<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پیمان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Peymaan_Gh</link>
        <description>سرگردان در علوم انسانی، مهندسی، کسب‌وکار و هر چیزی که برایم جذاب است.
متخصص نیستم و نوشته‌هایم نظر شخصی هستند.
هدف از نوشتن، به چالش کشیده شدن است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 05:37:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4839315/avatar/CnoKbB.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پیمان</title>
            <link>https://virgool.io/@Peymaan_Gh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در باب دوری از قهرمان‌سازی در دنیای علم</title>
                <link>https://virgool.io/@Peymaan_Gh/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-h1vivpjsejvn</link>
                <description>در دوران مدرسه، برخی از دانشمندان را خیلی دوست داشتم و فکر می‌کردم، قهرمانانی هستند که تمام کارها را آن‌ها کردند. از نظر من دانشمندان 2 دسته بودند؛ دانشمندانی که گهگاهی چیزی را کشف و اختراع کردند و دانشمندانی که مدام دارند همه چیز را کشف می‌کنند. شاید هم علتش این بود که تصور می‌کرد فرآیند کشف و اختراع یک فرآیند 0 به 1 است که دانشمند تمام کارها را خودش انجام می‌دهد.اجازه دهید مثال بزنم؛ در کودکی آلبرت اینشتین را خیلی دوست داشتم و می‌گفتند که باهوش‌ترین فرد تمام تاریخ بوده است. از طرفی هنوز با تفکر نقادانه و یا پژوهش کردن آشناییت نداشتم و هر حرفی که گفته می‌شد را در دنیای کودکی باور می‌کردم؛ اینشتین کاشف اتم است. اینشتین بمب اتم را ساخته. اینشتین انرژی هسته‌ای را اختراع کرده (حتی در عالم کودکی نمی‌دانستیم چه زمانی چیزی را کشف می‌کنند و چه زمانی اختراع). در نگاه من اینشتین کسی بود که وقتی آمد هیچکس، هیچ چیزی درباره اتم نمی‌دانست و وقتی رفت ما همه چیز را می‌دانستیم.از طرفی دیگر به یاد دارم که در همان دوران وقتی تاریخ می‌خواندم، فکر می‌کردم که ما ایرانیان بودیم که در بازه‌های مختلف همه چیز را کشف و اختراع و سپس به بقیه دنیا صادر کردیم. چقدر مغرور می‌شدم وقتی در درس‌های مدرسه داستان کوروش و هخامنشیان یا انواع دانشمندانی نظیر ابن سینا، خوارزمی، ابوریحان بیرونی و... را می‌خواندم. تصور می‌کردم که کل دنیا بدهکار و وام‌دار ایران هستند و اگر ما نبودیم اصلا بشریت پیشرفت نمی‌کرد.امروز از ChatGPT خواستم تا دانشمندان مهم و تأثیرگذار در علم فیزیک کوانتوم و اقداماتشان را برایم تیتروار بنویسد. تعداد اسامی خیلی زیاد بود و کار خیلی‌ها صرفا در حد کشف یک رابطه ریاضی و یا توسعه یک منطق فکری بود، اما همان ریاضیات و یا کشف‌های ساده بودند که وقتی کنار هم قرار گرفتند، منجر به شکل‌گیری یک تئوری بالغ شد.چند روز پیشتر هم پادکستی درباره زندگی ابن سینا گوش می‌دادم. راوی از نبوغ بالای این استاد می‌گفت و ادعا می‌کرد که او مبدع بسیاری از ابزارها و روش‌های درمانی است که بعدها توسط اروپاییان توسعه یافتند و به پزشکی نوین ختم شد. راوی می‌گفت که این سینا نظریات جالینوس، طبیب یونانی را کامل مطالعه و تکمیل کرده بود و حتی لئوناردو داوینچی نیز ادعا کرده است که کتاب‌های ابن‌سینا را مطالعه کرده است.