<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Pure</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Pureism</link>
        <description>معمار ارشد سیستم های اطلاعاتی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:47:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/59995/avatar/gybmGO.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Pure</title>
            <link>https://virgool.io/@Pureism</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آخرالزمان برفی</title>
                <link>https://virgool.io/@Pureism/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%81%DB%8C-d0i5qr76uyh6</link>
                <description>Snowpiercerبازماندگان نوع بشر، بعضی حیوانات و گیاهان سوار بر قطاری دور باطل می زنند. می روند که زنده بمانند. با سرعتی زیاد، اما به ناکجا. این قطار دور خودش می چرخد. کاری که زمین ما می کند، می چرخد و شب و روز می آورد و در  نقطه ای به جای اولش بر می گردد و سال جدید آغاز می شود. این چرخه ای است که کسی را یارای توقف آن نیست. هر کسی که بخواهد از قطار پیاده شود محکوم به مرگ است. چون بیرون قطار حیاتی نیست. بیرون قطار سرمای مطلق است.موتور این قطار کار می کند که حیات را در اکوسیستم بسته ای به هر قیمتی نگه دارد. چرخ هایی که مثل نظام های استعمارگر به دست کودکان خردسال می چرخد. کودکانی که بیگاری می کنند تا چرخ دنیا بچرخد. تمام دنیا در حد یک قطار، کوچک می شود، اما زورگویی و تهجر حد و مرزی ندارد. بلکه بیشتر از همیشه. قطاری که شبیه کشتی نوح است، از هر نوعی، تعدادی. آدم های این قطار زبان هم را نمیفهمند. رنگ پوست و  طبقه اجتماعی متفاوتی دارند. سلسله مراتبی دارند که هر چه به جلوی قطار حرکت می کنی بورژوازی تر می شود و انتهای آن فقیرتر. ساکنان جلوی قطار سیستم آموزشی دارند، رستوران و تفریحات دارند و به طرز شعارزده ای خوش گذرانند. اما فقرا به جای غذا ،پروتئین بار میخوردند که نگویم از چه ساخته شده !  فقرایی که بالاخره  قیام می کنند و یادآور همه ی قیام های تاریخ بشریت هستند که علیه فقر و زورگویی به پا می خیزند.این قطار یک دنیای کوچک است که بیرون از آن خطراتی ست و حرکت به جلوی قطار خطرناک تر. چیزی که آدمهای ته قطار را به عقب می راند و انتهای قطار نگه می دارد ، مرزبندی های ذهنی و پیش فرض هایشان است. اما مثل همیشه کلیشه ای هست، شخصی جسور و شجاع  پیدا می شود که  پیش فرض های ذهنی اش را کنار می گذارد و ریسک می کند و کشف میکند در تفنگ محافظانشان گلوله ای نیست و می فهمد که سالهاست با تفنگ خالی به عقب رانده شده اند. با تهدیدی تو خالی.فیلم سرتاسر گوشه و کنایه است به کل تاریخ بشر. انگار کل تاریخ روی دور تند به نمایش گذاشته می شود. جذاب ترین قسمت فیلم در مهد کودکی (مدرسه ای) است با معلمی خوشحال و آوازه خوان از جنسی لطیف که خشونتی رادیکال و متناقض برای دفاع از رئیس قطار از خودش نشان می دهد. اینجا جایی است که خونین ترین صحنه در معصومانه ترین مکان اتفاق می افتد و این اتفاق کنایه ای جذاب است که یادآور حادثه ای است در گذشته ای نه چندان دور. تناقضات بشریت! کودکانی که از طبقه مرفه هستند مدام در مدح و ثنای رئیس قطار، شعر می خوانند و آموزش می بینند که او قدیس است و بدون او قطاری نخواهد بود، حیاتی نخواهد بود. او نجات دهنده ی کودکان و ضامن آینده درخشان آن هاست. و چه آشناست این کنایه ها و نشانه ها در دنیای ما!ایده اصلی و جزئیات فیلم قابل تامل است. فیلم از نگاه عمیقی برخوردار است اما از لحاظ ساخت، فیلم درجه یکی نیست. درجه دو هم نیست!  تاکیدش بر رنگین پوست بودن بازیگرانی که نقش راهگشا داشتند توی ذوق میزند و از کادر خارج شده بود. به طور کلی به جز بازی درخشان Tilda Swinton بازی بقیه بازیگران هم چنگی به دل نمیزند.در کارنامه ی این کارگردان فیلم های بهتری هست ، شاهکار این کارگردان Memory of the murders  است که پیشنهاد می کنم تماشا کنید و لذت ببرید. فیلم Parasite  هم که جوایز اسکار رو درو کرد بعد از این فیلم ساخته شده که به طور حتم حرکت رو به جلو محسوب می شود.</description>
                <category>Pure</category>
                <author>Pure</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jul 2021 13:34:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گودبای اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DA%AF%D9%88%D8%AF%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-rm5wufb6pabg</link>
                <description>goodbye Instagram! توی یک مراسم خاکسپاری شرکت  کردم، دیدم طرف برای خوندن اولین فاتحه اومد توی صف که بشینه سر مزار. گریه کرد و همزمان با خوندن فاتحه چند تا عکس از قاب عکس مرحوم و مزار انباشته شده از گل و شمعش گرفت و چند قطره اشک دیگه ریخت و بلند شد و رفت ...اندکی بعد این عکس در شبکه های اجتماعی بود. ما خیلی عوض شدیم. خوشحالی و غم و اعتراض و تشویق و تبریک و دلخوشی هامونو میزاریم همه ببینن !-اشکالش چیه ؟!-هیچی!-این یه چیز شخصیه. شاید یکی دوست داره اینجوری باشه. آدم ها دوست دارن به اشتراک بگذارند... !اما یه نکته ای هست خارج از جوابی که بالا خودم به خودم دادم و احتمالا شما هم به من همین جواب رو دادید، اینکه این نشون میده ما خیلی تنها شدیم. ما دوستان واقعی نداریم. ما نیاز به دلسوزی و تایید و همدردی دیگران داریم اما با وجود این مدیاها، راهمون رو گم کردیم. 200 یا 300 تا لایک رو به یک دوست واقعی که عمق درد یا خوشیمون رو بدونه ترجیح میدیم. و این یعنی اوج گمراهی!چندی بعد عکس از اتاق خواب یکی از دوستان دیدم! شخصی تر ازمحیط اتاق خواب مگه داریم ؟ این که کسی روی تخت لمیده و فضای رومانتیک میشه سوژه عکس! عکس پاهای قشنگمون سوژه ی عکس بعدی !ما در ناخودآگاهمون خیلی دوست داریم شبیه سلبرتی ها و قهرمان ها باشیم ولی وقتی اداشونو در میاریم واقعا خنده دار میشیم! واقعا موضوع جالب تر دیگه ای برای ارائه نداریم که عکس اتاق خوابمون میشه پست ما در شبکه های اجتماعی؟-حتما نداریم دیگه !شرکت در کمپین ها ! امان امان ! عکس های خوشگل و شیک و مجلسی سیاه و سفید ما میشن سردمدار کمپین حمایت از حقوق زنان ! چررررا آخه ! واقعا خسته نشیم از این همه فعالیت مدنی برای نجات جان زنان تحت ظلم و ستم و قربانی تبعیض جنسیتی! -روزگار عوض شده، دیگه قدرت در شبکه های مجازی است. نیازی به زحمت نیست!من اصلا منکر قدرت شبکه های اجتماعی به عنوان یک ابزار فشار برای بیان خواسته هامون نیستم. اما انقدر جنبه ی نمایشی قضیه بیشتر از اصل مسئله ست که ارزش اون حرکت زیر سوال میره. اما باز جواب خودمو میدم.-نتیجه مهمه، ما آدمها بد جوری نتیجه محوریم!نگاه دیگه ای هم هست که بلافاصله به ذهن دوستان فعال حقوق بشری میاد. خیلی ها با همین فشارها جلو اعدام ها رو گرفتن باعث تصویب  یا عدم تصویب قانونی شدن.- بله درسته. اما درست مثل سیاهی لشکری شدیم که با باد به هر سمتی میریم. امروز نمایش روشنفکری به هشتگ فلان است و فردا به هشتگ فلان. این نمایش ها توخالی ست.-باشه بزار نمایش ها منجر به کارکردی در جامعه بشه !- باشه بشه ! عمقی وجود نداره. هر روز داریم سطحی تر از روز قبل میشیم. آدمهای بی مطالعه ای که فقط آب میریزیم توی آسیاب این کمپین و اون کمپین. نهایتا یه پاراگراف راجع به کل داستان خوندیم. اگر غیر از اینه واقعا جای تبریک داره.