<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پاپ پایوس سیزدهم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@PopePiusXIII</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:40:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/212533/avatar/niYEy4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پاپ پایوس سیزدهم</title>
            <link>https://virgool.io/@PopePiusXIII</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شارلی ابدو باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@PopePiusXIII/%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-ubjeyft8gokv</link>
                <description>در باب نظر، حرف‌ها بسیار است. در باب آزادیِ نظر مرزها باورنکردنی است. اگر بخواهم در مورد این مسأله برای شما گزیده‌ای از سخن نویسندگان و اندیشمندان بیاورم، خود مقاله‌ای چند هزار کلمه‌ای می‌شود. برای همین تصمیم گرفتم تنها به نظر خودم اکتفا کنم بدون آنکه به نظرات بزرگان ارجاع بدهم.مجله شارلی ابدو را لابد همه می‌شناسید. مجله فکاهی فرانسوی که به خاطر کاریکاتورهایش و حمله مسلمانان بسیار مشهور شده است. اما کار شارلی ابدو چیست؟ این مجله کارش به چالش کشیدن ادعاهایی است که پیش‌فرض مقدس شمرده شده‌اند است. حالا این ادعا می‌تواند کاتولیک باشد، یهودیت باشد، هلوکاست باشد و یا حتی در زندکی روزمره فرانسویان جاری باشد.در تمام مدتی که شارلی ابدو با زبان تیز خود باورهای این چنینی را به چالش کشیده، سه بار به سمت آن‌ها در سال‌های ۲۰۱۱، ۲۰۱۵ و ۲۰۲۰ حمله شده است. تمام این حملات در پاسخ به کشیدن کارتون پیامبر مسلمانان بوده است. نمی‌خواهم وارد تاریخچه خونین این حملات بشم اما همین را بدانید که در حمله سال ۲۰۱۵ به دفتر مجله، ۱۰ نفر از کارکنان شامل ۴ کارتونیست مطرح فرانسوی از جمله سردبیر مجله کشته شدند. اما چهارشنبه بعدی نسخه جدید مجله باز هم طبق معمول روی گیشه‌ها رفت.آزادی بیان زمانی که همه با هم موافق باشند آسان است. ارزش آزادی بیان در این است که هیچ چیز در مصونیت نباشد. بشود راجع به همه چیز حرف زد، با همه چیز شوخی کرد و به همه چیز توهین کرد. آزادی بیان را نباید با مسايل اخلاقی مخلوط کرد. کسی می‌تواند از آزادی بیان خود استفاده کند اما اخلاق را زیر پا بگذارد. همانطور که کسی می‌توان از آزادی رفتار خودش استفاده کرده اما اخلاق را زیر پا بگذارد. این دلیل نمی‌شود که آزادی رفتار را از افراد بگیریم یا محدود کنیم. باور به یک چنین آزادی، و عمل به آن هزینه دارد. اگر شما باور داشته باشید که همه چیز قابل نقد، تخریب، توهین و شوخی است، اول آنکه در برابر این رفتارها باید تحمل داشته باشید. دوم آنکه باید خودتان جرأت داشته باشید نظرتان را بیان کنید. گاهی بیان نظرات مانند آنچه شارلی ابدو انجام داد با هزینه‌های سنگینی همراه می‌شود ولی آن‌ها آنچنان به ماموریت خود ایمان داشتند که حاضر بودند هزینه‌های احتمالی را پرداخت کنند.همه چیز را باید دوباره بررسی کنید. همه چیز شامل وطن، دین، مذهب، سنت، باور و هرآنچه که روزی غیرقابل تغییر می‌دانستید را باید از دیوار محافظت خارج کنید و اجازه دهید دیگران به آن سنگ بزنند. و خودمان هم سنگ را بر داریم و به هرآنچه که فکر می‌کنیم باور آن مشکلی دارد، فارغ از آن که باورِ ارزشمند چه کسی باشد، پرتاب کنیم. تنها راه تمرین آزادی بیان همین است. باید شارلی ابدو باشیم.</description>
                <category>پاپ پایوس سیزدهم</category>
                <author>پاپ پایوس سیزدهم</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jan 2023 15:35:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی خارج از کانتکست</title>
                <link>https://virgool.io/@PopePiusXIII/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA%DA%A9%D8%B3%D8%AA-pn64dgk5lakl</link>
                <description>
