<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هانیه دارائی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Philo-Utopia</link>
        <description>مثل گُل آفتابگردان در شب .... 🌻!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:28:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1595645/avatar/0Jcz6R.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هانیه دارائی</title>
            <link>https://virgool.io/@Philo-Utopia</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بلندمدت‌ گرایی (Longtermism) چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Philo-Utopia/%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%85%D8%AF%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-longtermism-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ec7kjgycakzx</link>
                <description>تاریخ نشر مقاله: ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۱نویسنده: دیلن بالفور (Dylan Balfour)مترجم: هانیه دارائی چکیده:تصور کنید یک میلیون دلار به شما داده شده است تا به امور خیریه مورد علاقه‌تان کمک کنید. این پول را چگونه خرج می‌کنید؟شاید آن را به هدف مورد علاقه‌تان، مانند یک پروژه اجتماعی محلی، اهدا کنید یا شاید سعی کنید با تأمین مالی امدادرسانی در بلایا یا توزیع پشه‌بندهای ضد مالاریا به فقرای جهان کمک کنید.طرفداران یک جنبش فلسفی رو به رشد که با عنوان «بلندمدت‌گرایی» شناخته می‌شود، به طور شگفت‌آوری استدلال می‌کنند که خرج کردن پول به این روش‌ها اشتباه است!«بلندمدت‌گرایان» معتقدند که شما باید تقریباً به طور کامل  نگرانی‌های افراد نیازمند «امروز» را نادیده بگیرید و در عوض از این پول برای کمک به تضمین و بهبود «آینده بلندمدت» بشریت استفاده کنید.هدف آن‌ها سود رساندن به افرادی است که در هزاران، میلیون‌ها و میلیاردها سال آینده وجود خواهند داشت[1].این مقاله به معرفی دیدگاه بلندمدت می‌پردازد.هم آفرینی ایران آینده؛ مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی1.      بلندمدت‌گرایی چیست؟بلندمدت‌گرایی یا Longtermism دیدگاهی است که می‌گوید ما باید آینده‌ی دور بشریت را در اولویت قرار دهیم و در درجه‌ی اول از طریق جلوگیری از انقراض بشر و بهبود زندگی نوادگان دوردستمان تلاش کنیم.برخی از طرفداران بلندمدت‌گرایی پا را فراتر گذاشته و استدلال می‌کنند که ما باید با شتاب دادن به فناوری برای استعمار ستارگان و فراهم کردن امکان زیستن تعداد بسیار زیادی از انسان‌های آینده، به دنبال تحقق پتانسیل کیهانی بشریت باشیم.برخی حتی پیشنهاد می‌کنند که ما باید بشریت را به یک تمدن دیجیتال با ذهن‌های کامپیوتری تبدیل کنیم و عملاً به انسان‌ها، طول عمر نامحدود بدهیم[2].از آنجا که منابع بشریت محدود است، این تلاش‌ها مستلزم توجه کمتری به نیازمندان امروزی است؛ بنابراین، طرفداران دیدگاه بلندمدت‌گرایی معتقدند که تقریباً همیشه باید ترجیح داده شود که منابع به جای کمک به نسل‌های فعلی، برای ایجاد آینده‌ای درازمدت برای بشریت اختصاص داده شوند[3].2.      استدلال بلندمدت‌گرایان چیست؟طرفداران نظریه بلندمدت‌گرایی اغلب دیدگاه خود را با اشاره به حجم عظیم جمعیت بشر در آینده توجیه می‌کنند. با یک تخمین محافظه‌کارانه، زمین ممکن است بتواند در مجموع حدود ده کوادریلیون (quadrillion) نفر را (یعنی یک با پانزده تا صفر) قبل از غیرقابل سکونت شدن در خود جای دهد[4] و اگر بشریت با موفقیت در سراسر کهکشان راه شیری گسترش یابد، این تعداد ممکن است به میزان زیادی افزایش یابد[5].طرفداران بلندمدت‌گرایی استدلال می‌کنند که اگر جان انسان‌ها ارزشمند باشد، پس نتیجه می‌شود که چنین اقیانوس‌هایی از انسان‌های آینده به مراتب مهم‌تر از انسان‌های امروزی هستند. به بیان دیگر، ممکن است در آینده افراد زیادی وجود داشته باشند که در مجموع، منافع آن‌ها بر منافع ما غلبه کند.البته این به آن معنا نیست که افراد آینده به صورت جداگانه و فرد به فرد از ما ارزشمندتر هستند، بلکه به این معنا است که آن‌ها در مجموع شایسته توجه بیش‌تری نسبت به نسل‌های فعلی هستند[6]؛ به همین دلیل، بلندمدت‌گرایان استدلال می‌کنند که اقداماتی که هدفشان بهبود آینده دور است، می‌توانند به مراتب بهتر از اقداماتی باشند که مزایای کوتاه‌مدت ایجاد می‌کنند.دیدگاه بلندمدت‌گرایی همچنین با این پیشنهاد پشتیبانی می‌شود که ما وظیفه داریم از نسل‌های آینده مراقبت کنیم، همانطور که اجدادمان برای ما این کار را انجام دادند[7].استدلال دیگر این است که ما وظیفه داریم بشریت را به دلیل اهمیت کیهانی‌مان به عنوان احتمالاً تنها حیات هوشمند در جهان حفظ کنیم[8].3.      چه اقداماتی برای بلندمدت­ گرایان در اولویت است؟بلندمدت‌گرایان معمولاً دو نوع اقدام پیشگیرانه را که فکر می‌کنند باید در اولویت قرار گیرند، برجسته می‌کنند.نخست، جلوگیری از فجایع وجودی است؛ یعنی رویدادهایی که می‌توانند حرکت تمدن را متوقف کنند یا باعث انقراض نوع انسان شوند. مانند جنگ هسته‌ای، برخورد سیارک‌ها و تغییرات شدید آب و هوایی[9].بسیاری از محققان همچنین نگران خطرات ناشی از هوش مصنوعی پیشرفته هستند که اگر اهداف آن با منافع ما همسو نباشد، می‌تواند برای بشریت خطرناک شود[10].پیشگیری دوم، اعمال تغییر مثبت در مسیر تمدن یا به عبارت دیگر، تلاش برای بهبود روند بلندمدت تمدن است[11]:به عنوان مثال، بهبود نرخ رشد اقتصادی سالانه حتی به میزان کسری از درصد، ثروت عظیمی را تنها در عرض چند قرن ایجاد می‌کند[12]. از منظر بلندمدت‌گرایی، رشد اقتصادی بسیار مهم‌تر از مقیاس‌های زمانی کوتاه‌مدت یا میان‌مدت است و بنابراین اولویت بالاتری برای افراد و دولت‌ها دارد.4.      نقد بلندمدت­ گراییبلندمدت‌گرایی دیدگاهی بحث‌برانگیز است و انتقادات زیادی به آن وجود دارد.یکی از ایرادات این است که بلندمدت‌گرایی به پیش‌بینی‌هایی مبتنی است که نمی‌توانیم با اطمینان از آن‌ها سخن بگوییم: مثلا ما نمی‌دانیم واقعا بشریت چقدر دوام خواهد آورد یا بسیار دشوار است که دقیقاً بدانیم کدام اقدامات آینده دور را بهبود می‌بخشد. در مقابل، می‌توانیم از توانایی خود برای سود رساندن به افراد موجود امروز بسیار مطمئن باشیم[13].