<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Pooya Naeimi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@PooyaNAeimi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 22:01:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1650625/avatar/ByvWiz.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Pooya Naeimi</title>
            <link>https://virgool.io/@PooyaNAeimi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پرسشنامه تیم پی‌دیا</title>
                <link>https://virgool.io/@PooyaNAeimi/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%BE%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%A7-mjygc3ywfndr</link>
                <description>برای انجام نظرسنجی لطفاً بر روی لینک زیر کلیک فرمایید: https://survey.porsline.ir/s/v6WOpAaj                                                                                                                                                                                                                                                                   </description>
                <category>Pooya Naeimi</category>
                <author>Pooya Naeimi</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jul 2022 12:38:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو پـای به راه درنــه و هیـــچ مـپرس</title>
                <link>https://virgool.io/@PooyaNAeimi/%D8%AA%D9%88-%D9%BE%D9%80%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%86%D9%80%D9%80%D9%87-%D9%88-%D9%87%DB%8C%D9%80%D9%80%D9%80%DA%86-%D9%85%D9%80%D9%BE%D8%B1%D8%B3-cqiogdfyopmg</link>
                <description>ای مرد رونده مــــرد بـــیچاره مبـاشاز خـویش مشو برون و آواره مباشدر باطن خویش کن سفر چون مرداناهـــل نظری، تو اهل نظّــاره مبـاشگر مردرهی راه نهــــــان بایـــد رفتصـد بادیه را به یک زمان باید رفتگر می خواهی که راهت انجــــام دهدمنزل همــه در درون جـان باید رفتگر مردرهی میان خـون بــایــــد رفتاز پــای فتــاده ســرنـگون بایـد رفتتو پـای به راه درنــه و هیـــچ مـپرسخـود راه بگویدت که چـون باید رفت</description>
                <category>Pooya Naeimi</category>
                <author>Pooya Naeimi</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jun 2022 21:05:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>که راه دورتر از عمرِ آرزومندست</title>
                <link>https://virgool.io/@PooyaNAeimi/%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%90-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%B3%D8%AA-gvha8tzmhzyx</link>
                <description>به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیمکه راه دورتر از عمرِ آرزومندستتو آن زمان به سرم سایه خواهی افکندنکه پیشِ پای تو ترکیبِ من پراکنده ستبه شاهراهِ طلب بیم نامرادی نیستزهی امید که تا عشق هست پاینده ستز دورباشِ حوادث دلم ز راه نرفتبیا که با تو هنوزم هزار پیوندستبه جان سایه که میرنده نیست آتش عشقمبین به کشتة عاشق که عاشقی زنده ست</description>
                <category>Pooya Naeimi</category>
                <author>Pooya Naeimi</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jun 2022 00:39:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکایت دریاست زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@PooyaNAeimi/%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-tg7zxlcpkxfn</link>
