<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های راضیه زارع</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Razieh_Zare</link>
        <description>«قصه‌هایم برای تو! بگذار توی باغچه‌ات»</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:38:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>راضیه زارع</title>
            <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برای رقصِ مرگِ برگ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/dance-of-death-ghljjskwibdi</link>
                <description>و قسم به آن شب شهریور که برگ، آوازخوانی باد را از دور شنید و دلش لرزید.برگ از روزی که چشم باز کرد، حیاتش به شاخه گره خورده بود. شاخه خانه امن برگ است. جدایی از آن برای برگ دشوار است. اما مگر باد می‌گذارد؟ نوای باد در دل برگ شور انداخته است. برگ، روزهای پاییز را با خیال وصال طی می‌کند و شب‌ها هربار که آوای باد نزدیک‌تر می‌شود، دلش بیشتر می‌لرزد و جایگاهش بر شاخه سست‌تر می‌شود. برگ را دیگر تاب فراق نیست و وابستگی شاخه هیچ افاقه نکرد؛ در یک غروب سرد پاییزی، برگ رخت خوش‌رنگ نارنجیش را تن می‌کند و آراسته چشم انتظار باد می‌نشیند. باد نغمه‌‌خوانان نزدیک به شاخه شده و برگ را انتخاب می‌کند. او آهسته دست بر کمر برگ می‌گذارد و پابه‌پایش می‌رقصد تا دل کندن برگ از شاخه‌اش، خانه‌اش و اصلش راحت‌تر شود. آخرین‌ گره‌های وابستگی برگ به شاخه کم کم باز می‌شود و درست در آن لحظه که برگ در آغوش باد از معاشقه سرمست شده است، به یک‌باره تمام می‌شود همه هستی‌اش...  برگ طفلکم تو هیچ می‌دانستی که مرگ را رقص می‌کنی؟راضیه زارع به وقت آذر یک‌هزاروچهارصد پاییزنامه قبلی: https://vrgl.ir/pBkGc </description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Sat, 04 Dec 2021 03:02:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به دنیای درون انسان با قرص هوشمند</title>
                <link>https://virgool.io/arraymag/smartpills-h91az6cckbif</link>
                <description>مقدمه‌ای بر سلامت الکترونیکبه نقل از آنچه در سایت NCBI (مرکز ملی اطلاعات زیست‌فناوری) آمده است، سلامت الکترونیک شرحی از امکانات جدید اینترنت را که قابل‌بحث در حوزه سلامت هستند، ارائه می‌دهد.این مفهوم که از سال 2000 عمومیت یافت، تنها یک پیشرفت در حوزه فناوری را توصیف نمی‌کند؛ بلکه یک شیوه تفکر و نگرش جهانی، جهت به‌‌کارگیری فناوری اطلاعات و ارتباطات به منظور بهبود روش‌های مراقبت و درمان را در بر می‌گیرد.سلامت الکترونیک شامل پرونده الکترونیک سلامت، تسهیل دسترسی به دانش بهداشتی، شبکه‌سازی متخصصان بهداشت، سیستم‌های اطلاعاتی پزشکی، تیم‌های مراقبت مجازی، سیستم‌های جراحی کامپیوتری و کلیه خدمات یا سیستم‌هایی است که در حیطه پزشکی، بهداشت و درمان و فناوری اطلاعات قرار دارند. اهمیت این حوزه در زمان وقوع همه‌گیری‌های جهانی افزایش می‌یابد.اتحاديه بین‌المللی از راه دور (ITU) می­گوید: «سلامت الکترونیک، استفاده ایمن و اثربخش از تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات برای حمایت از بهداشت و زمینه‌های مرتبط است که مواردی از قبیل ارائه خدمات مراقبت بهداشتی، پایش سلامت، مقالات مرتبط با بهداشت، آموزش، دانش و تحقیقات مربوط به بهداشت را در بر می‌گیرد.»سلامت الکترونیک همچنین طیف وسیعی از گجت‌های پوشیدنی یا حتی خوردنی، که در حوزه سلامتی به انسان کمک می‌کنند را شامل می‌شود؛ از ساعت‌های کنترل فشار خون، نبض و دمای بدن، تا جوراب سنسوریا، لباس‌های محافظ در برابر تشعشعات و تمام نرم‌افزارهایی که با کمک سنسورها از بدن ما داده جمع‌آوری می‌کنند و از طریق شبکه بی‌سیم به شخص یا پزشک گزارش می‌دهند. در ادامه تکنولوژی ساخت یکی از جالب‌ترین انواع این گجت­‌ها یعنی قرص‌های هوشمند را بررسی می‌کنیم.قرص‌های هوشمندقرص­‌های هوشمند یا دیجیتال، داروهایی مجهز به سنسور­های دیجیتال هستند که در هنگام مصرف، پیام­‌هایی را از طریق شبکه بی­‌سیم به خارج از بدن می‌­فرستند. اولین نوع این قرص­‌ها را سازمان غذا و داروی ایالات متحده آمریکا، در سال 2017، برای معالجه بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی (روان­‌گسیختگی)، اختلال دوقطبی و افسردگی حاد معرفی کرد.در سخت‌­افزار این قرص‌­ها، سنسورها، ردیاب‌­ها و دوربین‌­های بسیار کوچکی نصب شده‌اند که به اینترنت متصل می‌­شوند. سنسور موجود در این قرص، کمی بزرگتر از دانه شن و از جنس سیلیکون، مس و منیزیم است که یک باتری از جنس اکسید نقره انرژی آن را تأمین می­‌کند. این سنسور پس از رسیدن به اسید معده فعال می‌شود و سیگنالی ارسال می‌­کند. گیرنده‌ای که بیمار به سمت چپ قفسه سینه خود می‌بندد، این سیگنال را دریافت می‌کند. این گیرنده با بلوتوث، داده‌­های به‌­دست‌­آمده را به رایانه می‌­فرستد و افرادی تأییدشده می‌توانند به آن‌ها دسترسی پیدا کنند. این سنسور می‌­تواند اطلاعاتی را از قبیل ساعت خوردن و دوز دارو‌ی مصرفی، پارامتر‌های تناسب اندام مثل میزان فعالیت، الگوی خواب و ضربان قلب، ثبت کند.درون این دستگاه یك میكروفون وجود دارد كه به صدای قلب و تنفس بیمار گوش می‌­دهد؛ سپس با كمك الگوریتم‌­های خاص، صدای قلب و تنفس از دیگر صداها تفكیك شده و دستگاه متوجه می‌­شود كه تعداد ضربان قلب و تعداد تنفس در دقیقه چگونه است.تجزیه و تحلیل این داده­‌ها به کمک نرم‌­افزار سفارشی این محصول، MotiliGI صورت می‌­پذیرد. این نرم­‌افزار گرافیکی مقادیر داده­‌های ضبط‌‌­شده، نمودار­ها و گزارش‌­های تست را ارائه می دهد.کاربردها و چالش‌های استفاده از قرص هوشمندموضوع عدم همکاری بیمار در مصرف داروهای خود و ارائه اطلاعات غلط از داروهای مصرفی به پزشک، سال­‌ها دغدغه بخش سلامت بوده و طبق گزارش مؤسسه IMS این مسأله سالانه میلیاردها دلار هزینه به بار می­‌آورد. برخی امیدوارند این فناوری، به پزشکان و بیماران کمک کند تا به رژیم دارویی مطلوبی دست یابند. این رژیم دارویی مطلوب در اثر پیگیری دقیق مصرف داروی بیماران به دست می‌­آید زیرا با کمک این فناوری و اطلاعاتی که سنسورهای آن از معده انسان می‌­دهند، پزشکان می‌­توانند از دوز و زمان داروی مصرفی بیمار (به‌­ویژه بیماران با اختلالات روان‌­شناختی که ممکن است توضیحات درستی به پزشک ندهند) آگاه شوند. این پیگیری می­تواند سالانه 100 تا 300 میلیارد دلار صرفه‌­جویی به همراه داشته باشد.مخالفان این فناوری نیز نگران موارد مربوط به حریم خصوصی بیمار هستند. آن­‌ها معتقدند اجباری کردن استفاده از این دستگاه، اختیار تصمیم‌گیری بیمار درباره روند درمان خود را از او می‌­گیرد. استفاده گسترده از این تکنولوژی همچنین، احتمال سوءاستفاده هکر­های سودجو و انتشار اطلاعات پزشکی حساس بیماران را در پی دارد.اِریک سورِسکای، استادیار بالینی و علوم اطلاعات بهداشت دانشکده UIC می­گوید: «این موضوع که قرص‌­های هوشمند زندگی بیماران را بهبود می‌­بخشد یا نه، موضوعی بسیار پیچیده‌­تر از رعایت و حفظ حریم خصوصی بیمار است.»از مهم­ترین کاربردهای این قرص‌­ها، روشی بدون درد است که این ابزار برای دستیابی به داده‌­های بدن ارائه می‌دهد. این قرص هوشمند می‌­تواند از سطوح داخلی بدن از جمله معده و روده، اطلاعات مربوط به سطح اسید، فشار، دما و زمان گوارش را جمع‌­آوری کند که به پزشکان کمک می­‌کند بیماری را سریع‌­تر و آسان‌­تر تشخیص دهند.این قرص که حاصل همکاری موفقیت‌­آمیز فناوری اطلاعات و پزشکی است، می­‌تواند گازهای روده را تشخیص دهد و به تشخیص مشکلات گوارشی و بیماری­‌های ناشی از آن که در حال حاضر با روش­‌هایی تهاجمی نظیر آندوسکوپی و کولونوسکوپی صورت می­گیرد، کمک کند. برخی از این قرص‌­ها، مجهز به یک نانودوربین هستند که می­‌تواند حین عبور از معده و روده، هزاران عکس بگیرد؛ به این ترتیب، خون‌ریزی­‌های داخلی و تومورهای گوارشی قابل‌تشخیص هستند.آزمايش‌هايی بر روی هفت فرد سالم دارای رژيم غذايی با فيبر كم و فيبر زياد صورت پذیرفت. نتايج نشان داد كه قرص با دقت كامل شروع فرآیند تخمير غذا را نشان می‌دهد و ميزان احتمال مراقبت بالينی از فرآيند هضم و سلامت عمومی شكم را مشخص می­‌کند. علاوه بر این، آزمايش‌ها ثابت كردند كه این قرص می‌تواند راه بسيار مؤثرتری برای اندازه‌گيری فعاليت‌های ميكروبيوم در معده ارائه كند كه يك روش اساسی در تعيين سلامت معده است.بنابر گفته سایت Science Daily، پس از آزمایش­های انسانی موفقیت‌­آمیز این سنسور، تیم تحقیقاتی به دنبال تجاری­‌سازی این فناوری هستند. با توجه به این که این قرص­‌ها پس از چند روز ماندن در دستگاه گوارش و ثبت و ارسال اطلاعات، خودبه‌­خود دفع ­می‌­شوند، می­‌توان به روشی بدون ماندگاری و بی‌­خطر امید داشت که جایگزین روش‌­های تهاجمی گذشته شود. بی‌­شک فراگیری این قرص‌­ها، یک خداحافظی همیشگی با دردها و سختی­‌های نمونه­‌برداری‌­های آزاردهنده است.