<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های درگیر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Pormokhaterehuman</link>
        <description>به قول سلطان فیلسوفان: آدم غرور داشته باشه ولی مغرور نباشه :/</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 14:10:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/109604/avatar/nYqzgn.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>درگیر</title>
            <link>https://virgool.io/@Pormokhaterehuman</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بی محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@Pormokhaterehuman/%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-mze3eoiz0fum</link>
                <description>بارون، ابر سفیدی متمایل به خاکستری، حس غم ،شادی، لذت بردن ازش در هنگام غمگینی و ناراحتیدرون من، درون زیبای من ، بجوش و فوران کن که این زیبایی ، زیبایی ها را پیدا خواهد کرد   عشق ،جرعه ای به پهنای آسمان ها که در بی نیازی و هنگام نیاز داشتن پیدا می شود   آدم ها !  ببینید که چقدر در عین تفاوت شبیه هم هستیمروز بارانی ، انتخابی زیبا برای حس کردن زندگی، حس کردن لحظه، به راستی که خوشی و سرمستی قطره قطره هستند در یک مجموعه  ای پایان پذیر   نیاز داشتن هنگام دوست داشتن .چقدر بی آلایش، چقدر زیبا و چقدر پهناور  دوست بداریم هر چقدر که میتونیم بدهیم . هر چه که داریم هر چقدر که از ما کم نمیشود که این دوست داشتن ها قلب ما را گسترده می کند تا عشق را در خود جا کند . شهری شلوغ پر شده از صدای بوق صدای موتور همهمه عجله ببینید چقدر دنیا بی رحمه حتی وقتی که هوا میخواد کثیفی ها رو با خودش ببره  غم ها، ناراحتی ها ،حتی شادی ها. همونجوری که یه روز ما رو میبره و به نیستی ها میسپاره  شاید لذت بخش بودن بارون بخاطر آرامش نبودنه و غمش بخاطر نیست شدن  این هوا هوای عاشق شدن هوای به آغوش کشیدنه  هوای خاطره ساختن برای روز های آفتابی دلم یه دریا میخواد برای معلق شدن برای غرق شدن  میخوام شکسته بشم میخوام دوباره متولد شم  تمام عمر خودمون رو صرف این کردیم که زیبایی رو  در دنیایی پیدا کنیم که زیبایی هاش به ندرت پیدا میشن  هوا هوای ناتوانیه</description>
                <category>درگیر</category>
                <author>درگیر</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jan 2022 23:24:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزمرگی : برنامه ریزی مدل میا پلیز</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D9%85%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D9%84%DB%8C%D8%B2-qy2pkrrw430p</link>
                <description>Fuck deadline روزمرگی سه شنبه برنامه ریزی مدل میا پلیزدیروز با روند برنامه ریزی میا جلو رفتم و روند قابل توجهی داشت. یه توضیح درباره ی روند بگم که من قبلا در طول روز برای برنامه ریزی از ددلاین های جز ئی و خیلی کوچک استفاده می کردم مثل 1 ساعت یا 45 دقیقه برای هر کاری که در طول روز داشتم  و استراحت های یک ربع بین آنها و این ددلاین های کوچک بیشتر از دقیق کردن کارها باعث فشار برای تمام کردن سریع آن کار میشد تا از ددلاین خارج نشه که خب خیلی ها با وجود داشتن این فشار موافق اند. اما جدیدا بر اساس این برنامه ی جدید کارها به طور جزئی تقسیم نمی شد بلکه یه ددلاین روزانه و کلی وجود داشت و تمام کار ها برای یه روز نوشته می‌شد و بعضی کار ها میتونست 1 ساعت بعضیا سه ساعت طول بکشه . اما نکته ی قابل توجه اینجا نیست. وقتی من یکی از اون کار ها که درس خواندن هست رو شروع میکنم دیگه فشاری برای تموم کردن آن کار در آن ساعت نیست بلکه تمرکز برای یادگیری کامل آن درس برای اتمام آن درس هست. و این برای من جالب بود و خوب جواب داد امروز چهار شنبه هست که من این رو مینویسم و میخوام  دوباره این رو اجرا کنم و نقاط ضعف و قوت این برنامه رو به طور کامل تری بعدا شرح بدم اما الان یه سری ویژگی های دیگه ی این برنامه رو میخوام بگم. Mia plays میا پلیزشما در این مدل برنامه ریزی باید ابتدا :1.