<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Reza Shekaryan</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@R.shekaryan</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:59:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/766909/avatar/IOqFwH.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Reza Shekaryan</title>
            <link>https://virgool.io/@R.shekaryan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انشای زیبا درباره ی کویر</title>
                <link>https://virgool.io/@R.shekaryan/%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%B1-dv67t4udjxbr</link>
                <description>کاروان شتر هاباز هم شب باز هم ستاره های زیبا که در اسمان تعدادشان بیشتر دیده میشود امشب هم برای دیدن من امده اند،من کسانی را دیده ام که شاید چند بار برای دیدن من امده اند ولی هر بار زیبایی های شبهای من انها را شگفت زده میکند انگار اسمان را زیبا تر می بینند،در کویر و شب های کویر انگار ستاره ها بزرگتر و زیبا ترند انها به من لقب ارام زیبا را داده اند زیبایی متفاوت و همیشه تشنه.تشنگی،رمل،مارمولک،مار،شتر و...... همه با من عجین شده اند و هر کدام نشانه ای طبیعت هستند             ما در کنار هم، معنای کویر هستیم دست نوشته ای از : رضا شکاریان?</description>
                <category>Reza Shekaryan</category>
                <author>Reza Shekaryan</author>
                <pubDate>Tue, 06 Apr 2021 23:49:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انشا درباره ی فواید گاو بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@R.shekaryan/%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%AF%D8%A7%D9%88-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-h5o50sjkvpla</link>
                <description>با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم،اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز می کنم،البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می یابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست.بلکه گاو است.هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.مثلا در مورد همین ازدواج وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست. نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند. مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند، یا بدتر از آن پاچه خواری کند.هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.گاوها آنقدر عاقلند که میدانند،بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند،گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند. شما تاکنون یک گاو معتاد دیده اید؟ گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟ آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟ آیا دیده اید گاوی زیرآب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟ تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟ آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند ؟ یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟ و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟!هیچ گاوی غمباد نمی گیرد هیچ گاوی رشوه نمی گیرد.هیچ گاوی اختلاس نمی کند هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی ریزد. هیچ گاوی خیانت نمی کند. هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی شکند.هیچ گاوی دروغ نمی گوید.هیچ گاوی آنقدر علف نمی خورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد هیچ گاوی گاو دیگر را نمی کشد یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟ و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟! هیچ گاوی غمباد نمی گیرد.هیچ گاوی رشوه نمی گیرد.هیچ گاوی اختلاس نمی کند هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی ریزد. هیچ گاوی خیانت نمی کند. هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی شکند. هیچ گاوی دروغ نمی گوید. هیچ گاوی آنقدر علف نمی خورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد.هیچ گاوی گاو دیگر را نمی کشد.هیچ گاوی…گاو خیلی فایده ها دارد لباس ما از گاو است غذایمان از گاو، شیر و پنیر و کره و خامه … ولی با همه منافع یادشده هیچ گاوی نگفت : من … بلکه گفت: مـــــــــااااااااگر بخواهم هنوز هم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء می خورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.اما به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که:” دیگر آدم نیست “و این شد بهترین انشای ایران❤❤</description>
                <category>Reza Shekaryan</category>
                <author>Reza Shekaryan</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 10:19:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادم ریا کار</title>
                <link>https://virgool.io/@R.shekaryan/%D8%A7%D8%AF%D9%85-%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-ozxk4ssykw9l</link>
