<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا ساسانیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ReSasanian</link>
        <description>طراح محصول</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 13:56:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1005/avatar/jynNOQ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضا ساسانیان</title>
            <link>https://virgool.io/@ReSasanian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سیاست هویت و پیامدهای آن</title>
                <link>https://virgool.io/@ReSasanian/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-od6wxv7drr1f</link>
                <description>https://t.me/rooznevisi«هویت: مطالبۀ کرامت و سیاست ناخشنودی» نوشته فرانسیس فوکویاما کتابی تأمل‌برانگیز است که به پیچیدگی‌های سیاست هویت و تأثیر آن بر جوامع معاصر می‌پردازد. کار فوکویاما که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد، تحلیل ظریفی از ظهور جنبش‌های هویت‌محور، علل اساسی آنها و چالش‌هایی که برای دموکراسی‌های لیبرال ایجاد می‌کنند ارائه می‌کند.نگاه اصلی کتاب حول این مفهوم می‌چرخد که انسان‌ها به دنبال شناخت و کرامت هستند و عدم رسیدگی به این نیازهای اساسی انسانی می‌تواند منجر به ظهور سیاست‌های مبتنی بر هویت شود. فوکویاما استدلال می‌کند که اگرچه سیاست هویت در زمان‌های اخیر برجسته شده است، اما پدیده جدیدی نیست. او ریشه‌های تاریخی آن را دنبال می‌کند و بررسی می‌کند که چگونه تغییرات در ساختارهای اجتماعی و شرایط اقتصادی به احیای مجدد آن کمک کرده است.یکی از نقاط قوت کتاب رویکرد متعادل فوکویاما به موضوع است. او هم افراط و تفریط در سیاست هویت و هم منتقدان طردکننده آن را نقد می‌کند. فوکویاما اذعان می‌کند که سیاست هویت می‌تواند پاسخی مشروع به بی عدالتی‌های تاریخی و به حاشیه راندن باشد. با این حال، او همچنین نسبت به خطرات پراکندگی بیش از حد و فرسایش هویت ملی مشترک که می‌تواند انسجام اجتماعی و نهادهای دموکراتیک را تضعیف کند، هشدار می‌دهد.کاوش عمیق فوکویاما در مورد نقش فناوری و رسانه‌های اجتماعی در دامن‌زدن به سیاست‌های هویتی روشنگر است. او نشان می‌دهد که چگونه پلتفرم‌های دیجیتال می‌توانند گفتمان سیاسی را تقویت و قطبی کنند، که منجر به تشکیل اتاق‌های پژواک می‌شود که باورهای از پیش موجود را تقویت می‌کند. این تحلیل، نگاه‌های ارزشمندی را در مورد پویایی جنبش‌های سیاسی معاصر و توانایی آنها برای بسیج حامیان خود در سراسر مرزهای جغرافیایی ارائه می‌دهد. علاوه بر این، چشم‌انداز جهانی کتاب به خوانندگان اجازه می‌دهد تا جهانی بودن سیاست هویت را درک کنند و از مرزهای منطقه‌ای و فرهنگی فراتر روند. فوکویاما از مطالعات موردی کشورهای مختلف از جمله ایالات متحده، اروپا و خاورمیانه استفاده می‌کند تا جلوه‌های متنوع جنبش‌های هویت‌محور را نشان دهد. این دامنه وسیع، ارتباط کتاب را برای خوانندگان در سراسر جهان غنی می‌کند.در حالی که این کتاب نگاه‌های ارزشمندی در مورد پیچیدگی‌های سیاست هویت ارائه می‌دهد، برخی از خوانندگان ممکن است راه‌حل‌های پیشنهادی فوکویاما را کمتر کنش‌گرا بدانند. او بر ضرورت تمرکز مجدد بر ملت‌سازی و احیای حس هویت ملی برای مقابله با افراط در سیاست‌های هویتی تأکید می‌کند. با این حال، اجرای عملی این ایده‌ها نسبتاً باز مانده است.برخی از نکاتی که فوکویاما در «هویت: مطالبۀ کرامت و سیاست ناخشنودی» به آن پرداخته را به‌طور خلاصه دنبال می‌کنیم:متقابل بودن و هویت‌های چندگانه: فوکویاما به مفهوم متقاطع بودن می‌پردازد، جایی که افراد ممکن است بر اساس عواملی مانند نژاد، جنسیت، مذهب و طبقه، هویت‌های متعدد و همپوشانی داشته باشند. او بحث می‌کند که چگونه تأثیر متقابل این هویت‌های مختلف می‌تواند به خواسته‌های پیچیده و گاه متضاد برای شناخت و کرامت منجر شود. این کاوش به خوانندگان درک دقیق‌تری از ماهیت چند وجهی سیاست هویت ارائه می‌دهد.نقد نابرابری اقتصادی: در حالی که فوکویاما اهمیت سیاست هویت را در پرداختن به بی‌عدالتی‌های تاریخی اذعان می‌کند، او همچنین بر نقش نابرابری اقتصادی به عنوان نیروی محرکه سیاست خشم تاکید می‌کند. این کتاب بر نارضایتی افرادی که خود را در دنیایی که به‌طور فزاینده جهانی شده و نابرابر می‌دانند، به حاشیه رانده شده‌اند و اینکه چگونه می‌تواند به جنبش‌های هویت‌محور دامن بزند، تاکید می‌کند.هویت و پوپولیسم: فوکویاما به بررسی ارتباط بین سیاست هویت و ظهور پوپولیسم می‌پردازد. او بررسی می‌کند که چگونه رهبران پوپولیست از نارضایتی گروه‌های هویتی برای ایجاد حمایت و به چالش کشیدن نهادهای سیاسی مستقر سوء استفاده می‌کنند. این تحلیل تلاقی بین سیاست‌های هویتی و گرایش‌های سیاسی گسترده‌تر را روشن می‌کند.نقش رهبری: این کتاب به بررسی تأثیر رهبری در شکل‌دادن به سیاست هویت می‌پردازد. فوکویاما بحث می‌کند که چگونه رهبران کاریزماتیک می‌توانند هویت‌ها و نارضایتی‌های جمعی را برای بسیج‌کردن پیروان مهار کنند، که اغلب پیامدهای طولانی‌مدتی برای مناظر سیاسی دارد.چشم‌انداز آشتی: فوکویاما بازتاب‌هایی را در مورد پتانسیل آشتی و همبستگی در جوامع مختلف ارائه می‌دهد. او اهمیت یافتن زمینه‌های مشترک و ارزش‌های مشترک را مورد بحث قرار می‌دهد که بتواند از تقسیم‌بندی‌های مبتنی بر هویت فراتر رود و حس هویت ملی را بدون سرکوب خواسته‌های مشروع برای به رسمیت شناختن تقویت کند.پیامدهای آینده: این کتاب با ملاحظاتی در مورد مسیر آینده سیاست هویت و تأثیر آن بر دموکراسی‌های لیبرال به پایان می‌رسد. فوکویاما پرسش‌های مهمی در مورد پتانسیل سیاست هویت برای تقویت یا تضعیف ارزش‌های دموکراتیک مطرح می‌کند و خوانندگان را مجبور به تأمل در این زمینه می‌کند.در مجموع، «هویت: مطالبۀ کرامت و سیاست ناخشنودی» کتابی روشنگر و تأمل برانگیز است که به موضوعی پیچیده و بسیار مرتبط در سیاست معاصر می‌پردازد. عمق تحلیلی، دیدگاه جهانی و نقد متوازن فوکویاما، این کتاب را به منبعی ارزشمند برای خوانندگانی تبدیل می‌کند که به دنبال درک عمیق‌تری از نیروهای شکل‌دهنده چشم‌انداز سیاسی امروز هستند. از آنجایی که سیاست هویت همچنان نقش مهمی در شکل‌دهی جوامع در سرتاسر جهان ایفا می‌کند، کار فوکویاما به عنوان یک مرجع برای هر کسی که علاقه‌مند به پیچیدگی‌های هویت انسانی و نقش آن در سیاست مدرن است عمل می‌کند.کانال تلگرام - وبلاگ</description>
                <category>رضا ساسانیان</category>
                <author>رضا ساسانیان</author>
                <pubDate>Sat, 21 Oct 2023 01:48:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کباب کوبیده با پنیر موزارلا</title>