قبلا اگر کسی فعال حقوق بشر بود فقط همان کاره بود، اما الان سیاه لشکرهای شبکه های اجتماعی بدون داشتن علم، باعث ترند شدن یک هشتگ میشن که اثر متعاقبش رو نمیدونن، نمیتونن بدونن... مگه آدم میتونه این همه، همه فن حریف باشه؟ نظر سیاسی میدیم، اقتصادی، فرهنگی، محیط زیستی.موضوع غذا دادن به سگ های ولگرد حاشیه تهران یکی از همین موارد بود. موافقان و مخالفان روبه روی هم صف آرایی کردن و جنگ جهانی مجازی آغاز شد! یکی از جنبه انسانی میگفت باید غذا بدیم و یکی دیگه می گفت نه نباید کمک کنیم به افزایش جمعیتشون. ما آدمها از وقتی شروع کردیم به دخالت توی هر چیز طبیعت،  فقط خرابی به بار آووردیم.خوبه که همه آدمها مدیوم خودشون رو داشته باشن، تکنولوژی این توانمندی رو به ما داده. اما واقعا &quot;استفاده&quot; از مدیا نکته ی مورد نظره! استفاده مناسب، نمیگم درست. چون درست و نادرست مفاهیم نسبی هستن و هر کسی از ظن خود شده یار من ! حیف که توی این همه محتوا که داره تولید میشه باید با ذره بین دنبال محتوای ارزشمند بگردیم.مثل هر وسیله  یا ابزاری که میشه ازش استفاده مناسب و نامناست کرد، مدیا هم داستانش در نسبت با بشریت همینه !</description>
                <category>Pure</category>
                <author>Pure</author>
                <pubDate>Tue, 29 Sep 2020 14:50:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای کاش آدم های &quot;با خبر&quot; دور و برمون کم شن!</title>
                <link>https://virgool.io/@Pureism/%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%85-%D8%B4%D9%86-phojaxo1il59</link>
                <description>آدمهای دور و بر ما قسمت مهمی از شخصیت ما رو شکل میدن. کرونا نظم زندگی رو بر هم زده ...کرونا آدم ها رو از هم دور کرده...کرونا باعث افسردگی میشه...قرنطینه تعارضات خانوادگی رو بالا برده...گره کور به مسایل معیشتی و اقتصادی  زده...درآمد بعضی خانواده ها کم و کمتر شده ...همه و همه درسته ..اما نتیجه ی خانه نشینی با اومدن کرونا کلیشه ی &quot;حالا قدر با هم بودن رو بیشتر بدونیم&quot;  نیست والا.کرونا ضرباهنگ تند روزمرگی رو کند کرد. خیلی از ما تازه به خودمون اومدیم و فهمیدیم چه خبره ! به کجا چنین شتابان داریم می تازونیم در حالیکه میتونه 3 روز بعدمون مرگ باشه.همه مون به یه چیزایی توی این ایام فکر کردیم. ما مدتیه دورکاریم و من متوجه شدم که ندیدن یه سری آدم ها، همکارها و گوش ندادن به یه سری نظریه ها و تحلیل های آبکی با بالا و پایین رفتن قیمت دلار نه تنها مشکلی پیش نمیاره بلکه باعث آرامش هم میشه.اتفاقا ندیدن بعضی آدمها توی این ایام نشون داد که باید یه خونه تکونی توی روابطمون بکنیم. کم رنگ شدن بعضی ها توی زندگی ما لازمه. ما باید آدمهای اشتباهی رو بشناسیم. باید بتونیم روابطمون رو مدیریت کنیم چه همکار چه دوست چه فامیل.واقعیت رو همه خوب میدونیم لازم نیست فریادش بزنیم و دیگران و خودمون رو آزار بدیم وقتی یه چیزایی دست خودمون نیست. آدم های منفی که لحظه به لحظه آمارهای ناراحت کننده رو بلند بلند تکرار می کنند و با افتخار از این که داریم به قهقرا میریم باعث سرخوردگی خودشون و اطرافیانشون میشن رو باید حذف کنیم.  آدمهایی که از اتفاقات دور و برشون تحلیلی ندارن و فقط خبرهای این خبرگزاری و اون خبرگزاری رو تکرار می کنند باید آروم توی زندگیمون میوت شون کنیم. &quot;خبر داشتن&quot; کم ارزش ترین سطح از دانستن اطلاعات هست. تحلیل مهه که معمولا ما نداریمش. ای کاش آدم های باخبر و سطحی دور و برمون کمتر و کمتر شن و آدمهای تحلیلگر و عمیق زیاد. این دیگه دست خودمونه ... مدیریتیش کنیم.</description>
                <category>Pure</category>
                <author>Pure</author>
                <pubDate>Wed, 19 Aug 2020 10:25:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ بی خردی</title>
                <link>https://virgool.io/@Pureism/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%DB%8C-yoc2v2nwhbbm</link>
                <description>همان طور که خردورزی ویژگی برجسته و منحصر به فرد نوع بشر است بی خردی هم خصوصیتی است مختص بشر. وقتی موجودی صاحب خصوصیتی است در صورت بهره نبردن از آن، شرایطی خاص خلق می شود. اما اگر از آن خصوصیت بهره ای نبرده باشد که موضوع مورد بحثی نیست!برای مثال وقتی حیوان درنده ای مانند شیر در حمله به آهویی ناکام بماند هیچ وقت نمی گوییم شیر در انتخاب استراتژی حمله بی خردی کرده است. شیر بواسطه غریزه و نفس درنده و شکارگرش که در DNA ش نهفته ست حمله ای را ترتیب می دهد که نتیجه اش یا شکست است یا پیروزی.اما در مورد بشر که صاحب خرد است این موضوع متفاوت است و در صورت استفاده نکردن از خرد، سلسله ای از اتفاقات و شرایط را برای خود و اطرافیانش بوجود می آورد که قابل مذاکره و قضاوت و تامل است. هر چه فرد در جایگاه بالاتر و قدرتمندتری از نظر مرتبه اجتماعی باشد خردورزی و بی خردی اش دامنه وسیع تری دارد و گریبان گیر طیف گسترده تری می شود.تاریخ سرشار از بی خردی هاست. بی خردی هایی که مسیر تاریخ را رقم زدند و اینگونه شد که امروز می بینیم. لازمه ی داشتن افق دید وسیع، خواندن تاریخ است.  کتاب تاریخ بی خردی نمونه هایی از بی خردی سردمداران حکومت های مختلف را مورد بررسی قرار می دهد و نشان می دهد که حتی با در نظر گرفتن سطح خرد آن موقع هم، آن تصمیمات و استراتژی ها به وضوح غلط بوده اند. هرچند کتاب تاکید دارد که باید تاریخ و اتفاقات آن را با خرد آن موقع قضاوت کرد.از تروا تا جنگ ویتنام، بشر در معرض تصمیم گیری بوده و هست، چه در امور جزیی و چه در امور کلان. زندگی بشر چیزی نیست جز انتخاب و تصمیم.اسب ترواتصمیم گشودن دروازه تروا به روی یونانیان با همه ی نشانه های واضح از وجود توطئه و کلک، تا ادامه دادن آمریکا به جنگی که فرانسه در ویتنام ناکام از آن بیرون آمده بود، نشان می دهد انسان در استفاده نکردن از خرد، ید طولایی دارد و در نادیده گرفتن آن بسیار توانمند است.یونانیان در دل اسبی غول پیکر پنهان شدند و از دروازه تروا گذشتند و مردم تروا را به خاک و خون کشیدند در حالیکه خردورزان مشخصا به این اسب مشکوک و مظنون بودند و برای عدم ورود این اسب تلاش کردند. علیرغم تلاش ها اسب وارد شد و دلیل سقوط تروا، خشم خدایان شد. جایی که بشر شانه از بار مسئولیت خالی می کرد حضور خدایان پر رنگ تر می شد. چرا که بی خردی خود را تفسیر به خواست خدایان و تقدیر می کردند.پاپ الکساندر ششمپس از ارائه ی جزییات ماجرای تروا، پنجره ی دیگری از تاریخ به رویمان گشوده می شود، پاپ های رنسانس. جایی از تاریخ که رفته رفته توجه انسان معطوف به انسان گرایی می شود. در یک دوره 60 ساله که در اواخر قرن 15 آغاز می شود، 6 پاپ بر مسند قدرت می نشینند که مشخصا در تاریخ به فساد و تباهی معروف اند.نتیجه ی بازی قدرت کلیسا و امپراطوری در این دوره، چیزی جز جنگ و تباهی نبود. درحالیکه حکومتداران در پی تصرف خاک های هم بودند، پاپ ها در کلیسا مشغول به ثروت اندوزی و وضع قوانین عجیب و غریب و سودجویی و معامله ی صندلی های قدرت و فروش آمرزش نامه ها بودند. کلیسای قدرتمند رم شروع به فروپاشی می کند و کلیسای محلی در گوشه کنار امپراطوری سر بر می آورند. پاپ های این دوره به همه چیز می اندیشیدند جز مصلحت مسیحیت و خداوند.