به عنوان کسی که خودم را کاملا با تنهایی در صلح می‌دانم هرگز تصور نمی‌کردم که در هیچ سناریویی تنهایی بتواند کوچک‌ترین گزندی به من وارد کند. اما قبل از آنکه وارد قضیه تنهایی شویم بگذارید بگویم چرا غافلگیر شدم!وقتی که خیلی گرسنه هستید ممکن است به غذایی که بیش‌تر از همه دوست دارید فکر کنید. وقتی که به آن غذا می‌رسید، بعد از گرسنگی زیاد، لذت خوردن برای شما دوچندان است. همیشه در این شرایط با خودم فکر می‌کردم چه می‌شد اگر می‌توانستم هر وقت که غذای مورد علاقه‌ام را می‌خورم به همین میزان لذت ببرم؟حالا فرض کنید هر روز شما را ۲۴ ساعت گرسنگی می‌دهند و بعد به شما غذای مورد علاقه‌تان را می‌دهند. ۲۴ ساعت گرسنگی به نوعی شکنجه است و خوردن آن غذا در حالی که بعد از یک یا دوبار لذت بخش بوده به نوعی با شکنجه شدن شما پیوند می‌خورد. به طوری که شما هر زمان بعدا اگر بخواهید غذای مورد علاقه‌تان را مخصوصا بعد از یک گرسنگی نسبتا طولانی بخورید، ناخودآگاه مغز شما شرایط شکنجه و ناراحتی ناشی از آن را یادآوری خواهد کرد.برگردیم به من. من همیشه در زندگی از تنهایی خودخواسته بسیار لذت می‌برم و این تنهایی به هر درازا باشد آن را عزیز می‌دارم. یک دورانی که سیاه‌ترین دوران زندگی من نیز بود، به معنای واقعی تنها بودم. چاره‌ای جز تنهایی نداشتم و آن تنهایی خودخواسته هم نبود. در دوران سربازی با همه مشکلاتی که داشتم و همه دردها پیوند عمیقی بین تنهایی تحمیلی و همان دردها برقرار شد که نقش آن تا همیشه در زندگی من باقی ماند.در واقع من هرگز با آن تنهایی تحمیلی مشکلی نداشتم و می‌توانستم با کمال مسرت آن را سپری کنم، منتها با پیوند نامیمونی که بین آن و مشکلات روانی و جسمی من در آن دورانِ به خصوص برقرار شد، تنهایی تحمیلی تبدیل به یادآور سیاهی آن برهه گردید. اکنون که در شهری غریب هستم و در تنهایی تحمیلی به سر می‌برم، سعی دارم که ارتباط بین تنهایی تحمیلی و آن شکنجه را به صورت منطقی با خودم حل و فصل کنم اما ناخودگاه آدمی چیزی نیست که به این راحتی‌ها بتوان روی آن دستورالعمل تازه‌ای نوشت. گهگداری اما یادم می‌رود که این تنهایی تحمیلی است و می‌شوم همان شادابی که با تنهایی خود عشق بازی می‌کرد. </description>
                <category>پاپ پایوس سیزدهم</category>
                <author>پاپ پایوس سیزدهم</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jan 2023 00:13:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تئوری دوست نداشتن و توقع داشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@PopePiusXIII/%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D9%82%D8%B9-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-b5xizbmgzfjp</link>
                <description>پرده اول: دوست نداشتنزیاد شنیده‌ایم که عشق مادرانه خالص است. یا فلانی، فلانی را دوست دارد. حتی باور داریم که کسانی را دوست داریم برای وجود خودشان و این دوست داشتن عملی است از سر خلوص نیت. شما در برابر دوست داشتن دوست پسر/دختر، برادر یا خواهر، پدر و... خود چیزی نمی‌خواهید. یعنی در پی هدف یا کسب منفعت خاصی نیستید و آنها رای برای خودشان دوست دارید. درست است؟اشتباه است!یک عمل خالصانه را در نظر بگیرید. فرض کنید در خیابانی هستید که کس دیگری حضور ندارد. چهره شما به خاطر ماسکی که در دوران کرونا زده‌اید پوشیده است و چهره فقیر هم همینطور. پس چهره یکدیگر را هم نمی‌بینید.  شما هستید و یک انسان فقیر. شما به آن فرد فقیر کمک می‌کنید. در اینجا شما به هیچ عنوان نمی‌توانید عمل را برای ریاکاری انجام داده باشید. اما من به شما می‌گویم که این کار را خالصانه انجام نداده‌اید. دقت کنید که ادعا ندارم شما خوبی فرد فقیر را نمی‌خواهید، بلکه نیت خالصانه نداشته‌اید. یعنی امیال دیگری هم داشته‌اید حتی اگر از آن بی‌خبر بوده باشید. کمک کردن به افراد نیازمند در ما حس خوبی ایجاد می‌کند. به ما کمک می‌کند احساس زندگی در دنیای غیرمنصافه را کمی تلطیف کنیم و به آرامش درونی برسیم. همچنین احساس می‌کنیم با این کمک مقداری از دین خود بابت داشتن برتری اولیه در زندگی نسبت میلیون‌ها انسان ضعیفتر را پرداخت کرده و سهم خود را ادا کرده‌ایم. در دوست داشتن هم قضیه به همین منوال