<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رام</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@RamRam</link>
        <description>حاصل ترشحات مغزی که دچار اختلال دوپامین است</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 20:52:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2569500/avatar/qSlnrK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رام</title>
            <link>https://virgool.io/@RamRam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سلام آقای دکتر</title>
                <link>https://virgool.io/@RamRam/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-j2bd4swrmfup</link>
                <description>دکتر جان حالم خوب نیست الان 7 ساله که دارم قرص میخورم ؛ قرص ضد افسردگی ای نبوده که امتحان نکنم ؛ من افسردگی مقاوم به درمان دارم ؛ به مامانمم درست گفتید وسواس فکری هم دارم , ای دی اچ دی هم حتی دارم چند روز پیش دو شب پشت سرهم خوابیدم یعنی دوروز بیدار نشدم فقط پا میشدم غذامو میخوردم و دوباره میخوابیدم انگار میخوام انصراف بدم از زندگی انگار تحمل بیداری و پذیرش مسئولیت هاش برام سخته بیرون نمیرم چی بشه گل بکشم دگزامفتامین رو بخورم یه انگیزه ی شدیدی هم ایجاد بشه شاید برم از خونه بیرون ؛ کارام همش عقب افتاده ؛ اصلا حال ندارم کار کنم نیم ساعت میشینم پاش سریع خسته میشم و تمرکزم بهم میریزه ؛ نمیخوام بگم به پوچی رسیدم انقدر کلیشه ای نه ؛ نمیدونم چطوری بگم .... خسته ام            برام مهم نیست پول در بیارم یا نه ؛ برام مهم نیست هرروز پورن ببینم ؛ انگار زدم به سیم اخر انگیزه صفر ؛ هپینس صفر ؛ شادکامی و احساس رضایت صفر از خواب که بیدار میشم حس بدی دارم انقدر بد که دوباره یکی دو ساعت سعی میکنم بخوابم به زور وقتی دوباره بیدار میشم میرم سراغ کامپیوترم ؛  شروع میکنم به کار کردن ولی به نیم ساعت نمیرسه که دوباره حالم بد میشه انگار یهو دوپامین خالی میکنم من دارم روزی 60 میلی گرم دگزامفتامین میخورم اقای دکتر ؛ اقای دکتر این دارو رو به رضازاده بدید از اردبیل تا تهران قهرمان دو میشه ؛ ادمای معمولی این دارو رو میخورن یادمه حتی اوایل که شروع به خوردنش کردم با 30 میلی گرم انقدر هایپر میشدم که میتونستم 2 روز پشت سر هم کار کنم و خسته نشم اما الان دارم 60 میلی مصرف میکنم و هیچ تاثییری نمیزاره ؛ هیچی صفر دکتر جان خراب خراباتم دکتر جان قفسه سینه ام درد میکنه نمیدونم چرا ولی میگن از غصه و اعصابه                                از دو هفته پیش هر روز  ، روزی 3 -4 بار پنیک میشدم ؛  الان یه هفته است هرروز زاناکس میخورم و گل میکشم که پنیک نشم دیگه تحمل نداشتم ... روزی 3 -4 بار میمردم میدونی که پنیک چطوریه دکتر ؟ ...