<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضا نظامی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Reza-Nezami</link>
        <description>کار آفرین و هم بنیانگذار ایده پردازان بهیاد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 20:38:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1687133/avatar/FsbRGH.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضا نظامی</title>
            <link>https://virgool.io/@Reza-Nezami</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طلوع</title>
                <link>https://virgool.io/@Reza-Nezami/%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%B9-vywnfuro0chx</link>
                <description>به نام او که رحمن استدر سفر روح به سمت &quot;شدن&quot;، به سمت خود شکوفایی، به سمت سبکبال تر شدن و زره تعلقات ذهنی را به زمین انداختن، با منزلگاه هایی مواجه می‌شویم که گویی آخر دنیاست!با حرکت در مسیر شخصی، شخصیت مان را می‌سازیمدرست فکر می‌کنیم، اینجا آخر دنیاست. اما آخر دنیای ذهنی محدود ما در مدار فعلی! (هر کدام از ما در مدارهای متفاوتی از نعمت، ثروت، سلامتی و روابط با یکدیگر زندگی می‌کنیم. این مدار می‌تواند در گذر زمان با کار کردن روی خودمان بهبود یابد)به همین دلیل است که دیگر راه حل های ذهنی پاسخگو نیست! با کمک گرفتن از تجربه های زیسته قبلی مساله حل نمی‌شود. اینجا انتهای بن بست با دیوارهای بلند است. حالا وقت روزن زدن است.دوزخست آن خانه کان بی روزنست اصل دین این بنده روزن کردنستتیشه‌ی هر بیشه ای کم زن بیا تیشه زن در کندن روزن هلا(مولانا)وقتی تصمیم می‌گیریم از پوسته ضخیم باورهای کهنه و محدود کننده قبلی گذر کنیم، ابتدا با هدایت روح، روزنه ای ایجاد می‌گردد. با خواندن بیت شعری، شنیدن سخن دوستی، دیدن یک نقاشی یا..... .و آن روزن پرتوی از دنیای جدید را به گور تنگ و تاریک و محدود ذهن وارد می‌کند.اگر در خانه کس است یک حرف بس استانتخاب با ما است. از دعوت روح رو بگردانیم و فراموش کنیم و زیر اتفاقات روزانه آن را دفن کنیم و در تاریکی دوزخ ذهن دست و پا بزنیم یا تیشه برداریم و روزن را گسترده تر کنیم. خبر خوب اینکه اگر ادامه دهیم معجزه طلوع را تجربه می‌کنیم!طلوع روح  پس از شب شبهه و شک قطعه طلوع با آهنگسازی بابک زرین وترانه ای از خانم ترانه مکرم و صدای معین نازنین رو می‌تونید از اینجا دانلود کنید: https://www.bibakmusic.com/102865/music-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%B9.html پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش                                       من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باشای روح زیبای من، پس از پشت سر گذاشتن غروب در مدار قبلی و تثبیت شدن در آن، دوباره چون خورشیدی تابناک از میان شب ابهام و گنگی بیرون بیا و طلوع کن!من در این بن بست در انتهای مدار فعلی هستم و طلب بالا رفتن و عبور از آن را دارم، ای روح الهی من بیا و گوشه چشمی کن تا شروعی دوباره داشته باشم.مسیر سلوکشبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من                                               خط بکش رو جای پای گریه های آخر منبیا و این شب شبهه و شک را از مسیر نورانی سلوک جدا کن.نور آگاهی که منبع اصیل شادی است را به زندگی ام و اتفاقاتش بتابان تا گریه و غم از من دور شوداسمتو ببخش به لبهام، بی تو خالیه نفسهام                                           قد بکش رو باور من زیر سایبون دستامبگذار تا بار دیگر با تو و درون تو آنچنان زندگی کنم که نامت حتی لحظه ای از زبانم دور نشود، خوب می دانی بدون تو نفس من حق نیست و خالی است.بازهم با آمدنت ایمان مرا قوی تر کن و باور با تو بودن را بلند تر بنما. منهم با عمل کردن به الهامات تو نقش خودم را بازی خواهم کرد!من پر از حرف سکوتم، خالی ام رو به سقوطم                                         بی تو و آبی عشقت، تشنه ام کویر لوتمذهن و زبان و وجود من خالی است و لبه پرتگاه سقوط قرار دارد، اگر دریای بیکران لطف و آگاهی و عشقت را بر من تشنه لب نگشایی، چون کویر عقیم و بی حاصل خواهم بود.نمی خوام آشفته باشم، آرزوی خفته باشم                                                    تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشمای روح الهی نازنینم، تو در وجود من دانه های یکتا و منحصر به فردی به ودیعه گذاشتی. اگر دستگیری ها و عنایت ها و هدایت های تو نباشد، در این قصه‌ی کوتاه زندگی دنیا به جز آشفتگی و حسرت و خسران (از عقیم ماندن آن دانه های ارزشمند) چیزی عاید من نخواهد شد.بی تردید انسان در زیان استقسم به زمان که انسان در خسران و ضرر است. به جز کسانی که (به رب‌شان) ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند.ای نور چشم من سخنی هست گوش کن                                                  تا ساغرت پر است بنوشان و نوش کن (حافظ)</description>
                <category>رضا نظامی</category>
                <author>رضا نظامی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Oct 2023 09:27:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوره های زندگی و ما</title>
                <link>https://virgool.io/@Reza-Nezami/%D9%85%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-uriaxrruogh4</link>
                <description>به نام او که مهربانترین مهربانان استهرکدام از ما در زندگی با مسائل و مشکلات مواجه می شویم. اگر جان خود را ماده خامی فرض کنیم که با رفتن داخل کوره مشکلات در هر مرحله پخته تر می شود، احتمالا تحمل مسائل زندگی راحت تر خواهد شد.در این مقاله نیت بررسی ماده خام، کوره و فرایند پخته تر شدن است.جان ما در کوره های اتفاقات زندگی پخته می شودآیا تا بحال فردی را ملاقات کرده اید که پس از گفتگو یا همنشینی با او احساس آرامش داشته باشید؟بعضی افراد وجودشان چون اقیانوس است و اتفاقاتی که ممکن است تشت وجود ما را مانند انداختن تکه سنگی کاملا مغشوش کند، در آن اقیانوس کوچکترین تاثیری نمی گذارد.آیا وجود او از اول اقیانوس بوده است؟یا از تشت به استخر و بعد برکه و سپس دریاچه و آرام آرام به اقیانوس تبدیل شده است.ظرف وجودی  ما چقدر است؟ اقیانوس وجود افرادی چون گاندی یا نلسون ماندلا را در نظر بگیرید. روزهای محرم است و نمی توان به ابعاد اقیانوس بی کران وجود حسین بن علی (ع) اشاره نکرد!سوال خوب: وسعت شخصیت هر فرد چگونه افزایش می‌یابد؟!قبل از پاسخ به سوال بالا ابتدا به معنی واژه رب از دیدگاه موسی (ع) می‌پردازیم.وی در پاسخ به فرعون که از او می پرسد پروردگار شما کیست می‌گوید:پاسخ موسی به فرعون در مورد ربپس رب را می توان همان مربی شخصی در نظر گرفت که ما را آفریده، هر آنچه برای پیمودن مسیر نیاز داشتیم به ما بخشیده و قدم به قدم ما را هدایت می کند.