ایراد دیگر مربوط به این است که با طرح این درخواست از ما برای توجه کمتر به منافع کسانی که امروز زنده هستند و بسیاری از آن‌ها رنج زیادی می‌کشند، در واقع بلندمدت‌گرایی از ما می‌خواهد که به طرز غیرقابل قبولی بی‌رحم باشیم[14] درحالی که مطمئناً نباید چشم خود را بر روی نیازمندان امروز و میلیون‌ها نفری که در حال حاضر در فقر مطلق زندگی می‌کنند، ببندیم و به جای ان به افرادی که ممکن است در آینده تازه به دنیا بیایند فکر کنیم.5.      پاسخ بلندمدت‌گرایان به انتقاداتیکی از پاسخ­های رایج این است که انسان مجبور است در عین حال که می‌پذیرد بلندمدت‌گرایی بی‌رحمانه به نظر می‌رسد؛ آن را قبول کند؛ زیرا نیازهای نسل حاضر ممکن است کشش عاطفی بیشتری بر ما ایجاد کند، اما این بدان معنا نیست که آن‌ها از نیازهای نسل‌های آینده اهمیت بیشتری دارند.طرفداران دیدگاه بلندمدت‌گرایی حتی ممکن است همین انتقادات را وارونه کنند و علیه انتقادکنندگان استفاده کنند:یعنی از نظر ایشان بلند‌مدت‌گرایی دست‌کم به همان اندازه بی‌رحمانه است که منافع نسل‌های آینده را که تعدادشان بسیار بیشتر از ما است و در عین حال هیچ قدرت اجتماعی یا سیاسی ندارند، نادیده بگیریم. امتیاز دادن به نسل فعلی ما ممکن است به معنای نادیده گرفتن تریلیون‌ها انسانی باشد که در راهند و نمی‌توانند از منافع خود دفاع کنند.6.      طرح اجرایی بلندمدت‌گراییاگر بلندمدت‌گرایی را بپذیریم، اکنون چه کاری می‌توانیم برای کمک به شما انجام دهیم؟بسیاری از طرفداران نظریه بلندمدت‌گرایی معتقدند که ما باید به سازمان‌های تحقیقاتی که روی مسائل بلندمدت مانند تشخیص سیارک‌ها و ایمنی هوش مصنوعی کار می‌کنند، پول اهدا کنیم[15].دیگر طرفداران دیدگاه بلندمدت معتقدند که ما باید از اهدای پول در طول زندگی خود خودداری کنیم و ترتیبی دهیم که ثروت شخصی ما در آینده اهدا شود تا تأثیر بشردوستانه ما به حداکثر برسد[16].ما همچنین ممکن است حرفه خود را وقف آینده بلندمدت کنیم. سازمان‌هایی که مشاوره شغلی نوع‌دوستانه ارائه می‌دهد، توصیه می‌کند که برای داشتن بیشترین تأثیر در حرفه خود، به جای اهداف کوتاه‌مدت و ارزشمند مانند فقر جهانی و نابرابری، روی اهداف بلندمدت مانند آمادگی در برابر بیماری‌های همه‌گیر و امنیت هسته‌ای کار کنیم.طرفداران دیدگاه بلندمدت‌گرایی همچنین از دولت‌ها می‌خواهند که منابع بسیار بیشتری را برای تأمین و بهبود آینده بلندمدت بشریت اختصاص دهند.7.      جمع­ بندیبلندمدت‌گرایی به این معنی است که ما باید منابع کمتری را صرف مبارزه با مشکلات امروز کنیم، به جای اینکه از آن‌ها برای کمک به نسل‌های آینده استفاده کنیم. به خاطر بسیاری از افرادی که ممکن است به وجود بیایند، باید پیشنهادهای بلندمدت‌گرایی را با دقت ارزیابی کنیم، حتی اگر بحث‌برانگیز باشند.یادداشت­ ها: [1] بلندمدت­ گرایی شاخه‌ای از جنبش «نوع‌دوستی مؤثر» است که هدف آن شناسایی و تأمین منابع برای مهم‌ترین و مؤثرترین آرمان‌های نوع‌دوستانه است. برای آشنایی با نوع‌دوستی مؤثر به کتاب اخلاق و فقر مطلق اثر پیتر سینگر و کتاب نوع‌دوستی مؤثر نوشته‌ی برندون بوش مراجعه کنید. [2] به بوستروم (2003، 2013) مراجعه کنید. [3] این دیدگاه در استدلال معتبری که گریوز و مک‌آسکیل (2021) برای بلندمدت‌گرایی ارائه داده‌اند، «بلندمدت‌گرایی قوی مبتنی بر ارزش‌شناسی» نامیده شده است. [4] این محاسبه‌ی نیک بوستروم (2013، 18) است که فرض می‌کند زمین می‌تواند به طور متوسط ​​یک میلیارد نفر را در هر زمان معین، برای یک دوره‌ی یک میلیارد ساله، در خود جای دهد. [5] نیوبری (2021) تخمین می‌زند که اگر بشریت در سراسر کهکشان راه شیری گسترش یابد، تا 10 به توان 35 نفر می‌توانند به وجود بیایند. [6] چنین تفکری به طور ضمنی فرض می‌کند که ارزش را می‌توان با هم «جمع کرد». جمع اغلب با نظریه اخلاقی پیامدگرایی مرتبط است (به پیامدگرایی نوشته شین گرونولز مراجعه کنید) :نظریه ­ی تجمیع ایده‌ای بحث‌برانگیز است. پارفیت (۱۹۸۷) اشاره کرد که تجمیع ممکن است به نتیجه‌گیری نفرت‌انگیز منجر شود، که در آن جمعیت به اندازه کافی بزرگی از افرادی که زندگی‌شان به سختی ارزش زیستن دارد، ارزشمندتر از جمعیت کوچک‌تری از زندگی‌های سعادتمند در نظر گرفته می‌شود (به نتیجه‌گیری نفرت‌انگیز نوشته جاناتان اسپلمن مراجعه کنید). دیگران فکر می‌کنند، اگرچه ما باید ارزش را تا حدی تجمیع کنیم، اما محدودیت‌هایی وجود دارد. رویکردهای انتقادی به نظریه‌های ارزش به اصطلاح «تا حدی تجمیع‌پذیر» معتقدند که برخی از کالاها یا تجربیات هرگز نمی‌توانند ارزشی بالاتر از برخی دیگر از کالاها یا تجربیات داشته باشند - به عنوان مثال، جلوگیری از هیچ تعداد سردردی نمی‌تواند به اندازه نجات جان یک انسان از نظر اخلاقی مهم باشد: به نورکراس (۱۹۹۷) مراجعه کنید. [7]این نکته‌ای است که اُرد (2020، 49-51) مطرح کرده است. [8] همان(53-6) [9] برای توصیف و ارزیابی جامع بسیاری از فجایع وجودی، به اورد (2020) مراجعه کنید. [10] برای چند مثال، به بوستروم (2014)، راسل (2019) و ارد (2020) مراجعه کنید که به طرز ترسناکی تخمین می‌زنند که احتمال انقراض بشریت در قرن آینده به دلیل هوش مصنوعی ناهماهنگ، 1 در 10 است. [11] اصطلاح «تغییر مسیر» مدیون نیک بکستید (2013) است. [12] به Cowen (2018) مراجعه کنید. علاوه بر این، کاهش نرخ رشد سالانه می‌تواند یک تغییر مسیر بسیار تأسف‌بار باشد. همانطور که MacAskill (2020) توضیح می‌دهد، کاهش نرخ رشد سالانه از 0.8٪ به 0.2٪: «پس از چند قرن […] معادل فاجعه‌ای می‌شود که نیمی از ثروت جهان را از بین می‌برد. [13] پیتر سینگر فیلسوفی است که در سال 2021 جایزه‌ای یک میلیون دلاری دریافت کرد و متعهد شد که تمام آن را به خیریه‌های مؤثر اهدا کند. او توضیح می‌دهد که چرا تصمیم به اهدای کمک به تلاش‌های بلندمدت نگرفته است:برخی از نیکوکاران مؤثر و متفکر ما را ترغیب می‌کنند که بر کاهش خطر انقراض تمرکز کنیم. اما عدم قطعیت در مورد چگونگی دستیابی به این هدف آنقدر زیاد است که من ترجیح می‌دهم به پروژه‌هایی کمک مالی کنم که احتمال انجام کاری مثبت برای آنها بسیار بیشتر است.» به سینگر (2021) مراجعه کنید. [14]برای استدلالی در این زمینه به تورس (2021) مراجعه کنید. [15] به گریوز و مک‌آسکیل (2021، 16-17) مراجعه کنید. [16] به ترامل (2020) مراجعه کنید.