<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Reihane MJ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ReihaneMJ</link>
        <description>آثار روانی/جسمی هر کس، با تمامی جزئیاتشان، بچه هایش هستند. کسی دوست ندارد بچه هایش را بدزدند و نام غریبه ای را بر آنها بگذارند. اگر از منبع دیگری هم برداشت یا اشاره کنم، نامش را خواهم گفت. ریحانه م.ج.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:33:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/39857/avatar/lfVa2v.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Reihane MJ</title>
            <link>https://virgool.io/@ReihaneMJ</link>
        </image>

                    <item>
                <title>&quot;خواسته‌های اولیه‌ی سلامت‌روان&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/ADailyNote/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-gyxf0ivc37r8</link>
                <description> تصویر برگرفته از سایت Iran HRMبه مناسبت ۳۰ مارچ، ۱۰ فروردین، #روز_جهانی_اختلال_دوقطبی🔴&quot;خواسته‌های اولیه‌ی سلامت‌روان&quot;🔻افراد دچار بیماری سلامت‌روان ایران گناهکار یا مجرم نیستند که بروز بیماری برابر با فشار و محرومیت‌هایی همچون یا سخت‌تر از زندان مجرمان، سربازخانه‌ها یا زندان‌های زنده‌به‌گوری باشد. بسیاری از آنها با وجود شرایط کنترل‌شده و حتی بعد از سال‌ها زندگی مستقل و آزاد، تحصیلات و مهارت‌های تخصصی، هنری و غیره‌ی گذشته، به دلیل مزمن و عمرانه بودن بیماری و نبود کمترین حمایت جانبی از خانواده یا اطرافیان، ناچار به اقامت چند ماهه تا عمرانه در مراکز توانبخشی یا نگهداری می‌شوند.🔻چرا باید از شرایط ایزوله و نامناسب بستری در بروز بیماری، و بی‌احترامی‌ها، تحقیرها، تنبیه‌ها، محرومیت‌ها و آسیب‌هایش بترسند؟ چرا مثل بسیاری کشورها، در بستری بیمارستانی یا مراکز توانبخشی یا نگهداری سلامت روان، از احترام، امکانات، حقوق انسانی و طبیعی و کرامت انسانی برخوردار نباشند؟ چرا محل‌های درمانی، توانبخشی و نگهداری، به جای زندان و آزار‌گاه، و &quot;سایشگاه‌های توانگیری&quot; خانه‌هایی امن‌ و دلپذیر اما با خدمات نظافتی، تغذیه و کمک‌های درمانی نباشند؟ چرا در شرایط از کارافتادگی ناشی از بیماری سلامت‌روان، از مستمری ازکارافتادگی ماهانه‌ی معادل حقوق پایه‌ی کارگری و متناسب با تورم (طبق ماده‌ی ۲۷ حقوق معلولان) برای پوشش سرپناه، خوراک، پوشاک و هزینه‌های درمانی و پرستاری برخوردار نباشند و فشارهای روانی و جسمی مضاعف و تشدید بیماری را به دلیل فقر، بی‌سرپناهی و فشارهای معیشتی متحمل شوند؟🔻کمترین حقوقی که برای افراد دچار بیماری سلامت‌روان یا بستری (غیر‌محجور یا محجور) ‌خواستاریم و در مراکز درمانی و تخصصی دنیا در دسترسند:-حق استفاده از پوشش و لباس‌های شخصی -حق دسترسی به اینترنت و امکانات آنلاین -عدم ایزوله‌سازی اجتماعی توسط مراکز و قیّم و حق ملاقات حضوری، غیرحضوری و دیگر ارتباطات عاطفی و اجتماعی آزادانه و بدون محدودیت قیم، با دیگر اعضای خانواده، عزیزان، خویشان، دوستان، آشنایان، همدرسان، همکاران سابق و افراد دلخواه. (برای موارد کنترل‌نشده یا حاد، منع &quot;بعضی یا اندک&quot; موارد ارتباطی آسیب‌زا می‌تواند با نظارت متخصص باشد، نه ممانعت یا مداخله‌‌ی منفی قیّم. قیّم به دلایل غیر‌تخصصی، غیرمنطقی و غیرانسانی مختلف از جمله سلیقه‌ی شخصی، اختلافات شخصی و خانوادگی، اختلالات سلامتی و رفتاری حتی خفیف، بی‌حوصلگی، ناتوانی و غیره می تواند طبق قوانین غیرانسانی &quot;مانع&quot; آزادی ارتباطی و اجتماعی فرد بستری یا ساکن در مراکز توانبخشی و نگهداری، حتی با دیگر اعضای خانواده و باعث ایزوله‌ی کامل فرد بستری حتی از هدیه‌ها و کمک‌های دریافتی شود.)-حق دسترسی به امکانات و وسایل شخصی (مثل رایانه، لپ‌تاپ، گوشی موبایل، وسایل هنری و موسیقی، دیگر وسایل تخصصی، تفریحی و غیره) و دسترسی به سرگرمی‌های سالم و به روز که تمامی در مراکز درمانی دنیا نیز مجازند.-حق گردش و رفت و آمد آزادانه از بیمارستان، مرکز توانبخشی و نگهداری (دست‌کم برای افراد‌ توانمند یا کنترل‌شده.) (در صورت نیاز به راحتی خیال از موقعیت مکانی بهجو نیز می‌توان مانند مراکز بستری کشورهایی، دستبند جی‌پی‌اس‌دار لاستیکی زیبا، نازک، نرم، همزمان مقاوم و قابل پنهان‌سازی زیر آستین یا لباس برای حفظ محرمانگی پزشکی بهجو، به کار رود.)-حق تمرین، پرورش و جلوگیری از افت یا نابودی مهارت‌ها، علاقه‌ها، هنر و تخصص‌های فردی، ادامه‌ی سابقه‌ها و علاقه‌های آموزشی و مهارتی گذشته، و ایجاد دسترسی به وسایل و امکانات مورد نیاز آنها-حق دورکاری آنلاین -حق کار حضوری-مات نکردن پنجره‌های ساختمان مرکز و امکان تماشای منظره‌ی طبیعی حیاط و فضای بیرون ساختمان-زندانی نشدن در ساختمان مرکز و حق دسترسی شبانه‌روزی و همیشگی به حیاط مرکز، یا دست‌کم دسترسی آزادانه به حیاط در ساعات بیداری، نه فقط در ساعت هواخوری اندک-اجرای ماده‌ی ۲۷ قانون معلولان و پرداخت مستمری ازکارافتادگی ماهانه‌ی معادل حقوق پایه‌ی کارگری و متناسب با تورم برای پوشش سرپناه، خوراک، پوشاک و هزینه‌های درمانی و پرستاری  برای افراد دچار بیماری سلامت‌روان خیلی شدید، شدید و حتی افراد دچار بیماری متوسط و خفیف با ازکارافتادگی و مشکلات معیشتی. زیرا بسیاری بیماران متوسط و خفیف هم توان درآمدزایی کافی ندارند و بیماری‌شان در فشار کاری تشدید و دچار ازکارافتادگی‌های بیشتر می‌شوند.-و بسیاری محرومیت‌ها و محدودیت‌های غیرانسانی و غیرطبیعی که به واسطه‌ی عدم شفافیت مراکز توانبخشی و نگهداری، هنوز به آنها آگاه نشده یا از قلم افتاده‌اند.🔻با توجه به فشارهای اجتماعی و اقتصادی بالای این روزها و حادثه‌ها و آسیب‌های پیش‌بینی نشده، امکان حضور هر کدام از ما در مراکز درمانی، توانبخشی یا نگهداری سلامت‌روان متصور است. آنگونه که برای خود می‌پسندیم، عمل کنیم.</description>
                <category>Reihane MJ</category>
                <author>Reihane MJ</author>
                <pubDate>Sun, 30 Mar 2025 21:32:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا «هدف» هر «وسیله‌»ای را توجیه می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ReihaneMJ/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D9%87%D8%B1-%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%AC%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-jzt4y1qgffsy</link>
                <description>۳ دسامبر، ۱۲ آذر ۱۴۰۰، روز جهانی افراد دارای توانیابی/کم‌توانی/ناتوانی/ازکارافتادگی گرامی باد.???آیا «هدف» هر «وسیله‌»ای را توجیه می‌کند؟«کم‌توانی، ناتوانی، ازکارافتادگی یا عدم توان استقلال کامل»، نباید توجیه‌گر «محرومیت دادن» باشد. «هدف»هر چه که باشد، «نگهداری، توانبخشی یا درمان‌های کنترلی»، هر «وسیله»‌ای مانند «محدودیت یا محرومیت دادن، خصوصاً روش‌های غیرانسانی، غیرطبیعی یا خارج از کرامت انسانی» را توجیه نمی‌کند.متاسفانه محرومیت و محدودیت‌های مختلفی به نام‌ها و بهانه‌های مختلف در بسیاری مراکز نگهداری (با نام ظاهری توانبخشی) یا مراکز توانبخشیِ افراد دچار کم‌توانی/ناتوانی مزمن و لاعلاج، خصوصاً در مورد مددجویان سلامتِ روان اجرا می‌شود؛ چه از جانب موسسه‌ی نگهداری/توانبخشی/درمان کنترلی و در اصل برای کاهش مسئولیت، خدمات یا هزینه‌هایشان یا گاهی به نام روند درمانی (که حقوق و نیازهای اولیه‌ و کرامتِ انسانیِ انسان بالغ یا کودک، و‌اخلاق حرفه‌ای/پزشکی معتبر جهانی را در عمل نادیده می‌گیرد)؛ چه‌ از جانب قوانین غیرمنصفانه و اختیارات غیرانسانی و بیش از حد دادن به قیّم، آن هم‌ بدون نظارت و توجه کافی به سلامت‌، صلاحیت و خیرخواهی قیّم؛ و چه از سوی بهزیستی و سایر نهادهای بالاسری.محرومیت از ارتباطات عاطفی و اجتماعی (حضوری، تلفنی و/یا آنلاین)؛ محرومیت از گردش و مرخصی؛ محرومیت از دسترسی به اینترنت و تکنولوژی‌های روز ارتباطی، اطلاعاتی، تحصیلی، شغلی و‌ سرگرمی؛ محرومیت از دسترسی به وسایل شخصی فرد؛ محرومیت از پرداختن به یا تمرین و رشد آموزشی در زمینه‌های گذشته‌ یا دلخواه تخصصی و هنری و متناسب با سطح هوشی؛ محرومیت از اشتغال حضوری یا امکانات دورکاری در زمینه‌های هنری و تخصصی گذشته یا دلخواه؛ محرومیت از داشتن و پوشیدن لباس‌های شخصی و کفش؛ محرومیت از امکانات بهداشتی، نظافتی، آرایشی، تغذیه‌ای و سرگرمی مناسب و غیره، از جمله‌ی بعضی از این محرومیت‌ها و محدودیت‌ها است.حتی متفاوت با سایر مردم که بعد از واکسن و کاهش اوج‌های کرونا، زندگی و ارتباطات و شغل طبیعی دارند و در بدترین شرایط قرمز و اضطراری کرونا هم، نهایت چند روز و برای بعضی مشاغل تعطیل می‌شوند، و باز هم امکان خروج از منزل برای قدم زدن در اطراف و خرید در نواحی خلوت را دارند، مددجویان بسیاری از مراکز درمانی و نگهداری/توانبخشی سلامت روان، با فشار بهزیستی و نهادهای بالاسری، بعد از دو سال از شروع کرونا، حتی با وجود واکسینه‌ی کامل، و حتی شرایط کم‌خطر، و با وجود تست‌های سریع و ارزان‌تر کرونا یا امکان قرنطینه‌های کوتاه‌مدت فردی، هنوز هم از ملاقات عزیزان یا اجازه‌ی هر نوع گردش یا بعضی از مرخصی هم محروم هستند، چه رسد به کار حضوری. چنین میزان سخت‌گیری‌ یک‌طرفه، غیرطبیعی و غیرمنصفانه و در کنار سایر محدودیت‌های ارتباط از راه دور و آنلاین، از شرایط زندان هم محدودتر است. آن هم وقتی کارکنان مراکز درمانی و توانبخشی هم به ناچار و به صورت طبیعی، به صورت شیفتی و روزانه رفت و آمد داشته و با محیط‌های مختلف در تماسند، و شانس انتقال در هر صورت وجود دارد. آن وقت چند نفر مددجو که از جهات مختلف مانند بیماری، عوارض داروها و محیط دچار محرومیت و محدودیت‌های مختلف هستند، و برای سلامتی جسم و روان و بهبود شرایطشان نیازمند ارتباطات عاطفی و اجتماعی، تحصیل و کار در جهت تخصص و علاقه‌شان هستند، قربانی می‌شوند.حتی مددجویان بعضی مراکز نگهداری/توانبخشی، از طرف بهزیستی، نهادهای بالاسری یا موسسه، اجازه‌ی خروج از موسسه برای کار حضوری یا گردش شخصی (حتی با صلاحدید متخصص) در حالت عادی و غیر کرونا را نیز ندارند. همزمان با این شرایط، در بسیاری موسسات یا برای بسیاری مددجویان، امکانات آنلاین برای ارتباطات عاطفی و اجتماعی، مطالعه و تحصیل، کاریابی و دورکاری، سرگرمی و غیره هم فراهم نمی‌شود. یا در نهایت بسیار محدود و جزیی است. این شرایط یعنی «زنده‌به‌گوری» جسمی/روانی/رشدی/مهارتی و «انزوای اجتماعی»، و تشدید و ایجاد انواع بیماری‌های روانی/جسمی. آیا خود مسئولین و مدیران نهادهای مربوطه و متخصصان سلامت روان/توانیابی و کارمندان آنها، حتی تحمل زندگی کوتاه‌مدت در چنین شرایط اسفناکی را دارند؟شوربختانه، این محدودیت‌ها، نه تنها در کوتاه‌مدت، بلکه در بلندمدت و عمرانه نیز اجرا می‌شود. حتی در مورد افرادی که به لحاظ پزشکی و با کنترل بیماری مزمن قابل ترخیص هستند، اما به دلیل اجبار قیّم به ادامه‌ی بستری، ناتوانی در استقلال کامل مشابه یک فرد کاملاً سالم و نبود بعضی حمایت‌های جانبی بیرونی و خدمات اجتماعی عمومی، مثل یادآوری دارو یا بعضی کمک‌های خانه‌داری، یا درآمد ناکافی، امکان خود ترخیصی نداشته و ناچار به عمری زندگی در مراکز نگهداری هستند.ریحانه م. ج.آذر ۱۴۰۰</description>