                <link>https://virgool.io/@ReSasanian/%DA%A9%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%A7-n3kpdsox4j9w</link>
                <description>کم سن و سال‌تر که بودم فکر میکردم میشه هر چیزی رو تغییر داد، میشه جایگزین بهتری واسه‌اش پیدا کرد. یا حتی میشه ترکیب‌های نو و خلاقانه‌ای به وجود آورد. همون روحیه‌ی کاشفی که اکثرا داشتیم و داریم. اما رفته رفته دیدم نمیشه همیشه همچین کاری کرد؛ حداقل من به خودم اجازه نمیدم با هر چیزی وارد این چالش بشم. پایه و اساس، قواعد و عقبه‌ی فرهنگی رو نمیتونم نادیده بگیرم.چند شب قبل از اینکه این یادداشت رو شروع کنم، مرضیه ویدئویی تو اینستاگرام فرستاد که خانمی رو کوزه‌ی نپخته می‌نشست تا دفرمه بشه، یا تو نگاه بعضی از این دوستان هنری مسلک، نگاهی مدرن به کوزه بده. اونجا بود که فهمیدم اینم از اون مواردی میتونه باشه که دوست ندارم دچار تغییر بشه و کسی این رفتار رو باهاش داشته باشه. وقتی به این فکر می‌کردم چرا اینطور رفتار می‌کنند؟ متوجه شدم نگاهم تو بعضی حوزه‌های دیگه هم همینطوره. یعنی اون خلاقیتی که بعضی‌ها دنبالش هستند رو کاملا رد می‌کنم و بیشتر از اینکه من رو دچار هیجان برای یک اتفاق نو کنه، عصبی میکنه.وقتی به ارتباطات و حرف‌های گذشته فکر می‌کردم که ببینم باز چه چیزهایی هست که این فهم رو ازشون دارم که نباید دچار تغییر بشن؛ باید همینطور دست نخورده به نسل بعد منتقل بشه؛ دیدم نیازی نیست خیلی دور بشم تو زمان، دو سه شب قبل از دیدن ویدئو، دیدم باز همون حس ناراحتی، عصبانیت و دلسوزی که بعد از دیدن ویدئو، اومده سراغم. اونجایی که جمعی از دوستان، شام رفته بودن بیرون و ساندویچ کباب کوبیده خورده بودن. خود این حرف به تنهایی تیری بود به قلبم، چه برسه به اینکه یکی‌شون بگه رو ساندویچ کباب کوبیده، سس مایونز زده بود!خلاقیت غذایی و ترکیبات جدید خوبه، رسیدن به فرم‌های نو در کوزه عالیه؛ اما کاش این کار رو با اسم و قاعده‌ی جدید منتشر بشه و آسیبی به گذشته‌ی اون نزنه. گذشته خوب یا بد، اتفاقی‌ست که باید نگاهی ازش بمونه تا بدونیم از کجا به کجا و از چی به چی رسیدیم. آیندگان حق دارند بدونند چه مسیری رو طی کردیم که رسیدیم به جایی که کوبیده رو با پنیر پیتزا می‌خوریم. پنیر پیتزا بد نیست، من عاشقشم. اما اینکه کی و کجا و چطور استفاده بشه رو واسه خودم شرط گذاشتم.‎شاید خیلی‌ها بگن این سنت‌گرایی، عقب‌موندگی محسوب بشه، اما قبل از هر چیزی باید بدونند هر چه داریم از گذشته اومده؛ بعضی موارد مثل فرهنگ عامه که طبیعتا تغییر در اون نه در یک دوره زمانی که شاید لحظه به لحظه درحال اتفاق است بد نیست و جای اصلاح دارد. چون در بستر عمومی و رفتاری جامعه‌ای قرار دارد که رسانه روز به روز دارد تغییر می‌دهد. تمام حرفم این هست که چیزهایی هستند که حق نداریم به اسم نوگرایی و خلاقیت در اصل‌شون تغییر ایجاد کنیم. حق نداریم اون اصالتی که دارند رو از بین ببریم تا رفته رفته چیزی برای نسل بعد نمونده باشه. به روزی نرسیم که جای لقمه گرفتن کباب کوبیده و ریحون، ساندویچ کنیم و پنیر پیتزا بزینم. به جایی نرسیم که هیچ خاطره‌ای از کوزه‌ها نمونده باشه و صرفا یک سری اشکال دفرمه ببینیم. عقبه‌ی فرهنگی چیزی نیست که با نوگرایی بشه با اون وارد جدال شد. این جبهه‌گیری یا نفی خلاقیت نیست؛ اما اینکه یک فرم و واقعیتی که اصالت داره، پایه و اساس یک هنر و فن محسوب میشه رو بخوایم اینطور دچار تغییر کنیم اشتباست.</description>
                <category>رضا ساسانیان</category>
                <author>رضا ساسانیان</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jul 2022 19:19:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک بام و دو هوای رسانه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@ReSasanian/%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%AF%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%87%D8%A7-br4iku6zghpm</link>
                <description>تصویرسازی از André Weeوبلاگ / توییتر / اینستاگرام / فیسبوکباز هم شبکه‌های اجتماعی برای خبرنگاری دردسرساز شد. دردسری که نمی‌شود کفه‌ی ترازوی قضاوت را به سمت کسی سنگین‌تر کرد. اما این اتفاق نشان داد بعد از گذشت سال‌ها در رابطه با استفاده از شبکه‌های اجتماعی دچار ضعف هستیم. ضعفی سیستماتیک که ما را هم درون خود قرار داده است. شاید لازم باشد دوباره به این جمله‌ی آنتونی دوروسا، سردبیر شبکه‌های اجتماعی خبرگزاری رویترز اشاره کنیم که می‌گوید: “برای روزنامه‌نگاران مراجعه به فیس‌بوک مانند رفتن به میدان اصلی شهر است. روزنامه‌نگاران می‌توانند به فیس‌بوک بروند، با مخاطبانشان تعامل داشته باشند و نظرات آن‌ها را بشنوند، به منابع تازه دست پیدا کنند و درباره‌ی موضوعات روز بحث و گفت‌وگو کنند.” اهمیت و نقش شبکه‌های اجتماعی را می‌شود در این جمله دید. اهمیتی که نگاهی نه شخصی، بلکه یک روند حرفه‌ای را در این فضا دنبال می‌کند. اما محدودیت‌ها، بایدها و نبایدها برای یک خبرنگار که در مجموعه‌ای خبری فعالیت دارد، در محیط شبکه‌های اجتماعی چیست؟ مسیری که رسانه‌های پیشرو در دنیا بعد از اتفاقات گوناگون که در فعالیت خبرنگارانشان در شبکه‌های اجتماعی رخ میداد، اهمیت آن را خیلی سریعتر دریافتند.طی چند روز گذشته اتفاقی برای خانم زینب رحیمی خبرنگار ایسنا در توییتر رخ داد که باعث اخراج ایشان شد. این اتفاق پس از انتقاد عبدالرضا سپنچی مدیر روابط عمومی سازمان حفاظت محیط زیست از خبرنگاران این حوزه و پاسخ خانم رحیمی به وی رخ داد. این چندمین مرتبه است که با چنین واکنش‌هایی از سوی خبرنگاران، نهادهای خبری و بخش حاکمیتی در شبکه‌های اجتماعی روبرو هستیم. موضوعی که قبلا هم باعث ایجاد مشکلاتی برای یکی از خبرنگاران روزنامه‌ی ایران شد. که در نتیجه به اخراج و جدایی خبرنگار از مجموعه‌ی ایران انجامید. و یا زمستان گذشته در خبرگزاری پانا هم دقیقا خبرنگاری بابت توییت انتقادی از دولت بازخواست شد که به بیکاری چند خبرنگار منتهی شد.