<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ابوالفضل رادین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Radjn</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:07:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3211028/avatar/UI6hma.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ابوالفضل رادین</title>
            <link>https://virgool.io/@Radjn</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ابوالفضل رادین</title>
                <link>https://virgool.io/@Radjn/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-xxqldtujp5z0</link>
                <description>ابوالفضل رادینااونجا که مولانا میگه:  هرکسی را همدم غم‌ها و تنهایی مدان سایه هم راهِ تو می‌آید ولی همراه نیست!️ اونجا که مولانا میگه:  هرکسی را همدم غم‌ها و تنهایی مدان سایه هم راهِ تو می‌آید ولی همراه نیست!️ اونجا که مولانا میگه:  هرکسی را همدم غم‌ها و تنهایی مدان سایه هم راهِ تو می‌آید ولی همراه نیست!️ اونجا که مولانا میگه:  هرکسی را همدم غم‌ها و تنهایی مدان سایه هم راهِ تو می‌آید ولی همراه نیست!️ اونجا که مولانا میگه:  هرکسی را همدم غم‌ها و تنهایی مدان سایه هم راهِ تو می‌آید ولی همراه نیست!️ اونجا که مولانا میگه:  هرکسی را همدم غم‌ها و تنهایی مدان سایه هم راهِ تو می‌آید ولی همراه نیست!️ اونجا که مولانا میگه:  هرکسی را همدم غم‌ها و تنهایی مدان سایه هم راهِ تو می‌آید ولی همراه نیست!️ اونجا که مولانا میگه:  هرکسی را همدم غم‌ها و تنهایی مدان سایه هم راهِ تو می‌آید ولی همراه نیست!️ </description>
                <category>ابوالفضل رادین</category>
                <author>ابوالفضل رادین</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jul 2024 14:48:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابوالفضل رادین</title>
                <link>https://virgool.io/@Radjn/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-khc9g6lhwzaj</link>
                <description>ابوالفضل رادیناروزی روبرت دو ونسنزو گلف‌باز بزرگ آرژانتینی پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می‌شود تا آماده رفتن شود.پس از ساعتی او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می‌رفت که زنی به وی نزدیک می‌شود.زن پیروزی‌اش را تبریک می‌گوید و سپس عاجزانه می‌گوید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.دو ونسنزو تحت تأثیر حرف‌های زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می‌فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روز‌های خوشی را آرزو می‌کنم.یک هفته پس از این واقعه دو ونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف‌بازان به میز او نزدیک می‌شود و می‌گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه‌های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده‌اید. می‌خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد بلکه ازدواج هم نکرده و شما را فریب داده است.دو ونسزو می‌پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه‌ای در میان نبوده است؟مرد می‌گوید: بله کاملاً همینطور است.دو ونسنزو می‌گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.</description>
                <category>ابوالفضل رادین</category>
                <author>ابوالفضل رادین</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jul 2024 01:39:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابوالفضل رادین</title>
                <link>https://virgool.io/@Radjn/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-pxq0n5xfmq35</link>
                <description>ابوالفضل رادیناروزی روبرت دو ونسنزو گلف‌باز بزرگ آرژانتینی پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می‌شود تا آماده رفتن شود.پس از ساعتی او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می‌رفت که زنی به وی نزدیک می‌شود.زن پیروزی‌اش را تبریک می‌گوید و سپس عاجزانه می‌گوید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.دو ونسنزو تحت تأثیر حرف‌های زن قرار گرفت و چک مسابقه را امضا نمود و در حالی که آن را در دست زن می‌فشرد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روز‌های خوشی را آرزو می‌کنم.یک هفته پس از این واقعه دو ونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف‌بازان به میز او نزدیک می‌شود و می‌گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه‌های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده‌اید. می‌خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به مرگ ندارد بلکه ازدواج هم نکرده و شما را فریب داده است.دو ونسزو می‌پرسد: منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه‌ای در میان نبوده است؟مرد می‌گوید: بله کاملاً همینطور است.دو ونسنزو می‌گوید: در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم.</description>
                <category>ابوالفضل رادین</category>
                <author>ابوالفضل رادین</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jul 2024 01:21:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابوالفضل رادین</title>
                <link>https://virgool.io/@Radjn/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-l1bt2ldnzmpb</link>