پنج کاری که دوست دارید درطول  روز انجام بدید رو بنوسید. این پنج کار باید حال خودتون رو خوب کنه و به شما انرژی بده و این پنج کار در استراحت های بین کارهاتون باید انجام بشه. تا انرژی برای انجام برنامه رو داشته باشید. و نکته ی دیگه برای این مدل فعالیت ها این هست که باید کاری رو انجام بدید که در عین دوست داشتن بدونید که خیلی وقتتون رو تلف نمی کنه. و از انجام آنها پشیمون نمیشید :) مثلا برای خودم نوشتن / فیلم یا سریال  با زیرنویس انگلیسی برای تقویت زبان / یادگیری یه کار جدید (من وقتی یه کاری رو که فک میکنم جذابه شروع به یادگیری میکنم حالم خوب میشه و هیجان زده میشم) / چک کردن اینیستگرام و تلگرام (چون پیج های زیادی رو فالو نکردم یه ربع بیشتر طول نمی کشه و خیلی هم حال خوب کن  نیست ولی خب اعتیاده دیگه).2. پنج کاری که حتما باید انجام بشه و کل برنامه ریزی باید بر اساس آن باشه .برای دوستانی که میا پلیز رو نمی‌شناسند باید بگم که وی رتبه ی 2 رشته ی هنر سال 90 بوده و الان هم جز موفق ترین یوتیوبر های ایرانیه. و تقریبا یه پیانیست حرفه ای هستش. در دانشگاه تهران هم طراحی صنعتی خونده الان لیسانس داره. و به کانادا مهاجرت کرده من برنامه رو بر اساس یکی از ویدئو هاش درباره ی رسیدن به تمام کار ها در روز دیدم و چون یه آدمی با پتانسیل های بالا بود دونستن مدل فکری و برنامه ریزی او خالی از لطف نیست. اما اگر بیشتر ویدئو ها رو از ایشون ببینید بر عکس این همه پتانسیل و موفقیت ها  که آدم انتظار یه شخصیت خیلی ویژه داره، متوجه شخصیت ساده و خودمونی میشید.و همچنین با وجود خرخون بودن :) یکی از گیمر های خفنه و این پیج یوتیوبشون ابتدا درباره ی ریویو های گیم بود و بعد سبک های دیگه هم اجرا شده. خلاصه خیلی حال کردم دیگه همین. پند پایانی : زندگی همچون خیاریست سبز در عین حال کلفت و کوتاه بنابراین بنی آدم اعضای یک پیکرند :/</description>
                <category>درگیر</category>
                <author>درگیر</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jul 2020 15:13:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Fucking unmeaning life</title>
                <link>https://virgool.io/@Pormokhaterehuman/fucking-unmeaning-life-i2nddstjmgg4</link>
                <description>یه سری الگوها و مفاهیم به طور وحشتناکی زندگی ما رو تحت شعاع قرار میدن و باعث میشه حس حال هر روزمون به اون الگوها گره بخوره. منظورم از مفاهیم ذات عمل هستش. این الگو ها از کودکی ثبت میشه و اگر خارج از الگو ها رفتار شه اغلب حس عذاب وجدان پیدا میشه.مثلا: کتاب یه الگوی  خوب تو ذهنمون تعریف شده حالا میتونه به خاطر جامعه خانواده یا هرچی باشه و وقتی شروع به خوندن کتاب میکنیم حس حال خوبی پیدا می کنیم و اگر بازی کردن برای ما الگوی مثبت تعریف نشده باشه بعد از بازی کردن حال خوبی نداریم در حالی که در حال بازی ما لذت می‌بردیم.و اگه بخوایم از لحاظ فیزیولوژیکی به قضیه نگاه کنیم وقتی بخوایم حتی درباره‌ی یه کار که مفهوم و الگوی  مثبتی در ذهنمون داره برنامه ریزی کنیم که انجامش بدیم دوپامین ترشح میشه وقتی بخوایم انجامش بدیم هم ترشح میشه(هورمون شادی آور).