(به نقل از توییتر سارا معصومی)” اتفاقی که جدای از سیاست‌های رسانه‌ای حاکمیت، ضعف فعالیت رسانه‌ای را در هر دو طرف داستان نمایان کرد و موضوع رفتار خبرنگاران مجموعه‌های خبری را در شبکه‌های اجتماعی جدی‌تر و شفاف نبودن سیاست‌های رسانه‌ای را نمایان‌تر. به‌طوری که دبیر سرویس اجتماعی ایسنا، اخراج خانم رحیمی را براساس پروتکل‌های داخلی ایسنا دانسته است. اما در سایت ایسنا تنها بخشی وجود دارد تحت عنوان خط مشی خبری که اشاره‌ای به فعالیت‌های شبکه‌های اجتماعی خبرنگاران ندارد. همین نکته این موضوع را نشان می‌دهد که نحوه‌ی فعالیت خبرنگاران در شبکه‌های اجتماعی برای مدیران ایسنا هنوز آنگونه که باید درک نشده است. علی متقیان نیز در پیامی به خبرنگاران ایسنا آن‌ها را توصیه به رعایت خط مشی ایسنا کرد. شاید بشود گفت این مکالمه زمان شروع به‌کار افراد اتفاق افتد یا اگر رسمیت کتبی دارد، در قرارداد قید گردد، شاهد اینگونه اتفاقات نباشیم. اما پس از این اتفاق کانال تلگرامی ‏هشتاد میلیون محیط‌بان‌، که ظاهرا ارتباط مستقیمی با سازمان حفاظت از محیط زیست دارد، نوشت: در پی انتشار خبری در برخی از سایت‌ها و کانال‌های فضای سایبری در خصوص اخراج یکی از خبرنگاران خبرگزاری ایسنا، به دلیل درخواست روابط عمومی سازمان حفاظت محیط زیست، به اطلاع می‌رساند این خبر کذب محض است و هیچ یک از کارکنان روابط عمومی این سازمان نقشی در اخراج این خانم خبرنگار نداشته‌اند. ضمن اینکه خانم کربلایی، دبیر سرویس اجتماعی ایسنا، تصمیم به عدم‌همکاری با آن خانم را موضوعی درون سازمانی و براساس پروتکل‌های داخلی ایسنا دانستند.(۱) اما قرار نیست اینجا میز قضاوت را مهیا کنیم و به‌دنبال خطاکار باشیم. بلکه با نگاهی به تجربیاتی از این دست می‌خواهیم علل اینگونه اتفاقات را دریابیم.این یادداشت در وبلاگشاید این برخورد از دید ما به طور کلی غیرمنطقی باشد اما رسانه‌های مختلف در دنیا نسبت به فعالیت خبرنگاران و سایر نیروهای خود در شبکه‌های اجتماعی سیاست‌گذاری خود را دارند. از منع فعالیت تا عدم ذکر وابستگی به رسانه، تا توصیه‌های کلامی برای رعایت قوانین و سیاست‌های خبری. به این دلیل که موضع‌گیری‌های خبرنگاران در صفحات شخصی صرفا شخصی صورت نمی‌گیرد، آن هم تحت عنوان خبرنگار یک رسانه، که این موضع‌گیری‌ها می‌توانند به برندهای رسانه‌ای آسیب وارد کنند و هزینه‌های حقوقی را برای رسانه در بر داشته باشند. مخاطبان خبرنگار را نه صرفا یک فرد عادی، که به‌عنوان خبرنگار یک مجموعه‌ی خبری می‌شناسند. به‌طور مثال: اوکتاویا نصر، سردبیر و گوینده‌ی باسابقه‌ی بخش خاورمیانه در سی‌ان‌ان، پس از مرگ یکی از روحانی‌های برجسته‌ی شیعه در لبنان این پیام را در توییتر خود منتشر کرد: «از شنیدن خبر مرگ سیدمحمدحسین فضل‌الله ناراحت شدم… او یکی از غول‌های حزب‌الله بود که برایش احترام زیادی قائل بودم.» همین جمله باعث شد او کارش را در سی‌ان‌ان از دست بدهد. او معتقد است که رسانه‌ها باید از کارکنان خود توقع داشته باشند که در شبکه‌های اجتماعی براساس مقررات آن‌ها حضور پیدا کنند، اما نباید آن‌ها را به‌خاطر واکنش‌های کاربران به نوشته‌های‌شان تنبیه کنند.(۲)نصر در بخشی از گفتگوی خود که بعد از این اتفاق با ناتاشا تاینز داشت(۳)، اینگونه به این سوال که «اگر قرار بود امروز درباره‌ی مرگ سیدمحمدحسین فضل‌الله توییت کنید، چگونه عمل می‌کردید؟» پاسخ می‌دهد:“به‌هیچ‌وجه نظرم را توییت نمی‌کردم. در مجموع آن‌چه که نوشتم مهم نبود. در مرخصی بودم و نباید به کار و ارسال پیامک با استفاده از حساب کاربری شغلم فکر می‌کردم. در ضمن، اگر قرار بود در این‌باره توییت کنم، نباید این همه اطلاعات را درباره‌ی او توییت می‌کردم. بگذار مردم خودشان بفهمند او که بوده و چه جایگاهی داشته است. می‌خواستم در قالب ۱۴۰ کاراکتر اطلاعات بسیار زیادی را منتقل کنم. همین باعث شد که برخی از افراد که دارای غرض سیاسی بودند، به‌خاطر من به سی‌ان‌ان حمله کنند.”او در پاسخ به اینکه این موضوع چه تاثیری بر دیدگاه شما درباره‌ی شبکه‌های اجتماعی گذاشت؟ می‌گوید: “دیدگاه من تغییری نکرد، بلکه برعکس، دانسته‌هایم را تایید کرد. من به یک نمونه‌ی زنده از فرصت‌ها و چالش‌های شبکه‌های اجتماعی تبدیل شدم. آنچه که برای من رخ داد، ممکن است برای هر کسی دیگری هم رخ دهد. ربطی به توییت من و نحوه‌ی نوشتن آن نداشت، بلکه واکنشی بود که به توییت نشان داده شد. پاسخ سی‌ان‎ان به این واکنش علت جدایی من از این سازمان خبری بود. این تنها یک بهانه‌جویی است و همه‌ی کسانی که به‌خاطر شغل‌شان یا هر دلیل دیگری از رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند، باید برای مقابله با آن آماده باشند.”این پاسخ اهمیت فعالیت خبرنگاران و مسائل حقوقی و سیاسی که در قبال رسانه‌ای که فعالیت دارند را به خوبی نشان می‌دهد. اینکه صرفا یک توییت از برداشت‌خودمان که در تعطیلات به‌سر می‌بریم می‌تواند رقبای رسانه‌ای که فعالیت می‌کنیم را به رسانه حمله‌ور کرده و خسارت‌های اجتماعی، اقتصادی فراوانی دربر داشته باشد. اینکه توییت ما صرفا یک برداشت شخصی نیست، کاربرانی که آن را مطالعه می‌کنند واکنش نشان می‌دهند و رسانه باید پاسخگوی این واکنش اجتماعی به نحوه‌ی برخورد یکی از کارکنانش باشد.در جایی دیگر لیز هرون، سردبیر بخش رسانه‌های اجتماعی روزنامه‌ی وال‌استریت ژورنال، نیکولاس کریستف را به‌عنوان نمونه‌ای خوب روی فیس‌بوک و برایان استلتر را روی توییتر یادآور می‌شود و می‌گوید: “ما همانند بسیاری از اتاق‌های خبر هیچ‌گونه دستورالعملی برای رسانه‌های اجتماعی نداریم. اساسا فقط به افراد می‌گوییم که از حس مشترک و عقل سلیم خود استفاده کنند و عاقلانه رفتار کنند.(۴)” مشکلاتی از این دست که برای خبرنگاران ایرانی رخ داده است، برای خبرنگاران دیگر کشورها هم وجو داشته است. هر کشور و رسانه‌ای به نسبت سیاست‌های خود به‌گونه‌ای با این اتفاقات برخورد می‌کند. اما نکته‌ی حائز اهمیت، توجه به ارسال محتوا از لحاظ خط قرمزها و سیاست‌های رسانه‌ای است که خبرنگار و رسانه را دچار مشکل نکند که بالطع این خسارت به دیگر خبرنگاران مجموعه هم وارد می‌شود.مطمئنا قدرت بیان و به چالش کشیدن موضوعات توسط خبرنگاران رسانه‌هایی که در محیط‌های آزادتری فعالیت دارند بیشتر از چیزی است که در ایران انتظار آن را داریم. این مساله جدای از سیاست مجموعه‌های رسانه‌ای به نوع نگاه حکومت‌ها به رسانه برمی‌گردد. ایران در آخرین رتبه‌بندی آزادی مطبوعات در سال ۲۰۲۰ در رده‌ی ۱۷۳ جای گرفت. این موضوع شاید بتواند این نگاه را بیشتر به مخاطب نشان دهد که محدودیت‌های خبری بیشتر از آن چیزیست که می‌توان به آن نگریست. خط قرمزها در رسانه‌های آزادتر هم محدودیت‌های خاص خودش را دارد. به‌طور مثال: اینکه خبرنگاری در ایران می‌تواند اسرائیل را به هر نحوی نقد کند و زیر سوال ببرد، اما این برخورد را نمی‌تواند با مجموعه‌ای مثل حزب‌الله داشته باشد. و آن طرف داستان هم، نقد و زیرسوال بردن اسرائیل در غرب، نوعی عبور از خط قرمز محسوب می‌شود و ممکن است برخوردهای قضایی به‌همراه داشته باشد و نقد حزب‌الله کاملا عادی است، چون حزب‌الله در رده‌ی سازمان‌های تروریستی غربی است. پس نمی‌شود رسانه‌ها هم به هرگونه می‌خواهند سیاست‌گذاری رسانه‌ای داشته باشند. این سیاست‌ها با نگاه به خط قرمزها و سیاست‌های حکومت‌ها صورت می‌گیرد.