منابع مرتبط:Ahmed, A (2018) ‘Rationality and Future Discounting’ Topoi 39(2): 245-56Beckstead, N (2013) ‘On the Overwhelming Importance of Shaping the Far Future’ (PhD thesis). Department of Philosophy, Rutgers UniversityBeckstead, N (2014) ‘Will we eventually be able to colonize other stars? Notes from a preliminary review’ Future of Humanity Institute.Bostrom, N (2003) ‘Astronomical Waste: The Opportunity Cost of Delayed Technological Development’ Utilitas 15(3): 308-14Bostrom, N (2013) ‘Existential Risk Prevention as Global Priority’ Global Policy 4(1): 15-31Bostrom, N (2014) Superintelligence: Paths, Dangers, Strategies. Oxford: OUPBostrom, N (2019) ‘The Vulnerable World Hypothesis’ Global Policy 10(4): 455-76Broome, J (2005) ‘Should we Value Population?’ Journal of Political Philosophy 13(4): 399-413Cowen, T (2018) Stubborn Attachments: A Vision for a Society of Free, Prosperous, and Responsible Individuals. Stripe PressGreaves, H; MacAskill, W (2021) ‘The Case for Strong Longtermism’ Global Priorities Institute Working Paper 5-2021John, T.M; MacAskill, W (2020) ‘Longtermist Institutional Reform’ Global Priorities Institute Working Paper 14-2020MacAskill (2020) ‘What We Owe the Future’ (Lecture)Newberry, T (2021) ‘How Many Lives Does the Future Hold?’ GPI Technical Report no.T2 – 2021Norcross, A (1997) ‘Comparing Harms: Headaches and Human Lives’ Philosophy and Public AffairsOrd, T (2020) The Precipice: Existential Risk and the Future of Humanity. London: BloomsburyParfit, D (1987) Reasons and Persons, 2nd edition. Oxford: OUPRussell, S (2019) Human Compatible: AI and the Problem of Control. London: PenguinSinger, P (1972) ‘Famine, Affluence, and Morality’ Philosophy and Public Affairs 1(3): 229-43Singer, P. (2021) ‘How to Give Away a Million Dollars’ Project SyndicateTarsney, C (2017) ‘Does a Discount Rate Measure the Costs of Climate Change?’ Economics and Philosophy 33: 337-65Torres, P (2021) ‘The Dangerous Ideas of “Longtermism” and “Existential Risk”’ Current AffairsTrammell, P (2020) ‘How Becoming a “Patient Philanthropist” Can Allow You to Do Far More Good’ The 80,000 Hours Podcast</description>
                <category>هانیه دارائی</category>
                <author>هانیه دارائی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Sep 2025 22:36:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرمانشهر اتوپیا نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@Philo-Utopia/%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%BE%DB%8C%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-h95bhii5ue1a</link>
                <description>به نظر می­‌رسد اینکه نخستین‌­بار چه کسی یا کسانی، در چه تاریخِ مشخص و در کدام جغرافیای معیَّن، رؤیای زندگانی نیکوتر را در ذهن پرورانده­‌اند، هرگز قابل شناخت نباشد؛ زیرا هر زمان و هر مکان که انسانی زیسته، اندیشه‌­ی «به‌­زیستی» تا اندیشه‌­ی «بهترین زیست» نیز پیوسته با او بوده­ است. در نتیجه، به این خاطر که از چیستی و چگونگی اندیشه‌های نانوشته‌­ی بشر اطلاعات دقیقی در دست نیست، نمی‌­توان مبدائی را به عنوانِ آغازِ آرمانشهرگراییِ انسان یا اتوپیانیسم، نقطه‌گذاری کرد. از طرف دیگر، تحولات رنسانس در طول تاریخ مبدائی برای تلقی­‌ای دیگرگون از خدا، انسان و طبیعت است و بر اندیشه­‌ی متفکران پساخود سایه افکنده، به طوری که دیگر نمی­‌توان به آسانی مطمئن بود مفاهیم و تعابیری که منسوخ و متروک نشده­ و امتداد یافته‌­اند و هنوز به کار برده می­‌شوند همان معنای پیشارنسانس را دارند یا خیر. پس، بنا بر آنچه به موضوع نوشتار حاضر نزدیک است باید پرسید: «آیا گسستی در تلقی متفکران از مفهوم آرمان‌شهر رخ داده است؟» و «آیا اتوپیا معنای جدیدی در جهان مدرن دارد که متمایز از جهان سنت است؟»آنگاه که از جامعه­‌ی ایده­‌آل، مطلوب و خوب سخن گفته می­‌شود، مهم‌­ترین مسئله، تقدم درک اندیشمند از تفاوت جهان سنت و جهان مدرن است. کاربرد نادقیق الفاظ و به تبع آن فهم نادقیق از معنا یکی از اساسی­‌ترین آفت‌­ها و خطیرترین رهزنی­های مطالعه و پژوهش در زمینه­ی آرمانشهر و اتوپیا است. با این روایت، صدرا از جمله متفکرین جهان سنت است و جهان سنت جایی است که در آن درک تام و ایستایی از آرمانشهر وجود دارد. به بیان دیگر، آرمانشهرِ جهانِ سنت، مکانی، یا دقیق­‌تر، نامکانی است که همه­ چیز در آن به حدِ نهاییِ کمالِ خود رسیده است؛ صد در صد خیر، صد در صد نیکویی و صد در صد حسن تحقق یافته است و هیچ خوبی‌­ای نیست که در بوته‌­ی امکان، مکنون باشد یا امری وجود ندارد که بتوان بهترش را متصور شد؛ بلکه همه ­چیز، بهترین است. می­‌توان گفت که صفات تفصیلی در زبان و ادبیات ساکنان آرمانشهر جایی ندارد؛ زیرا برای توصیف پدیده‌­های آرمانشهر تنها می‌بایست از صفات عالی استفاده کرد. چه بسا در زبان صدرا می­‌توان تحلیل را از صفات عالی فراتر برد و گفت که آرمانشهر در جهان صدرایی، آرمانشهر مصدرها است. همچنین حرکت و تغییر که از مشخصه­‌های جهان ماده است در جهانی که به سرحدکمال رسیده راه ندارد؛ از همین روی است که از لفظ «تام و ایستا» استفاده می‌­شود. همه چیز در سکون و ثبات به سر می­‌برد. از دیگر ویژگی­‌های آرمانشهر در جهان سنت، وجه متعالی و الهی بودن آن است؛ به تعبیری دیگر، هم در به وجود آمدن آرمانشهرها الهه‌­های اسطوره‌­­ای یا خدای ادیان نقش مستقیم یا غیر مستقیم دارد و هم انسان‌های ساکن در آرمانشهر علاوه ­بر رفع نیازهای مادی­شان در آرامش، نور، لطف و توجه الهی هستند. درست به همین خاطر است که مفاهیمی چون رستگاری و نجات با ادبیات سنتی آرمانشهر پیوند خورده است و نمونه‌­ی اعلای آرمانشهرِ جهانِ سنت یا خودِ بهشتِ ادیان است یا بهشت­‌گون توصیف می‌­شود؛ چراکه به قول برخمان در کتاب آرمانشهر واقع بین‌ها:بهشت را نمی­‌توان از چیزی که هست بهتر کرد.