                <category>Reihane MJ</category>
                <author>Reihane MJ</author>
                <pubDate>Thu, 02 Dec 2021 23:52:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«سلامت روان و کاریابی»</title>
                <link>https://virgool.io/NedayeSalamat/%C2%AB%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C%C2%BB-aadch9kq2ax3</link>
                <description>عکس پس زمینه از سایت dreamtimeپیامِ سلامتِ روان در سالِ ۲۰۲۱:«سلامت روان در جهانی نابرابر»دلنوشته‌ای به مناسبت «هفته‌ی سلامت روان»ی که گذشت…☘️☘️☘️«سلامت روان و کاریابی»معمولاً و متاسفانه، افشای شخصی یا آگاهی کارفرما از بیماری سلامت روان، باعث عدم پذیرش در مصاحبه‌ها یا دفع و فرار کارفرماها می‌شه. حتی اگر متوجه بیماری‌ هم نشن، احتمالاً در صورت کم‌توانی، بعد از مدتی، تفاوت عملکردی فرد باعث عدم پذیرشش بشه. شاید چون کارفرماها هم نگران بازار رقابتی و شرایطشون هستن و دنبال قوی‌ترین افراد، افراد کارآمد یا دست کم معمولی می‌گردن و سهمی بابت افراد کم‌توان‌تر یا نیازمند کمک و انعطاف پذیری بیشتر در نظر نگرفتن. از طرف دیگه، عدم آگاهی یا درک کارفرما از بیماری، چه بسا فشار‌ کاری سنگین حتی برای افراد معمولی و سالم و توقعات بالا رو به دنبال داره.از طرفی، متاسفانه هنوز برای بیماری‌های سلامت روان مزمنِ متوسط یا خفیف‌تر هم حقوق ازکارافتادگی اولیه وجود نداره، و موارد حاد یا سخت‌تر هم به زحمت و با شرایطی توسط بعضی نهادها مشمول حقوق ازکارافتادگی می‌شن. اینطوری، افراد دچار بیماری سلامت روان، به لحاظ معیشتی از همه طرف تحت فشار قرار می‌گیرن.همینطور، در جامعه‌ای با بعضی #قوانین_غیرانسانی_و_نامناسب برای #مددجویان_سلامت_روان، اگر افراد در شرایطی باشن که شرط اثبات بهبودی نسبی‌شون (مثلاً برای امکان ترخیص، یا داشتن امکانات و آزادی‌های انسانی، معقول یا اولیه، یا حتی جلوگیری از #عمری #زنده‌_به_گور_شدن در #بعضی_مراکز_توانبخشی نامناسب)، درآمدزایی یا اشتغال به کاری رسمی باشه، و همزمان هم با قوانین و شرایط محدودکننده‌ی مختلف کاریابی در دوران بستری روبه‌رو باشن، دچار محدودیت‌ها و آسیب‌های مختلف خواهند شد.از طرف دیگه، به نظر بسیاری مواقع، بیماری‌های سلامت روان در اوایل، اواسط یا اواخر جوانی، یا بعد از سال‌ها زحمت و موفقیت، و در سنی عود می‌کنن یا تشدید می‌شن که زمان ادامه یا بهره‌برداری از تلاش‌های تحصیلی و کاری تخصصی یا موردعلاقه هست. اما متاسفانه وقتی فرد بعد از مدتی یا مدت‌ها عقب افتادن از بازار کار یا ادامه‌ی تحصیل به خاطر شدت بیماری، و با وجود کم‌توانی‌های ناشی از ادامه‌ی بیماری مزمن و عمرانه، و همینطور ناشی از #عوارض_مختلف_داروها، یا همزمان در #بستری_با_محدودیت‌ها و #محرومیت‌های_فراوان_فیزیکی،_ارتباطی،_اجتماعی،_عاطفی،_امکاناتی،_تفریحی،_تحصیلی،_تخصصی،_شغلی،_و_هنری در #بعضی_مراکز_توانبخشی، و با #زنده_به_گور_شدن_مهارت‌ها و توانمندی‌ها و #فراموشی_آموخته‌ها و تخصص‌هاش و #عقب افتادن_از_پیشرفت‌های_دنیای_تخصصی و علوم جدید، دوباره اقدام به کاریابی می‌کنه، #شرایط_سنی یا توان کاریش با #انتظارات_بازار_کار هماهنگی نداره. حالا علاوه بر مشکل‌ها و مانع‌های خود بیماری، دست‌اندازهای جدیدی هم براش ایجاد شده تا بتونه به زحمت تازه به مهارت‌های اولیه و گذشته اش برگرده، چه رسد به آموختن تغییرات جدید علمی و تخصصی.حتی اگه برای کاهش فشار کاری یا جبران دانش و مهارت‌های‌از دست رفته، با سن بالاتر به عنوان «تازه‌کار» یا «کارآموز» اقدام کنه، دیگه شرایط سنیش پذیرفته نمی‌شه. از طرفی، سایر محدودیت‌های محیطی و امکاناتی هم ممکنه به فرد اضافه بشه. با توجه به موارد گفته شده، نیاز به کارهایی در «زمینه‌ی تخصصی و مورد علاقه‌ی افراد» هست که شرط سنی نداشته باشه و «وظایف و حقوق متناسب با توان فرد (Modified/Adjusted Tasks/Duties) برای افراد دچار کم‌توانی در زمینه‌ی تخصصی و مورد علاقه‌ی خودشون» داشته باشه.به عنوان یادآوری، علاوه بر موارد حاد، افرادی دچار بیماری‌های سلامت روان مزمنِ متوسط‌ یا خفیف‌تر‌ هم هستن که به زحمت خودِ بیماری و موانع مختلف زندگی‌شونو با وجود بیماری‌ کنترل می‌کنن، تا شرایطشون بدتر نشه. اونها با نگهداری و مراقبت اولیه از خودشون، مثلاً در حد امور اولیه‌ی خانه‌داری و مدیریت‌های اولیه‌ی زندگی یا کارهای سبُک یا بی‌درآمد، حفظ ظاهر می‌کنن. شاید حتی کسی متوجه کم‌توانی و نیازهای حمایتی‌شون نمی‌شه و توقعات افراد معمولی و سالم ازشون می‌ره.این دسته‌ هم در عمل از‌کارافتاده‌ان و امکان تحمل کار افراد معمولی، کار منظم یا درآمد حداقلی یا کافی برای رفع نیازهای اولیه رو ندارن. اضافه شدن فشارهای زندگی، کاری و مالی، باعث‌ تشدید بیماری، مشکلات روانی و جسمی بیشتر و از دست دادن توان مراقبت‌های اولیه‌ خواهد شد. بنابراین، اونها هم به حقوق از‌کارافتادگی برای سرپناه، خوراک و نیازهای اساسی و حفظ عزت و کرامت انسانی نیازمندن.ریحانه م. ج.October 18 2021© All rights reserved.(این پست در انتهای هفته‌ی سلامت روان ۱۴۰۰ منتشر شد. بعد از یک ویرایش، دوباره منتشر شد اما ظاهرا به دلیل اشکال شبکه یا فنی، در سایت منتشر نشد.)</description>
                <category>Reihane MJ</category>
                <author>Reihane MJ</author>
                <pubDate>Wed, 24 Nov 2021 08:49:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«وقتی با تمام وجودت درد می کشی...»</title>
                <link>https://virgool.io/@ReihaneMJ/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%DB%8C-azwx7qltqdsc</link>
                <description>طرح از «بزرگمهر حسین پور»، کتاب «آهای یکی اینجا تنهاست»«وقتی با تمام وجودت درد می­ کشی، من‌ کاری نمی­ توانم برایت انجام بدهم. کاش می­ شد که تمام دردت را از تو می­ گرفتم… یا حد‌اقل کمی از آن را. اما نمی‌شود. میلیون­ ها سال است که نمی‌شود. تو تنهایی... من نیز تنها. میلیون­ ها سال است...»از کتاب «آهای یکی اینجا تنهاست» اثر «بزرگمهر حسین­ پور»«به مناسبت 18 اردیبهشت روز ملّی بیماری های خاص و صعب العلاج»افرادی توان­ یابی/کم­ توانی/ناتوانی/اختلالات جسمی/ذهنی عمرانه دارن                                               (Chronic Disorders and Disabilities)؛ افرادی که حتّی از بدو تولّد با رنج و اختلالات سخت به دنیا میان و محکومن که با رنج و تنهایی زندگی کنن. حتّی درمان­ های کنترلی اونها هم بسیار سخت و گاهی کمیابه و هزینه‌های مادّی و روانی بالایی برای خودشون و عزیزانشون داره. به جز اینها، عوارضی مثل از کار­افتادگی و نداشتن در­آمد، هزینه‌های بالای رفت و آمد و گذاشتن زمان زیادی از عمرشون در پیگیری درمان، نیازمندی‌های ویژه­ ی تغذیه ­ای و محیطی و بسیاری نیازهای اساسی دیگه هم هست. [2] از طرفی بسیاری از این بیماری‌ها، محدودیت‌ها یا محرومیت‌هایی ایجاد می‌کنن که خودِ این محرومیت‌ها زمینه­ ساز بیماری‌های بعدی جسمی یا روانی می‌شن. همینطور بعضی بیماری‌ها به دلیل فقر فرهنگی، تابو یا خجالت ­آور محسوب می‌شن، و برچسب‌های تخصصی متخصّصین یا اطرافیان از بیماری، با زیر سوال رفتن وجهه ی فردی و اجتماعی (Stigma/Label) و همینطور ترس از افشای حریم خصوصی، با کناره­ گیری و تنهایی بیشتر همراهه و به رنج‌هاشون اضافه می‌شه. یا به نظر می­رسه که جامعه و چهارچوب‌هاش بیشتر برای افراد سالم و معمولی طراحی شده و برای رفع نیازهای طبیعی و اولیّه ­ی افراد دچار محدودیت‌های ویژه و عمرانه، روش‌های جایگزینی در نظر گرفته نشده. انگار که چون بسیاری یا بیشینه‌ی مردم روی دو پای سالم راه می‌رن، ایجاد سطح شیب­ دار، راهی جایگزین یا حذف موانع برای افراد کم ­توان/ناتوان در راه رفتن، در اولویّت یا منطقی نیست. مشابه همین عدم انعطاف ­پذیری اجتماعی در مورد سایر نیازهای زندگی افراد دچار کم­ توانی/ناتوانی مثل ارتباط زناشویی و عاطفی، شرایط شغلی و غیره هم وجود داره.در کشور ما بیماری‌هایی «خاص» و «صعب­ العلاج» دونسته می‌شن که پنج خصوصیّت داشته باشن:· مزمن بودن· نداشتن درمان قطعی· تحمیل هزینه‌های بسیار زیاد به نظام سلامت· داشتن تاثیرات فرهنگی و اجتماعی· نیازمندی به فناوری‌های مدرن و درمان‌های پیچیده جهت درمان. [3]نهادی مردمی و غیردولتی به نام «بنیاد امور بیماری‌های خاص» در کشور هست که «فعالیت خودش رو از ۱۸ اردیبهشت سال ۱۳۷۵ برای ساماندهی و ارتقای وضعیت بیماری‌های خاص در زمینه‌های مختلف درمانی، دارویی، آموزشی، پیشگیری و اجتماعی آغاز کرد و به این مناسبت این روز به نام بیماری‌های خاص برگزیده شد». [2] موارد بیماری‌های «خاص» که تا به حال در کشور مورد حمایت این نهاد قرار گرفتن شامل دیالیز، تالاسمی، هموفیلی، و موارد بیماری‌های «صعب ­العلاج» شامل سرطان، اِم اِس (MS)، پیوند کلیّه، دیابت، اوتیسم و ای بی (EB/بیماری پروانه ای) می‌شن. [4]در کنار این موارد که با آخرین پیشرفت‌های علمی امروز هم، شکّی در رنج و کنترل سخت یا درمان ­ناپذیری شون نیست، بیماری‌های جسمی و سلامت روانِ حاد یا مزمن و درمان‌ناپذیر دیگه‌ای هم وجود دارن، مثل اِی اِل اِس (ALS)، آلزایمر، اِس اِم اِی (SMA)، ایدز، جذام، بیماری‌های متابولیک و نقص ایمنی و سایر؛ خصوصاً انواع سرطان‌های روانی، به‌ویژه از طیف متوسط تا شدید، از جمله اسکیزوفِرنی، اسکیزو­اَفِکتیو، دو­قطبی، شخصیت مرزی، اضطراب فراگیر و افسردگی مزمن، و انواع اختلالات شخصیتی درمان‌ناپذیر، که هنوز به درستی تحت پوشش نهاد مرتبطی نیستن و روش‌های درمانی موجود هم روشون کاملاً موثر نبوده یا نخواهد بود، یا فقط درصدی بهبودی دارن، یا بسیاری اوقات حتّی با داروهای پرعارضه و کم­ اثر هم همچنان زجر­آورن. فرد در ظاهر زنده است، اما در عمل زندگی نمی‌کنه و از زندگی لذتی نمی‌بره؛ یا بیشتر اوقات با انواع داروها بی حس شده و زندگی رباتی-نباتی داره یا در رنج و عذابه.منظور از بیماری لاعلاج یا درمان‌ناپذیر، بیماریه که اگه راهی هم برای کمک بهش باشه -که‌ به نظر به اشتباه «درمان» خطاب می‌شه- در اصل روش‌های «کنترلی»، موقّت و کَج ­دار و مریزه (مثل دارو، مشاوره و روان­ درمانی، روش‌های نوین و پر­هزینه، جرّاحی، پیوند، شیمی‌درمانی و غیره). اما واقعیّت اینه که برای چنین بیماری‌هایی، اینها درمان واقعی، قطعی یا علاج نیستن. فرد تا آخر عمر با روش‌های کنترلی که معمولاً هم پر از عوارض جانبی جسمی/روانی یا هزینه‌ها و رنج‌های مختلف هستن درگیره، اون هم بدون دریافت حمایت اجتماعی و مالی کافی، که این همه منابع، انرژی، عوارض جانبی، و هزینه‌ی درمان‌های کنترلی رو جبران کنه، و همینطور جایگزین سایر دلخوشی‌های از دست رفته‌ی بیمار بشه.