همین‌ها که ذکر کردم نمی‌شود به طور مثال نحوه قیمت گذاری (۹.۹دلار به جای ۱۰ دلار) و نمایش آن به کمک رنگ‌ها(استفاده از برچسب‌های زرد یا قرمز رنگ) و خیلی تکنیک‌های دیگر هم هست که شما را تشویق به خرید میکنند. </description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Sat, 28 Oct 2017 12:33:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صنعت – مقدمه و تعریف ریز و درشت آن! (۲/۴)</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%E2%80%93-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%B4%D8%AA-%D8%A2%D9%86-cbty82ky4otb</link>
                <description>این مقاله، دومین از سلسله مقالاتیست که به توضیح بازار، صنعت و نحوه سنجش جذابیت هرکدام برای ایجاد محصول یا خدمتی جدید می‌پردازد. همان‌طور که در مقاله قبلی بررسی شد، کارآفرین می‌بایست به بررسی بازار و صنعت مورد نظر ایده خود بپردازد، چراکه در صورت جذاب نبودن هرکدام، احتمال موفقیت پایین می‌آید. بازار مجموعه‌ای از خریداران و صنعت مجموعه‌ای از تولیدکنندگان/ارائه دهندگان همان محصول یا محصول مشابه هستند.به طور خلاصه برای بررسی بازار، به دو ارزیابی خرد و کلان می‌پردازیم، که نتایج هرکدام برایمان مهم است. در ارزیابی کلان، به بررسی جذابیت بازار مورد نظر میپردازیم و عوامل گوناگونی همچون تعداد مشتریان، رشد بازار و غیره را ارزیابی میکنیم. و در ارزیابی خرد به بررسی جذابیت بخش مورد نظر بازار پرداخته میشود و اینکه مشتریان در حال حاضر چگونه مشکلات خود را برطرف میکنند.صنعت یعنی جایی که فروشندگانِ محصولات و خدماتی وجود دارند که همان نیاز‌ها و درخواست‌های مشتریانی را برآورده میکنند که شما قصد برآورده کردن آن را دارید. چرا توصیه شده که صنعت را هم بررسی کنیم؟ زیرا صرفا وجود خریدار برای بازار شما موفقیت شما را تضمین نمیکند و عوامل زیاد دیگری میتوانند جلوی موفقیت شمارا بگیرند. این عوامل همچون قدرت بالای تامین کنندگان، رقبای قدرتمند، ساده بودن ورود به خیل تولیدکنندگان، میتوانند به راحتی بهترین ایده‌ها با بهترین بازار‌ها را به سرعت از راه به‌درکنند، همان اتفاقی که برای خیلی از تولیدکنندگان کفش و پوشاک در کشورمان افتاد، چرا که رقبای بزرگی در کشور‌های دیگر با دسترسی به قابلیت رقابتی بالا (همچون تولید با هزینه کمتر) داشتند.اما پیش‌از اینکه به بررسی صنعت مورد نظر خود بپردازیم باید ابتدا مشخص کنیم که ایده ما در کدام صنعت به رقابت میپردازد؟ و اگر نتوانیم این‌کار را انجام بدهیم قادر به سنجش صنعت مورد نظر خود نخواهیم بود. به طور مثال اگر ایده‌ای برای پلتفرمی آنلاین برای خرید فروش مواد غذایی دارید آیا در صنعت مواد غذایی هستید یا باید به صنعت کسب و کار آنلاین دقت کنید؟ بیشتر از اینکه مهم باشد که صنعت مورد نظر چیست، تعریف ریز یا درشت آن برایمان مهم است. اگر صنعت ایده خود را خیلی ریز تعریف کنیم به خوبی رقبایمان را میشناسیم اما اگر خیلی کلی تعریف کنیم میتوانیم جایگزین‌های محصول خودمان را هم ببینیم.به عنوان مثال به دنبال تولید یک اسباب‌بازی فیزیکی جدید برای کودکان هستید،تعریف ریز صنعت: صنعت اسباب بازی برای کودکان زیر ۸ سال مزایا: یافتن سریع رقبا و محصولات کنونی و چگونگی تمایز دادن خود نسبت به آنهاتعریف درشت صنعت: صنعت سرگرمیمزایا: یافتن جایگزین‌های محصول خود، به طور مثال ایکس باکس یا کتاب کودک، همچنین در نظر گرفتن تغییر برای ارائه بهتر محصول به بازار، به طور مثال، ارتباط دادن بازی به یکی از کتاب‌های مشهور کودکان.