در ادامه به نقطه جذاب تری از تاریخ میرسیم. جایی که بریتانیا بخاطر وضع قوانین مالیاتی و سخت کردن شرایط تجارت مهاجرنشین های آمریکا، زمینه مستقل شدن آمریکا را فراهم می کند که خود داستانی بسیار خواندنی ست  که چگونه این روباه پیر به خاطر طمع زیاد، کشور پهناور و مستعدی مثل آمریکا رو از دست می دهد. آمریکا در اواخر قرن هیجدهم اعلام استقلال می کند و مانند هر حکومت دیگری سال ها بعد، خود دچار بی خردی عجیبی در رابطه با ویتنام می شود.جنگ ویتنامدر گیرو دار جنگ سرد بعد از جنگ جهانی دوم، آمریکا درگیر جنگی خود خواسته با ویتنام می شود که اگر این 20 سال جنگ نبود نتیجه همان حاصل می شد که پس از 20 سال جنگ حاصل شد! و آن غلبه نیروهای کمونیستی شمال ویتنام بر جنوب بود. آمریکا از وحشت غلبه کمونیسم بر آسیای جنوب شرق و در تعارض با شوروی هزینه هنگفتی پرداخت که هیچ ثمری برای آن کشور و منافعش نداشت. تصمیم گیری های روسای جمهور آمریکا که در این بازه آمدند و رفتند جای تامل عمیق دارد.نهایتا نیروهای کمونیستی شمال ویتنام به رهبری هوشی مینه که چند سال قبل از اتمام جنگ از دنیا رفت، بر ویتنام جنوبی فائق شدند و تمام بمباران ها و کشته ها و مین گذاری ها و دردها و زخم ها که بر روح و جسم بشر وارد شد، بدون ثمر به پایانی تلخ رسید.تاریخ سرشار از بی خردی هاست، خواندن “چند نمونه” از آن در این کتاب یادآوری خوبی است که بدانیم نقش خرد در حکومت جهان بسیار اندک است!</description>
                <category>Pure</category>
                <author>Pure</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2020 13:01:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سودای اینفلوئنسری</title>
                <link>https://virgool.io/@Pureism/%D8%B3%D9%88%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%81%D9%84%D9%88%D8%A6%D9%86%D8%B3%D8%B1%DB%8C-vmmchur7ltvq</link>
                <description>به طور حتم، اینفلوئنسرها یک دفعه با 100k یا 500k دنبال کننده به دنیا نیومدن. انقدر فعالیت های ریز و درشت کردن تا بتونن این همه آدم رو دور خودشون جمع کنند. پست های پی در پی، لایک کردن پست های دیگران و کامنت گذاشتن و شناسوندن خودشون به آدمهای دیگه حتی به قیمت از بین رفتن حریم خصوصی شان، وقت گذاشتن برای رصد کردن اتفاقات روز و متناسب با اون پست های مرتبط و محتوا تولید کردن، فقط بخشی از فعالیت اینفلوئنسرهاست. این البته شاید شامل سلبریتی ها و ورزشکارها نشه، چون اون ها به خاطر شهرتشون به خودی خود قادرن تعداد زیادی آدم رو دنبال خودشون بکشونن بدون اینکه محتوای خاصی تولید کنند. سودای جذب مخاطب آنچنان بعضی ها را از خود بی خود کرده که بعضی وقتها در دوستان خودمون میبینیم که این مرحله گذار از آدم معمولی بودن به اینفلوئنسر شدن چقدر تعجب برانگیزه . و چه دردناک که آدمها سعی دارند خودشان را چیزی بنمایند که نیستند. تمام مدت سعی دارند بهترین ورژن خودشون رو به نمایش بگذارند که حساس هست به مسایل محیط زیستی، دغدغه مند است به مسائل معیشتی مردم سرزمینش، ورزشکار نیمه حرفه ای است (و اگر هم ورزشکار نیست، ورزشکاران را دوست دارد)، علاقه مند به همه تیم های ملی در همه رشته های مختلف، پیگیر مسائل سیاسی و اقتصادی که قیمت دلار و سکه و اثر اون بر زندگی مردم از چشمان تیزبینشون دور نمیمونه، بعضا طبیعت گرد و آشنا به حداقل سه زبان خارجی و کتاب خوان و فیلم بین، همه با هم.خیلی عجیبه که هر چی بیشتر از جزئیات زندگیشون پست بگذارند، دنبال کننده های بیشتری مایلند که دنبالشون کنند. هر چه بیشتر از خصوصی ترین مسائل و حال و احوالاتشون بگن، توی دنیای مجازی معروف تر و محبوب تر میشن! تمایل آدمها به کسب فضل (فضولی) بیشتر از گذشته خودشو داره نشون میده. تماشا کردن روزمرگی های دختری که تنها زندگی میکنه یا زن ورزشکاری که با داشتن دو فرزند، خواستن توانستن را برای مردم هجی می کنه یا زوج های ایرانگرد و جهانگرد و کافه دار و هنرمند و الی ماشاالله ...اینفلوئنسرها درباره همه چیز و همه کس نظری برای ارائه دارند و این واقعا عجیبه که همه در دنیا مجازی همه فن حریف اند. فضای مجازی بستری امن برای اظهار نظرهای ما فراهم می کنه که این نظر وابسته است به هزاران پارامتر مختلف مثل نوع تربیت خانوادگی، نوع جهان بینی، میزان سواد و سطح تخصص، محیطی که توش زندگی می کنیم و حتی &quot;برداشت شخصی ما&quot; از یک اتفاق.ما این نظر را به آسانی با یک کلیک، سٌر می دیم در دنیای مجازی و تعدادی دنبال کننده رو بی خود و بی جهت با خود همراه می کنیم یا برعکس در برابر خودمون می گذاریم. همیشه برای من سواله که چرا فردی باید فکر کنه که نظرش برای بقیه مهمه ! چرا باید خارج از محدوده تخصص و تعهد و سوادش درباره چیزی نظری بده ! از خصوصیت بارز دیگر این دوستان جوگیری است. فکر می کنم همگی اینو با پوست و استخوون درک کرده ایم و دیدیم. اگر شما متخصص هستی مثلا در رشته هنری، چرا باید نظر فنی و تخصصی در زمینه سیاسی بدی!این روزها خیلی به این فکر می کنم که نهایت اعتراض مدنی ما شده لایک کردن یا پست کردن. این دیگه ته خشممونه به بد شدن اوضاع محیط زیست یا تغییرات آب و هوایی یا آلودگی هوا!نشسته ایم پشت میزهامون، توی ماشین هامون یا خوابیدیم رو تختمون و نهایت کاری که انجام میدیم اینه که یه پست اعتراضی بزاریم یا یه پست اعتراضی رو لایک کنیم!  ما همونایی هستیم که بعد لایک یک پست بسیار روشنفکرانه درباره تلاش و همبستگی برای کم کردن آلودگی هوا، روی پلاک ماشین برف شادی میزنیم و میریم توی طرح!ما یا خودمون اینفلوئنسریم یا دنبال کننده اون اینفلوئنسرها! اما تنها چیزی که رخ نمیده اینفلوئنسه! اثر کوتاه مدت پست ها هم گواه این ادعاست. هرچند این بحث به درازای تاریخ بشر هست از این جهت که همیشه آدمها به دنبال الگو و رول مدل بودند و هستند. اما لحظه ای به این فکر کنید که چه تفاوتی ها در دنیای مجازی اتفاق افتاده. این اتفاقات جذاب نیستند و مارو تبدیل به تماشاگرهای بی عملی کرده اند که هیچ خاصیتی ندارند. ما سیاه لشگر پیج های بی سر و ته ای شدیم که بشینیم ببینیم صاحبانشون چه جوری روزمرگی می کنند و درباره اتفاقات چه طوری موضع می گیرند. ما تبدیل به خنده دار ترین تماشاگران تاریخ شده ایم!</description>
                <category>Pure</category>
                <author>Pure</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2019 11:06:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای یزد شهر بادگیرها</title>
                <link>https://virgool.io/@Pureism/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%B2%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7-wk9rzwfx64my</link>