در آیه 12 سوره لیل نیز صراحتا می فرماید: ان علینا للهدی!او هدایت ما را وظیفه خود می‌داند.حالا به مسائل و مشکلات زندگی خودمان بر می‌گردیم. با عینک جدید به آن می‌نگریم:مربی شخصی ما ماده اولیه خلقت را به ما عطا کرده و خودش قدم به قدم در مسیر زندگی ما را به منزگاه هایی هدایت می کند تا این ماده خام پخته تر و ارزشمند تر شود تا آن ظرف کوچک وجود بزرگ و بزرگ تر شود.کافی است نگاهی به زندگی خودمان بی اندازیم. آیا مساله ای که پنج سال پیش آرامش ذهنی ما را بر هم می زد اکنون نیز ما را بر آشفته می کند؟پاسخ به این سوال و میزان رشد شخصی ما به نوع نگاهمان به مسائل بر می‌گردد. در مواجهه با مسائل احساس مظلومیت می‌کنیم و در آن احساس باقی می‌مانیم؟ احساس قربانی بودن می‌کنیم؟ چه سوالی می‌پرسیم؟میگوئیم چرا من؟ یا می‌پرسیم: این مساله آمده تا چه درسی به من بدهد؟آیا مسئولیت اتفاقات زندگی مان را بعهده می‌گیریم یا انگشت اتهام را به سمت همسر، همکار، پدر، مادر، دولت، جبر جغرافیایی یا دیگران می‌گیریم؟جرم بر خود نه که تو خود کاشتی با جزا و عدل حق کن آشتی (مولوی)پائولو کوئیلو در کتاب کیمیاگر (الهام گرفته از داستان مرد و گنج مولوی در دفتر ششم) پیغام مهمی را در قالب داستان بیان می‌کند:به نشانه ها دقت کن!توجه به نشانه ها خود آشکار می‌کند که مساله فعلی نتیجه کدام: تصمیم، عمل، ادعا، نیت یا خواسته قبلی ما بوده است.آن رب، آن مربی شخصی، آن مدیر برنامه ها منزه از هر اشتباهی است:از مکافات عمل غافل مشو گندم از گندم بروید جو ز جو (مولوی)یکی از مسائل مهم زندگی خود را به یاد آورید که شما را به چالش کشیده است. می تواند اختلافات خانوادگی، بحرانهای کاری و شغلی، بدهی، بیماری یا ..... باشد!گاهی اوقات در آتش مشکلات قرار میگیریمدر میان آتش هستید، به هر سو می‌نگرید شعله ها زبانه می‌کشندسمت راست شما سطل هایی از آب و خاک برای فرونشاندن آتش استسمت چپ شما سطل هایی از بنزین و الکل برای شعله ور کردن آتشهر آنچه کمک کند ما به احساس بهتری برسیم، سمت راست قرار میگیرد، برخی از آنها کاملا شخصی است. کسی با رفتن به استخر به حال بهتری می‌رسد، دیگری با دویدن و یکی با خوابیدن. برخی هم عمومی است:باور به رشد دهنده بودن کوره باور به قرارداشتن هر چیز سر جای صحیح خودش ایمان به ربی که نه تنها ما را رها نکرده بلکه آگاهانه ما را در این کوره قرارداده است.روح های پخته تر توانایی بیرون آمدن مقطعی از کالبد فیزیکی و خود کوره را دارند. چون عقابی بلند پرواز از بالا به فرد داخل آتش، هیزم ها، سطل ها و افراد کنار آتش می‌نگرند.چه چیزی قرار است در این آتش بسوزد؟ از افراد کنار آتش، دوست کدام است و دشمن کدام؟؟از سوی دیگر هر آنچه منجر به احساس بدتر شود در سمت چپ قراردارد. تعصب، خشم، قضاوت، شرطی شدگی، نگرانی، ترس، شک، غم، نپذیرفتن مسئولیت اتفاقات، فرافکنی، طمع، غم، حسرت، حسد، کینه، حق به جانب بودن، خود بزرگ بینی و کبر، تحقیر کلامی و عملی و فکری و حرفی، عدم تسلیم و ترس از غیر خدا، .... افزودن اینها به کوره تنها آتش را شعله ور می کند، دود و حرارت را بیشتر می‌کند و به تبع آن قوه تشخیص را ضعیف تر می‌کند.در تجربه ای زیست شده از دوستی شنیدم که می‌گفت:من همیشه ادعای عزت نفس بالا داشتم. داخل کوره ای شدم که فهمیدم اتفاقا هیزم های آن تک به تک به واسطه احساس کافی نبودن و عقده حقارت جمع آوری شده است و کل این ماجرا برای سوزاندن آن ادعاهای پوچ تدارک دیده شده بود.مولوی تصنیف بسیار زیبای آتش در نیستان را با صدای شهرام ناظری می توانید از اینجا دانلود کنید https://musicbazi.com/download/10778/ در تجربه ای دیگر از کارآفرینی که پس از 20 سال فعالیت در رشته صنایع بسته بندی کارتن در کوره ای طاقت فرسا رفته بود شنیدم که 1200 متر سوله با 120 تن کارتن را طی 12 ساعت به کلی از دست داده بود.تعبیر خودش زیبا بود: ما سبک زندگی کاروانی (خانه ای روی چهار چرخ و سفر مداوم) را دوست داریم. کارخانه داری و مسئولیت های آن این امکان را از ما صلب کرده بود. شاید حکمت این کوره همین رها کردن و رفتن دنبال علایق باشد!خبر خوب اینکه با گرفتن درسهای کوره می‌توان ققنوس وار از خاکستر کوره بلند شد. می توان ققنوس وار از خاکستر کوره بلند شد.کمی پخته تر، کمی دریا دل تر!</description>
                <category>رضا نظامی</category>
                <author>رضا نظامی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jul 2023 19:07:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر پیاده هم شده سفر کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@Reza-Nezami/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D9%86-ssbzol2cs4fe</link>
                <description>&quot;انسان مسافر است. مسافری که از خود به خود سفر می ­کند. راه اوست، رهرو اوست و مقصد هم اوست!&quot;خاطرم می آید در نوجوانی داستان کوتاهی به زبان انگلیسی خواندم با عنوان آن سوی پرچین ها (The other Side of the  hedge) داستان مسافرانی که در هر روز مسیری را طی می کردند. در آنسوی پرچین ها همسفران قدیمی بودند که فوت کرده بودند. از آن زمان نزدیک ترین واژه به زندگی در ذهن من سفر بوده است. زندگی مانند سفر کردن است. اما کجا باید رفت؟چرا باید رفت؟چگونه باید رفت؟آیا امانتی هم باید به مقصد رساند؟توشه چیست؟کجا باید رفت؟موضوع سفر کردن دغدغه بسیاری در طول تاریخ بوده است. از سعدی تا مازلو! از عطار تا دکتر شریعتی! از قرآن تا گوته! همه و همه بر این موضوع تاکید داشتند.بیاید با هرم مازلو شروع کنیم. سفر زندگی در هرم مازلوهمه می شناسیمش. هرمی که سفر انسان را در زندگی اش از توجه به نیاز های پایه در کف هرم تا رسیدن به قله خودشکوفایی توضیح می ­دهد. نوک هرم همان نوک قله است! جایی که باید رفت. خود شکوفایی. چه کلمه زیبایی!&quot;خود&quot;+&quot;شکوفایی&quot;&quot;خود&quot; یعنی این مسیر باید توسط شخص شما و شخص من طی شود، عاریه ای نیست، قابل برونسپاری نیست. می توانیم مربی و کوچ داشته باشیم اما گامها را بایستی خودمان برداریم و رشد در همین مسیر است. آیا می شود به کوهنوردی پولی پرداخت کرد و فتح دماوند را از جانب خود به او سپرد؟! تمام اتفاقات در مسیر می افتد، رشد ها، درک ها، مشاهده ها، دیدن زیبایی ها. دیدن قله وقتی زیباست که مسیرش را و درسهایش را درک کرده باشی. اگر نه همین الان فتح دماوند را گوگل میکردیم و فیلمش را میدیدیم!&quot;شکوفایی&quot;. شکفتن. شکوفه! چه تقارن زیبایی است در زمان نگارش این متن و باز شدن شکوفه های بهاری سال 1402. بیایید سفر را معکوس کنیم. از ته به سر! این اولین پیشنهاد آقای استفان کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر است. از پایان شروع کنید! شکوفه به شاخه وصل است. شاخه به ساقه، ساقه به ریشه ها. قبل از اینه چه بوده است؟ دانه!به عبارت خود شکوفایی برگردیم.در این خود دانه ای نهفته است که بایستی شکوفا شود.چرا باید رفت؟بسیار سفر باید تا پخته شود خامی      صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی (سعدی)برای شکوفایی خود باید سفر کرد. از خود به خود. در عرفان ایرانی به سفر آفاق و انفس تاکید شده است. آفاق جمع افق ها و به معنی مکانهای مختلف و انفس جمع نفس است و به معنی دیدن افراد مختلف.ما با دیدن مکانهای جدید، کسب تجربه های نو و آشنایی با انسانهای جدید، ، شنیدن داستان زندگی شان و گفتگو و اطلاع از دیدگاه هایشان، خلق و خویشان و شخصیتشان ناخودگاه به فکر فرو می­رویم. لذا این سفرهای بیرونی مقدمه سفر درونی است. داستان من چگونه بوده تاکنون؟ دوست دارم ادامه اش چطور باشد؟ من چه شخصیتی دارم؟ عیب و ایرادهایش چیست؟ میخواهم به چه چیزهایی دست پیدا کنم؟این مشاهده ها و تفکرات است که آرام آرام جهان ما را گسترده تر می­ کند.انسان چیزی را می بیند و بعد دلش می خواهد. این خواستن انگیزه ایجاد می کند برای حرکت کردن و تلاش کردن!در علم موفقیت نیز به این موضوع بسیار تاکید شده است.آنکه در چه (چاه) زاد و در آب سیاهاو چه داند لطف دشت و رنج چاه (مولوی)تا زمانی که ته چاه هستیم و از بیرون خبری نداریم فکر می کنیم همه دنیا همین طور است! اگر سبک های زندگی بهتر و با کیفیت تر از آنچه داریم را نبینیم چطور خواسته ها درون ما شکل بگیرند؟اگر انسانهای خوشبخت و آزاد را نبینیم و درک نکنیم، چطور انگیزه برای حرکت کردن به سمت آزادی و خوشبختی در ما ایجاد شود؟پس سفر کردن می تواند درونی باشد. از خود به خودی متعالی تر. خودی که می تواند کمی صبورتر، شاد تر، آزادتر، کم قضاوت تر، خوشروتر، قاطع تر، مفید تر، مهربان تر و پخته تر ..... کمی انسان تر باشد.سفر تجربه های جدید را نیز در اختیار ما قرار می ­دهد:در اقصی عالم بگشتم بسی به سر بردم ایام با هر کسیتمتع به هر گوشه ای یافتم ز هر خرمنی خوشه ای یافتم (سعدی)در قرآن نیز بارها از عبارت &quot;سیرو فی الارض&quot; استفاده شده و به سفر کردن و تفکر در احوالات مردمان تاکید شده است :أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ  (46 - حجج)آیا (این کافران) در روی زمین به سیر و تماشا نرفتند تا دلهاشان بینش و هوش یابد و گوششان به حقیقت شنوا گردد؟ که (این کافران را) چشمهای سر گرچه کور نیست لیکن چشم باطن و دیده دلها کور است.همچنین مفهوم هجرت کردن نیز با همین مضمون 24 بار در قرآن تکرار شده است:وَ مَنْ یُهاجِرْ فی‌ سَبیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً کَثیراً وَ سَعَةً (100 - نساء )کسی که در راه خدا هجرت کند، جاهای امنِ فراوان و گسترده‌ای در زمین می‌یابد.چگونه باید رفت؟گر مرد رهی راه نهان باید رفتصد بادیه را به یک زمان باید رفتگر مرد رهی میان خون باید رفت وز پای فتاده سرنگون باید رفتتو پای به راه در نه و هیچ مپرسخود راه بگویدت که چون باید رفت (عطار)عطار نیشابوری پاسخی بسیار زیبا می دهد. او از راهی سخن می­گوید که درون ما و به همین دلیل نهان است. و تاکید می­ کند که به هر شکل بایستی مسیر را ادامه داد. و در بیت سوم پیشنهاد می­ کند که شروع کن! حرکت کن! گام اول را بردار تا قدم های بعدی آشکار شود. این قانونش است. مثل رانندگی در شب، چراغ ماشین فقط ده قدم بعدی را مشخص می­ کند. و وقتی رفتی ده قدم بعدی و ادامه این مسیر زیبا ..... .گام اول را که می­ گوید؟ قلب! همان وقتی که احساس می ­کنیم کاری درست است، باید انجامش دهیم.آنچه را می توانی یا می اندیشی که می توانی، آغاز کن! در جسارت ، نبوغ و قدرت و سحر و جادو نهفته است! (گوته)پاسخ قرآن هم همین است:إِنَّ الَّذينَ آمَنوا وَالَّذينَ هاجَروا وَجاهَدوا في سَبيلِ اللَّهِ أُولٰئِكَ يَرجونَ رَحمَتَ اللَّهِ ۚ وَاللَّهُ غَفورٌ رَحيمٌ (218 بقره)کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند، آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و بخشاینده است.سبیل الله یا راه خدا همین راه خود شکوفایی است و این جهاد اکبر است.آنهایی که ایمان دارند و مهاجرت می ­کنند از خود کهنه به خود نو، و در این مسیر خودشکوفایی تلاش می­ کنند، آنها به رحمت پروردگارشان امیدوارند. همان پروردگاری که بسیار آمرزنده و بخشاینده (نه به معنی بخشنده گناهان، به معنی دهنده نعمت ها و ثروتها).پس باید پرتلاش بود. مثل جنگ است. جنگ با تنبلی ها، طناب عادت های کهنه که ما را به عقب می کشند، باتلاق باورهای محدود کننده که رها شدن از آنها کمر همت و همزمان توفیق الهی می خواهد.و استقامت کلید این مسیر است:إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ (41 فصلت)به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!این وعده خداوند است که ادامه دهنده این مسیر را به هزاران روش یاری می ­کند.از دلایل می‌شود معلوم ما ادراک حقاین ره از بسیاری سنگ‌نشان هموار نیستآیا امانتی هم باید به مقصد رساند؟آسمان بارِ امانت نتوانست کشیدقرعه ­ی کار به نامِ منِ دیوانه زدند (حافظ)هر کدام از ما وظیفه ای داریم!رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا (آل عمران 191)پروردگارا این (جهان با عظمت) را بیهوده نیافریدیامانتی بر دوش تک تک ما نهاده شده است! مهمترین وظیفه هرکدام از ما همین است که اگر هزار کار در زندگی مان انجام دهیم و این یکی زمین بماند به هدف نرسیده ایم و باخته ایم!مثل آن است پدری که اولین وظیفه او تامین معاش برای خانواده اش است، همه کار به جز این را انجام دهد. پسرش را بهترین کلاس موسیقی ثبت نام کند و ساز بخرد، برای همسرش لباسهای گران قیمت بخرد و دخترش را در با کیفیت ترین مدرسه شهر ثبت نام کند، اما مواد غذایی منزل را تهیه نکند!برگردیم به آن دانه الهی ابتدای مقاله! آن امانتی است که در وجود ما به ودیعه گذاشته شده است. به ظهور رساندن آن و شکوفا کردنش مهمترین وظیفه تک تک ماست.توشه چیست؟بیا ره توشه برداریمقدم در راه بی برگشت بگذاریمببینیم آسمان هر كجا آیا همین رنگ است ؟ (اخوان)ره توشه این مسیر زیبا، امید، توکل، تلاش، استقامت و پایمردی است. افکار مثبت و دیدن همسفرانی که آنها هم در حال حرکت هستند به ما انگیزه می دهد. خواندن زندگی نامه افرادی که به مقصد رسیده اند و گوهر وجودی شان را از اعماق خود بیرون کشیده اند و تقدیم ربشان کرده اند احتمالا کمک کننده باشد. آنها کسانی هستند که جاویدان شدند و نامی از تعدادی از آنها در همین مقاله برده شد. سعدی، عطار، حافظ، مازلو، مولوی، گوته، اخوان و .... . و خوشبختانه ما به سادگی به دریای دانستنی ها و آثار آنها دسترسی داریم.این سخن را با کلامی از دکتر علی شریعتی در وصیتنامه شان به پایان می رسانیم:اگر پیاده هم شده است سفر کن . در ماندن می پوسی . هجرت کلمه بزرگی در تاریخ « شدن » انسان ها و تمدن هاست.امیدوارم سفرمان را شروع کنیم. همین امروز!</description>