همان طور که دیدید با تعریف متفاوت از صنعتی که میخواهد محصول خود را در آن ارائه دهید، میتوانید به مزایای متفاوتی برسید و ارجحیت دادن یکی به دیگری میتواند قابلیت رقابت شمارا کاهش دهد. در مقاله بعدی به معروفترین ابزار برای بررسی کلان صنعت خواهم پرداخت.</description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Thu, 12 Oct 2017 12:23:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرصتی برای اقتصاد کشور-  انرژی‌های تجدید‌پذیر!</title>
                <link>https://virgool.io/enline/%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1--%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%E2%80%8C%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-vd66dtvf7sft</link>
                <description>خبر خوبی هفته پیش بر صفحه اول خبرگزاری‌های ایران و جهان نقش بست، “انعقاد قرارداد ساخت یک نیروگاه خورشیدی ۶۰۰ مگاواتی بین ایران و انگلیس”. قراردادی که طی آن شرکت Quercus، یک شرکت سرمایه‌گذاری انگلیسی در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر، وظیفه ساخت یکی از بزرگترین نیروگاه‌های خورشیدی جهان، در ایران، را برعهده میگیرد. این قرارداد بین شرکت Quercus و وزارت نیروى ایران منعقد شده. طبق برنامه این نیروگاه طی سه سال راه‌اندازی خواهد شد و ۲۰درصد آن از سرمایه داخلی تامین خواهد شد. با کمی دقت در این پروژه موارد زیر جلوه بیشتری میکنند:این نیروگاه، ششمین نیروگاه خورشیدی جهان خواهد شد. پنج نیروگاه اول جهان از لحاظ ظرفیتی در چین و هند قرار دارند.مساحت این نیروگاه مشخص نیست اما گمان‌هایی در مورد احداث آن در کرمان زده شده.  این نیروگاه تقریبا به اندازه ۵ رآکتور هسته‌ای انرژی تولید میکند. به طور مثال این نیروگاه از مجموع ظرفیت نیروگاه‌های هسته‌ای آب سنگین اراک (۴۰ مگاوات) و دارخوین (۳۶۰ مگاوات)، توانایی تولید برق بیشتری را دارد.این نیروگاه از سد دز، کرخه، کرج، لتیان، طالقان و... انرژی بیشتری تولید میکند.اگرچه همه موارد بالا منوط به اجرایی شدن این پروژه دارد اما با نگاهی به آمار و ارقام، این قرارداد را میتوان فرصتی خوب برای آینده ایران دید. اما آنچه من در ذهن دارم منوط به قرارداد نیست. بلکه فرصتی است که زودگذر که ممکن است تصمیم‌گیرندگان کلان از آن به خوبی استفاده کنند. فرصتی ناب و آن سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدید‌پذیر و تکنولوژی‌های مرتبط با آن است. بگذارید برای نشان دادن قسمتی ازین فرصت عظیم به روند‌های و اتفاقات کنونی این بازار و صنعت نگاهی کنیم.خودرو‌های الکتریکی، چندین روند را دارند طی میکنند: ارزان‌شدن، همه‌گیر شدن و توانایی طی کردن مسافت طولانی‌تر. هم‌چنین کشور‌های مختلف برنامه‌های گوناگونی برای ارجحیت دادن به خودروهای الکتریکی و یا از چرخه خارج کردن خودروهای با سوخت فسیلی دارند. به عنوان مثال چین، هند، فرانسه، انگلیس، نروژ و نُه کشور دیگر میخواهند در آینده نزدیک فقط از ماشین‌های برقی استفاده و یا فروش ماشین‌ها با سوخت فسیلی را ممنوع کنند. برنامه‌هایی که از سال ۲۰۲۵، ۲۰۳۰ و یا ۲۰۴۰ اجرایی خواهند شد.  فروش خودروهای هیبریدی و برقی رو به رشد و خودروهای فسیلی در حال کاهش است.