                <description>آرام باش عزیز من ، آرام باشحکایت دریاست زندگیگاهی درخشش آفتاب ، برق و بوی نمک ، ترشح شادمانیگاهی هم فرو می‌رویم ، چشم‌های مان را می‌بندیم ، همه جا تاریکی استآرام باش عزیز منآرام باشدوباره سر از آب بیرون می آوریمو تلالو آفتاب را می بینیمزیر بوته ای از برفکه این دفعهدرست از جایی که تو دوست داری ، طالع می شود</description>
                <category>Pooya Naeimi</category>
                <author>Pooya Naeimi</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jun 2022 23:00:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چون وا نمی کنی گرهی، خود گره مشو</title>
                <link>https://virgool.io/@PooyaNAeimi/%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%88%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B4%D9%88-ban99kcl59tz</link>
                <description>از حسن خلق رتبه همت زیاده نیستدست و دل گشاده چو روی گشاده نیستفیض فتادگان بود از ایستاده بیشسنگ نشان به راهنمایی چو جاده نیستچون وا نمی کنی گرهی، خود گره مشوابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیستچون طفل نوسوار به میدان اختیاردارم عنان به دست و به دستم اراده نیستهر چند کوه قاف بود لقمه ای بزرگعنقا اگر شوی ز دهانت زیاد نیستچرخ است زیر ران ز دنیا گذشتگانعیسی اگر پیاده شد از خر، پیاده نیستصائب در آن سری که بود همت بلندگر می شود به خاک برابر، فتاده نیست</description>
                <category>Pooya Naeimi</category>
                <author>Pooya Naeimi</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jun 2022 21:14:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جان به تنگ آمد</title>
                <link>https://virgool.io/@PooyaNAeimi/%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%86%DA%AF-%D8%A2%D9%85%D8%AF-wpdfjxtagusd</link>
                <description>یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد؟دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟آب حیوان تیره گون شد خضر فَرُّخ پِی کجاست؟خون چکید از شاخِ گل بادِ بهاران را چه شد؟کس نمی‌گوید که یاری داشت حقِّ دوستیحق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟لعلی از کانِ مُروّت برنیامد سال‌هاستتابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیارمهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد؟گویِ توفیق و کرامت در میان افکنده‌اندکس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد؟صدهزاران گل شکفت و بانگِ مرغی برنخاستعندلیبان را چه پیش آمد هَزاران را چه شد؟زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت؟کس ندارد ذوقِ مستی میگساران را چه شد؟حافظ اسرارِ الهی کَس نمی‌داند، خموشاز که می‌پرسی که دورِ روزگاران را چه شد؟</description>
                <category>Pooya Naeimi</category>
                <author>Pooya Naeimi</author>
                <pubDate>Sat, 28 May 2022 00:16:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت سرشار از ناگفته هاست</title>
                <link>https://virgool.io/@PooyaNAeimi/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-nfmgbofqv8gs</link>