موضوع دیگر که شاید بتواند اجازه فعالیت شفاف را به خبرنگاران بدهد، قدرت و پایگاه اجتماعی مخاطبان آن است. به نوعی که این قدرت تا حدی در مقابل دستگاه سانسور و حذف اخبار توسط حکومت‌ها ایجاد بازدارندگی کند. اما نکته‌ی اصلی در این موضوع عدم وجود قوانین شفاف از سمت رسانه‌ها است. تا زمانی که رسانه‌ها ساز و کاری برای این موضوع ندارند بالطبع باز هم از این دست مشکلات خواهیم داشت. این موضوع، محدود کننده‌ی خبرنگار نیست. خبرنگاری که از فضای شبکه‌های اجتماعی استفاده‌ی حرفه‌ای و کاری دارد بایستی خویشتندار باشد و از بیان موضوعاتی که باعث ایجاد چالش برای خود و رسانه می‌شود پرهیزکند. شاید بهتر باشد این موضوع توسط خود جامعه خبرنگاری مطرح شود. چون تا زمانی که مشکلی به وجود نیامده، یا اگر چیزی خلاف قوانین نوشته می‌شود و شکایتی صورت نمی‌گیرد به این معناست که مورد توجه قرار نگرفته است. اما با شفاف شدن قوانین، رسانه می‌تواند خود را در قبال فعالیت خبرنگار خود مسئول بداند و نه صرفا براساس واکنش کاربران عمل کند. همانطور که لیز هرون سردبیر سابق رسانه‌های اجتماعی نیویورک تایمز می‌گوید: نیویورک تایمز اصول کاربری برای شبکه‌های اجتماعی تدوین نکرده است، چرا که این قوانین خیلی زود کهنه می‌شوند. اما روزنامه‌نگاران وال‌استریت ژورنال از مدیران خود خواسته‌اند که قواعدی برای انتشار اخبار در این شبکه‌ها تهیه کنند.(۵)اما موضوع دیگری که برخی دوستان مطرح می‌کنند رسالت خبرنگاری است. رسالتی که شاید توسط رسانه و حاکمیت بهتر است مغفول بماند. اما برای تغییر وضعیت همیشه باید هزینه داد. فردی که خود را ملزم به این می‌داند که این رسالت را حفظ کند، پس خواه ناخواه باید انتظار برخورد را هم داشته باشد. این به معنای تهدید همیشه همراه رسالت خبرنگاری نیست. بلکه خبرنگار باید خود را در قبال موضوعی که مطرح می‌کند مسئول بداند. تغییرات در سیاست‌ها همیشه ناگهانی رخ نداده‌اند، این تغییرات جدای از بحث خبرنگاری، نحوه‌ی برخوردهای اجتماعی را هم دربر دارد. به‌طور مثال شما در یک کشور مسلمان نمی‌توانید کاریکاتوری در تمسخر مقدسات اسلامی بکشید، زیرا واکنش عمومی را در بر دارد. این زنجیره از برخوردها و سیاست‌گذاری‌ها ممکن است منطقی هم نباشد اما بازخوردی است که یک حکومت از رفتار جامعه دریافت می‌کند. در انتها امیدواریم با شکل‌گیری قوانین و مقررات صحیح و شفاف و سعه صدر حاکمیت و مسئولین، شاهد اتفاقاتی از این دست برای خبرنگاران و مجوعه‌های خبری نباشیم.۱- کانال تلگرام باشگاه روزنامه‌نگاران ایران (لینک)۲- روزنامه‌نگاری در رسانه‌های اجتماعی / محمود سلطان‌آبادی / انتشارات ثانیه / صفحه‌ی: ۱۲۸۳- گفتگوی اوکتاویا نصر با ناتاشا تاینز (لینک)۴- روزنامه‌نگاری در رسانه‌های اجتماعی / محمود سلطان‌آبادی / انتشارات ثانیه / صفحه‌ی: ۵۷۵- روزنامه‌نگاری در رسانه‌های اجتماعی / محمود سلطان‌آبادی / انتشارات ثانیه / صفحه‌ی: ۴۷این یادداشت در وبلاگ</description>
                <category>رضا ساسانیان</category>
                <author>رضا ساسانیان</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2020 20:11:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برادر انگلستان</title>
                <link>https://virgool.io/@ReSasanian/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-oep7oqxkv85t</link>
                <description>http://resasanian.ir/از مزایای روزهای قرنطینه در نوروز ۹۹ می‌شود به وقت آزاد برای مطالعه اشاره کرد. برخی کتاب‌ها که صرفا خریداری شده بود برای وقت مناسب. این روزها همان وقت مناسب است و خواندنشان. یکی از این کتاب‌ها رمان «برادر انگلستان» است. اول از همه تعریف ناشر را از این کتاب بخوانیم. “رمان «برادر انگلستان» اولین رمان علیرضا قزوه است که انتشارات سوره مهر آن را منتشر کرده است. این رمان که به روایت وقایع پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ می‌پردازد تا روزهای پس از انقلاب نیز ادامه پیدا می‌کند و خواننده را وارد حال و هوای داستان می‌کند.”اولین رمان علیرضا قزوه که پر است از روایت و قصه و شخصیت که با پیش زمینه‌ی اینکه قزوه شاعری‌ست توانا می‌شود ادبیاتش را نقطه‌ی قوت اصلی کتاب دانست. اما کنار این روایت‌ها و قصه‌ها، کتاب در برخی بخش‌ها بیشتر به یک مرجع تاریخی می‌ماند که روند داستان را برای خواننده خسته کننده می‌کند. من با تعریفاتی که در پشت جلد از یوسفعلی میرشکاک، محمدکاظم مزینانی و محمدعلی علومی خواندم جذب کتاب شدم اما واقعا روی این تعریفات حساب باز نکنید.بیشتر از تعریف به یک حاشیه‌نویسی برای اولین رمان رفیقی که می‌خواهند دلش نشکند می‌ماند. بخش به بخش که جلو می‌روید باید روی صبر و حوصله‌یتان هم کار کنید که کتاب را بیخیال نشوید؛ اما اگر شدید هم اتفاق خاصی نمی‌افتد و چیز خاصی را از دست نداده‌اید. به قول مصطفی وثوق‌کیا (دبیر فرهنگی روزنامه صبح نو) کتاب با چیزی شبیه رئالیسم جادویی شروع می‌شود. تجربه خواندن این کتاب نشان داد این «رئالیسم جادویی» در رمان بیشتر به یک تبر برای قطع ادامه‌ی مطالعه‌ی کتاب شبیه است تا نقطه عطفی برای جذب مخاطب. جملات اغراق آمیز هم در مورد این کتاب کم گفته نشده؛ از اثری ملی تا اثری ضداستعماری و بدون شعارزدگی. این کتاب بیشتر از هر چیزی کتاب رئالیسمی که سعی داشت، داشته باشد، تماما دچار شعارزدگی بود. قرار هم نیست چون داستان در زمان کودتای ۲۸ مرداد بوده یا اسم از محمد مصدق آورده یا زیرپای توده‌ای‌ها را جارو می‌کند بشود اثری ملی. اما جدای از تاریخ‌نگاری‌هایی که اکثرا بیهوده است، می‌شود به بخش‌های که به سبک زندگی ایرانی اشاره دارد دل سپرد و دوستش داشت. از نون سنگک و انگشترهای مختلف، تا پنیر لیقوان که تازه هم نباشد و نگش به زردی بزند. در هر صورت کتابی بود که خیلی برای من جذاب نبود و صرفا زمانی را طی کردم تا ببینم حرفش چیست؟! اما خب حرف خاصی نداشت. و نه به خاطر اسمش می‌شود ضد استعماری خواندش. برادر انگلستان بیشتر روایت فردی بود که آنقدر به جزئیات بیهوده می‌پردازد تا خسته شود.</description>
                <category>رضا ساسانیان</category>
                <author>رضا ساسانیان</author>
                <pubDate>Fri, 27 Mar 2020 19:23:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایجاد محدودیت آنلاین</title>
                <link>https://virgool.io/@ReSasanian/%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-znp8i1mipmqw</link>
