<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رضوان صیاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Rezvanora</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:25:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/631863/avatar/VsmQpY.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رضوان صیاد</title>
            <link>https://virgool.io/@Rezvanora</link>
        </image>

                    <item>
                <title>میوه غریب بیلی هالیدی</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%87-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-gbbn43xuzsr3</link>
                <description>شعر تسخیرکننده لویس الن از خشونت نژادپرستی، در سال ۱۹۳۹ ضبط و تبدیل به یکی از بزرگترین رویدادهای موسیقی جز شد؛ با وجود تردید غریزی بیلی هالیدی در مورد تقابل قوی آن با آهنگ‌های عاشقانه‌ای که بخاطرشان مشهور شده بود و تلاش بسیاری از ایستگاه‌های رادیویی آن زمان برای توقیف پیامی شرم‌آور؛ پیامی راجع به لینچ کردن* در ایالت‌های جنوبی آمریکا که تا دهه ۱۹۵۰به شکل رازی فاش باقی مانده بود.اما بیلی هالیدی چیزهای زیادی از آن دنیا می‌دانست. پدرش در یک بیمارستان مخصوص سیاه‌پوستان، بعد از اینکه او را با ماشین زیر گرفته و فرار کرده بودند، از دنیا رفت. هالیدی با نوازنده مشهور کلارینت، آرتی شاو و گروهش - که متشکل از نژادهای مختلف بود، حرکتی که در آن زمان بنیادین محسوب می‌شد – در سال ۱۹۳۸ مشغول سفر به جنوب بودکه مجبور به اقامت در هتلی مجزا شد. او همچنین غذایش را در اتوبوس گروه صرف می‌کرد تا با دیگر نوازنده‌ها در یک سالن غذاخوری دیده نشود.در کلاب شبانه Café society در نیویورک در سال ۱۹۳۹، هالیدی عادت داشت تا نمایشش را با آهنگ Strange Fruit تمام کند؛ با چراغ‌هایی همه خاموش به جز آن که بر صورتش می‌تابید و گارسون‌هایی که اجازه‌ی تکان خوردن نداشتند. اشک‌های مکررش به هنگام خواندن آن، طوفانی از تشویق و تحسین را برمی‌انگیخت.در دوره‌ای که چهره‌های آفریقایی-آمریکایی به ندرت در نشریات ظاهر می‌شدند، این آهنگ باعث ظهور هالیدی در مجله تایم شد و او را به ستاره‌ای بزرگ هم در درون و هم بیرون از حلقه‌ی جز تبدیل کرد. او همیشه از اینکه عضوی از نوازنده‌ها باشد لذت می‌برد؛ هنرمندی بی‌ادعا که لابه‌لای ساکسوفون معشوقش، لستر یانگ و پیانوی تدی ویلسون، آوازی بداهه سر می‌داد.بعد از سال ۱۹۳۹ و با آغاز جنگ جهانی دوم، همه‌چیز در حال تغییر بود. دوره‌ی سویینگ به اوج خود رسیده و با شروع اجراهای کلیشه‌ای و تقلیدی رو به نابودی بود. در همین حین سبکی به نسبت موجزتر، شفاف‌تر و تجربی‌تر به اسم بی‌باپ در حال تولد بود. اما همزمان دوره کاری بیلی هالیدی بزرگ نیز شکوفاتر شد؛ با وجود آسیب‌پذیری غیرقابل انکار آثارش نسبت به فشارهای تبلیغاتی. جراحت‌های زندگی، توجه صفی از مردان سواستفاده‌گر و اعتیادش به مواد مخدر، همگی تاثیری ملموس و قابل شنیدن در ضبط‌های آخر او داشت. وکالت‌‌ به سرپرستی گرفتن یک کودک را رد کرده و طبق گزارشات، با یک شیشه شیر به سگ چی‌واوایش غذا می‌داد. اما هیچ‌وقت فراموش نکرد که چطور با بکارگیری چند صدای ساده، داستانی مسحورکننده را روایت کند. بیلی هالیدی چند ماه پس از مرگ زودرس لستر یانگ، در می سال ۱۹۵۹ از دنیا رفت. او ۴۴ سال داشت.لینچ کردن (Lynching): اعدام غیرقانونی در ملأ عام یا ضرب و جرح منجر به مرگ توسط یک گروه گفته می‌شود که معمولاً برای تنبیه متجاوز یا ترساندن گروهی اقلیت انجام می‌گیرد. معمولاً این عمل توسط گروهی خودسر با سروصدا و با قصد جلب توجه اذهان عمومی انجام می‌شود.[ویکیپدیا]</description>