در دیگر سوی اما، تلقی متفاوتی از جامعه‌­ی ایده‌­آل و آرمانی وجود دارد. جایی که به تعبیر داوری اردکانی، غرب نامیده می­‌شود و مراد از آن، غرب جغرافیایی نیست؛ بلکه گونه‌­ای از تفکر است که در غرب ایجاد شد؛ ولی در غرب محدود نماند.«نسبت انسان با جهان تغییر کرد»؛ این بهترین و دقیق‌­ترین عبارتی است که می‌­توان درباره‌­ی نقطه­‌ی صفر رنسانس در نظر گرفت؛ البته اگر بتوان اساساً برای رنسانس نقطه‌­ا­ی صفر قرار داد؛ زیرا رنسانس یک اتفاق ناگهانی و گسسته از تاریخ نبود، بلکه نتیجه‌­ی فرایندی بود که داشت در طول تاریخ طی می­‌شد. حتی می‌بایست با مسامحه و وسواس از واژه‌­ی «نتیجه» استفاده کرد. بنابراین، آنچه باقی می‌ماند این نکته است که در تحلیل پدیده­‌ها، مفاهیم و اندیشه­‌ها باید «احتیاط عالمانه» داشت. جهان پسارنسانس، جهان نویی است با درک نو و مفاهیم نو.در این اثنا، «اتوپیا» یکی از همین مفاهیم نو به شمار می‌­رود که صرف شباهت­‌های ظاهریش با «آرمانشهر» نباید اهل تحقیق را به اشتباه بیاندازد و با کاربست نادقیق آن، ایشان را از بنیان‌­ها و ریشه­‌های موجود غافل کند. اصلاً نگارنده­‌ی این سطور برای تاکید بیش از پیش روی این تفاوت، آنگاه که از سنت نوشت از تعبیر «آرمانشهر» استفاده کرد و اینگاه که از جهان مدرن می‌­گوید، تعبیر «اتوپیا» را به کار می­‌گیرد.برای مطالعه بیش‌تر درباره‌ی مطالب نوشته شده، می‌توان به این کتاب مراجعه کرد.ایده­‌ی توماس مور در کتاب اتوپیا را از دو جنبه می­‌توان محصول رنسانس دانست و نیز از همین دو جنبه متوجه تفاوت «اتوپیا» در جهان مدرن و «آرمانشهر» در جهان سنت شد.نخست آن که اتوپیا نتیجه­‌ی یک منطق اومانیستی است. بر اساس این کشف که انسان صرفاً برای پذیرش سرنوشت خود وجود ندارد، بلکه برای استفاده از عقل و برای ساختن آینده است که زندگی می­‌کند، صورت بندی می‌شود. به تعبیر دیگر، در رنسانس انسان کشف کرد که گزینه‌های جایگزینی برای جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کرد وجود دارد، از نیروی بی‌­نهایت عقل آگاه شد و فهمید که ساختن آینده در دستان خود او است. بنابراین اتوپیا انسان محور است؛ به این معنا که به شانس یا دخالت نیروهای بیرونی: طبیعی یا الهی برای تحمیل نظم بر جامعه تکیه نمی­‌کند. جوامع اتوپیایی با انسان­‌ها و برای انسان­‌ها ساخته شده‌­اند. دومین ویژگی اتوپیا ناتمام، غیرایستا و فرایندی بودن آن است. به بیان دیگر، اتوپیا نسخه‌­ای پیشرفته، بهبودیافته و جایگزین برای وضعیت فعلی و جامعه­­‌ی کنونی است؛ لذا انسان همراه می­‌تواند در نقطه­‌ای بایستد و گامی بهتر و نیکوتر را متصور شود، برای تحقق آن تلاش کند و سپس به آن دست یابد و پس از آن باز هم به اطراف نگریسته و طرحی بهتر از طرح پیشین برگزیند و برای تحققش بکوشد و این «فرایند بهتر شدن» تا ابد ادامه یابد، بدون آن که نقطه‌­­ی بهترین، پایانی و کامل را در نظر داشته باشد. همان طور که اسکار وایلد می‌­نویسد:«[...] و وقتی بشریت به آنجا ­می­رسد، نگاهی به بیرون می­اندازد و با دیدن سرزمینی بهتر دوباره به راه می­افتد. پیشرفت تحقق اتوپیاها است.»بنا بر آنچه تاکنون گفته شد، به نظر می‌­رسد بتوان فهمی از گفته­‌ی کریشان کومار به دست آورد زمانی که می‌­گوید:«اتوپیا جهانی نیست. این تنها در جوامعی با میراث کلاسیک و مسیحی؛ یعنی فقط در غرب ظاهر می‌شود.»هرچند کریشان کومار سرسختانه معتقد باشد که در جوامع غیرغربی اتوپیا وجود ندارد و از این منظر فراتر رود و هرگونه آرمانشهرگرایی و آرمانشهرپردازی در جهان سنت را نفی کند که به نظر نگارنده، نگاهی قابل نقد است؛ اما از آن جهت که تفکیکی میان غرب مدرن و ریشه‌هایش با سایرین می­‌گذارد، دقت و ظرافت قابل تاملی دارد.به بیان دیگر و بنا بر آنچه در سراسر این نوشتار کوشیده شد تا تبیین شود، بله، اتوپیا فقط در جهان مدرن است که امکان تحقق یافته؛ اما آرمان‌شهر تقریباً در تمام جوامع پیشارنسانس و پیشامدرن وجود دارد؛ زیرا این آن نیست.جمع‌­بندی نهایی آن که آرمان‌شهر و اتوپیا در عین حال که بر سر مفاهیمی اصیل از جمله امید و رویای مشترک، هم راستا و هم داستان هستند؛ در نوع نگاهی که به جهان دارند، متفاوت اند و اهتمام به همین تفاوت بنیادین است که پیش از ورود به مطالعه و پژوهش در زمینه‌­ی آرمانشهر یا اتوپیا حائز اهمیت خواهد بود.✍🏼 نگارنده: هانیه دارائی</description>
                <category>هانیه دارائی</category>
                <author>هانیه دارائی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Sep 2024 00:53:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان اتوپیایی-شهر اتوپیایی</title>
                <link>https://virgool.io/@Philo-Utopia/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%BE%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%BE%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-lewpurfc3ypa</link>
                <description>مقدمه:بررسیِ رابطه‌ی انسانِ آرمانی با شهرِ آرمانی در مفهوم اتوپیاتدقیق و درنگ در واژه‌ی «اتوپیا» آشکار می‌کند که این واژه ابعادی فراتر از یک مکان با نظامات و ساختارهای قانونی یا طبیعیِ آرمانی دارد. اتوپیا همواره در نسبت با انسان معنا یافته است و تفکر و طراحی یک ناکجای آباد اما خالی از سکنه‌، بی هدف و نقض غرض به نظر می‌رسد. بنابراین، بررسیِ ویژگی‌های فردی و اجتماعی انسان‌هایی که در یک شهرِ آرمانی زندگی می‌کنند و رابطه‌ای که میان انسان و شهر در راستای تحقق اتوپیا وجود دارد حائز اهمیت است.پرسش اساسی این است که آیا برای تحقق یک آرمانشهر به «انسان آرمانی» نیز احتیاج است؟ چرا؟ و چگونه؟