سامانه‌های فتوولتاییک (PV)، یا همان صفحاتی که نور خورشید را تبدیل به انرژی الکتریکی میکنند، در حال کاهش قیمت هستند. تعداد نصب این نوع سامانه‌ها هم در حال افزایش است. سامانه‌های فتوولتاییک دیگر فقط نه در نیروگاه‌های خورشیدی بلکه در منازل و ساختمان‌های بزرگ هم به کار میروند. ده تولیدکننده پنل‌های خورشیدی معمولا از کشورهای چین، آمریکا، کانادا و کره جنوبی هستند. به طور مثال یه محقق استرالیایی موفق به تولید ارزان این نوع صفحات خورشیدی شده است. میانگین هزینه تولید و تعداد نصب صفحات خورشیدیبا کنار هم گذاشتن این مطالب، بحران زیست محیطی، گرمایش زمین و آخرین توافق فرانسه، سخت نیست به این نتیجه رسیدن که سرمایه گذاری روی صنایع سبز میتواند اثرات نه فقط محیط زیستی بلکه اقتصادی هنگفتی برای کشور داشته باشد. اما چه فرصت‌هایی در این راه وجود دارد:سرمایه گذاری بر روی انواع انرژی، مخصوصا استفاده بهینه از انواع انرژی‌های تجدیدپذیر همچون انرژی بادی، آبی، خورشیدی و همین‌طور پیل‌های سوختی.روش‌های و تکنولوژی‌‌هایی که منجر به افزایش کارآیی میشوند. که درنتیجه باعث بهره بیشتر از منابع انرژی میشود.تکنولوژی‌های کنترل آلودگی.صنایع کاهش و بازیافت زباله و ضایعات.حال اگرچه دولت‌مردان/زنان نقش همه جانبه در سوق دادن سرمایه‌گذاری بر این صنعت ندارند اما نقش اساسی دارند. آنان میتوانند با قانون‌گذاری، حمایت مادی و معنویِ کارآفرینان و تولیدکنندگان در این حوزه، کمک اساسی بکنند. چرا که بدون قانون‌گذاری، تشویق و مجازات، استقبال عمومی از طرح‌های زیست‌محیطی محدود و ناموثر خواهند ماند. ایران با توجه به زیرساخت‌های کافی (نیروی انسانی تحصیل‌کرده) توانایی لازم برای نوآوری و ایجاد تکنولوژی‌های جدید در این ضمینه را دارد. این فرصت همچنین به کارآفرین و تولیدکننده ایرانی این نوید را میدهد که با ورود به این صنعت نه تنها بهره اقتصادی از بازار ایران بلکه با تلاش بیشتر میتواند به بازار جهانی هم راه پیدا کند.</description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Fri, 29 Sep 2017 12:07:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازار - ارزیابی خرد و کلان و مورد نایکی (۱/۴)</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/micro-and-macro-level-market-assessment-igedvfsbmok5</link>
                <description>موفقیت‌آمیز بودن کارآفرینی از سه عامل مهم تشکیل میشود، بازار، صنعت و از آن مهم‌تر افرادی که در تیم حضور دارند. اما باید چه مطالبی را در مورد این سه عامل بدانیم؟ در سلسله‌‌ای از مقالات در مورد هر کدام ازین موارد صحبت خواهم کرد. و اولین مقاله را به بازار اختصاص می‌دهم. اما ابتدا فرق بازار (Market) با صنعت (Industry) چیست؟بازار (Market) شامل خریداران است، که شامل گروه خریداران کنونی و باالقوه‌ای است که توانایی و رضایت خرید محصولات و خدمات‌ای را دارند که بخشی از نیاز‌ها و درخواست‌هایشان را برطرف میکند. خریداران میتواند شامل افراد و سازمان‌/شرکت‌ها باشد.صنعت (Industry) شامل فروشندگان است، معمولا سازمان‌هایی که محصولات و خدمات مشابه و یا جایگزین یکدیگر ارائه میدهند.اما زمان سنجش بازار برای ایده مورد نظر چه چیزهایی را باید در نظر گرفت؟ به طور کلی پیشنهاد میشود که در دو بعد کلان و خُرد به بازار نگاه شود و یادمان باشد که هر دو دید مورد نیاز است. در ادامه با مثالی از شرکت نایکی به این مورد برمیخوریم که چرا ارزیابی خرد آنان از بازار مورد نظرشان یکی از عوامل موفقیت شان شد.