                <category>رضوان صیاد</category>
                <author>رضوان صیاد</author>
                <pubDate>Sun, 08 May 2022 11:57:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیلی هالیدی</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-juvkm4mznsga</link>
                <description>در پاپ و راک، وجود گروهی بدون خواننده‌ای پرجذبه و کاریزماتیک غیرقابل تصور است. در موسیقی کلاسیک، طرفداران بر این باورند که اپرا نمایانگر بلندترین عروج از صدای انسان است. اما داستان در ارتباط با خوانندگان جز کمی غیرمنصفانه است.شهرت و محبوبیت خوانندگان فوتوژنیک و خوش‌‌عکس اما بدون تحصیلات آکادمیک موسیقایی، طوری سبب رنجش نوازندگان نسل‌های اولیه شده بود که خوانندگان خانم را با لفظ اهانت‌بارِ «قناری» خطاب می‌کردند. از نظر آنان، اثر واقعی از آن کسانی بود که ساکسفون می‌نواختند یا تنها با داشتن چند آکورد مختصر و ریتم سویینگ در پس‌زمینه، یک ملودی طولانی را بداهه‌پردازی می‌کردند. به هنگام پرسیدن نام چند موزیسین معاصر جز، طرفداران غیرجدی این سبک ممکن است به نورا جونز، دیانا کارل و مدلین پیروکس اشاره کنند؛ در حالیکه شنوندگان واقعی این سبک کمتر به سمت خوانندگان می‌روند. موقع گردآوری لیست موزیسین‌های بزرگ جز، نام‌هایی همچون چارلی پارکر، مایلز دیویس و جان کولترین به همراه تعداد مختصری از خوانندگان هستند که میدان را به دست دارند.این مسئله در حق خلاق‌ترین خوانندگان جز بی‌انصافی‌ست؛ چرا که بهترین آن‌ها از همان نبوغ ذاتی، مهارت تکنیکی و قوه‌ی آفرینشی که توسط نوازندگان به نمایش گذاشته می‌شد برخوردار بوده‌اند. به طور برجسته لویی آرمسترانگ، که نوازندگی ترومپت و آواز بی‌مانند او در جمله‌بندی از هم تمیز دادنی نبود.نوازندگی آرمسترانگ و همین‌طور آواز او، الهام‌بخش تعداد بی‌شماری از ترومپت نوازان دهه ۲۰ و ۳۰ میلادی بود. یکی از معروف‌ترین پیروان وی، زنی‌ست که در نظر بسیاری بهترین خواننده جز شناخته می‌شود: بیلی هالیدی.هالیدی در کودکی به صدای آرمسترانگ و &quot;شهبانوی بلوز&quot;، بسی اسمیت گوش می‌داد. اما جمله‌پردازی‌های آرمسترانگ، خصوصاتوانایی غبطه‌برانگیزش در خروج از ضرب اصلی قطعه و دادن حسی آرام‌بخش و خودانگیخته به موسیقی‌اش بود که تاثیر عمیقی بر آن کودک یتیم فیلادلفیایی گذاشت. شهرت هالیدی، که در سال ۱۹۵۹ و در ۴۴ سالگی درگذشت، نه تنها برای خلاقیتش بلکه برای دردسرهایش هم بود؛ از جمله روسپی‌گری و مورد تجاوز قرار گرفتن در کودکی، ازدواج‌های ناموفق و اعتیاد شدید که او را حتی در بستر مرگ هم با احضاریه بازداشت مواجه کرد. اما بخشی از توانایی واضح  او که موجب می‌شد صدایش هم معصومانه و هم بیزار از زندگی جلوه کند، به خاطر همین گذشته‌ی سخت بود و به او و صدایش قدرتی می‌داد که می‌توانست قلب‌های همگان را به تسخیر خود درآورد.