                <category>رضا نظامی</category>
                <author>رضا نظامی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Apr 2023 18:51:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لیلا، برادرانش و ما ایرانی ها</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%88-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-qcevolhbawxz</link>
                <description>به نام خالق هنریکی از کارکردهای هنر، نشان دادن ما به خودمان است. درست مثل آینه ای که زیبایی ها، زشتی ها، نقاط قوت و ضعف قابل بهبود را برای ما آشکار می کند. سعید روستایی در این فیلم بخش های مختلف جامعه ایرانی را به تصویر می کشد. با عینکی دیگر او بخش های مختلف روان ما نشان میدهد. او از ابزار شخصیت پردازی برای نشان دادن خلق و خوهای مختلف ما ایرانی ها استفاده می کند. از پدر و مادری که سالهاست با افکار پوسیده و توهم آمیز خود روزگار می گذرانند، تا برادرانی که هرکدام یک یا چند ویژگی عمیق روانی ما را در رفتار خود هویدا می سازند.هدف از این کلام، مدح، ذم یا نقد شخص یا اثری نیست که اساسا خود را شایسته آن نمیدانم، بلکه قصد بنده به اشتراک گذاری برداشت های شخصی از فیلم برادران لیلا و دیدن بخش هایی از روان فردی و جمعی ما ایرانی ها در این اثر است. به این امید که چراغی روشن کند و گره ای بگشاید.پیش از خواندن این متن پیشنهاد می کنم این فیلم دیدنی را تماشا کنید.در ادامه به بررسی هرکدام از شخصیت ها و در انتها به جمع بندی می پردازیم.پدر (سعید پور صمیمی): نماد بخش نرینه سنت های نخ نما و باورهای پوسیده ی ما ایرانی هاپدر:نماد بخش نرینه سنت های نخ نما و باورهای پوسیده ی ما ایرانی هااو که پرداختن به وجه موهوم خارجی خودش (تبدیل شدن به بزرگ فامیل) را بسیار مهمتر از دیدن مشکلات داخل خانه و پرداختن به آنها می داند. با توهم مهم بودن زندگی می کند و حتی وقتی از داخل و بیرون خانواده بارها به او تلنگر می زنند که ساده نباش، احمق نباش، مسیر قبلی قطعا اشتباه است، آنقدر حفظ آن تصویر پوشالی برایش مهم است که به انواع روشهای اخلاقی و غیر اخلاقی متوسل می شود تا به اهداف خود برسد. گاه خود را به موش مردگی می زند، گاه هیاهو به راه می اندازد، گاه دروغ می گوید و از تزویر و ظاهر سازی هم ابایی ندارد! او کارمند ساده زحمتکشی بوده که حاضر است حاصل پس انداز عمرش (40 سکه طلا) را برای بدست آوردن آن احساس مهم بودن غمار کند، اما با واقعیت دردناک فرزندانش مواجه نشود، لذا به درخواست آنها برای سرمایه گذاری در کار جدید که می تواند اوضاع خانواده را متحول کند بی درنگ پاسخ منفی می دهد و روی آن پافشاری می کند تا فرصت بسوزد.مادر (نیره فراهانی): نماد بخش مادینه سنت های نخ نما و باورهای پوسیده ی ما ایرانی هااو که خانه دار و مسئول اصلی تربیت فرزندان است، به شدت از کمبود عزت نفس رنج می برد، دخترش را تحقیر می کند و به جای پذیرفتن مسئولیت خود در نتایج فعلی خانواده، تمامی تقصیر ها را به گردن لیلا (همجنس خود) می اندازد. او به سادگی خام همسر می شود و در مسأله سکه ها با وعده های همسرش و شریک شدن در سوداهای توهمی او پا بر یک عمر خاطرات تحقیر آمیز اقوام همسر می گذارد و تمام قد از تصمیم او مبنی بر بر باد دادن سکه ها حمایت می کند. در حالی که لنگ نان شب هستند چهار تخم مرغ برای چشم زخم پسرانش به زمین می کوبد و حتی جمله ای در زیبایی دخترش نمی گوید!لیلا(ترانه علیدوستی): نماد بخش زنانه و آگاه روان ما ایرانی ها که خسته از فشارها، تحقیرها، نابرابری ها، مرد سالاری ها و تبعیض ها خستگی ناپذیر مسیرش را برای بهبود اوضاع خانواده ادامه می دهد. او که حدود چهل سال دارد، خواستگارش را با حماقت پدر از دست می دهد. خودش را جدا از پدر و مادر و برادرهایش نمی داند. هرچند کار مناسبی دارد و جایگاه اجتماعی اش قابل مقایسه با دیگر اعضای خانواده نیست و به سادگی امکان رها کردن خانواده را دارد، تمام حقوقش را در حمایت از خانواده خرج می کند، حتی اعتبارش را!سعی می کند با برادری که از نظر او بیشتر اهل فکر است (علیرضا) کاری راه بی اندازد و برادران را مشغول کند.در جاهایی یک تنه سعی می کند مقابل حجم بزرگی از حماقت برادران ایستادگی کند.تقابل بخش های مختلف روان ما در بزنگاه های تصمیم گیریاما تحمل او هم حدی دارد و وقتی همه ی برادران حتی علیرضا مقابلش می ایستد، مجبور به تسلیم می شود و از ایده خرید مغازه در پاساژ دست بر می دارد.او سنت شکن است، بیشترین تقابل را با حماقت های باورهای محدود کننده (پدر و مادرش) دارد. در دیالوگی به یاد ماندنی و نفس گیر به پدر می گوید:تو تا حالا کلمه تربیت به گوشت خورده؟! تربیت یعنی اگر یکی مثلا بچه ات کار خوب کرد تشویقش کنی و اگر کار بد کرد تنبیه اش کنی. تا حالا تنبیه مربوط به کوچکتر ها بود، ولی یه وقتایی باید بزرگترها رو طوری تنبیه کرد که دیگه زندگی دیگران رو به آتش نکشند.خروش بخش  آگاه روان در مقابل باورهای محدود کننده قدیمیو بصورت نمادین سیلی بر ساده لوحی های پدر در مقابل بیگانگان و دسیسه هایش برای فرزندان می زند.او برای اولین بار عنوان می کند که با مرگ پدر (نبود سنت های خرافی) قرار نیست اتفاق خاصی بی افتد و اتفاقا شادی واقعی را با دیدن مرگ پدر به چهره راه می دهد!هر فقدانی غم انگیز نیست. رهایی از سنت های پوسیده و محدود کننده خوشحالی هم دارد.(یادآوری: پدر و مادر در این فیلم نماد بخش های مختلف روان ما هستند و بر همه ی ما جایگاه رفیع آنها و لزوم حفظ احترامشان آشکار است)علیرضا (نوید محمد زاده) : بخش درستکار اما بی بصیرت روان ما ایرانی ها. او توانایی دیدن تصویر بزرگ و چیدن اتفاقات و تحلیل آنها کنار یکدیگر را ندارد. جملات صحیح را در جاهای ناصحیح می گوید، تدبیر ندارد و خودش با ترس اش فرصت ازدواج و کار خوب را می سوزاند.او احساسی تصمیم می گیرد و پدر و مادر ( باورهای پوسیده) از احساسات او سوء استفاده می کنند. با این حال در بین برادران عاقل ترین است.امید لیلا برای برون رفت از اوضاع فعلی است. او به جای حل مسأله فرار می کند و برای مواجه نشدن با عشق قدیمی اش که به علت تعلل او از دست رفته است و همچنین دوری از مسائل دردناک خانواده، به بهانه پیدا کردن شغل به شهر دیگر مهاجرت کرده و سالی یکبار هم به خانه بر نمی گردد.او در بزنگاهی که بایستی از تصمیم خواهر برای تسلیم نشدن به پدر برای سپردن چهل سکه به فرد خارج خانواده حمایت کند، شانه خالی می کند و در شب سرنوشت ساز علیرغم اصرار خواهر بر نگه داشتن قرارداد مغازه به ترسش تسلیم می شود و با برادران همراه می شود.