ارزیابی کلان بازار، یعنی بزرگی بازار را که معمولا از طریق اطلاعات ثانویه (به مقاله &quot;بیرون از ساختمان چه خبر است؟ توصیه‌ای برای کارآفرین&amp;amp;amp;quot; رجوع شود) بدست می‌آید، سنجش می‌شود. اندازه بازار را به روش‌های زیر می‌شود اندازه گرفت:· تعداد مشتری‌ها· پول خرج شده تجمعی توسط مشتری· تعداد (واحد) فروش محصولات مشابه/مرتبط· مقدار رشد بازار· پیش‌بینی‌های رشد آینده بازار· ارزیابی روند‌ّهای جمعیت شناختی، اجتماعی فرهنگی، اقتصادی، تکنولوژی، طبیعی و قانونیارزیابی خُرد بازار، به معنای بررسی رقبای کنونی بازار است و اینکه مشتریان در حال‌حاضر چگونه نیاز‌های مربوط به ایده موردنظر را برطرف میکنند. برای این‌کار میتوان به دنبال جواب به سوالات زیر بود:· آیا بخشی از بازار وجود دارد که با ورود به آن بتوان به مشتری مزیتی ارائه داد که نیازها و مشکلاتش را برطرف کند و حاضر به پرداخت پول برای آن باشد؟· آیا ایده شما در ذهن مشتری مزیتی رقابتی دارد که با رقبا و جایگزین‌های موجود تفاوت (بهتر، ارزان یا سریع‌تر بودن) اساسی‌ای دارند؟· این بخش از بازار چقدر بزرگ است و با چه سرعتی در حال رشد است؟· آیا ورود به این بخش بازار باعث می‌شود که به بخش‌های دیگر بازار دست پیدا کرد؟اما مورد نایکی نمونه‌ای از بررسی خُرد بازار است. فیل نایتِ دونده و مربی‌اش کفش‌های مناسب دو استقامت را طراحی کردند که سبک‌تر، انعطاف‌پذیرتر و ثبات جانبی بهتری داشتند. در زمان تولید این کفش، وضعیت کلان بازار کفش‌های ورزشی راکد بود و اکثر افراد یک یا دو کفش برای دوندگی داشتند و نیازی به کفش دیگری نبود. یکی از بنیان‌گذاران نایکی Phil Knightاما از لحاظ وضعیت خُرد بازار قضیه فرق داشت. دونده‌های استقامت کفش‌های فیل را دوست داشتند. بخش کوچکی از بازار که هنوز بالقوه مانده بود و در آینده نایکی توانست با ساخت کفش‌های متنوع دیگری به بخش‌های دیگری از بازار نفوذ کند، مثل تنیس و بسکتبال. آنها یک بازار بسیار ظریف (niche market) پیدا کرده بودند، بازاری که فقط شامل دوندگان استقامت میشد. و محصولی که طراحی کرده بودند مزیت‌های رقابتی فراوانی نسبت به جایگزین‌های زمان خود داشتند. البته موفقیت نایکی فقط در نفوذ به بازار ظریفی که پیدا کرده بودند منتهی نمی‌شود و بلکه گسترش آن به بازار‌های دیگر با بازاریابی موفق، آنها را یکی از مهم‌ترین برند‌های جهانی کرد. کتاب Shoe Dog: A Memoir by the Creator of Nike داستان این موفقیت را از زبان بنیان‌گذارش توضیح میدهد. کتابی که توسط بیل گیتس هم توصیه شده.- منبع: کتاب The new business road test</description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Wed, 20 Sep 2017 23:54:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیرون از ساختمان چه خبر است؟ توصیه‌ای برای کارآفرین</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9F-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-gaebqilen7is</link>
                <description>یکی از مهم‌ترین توصیه‌ها به کارآفرینان و نوآوران این است که “بروند بیرون از ساختمان”. شاید مسخره به نظر بیاید اما منظور اصلی این است که اگر ایده‌ای دارید و میخواهد بازار و ارزش آن را بسنجید، باید پا فراتر از ذهن و تیم خودتان بگذارید.