از طرفی فردی که طعم سلامت، دلخوشی، موفّقیّت، یا زندگی معمولی با لذّت‌ها و رنج‌های طبیعی رو تا‌ زمانی یا تا بزرگسالی چشیده و بعد به هر دلیلی (ژنتیک، آسیب‌های کودکی و محیط رشد، شوک‌ها یا رویدادهای ناگوار دوران زندگی) از بدشانسی با رنج‌ها و شکنجه‌های یک بیماری مزمن و درمان‌ناپذیر درگیر می‌شه، پذیرش چنین حادثه‌ای و از دست دادن بسیاری دلخوشی‌های گذشته براش بسیار سخت و سنگینه، چه برسه به پذیرشِ تحمّلِ یک عمر رنج و شکنجه‌ی بیماری و زندگی کَج ­دار و مریز، تازه با انواع درمان‌های کنترلی و پرعارضه.مثلاً فردی رو در نظر بگیرید که به دلایل مختلف و درمان‌ناپذیر، دچار افسردگیِ مزمن و عمرانه یا سندروم          بی ­انگیزگی شده. همزمان از دلخوشی‌های اساسیش هم محروم شده‌ یا اونها رو از دست داده. از سایر چیزهایی که در گذشته براش دلخوشی بوده هم لذّتی نمی‌بره، چه برسه به اینکه بتونه معنا یا دلخوشی جدیدی هم برای خودش ایجاد کنه. تصور کنید فردی به خاطر بیماریش از امکان داشتن بدنی سالم و زیبا، ارتباطات دوستانه و عاطفی، ارتباطات زناشویی، پرورش استعدادها و تحصیل، شغل، جابه‌جایی و چیزهای مختلفی محروم شده و چه بسا داشتن همه‌ی این موارد براش نیاز و از معنا­­­های مهم زندگی بوده.عزیز بی نشانی که در اوج جوانی و آرزو، به جای محبوبی که معنای زندگی شه ناچاره به دیوار آسایشگاه بوسه بزنه...، برگرفته از منبع 5همین نارضایتی، حسرت و رنج‌های دائمی (خودآگاه یا ناخودآگاه) خودش می‌تونه بیماری‌های روان­ تنی جدید و رنج‌های بیشتری رو هم ایجاد کنه. آدمی که در ناخودآگاه و عمق وجودش خوشحال نیست‌ یا انگیزه‌ها یا معناهای اصلی زندگیش (به خاطر بیماری، درمان‌های کنترلی یا هر دو) ممنوع شدن یا از دست رفتن، یا دیگه امید واقع ­بینانه‌ای به بهبودش در زمان مشخص و منطقی نیست، چه قدر انگیزه برای جلو رفتن و زندگی کردن داره؟درسته که عده‌ای بحث انعطاف ­پذیری، نقشه‌ی دوّم یا مسیرهای جایگزین در زندگی رو مطرح می‌کنن؛ اما واقعیت اینه که این صحبت‌ها در عمل در شرایط نرمال، معمولی و سلامت زندگی یا برای یک فرد سالم یا معمولی قابل طرحه. یعنی وقتی که خودِ فرد ابتدا به لحاظ مغزی و جسمی، به حد لازم و کافی، سالم و با­ظرفیته (آدم‌ها متفاوتن و ظرفیت‌های مغزی و جسمی‌شون هم متفاوته)، و بعد تحت فشارها و محرّک‌های درد بیرونی قرار می‌گیره و هنوز اونقدر ظرفیت مغزی و جسمی ‌براش مونده که از طریق تمرکز روی «دلخوشی» یا «معنا»های باقی­ مونده‌ی زندگیش، در مقابل اون محرّک‌های درد بیرونی مقاومت کنه. به‌ویژه اینکه فرد امید واقع­ بینانه و قابل لمسی داشته باشه به اینکه درد به زودی (یا قبل از اینکه بهترین سال‌های عمر و اوج توانمندی‌هاش بگذره) تموم‌ می‌شه؛ یا دلخوشی و معناهای باقی مونده اونقدر زیاده که جبران اون درد و رنج رو براش می‌کنه. اما کدوم «دلخوشی» و «معنا» برای «خودِ» فرد، واقعی، منطقی و معناداره؟ دلخوشی و معنایی که از عمقِ وجود و ناخودآگاهِ فرد باشه، و انگیزه یا امیدی واهی یا جبری نباشه.در چنین شرایطی، بسته به شدّت بیماری، فرد در دوراهیِ درمانده­ کننده‌ای که هر دو راه در نهایت به شکست یا از دست دادن‌های مختلف می‌رسه، یا انتخاب بین بد و بدتره، اسیر می‌شه. اگه به دنبال روش‌های کمک‌­کننده‌ی محدود و کنترلی نره، خود به خود به دلیل عوارض بیماری یا شدت گرفتنش، چیزهای زیاد یا بیشتری رو از دست خواهد داد. چه بسا در موارد حادِّ بیماری‌، و وقتی خودش یا کسی توان کمک و نگهداری ازشو‌ نداره، در بعضی کشورها، گوشه‌ی آسایشگاهی «زندانی» و در بسیاری آسایشگاه‌ها از حقوقِ انسانیِ اولیّه هم محروم و به کنترل‌هایِ درمانیِ پرعارضه «مجبور» خواهد شد. [6]بیمارانی که از جوانی یا زودتر با بیماری و بستری پیر شده و با محدودیت ها، محرومیت ها و داروهای کم اثر یا بی اثر، همچنان رنج یا زجر می کشن یا در کنار یا از شدت رنج، بی حس و احساس، بی تفاوت یا دچار زندگی رباتی-نباتی می شن، برگرفته از منبع [6]از طرفی اگر این فرد از روش‌ها و داروهای کنترلی و کمک­ کننده و همزمان پرعارضه یا گاهی خطرناک هم استفاده‌ کنه، همچنان با عوارض جانبی داروها و روش‌ها و کم ­اثر بودنشون، باز هم بخش مهمّی از انگیزه‌ها، اهداف و نیازهای اصلی و اولیّه‌ی زندگیش رو از دست داده و خواهد داد. حتّی عده‌ای با انواع کمک‌ها و روش‌های درمانی کنترلی هم تا آخر عمر در آسایشگاه‌ها یا بیمارستان ها بستری می‌شن. فقط برای افرادی که بعد از تجربه‌ی دوران سلامت، یا چه بسا از زمان به دنیا اومدن، دوران رنج، آچمَز، استیصال، درماندگی، و دوراهیِ رو به بن­ بستِ بیماری مزمن یا درمان‌ناپذیر رو طی کردن، رنج‌ها و حسرت‌های بیهوده‌ی بسیاری قبل از پیری و مرگِ طبیعی طی می‌شه.بیماران سلامت روانی که با بیماری و بستری پیر می شن در حال دریافت داروهای کم اثر یا بی اثر هر روزه، که اگر داروها و سایر روش های درمانی واقعاً موثر یا مفید بودن، زندگی شون اینطور در محرومیت و پوچی و زندان نمی گذشت؛ برگرفته از منبع [6]حالا با دونستن تمام این نکته‌ها، سوال اینه که چه ­طور می‌شه حمایت و خدمات اجتماعی، مالی و کرامتی متناسب با شرایط این عزیزان رو فراهم کرد؟ [7] تا علاوه بر رنج بیماری مزمن و درمان‌ناپذیر و محرومیت‌ها، نگرانی‌های معیشتی و فقر هم به رنج‌هاشون اضافه نشه؟ همینطور آیا می‌شه علاوه بر نهادهای غیردولتی و داوطلبانه‌ی مردمی، بخش دولتی هم  بیماری‌های مزمن و درمان‌ناپذیر رو به شکل برنامه‌ریزی شده و همه‌گیر پوشش بدن؟ آیا می‌شه سایر بیماری‌های مزمن، رنج آور و درمان‌ناپذیر، از جمله «بیماری‌های مزمن  سلامت روان» هم تحت پوشش حمایت‌های «بیماری‌های خاص و صعب ­العلاج» قرار داده بشن؟طرح از «بزرگمهر حسین پور»، کتاب «آهای یکی اینجا تنهاست»ریحانه م. ج.18 اردیبهشت 1400©All Rights Reserved for ReihaneMJمنبع‌ها:1. بزرگمهر حسین پور، 1386، «آهای یکی اینجا تنهاست»، تهران، نشر روزنه، چاپ سوم.2. https://www.imna.ir/news/422588/۱۸-اردیبهشت-روز-بیماری-های-خاص-پیشگیری-و-تعریف, Retrieved May 5, 2021.3. https://www.gums.ac.ir/darman/default.aspx?tabid=6363, Retrieved May 5, 2021.4. https://www.cffsd.org/pages/scroll/1/درباره-ما#data4, Retrieved May 5, 2021.5. https://www.google.com/urlsa=i&amp;url=https%3A%2F%2Ftwitter.com%2Falsshah8%2Fstatus %2F1151019557999579137%3Flang%3Deu&amp;psig=AOvVaw04SSdoA0AHaZGwU1qKPp5z&amp;ust=1620574200072000&amp;source=images&amp;cd=vfe&amp;ved=0CAkQjhxqFwoTCJDuhsCzuvACFQAAAAAdAAAAABAi6. https://www.bartarinha.ir/fa/news/89992/تصاویری-تلخ-از-بیمارستان-روانی-در-تهران, Retrieved May 8, 2021. (طبق حقوق اخلاقی و قانونی بیمار، افشای بیماری جسمی و به ویژه سلامت روان هیچ کس به هیچ روشی مجاز نبوده و نمایش عکس، فیلم یا صدای قابل تشخیص یا محو و تار نشده از بیماران و هر رفتاری که منجر به کوچکترین شبهه یا افشای محرمانگی بیماری یا حریم خصوصی بیماران شود، غیراخلاقی، ممنوع و جرم است. متاسفانه به نظر چند عکس در این وب سایت (منبع [6]) و از عکاس مربوطه به شکلی قابل شناسایی یا تشخیص است (خصوصاً برای آشنایان افراد) و قوانین محرمانگی و حریم خصوصی بیماران رعایت نشده است.)7. https://www.hamshahrionline.ir/news/402284/بیماران-مزمن-روانی-باید-جزء-بیماران-خاص-محسوب-شوند, Retrieved May 5, 2021.</description>
                <category>Reihane MJ</category>
                <author>Reihane MJ</author>
                <pubDate>Sat, 08 May 2021 21:49:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«لطفاً منفعل نباشیم! لطفاً سرِ یک عمر زندگیِ زجرآورِ انسان دیگری، قمار نکنیم!»</title>
                <link>https://virgool.io/@ReihaneMJ/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7%D9%8B-%D9%85%D9%86%D9%81%D8%B9%D9%84-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7%D9%8B-%D8%B3%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%D8%AC%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%B1%D9%90-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-w1jeajdy55cp</link>
                <description>https://www.flickr.com/photos/fotofrog/248590865افراد درگیر سرطان های روانی و بیماری های مزمن و علاج ناپذیر سلامت روان، از خفیف تا شدید، عمری رنجِ پایان ناپذیر می کشن، حتی طوری که از شدت رنج عده ای شون خواهان ادامه ی زندگی نیستن و روزی چند بار، یا بارها و بارها، در طول هفته ها و ماه ها و سال ها، و برای یک عمر، می میرن و زنده می شن، و تازه با عوارض مختلف و سنگین جسمی و روانی داروهای شیمیایی، و هزینه های سنگین سایر درمان های کنترلی و روان درمانی، بسیاری باز هم بیماری شون کنترلِ درست یا کاملی نمی شه.اونها قربانی خودخواهی، لذت طلبی و منافع شخصی والدینی شدن که حتی بعضی از این والدین با وجود دیدن و درک اختلالات ژنتیک سلامت روان در خودشون، خانواده هاشون یا خویشاوندان، باز هم برای لذت بیشتر یا راضی کردن دیگران برای حفظ مصالح و منافعشون، با وجود امکان و روش های مختلف پیشگیری از بارداری، یا حتی حذف اشتباه بعد از بارداری، قمار فرزندآوری کردن. و خیلی ها پای سختی و مشقت و حتی گاهی کمی مسیولیت بیشتر باختش هم نمی ایستن.به عنوان کسی که شاید مثل بسیاری از دوستان، انواع رنج های سلامت روان رو از نزدیک در عزیزانی لمس کرده و رنج کشیده، و چند مورد انتقال واضح و خفیف تا شدید ژنتیکی دیده، و حتی تغییر ژن اسکیزوفرنی در برادر/خواهر والدین، به دوقطبی و شخصیت مرزی در فرزند، و انتقال وسواس، اضطراب، افسردگی، اوتیسم و غیره در خویشان به نسل های بعدی و تاثیر ازدواج فامیلی در ایجاد اختلال سلامت روان و جسم رو هم درک کرده، و انواع والدین در این شرایط رو هم، از فداکار و همراه و حتی جان فدا، تا بی رحم و بی تفاوت و بی مسئولیت دیده، خواهشا بلایی که دیگران سر عزیزانتون یا خودتون آوردن رو سر یه موجود بی گناه دیگه نیارین و ریسک فرزندآوری، حتی با احتمال کم انتقال بیماری های سلامت روان، خصوصاً سرطان های روانی مثل اسکیزو اَفکتیو (ترکیب دوقطبی و اسکیزوفرنی)، اسکیزوفرنی، شخصیت مرزی، دوقطبی، اضطراب فراگیر و مزمن و افسردگی مزمن و سایر رو انجام ندین.این زندگی خودتون نیست، یه عمر زندگی یه موجود بی گناهه که به زور و بدون انتخاب به این مصیبت و شکنجه، یا ترکیبی از چند مصیبت و شکنجه های همزمان روانی و جسمی گرفتارش می کنید. تازه با وجود درمان های کم اثر و کنترلی، با از دست دادن بسیاری داشته ها و موفقیت های قبلی، و ناکامی و محرومیت از انواع نیازهای متناسب با سن مثل روابط عاطفی یا ازدواج، تحصیل، شغل، و بسیاری داشته ها و امکانات طبیعی هر نوجوان و جوان و میانسال و غیره مواجه خواهد شد.