اهمیت سلامت الکترونیک در هنگام وقوع همه‌گیری قرص‌های هوشمند یکی از صدها نتیجه موفق به‌دست‌آمده در حوزه سلامت الکترونیک هستند. با شیوع همه‌گیری کرونا اهمیت کارکردهای این حوزه به‌خصوص در کشورهای در حال توسعه افزایش یافت. سیستم‌های تشخیص آلودگی‌های محیطی به کمک اینترنت اشیا، استفاده از یادگیری ماشین جهت یافتن الگوی توسعه بیماری‌های مسری، اپلیکیشن‌های جمع‌آوری داده‌های پزشکی، تحلیل کلان‌داده شبکه‌های اجتماعی به منظور کنترل شیوع، سیستم ثبت‌نام واکسیناسیون هوشمند، طرح نسخه‌نویسی الکترونیک و تولید محتوا جهت ارائه دانش‌های لازم عمومی از جمله خدمات فناوری اطلاعات به حوزه سلامت در دو سال گذشته است.امروزه رایانه‌­ها تقریباً تمام زندگی ما را در برگرفته­‌اند و به جزء گریزناپذیر جهان انسان­‌ها تبدیل شده‌­اند. ورود فناوری اطلاعات به دنیای پزشکی، اگرچه نوید تحولات در عرصه بهداشت و درمان را می‌­دهد ولی مسأله حریم خصوصی، همچنان به عنوان یکی از چالش­‌های پیش روی سلامت الکترونیک مطرح است.منابع: https://b2n.ir/d02705..................................................................................................................................نویسنده: راضیه زارعویراستار: سیدمحمدحسین ها‌شمیناظر علمی: دکتر محمد طاهری آرایه نشریه علمی‌دانشجویی انجمن علمی مهندسی کامپیوتر دانشگاه شیراز</description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Fri, 15 Oct 2021 18:59:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش پاییز این بار زودتر برسد</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/autumn1-hxxde7bbrq8q</link>
                <description>عکاس: امیر شاهماری  کاش پاییز این بار زودتر برسد آسمان نارنجی شوداشک‌ها زیر باران شسته شودناهِ تنهایی در بوی نارنگی‌ها گم شودبغض‌ها با لقمه‌های مربای بِه فروخورده شونددانه‌‌های غم را سنجاب‌ها به خیال فراموشی چال کنند خاکسترِ مرگ را باد با خود جارو کندو از آن سنگ‌فرشی سازد زیر پای خسته‌دلانکه صدای خش‌خشش خجل کند هنگامه شهر را قلب‌های فسرده‌مان ببازند به بی‌مهری آفتابتلخی کاممان شرم کند از طعم گَسِ خرمالوهااحوال پریشانمان کم بیاورد در برابر رقص برگ‌هاکاش پاییز این بار زودتر برسدشاید دل‌های تنگ ما هم پابه‌پای انارها ترکیدند...راضیه زارع به وقت شهریور یک‌هزاروچهارصدپاییزنامه بعدی: https://vrgl.ir/wpjx8 </description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Sun, 19 Sep 2021 04:21:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکینگی فناوری (Technological Singularity) چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/arraymag/technological-singularity-tzh18iipzlk6</link>
                <description>آیا دنیای ما در نهایت به دست ربات‌ها نابود می‌شود یا می‌توان امید داشت هوش فرابشری منجر به ظهور آرمان شهر قصه‌ها شود؟ تا دنیایی که در آن رایانه‌هایمان عاشق می‌شوند چقدر فاصله زمانی مانده؟فیلم‌هایی چون نابودگر (Terminator)، پلیس آهنی (RoboCop)‌، او (Her) و ...‌ چقدر برمبنای واقعیت علمی ساخته شده‌اند؟تکینگی فناوری فرضیه‌ای است که از پیشی‌گیریِ هوش مصنوعی از هوش انسانی سخن می‌گوید. پیش‌بینی که وقوع آن ممکن است پایان تمدن بشری را رقم بزند…یک اثر جالب از تلفیق نظریه تکامل داروین و مفهوم تکینگی فناوری عکس از blog.dataiku.comواژه تکینگی از اصطلاح نقطه‌‌ تکین (singular point) در ریاضیات، به معنی نقطه‌ای که تابع در آن خوش‌رفتار نباشد، سرچشمه گرفت و به علوم طبیعی، فناوری و اقتصاد راه یافت. در این نوشته هرجا اصطلاح تکینگی را به کار بردیم، منظورمان تکینگی فناوری است. امروزه ما ری‌کرزویل را با عنوانِ هم‌‌بنیان‌گذارِ «دانشگاه تکینگی» می‌شناسیم؛ اما تاریخ به‌کارگیری واژه تکینگی به این معنا، به نیمه‌های قرن بیستم برمی‌گردد. در دهه ۱۹۵۰ جان فون نویمان، ریاضیدان و دانشمند علوم رایانه، در یادداشتی از نزدیک شدن به تکینگی بنیادی در تاریخ بشر خبر داد که حاصل شتاب پیوسته‌ پیشرفت فناوری بود.حدود ۱۵ سال از انتشار کتاب «تکینگی نزدیک است: زمانی که انسان از ذات خود فراتر می‌رود» ری‌کرزویل می‌گذرد؛ نویسنده‌ مخترعی که آینده پژوهی‌هایش در حوزه علم و فناوری او را ژول ورن عصر ما کرده است.پیش‌بینی سقوط اتحادیه جماهیر شوروی با رشد وسایل ارتباطی و شکست قهرمان شطرنج جهان از یک رایانه، از جمله پیش‌بینی‌های او در کتاب «عصر ماشین‌های معنوی» است که به حقیقت پیوستند.بنابر گفته‌ او، سرعت پیشرفت فناوری به صورت یک تابع نمایی (و نه خطی) است. این رشد نمایی، به معنای دو برابر شدن پیشرفت و نصف شدن هزینه است. در سال ۱۹۶۸ شما با یک دلار می‌توانستید یک ترانزیستور بخرید. حدود ۴۰ سال بعد (در سال ۲۰۰۷)، با همان هزینه می‌توانستید ۵۰۰ میلیون ترانزیستور بخرید!رایانه‌هایی که زمانی به اندازه یک ساختمان بزرگ جا می‌گرفتند، ظرف کمتر از ۴۰ سال در جیب ما قرار گرفتند (حتی با قدرت پردازش خیلی بیشتر) و شاید کمتر از ۴۰ سال دیگر، در سلول‌های خونی ما باشند. (می‌توانید مقاله‌ «مسئله گراف همیلتنی در یک قاشق آب‌نمک» را در شماره اول نشریه آرایه بخوانید. :) )این پیشرفت‌ها محدود به دنیای رایانه‌ها نبود. در زیست‌شناسی و پزشکی نیز، داده‌هایی که از مطالعه ساختمان دی‌ان‌ای به‌دست می‌آمدند یا شدت وضوح اسکن‌های مغزی، هر‌سال دو‌ برابر و هزینه تحقیقات برای انجام آن نصف شد.دو‌ برابر شدن رشد فناوری، ما را به یاد قانون مور می‌اندازد. قانونی که طی این سال‌ها، در شرایط سخت، در زمان جنگ و صلح و حتی در دوران رکود اقتصادی، رشد نمایی خودش را تا حدی حفظ کرده‌ است. سال ۲۰۲۰ را سالِ پایان کارکرد قانون مور پیش‌بینی کرده بودند. البته با پایان الگو‌واره‌ی قانون مور، قرار نیست رشد فناوری به اتمام برسد، بلکه الگو‌واره‌ی جدیدی تعریف می‌شود. (به نظر من شاید الگو‌واره معادل فارسی خوبی برای Paradigm باشد!)رشد نمایی در حوزه‌هایی چون رایانه‌ها، زیست‌شناسی مولکولی، فناوری نانو، رباتیک و هوش‌ مصنوعی، بر جسم و هوش ما نیز تأثیر گذاشته‌اند. اگرچه اخلاقیات در مورد برخی از این دستاورد‌ها هشدار داده‌است، (می‌توانید در این زمینه کتاب «انسان بی‌نقص» از فیلسوف مشهور «مایکل سندل» را مطالعه کنید.) اما دانش و فناوری به سیر صعودی پیشرفت خود ادامه می‌دهد و انسان امروز، هر روز بیشتر از دیروز، برای وقوع تکینگی از لحاظ جسمی و ذهنی آماده می‌شود.اگرچه آینده‌پژوهان، بر اساس الگو‌‌واره‌های گذشته، رویداد تکینگی را چیزی بین ۲۰۲۰ تا ۲۱۰۰ پیش‌بینی کرد‌ه‌اند، اما سال ۲۰۲۰، شرایط متفاوتی برای دنیا رقم زد. بنا‌بر نظریه‌ آشوب،  تغییری اندک در شرایط اولیه‌ یک سیستم دینامیکی، باعث دگرگونی‌های بسیار در مرحله‌ بعدی می‌شود. (داستان همان پروانه‌ای که بال زدنش در برزیل، در تگزاس گرد‌باد به‌ پا کرد!)بی‌شک شیوع بیماری که علم را معطوف خود کرد، بی‌نظمی‌های اقتصادی به‌ بار آمده و تغییرات احتمالی در ساختار سیاسی قدرت‌های اول جهان، بر شتاب دانش و فناوری تأثیر خواهد گذاشت. تأثیراتی که ممکن است، زمان رسیدن به نقطه‌ تکینگی را کندتر یا سریع‌تر کند.اگرچه رسیدن به این نقطه با احتمال نزدیک به یقینی رخ می‌دهد، اما به هرحال پیشی‌گیریِ هوش مصنوعی از هوش بشری موافقان و مخالفان خود را دارد. عده‌ای معتقدند می‌توان هوش فرابشری را به گونه‌ای به کار گرفت که در خدمت انسان‌ها باشد، گروهی هم فکر می‌کنند این پیشی‌گیری صرف نظر از مزیت‌هایش، یک تهدید است.پ.ن: در این نوشته مفهوم تئوری تکینگی چیست و چرایی وقوع آن از دیدگاه نویسنده مطلب مطرح شد البته اعداد و آمار به کار رفته مستند و برگرفته از وب‌سایت دانشگاه تکینگی است. جهت مطالعه مقالات و اطلاع از آینده‌پژوهی‌های مرتبط با تکینگی فناوری، می‌توانید به این وب‌سایت https://singularityhub.com مراجعه کنید. </description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jul 2021 20:19:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برمان گردان دنیا</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/return-us-udd3uzffaq14</link>
                <description>سرنوشت: برخی از بخش‌های این دل‌نوشته از لحاظ ساختاری تحت تاثیر اثر &quot;برمان گردان دنیا&quot; از خانم &quot;رویا شاه‌حسینی&quot; نوشته شده‌است.برمان گردان دنیابه روزگاری که هنوزگناهکاران زیادی نمی‌شناختیمگناه به اندازه‌ی جهنمی که فرعون در آن می‌سوخت،دور بود!به روزگاری که برای ستاره‌های آسمان، شعر می‌خواندیمتمام آدم‌های شهرمان را سپید می‌پنداشتیمبزرگترها هرگز اشتباه نمی‌کردندفرشته‌ها برای بچه‌‌های خوبهدیه می‌بردنددروغگو هنوز دشمن خدا بودو در هر گوشه‌ای از این شهرخیانتی که دنیایی را به آتش بکشدکمین نکرده بود...برمان گردان دنیابه روزگاری با آدم‌های همیشه خوببه عقل ناقص کودکی!برمان گردانبه یک‌ روز قبل از آن‌که فهمیدیم ستاره‌های آسمان خیلی وقت است مرده‌انددنیا،روح ما، تاب درک این حجم از حقیقت را ندارد...راضیه زارع 11 مهر 99 https://virgool.io/@Razieh_Zare/%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%86-p9gc5otjoenf </description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Fri, 02 Oct 2020 12:55:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشورای سانسور شده</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87-c9dozhuruyl4</link>