                <description>پشت بام کافه هنرالان می تونم بگم یکی از پر حس و حال ترین غروب ها رو ، روی پشت بوم کافه های یزد پیدا کردم. وقتی خورشید خانوم داره آروم آروم چادرشو سرش می کشه، انگار روی خونه های خاکی رنگ و کاهگلی محله فهادان گَردِ طلا پاچیدن. یزد شهر کوتاه قدیه، برای همین هم آسمونش انقدر بلنده. خبری از برج ها و ساختمون های بی قواره نیست. خونه های تک طبقه و دو طبقه میذارن افق دیدت وسیع تر باشه . میذارن راحت سینه آسمون رو ببینی. پهن، وسیع و آبی.دم غروب آدم ها می خزن توی کافه ها، پر از توریست اما آروم. هیج جا کافه های به این آرومی ندیده بودم . مثل مردمانش، آروم. همه سراپا نگاهن. من حس می کردم حس هام قاطی شدن. دلم می خواست چشمهامو روی همه ی چیزی که از روی پشت بوم میبینم بدوونم. هی به راست هی به چپ. یه جاهایی چشمام گیر می کرد. روی گنبد خاکی مسجدها، روی گلدسته های آبیشون، روی بادگیرهای طلایی ریز و درشتی که نگاه ها رو جوانمردانه می ربودند. یواش یواش صدای اذان می اومد. کمتر اتفاق می افته که با صدای اذان دلم نگیره، اما اونجا اذان مثل یه موسیقی بود روی این همه زیبایی. یه موسیقی گوش نواز. این خاک، خاک عجیبیه. خیلی معتقدم خاک یزد، خاک پُر کششیِ.بام کافه نقاشییواش یواش به همه ی حواست آگاهی پیدا می کنی. چشمات غرق لذت تماشا، گوشهات پر از آواز و هر نفست پر از عطر شربت بهار نارنج و بید مشک، مزه حاجی بادومی هم زیر دندونات.وقتی روی پشت بوم یه کافه وایسادی، میبینی یه کم دور تر چند نفر دیگه روی این پشت بوم و اون پشت بوم در حال تماشای غروبن. یواش یواش چادر سیاه شب، همه ی آسمون رو می گیره و تکه های نور مثل تکه های طلا توی تاریکی برق می زنن. تو میمونی و سکوتی عجیب. توی این سکوت یه چیزی درونت نهیب میزنه و میگه من کجای زمین ایستادم. من چه تعلقی به اینجا دارم و یه چرندیاتی از این قبیل که نکنه من توی زندگی قبلیم یزدی بودم :)</description>
                <category>Pure</category>
                <author>Pure</author>
                <pubDate>Sun, 03 Nov 2019 10:59:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفه ترس</title>
                <link>https://virgool.io/@Pureism/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-evliavi7suub</link>
                <description>&quot;قدیمی ترین و قوی ترین احساس انسانی ترس است و قدیمی ترین و قوی ترین شکل ترس، ترس از ناشناخته هاست. &quot;تا به حال به ترس هایتان فکر کردید ؟ ترس از تاریکی، ترس از ارتفاع، ترس از دست دادن عزیزان و هزاران ترس کوچک و بزرگ دیگر که روزانه با آنها دست و پنجه نرم می کنیم.یک کتاب دیگر از مجموعه کتاب های &quot;تجربه و هنر زندگی&quot; نشر گمان، کتاب فلسفه ترس است. کتابی که به زبانی رسا تعریفی از ترس و جوانب مختلف آن به ما ارائه می کند.به گفته ی نویسنده ترس فضای عمل را شکل می دهد به این معنا که حوزه ای در جامعه نیست که ترس بدان راه نیافته باشد و در واقع ترس احساسی ست که بر فضای عمومی جامعه مسلط شده و دانشمندان علوم اجتماعی از آن به عنوان فرهنگ ترس یاد می کنند. ترس از نظر فرهنگی همان عینک ذره بینی است که جهان را از پشت آن نگاه می کنیم.تمام آمار و ارقامی که در روزنامه ها و اخبار می خوانیم و می شنویم مدام به ما یادآوری می کنند که جهان چه جای خطرناکیست، جنایات هولناک، تصادفات و بلایای طبیعی و چه و چه. وضعیت زیست محیطی در حال بدشدن است امکان دارد چنین شود و چنان شود اما میان امکان تا واقعیت فاصله ای وجود دارد. تا زمانیکه در قلمروی امکان زندگی می کنیم همه بلایای طبیعی محتمل الوقوع هستند. این بدین معنا نیست که نسبت به اتفاقات اطرافمان منفعل باشیم اتفاقا چون برایمان مهم هست نگران می شویم و می ترسیم. اما همواره باید در نظر داشته باشیم که امکان و واقعیت دو مقوله متفاوتند. ده ها نفر را دیدم که از ترس وقوع جنگ ایران و امریکا ناله سر می دهند و خبرها را با نگرانی دنبال می کنند بدون اینکه تحلیلی از اخبار داشته باشند. خبرهای کوتاه شبکه های اجتماعی در صفحات خبرگزاری ها فقط و فقط ما را نگران تر می کنند. این کتاب درباره احساساتی که خبرگزاری ها در ما بر می انگیزانند صحبت می کند و ما را آگاه به آنچه رسانه با ما می کند.ترس مسری است و فعالان حوزه رسانه این را خوب درک کرده اند و برای فروش اخبار خودشان خوب بلدند که چگونه خبری را با ترس بیامیزند و به صورت تراژیک و دراماتیک آن را به مردم تحویل دهند. امروزه ترس دستاویز بسیار مهمی است برای احزاب سیاسی تا به احساسات و تفکرات مردم جهت دهی کنند.کتاب به نکته جالبی اشاره می کند که افرادی که تلویزیون بیشتر نگاه می کنند و بیشتر اخبار را دنبال می کنند؛ بیشتر مایلند تصور کنند که جامعه و محله شان نا امن است و جرم و جنایت رو به افزایش است. و آنها بیشتر در معرض خطرند و همیشه نگرانند. اگر به دور و بری هایتان دقت کنید حتما کسی را با این ویژگی می شناسید.موضوع ترس در طول زمان تغییر شکل داده است، همه اعصار ترس های مخصوص خودشان را داشتند. در این عصر که کسی مثل گذشته به عذاب ابدی فکر نمی کند همه به سرطان و تروریسم و خطرات زیست محیطی فکر می کنند. اما اگر به وضع کل جهان بنگریم وضع بهتر از آنی است که در گذشته ها بوده است. جنگ های داخلی کمتر شده، نسل کشی کمتر از هر زمان دیگری است. جوامع امن تر شده اند، اما به دلیل وجود رسانه های جمعی و اینترنت، سرعت انتقال اطلاعات بیشتر شده و ما راحت تر و زودتر در جریان خبرهای بد قرار می گیریم و فکر می کنیم که دنیا نا امن تر شده است. در حالیکه تجاوز به کودکان بوده و هست اما نحوه انعکاس آن متفاوت شده است.در ادامه به قسمت های جذاب تر کتاب می پردازم که شاید برای اینکه تصمیم بگیرید این کتاب را بخوانید یا نه به شما کمک کند.ترس چیست ؟ترس پدیده تکاملی است و موجوداتی که فاقد قوه ی ترس اند بخت کمتری برای محافظت از خودشان و در نهایت بقا دارند. ترس ما را آماده می کند تا از موقعیت های خطرناک برهیم در عین حال می تواند ما را فلج کند، زمانیکه تناسبی میان ترس و آنچه از آن می ترسیم وجود ندارد.ترس و خطر:جامعه شناس بریتانیایی، پست مدرنیسم را &quot;فرهنگ خطر آکند&quot; توصیف می کند نه به این معنا که بیشتر از گذشته در معرض خطرند بلکه از این جهت که انسان امروزی آگاهی بیشتر و متفاوت تری از خطرات دارد. اما ای کاش این آگاهی مبتنی برتجربه های شخصی یا اطلاعات دست دوم باشد. متاسفانه این آگاهی مبتنی بر &quot;ناتجربه های دست دوم&quot; است و این نوع آگاهی به تصمیم گیری های نامعقول منجر می شود.این خطر-آگاهی به صورت سیستماتیکی تصویری کج و معوجی از جهان به ما می دهد. ما بر اساس آگاهی که از خطرات بدست آمده تصمیماتی برای مواجه می گیریم. پس از 11 سپتامبر مردم از سفر هوایی ترسیده و به سفرهای زمینی روی آورده اند در حالیکه نمیدانستند سفر هوایی همچنان امن ترین راه است. پس خیلی ها جان خودشان را در جاده ها از دست دادن بر اساس تصمیم غلطی که برای مواجه با ترسشان گرفتند.ما به صورت روانی دوست داریم به وقایع منفی اعتبار و توجه بیشتری نشان دهیم و مردم تمایل دارند که چیزی که پر خطرست را معتبر تر و قابل اتکا تر بدانند. خیلی مواقع فرق نمی کند که منبع خبر چه باشد، مردم بدترین سناریو را قابل اعتماد ترین و موثق ترین می پندارند.جذابیت ترس:نیچه معتقد است که جهان جذابیتش را از دست داده چون به قدر کافی از آن نمی ترسیم. ترس با جذابیت پیوند خورده است، جهانی که در آن ترس ریشه کن شده به نظر جهان جذابی نمی آید. انسان مدرن امروزه به دنبال تجربه های هیجان انگیز به سراغ فیلم ها و بازی های ترسناک می رود. اما یک تفاوت وجود دارد، میزان ترس در این تجربیات کنترل شده است. این تجربیات راه های امنی هستند برای تجربه ترس و جذابیت آن در حالیکه آسیبی ندارند. تجربه های ورزشی ترسناک و پر هیجان مرحله ی دیگر از این هیجان خواهی است. پرش از ارتفاع، بانجی جامپینگ، رفتینگ، اسکای دایوینگ و هزاران تجربه هیجان انگیز دیگر.کتاب در ادامه به بررسی آمار و ارقامی می پردازد که واقعا جای تفکر دارند. ما به هیچ وجه نباید حمله تروریستی را دست کم بگیریم اما متاسفانه تصویر معقولی از حد و حدود این خطر به مردم داده نمی شود. در سال 2001، 3 هزار نفر در آمریکای شمالی در اثر حملات تروریستی کشته شده اند، در حالیکه در همان سال 700 هزار نفر بر اثر بیماری قلبی و 550 هزار نفر بر اثر سرطان جان سپردند. ببینید جنگ علیه تروریسم چه ابعاد نامعقولی به خود گرفته است. خیلی وقت ها مبارزه با علت و موجبات ترس خودش موجب ترس شده است!ترس آزادی ما را ربوده است. انگار تبدیل شده ایم به انسان هایی که منتظرند ببینید چه بلایی قرار سرشان بیاید، آدم های منفعلی که فقط رنج می برند. مسئله این نیست که ترس را از میان ببریم. ترس مقوله ایست که همیشه بوده و خواهد بود. ما می ترسیم چون هنوز چیزهایی برایمان مهم است و این خیلی نشانه خوبی است.  ما فقط باید بیاموزیم که با نگاه متفاوت تری به ترس هایمان بنگریم و بیندیشیم و بدانیم که برای بعضی ترس ها چاره اندیشی ممکن است و برای بعضی غیر ممکن. اگر تمرین کنیم که به ترس هایمان از زاویه ای دیگر نگاه کنیم، کار بسیار مهمی کرده ایم.</description>