گواهی شرکت در بیست‌وچهارمین کنفرانس انجمن مطالعات اتوپیا اروپا به میزبانی مجارستان-بوداپستترجمه آزاد چکیده چاپ شده:بررسی همزیستی میان انسان اتوپیایی و شهر اتوپیاییمفهوم «آرمانشهر» فراتر از ایده‌ یک شهر آرمانی بوده و گویای رابطه‌ای پیچیده میان ساختارِ اجتماعیِ کامل و عنصر انسانی است. آرمانشهر اوج آرزوهای انسان و اوج توسعه ساختارهای اجتماعی با هدف وجودی هماهنگ را نشان می‌دهد. بنابراین، لازمه‌ی رابطه‌ی همزیستی انسان آرمانی و شهر ایده آل، شکوفایی بینشی اتوپیایی است. افراد آرمانگرا نه‌تنها به عنوانِ ساکنانِ شهرِ ایده آل؛ بلکه به عنوان مشارکت‌کنندگان فعال در محیط خود تلقی می‌شوند. همدلی، نوع دوستی و تعهد به رفاه جمعی از ویژگی هایی‌ است که برای پایداری جامعه‌ی اتوپیایی حیاتی‌اند. این ویژگی‌ها ارتقای مستمرِ سیستم‌های اجتماعی را تضمین می‌کنند. این مقاله به سیستم‌های آموزشی، فرهنگی و اخلاقی لازم برای رشد افرادی که می‌توانند به طور قابل توجهی به یک جامعه اتوپیایی کمک کنند و نیز به چالش‌های همسو کردن طبیعت انسان با آرمان‌های اتوپیایی می‌پردازد. راه و روش تحقق جامعه‌ای اتوپیایی یک سفر جمعی است که هم برنامه ریزی شهری نوآورانه و هم یک تغییر عمیق در آگاهی و رفتار انسان را ضروری می‌کند.July 4, 2024ترجمه متن کنفرانس:مسیرهایی به سوی جامعه‌ای ایده آل: دیدگاه‌های تاریخی و پیامدهای مدرنخانم ها و آقایان!به این ارائه در مورد تکامل تفکر اتوپیایی و پیامدهای آن برای جامعه‌ی مدرن خوش آمدید. ما سه موضوع محوری را بررسی خواهیم کرد: نخست نظریه‌ی فیلسوف-شاه، سپس؛ ظهور طبقه‌ی متوسط ​​و راهنمایی نخبگان و در نهایت، اهمیتِ آموزشِ همگانی. سفر ما آرمان‌های فلسفیِ جهان باستان را تا ساختارهای اجتماعیِ معاصر طی می‌کند و روشن می‌کند که چگونه مفاهیم آرمان‌شهری می‌توانند ما را به سوی دنیایی جهان‌ شمول و روشن‌تر راهنمایی کنند.موضوع 1: فیلسوف-شاهدر آرمانشهرهای پیشارنسانس، مانند &quot;جمهور&quot; افلاطون و نیز در در سنت‌های آرمانشهریِ غیرِ اروپایی، مانند &quot;مدینه فاضله&quot; فارابی، تنها یک نفر به عنوان انسان ایده آل و آرمانی در شهر وجود دارد؛ به این معنا که او از حقایق امور آگاهی دارد، الگوی ساخت و توسعه­‌ی یک شهر ایده آل و آرمانی را یافته است و در نهایت می‌داند که روش اجرایی کردن نسخه­‌ی جایگزین چگونه است. «فیلسوف-شاه» کسی است که می‌­تواند جامعه را به سمت بهتر شدن سوق دهد. با این حال، چنین مدل‌هایی اغلب مشارکت اجتماعی گسترده‌تر را در فرآیند اتوپیایی حذف می‌کنند و «مشارکت همه­‌ی افراد جامعه» در ساخت شهری بهتر را در نظر نمی‌گیرند.این مدل آرمانشهرها مطلوب نیستند؛ زیرا اتوپیای واقعی، جایی است که همه‌­ی افراد جامعه در تلاش برای ساختن آن باشند. همچنین همه­‌ی انسان‌ها باید بتوانند ویژگی‌های اخلاقی، اجتماعی و دانشی را در خود افزایش دهند. در آرمانشهرهایی که تنها یک نجات دهنده یا قهرمان دارد بقیه‌­ی مردم چه کار می‌­کنند؟ تنها پیرو هستند؟ تنها مصرف‌کننده هستند؟ به هر ترتیب، «انفعال» امری اتوپیایی نیست؛ لذا هرکس به اندازه­‌ی تلاش خودش می­‌بایست برای تحقق شهر ایده آل و آرمانی بکوشد.نمونه‌­ی امروزینِ چنین آرمانشهرهایی، جوامعی با دولت‌های اقتدارگرا و دارای قدرت حداکثری است. در جهان امروز، دولت نقش «فیلسوف-شاه» را بازی می­‌کند و عاملیت فردی را در توسعه‌ی اجتماعی محدود می‌کند. افراد چنین جوامعی منتظرند تا تنها نهاد دولت جامعه­‌ی مطلوب را با ایجاد ساختارهای دولتی بیش‌­تر به وجود آورد؛ در حالی که مردم در تعیین سرنوشت خود حق محدودی دارند. اتوپیای واقعی مستلزم مشارکت فعال همه‌ی اعضای جامعه و پرورش رشد اخلاقی، اجتماعی و فکری انسان در سطح همگانی است.موضوع 2: ظهور طبقه متوسط ​​و هدایت نخبگانبا ایجاد مدارس اومانیستی در عصر رنسانس، نخستین گام‌های ایجاد طبقه‌ی جدید اجتماعی برداشته شد. تولد نسلی از نخبگان با شکسته شدن انحصار کلیسا و بعد تداوم تربیت نسل نخبگان با ایجاد نهاد علم جدید در قالب دانشگاه، باعث شد تا پایان قرن بیستم شاهد نظریات گوناگونی از سوی تحصیل کردگان باشیم که هدایت جامعه را بر عهده دارند. اوج این کنشگریِ اتوپیایی از سوی نخبگان را می‌توان انقلاب فرانسه و سپس در نظریه‌ی مارکسیسم مشاهده کرد. نخبگان با تصویرِ جهانی ایده‌­آل و نظریه‌­پردازی درباره‌ی نسخه‌های جایگزین جامعه، نقش هدایت مردم و مسئولیتِ رهبریِ تغییراتِ سیستمی را بر عهده داشتند. به تعبیر بهتر، انسان ایده آل در آن عصر همین نخبگان بودند.اما سرانجام در چنین حالتی نیز می‌توان گفت اتوپیای واقعی محقق نشده باشد؛ زیرا اگر چه فیلسوف-شاهِ عصرِ باستان از یک فرد تبدیل به چندین شخص یا حتی یک طبقه‌ی اجتماعی شده است؛ اما هنوز تک تک افراد جامعه از درگیر شدن با فرایندِ اتوپیاییِ بهبودِ وضعِ موجود دور هستند. هنوز جمعیت وسیع‌تر منفعل باقی می‌ماند و از فرآیند اتوپیایی منفک است. برای تحقق آرمانشهر، هر فردی باید درگیر باشد و به بهبود جامعه کمک کند.موضوع 3: آموزش همگانیسومین و آخرین جریانی که محتوای ادبیات پژوهش‌هایی با موضوع اتوپیا را شکل می‌­دهد، روی آوردن اتوپیانیست‌ها به مسئله‌ی­ آموزش همگانی است. آموزش همگانی باعث می‌­شود که همه‌­ی افراد جامعه بتوانند از فرصت‌های برابر برای بهبودِ وضعیتِ زندگیِ فردی و اجتماعی استفاده کنند. اتوپیانیست-فمینیست ها، مانند کریستین دو پیزان با نوشتن کتاب «شهر بانوان»، یعنی نخستین شهر اتوپیایی زنانه، همواره بر قدرتِ دگرگون‌کننده‌ی آموزشِ همگانی در بهبودِ شرایطِ اجتماعیِ زنان تأکید کردند و هیچگاه برای رسیدن به جامعه‌ی ایده آل به دنبال یک زن فیلسوف یا یک زن پادشاه نبودند تا هدایت زنان را به عهده بگیرد‌. البته پرداختن به مسئله­‌ی آموزش همگانی فقط مختص فمنیست-اتوپیانیست‌ها نبوده؛ بلکه در عصر حاضر با تعریف اتوپیا به مثابه‌ی کنش در امتداد ایده‌ی آموزش همگانی می­‌یابیم که برای ساختِ شهری ایده آل لازم است، تمام افراد جامعه ابتدا آموزش دیده و سپس با انجام کنش‌های خُرد، در فرایندی آهسته و پیوسته نقش داشته باشند.بنابراین، مهم‌‌ترین تغییر در اندیشه‌ی اتوپیایی بر آموزش همگانی متمرکز است. این رویکرد فرصت‌ها را برای پیشرفت فردی و اجتماعی دموکراتیک می‌کند و برابری را ترویج می‌دهد. امروزه، آموزش همگانی، سنگ بنای آرمان‌های اتوپیایی است و از توانمندسازی همه‌ی افراد از طریق تلاش‌های مستمر و فزاینده حمایت می‌کند. با آموزش کل جمعیت، ما همه‌ی افراد را قادر می‌سازیم تا در ایجاد یک جامعه‌ی ایده‌آل شرکت کنند و دیدگاه اتوپیایی را به یک تلاش جمعی تبدیل کنند.کتاب (شهر بانوان) اثر کریستین دو پیزاننتیجهتکامل تفکر اتوپیایی از فیلسوف-شاه به توانمندسازی افراد از طریقِ آموزشِ همگانی، تغییر پارادایم مهمی را برجسته می‌کند. تحقق واقعی آرمانشهر، نه در دست عده‌ای معدود؛ بلکه در تلاشِ جمعیِ همه‌ی افراد است. همانطور که ما برای رسیدن به یک جامعه‌ی ایده آل تلاش می‌کنیم، به یاد داشته باشیم که آموزش و مشارکت فراگیر کلید تبدیل رویاهای آرمانشهری به واقعیت است.متشکرم :)✍🏼 هانیه دارائی</description>