همان لحظه که در اوج افتخار و احترام به جناب ابن سینا بودم، به این فکر کردم که احتمالا در همین لحظه، نوجوانی در یونان در حال گوش دادن پادکستی است که ادعا می‌کند، مفاخر بزرگ یونانی نظیر جالینوس و اپیکور پایه‌گزار علم پزشکی هستند و حتی بعدها بزرگانی نظیر ابن سینا هم کتاب‌هایشان را خوانده‌اند و استفاده کردند (احتمالا هم نوجوانی در ایتالیا پادکسی مشابه در مدح لئوناردو داوینچی گوش می‌داده است).هدف من از نوشتن، این است که بگویم در دنیای علم هیچ کسی تمام کار و یا حتی بیشتر کار را انجام نداده است. علم در گذر زمان و به صورت قدم به قدم رشد کرده است. اگر ابن سینا نبود، قطعا باز نوابغی پیدا می‌شدند و این علوم را توسعه می‌دادند، همانطور که بعد از او انجام دادند. در دنیای علم و دانش کسی قهرمان نیست و چیزی به اسم طرفداری نداریم (چیزی که در داستان ارتباط 2 دانشمند بزرگ یعنی توماس ادیسون و نیکلا تسلا زیاد می‌شنویم).در این قسمت دوست دارم جمله‌ای از هگل وام بگیرم که می‌گفت ما نمی‌توانیم بگوییم که کدام قسمت یک رودخانه از سایر قسمت‌ها اصیل‌تر است.</description>
                <category>پیمان</category>
                <author>پیمان</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 13:16:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزرگمردان تاریخ معاصر ایران؛ آدم‌های همیشه خاکستری</title>
                <link>https://virgool.io/@Peymaan_Gh/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C-pfxrec2zyrkx</link>
                <description>اگر اهل مطالعه تاریخ معاصر باشی، احتمالا اسم افرادی مثل محمد مصدق، امیرکبیر، محمدعلی فروغی، عبدالحسین تیمورتاش و... را شنیدی و برایت سؤال شده این افراد، آدم خوب داستان بودن یا آدم بد داستان؟ در نگاه اول شاید بگویی خب این‌ها که فقط خدمت کردند و ما فقط از خوبی‌های آن‌ها شنیدیم و اگر هم ذره‌ای تاریخ خوانده باشی، خیلی از اشتباهاتشان را میدونی.اما در نهایت کفه ترازو کدام طرف سنگین‌تر است؟من بعد از مطالعه زندگی‌نامه افراد مختلف متوجه شدم که بهترین جواب این است که آن‌ها خاکستری بودند و پارادوکس ماجرا اینجاست که هرچی بیشتر می‌خوانی، بیشتر برایت خاکستری می‌شوند! بعد از کمی بررسی رسیدم به دلایلی که تقریبا میان همه این افراد مشترک بود و دوست دارم این موارد را باهات به اشتراک بگذارم؛1-   این افراد کلا دوگانه بودند: وقتی ما از افرادی مثل فروغی، مصدق و... حرف می‌زنیم، اولا از یک سیاست‌مداری صحبت می‌کنیم که درباری بوده و به خاطر ارتباطش با شاه زمانه، قدرت زیادی داشته. ثانیا از افرادی صحبت می‌کنیم که کارهای مثبتی برای مردم و ایران انجام دادند. تمام افراد این 2 ویژگی را داشتند، چون اگر ویژگی اول را نداشتند که می‌شدند یک رعیت ساده که قدرت تغییر ندارد ( مثل جد من که در دهات خودش کشاورزی می‌کرد) و اگر ویژگی دوم را نداشتند که تکلیف مشخص بود.