                <category>Pure</category>
                <author>Pure</author>
                <pubDate>Sun, 08 Sep 2019 10:28:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Pureism/%DA%A9%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%85-zswm8qoebodv</link>
                <description>?میراث کمونیسم چیزی جز فقر نبود. جز قتلِ انگیزه، قتلِ روحیه تلاش، کمونیسم در عمر چند دهه ای خود سعی کرد همه چیز را مساوی قسمت کند، اما جز فقر نتوانست چیزی را به تساوی میان مردمانش تقسیم کند. همه به اندازه ی هم از فقر سهم برده بودند.کتاب کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم، داستان زندگی زنانی است که با پوست و استخوانشان کمونیسم را زندگی کردند. زنانی که سهمشان از کمونیسم چیزی نبود جز توهمی برای آینده ای بهتر که اکنونشان را برایش فدا کنند. در حالیکه کمونیسم حتی توانایی برآورده کردن ساده ترین نیازهای زنانه شان را نداشت. این زن ها ساکنان کشورهای اروپای شرقی اند و داستانهایشان شما را شگفت زده می کند.این کتاب به چگونگی نفوذ کمونیسم در زندگی روزمره مردمان این کشورها اشاره می کند و نشان می دهد که بواسطه نگرش مساوی کمونیسم به زن و مرد، چگونه زنان از هویت و موجودیتشان دور ماندند. حتی نویسنده معتقد است یکی از دلایل فروپاشی کمونیسم، نادیده گرفتن نیازهای نیمی از جمعیت، یعنی همین زنان بوده است. فارغ از نگاهی که نویسنده به نیازهای به ظاهر کم اهمیت زنان دارد، نیازهای شخصیتی، هویتی و اجتماعی آنها نیز مورد بررسی قرار می گیرد. نکته شاخص این کتاب نداشتن نگاه فمنیستی به کل ماجراهاست. نویسنده با ظرافت خاصی بسیار ساده و دلچسب چکیده مصاحبت با زنانی را روایت می کند که انگار خاطره ای از کمونیسم را برای نویسنده بازگو کرده اند.در همان ابتدای کتاب متوجه میزان محرومیت و کمبود در کشورهای کمونیستی می شوید. اینکه میوه در کشورهای اروپای شرقی کالای لوکس محسوب می شده و نویسنده برای نشان دادن اوج محرومیت، مردی در بخارست را مثال می زند که موز را با پوستش خورده بود یا همینطور زنی که از برلین برای دوستش در ورشو توت فرنگی و پرتقال سوغات آورده بود. واقعا باورش سخت است که این اتفاق در یک کشور اروپایی افتاده باشد، این تصویر در ذهن ما بیشتر شبیه تصویر یک کشور دورافتاده آفریقایی است تا کشوری در اروپا. اما این عین واقعیت است. ما داریم درباره کشورهایی چون بلغارستان، لهستان، چکسلواکی، رومانی، یوگسلاوی و... صحبت می کنیم. باورتان می شود که 30 ،40 سال پیش زنان این کشورها از داشتن ماشین رختشویی محروم بودند؟ تصویر غربی ها از زن ساکن اروپای شرقی، زنی شلخته است که در حال شستن لباس توی تشت است. پودر لباسشویی، رنگ مو، لوازم آرایشی، پد بهداشتی، دستمال توالت، صابون، شامپو، شیر خشک و دیگر مواد غذایی در این کشورها به راحتی پیدا نمی شد. در حالی که تنوع هر کدام از این کالاها در اروپای غربی باعث از هوش رفتن زنی در فروشگاهی در برلین شده بود. خبرنگاران از کشورهای دیگر هم که در آن شرایط به این کشورها سفر کرده بودند محرومیت این مردمان را از نزدیک دیده بودند و روایت کرده اند. این کتاب تصور ساده لوحانه ی ما نسبت به اروپا را تغییر می دهد و بینشی جدید از این کشورها و تاریخ 80 سال اخیرشان به ما می دهد مخصوصا کشورهای اروپای شرقی.از عجایب دیگر آن دوره، نبود حریم شخصی است. حریم شخصی در حکومت های کمونیستی معنایی نداشت. آپارتمان های اشتراکی گواه این امر بود. آدمها در اتاق هایی از یک آپارتمان بی روح و مشترک زندگی می کردند با حمام مشترک. حتی تصورش هم برای ما مشکل است. در واقع همگی با هم در یک کمون زندگی می کردند. کمونی که اتوپیای این حزب بود در واقعیت چهره ای کریه و ناخوشایند داشت. آدم ها از طبیعی ترین حقوق خودشان محروم بودند. درخواست حق برخورداری از حریم خصوصی به این معنا بود که می خواهی چیزی را پنهان کنی، پنهان کردن چیزی به معنای این بود که آن چیز ممنوع است و اگر ممنوع است پس حتما علیه دولت است. و دست آخر هرچیزی علیه دولت یعنی دشمن.کمونیسم همه اعضای حزب را مامور کرده بود تا مراقب رفقا، هم خونه ای ها، همسایگان و آشناهایشان باشند تا از مسیر &quot;صحیح&quot; خارج نشوند. تنها زمانی که حریم شخصی وجود نداشته باشد سلطه ی مطلق و بی چون و چرا می تواند برقرار شود. شنود مکالمات تلفنی برای حکومت رسما مجاز بود. اداره پست هم، همه چیز بود جز موسسه خدماتی پست. خیلی وقت ها بسته های پستی در هم بر هم در کیسه های پلاستیکی تحویل می شد. نامه ها بعضا باز شده و بسته ها با برچسب &quot;در حین حمل آسیب دیده&quot; تحویل می شد. حکومت همه سعی اش را می کرد تا چیزی از نگاهش دور نماند.در ادامه کتاب  قصه هایی کوتاه از زنان کشورهای اروپای شرقی می خوانیم که اولین تجربیاتشان در شهرهای بزرگی چون نیویورک و لندن را بازگو می کنند. اینکه تعریف فقر در کشورشان چقدر با کشورهای دیگر متفاوت است. درنهایت از جنگ داخلی در یوگسلاوی و درگیری صرب ها و کروات ها می نویسد. چه زندگی هایی که در لابه لای این تعارضات و کش مکش ها تکه تکه شد درست همانند کشورشان که چند پاره شد. در اواخر حاکمیت کمونیسم اعتراضات پراکنده در سراسر بلوک شرق صورت گرفت. از سویی هم در شوروی حادثه چرنوبیل اتفاق افتاده بود که فعلان محیط زیستی را هم برانگیخته بود، نارضایتی اقتصادی هم به همه عوامل دیگر افزوده شد و در نهایت منجر به فروپاشی کمونیسم شد. کمونیسم نتوانست اوتوپیای خودش را به واقعیت تبدیل کند چون نه تنها نتوانست در مقایسه با نظام های سرمایه داری خدمات عمومی بهتری ارائه بدهد بلکه در استقرار نظام اجتماعی مناسب هم در مانده بود. کمونیسم رفت، کشورهای شرق اروپا ماندند و حتی خندیدند !</description>
                <category>Pure</category>
                <author>Pure</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2019 19:55:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید کتاب انسان خردمند را بخوانیم!</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-snh41ceqad6h</link>