حتما دیدید افرادی رو که چند میلیون به خیریه هدیه میدن چون حالشون بهتر میشه یا مثلا میرن یه مکان مقدسی برای عبادت یا زیارت و بعد از اون حس خوبی دارن. خب اون حس خوب بی دلیل نیست.مثال زیادی از نوعی آدما هست که یجوری تربیت شدن و بزرگ شدن که قتل و کشتن یه چیز عادیه و حتی لذت میبره یعنی فقط با کشتن اون مقدار دوپامینو دریافت میکنن. خوب این یه مفهموم مثبتی برای طرف داره.مفاهیم و الگوها  ممکنه از طرق خانواده، اجتماع یا مدرسه برای فرد  تعریف بشه و همینطور خودت فرد در طول زندگی بر اساس تجربه یا با افکارش برای خودش تعریف کنه. فقط امیدوارم ژنتیک تاثیری نداشته باشه.مفاهیم و الگوها به طور ناخودآگاه بر روند زندگی تاثیر داره یعنی فرد افکارش به سمتش سوق پیدا میکنه بدون اینکه بخواد.حالا چرا گفتم به طور مزخرفی تاثیر گذاره:1.به طور مثال داری بازی میکنی و چون بازی کردن باعث ترشح آدرنالین میشه ازش لذت میبری ( چون به آدرنالین اعتیاد داری. جذاب ترین اعتیاد ممکن:)  ) و چون بازی‌کردن جز الگوهای منفی هست مثلا به طور وقت تلف کردن ذخیره شده عذاب وجدان میگیری که یه هورمونی ترشح میشه که حالت بد میشه.2.الگو ها ارزش گذاری میشن توسط یه سری آدمایی که حتی خودشون صلاحیت ارزش گذاری ندارن. هر آدمی با آدم دیگه فرق داره هدف یکی با هدف دیگه فرق داره. هر آدمی میتونه خودآگاه و ناخودآگاه یه سری الگو برای افراد تعریف کنن. یه قانونی هست که میگه تو میانگین 5 نفر اطراف خودت هستی یعنی تاثیر گذاری اطرافیان به حدیه که کم کم به میانگین همون 5 نفر تبدیل میشی. پس هرکس به عنوان دوست، پدر و مادر یا این اینفلوئنسر های مسخره ی اینیستگرام به شدت رو آدم های دیگه مسئولن. هیچ چیزی مثل سریال   13reasons why  این مسئله رو نشون نداده پیشنهاد میکنم حتما ببینید.نتیجه حرفم اینه که اگر حس بدی به چیزی داری که حتی خودتم نمی دونی چرا دلیلش این نیست که بد به دلت راه داده یا چشم بصیرت داری که اون حتما بده فقط به خاطر یه سری اطلاعات مسخرس که یه زمانی وارد مغزت شده.فقط آدم توی این شرایط میتونه الگوهای ثبت شده تو مغزش رو شناسایی کنه و یکم منطقی تر با شرایط برخورد کنه که من خودم حال ندارم این کارو کنم. قط آدم توی این شرایط میتونه الگوهای ثبت شده تو مغزش رو شناسایی کنه و یکم منطقی تر با شرایط برخورد کنه که من خودم حال ندارم این کارو کنم. بیخیال :)ظاهرا دوپامین همه چیزه. کار خوب معنایی نداره وقتی همش برای حس خوبه. کی کار خوب رو  بدون پاداش انجام میده؟اگه کار خوب رو انجام بدی و حالت بد شه بازم انجام میدی؟ اگه فداکاری بدون وعده ی بهشت باشه بازم انجام میشه؟ منبع (فقط بخش ترشح  هورمون ها هنگام احساسات(دوپامین و... ) )  https://dx.doi.org/10.1093%2Fcercor%2F13.10.1064https://dx.doi.org/10.1016%2Fj.mehy.2011.11.016http://www.cns.nyu.edu/labs/ledouxlab/the_emotional_brain/book_description.htmhttp://psychcentral.com/lib/music-how-it-impacts-your-brain-emotions/http://www.iflscience.com/brain/researchers-make-huge-step-forward-understanding-how-brain-processes-emotions</description>
                <category>درگیر</category>
                <author>درگیر</author>
                <pubDate>Sat, 28 Mar 2020 21:47:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چقد تغییر به طور مزخرفی سریعه :/</title>
                <link>https://virgool.io/@Pormokhaterehuman/%DA%86%D9%82%D8%AF-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%B2%D8%AE%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9%D9%87-tbo5bmej9oeo</link>