تا همینجا ما با یک دوگانگی مواجه هستیم؛ از طرفی شاهد اقدامات مثبت این افراد هستیم و از طرف مقابل می‌بینیم که بالاخره خیلی جاها باید به نفع شاه و دربار عمل می‌کردند، وگرنه خیلی ساده عزل می‌شدند. این اتفاق هم تا آخر دوره کاری همه ادامه داشته، لذا هرچی می‌خونی می‌بینی که قشنگ یک در میان کار می‌کردند؛ یک جا دستور رسیدگی به مردم را می‌دادند و یک جا هم دستور اخذ مالیات برای شاه.2-  قابل تفسیر بودن وقایع: مهم نیست در طول این سال‌ها چه اتفاق‌هایی افتاده، هر اتفاق را می‌توان همه جوره تفسیر کرد. با یه سرچ ساده متوجه شدم که درباره تأسیس دانشگاه تهران (عمارت جلالیه اونموقع) کلی تفسیرهای مختلف بوده و هر کسی این اتفاقات را به یه چیزی ربط می‌داده. حالا وای بر روزی که مفسر خودش وابسته به عقیده، حزب یا جایی باشه و بخواد یه اتفاق را هرطور که شده خوب یا بد جلوه بده.3-  کورسوی امید یا سوپاپ اطمینان: این قسمت هم مربوط به همان تفسیرپذیر بودن است ولی چون خیلی رایجه می‌خوام جداگونه توضیح بدم. فرض کن در دوران شاهی ظالم که تمامی زندگی مردم سیاه شده یک وزیری پیدا شده که کاری از دستش برنمیاد ولی می‌تونه به وضعیت بیمارستان‌ها سروسامان بده. این وزیر را چگونه باید قضاوت کنیم؟ آیا کسی بود که تلاش کرد توی ظلمات یه کورسوی امیدی ایجاد کنه و شرایط را هرچند کم بهتر کنه؟ یا کسی بود که مثل سوپاپ اطمینان عمل کرد و اتفاقا باعث ابقای همون شاه ظالم شد؟ بذار یه مثال بزنم؛ امیرکبیر کلا 39 ماه صدراعظم بود و خدمات زیادی هم برای کشور کرد، اما آیا خود او نبود که اصلا ناصرالدین شاه را از تبریز آورد و کمکش کرد که پادشاه شود؟ ناصرالدین شاه 50 سال شاه بود و مشکلات زیادی برای کشور درست کرد. شاید اگر امیرکبیر این کار را نمی‌کرد، دودمان قاجار زودتر جمع می‌شد و تاریخ ایران متفاوت می‌شد.4-  روایت‌های مختلف: مسئله بعدی این است که ما کلا روایت‌های مختلف داریم. یعنی خود تصمیمات و اتفاقات تنوع دارند، تفسیرهای ما از هرکدامش هم تنوع دارد، حالا اینکه اصلا روایت درست چیست و کدام است هم بحث دارد! (بعد میگن چرا نمی‌تونیم یک نظر قطعی بدیم) مثلا عبدالحسین تیمورتاش که وزیر دربار بود، در نهایت به خاطر جاسوسی اعدام شد، اما ما هنوز قطعی نمی‌دانیم که آیا واقعا جاسوس شوروی بود یا که پاپوشی از سمت انگلیس بود.5-  تبعات کوتاه‌مدت و بلندمدت: اینکه ما اتفاقات و نتایج یک تصمیم را در چه افق زمانی نگاه می‌کنیم، توی تحلیل ما خیلی تأثیر داره. مثلا وقتی صحبت از برنامه‌هایی مثل اصلاحات اراضی است، نتیجه بحث شدیدا بستگی داره که عواقب تصمیم را توی چه بازه زمانی نگاه می‌کنی.6-  فضای حاکم در آن زمان: زیاد می‌شنویم که فلانی زن‌ستیز بود، فلانی کمونیست بود و... نکته قابل تأمل اینه که آن زمان کلیت فضای حاکم بر جامعه همین بوده. اینکه ما بیاییم و افکار آن‌ها را با زمانه الان مقایسه کنیم اشتباه است. مثل این می‌مونه که من بخواهم فیلسوفی که یک500 سال پیش زندگی می‌کرده را به خاطر حضور توی جنگ‌های آن زمان به آدمکشی و خشن