است. شما امیال دیگری دارید حتی اگر از آن خبر نداشته باشید. شما از دوست داشتن دیگران لذت می‌برید چون به شما این احساس را می‌دهد که ممکن است دیگری هم چنین احساسی را به شما بورزد. مراقبتی که مادر از کودک خود می‌کند تا حدود زیادی بر اساس هورمون‌ها و غریزی است و در جههت ارضای امیال ایجاد شده توسط هورمون‌ها عمل می‌کند. شما افرادی را دوست دارید چون از دوست داشتن لذت می‌برید. در واقع شما به دوست داشتن افراد نیاز دارید. هرگز خیال نکنید دارای عواطفی خالصانه هستید که از آسمان سرازیر شده‌اند. به چشم دیده‌ام که این عواطف به اصطلاح خالصانه چقدر شکننده‌اند و به محض آنکه نیازهای اولیه‌ای که برای آن‌ها شکل گرفته‌اند را نتوانند تامین کنند، دود شده و به هوا می‌روند. فرد فکر می‌کند دیگری را خالصانه دوست دارد. اما فرد دیگر اجازه نمی‌دهد که دوست داشته شود و جواب رد می‌دهد. اینجا عواطف نمی‌توانند نیاز دوست داشتن را تامین کنند. ظرف کم‌تر از یک ماه آن عشق خالصانه پودر می‌شود.پرده دوم: توقع داشتنبه نظر شما طبیعی است که انسان‌ها از یک دیگر توقع داشته باشند، درست است؟اشتباه است!به نظر شما خیلی طبیعی است که انسان از پدرش توقع داشته باشد لوازم اولیه زندگی را برای او فراهم کند. از همسرش توقع داشته باشد در موارد زندگی با او مشورت کند. از دوست صمیمی خود توقع داشته باشد که به او دروغ نگوید و... به هر حال این‌ها قراردادهایی است که شما هم رعایت می‌کنید. اول این را بگویم که این قراردادها هیچوقت به طور دائمی رعایت نمی‌شود و خود شما خیلی راحت می‌توانید آن‌ها را زیر پا بگذارید. اما در مورد توقع داشتن. اصولا در موارد زیادی مشکلات ما به خاطر اختلاف سطح توقعات ما یا اطرافیان با واقعیت رخ می‌دهد. آدم‌ها یا وقتی کاری برایت نکرده‌اند توقع دارند کاری برایشان بکنی یا وقتی کاری برایت کرده‌اند توقع دارند کاری چند برابر برایشان بکنی یا کلا توقع چیزی را دارند که انجامش ممکن نیست. در اینجا راهی باید باشد که ماجهه با توقعات را کم‌تر دردناک کند.پرده سوم: تئوری دوست نداشتن و توقع داشتنهمانطور که در قسمت اول گفتم هیچکس شما را خالصانه دوست ندارد حتی اگر این را نداند. این را اگر به خوبی برای خودتان جا بیندازید، آن وقت نتیجه‌گیری اول آن است که از هیچ کس نباید توقع داشت یا دقیق‌تر از هرکسی می‌توان توقع هرکاری داشت. گفتن این جمله آسان است اما عمل به آن به عنوان یک اصل در زندگی کار دشواری است. در زندگی نباید از کسی توقع داشت. توقع باید صفر مطلق باشد. یعنی اگر کسی به شما سلام کرد شما سلام می‌کنید ولی هیچوقت این توقع نباید برایتان ایجاد شود که فلانی با من سلام و احوالپرسی کند. اگر آماده ناامید شدن باشید، آن موقع ناامید شدن آن قدرها دیگر نا امید شدن نیست، نتیجه پیش‌بینی شده است. از دوستتان توقع نداشته باشید موقع اسباب کشی به شما کمک کند. اگر در انتها به شما کمک کرد سورپرایز خوبی است اما اگر کمک نکرد اتفاق ناگواری نیفتاده است و البته شما هم در همین سطح با او در رابطه هستید. از مادرتان توقع نداشته باشید موقع طلاق از شما حمایت کند، اگر حمایت کرد که چقدر خوب، اگر نکرد، می‌دانستید که ممکن است نکند و شما هم رابطه‌تان را در سطح انسانی که از شما حمایت نمی‌کند با او تنظیم می‌کنید. </description>
                <category>پاپ پایوس سیزدهم</category>
                <author>پاپ پایوس سیزدهم</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jul 2022 18:50:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کفایتِ خودم</title>
                <link>https://virgool.io/@PopePiusXIII/%DA%A9%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-vke9hzqmne3l</link>