مامانم دیگه داشت دیوانه میشد ؛ بابام نمیتونست بخوابه ساعت 4 صبح از خواب بیدار میشدم پنیک بودم صبح از خواب بیدار میشدم پنیک بودم ؛ صبونه میخوردم یک ساعت دراز میکشیدم باز پنیک میشدم ؛ مامانم گفت هرکاری لازمه بکن خوب شی ؛ برا همین تصمیم گرفتم گل بکشم ؛ به نظر خودم افسردگیم رو بیشتر کرده ولی حداقل اضطرابم پایین تر رفته ؛ میدونی اگه یکی جلوت پاشو از وسط قطع کنن بدون بیهوشی و بی حسی قلبت به درد میاد ولی وقتی مشکل روحی و روانی باشه وقتی روح و روانم به صد قسمت تقسیم شده تیکه و پاره است  ولی نمیتونی ببینی برا همین درکش برای شما دکترا سخته شما فقط نسخه مینویسید چیزی رو تجویز میکنید که حاضر نیستید حتی یک بار هم امتحانش کنید دکتر جان هرآنچه تو این 7 سال برای من تجویز شد فقط مسکن بود و حالمم بدتر کرد که بهتر نکرددکتر جان قرص ضدافسردگی ؛ دروغ قرن است دکتر جان کتامین ... کتامین تجویز کن که کار ما از سه حلقه ای و دو حلقه ای گذشته </description>
                <category>رام</category>
                <author>رام</author>
                <pubDate>Mon, 07 Aug 2023 05:12:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوان ندارد | نخون شخصیـه</title>
                <link>https://virgool.io/@RamRam/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D9%80%D9%87-uoojxbxogcmi</link>
                <description>سلام به قسمت چهارم از &quot; نخون شخصیه &quot; خوش اومدید امروز در خدمت شما هستم در گفتگویی بدون سانسور که حاصل ترشح دوپامین در اعماق مغزمه دوپامین که همتون ماشالا میدونید چیه اون موقع که من راجع دوپامین تحقیق میکردم هیچکس نمیدونست چیه 16 سالم بود اون زمان ؛  الان همه هورمون باز شدن برا ما ؛ البته اینم بخاطر مطالعه نیست بخاطر اینه که همه مشکل روانی پیدا کردن رفتن سراغ روانپزشک ؛ قرصاشون رو سرچ کردن به سروتونین و دوپامین رسیدن مجبور شدن بفهمن چی به چیه میدونستی یه ژن کشف کردن که &quot; مدیر &quot; ها دارنش ؛ بهش فکر میکنم لقب ژن &quot; مدیر &quot; داده بودن که کسایی که این ژن رو دارن دوپامین بیشتری بدنشون تولید میکنه و اکثرا هم کارفرما یا مدیرا این ژن رو داشتن بگذریم ؛ من تو 24 سالگی دیسک کمر گرفتم و الان در 27 سالگی همچنان درگیرشم درمانی هم نداره باید فقط مراقب باشی ولی هرازگاهی خودش حال نکنه اون مهره ای که زده بیرون فشار میاره به عصب سیاتیک که وسط ستون فقراته ؛ بعد درد تا از بالای ماتحتت تا پایین پاهات شروع میکنه رژه رفتن قرار بود امروز یگانه دوستم بیاد خونمون بشینیم با هم یوتیوب ببینیم و ایده برا ساخت یوتیوب پیدا کنیم اخه خیلی دوست دارم تولید محتواکنم بعد چون دیسکم گرفته اولین بارم بود که یگانه میخواست بیاد خونمون نمیخواستم بعنوان یه &quot; مرد &quot; لنگ لنگ راه برم جلوش یا نتونم خم شم یا قیافم از درد ازرده باشه برا همین بهش گفتم قضیه اینه کمرم درد میکنه میترسم بهت خوش نگذره میخوای نیا و تف انداختم به شانسم که بعد این همه مدت یکی میخواست بیاد خونمون خوش بگذرونیم باید صاف امروز کمرم بـــگا بره بعد یکم گذشت دیدم هم کمرم بهتره هم دلم نمیاد این فرصت رو از دست بدم ؛ بیادم 2 پیک نجسی میخوریم و راستی پادTHC دار هم خریدم ZAZA اسمش اونم میکشیم دیگه درد یادمون میره  خلاصه کلی با خودم کلنجار رفتم ک بهش بگم بیاد یا نه ؛ اخر سر دوپامین لعنتی امون نداد و بهش گفتم &quot; بیـا کمرم بهتره &quot; ....