بودن متهم کنم.7-  فضای حکومت قاجار: به طور خاص، افرادی که اینجا دارم ازشون صحبت می‌کنم مربوط  به قاجار یا اوایل پهلوی می‌شدند که معنی هر 2 حالت این است که در دوران قاجار متولد شده و رشد کردند. در آن فضا برای اینکه بتوانی بالا بیایی راهی جز اینکه خودت آقازاده باشی نبود. خیلی از آدم‌های بزرگی که ازشان نام می‌بریم همگی از رانت‌های زیادی برخوردار بودند و با همان‌ها رشد کردند، وارد دستگاه‌های اداری شدند، به خارج رفتند تا تحصیل کنند و... در این داستان استثنا هم نداریم و حتی امیرکبیری که می‌گوییم بچه آشپز بود، منظورمان آشپز دربار است که اندازه خودش خدمات و رانت دارد.هدف از نوشته‌ام این بود که بگویم خیلی مواقع نمی‌شود برای افراد، اتفاقات و تصمیماتی که در طول تاریخ اتفاق افتادند نظری مشخص و واحد داد و خیلی افراد تا ابد برای ما خاکستری می‌مانند. تاریخ هیچ‌گاه نمی‌تونه آن‌ها قضاوت کنه. اینکه ما از این داستان‌ها چه درسی می‌گیریم به خودمان ربط داره.</description>
                <category>پیمان</category>
                <author>پیمان</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2026 19:01:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در باب تضاد میان محل دفتر کار و اهمیت دادن به سرمایه‌های انسانی</title>
                <link>https://virgool.io/@Peymaan_Gh/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%84-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-kjlpncermag4</link>
                <description>قبل از شروع لازم است بگویم که متن فوق، صرفا تلنگریست که خوب است قبل از استخدام شدن، به آن توجه شود.تصور کنید که برای مصاحبه شغلی به شرکت من دعوت شدید؛ ساختمانی بزرگ و لوکس در بالا شهر تهران (مثلا جردن). محله‌ای شلوغ و گران‌قیمت که نشان از تکاپوی شهر و جریان مراودات تجاری است. اگر از سایر موارد فاکتور بگیریم، چون موضوع بحث نیست، احتمالا این ساختمان و محله شما را شدیدا تحت تأثیر قرار دهد و در حالت‌های 50-50، در نهایت گزینه استخدام شدن را انتخاب کنید.پارادوکس ماجرا همین جاست!!!کل اون شعف و شادی فقط برای روز اول است و از روز دوم باید هر روز صبح از خانه خود به دفتر محل کار بروید و عصر برگردید. بسیاری از مناطق بالای شهر (مثل جردن) فاصله زیادی از ایستگاه‌های مترو و اتوبوس دارند، ترافیک در این نواحی تقریبا همیشه بالاست و پیدا کردن جای پارک غول مرحله آخر است. بعد از 1 هفته، همان شلوغی و تکاپویی که بهت حس خوبی می‌داد، تبدیل می‌شود به کابوسی از ترافیک، اتلاف وقت، هوایی که بوی کارمندی می‌ده و کلی چیز دیگر.از طرفی، کدام کارمند در مناطق بالاشهر ساکن است که بتواند در مدتی کوتاه به شرکت برسد؟ دوستانی را دیدم که هر روز صبح، ساعت 6 بیدار می‌شد تا ساعت 8 به شرکت برسد. او یکی از 100 پرسنل آن جا بود و بقیه هم وضعیت بهتری نداشتند.پس دیدیم که اتفاقا ساختمان و محله‌ای که روز اول دلربایی می‌کردند، چیزی جز کابوس نبودند. شرکت‌ها اما به این خاطر به این مناطق علاقه دارند، چون از نظر خودشان این نشان قدرت و ثروت است که می‌توانند در همچین منطقه‌ای حضور داشته باشند.