                <description>تا قبل از دبیرستان هیچ وقت دانش آموز محبوبی نبودم. از خانواده خیلی مذهبی می‌آمدم و از همین بابت و به خاطر سن و سال کم، خودم هم خیلی مذهبی بودم. در درس هم نمرات خوبی می‌گرفتم که خودش مزید بر علت می‌شد. من آن پسر مذهبی خر خوان بودم که کم‌تر کسی دوستش داشت. من را در فوتبال راه نمی‌دادند، در برنامه‌های جالب همیشه جز نفرات آخر بودم.همزمان با ورود به دبیرستان تحولات عقیدتی در من شکل گرفت. باورهای جدید عقلی و فاصله از تدین به صورت کلی. به خاطر مشکلات شدید در خانه در یک لجبازی خاصی قرار گرفتم و درس هم نمی‌خواندم. آن پسر سر به زیر درس خوان تبدیل شده بود به جوانی شرور، دعوایی و فراری از درس. در مدرسه هم محبوب شده بودم. حتی هرجا می‌رفتم من را مبصر کلاس می‌کردند چون بچه‌ها به حرفم گوش می‌دادند یا شاید چون من به حرف کسی گوش نمی‌دادم! در آن سال‌ها زد و خورد زیاد کردم و دردسر بی‌نهایت درست کردم که واقعیت از خواسته خود من فاصله داشت. من فقط لجبازی می‌کردم.در هجده سالگی از خانه پدری خارج شدم. با ورود به دانشگاه با خودم عهد کردم که قرار نیست محبوب باشم یا توجه کسی را جلب کنم. جدا شدن از خانه پدری، پیدا کردن کار خوب، درآمد متوسط و بهتر شدن حال روحی‌ام به من اعتماد به نفس مضاعف داده بود که خودم به اندازه کافی هستم. نیازی به تایید دیگران ندارم.این عادت در طول سالیان در من رشد کرد. می‌توانم بگویم از آن لذت می‌برم. وقتی دیگران نگاه بی‌تفاوت من نسبت به قضاوتشان را می‌بینند، شوکه می‌شوند. آن‌ها عادت دارند که مردمک چشم‌های طرف مقابل در برابر حرف قضاوتگرانه تنگ شود، رگ‌های گردنشان ورم کند و خون در صورتشان بدود. برای همین دیدن چهره بی‌تفاوت من برایشان غیرقابل انتظار است.اینها دیگر مثل رانندگی شده است. من تلاشی برای بی‌تفاوت ماندنم نمی‌کنم. به معنای واقعی کلمه اهمیتی به به نظر دیگران نمی‌دهم. خواه مادر یا پدر باشد، دوست باشد یا دشمن. مگر نظری را خواسته باشم. مردم اما برایشان خیلی عجیب است. آن‌ها از من می‌پرسند چطور تحمل می‌کنی؟ چطور ساکت می‌مانی؟ چطوری عصبانی نمی‌شوی یا از خودت دفاع نمی‌کنی؟راستش من چیزی را تحمل نمی‌کنم. تحمل زمانی معنا دارد که آسیبی به انسان رسیده باشد ولی حرف‌های افراد دیگر سال‌هاست برای من آسیب‌زا نیست. از خودم دفاع نمی‌کنم نه آنکه چون نمی‌توانم، دفاع نمی‌کنم چون برایم مهم نیست که دیگران فکر کنند گناه کار هستم یا خیر.به دوستان صمیمی خودم همیشه توصیه کردم که این راه را هرچه سریع‌تر شروع کنند. البته که جهان‌بینی افراد با هم متفاوت است. برخی می‌خواهند که نظر دیگران برایشان مهم بماند. برخی مثلا می‌خواهند که نظر پدرشان، نامزدشان و... کماکان برایشان مهم بماند. اما به نظر من اگر کنترل همه چیز را در دست داشته باشی و بعد داوطلبانه نظرخواهی کنی همه چیز زیباتر است.</description>
                <category>پاپ پایوس سیزدهم</category>
                <author>پاپ پایوس سیزدهم</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jul 2022 20:54:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امضا: یک گیاهخوار</title>
                <link>https://virgool.io/@PopePiusXIII/avegeteriansword-vyxvw2i6pzfj</link>
                <description>عبارت‌هایی همچون &quot;اگر گوشت می‌خورید پس راجع به گرمایش زمین صحبت نکنید&quot;، &quot;چطور حیوانات را دوست دارید و گوشتخوار هستید؟&quot;، &quot;چون گوشتخوار هستید پس بی‌رحم هستید&quot; و... را حتما شنیده‌اید. نوعی دست بالای اخلاقی که بعضی از گیاهخواران می‌گیرند و به شکلی خود را در راه حفظ حیات بر روی زمین و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز با این سیاره پیش‌قدم می‌دانند. نوع نگاهی که نه تنها کمکی به بهبود جایگاه گیاهخواری نخواهد کرد بلکه در ناخودآگاه جامعه گیاه‌خواران را به شکل فرقه‌ تصویر خواهد کرد. طوری این عبارات را به کار می‌برند که انگار تنها راه پایین آوردن آلودگی CO2 گیاهخواری است. یا اینکه تنها مشکل کره زمین گوشتخواری است. برگر گیاهیانسان هوشمند یا خودآگاه هزاران سال است که گوشت‌خواری می‌کند. بدن انسان هزاران سال است که بخشی از انرژی، مواد معدنی و آلی مورد نیاز خود را از محصولات حیوانی به دست می‌آورد. این منبع تغذیه ریشه‌ای عمیق در فرهنگ‌های مختلف دارد. جای پای آن را در مناسک سنتی و مذهبی انسان می‌توان دید. به همین روی دست کشیدن از این منبع غذایی به معنای دست کشیدن از