                <description>در مورد کدام یک از بخش‌های الف یا ب بیشتر شنیده‌اید، یا دیده‌اید؟(در روضه‌ها، تلویزیون و رادیو، مدارس، کتاب‌های درسی، آثار هنری و...)نکته : بخش‌های الف و ب در تضاد با هم نیستند؛ تنها بخش‌های متفاوت شخصیت مورد بحث را نشان می‌دهند و هر دو مکمل همند. الف. بانویی صبور که مردان خانواده‌اش را در نبردی ناجوانمردانه از دست داد. داغ برادران و برادرزادگانش را چشید. هم دردِ جنگ و هم دردِ اسارت را کشید. غمخوار زنان و کودکان بی سرپرست جنگ شد. به دلیل عظمت بلاهای واردشده به صبر مشهور است و به پاس خدماتش به مجروحان جسمی و روحی جنگ، روز ولادتش را روز پرستار نامیدند. ب. بانویی باجسارت که در میان جمعیتی از مردان بزرگ عرب، سکوت و مویه نکرد. با فصاحت و بلاغت تمام، شکوهمندترین سخنرانی تاریخ را در کاخ یزید و ابن زیاد رقم زد. به سبب روشنگری تاریخی که ایشان از واقعه کربلا داشت، کاتبان توانستند تاریخ را درست بنویسند و از تحریف واقعه کربلا توسط امویان جلوگیری ‌شد. شجاعت بانو در سخنوری در مقابل حاکمان، به سایر زنان اسیر هم این شهامت را داد، تا توهم &quot;زن باید ساکت بماند&quot; را بشکنند و آن ها هم به سخنرانی‌هایی جهت رسوایی دستگاه حاکمیت بنی امیه پرداختند، تا جایی که این خطبه‌ها زمینه ساز قیام‌های تاریخی مهمی مثل توابین و مختار شد.   تابلوی &quot;حضرت زینب(س)&quot; اثر مهدی فرخی الف. دختری نوجوان در واقعه عاشورا، که شاهد شهادت پدر، عموها و برادرانش بود. در غم از دست دادن آنها بسیار اشک ریخت و بی تابی کرد. روضه‌ی وداع او با پدرش حسین بن علی(ع) از سوزناک‌ترین مرثیه‌های کربلاست. تصویر او را در تابلو‌ی مشهور عصر عاشورای استاد فرشچیان دیده‌ایم. او از اولین کسانی بود که با دیدن اسب بدون سواره امام از شهادت ایشان مطلع شد و با روضه خوانی‌های خود افراد را مطلع کرد.  ب. پس از خطابه عمه اش در کاخ یزید، برخاست و علی رغم سن کم و دختر بودنش که هردو از ممنوعه‌های عربند! شروع به سخنرانی باصلابت برای اثبات حقانیت خود و خانواده‌اش کرد. یزید که با توهین‌های پی در پی سعی در موجه نشان دادن اعمال خود و ضعف خاندان پیامبر داشت، با پاسخ‌های پرتحکم این دختر جوان ساکت شد.تابلوی &quot;وداع&quot; امام حسین با حضرت سکینه و اهل خانه اثر حسن روح الامینالف. سالار شهیدان کربلاست. او که در راه معشوق(خداوند) از تمام وابستگی‌های دنیوی جان کند؛ از مالش، از اعتبارش، از جانش، از بهترین دوستانش، از خانواده اش... به مظلومانه ترین شیوه و با لب تشنه به شهادت رسید. عزای مظلومیت ایشان آنقدر سنگین بود، که تمام فرشتگان آسمان بر این درد گریستند.ب. تاوان آزادی را داد. تاوان تن ندادن به ناحق، سر خم نکردن در برابر ظالم و نه گفتن... این آزادی آنقدر مهم بود که تمام آنچه را که داشت داد تا به آیندگان بفهماند: آزادگی، ظلم ستیزی و حق طلبی را. &quot;بیش از آب تشنه‌ی لبیک بود&quot; اما افسوس که عدد آن ها که توانایی درک آرمان های او را داشتند، تنها 72 نفر بود.تابلوی &quot;قتلگاه امام حسین (ع)&quot; اثر حسن روح‌الامینالف. قاتل حسین بن علی(ع) و از منفورترین چهره‌های کربلاست. سرهای کشتگان سپاه امام حسین(ع) را نزد ابن زیاد و یزید بُرد. تا ابد در تاریخ ملعون است و همه ساله میلیون ها نفر، از سراسر کره‌ی زمین و آسمان‌ها برایش لعن و نفرین می‌فرستند.ب. از طرفداران مخلص علی بن ابی طالب در دوران خلافت اوست. نیایش‌های شبانه او و راز و نیاز‌هایش با خدا مشهور است. در جنگ صفین از فرماندهان سپاه امام علی بود و برای امام تا پای شهادت هم جنگید. جانبازیش یادگار رشادت‌هایش در جنگ صفین است. او پیش از آغاز واقعه عاشورا در فرات غسل کرد و با وضو و ایمان تمام جنگید.تابلوی &quot;قتلگه دریای خون شد/ شمر با خنجر برون شد&quot; اثر حسن روح الامین الف. کسانی که امام خود را دعوت کردند و بعد زمانی که احتمال پیروزی را در جبهه مخالف دیدند، به او پشت کردند. در تاریخ به سست عنصرترین مردمان مشهور شدند. می‌گویند دین و امامشان را به زر و زور فروختند. بدنامی آن‌ها در تاریخ به حدی است، که هرجا صحبت از بد عهدی و بی‌وفایی می‌شود، از آن‌ها یاد می‌شود!ب. برای جنگیدن در سپاه مخالف امامشان، به فرماندهایشان وعده‌ی حکومت و به مردمانشان وعده‌ی نخلستان، خانه و دینار دادند. آن‌هایی را که زیر بار نرفتند تهدید به قطع خرجیشان از سوی حاکمیت و در نهایت به دار آویختنشان کردند. گروهی از آنان، علی رغم اعتقاد قلبی به امامشان، به دلیل جو خفقان حاکمیت مجبور به اعلان بی‌طرفی شدند. تصویری از مردم کوفه هدف از دسته بندی موارد بالا نه ردِ مظومیت شهدا و بازماندگان کربلا بود و نه تطهیر شمر و مردمان کوفه. هدف تاملی ورای تمام روضه خوانی‌های کربلا و لعن و نفرین فرستادن‌ها بود.*چه بر سر شخصیت شمر بن ذی الجوشن آمد که کسی که نماز شبش ترک نمی‌شد تا ابد ملعون آسمان‌ها و زمین شد؟ چگونه او را شستشوی فکری دادند که کسی که جانش را برای مولا علی(ع) می‌داد، با وضو بر فرزند مولا علی(ع) شمشیر کشید؟**چگونه مردم کوفه را قضاوت کردیم؟ کسانی که وعده هزاران دینار به آن‌ها داده شد و آن‌هایی را که وعده نپذیرفتند، وعید دادند به کشتن جانشان و خانواده‌شان. به اهل کوفه نگفتند در سپاه یزید بجنگید. به آن‌ها فقط گفتند سکوت کنید و بی‌تفاوت باشید. آری! گناهکار بودن همیشه مخالفت با جبهه‌ی حق نیست! گاهی تنها یک سکوت کربلایی بر پا می‌کند!***بی انصافی است اگر بخواهیم شخصیت حضرت زینب(س)، بانو سکینه و سایر زنان حاضر در کربلا را محدود کنیم به ذکر مصیبت هایشان، بی سرپرست شدنشان، گریه زاری‌هایشان، شلاق خوردن‌هایشان و در این میان سخنرانی‌هایشان را نادیده بگیریم. سخنرانی‌هایی که سرنوشت فردای کربلا را تغییر دادند. این زنان کسانی بودند، که می توانستند سکوت کنند تا حداقل کمتر شکنجه شوند، اما انتخاب کردند فریاد بزنند تا &quot;کربلا در کربلا نماند!&quot;****قطعا امام حسین نیازی به گریه و زاری ما برای مظلومیتش ندارد. او راه خود را رفته و تنها نیازمند همراهی برای آینده بود. به قول دکتر شریعتی &quot;این كه حسین (ع) فریاد می‌زند:آیا كسی هست كه مرا یاری كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی‌داند كه كسی نیست كه او را یاری كند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست.&quot; و شواهد نشان می‌دهد که امام حسین(ع) چه خوب پاسخ خود را گرفته‌است!در مراسم پیاده روی اربعین ۱۴۴۱(سال گذشته)، مجموعا بیش از بیست میلیون نفر از ادیان و ملل مختلف، شرکت کردند. پیاده روی اربعین بزرگترین تجمع مسالمت‌آمیز بشری در تاریخ و شکوهمندترین مراسم مذهبی ثبت شده در سراسر جهان است. هرساله جمعیتی عظیم از هفتاد ملت در این تجمع شرکت می‌کنند تا به امام حسین نشان دهند، فراموشش نکرده‌اند. شیفته‌ی ظلم ستیزی و آزادگیش و متنفر از ظلم و تجاوز امویان هستند.سال گذشته، دقیقا همزمان با رقم خوردن اربعین باشکوه ۱۴۴۱، نیروهای نظامی ترکیه به منطقه‌ی کردستان سوریه به بهانه‌ی مبارزه با تروریست! حمله کردند تا صلح را برقرار کنند. چند صد کشته و زخمی و هفتاد هزار آواره‌ای که همچنان مقاومت می‌کردند، بیش از هر زمانی نیاز داشتند به کسانی که شیفته‌ی ظلم ستیزی باشند، صدایشان شوند تا ظلم و تجاوز اردوغان را که هنوز راست راست راه می‌رود، متوقف کنند. البته به قول فریدون مشیری:چه جای گريه، كه كشتار بی دريغ حريفبرای خاطر صلح است و حفظ آزادیو هر گلوله كه بر سينه‌ای شرار افشاندغنيمتی است! كه دنيا بهشت خواهد شدبرای مظلومیت دختران امام حسین(ع) و بی پناهیشان گریه می‌کنیم و اینجا جلوی چشممان رومیناها را سر می‌برند و ما سکوت می‌کنیم.برای تشنگی خاندان پیامبر اشک می‌ریزیم و اینجا در چند کیلومتریمان، مردم سیستان و بلوچستان در کنار تمام محرومیت‌هایشان از ساده‌ترین حق حیات یعنی آب آشامیدنی محرومند!ما مشکی پوشان امام حسین(ع) و نوحه خوانان بانو زینب(س)، نشسته‌ایم لعن و نفرین نثار شمری می‌کنیم که تعداد نمازهایش از ما بیشتر بود، از بی‌وفایی مردم کوفه می‌گوییم و آرزو می‌کنیم کاش در کربلا بودیم تا جانمان را فدای امام کنیم! اگر اطرافمان را نگاه کنیم کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ أرضٍ کَربَلا را به وضوح می‌بینیم. هر روز این جهان، عاشورایی در حال رقم خوردن است و نیاز است به حسینی برای جنگیدن و زینبی برای صدای حسین بودن... ما اما برایمان راحت‌تر این بود که نام حسین را فریاد زنیم، برای زینب بگرییم و خود کوفی وار در برابر ظلم سکوت کنیم. چه فرقی می‌کند یا از طمع برج و باروی ری است یا از سر ترس؟!پ. ن: یادمان نرود که در مورد عزاداری برای امام حسین(ع) و خواندن زیارت عاشورا، فضیلت های زیادی ذکر شده است. این نوشته مغایر با شرکت در روضه امام حسین نیست، بلکه با پرداختن به بخش هایی که کمتر به آن‌ها توجه داشتیم، کامل کننده آن است. درست آن است که میان شور و شعور حسینی به تعادل برسیم. التماس دعا برای داشتن دل‌هایی که حب حسین دارند و قدم هایی که راه حسین می‌روند... راضیه زارع به وقت آخرین ساعات هشتم محرم ۱۴۴۲</description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Fri, 28 Aug 2020 22:16:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما محکومیم به زندگی کردن....</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/worthoflife-ladqxkhqetvq</link>