                <description>داشتم نوشته های دو ماه پیشمو نگاه می کردم، دیدم چه آدمی بودم!کسی که کل روزشو برنامه ریزی می‌کرد، درمورد آیندش با خودش صحبت می‌کرد، نگران آیندش بود و تصمیم گیری سخت ترین بخش زندگیش بود.دنبال بهترین تصمیم بود و دنبال یقین بود نمی تونست شک داشته باشه درمورد هدف و آیندش.نوشته بودم : &quot;&quot;چقد حال میکنن اونایی که همینطوری میذارن زندگیشون بگذره تا ببینن  چی میشه &quot;&quot;.و جالبه الان من همون آدمی شدم که اونجا نوشتم :)و میدونی، آرامش تو همینه که بذاری بره مثل آهنگ (let it go ) :) نخوای همه چیو کنترل کنی. و البته تا اونجایی که من میبینم اکثرا همه میخوان همه چیو کنترل کنن، همه چیو، حتی رفتار بقیه رو تغییر بدن، حتی اگر دستشویی رفتن بقیه رو میتونستن، کنترل میکردن و دقیقا همه چیو همونجوری که میخوان تغییر بدن. یعنی حتی به خاطر همین شغل درست کردن! فک می کنید کار اینفلوئنسرا چیه؟ البته به غیر از  اون خز و خیلاشون:) نمیدونم چرا بعضی اوقات نمیتونیم با همه چیز همونطور که هست کنار بیایم؟ 180 درجه تغییر فقط دو ماه.نه نگرانی درمورد آینده دارم و نه دیگه چیزی آنچنان برام اهمیتی داره و این برای امروز یا الان نیست که بگم خوب این یه چیز زود گذره ممکنه بخاطر تغییرات فیزیولوژیکی بدنم باشه. یه مدتی هست که اینطوریم.کارمو میکنم. کمتر از دوماه پیش نیست. یعنی با اینکه کلا نگران آیندم نیستم ولی میزان تلاش همونه. شاید تاثیرات کروناعه:) شایدم یکی از این بحران‌های مسخره ی نوجوونیه که حتی ارزش گفتن نداره.ولی آدم تا آخر عمرش همینجوری تغییرات داره؟یه سریا میگن آدم سی سالگی به بعد تغییر نمی کنه.یه سریا میگن آدم تا آخر عمرش تغییر میکنه و تغییر نکردن بعد از 30 سالگی بولشتی محض نیست.حالا اصن شاید یه ماه دیگه ضد الان باشم که تف توش:) بعضی اوقات دلم میخواد یه متنی بنویسم که هیچ نتیجه ای نداشته باشه مثله کارگردانی کی عاشقه اینه که فیلمای مبهم بسازه که هیچ هدفی یا منظوری نداره و رو صندلیش بشینه با یه چایی و منتقدایی رو تماشا کنن که هزارتا هدف و منظور از هر سکانس دربیاره :)</description>
                <category>درگیر</category>
                <author>درگیر</author>
                <pubDate>Tue, 10 Mar 2020 00:43:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من آتئیست نیستم.</title>
                <link>https://virgool.io/@Pormokhaterehuman/%D9%85%D9%86-%D8%A2%D8%AA%D8%A6%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-dcaq8rpaatsb</link>
                <description>امروز سر کلاس فلسفه بحث شد.معلممون فکر میکنه من آتئیستم:)فکر میکنه میخوام کلا مخالفت کنم ولی واقعا اینطور نیست و واقعا بعضی از مواقع هرچقدر هم که به خدا اعتقاد داشته باشی یه سری سوال هستن که میتونه خیلی از چیزا رو زیر سوال ببره.میگه هر وقت نیستی درس راحت تر جلو میره :) و این جمله واقعا منو خوشحال میکنه :) مرض ندارما ولی نمی تونم یه سری چیزا رو نپرسم. هم توانایی اینکه خودم بهش برسم رو ندارم هم کلاس از حالت خواب آور و کسل کننده درمیاد .مخصوصا امسال که کلا بحث فلسفمون بحث وجود خدا هست.اول بگم که من آتئیست نیستم چون به اصل ا هر علت یه معلولی داره (اصل علی معلولی) اعتقاد دارم و وقتی به این اعتقاد داشته باشیم  زنجیره هایی از علت ها و معلول ها درست میشه که در نتیجه همش به خدا میرسه.علاوه بر این که آتئیست نیستم عضو هیچ گروه و فرقه ی خاصی هم نیستم و سوالاتی که بعدا مطرح میکنم رو از جایی نخوندم و قصد گمراه کردن کسی رو هم ندارم. امکان خطا تو استدلال و سوالم زیاده بنابراین اگر شخصی به این مسائل مسلط هست لطفا خطا و اشتباه رو بگه. البته فقط یه سری از سوالات رو معلممون جواب داد و بقیه رو گفت وقت نمیشه. من خودم هم اگر به جواب این سوالا با مطالعه ی نظر فلاسفه ی رسیدم حتما تو یه پست دیگه میگم.