حالا تصور کن که تمامی این مشکلات از جای پارک گرفته تا ترافیک هم حل شده. خود ساختمان (چه اجاره و چه خریداری شده) یعنی هزینه مازاد! هزینه مازادی که می‌تونست خرج سرمایه‌های انسانی شود و مدام کسی نگوید که بودجه نداریم.به یاد دارم که آدرس محل کارم در یزد، خیابان ملاصدرا بود (در حکم خیابان اندرزگوی یزد بود). یک بار مدیرعامل از من خواست تا در طراحی استراتژی شرکت به او کمک کنم. پیشنهاد من این بود که برای کاهش هزینه‌ها به راحتی می‌توانیم محل شرکت را به جایی ارزان‌تر منتقل کنیم. فراموش نکنید که صحبت از یزد است که به نسبت تهران، شدیدا کوچک‌تر است. مدیرعامل با ایده من مخالفت کرد چون می‌گفت از نظر مشاورهایش (ما که هرگز ندیدیم) باید در خیابان ملاصدرا بمانیم تا برند شرکت تقویت شود و مشتری‌ها از ما حساب ببرند (مشتریان ما بقیه شرکت‌های زیرمجموعه هلدینگ بودند و عملا همکاری برای 2 طرف اجباری بود). یادم است که تعداد زیادی از نیروها به خاطر مقدار پایین حقوق رفتند که راحت می‌شد با این کاهش هزینه آن‌ها را نگه داشت، اما افسوس که برند مهم‌تر است.شاید از این نوشته ایرادهای زیادی بگیرید؛ بگویید که همه شرکت‌ها اینطور نیستند و یا این محله‌ها مزایایی را هم دارند، اما هدف من صرفا بیان تلنگری بود که شاید بتواند در مواقع 50-50  کمک کند تا تصمیم بهتری بگیرید.</description>
                <category>پیمان</category>
                <author>پیمان</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2026 11:20:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره‌ای از دوران سربازی و علاقه ما به دسته‌بندی آدم‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Peymaan_Gh/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-zhkttzpsuptp</link>
                <description>برخی افراد، از جمله خود من، همیشه دوست دارند که به دنبال یه &quot;ما&quot; باشند؛ ما پسرها، ما یزدی‌ها، ما دانشجوهای مهندسی صنایع و... علت این کار را هم نمی‌دانم اما یک بار در منبعی خواندم که: هرچه فردی از درون تهی‌تر باشد و تعریف مشخصی برای خود و اهدافش نداشته باشد، بیشتر جذب این ما‌ها می‌شود و هدف آن ما تبدیل به هدف او می‌شود (مطمئن نیستم اما فکر کنم این جمله از کتاب تحلیل روانشناسی توده‌ای زیگموند فروید باشد.). مثال‌ها هم اطراف ما فراوان است؛ از طرفداری متعصبانه از تیم فوتبال تا انواع دعواهای قومی، نژادپرستی و حتی رفتارهای جنسیت‌زده (چقدر طرف باید بدبخت باشه که توی هیچ &quot;ما‌&quot;ای قرار نگیره که در نهایت به جنسیت خودش متوصل بشه)قسمت خنده‌دار ماجرا اینجاست که ما حتی برای هر کدام از این رفتارهای دلایل منطقی ارائه میدیم. مثلا توضیح می‌دیم که ما چه اشتراک‌هایی داریم، چقدر تفاهم داریم و.... نسیم نیکلاس طالب توی کتاب قوی سیاه به این ماجرا اشاره می‌کنه و سناریویی را تعریف می‌کنه که می‌خوایم احزاب مختلف سیاسی را به موجود فضایی تعریف کنیم و توضیح بدیم که چرا افرادی که معتقدند مالیات باید کمتر باشه، مخالف سقط جنین هستند (نقل قول دقیق نبود).