بسیاری از اداب و سنت‌هایی است که زیر پوست انسان ریشه دوانده است. علاوه بر آن انسان‌ها به طعم گوشت خو گرفته‌اند. آن را دوست دارند و دل کندن از آن برای بسیاری دشوار است. همچنین به باور خیلی از افراد گوشت غذای با کیفیت است. گوشت آن چیزی است که سلامتی و نیرو را تامین می‌کند. بنابراین هرگاه که می‌خواهیم توصیه به گیاهخواری کنیم، تمامی این ریشه‌ها را باید در نظر گرفت. درست است که با پیشرفت دانش و فناوری دیگر انسان نیاز حیاتی به منابع حیوانی ندارد اما جایگزینی این منابع کاری بسیار دشوار است. نیاز به همتی بلند و انگیزه‌ای زیاد دارد. گیاهخواران برای گیاهخواری انگیزه‌های مختلفی دارند. مهم‌ترین آنها انگیزه اخلاقی نسبت به حق حیات و همچنین نسبت به کره زمین و زیست‌بوم آن است.احترام به حق حیات در واقع این است که انسان به عنوان یک گونه اخلاق‌مدار و خودآگاه از خشونت غیرضروری پرهیز نماید. خشونت غیرضروری یعنی چه؟ فرض کنیم که شما در جنگلی گیر افتاده‌اید و چیزی برای خوردن ندارید. اگر در آن جنگل موجودی را شکار کرده و بخورید، این خشونت ضروری است و منافاتی با بحث اخلاقی ندارد. اما فرض کنید شما امروزه می‌توانید بدون آنکه به موجودی زنده آسیب بزنید، تمامی منابع مورد نیاز برای یک زیست سالم را تامین کنید. در این صورت کشتن به عنوان مثال گوسفند برای خوراک خشونت غیرضروری می‌شود.البته داخل پرانتز به این نکته هم می‌توان اشاره کرد که در پاسخ آن عباراتی که گیاهخواران برای طعنه زدن به غیرگیاهخواران (به اشتباه) به کار می‌برند و برخی از آن‌ها را در پاراگراف اول هم آوردیم، دیدیم که غیرگیاه‌خواران مثلا می‌گویند خوب گیاهان هم جان دارند! چطور گیاهان را می‌کشید؟ در اینجا باید گفت که فلسفه خشونت غیرضروری است. یعنی اینکه در مقام مقایسه اگر فرض کنیم به هر موجودی که تغذیه می‌کند، جاندار بگوییم، خشونت غیرضروری این است که تا جایی که می‌توانم از آسیب زدن به موجوداتی با شبکه عصبی پیچیده‌تر که درک بهتری از درد، رنج، ترس و مرگ دارند، خودداری کنم. علاوه بر آن اگر بر فرض محال میزان خشونت برای کندن یک شاخه گندم و گردن بریدن یک پستاندار بزرگ مانند گاو را یکی بدانیم، برای تولید هر کیلو گوشت گاو ده‌ها کیلوگرم گیاه مصرف می‌شود در حالی که من با چند کیلو گرم منبع گیاهی می‌توانم انرژی و مواد معدنی و آلی برابری با آن یک کیلوگرم گوشت گاو را به دست آورم. بنابراین حتی اگر از این منظر اشتباه هم به قضایا نگاه کنیم، فلسفه پرهیز از خشونت غیرضروری راه گیاهخواری را به ما نشان می‌دهد.مبحث اخلاقی دوم حفظ زیست بوم زمین است. استدلال آن هم به این صورت است که هر متر مربع زمین زیر کشت دام‌پروری اگر فرض کنیم n نفر را سیر می‌کند، همان مساحت زمین زیر کشت گیاهی n+x نفر را سیر خواهد کرد. در اینجا البته از دادن آمار دقیق خودداری می‌کنیم زیرا که اعداد متفاوتی نسبت به نوع دام و گیاه اعلام می‌شود اما در اصل نسبت شکی وجود ندارد. علاوه بر این میزان تولید ‌CO2 و میزان مصرف آب در تولید گیلاهی به شدت کاهش پیدا می‌کند که هردوی اینها از موارد بسیار حیاتی در حفظ زیست بوم زمین‌اند. حال سوال یک میلیون دلاری این است: پس چه باید بکنیم؟از اینجا به بعد نظر کاملا شخصی خودم را می‌نویسم. بدانیم انسان‌هایی که هنوز به گیاهخواری روی نیاورده‌اند بی‌اخلاق، بی‌رحم و پلید نیستند. انسان‌ها حق دارند در نوک قله هرم مازولو به شکار بپردازند هرچند که اینکار به نفع آینده بشر نباشد. برخوردهای چکشی، مانند آنچه در ابتدای مقاله قید شد نه تنها تاثیر مثبت ندارد، بلکه حتما به تقابل بیشتر خواهد انجامید.بدانیم که گوشت‌خواری بی‌اخلاقی نیست. گیاهخواری هم تنها راه برای کمک به زیست بوم زمین نیست. زمین به جز دامداری مشکلات فراوان دیگری دارد و چه بسا یک گوشتخوار با رعایت مواردی، فردی به مراتب فعال‌تر نسبت به یک گیاهخوار در این زمینه باشد. همچنین برای نجات زمین نیاز نیست همه جمعیت آن گیاهخوار شوند. به زودی و تا چندین سال آینده، فناوری تولید غذاهای گیاهی با طعم‌های مختلف آنچنان پیشرفت می‌کند که دامداری و کشتار دام، به صرفه نخواهد بود. تنها کافی است که مردم دنیا درصدی از مصرف گوشت خود کم کنند تا بخش بزرگی از مشکلات زیست بوم زمین حل شود. </description>
