<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ریحــــــــان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@REY4han</link>
        <description>به نیکی گرای و میازار کَس . .?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:55:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2317204/avatar/HiQz5K.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ریحــــــــان</title>
            <link>https://virgool.io/@REY4han</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هکسره‌ جان</title>
                <link>https://virgool.io/@REY4han/%D9%87%DA%A9%D8%B3%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86-y06sz6guq2us</link>
                <description>احتمال میدم تا به الان افراد دیگه‌ای هم اینجا درمورد *هکسره* مطلب نوشتن. ولی چون خودم طرفدار توضیحات به زبان ساده هستم فکر کردم بد نیست که من هم پیرو این قضیه مطلبی بنویسم.خبالفبای زبان دوست داشتنی ما 32 حرف داره که یکیش *ه* هست و به طور کاملا اتفاقی در آخرین جایگاه هم قرار گرفته.(از اتاق فرمان اشاره می‌کنند یکی مونده به آخر) و خب ما یک سری صداها در زبان فارسی داریم مثل (ـَ ، ـِ ، ـُ) که البته در مسئله‌ی مورد نظر بنده فعلا با ـِ کار داریم. این هکسره که میگن اصلا چطوری خونده میشه؟به نام خدا هِـ‌کَسرهفکر کنم الان موضوع خیلی واضح تر شد. هکسره درواقع مربوط به فرق ه و ـِ است. البته منظورمون از *ه* وقتی هست که به صورت همون ـِ تلفظ میشه یعنی آخر کلمات میچسبه. خب از اونجایی که تلفظ ه و ـِ یکسان هست،خیلی از ما در متن‌هایی که در فضای مجازی می‌نویسیم و یا چت‌هامون گاهی دچار اشتباه میشیم. فرقشون چیه؟ ساده‌س. هروقت خواستیم در جمله‌ای از *ه* استفاده کنیم،نگاه کنیم ببینیم آیا میشه به جای *ه* از کلمه‌ی *است* استفاده کنیم یا نه. اگر کلمه‌ی *است* جمله‌ و منظور ما رو به هم نریخت یعنی استفاده از *ه* درست و به جا هست و در غیر این صورت باید از ـِ استفاده کنیم. مثلا:فلانی شاگرد زرنگ کلاسشونه. حالا به جای واژه‌ی *ه* کلمه‌ی است رو قرار بدیم. میشه:فلانی شاگرد زرنگ کلاسشون است. و خب معنی جمله درسته و پس استفاده از *ه* هم اینجا درسته. و البته یک نکته هم این وسط جا بدم که کلا در آخر جملات ما ـِ نداریم و در هر صورت همون *ه* صحیحه. و خب مثال ـِ دار هم بنویسم:استادِ کلاس هندسه آمد. ما نمیتونیم بگیم استاد است کلاس هندسه آمد.پس استفاده از *ه* ممنوعه و باید از ـِ استفاده کنیم.و تمام.</description>
                <category>ریحــــــــان</category>
                <author>ریحــــــــان</author>
                <pubDate>Sat, 06 May 2023 16:39:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زاویه دید</title>
                <link>https://virgool.io/@REY4han/%D8%B2%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-ycaqfprnqhnz</link>
                <description>آن‌روز غمگین‌ترین دختر دنیا بودم.چرا؟چون باید اتاقم را که 90 درصد فضایش را لباس‌های مچاله شده و کتاب و کیف و... احاطه کرده بود را تمیز می‌کردم.حتی برای این موضوع گریه هم کردم.آن‌روز خرسند‌ترین دختر دنیا هم بودم.چرا؟چون در حین تمیز کردن اتاق تکه‌ی گمشده‌ی پازل 1000 تکه‌ام را هم یافتم. آن‌روز غمگین‌ترین دختر دنیا بودم.چرا؟چون باز هم بی معرفتی انسان‌ها به جانم زبان‌درازی کرد.برای این گریه نکردم.آن‌روز خرسند‌ترین دختر دنیا هم بودم.چرا؟چون یک انسان بی معرفت را از دایره‌ی دوستانم حذف کردم. آن‌روز غمگین‌ترین دختر دنیا بودم.چرا؟چون خودم را بی اراده‌ترین انسان هستی می‌دیدم.برای این هم گریه نکردم.آن‌روز خرسند‌ترین دختر دنیا هم بودم.چرا؟چون مجبور به برنامه‌ریزی دوباره و مرور اهدافم شدم.آن‌روز غمگین‌ترین دختر دنیا بودم.چرا؟چون بابا بهم گفت:بالای چشمت ابرو است.(توی همین مایه‌ها)برای این هم اشک تمساح ریختم. آن‌روز خرسند‌ترین دختر دنیا هم بودم.چرا؟چون متوجه میزان پراهمیت بودن اهدافم برای پدر و مادرم شدم. آن‌روز غمگین‌ترین دختر دنیا بودم. چرا؟چون حسابم در کسری از ثانیه خالی از پول شد. این هم اشک نداشت ولی بغض چرا.آن‌روز خرسند‌ترین دختر دنیا هم بودم.چرا؟چون کم شدن پول حساب من باعث آسودگی‌خاطر انسان دیگری شد. آن‌روز غمگین‌ترین دختر دنیا بودم. چرا‌؟چون دکتر چشم پزشکی اجازه‌ی استفاده از لنز بهم نداد. واقعا ناراحت کننده بود.آن‌روز خرسند‌ترین دختر دنیا هم بودم.چرا؟چون به روز بعد عمل چشم اندیشیدم و لواشک و بستنی خریدم.(دارای ارتباط زیاد با موضوع)و در نهایت برادرم برایم پاستیل خرید و با نتیجه‌ی 7-6 روزم را با خرسندی به پایان رساندم. نتیجه‌اخلاقی هم گردن خودتان.</description>