                <description>دوشنبه 5 اسفند ماه 98، مسئول خوابگاه که حتی قیافه اش هم الان دیگر یادم نیست گفت که تا تکلیف بیماری معلوم‌ شود، تا آخر هفته بروید خانه و شنبه برگردید. رفتیم که شنبه برگردیم. 27 شنبه گذشت و هنوز برنگشته ایم. دنیا پر است از آدمهایی که یک روز یکی به آن‌ها گفت می‌رود که برگردد و هنوز برنگشته است. یک روز گفتند فردا بهش می‌گویم و هیچ وقت فردا نیامد. یک روز دست نگهداشتند و از دست دادند. همین است. خداحافظی ها و آخرین ها قبلش زنگ هشدار ندارند. هرگز حتی بهت یادآوری نمی‌کنند که این آخرین باری است که روبرویش نشسته‌ای. آخرین باری است که از این غذا می‌خوری. آخرین باری است که در هوای این اتاق نفس می‌کشی. آخرین باری است که از این خیابان می‌گذری. آخرین سخنی است که به او می‌گویی. هرچقدر هم که به روتین زندگی ات تبدیل شده باشند، یک روز تمام می‌شوند و می‌روند توی صندوقچه خاطرات مغزت چال می‌شوند. هر ازگاهی سر‌ریز می‌کنند. بعضی هایشان بیشتر توی چشمند و تمام شدنشان را بیشتر به رخ می‌کشند. بعضی هایشان هم اون گوشه موشه ها زیر انبوه خاطرات دیگر دفن شده اند، گویی که هرگز رخ نداده اند! پس همیشه همه چیز را آخرین بدان! با تمام وجودت زندگی را ببلع. با تمام وجودت کار کن. با تمام وجودت عشق بورز. دنیا پیش بینی ناپذیرتر از آن است که به تو فرصت خداحافظی دهد یا برای تمام شدن چیزی برایت مقدمه بچیند. امروز هم در اتاقی هستی که معلوم نیست تا چه زمانی متعلق به توست، کنار کسانی زندگی می‌کنی که مشخص نیست تا کِی هستند، فرصت هایی داری که نمیدانی تا کی برایت می‌مانند و هوایی تنفس میکنی که نمیدانی تا کی قدرت دمیدنش را داری.. این ها درد نیست، غصه نیست، واقعیت زندگی است! واقعیتی که فهمش ممکن است گاهی اوقات خیلی گران تمام شود. ممکن است دیر شود. سنگین شود. هرچقدر هم که صندوقچه خاطراتت پر شده باشد و تمام شدنی هایت بسیار! تا وقتی هنوز مهر پایان مأموریتت برای این دنیا را نزده‌اند، تو محکوم به زندگی کردنی! و تا زمانی که محکوم به زندگی هستی هنوز کاری وجود دارد که انجام دهی، کسانی هستند که دوستشان بداری و لبخندی هست که روی لب بنشانی. هنوز هستند چیزهایی که تمام نشده اند و تو هنوز برای ثبت بهترین آخرینشان وقت داری..حسن ختام تمام رشته هایی که بافتم در همین یک جمله حضرت امیر:راضیه زارع دوم شهریور 1399</description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Sun, 23 Aug 2020 17:56:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون غیر اساسی</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-mmytbslrkwki</link>
                <description>دست انداز را گفتند، در این بُرج، ما را چه رقابتی فراهم ساخته ای؟ ندا داد &quot;اوصیکم به تحریر قانون از نوع غیراساسی&quot;. پس مریدان سر به جیب مراقبت فرو برده و جملگی قانون ها نوشتند و مجازات ها ساختند و با هشتگ قانون غیر اساسی ما را بدان آگاه ساختند. حقا که قوانینی بودند بس صحیح و لازم الاجرا. آنچه به شرح آید تنها پیوستی است تکمیلی بر آنچه دوستان نوشتند، لذا از تکرار مکررات آنچه تا کنون وضع شده اجتناب کرده و صرفا به جهات خالی نبودن عریضه به ذکر چند قانونی که به آن پرداخته نشده، بسنده کردیم.دست انداز و مریدان**همسایگانِ خویش را دوست بدار. حقا که بزرگان گفته اند &quot;همسایه از همسایه ارث می برد&quot;. پس، چون آن ها را خفته یافتی، درِ منزل خویش را محکم به هم مکوب و نعره مزن و مُخلِ آسایش مردم مگرد. چون چنین کردی گوییم که تو را هفتاد سحرگاه، هر بار هفتاد مرتبه به درِ منزلت کوبند.هر بار این در رو محکم مبند آهسته رو** چون همسر اختیار کردی، عاشقانه بزی. اما عاشقانه هایت را روزی 50 بار در چشم مردم مکن و به ماهی یک بار اکتفا کن. سحرگاهان و واپسین هنگام، استوریِ ماهگرد و سالگرد و ساعتگرد و من و همسری مساز و به زندگی ات برس که دهیم از تو شربتی سازند که فراهم آوردن خیارشور را تسهیل کند. **چون عزم نوشتن کردی، &quot;خواب&quot; را &quot;خاب&quot; منویس و &quot;گذاشتن&quot; را &quot;گزاشتن&quot;. &quot;ه کسره &quot; را در جای صحیح به کار گیر. دوستداران زبان فارسی را مرنجان که قیمه قیمه ات کرده و از خرده هایت، علایم نگارشی سازند.** همانا ما تهدیگِ سیب زمینی را به عنوان طعامی مستقل رسمیت بخشیدیم. پس حرمتش را نگهدار و خوان خویش را به وجودش متبرک ساز.**چون قصد سفر کردی و میانه راه جهت اجابت مزاج روانه سرویس بهداشتی عمومی شدی، شلنگ را بر کف پرتاب مکن و شعور خود را حفظ کن که حقا سزایت آن است که دویست و پنجاه بار بر کفِ سرویس بهداشتی پرت شوی. **چون چهار فیلم بازی کردی خودت را الگو و منتقد و عقل کل مدان! بدان که در بهترین حالت یک بازیگری. پس هوا برت ندارد که از پوستت گلیمی میسازیم تا فرشی شود مستمندان بی فرش را!**چون در جمع مجازی حضور یافتی با انگشتانت برای مردم ناسزا منویس و اگر ناسزا نوشتی ناسزای خواهرمادری منویس. چون نوشتی، اعصاب انگشتانت را قطع کرده و تا ابد از نوشتن محروم می گردی.نگاره ای گویا در مذمت ناسزا نویسی در مجازی **به اعصاب یاران خویش احترام گذار. چون در جوار آنان نشستی، ناخن بر تخته مکش، چنگال بر ظرف فلزی مکش، ملچ ملوچ مکن، چای را هورت مکش و با روان آن ها بازی مکن که تو را محبوس گردانیم برای یک شبانه روز در اتاقی با صدای چک چک آب! بر اعصاب یاران رژه مرو**آنان که خویشان نسبی و سببی فضلا هستند را بی جهت فاضل مشمار! بدان که جوهر هرکس به وجود خود اوست نه خویشانش. پس زن و پدر و یادگارِ یادگارِ یادگار بزرگان، بزرگ نیستند تا زمانی که خود بزرگ باشند.**چون پدر یا مادر گشتی، فرزندت را نامی برگزین که سایرین از تلفظ آن به مشقت میفتند، که فردای روز اگر فرزندت را جای و جایگاهی نشد بدان به سبب کوتاهی تو در انتخاب نام گیرا برای او بود! مثالی از گزینش نام گیرا! **چون شخصی تو را پیام داد، سین کردن بی جواب را نشان باکلاسی مدان! پس انگشتانت را به کار گیر و پاسخی درخور بنویس و خلق الله را در خماری مگذار! که چون خلایق را معطل خویش نمودی، 10 کیلو نمک به تو خورانده و یک هفته هر روز بطری آب را به سمت دهانت گرفته و تو را آب نداده و سخره ات میگیریم. باشد که مردم را سخره مگیری. امید است که این رسالک و سایر رساله ها پندی شود تو را. خداوند خیرت دهاد? </description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2020 00:18:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره بازی| خیابان قصرالدشت</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%D8%B4%D8%AA-pqtdgsinzyn3</link>