                <description>دنیای عجیبی شده ­است، آدم­ها بدون اینکه کتابی را خوانده باشند، نقد می­کنند، بدون اینکه فیلمی را دیده باشند، تحریمش می­کنند. ماها هم عجیب شده­ایم، روزگار هم عجیب شده است. همه بدنبال تغییر هستیم بدون اینکه متوجه باشیم، لزوما هر تغییری منجر به تحول نمی­شود. هیچ کس دنبال تحول نیست، همگی فقط دعایش را بلدیم اما در عمل نمیدانیمش !برای تحول باید کتاب انسان خردمند را خواند. انسان خردمند در نحوه نگرش شما به زندگی تحول ایجاد می­کند. بر اساس شواهد تاریخی، تحلیلی از روند اتفاقات رفته بر بشر ارائه می­دهد. نمی­دانم چرا کتاب را با گرایش نویسنده و تعداد صفحات و قطرش ارزیابی می­کنند. این کتاب، فارغ از نگاه مذهبی است و حتما به مذاق خیلی­ها خوش نمی­آید شاید برای همین است که ملیت نویسنده را دستاویز می­کنند و خودشان را خلاص از زحمت خواندن! مشکل آن جایی است که ما تفاوت­ها را بر نمی­تابیم. در حالی که دیدگاه­های متفاوت خیلی وقت­ها باعث رشد ما می­شوند. این کتاب برای ما که با نگاه مذهبی به تاریخ بشر بزرگ شده­ایم نکات جذاب و خواندنی دارد. برای ما که داستان آدم و حوا شروع تاریخ بشر است روایت­های دیگری دارد. شاید عده ­ای دوست دارند فکر کنند که آدم سیب ممنوعه را چیده و خورده و به زمین تبعید شده و حوا از پهلوی چپش بوجود آمده است اما خیلی­ ها هم مایلند فکر کنند که از میمون تکامل پیدا کرده ­اند. خیلی وقت­ها بر هم زدن منطق آموخته ­هایمان برایمان خوشایند نیست پس ترجیح می­ دهیم فرآیند یادگیری را متوقف کنیم و بچسبیم به آنچه که داشته ­ایم. ما خیلی سخت می­ پذیریم که چیزی که تا به حال آموخته­ ایم ممکن است همه ­ی واقعیت نباشد، پس موضع می ­گیریم و تحریم می ­کنیم و تقبیح می­ کنیم و ...واضح و مبرهن است که تاریخ 100 هزار ساله انسان خردمند قابل توصیف در 600 صفحه نیست اما آیا این دلیل محکمی است برای نخواندن این کتاب؟ این کتاب همان­طور که مترجم آن هم در ابتدای کتاب تاکید می­کند، &quot;نگاه تحلیلی نویسنده&quot; به اتفاقاتی است که برای نسل بشر رخ داده است.این کتاب با نثری ساده و روان به نقاط عطف در تاریخ بشر اشاره می­کند مانند انقلاب شناختی، انقلاب کشاورزی، و انقلاب علمی. نگاهی زیست شناسانه به تکامل گونه­ ی انسان خردمند دارد و توضیح می­دهد که چگونه انسان خردمند از نوعی میمون در شرق آفریقا به اینجا می­رسد. تئوری­ های مختلف درباره دلایل ماندگاری انسان خردمند از 6 گونه انسانی که هزاران سال پیش وجود داشتند را مطرح می­کند. نظریه آمیزش و نظریه جایگزینی را بررسی می­کند، و شواهدی ارائه می­دهد که طبق تحقیقات، دی ان ای نئاندرتال­ها که گونه­ای از نوع انسان بوده ­اند، در انسان خرمند پیدا شده ­است، پس نظریه جایگزینی که مربوط به نسل ­کشی بقیه انواع انسان­ها توسط انسان خردمند است، کمرنگتر می­شود.در ادامه کتاب به تغییرات فیزیولوژیکی انسان خردمند اشاره می­کند و توضیح می­دهد که چگونه انسان خودش را به راس هرم زنجیره غذایی می­رساند و با کشف آتش باعث بوجودن آمدن تغییرات زیستی می­شود چرا که با پختن غذا، دندان ها کوچکتر و روده ­ها کوتاهتر شدند.در کنار روند تکاملی زیستی و ژنتیکی، روند تکاملی مهارت­های اجتماعی انسان خردمند را شرح می­دهد و به اهمیت برقراری ارتباط بین انسان­ها و بوجود آمدن زبان و قوه­ ی تخیل و بکارگیری آن اشاره می­کند. رفته رفته انسان با بکارگیری قدرت تخیل، خدایان و اسطوره­ ها را بوجود می­آورد تا بتواند نظام های فراگیر و امپراتوری ­ها را خلق کند.در این کتاب به افسانه پژو اشاره می­شود و نکته ­ی ظریفی که درباره این افسانه وجود دارد باعث ایجاد درک بهتری از قوه­ ی تخیل انسان می­شود. اینکه انسان چگونه با چیزی که زاده تخیل خودش است قادر است تعداد بیشتری از انسان­ها در کنار هم همسو کند. چگونه ممکن است هزاران نفر زیر یک پرچم کنار هم بجنگند؟ واقعا چطور ممکن است؟ فقط وجود یک هدف مشترک می­تواند انسان­ها را با فرهنگ­ها و نگرش­های مختلف کنار هم نگاه­ دارد. این هدف مشترک می­تواند ملیت، مذهب، آرمان و یا هر چیز غیرقابل لمس دیگری باشد که زاده تخیل انسان­هاست. بیرون از قوه­ ی تخیل انسان­ها امپراتوری­ها، ملت­ها، خدایان، قوانین، حقوق بشر و.. هیچ معنایی ندارد.انقلاب شناختی حدود 70 هزار سال پیش:انسان خردمند نسبت به بقیه موجوات و دیگر انواع انسان، توانایی انتقال حجم وسیعتری از اطلاعات درباره جهان اطراف خود را داشت. رفته رفته گروه­ های بزرگتری کنار هم جمع شدند چون انسان توانست پیوندهای عمیق اجتماعی ایجاد کند و علاوه بر آن توانایی انتقال اطلاعات به غریبه­ ترها را پیدا کرد. برای بزرگ کردن کودکانشان از هم کمک گرفتند و روابط عمیقتری را بوجود آوردند. دوستی­ ها و همکاری­ ها شکل گرفت و به تکامل روابط اجتماعی منجر شد.انقلاب کشاورزی حدود 12 هزار سال پیش:جهان پس از انقلاب کشاورزی تغییر کرد. انسان خوراک جو و شکارچی تغییر سبک زندگی داد، یکجا نشین شد و رژیم غذایی غلات را برگزید. در واقع گندم، انسان خردمند را اهلی کرد. بنابراین انسان کشاورز وقت بیشتری را به کشاورزی پرداخت و شروع کرد به اهلی کردن حیوانات. در این کتاب به روش­ های اهلی کردن حیوانات مختلف مثل گوسفند وحشی، خوک، بز و گاو اشاره دارد که بسیار ناراحت کننده و خواندنی است.در واقع جوهر اصلی انقلاب کشاورزی توانایی زنده نگاه داشتن تعداد بیشتری از انسان­ها تحت نامساعدترین شرایط بود. پس از انقلاب کشاورزی انسان مالک نباتات و حیوانات شد چون با رام کردنشان توانست تصاحبشان کند. داستان­های بسیار جالبی درباره نحوه ­ی ارتباط گرفتن انسان­ها با گیاهان و حیوانات در کتاب ذکر شده است که هر کدام در نوع خود شگفت انگیز هستند.در ادامه کتاب به روند تغییر اعتقادات و باورهای انسان­ها اشاره می­کند و توضیح می­دهد که چگونه انسان از روح باوری به چندخدایی و دوگانه پرستی (خیر و شر) و سپس به یگانه پرستی رسید. درباره خاستگاه ادیان یهودیت، مسیحیت، بودیسم، اسلام و ادیان انسان­گرا صحبت می­کند و سه فرقه ­ی انسان­گرا را معرفی می­کند، لیبرالیسم، سوسیالیسم و نازیسیم و درباره هر کدام مفصل توضیح می­دهد. کتاب به جنبش ­های مذهبی و نژادپرستانه، انقلاب­های ناشی از تعارضات فکری و فرهنگی در طول تاریخ، انقلاب فرانسه، استقلال آمریکا و نقاط عطف مهم تاریخی دیگر اشاره می­کند که هر کدام بسیار جذاب روایت شده ­اند.انقلاب علمی:انقلاب علمی از500 سال قبل آغاز شده و طبق نظر نویسنده، این انقلاب انقلابی در دانش نبوده بلکه بیش از هرچیز انقلابی در نادانی بشر بوده است چرا که انسان به فهمی دست پیدا کرد که پاسخ مهمترین سوالات خود را نمی­داند. پس برای پاسخگویی به سوالاتش دست به اکتشاف زد و برای یافتن پاسخ، قدم به سرزمین­های ناشناخته گذاشت. در ادامه کتاب به نحوه ­ی انتقال قدرت اقتصادی و تولیدی از آسیا به اروپا اشاره می­شود و دلایل آن به جزییات مطرح می­شود. کتاب مروری دارد بر انقلاب صنعتی، کشف آلومینیوم، احداث راه آهن، تصویب ساعت گرینویچ، استقلال هند، انقلاب روسیه و فروپاشی کمونیسم، جنگ نفت و ..  که هرکدام بسیار خواندنی و جذاب هستند.نویسنده معتقد است انقلاب بعدی انقلاب زیستی است چرا که انسان در جستجوی خوشبختی و لذت و نامیرایی است، پس همه ­ی همت خود را بکار بسته تا با دخالت آگاهانه در چرخه­ زیستی و مهندسی بیولوژیک، پروژه ­هایی چون گیلگمش که هدفش ساخت ابر انسان است را به پیش ببرد و با دستکاری ژنتیکی موجودات به دانشی دست یابد که از نظر علمی ثابت کند که مرگ طبیعی فقط یک مشکل فنی است نه سرنوشتی محتوم! نزدیک شدن به ابر انسان شدن ترکیبی است از حس شعف و ترسی بی نهایت و وصف نشدنی برای انسان امروزی!و کلام آخر، این کتاب دریچه ­های جدیدی از تاریخ بشر پیش چشم شما می­گشاید که قابل تفکر و تحقیق است. اگر دوست دارید در دنیاهای خیلی دور قدم بگذارید و اکتشاف کنید حتما این کتاب تحلیلی را مطالعه کنید و لذت ببرید.</description>