                <category>هانیه دارائی</category>
                <author>هانیه دارائی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jul 2024 03:39:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیلی بر تاسیس مدرسه به مثابه‌ی کنشی اتوپیایی</title>
                <link>https://virgool.io/@Philo-Utopia/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%BE%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-ib7tdc1uncxi</link>
                <description>در خلال تحولات رنسانس، تلقی تام و ایستایی که از واژه‌ی­ «اتوپیا[1]» در جهان سنت وجود داشت، دچار دگرگونی شد. توماس مور[2] کسی است که برای نخستین بار این نگاه جدید را در معنای اتوپیا ابداع کرد و کتاب «آرمانشهر» وی این نوواژه[3] را در ادبیات اندیشه­ متفکران قرن شانزدهم به بعد به تثبیت رساند. از همین روی، می­‌توان گفت ایده­ توماس مور از اتوپیا در واقع محصول عصر رنسانس است (claeys, 2010, p.3). از آن زمان تاکنون مطالعات بسیاری روی اتوپیا و هویت «فرا بین­ رشته­ ای[4]» آن صورت گرفته است. امروزه اتوپیا به عنوان یک استراتژی تلقی می‌­شود که در یک اکنون مجازی یا در آینده‌­ای فرضی، واقعیتی دیگر را می­‌جوید. بنابراین، اتوپیا به عنوان راهبردی برای پرسش از واقعیت و اکنون تنظیم می­‌شود و عمدتاً شکل یک فرآیند را به خود می‌گیرد. به بیان دیگر، اتوپیا برنامه‌­ای برای تغییر و بهبود تدریجی زمان حال است. از این منظر، اتوپیا در سطوح مختلف به عنوان وسیله‌­ای برای جهت گیری مجدد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی و آموزشی عمل می­‌کند (claeys, 2010, p.23).لایمن تاور سارجنت[5]، یکی از اتوپیاپژوهان معاصر، تقسیم ­بندی مهمی پیرامون اتوپیا دارد. او اتوپیا را به سه دسته­ 1) اتوپیا به مثابه­ ژانر ادبی-هنری، 2) اتوپیا به مثابه­ روش تحلیل پدیده­‌ها و 3) اتوپیا به مثابه­ کنش تقسیم می‌کند (Sargent, 2010, p. 11).کتاب اتوپیانیسم اثر لایمن تاور سارجنتدر نوشتار حاضر، دو قسم اخیر از تقسیم بندی سارجنت مورد توجه است. قسم دوم در حقیقت، فعلی است که نگارنده­ نوشتار کنونی در پی گرفته است و می‌­کوشد تا از دریچه­ اتوپیا به مسئله­‌ی «پیدایش مدل­‌های بدیل آموزش مدرسه­‌ای» نگاهی بیاندازد و اتوپیا را روشی برای تحلیل پدیده­‌ی مذکور در نظر بگیرد. منظور از اتوپیا به مثابه­‌ی کنش نیز هرگونه فعالیت ارادی و اجتماعی انسان است که برای گذار از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب صورت می‌گیرد که در اصطلاح می‌­توان آن را «کنش اتوپیایی[6]» نام نهاد. بنابراین، از طرف دیگر، این عنوان ویژگی کسانی است که با تاسیس یک مدرسه در طول تاریخ یا با ایجاد گونه‌­هایی بدیل برای مدرسه در چند دهه­‌ی اخیر سعی دارند با نگاهی به آینده، حال را دگرگون کنند.اکنون با توجه به عنوانی که این نوشتار در پی گرفته است، می­‌بایست تحلیل شود «چرا، چگونه و به چه معنا پیدایش مدل­های بدیل آموزش مدرسه­ای، کنشی اتوپیایی است؟»نهاد مدرسه در نظام بروکراتیک آموزش و پرورش تنظیم کننده­ و سامان دهنده‌­ی گفتمان قدرت است. یکی از عناصر مهم در گذاردن صحیح خط مشی آموزشی مولفه­‌ها، روابط و قدرت برخواسته از بطن آن است. در این نگاه مدرسه به عنوان یک نهاد علم در خدمت گفتمان حاکم قرار گرفته است. به بیان دیگر، چیزی که در فرآیند آموزش و پرورش در حال رخ دادن است تثبیت کننده، تولید کننده و بازتولیدکننده‌­ی همین وضعیت موجود است. اما در دیگر سوی، کارل مانهایم[7] اتوپیا را در برابر ایدئولوژی قرار می‌دهد. یعنی اتوپیا در قالب فرآیندی­ خود، پیوسته ایدئولوژی‌ها را به چالش می‌کشد.بنابراین، مدرسه و نه البته به معنای آنچه اکنون در ساختار بروکراتیک نظام آموزش و پرورش مشاهده می­‌شود، بلکه درست همان نهاد اثرگذاری که در تاریخ معاصر ایران قابل رهگیری است، دو چهره‌­ی کاملا متضاد و قابل تحلیل دارد. به دیگر بیان، مدرسه هم می‌­تواند در نقش مقوِّم نظام قدرت و استمراردهنده­‌ی وضع موجود بوده، تثبیت­ کننده و مشروعیت­ بخش باشد و اصطلاحاً در ادبیات گفتمانی، ایدئولوژی حاکم بر هر زمانه را تدوین[8] و مفصل‌­بندی کند (محمد نصرآوی، ارتباط شخصی، اردیبهشت 5، 1403). در دیگر سوی، مدرسه می­تواند چهره­ای اتوپیایی داشته باشد. به این معنا که ایدئولوژی، ساختار و وضعیت موجود را به نحو پویا و دائمی تغییر داده و راهی به سوی وضعیت مطلوب بگشاید. بنابراین، پیوندی ناگسستنی، عمیق و قابل تامل میان مدرسه و اتوپیا وجود دارد که به نظر می‌­رسد قابل انکار نیز نباشد. اگر با نگاهی ژرف نگریسته شود آنگاه این امر نمایان است که فرد، افراد یا گروه­‌های خاص موثر بسیاری در تاریخ معاصر ایران، تصمیم به تاسیس مدرسه یا مدارسی گرفته‌­اند که هر کدام از ایشان به مثابه‌­ی کنشگر تعلیم و تربیت آگاهانه یا ناآگاهانه در برابر وضعیت موجود زمانه­‌ی خویش، ساختار حاکم و ایدئولوژی مستقر ایستاده‌­اند، یا آشکارا آن را به چالش کشیده‌­اند یا در فرایند طولانی اصلاح و تغییر سعی بر برهم زدن رویه­‌ی ثابت را داشته‌­اند. در همین رابطه کارل مانهایم معتقد است می‌­توان از ابزارهای غیر انقلابی[9] نظیر آموزش و پرورش برای تحقق جامعه‌­ای بهتر یاری گرفت (مانهایم، 1380، ص­ص. 1-7). تاسیس مدرسه‌­ی دارالفنون، تاسیس مدارس حجتیه در عصر پهلوی، تاسیس مدرسه‌­ی علوی تهران و نمونه­‌های مشابه بسیاری که می‌­توان به عنوان مصداق مطالب بالا دانست.