خب منم دقیقا وسط نوشتن این متن بودم و به این فکر میکردم که برم حموم پشمای زیر بغلم رو بزنم بالاخره کاره دیگه یهو دیدی گرم شد مجبور شدم لباسمو در بیارم  :) :) :) :) تو این فکرا بودم که نوتی تلگرام دینگ .... ؛ پیام اومد از طرف یگانه و نوشت : raaminmamanjoonam dare miyad khonmooonکه این یعنی تشریف نمیاره و برنامه کنسل میشه ... بعله میدونی چی منو جذاب میکنه ؟ اینکه خیلی خودمم اینکه واقعا خودمم اینکه از قصد حرفی رو کم و زیاد نمیکنم برام مهم نیست چه فکری راجعم بشه ؛ همینم دیگه خیلی همینم زیادی همینم که هستم !!البته این خیلی بده ها ؛ تمام وقار و غرور و سنگینی شخصیتت رو از دست میدی اتفاقا تو این فکرم یکم خودمو سر سنگین تر کنم ؛ چوس کلاس بزارم ؛ عکسای سیاه سفید شیر کنم اینستاگرام بجای لب تاپ HP برم مک بوک بخرم که به هیچکارم نمیاد ولی خب کلاس داره دیگه استوری نزارم متن بنویسم و کسکلک کنم و بامزه ی گوگولی باشم .... بشم همون رامین 22 ساله ی مغرور و سر سنگین و جذاب که همه دخترا براش سرو دست میشکوندن فکر میکردن عجب گهیه حالا انقدر خودشو میگیره .... یا شایدم همین گه بمونم همین گهی که وقتی اینو میخونی حس میکنی طرفت هیچی بارش نیست ادم حسابی نیست هیچ گهی نیست ؛ اهل مطالعه نیست ؛ کارو بار نداره ؛ مفنگیه ؛ همین وایب رو میدم دیگه مثلا اگه با یه جمله از کامو و بوکوفسکی شروع میکردم احتمالا فکر میکردی عن خاصی ام البته تنها جمله ای که  روی سنگ قبر بوکوفسکی نوشته شده ؛  روی گردنم تتو شده ولی کی این چیزارو میفهمه ؟ مردم دنبال چیزی ان که دوست دارن ببینن نه دنبال حقیقت شامپو حقیقت رامین برای ادمای خشک و بی حالت بای</description>
                <category>رام</category>
                <author>رام</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jun 2023 18:25:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همچنان عنوانی به ذهنم نمیرسه | نخونش شخصیه</title>
                <link>https://virgool.io/@RamRam/%D9%87%D9%85%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B0%D9%87%D9%86%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D9%86%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%B4-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D9%87-mgpbjurfjxme</link>