خاطره‌ای که قصد تعریفش را دارم به دوران آموزشی سربازی من در کرمان برمی‌گرده. ما سربازی نیرو زمینی بودیم و لباس‌های تم خاکی می‌پوشیدیم. از اونطرف هم یه حجم زیادی سرباز پدافند هوایی با لباس‌های تیره‌تر اومده بودند (می‌گفتند پادگان آموزشی پدافندی‌ها را دارند تعمیر می‌کنن). ما و این افراد به جز در رنگ لباس هیچ تفاوتی نداشتیم و صرفا برخی جاها برای نشون دادن نظم، جدا می‌شدیم (مثلا یک صف رژه همگی نیرو زمینی و صف بعدی پدافند هوایی، علی آخر). با این حال، بعد از مدتی دوباره شاهد شکل گرفتن این &quot;ما‌&quot;ها بودم!! سربازهای نیرو زمینی معتقد بودند که همه مشکلات زیر سر سربازهای پدافند هوایی هست، در حالی که سربازهای پدافند می‌گفتند که سربازهای نیرو زمینی بلد نیستند رژه بروند.حتی خیلی سریع جمع‌های دوستانه و صمیمی شکل گرفت حول لباس‌ها و سربازهای هر دسته صمیمیت کمتری با سرباز‌های دیگه داشتند. حتی ممکن بود که تو با سربازی پدافندی گروهان دیگه خیلی صمیمی باشی، ولی با سرباز نیرو زمینی یگان خودت اونقدرا احساس صمیمت نکنی.بر خلاف موارد قبلی که گفتم، اینجا هیچ استدلالی کارساز نیست. من شاید بتونم منطق پشت ما دانشجوهای یزدی را درک کنم، اما هیچ منطقی درباره تفاوت ما نیروی زمینی و ما پدافند را درک نمی‌کنم. یه عده آدم کاملا تصادفی در زمان تصادفی (یکی از 22 سالگی و یکی در مرز 40 سالگی) دفترچه سربازی پست کردند. در ادامه این افراد، طی چند مرحله سلسله مراتبی و باز به طور تصادفی، داخل دسته‌های مختلف افتادند و در نهایت به هم رسیدند. حالا همین لباس‌هایی که به تصادفی‌ترین حالت ممکن به ما داده بودند، شدند دلیل جدا شدن ما از آن‌ها.</description>
                <category>پیمان</category>
                <author>پیمان</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2026 01:30:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در باب آزمون‌های شخصیت‌شناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@Peymaan_Gh/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-acarsbe8gs47</link>
                <description>چند سالی است که آزمون‌های مختلف شخصیت‌شناسی و روانشناسی نظیر DISC، MBTI، هالند و... خیلی مد شده و افراد زیادی شرکت می‌کنند. خیلی‌ها نتایج این آزمون‌ها را داخل رزومه خود قرار می‌دهند و ادعا می‌کنند که شخصیت مناسب برای فلان شغلی دارند. در طرف مقابل هم خیلی از شرکت‌ها هم به این سمت رفتند.در ادامه قصد دارم علتی که این آزمون‌ها را قبول ندارم، ذکر کنم؛1- با خواندن خیلی از سوالات، متوجه می‌شوم که این آزمون به دنبال اندازه‌گیری چه فاکتوری (نظم، برونگرایی، منطقی بودن و...) است و در نهایت جواب ما درباره این نیست که ما چطور هستیم، بلکه درباره این است که ما دوست داریم چطور باشیم؟ این اتفاق ممکن است به صورت خودآگاه و یا ناخودآگاه اتفاق بیافتد.