(البته اگر بازخورد ها خوب باشه)_ما میدونیم که خدا بر همه چیز قادر و تواناعه. خب حالا اگر بر همه چیز قادر و توانا هست آیا می تونه مثل خودش رو خلق کنه؟اگر نه پس خدا قادر نیست اگر آره پس خدا یگانه نیست. (یعنی خدا خدایی رو دقیقا مثل خودش خلق کنه )(البته ما تو قرآن داریم که خدا مثل و مانندی نداره با اینکه دلیلی نیاورده) + ما میدونیم که خدا بی نهایت هست پس اگر یک بی نهایت وجود داشته باشه جا برای بی نهایت دیگه ای نمی مونه. این که نمیشه خدا خدایی رو مثل خودش خلق کنه دلیل بر اینکه ناتوان باشه نیست. و ما می دونیم که خدا کامل و بی نقض هست و وجود دو نمونه از یک چیز به این معنا هست که اون چیز ناقصه.(البته این یه ذره توضیحات بیشتر می خواد که فکر نمی کنم اینجا جاش باشه) _ پس اگه خدا بی نهایت هست و جا  برای خدای دیگر نیست و کل هست و بی نهایت رو پر کرده چجوری تونسته مخلوقاتی رو خلق کنه.اگر ما جزئی از اون بی نهایت باشیم پس ما جزئی از خدا هستیم.و در به وجود آمدن یک چیز اول اجزا به وجود میاد بعد به صورت کامل میشه. و در این صورت ما زودتر از خدا به وجود اومدیم و این بر خلاف پیدایش خلقته. چون ما مبدا خلقت رو خدا میدونیم.+ توضیح این بحث خارج از بحث کلاس هست و وقت نمیشه. و کتاب &quot;&quot; وحدت وجودی &quot;&quot; رو از ملاصدرا معرفی کردن. گفتن جواب تو اون کتاب هست.و خب چون دسترسی به این کتاب سخته و طول میکشه تا پیدا کنم و چون مسئله ی ضروری و حیاتی هستش خواستم ببینم کسی در مورد این موضوع چیزی میدونه یا نه.و البته من خودم به طور 99 درصد احساس می کنم یه جای این استدلال مشکل داره و ولی نمی دونم اون چیه.من خیلی شک داشتم که اینو پست بکنم یا نه. ولی بالاخره نتونستم  تحمل کنم و پستش کردم.این که یه وقتایی درمورد اعتقاداتمون فکر کنیم خیلی خوبه باعث میشه که ستون های اعتقاداتمون محکم تر بشه. شک کردن رو اعتقادات حس خوبی نداره ولی به عقیده ی من روی هوا عمل کردن به اعتقاداتمون هیچ فرقی با عمل نکردن به اون ها نداره. </description>
                <category>درگیر</category>
                <author>درگیر</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2019 23:14:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظام نمره پرور</title>
                <link>https://virgool.io/@Pormokhaterehuman/%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%85%D8%B1%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1-darppkjec6xg</link>
                <description>میگفتش... &quot;&quot; بالاخره وارد راهنمایی شدم. دیگه از خیلی خوب، خوب، قابل قبول خبری نبود.دو هفته  از سال تحصیلی گذشت . معلما طبق همیشه برای این که بچه ها رو وادار به درس خوندن بکنن با ترسوندن از سنگینی درس ها و امتحان دادن تو شهریور، این دو هفته رو تموم کردن. هر دفعه قبل از اینکه بخوان درسشون رو شروع کنن با لحنی میگفتن  اینجا دبستان نیست که انگار ما رو اشتباهی اوردن.  واقعا یه جوری برخورد میکردن که انگار نمره همه چیزه و خب ما هم نمی تونستیم غیر از این فکر کنیم مگه کسی جرئت داشت نمره بد بگیره و بعدش به خانوادش بگه؟! اینا همه دست به دست هم دیگه داده بود تا کل دنیای ما بشه  نمره گرفتن، حفظ کردن، امتحان دادن، نمره گرفتن..... و این چرخه ادامه داشت. حالا من کاری ندارم که کتاب های درسی یکی از یکی چرت تره ولی همونا رو هم نمی تونستیم درست حسابی یاد بگیریم. &quot;&quot;  سیستمی که نمره گرفتن رو در صدر همه چیز قرار می‌داد. و بعدش از اخلاق صحبت می کرد. ( تقلب = دزدی)  و این سیستم مشکلی نداره(چون باعث تقویت مسئولیت پذیری و تعهد میشه) تا زمانی که استرس و اضطرابی به دانش آموز وارد میکنه که حاضره هر کاری بکنه.  