                <description>یکی از شنبه های دی ماه 98 بود. دانشکده مهندسی 2 خیابون ملاصدرا، امتحان پایان ترم اسمبلی داشتیم. من امتحان رو که تموم کردم، از اونجایی که خوب نشده بود و اصلا حوصله نداشتم، راهمو گرفتم که برگردم خوابگاه ارم. وسط های راه یادم افتاد که باید جزوه الک می دادم به یکی و دست از پا درازتر، دوباره برگشتم دانشکده. برگشتنم باعث شد دوتا از دوستان رو ببینم و نتونم پیشنهاد چای خوردنشون رو رد کنم. چون یه بارون بی جونی میومد، رفتیم نشستیم تو بوفه نفت و گاز. چایی خوردیم(شاید هم یه نوشیدنی دیگه بود ولی من دوست دارم چایی خورده باشیم) و غیبت استاد اسمبلی کردیم. بعد هم فال هایی که روی لیوان های کاغذیمون بود رو برای هم خوندیم. نمیدونم کی اون وسط پیشنهاد بیرون رفتن داد. بحثمون شد که توی این هوا و با این همه کار، بریم یا نه. بعدش هم بحثمون شد حالا که قراره بریم بیرون کجا بریم اصلا. برخلاف متداول ترین پایان برای بحث های دخترونه، که من باید به یکی یه حرفی میزدم تا اون قهر کنه و برنامه کلا کنسل بشه، این بار متاسفانه کسی قهر نکرد و ما رفتیم بیرون.از اونجایی که اینجانب ارادت خاصی به محله قصرالدشت شیراز دارم و دوستان هم ارادت خاصی به من، تصمیم بر این شد، که بریم خیابونهای قصرالدشت رو متر کنیم!نمایی از خیابون های قصرالدشت مناسب جهت متر کردنهنوز از پله های استگاه مترو، پایین نیومده بودیم که صدای جون گرفتن بارون رو شنیدیم ولی به جهت اینکه به روزگار نشون بدیم ما پرروتر از این حرف ها هستیم? سوار مترو شدیم.گلخونه های باغ های قصرالدشت، یکی از دلبرترین اماکن رایگان نه تنها شیراز، بلکه دنیا هستند(دروغ میگم من بقیه جاهای دنیا رو ندیدم!). خبر خوب اینکه علاوه بر رایگان بودن بازدید، قیمت گلدون ها هم خیلی مناسب هست. خوب بذارین بهتون آدرس بدم. از یه ایستگاهی توی شیراز سوار مترو بشین(شیراز یه خط مترو بیشتر نداره!) و وقتی اون خانم گفت ایستگاه قصرالدشت، از درب های سمت راست پیاده بشین و توجه کنید که از خط زرد لبه سکو عبور نفرمایید. بعد، از ایستگاه بیاین بیرون و از اولین نفری که از کنارتون رد شد بپرسید گلخونه های قصرالدشت کجاست. علی رغم اینکه مردم شیراز توی آدرس دهی فوق العاده هستند، ولی باتوجه به اینکه این خیابون زیادی سرراست هست، متاسفانه شانس این رو ندارن که خیلی گیجتون کنن و شما سریع میتونین یه خیابون دراز که این ور و اونورش، همش گلدون هست رو پیدا کنین!? یه خیابون دراز که این ور و اونورش، همش گلدون هست مناسب جهت هدیه روز مادر و سایر مناسبت ها گول ورودی کوچولو این گلخونه ها رو نخورین و واردشون بشین. خیلی از این گلخونه های کوچک سر خیابون، ورودی یه باغ خوشگلن که میتونین مجانی واردش بشین و از گل هاش لذت ببرین. هرکدومشون هم یه جوری متفاوت با بقیه دلربان..نمایی از درون گلخونه ها.بعضی هاشون علاوه بر گلدون، آبشار مصنوعی، پرنده، درخت یا کارگاه گلدون سازی هم دارنخلاصه اینکه اون روز، ما وقتی از ایستگاه مترو قصرالدشت اومدیم بیرون، بارون به طرز وحشتناکی شدید شده بود و هوا هم تقریبا تاریک بود. از اونجایی که من یه ماست موسیر از سلف توی کیفم داشتم، پیشنهاد دادم یه بسته چیپس بخریم و حین قدم زدن بخوریم. دقایقی بعد، در حالی که از شدت بارون مقنعه هامون چسبیده بود به سرمون، بسته چیپسمون کامل خیس بود، دستامون ماستی بود، پاچه هامون کامل توی آب بود و یکی از دوستام هم در حال غر زدن بود، اون یکی گفت &quot;وای ما چقدر خوشبختیم!&quot; به دلیل اینکه سر و وضعمون خیلی مناسب بود، تصمیم گرفتیم بیشتر از این جلوی باغبون های محترم آبروریزی نکنیم و رفتیم توی سرویس بهداشتی پایانه تا بلکه یکم خودمون رو سروسامون بدیم و البته بخندیم. من حدود 10 دقیقه فقط داشتم آب از چادر و مقنعه می گرفتم، چندتا دستمال کاغذی هم گذاشتم لای گوشم و مقنعه تا بلکه احتمال سرماخوردگی رو کاهش بدم. در نهایت در حالی که روزگار از پررویی ما، دهنمون رو سرویس کرده بود? اون یکی دوستم که بیشتر غر میزد با اتوبوس رفت خونه و من و اون یکی که احساس خوشبختی می کرد، راه افتادیم سمت ایستگاه مترو تا بریم نمازی. از اونجایی که قصرالدشت از مناطق اعیونی شیراز محسوب میشه، شما احتمالا میتونین چیزهای لاکچری هم توش پیدا کنین. ما برای اولین بار در کل زندگیمون، اون شب توی قصرالدشت هویج زرد دیدیم! باتوجه به اینکه اینجانب، در بین هم اتاقی ها به خریدن خوراکی های عتیقه مشهوره، گفتم امتیاز این مرحله رو هم از دست ندم و هویج زرد رو بخرم، تا خوراک صحبت بچه های اتاق رو تا مدتی تامین کنم!هویج های زردی که اون شب گرفتیمبالاخره ما دوتا رسیدیم نمازی و دوستم با اتوبوس رفت خونه شون. منم چون حوصله ام نبود منتظر خط 74 وایسم، رفتم که تاکسی بگیرم تا ارم. و اندازه رسیدن 4 تا خط 74 و 2 بار پیاده رفتن و اومدن، صبوری کردم تا تاکسی پیدا شد و بالاخره رفتم خوابگاه. شانس آوردیم هیچ کدوممون سرما نخوردیم ولی حتی اگه سرما هم خورده بودیم ارزشش رو داشت. ما چند ساعت از روزهای غم انگیز و پرحاشیه دی ماه 98، وسط امتحان ها و بحث های سیاسی، فارغ از هیاهوی دنیا و غافل از حوادث پیش رو، به هیچ چیز فکر نکردیم، خندیدیم و زندگی کردیم. پ.ن1: من اهل خاطره نویسی نیستم، پس همین جا بابت قصور نوشته ام که ناشی از بی تجربگی ام بود، عذرخواهی می کنم.پ.ن 2: عکس های مربوط به گلخونه های محله قصرالدشت رو از سایت ایران جیب برداشتم. گل ها هم اگرچه توی هرفصلی، زیبا هستند ولی بهترین زمان گل کردنشون، اسفند تا اردیبهشت ماه هست. پ.ن3: از دوست خوب ویرگولی، مهدیس حاجیانی عزیز، ممنونم که نوشته خوبش باعث شد من به یاد این خاطره بیفتم.دلتون شاد?</description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2020 16:36:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصور کن...</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%86-p9gc5otjoenf</link>
                <description>صبح که بیدار شدم، پنجره رو باز کردم و هوای پاکیزه ناشی از گسترش خودروهای سبز رو بلعیدم. وای فای گوشی ام رو که باز کردم، سریع به اینترنت رایگان پر سرعت جهانی وصل شدم، هنوز پست های &quot;حال خوب کن&quot; رو کامل ندیده بودم، که این اپلیکیشن خبرگزاری ارث اینترنشنال نوتیفیکیشنش بالا اومد:گزیده ای از اخبار دیروز، جهت مشاهده مشروح اخبار روی لینک زیر هر خبر کلیک کنید:سازمان بهداشت جهانی، خبر از ساخت دارویی برای مقابله همیشگی با ویروس ها داد?...جمعا 3645120 تا نهال، بر کره زمین کاشته شد?...عربستان سعودی کلنگ ساخت 45 مدرسه در مناطق مخروبه یمن را زد?... تعداد 8432374 عاشق در دنیا به هم رسیدند?...93% از اختلاس های صورت گرفته در نیم قرن اخیر ایران، توسط خود اختلاسگران به کشور برگردانده شد و در جهت مبارزه با فقر به کار گرفته شد?...78965231شاخه گل، در سراسر جهان هدیه داده شد?...ایالت متحده آمریکا، از اختصاص بودجه چند میلیارد دلاری، جهت بازسازی ویرانی های به جا گذاشته جنگ ها  در دنیا، خبر داد?️...جمعا 1293026400348938093248 صفحه ی کتاب، در دنیا خوانده شد?...سازمان جهانی علوم پزشکی، موفق به ساخت پای مصنوعی برای 8400 کودکی که در جنگ­ های اخیر جهان،پاهایشان را از دست داده بودند،شد?...تعداد 1345689324 پیام محبت آمیز، ارسال شد?...با همکاری های تعدادی از ثروتمندان جهان، دیروز آخرین کودک آفریقایی هم از گرسنگی نجات پیدا کرد و عبارت &quot;مرگ در اثر گرسنگی&quot; برای همیشه به تاریخ پیوست?...78 زندان در دنیا، به دلیل عدم کاربرد در شش ماه اخیر، تبدیل به سینمای فرهنگی و کتابخانه شدند?...دیروز، خاورمیانه 400امین روز بدون بوی باروت و صدای شلیک خود را تجربه کرد...75000 سازه مسکونی در مقابل بلایای طبیعی سیل و زلزله ایمن سازی شدند?️...طرح ادغام خانه سالمندان و بهزیستی، پس از بررسی های روانشناختی بسیار، با همکاری مددکاران اجتماعی در 190 کشور جهان، رقم خورد و 1345020 کودک، صاحب پدربزرگ یا مادربزرگ و 15250150 سالمند، صاحب نوه شدند??...مردم استان حمص سوریه، تکمیل بازسازی استان خود را جشن گرفتند?...با همکاری سازمان محیط زیست جهانی،45000 کارخانه در جهان مجهز به سیستم فیلتر آلودگی هوا شدند?..در روز گذشته در حدود 2 تن آش رشته در کل جهان جهت مراسم های آشتی کنون پخته شد ?... و تعداد 8345678921 لبخند در سراسر دنیا ثبت شد☺️... </description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Mon, 13 Apr 2020 12:35:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فانتزی نامه|سنه 99</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B3%D9%86%D9%87-99-pedbmcmguifh</link>
                <description>س. ن(سر نوشت) :این مطلب حاوی هرگونه ارزش محتوایی بوده و صرفا حاصل تراوشات ذهنی، تخیلات و توهمات این کاربر است.روز چهاردهم از برج فروردین، سنه 99 از سده 1200، نیمروز، ایران، من:صباهنگام حوالی اذان صبح برخاستم. خواهرهایش را امروز دعوتی گرفته ام پس خیلی کار داشتم. خودش هم همان اذان صبح زد بیرون. قرمه سبزی ام را که در مطبخ بار گذاشتم، دزدکی یک تصنیف از درویش خان در حبس‌الصّوت گذاشتم، بلکه دلم کمی وا شود. یک من سیب سرخ ریختم توی حوض. چادر گل گلی سر کردم رفتم حیاط تا بهارنارنج های ریخته پای باغچه را جمع کنم. راستی گلدان ها را هم باید آب بدهم. این بچه زیادی شلوغ می‌کند مطمئنم تا آن شمعدونی های لاله عباسی ام را از لبه طاقچه پرت نکند و نشکند، راضی نمی‌شود. کاش می‌رفت توی باغچه پیش 3 تا خواهرش شل بازی. این هم حاصل پسر بیار اجاقت کور نشود بود دیگر! بروم قلیان طرح شاه شهید را از گنجه درآورم، تمیز کنم تا نیامده اند... https://pin.it/19UfZB6              