در شماره بعدی، به جزئیات بیشتری از زندگی و آثار هالیدی می‌پردازیم، اما داستان اولین باری که صدای ذاتی او، سبب شیفتگی عموم شد: او به تاریخ ۷ آوریل سال ۱۹۱۵ با نام النورا فگان (که نام خانوادگی مادرش بود) به دنیا آمد و در دهه ۲۰ بعد از نقل مکان مادرش به نیویورک، در مدت کوتاهی به عنوان نوجوانی روسپی کار می‌کرد و لقب «بیلی» را به عنوان بچه‌ای خیابانی داشت، اما در دهه ۳۰ مشغول نمایش استعداد رقص و خوانندگی‌اش در کلاب‌های شبانه هارلم بود. جان هموند، تهیه‌کننده و مدیر اپرا، بین او و بنی گودمن قراردادی برای همکاری بست. اما این آثار همکاری با گروه کوچکش – تدی ویلسون به عنوان پیانیست و نابغه ساکسفون، لستر یانگ – برای بازار تازه تاسیس جوک‌باکس بود که از هالیدی یک ستاره ساخت. لستر یانگ لقب «Lady Day» را به هالیدی داد که برای همیشه با او ماند. همکاری ماندگار این دو را می‌توانید در اجرای سال ۱۹۳۷ از قطعه The man I love ببینید.</description>
                <category>رضوان صیاد</category>
                <author>رضوان صیاد</author>
                <pubDate>Sun, 13 Feb 2022 19:46:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کُنت بِیسی</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%DA%A9%D9%8F%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D9%90%DB%8C%D8%B3%DB%8C-pxt2ul5lcsa5</link>
                <description>یکی از رهبران مهم جز در زمان خود و آغازکننده‌ی نوع همه‌پسندی از سویینگ که مخاطبان را شگفت‌زده کرد.بنی گودمن ظاهری بیشتر شبیه به بانکدار داشت تا نوازنده کلارینت. او با صدای پرفراز و نشیبی همچون یک پرنده، گروهی را رهبری می‌کرد که جرقه شور و شوقی عالمگیر در دهه ۳۰ بود. به او لقب «پادشاه سویینگ» داده شد، اما او در این افتخار تنها نبود. گودمن نوازنده‌ی سفیدپوستی بود که سبب جذب تماشاگران سفیدپوست به جز شد و دایره طرفداران آن را گسترش داد. اما همزمان با سفر او و ارکسترش به سرتاسر کشور، از شیکاگو تا لس‌آنجلس در سال ۱۹۳۵، پدیده‌ای در سبک بلوز، با لطافت کمتر اما به همان اندازه مهیج در ناحیه غرب مرکزی آمریکا، شهر کانزاس سیتی، در حال شکوفایی بود.بلوز در کانزاس سیتی ریشه‌ای عمیق و قدیمی داشت و نوازندگان سیاه‌پوست جز سعی داشتند تا این سنت را با صدای خود زنده نگه دارند. با این حال، افزایش ویژگی شهرنشینی در جزِ اوایل دهه ۳۰، این موضوع را تغییر داد. بیل بِیسی، شخصیتی جوان و آرام و نوازنده پیانوی تئاترهای نمایشی در Red Bank نیوجرسی بود که در سال ۱۹۲۸ به والتر پیج، نوازنده گیتار بیس پیوست که در آن جیمی‌راشنیگ، خواننده‌ی افسانه‌ای بلوز هم در حال شکوفایی بود. یک سال بعد، بیسی به گروه مجلل، قدرتمند و با رگه‌هایی از موسیقی بوگی-ووگی و رگتایم پیوست؛ گروهی به رهبری بنی موتن. اما موتن با مرگی ناگهانی در حین عمل لوزه در سال ۱۹۳۵ از دنیا رفت و بیسی رهبری آنسامبل باشکوهی را به عهده گرفت که نابغه ساکسفون تنور، لستر یانگ، را در بین اعضای خود داشت.