پیشگیری از تقلب در چین:/ و ادامه داد...&quot;&quot; تو سال آخر اون دوره کار بجایی رسید که کارنامه میان نوبت دوم رو خودم به هر سختی که بود از ناظم گرفتم. نذاشتم پدر مادرم بیان .واقعا گند زده بودم. و بعدش یه کارنامه جعلی ساختم.تو این سیستم  ادب و تربیت بچه ها بر اساس نمره تعیین میشه و بچه ها با نمره های پایین به فنی حرفه ای میرفتن.خانواده ها اکثرا نمیذاشتن بچه ها برن فنی حرفه ای چون میترسیدن فرشته های با تربیتشون مشکل اخلاقی پیدا کنن .و مثل بقیه رفتم دانشگاه و بعد از گذاشتن یه عمر روی گرفتن نمره و معدل بالا الان تقریبا بیکارم .&quot;&quot;البته من یه نکته اضافه کنم که ایشون در ادامه ی زندگی کارنامه جعل نکرد و درس خوند:) و احتمالا جز هیئت علمی دانشگاه بشه.البته هر دانش آموزی شاید حاضر به جعل کارنامه یا تقلب نباشه. ولی فشار های روحی روانی که ایجاد میشه شاید تا آخر عمر رو زندگی طرف تاثیر بذاره. هر نمره ی بد باعث کاهش عزت نفس طرف میشه هر نمره ی بد یه ترک تو شخصیت دانش آموز و هِی این ادامه داره و ادامه داره.   به دانش آموز یاد نمی دن که چجوری با شکستش مواجه بشه ولی تا حدی تهدیدش می کنن که وادار به درس خوندن بشه. واقعا برای آدم 12 13 ساله دنیای کوچیکیه.نه؟ دنیای نمره گیری.  و حالا این ادامه پیدا می کنه تا 18 سالگی.  عقیده ی من اینکه اگه می خوای ببینی چه سیستم آموزشی موفق تره ببین یه فارغ تحصیل که به 18 سالگی رسیده چه مهارتی پیدا کرده. می تونه بدون اینکه  آموزش عالی  رو ادامه بده با مهارت هایی که کسب کرده کار کنه؟ حالا بیاید یه سری به ژاپن بزنیم که جز بهترین سیستم های آموزشی دنیا هست.   دانش آموز  از دبستان باید بعد از مدرسه تو خونه یا کارگاه آموزشی یا تو مدرسه  یه مهارتی رو یاد بگیره و آخر هر سال درصد پیشرفتش رو توی اون مهارت بررسی میکنن.  حالا شاید دوباره مثه قضیه آرات خیلیا بگن نه این اشتباهه بچه باید کودکیشو بکنه و...  خب اونا فکر اینجاش رو هم کردن بچه تو مدرسه کلی تفریح میکنه و یاد میگیره و تکالیفش رو هم همونجا انجام میده.   حالا با دانش آموزایی سر و کار داریم که مهم تر از همه: _بعد از دوره ی دبستان میدونن به چه چیزی علاقه دارن.  _میدونن اگه نمره ی بد بگیرن این آخر دنیا نیست.  _پدر و مادر هایی با همین سیستم تربیت میشن.  _ و....   و حالا اینا رو داشته باشید و ببینید که تنها چیزی که معلم پرورشی ما از نظام آموزشی ژاپن یاد گرفته اینه که مدرسشون سرایدار نداره و بچه ها خودشون مدرسه رو تمیز می کنن و سرایدار مدرسه رو انداختن بیرون که ما مدرسه رو تمیز کنیم:/ اوج پیشرفت .  من خودمو خیلی کنترل کردم که بیشتر ننویسم چون هم از اینکه دیگه انقدر به سیستم آموزشی انتقاد شده که خودمون خسته شدیم درموردش بخونیم یا بنویسیم یا حتی حرف بزنیم. و همچنین انقد از ژاپن تعریف کردن که هرجا ببینم دارن از ژاپن تعریف میکنن میخوام برم فحش بدم:)      این متن تلفیق خاطره ی بنده خدایی و چیزایی بود که من بینش گفتم.</description>
                <category>درگیر</category>
                <author>درگیر</author>
                <pubDate>Sat, 28 Dec 2019 22:32:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسارت ذهن</title>
                <link>https://virgool.io/@Pormokhaterehuman/%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B0%D9%87%D9%86-jhepn2z8lpxo</link>