مرحله اول کسب داده‌های ثانویه است. داده‌های ثانویه داده‌هایی هستند که از طریق گزارش‌ها، مقالات و مجالات و به طور کلی از اینترنت در مورد بازار و مشتری مورد نظرِ محصول خود بدست می‌آورید. داده‌های ثانویه معمولا بسیار قابل دسترسی هستند و به شما کمک میکنند تا رقبا و یا جایگزین‌های ایده خود را پیدا کنید. داده‌های ثانویه همچنین به شما کمک میکنند تا جذابیت بازار و صنعتِ ایده خود را بسنجید. اگر تا این مرحله ناامید نشدید و همچنان بازار بالقوه‌ای پیدا کردید وقت آن است که بروید بیرون از ساختمان و داده‌های دست اول پیدا کنید. داده‌های دست اول که معمولا از طریق مصاحبه یا نظرسنجی بدست می‌آیند یکی از ارزشمندترین کمک‌هایی هستند که میتوان با آنها نیازهای مختلف مشتریان باالقوه را پیدا کرد. این داده‌ها به شما کمک میکنند تا جذابیت و مزایای بخش هدف‌قرار گرفته شده بازار و مزیت رقابتی ایده خود را بسنجید. چه کسانی باید بروند بیرون از ساختمان؟ همه تیم، توسعه دهنده، بازاریاب، مدیر تولید و... تا همه تیم نظرات مختلف را بشنوند و ایده مشترکی از محصول پیدا کنند. مثال ایده‌ای دارید برای فروش اسپری‌ یا پودری برای توپ بسکتبال تا چسبندگی‌اش بهتر شود، با تیم خود و سوال‌های از قبل آماده‌شدهِ مصاحبه میروید به پارک حقانی و از کسانیکه آنجا بسکتبال بازی میکنند سوال‌های خود را میپرسید. متوجه میشوید که آنها از چه چیزهایی خوششان می‌آید و از چه چیزهایی بدشان می‌آیند. مثلا اکثرشان ازاینکه در حین بازی توپ از دستشان لیز میخورد ناراضی‌اند. سپس میتوانید از آنها بخواهید که درحال حاضر برای رفع مشکلشان از چه ایده‌ای استفاده میکنند؟  مثلا میگویند که از حوله‌ای کنار زمین استفاده میکنند یا مثلا از پودر‌های صخره‌نوردی استفاده میکنند. حال در مرحله بعد میتوانید از با ساختن نمونه‌ای از محصول خودتان نزد آنها بروید تا آن را امتحان کنند. نباید در این مرحله به فکر فروش محصول خود به مشتری باشید، شما فعلا فقط در مرحله پیدا کردن نگرانی‌ها، نیازها و مشوق‌های مشتری خود در مورد استفاده از محصول خود هستید. محصولی که هنوز فقط در مرحله ایده‌ است و می‌بایست شکل بگیرد. شما باید بازخورد بگیرید و گوش کنید.</description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Tue, 05 Sep 2017 08:43:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخواست سرمایه دراپ‌باکس از Y Incubator</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%BE%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-y-incubator-qjoe0u9yofuq</link>
                <description> شاید جالب باشه که نگاهی به اولین نشانه‌ها از بال و پر گرفتن دراپ باکس بیاندازید. دراپ‌باکس به عنوان موفق‌ترین سرمایه‌گذاری Y Incubator و یکی از ۲۰ استارت‌آپ برتر سیلیکون‌ولی شناخته می‌شود. تابستان سال ۲۰۰۷، Drew Houston بیست و چهار ساله و فارغ‌التحصیل MIT، فرم درخواست سرمایه را برای Paul Graham، موسس Y Incubator میفرستد تا آنها را دعوت به سرمایه گذاری در استارت‌آپ‌اش کند. او دراپ باکس را محصولی معرفی میکند که کارش ذخیره‌سازی و اشتراک گذاری فایل است. این فرم و سوالاتش به صورت روتین برای کسانیکه میخواستند ازY Incubator  تقاضای سرمایه کنند، تهیه شده بود. این سوال و جواب‌ها میتواند نمونه خوبی برای کارآفرینان و مدیران استارت‌آپ‌ها باشد تا درک بهتری از نحوه توضیح ایده داشته باشند و چگونه سرمایه‌گذار را ترغیب به سرمایه گذاری در شرکت نوپای خود بکنند.