                <description>خب جالبه من فکر میکردم اگه اینجا حرف بزنم هیچکس نمیبینه اومدم دیدم به به بازدید میخوره مثل چیمن رامینم 27 سالمه ؛ متخصص سئو ام ؛ تا الان با 41 نفر رابطه جنـسی داشتم ؛ روزی 12 تا قرص اعصاب و ضد افسردگی و محرک مصرف میکنم ؛  adhd دارم و مشکوک به بایپولار ؛  بچه ی طلاق بودم ولی الان نیستم !! ؛ عاشق جنس مونثم ؛ به نظرم هیچی زیبا تر از بدن و قیافه یه زن تو دنیا نیست ؛ درسته  منظره دره های سوئیس هم خیلی قشنگه ولی چی میتونه قشنگ ترش کنه ؟ افرین بدن تراشیده و برهنه یک زن وسط منظره ؛ واقعا شگفت انگیز میکنه ویو رو ... خب دیگه اروتیک نشید اول کاری ؛   اینجا از این خبرا نیست تعداد رابطه جسنیمم نگفتم پز بدم عقده ای که نیستم گفتم بدونی تایپم چه شکلیه ؛ نه مهمونی برو ام نه بچه پولدارم ؛ نه خونمون اقدسیه است نه !حتی قدمم خیلی بلند نیست حتی سیکس پک هم ندارم خونه مجردی هم ندارم ؛ باغ و ویلا و استخرم ندارم کلا از دار دنیا ؛ یه چشم و ابروی خوشگل دارم و یه پوست سبزه جدیدا هم یه ریز شکم اوردم حالا با این اوصاف گوش کن ببین چیه داستانم ببین پسرا وقتی یه دختر رو میبینن که خیلی هاته مثلا چشمای کشیده ی وحشی داره و باسن و اندام کشیده و خوب داره و در کل لونده حتی ممکنه قیافه ی خوبی هم نداشته باشه ولی لحنش و وایب ش اروتیکه  ؛ نمیگن به به عجب دختر جذابی این باید دوست دختر من شه باهاش ازدواج کنم ؛ نه در اولین قدم میگن :            دختره خوب چیزیه  &quot; کرد*یه&quot; ،  ادم دوست داره ترتیبش رو بده منم دقیقا همون کیس ام برای دخترا ؛ یعنی دخترا منو میبینن میگن اووف این از اوناست که خوب میک ...     به چشم دخترا یه بد بوی ام که بدشون نمیاد باهام بخوابن یا بهتر بگم ترجیح میدن &quot; فقط &quot; باهام بخوابن اره تعجب کن پشمات بریزه همینه ؛ فقط میخوان باهام بخوابن !!!!! خیلی هم رضایت دارن از رابطه و بعدش که کارشون تموم میشه میرن پی زندگیشون !!! هیچی به هیچی قشنگ ازم سو استفاده داشت میشدیعنی یه موز هم میتونه کار منو براشون بکنه ،  فرق خاصی با موز ندارم ، دخترا فقط صرفا میخوان باهام بخوابن حالشو ببرن دوتا پیک بزنن و صبح پاشن برن پی زندگیشون بدون هیچ احساسی !! بدون اینکه بخوان دوست دخترت بشن نه ،  فقط میخوان بهت بدن !!! ولی دوست دخترت نمیشن !! این خیلی عجیبه خوششون میاد ازم ؛ حال میکنن باهام ؛ انقدر که حاضرن بدنشون رو با من به اشتراک بزارن ولی دوستی ؟ نه امشب یه فیلم دیدم یه مرده بود خوش اقبالی میاورد برا زنا  ؛ هرکی باهاش رابطه جنسی برقرار میکرد یه هفته بعدش ازدواج میکرد با یکی دیگه ؛ کم کم اسم مرده در رفت به اینکه هرکی بهش بده  ، به رابطه ی مورد علاقش میرسه  دخترا صف میکشیدن براش که باهاش بخوابن ولی خودش حالش بهم میخورد دنبال این بود با یکی بخوابه ولی از پیشش نره باهاش بمونه این وضعیت من ارزوی خیلی پسراست از دور همه میگن لعنتی داره کفر میگه ملت از خداشونه اینطوری باشن بیاد بده بره چی میخوای دیگه ... طرف چقدر احمقه .. بعد  اینا میان فقط مارو موز میکنن و میرن ... بگذریم ن لذت میبرم از مقداری که ادمای عادی از زنا  لذت میبرن من خیلی بیشتر لذت میبرم نه از لحاظ جنسی نمیگم نمیدونم یه جوری ام  میل بیشتری رقبت بیشتری به ارتباط با دخترا دارم خوشم میاد حامی باشم تکیه گاه باشم از این لطافتشون لذت میبرم مثل اثر هنری میمونن دخترا بعد من با این دیدگاه شاعرانه تو ذهنم در به در دنبال دوست دختر اینا میان فقط مارو موز میکنن و میرن ...  