                <category>Pure</category>
                <author>Pure</author>
                <pubDate>Wed, 07 Aug 2019 11:09:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مختصری درباره PMBOK و تاثیر آن در دیدگاه ما در مدیریت پروژه و زندگی روزمره</title>
                <link>https://virgool.io/@Pureism/%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-pmbok-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%85%D8%B1%D9%87-sp9z53dxab69</link>
                <description>در این مقاله سعی شده­­ است نگاهی اجمالی به راهنمای جامع PMBOK در مدیریت پروژه داشته باشیم و نکات ظریف و هوشمندانه این راهنما را مرور کنیم. نگاه این مقاله نه تنها بررسی تجارب موفق در حوزه مدیریت پروژه بلکه بکارگیری آنها در مسائل عادی و روزمره زندگی است. به عنوان عضوی از تیم پروژه با مطالعه PMBOK از سویی دید وسیعی نسبت به عملکرد فرآیندهای مدیریت پروژه پیدا می­کنیم و از طرف دیگر اگر فرآیندها، تکنیک­ها و ادبیات PMBOK را بیاموزیم، می­توانیم آنها را در زندگی عادی بکار ببندیم. این مقاله سعی دارد علاوه بر معرفی PMBOK، نکات مهم این راهنما برای استفاده در زندگی شخصی و اجتماعی را مورد بررسی قرار دهد.راهنمای  PMBOKتوسط موسسه PMI برای ارائه راهکارهایی جهت مدیریت بهتر پروژه با استفاده از بهترین تجارب موفق در سراسر دنیا مطرح شده است. به زبان ساده در این راهنما، فرآیندهایی برای تمامی مراحل مدیریت پروژه مطرح می­شود که مدیریت پروژه را برای اعضای تیم پروژه و همه کسانی که به طور مستقیم و غیر مستقیم در یک پروژه اثرپذیر یا اثرگذار هستند، به نحوی قاعده ­مند می­کند. این راهنما به اعضای تیم یک پروژه اعم از پروژه عمرانی، پروژه IT و نرم افزاری، پروژه نفت و گاز و غیره زبان مشترک می­اموزد و سعی دارد با تبیین و تعریف فرآیندهای درست و به موقع، تضاد و اختلاف نظر در طول انجام یک پروژه را به حداقل برساند.این راهنما با ارائه تعاریف مشخص از پروژه، طرح و پورتفولیو سعی دارد مرزبندی­های هر مفهوم را مشخص کند تا اعضای تیم پروژه به ادبیات یکسان برسند. این ادبیات یکسان کمک شایانی به پیشبرد اهداف پروژه می­کند. PMBOK پس از ارائه تعاریف اولیه، فازهای مختلف یک پروژه را معرفی می­کند و در نهایت فرآیندهایی که در هر فاز باید انجام شود تا یک پروژه به سرانجام برسد را مطرح می­کند.برای مدیریت پروژه علاوه بر داشتن دانش، هنر هم لازم است و PMBOK به این موضوع در قالب داشتن توانایی­ و مهارت­های فردی و رهبری اشاره می­کند. از نظر PMBOK، نود درصد کار یک مدیر پروژه، انجام ارتباطات موثر است که نشان از اهمیت بالای توانایی برقراری ارتباط با دیگران دارد. ارتباط موثر به این معنا که، چه وقت و چگونه، چه پیامی را به چه کسی منتقل کنیم. این نکته در مدیریت پروژه نکته کلیدی و بسیار مهمی است. PMBOK افراد را در دسته­ بندی­های مختلف قرار می­دهد و عنوان می­کند که هنر مدیر پروژه این است که چه وقت و کجا از چه افرادی برای پیشبرد اهداف پروژه استفاده کند.در PMBOK برای مدیریت پروژه پنج فاز مختلف مطرح شده است، فاز ابتدایی و شروع، فاز برنامه ریزی، فاز اجرا، فاز مانیتور و کنترل و در نهایت فاز انتهایی و اتمام پروژه. با یک تحلیل ساده از تعداد فرآیندهای موجود در هر فاز می­توان به راحتی نتیجه گرفت که فاز برنامه ریزی در یک پروژه، مهمترین فاز آن محسوب می­شود. از 49 فرآیند موجود در PMBOK، تقریبا نصف فرآیندها در فاز برنامه ریزی است و نصف دیگر در 4 فاز دیگر تقسیم شده ­اند.نکته ­ی قابل توجه در PMBOK این است که ما را مجبور به انجام همه ­ی فرآیندها نمی­کند بلکه فقط فرآیندها و ترتیب انجامشان که برگرفته از تجارب موفق است را معرفی می­کند. اما شما می­توانید بر حسب اندازه پروژه، حوزه ­ی کاری پروژه، شرایط سازمانی و عوامل دیگر، لباس PMBOK را بر تن پروژه ­ی خودتان اندازه کنید! این دقیقا مفهوم tailoring به معنای استفاده از فرآیندهای منتخب و مورد نیاز در پروژه خودتان است. در واقع لازم نیست مو به مو فرآیندها اجرا شوند بلکه با توجه به عوامل مختلف قابل شخصی سازی برای پروژه و سازمان شماست.برای مدیریت موارد زیر در هر فاز فرآیندهایی را مطرح می­کند که از آنها به عنوان 10 حوزه­ ی دانشی یاد می­شود که عبارتند از:مدیریت روابط افراد، مدیریت ریسک، مدیریت بودجه، مدیریت تعریف کار پروژه، مدیریت تدارکات، مدیریت زمان، مدیریت کیفیت، مدیریت منابع (اعم از انسانی و غیر انسانی)، مدیریت افراد ذینفع و در نهایت مدیریت یکپارچگی.  برای تمامی این حوزه ­ها در هر فازی فرآیندهای مشخصی وجود دارد به این معنا که مثلا برای مدیریت ریسک در فاز برنامه ریزی یا در فاز اجرا چه فرآیندهایی باید انجام شود تا پروژه بهتر مدیریت شود.هرچند این مفاهیم و فرآیندهای درونشان در حوزه مدیریت یک پروژه مطرح هستند اما اگر بتوانیم هر کاری را در زندگی شخصی ­مان به صورت یک پروژه ببینیم می­توانیم به راحتی از این تجارب موفق ارائه شده استفاده کنیم و لذت ببریم. یک سری ویژگی­های شخصیتی، مهارت­های فردی، ابزار و تکنیک­ها در PMBOK مطرح می­شوند که به راحتی در مسائل روزمره قابل بکارگیری هستند مثل تکنیک­های Cost-benefit analysis  تحلیل هزینه- منفعت یا تحلیل علل ریشه ­ای root cause analysis و یا استفاده از طوفان فکری برای شناسایی و تعامل با ریسک­ها.در رابطه با ویژگی­های شخصیتی هم می­توان به مواردی چون active listener بودن اشاره کرد به این معنا که پس از شنیدن صحبت­های طرف مقابل، برداشت شخصی­ مان را بیان کنیم و به فرد سخنگو نشان دهیم که معنا و منظورش را درک کردیم و در این راستا به این توافق مشترک رسیدیم. حتما تک تک ما از اهمیت این مفهوم کاربردی در زندگی عادی آگاه هستیم. از منظر PMBOK ویژگی­های شخصیتی دیگری هم وجود دارد که داشتن این ویژگی­های کمک موثری به مدیر پروژه­ می­کند. مثل اینکه مدیر پروژه باید دید بلند مدت داشته باشد، مثبت اندیش و خوش بین باشد، رویکرد همکارانه و تیم سازانه داشته باشند، محترم، قابل اعتماد، اخلاق مدار و قاطع باشد. همانطور که میبینید تقویت این ویژگی ­ها به طور قطع در زندگی شخصی هم موثر و کاربردی است.این استاندارد به ما میا­موزد که فرضیات­مان را در ابتدای کار مطرح کنیم و مطمئن باشیم که همگی با هم در بدیهی بودن این فرضیات مشترک، موافق هستیم و همه می­دانیم که چقدر توافق در این فرضیات مشترک در جلوگیری از تعارضات آینده موثر هستند.از نکات شاخص دیگر PMBOK می­توان به اهمیت مستندسازی اشاره کرد. در این راهنما برای مستندسازی توافقات، جداول، صورت جلسه ­ها و اسناد مهم دیگر، قالب­هایی ارائه شده که به راحتی می­توان از آنها استفاده کرد و در طول پروژه آنها را به روز رسانی کرد. چرا که معمولا از شروع تا اتمام یک پروژه، نظر مشتری تغییر می­کند، توافقات فراموش می­شود، بدیهیات و مفروضات عوض می­شوند و هزاران اتفاق دیگر که موجب کندی پیشرفت پروژه می­شود در این صورت مدیر پروژه باید وقتش را برای رفع این تعارضات هدر بدهد. در حالیکه اگر هر چیزی مستند شود و مورد توافق طرفین قرار بگیرد بعدا قابل ارجاع هست و در زمان کوتاهتری منجر به حل اختلاف نظرها می­شود.