                <description>همه‌ی ما دورانی رو طی کردیم که شاید بشه گفت در اون به نوعی عطشی برای رسیدن به حد بالایی از موفقیت در شبکه‌های اجتماعی بوده. اما موندن یا اصلاح کردن، یا حتی نوع این استفاده که قرار است چطور اتفاق بیفتد برای ما خودش جای تأمل داشته. اینکه من هدف‌گذاریم واسه دیده شدن در شبکه‌های اجتماعی بوده برای جذب مخاطب به عنوان یک راه برای کسب درآمد یا اینکه صرفا تعاملات روزمره؟ چالشی که نمیشه همیشه به قطعیت در اول راه به اون جواب داد. حداقل این فضا برای من بعد از شناختی که شاید دو سه سال زمان برد، تا نحوه رشد در این شبکه و نوع تعاملات را تا حدی یاد بگیرم (هر روز به نسبت بروزسانی‌ها باید یاد گرفت) جای مجهول و ناشناخته‌ای نیست. سعی کردم در سه فضای اصلی، فیس‌بوک، اینستاگرام و توییتر و نوع این کنترل در وضعیت فعلی رو مختصرا توضیح بدم.گام اول؛ اینستاگرامهمیشه دیدن راحت‌تر بوده تا خوندن. هم سرعت انتقال بالاست و هم از جذابیت بیشتری دارد. تا الان این برداشت من نسبت به اینستاگرام بوده. فضایی که بعد از فیس‌بوک و توییتر واردش شدم اما روند برخوردم خیلی شدیدتر بود. تا الان سه بار اکانتم رو بستم؛ اون هم تو وضعیت‌های مختلف عمومی و خصوصی. اولین صفحه‌ای که داشتم نزدیک به ٨٠٠٠ نفر دنبال کننده داشت و بیشتر طراحی‌هایی بود که انجام می‌دادم. رفته رفته خسته کننده شد و مدتی بستم. اکانت دوم هم تقریبا به همین شکل جلو می‌رفت اما شده بود چیزی شبیه صفحه‌ی نتایج گوگل. هر چیزی در تایم‌لاین دیده می‌شد. مطمئنا تصاویری بود که دوست داشتم ببینم اما اولویت‌ها تو دیدن چیز دیگری بود. پس باز بستم. مدتی استراحت و باز صفحه‌ی بعدی…این‌بار صفحه کاملا شخصی شد اما صرفا در انتخاب دوستان. محدود و منطقی. اینکه بدونم فلان دوست دوران سربازی ازدواج کرده و تصویرش رو میدیدم واسم خوشایند بود. اما صفحاتی بودند که نه وب‌سایتی داشتند و نه نمونه‌ای در جایی دیگر. اوایل با جستجو کردن پراکنده می‌دیدم اما واسه اینکه بتونم اینستاگرام‌گردی داشته باشم یک صفحه‌ی مجزا ایجاد کردم و اخبار و شخصیت‌های مختلف رو دنبال کردم. با این کار حداقل تونستم محتوایی که میخوام رو هدفمندتر به‌دست بیارم.اینستاگرام با قبلیت استوری تونست خیلی از اتفاقاتی که شاید در قالب پست ارسال میشد رو واسه من مرتب و سازماندهی کنه. مواردی که لزومی به بودن همیشگی اون‌ها نیست. این تغییر ساختار در اینستاگرام تونست من رو به این سیستم وابسته‌تر کنه. این وابستگی صرفا از لحاظ محتوای بصری بوده نه متن. ذاتا اینستاگرام رو واسه فعالیت شخصی چیزی شبیه آلبوم عکس می‌بینم، بدون توضیح؛ که اگر افراد سوالی داشتند در قالب نظرات میتونند بپرسند.پروفایل اینستاگرامگام دوم؛ توییترروزهای اول که اکانت توییتر رو ساخته بودم شاید جذابیت چندانی واسم نداشت. نه اینکه بد بدونم، صرفا وقتی که قرار بود تو شبکه‌های اجتماعی بگذرونم رو در فیس‌بوک قرار می‌دادم. این عدم جذابیت شاید شش ماهی طول‌ کشید تا اینکه کم‌کم بعضی از دوستان فیس‌بوکی رو تو توییتر پیدا کردم و ارتباطمون بیشتر شد.توییتر تا الان واسه من چند فصل داشته که به فراخور زمان مطمئنا بازهم دست‌خوش تغییرات میشه. روزهایی که صرفا به خوندن می‌گذشت. افراد مختلف رو جستجو میکردم و می‌خوندم، هشتگ‌ها رو دنبال می‌کردم. فصل بعدی روزمره‌نویسی بود. تعداد کارکتر پایین و سرعت تایپ بالا با گوشی مزیتی بود که واسه من داشت. اون خشمی که تو یادداشت قبلی (لایکت رو غلاف کن) گفتم رو خودم هم تو بازه‌ای دچارش بودم و صرفا با توییت کردن تو صفحه‌ی خودم خالی می‌کردم. از بحث‌های روزمره و کاری تا ارتباط با دوستان. بعد مدتی نگاهم تخصصی‌تر شد و بیشتر افرادی رو دنبال می‌کردم طراح رابط کاربری و تجربه کاربری بودند. کاربردش بیشتر تجربه محور شده بود. اینکه بحث‌های تخصصی حوزه کاری که داشتم رو دنبال می‌کردم. اما باز هم تغییرات در راه بود. وقتی جدی‌تر وارد حوزه رسانه شدم، نگاهم به موضوعات تغییر کرد، با اینکه تجربه قبلی رو هنوز نیاز داشتم اما سعی کردم هماهنگی ایجاد کنم. این هماهنگی خودش رو باید تو تایم‌لاینم نشون می‌داد؛ اینکه بتونم بخونم و ببینم. ابزارهای توییتر تونست راه‌حلی باشه واسه دغدغه‌ای مجازی که داشتم.فقط خودشوناولین کاری که کردم مرتب کردن افرادی بود که دنبال می‌کردم. فقط افراد حقیقی. شاید نصف صفحاتی که دنبال می‌کردم، صفحاتی کاری بود و اکانت‌های سایت‌های مختلف. تصمیم گرفتم مستقیما از طریق سایت‌ها مطالب رو دنبال کنم و یا خبرنامه‌هایی که داشتند. قدم بعدی قطع نمایش ریتوییت افرادی بود که دنبال می‌کردم. چون صرفا می‌خواستم بدونم خودشون چی میگن، نه اینکه مطلبی از بقیه افراد رو منتشر کنند. این کارم نفی ریتوییت و شاخه‌ی اطلاع‌رسانی که داشت نبود. صرفا خلوت کردن تایم‌لاین و رسیدن به خوندن مطالب بود. افراد و صفحات دیگه‌ای هم بودند که خارج از این چرخه بودند که با ایجاد لیست‌های شخصی می‌تونستم سربزنم و دنبال کنم. شاید این اتفاقات رو بشه گفت حاصل یک پختگی مجازی بوده. اینکه در حد و درک خودم این فضا رو شناختم و تونستم باب میل خودم کنترلش کنم. اینکه یک هشتگ رو صرفا تا ۴٨ ساعت باز نگه میدارم و بعد از اون عملا محتوایی که پیدا میکنه دستخوش حاشیه میشه و نیازی به دیدنشون نمیبینم؛ پس در بین لغات و هشتگ‌ها بلاک شده قرار میدم که اگر دوستانم هم توییتی زدند، تو تایم‌لاین دیده نشه. شاید نگاه بدی به این موضوع باشه اما تمام وقت من تو این شبکه نمیگذره پس اون حداقل زمانی که حضور دارم رو سعی میکنم بهینه مصرف کنم.قطع نمایش ریتوییت‌های دوستان در تایم‌لاین توییتر
گام سوم؛ فیس‌بوکالان کم‌کم همه این پروسه‌ای که قبلا داشتم رو دارم تو فیس‌بوک هم پیاده می‌کنم تا اونجایی که سازوکار فیس‌بوک جواب میده. اولین قدم هم خارج شدن از تمامی گروه‌ها بود. نه گروه دوستان دبیرستان داشتم که بخوام نگه دارمش و نه گروه‌های کاری و کاربردی. اون چیزی رو که مدنظرم باشه و بخوام رو جستجو می‌کنم و رو سایت‌هایی که از قبل دارم چک میکنم. فیس‌بوک واسه من بعد از جریان وبلاگ‌نویسی تقریبا فضایی شده که بتونم مطالب بلند دوستان و افرادی که می‌شناختم رو دنبال کنم. تعداد دوستانم در فیس‌بوک نزدیک به ۵٠٠٠ نفر بود که شاید بشه گفت چون اوایل مطالب رو عمومی منتشر می‌کردم دلیلی واسه محدودیت نمیدیدم. اما الان با یک شیب نسبتا ملایم و تا جایی که فیس‌بوک اجازه میده دارم این افراد رو کم می‌کنم. تا الان تونستم برسونم به ١۶٠٠ نفر. واسه این کار هم نیازی نیست تک به تک افراد رو انتخاب کنید،میتونید از این افزونه کروم واسه این کار استفاده کنید که امکانات دیگه‌ای هم بهتون میده. (موقتا هم به دلیل unfriend زیادی که داشتم، فیس‌بوک محدودم کرده)افزونهفضای افزونه</description>
                <category>رضا ساسانیان</category>
                <author>رضا ساسانیان</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2019 01:45:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیتاژورنالیسم یا داده‌نگاری چیست؟</title>
                <link>https://dataio.ir/دیتاژورنالیسم-یا-دادهنگاری-چیست-nxhta6subsvy</link>