با تمامی این احوالات او مشاهده گر خوبی است. از اتفاقات درس می گیرد، و شجاعت اعتراف کردن پیش خواهر را دارد:شما راست میگی. من آدم ترسویی هستم. شاید باورت نشه من از اتفاقات خوب هم می ترسم. وقتی همه چیز خوبه منتظر می شم تا یک اتفاق بد بیفته. همین مریم (عشق قدیمی) اونقدر خوب بود نتونستم نگه اش دارم. بعدا تو کارخونه رفتم دنبال یک دختری که از اول عیب و ایرادش معلوم بود و به خاطر عیب و ایرادش ولش کردم. من از آدمی که نقص داره بدم میاد و از آدمی که بی نقصه می ترسم. یعنی چی؟ من از اون مغازه هم می ترسیدم. چون من حتی از خوشبختی هم می ترسم!تا اینکه در سکانس پایانی استحاله خود را به نمایش می گذارد و علیرغم فوت پدر تصمیم به همراه شدن با نسل نو و شرکت در جشن تولد و رقص در آن می گیرد.پرویز (فرهاد اصلانی): پنجاه ساله، بزرگترین پسر خانواده که از قضا سنتی ترین (سنت های مندرس) و آویزان ترین هم هست. وقتی در نان شب محتاج است و از منزل پدر سوسیس می دزدد و برای چهار میلیون بدهی دست به دامن برادر می شود، به امید پسر دار شدن، پنجمین بار پدر می شود!اساسا فکر نمی کند و برای فرار از مشکلاتش به عرق پناه می برد و وزنش مدام در حال افزایش است. به جای حل ریشه ای مسائل به زورگیری از مشتریان سرویس بهداشتی می پردازد.منوچهر (پیمان معادی): او نماد بخش عجول و کم تحمل و طماع روان ماست که به واسطه آن هر از چندگاهی در دامی تکراری می افتیم. ژیگول ترین فرد خانواده است.آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی! زنش را به تازگی طلاق داده. واقعیت های خودش و خانواده اش را نمی پذیرد. با همین وضع می خواهد دک و پوز عالی داشته باشد و مبنای تصمیماتش هم همین است. خرید خانه ای بدون سند، بدون گاز و حتی بدون پله از همین دست انتخاب هاست. او نماد بخش از روان ماست که ندیدن واقعیت ها و نپذیرفتن آنها را سر لوحه می کند و در عوض به دنبال پیمودن ره صد ساله در یک شب است. تفکر فست فودی! زود، تند و سریع. در گفتگو با فرد غریبه کلاهبردار و برادران، به جای طرح مسأله  به طرز صحیح و استفاده از خرد جمعی خانواده، با تصمیمی که از قبل گرفته شده سعی در اغوای عزیزانش می کند و حتی وقتی در جلب همراهی آنها موفق نمی شود، به دور از چشم آنها تصمیم اش را عملی می کند. 980 پراید ثبت نام می کند، هر کدام به قیمت 20 میلیون تومان در حالی که به دلیل نوسانات قیمت ها بایستی برای هرکدام 120 میلیون تومان بپردازد.  او نماد بخش عجول و کم تحمل و طماع روان ماست که به واسطه آن هر از چندگاهی در دامی تکراری می افتیم.شرکت های هرمی، موسسات اعتباری، بورس و .... !این بخش روان ما اگر کنترل نشود زندگی مان را آنگونه به باد می دهد که چاره ای جز فرار با پاسپورت جعلی نداشته باشیم.فرهاد (محمد علی محمدی) :نماد بخش های هیجانی و واکنش گرای روان ما.  او کوچکترین عضو خانواده است، عقلش در عضلاتش است. او بر پا کننده بلوا هاست.در تصمیمات مهم صاحب فکر و رای مهمی نیست. همرنگ جماعت است . کسی روی او حساب باز نمی کند.انتشار این فیلم در روزهای ابتدایی سال 1402 جالب است. همین روزهایی که اتفاقات سال گذشته را مرور می کنیم و به اهداف سال جدید فکر می کنیم، دیدن بخش های مختلف روان مان در آینه این تصاویر کمک می کند به توهمات، دسیسه ها و نجوی های شیطانی باورهای محدود کننده آگاه تر شویم، روی عزت نفس سرمایه گذاری کنیم، بپذیریم ما مسئول تمامی اتفاقات زندگی خودمان هستیم و فرافکنی نکنیم و از بصیرت و استقامت لیلای وجود در کنار درستکاری و سلامت علیرضای آن و زور بازوی فرهاد، معجونی بسازیم که نه تنها کلاهبرداران با تحریک بخش منوچهر نتوانند ما را به سمتی ببرند که مجبور به ترک صحنه شویم، بلکه تصمیم صحیح را در زمان صحیح به گونه ای اتخاذ کنیم که در روزها و ماه های آتی همواره در حال رشد و ارتقاء خود و کشورمان باشیم.</description>
                <category>رضا نظامی</category>
                <author>رضا نظامی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Mar 2023 09:38:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تریاق، مسیر شخصی</title>
                <link>https://virgool.io/@Reza-Nezami/%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%82-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-eqnhrzsg3v51</link>
                <description>همه ی ما در مورد منحصر به فرد بودن تک تک افراد بشر بسیار شنیده ایم. خالق یکتا در تک تک ابنا بشر این ویژگی یگانه بودن خود را به ودیعه گذاشته و با پدیده ای چون اثر انگشت آن را به ما ثابت کرده است. این ویژگی خالق بی همتاست! هر کدام از ما بی نظیر آفریده شده ایم، در بعد روانی و در بعد فیزیکی! امروز علم ثابت کرده است علاوه بر اثر انگشت، DNA ، اسکن سه بعدی گوش، عنبیه چشم، بوی بدن، ماهیچه زبان و بند انگشتان هر فرد نیز کاملا منحصر به فرد است.شما منحصر به فرد هستی، مانند راه اتحالا یک سوال خوب می توان پرسید: آیا امکان دارد ما منحصر به فرد باشیم اما راه مخصوص به خودمان را نداشته باشیم؟آیا می شود فیزیک ما و روح و روان ما منحصر به فرد باشد اما راه دونفر از ما با هم یکی باشد؟الطرق الی الله بعدد نفوس الخلایق : راه های رسیدن به خدا به اندازه مخلوقات اوست.اما راه رسیدن به خدا دقیقا چیست؟راه تو همان راه خداست!این راه همان راه توست! راهی که در وجودت به ودیعه گذاشته شده است، همان راه فطری ات. راهی که با پیمودن آن گوهر پنهان وجودت را آشکار می کنی و یگانه بودنت را به خالق و خودت ثابت می کنی.تمام افرادی که در تاریخ بشر تاثیر گذار بوده اند، از پیامبران و امامان و بزرگان گرفته تا دانشمندان و مخترعان و فیلسوفان به راه خودشان رفته اند. به آنچه آنها را از درون صدا زده توجه کرده اند و به آن پرداخته اند.از جمله این افراد بی نظیر مولانای جان است. او که با دیدن شمس آتش اشتیاق درونی اش آنچنان فعال می شود و چشمه فطری اش آنچنان می جوشد که کلامش بعد از هفتصد سال تازگی و طراوت بی نظیری دارد.شعر عمیق وقتی با موسیقی زیبا تلفیق می شود خوراکی درخور جان آدمی تولید می شود که تا اعماق دل نفوذ می کند. چنانچه خواننده این اثر موسیقایی درک صحیحی از پیام واقعی شاعر داشته باشد، طوری آن را اجرا می کند که لاجرم بر دل نشیند! https://upmusics.com/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%DA%86%D8%A7%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%82/ در ادامه قصد داریم با دیگاه راه منحصر به فرد شخصی (فطری) به این اثر نگاهی بی اندازیم:ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی  دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده امخود واژه مردم کدی قابل تامل است!چندی پیش برای پسر سه ساله ام کلاهی آبی رنگ خریدیم. او که خوشحال بود ذوق پوشیدنش را داشت و می خواست در اولین بیرون رفتن از منزل آن را بپوشد، کلاه زمستانی بافتنی و آبانماه! در پاسخ به درخواست او با چهره ای حق به جانب گفتم : اگر این کلاه را الان بپوشی، به تو می خندند. او پاسخ داد : بابا کی می خنده؟ کمی فکر کردم.... پاسخ همین مردم این بیت بود.همین مردمی که همه ما می شناسیم. همین عرف ها و رسومات و قوانین نانوشته ای که اغلب بندی محکم و نامرئی بر دست و پای ما زده اند و مانع از زندگی کردن حقیقی ما می شوند. مولانا می گوید از من نخواهید طبق اصول شما رفتار کنم. آنطور که من فکر می کنم برای شما قابل درک نیست و حتی از تصور دیوانگان شهر شما هم خارج است. در مسیر منحصر به فرد ما که منطبق بر فطرت ماست بسیاری جاها نیاز است کارهایی انجام دهیم که با منطق عمومی جامعه به طور کلی ناسازگار است. مثال معروفی در زندگی شخصی بنده وجود دارد در مورد انتخاب شغل : در سال 88 بین دو شغل یکی دولتی با حقوق ماهانه 800.000 تومان و دیگری خصوصی با حقوق 400.000 تومان وقتی از آن ندای درونی طلب کمک کردم، گزینه دوم را پیشنهاد داد. اما منطق غالب جامعه این است که شغل دولتی امنیت دارد، حقوقش دو برابر دیگری است و ..... . حالا بعد از حدود سیزده سال مطمئن هستم که انتخاب صحیح را انجام دادم و نتایج درخشان موید این موضوع است.امروز عقل من زمن یکبارگی بیزار شد خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده امانسان همواره دو صدا را می شنود. ندای قلب (همین ماهیچه تپنده در سینه) و ندای ذهن. ما همواره در حال گفتگوی درونی هستیم. قلب جایگاه پروردگار است و ذهن جایگاه شیطان. ندای قلبی ما را به آرامش می خواند و ندای ذهنی با انواع کلک ها و تکنیک های به ظاهر منطقی سعی در مشوش کردن احساس ما دارد. در این بیت منظور مولانا از عقل همین ذهن است. دیگر ذهن از این بی توجهی های مدام به او و پرداختن به ندای قلب بیزار شده و از در تهدید و ترس وارد شده است. مولانا می گوید ذهن می خواهد با ترس مرا از دنبال کردن مسیر شخصی و سر سپردن به ندای قلبی بازدارد اما خیال می کند من بازی را بلد نیستم و دستش را نخوانده ام.در دیده ی من اندرآ، وز چشم من بنگر مرا                                                      زیرا برون از دیده ها منزلگهی بگزیده اماگر می خواهی احوالات مرا درک کنی بیا و با دیدگاه من به من نگاه کن. زیرا فارغ از دیدگاه ها و طرز فکرها و عرف های جامعه برای خودم دنیای منحصر به فردی ساختم. مولانا خیلی نرم اشاره می کند ما حق نداریم ظاهر زندگی دیگران را ببینیم و باطن آن را قضاوت کنیم. و این قضاوت کردن یکی از شایع ترین بیماری های روانی عصر ماست و اغلب دچار آن هستیم، در این بیت مذمت شده است و برای رهای از آن نیاز به توبه مدام داریم.من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام                                            من از کجا حبس از کجا، مال که را دزدیده اماین کلام زیبای مولانا بیتی از همام تبریزی را به ذهن متبادر می کند:مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک                                                                  چند روزی قفسی ساخته اند از بدنمیا خود مولانا در مثنوی می فرمایداین جهان زندان و ما زندانیان                                                                              حفره کن زندان و خود را وا رهاندر واقع پرورگار یکتا از روح خود در کالبد انسان دمیده است (نفخت فیه روحی) و با ابزاری به نام کالبد فیزیکی به او فرصت تجربه کردن خود را در این جهان مادی داده است. مولانا می گوید روح من در حبس قرار گرفته است. نتیجه رفتن به مسیر صحیح منحصر به فرد و دنبال کردن ندای قلبی، پاره کردن بندها و آزاد شدن از زندان باورهای محدود کننده ای است که اجازه تجربه زندگی واقعی را از ما گرفته است. کافی است نگاهی به زندگی خودمان بی اندازیم. آنچنان در دام زنجیر های محکم گرفتاریم که حتی جرات تصور کردن رهایی از این محدودیت های ذهنی را نداریم.تو مست مست سرخوشی من مست بی‌سر سرخوشم                             تو عاشق خندان لبی من بی‌دهان خندیده‌اممستی تو در سر و خندیدنت با دهان و طبق عادتها و ظاهری است. آیا تا بحال مستی را دیده ای که بدون سر، شاد و سرخوش باشد؟ آیا تا بحال خنده بدون دهان دیده ای؟مولانا اشاره می کند به رد شدن از ظواهر و رفتن به عمق معانی.مستی و سرخوشی حاصل از شراب انگور کجا و مستی و شادی حاصل از شراب روحانی (آگاهی های ناب الهی) کجا؟!خندیدن ظاهری کجا و شادی درونی حاصل از کشف حقیقت و کنار رفتن پرده ها کجا!به قول جناب شیخ بهاییساقیا بده جامی زان شراب روحانی                                                                 تا دمی برآسایم زین حجاب ظلمانیچندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا                                          زیرا از آن کم دیده‌ای من صدصفت گردیده‌امهرچقدر می خواهی در من نظاره کن، تو نمی توانی مرا بشناسی!مانند من کسی را ندیده ای. زیرا من با حرکت در مسیر الهی منحصر به فرد خودم، مجموعه ای از صدها صفت هستم که کاملا یکتا و بی همتاست و در جای دیگری مشاهده نکرده ای.در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن                                                    صد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌امبا نگاه کردن به من ممکن است گمان کنی من مریض هستم! اما تو با عینک مردمان و از دیدگاه خودت مرا قضاوت می کنی. نکند گریه و زاری راه بی اندازی. من برای رسیدن به این مرحله و پیدا کردن راه حقیقی خودم بهای زیادی پرداخت کرده ام.پیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق ده                                                         زیرا در این دام نزه من زهرها نوشیده‌امتو برای قرار گرفتن در مسیر الهی خودت بایستی به طبیب ات (همان ندای درونی که از قلب بر می آید و تو را به آرامش و امید و توکل دعوت می کند) اعتماد کنی.تریاق معجونی مرکب از هفتاد دواست که هر مرضی در هر مریضی را درجا درمان می کند و علم تریاق سازی از داروسازی بسیار پیشرفته تر است.اگر اعتماد کنی او در مراحل مختلف زندگی ات و در بخش های مختلف این سفر شگفت انگیز به تو معجون نجات بخشی را معرفی می کند که قطعا درمان تو خواهد بود!مولانا از تجربه زیستی خودش برای ما می گوید: من در این مسیر زیبای منحصر به فرد محقق ساختن خود الهی ام، بارها زهر هایی حاصل از عدم توجه به ندای قلبی ام را چشیده ام که هر بار با توبه و بازگشتن به مسیر شفا یافتم!</description>
                <category>رضا نظامی</category>
                <author>رضا نظامی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Nov 2022 17:13:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسانم آرزوست</title>
                <link>https://virgool.io/@Reza-Nezami/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D8%B3%D8%AA-mnvrowyfwbrs</link>