زجر های مختلف فرزندتون و مشکلات خود بیماری و به جز هزینه ها، عوارض جانبی جسمی و روانی داروهاش، که ممکنه عوارض این روش های کنترلی دارویی و درمانی براش قابل پذیرش نباشه و با معناها یا نیازهای مهم زندگیش در تضاد باشه و دنبالشون نره یا ادامه نده، یا خصوصا با وجود رنج های درمانی هم زندگی طبیعی و معناهای مهم زندگیش رو نداشته باشه و همچنان رنج بکشه، و نارضایتیش از زندگی در این شرایط، آخرش تو میانسالی و پیری حسابی گریبان خودتون رو هم می گیره. اگر ظاهراً و مستقیم گریبانتون رو نگیره هم، مگه از اون دسته والدینی باشین که به دلیل بیماری جدی، ناتوانی و گرفتاری های روانی و جسمی خودشون، (که با وجود نداشتن شرایط مناسب برای والد بودن، باز اقدام به فرزندآوری کردن) یا به دلیل بی تفاوتی، بی رحمی یا بی مسئولیتی، الان بچه هاشون محجور و بعضی در آسایشگاه های بی کیفیت و «زندان های زنده به گوری» با قوانین غیرعادلانه و حتی محدودیت و محرومیت های عجیب و غیرانسانی که برای افراد دچار جرم و خلافکاری هم به اون شکل نیست، زندانی و زنده به گور شده یا فراموش شده هستن.متاسفانه قوانینی در معدود مکان هایی از دنیا (نه در کشورهای حامی حقوق بیماران سلامت روان) وجود دارن که تمام اختیارات یک انسان که حتی به خاطر بیماری، مراقبت و توجه بیشتری لازم داره رو، به دست سلیقه ی شخصی فردی به نام امضا کننده ی برگه ی بستری (یا در صورت محجوریت، فردی به نام قیّم) می دن؛ که حتی خودش هم ممکنه صلاحیت تخصصی، عاطفی یا سلامت روان و جسم کافی برای این کارو نداشته باشه، یا با فرد بستری مشکل شخصی داشته باشه یا بیماری شو درک نکرده یا نپذیرفته باشه. حتی این فرد می تونه فرد بستری رو به روش های مختلف از تمام دنیا ایزوله کنه و آزار بده. مگر به شکلی و تصادفی کسی خبردار بشه و به کمک سازمان ها و قوانین دیگری که ساده هم نیست، و موانع مختلفی برای پیگیری هست، در روند غیرعادلانه یا آسیب زا مداخله بشه.   شبه متخصصان و آسایشگاه هایی بی تفاوت و حتی بی رحم هم وجود دارن و در عمل دیده شدن که مثلاً وقتی قیمی به دلیل مشکلات و کم توانی های روانی و جسمی خودش یا تلافی مشکلات گذشته ی بیماری، فرد مبتلا رو دچار محرومیت های مختلف می کنه یا به جای انعطاف هایی در زندگی شخصی خودش یا محدود کردن راه های ارتباطی خودش، فرد مبتلا رو در حصر و محدودیت نگه می داره، نه تنها کمک به یا حمایتی از فرد بستری نمی کنن، بلکه اون شبه متخصصان هم جداگانه محرومیت و رنج هایی رو به رنج های فرد بستری اضافه می کنن. طوری که وقتی فرد حتی به لحاظ پزشکی ترخیصی هست و با برخی حمایت های جانبی در منزل امکان زندگی مستقل داره، در آسایشگاهی در حصر کامل و بدون امکان هیچ ارتباطی با بیرون، هیچ گردش یا مرخصی، و عدم دسترسی به وسایل سرگرمی یا تخصصی شخصیش، و بدون وجود امکانات طبیعی و متناسب با سطح هوشی طبیعی (چه رسد به بالا) در اون آسایشگاه، زنده به گور می شه و همون داشته های قبلی و سال ها تلاش، تحصیل و هنر و مهارتی که از بهترین سال های سلامت، و همزمان در کنار سال ها بیماری و رنج براش باقی مونده رو هم از دست می ده. چه برسه به امکان توانبخشی یا رشد و یادگیری بیشتر.خواهش می کنم اگر کوچکترین نشانه های بیماری سلامت روان در خودتون یا خانواده و عزیزان و خویشان می بینین، بچه دار نشین. حتی بچه هم درصدی و ظاهراً ژن بیماری بهش منتقل نشه، در خانواده ای مشکل دار و ناکافی بزرگ می شه و خود به خود بر اثر رسیدگی ناکافی یا آسیب های روانی و جسمی در دوران رشد، یه جور دیگه مشکل پیدا می کنه. خصوصاً اختلالات سلامت روان از نوع شخصیتی.ممکنه حتی بچه تون سال ها و تا موقع میوه دهیِ سال ها زحمت و تلاش هاش، و با وجود استعداد و هنر و مهارت فراوان، و تا بیست و چند سالگی سالم و موفق هم باشه، اما یه دفعه بد زمانی و بدجوری باغش و یه عمر زحمت و زندگیش از بین می ره و در اوج جوانی و زندگی به سقوط میفته. اگه نزول و افول هم نکنه و بیماریش بدخیم یا پیش رونده نباشه، باز هم دیگه اون زندگی گذشته، مسیر رشد و سلامتِ جسم و روان سابق نخواهد شد. و بهترین سال های عمر و جوانی یا حتی از نوجوانیش تباه می شه. و یه عمر باید شاهد آب شدن، پرپر شدن و زجر عزیزتون جلوی چشمتون و افسوس و حسرتش و عواقب روانی و جسمیش برای خودتون باشید.لطفا منفعل نباشیم! ظلمی که در حق عزیزمون یا خودمون شده رو حتی با ریسک کم تکرار نکنیم. لطفا سر یک عمر زندگیِ زجر آورِ یکی دیگه قمار نکنیم! باختش انقدر سخت و رنج آوره که به کمترین ریسکی نمی ارزه.  ??‍♀️?©ریحانه م. ج.</description>
                <category>Reihane MJ</category>
                <author>Reihane MJ</author>
                <pubDate>Fri, 09 Apr 2021 09:35:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«دستی لطیف بر فلز»</title>
                <link>https://virgool.io/@ReihaneMJ/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%84%D8%B7%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B2-fxlfyvrpdzoa</link>
                <description>به دلیل صحنه ای رنج آور (دستی لطیف بر فلز)، بخش زیرین عکس حذف شد. ?? «هشدار: لطفاً قبل از خواندن، شرایط و توان خود را بسنجید. متن دارای برخی توصیف های غم انگیز از صحنه ی حادثه است.»امروز ۱۸ دی ماه، سالگردِ سرنگونیِ دردناک هواپیمای اوکراینی با ۱۷۶ مسافر است. بسیاری عزیزانمان در جوانی، و حتی در نوجوانی، کودکی و کهنسالی از دست رفتند. بسیاری نخبگان، دانشمندان، دانش آموختگانِ بهترین دانشگاه ها و سرمایه های انسانیِ وطن و جهان از دست رفتند… بسیاری عاشق و معشوق، فرزند و نوه، پدر و مادر، چه بسا پدربزرگ یا مادربزرگ... بسیاری که عشق و انگیزه ی بسیاری برای زندگی داشتند یا عشق و انگیزه ی زندگی برای بسیاری بودند…به یاد این فاجعه ی غم انگیز، نگاهی به فضای مجازی انداختم. عکس های مستند محل حادثه به چشمم خورد. نوشته بود «عکس ها دارای صحنه های دلخراش است». اشتباهی تصور می کردم همه چیز در لحظه ی انفجار در هوا، در لحظه ای خاکستر و متلاشی شده باشد. آرزو داشتم که ای کاش در این فاجعه، دست کم مسافران مرگی آنی و بی هیچ دردی داشته و هیچ چیزی از انفجار، سقوط یا برخورد را حس نکرده باشند.با وجود سختی و حساسیت روانی، عکس ها را باز کردم. تجربه ای از نکات فنی انفجار و سقوط هواپیماها نداشتم و به دلیل حساسیت، معمولاً جزئیات بسیاری سانحه ها را پیگیری نمی کردم. اولین چیزی که ناگهان و قبل از دیدن عکس های دارای صحنه، نظرم را جلب کرد، حضور نیروهای جوان و از خود گذشته ی «آتش نشانی»، «هلال احمر» و نیروهای داوطلب بود… جوانان و انسان های از خود گذشته ای که حتی به شکل داوطلبانه و همیشه در سخت ترین و دلخراش ترین صحنه ها و فجایع طبیعی و غیرطبیعی حضور دارند… و سخت ترین کارها را مثل جمع آوری تکه های باقی مانده که از عهده ی بسیاری خارج است، انجام می دهند… آن هم وقتی بسیاری مانند من حتی توان دیدن عکس هایش را هم ندارند... به چهره ی جوانان داوطلب نگاه کردم و از صمیم قلب توانمندی و فداکاری آنها را ستودم...دلخراش ترین داستان هم تصاویر واقعی از چیزهایی بود که هیچ وقت دلم نمی خواست ببینم یا باور کنم… در بین تصاویر، دستی زیبا، زنانه و لطیف را بیرون آمده بر پاره ای فلز دیدم... عزیزانمان یا بخش هایی از آنها به زمین رسیده بودند و فراوان، کیسه های تیره و مشکی از باقی مانده ها بر زمین بود… یادشان گرامی و با آرزوی آرامش برای همه ی بازماندگان آنها. امید که روزی مرهمی آرامبخش بر دل زجر کشیده ی بازماندگان و دوستدارانشان و بر اندوه مردم گذاشته شود…?</description>
                <category>Reihane MJ</category>
                <author>Reihane MJ</author>
                <pubDate>Thu, 07 Jan 2021 15:59:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به نظر خانواده می‌خواهد تو را «مهجور و محجور» و آسایشگاه می خواهد تو را «دستی»* کند. پروژه ی همکاری و آسیبِ مشترکِ خانواده و آسایشگاه...</title>
                <link>https://virgool.io/@ReihaneMJ/%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%87%D8%AC%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%D9%90-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D9%90-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-m6wdfbjjvj3r</link>
                <description>یک یادداشت روزانه:«به نظر خانواده می‌خواهد تو را «مهجور و محجور» و آسایشگاه می خواهد تو را «دستی»* کند. پروژه ی همکاری و آسیبِ مشترکِ خانواده و آسایشگاه...»سالگرد زندانی و زنده به گور شدن توست… و زنده به گور شدن تخصص ها، مهارت ها، نبوغ و هنرهایت... و زنده زنده سوختن من…یک سال است که در یک «سایشگاه توانگیری» که به اشتباه تبلیغاتی «آسایشگاه توانبخشی» یا «موسسه ی جامع توانبخشی بیماران مزمن روانی» خوانده می شود اسیر هستی. و من از شدت رنجی که در تمام این چند فصل کشیده ام، از دیدن شرایط و محرومیت های مختلف تو و انسان هایی در شرایط تو، ناتوانی از دیدار و احوالپرسی ات، آن هم بعد از مدت ها انتظار و شوق دیدار متقابل، که با میسر شدن امکان دیدار، خبرِ شوک آور بستری شدنت و بعد ممنوعیت ارتباطی ات آمد، و تلاش های مختلف برای بهتر کردن شرایطت، و همزمان دیدن شدت بی تفاوتی، سکوت و بی رحمی برخی متخصصان، مسئولین و صاحب منفعتانِ غیرمتخصص، و افرادی که حتی با آگاهی کامل از تاریخچه و شرایطت چه بسا می توانستند با پیگیری و ویزیت در خانه و خدمات مددکاری جلوی عود کردن بیماری و چنین رخدادی را بگیرند، و اکنون نیز بی تفاوتند، روز به روز سوخته و آتشی هر روزه و پایدار شده ام که به ناچار دود خود را خفه می کند. آتشی که نه تنها با ترفندهای روانشناسیِ غیر انسانی برخی نامتخصصان روی او، تو‌ را فراموش نکرد و خاموش نشد بلکه شعله ورتر شد و شعله هایش خودش را هم می سوزانَد. همان وعده های دروغ انتظاری که به تو داده شد، که یک ماه دیگر، دو ماه دیگر، چند ماه دیگر و الی آخر، تا بلکه درگیر زندگی شود و رها کند یا کم کم این فاجعه را بپذیرد و به این شرایط عادت کند. روش هایی غیر انسانی که به خیال خودشان روانشناسیست. در حالی که هیچ نیست جز برخوردهایی غیرانسانی، روش هایی زرد و کوچه بازاری و در نهایت تلاشی برای حفظ منافع شخصی شان و دردسر، هزینه و انعطاف کمتری در مورد بیماران.مگر می شود به بهانه ی بیماری، آن هم وقتی در دنیای امروزی برای کوچکترین یا بزرگترین مشکلات راه حل های مددکاری و بهتر کردن شرایط در کنار کم توانی ها و ناتوانی ها ایجاد می شود، تا فردی با وجود ناتوانی ها یا کم توانی ها بیشترین لذت و استفاده را از زندگی، استعدادها، مهارت ها و ارتباطات انسانی ببرد، و بسیاری از تلاش ها و اختراعات و اکتشافات بشری هم به همین خاطر بوده است، انسانی را آن هم در جوانی زنده به گور کرد؟ مگر می شود چندین ماه یا طولانی مدت یا برای همیشه فرد را از هر ارتباطی با خویشان، محبوب، دوستان صمیمی و معمولی، همدرسان، همکاران، و جامعه محروم و جداسازی کرد، فقط تا مجبور باشد در جایی بماند و کمترین زحمتی برای کمک به او برای دیگرانی که نام متخصص، روانشناس، روانپزشک، مددکار، پرستار و مسئول آسایشگاه را به دوش می کشند یا نام خانواده را ایجاد نشود؟ مگر می شود حتی غریبه بود و شاهد چنین ظلمی بر کسی بود فقط برای نگهداری اجباری اش و سکوت کرد؟ مگر می شود کسی حتی در خاطراتت باشد، دوست قدیمی‌ یا جدیدت باشد، محبوب گذشته یا کنونی ات باشد، یا خویشاوندت باشد و بتوانی فراموشش کنی یا محرومیت ها و ظلم های مختلف بر او را نادیده بگیری؟ مگر می شود زندانی ای را مجبور کرد که همه ی آن دیگران را فراموش کند؟ مگر می شود زنده زنده کسی را برای دیگران یا دیگران را برای کسی کُشت؟اگر بر اساس ادعاهای دروغین و بهانه هایی کلیشه ای، ارتباط یا امکانات دسترسی به دنیا ممکن است فرد بستری را هوایی کند یا آسیب عاطفی بزند، آیا اینکه بدون نیاز به محرک های بیرونی، خودش شدیدا دلتنگ دیگران و آزادی و بیرون شود و از فشارش افسرده شود، یا اینکه ماه ها برای داشتن وسیله ی تمرین و کار با مهارت و هنرش که عمری همدم تنهایی اش و تنها معناهای باقی مانده ی زندگی رنجور از بیماریش بوده التماس کند، (که با کمی انعطاف و همکاری آسایشگاه قابل حل است حتی اگر خانواده توان حمایت و هزینه ی بیشتر نداشته باشد)، و هر روز شاهد فراموشی و افت مهارت های جسمی و مغزی اش باشد، آن هم وقتی بسیاری افراد سالم و معمولی هم به زحمت می توانند با میزان وقت مشابهی که او برای رشد و یادگیری صرف کرده، به سطح هنر و مهارت های کنونی او برسند و او توانایی های کسب شده در دوران سلامتی اش را به زحمت و رنج در کنار سال ها بیماری و افتان و خیزان حفظ کرده است و اگر فراموش شود یا از دست برود، به خاطر طبیعت بیماری و آسیب مغزی داروها، بازگشتش ناممکن یا بسیار سخت خواهد بود، اما به خاطر راحتی بیشتر آسایشگاه و خانواده کمکی به او نشود... آیا تمام اینها مایه ی تحریک و شدت گرفتن بیماری و افسردگی و بالا رفتن دوز داروها نیست؟ آن هم بیماری که بدون توجه به مسائل بیرونی هم خود به خود بالا و پایین هایش را دارد و فرد با وجود همین ها هم سال ها، مثل این یک ساله ی بستری اما با حمایت هایی سطحی آزاد زندگی می کرده است؟ آیا بعد عمری زندگی آزاد در کنار بیماری، اینکه یک سال حتی کوچه ی پشت درب آسایشگاه، خیابانی، مغازه ای یا آدم جدیدی را هم ندیده باشد، بیمارترش نمی کند؟ آنوقت سرخوش شدن از دیدار یا صحبت با خویشان و دوستان و ارتباط با جامعه و رفع دلتنگی مایه ی آسیب است؟ ظاهرا در روانشناسی و علم قرون وسطی و برداشت های کلیشه ای مانده ایم...از طرفی، با کمال تاسف و دردی جانکاه، یکی از مهمترین اصول و قوانین پزشکی یعنی اصل محرمانگی توسط آسایشگاه شکسته شده که نیاز به پیگیری مسئولین و در صورت نیاز مردم دارد. آسایشگاه از افشای اطلاعات محرمانه ی افراد بستری و عکس و فیلم های واضح و قابل شناسایی شان در زندگی آسایشگاهی به قصد تبلیغات و به شکل تیزرهای تبلیغاتی با پخش جهانی در فضای مجازی یا روی بعضی بروشورها استفاده کرده و همچنان می کند.آن هم وقتی بسیاری افراد بستری حق دسترسی به اینترنت و فضای مجازی و امکان هیچ نوع مرخصی و خروج از محیط آسایشگاه و حتی در صورت آگاهی به دلیل شرایط خاص و تحت فشار، توان پیگیری و دفاع از حریم خصوصی خود را هم ندارند. از توانمندی های مغزی مانده، از محبت و‌ حمایت خانواده رانده، از هر نوع امکان ارتباطی محروم، در رنج بیماری و زندانِ آسایشگاه مانده، و حالا ابزار تبلیغاتی و مورد سواستفاده ی آسایشگاه هم واقع شده اند. و از همه طرف مظلومند. حتی خانواده های بسیاری افراد بستری هم ممکن است یا بی خبر از چنین حادثه ای باشند، یا در صورت آگاهی هم به حقوق بیماران و قوانین پزشکی و ابعاد فاجعه آگاه نباشند، یا از ناچاری و ازکارافتادگی عزیزشان را به آسایشگاه سپرده و خودشان ناتوان جسمی و روانی از پیگیری، یا حتی بی تفاوت به سرنوشت افراد بستری. یا چه بسا بعضی فقط به دنبال جایی ارزان تر باشند برای رها کردن و خلاصی از بیمارانشان. حتی کسب چنین اجازه ای برای افشای اسرار در آن شرایط روانی از فرد بستری هم معتبر نیست و هیچ انسان دیگری هم نمی تواند «از کیسه» و آبرو و وجهه ی اجتماعی، شغلی، تحصیلی، عاطفی و ارتباطی و آینده ی «خلیفه» ببخشد و به جای افراد بستری، برای افشای اسرار پزشکی و یک عمر آسیب های مختلف اجتماعی و روانی و غیره ی ناشی از آن تصمیم بگیرد.سخن بسیار داشته و نوشته ام اما دستم به انتشارشان نرفت. یا انقدر زیاد شدند که ندانستم کدامشان را منتشر کنم. نوشته در موضوعات مختلف هم بسیار دارم اما می خواهم اینجا تا جای ممکن برای تو باشد. تویی که روزی برایم نوشتی… امید که دادرسی و یاوری پیدا شود و اصلاحی در شرایط تو و بسیاری مانند تو که غریبانه و مهجور زندانی آسایشگاه هایی غیراصولی با محدودیت هایی بسیار بیشتر از مجرمان و خلافکاران هستند… ?☘️☘️☘️??*«دستی کردن» ظاهراً در اصطلاح شرطی کردن غیرانسانی پرنده هاست یا شاید برای سایر موجودات هم باشد. به نظر یعنی پرنده ای آزاد و توانمند را با روش های روانشناسی و شرطی سازی غیرانسانی و حیوان آزارانه، تبدیل به پرنده ای ناتوان می کنند که تنها می تواند از دست مربیان یا صاحبانش غذا بخورد و برای همیشه به آنها وابسته شده یا تحت کنترل کامل آنها قرار می گیرد. با سپاس از نویسنده ای که آگاهی‌ بخشیدند، «دستی کردن» را اینجا بخوانید: https://vrgl.ir/asYSH‌ریحانه م. ج.©️ All Rights Reserved.</description>
                <category>Reihane MJ</category>
                <author>Reihane MJ</author>
                <pubDate>Sun, 30 Aug 2020 13:02:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ‌ِ بیان نیازها، ضعف ها یا پیشنهادهای سازنده و درخواست، بازخواست یا اعتراض</title>
                <link>https://virgool.io/@ReihaneMJ/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D9%90-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D8%B6%D8%B9%D9%81-%D9%87%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-tkdwlhnt2s2f</link>
                <description>Photo from: https://www.forbes.com/sites/jpdallmann/2019/06/09/climate-emergency-fund-managers-fossil-fuel-companies-and-getting-to-zero-emissions-by-2050/amp/یک یادداشت روزانه:«فرهنگ‌ِ بیان نیازها، ضعف ها یا پیشنهادهای سازنده و درخواست، بازخواست یا اعتراض»به نظر می رسه اینکه در کشورهای پیشرفته مسئولین و تجارت ها پاسخگو هستن، به جز تاثیر ساختارهای بنیادی و قوانین اساسی شون، شاید چون بسیاری از مردم در مقابل ظلم، بی قانونی، حق مشتری یا ارباب رجوع، حق افراد شاغل، آزار و قلدری جنسیتی، شغلی و اجتماعی، اشتباهات نظام اداری، تجارتی، خدماتی و غیره و حقوق اقلیت ها سکوت نمی کنن و فرهنگ بیان نیازها یا ضعف ها، پیشنهاد، درخواست، بازخواست یا اعتراضِِ قاطعانه و در عین حال محترمانه وجود داره.کارهایی مثل: وقتی اجناس بی حساب گرون بشه نخریدن؛ یا اگه ظلم یا اتفاقی اجتماعی در شهر بیفته (مثلا آزار جنسی یا اختلال در نظام حمل و نقل) در فضای مجازیِ مرتبط نوشتن، اعتراض کردن یا گزارش دادن؛ یا در شهر پلاکارد گرفتن و تجمع صلح آمیز کردن (مثلا سیاست هایی که هوا رو آلوده می کنه یا باعث تغییرات اقلیمی شده)؛ از شرکت های نامناسب نخریدن؛ یا وقتی حقوق پزشکی یا محرمانگی بیماری ذره ای پایمال بشه شکایت کردن؛ و کارهای دیگه.به عنوان یک شهروند با محدودیت های جسمی و روانی، حتی در حد یک نظر، نوشته یا گزارش به و پیگیری از سازمان های مربوطه، تا جای ممکن و « بر اساس توان و محدودیت های وجودی»، در جایی که اصول و الگوهای قانونی یا انسانی (قوانین جهانی و اخلاقی بشری منطقی نه قوانینی استبدادی که ورود به حریم شخصی و آزادی های اولیه و‌ باعث رنج عمرانه ی افراده) نقض بشه، درخواست یا بازخواست لازم دونسته میشه. چه برای خود فرد چه در کمک به و حمایت از دیگران. حتی فردا همون ظلم یا اشتباه ممکنه در مورد خود‌ فرد یا عزیزانش پیش بیاد و کلا تعادل و‌ سلامت جامعه رو به هم بزنه.در کتابی آموزشی پایه که برای بعضی دوره های کاری یا شاید در مدارس بعضی کشورها هم تدریس میشه به نام «مهارت های ارتباطی موثر/Effective Communication Skills» و وسیعه، یک فصلش فقط مربوط به روش ها و الگوهای منطقی و محترمانه ی نامه نگاری و ایمیل و ارتباط موثر نوشتاری در زمان درخواست از یا اعتراض به شرکت ها و افراد هست، برای اینکه درخواست یا اعتراض نتیجه ی مثبت داشته باشه و باعث تغییر مثبت بشه، نه اینکه مشکلات رو عمیق تر کنه و گروه مقابل جریحه دار بشه و مقاومت یا دشمنی کنه. و مهارت های حل اختلاف رو هم توضیح میده.به عنوان نمونه ای از اعتراض عملی، کارخونه ی تولید لباسی در بنگلادش که صاحبانش یا سود برندگانش ظاهرا شرکت های ارزون فروش غربی بودن، به خاطر عدم رسیدگی به و کهنگی ساختمان و برده داری و سود بیشینه یا توان ارزون فروشی برای غربی ها، روی سر کارکنانش که کودکان و زنان فقیر بنگلادشی بودن و همونجا می خوابیدن خراب شد و بسیاری کشته شدن. در فروشگاهی در غرب لباسی زیبا و ارزون قیمت بود. دو خانم غربی بومی لباس رو دیدن و خوششون اومد، اما مارکش رو که دیدن گفتن این همون شرکتیه که در اتفاق مرگ بنگلادشی ها دست داشته، و لباس رو نخریدن و به اطرافیان هم این مسیله رو اعلام کردن.آگاهی مردم قدیمی و بومی‌ شون به اخبار و رویدادها و عدم بی تفاوتی و رفتارهای اعتراضی مختلفی که در شرایط مختلف حتی در مقابل دیدن ظلم در سایر‌کشورها، یا تغییرات آب و هوایی و غیره، تا جایی که در توانشون هست، مثل تحریم یا مبارزه ی منفی نشون می دن، احتمالا بی ارتباط به امنیت و رفاه و آرامشی که در جامعه شون تجربه می کنن نیست. که همواره و در تاریخ براشون مبارزه کردن و به نظر راحت به دست نیومده و همچنان هم اگر مراقب نباشن ممکنه از دست بره. چون جامعه و شرکت ها و نظام های اونها هم مرتب دست کم با رشد تکنولوژی در حال تغییره و همیشه باید حواسشون باشه که وضعیت های جدید با آرمان های مثبت زندگی و جامعه شون مثل آزادی فردی و اقلیت ها، دموکراسی، رفاه و امنیت و غیره تداخل نکنه.البته اون نظام ها و شاید بسیاری از مردم در اثر فرهنگ‌سازی، در درخواست ها و اعتراض هاشون شرایط خاص و کم توانی ها یا ناتوانی های افراد دارای بیماری های خاص جسمی یا روانی (شیمیایی/شخصیتی) رنج آور و مزمن و درمان ناپذیر یا موارد استثنا رو هم می فهمن و در نظر می گیرن یا متوجه تفاوت های افراد می شن. حتی مردم معمولی‌ بسیاری همدل و مهربونن‌ و از کار کردن افراد کم توان یا ناتوان یا جوانترها و کم تجربه ترها، و ناتوانی های زبانی افراد خارجی، حتی با ضعف هاشون حمایت می کنن و تا جای ممکن درک می کنن. حتی سعی می کنن به افراد ضعیف تر جامعه یا خارجی ها برای بهتر شدن در کارشون کمک کنن. تنها قوانین و بازخواست های خشک و ربات مانند حاکم نیست.به جز محبت و حس همدلی انسانی، به لحاظ منطقی هم این محبت ها و همدلی ها و تحمل ها، به بهتر شدن و رشد نیروی کار، یا به بهتر‌شدن وضعیت زندگی و حفظ سلامت و روحیه ی افراد، حتی در حالت از کارافتادگی و بیکاری، و دست کم در کیفیت زندگی شخصی شون کمک می کنه، که خود به خود باعث بهتر شدن و بالاتر رفتن سطح کل جامعه شون می شه. افراد کمتری در اثر بی مهری دیدن یا جدا افتادن از جامعه دچار مشکلات، اختلالات و نابهنجاری های بیشتر می شن، و آسیب های اجتماعی کمتر میشه. یا فردای نیاز یا پیری، همین رشد یافته هایی که درک شدن، به کمک همون آدم های همدل و اهل تحمل و بقیه ی جامعه می رن.حتی اگر فردی دچار نوعی از کارافتادگی هست که دچار اختلال و مشکل در ارتباط با انسان ها و انجام وظیفه هست، طوری که نتونه کارش رو درست انجام بده و مردم یا همکاران هم از یه جایی به بعد نتونن درک یا تحمل کنن و شکایت کنن، به دلیل اینکه طبق قانون کار سهمیه ای مشخص از افراد دارای کم توانی و ناتوانی هم در شرکت ها باید استفاده بشه، در نهایت میشه مسئولیتش رو به کاری که‌ براش قابل انجامه تغییر داد. البته با قلدری (Bullying)، آزار جنسی کلامی، رفتاری یا حتی اشاره ای و زبان بدنی، دیگرآزاری و غیره (Harassment ,Assault, Abuse, etcetera) یا برخی رفتارها شوخی ندارن و به شرط گزارش و اقدام قانونی، هم اخراج می کنن هم جرمه. در صورتی که جرم با تایید پزشک در اثر بیماری خاص بوده باشه، مثلاً بیماری دیگرآزاری یا بیماری جنسی، از قوانین مرتبط به افراد بیمار و حمایت هایی همراه با محرومیت از کار پیگیری میشه.حتی اگر فردی به خاطر اختلالاتش و ایجاد مشکل در محیط کار بیکار هم بشه، اگر اقدام کنه حقوق از کارافتادگی متناسب با بیماری خاص رنج آور و مزمن و درمان ناپذیر و شرایطش دریافت می کنه و اگر به خاطر شدت مشکلات ذهنی یا مثلاً اعتیاد نتونه حقوقش رو مدیریت کنه و بی خانمان هم بشه، نهایت جای خواب و  محل نظافت و غذای خیریه و رایگانی وجود داره که به اونها پناه ببره.ریحانه م. ج..All Rights Reserved©️</description>
