<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فلسفه علم - علم و حقیقت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@PhilSciAUT</link>
        <description>گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی امیرکبیر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 20:47:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1504618/avatar/lUPfYY.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فلسفه علم - علم و حقیقت</title>
            <link>https://virgool.io/@PhilSciAUT</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به یاد ساول آرون کریپکی</title>
                <link>https://virgool.io/@PhilSciAUT/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A2%D8%B1%D9%88%D9%86-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%BE%DA%A9%DB%8C-eihx4nwp0pgb</link>
                <description>ساول کریپکی فیلسوف و منطقدان آمریکایی مانند بسیاری از دیگر فیلسوفان معاصر نبود. راهی که او در آکادمی فلسفه پیمود را می‌توان با کلمه &quot;نامعمول&quot; توصیف کرد. از همان ابتدای کودکی می‌شد فهمید که شخصی خاص در فلسفه در حال ظهور است. به گفته آشنایان و خودش، خواندن عبری را از سن شش سالگی و خواندن آثار شکسپیر را تا سن 9 سالگی تمام کرده بود و قبل از تمام شدن دوران ابتدایی، کل کارهای دکارت را به خوبی فرا گرفته بود و اولین مقاله خود در زمینه منطق موجهات را در سن 17 سالگی به چاپ رسانده بود. سال 1958 در رشته ریاضیات وارد دانشگاه هاروارد شد و 1962 نیز فارغ التحصیل شد. او در سال آخر تحصیل خود در هاروارد به دانشجویان تحصیلات تکمیلی در دانشگاه MIT منطق پیشرفته درس می‌داد (ساختمان‌های دانشگاه هاروارد و MIT رو به روی هم در ایالت ماساچوست قرار دارند). از قول خودش نقل شده که اگر می‌توانست به دانشگاه نمی‌رفت: &quot;احتمالا می‌توانستم هر چه را که در دانشگاه یاد گرفتم، خود به تنهایی فرا بگیرم&quot;.بعد از مدتی که در هاروارد تدریس کرد، از سال 1968 تا 1976 در دانشگاه راکفلر به تدریس مشغول شد. در 1978 کرسی استادی در دپارتمان فلسفه دانشگاه پرینستون را پذیرفت و نزدیک به 25 سال در آنجا درس می‌داد. در سال 2002 به دانشگاه CUNY در نیویورک رفت و تا آخر عمرش با درجه استاد ممتازی همانجا ماند. او در سال 2001، جایزه معتبر Rolf Schock را که از آن به عنوان نوبل فلسفه نام می‌برند، دریافت کرد. کارهای کریپکی را در چهار دسته می‌توان تقسیم کرد:  معناشناسی کریپکی برای منطق موجهات که در مقاله‌های متعددی در دوران نوجوانی و جوانی‌ش چاپ کرد. مجموعه سخنرانی‌های نامگذاری و ضرورت که بعدا با همین نام کتابی نیز منتشر شد. تقریر و تفسیر او از آرای ویتگنشتایننظریه صدق‌شکریپکی در 1970 سی ساله بود که برای ایراد سخنرانی در دانشگاه پریسنتون از او دعوت شد. سه سخنرانی او در آنجا بعدا به همت گیبلرت هارمن و تامس نیگل گردآوری و بعد از تصحیح با نام نام گذاری و ضرورت (Naming and Necessity) در 1972 چاپ شد. از همان سال 1972 و چاپ کتاب، تاثیر شگرفش برای فلسفه و به خصوص فلسفه زبان اعیان شده است. ریچارد رورتی فیلسوف فقید و به نام آمریکایی در معرفی کتاب نوشته: &quot;وقتی این سخنرانی‌ها در مجموعه‌ای منتشر شد، فلسفه تحلیلی را زیر و رو کرد. هر کسی یا خشمگین بود، یا به وجد آمده بود، یا کاملا حیرت زده، کسی بی‌تفاوت نبود.&quot; از آن زمان تا حالا نزدیک به 11 هزار بار به این کتاب ارجاع داده شده است. در سال 2013 کتاب تاثیرگزار دیگر او به نام ارجاع و وجود (Reference and Existence) به چاپ رسید که می‌توان گفت که به نوعی ادامه کتاب نام گذاری و ضرورت به شمار می‌آید. در اینجا می‌توان به نوشته‌های منتشر شده او دسترسی پیدا کرد. ساول آرون کریپکی، زاده 13 نوامبر 1940 و درگذشته در تاریخ 15 سپتامبر 2022. </description>