                <description>موسیقی نوایی است که روح ما را نوازش می دهد. بخصوص اگر با شعری آسمانی همراه باشد کمک می کند روح با این دو بال (شعر و موسیقی) به پرواز درآید. از خوانندگانی که به ابن مهم اهمیت میدهد و با وسواس شعر های خود را انتخاب می کند علیرضا عصار است. او در اولین البوم خود با نام کوچ عاشقانه در سال 1378 اشعاری از مولانا را با همکاری فواد حجازی خواند. او در این آلبوم اثری با نام انسانم آرزوست را روی غزلی از مولانا اجرا کرده که به واقع روح را پرواز میدهد. این اثر زیبا را می توانید از اینجا دانلود کنید https://virgool.io/d/mnvrowyfwbrs/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AE%D8%A8%D8%A7%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA%D9%87%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B9%D8%B5%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D8%B3%D8%AAMP3%E2%80%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C%DA%A9%D9%81%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AE%D8%A8%D8%A7%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA%D9%87%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B4%D8%AA%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A8%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AE%DA%A9%D9%87%D8%A8%D8%A7%D8%BA%D9%88%DA%AF%D9%84%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7%D8%B9%D8%B5%D8%A7%D8%B1fa.com در این مطلب قصد داریم نگاهی جدید به این اثر داشته باشیم. از منظر خود الهی (یا انچه در مکتب روانشناسی یونگ به آن Self گفته می شود. در این مکتب Ego ذهنیت شماست پازلی که از کودکی تاکنون در مورد خودتان  ساخته اید و در مقابل Self آن روح الهی شماست که ارزشهایی مثل عشق، آزادی، حقیقت برای آن اهمیت دارد). در واقع مولانا روح الهی خود را خطاب قرار می دهد و این غزل زیبا را تقدیم او می کند:بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست https://music-fa.com/download-song/40925/ ای روح الهی من رخ بنما!از زیر زنگارها و آوارهای ذهن بیرون بیا و کمی خودت را نمایان کن که در این جهان شلوغ و پرهیاهو آرزوی دمی آرمیدن در باغ و گلستان خودم را دارم.کمی با من سخن بگو تا از لب شیرین ات کلام الهی را نوش جان کنم و لذت ببرم. بیا و تو سخن بگو که از گفتگوهای لغو و بیهوده و مدام ذهنی (Ego) ملولم و حرف حساب شیرین چون قند تو را می خواهم.ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تابانم آرزوستای زیباترین زیبایی!از پشت ابر قضاوت ها،‌ برداشت ها، ذهنیت ها، تعصب ها، خشم ها، حسدها و گمانها بیرون بیا که من مشتاق دیدن روی درخشان و پر از نور الهی تو هستم.گلستان روح شما کجاست؟گفتی ز ناز بیش مرنجان مرو برو                            آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوستمعشوق همیشه ناز دارد و عاشق نیاز و عاشق ناز معشوق را خریدار است!ای دلبر جانان من که با ناز گفتی برو و مرا رها کن در حالی که تو از من مشتاق تری به این وصل (حدیث قدسی :‌ اگر بندگانِ گناهکارم بدانند که چقدر مشتاق توبه و بازگشت آنان هستم، از شدت شوق می‌مُردند.) من دیوانه ناز کردن تو و عشوه های شیرین ات هستم، بیشتر ناز کن تا بیشتر لذت ببرم.وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست               وآن ناز و باز تندی دربانم آرزوستمن به درگاه تو آمدم تا شاه شاهان، پادشاه جهان را ببینم و تو با ناز و تندی گفتی برو و شایسته تر شو! من دیوانه همان عتاب های روشنگر تو هستم. (روح الهی در مسیر رشد با قراردادن نشانه ها و اتفاقات هدفمند، مسیر صحیح را نشان می دهد. تمامی این رویداد ها یک هدف دارند و آن شایسته تر شدن ما و آشکار تر شدن گوهر وجود است.)این نان و آب چرخ چو سیل بی وفاست                  من ماهیم و نهنگم عمانم آرزوست(این بیت از زبان روح الهی گفته می شود،‌ در این اثر خوانده نشده،‌ اما آنقدر زیبا بود که نتوانستم از آن گذر کنم)این نعمت های مادی روزگار مانند سیل است. یک روز هست و یک روز نیست و من به دنبالش نیستم (سیل دوام ندارد و همیشگی نیست) زیرا که من چون ماهی و نهنگ (اشاره ظریف به اینکه با بالارفتن سطح خودشناسی ما ماهی ما به نهنگ تبدیل می شود) به دنبال دریای معانی هستم، دریای بیکرانی چون دریای عمان که گوهرها و رزق های بی پایانی دارد. (جای رو الهی خشکی نیست، او خوراکش با جسم فرق دارد و به دنبال رزق هایی از جنس آگاهی در دریای بی پایان الطاف الهی است)والله که شهر بی تو مرا حبس می شود                        آوارگی کوه و بیابانم آرزوستای روح الهی من حتی اگر همه ی دنیا به فرمان من درآید و پادشاه آن شوم، اگر دمی بی تو باشم گویی در زندانم. آنقدر مشتاق تو هستم و با تو خوشحال و خوشبختم که حتی اگر درکنار تو آواره کوه و بیابان باشم پادشاه جهانم!زین همرهان سست عناصر دلم گرفت                                                        شیر خدا و رستم دستانم آرزوستبرای رسیدن به تو و بیرون کشیدنت از زیر آوارهای ذهنیات اراده ای پولادین نیاز است، مواجهه و غلبه بر دیوهای شهوت،‌ خشم، طمع، حسد و دیگر نفسانیات شمشیری از جنس ایمان، عمل صالح و مداومت و پشتکاری از جنس علی (ع) و رستم دستان می خواهد! دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر                                                                                                                                                                        کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوستگفت یافت می نشود جسته ایم ما                                                     گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوستشیخ (نماد ادعا کنندگی) در بیرون از خودش در شهر به دنبال آن انسان کامل (روح الهی) اش می گشت. در حالی که قرار نیست بیرون اتفاقی بی افتد تا زمانی که درون را اصلاح نکنیره آسمان درون است ‍                                                                                   پر عشق را بجنبان (مولانا)ما به دنبال تئوری ها و نظریه ها،‌ به دنبال حقیقت، بیرون از خود می گردیم. در حالی که اتفاقات بیرونی آیینه تمام نمای درون ماست.من آرزوی آن کسی را دارم که در بیرون نایافتنی است.یکدست جام باده و یکدست زلف یار                                                              رقصی چنین میانه میدانم آرزوستای یار من! ای معشوق خواستنی من! می خواهم با تو و در کنار تو در حالی که از نعمت های بیکران الهی مست و مسرور هستم در زمین زندگی ام شادی و پایکوبی کنم. من مشتاق زندگی با چنین کیفیتی هستم.</description>
                <category>رضا نظامی</category>