نوعی از سویینگ، که داشت جز را تغییر می‌داد، در حال تولد بود. از جمله دستاوردهای گروه جدید کنت بیسی، تک‌نوازی‌های دلپذیر و خصوصا مکالمه و سوال و جواب‌ میان سازها بود که به‌شدت همه‌گیر شد. (آنها در ابتدا با عنوان کنت بیسی و بارُن‌های ریتم او نامیده شدند، اما اولین ضبط از آن در سال ۱۹۳۶ به دلایل قراردادی با نام «اتحادیه جونز اسمیت» ثبت شد). صدای پیشگام این گروه هنوز هم در ارکسترهای جز سرتاسر دنیا شنیده می‌شود. بیسی اغلب با گروه خلاق ریتم خود تمرین می‌کرد؛ این شیوه جرقه‌ی نوعی جدید از سویینگ بود که سبب شگفتی تماشاگران شد.واکینگ-بیس‌لاین‌های والتر پیج، متفاوت با نوازندگان پیشین که صدای بلند و همانند ساز توبا داشت، به خودی خود انقلابی در جز محسوب می‌شد. در آن واحد جو جونز، با سنج ریتمی از ضربه‌های آرام تولید کرد که قدرتی هم‌پا باغرش عمیقی از درامز داشت.گروه در ابتدا از طریق پخش رادیویی کلاب رنو در کانزاسسیتی شنوندگان خودش را یافت. اما جابه‌جایی از طریق شیکاگو به کلاب Famous Door نیویورک بود که شهرتی جهانی را برای آنان رقم زد. تمام تک‌نوازهای گروه بیسی نوازندگانی اعلا بودند، اما هیچ‌یک شاعرانگی و شیرینی پایان‌ناپذیر ساز لستر یانگ را نداشتند. حضور شورانگیز یانگ به همراه گروه بیسی را در اجرایی به تاریخ نوامبر ۱۹۳۶، با آهنگ Oh Lady Be Good می‌بینیم.</description>
                <category>رضوان صیاد</category>
                <author>رضوان صیاد</author>
                <pubDate>Fri, 31 Dec 2021 16:46:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بنی گودمن و تب سویینگ</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D8%A8%D9%86%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D8%A8-%D8%B3%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%86%DA%AF-tshgguvkhxoc</link>
                <description>۰ رویداد مهم تاریخ موسیقی جزبنی گودمن و تب سویینگدر شماره اخیر به آهنگسازی توانمند و بداهه‌نوازی آزاد دوک الینگتون، این غول موسیقی دهه ۲۰ پرداختیم.همچنین از تولد Croele Rhapsody در سال ۱۹۳۱ صحبت کردیم که در آن الینگتون همچون نقاشی که از رنگ‌های پالت خود استفاده می‌کند، از قابلیت‌های تنال و ریتمیک گروهش بهره برد. همکاری این گروه حتی موجب تحول در فرهنگ آفریقایی-آمریکایی، با عنوان «رنسانس هارلم» نیز شد. با شکوفایی خلاقیت و فلسفه آفریقایی-آمریکایی در اواخر جنگ جهانی اول و اواسط دهه ۳۰، این فرهنگ به مرور تقویت یافته و کاوش‌ پیرامون تبارهای آن آغاز گشت. برای الینگتون تولید موسیقی اهمیتی بیشتر از ارائه و تبلیغ آنها داشت، اما آگاهی مقتدر وی از تاریخ نقشی محوری در کارش ایفا می‌کرد.موسیقی و انگیزه الینگتون متفاوت با بنی گودمن بود؛ نوازنده سفیدپوست کلارینت اهل شیکاگو که به واسطهBig-Band Swing در دهه ۳۰ به شهرتی بیشتر از الینگتون دست یافت. پدیده Big-Band Swing آن زمان را می‌توان به بزرگی راک ان رول دو دهه بعد خود دانست. گودمن تعداد اعضای گروه و تعادل میان سازهای بادی چوبی، بادی برنجی و ریتم را به شکل ثابتی حفظ کرده بود. در عوض تمرکز خود را روی ملودی‌های به‌یادماندنی نه‌چندان قوی، سویینگ پرهیجان و ظرافتی بی‌نقص گذاشت. او در سال ۱۹۳۴ اولین گروه خود را تشکیل داد که تنظیم بعضی از آثار به عهده پیشگام پدیده Big-Band، فلچر هندرسون بود. افسردگی شدید گودمن ضربه‌ی بسیاری به او زد، اما انرژی و بلندپروازی او،موفقیت‌هایی که برای گروهش رقم خورده بود و آغاز برنامه‌ای رادیویی به عنوان عاملی برای پیشرفت، ارکستر گودمن را به تب و تابی همه‌گیر و ملی تبدیل کرد.