روز چهاردهم از برج فروردین، سنه 99 از سده 1500، نیمروز، ایران، من:صبح با جیغ جیغ دستیار شخصی ام بیدار شدم. بدبخت خودش رو خفه کرده بود. بعد هم خودش از اینترنت برام £&amp;~€_@(یک نوع غذاست که هنوز اختراع نشده) دانلود کرد و پرینت سه بعدی گرفت گذاشت جلوم تا بخورم. پارسال بعد از اینکه گوگل ورشکست کرد و خرت و پرت هاش رو گذاشت حراج خریدمش. با کمک اون تنها زندگی کردن برام راحت‌تر شده. بعد فضاپیمای شخصی ام رو دادم ببرن سرویس کنن. کاش همون موقع لباس هام رو هم داده بودم. عصر باید برم مریخ. جشن تولد شهریار دعوتم. شهریار یه چیپ الکترونیکیه که دوران راهنمایی همکلاسی ام بود، ریاضی اش هم خيلي خوب بود بعد دید زمین واسه آرزوهاش کوچیکه جمع کرد رفت مریخ.... https://pin.it/5G7AvP2</description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Thu, 02 Apr 2020 13:14:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا ثروت ضریب هوشی را افزایش می دهد؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA-%D8%B6%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D9%87%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-k7sw1agxkfp2</link>
                <description>عکس از huffpost.comسال­ هاست که در حکایت­ ها و داستان ­های اکثریت جوامع نه فقط ایران، شاهد انسان ­های فقیر باوجدان، باهوش و خوشحالی هستیم که با پشتکار، استعداد ذاتی و لطف الهی به قله­ های رفیع می­ رسند. در مقابل با پولدارهای بیشعور و خنگی طرف هستیم که حق انسان ­ها را می ­خورند، دارای مشکلات خانوادگی اند، افسردگی گرفته اند و مورد غضب الهی واقع می­ شوند.در دنیای واقعی، همه جور آدم وجود دارد، با همه ­ی مدل­ ها و استثنا­ها. اما چرا اینقدر جوامع و حاکمیت­ ها سعی در کمرنگ کردن تاثیر رفاه بر موفقیت دارند؟ بماند! من الان قرار نیست مقاله سیاسی اجتماعی بنویسیم.بحث روی یک تحقیق کاملا علمی است، خانم دکتر کیمبرلی نابل، عصب شناس و متخصص کودکان در یک مطالعه تصادفی سعی دارد تعیین کند که چگونه تغییر درآمد خانواده­ ها در سال­ های اولیه تولد می ­تواند بر توسعه مغز کودکان، مهارت­ های شناختی و یادگیری آن­ ها تاثیر بگذارد؟یافته­ های حاصل از پژوهش­ های سابق دانشمندان نشان ­داده که غالبا، مساحت سطحی بیشتر قشر مخ -لایه نازک و چین‌داری که روی سطح بیرونی مغز قرار دارد و عموما وظیفه بخش­های شناختی سنگین را دارد- نشانگر ضریب هوشی بالاتر است.عکس از وبسایت oloomtest.irمطالعه گروه دکتر نابل، بر روی مغز بیش از 1000 کودک و افراد بالغ از خانواده­ های مختلف آمریکا، نشان دهنده ی عاملی موثر بر مساحت سطحی قشر مغز بود که تقریبا تمام سطح بیرونی مغز را دربرمی­ گرفت؛ این عامل میزان درآمد خانواده بود. آن بخش هایی از مغز که به مهارت های شناختی کودک، مهارت های زبانی مثل دامنه واژگان و خواندن، توانایی تمرکز، دوری از حواس پرتی و اعمال خود کنترلی کودکان مربوط می شود، بسیار بیشتر تحت تاثیر عامل درآمد خانواده هستند. در واقع کودکانی که در فقر زندگی می کنند، احتمالا در آزمون های زبان و مهارت های شناختی بدتر عمل می کنند و غالبا در واقعیت نیز به همین شکل است.از نکات حاصل این تحقیق، حداکثر ارتباط بین درآمد خانواده و ساختار مغز کودک در پایین‌ترین سطوح درآمد بود. یعنی دلار به دلار نقش داشتند؛ در مورد محروم‌ترین خانواده‌ها اختلاف نسبتاً کوچکی در درآمد خانواده با اختلاف بزرگی در ساختار مغز ارتباط داشت.همچنین ارتباط میان درآمد خانواده با ساختار ذهنی کودک، از سن کودک، جنسیت و نژاد او مستقل بود. در این میان البته نتیجه ­های متفاوتی نیز دیده شد. کودکانی از خانواده‌های پردرآمدتر، مساحت سطحی مغز کمتری داشتند و کودکان زیادی از خانواده‌های کم درآمدتر مساحت سطح مغز بزرگتری داشتند. پس، لزوما نمی‌توان با دانستن درآمد خانواده یک کودک با دقت قابل قبولی تشخیص داد که مغز وی به چه شکل است.اما به یکی از مطالعات جالب در این زمینه توجه کنید. دو کودک یکسان آمریکایی که یکی در فقر متولد شده است و دیگری شرایط مرفه ­ای دارد، مورد ارزیابی قرار گرفتند. در ابتدای تولد هیچ اختلافی بین عملکرد مغز این دو کودک وجود نداشت. اما با گذشت زمان هنگامی که این دو کودک به سن کودکستان رسیدند کودکی که در فقر زندگی می کرد نسبت به سایرین 60 درصد، در مهارت­ های شناختی ضعیف ­تر عمل می ­کرد. علاوه بر این، احتمال ترک تحصیل برای کودکی که در فقر زندگی می‌کند پنج برابر است و حتی اگر بتواند دبیرستان را تمام کند، احتمال ورود وی به دانشگاه و اخذ مدرک پایین‌تر است. هنگامی که این دو کودک به ۳۵ سالگی می‌رسند، اگر کودک اول تمام عمرش را در فقر بزرگ شده باشد احتمال اینکه فقیر بماند ۷۵ برابر کودک دیگر است.اما خوشبختانه مغز تقدیر نیست، مبحث علمی Neuroplasticity(انعطاف پذیری عصبی) اثبات می­کند که تجربیات ما می­توانند مغزمان را تغییر دهند؛ پس اختلافات در ساختار مغز کودک، لزوما او را به یک زندگی بی­ بهره ختم نمی ­کند و با بهبود تجربیات او­ می­توان مغز او را تغییر داد!Poverty -&gt; Experience -&gt; Brain -&gt; Learningبرای بهبود عملکرد مغز کودک فقیر، می­توان در هر یک از مراحل بالا بهبود تجربیات را آغاز کرد. در بالاترین سطح یعنی یادگیری، بالابردن کیفیت آموزش در مناطق محروم، تمرکز بر موضوعاتی مثل سواد و مهارت­ های خودکنترلی می­تواند منجر به بهبود بخش مهارت­ های شناختی کودکان و عملکرد آن­ها در امتحاناتشان شود. اگرچه مدرسه می­ تواند در بهبود عملکرد مغز کودک تاثیرگزار باشد، اما بدون شک پیاده سازی آموزش باکیفیت بالا در مناطق محروم، سخت، چالش ­برانگیز و انرژی ­بر است. به ­علاوه در بسیاری از موارد اختلافات مغزی کودکان خیلی زودتر از آغاز رسمی دوره مدرسه رخ ­می ­دهد؛ گاهی حتی زمانی ­که کودک شروع به راه ­رفتن می­ کند، تغییرات مغزی او شکل ­می ­گیرد!در یک مرحله­ عقب ­تر می­توان تمرکز را بر تغییر تجربیات شخصی کودک گذاشت. گزارش­ های بدست ­آمده از آزمایشگاه دکتر نابل، نشان­ می­ دهند که کودکانی که کلمات و مکالمه ­های بیشتری تجربه ­می­ کنند در بخش­ هایی از مغز که مربوط به مهارت­ های زبانی و خوانش است، سطح قشر بزرگتری دارند و براساس تعدادی از تخمین ­ها، کودکان با زمینه­ های متمول ­تر در چند سال اولیه زندگی، متوسط 30 میلیون کلمه بیشتر از کودکان خانواده ­های کم­ درآمدتر ­می ­شنوند.  یک روش امیداورکننده این است که به والدین آموزش داده شود که نه تنها زیاد حرف بزنند، بلکه مکالمات بیشتری با فرزندانشان داشته باشند. از این طریق می‌توان توسعه ذهنی و شاید مهارت‌های زبانی و خوانش کودکانشان را ارتقا داد. اکنون تعدادی از دانشمندان در حال آزمایش این احتمال شگفت ­انگیزند. اما کودکی که در فقر زندگی می­کند، فارغ از اینکه چند مکالمه تجربه می­ کند، قطعا  تجربیات بسیار متفاوتی دارد. تغذیه، دسترسی به خدمات درمانی، قرارگیری در معرض دود و سرب دخانیات و تجربه استرس و تبعیض، همگی از نمونه­ تجربیاتی هستند که کودک فقیر قبل از ورود به مدسه با آن­ها سروکار دارد. منطقا مداخله در تغییر این دسته از تجربیات کودکان، بسیار چالش ­برانگیز و حتی در مواردی غیرممکن است.حال چه می‌شد اگر برای کمک به کودکان در فقر، فقط به خانواده‌هایشان پول بیشتری می‌دادیم؟تیمی متشکل از اقتصاد دانان، اساتید جامعه­ شناسی و عصب ­شناسان اولین مطالعه تصادفی را مبنی براینکه آیا کاهش فقر موجب تغییر توسعه مغز کودکان می‌شود یا خیر، آغاز کردند. در ماه مه ۲۰۱۸، تعداد 1000 مادر زیر خط فقر فدرال ، که تازه وضع حمل کرده ­بودند به کار گرفته شدند. در این مطالعه، مادران هر ماه، هدیه ه­ای نقدی بدون قید و شرط تا 40 ماهگی فرزندشان دریافت می­ کردند. آن­ ها در چگونگی مصرف این هدیه کاملا مختار بودند. در این بین تعدادی از مادران به طور تصادفی، هدیه نقدی اندک و تعدادی هدیه چندصدهزار دلاری دریافت می ­کردند. این چندصدهزار دلار می ­توانست کیفیت زندگی آن­ها را تا 25 درصد افزایش دهد.امید است، تا چند سال آینده، نتیجه این تحقیق حاصل شود و بالاخره بتوان به طور قطعی گفت، که آیا کاهش فقر تغییری در قدرت شناختی، عواطف و توسعه مغز کودکان در سه سال اول زندگی، ایجاد می­ کند یا خیر. اما چرا این تیم تصمیم گرفت در این مسیر برای کمک به رشد مغزی کودکان در فقر، به مادرانشان پول بیشتری دهد؟بنابر گفته کیمبرلی نابل، اگر این فرضیات درست باشد، یعنی درآمد یکی از عوامل موثر در رشد مغزی کودک باشد، می­توان با پیگیری­ های سیاسی، تغیییرات معناداری ایجاد کرد. در این صورت، کودکی که امروز در فقر متولد می­ شود، فرصت بسیار بهتری در آینده ­ای روشن­ تر خواهد داشت. عکس از وبسایت thejakartapost.comپ.ن1: این سخنرانی را می توانید از لینک زیر در tedtalk تماشا کنید:https://b2n.ir/951357پ.ن2: در مورد تاثیرات اجتماعی فقر خواندن مطلب زیر را پیشنهاد می کنم: https://virgool.io/Thebest/poverty-liberaism-kq9nvexkxewd </description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 12:40:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نعمت های ساده...</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D8%AF%D9%87%C2%AD-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%82%DB%8C-ju9l9nnujqjk</link>