                <category>فلسفه علم - علم و حقیقت</category>
                <author>فلسفه علم - علم و حقیقت</author>
                <pubDate>Sat, 17 Sep 2022 19:11:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفهِ کوانتوم: 4 راهی که فیزیک، واقعیت را به چالش می‌کشد</title>
                <link>https://virgool.io/@PhilSciAUT/%DA%A9%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%85-%D9%88-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-ki6dd6xkjtm7</link>
                <description>فرض کنید که روزنامه صبح را باز می‌کنید و به دنبال بخشی هستید که جدول سودوکو در آن قرار دارد. صبح را صرف حل کردن جدول می‌کنید و در همین حین متوجه می‌شوید که برای مربع‌های آخرِ باقی مانده، راه حلی نیست. حتما با خودتان می‌گوید که &quot;در جایی باید اشتباهی کرده باشم&quot;. پس دوباره از اول شروع به حل می‌کنید. راه حل شهودی و منطقی به نظر این می‌‍رسد که از جایی که دچار مشکل شدید شروع می‌کنید. اما دوباره همان اتفاق می‌افتد؛ به چند مربع آخر که می‌رسید گویی که دوباره به بن‌بست رسیده‌اید. سر در آوردن از واقعیت طبیعیِ مکانیک کوانتوم، کمی شبیه حل سودوکوی غیر ممکن است. از هرجایی برای ورود به مبحث نظریه کوانتوم استفاده کنیم، به معمای جدیدی بر می‌خوریم که ما را مجبور می‌سازد تا دوباره درباره ساز و کار جهان پیرامونمان فکر کنیم. حال ببینیم که از دید یک فیلسوف، دنیای اطراف ما، طبق مکانیک کوانتوم چگونه است. 1. عمل از راه دورِ ترسناکتا جایی که ما می‌دانیم، سرعت نور ( که حدود 300 میلیون متر بر ثانیه است)، نهایتِ حدِ سرعت جهان است. آلبرت انیشتین، ایده این را که سیستم‌های فیزیکی سریع‌تر از سیگنال نوری که می‌تواند بین آن‌ها حرکت کند بر هم تاثیر دارند، به سخره گرفت.در سال 1940، انیشتین ایده خود را عمل از راه دورِ ترسناک (spooky action-at-a-distance) نامید. وقتی که به نظر می‌رسید که مکانیک کوانتوم می‌تواند چنین عمل ترسناکی را پیش‌بینی کند، او استدلال کرد که نظریه (کوانتوم) هنوز تمام نشده و نظریه بهتری  در آینده شاید بتواند این داستان را به سر انجام برساند. امروزه می‌دانیم که بسیار نامحتمل است که داستان بهتری بخواهد بیاید و اگر فکر می‌کنیم که دنیا از قسمت‌هایی مستقل و خوش ساخت از &quot;چیزها&quot;ست، پس دنیای ما باید جایی باشد که عمل از راه دورِ ترسناک بین این &quot;چیزها&quot; درش وجود دارد. 2. از دست دادن نگاهمان نسبت به واقعیتشاید بگویید که &quot;خب دنیا از از قسمت‌هایی مستقل و خوشساخت از &quot;چیزها&quot; ساخته نشده است و می‌شود از این عملِ ترسناک دوری کرد.&quot; بله می‌توانیم اینکار را هم بکنیم. بسیاری در جامعه فیزیکدانان کوانتومی همینگونه فکر می‌کنند. اما این برای موضوع مطرح از طرف انیشتین راه‍گشا نیست. انیشتین در طی فعالیت خود، مجادله طولانی با دوستش، نیلز بور (که دانشمندی دانمارکی بود) درباره همین سوال داشت. استدلال بور این بود که باید بیخیال ایده اینکه چیزهای دنیا خوش ساختند بشویم تا بتوانیم از عمل از راه دورِ ترسناک فرار کنیم. از دید بور، دنیا از خواص قطعی تشکیل نشده مگر وقتی که به آن نگاه می‌کنیم؛ وقتی که در حال نگاه کردن نیستیم، فکر بور این بود که دنیایی که ما می‌شناسیم، وجود ندارد. اما انیشتین اصرار داشت که دنیا باید از چیزی، چه به آن نگاه کنیم و چه نکنیم وجود داشته باشد، در غیر این صورت ما اصولا نمی‌توانستیم با هم درباره دنیا و در نتیجه درباره علوم، حرف بزنیم. اما انیشتین نتوانست جهانی داشته باشد که هم خوش ساخت و مسنقل باشد و هم عمل از راه دورِ ترسناک نداشته باشد... یا توانست؟ 