موارد مهمی که در این سوال و جواب‌های وجود داشت این بود که Drew Houston ساده توضیح میدهد، به طوریکه هرکسی با اطلاعات پایه از کامپیوتر و اینترنت، میتواند ایده را بفهمد. او بدون ترس، رقبا و محصولات مشابه‌ای که در همین حوزه کار میکنند را معرفی میکند و مزیب رقابتی خود را در مقایسه با آنها معرفی میکند. او قبلا با بعضی مشتری‌های بالقوه صحبت کرده، و نیازها و مشکلات آنها را تا حدودی میداند. اسکرین کست و ورژن اول دراپ‌باکس را هم درست کرده است و صحبت ازین میکند که طی ۸ هفته آینده محصولی که میتواند آن را به فروش بگذارد را آماده میکند. توضیح میدهد که کپی‌کاری این محصول آنچنان هم کار آسانی نیست. البته این‌ها نشانه‌ای از علت موفقیت او نیستند اما شاید بتوان گفت که اینها حداقل‌هایی است که هر کارآفرین باید از آنها مطلع باشد و انجام داده باشد تا بتواند مشتری و سرمایه گذار را قانع کند. به قول معروف مشق‌هایش را انجام داده باشد!Drew Houstonسوال و جواب‌های مهم را اینجا ترجمه کرده‌ام:شرکت شما چه کاری انجام میدهد؟دراپ‌باکس فایل‌ها را بین کامپیوتر شما و تیم شما یکسان سازی میکند. بهتر از ایمیل است، چون اتوماتیک کار میکند، در ویندوز یکسان سازی شده است و همان‌طور است که قبلا کار میکردید. رابط کاربری تحت وب دارد و فایل‌ها به صورت مطمئن در Amazon S3 پشتیبانی شده‌اند. دراپ‌باکس درواقع از بهترین المان‌های ساب‌ورژن، دنبال‌کردن و همسان‌سازی را برای یک فرد یا تیم عادی انجام میدهد. هکر‌ها به این ابزار دسترسی دارند اما افراد عادی همچین ابزاری را در اختیار ندارند.قابلیت‌های جالب زیادی ‌می‌تواند به آن اضافه شود. یکی همسان‌سازی Google Docs/Spreadsheets با فایل‌های محلی .doc xls. برای استفاده آفلاین است، مهم است زیرا اپ‌های کمی با مشکلات آفلاین کنار می‌آیند.چه چیزی جدیدی برای کاری که شما انجام میدهید وجود دارد؟بیشتر تیم‌های کوچک چند نیاز اساسی دارند: ۱. اعضای تیم نیاز دارند که چیزهای مهم‌شان دردسترشان باشد، هرجا که باشند ۲. هرکسی نیاز دارد که روی آخرین ورژن مدرکی که داشته کار میکرده، کار کند (در حالت ایده‌آل ببیند چه تغییراتی رخ داده) ۳. تیم نیاز دارد که از در مقابل فجایع در امان باشد.در حال حاضر ابزار‌های همسان‌سازی وجود دارد (e.g. beinsync, Foldershare)، ابزار پشتیبان گیری وجود دارد (Carbonite, Mozy) و همین‌طور ابزار آپلود‌کردن/منشتر کردن تحت وب وجود دارند (box.net, etc.)، اما راه حل یکپارچه سازی شده‌ای خوبی وجود ندارد.دراپ‌باکس تمام این نیاز‌ها را حل میکند، نیازی به تنظیم کردن چیزی یا پیگیری ندارد.محل درآمد شما کجاست؟از روش فریمیوم استفاده میکنیم، یعنی به صورت مجانی حساب کاربری با ۱GB و هزینه اضافه برای حجم اضافه را در اختیار مشتری قرار می‌دهیم. پول گرفتن از مصرف کننده سخت است، اما خوشبختانه کسب‌وکارهای کوچک و متوسط قبلا برای محصولاتی که بخشی از خدمات دراپ‌باکس است و حتی استفاده از آنها سخت است، پول پرداخت میکنند. قیمت‌های درجه بندی شده برای شرکت‌ها خواهیم داشت که شامل خدمات متفاوتی می‌باشد. من قبلا با مشتری‌های بالقوه صحبت کردم و ازشون API خواستم و به صورت برنامه ریزی شده دراپ باکس‌ها را برای آنها درست کنم. یک همسازان سازی طبیعی بین اپلیکیشن‌های مدیریت پروژه مثل Bascamp و دراپ‌باکس برای اشتراک گذاری فایل‌ها وجود دارد. همچنین من درخواست‌هایی برای یک ورژن سازمانی داشته‌ام که روی شبکه داخلی سازمان قرار میگیرد، که احتمالا من میتونم درخواست قیمت بالاتری بکنم. رقبای شما کسانی هستند، و چه کسانی میتوانند رقیب شما بشوند؟ ازچه کسانی بیشتر میترسید؟