                <description>کمتر از یک ماه پیش، می­تونستیم راحت تو خیابونها بچرخیم، با خیال آسوده نفس بکشیم، فرار کنیم از دست اونی که پیله کرده بیا فال بگیر و بعد غصه بخوریم براش.دانشگاه بریم، راحت دکمه های آسانسور رو بزنیم، توی آسانسور بچپیم، بعد توی بخش بدو بدو کنیم که  مسیول آموزش رو پیدا کنیم. بعد از ظهرها توی نمازخونه دانشکده دراز بکشیم و غیبت استادا کنیم.تو راه برگشت از وسط مردم رد بشیم، تو شلوغی نمازی راه بریم، غر بزنیم و فکر کنیم وضعمون از این نمیتونه بدتر بشه.با خیال راحت می­تونستیم تو بازار بچرخیم،  window Shopping کنیم؛ بعد چون پولمون به چیزهای گنده نمی­ رسید، بریم آب هویج بستنی که حداقل دلمون نسوزه یا بریم از این فلافل چرکا بخوریم.کسی یادش نبود که خیلی راحت می­تونستیم بریم خونه همدیگه، همدیگه رو بغل کنیم، همدیگه رو ببوسیم،  دورهم جمع بشیم، تو فاصله کمتر از یک مترونیم هم بشینیم و راجع به گرونی حرف بزنیم.سوار تاکسی می­شدیم و راننده تاکسی برامون تحلیل سیاسی می­کرد، بعد تو ترافیک گیر می­کردیم و فحش می ­داد. می­تونستیم بدون دغدغه دست بکشیم رو نرده های پله برقی، تو مترو صندلی گیرمون نمیومد و بدون اینکه بخواهیم به چیزی فکر کنیم، می­تونستیم راحت میله مترو رو بگیریم. خسته و کوفته تو اتوبوس می­نشستیم تا اون پیرزنه بیاد و زل بزنه تو چشامون تا ما پاشیم جامون رو بدیم بهش، بعد با فاصله کمتر از نیم متر وایسیم کنار اون خانمی که داره با تلفن حرف میزنه و دعواش با پسرش رو گوش بدیم.بی­خیال دنیا، اگه عطسه و سرفه کردیم، یه سرماخوردگی ساده بود احتمالا، که با آبلیمو عسل حلش می­ کردیم.کمتر از یک ماه پیش، ما راحت رفتیم سینما، نشستیم ردیف آخر، بین جمعیت، فیلم دیدیم و با دستای میکروبی سیب زمینی سرخ کرده خوردیم. اگر می خواستیم می تونستیم راحت بریم حرم. بشینیم یه گوشه برای خودمون، توی خلوت خودمون، از هواش نفس بکشیم و اشک بریزیم.چقدر نعمت­های ساده داشتیم که حواسمون نبود بهشون، نعمت هایی به سادگی توانایی دست کشیدن روی نرده­ های پله برقی... خدایا شکرت بابت هرچی که داریم و حواسمون بهش نیست...پ.ن: متن یه دردودل ساده بود که به زبون شکسته نوشته شده بود.</description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 17:10:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست همدیگر را بگیریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-jnscbssz5tmi</link>
                <description>این روزها، حجم زیادی از اطلاعات روانه مغزم شده، حجم زیادی از غم در قلبم نشسته و حجم زیادی از سوال و چرایی بر ذهنم رژه می رود.این بین، یک فیلم کوتاه در شبکه های اجتماعی دست به دست شد که حالم را خیلی خوب کرد و حس کردم سزاوار تقسیم این حال خوبم با بقیه هست و کمی بعد حس کردم چقدر دلم میخواست جای شخصیت این فیلم واقعی باشم! نه فقط خودم بلکه دوست دارم همه مردم دنیا قلبشان جای قلب این شخصیت باشد و یادم افتاد به مسابقه آقای دست انداز.https://t.me/akhbarefori/207891لینک فیلم از کانال اخبار فوری  . در توضیحات این فیلم آماده بود:&quot;دست همدیگر را بگیریم؛ مخصوصا وقتی پاها مصنوعی‌اند! زینب و نگینه، از جمله هزاران کودکِ قربانی جنگ‌ در افغانستان هستند. به تازگی به کمک سازمان ‎ICRC_af صاحب پاهای مصنوعی شده‌اند. راه رفتن‌ با پاهای جدید برایشان دشوار است، اما دست هم را می‌گیرند و آرام و خوشحال راه می‌روند.&quot;این ویدئو غم داشت؛ خیلی هم داشت، ولی امید هم داشت! حس می‌کنم شاید یکی از عمیق ترین احساسات دنیا، حس غم توأم با امید باشد.این فیلم ده ثانیه ای، یک برش کامل از غم، امیدواری و انسانیت داشت. در این ده ثانیه دنیا جای بهتری بود. علم این بار بمب نشده بود که آوار شود بر  سر بچه‌ها، علم این بار پا شده بود برای بچه‌ها! در این ده ثانیه، روح بزرگ دو بچه که از دردی مشترک رنج می‌بردند، خودنمایی می‌کرد. دو بچه که با هم کمک کردند، تا درد مشترک همدیگر را تسکین دهند.همه ما مردم، این روزها بخشی از وجودمان آسیب دیده، بخشی از وجودمان شاید از دست رفته باشد و نکته مهم این است که ما با همین حال باید هوای همدیگر را هم داشته باشیم؛ مـثل زینب و نگینه فیلم.این روزها کمتر به هم بپریم، بیشتر مراقب قلبهای هم باشیم، ما کسی را نداریم، خودمان دست همدیگر را بگیریم! پ.ن : لینک فیلم https://t.me/akhbarefori/207891</description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jan 2020 23:26:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آپلود اطلاعات به مغز از رویا تا واقعیت!</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/%D8%A2%D9%BE%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-bxw4ykxdyhh2</link>
                <description>رویای همه ما در شب امتحان! حتما برایتان پیش آمده که شب امتحان شده، درس نخوانده اید و آرزو کرده اید کاش می توانستید درسها را به مغزتان منتقل کنید!این آرزو امروز آنقدرها هم دست‌نیافتنی نیست!قبل از اینکه راجع به Targate Neuroplasticity Training و تحولی که در آپلود اطلاعات به مغز به وجود خواهد آورد توضیح دهم، لازم است که کمی بدانیم اصلا یادگیری چیست و چگونه اتفاق می افتد.یادگیری یک فرایند فیزیکی است، نه صرفا انتزاعی. یعنی در یادگیری، جسم مغز واقعا تغییر می‌کند. هر مفهوم جدیدی که مغز برای بار اول یاد می گیرد، باعث ایجاد یک شبکه ارتباطی جديد میان نورون‌های مغز می شود، هر زبان جدید، هر مهارت جدید، هر فرمول جدید،حتی هر واژه جدید یک ارتباط جدید را ایجاد می‌کند. با تکرار مجدد، اتصال جدیدی به وجود نمی آید، بلکه همان اتصال قبلی بهبود پیدا می‌کند و این تاثیر همان تکرار و ممارست در یادگیری است! در آپلود اطلاعات به مغز، آن بخش‌هایی از مغز که به هنگام یادگیری دستخوش تغییر می‌شوند، هدف قرار می‌گیرند. درست مانند نوشتن روی یک دیسک خام، انگار روی مغز آن اطلاعات را بنویسیم.یعنی با تغییر دادن اتصالات بین نورون‌ها، آن یادگیری صورت بگیرد. رویای آپلود اطلاعات به مغز سال ها محور خیلی از فیلم‌های سینمایی از جمله ماتریکس بوده است.اولین آزمایشی که در این زمینه روی داد، مربوط به اوایل سال 2017 یعنی کمتر از سه سال قبل در آزمایشگاه information and system Sciences Laboratory  کالیفرنیا است. مهارتی که برای آپلود به مغز انتخاب شد خلبانی بود. خلبانی به عنوان جامع ترین مهارت شناخته می شد، هم دانش و اطلاعات عمومی، هم مهارت پرواز، هم قدرت مکانیکی و هم قدرت تشخیص را در برداشت. در این آزمایش محققان سیگنال های حاصل از مغز خلبان حرفه ای را مورد مطالعه قرار دادند و سپس با استفاده از یک کلاهک الکتریکی آن ها را بر مغز چند خلبان تازه کار بارگذاری کردند. نتایج خیره کننده بود! خلبان‌هایی که آپلود اطلاعات بر مغزشان صورت گرفته بود، 35 درصد در آزمایش پرواز بهتر عمل کردند! به ثمر رسیدن این رویا از بُعد عملی قطعا می تواند منجر به ظهور یک انقلاب در زمینه آموزش شود، چون هر انسانی می‌تواند هر مهارت و دانشی  را در کمتر از چند ثانیه یاد بگیرد‌!در حال حاضر آژانس تحقیقاتی پروژه های پیشرفته دفاعی آمریکا (DARPA) با هدف تربیت نیروی نظامی قوی در کمترین زمان و با کمترین هزینه ممکن، مسئولیت هزینه های تحقیقات Targated Neuroplasticity Training را به طور انحصاری برعهده گرفته است. </description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2019 15:47:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای به آیندگان 5000 سال بعد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-5000-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-atqfuv8wd5bu</link>