3. بازگشت به آیندهمجادله بین بور و انیشتین در تاریخ مکانیک کوانتوم، اتفاق آشنایی است. اتفاقی که کمتر آشناست، قسمت ناشناخته این پازل منطقی کوانتومی، جایی است که در آن، می‌توانیم هم خوش ساخت و مستقل بودن و هم عملِ ترسناک را نجات داد. اینجاست که وارد راه‌های غریبی می‌شویم. اگر انجام دادن آزمایشی برای اندازه گیری یک سیستم کوانتومی در آزمایشگاه، به طریقی می‌توانست روی اینکه سیستم قبل از اندازه گیری چطور بود تاثیر بگذارد، کار انیشتین برای حل معمای کوانتوم می‌توانست آسان شود. به این نظریه، &quot;علیت گذشته&quot; (retrocausality) می‌گویند چون تاثیرات انجام آزمایش می‌تواند باعث سفر رو به عقب در زمان شود. اگر فکر می‌کنید که این ایده عجیب به نظر می‌رسد، بدانید که تنها نیستید. تعریف بالا بین جامعه فیزیکدانان کوانتومی زیاد طرفدارد ندارد، با این حال کسانی هستند که از این دید پشتیبانی می‌کنند. اگر بین پذیرش &quot;عمل از راه دورِ ترسناک&quot;  و دنیایی که &quot;وقتی به آن نگاه نمی‌کنیم، وجود ندارد&quot;، مانده باشیم، &quot; علیت گذشته&quot; آنقدرها هم گزینه نامعقولی به نظر نمی‌رسد. 4. چشم‌اندازی از از الیمپوس وجود نداردفرض کنید که زئوس بر فراز کوه المپ، در حال نگاه به دنیاست. تصور کنید که قادر بود تا هر اتفاقی که در دنیا از اول افتاده و در ادامه خواهد افتاد را در هرجایی و در همه زمان‌ها، رصد کند. اسم این قدرتش را &quot;نگاهِ چشمِ خدا&quot;ی دنیا بگذارید، حتی اگر که فقط خود آن خدا بر وجود این قدرت آگاهی داشته باشد. تحقیقات جدید در مکانیک کوانتوم به ما می‌گوید که نگاهِ چشمِ خدا ناممکن است، حتی در اصول موضوعه. در بعضی سناریوهای عجیب کوانتومی، دانشمندان مختلف می‌توانند به دقت به سیستمی که در آزمایشگاهشان هست نگاه کنند و از چیزهایی که می‌بینند یادداشت‌برداری کنند؛ اما وقتی که می‌خواهند یادداشت‌هایشان را با هم مقایسه کنند، با هم اختلاف نظر پیدا خواهند کرد. در اینجاست که فکتی قطعی وجود ندارد که چه کسی یادداشت درست را برداشته است، حتی خود زئوس!پس وقتی که به جدول سودوکی که به ظاهر راه حلی ندارد، رسیدید، بدانید که تنها نیستید. تمام فیزیکدانان کوانتومی  و حتی شاید خود زئوس حسِ عجز شما را درک کند. </description>
                <category>فلسفه علم - علم و حقیقت</category>
                <author>فلسفه علم - علم و حقیقت</author>
                <pubDate>Fri, 15 Apr 2022 18:33:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز جهانی زنان و دختران در علم</title>
                <link>https://virgool.io/@PhilSciAUT/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85-s19orz9jnbnt</link>
                <description>در ماه دسامبر سال 2015 میلادی، در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، روز 11 فوریه هر سال به عنوان روز جهانی زنان و دختران در علم نام‌گذاری شد. در این روز، نقش مهم و ضروری زنان و دختران در پیشبرد علم و تکنولوژی گرامی داشته می‌شود.یکی از اهداف مهم این روز در تقویم سازمان ملل، پررنگ گردن و معرفی زنان به عنوان بخشی از جامعه که نقش انکارناپذیری در تولید علم دارند. برابری جنسیتی در حوزه علوم و قدرتمندسازی آنان در این زمینه، یکی دیگر از اهداف مهم این روز است.گسست جنسیتی محسوس در طی سال‌ها در تمام سطوح علم مشهود بوده است. با اینکه زنان پیشرفت‌های بزرگی در افزایش نقش خود در علم، جامعه و به خصوص تحصیلات عالی و تکمیلی داشته‌اند، هنوز در بسیاری از قسمت‌ها و عرصه‌های علم، جای خالی و ناچیز آن‌ها به چشم می‌آید.با اینکه حدود 33 درصد از پژوهشگران را زنان تشکیل می‌دهند، فقط حدود 12 درصد از استادان دانشگاه در حوزه علوم را زنان تشکیل داده‌اند. زنان پژوهشگر، معمولا دوره‌ شغلی کوتاه‌تری دارند و در مقایسه با مردان، حقوق کمتری نیز در یافت می‌کنند. کارها و تحقیقات آنان در ژورنال‌های علمی کمتر دیده می‌شود و معمولا درخواست‌هایشان برای ارتقا شغلی رد می‌شود.