                <category>پاپ پایوس سیزدهم</category>
                <author>پاپ پایوس سیزدهم</author>
                <pubDate>Sun, 15 Aug 2021 01:19:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه از دست دادیم</title>
                <link>https://virgool.io/@PopePiusXIII/%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%85-ztswuh8hprvb</link>
                <description>محمدرضا شجریانامروز استاد محمدرضا شجریان فوت کرد. گرچه مدت‌ها بود که بیماری باعث بی‌نصیب ماندن ما از او شده بود، اما خبر فوتش انگار داغی بر داغ قدیمیمان گذاشت. قابل انتظار بود که انسان‌های کوچک، کسانی که در برابر عظمت میراث شجریان، هیچ اندر هیچ هم حساب نمی‌شوند، زیاده گویی کنند، توهین کنند، تهمت بزنند و عقده‌های عمیقشان را نمایش بدهند. به جِد معتقدم که جواب دادن به این افراد و به این ادعاها نه به صلاح است و نه مجاز. آنچه خسرو آواز از خود به جای گذاشته، آنقدر عظیم است، آنقدر سترگ است که امثال من صلاحیت حتی دفاع کردن از آن را هم نداریم. ما فقط می‌توانیم او را بستاییم. شجریان مثال بارز آن قشر فرهیخته است که مسئولیت اجتماعی خودش را به خوبی می‌شناخت. شاید شما هم زیاد شنیده باشید که می‌گویند از ماست که بر ماست. یا می‌گویند مردم ایران ناشایست هستند یا با این مردم، اوضاع هرگز اصلاح نمی‌شود. واقعیت این است که توده مردم چه خوشمان بیاید چه نیاید، تحت تاثیر نیروهای بانفوذ روی به حرکات جمعی می‌آورند. این حرکت می‌تواند به سوی بهبود یا به سوی پسرفت باشد. یا می‌تواند منفعلانه باشد. یعنی توده به حال خود رها شده باشد. به همین منظور عمیقا باور دارم، اگر توده‌ها در یک جامعه هر کاستی دارند، هر انفعالی که دارند، انگشت اتهام بایستی به سمت قشر فرهیخته و با نفود آن جامعه باشد نه مردم عادی. این قشر الیت (معادل واقعی فارسیش را نمی‌دانم) است که حرکت جمعی توده را مشخص می‌کند. این قشر است که به مردم یاد می‌دهد، مردم را تشویق کرده و وادار به حرکت می‌کند. اگر قشر الیت فاسد و منفعت طلب بود، الگوی منفعت طلبی کاملا در جامعه نهادینه می‌شود و اگر بی حرکت و منفعل بود، بی‌تفاوتی و انفعال بر جامعه چیره خواهد شد. همچنین وجدان جمعی ما تا حد زیادی به این قشر وابسته است. آن با نفوذی که نمی‌توانست بی‌تفاوت بماند، آن کس که فریاد زد و دو انگشت خود را نشان داد و بعد هم ساکت نماند و حتی به بهای اینکه صدای آوازش را ساکت کنند، نگذاشت صدای اعتراضش قطع شود، او کسی بود که امشب از دست دادیم. اگر قشر الیت ما سرشار از شجریان‌ها بود، امروز ما اینجا نبودیم. امروز بی‌تفاوت، از هم گسسته، فاقد اعتماد به نفس، دچار توهم و پر از تردید نبودیم. کارنامه هنری شجریان چیزی نیست که امثال من بتوانیم درباره آن حرف بزنیم. کارنامه هنری او خود مرغ ناطق و گواهی است برای عظمت خود. کارنامه هنری شجریان تا ابد ماندگار است و با مرگ او، خدشه‌ای به آن وارد نخواهد شد. بنابراین آنچه از دست دادیم هنر استاد نبود. ما انسان فرهیخته‌ای را از دست دادیم که بار مسئولیت نفوذ خودش را می‌دانست، بی‌تفاوت و عافیت طلب نبود و نمونه‌ای بود برای قشر الیت جامعه از آنچه باید باشند. این چیزی بود که از دست دادیم و این چیزی است که بسیار کم داریم. همه را بیازمودم، زِ تو خوشتَرم نیامد...یاد و خاطر محمدرضا شجریان گرامی</description>
                <category>پاپ پایوس سیزدهم</category>
                <author>پاپ پایوس سیزدهم</author>
                <pubDate>Fri, 09 Oct 2020 03:26:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ نظری ندارم</title>
                <link>https://virgool.io/@PopePiusXIII/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-xvjurvlwhhc6</link>