                <description>دلتنگی‌های آدمی راباد ترانه‌ای می‌خواند،رویاهایش راآسمان پر ستاره نادیده می‌گیرد،و هر دانه برفیبه اشكی نریخته می‌ماند.سكوت سرشار از سخنان ناگفته است؛از حركات ناكرده،اعتراف به عشق‌های نهانو شگفتی‌های بر زبان نیامده.در این سكوت،حقیقت ما نهفته است.حقیقت توو من…برای تو و خویشچشمانی آرزو می‌كنمكه چراغ‌ها و نشانه‌ها رادر ظلمات‌مان ببیند.گوشیكه صداها و شناسه‌ها رادر بیهوشی‌مانبشنود.برای تو و خویش، روحیكه این همه رادر خود گیرد و بپذیرد.و زبانیكه در صداقت خودما را از خاموشی خویشبیرون كشدو بگذاردار آن چیزها كه در بندمان كشیده استسخن بگوییم.گاهآنچه ما را به حقیقت می‌رساندخود از آن عاری است.زیراتنها حقیقت استكه رهایی می‌بخشد.از بختیاری ماستشاید...كه  آنچه می‌خواهیمیا به دست نمی‌آیدیا از دست می‌گریزد.می‌خواهم آب شومدر گستره افقآنجا كه دریا به آخر می‌رسدو آسمان آغاز می‌شود.می‌خواهم با هر آنچه مرا در بر گرفتهیكی شوم.حس می‌كنم و می‌دانمدست می‌سایم و می‌ترسمباور می‌كنم و امیدوارمكه هیچ چیز با آن به عناد برنخیزد.می‌خواهم آب شومدر گستره افقآن جا كه دریا به آخر می‌رسدو آسمان آغاز می‌شود.چند بار امید بستی و دام برنهادیتا دستی یاری ‌دهنده،كلامی مهرآمیز،نوازشی،یا گوشی شنوابه چنگ آری؟چند باردامت را تهی یافتی؟از پای منشین!آماده شو كه دیگر بار و دیگر باردام بازگُستری.پس از سفرهای بسیار و عبوراز فراز و فرود امواج این دریای طوفان‌خیز،بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم؛بادبان برچینم؛پارو وا نهم؛سُکان رها کنم؛به خلوت لنگرگاهت در آیمو در کنارت پهلو گیرمآغوشت را بازیابم.استواری امن زمین رازیر پای خویش.پنجه در افكنده‌ایمبا دست‌های‌مانبه جای رها شدن.سنگین سنگین بر دوش می‌كشیمبار دیگران رابه جای همراهی كردنشان.عشق ما نیازمند رهایی استنه تصاحب.در راه خویشایثار بایدنه انجام وظیفه…سپیده‌دمان از پس شبی درازدر جان خویش آواز خروسی می‌شنوم از دور دستو با سومین بانگشدرمی‌یابم که رسوا شده‌ام.زخم‌ زننده،مقاومت ‌ناپذیر،شگفت‌انگیز و پُر راز و رمز است؛آفرینش وهمه آن چیزهاكه “شدن” راامكان می‌دهد.هر مرگ اشارتی‌ست؛به حیاتی دیگراین‌همه پیچ،این‌همه گذر،این‌همه چراغ،این‌همه علامت!و همچنان استواری به وفادار ماندنبه راهم،خودم،هدفم،و به تو.وفایی كه مراو تو رابه سوی هدفراه می‌نماید.جویای راه خویش باشاز این‌سان كه منم.در تكاپوی انسان‌شدن.در میان راه،دیدار می‌كنیمحقیقت را،آزادی را،خود را.در میان راه،می‌بالد و به بار می‌نشینددوستی‌یی كه توان‌مان می‌دهدتا برای دیگرانمأمنی باشیم و یاوری.این است راه ما؛تو،و من.در وجود هر كسرازی بزرگ نهان است.داستانی،راهی،بیراهه‌یی،طرح افكندن این رازراز من و راز تو، راز زندگیپاداش بزرگ تلاشی پُر حاصل است.بسیار وقت‌هابا یكدیگر از غم و شادی خویش سخن ساز می‌كنیم.اما در همه چیزی رازی نیست.گاه به سخن گفتن از زخم‌ها نیازی نیست.سكوتِ ملال‌هااز راز ماسخن تواند گفت.به تو نگاه می‌كنم و می‌دانمتو تنها نیازمند یكی نگاهیتا به تو دل دهد،آسوده‌خاطرت کُند،بگشایدت،تا به درآیی.من پا پس می‌كشم؛و در نیم‌گشوده،به روی تو بسته می‌شود.پیش از آنكه به تنهایی خود پناه برم؛از دیگران شكوه آغاز می‌كنم.فریاد می‌كشم كه:«تركم گفته‌اند!»چرا از خود نمی‌پرسمكسی را دارمكه احساسم را،اندیشه و رویایم را،زندگی‌ام را،با او قسمت كنم؟آغاز جداسریشایداز دیگران نبود.حلقه‌های مداوم،پیاپی تا دور دست.تصمیم درست صادقانه.با خود وفادار می‌مانم آیا؟یا راهی سهل‌تر اختیار می‌كنم؟بی اعتمادی دری است.خودستایی و بیم،چفت و بست غرور است.و تهی‌دستی،دیوار است و لولاستزندانی را كه در آنمحبوس رای خویشیم.دلتنگی‌مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودناز رخنه‌هایش تنفس می‌كنیم.تو و من، توان آن را یافتیمكه برگشاییم؛كه خود را بگشاییم.بر آنچه دلخواه من استحمله نمی‌برم؛خود را به تمامی بر آن می‌افكنم.اگر برآنمتا دیگر بار و دیگر باربر پای بتوانم خاستراهی به جز اینم نیست.#شاملو </description>
                <category>Pooya Naeimi</category>
                <author>Pooya Naeimi</author>
                <pubDate>Wed, 25 May 2022 23:50:35 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>