کربونایت و Mozy با پشتیبان‌گیر بدون مشکلی دارند خوب کار میکنن و حرکت به سمت همسازن‌سازی هم قابل پیش‌بینی است. Sharpcast هم یک اپ مشابه به نام Hummingbird را اعلام کرده، اما بر مبنای (سانسور شده) آنها مشکلات زیادی با درایوهای NT kernel دارند. گوگل هم با GDrive بیرون خواهد آمد.  Groove مایکروسافت هم همسان سازی را انجام میدهد که بخشی از آفیس ۲۰۰۷ است، اما خیلی سنگین کار میکند و شامل چیزی در فضای وب نمیشود و پشتیبان گیری هم انجام نمیدهد. اپ‌هایی مثل Omnidrive و Titanize هستند که پیاده سازی‌هاشون مشکل دارد یا ظاهر کاربری بدی دارند. اینها خلاصه‌ای از چهار سوال از ۳۵ سوالی بود که از کارآفرین پرسیده میشده. سعی کنید که همه سوال‌ها را اینجا بخوانید.</description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2017 12:06:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بایدها و نبایدهای ارتباط ایمیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@Pedram/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%A7%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-wk4rcuqb1fa5</link>
                <description>بعضا افراد و سازمان‌ها قوانین و اخلاقیت در نوشتن و فرستادن ایمیل (پست الکترونیک) را رعایت نمیکنند و این بسیار آزاردهنده، غیرمحترمانه و غیرحرفه‌ایست. ارتباط ایمیلی هم نیاز به مهارت دارد، هم رعایت بعضی قوانین و هم آگاهی از موارد امنیتی. مطلب کوچکیست که عدم رعایتش کدورت‌های زیادی را باعث میشود. در اینجا به صورت خلاصه مواردی که به نظرم باید رعایت شود را می‌آورم و یا در آینده در پُست دیگری به آنها خواهم پرداخت.مهارت‌‌ها:عنوان (Subject) را جدی بگیرید: خودتان را جای مخاطب بگذارید که با خواندن عنوان هم مشتاق به خواندن ایمیل شما شود و هم مرتبط با محتوای ایمیلتان باشد. مثلا در قسمت عنوان ننویسید “سلام”! بنویسید “احوال‌پرسی” یا مدارک عنوان جالبی نیست اما مدراک مربوط به انبار مرتبط‌تر  است.شروع مهم است: همان طور که با شخص روبرو میشوید برخورد کنید. اگر دوست است، سلام، اگر شخص مهمیست همان طور که عُرف و فرهنگ مخاطب اجازه میدهد برخورد کنید.کوتاه و تمیز نویسی: به مرور زمان بهتر میشود اما سعی کنید بروید سراغ اصل مطلب. بخصوص اگر با آدم مشغولی طرف هستید. داستان ننویسید. خلاصه حوصله کسی را سر نبرید. اوایل سه یا چهار پاراگراف مینوشتم الان از سه  یا چهار خط تجاوز نمیکند. خیلی هم خلاصه ننویسید که مثلا در حد چند کلمه باشه و مطلبتان نامفهوم بماند.جواب به همه یا یک لیست: حواستان باشد وقتی رپلای (جواب) که میدهید به همه نفرستاده باشید یا به یک لیست مثلا ایمیل students1396@uni.ir ممکن است لیست ایمیل افراد زیادی باشد و شما به سهوا به همه فرستاده باشید.چک کردن بعد فرستادن ایمیل: اول محتوای ایمیل را بنویسید و سپس آدرس ایمیل مخاطب را تایپ کنید تا به صورت اشتباهی میانه نوشتن ایمیل را نفرستید. مخصوصا اگر میخواهید مدرکی را الصاق کنید.زبان: مطمئن شوید مخاطبتان به کدام زبان صحبت میکند. مثلا اگر به فارسی مینویسید و ایمیل مهمی است، ممکن است نوشته شما در بعضی از نرم‌افزارها یا سرویس‌های ایمیلی به درستی خوانده نشود؛ بد نیست فینگلیش یا انگلیسی آن ایمیل را هم بنویسید.فوریت و ضرورت: اگر پاسخ دادن و دیدن ایمیل شما فوریت و ضرورت دارد آن را در عنوان و متن اصلی ذکر کنید.