اما الگوهای جدیدی که برای تاسیس مدرسه‌­ها در دهه‌­های اخیر با پیشرفت تکنولوژی و امکانات دیجیتال رخ داده­، بیش از هر چیزی قابل بررسی است. مدرسه‌­های خصوصی، مدرسه­‌های مجازی، مدرسه‌­های شناختی، مدرسه‌­های آزاد، مدرسه­‌های مطالعاتی تخصصی، مدرسه‌­های فصلی و موارد بی‌­شمار دیگر را می­‌توان در زمره‌­ی کنش‌­های اتوپیایی اخیر به شمار آورد که می‌­کوشند با تاسیس مدرسه یا حتی به معنای دقیق کلمه و در معنای نفی وضعیت موجود، با تاسیس «نامدرسه» رویای اجتماعی[10]مشترکی که در آینه­‌ی مدرسه­‌های موجود محقق نشد را بازتصویرسازی کنند و راه برون­‌رفت از مولفه‌­های نامطلوب فعلی را بیابند و آرمان آسیب‌­­دیده‌­ی خود را ترمیم و بازسازی کنند. به بیان دیگر، انسان ایرانی معاصر می‌­کوشد با تاسیس مدل‌های بدیل آموزش مدرسه‌­ای در قالب یک فرایند پویا قرارگرفته و با صورت‌­بندی چنین کنش­‌های اتوپیایی‌­ای تخیل خویش از جامعه‌ای بهتر را طرح ریزی کرده و به عمل برساند. تخیلی که «امکان» وقوع آینده‌­ای نیکوتر را به تصویر می­‌کشد و نیز بسترسازی می‌کند. در این شکل از مدرسه‌­ها که عموماً متشکل از بدنه‌­ی جوان جامعه هستند با صرف کمترین انرژی برای مانع‌­زدایی و بیش­ترین خلاقیت، به‌­روزترین متدهای آموزشی را آزمون و خطا می­‌کنند و مفاد منابع مطالعاتی دست اول را در اولویت آموزش قرار می‌­دهند، بدون اصرار بر یکسان­‌سازیِ فرایندِ تحصیل برای کثرات­ برنامه­ می­‌ریزند و متناسب با نیازهای ملموس و در لحظه ارتباط صحیح علم و اشتغال یا علم و سیاست‌گذاری را می‌­یابند. متولیان مدارس چه در سطوح اجرایی و چه در لایه‌­ی یاددهی اختیارکافی برای تغییرات آموزشی را دارند و همگی این موارد به­ علاوه‌­ی وجوه دیگر، در نگاه نخست از چنین مدرسه­‌هایی یک «اتوپیا» می‌سازد. بنابراین، در مخالفت با امر حاضر، آیا هیچ چیزی کوبنده‌­تر از فانتزی و تصور جامعه‌ای بدیل و به اجرا درآمدن آن وجود دارد (سارجنت، 1400، ص. 128)؟آخرین نکته­‌ی حائز اهیمت این نوشتار این که اگرچه کنش­گران تعلیم و تربیت با نیل به رویای مشترک، مدرسه‌­­ای را تاسیس می‌­کنند؛ اما کنش اتوپیایی همان طور که کارل مانهایم در کتاب ایدئولوژی و اتوپیای خود تصریح می­کند، خصیصه‌­ای مخرب نیز دارد که نگارنده آن را «از اکنون بریدگی» می­نامد؛یعنی برخی از گروه‌­ها از نظر فکری چنان علاقه‌­مند به تخریب و تحول وضعیت کنونی جامعه هستند که ناخواسته فقط عناصر متمایل به نفی وضع موجود را در وقوع آن شرایط می‌­بینند. تفکر آن‌­ها در تشخیص صحیح شرایط موجود جامعه ناتوان است. آن­‌ها اصلاً به آنچه واقعاً وجود دارد توجه ندارند؛ بلکه از قبل در پی تغییر وضع موجود هستند (Mannheim, 1929, p.98).کتاب ایدئولوژی و اتوپیا اثر کارل مانهایمبنا بر چنین انفکاکی از واقع، کنش اتوپیایی نه‌تنها لزوماً به اتوپیا منتج نمی‌­شود؛ بلکه ممکن است حاصلش ضداتوپیا[11] یا دیستوپیا[12] باشد!✍🏼 نگارنده: هانیه دارائیپاورقی:[1]utopia[2] Thomas More (1535-1478):وکیل، سیاست­‌مدار و فیلسوفِ اجتماعی انگلیسی است که او را به عنوان انسان­‌گرای برجسته­‌ی عصر رنسانس و مخالف و رقیب اصلاحات پروتستانی، به ویژه مارتین لوتر و ویلیام تیندل می‌­شناسند. پادشاه انگلستان، هنری هشتم، ابتدا او را به خاطر خدماتش به مقام شوالیه رساند؛ اما بعدتر به دلیل مخالفت وی با شاه پیرامون مسئله­‌ی طلاق در شریعت مسیحی، درحالی که تا آن لحظه به عنوانِ کاتولیکی وفادار، مقام صدراعظمی کلیسای انگستان را داشت، سر از تنش جدا شد! پاپ پیوس یازدهم در سال 1935 میلادی در کلیسای کاتولیک رم، توماس مور را با مقام قدیس تکریم کرد. همچنین امروزه کلیسای انگلستان از وی با عنوان شهید اصلاحات یاد می­‌کند.[3] neologism[4] multidisciplinary[5] Sargent Lyman Tower (1940):استاد بازنشسته‌­ی علوم سیاسی از دانشگاه میسوری-سنت آمریکا و از برجسته‌­ترین اندیشمندان جهان در زمینه­‌ی مطالعات اتوپیا که صاحب جایزه‌­ی محقق برتر از سوی انجمن مطالعات اتوپیا نیز هست.[6] utopian action[7] Karl Mannheim (1893-1947):وی فیلسوف، نظریه­‌پرداز رشته­‌ی جامعه­ شناسی معرفت و از اعضای فعال حلقه‌­ی یکشنبه‌­های لوکاچ بود.[8] articulate[9] کارل مانهایم که در طول زندگی خود تحت تاثیر اندیشه­‌های مارکسیسم، هگل و دیلتای بود. این رویکرد را در اواخر عمر خویش با فاصله گرفتن از مارکسیسم و نزدیک شدن به مسیحیت صورت بندی کرد؛ لذا رویه‌­ی غیر انقلابی را می‌­توان در مقابل رویه‌­ای که کمونیست در تحقق آرمانشهرش در پی گرفته بود، دانست.[10] social dreaming[11]anti-utopia[12]dystopiaمنابع:- سارجنت، لایمن تاور (1400). اتوپیانیسم. ترجمه محمد نصرآوی، تهران: انتشارات افکار جدید- مانهایم، کارل (1380). ایدئولوژی و اتوپیا: مقدمه­ای بر جامعه شناسی شناخت. ترجمه فریبرز مجیدی، تهران: انتشارات سمت- Claeys, Gregory (2010). The Cambridge companion to utopian Literature. Cambridge: University Press- Mannheim, Karl (1929). Ideology and Utopia. Bonn: Cohen- Sargent, Lyman Tower (2010). Utopianism: a very short introduction. Oxford: University Presshttps://fekrat.net/article/lnk/66563</description>
                <category>هانیه دارائی</category>
                <author>هانیه دارائی</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jun 2024 04:30:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ملودرام مهلا | پاره‌ی نخست: چای</title>
                <link>https://virgool.io/@Philo-Utopia/%D9%85%D9%84%D9%88%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%87%D9%84%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D8%A7%DB%8C-dzz0imdnfjfu</link>
                <description>پالتویم را در می‌آورم و روی دسته‌‌‌ای که نزدیک بخاری است می‌اندازم و خودم در کُنجِ دیگرِ کاناپه، مُچاله می‌شوم؛ خیس و خسته.جوراب‌هایم را درمی‌آورد و ناخُن‌های از سرما کبودم را نوازش می‌کند و می‌گوید: &quot;الان برایت چای می‌آورم تا گرم شوی.&quot;بعد به طرف آشپزخانه گام‌های بلند برمی‌دارد و دست به کارِ درست کردنِ چیزی می‌شود که در تهیه‌اش استاد است.زیر لب چندباری با لحن کش‌دار تکرار می‌کند: &quot;می‌خواهم برای مهلایم چای درست کنم.&quot;_ راستی مهلا؟مکث می‌کند و از کنار درب یخچال، سرک می‌کشد و منتظر نگاهم می‌کند و من هم می‌گویم: بله؟می‌دانم که هر وقت صدایم می‌کند باید با صدای بلند جوابش را بدهم، خوب یادم هست که دستانم را سفت گرفته بود و می‌گفت:_ وقتی صدات می‌کنم، هیچ وقت سکوت نکن، صدات می‌کنم جواب بده، همیشه، بلند، بذار بشنومت، صدات می‌کنم که بشنومت، که صدات تو زندگیم بپیچه. زودم جواب بده، مُعطلم نکن، هرجا که بودی، هر جوری که شد جواب بده، به شنیدنت احتیاج دارم، باشه؟دوباره سرش را گرم خرت و پرت‌های داخل یخچال می‌کند و کمی با پارچ آب می‌خورد؛_ همین الان‌هاست که دیگه چای دم بکشه، یکم صبر کنی‌، گرمت می‌کنم، چای که با عجله دم نمی‌کشه، باید بهش فرصت داد. میدونی مهلا؟ دم کشیدن چای یه فرایند مُقدسه!