                <description>سه روز است که هیچ نظری ندارم. انگار به تماشاگَه راز آمده‌ام. یک جور خلصه دلپذیر خودخواسته یا شاید هم استحاله زندگی را مشاهده می‌کنم.هیچ نظری ندارم. در مورد آن پیرمردی که مرغ عشق بر روی سه‌تارش نشسته بود، نه در مورد صدای انفجار در قشم. نه در مورد رضا شاه و محمدرضا شاه و نه در مورد اینکه چشم‌اندازه آینده، راه نفس هر انسان عاقلی را تنگ می‌کند. تمام روز در اداره یا خیابان یا کافه که بعد از ظهرها می‌روم، آدم‌ها رد می‌شوند از این تماشاخانه و بعضا نظرات کارشناسی، نیمه کارشناسی یا غیرکارشناسی در موارد فراوان دارند. گاهی آن را به خوردت می‌دهند، گاهی به خورد بقل دستی‌ات می‌دهند و گاهی هم معلوم نیست برای چه کسی ترنم می‌کنند. اما من فقط نگاه می‌کنم. راستش دیگر کاری از دستم برنمی‌آید. دلار، طلا، مسکن، کار، گرما، سقوط، انحطاط. این‌ها اتفاق می‌افتند. مگر آن مادر مرده‌ای که سه‌شنبه سیاه سال ۱۹۲۹ را تجربه کرد، جز به تماشاگر بودن، نقش دیگری روی دوشش گذاشتند؟ تازه آنجا جهان اول یا در آن زمان جهان در حال توسعه بود. مگر آن پیرمرد اهل بیجار که در زمان قحطی بزرگ ایران، به جسد گوسفندی حمله می‌کند تا دلی از عزا در بیاورد، نظری راجع به دنیا داشته است؟ من هم  نهایتا بتوانم در صف خرید مایحتاجم بایستم. راستش این توان باقی مانده را برای ایستادن در صف یا هجوم به لاشه گوسفند مرده نیاز دارم. مصرف انرژی برای داشتن نظر دیگر به صرفه نیست. حالا متوجه می‌شوم تصوف چگونه شکل گرفته است. حالا می‌فهمم چرا درست وقتی که فلسفه‌ قله‌های خود را پشت سر می‌گذاشت، ما صوفی شدیم. بی‌نظر شدیم، ناچیز شد، گوشه‌گیر شدیم. چطور شدیم قطره از دریا، چطوره به دنبال بحر در کوزه می‌گشتیم؟ راستش را بخواهید این بی‌نظر بودن را دوست دارم. انگار که اگر قبل‌ها نظری اگر داشتم و آن نظر اشتباه بود، بار گناهی را به دوش می‌کشیدم. مثلا هواپیما که افتاد، زمزمه‌های اولیه شرح ماوقع که رسید، نظر داشتم. گفتم امکان ندارد. مگر می‌شود؟ هواپیما تازه اوج گرفته از فرودگاه را؟ مگر امکان دارد؟ نه ممکن نیست!بعد که تصاویر امیدهای پرپر شده، جان‌های تباه شده، عزیزان داغ دیده، نوگلان خزان شده را دیدم، دوست داشتم با مشت حساب خودم را برسم. که تو بی‌جا می‌کنی نظر می‌دهی. تو چه می‌دانی؟ تو کیستی؟ حیوان! دیدی چه شد؟انگار که چون آن نظر را داشتم، سقوط هواپیما تقصیر من بوده است. حکایت غریبی است نظر داشتن. از آن طرف اما نظر نداشتن راحت است. حس می‌کنی پاکیزه و مبرا هستی. توهم این را داری که کاره‌ای نیستی. مسئولیت نداری و در عوض گناهی هم نداری. در پایان مگر کیستی؟ قطره‌ای از دریا، ذره‌ای از خاک، ناچیزکی بی‌چیز. </description>
                <category>پاپ پایوس سیزدهم</category>
                <author>پاپ پایوس سیزدهم</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jul 2020 10:57:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وضعمان از آن چیزی که فکر می‌کنید بدتر است</title>
                <link>https://virgool.io/@PopePiusXIII/%D9%88%D8%B6%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-c4ibjlenfwey</link>
                <description>با قتل جورج فلوید توسط پلیس میناپولیس، یکبار دیگر آتش اعتراضات به نابرابری نژادی و رفتارهای نژادپرستانه شعله‌ور شد. اما در این مطلب قصد ندارم به اتفاقات در ایالات متحده یا ریشه‌های نابرابری‌های نژادی در آن کشور بنویسم. I can&#039;t breatheراستش را بخواهید، در گیر و دار این قضایا که بازار نظر دادن و انتشار متن و فیلم و بیانیه در شبکه‌های اجتماعی فارسی زبان داغ بود، بارها و بارها به ادعای عجیبی برخورد کردم. برخی از کاربران ایرانی عمیقا باور دارند که ایرانیان عاری از نژادپرستی‌اند. برای بررسی میزان صحت این ادعا، ابتدا باید مصادیق رفتار نژادپرستانه را بشناسیم. گاهی رفتاری نژادپرستانه انگاشته می‌شود در حالی که نژادپرستانه نیست و گاهی رفتارهایی نژادپرستانه است که اکثر آدم‌ها اصلا به آن فکر نمی‌کنند.