اینم سومین نوشته ام برم بگیرم بخوابم شب بخیرراستی نمیدونستم اینجا نوشته هام قراره خونده بشه یعنی میدونستم پابلیکه ولی فکر نمیکردم اصلا کسی پیدا شه بخونه  اگه خوندی نمیدونم لایک داره اینجا کامنت داره هرچی داره یه ری اکشنی بده بفهمم خونده میشه حواسم باشه چرت و پرت زیاد نگم نوشته اولمم بخون دیگه پس اوس خار شهرت شم </description>
                <category>رام</category>
                <author>رام</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jun 2023 03:58:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقدر های ام حال ندارم به عنوان فکر کنم / شخصی 2</title>
                <link>https://virgool.io/@RamRam/%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-2-rxphqeniusxs</link>
                <description>سلاملکم ساعت 16:13 ، روز نمیدونم چند شنبه است ؛ دراز کشیدم رو کاناپه ی خونه بهرادینا یه بالشت زمخت هم گذاشتم زیر چونه ام ؛ ترکیب باد کولگرازی بالای سرت با پتوی نازک روت ؛ یه موزیک چیل و جز هم از تو هدفونم داره پخش میشه و دارم اینو تایپ میکنم اونطرف کاناپه هم کوشا دراز کشیده بهرادم داره تو اتاقش کار میکنه من و کوشا اومدیم چتر شدیم خونه بهرادینا دیشب یه عرقی خوردیم با هم به مناسبت تولد کوشا یه فیلم دیدیم و چیل کردیم ؛ خوابیدیم قرار بود صبح پاشیم بریم پی کارو زندگیمون ولی میبینی که هیکل خرس گندمو حال ندارم جمع کنم ترجیح دادم تا وقتی حالش بیاد ؛ بیام اینجا یکم بنویسم از وضعیت چند روزیه نفسم خیلی سخت بالا میاد ؛ مشکل از ریه ام نیست ولی قفسه سینه ام هم درد میکنه میگن احتمال داره مشکل قلبی باشه ؛ ممکنه هم عوارض قرصام باشه یا شایدم استرس تو بدنم زیاد شده یا داروهام کم اثر شدن ولی هرچی هست خیلی مزخرفه نفس کشیدنم نصفه است مثلا دیدی نفس عمیق میکشی قشنگ هوا میره تا اخر ریه ات به اوج اکسیژن میرسه بعد با بازدم خالی میکنی ؟ این میره تو تا 90% میره بعد اون ده درصد اخر ریه ام خالی میمونه مثلا وقتی داری زگز میکنی فکر کن چند لحظه قبل اینکه به حالت ارضا برسی تا میای ارضا شی یه اتفاقی میافته مجبور میشی زگز رو قطع کنی اینم اونطوریه تنفسم میاد میاد میاد تا میخواد به حجم مورد نیاز برای تنفس یک دم برسه ؛ قطع میشه !!اون دختره هم که تو نوشته قبلی راجعش گفتم واقعیت این &quot; ALT&quot; ما نتونست خودشو &quot;CTRL&quot; کنه مجبور شدم با اینکه اونطوری ریده بود بهم باز &quot; SHIFT &quot; کنم روش با اینکه قول داده بودم از زندگیم &quot; DELETEش&quot; میکنم ولی واقعیت دیدم از نظر جنسی SPACE برام تنگه ، پس گفتم  درسته این خیلی عوضیه ولی گور باباش   بعنوان ابزار نگاهش میکنم و رابطمو باهاش دوباره &quot; START &quot; میزنم  ؛   خلاصه  رفتم عذرخواهی کردم الکی یکم حرف زدیم و تصمیم بر این شد که