                <category>ریحــــــــان</category>
                <author>ریحــــــــان</author>
                <pubDate>Wed, 03 May 2023 23:24:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما قدر نشناس‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@REY4han/%D9%85%D8%A7-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D9%87%D8%A7-ajaquavadzmv</link>
                <description>الان ساعت 2:19 بامداد هست و کلمه‌ای فکرم رو به خودش مشغول کرده.واژه‌ی زمان.ابتدا بگم که این کلمه‌ در زبان فارسی از واژه‌ی زروان ریشه گیری شده که نام خدای زمان در ایران باستان بوده.علم فیزیک میگه:زمان آن چیزی است که ساعت نمایش مي‌دهد.(همون ساعت و دقیقه و ثانیه‌ی خودمون) تصمیم گرفتم از دیدگاه دانشمندان و فلاسفه دور بشم و زمان رو از دیدگاه یک انسان خواب آلود بنویسم که چون فکرش درگیر یک واژه‌ی چهار حرفیه خوابش نمیبره. *زمان*زمان از دید من همون عُمره. گذر زمان هم همون گذر عُمره.واژه‌ی عُمر در زبان فارسی به معنی مدت زندگی و حیات هست.و خب این همون معنی زمان هست فقط به طور شخصی‌سازی شده.زمان من عمر من هست و زمان تو عمر تو.و این یعنی یک *م مالکیت* باید در انتهای کلمه‌ی زمان بیاریم که بشود زمانم.خب به طور کلی مالکیت در متون فقهی و غیر فقهی به این شکل تعریف شده:رابطه ای است که بین شخص و اشیاء مادی تصور شده و قانون آن را معتبر شناخته و به مالک حق می دهد که انتفاعات ممکنه را از آن ببرد و کسی نتواند از عمل او جلوگیری کند.این یعنی ما برای دارایی‌های مادی‌ که مالکیت اون رو داریم حق و حقوقی داریم و به راحتی ازش نمی‌گذریم.اصلا بیاید این موضوع رو بزرگ نکنیم و به اسباب بازی‌های کودکیمون فکر کنیم. اسباب بازی‌هایی که مالکیت آنها به عهده‌ی ما بود و ما به سادگی از این موضوع نمی‌گذشتیم. مثلا اگر دختر دایی یا دختر عموی کوچکم به من می‌گفت عروسکت را برای دو روز به من امانت بده لیستی از شرط و شروط را جلوی پایش میگذاشتم و شاید هم با توجه به سابقه‌ی نه چندان خوبش در امانتداری رضایت نمیدادم. از موضوع دور نشویم. عُموم ما انسان‌ها در موضوعات مادی عملکردمان مشابه همین داستان عروسک است. ولی در موضوعاتی همچون زمان و عمر... متاسفانه باید بگویم خیر اینچنین نیست. شرط میبندم اگر زمان هم یک شیء مادی بود که ما مالکیت آن را عهده دار بودیم حتما برایش ارزش بسیار بیشتری قائل بودیم. فی‌الحال ما مالک زمانی هستیم که گویا ارزشی در زندگی‌مان ندارد. برای قرض دادن زمانمان به دیگری شرط و شروطی نداریم.اتلاف زمانمان ما را رنج نمیدهد.زمانمان را به چیزها و کسانی اختصاص میدهیم که موجب از دست دادن آن زمان است و بالعکس زمانمان را به کسانی هدیه نمی‌کنیم که در ازای آن به ما ارزشی بیافزایند.اکنون به این باور دارم که زمانِ‌من از من دلگیر است، همچون عروسک گوسفندی که در کودکی به دختر بچه‌ی دیگری امانت دادم و با دماغی پاره تحویلش گرفتم.حالا ساعت 3:26 بامداد است و به نوشتن پایان میدهم. هنوز دقیق نمیدانم این یک ساعت و هفت دقیقه‌ای که مشغول نوشتن این متن بودم ارزش اختصاص دادن زمانم را داشته یا نه. و البته هنوز جواب یکی از سوالاتم را نیافتم،اینکه آیا می‌شود زمان را هم گم کرد؟ ولی در هرصورت برای امشب فکرم به اندازه‌ی کافی خالیست.با شعری از جناب سهراب سپهری به نوشتن پایان میدهم تا در اندیشه‌ی خودم انسان امانتداری برای زمانتان بوده باشم. لحظه ها می گذردآنچه بگذشت ، نمی آید بازقصه ای هست که هرگز دیگرنتواند شد آغاز</description>
                <category>ریحــــــــان</category>
                <author>ریحــــــــان</author>
                <pubDate>Mon, 03 Apr 2023 04:30:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خود او</title>
                <link>https://virgool.io/@REY4han/%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%88-g7u54w8mk9fc</link>
                <description> پارسال یه(یک) استادی داشتم که پیرمرد خوش‌پوش و آراسته و بسیار جالبی بود،هم از دیدِ چشم ظاهربینم و هم چشم کرداربینم(کلمه‌ی قشنگیه). این آقا یک جمله‌ رو ابتدای هر جلسه تکرار می‌کرد.اینکه ‌*هیچ کار و هیچ صحبتی رو بدون یاد و نام خدا شروع نکنید*. پس اگر جملات بالا رو نادیده بگیریم باید بگم:به نام خدای خودم. </description>
                <category>ریحــــــــان</category>
                <author>ریحــــــــان</author>
                <pubDate>Wed, 22 Mar 2023 01:11:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>