                <category>Reihane MJ</category>
                <author>Reihane MJ</author>
                <pubDate>Thu, 06 Aug 2020 14:08:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«قرنطینه ی کوتاه بیماری کُرُنا، درک ذره ای از رنجِ زندانی یا بستریِ افراد بیمار در آسایشگاهها-بخش ۱ »</title>
                <link>https://virgool.io/@ReihaneMJ/%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%8F%D8%B1%D9%8F%D9%86%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%B0%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%86%D8%AC%D9%90-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%90-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%B1-aom0ybnuoi4j</link>
                <description>قرنطینه ی کوتاه کُرُنا ذره ای از شکنجه ای که تو می کشی…سیزده به در هم گذشت و و تو به در نرفتی… تو‌ از ماه ها قبل از قرنطینه ی کُرُناست که از در آسایشگاه هم به در نرفته ای… ماههاست کوچه را هم ندیده ای...حتی نمی توانی به دلخواه خودت به حیاط بروی… ?☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️یک یادداشت روزانه:«قرنطینه ی کوتاه بیماری کُرُنا، درک ذره ای از رنجِ زندانی یا بستریِ افراد بیمار در آسایشگاهها- بخش ۱»کُرُنا آمد و رنج های مختلفی آورد، اما در میان همه ی این رنجها، یک رنجش می تواند قدرت درک و همدردی ویژه ای بدهد. رنج قرنطینه ی خانگی اش که فرصت کمترین همدردی و تجربه ی کوتاه و محدودی از رنجِ افراد خانه نشین، یا در بعضی مکان های دنیا، زندانی شده در آسایشگاه هایِ بیماران خاص جسمی یا سلامت روان را به انسان های سالم و معمولی یا آزاد می داد. رنج قرنطینه ی خانگی ای که یک چندمِ رنج واقعیِ افراد بستری در قرنطینه ی بعضی آسایشگاه ها هم نیست. و با این وجود روحیه ی بسیاری افراد معمولی و سالم را نیز به افسردگی می کشاند.کُرُنا آمد و مردم چند هفته ای یا چند ماهی در خانه های خود قرنطینه شدند. افرادِ به اصطلاح «خانه ای‌» (Indoor Person) یا افرادی که محیطِ بسته را بیشتر دوست دارند یا افرادی که کمتر اجتماعی هستند هم، وقتی فهمیدند مجبورند که بیرون نروند، دلتنگ و هوایی بیرون رفتن شدند و حسرت به دلشان افتاد. چه برسد به افراد «بیرونی» (Outdoor Person) که قبلا به زحمت در خانه بند می شدند.اما تو، جدا از اینکه چه نوع شخصیت یا روحیه یا دلخوشی هایی داری، ماه ها یا سال هاست که قرنطینه ای. چه در خانه ات، اگر عضوی از خانواده یا پرستار یا مراقبی برایت موجود باشد، چه در دوری و دلتنگی و تنهایی، در آسایشگاهی که دست کمی از پادگان یا زندان ندارد. حتی محدودیت های تو به مراتب از فردی که در سربازی و پادگان یا در زندان است، بیشتر است.آسایشگاه های زندان مانند یا پادگان مانندی در بعضی مکان های دنیا وجو‌دارند که حتی در آیین نامه های عمومی و تخصصی حاکم بر آنها هم حقوق اولیه، حرمت و کرامتِ انسانی آنچنان مطرح نیست. یا به دلیل محدودیت های اقتصادی، به لحاظ امکانات و خدمات و تعداد کادر درمانی فقیرند و قوانین سختگیرانه تر یا محدودیت امکانات بیشتری را روی افراد بستری اعمال می کنند. متفاوت با آسایشگاه های نقاط دیگر دنیا که نه تنها به خانواده و دوستان بلکه به عموم مردم هم اطلاعاتِ واقعی و کاملی از شرایط و امکانات خود می دهند، در بعضی مکان ها شفافیت لازم وجود ندارد. بعضی مکان ها با وجودِ اجازه و درخواستِ خودِ فردِ بستری، به جز اعضای اصلی خانواده، اجازه ی تماس یا ملاقاتِ شریکِ عاطفی یا دوستِ جنس مخالف، خویشاوندان یا دوستانِ فرد بستری را نیز نمی دهند. نه تنها نیازها و احساساتِ خودِ فرد بیمار، بلکه احساسات و آسیب های روانی و روانْ تنیِ ناشی از دلتنگی، دلبستگی و شاهدِ چنین سرنوشتی برای عزیزی بودن، در افرادِ مرتبط با بیمار نیز برایشان مهم نیست.?مردم در قرنطینه ی خانگیِ خانه هایشان از حقوق اولیه ی انسانی برخوردارند. چه کودک باشند، چه بزرگسال. آنها هم در اتاق خواب و در خلوتِ روزانه و شبانه، نسبت به خانواده یا هم خانه هایشان، هم در محیط خانه شان، نسبت به افراد غیر از خانواده یا همخانه، حریم خصوصی دارند. مگر تخت نوزادان را در خانه های مدرن با دوربین بپایند. اما به جز آن کسی صبح تا شب آنها را نمی پاید. در پادگان و زندان هم تا جایی که می دانم در اتاق خواب ها دوربین نیست.اما در آسایشگاه تو، در بعضی مکان های غیراصولی دنیا، حتی در اتاقت و مقابل تخت خوابت هم دوربین دارد. یا وقتی از ناچاری خانه نشین هستی و مراقب داری، ممکن است کسی حواسش به نیاز به خلوت و حفظ حریم خصوصی تو نباشد. در حالی که در &quot;همه&quot; جای دنیا وضع اینچنین نیست. و بیمار در هر شرایطی، حتی در روانپریشی هم، حق حریم خصوصی دارد.?مردم در قرنطینه ی خانگی خانه هایشان، (حتی در شهر اصلی شروع بیماری همه گیر در چین، با کنترل مامورین قرنطینه)، در صورتی که جزو افراد بیمار نباشند، می توانند در زمان دلخواه و مدت زمان محدود و یکی دو بار در روز، برای کار واجب و ضروری مثل خرید مایحتاج از خانه خارج شوند. در جاهای دیگر افرادی که ماشین شخصی دارند ممکن است گاهی بتوانند با پنجره های بسته و‌ بدون تماس با مردم دوری بزنند و به خانه برگردند. یا به گفته ی رییس سازمان بهداشت جهانی، گاهی در مکانهای خلوت و طبیعت و دور از مردم، پیاده روی و ورزش کنند.آن اجازه ها هم نباشد و مایحتاج را خودِ دولت، خانه به خانه در دربِ خانه ها تامین کند، دست کم می توانند درب خانه را باز و دور و بر را نگاه کنند، زباله ای بیرون بگذارند یا از پنجره بیرون را تماشا کنند. یا هیچ کدام هم نباشد هر زمان که اراده کنند در حیاطِ خانه گردشی کنند یا در بالکنِ خانه نفسی بکشند.اما آسایشگاه تو شاید از نوع خانه باغی بزرگ و دورافتاده و پرت است در ناکجا آبادِ اطراف شهر، که درهایش مثل درهای زندان از داخلْ دستگیره یا دسته و قفلی برای باز کردن ندارد. دیوارهایش هم تماما محصور است و جز ساختمان اداری که پنجره هایش حفاظ کشی شده و افراد بستری به آن راه ندارند، پنجره ی دیگری به بیرون ندارد. یا شاید هم ساختمان بلندمرتبه ای است که اگر پنجره ای هم رو به بیرون دارد، همه حفاظ کشی شده اند یا باز نمی شوند. متاسفانه چنین مکان هایی که به دور از استانداردهای انسانیست در بعضی نقاط دنیا واقعا وجود دارند.تو فقط صبح ها آن هم ساعتی کوتاه برای ورزشِ اجباری اجازه ی رفتن به حیاط داری و بعد درب های حیاط را بسته و‌ در فضای بسته ای محصورتان می کنند که هیچ امکانات ورزشی جز یک یا چند میز پینگ پنگ ندارد، آن هم برای افراد بستریِ بسیار، در حد یک مدرسه ی دولتی... نه یک باشگاه خانگی و کوچک استاندارد، حتی در حدِ یک اتاق بسیار کوچک با امکانات محدود پیاده روی یا ورزشیِ خانگی مثل تردمیل یا دوچرخه ی ثابت، که دست کم با اجازه ی پرستاران بتوان از آن استفاده کرد. معلوم نیست در زمستان و روزهای سرد و برفی و بارانی چگونه ورزش می کنی؟آن هم در مکانی که افرادی زندگی می کنند که برای بسیاری، کمترین عارضه ی جانبی داروهای مصرفی شان «چاقیِ غیرطبیعی به دلیل اثر داروهای اعصاب و روان در افت متابولیسم و الگوی غیرطبیعی ذخیره ی چربی در بدن و/یا احتباس آب» است. در چنین شرایطی افراد به ورزش روزانه ی بیشتری از حد معمول احتیاج دارند که متاسفانه برای عده ای به خاطر قدرت اثر دارو، گاهی حتی رژیم غذایی سخت و ورزش دایمی هم آنچنان به کاهش وزن کمک نمی کند، اما دست کم شاید بتواند تا حدی مانع افزایش بیشتر وزن شود.بر اساس صحبتهای پزشکی متخصص، به طور کلی سلامت جسمی و روانی انسان ها، خصوصا افراد دارای مشکلات  سلامت روان و حساس و دارای مشکل عدم توانِ تحمل و آسیب دیدگی روانی در مواجهه با شرایط سخت (Coping Issues)، به چند اصل اولیه استوار است: خواب، خوراک، و ورزشِ کافی و مناسب، ارتباطات عاطفی و اجتماعی مناسب و مثبت، روشهای مختلف خودآرامی و تمرین تنفس مانند مدیتیشن و ریلکسیشن (و سایر مسائلی که باعث آرامش فرد است و بسته به روحیات و باورها برای هر فرد متفاوت است،) و مکمل های تغذیه ای مناسب و متناسب با کمبود بدنی، که برای افراد درگیر با مسائل سلامت روان خصوصا مشکلات مود معمولا ویتامین دی سه (D3)، اُمِگا سه (Omega3)، روی (Zink) و امثال اینهاست.آن وقت بعضی مکان هایی که اسمشان «محل درمان یا آسایشگاه توانبخشی» است، حتی امکانات اولیه، لازم و استاندارد برای یک زندگی روزانه ی سالم شامل ورزش کافی و متنوع، و چیزهایی که موجب احساس امنیت و آرامش روانیست مثل احترام به حریم خصوصی، ارتباطات اجتماعی کافی با عزیزان و دوستان و تبادل توجه و محبت کافی، حق انتخاب یا تنوع روانی کافی در خوراک، پوشاک، امکانات تفریحی یا سرگرمی، و سایر مسائل را ندارند. حتی افراد همیشه تحت سایه ی «جبر» در خصوصی ترین و اولیه ترین حقوق زندگی شان هستند.یک انسان سالم و معمولی هم در چنین شرایطی می تواند احساس ناامنی، عدم آزادی و زندانی بودن، کمبود احترام و عزت نفس، عدم امید به زندگی، و نهایتا دلمردگی و افسردگی کند، چه برسد به فردی با روحیه ی حساس و آسیب دیده از بیماری و درگیر با انواع عوارض جانبی داروها . حالا فرض کنید که فردی نه چند روز یا چند هفته، نه یک ماه و دوماه، بلکه ماه ها یا سال ها پشت این درهای بسته باشد...کسی که وارد این درهای یک طرفه شد، دیگر بیرون آمدن یا حتی مرخصی چند ساعته، چند روزه، عیدانه یا موقتش با اجازه ی متخصصان یا «در بعضی مکان های دنیا» به دست قیّمِ قانونیست. که حتی با وجود بزرگسال، جوان، میانسال، یا کهنسال بودن و سال ها تجربه ی زندگی عادی و موفّق، در شرایطِ موجود بیماری، یا به صورت دوره ای با شدت‌ گرفتنِ بیماری و بستری شدن، یا به دلیل مزمن و دائمی بودن بیماری تا آخر عمر، فرد را از صلاحیت تصمیم گیری برای آزادی ها و نیازهای معقول و اولیه ی خودش محروم می کنند.آن وقت دلِ فرد بستری یا زندانی در آسایشگاه __که می تواند یک سالِ تمام بی هیچ مرخصی و حتی امکان گذشتن از درب ساختمان و دیدن کوچه ای، در یک خانه باغ یا یک آپارتمان محصور شده  باشد__ باید تنها به سالی یک بار سفر، آن هم احتمالا به اماکن خاص و مسئولْ پسند خوش باشد.ادامه دارد...ریحانه م. ج. فروردین ۱۳۹۹.All Rights Reserved©️</description>