                <description>ابوالفضل رادینایک روز، یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف بدی می کنه. بـه طوری که خودرو هردوشون بـه شدت اسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر میبرند.وقتی که هر دو از ماشینشون که اکنون تبدیل بـه آهن قراضه شده بیرون میان اون خانم بر میگرده میگه: آه چه جالب شما مرد هستید… ببینید چه بروز ماشینامون اومده! همه ی ي چیز داغان شده ولی ما سلامت هستیم. این باید علامت ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و…زندگی مشترکی را با صلح و صفا شروع کنیم! مرد با هیجان جواب میده:” بله کاملاً” با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشه!” بعد اون زن ادامه میده و میگه:” ببین یک معجزه دیگه. اتومبیل من کاملاً” داغان شده ولی این شیشه مشروب سالمه.مطمئنا” خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف مبارک رو جشن بگیریم! بعد زن بطری رو بـه مرد میده. مرد سرش رو بـه نشان تصديق تکان میده و درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو مینوشد. بعد بطری رو برمی گرداند بـه زن. زن درب بطری را می بندد و شیشه رو برمی گردونه بـه مرد. مرده میگه شما نمی نوشید؟! زن در پاسخ می گه:نه. فکر می کنم باید منتظر پلیس بشم..!!!!</description>
                <category>ابوالفضل رادین</category>
                <author>ابوالفضل رادین</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jul 2024 01:18:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابوالفضل رادین</title>
                <link>https://virgool.io/@Radjn/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-wucwvahsqnha</link>
                <description>ابوالفضل رادین اروزی گاندی در حین سوار شدن به قطار یک لنگه کفشش درآمد و روی خط آهن افتاد. او به خاطر حرکت قطار نتوانست پیاده شود و آن را بردارد. در همان لحظه گاندی با خونسردی لنگه دیگر کفشش را از پای درآورد و آن را در مقابل دیدگان حیرت‌زده اطرافیان طوری به عقب پرتاب کرد که نزدیک لنگه کفش قبلی افتاد.یکی از همسفرانش علت امر را پرسید. گاندی خندید و در جواب گفت: مرد بینوائی که لنگه کفش قبلی را پیدا کند، حالا می‌تواند لنگه دیگر آن را نیز برداشته و از آن استفاده نماید.</description>
                <category>ابوالفضل رادین</category>
                <author>ابوالفضل رادین</author>
                <pubDate>Thu, 09 May 2024 11:50:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابوالفضل رادین</title>
                <link>https://virgool.io/@Radjn/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-vt0nyvwbyc2h</link>
                <description>ابوالفضل رادیناروزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را بـه ده برد تا بـه او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.ان دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:عالی بود پدر! پدر پرسید آیا بـه زندگی ان ها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد بـه آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.ما در حیاطمان فانوس های‌ تزیینی داریم و ان ها ستارگان را دارند.حیاط ما بـه دیوارهایش محدود می‌شود اما باغ آن ها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو بـه من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.</description>
                <category>ابوالفضل رادین</category>
                <author>ابوالفضل رادین</author>
                <pubDate>Thu, 09 May 2024 00:17:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابوالفضل رادین</title>
                <link>https://virgool.io/@Radjn/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-zeqn1rbeiing</link>
                <description>ابوالفضل رادیناهمیشه عاشق مهمون بودی، برعکس من که مهمون می اومد قایم میشدم تو عاشق این بودی غذا درست کنی شیرینی بپزی مهمون بیاد و بره....امروز کلی مهمون داشتی، انقدر که هیچی از خاکت معلوم نبود و پر گل بود.....میدونی داشتم به چی فکر میکردم؟؟ابنکه همه اومدن دیدنت ولی به جای اینکه با تو بخندن داشتن برات گریه میکردن، اینکه همه اومدن دیدنت ولی به جای اینکه تو بهشون کیک و شیرینی بدی داشتن خرما و حلوات رو میخوردن....داشتم به این فکر میکردم که برای اولین بار میزبان خوبی نبودی، برای اولین بار همه باهات حرف زدن ولی جواب هیچکس رو ندادی....هر وقت دعا میکردم میگفتم ای خدا چرا جواب منو نمیدی چرا بغلم نمیکنی</description>
                <category>ابوالفضل رادین</category>
                <author>ابوالفضل رادین</author>
                <pubDate>Sat, 04 May 2024 00:45:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابوالفضل رادین</title>
                <link>https://virgool.io/@Radjn/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%B6%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%86-d8apn9o4tfne</link>
                <description>ابوالفضل رادین روزی روزگاری  در سال هزار صیسد بیست مردی امد ب نام جان افرین چنان زیبا سرمست بود ک اهو واویلا اهروزی روزگاری  در سال هزار صیسد بیست مردی امد ب نام جان افرین چنان زیبا سرمست بود ک اهو واویلا اهروزی روزگاری  در سال هزار صیسد بیست مردی امد ب نام جان افرین چنان زیبا سرمست بود ک اهو واویلا اهروزی روزگاری  در سال هزار صیسد بیست مردی امد ب نام جان افرین چنان زیبا سرمست بود ک اهو واویلا اهروزی روزگاری  در سال هزار صیسد بیست مردی امد ب نام جان افرین چنان زیبا سرمست بود ک اهو واویلا اهروزی روزگاری  در سال هزار صیسد بیست مردی امد ب نام جان افرین چنان زیبا سرمست بود ک اهو واویلا اهروزی روزگاری  در سال هزار صیسد بیست مردی امد ب نام جان افرین چنان زیبا سرمست بود ک اهو واویلا اه</description>
                <category>ابوالفضل رادین</category>
                <author>ابوالفضل رادین</author>
                <pubDate>Wed, 17 Apr 2024 22:14:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>