                <author>رضا نظامی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Sep 2022 13:26:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کار می کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Reza-Nezami/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-fexa8jq7tzxc</link>
                <description>همه ی ما ( قریب به اتفاق ما) صبح که از خواب بیدار می شویم سر کار می رویم. بهترین ساعات عمرمان را سر کار مشغول انجام وظایفمان هستیم. و این عالی است که هرکدام کار و باری داریم! کافی است زمانی که بیکار بودیم را به یاد آوریم، بسیاری آرزوی جایگاه کنونی ما را دارند. اما آیا تاکنون از خود پرسیده اید که چرا کار میکنیم؟پاسخ به این سوال تکلیف خیلی چیزها را مشخص می کند! اینکه تا چقدر برای کارم هزینه کنم،‌ چقدر ادامه دهم و کجا رها کنم،‌ چه کاری مطلوب من است؟ چگونه کارها را انجام دهم؟پس دقایقی با تمرکز بالا همراه شو .... و تا انتها با ما بمان.شاید اولین پاسخی که به ذهن می رسد این باشد:امرار معاش، یعنی گذران زندگی!نمیدانم شما چند سال دارید، اما معمولا این پاسخ فقط برای ابتدای کار صحیح است. یعنی ما برای تامین نیازهای اولیه (کف هرم) خود در هرم مازلو سر کاری می رویم. هرم نیاز هایاما پس از مدتی که آبی زیر پوستمان می افتد و دیگر نگران معاش نیستیم، ناخود آگاه این سوال را از خود می پرسیم.... آیا فقط برای پول کار میکنم؟!این سوال حتی ممکن است به شکلی دیگر و در مراودات اجتماعی مان با دیگران در ذهن ما شکل بگیرد، زمانی که محصولات یا خدمات به شدت باکیفیت یا به شدت بی کیفیتی را دریافت میکنیم. اغلب ما تجربه های مشابهی داریم، فرض کنید با یکی از والدین تان بحث کرده اید و از او عصبانی هستید، از شما میخواهد که برایش چای بریزید! در حالی که عصبی هستید اولین استکان دم دست را برمی دارید، به سرعت و با بی دقتی به رنگ و دمای چای آن را در استکان می ریزید،‌ سینی دم دست را برمی دارید و قندان را هم کنارش می گذارید و جلوی والد خود قرار می دهید ...... انجام وظیفه از سر اجبار! حداقل کاری که بشود اسمش را گذاشت چای دادن!اما قضیه می تواند 180 درجه متفاوت باشد. فرض کنید امروز والد شما برایتان یک گوشی جدید خریده و شما شاد و خوشحال و سپاسگزار او هستید. از شما می خواهد برایش چای بریزید. چه می کنید؟ احتمالا ابتدا به اینکه چطور می توانید او را مشعوف کنید فکر می کنید. مثلا در زیباترین فنجانی که دارید، در بهترین سینی  و اگر والد شما علاقه داشته باشد چای را با گز میل کند، آن را کنار چای قرار می دهید ...... با عشق! با احساس خوب!اگر بازهم مرور خاطراتمان را ادامه دهیم تا به بازخورد والد برسیم، خواهیم دید که نتایج متفاوت بوده است. اولی که رفع مسئولیتی بوده و دومی که با حس خوب بوده. نکته جالب اینکه نه تنها طعم متفاوتی از چای را زیر زبان والد بوجود اورده بلکه واکنش ایشان نیز احساس متفاوتی در شما ایجاد کرده است. در  نوع اول احتمالا واکنش منفی یا خنثی والد منجر به تشدید احساس بد قبلی در وجود شما شده است و دومی حال خوب شما را بهتر کرده است.یک سوال دیگر مطرح می شود: حال خوب می خواهی یا حال بد؟!پاسخ در مثال چای آمده! بعید می دانم کسی آگاهانه به دنبال تجربه حال بد باشد. اما ما می توانیم آگاهانه حال خوب را بجوییم. چطور؟ با پیدا کردن کاری که از انجام دادنش لذت ببریم. شما از چه کاری لذت می برید؟این کار چند نشانه دارد:1- کاری که آن را برای رفع مسئولیت انجام نمی دهیم.2- کاری که در وقت انجامش متوجه گذر زمان نیستم.3-کاری که نتیجه اش را با افتخار حاضریم تقدیم کنیم.4- کاری که حال ما را خوب کند.سختش نکنیم ...... همین ها کافی است!همه ی ما انسانهای ثروتمندی را دیده ایم که کار و فعالیت می کنند. به نظر شما چرا آنها هنوز کار می کنند؟به نظر شما بیل گیتس (بنیانگذار مایکروسافت) برای امرار معاش اش نیازی به کارکردن دارد؟ خیر! تا نسل ها پس از او معاششان تامین است.شاید پاسخی که ذهن ما می دهد این باشد و احتمالا این جمله را میگوییم:حرص می زند و بیشتر می خواهد. این دیدگاهی است که اغلب ما با دیدن فرد ثروتمندی که کار و تلاش می کند در نظر می آوریم. و احتمالا این جمله را می گوییم:بیچاره! اینهمه پول داری، زمانی هم برای خرج کردنش بگذار و بقیه عمرت را برو مسافرت و لذت ببر!بیاید این جمله را با مطالب قبلی در همین مقاله بسنجیم. از دیدگاه ما که آرزوی آن مسافرت ها و آن لذت ها را داریم، لذت بردن از زندگی یعنی بدست آوردن اینها! اما از دیدگاه او که احتمالا همه ی اینها را تجربه کرده (یا نکرده) پاسخ چیز دیگری است.وقتی مصاحبه با موفق ترین ثروتمندان جهان را بررسی میکنیم از شور و اشتیاق برای حل مسائل بیشتر و کمک به افراد میبینیم. در مثال بیل گیتس اگر هدف او حرص زدن و جمع کردن ثروت بیشتری بود، او خیریه ای با هدف افزایش تندرستی و کاهش تهی دستی در سال 2000 تاسیس نمی کردhttps://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%DB%8C%D9%84_%D9%88_%D9%85%D9%84%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A7_%DA%AF%DB%8C%D8%AA%D8%B3ایلان ماسک از شرکت های متعددش به اندازه ای بسیار بیشتر از امرار معاش خودش و نسل های بعدی اش درآمد دارد. اما با وجود ثروت فراوان سوالی ان چنین می پرسد:چطور می توان در تمام کره زمین و حتی فضا به اینترنت دسترسی داشت؟!او برای پاسخ به این سوال پروژه spaceX را راه اندازی می کند. ثروتمندان چرا کار می کنند؟ تا اینجا ثابت کردیم قطعا برای معاش نیست!در انسان قوه خلاقه ای وجود دارد که وقتی به کار گرفته شود، فعال می گردد و احساس بسیار خوبی در او بوجود می آورد. مثال چای و احساس عالی رضایت از خود وقتی که عزیزتان را خوشحال کردید به یاد آورید. احساسی از جنس مفید بودن و به واسطه تلاش، حرکت، فعالیت و خلاقیت از هیچ، چیزی را بوجود آوردن. با کارآفرینی صحبت می کردم که میگفت من برای محصولاتم هویت قائل هستم،‌مثل فرزندانم!احتمالا آن فرد بسیار ثروتمند از آن احساس رضایت لذت می برد و برای همین است که برایش تلاش می کند. آن احساسی که در بالاترین نقطه هرم مازلو قرار دارد و نتیجه خود شکوفایی اوست. البته در کنار خلق این ارزش، پول فراوان هم بدست می آید اما نکته مهم این است که ثروت ایجاد شده عامل انگیزه دهنده اصلی نیست و نتیجه جانبی است. به قول مولاناهرکه کارد قصد گندم باشدش                          کاه خود اند طبع می آیدشیکبار دیگر این سوال را از خودم و شما می پرسم:چرا کار میکنیم؟!کار از سر اجبار و وظیفه بدرد نمی خورد حتی اگر چای ریختن باشد!</description>
                <category>رضا نظامی</category>
                <author>رضا نظامی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Aug 2022 18:55:16 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>