چای کیسه‌ای هم هست‌ها ولی چای کیسه‌ای فُحشه! چای باید توی قوری چینی دم بکشه؛ آهسته و با حرارت ملایم.میدونی مهلا؟! به آدم‌هایی که چای کیسه‌ای می‌خورن نمی‌تونم اعتماد کنم، کسی که خودشو گول می‌زنه آدم قابل اعتمادی برای برقراری ارتباط نیست، نه به حرفاش، نه به عملش نمیشه اعتماد کرد.از عمق نگاهش به یک چایِ ساده لذت می‌برم. اینکه آنچه باور دارد را زیست می‌کند دوست دارم؛ حرف‌هایش مرا به یاد موریل باربری و کتابِ ظرافت جوجه تیغی می‌اندازد:آیین چای خوری، این فضیلت بسیار بزرگ را دارد که در پوچی زندگی ما رخنه‌ای ایجاد کند و لحظه‌ای از هماهنگی آرامش بخش به وجود آورد. آری، فلک برای پوچ نشان دادن هستی دسیسه می‌چیند، جان‌های گمشده به سوگ زیبایی نشسته‌اند، ناچیزی ما را احاطه کرده است. بنابراین، یک فنجان چای بنوشیم [۱]کتابِ ظرافتِ جوجه تیغی اثر موری‌یِل باربِریاما آنقدر جان در بدنم نمانده که لذتم را بروز دهم، چیزی بگویم یا کاری کنم. فقط به رفت و آمدهای با طُمأنينه‌اش در آشپزخانه خیره می‌مانم._ چای توی فلاسک هم همیشه بوی &quot;نا&quot; میده.زیرچشمی نگاهم می‌کند تا ببیند فهمیدم &quot;بوی نا&quot; یعنی چی یا نه؟ و لبخندم برای اطمینانش کفایت می‌کند، چشمانش برق می‌زند و می‌دانم قند در دلش آب می‌شود از اینکه بدونِ نیاز به توضیحِ اضافه می‌فهممش؛ سر ذوق‌تر از پیش به حرفایش ادامه می‌دهد:_ بو و مزه‌ی موندگی فلاسکم که خیلی بده‌، اصلا چه اصراریه؟ اگه آدم نمی‌تونه چای رو درست و به قاعده بخوره خُب بره سراغ همون قهوه‌‌ی لوس!و بعد خودش شروع می‌کند به خندیدن، از اینکه قهوه‌دوستی مرا در مقابل چای‌دوستی خودش قرار دهد تا در این تقابل لجم را در بیاورد لذت می‌برد._ قوری سیاه منو دیدی؟با پلک‌هایم اشاره می‌کنم که &quot;آره&quot;؛ اما دلش راضی نمی‌شود، با همان گام‌های بلند این بار برمی‌گردد و روی دو زانو، پایین کاناپه می‌نشیند و می‌گوید:_ نه! حرف بزن، بگو، بلند، بذار بشنوم.قوری سیاهم رو دیدی؟می‌بیند خسته و لاجونم؛ پس به آره‌‌ای آرام قناعت می‌کند و به آشپزخانه برمی‌گردد:_ یه دونه از این پیک نیک‌های کوچولوی مسافرتی دارم و یه قوریِ چینیِ کوچولو که همیشه، ینی حتی توی سفر هم چای رو دم می‌کنم. داخل فلاسک آب‌جوش نگه می‌دارم یا آب‌جوشی که می‌خرم رو داخل فلاسک می‌ریزم تا سر فرصت چایی دم کنم.چای‌ها را با گُل محمدی تزئین می‌کند؛ بعد می‌آید و سینی را روی میز، جلوی کاناپه می‌گذارد و خودش هم همانجا بین کاناپه و میز، روی زمین می‌نشیند و با شیطنت می‌پرسد:_ چای رو توی چی ریختم؟+ لیوان.از بازوهایم نیشگون محکمی می‌گیرد و صدای ناله‌ام را بلند می‌کند؛ حرص می‌خورد از ظرافت و لطافت و دقت و جزئی‌نگری‌ای که ندارم و خودش به وُفور دارد!_ چای رو نباید توی فنجون خورد! جای چای فقط توی استکانه، استکان‌های بزرگِ دسته‌دار؛لیوان که دسته نداره؛ فرق استکان و لیوان تو داشتن و نداشتن دسته است.نمی‌دانم چرا در صحت‌ تعریفش از لیوان و استکان شک دارم، اما چون شک بُنیادبرافکنی نیست، صرافت پیگیریش را ندارم._ بعضی‌ها رو دیدی که چای رو با استکان کوچیک میارن؟ بی‌خودی خودشون توی زحمت میوفتن، هی میگن یکی دیگه بریزم؟ میگم لطفاً بله! خب اگه از همون اول تو استکان بزرگ بیاره فقط سه تا میخورم، لازم نیست هی بره و بیاد.این بار دیگر من هم به این حجم از قناعتش و لفظِ (فقط سه تا) خند‌ه‌ام می‌گیرد؛ از آن خنده‌هایی که متوقف نمی‌شود و نمی‌خواهد هم که متوقف شود.مظلوم‌نمایانه سرش را پایین می‌اندازد و ریزریز می‌خندد._ با این استکان کمرباریک‌ها، با نعلبکی هم فقط باید چای عِراقی خورد؛ وگرنه چای ایرانی از این لوس بازی‌ها برنمی‌داره، چای ایرانی باید توی استکانی ریخته بشه که تا اتمامش سه تا قند توی دهنت حل بشه؛ نه اینکه یه دونه قند هم زیاد باشه و اضافه بیاد!بعد یکی از همان به قول خودش استکان‌ها را از داخل سینی برمی‌دارد و انگشتانم را دورش حلقه می‌کند و می‌گوید:_ بگیرش! بذار گرمت کنه. چای رو باید تازه دم کشیده نوشید، چای آماده شده رو نباید توی سینی معطلش کنی، چای نباید توی سینی سرد بشه، چای حُرمت داره.بی توجه به آن لحن لَوَندش، موقعِ گفتنِ کلمه‌ی &quot;نوشید&quot; می‌گویم:+ زیاد داغ خوردن چایی به مرور باعث ایجاد سرطان حنجره میشه._ مگه گفتم داغ داغ؟ میگم توی سینی معطلش نکن، توی سینی نباید بمونه تا سرد بشه چای رو باید بذاری جلوت، بخارشو ببینی که میره؛ چای باید جلو روت باشه؛ توی سینی حرمتش میره؛ جای چای یا توی قوریه یا توی استکان پیش روی آدم؛ بقیش کسرِ شأنه چایه!استکان خالی را می‌گیرد و دستان گرم شده‌ام را روی صورتش می‌گذارد و از پایین کاناپه برمی‌خیزد و کنارم می‌نشیند._ حالا نوبت منه که گرمت کنم مهلا؛ مثل چای. میخوام چای باشم برات.رمق نشستن ندارم، سرم را روی پایش می‌گذارم،پلک‌هایم سنگین شده است و دلم خواب می‌خواهد؛ اما تا جایی که بتوانم به حرف‌هایش گوش می‌دهم. اصلاً باید گوش بدهم؛دَم کشیدنِ چای، یه فرایندِ مُقدسه!           به قول محمود دولت آبادی:آنجا یک قهوه‌خانه بود؛ اما نَنشستیم به نوشیدنِ دوتا استکان چای. چرا؟! دنیا خراب می‌شد اگر دقایقی آنجا می‌نشستیم و نفری یک استکان چای می‌خوردیم؟! عجله، همیشه عجله... کدام گوری میخواستم بروم؟! من به بهانه‌ی رسیدن به زندگی، همیشه زندگی را کُشته‌ام! [2]_ میدونی مهلا؟آماده کردنِ چای و نوشیدن چای عبادته؛به مُعاشقه با معشوق هم میشه تشبیهش کرد؛چای مثل یه زنِ دلسوزه،که میتونه مادر بچه‌هات بشه،میتونه برای زخمات مرهم بشه،هم صحبت و هم دلت میتونه باشه،خودشو برات آراسته می‌کنه، واست طنازی می‌کنه، به وقتشم بهت مشورت میده، مُدیر و مُدبر زندگیته،چای یه زن تمام عیاره؛ولی وای از قهوه، امان از قهوه!قهوه و مُشتقاتش مثل زیده؛ بدرد نخور و بی‌مسئولیت و روهوا.✍🏼 نگارنده: هانیه دارائیمنابع:[۱] کتاب ظرافت جوجه تیغی، موریل باربری، ترجمه‌ی مرتضی کلانتریان، انتشارات کندوکاو[٢] کتاب روزگارِ سپری‌شده‌ی مردمِ سالخورده، محمود دولت آبادی، انتشارات چشمه[٣] با الهام از چای دوستیِ یک غریبه‌ی آشنا!</description>
                <category>هانیه دارائی</category>
                <author>هانیه دارائی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Apr 2024 03:06:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>