در مورد حالت خودآگاهانه بخواهم مثال بزنم، به یاد دارم که برای مصاحبه شغلی باید آزمونی را شرکت می‌کردم و من توانستم طوری پاسخ دهم که مدیرعامل شرکت می‌گفت هیچکسی تا به الآن اینقدر شخصیتش با موقعیت شغلی هماهنگ نبود و من توضیح دادم که چرا اینطور شد و دیگر الکی آزمون نگیرد.حالت ناخودآگاه مربوط می‌شود به اولین دفعه‌ای که آزمون MBTI دادم و به یاد دارم که دوست داشتم خیلی منطقی باشم (الگوهایم در آن دوران افراد مثل اینشتین، تسلا و... بودند) نتیجه آزمون شد 93% منطقی و 7% احساساتی. این داده‌ها غلط هستند و قطعا میزان احساساتی بودن من بیشتر است.2- از لحاظ آماری، تعداد سوالات خیلی از آزمون‌ها استاندارد نیست. فرض کنید که قصد داریم متوجه شویم که آیا فردی بانظم است یا بی‌نظم؟ اگر فقط در مورد میز کار و اتاقش بپرسیم، ممکن است طرف بی‌نظم به نظر برسد، اما اگر در مورد زمانسنجی بپرسیم، می‌بینیم که خیلی هم آدم بانظمی است. در نتیجه تعداد سؤالات باید به قدری باشد که این مدل سوگیری‌ها رخ ندهد، اما چون حوصله خیلی از شرکت‌کنندگان کم است، در نهایت خیلی از آزمون‌ها به سمت کاهش تعداد سؤالات می‌روند.3- خیلی از سؤالات جهت‌دار هستند. اگر بپذیریم که افراد شرکت‌کننده در این آزمون‌ها افراد معمولی هستند، چیزی به اسم خوب و بد نداریم، بلکه فقط تفاوت‌ها هستند. مثلا در بازه عادی وقتی می‌گوییم کسی احساساتی است، یعنی همچنان در حد قابل قبولی منطقی تصمیم‌گیری می‌کند. بسیاری از سؤالات اما جهتگیری دارند و مثلا منطقی بودن را بهتر از احساساتی بودن و یا برونگرایی را بهتر از دورنگرایی نشان می‌دهند. همین اتفاق در پاسخ‌های ما تأثیرگذار است.4- ساده‌سازی علم روانشناسی و روانپزشکی. من در حوزه روان‌درمانی تخصصی ندارم و حتی تفاوت خیلی از حوزه‌ها مثل روانکاوی، روان‌شناسی، روانپزشکی و... را نمی‌دانم. اما می‌دانم که این حوزه شدیدا پیچیده است و ریزه‌کاری‌ها حرف اول را می‌زنند. اینکه فکر کنیم با 1 ساعت زمان یا 100 تا سؤال می‌توانیم درباره شخصیت افراد به اندازه کافی اطلاعات جمع‌آوری کنیم به نظر من اشتباه است.5- تگ زدن روی افراد. سکانس مورد علاقه من در فیلم Shutter Island صحنه‌ای بود که داخل غار بازیگر خانم (اسمش را نمی‌دانم) به لئوناردو می‌گوید: &quot;وقتی مهر دیوانگی را در پیشانی‌ات زدند، تمامی رفتارهایت را با آن تحلیل می‌کنند.&quot;به نظرم حرف درستی است و در اینجا هم کاربرد دارد. زیاد دیدم که افراد دوست دارند تمامی رفتارهای شخصی را تحلیل کنند و ادعا کنند که از قبل می‌دانستند، فقط چون می‌دانند که تیپ شخصیتش x است.اگر تا اینجای محتوا را خوانده باشید، احتمالا متوجه شدید که مشکل اصلی نه از ذات این آزمون‌ها، بلکه از کیفیتشان، فرهنگ جامعه و خیلی چیز‌های دیگر است. ممکن است در هنگام خواندن این متن، خیلی از این مسائل حل شده باشند، اما خوب است که هرموقع با این آزمون‌ها مواجه شدیم، این موارد را برای خودمان مرور کنیم./.</description>
                <category>پیمان</category>
                <author>پیمان</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2026 12:20:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>