در مثال رفتارهایی که نژادپرستانه نیست، اما نژادپرستانه انگاشته می‌شود، خاطرم می‌آید با دوستی ایرانی و دوستی مصری به ساحل رفته بودیم. دوست ایرانیمان داشت در مورد اینکه پوستش در برابر آفتاب چقدر آسیب‌پذیر است، صحبت می‌کرد. ناگهان خواست به آن دوست مصری که تیره پوست بود بگوید که چون پوست تو سیاه است، کم‌تر احتمال سوختگی وجود دارد. اما حرفش را خورد. بعدا گفتم فلانی این که به رنگ پوست کسی اشاره کنی، به هیچ عنوان مصداق نژادپرسی نیست، بلکه اگر کسی به تمسخر این کار را بکند یا رنگ پوست را که یک ویژگی ژنتیکی است به کیفیت دیگری از فرد ارتباط دهد، مثلا بگوید سیاهپوستان کم‌هوش هستند (یا حتی باهوش هستند)، آنگاه دچار آفت نژادپرستی شده است. البته که نژادپرستی هم مراتبی دارد که ابتدا از پروفایلینگ آغاز می‌شود. پروفایلینگ یعنی ما با دیدن رنگ پوست یا ظاهر کسی، برداشت‌هایی را در موردش فرض کنیم. مثلا وقتی وارد بیمارستان می‌شویم، اگر فردی قدکوتاه یا بدلباس را دیدیم، فرض کنیم که او نظافتچی است و اگر فردی قدبلند و شیک را دیدیم، به صورت پیش‌فرض وی را دکتر بدانیم، مگر آنکه خلافش ثابت شود. پروفایلینگ دریچه ورود به دنیای نژادپرستی است. مرحله دوم رفتار بر اساس پروفایلی است که به صورت پیش‌فرض ساخته‌ایم. برای همه ما پیش آمده است که وقتی وارد مغازه‌ای می‌شویم، گاهی فروشنده بر اساس سر و وضع و لباسی که در آن روز به خصوص داریم، با ما رفتار متفاوتی انجام دهد. در این مرحله فرد پا را فراتر گذاشته و نه تنها فرضیاتی را بر اساس یک ویژگی کیفی فرد در نظر می‌گیرد، بلکه بر اساس آن فرضیات با آن فرد برخورد هم می‌کند.مرحله سوم و پایانی نهادینه شدن و باورمند شدن دو مرحله قبلی است به طوری که گاهی رفتار نژادپرستانه بدون تفکر قبلی و به صورت خودکار با دیدن یک نژاد خاص بروز می‌کند. مثل آنکه در برخی شهرهای کشورمان نسبت به اهالی منطقه خاصی برخوردهای ناروایی صورت می‌گیرد. تا بگویند اهل فلان شهر هستیم، ممکن است به صورت خودکار کارشان در فلان اداره جلو نرود.حالا که مظاهر نژادپرستی را می‌دانیم، دوباره به عقب باز می‌گردیم. آیا ما واقعا نژادپرست نیستیم؟در مثال لب دریا که گفتم اگر به کیفیت نژادی با تمسخر اشاره شود، کمی فکر کنید؟ بسیار دیده‌ام که اگر نوزادی با پوست تیره به دنیا بیاید، به او لقب سیاه سوخته می‌دهند. حجم زیادی از لوازم آرایشی که در ایران فروخته می‌شود، از نوعی است که رنگ پوست را روشن‌تر می‌کند (البته این در خاورمیانه، هند و پاکستان رایج است)، گویی پوست تیره باید روشن شود.در مصداق پروفایلینگ، افغان به صورت خودکار در ایران کارگر و بی‌سواد انگاشته می‌شوند و طبق همان پروفایل هم با آنان برخورد می‌شود. بارها دیده‌ام که در رستوران‌ها و فروشگاه‌ها با آن‌ها غیرمحترمانه برخورد می‌شود زیرا فرض را بر این قرار گذاشته‌اند که اگر کسی افغان باشد، یا پول ندارد، یا خرید چندانی نخواهد کرد. در نهایت ما در کشوری زندگی می‌کنیم که اگر یک افغان، یک عراقی یا یک ازبک در آن سال‌ها زندگی کردده باشد، تحصیل و کار کرده باشد و در جامعه جا افتاده باشد هم امکان گرفتن تابعیت و برخورداری از اولین امکانات لازم برای زندگی مانند خرید سیم‌کارت یا افتتاح حساب بانکی را ندارد. حتی اگر آن فرد توسط مادری ایرانی زاده شده باشد، حتی اگر آن فرد در ایران به دنیا آمده باشد.می‌دانم حتما می‌گویید این قوانین را که مردم ننوشته‌اند. کاملا صحیح اما هرگز این بی‌عدالتی کوچک‌ترین دغدغه ما نبوده است. هرگز به آن فکر نکردیم، کسی راجع به آن ننوشته است (بسیار کم) و هیچوقت آن را مطالبه نکرده‌ایم. تا به حال شده است که کاندیدایی در هر سطح، وعده برطرف کردن این بی‌عدالتی‌ها را بدهد؟ تا به حال ما این مسايل را به مطالبه تبدیل کرده‌ایم؟ پاسخ منفی است.وضعمان از آن چیزی که فکر می‌کنیم خیلی بدتر است. البته بخشی از تقصیر بر گرده ما نیست. ما ارتباطمان با دنیا کم بوده است. ما تمرین نداشته‌ایم. ما با مشکلاتی اساسی درگیر بوده‌ایم، ما غم نان داشته‌ایم. اما حداقل در سطح غیرسیستمی که می‌توانیم تغییر ایجاد کنیم، نمی‌توانیم؟</description>
                <category>پاپ پایوس سیزدهم</category>
                <author>پاپ پایوس سیزدهم</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2020 20:09:37 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>