                <description> برای روزنامه‌نگاران مراجعه به فیس‌بوک مانند رفتن به میدان اصلی شهر است. روزنامه‌نگاران می‌توانند به فیس‌بوک بروند، با مخاطبانشان تعامل داشته باشند و نظرات آن‌ها را بشنوند، به منابع تازه دست پیدا کنند و درباره‌ی موضوعات روز بحث و گفت‌وگو کنند. آنتونی دوروسا (سردبیر شبکه‌های اجتماعی خبرگزاری رویترز) روزنامه‌نگاری و داده‌هابا گسترش علوم ارتباطات و تغییر روش‌ها در روزنامه‌نگاری، نوع جدیدی از این علم با تمرکز بر روی دقت و ارائه جزئیاتی که بصورت سنتی قابل ارائه نبود شکل گرفته است که به آن دیتاژورنالیسم گفته می‌شود. اگر بخواهیم به تعریفی جامع از دیتاژورنالیسم برسیم باید به بررسی “دیتا” بپردازیم تا بتوانیم در کنار روزنامه‌نگاری قرارش دهیم. داده چیست؟ (در این پست مفصلا به این بحث پرداخته‌ایم) شاید بشود گفت ۱۰ سال پیش مجموعه داده‌ها به یک سری اطلاعات ساده جمع‌آوری شده اعم از گزارشات آرشیوی، آمارهای سازمانی و… توسط روزنامه‌نگاران در یک فایل اکسل گفته میشد که با بررسی دستی آن‌ها به گزارشات خود رنگ و بویی ملموس‌تر می‌دادند؛ اما با شکل‌گیری و همه‌گیر شدن شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها دیگر این داده‌ها چیزی نبودند که بشود بصورت دستی در چند سطر از یک فایل اکسل قرار گیرند و یا صرفا برداشت‌هایی از نظرات یک جامعه‌ی کوچک باشد؛ با دسترسی‌هایی که شرکت‌ها برروی داده‌های تولیدی کاربران دادند دیگر این سطرها به هزاران و میلیون‌ها سطر می‌رسد که توان تحلیل آن توسط انسان تقریبا غیرممکن است.رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بخواهیم یا نه جهان ما را تحت‌الشعاء و دست‌مایه‌ی تغییراتی اساسی قرار داده‌اند. ما صرفا با برداشت شخصی می‌توانیم این مساله را خوب یا بد بدانیم اما نمی‌توانیم آن را متوقف کنیم. روزنامه‌نگاری دیگر یک تحریریه با تعدادی ماشین تایپ و خبرنگارانی بیرون از آن مشغول گزارش‌گیری و تهیه خبر از چند فرد و موضوع نیست؛ هر گوشی تلفن همراه خود یک تحریریه همراه محسوب می‌شود که می‌تواند در لحظه، در هر شرایطی و در هر مکانی اخبار را انعکاس دهد؛ آن هم نه صرفا برای خبرنگاران، هر فرد در جامعه می‌تواند خبری تولید و آن را منتشر کند. پس با این رویه‌ی شکل گرفته شده دیگر نمی‌توان خواننده را صرفا با مقالاتی طولانی جذب کرد؛ خواننده‌ای که در دنیایی با سرعت و حجم اطلاعات بالا وقت می‌گذراند به دنبال دریافت سریع و دقیق اطلاعات است. با حضور افراد جامعه در شبکه‌های اجتماعی دیگر خوانندگان صرفا به دنبال خواندن نظرات یک وزیر یا نماینده مجلس نیستند، می‌خواهند بدانند مردم در مورد این افراد و صحبت‌هایشان چه می‌گویند، چطور فکر می‌کنند و از نظر احساسی چه برخوردی نسبت به صحبت‌های این شخصیت‌ها دارند.با شکل‌گیری رسانه‌های اجتماعی دیگر اخبار بصورت انحصاری در اختیار خبرگزاری‌ها و خبرنگاران قرار ندارد، بلکه جامعه‌ای شکل گرفته است که در آن روزنامه‌نگارن، منابع و شهروندان به ردوبدل اطلاعت بایکدیگر می‌پردازند.در اینجا روزنامه‌نگاری سنتی عملا توان سنجش و گزارش‌گیری از این جوامع حاضر در فضای سایبر را ندارد و صرفا می‌تواند بازگوکننده برخی نظرات باشد. اما از طریق دیتاهای تولید شده توسط همین افراد در شبکه‌ای اجتماعی، سایت‌ها و وبلاگ‌ها می‌شود به ریزترین رفتارهای افراد در مقیاسی بزرگ و غیرقابل تصور رسید که برداشت‌های افراد جامعه را بازگو می‌کند. دیتاژورنالیسم علم است، علمی آماری که با قرارگیری اعداد و کلمات در کنار هم می‌شود پا را فراتر از مرزها قرار داد و گاهی تغییراتی اساسی در یک جامعه ایجاد کرد و یا تحلیلی دقیق‌تر جهت پیش‌برد یک موضوع ارائه نمود. پس با این اساس می‌شود دیتاژورنالیسم را اینگونه تعریف کرد:“دیتاژورنالیسم به‌عنوان یک شاخه جدید روزنامه‌نگاری، استفاده از داده‌ها و بکارگیری آن در روزنامه‌نگاری برای ارائه بهتر توضیحات در یک خبر است. دیتاژورنالیسم می‌تواند حجم وسیعی از داده را ابزاری برای گفتن یک داستان در قالب یک اینفوگرافیک یا نمودار در کنار گزارشات و اخبار و یا بصورت جداگانه قرار دهد.”در گذشته، روزنامه‌نگاران با حضور در صحنه و گزارش اخبار کار می‌کردند. امروز، اما با این حال، اخبار به طور متفاوت، اغلب در اینترنت وجود دارد اما به عنوان چندین منبع متفاوت می‌شود یاد کرد. اطلاعاتی هم که از طریق وبلاگ‌ها، فیلم‌ها و رسانه‌های اجتماعی منتشر می‌شوند را هم اضافه کنید. در نتیجه، نیاز به دسترسی و فیلترکردن جریان مداوم اطلاعات در مجلات خبری بسیار مهم است. با استفاده از داده‌ها، تمرکز روزنامه‌نگار از اولین فرد در صحنه تبدیل به فردی است که از بالا دیگر افرادِ حاضر در صحنه را پایش می‌کند و زمینه را برای یک گزارش تحلیلی فراهم می‌کند. چرا دیتاژورنالیسم؟در گذشته روزنامه‌نگاران بر این باور بودند که تنها کسانی هستند که فناوری را برای تکثیر و توزیع آنچه که در یک شب اتفاق افتاده است دارند. اما امروزه داستان‌های خبری از منابع متعدد، شاهدان عینی و وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی در جریان هستند و سرعت در دریافت حجم زیادی از اطلاعات در آن حرف اول را میزند؛ کاربران هر روز سایت‌های زیادی را بررسی می‌کنند، صبح که بیدار می‌شوند اخبار را در تلگرام، توییتر و اینستاگرام می‌بینند و نظرانتشان را در رابطه با موضوع برای دوستانشان به اشتراگ می‌گذارند. پس دیگر نمی‌شود با انتشار یک یادداشت بصورت سنتی در روزنامه یا یک سایت به این خواست کاربران جواب داد. اصطلاحا می‌شود گفت کاربران تشنه‌ی اطلاعات هستند. اطلاعاتی زیاد در مقیاسی کوچک با تجزیه و تحلیل درست که سریع در دسترسشان قرار گیرد.تفاوت در چیست؟ شاید فرصتی جدید باشد برای گفتن یک داستان قانع‌کننده با مقیاس بالا و محدوده اطلاعات دیجیتالی که در حال حاضر در دسترس است. دیتاژورنالیسم این امکان را می‌دهد در هر مرحله‌ای از روند تغییرات در یک اتفاق، آن را به سرعت و دقت بالا بازگو کنید. اگر یک روزنامه‌نگار سنتی صرفا به چند فرد و گروه دسترسی دارد، دیتاژورنالیست‌ها با دنیایی از اطلاعات در سراسر وب سر و کار دارند، از شبکه‌های اجتماعی و نظرات کاربران در مورد موضوعات تا سایت‌هایی با اطلاعات فراوان که به راحتی و در مدت زمانی کم می‌تواند گزارشات خود را از آنان دریافت کند و در قالب یک نمودار در کنار گزارشش قرار دهد.به همین دلایل روزنامه‌نگاران باید داده‌ها را به عنوان یک فرصت ببینند. بطور مثال در مساله سوال از رئیس‌جمهور در سال ۱۳۹۷ که در مجلس اتفاق افتاد و ما در واکاویک به آن پرداختیم (می‌توانید اینجا ببینید)، قبل از سوال صرفا با گمانه‌زنی‌هایی در رسانه‌های سنتی و شبکه‌های اجتماعی روبرو بودیم، مثلا اینکه ممکن است سوال در حوزه‌ی اقتصادی به نسبت اوضاع نوسانات قیمت دلار از رئیس‌جمهور پرسیده شود، یا مساله برجام که می‌شود گفت یکی از پربحث‌ترین موارد بوده و مخالفان و موافقان سرسخت خود را داشته است. یعنی هیچ نگاه دقیقی از اینکه چه سوالی مطرح می‌شود و مردم چه نظری دارند وجود نداشت. نگاهی ناقص و صرفا یک داده خام که قابلیت استفاده خبری در آن دیده نمیشد؛ اما این داده زمانی شکلی تاثیرگذار به خود می‌گرفت که نظرات جامعه و نگاه‌ها به این جلسه پرسش و پاسخ هم در کنار آن قرار می‌گرفت؛ اینکه مردم از سوالات هر نماینده چقدر راضی بوده‌اند و چه احساسی داشته‌اند؟ یا پاسخ‌هایی که رئیس‌جمهور مطرح کرده‌اند چقدر مردم را قانع کرده است؟ یا روی دیگر این اتفاق، مردم در شبکه‌های اجتماعی از چه چیزهایی صحبت می‌کنند که حتی در این جلسه هم مطرح نشده است؟ همه این‌ها خط داستانی ما را شکل می‌دهند برای تهیه یک گزارش از داده‌هایی خام یا شاید در نگاه اول بی‌معنا. در واکاویک توانستیم با استفاده از داده‌ها، چیزی غیرانتزاعی را به چیزی تبدیل کنیم که همه می‌توانند نسبت به آن درک داشته و ارتباط برقرار کنند. می‌شود اخباری را که افراد در حالت عادی با گمانه‌زنی به آن می‌پردازند با شکلی دقیق اطلاع‌رسانی کرد. می‌شود یک وضعیت پیچیده از نظر اقتصادی را که مردم با آن سروکار دارند را در قبال سوالاتی که از رئیس‌جمهور شده است دید و نظرات مردم را در مورد هر یک دانست، تا تفاوت نگاه‌ها و اولویت‌های نمایندگان و دولتمردان را با مردم سنجید و راه حلی برای این فاصله بیان نمود.یک مانع وجود دارد که روزنامه‌نگاران را از استفاده از این پتانسیل نگه دارد: آموزش خود برای کار با داده‌ها از طریق تمام مراحل – از سوال مطرح شده به سمت یک حرکت بزرگ داده محور. کار با داده‌ها مانند راه رفتن در یک مسیر وسیع و ناشناخته است. در نگاه اول، داده‌های خام، گیج‌کننده به چشم می‌آیند اما با یادگیری در این حوزه هر داده‌ای یک نکته مهم و مخفی را به تحلیل شما می‌افزاید؛ و این چیزی است که در رسانه به آن نیاز داریم.– این یادداشت در وبلاگ واکاویک منتشر شده است.</description>
                <category>رضا ساسانیان</category>
                <author>رضا ساسانیان</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jun 2019 10:05:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همسفر با عالیه خانم</title>
                <link>https://virgool.io/@ReSasanian/%D9%87%D9%85%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-mabdb0zpjx7n</link>
                <description>چادر کردیم رفتیم تماشا (سفرنامه عالیه خانم شیرازی)وبلاگکلیتچند روزی با احتیاط این کتاب را می‌خواندم که شیرینی خواندنش ادامه‌دار باشد؛ شاید ادبیاتش برای کسی که با ادبیات زمان قاجار آشنایی ندارد کمی سخت و خسته‌کننده به نظر بیاید، اما بعد از دو فصل عادی می‌شود. کتاب راهنمای واژگان هم دارد که مطمئنا به‌کارتان خواهد آمد. اما پیشنهاد می‌کنم قبل از شروع تعدادی از مکتوبات زمان قاجار را در اینترنت جستجو کنید و بخوانید تا با نوع نگارش کتاب و حال و هوای ادبیات آن روزگار آشنا باشید. شاید انتقاد بعضی به‌جا باشد که این سفرنامه نیست و احوالات‌نویسی است، اما در نظر بگیرید که عالیه خانم خود، تک و تنها به سفر آمده؛ نمی‌شود انتظار داشت تا میخ‌های چادرها را توصیف کند. یک زن، تک و تنها، مطمئنا سخت است. اما هرجا که احوالات روحی و جسمی‌اش خوب بوده به گشت‌وگذار رفته و برایتان نوشته.قطع کتاب هم به نظرم برای این‌چنین محتوایی مناسب و به‌جا انتخاب شده. اما شاید در چند صفحه‌ی اول، فونت انتخاب شده کمی اذیتتان کند. این چیزی بود که می‌شد در مورد کلیت کتاب گفت.اما…امروز هم ده فرسخ راه آمدیم. از تکان شتر نه دل دارم نه پهلو نه سر و نه کله، ماشاءالله حاجی خان از این چیزها پروا ندارد. به عکام می‌گوید شتر را بدوان که کجاوۀ من بایست جلو باشد. دیگر نمی‌داند که جلو برایش چیزی نگذارده‌اند. می‌خواهم برای خودم شتری بگیرم که هم‌کجاوۀ حاجی خان نباشم.چادر کردیم رفتیم تماشا (سفرنامۀ عالیه خانم شیرازی)دل به راه دهیموقتی کتاب را شروع می‌کنید، لحظه به لحظه و قدم به قدم با عالیه خانم همراه می‌شوید، با عالیه خانم وارد بمبئی می‌شوید به دیدن مراسم عروسی می‌نشینید، به بازار سر می‌زنید و به باغ ملکه‌ی انگلیس می‌روید، موزه‌ها و باغ وحش را می‌بینید، و اینجاست که گاهی قدرت توصیف از عالیه خانم گرفته می‌شود و خود باید ببینید آنچه را ندیده‌اید. بعد از آن سوار بر کشتی می‌شوید و گرفتار طوفان دریا، دعایتان پشت‌سرشان است تا سلامت برسند. به طواف کعبه می‌رسید. در غم از دست دادن سرکار خانم دلداریش می‌دهید و زخم سرش را که بخاطر افتادن از روی قاطر است احساس می‌کنید. در دلتان به هر کسی بد می‌گوید، بد می‌گویید و ستایشش می‌کنید برای این همه جسارت. وقتی از درد قلبش می‌گوید، گوشه‌ی قلبتان می‌سوزد و نگران بیماری‌اش می‌شوید که به انتهای سفر می‌رسد یا نه؟ کم‌کم فاصله‌ی فرسخ‌ها و زمان استراحتشان دستتان می‌آید و می‌گویید: “دیگر وقتش است اینجا منزل کنید”، و خودتان هم دقیقه‌ای از کتاب دل‌کنده و چایی بنوشید. عالیه خانم غریب است، تنها و بی‌کس دل به سفر داده؛ گاهی ملامتش می‌کنید که آخر مگر مجبور بودی تک و تنها، غریب و بی‌کس به سفر بیایی؟می‌گذر و آنقدر شهرها و ده‌ها را رد می‌کنید تا به زیارت عتبات در عراق می‌رسید. با جان و دل با او زیادت می‌کنید و با اندوه از جدایی از حرمین، راه‌ها را رد کرده و سرانجام به مرز ایران می‌رسید. زمانی که در کاروانسرا حاجی آقا محمد یزدی را می‌بیند قند در دلش آب می‌شود از حضور یک هم‌ولایتی؛ آن هم خدا خیرش دهد… اما چه می‌گذرد بر اون خدا داند از حضور فاطمه، فاطمه‌ای که دست به سیاه و سفید نمی‌زند. فاطمه‌ای که اگر عالیه خانم نبود معلوم نیست چه به روزش آمده بود. چه قدرنشناس است این فاطمه. اینجاست که می‌فهمید عالیه خانم چقدر پرمهر است خلاف آنچه گاهی می‌نویسد. عالیه خانم هم که خود یک نوکر دارد که هیچ کار نمی‌کند و از چای و قلیان گرفته تا ناهار و صبحانه را خودش محیا می‌کند؛  نوکر که نیست، بیشتر ارباب است این غلام بچه‌ی مادر مرحوم ملک. آنجایی با عالیه خانم نفسی راحت می‌کشید که به قم می‌رسد و می‌فرست دنبال آقا میرزا هادی، او هم با ذوق می‌آید. چند روزی مهمان است و بیمار… در تب می‌سوزد از آب و هوای این راه تا قم. خدا حافظش باشد.تا اینجا سفرنامه را به نیمه رسانده‌اید و شاید بخاطر جابجایی‌های فراوان و لحظه‌ای کمی سنگین گذشته باشد، اما وقتی عالیه خانم به طهران می‌رسد روند سفرنامه به دلیل یکجانشینی سهل‌تر و روان‌تر می‌شود و شیرینی‌اش بیشتر.دربار ناصریپس از بالا و پایین‌های بسیار و مریضی‌ها، بالاخره عالیه خانم با تمام خستگی به طهران رسید. اینجاست که باید دائما منتظر اتفاقات و توصیفات گوناگون باشید از طهران و منزلگاه‌هایش و ورودش به دربار. ازاندرونی گرفته تا پیاده‌روی شاه در حیاط و پیانو زدنش. روزمرگی شاه را در یک صفحه می‌خوانید و می‌گویید چه بیکار و علاف بوده است این حضرت شاه. به تبرک حجی که رفته دستی بر صورت نوعروس ۹ ساله می‌کشد و به خانه‌ی بخت می‌فرستدش…بیش از این نوشتن، شیرینی دور کردن این سفر را برای من دوچندان می‌کند و برای شما خسته کننده؛ پس پیشنهاد می‌دهم حتما در این راه و منزل به منزل با عالیه خانم همراه باشید. (البته اگر به سفرنامه علاقه دارید) سفارش کتاب از انتشارات اطراف</description>