شاید یکی از حوزه‌هایی که این نابرابری در طول تاریخش به چشم بیاید، فلسفه علم باشد. فلسفه علم در قرن بیستم میلادی اوج گرفت و قسمت مهمی از پژوهش و کارهای فلسفی (خصوصا فلسفه تحلیلی) را به خود اختصاص داد. فلسفه علم، تاثیر انکار ناپذیری در رو به جلو بردن علوم، خصوصا علوم نوین، داشته است. مانند خود علوم، فلسفه علم هم در شناخت نقش زنان در این حوزه، متاسفانه آنچنان درخشان عمل نکرده است.در دهه‌های اخیر جنبشی در باب نقش زنان در فلسفه و به خصوص فلسفه علم به راه افتاد و زنان زیادی بوده‌اند که نقش زیاد و بسزایی در نظریه‌پردازی و تحلیل‌های فلسفی در علم داشته‌اند. یکی از این جنبش‌های فلسفی، فلسفه علم فمنیستی بوده است که می‌خواهد به این پرسش پاسخ دهد که چگونه دریافت معرفت از طریق ابزار علمی، توسط جنسیت و نقش‌های جسنیتی در جامعه تاثیر پذیرفته است.برخورد جنسیت و علم به فیلسوفان علم فمنیست اجازه می‌دهد که تا پایه‌های حقیقت و سوال‌های اساسی را در حوزه علم بازبینی کنند تا نقش سوگیری‌های جنسیتی در علم را بهتر بشناسند. این جنبش فکری و فلسفی، خصوصا در دهه 70 میلادی شکل گرفت و رشد پیدا کرد.معرفت شناسی فمنیستی معمولا بر &quot;معرفت واقع شده&quot; تمرکز دارد و می‌گوید که دید شخصی درباره یک موضوع اهمیت دارد. فیلسوفان فمنیست معمولا بر نادیده گرفتن نقش زنان در محیط آکادمیک پافشاری می‌کنند و در مقالات زیادی که نوشته‌اند، به این موضوع پرداخته‌اند که در نظریه‌پردازی و فرضیه‌های علمی، بیشتر با فرم‌های شناختی و منطق مردانه تطبیق‌پذیرتر بوده است. این شاخه از معرفت‌شناسی پیشنهاد می‌کند که با به کارگیری افکار و منطق زنانه در علم و نظریه‌پردازی علمی، می‌توان دید را در مقام کشف علمی بزرگتر و بیشتر کرد و فیلسوفان علم زن می‌توانند علم را بیش از پیش در جامعه جا بیاندازند.در آخر شاید خوب باشد تا به معرفی چند فیلسوف علم زن بپردازیم:هلن لانگینومتولد 1944، فیلسوف علم آمریکایی است. او یکی از شناخته‌شده‌ترین فیلسوفان علم حال حاضر است و در نظریات خود بر اهمیت ارزش‌ها و فعل و انفعلات اجتماعی در تحقیق و کشف علمی، کتاب‌ها و مقالات زیادی نوشته است. او درباره نقش زنان در علم هم نوشته‌هایی دارد و یکی از اشخاص سرشناس معرفت شناسی فمنیستی و اجتماعی است. او استاد فلسفه در دانشگاه استنفورد است و در سال 2016 به عنوان یکی از اعضای آکادمی هنر و علوم آمریکا انتخاب شد.هلن لانگینو
اِوِلین هَموندزهموندز متولد 1953 در آتلانتای ایالت جرجیاست. او پروفسور تاریخ علم و استاد مطالعات آفریقایی‌ و آفریقایی-آمریکایی‌ در دانشگاه هاروارد است. تخصص او و نوشته‌هایش در حوزه‌های جنسیت، نژاد، علوم و پزشکی است و پژوهش‌های زیادی در این زمینه‌ها کرده است. او به عنوان اولین زن آفریقایی-آمریکایی به سمت رییس کالج دانشگاه هاروارد منصوب شد.اِوِلین هَموندز
پاتریشیا چرچ‌لندچرچ‌لند متولد 1943 در استان بریتیش‌کلمبیا در کاناداست. او فیلسوف تحلیلی کانادایی-آمریکایی است و به خاطر نظریاتش و کارهایی که در فلسفه علوم اعصاب و فلسفه ذهن داشته، شناخته می‌شود. او استاد ممتاز در دانشگاه کالیفرنیا در سن‌دیگو است که از سال 1984 در حال تدریس در آنجاست. او همچنین عضو هیئت مدیره انجمن مرکز مطالعات ناخودآگاه در دانشگاه ملی مسکو نیز هست. او در سال 2015 به عنوان عضو آکادمی هنر و علوم آمریکا انتخاب شد.پاتریشیا چرچ‌لند
</description>
                <category>فلسفه علم - علم و حقیقت</category>
                <author>فلسفه علم - علم و حقیقت</author>
                <pubDate>Sat, 12 Feb 2022 11:20:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>