با هم دوست معمولی باشیم مثل قبل بریم بیرون بریم خونمون xoxo ولی هیچ مسئولیت و تعهدی نداشته باشیم به هم :/خلاصه سه چهار روز پیش اومد خونمون یه  سیخی بهش زدم ولی دیدم وقتی به یکی حس نداری دیگه زگز هم باهاش حال نمیده البته این خصوصیت جنس زن ولی نمیدونم منم اینطوری ام اصن زگز بدون عطش عشق کامل ارضات نمیکنه همین دیگه خیلی چتم حوصله ندارم بیشتر تایپ کنم حالا بعدا صوبر میام حرفای درست حسابیمو میزنم برم یکم چشامو ببندم لش کنم بخوابم گور بابای همه چی بای شعر امروز : ح ش ر داریم که  شب تا صبح بیداریم ور نه هر الت سالم سر شب میخوابد تشنه ام چای نداری بدهی لیوانی ؟ لرزش سینی و چشمان تو دیدن دارد </description>
                <category>رام</category>
                <author>رام</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jun 2023 16:54:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فعلا عنوان خاصی مد نظرم نیست / لطفا نخونش شخصیه</title>
                <link>https://virgool.io/@RamRam/%D9%81%D8%B9%D9%84%D8%A7-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D8%B5%DB%8C-%D9%85%D8%AF-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%B4-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D9%87-iahyg1lrywud</link>
                <description>دو سه روز بود تو فکرم بود یه اکانت ویرگول بسازم و بنویسم ؛ پادکست علی بندری رو گوش میکردم داستان یه پسره از این نخبه ها بود که خیلی خفن بود و این حرفا ولی اخرش خودکشی کرد تو جوونی ؛ یه وبلاگ داشته توش اتفاقات زندگیشو مینوشته ؛ از رو همون هم تونستن داستان زندگیشو در بیارن دیدم بد نیست منم بیام بنویسم ده سال دیگه بیام بخونم ببینم چی بوده چی شده اصلا خدارو چه دیدی شاید منم یه جایی رسیدم که ازم پادکست بسازن ؟ الان ساعت 4:35 صبح ؛ بابام کنارم خوابیده دراز کشیدم لب تاپ رو گذاشتم جلوم و چونه ام داره بالش زیرشو فشار میده و گردنم درد گرفته خب از امروز بگم ؟ تاریخ رو دقیق نمیدونم اوایل خرداد 1402 ایم ؛ یک ماه شده بود که دیگه پنیک نمیشدم فکر میکردم خوب شدم خیلی خوشحال بودم بعد 7 سال یک ماه تمام هیچ حمله ای بهم دست نداد تا همین 2 -3 روز پیش که به این دختره زنگ زدم و دوباره حملات شبانه پنیک شروع شد کاش زنگ نمیزدم بهش اخه شب قبلش داشتم پادکست این یارو حسین عربزاده رو گوش میکردم داشت راجع عشق و این شرورایی که فلورانس اسکاول شین راجعش حرف میزنه صحبت میکرد حرفاش خوبه البته یه ساید از شخصیتم قبولشون داره و خب منم تصمیم گرفتم که به حرفاش گوش بدم بیام صفر تا صد بدون انتظار باشم و هیچکس رو قضاوت نکنم و خلاصه عیسی مسیح زمانه ام بشم ؛  با دختره کات کرده بودیم ولی هنوز با هم حرف میزدیم یعنی رابطمون کامل کامل بهم نخورده بود میگفت دوسم داره ولی عین کارد و پنیریم با هم نمیساختیم ولی خب جفتمون دلمون تنگ میشد و وابسته هم بودیم و تنها ؛ برا همین بعد کات هم یه چند روزی