گودمن با ۱۱ خواهر و برادرش در محلات زاغه‌نشین شیکاگو که محل سکونت یهودیان نیز بود، بزرگ شد. اما در سال ۱۹۲۳، وقتی تنها ۱۴ سال داشت، به قدری در نواختن کلارینت تبحر داشت که برای حمایت از خانواده، نوازندگی یک گروه حرفه‌ای رقص را به عهده گرفت. آشنایی وی با موسیقی لویی آرمسترانگ و کینگ الیور، در زمان اقامت آن‌ها در شیکاگو شکل گرفت. اما این صدای ساز تک‌نواز ماهر کُرنت، Bix Beiderbecke بود که توجه گودمن را به خود جلب کرد. بایدربک (پسری که خانواده متوسط و سنتی‌اش، از ورود او به جَز وحشت داشتند) در سال ۱۹۳۱ و در سن ۲۸ سالگی در اثر استفاده بیش از حد مشروبات الکلی جان باخت. حال که با صدای زیبا و جمله‌بندی‌های باوقارش با نوازنده ساکسوفون و همراه همیشگی خود، Frankie Traumbauer، تا قبل از مرگش عده زیادی از نوازندگان هم‌دوره خود، از جمله بنی گودمن مشکل‌پسند و کمال‌گرا را تحت تاثیر قرار داد.بنی گودمن همواره تحت تاثیر لحن نشأت گرفته از موسیقی آفریقایی و نوآوری‌های ریتمیک موسیقی جز نوین بود. از طرفی، موسیقی را به صورت کاملا قدیمی آموزش دیده و در آن مهارت یافته بود که با غیرقابل ‌پیش‌بینی بودن و تیزی صداهای زبر زاویه داشت. این غریزه‌ای بود که سبب شد انرژی عجولانه جز، بیشتر مورد طبع قشر متوسط و سفید‌پوست جامعه باشد و دایره طرفدارانش را به طرز گسترده‌ای افزایش داد.می‌شنوید از ارکستر گودمن، آغاز طوفانی آهنگ Blue Skies، از دوره طلایی بیگ بند سویینگ در سال ۱۹۳۵.</description>
                <category>رضوان صیاد</category>
                <author>رضوان صیاد</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 10:19:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوک الینگتون و «صدای جنگل»</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D8%AF%D9%88%DA%A9-%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84-ukiembcfpj5m</link>
                <description>در شماره قبلی، نگاهی انداختیم به پیشرفت سبک جز در دهه ۱۹۲۰ که به لطف دوک الینگتون صورت گرفت؛ در این شماره از روند موفقیت وی در توسعه سبک آهنگسازی منحصر به‌فردش خواهیم خواند.ادوارد کندی «دوک» الینگتون در تاریخ ۲۹ آوریل ۱۸۹۹، برای اولین بار چشمانش را به روی مادرش دیزی، پدرش جیمز الینگتون –بزرگ‌ترین جامعه شهری سیاه‌پوستان در آمریکا در آن زمان- در شهر واشنگتن گشود. پدرش جیمز الینگتون به عنوان پیش‌خدمت مشغول به کار بود اما با این وجود، از سطح استاندارد آفریقایی-آمریکایی‌تبارهای آن زمان وضع مرفه‌تری داشت و به لطف کارفرمای پزشکش، در بسیاری از زمینه‌ها خودآموخته بود. جیمز و دیزی با آموزش رفتار و گفتارهای سطح بالا، سعی در تربیت فرزندشان به صورتی محترمانه و اصیل داشتند و لقب «دوک» به همین دلیل به وی اعطا شد.