ایمیل‌های کاری و غیرکاری: اگر دوست دارید که ایمیل‌های تبلیغاتی، شخصی... دریافت کنید بهتر است آدرس ایمیل اصلی/کاری تان را جدا کنید و ایمیل دیگری بسازید تا ایمیل‌های مهم بین بقیه ایمیل‌های تبلیغاتی گم نشود.موکول کردن: اگر وقت ندارید جواب کسی را بدهید و باید هم جوابی بدهید، جواب بدهید که در آینده نزدیک جوابش را خواهید داد.اینباکس خلوت: اینباکس ایمیل را تا جایی که میتوانید خلوت کنید. فولدر(پوشه) درست کردن خیلی کمک میکند.نرم‌افزار‌های ایمیل‌خوان: از نرم‌افزار‌های ایمیل‌خوان استفاده کنید بخصوص وقتی چند آدرس ایمیل دارید (مثلا کار، شخصی و دانشگاه). من از Mozilla Thunderbird استفاده میکنم و خیلی راضیم. یا Microsoft Outlook. در اندروید و iOS اپ مورد نظر را پیدا نکردم چون یکی از ایمیلهام فقط با اپ اصلی ایمیل اندروید کار میکرد که بد هم نیست!تلفنی یا حضوری: اگه دیالوگ طولانی‌ای خواهید داشت، ایمیل ابزار آن نیست! یا موضوع مورد نظر گنجایش نوشتار صرف را ندارد.عدم استفاده از اموجی، استیکر، الامات و اختصارنویسی.امضاهای غیرضروری پای ایمیل نگذارید: حرفه‌ای باشید و لزومی ندارد مخاطب شما بفهمد که sent from my iPhone!مشخصات خودتون: آخر ایمیل مشخصات خود را بگید. بسته به مخاطب، مثلا فقط اسمتون یا اسم و فامیل یا بعلاوه تلفن.جواب اتوماتیک: اگه برای مدتی به ایمیلتون دسترسی ندارید به کمک سرویس ایمیلتون یک جواب اتوماتیک کوتاه درست کنید.آدرس ایمیل موجه: آدرس ایمیل عجق وجق که شامل اسم اساطیر یونان و چندتا شمارست را برای کار یا دانشگاه استفاده نکنید!اخلاقیات:عدم افشای ایمیل برای دیگران: اگر به چند نفر همزمان ایمیل میفرستید از BCC استفاده کنید مگر اینکه بخواهید از عمد فرد یا افراد دیگری از فرستاده شدن این ایمیل به آنها خبردار شوند که از CC استفاده میکنید.امکان لغو اشتراک: اگر از طرف سازمان، شرکت، موسسه و... ایمیل خبری، تبلیغاتی و... میفرستید حتما حتما حتما امکان لغو اشتراک را از طریق لینکی بدهید. مهم نیست که سازمان خیریه هستید یا تبلیغاتی! و مهم نیست که چقدر فرصت خوبی به مخاطب میدهید، باید این حق را به او بدهید که از خبرنامه یا اشتراک ایمیل شما بیرون بیآید.پاسخ در اسرع وقت: ایمیل را پاسخ دهید! یا اگر آدم رده بالایی در سازمانی هستید و آن ایمیل به شما مرتبط نیست به شخص مربوط فوروارد کنید.سروقت چک کردن: سریع جواب بدید، اما وقت خودتون را یا حواستون با چک کردن ایمیل ها پرت نکنید.مودب بودن: حتی مودب‌تر از وقتی که با کسی حضوری صحبت میکنید، چون فقط نوشته است که فرستاده میشه و لحن و تُن صدا در حین صحبت وجود نداره. پس به قولی خنثی بنویسید.در آخر هم، اگرچه ایمیل یکی از ابزار‌های مهم در ارتباطات است، اما اشخاص ممکن است به دلایل مختلف امکان پاسخ به ایمیل شما را نداشته باشند، پس بیش از حد منتظر نمانید و از امکان تماس تلفنی یا ملاقات حضوری استفاده کنید.پ.ن. در این مقاله به موارد مربوط به امنیت ایمیل پرداخت نشده که می‌بایست رعایت شود اما دوره &quot;استاد بزرگی ایمیل و جیمیل&quot; درسنامه راهنمای بسیار خوبی است. پ.ن. استفاده از محتوای این مقاله به هر عنوان، مشروط به ذکر نام نویسنده (پدرام میرافتخاری) و سایت گزارش شده (ویرگول) می‌باشد. </description>
                <category>پدرام میرافتخاری</category>
                <author>پدرام میرافتخاری</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2017 05:13:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>