                <category>Reihane MJ</category>
                <author>Reihane MJ</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 18:15:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوروزِ آسایشگاه</title>
                <link>https://virgool.io/@ReihaneMJ/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%90-%D8%A2%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-at4gcl4ilg3s</link>
                <description>یک یادداشت روزانه:«نوروزِ آسایشگاه»بوی نوروز می آید… حتی زندانی ها و‌ سربازان پادگان هم در آزادی مرخصی یا کنار خانواده و‌ عزیزانشان هستند، اما تو در زندانی… چندین ماه است که بی هیچ مرخصی، حتی رنگ کوچه ی آسایشگاه را هم ندیده ای... چون قیّم یا پزشک اجازه ی مرخصی نمی دهد… یا کسی آن بیرون نیست که بتواند مراقبت باشد...قرنطینه ی کُرُناست… حتی زندانی ها هم به این خاطر آزاد شده اند. ولی شماها را نمی توانند‌ آزاد کنند. مدتهاست که به خاطر قرنطینه دیگر حتی اجازه ی سرزدن و ملاقاتی به خانواده هایتان را هم نمی دهند، چه برسد به ملاقات نوروزی…مردمِ آزادی که برای رعایت فاصله ی بهداشتی یا به هر دلیلی توان مسافرت و دورهمی ندارند، به جای دید و‌ بازدید، با تماس های تصویریِ آنلاین کنار همند… حتی کمترین دسترسی به اینترنت، چه رسد به نرم افزارهای تماس تصویری آنلاین، حتی دست کم برای نوروز، و دست کم با عزیزان و خویشان هم به شما داده نمی شود. در حالتِ عادی هم به شما اجازه ی تماس تلفنی با دیگران داده نمی شود، مگر آنها خودشان تماس بگیرند...نوروز است و قرنطینه ی کُرُناست… از روی احتیاطِ مستحب کسی نمی تواند برایت عیدی یا وسیله ای از بیرون ببرد یا بفرستد…نمی فهمم چرا استثناهای مختلفِ دوران بحران باید در جهت محرومیتِ بیشتر تو‌ باشد؛ به جای اینکه در این شرایط استثنایی، دست کم برای کاهشِ فشار و دلتنگی و‌ یکنواختیِ بیشترِ این روزها، آن هم در عید سال نو، برایت امکانات بیشتر یا اجازه ی صحبت آنلاین فراهم شود. انگار در بین گرفتاری های اداری و مدیریت بحران فراموشت کرده اند. حالا تصور کن اگر خانواده یا عزیزی هم آن‌ بیرون نباشد که دلتنگت باشد، حتی اگر تو دلتنگش باشی.چه بسا سالها، حتی کودکی و نوجوانی و جوانی را آزاد و موفق زندگی کرده ای، اما هر چه هم که سن داشته باشی، امروز خودت حق تصمیم گیری نداری. دیگران مغز و روان و مالکِ تواند. ظاهرا تو جسمی بیشتر نیستی. زنده ای اما زندگی نمی کنی… نمی دانم چگونه با نابینایی یا خودفریبی، در میان این همه تلخی ها و دلتنگی هایت چنین کلیشه ای را بگویم...اما همچنان از روی عادت...نوروزت پیشاپیش مبارک!ریحانه م. ج.۱۳۹۸/۱۲/۲۷.All Rights Reserved©️</description>
                <category>Reihane MJ</category>
                <author>Reihane MJ</author>
                <pubDate>Tue, 17 Mar 2020 12:55:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«رنج و درماندگیِ بیماری های درمان ناپذیر، مزمن، یا عمرانه»</title>
                <link>https://virgool.io/ADailyNote/%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%90-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B2%D9%85%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-wpee6xf854wm</link>
                <description>«وقتی با تمام وجودت درد میکشی، من‌ کاری نمی توانم برایت انجام بدهم. کاش میشد که تمام دردت را از تو می گرفتم… یا حداقل کمی از آن را. اما نمی شود. میلیونها سال است که نمی شود. تو تنهایی...من نیز تنها. میلیونها سال است...» ?از کتاب «آهای یکی اینجا تنهاست» اثر «بزرگمهر حسین پور»☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️یک یادداشت روزانه:«رنج و درماندگیِ بیماری های درمان ناپذیر، مزمن، یا عمرانه»به حیوانات در زمان درد بیهوده یا عدم امید به لذت بردن بیشتر از زندگی، در رهایی آسان و‌ بدون درد، بهْ مرگی یا مرگِ شیرین، رحم میشه (Medical Termination)، اما هنوز در بعضی نقاط دنیا به رنج انسانها نه. به جاش در مواردی انسانها ابزار آزمایشگاهی علوم پزشکی یا روانشناسی و دیگر علوم (احتمالا وسیله ای برای رونق تجاری یا پیشرفت تکنولوژی) یا قربانی خواست و عدم درک عزیزانشون میشن؛ یا قربانی مخالفانی که خودشون رنج کمتر یا باورها یا تعصباتی در زمینه های مختلف دارن و قادر به همدردی و درک رنج دیگران نیستن. یا احتمالا همه ی انسانها رو محکوم به ادامه ی زندگی به هر قیمتی می دونن.خصوصا برای افرادی که توانیابی/ناتوانی/اختلالات جسمی/ذهنی مادام العمر دارن (Chronic Disorders and Disabilities) هم هنوز در بعضی مناطق دنیا امکان انتخاب وجود نداره، چه برسه به کودکان (Minors) یا افرادی که قابلیت بیان رنجشون و درخواست رسمیشون برای پایان زندگی رو ندارن. افرادی که حتی از بدو تولد با رنج و اختلالات سخت به دنیا میان، محکومن که با رنج و تنهایی زندگی کنن و با رنج بمیرن. یا افرادی که به خاطر یک سری محدودیتهای قبلی یا اولیه، توان دریافت نیازهای اساسی زندگی رو ندارن، و دردها و بیماری های بعدی و ثانویه ی جسمی و/یا روانی، یکی پس از دیگری، ناشی از فشارهای قبلی و عدم دریافت نیازهای طبیعی اولیه هم پیدا می کنن.منظورم از بیماری لاعلاج یا درمان ناپذیر، بیماریه که اگر راهی هم براش باشه__که‌ متخصصان یا مردم معمولا اشتباهی «درمان» خطابش می کنن__ فقط روشهای «کنترلی» و موقت و کجدار و مریزه (مثل دارو و مشاوره و غیره). اما واقعیت اینه که اینها درمان واقعی و قطعی یا علاج نیستن. فرد تا آخر عمر با این روشهای کنترلی که معمولا هم پر از عوارض جانبی جسمی/روانی یا هزینه ها و رنج های مختلف هستن درگیره، اون هم بدون پاداش و لذت جایگزینی که جبران این همه منابع، انرژی، عوارض جانبی، و هزینه ی درمان های کنترلی باشه، و همینطور جایگزین سایر دلخوشی های از دست رفته ی بیمار بشه. بیماری ای که درمان واقعی و قطعی و کوتاه مدت و بدون‌ بازگشت (عود) مجدد بیماری نداره. در بعضی از این بیماری ها فرد بر خلاف خواسته و علاقه اش سالهای سال زنده است و تا پیری رنج میکشه و در عین زجرآور بودن، عملا کشنده نیستن؛ و بعضی در مدت زمان کوتاهی که حتی توسط پزشکان قابل پیش بینیه، ذره ذره فرد رو از پا درمیاره.در واقع به نظر میرسه این روش های کنترلی، فقط  زندگی پر رنج بیمار رو طولانی تر می کنن و اگر واقع بینانه و علمی بهشون نگاه بشه، امیدی هم به آینده ی فرد و بهبودی کاملش و اینکه از نیازهای متناسب با سنش در زمان مناسب خودش برخوردار بشه، وجود نداره. حتی اگه روزی درمان واقعی هم کشف بشه، ممکنه بعد از یک عمر زجر کشیدن فرد، زمانی که دیگه پیر شده یا سنِ خیلی از لذتها و نیازها و آرزوها و امکانات گذشته، پیدا بشه و نوشدارو بعد از مرگ سهرابه.حتی پیگیری همین روشهای کنترلی موجود هم با توجه به ذات و علایم بیماری، شاید برای خیلی از این افراد سخت و بسیار هزینه بر و حتی رنج آور‌ باشه. حتی عده ای توانایی مالی یا انرژی روانی برای رفع نیازهای اولیه ی زندگیشون رو هم ندارن، چه برسه به هزینه های جنگیدن با بیماری خاص یا مزمن روانی و جسمی. و برای هزینه های درمانی شون یا کمک هزینه ای که دست کم نیازهای اولیه شون مثل محل زندگی، خوراک و پوشاک رو تامین کنه هم از جایی حمایت نمیشن. یا مثلا بر اساس تجربیات دیده شده، در سرطانهایی که سخت هستن یا ازشون قطع امید شده، فرد علاوه بر رنج و‌شکنجه ی بیماری، ناچاره هزینه های گزاف کنترل های چند ماه آخر زندگیشو بپردازه (مثلا هر آمپول معادل درآمد یک ماه زندگی) یا راههای ناکارآمد مختلف رو که دردش رو در روزهای آخر بیشتر می کنن، امتحان کنه. فردی که مزمن بودن و لاعلاج بودن بیماریش یا کشنده بودن بیماریش و زمان مرگش مشخصه، و با وجود روش های کنترلی مختلف، به توانمندی ها و سلامت قبلی یا حتی درصد قابل قبول و دلخواهی از سلامت نمیرسه، به چه انگیزه ای باید با این همه هزینه و تلاش، این مسیرهای بی نتیجه رو بره؟!از طرفی فردی که طعم سلامت و دلخوشی و موفقیت یا زندگی معمولی با لذتها و رنج های طبیعی رو تا‌ زمانی یا تا بزرگسالی چشیده و بعد به هر دلیلی (ژنتیک، آسیب های کودکی و محیط رشد، شوکها و رویدادهای ناگوار دوران زندگی، یا حادثه و تصادف) از بدشانسی با رنج ها و شکنجه های یک بیماری مزمن و درمان ناپذیر درگیر میشه، حتی پذیرش چنین حادثه ای و از دست دادن بسیاری دلخوشی های گذشته هم براش بسیار سخت و سنگینه، چه برسه به پذیرشِ تحمل یک عمر رنج و شکنجه ی بیماری ناخواسته و زندگی کجدار و مریز، تازه با انواع درمانهای کنترلی و پرعارضه.مگه آدم میتونه با از دست دادنِ بزرگترین تکیه گاههای روانیش یا انگیزه های مهم زندگیش __که معمولا از کودکی و بر اساس محیط رشد و عمقی شکل میگیرن و بخشی از شخصیت فرد میشن یا نیازهای غریزی و اولیه اش__ خوشحال یا سالم زندگی کنه یا یک عمر نیازها و‌ انگیزه ها و خواسته های واقعیشو سرکوب کنه، یا سعی کنه فراموش کنه، یا به زور با چیزی ناخواسته جایگزین کنه، به خیال اینکه تسلیم و رضایت و پذیرش داره، یا خودشو فریب بده؟! حتی اگر ظاهرا هم فراموش یا سرکوب یا از ناچاری جایگزین کنه، اونها در ناخودآگاه مغز انسان باقی مونن. همین نارضایتی و حسرت و رنج دائمی (خودآگاه یا ناخودآگاه) خودش میتونه بیماری های روان تنی جدید و رنج های بیشتری رو هم ایجاد کنه. آدمی که در ناخودآگاه و عمق وجودش خوشحال نیست‌ یا انگیزه های اصلیش (به خاطر بیماری یا به خاطر درمانهای کنترلی) ممنوع شدن یا از دست رفتن، یا دیگه امید واقع بینانه ای به بهبودش در زمان مشخص و منطقی نیست، مسلما انگیزه ای برای جلو رفتن و زندگی کردن نداره و داروها هم فقط مسکن و وادار کننده به زندگی کمینه و حداقلی و چه بسا محدود و نباتی هستن، اما انگیزه بخش یا علاج بخش نیستن.?? درسته که عده ای بحث انعطاف پذیری و نقشه ی دوم و مسیرهای جایگزین در زندگی رو مطرح میکنن، یا بحث‌ معنا درمانی (Logotherapy، ایجاد شده توسط دکتر فرانکل) رو، اما واقعیت اینه که این صحبتها یا در شرایط نرمال و معمولی و سلامت زندگی و/یا برای یک فرد سالم یا معمولی قابل طرحه. یعنی وقتی که خود فرد ابتدا به لحاظ مغزی و جسمی به حد لازم و کافی سالم و باظرفیته (آدمها متفاوتن و ظرفیت های مغزی و جسمیشون هم متفاوته) و بعد تحت فشارها و محرکهای درد بیرونی قرار میگیره و هنوز اونقدر ظرفیت مغزی و جسمی براش مونده که از طریق تمرکز روی «دلخوشی» یا معنای باقی مونده ی زندگیش، در مقابل اون محرکهای درد بیرونی مقاومت کنه. و امید واقع بینانه و قابل لمسی داشته باشه به اینکه درد به زودی (یا قبل از اینکه بهترین سالهای عمر و اوج توانمندی هاش بگذره) تموم‌ میشه یا لذت اون دلخوشی و معنا اونقدر زیاده که جبران اون درد و رنج رو براش می کنه. اما «دلخوشی» و معنایی که برای خودِ فرد واقعی و منطقی و معنادار باشه و از عمقِ وجود و ناخودآگاهِ فرد باشه و واهی یا جبری نباشه.