                <category>رضا ساسانیان</category>
                <author>رضا ساسانیان</author>
                <pubDate>Fri, 26 Apr 2019 00:42:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هشتگ میزنم، پس هستم! – قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@ReSasanian/hashtag01-hkxsv8xtiz0f</link>
                <description> گذری بر استفاده از شبکه‌های اجتماعی و تاثیر آن بر اجتماعوب‌سایت  |  توییتر  |  فیس‌بوک  |  اینستاگرام  |  گوگل پلاس  |  تلگرام-مدت‌ها از تشکیل جوامع مختلف میگذرد و مردم برای انتقال پیام خود در جامعه از موارد گوناگونی همچون دود، نقاشی، نامه‌نگاری، تلگراف، تلفن، روزنامه و… استفاده کرده‌اند. تمامی این موارد در حال حاضر هم قابلیت استفاده را دارند اما در جوامع خیلی محدود و بهتر است بگوییم برخی صرفا جهت سرگرمی و نوستالژیک بودن مورد استفاده قرار می‌گیرند.اولین قدم برای آنچه ارتباطات اجتماعی نو صورت گرفت اینترنت بود. اینترنت توانست گره‌های موجود در جامعه را به یکدیگر پیوند دهد؛ این پیوند آنقدر بسط پیدا کرد و مستحکم شد که ناگزیر تمام جوامع درگیر آن شدند و همراه نبودن با  این موج را ضعف در روابط دانسته و سعی در ایجاد جامعه‌های کوچک و سپس بزرگتر در بستر اینترنت نمودند. رسانه ذاتا باعث ارتباطات اجتماعی می‌گردد. حال می‌خواهد این رسانه تصویری باشد و یا مبتنی بر صدا و نوشتار. آن چیزی که باعث اجتماعی شدنشان میگردد “مردم” هستند. پس هر فرد بالطبع ناقل پیام است که با بسط پیدا کردن آن گره‌ها (عموما فردی و سازمانی) را به یکدیگر متصل می‌کند و باعث ایجاد جامعه‌ای به بزرگی یک جهان واحد می‌گردد.با پیشرفت روز افزون اینترنت، شبکه‌های اجتماعی تشکیل شدند که تمرکز خود را بر روی ارتباطات اجتماعی بر سه پایه شنیداری، تصویری و نوشتار قرار دادند.امروزه شبکه‌های اجتماعی عضو جدا نشدنی هر جامعه‌ای شده‌اند که همین امر گاهی باعث تغییر و تحولات بنیادین در برخی جوامع شده‌است. در واقع شبکه‌های اجتماعی را میتوان “قدرت مردم” دانست. قدرتی که اگر خلاف آنچه را که میل باطنی‌اش است در حال رخ دادن ببیند واکنش‌هایی خارج از چارچوب مجازی نشان می‌دهد؛ خواه واکنش مثبت باشد خواه منفی.شبکه‌های اجتماعی چشم پنهان جامعه را بر روی مشکلات جامعه اعم از مشکلات عمومی افراد، مشکلات اقتصادی، مشکلات و نشست و برخواست‌های جمع‌های سیاسی و… باز کرده است. به نحوی که همین گروه‌ها قسمتی از رفع مشکل خود را که متکی به جامعه می‌دانند به سمت این شبکه‌ها سوق می‌دهد. شبکه‌های اجتماعی فرصتی ناب را در اختیار چهره‌ها اعم از هنری، اقتصادی، سیاسی، ورزشی و… قرار داده است تا بتوانند بصورت رودررو با مخاطب خود صحبت کنند و آن چیزی که در برخی از رسانه‌ها امکان بیانش وجود ندارد را بیان نمایند تا با ایجاد مطالبه عمومی به خواست خود برسند. قالبا مطالبات عمومی در این چارچوب با تشکیل “کمپین”ها (کارزار یا پویش) صورت می‌پذیرد. کمپین‌ها در سه بخش سیاسی، اجتماعی و تبلیغاتی قرار می‌گیرند.کمپین‌ها همان اجتماعات در فضای واقعی در حمایت و یا ضدیت با موضوعی صورت می‌گیرد. به طور مثال در چارچوب اجتماعی سیاسی میتوان به انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ اشاره کرد که افراد علاوه بر حضور در ستادها و کارزارهای تبلیغاتی، با استفاده از بستر اینترنت و ایجاد کمپین‌ها، حمایت و یا ضدیت خود را نسبت به کاندیداهای حاضر در انتخابات نشان دادند.کمپین‌ها اکثرا بر محوریت اجتماع هستند، یعنی مباحث و نکات منفی داخل یک اجتماع به صورت کمپین توسط برخی شروع و بصورت گره‌های بهم پیوسته، شبکه‌ای از افراد را ایجاد می‌کند که در مورد موضوع فعالیت یا بحث می‌کنند. اصولا در جامعه امروز نوع کمک‌رسانی با واژه‌ای با نام هشتگ (#) تعریف می‌شود که محاسن و معایب خود را دارد. یعنی شما با شروع حرکتی اجتماعی علاوه بر آنکه در حال انجام فرایندی از نوع کمک‌رسانی یا فعالیت‌های سیاسی می‌شوید؛ دیگر افراد را از نقاط مختلف به فعالیت خود دعوت میکنید و مطالبات خود را از طریق این هشتگ به گوش دیگر افراد می‌رسانید. شروع این فعالیت می‌تواند از امضاء طومار و یا کمک‌های اقتصادی و … باشد.از این کمپین‌ها میتوان به دو کمپین “#بین_خطوط_برانیم” و “#دیوار_مهربانی” اشاره کرد که با شروع خیلی خوبی روبرو بودند اما در وسط راه دچار ضعف‌هایی شدند که باعث شد نسبتا به فراموشی سپرده شوند. این فراموشی نه برای شبکه‌های اجتماعی که برای افراد حاصل شد، یعنی بعد از ایجاد کمپین افراد با جدیدت پیگیر بودند، از دیوار مهربانی‌هایی که در شهرها و روستاها راه افتاد، از نان مهربانی که از دل همین کمپین خارج شد و یا بین خطوط برانیم که هر روز در حال کمرنگ‌تر شدن است. بین خطوط برانیم ارزش‌گذاری کمپین را بر روی فرهنگ عمومی قرار داده بود. فرهنگ رانندگی و ترافیک. درحالی که هر روز مشغول همراهی‌های مختلف از اقشار مختلف بودیم این کمپین نیز خیلی ملموس در حال کمرنگ شدن است.نکته اساسی برخورد عمومی افراد با کمپین‌هایی است که در شبکه‌هایی اجتماعی شکل می‌گیرد. یعنی بررسی و تامل در مورد “فرهنگ عمومی شبکه‌های اجتماعی” که صرفا حضور فعال در یک کمپین فرد را آرام آرام از دایره ایجاد شده خارج می‌کند. این نشان از وجود اشتیاق صرف به دیده شدن در اجتماع را در افراد می‌رساند. یعنی افراد با شرکت در این کمپین‌ها خودی نشان می‌دهند و خارج میشوند؛ شوق دیده شدن.از هر مسیری که در این موضوع بگذریم به “فرهنگ عمومی شبکه‌های اجتماعی” در جامعه میرسیم، چه در بحث کمپین‌ها و یا در برخورد با چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی که نشان از یک ضعف اساسی در جامعه حکایت دارد که متاسفانه آنچنان که باید و شاید جدی گرفته نشده است. اما باید منصفانه به قضیه نگاه کنیم، هرچقدر کفه ضعف فرهنگی در شبکه‌های اجتماعی پایین باشد، کفه مثبت آن نیز سنگینی می‌کند، شروع و همراهی کمپین‌هایی که یاد شده به خوبی از پتانسیل موجود در جامعه حکایت دارد که باید جهت داده شود.پایان قسمت اول</description>
                <category>رضا ساسانیان</category>
                <author>رضا ساسانیان</author>
                <pubDate>Wed, 06 Sep 2017 04:48:21 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>