                <description>تا حالا به موضوعی بر خوردید که چند روز ذهنتون رو درگیر خودش بکنه؟ این موضوعات مستکبر، ذهنو اسیر می کنه. به معنای واقعی اسیر می کنه. حالا می خواد موضوع مهمی باشه مثله یه تصمیم گیریه مهم تو زندگی یا شکست تیم محبوبت یا اینکه چرا فلان فلان شده ها نتونستن استراماچونی رو نگه دارن :|و همینطور میتونه موضوع بی اهمیتی باشه مثل اینکه.. اااه چرا فلانی همچین حرفی زد یا اینکه چرا پشه ها شبا نمی خوابن یا اینکه علم بهتر است یا ثروت. (البته چون پشه ها تو زمستون میمیرن نیاوردمشون تو مسائل مهم زندگی) در کل این موضوعات مزخرف می تونن تمرکزو از آدم بگیرن و نذارن درست اون کاریو که می خوای به همون شکل انجام بدی. با اینکه خیلی از آدما روزانه بالای 12 ساعت کار میکنن اما خودشون هم میدونن که مفید کاری که می کنن نهایتا نیم ساعته . حالا وای به حال اینکه شبکه های اجتماعی هم وسط کار پیداشون بشه. اینیستگرام که عالیه علاوه بر این که وقتی واردش میشی نمیدونی کی میای بیرون  هنوز تا یه ساعت بعدش درگیر  یکی از پستاش هستیم. واقعا دوستدارم مثله یه منظره ی زیبا به ژاپنی ها  نگاه کنم ( حالا نگید بی فرهنگ ژاپن زده ) کسایی که تو روز بالای 4 ساعت کار مفید دارن . باز خوبه یه سری کمیت کارشون بالاعه و فقط باید رو بهره وری و کیفیت تمرکز کنن و اونا رو هم بهبود بدن .واقعا به دست آوردن تمرکز یکی از قسمت های سخت تو توسعه ی فردیه و اگر کسی بخواد از تو این شرایط تمرکز دزدی رسانه ها و... توسعه پیدا بکنه باید قید خیلی چیزا رو بزنه و فیلتر های بزرگی تو زندگیش بذاره . مثلا من خودم میخوام 8 ساعت درس بخونم سه ساعتش به این میگذره چجوری یه دراگون کالیسی مثل یه بز تیر خورد و مُرد و اون یکی ده تا رو جاخالی داد و نمُرد:/با اینکه فصل آخر گیم آف ترونزو 7 ماه پیش دیدم ولی هنوز برام جای سواله .و با فصله آخری که کارگردانش ساخت مجبور شدم breaking bad یک رتبه بیارم بالاتر.خدایی گیم آف ترونز حداقل دو فصل دیگه می خواست.و جالبی قضیه اینه که اگه بخوای به یه قضیه ای  فکر نکنی قشنگ ریشه و پیشینش رو درمیاری.به قول گاندی &quot;&quot; ذهن مثل میمون میمونه هی از شاخه ای به شاخه ی دیگه می پره&quot;&quot;.حالا توصیه ای هم ندارم و خواستم این مشکل رو بگم و باز هم اگر تجربه ای یا راه کاری دارید ما را بهره مند سازید با تشکر.</description>
                <category>درگیر</category>
                <author>درگیر</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2019 20:55:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان من درباره ی بحران تصمیم گیری پیدا کردن علاقه</title>
                <link>https://virgool.io/@Pormokhaterehuman/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-qvhit9zsrpfx</link>
                <description>دیشب یه فیلم دیدم و تو دیالوگ آخرش گفت: به حداقل راضی نباش.همین جمله کاملا کلیشه ای باعث یه تردید و یه دلهره تو من شد و...بذارید از قبل تر شروع کنم :حدود دو هفته پیش، من کاملا استرس داشتم و عصبی بودم و تا همین چند روز پیش به همین شکل گذشت.دلیلش این بود که من بین دو تا گزینه که از مهم ترین تصمیم  های زندگیم بود گیر کرده بودم و نمی تونستم انتخاب کنم.احتمالا شما هم تو این موقعیت ها گیر کردید و می دونید چقدر فشار روانی داره._حالا این دو تا گزینه چی بود؟بذارید از چند ماه قبل تر  براتون بگم :6 ماه پیش تصمیم گرفتم که باید مهاجرت کنم اینجا جای موندن نیست. از چند نفر هم پرسیده بودم. گفتن ببین میری رشته ی مورد علاقتو انتخاب میکنی تا دکترا خوب میخونی یه چند تا آزمون مثه آیلس و... میدی بعدشم هم از دانشگاه پذیرش میگیری و اپلای میکنی یا میشی (برای فعل اپلای بین علما اختلاف هست) خلاصه منم همین تو سرم افتاده بودو اینم بگم که تو سال کنکورم. حدود 6 ماه داشتم خوب می خوندم که یه دفعه این سوال برام پیش اومد که چرا می خوای مهاجرت کنی؟