                <description>5000 سال بعد!؟!حقیقتا وقتی عدد 5000 را آن بالا نوشتم، کلی دلم لرزید اصلا نمی‌دانم دنیا تا 5000 سال دیگر قرار است ادامه داشته باشد یا نه. نمی‌دانم هم اکنون، که شما این نامه را می‌خوانید، آنچه آن را ادیان الهی، رستاخیز نامیده اند، هنوز رخ داده است یا خیر. کارمای آسیای شرقی ها به حقیقت پیوسته یا نه. شما ادامه دهنده نسل ما آدمها هستید هنوز یا کلا خدا تصمیم گرفته دنیا را بکوبد و آن را از نو با موجوداتی جدید بسازد.علی ایحال هرچه که هستید، من یک حیوان ناطق به نام انسان هستم که در سال  1398 هجری شمسی مصادف با 2019 سال پس از تولد عیسی مسیح (ع)، از کشوری که بین دو آب دریای خزر و خلیج فارس واقع شده است، بر سیاره ای به نام زمین واقع در منظومه خورشیدی کهکشان راه شیری از جایی به نام دنیا برایتان می نویسم!احتمالا  با پیشرفت تکنولوژی، ترجمه کردن نامه من برای شما کار چند هزارم ثانيه است، البته نمی‌دانم شاید هم در این 5000 سال زلزله ای، صاعقه ای چيزي رخ داده و کل تمدن بشری را با خاک یکسان کرده است و شما اکنون از اول نشسته اید نسخه متمدن شدن بپیچید!داستان زندگی ما برمی‌گردد به حدود 5000 سال قبل که پدر پدر همه ما وقتی داشت در بهشت زندگی می‌کرد یک سیب شاید هم گندم ممنوعه را خورد و به مجازات آن تبعید شد به کره زمین. بعد ما وسط یک کره خاکی افتادیم و شروع کردیم به ساختن آن. در حال حاضر که 5000 سال از آن واقعه گذشته ما موفق شدیم نصف آب های این سیاره را خشک کنیم، جنگل هایش را نابود کنیم، آنقدر کربن دی اکسید تولید کردیم که لایه اوزونش را سوراخ کردیم، آنقدر گرما تولید کردیم که یخ های قطبی را آب کردیم و زیستگاه خرس های قطبی را نابود کردیم، یک سری از جانورها هم زیادی در دست و پایمان بودندکه آن ها را هم منقرض کردیم.ما وقتی تعدادمان زیادتر شد آمدیم دور خودمان خط هایی کشیدیم و اسمش را گذاشتیم کشور. بعد هم مفهمومی را معرفی کردیم به نام وطن، به این مفهوم چاشنی تقدس را هم اضافه کردیم.و این شد که از خودگذشتگی، جان فشانی برای این خطی که دورمان بود شد ارزش. ما برای این خطوط گرسنگی تحمل میکنیم، جان می دهیم و حتی آدم هم میکشیم! در این سالها ما آدمهای زیادی را کشتیم برای اینکه محیط این خط هایی که دورمان هست را بیشتر کنیم.کمی بعدتر از خط کشی آمدیم یکی از خودمان را برداشتیم گذاشتیم بالای سرمان و اسمش را گذاشتیم پادشاه. این آدم از نژاد برتر بود.شاید بگویی پدر پدر همه ی شما که یکی بود، بله یکی بود ولی دلیل نمی شد که همه ما برابر باشیم! تا توانستیم بزرگش کردیم و اختیاراتش را زیاد کردیم. یهو به خودمان آمدیم دیدیم دارد زیادی حرف می زند، بعدش &quot;ما پادشاه را کشتیم، سعی کردیم دنیا را تغییر بدیم ولی تنها چیزی که گیرمان آمد یک پادشاه جدید بود که از قبلی بهتر نبود&quot; (به نقل از les miserables 2012) و این داستان در دنیای ما ادامه داشته و دارد!از بعد عاطفی برایت بگویم که ما امروز داریم با معضلی وحشتناک سروکله می زنیم به نام &quot;تحمل کردن همدیگر&quot; ! هوش مصنوعی آمد به دادمان برسد که اگر ما زبان هم را خوب نمی فهمیم، ربات هایی هستند که پابه پایمان می آیند، دوستمان دارند، ما را میفهند و اذیتمان هم نمی کنند! شما را نمی دانم چه به سرتان آمده کلا قید همدیگر را زده اید یا شما هم چیزهایی ساخته اید و با آن ها دوست شدید!راستی در کتاب هایمان از مفهومی حرف می زنیم، به نام &quot;آرمانشهر&quot; جایی که اصلا شبیه اینجا نیست، رفتار آدم هایش اصلا شبیه رفتار ما نیست، احتمالا مکانش پشت دریاهاست و زمانش هم حوالی زمان شماست!شما برایم بگویید در این 5000 سال چه گذشت؟ ببخشید که یک دنیای نصف و نیمه و کج و معوج تحویلتان دادیم، انتظار درست کردنش را از شما نداشتیم فقط امیدوارم خودتان را نجات داده باشید! شاید ادامه داشته باشد...پ.ن: این نوشته در پیرو نوشته نامه ای به اجدادم منتشر شد.پ.ن2: طبق انتظاری که داشتم کمی بعد یکی از خوب های آینده در نامه ای جوابمان را دادند. </description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Fri, 20 Dec 2019 10:51:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شفاف سازی یا نقض حریم خصوصی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%82%D8%B6-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C-zmgwtgayezwx</link>
                <description>اینکه آدمها باید خودشان به این نتیجه برسند که جرم نکنند، یک جمله ای است که احتمالا در آرمانشهر به وقوع بپیوندد. مشخص است که اگر همه ی آدمها بر اساس عقل و وجدان عمل می کردند نیاز به هیچ مکتب، دین، حکومت و حتی قانونی نبود.همه ما از ﻣﺴﯮلان توقع شفاف سازی داریم. ما دوست داریم بدانیم فیش حقوقی فلانی چقدر است ولی خوب چون فکر می کنیم ممکن است دروغ بگوید ما می خواهیم نوع ماشین پسرش، مدرسه ای که دخترش درس می خواند و برند کیفی که عروسش می پوشد را نیز بدانیم و این جاست که وارد دامنه حریم خصوصی می شویم.خودمان را اینگونه توجیه می کنیم که او با توجه به اینکه با رای مردم سرکار رفته، وظایفی دارد و حقوق نیز می گیرد، پس باید پاسخ گو باشد.اگر روراست باشیم میدانیم ما فقط به ﻣﺴﯮلان دولتی کار نداریم. ما حتی باید حق دسترسی به حریم خصوصی سلبریتی ها هم داشته باشیم. ما باید راجع به تابو شکنی فلان معلم هم اطلاع داشته باشیم.خوب یک جورایی همه این ها وظایفی دارند و ما باید مطمین شویم که در قبال حقوقی که دریافت می کنند به وظایف خود عمل می کنند.ما اسم این ها را نقض حریم خصوصی نمی گذاریم ما به اینها می گوییم شفاف سازی!و همه می دانیم که شاید 100 سال پیش به دست آوردن این اطلاعات غیرممکن بود ولی الان یک شوخی ساده است. حداقل اینکه گوگل سیر تا پیاز زندگی، عقاید،علایق و حتی برنامه های آینده ما را می داند.اگر شک دارید کتاب everybody lies  را بخوانید.پس اطلاعات هست حالا سوال مطرح است آیا لازم است بقیه این اطلاعات را بدانند و اگر بله آن بقیه چه کسانی هستند و تا چه مرزی می توانند دسترسی داشته باشند؟شفافیت جرایم را کاهش می دهد این یک نظریه درست است. اگر ما انسان ها متوجه شویم شخصی مدام در حال کنترل ماست و ما را رصد می کند از ما سوال می کند و حتی مجازات می کند؛  فطرتا سعی می کنیم بهتر رفتار کنیم، کمتر اشتباه کنیم. هیچ دزد عاقلی از خانه ای روبروی اداره پلیس دزدی نمی کند اگر چه شاید این چیزی از دزد بودن آن شخص کم نکند!حال اگر همه ی خانه های شهردر مقابل اداره پلیس باشند چه؟ بپذیریم که دزدی کمتر می شود حتی اگر دزد ها کمتر نشوند!شفافیت جرایم را کاهش می دهدشفاف سازی یعنی من حق دسترسی و آگاه سازی از اطلاعات و داده هایی شخصی را در اختیار یک گروه یا مرجع قرار دهم . طبیعتا این کار می تواند امنیت اقتصادی، فرهنگی یا اجتماعی را افزایش دهد و یا آن ارگان را از نیازهای من مطلع کند تا درآینده قابلیت های جدید را متناسب با سلیقه و نیاز من اضافه کند.اما واقعا دامنه حریم خصوصی تا کجاست؟خوب اینکه من امروز ظهر فلان شخص را برای ناهار دعوت کردم، یک موضوع شخصی است و به کسی ربطی ندارد که آن شخص که بود یا ناهار چه بود ولی اگر من در غذای آن شخص سم بریزم، طبیعتا دیگر با یک موضوع ساده شخصی طرف نیستیم قتل یک موضوع اجتماعی است، پای پلیس به میان میآید و نکته جالب اینجاست که اگر پلیس به حریم خصوصی من اشراف داشت شاید می توانست از بروز یک قتل جلوگیری کند!احتمالا هیچ کدام از ما حاضر نمی شویم تا این حد در مقابل حریم خصوصی خودمان انعطاف به خرج دهیم حتی اگر به بهانه کاهش رو به صفر جرم ریاکاری باشد .شاید دنیای امروز وسط این حجم از اطلاعاتی که وجود دارد بین این درگیری باقی بماند که مرز میان حریم خصوصی و شفاف سازی کجاست!</description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2019 22:35:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای به اجدادم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Razieh_Zare/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%85-hbvnf3wqhexb</link>
                <description>آخر انسان نخستین تو چه کم داشتی، که به فکر ایجاد تمدن بشری افتادی!یک سرپناهی داشتی در بالاترین نقاط دشت .اگرچه ویلایی نبود ولی مهم نبود چون تو اصلا نمیدانستی ویلا چیست.دم غروب، می رفتی راحت می خوابیدی بی آن که به فکرت باشد که قرار است فردا کله سحر بیدار شوی.صبح هم که می شد، پا میشدی چندتا برگ علف جمع می کردی یه کلاغ هم میزدی؛ مینشستی با زن و بچه ات میخوردی.نه دغدغه درس و مشق داشتی، نه پول و ماشین وخانه. این ها چه بود اختراع کردی که بعد بشود بلای جان خودت و گرفتارنده آرامشت!نه بلد بودی حرف بزنی، نه می خواست به کسی جواب پس بدهی، نه کسی پشت سرت حرف می زد، نه حرف کسی برایت مهم بود. چون البته حرفی هنوز نبود!نه لازم بود خودت را زیبا کنی، نه دماغت را عمل کنی، نه صبح لباست را اتو کنی، نه اصلا جایی یا کسی بود که لازم بود تو برایش مقبول به نظر بیایی.نه گرفتار سلسله مراتب اداری می شدی، نه کارت به بیمارستان و دادگاه و آموزش دانشگاه می افتاد، نه توی اتوبوس و مترو له می شدی.نه میدانستی فقر چیست. نه گرانی و تورم و برجام و استکبار جهانی و غنی سازی اورانیوم روی زندگی ات تاثیر می گذاشت،نه برایت چندرغاز اهمیت داشت که امروز بنزین گران شد.سالی یک بار هم یک خرس حمله می کرد که لازم بود با آن بجنگی.بعدش هم می مردی بدون اینکه ارثی داشته باشی تا بچه هایت سرش بجنگند.از هفت دولت آزاد بودی!بعد آمدی یک سری چیز اختراع کردی و یک سری آداب و رسوم ساختی، که حالا ما باید بدوییم وسط این روزمرگی ها برای رسیدن به یک ذره رفاه!که ابدا با رفاهی که تو با آن حجم از بی خیالی و بی دغدغگی، 8 میلیون سال پیش داشتی، قابل مقایسه نیست!پ. ن1:حدودا سه هفته بعد از اینکه کلاغها نامه را برای اجدادم ترجمه کردند یکی از نیاکان ما در نامه ای به شکوه های ما پاسخ داد.پ.ن2:در پیرو این نوشته  نامه ای به آیندگان 5000 سال بعد منتشر شد.</description>
                <category>راضیه زارع</category>
                <author>راضیه زارع</author>
                <pubDate>Fri, 15 Nov 2019 22:04:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>