باز با هم صحبت های عادی میکردیم یعنی تقریبا عین دوست پسر دوست دخترا بودیم ولی مثلا کات بودیم !! ک&amp;خلیم دیگه بعد شنیدن این داستان های عشق بی حد مرز و انتظار نداشتن و قضاوت نکردن و این صحبتا یاد زمانی افتادم که انجیل میخوندم گفتم اقا بیا بزنم تو خط عشق و محبت معنوی تصمیم گرفتم برم باهاش اشتی کنم دوست شیم دوباره و من رفتارمو خیلی بهتر بکنم البته قبلشم رفتارم از نظر خودم خوب بود ولی خب میخواستم تیر اخرو بزنم اخه دوست ندارم رابطه از دست بدم همیشه میخوام تمام تلاشمو بکنم که اگرم نشد حداقل بگم من همه راه هارو رفتم دختره خواهرش از ترکیه اومده بود پیشش و به من گفت یه هفته نمیتونه منو ببینه و دلش خیلی تنگ شده ولی باید پیش خواهرش باشه منم بهش گفتم بابا 2 -3 ساعت بپیجون بیا پیشم منم دلم تنگ شده گفت بخدا نمیتونم مگر نه از خدامه و این حرفا ... گفت ولی هروقت خواهرم بره مهمونی خونه فامیل میپیچم میام  گفتم اوکی عزیزم ... دختره هیچوقت ظهر و عصرا نمیخوابید 5 ماه بود میشناختمش اون روز لعنتی گفت من میرم بخوابم بعدش میخوام برم خونه فامیلمون گفتم باشه عزیزم ... ؛ ساعت 1 خوابید ساعت 4 شد هنوز بیدار نشده بودهمیشه وقتی زنگ میزدی بهش سه سوت از خواب بیدار میشد منم زنگ زدم بهش ولی جوابمو نداد گفتم خب خوابه دیگه حتما خیلی خسته است ؛ ساعت 6 شد گفتم بابا این هیچوقت انقدر نمیخوابید دوباره زنگ زدم دیدم اا رفتم پشت خطش !! یکم صبر کردم دوباره زنگ زدم ایندفعه برداشت ؛ گفتم بیدداری تو ؟؟ گفت اره نیم ساعته بیدار شدم گفتم خب چرا بهم نگفتی ؟ گفت چرا باید بهت میگفتم ؟ ( راست میگفت اخه ما که دوست پسر دوست دختر نبودیم ولی من تو تلگرام بهش پیام داده بودم &quot; بیداری ؟ &quot; ولی نه سین کرده بود نه جواب داده بود ) گفتم اخه پی ام دادم بهت ،  گفت اره دارم حاضر میشم برم خونه عمم ندیدم پی ام تو ؛ خیلی تند تند حرف میزد ؛ منم که گند زبان بدن و روانشناسی و روانکاوی رو در اوردم ؛ قشنگ با جزئیات دقت کردم به نحوه صحبت کردنش ؛ گفتم مطمئنی خونه ای ؟ گفت وااا اره دیگه پس کجام دارم ارایش میکنم گفتم اخه انگار استرس داری گفت نه بابا عجله دارم دیرم شده گفتم اهان باشه پس به کارت برس ؛ اونم خیلی سریع خدافظی کرد و قطع کردیم شما بهش میگید حس ششم من بهش میگم روانکاوی ؛ چراغش تو مغزم روشن شد این داره دروغ میگه این خونه نیست ؛ دوباره زنگ زدم بهش گفتم » فلانی ؟ خوبی ؟ گفت واا اره چطور مگه گفتم نمیدونم هممم مطمئنی خونه ای ؟ + واا رامین چند بار میپرسی ارره خونه ام دیگه منم شروع کردم بحث رو کش دادن که ببینم پشت گوشی صدای اضافی ای میاد یا نه شدیدا شک داشتم که خونه نیست ؛ الکی گفتم صدای چیه میاد ؟ گفت صدای تلویزیون !! گفتم اهان خب باشه بعد خودمو لوس کردم گفتم فلانی یه عکس نود بده از خودت گفت الان دیرم شده &quot; برسم خونه &quot; میدم گفتم چی !؟؟؟ مگه خونه نیستی ؟؟!!گفت منظورم اینه از خونه عمم برگردم خونمون میدم گفتم حالا الان بده دیگه گفت میدم عزیزم الان نمیشه بابام و داداشم خونه ان ! گفتم ینی شب برگردی خونه بابا و داداشت چشاشون کور میشه ؟ فقط الان ممکنه ببینن ؟ ( من الکی داشتم بهونه گیری میکردم نود میخواستم چیکار وسط ظهر من میدونستم داره دروغ میگه فقط میخواستم دستشو رو کنم ) یکم بهونه اورد و گفتم ببین تو خونه نیستی چرا به من دروغ میگی یهو مثل همه ادمایی که لو میرن عصبانی شد از این رو به اون رو شد کلا و چهارتا بدو بیراه بهم گفت که اصلا به تو چه ربطی داره من کجام و سلیطه بازی و این حرفا سرتو درد نیارم تهشو بگم   اخرش با عصبانیت و استرس اعتراف کرد گفت نه خونه نیستم !! گفتم کجایی ؟ گفت پیش دوستمم !! گفتم کجایی با دوستت ؟ خیلی وقیحانه با اینکه میدونست رابطمون هنوز کاملا قطع نشده هنوز یه دلبستگی ای بهم داریم و یه تعهد ریزی بهم داشتیم یه قانون نا نوشته ای بینمون بود که با اینکه اسما کات کردیم ولی جفتمون باید ادم باشیم ولی اون خیلی وقیحانه گفت : خونه دوستمم !!! گفتم دوستت کیه ؟ و وقیحانه تر اسم یه پسری که نمیشناسم رو اورد گفت من پیش کیوان ؟ کیان ؟ یه همچین پخی ام ؛ گفتم چرا بهم دروغ گفتی پس ؟ گفت چون گیر دادی کجایی گفتم خب چرا باید دروغ بگی ؟ اگه با من انقدر جدی کات کردی که 3 روز بعد بری خونه پسر مردم لنگتو هوا کنی دیگه چرا دروغ بهم میگی ؟ از اول بگو دارم میرم فلانجا ... هیچی یکم شروور گفت بهم بی احترامی کرد و خلاصه چون پیش پسره بود کلا رفتارش عوض شده بود با یه لحن دیگه صحبت میکرد انگار داشت خودشو ثابت میکرد جلو پسره ... منم خیلی مظلومانه گفتم باشه ... و قطع کردمنشستم رو صندلی دستام یخ کرد ؛ بابا این همین دیروز داشت میگفت دلم خیلی برات تنگ شده همین دیروز میگفت دوست دارم همین دیروز میگفت اولین فرصتی که خواهرم نباشه میام پیشت که زگز کنیم همین دیروز با صد تا بوس و قلب و عزیزم و خوشگلم جوابمو میداد چطوری شد یهو ؟ بدبختی هم میشناختمش از اینا بود که هرجا بره لنگش رو میده هوا یعنی میدونستم رفته اونجا پسره هم ترتیبش رو داده اشتباه از خودم بودم که اجازه دادم به همچین ادمی دلبسته بشم از اولم قرار بود فقط برا رفع تنهایی و زگز  و عشقو حال و این چیزا باهاش دوست شم ولی احساساتی ام دیگه دست خودم نیستبعدم من &quot; مرد &quot; ام وقتی یهو یه نفر اینطوری طردت میکنه غرورت خورد میشه حالت بد میشه ناراحت میشیو اینطوری شد که وقتی بعد 7 سال حملات پنیک ( حمله های شدید عصبی ) به مدت یک ماه کامل خوب شده بودم ؛ با این اتفاق دوباره حملاتم شروع شد ؛ احساس تنهایی ؛ طرد شدگی ؛ ناراحتی ؛ افسردگی ؛ حس ناکافی بودن و هممم از این جور چیزا سروکلشون پیدا شده و الان فقط به کمک زاناکس و قرصای ارام بخش تونستم حالمو کنترل کنم اا افتاب زد بیرون ساعت 5:07 شد ؛ بسه دیگه زیاد نوشتم خدافظ</description>
                <category>رام</category>
                <author>رام</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jun 2023 05:13:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>