یه سری دلیل اوردم برای خودم مثل :_خب اونجا رفاهش بیشتره_کار راحت تر پیدا میکنیو...و حالا بعد از شیش ماه فهمیدم که دلایلم برای مهاجرت کافی نیست  و بووووم!! استرس شروع شد. آینده داشت تاریک تر و تاریک تر میشد. و از اون بدتر حتی نمی دونستم که واقعا من به این رشته ای که میخوام بخونم علاقه دارم یا نه؟ولی با این حال این هنوز یکی از گزینه هام بود و چون نمیدونستم به چی علاقه دارم نتونستم رشته ی دیگه ای رو برای تصمیم گیری انتخاب کنم.اگه تو این جور موقعیت ها یعنی تصمیم گیری های سخت گیر کرده باشید خود به خود یه گزینه آسون تر سروکلش پیدا میشه.حالا اون چی بود؟دانشگاه فرهنگیان ( همون تربیت معلم سابق)شاید بگید چرا حالا این؟_چون رتبه ی خیلی خوبی لازم نداره._برای من که پسرم سربازی معاف میشم._و وقتی پامو بذارم تو دانشگاه ماهی 1.5 میلیون حقوق میگیرم. و اینا باعث می‌شد که من بتونم هم مستقل شم هم بتونم یه ذره فرصت پیدا بکنم تا تجربه کنم و علاقه ی خودمو پیدا کنم چون ساعت کاری زیادی هم نداره. و یاد حرف شاهین کلانتری افتادم که توی پادکست علی یکانی گفت : &quot;&quot; ببین من همونجوری تو خونه ننشستم تا علاقمو پیدا کنم تجربه کردم تا بدستش بیارم.&quot;&quot; البته دقیقش رو یادم نیست ولی یه همچین چیزی بود.خلاصه از بحث دور نشیم من بین این دو تا گزینه گیر کرده بودم یکی راه آسونتر با اینکه علاقه نداشتم و یکی سخت تر ولی یه ذره احتمال میدادم که یه ذره علاقه دارم. و تا دو هفته واقعا عذاب کشیدم تا انتخاب کنم.چون همش ترس از تصمیم گیری اشتباه داشتم. و واقعا اون ترس و تردید یکی از کشنده ترین چیز هاس. چون نه میذاره کاری بکنی نه میذاره تصمیم بگیری.یادم افتاد که علی یکانی یه پادکست داده در مورد تصمیم گیری.یه جایی از اون قسمت گفتش:&quot;&quot; ما نگاه صفر و صد به قضیه ها داریم. یعنی فکر می‌کنیم اگه شکست بخوریم دیگه همه چی تمومه و می‌میریم اگر هم پیروز بشیم دیگه همه چیزو به دست آوردیم. این باعث میشه ما از شکست بترسیم.و هم چنین ما از شکست می‌ترسیم چون از قضاوت می‌ترسیم. مثلا اگر شکست بخوریم حالا بقیه چی فکر میکنن و... &quot;&quot;و همین واقعا دید منو باز تر کرد. دنیا برام بزرگ تر شد. با وجود ساده بودنش. شاهین کلانتری میگه :&quot;&quot;  نمیشه یه معادله ی ریاضی رو ذهنی حل کرد ( منظور به طور معمول که نمیشه حل کرد ) باید اون رو نوشت تا بشه حل کرد. پس چطوری میخواید مهم ترین مسائل زندگیتون رو ذهنی حل کنید. مکتوب فکر کنید. &quot;&quot; من هم قلمو برداشتم و درمورد هر کدوم از گزینه ها نوشتم و بزرگ ترین ترسم رو نوشتم و از خودم پرسیدم میتونم جبرانش کنم؟ و بالاخره تصمیم نهایی رو گرفتم. و بعد از چند روز اون دیالوگ باعث شد من دلهره و اضطراب بگیرم و پیش خودم گفتم نکنه من به حداقل راضی شدم. میدونید خوبیه مکتوب فکر کردن و مکتوب تصمیم گرفتن چیه؟ اینه که اگر تردید کنید راحت می تونید بر گردید و یه نگاه بندازی به نوشته ها. و من نگاه کردم و فهمیدم که تصمیم من آنچنان به حداقل راضی شدن هم نیست. و اون تردید از بین رفت. و این دو تا نتیجه برای من داشت. یکی این که واقعا یه فیلم یه موزیک یا حتی یک جمله میتونه تاثیر عجیبی رو آدم داشته باشه  هر چقدر هم توی یه موضوع اطمینان داشته باشید چه مثبت چه منفی. اون یکی هم این که واقعا مکتوب نوشتن  و روز نوشته میتونه خیلی کمک کن.اگر خاطره یا تجربه ای درباره  پیدا کردن علاقه دارید من رو از اون بهرمند کنید .خیلی ممنون</description>
                <category>درگیر</category>
                <author>درگیر</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2019 22:14:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>