یکی از ساده ­ترین و پایه ­ای ترین تعاریف، ارتباط بین کیفیت، هزینه و زمان هست. به طور مثال در خرید یک خودرو همگی می­دانیم که برای داشتن خودروی با کیفیت و آپشن­ دار باید هزینه بالاتری پرداخت کرد. پس کیفیت بالا معمولا معادل هزینه بیشتر است. از طرفی اگر بخواهیم خودروی با کیفیت بخریم و پولش را نداشته باشیم قاعدتا باید زمان بیشتری کار کنیم و پول بیشتری پس انداز کنیم تا به خودروی مورد نظر دست پیدا کنیم ( با فرض اینکه نرخ تورم 30 درصد نباشد ! و در طول زمان خودرو گرانتر نشود !). پس برای داشتن خودروی با کیفیت زمان بیشتری نیاز هست تا منابع مالی تامین شود.پس می­بینید که خریدن یک خودرو را می­توان تشبیه به یک پروژه کرد که نیاز به توجیه، هدف، منابع مالی، جمع آوری نیازمندی­ها ... و البته برنامه ریزی دارد که کار بسیار بسیار مهمی است.در حوزه مدیریت ریسک، PMBOK روش­های جالب و قابل تفکری ارائه می­کند. ریسک تنها در پروژه اتفاق نمی­افتد، در هر تصمیمی که در زندگی شخصی و اجتماعی می­گیریم، ریسک ­هایی نهفته است. PMBOK برای شناسایی ریسک ­ها توصیه اکید دارد و توضیح می­دهد که ریسک­ ها را باید با صدای بلند مطرح کنیم و به گوش همه برسانیم و برایش چاره ­ای بیاندیشیم. همین نوع تفکر اگر در زندگی عادی سر لوحه شود برای خیلی از مسایل پیشاپیش راه ­حل اندیشیده ­ایم و در هنگام وقوع آن ریسک غافلگیر نمی­شویم. چرا که از قبل به آن فکر کرده ­ایم، برنامه ریزی کرده ­ایم، منابع مالی یا انسانی به آن اختصاص داده­ ایم و راه جایگزین را شناسایی کرده­ایم. فرآیندهای مربوط به مدیریت ریسک در PMBOK به ما نگاه پیشگیرانه می­اموزد که نه تنها در پروژه بلکه در زندگی قابل استفاده هستند. بجای اینکه منفعل باشیم و اجازه دهیم هر اتفاقی رخ دهد در حالیکه از پیش برایش آماده نیستیم، نگاه پیشگیرانه و فعال داشته باشیم.در این مقاله سعی شد به اهمیت PMBOK در تغییر دیدگاهمان در مدیریت پروژه اشاره شود و توصیه می­کنم اگر عضوی از تیم هر نوع پروژه­ای هستید این راهنما مفید و موثر رو مطالعه کنید و اثرات شفا بخش آن را در پروژه­ ها و زندگی شخصی خودتان مشاهده کنید!</description>
                <category>Pure</category>
                <author>Pure</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2019 16:41:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت عکسی که هرگز نباید در شبکه های اجتماعی منتشر کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@Pureism/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-fm2yiqq77ikk</link>
                <description>هفت عکسی که هرگز نباید در شبکه ­های اجتماعی منتشر کنید.اینکه ما چه چیزی در شبکه­ های اجتماعی پست می­ کنیم از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. چرا که خیلی از اوقات با یک پست، خودمان را در معرض خطراتی غیر قابل پیش­ بینی قرار می­ دهیم.1- انتشار آنلاین اطلاعات کارت پرواز، بلیت یا گذرنامهبه نظر بی خطر می­ آید اما انتشار کارت پرواز یا بلیت سفر، کاری است که حتما نباید انجامش بدهیم. بله ممکن است دنبال کننده­ های شما اسم و مقصد سفرتان را بدانند اما طبق نظر متخصصان حوزه امنیت و جرایم سایبری، بقیه اطلاعات شخصی شما تحت خطر است. اطلاعات کارت باشگاه مشتریان خط پروازی شما به راحتی می­ تواند با یک پست ساده به سرقت برود و برای شما دردسر ایجاد کند. هکرها با یک کلک ساده به اطلاعات میزان مایلی که شما با یک خط پروازی پرواز کرده­ اید، شماره تلفن، تاریخ تولد و حتی اطلاعات گذرنامه ­تان دسترسی پیدا می­کنند. حتی بر اساس شماره رزروی که انجام داده ­اید به راحتی می­ توانند به اطلاعات مبدا و مقصد سفر شما دسترسی پیدا کنند، این که به کجا می­ روید وکی برمی ­گردید. سارقین خیلی راحت متوجه می­ شوند که شما در این بازه زمانی در منزل نیستید و باخیال راحت می ­توانند از منزل شما دزدی کنند.2- انتشار عکس از چک، پول و کارت بانکیپست کردن عکس چک بانکی، کارت بانکی و دسته ­ای از اسکناس به این معناست که دنبال دردسر می­گردید. به غیر از این که کار بسیار نامناسبی انجام داده­ اید، شما خودتان را در خطر دزدی خیابانی قرار داده ­اید. شما با این کار اطلاعات مهم مالی را در معرض خطر گذاشتید مثل اسم بانکی که در آن حساب دارید.3- انتشار بلیت بخت آزمایی که برنده شده ­اید.اگر به اندازه کافی خوش شانس بودید که یک بلیت بخت آزمایی ببرید، پس به همان اندازه باهوش باشید و فخر نفروشید. اگر آن را به اشتراک بگذارید مجرمین سایبری بارکد قابل اسکن آن را می­ دزدند بنابراین نسخه دوم آن دست فرد دیگری است و برنده بودن شما عملا زیر سوال می رود !4- ایمیل ­های کاری محرمانهاین یک قانون است که باید کار و شغل خودتان را از شبکه­ های اجتماعی جدا نگه دارید، مخصوصا وقتی که صحبت از اسناد محرمانه ­ی کاری است. اگر شرکتی که در آن مشغول به کار هستید ایمیلی به شما بزند و به شما اطلاعاتی درباره یک محصول یا ایده جدید بدهد، حتما شرکت شما نمی ­خواهد شرکت­ های رقیب از آن ایده مطلع شوند. پس با پست کردن آن خودتان را در ریسک اخراج شدن قرار ندهید. همین طور پست کردن شکایات مشتریان شرکت یا انتشار چت با همکاران هم می­ تواند شما را در معرض اخراج شدن قرار دهد.5- اطلاعات شناسنامهپست کردن اطلاعات هویتی معادل از دست دادن آن است. پست کردن یک عکس از شناسنامه فرزند تازه متولد شده­ تان ممکن است برای اعلام خبر بدنیا آمدنش پست دلگرم کننده ­ای باشد اما این در حالیست که شما داوطلبانه اطلاعات هویتی فرزندتان را در معرض سرقت قرار داده ­اید. بر اساس تحقیقات مرکز سرقت هویتی افراد، وقتی اجازه دادید اسناد دولتی و هویتی در دسترس عموم قرار بگیرند این دقیقا معادل یک دردسر بی انتهاست. اطلاعات شناسنامه ­ای در دسته ­بندی اسناد، از مهمترین اسناد زندگی هر فردی است. با این اطلاعات یک غریبه می ­تواند شماره بیمه جدید، پاسپورت جدید و گواهینامه جدید در اختیار بگیرد. وقتی این اطلاعات در دسترس همه قرار گیرد، جلوگیری از کلاهبرداری تقریبا غیر ممکن است.6- پست کردن کارهایی که هنور کپی رایت آن را در اختیار نگرفته­ اید.ممکن است از پست کردن شعر جدید یا داستان کوتاهی که نوشته­ اید در صفحه خودتان احساس افتخار کنید اما قطعا کار درستی نکرده ­اید، مخصوصا اگر قصد انتشار آن در مجله و یا شرکت در یک مسابقه را داشته ­اید.وقتی هنوز حق کپی رایت اثر هنری را دریافت نکرده ­اید اگر آن را انتشار دهید، از بردن جایزه احتمالی آن چشم پوشی کردید چون ممکن است همان جمله طلایی که قرار بود به آن جایزه &quot;بهترین&quot; تعلق بگیرد با انتشار زودهنگام به سرقت برود و سر از مجله ای دیگر با نام شاعر/نویسنده ­ای دیگر دربیاورد. به راحتی با کپی کردن متن شما، فردی مدعی آن می­شود. پس کلمات خردمندانه­ تان را برای خودتان نگه دارید و تا زمانیکه کپی رایت آن را نگرفته ­اید منتشرش نکنید تا دنبال کنندگان در نهایت کتابتان را بخرند!7- انتشار عکس از کودکانی که فرزند خودتان نیستند.انتشار عکس از صورت کودکانی که می ­خندند در شبکه­ های اجتماعی به نظر خیلی معصومانه و جذاب است اما قبل از پست کردن آن خوب فکر کنید که اطلاعاتی مانند اسم، سن و مدرسه­ شان را منتشر نکنید. در کشورهای مختلف قوانین مختلفی برای پست کردن عکس کودکان وجود دارد که باید رعایت شوند. مثلا اجازه انتشار عکس یک کودک باید از بزرگترهایش کسب شود در غیر این صورت کار غیرقانونی انجام داده ­اید.منبع: https://www.readersdigest.caمترجم: سارا میرکهرمی</description>
                <category>Pure</category>
                <author>Pure</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 15:11:35 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>