                <description>میگن یه روز  مردی رفت مسجد و منتظر موند تا شیخ بیاد و نماز و اقامه کنه بعد از چند ساعت دید که شیخ نیومد و رفت جلوی مهراب و شروع کرد به نماز خوندن بعد از چند دقیقه که گذشت وسط نماز دید که داره صدای در میاد با خودش گفت که حتما شیخه پس بزار با اب و تاب و بلند بخونم تا کیف کنه بعد از این که نمازش تموم شد برگشت که سلام کنه به  شیخ دید شیخ نبوده سگی بوده که چون در باز بوده اومده داخل که گرم این حکایت مثل خیلیاست?</description>
                <category>Reza Shekaryan</category>
                <author>Reza Shekaryan</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 21:16:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انشای کوتاه احساسی</title>
                <link>https://virgool.io/@R.shekaryan/%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-fbd6rvzseadl</link>
                <description>خداوندا ...خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستممبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها رامبادا گم کنم اهداف زیبا رامبادا جا بمانم از قطار موهبتهایتمرا تنها تو نگذاریکه من تنهاترین تنهام؛ انسانمخدا گوید :تو ای زیباتر از خورشید زیبایمتو ای والاترین مهمان دنیایمتو ای انســــان !بدان همواره آغوش من باز استشروع كن ...یك قدم با توتمام گامهای مانده اش با من ...</description>
                <category>Reza Shekaryan</category>
                <author>Reza Shekaryan</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 11:38:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انشا ای کاش پروانه بودم</title>
                <link>https://virgool.io/@R.shekaryan/%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%A7-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-ccrfrmrmfxtx</link>
                <description>مهربانم.....ای کاش پروانه ای بودم خوش طرح و رنگ, تا بالهایم را به زیر قدومت فرش می کردم...تا با گلها سخن می گفتم...تا عطر نرگس را می دانستم و بویش را ز نامحرمان طلب نمی کردم....کاش پروانه ای بودم تا بالهایم را به گرمی نگاهت می سوزاندم....ای کاش بادی بودم ناارام, تا در جستجویت, بیابانهای غیبت را زیر پا می گذاشتم...تا چهره نامردی و ظلم را, به خشمی از جنس کولاک, به تکانی می زدودم....تا هوهو کنان پیام انتظار را در سراسر گیتی فریاد می زدم...ای کاش صخره ای بودم سفت و سخت, تا استراحتگاه خسته دلان هجران دیده ات می گشتم...تا از ناملایمات و هزار رنگها ذره ای دلخسته نمی شدم....تا محکم و استوار بر زمین انتظار پای می کوبیدم....ای کاش موجی بودم با وقار و پر ابهت, موجی که جز در دامان ساحل وصال ارام نمی گیرد...موجی که هدفی والاتر از نشستن بر ساحل عشق هیچ نمی داند...ای کاش صحرایی صاف و بی ریا بودم...صحرایی که خیمه نشین غیبت در ان سکنی می گزید...صحرایی که رنگ بیگانه در خود نمی پذیرفت...صحرایی که در سکوت بی پایانش, همنوای نجوای &quot;امن یجیب و المضطر&quot; ات, به لرزه در می امد...ای کاش رودی بودم ناارام, تا جاری و صبور, به امید رسیدن, لحظه ای از حرکت باز نمی ایستادم...تا جز برای وصال تو قدم از قدم بر نمی داشتم...ای کاش شمعی بودم روشن, تا شعله عشق را زمزمه می کردم...تا از فراقت ذره ذره وجودم اب می شد و جز یاد روشنی, دیگر چیزی به خاطره ها نمی ماند...ای کاش برگی بودم سرخ گونه, تا در خزان ادینه های بی تو بودن, بر باد می نشستم,تا در دیار امید و بهار دوباره می روئیدم...ای کاش پرنده ای بودم سبکبال, تا به سویت پر می گشودم...تا دیار غربت را ترک گفته, مستانه به خیمه گاهت می رسیدم....تا در سایه سار محبتت ارام می گرفتم...اگر ابر بودم, به سان ابشار, به پهنای صورت اسمان می گریستم....اگر کوه بودم, در فراقت کویر را به اغوش می کشیدم....اگر دریا بودم, بر سر نامحرمان می خروشیدم و با موجهایم بر سر روزگار نامردی می کوبیدم...اگر درخت بودم, سایه سار مهر را بر سر منتظران هجران دیده ات می گشودم....اگر انسان بودم.................اگر منتظری چشم به راه بودم................ای کاش انسانی بودم شنوا, تا درد دلهای شبانگاهیت می شنیدم و وجود نازنینت را بیش از این نمی ازردم....ای کاش منتظری بودم چشم به راه, تا بندبند وجودم را مهیای ظهورت می کردم....ای کاش انسانی بودم بینا, تا حضورت را لمس می کردم و ظهورت را عاجزانه تمنا می نمودم....تا از ظلم و جفای نامردان پلک فرو نمی انداختم. می تابیدم و منتقمشان را به نوای العجل فرا می خواندم....ای کاش منتظری بی الایش بودم تا رنگ نامردی را در هوای انتظارمان حس می کردم و چاره ای از برای امدنت می اندیشیدم....ای کاش منتظری بودم استوار و سخت کوش که جهان را مهیای امدنت می ساختم....ای کاش منتظری بودم نغمه سرا, تا نوای امدنت را به جهانیان نوید می دادم...ای کاش منتظر بودم, منتظری راستین که رنگ نیرنگ و دروغ و نفاق را نمی دانستم....ای کاش انگونه باشم تا حجابی از برای امدنت نسازم...محبوبا........................</description>
                <category>Reza Shekaryan</category>
                <author>Reza Shekaryan</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 11:07:29 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>