دوک الینگتون به عنوان یک نوجوان، با کار ظرف‌شویی و سپس نقاشی ساختمان کسب درآمد می‌کرد؛ اما از کودکی، هنگامی که مادرش به او لباس مخصوص رقص‌های محلی می‌پوشاند و او را روی صحنه کنار نوازندگان می‌نشاند، دوک شیفته گروه‌های موسیقی زنده شد. او از خردسالی نزد معلمی بی‌نظیر به نام Marietta Clinkscales یادگیری پیانو کلاسیک را آغاز کرد. اما در اواسط نوجوانی، در حال توسعه سبکی بود آمیخته از فرم رگتایم، بوگی-ووگی {فرمی در سبک بلوز} و استراید {بازمانده‌ی جریان رگتایم}. الینگتون بلافاصله به عنوان نوازنده پیانو برای جشن‌ها و رقص‌ها شروع به کار کرد. او یکی از بنیان‌گذاران گروه موسیقی «Washingtonians» بود؛ گروهی متشکل از هم‌محله‌ای‌هایی که در سال ۱۹۲۳ به صورت مداوم در کلاب‌های شبانه نیویورک در حال اجرا بودند.همانند خیلی از نوازندگان گروه‌های رقص آن زمان، الینگتون دریافت که صداهای پرانرژی و سرزنده‌‌ای که از موسیقی جز نیو اورلینز برمی‌خاست، منبعی سرشار از ایده هستند. او جیمز &quot;بابر&quot; مایلی، ترومپت‌نواز سبک بلوز و تحت تاثیر کینگ اولیور و همینطور نابغه ساکسوفون سوپرانو، سیدنی بشِی رابرای مدت کوتاهی، به صحنه آورد. در سال ۱۹۲۶،  دوک الینگتون و ارکسترش تمامی گروه Washingtonians را پر کرده بودند. سپس، ترکیب نوازندگان کلاسیک الینگتون با حضور هری کارنی نوازنده ساکسوفون باریتون، بارنی بیگارد نوازنده کلارینت، هنرجوی ساکسوفون سیدنی بشییعنی جانی هاجز و در آخر جو تریکی سم نانتون، نوازنده ترومبون، تکمیل و شکوفا شد. استفاده دائم نانتون از صداهای مبهم، منحصربفرد و آوازگونه شده همانند بابر مایلی، مسیر موسیقی را از صدای «شیرین» همیشگی گروه‌های رقص مرسوم دور کرد.صدای این گروه به قدری منحصربفرد بود که نام صدای جنگلی یا Jungle Sound را به خود گرفت و بعد از همکاری الینگتون و بابر مایلی در آثاری به نام‌های Saint Louis Toodle-Oo و Black and Tan Fantasy گسترش بیشتری پیدا کرد؛ چرا که سبب استفاده بیشتر و بی‌پروا از تم‌های متفاوت، تغییر کلیدها و افکت‌های رنگین در بافت و هارمونی بود. گروه در سال‌های ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۱ در محل اقامت ثابت خود، کلاب کاتن واقع در هارلم، روتین‌های معروف رقص‌های تئاتر را همراهی می‌کرد. این همکاری به نوعی سرآغاز «رنسانس هارلمِ» فرهنگ آفریقایی-آمریکایی در دهه ۲۰ نیز بود.تا سال ۱۹۳۰، ارکستر دوک الینگتون نامی رایج بر سر زبان‌ها بود. بعدها آهنگ Mood Indigo، شهرتی جهانی را برایش رقم زد: آرایش سازهای بادی و پرورش یک ملودی ساده با تنظیمی ظریف، نوید ظهور یک غول را در آهنگسازی موسیقی جز می‌داد. در پیشبرد این فرایند، Creole Rhapsody از سال ۱۹۳۱ نیز تک‌نوازها را به شکلی تازه به تصویر کشید.توضیح: صدا یا استیل جنگل (Jungle Sound) نامی بود که بابت فضای اگزاتیک و طعم آفریقایی و ترکیب نسبتا پرسروصدایی که تنظیم‌های الینگتون در دوران نخستین فعالیتش داشت و در آن از تمام سنت‌های موسیقایی پیش از خود بطور همزمان استفاده می‌کرد به این سبک اطلاق شد.</description>
                <category>رضوان صیاد</category>
                <author>رضوان صیاد</author>
                <pubDate>Thu, 16 Sep 2021 12:18:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ورود دوک الینگتون</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%88%DA%A9-%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-dzy6obv7ypdu</link>