اولین نکته اینه که برای مقاومت، تحمل، انعطاف پذیری و جنگِ تغییر یا بهبود شرایط، با وجودِ آگاهی فرد از پایان ناپذیریِ رنج و موقتی یا سطحی و ناکامل بودن بهبودی در شرایط بیماری لاعلاج و همزمان تحت شکنجه بودن، یعنی به نوعی درگیر شدن در چرخه های معیوب بهبودی موقت و کجدار و مریز یا دور تسلسل یا آب در هاون کوبیدن، قدرت و استعدادِ انعطاف پذیری و تحمل و انگیزه ی تغییر و شوق زندگی خیلی بالایی لازمه. «هر» انسانی نمی خواد یا حتی اگر بخواد هم ممکنه نتونه چنین زندگی و سرنوشتی رو بپذیره و کم بیاره. انسانها با هم متفاوتن و چندین نوعِ شخصیتیِ مختلف در دنیا وجود داره. «همه‌ی» انسانهای سالم و معمولی هم توانِ یکسانی در بحث انعطاف پذیری یا تحمل یا تغییر ندارن، چه برسه به انسانهایی که مهمترین انگیزه های زندگیشونو از دست دادن یا در رنج و شکنجه ی بیماری هستن یا همینجوریش کم توانی ها یا ناتوانی های مغزی در این بخش ها دارن. مثلا فردی که به دلایل مختلف و درمان ناپذیر دچار افسردگی مزمن و عمرانه یا سندروم بی انگیزگی شده، و همزمان از دلخوشی های اساسیش هم محروم شده‌ یا اونها رو از دست داده، از دلخوشی های گذشته اش هم لذتی نمیبره، چه برسه به اینکه بتونه معنا یا دلخوشی جدیدی هم برای خودش ایجاد کنه. یا فردی که به خاطر بیماریش از امکان داشتن بدنی سالم و زیبا، ارتباطات دوستانه و عاطفی، ارتباطات زناشویی و شریک زندگی، پرورش استعدادها و تحصیل، شغل، امکان جابه جایی و چیزهای مختلفی محروم شده و داشتن همه ی این موارد براش نیاز و مهم بوده. در ضمن جایگزینی برنامه ها یا انگیزه ها حتی برای افراد سالم و معمولی هم در مواردیه که راه یا راه های از دست رفته و ناکام شده یا دست نیافتنی، جزو اولویت ها و انگیزه های اصلی و تکیه گاههای روانی فرد نباشه. سلیقه و انگیزه های عمقی و شخصیتی و ناخوداگاه و شکل گرفته از کودکی یا نیازهای اولیه ی انسانی یا منطق یا احساسات فردی رو به زور نمیشه تغییر داد یا سرکوب کرد. فردی که محدودیتها و رنج های  پایان ناپذیر یا مزمن مختلف داره و راههای زیادی به روش بسته شده، اینکه ازش خواسته بشه همچنان به زور خوشحال باشه و دلش رو به چیزهایی که عمیقا دوست نداره خوش کنه و به زور برای خودش انگیزه یا معنا ایجاد کنه، منطقی نیست. ??مثلا فردی رو در نظر بگیرید تا بزرگسالی سلامت و موفق و پرتلاش زندگی کرده و حتی جزو نخبگان بوده و با توجه به استعدادها و امکانات روانی و جسمی آرزوهای معقول و قابل دسترسی داشته، اما درست در زمان برداشت محصول زندگیش، به بیماری جسمی یا روانی خاص مبتلا میشه و مجبور میشه تا آخر عمر حسرت قدرتها و توانمندی ها و امکانات از دست داده شو بخوره و تشنه ی آرزوها و نیازهای اولیه ی ناکام شده بمونه، و همزمان شاهد زندگی و‌ رشد هم‌سن و سالان سلامت هم باشه.  در چنین شرایطی، بسته به شدت بیماری، فرد در دوراهی درمانده کننده ای که هر دو راه در نهایت به شکست یا از دست دادنهای مختلف میرسه، اسیر میشه.اگه به دنبال روشهای کمک‌ کننده ی محدود و کنترلی نره (که عده ای اسمش رو به اشتباه درمان میذارن)، خود به خود به دلیل عوارض بیماری یا شدت گرفتنش، چیزهای زیادی رو از دست خواهد داد. چه بسا در موارد حاد بیماری‌، و وقتی خودش یا کسی توان کمک و نگهداری ازشو‌ نداره، در بعضی مکانهای دنیا که به «حق امتناع از درمان» و «حق پایان دادن به زندگیِ» بیمار لاعلاج احترام گذاشته نمیشه، گوشه ی آسایشگاهی «زندانی» و از حقوق انسانیِ اولیه هم محروم و به کنترل های درمانیِ پرعارضه «مجبور» خواهد شد.از طرفی اگر این فرد از روشها و داروهای کنترلی و کمک کننده و همزمان پرعارضه یا گاهی خطرناک هم استفاده‌ کنه، همچنان با عوارض جانبی دارو و کم اثر بودنشون، باز هم بخش مهمی از انگیزه ها و اهداف و نیازهای اصلی و اولیه ی زندگیش رو از دست داده و خواهد داد. آخرش هم که اگه مرگِ تصادفی پیش نیاد، پایان او هم مثل همه، پیری و از دست دادن عزیزان و مرگه. حتی عده ای با انواع کمک ها و روشهای درمانی کنترلی هم تا آخر عمر در آسایشگاهها بستری میشن یا تا لحظات آخر در بیمارستان هستن. فقط برای افرادی که بعد از تجربه ی دوران سلامت، دوران رنج، آچمز، استیصال، درماندگی، و دوراهی بیماری لاعلاج رو طی کردن، رنج ها و حسرتهای بیهوده ی بسیاری قبل از پیری و مرگِ طبیعی طی میشه. رنج هایی که می تونه از ابتدای علایم و تشخیص بیماری اصلا شروع نشه و‌ با اثبات درمان ناپذیر و مزمن بودن بیماری، در صورت درخواست و اصرار خود فرد، با کمک های پزشکی برای رهایی بدون درد، ادامه دار نشه.به عنوان مثال، میشه از بیماری های جسمی و روانی در نوع حاد یا مزمن و لاعلاجشون نام برد مثل سرطان های کشنده و لاعلاج، آلزایمر، ام اس، ای ال اس، جذام، و غیره و انواع سرطانهای روانی مثل اسکیزوفرنی، اسکیزوافکتیو، دوقطبی، شخصیت مرزی، و همینطور اضطراب و افسردگی فراگیر و مزمن یا مادام العمر، انواع اختلالات شخصیتی لاعلاج که روشهای درمانی موجود هم روشون موثر نبوده، یا فقط درصدی بهبودی داده یا اصلا درمان و‌ علاج واقعی ندارن و فقط کنترل موقت دارن؛ و تمام انواع بیماری های خاص و رنج آور و مزمن، که بیشتر اوقات حتی با داروهای پرعارضه و کم اثر هم همچنان کجدار و مریز و زجر آورن و فرد ظاهرا زنده است، اما عملا زندگی نمی کنه و از زندگی لذتی نمی بره؛ یا بیشتر اوقات با انواع داروها بی حس شده و زندگی رباتی و نباتی داره یا در رنج و عذابه. تازه به جز این بیماری ها، بیماری هایی مزمن یا در نهایت کشنده ای هستن که فرد رو حتی در حسرت یک نفس راحت یا فرودادن غذای بدون درد و راحت میذارن و فرد هر روز آرزوی پایان زندگی داره. شدت رنج گاهی باعث میشه افراد دردمند خودشون برای رهایی اقدام کنن، اما ??میتونه به عوارض و درد و آسیبهای بیشتر و جبران ناپذیر منجر بشه.??سوال اینه که چرا با وجود خواسته یا اصرارشون برای پایان زندگی بهشون کمک نمیشه یا حتی جلوشون هم گرفته میشه و باید سالهای سال مجبور و محکوم به تحمل این رنج باشن؟ آیا قراره با چند سال یا چند ماه زندگی بیشتر، اون هم با درد و ‌زجر کشیدن یک فرد و همزمان آسیب دیدن خانواده و اطرافیانش و شاهد درد کشیدن و زوالش بودن، اتفاق خاصی بیفته؟ خصوصا در مکانهایی که حمایت و خدمات اجتماعی و مالی یا کرامتی متناسب یا شرایط خاص این افراد بهشون داده نمیشه و علاوه بر رنج بیماری و محرومیتهای گذشته و حال و آینده اش، نگرانی های معیشتی و فقر هم به رنج هاشون اضافه میشه. همچنین در مورد بعضی بیماری ها که به دلیل فقر فرهنگی در بعضی مکانها تابو یا خجالت آور محسوب میشن، برچسب های تخصصی متخصصین یا اطرافیان از بیماری با زیر سوال رفتن فردی و اجتماعی (Stigma/Label) و عزلت بیشتر همراه و به رنج هاشون اضافه میشه.عده ای از متخصصین پزشکی، پیراپزشکی، روانپزشکی، روانشناسی، مشاوره و غیره، که با افراد دارای بیماری های خاص و لاعلاج سروکار دارن، واقعیت هایی منطقی و علمی، و حتی اگه حس همدردی داشته باشن، واقعیتهایی احساسی و عاطفی رو هم به چشم میبینن. اونها متوجه و آگاهن که‌ بعضی بیماری ها حاد یا لاعلاج یا مزمن هستن و فقط کنترل های موقت و داروهای پرعارضه، رنج آور و کم تاثیری دارن که باید تا آخر عمر مصرف بشن. حتی در مواردی اگر دارو شروع بشه و بدن بهش عادت کنه و بعد تحت نظر پزشک و به آرامی هم قطع بشه، بیماری با شدت بیشتری برمیگرده و داروها نه تنها درمان نیستن، بلکه علاوه بر عوارض جانبی مختلف، وابستگی یا اختلالاتی هم ایجاد می کنن. این واقعیت رو میبینن که حتی بعضی بیماری ها با دارو هم درست کنترل نمیشن و حتی داروها فقط نقش تسکین دهنده و مرهم موقت دارن نه علاج یا از بین برنده ی ریشه ی درد. اونها می دونن که گاهی بدن‌ بعد از مدتی به داروها مقاومت و بی تفاوتی میده و فقط به ناچار دوز بالا و بالاتر برده میشه و عارضه های جانبی بیشتری به سایر ارگانهای سالم بدن و زجر بیشتری به بیمار وارد میشه. تازه با این وجود، برای عده ای از بیماران، از سنی به بعد یا بعد از چند سال مصرف، دیگه دارو هم کمک کننده نیست. اونها شاهد درد و رنج و زجرهای بیماران خاص لاعلاج یا مزمن یا قطع امید شده یا در حال کمای مرگ یا زوال تدریجی هستن. اما با این وجود به دلایل مختلفی چشمشون رو می بندن، یا احتمالا واقعیتها رو نمی بینن، یا اگر ببینن هم به فرد و عزیزانش نمیگن، چه برسه به اینکه درخواست یا اقدام فرد برای پایان زندگیش رو منطقی ببینن.حتی هنوز در بعضی مکان های دنیا افرادی که از اونها قطع امید پزشکی شده و زمان پایان زندگیشون مشخصه مثل سرطانهای کشنده هم امکان انتخاب «رهایی زودرس داوطلبانه یا از پیش هماهنگ/وصیت شده برای کمتر درد کشیدن» یا «انتخاب کمک پزشکی برای رهایی بدون درد و با بیهوشی/اتانازی/مرگ آسان» (Euthanasia/Assisted Suicide) رو ندارن. حتی وصیت پیشاپیش برای قطع درمان یا چگونگی روند درمان در صورت زوال عقل یا عدم قدرت تصمیم گیری (Advanced Healthcare Directives/Living Will) هم در مکانهایی از دنیا برای رهایی حمایت شده و بدون درد معتبر شمرده نمیشه.اما به نظر میرسه علاوه بر روشهای کنترلی پیشنهادی متخصصین در تشویق به پذیرش جبرِ زندگی در کنار بیماری های سخت و لاعلاج جسمی یا روانی و کشمکش دائمی با عدم سلامت و رنج، در دنیای امروزی، به کمک برخی سازمانهای حامی حقوق و کرامت انسانی، در برخی کشورها مثل سوئیس، انگلستان، اسکاتلند، بلژیک و بسیاری کشورهای اروپایی و همینطور در غرب و سایر کشورها، رهایی داوطلبانه ی شرافتمندانه و بدون درد هم یک انتخابه. با امید به اینکه آزادی و حق انتخاب رهایی زودرس و راحت و بدون درد در همه جای دنیا فراهم بشه. و هیچ انسانی به شکنجه، درماندگی، بن بست، و «شاهد نزول و زوال خویش بودن» نرسه. زندگی پررنج یا مرگ دردناک حق یا سرنوشت انسانها نیست.ریحانه م.ج..All Rights Reserved©️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️«ما از یک جایی به بعد، دیگه بزرگ نمیشیم، پیر میشیم...ما دیگه خسته نمیشیم، می بُریم...از یک جایی به بعد، ما دیگه تکراری نیستیم، زیادی هستیم...از یک جایی به بعد، ما دیگه ناراحت نمیشیم، بی تفاوت میشیم...از یک جایی به بعد، ما دیگه خوشحال نمیشیم، بی احساس میشیم...اون یک جا، اون نقطه، در هر انسانی با انسان دیگه کاملا متفاوته...اون نقطه رو بشناسیم...در خودمون، در همسایه مون، در همسرمون، در هم سِرّمون، در همسفرمون، در همسفره مون...بشناسیم...اون‌یک نقطه از ظرفیت، در من با تو و هر انسان دیگری متفاوته. ما از یک جایی به بعد، یا دیگه پایی برای رفتن نداریم. یا دیگه جایی برای رفتن نداریم. یا دیگه دلی برای رفتن نداریم…»بخش هایی از سخنان دکتر محمود انوشه، روانشناس</description>
                <category>Reihane MJ</category>
                <author>Reihane MJ</author>
                <pubDate>Tue, 03 Mar 2020 16:58:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>