                <description>اگر فرم استاندارد سبک راک اند رول را دو گیتار، یک بیس و درامز در نظر بگیریم، پس یک کرنت، کلارینت، ترومبون و یک بخش ریتم تشکیل‌دهنده سازبندی استاندارد جز در اوایل قرن ۲۰ هستند. تا پیش از لویی آرمسترانگ، تکنوازی‌ها خلاصه و کم‌رنگ بودند و صدای کهنه‌ یک گروه جز نیو اورلینز توسط خط‌های چندصدایی نوازندگانی تولید می‌شد که ملودی‌های خود را پیرامون یکدیگر می‌‌دمیدند.جلی رول مورتون، آهنگساز و پیانیست، به دنبال صدایی رنگین و غیرمعمول بود. او با غنی کردن بافت‌ها و هارمونی‌های موسیقی جز، وسعت بیشتری به سازبندی این سبک داد. آهنگسازانی همچون جرج گرشوین و رهبران گروه‌های رقص از جمله فلچر هندرسون و پاول ویتمن(که ۳ میلیون نسخه از اولین اثرش در سال ۱۹۲۲ به فروش رفت)، مجذوب صدای نوپای جز نیواورلینز شدند؛ علی‌رغم فشار تبلیغاتی گسترده‌ای که برای تغییر سبک جز به شکل سلیقه عموم مردم وجود داشت.در میان آنسامبل‌های بزرگ و متأثر از جز که در اواخر دهه ۲۰ میلادی در حال شکل گرفتن بودند، هیچ‌کدام وفاداری، بصیرت و بلندنگری آنسامبل دوک الینگتون را نداشتند. ادوارد کندی «دوک» الینگتون، اکنون به عنوان یکی از آهنگسازان بزرگ قرن ۲۰ به شمار می‌آید؛ اما برعکس استراوینسکی، دبوسی یا راخمانیف، وی دانش‌آموخته مدرسه موسیقی نبود. مانند تمامی رهبران گروه‌های سویینگ، موسیقی الینگتون در کلاب‌های شبانه هارلم، سالن‌های رقص و در جاده شکل گرفت.الینگتون در قطارها و اتوبوس‌های تور آهنگ می‌ساخت، سپس در شلوغی‌های آخر شب اتاق‌های هتل، به کمک تک‌نوازها به بسط و گسترش آهنگ‌ها می‌پرداخت. به روایتی او موسیقی را به همان شکلی می‌نوشت که یک روزنامه‌نگار کلمه‌‌ها را؛ به هنگام شادی، در تنگنای یک ضرب‌العجل و با هدف خلق احساسات قوی و زنده درباره مکان‌هایی که حتی در مدت کوتاهی رؤیت شده‌اند، درباره روابط کوتاه مدت و لحظه‌های گذرا. سبک جز در دستان الینگتون، اوج حالت خودانگیختگی، بداهه‌پردازی و رقص‌انگیزی خود را حفظ کرد و در عین حال سبب رشد نوعی لطافت احساسی و رنگین(الینگتون قبل از نوازندگی، نقاش بود)برگرفته از موسیقی کلاسیک اروپا شد.در شماره بعد، به کارنامه الینگتون و جریان چشمگیر«رنسانس هارلم» در هنر آفریقایی-آمریکایی می‌پردازیم که به نوعی محرک موسیقی اولیه‌ی وی بود. در این ویدئو اولین نسخه کامل گروه الینگتون از یکی از آثار بسیار موفقشان به نام East St Louis Toodle-oo را می‌شنویم. دوک الینگتون این تم را به کمک نوازنده ترومپت خود، بابر مایلی نوشت. حالت ریتمیک پیشا-سویینگی، تغییر یافته و بلند، همچنان در ضرب‌ها و صدای ساز بانجو شنیده می‌شود؛ اما این مفهوم جدیدی بود از نمو پیدا کردن ترکیب‌بندی جز.منبع: گاردین</description>
                <category>رضوان صیاد</category>
                <author>رضوان صیاد</author>
                <pubDate>Sat, 14 Aug 2021 01:52:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیدنی بِشِی و ساکسفون سوپرانو</title>
                <link>https://virgool.io/@Rezvanora/%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%90%D8%B4%D9%90%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%81%D9%88%D9%86-%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%88-tzcaslq7vgnh</link>
                <description>آلبوم تازه‌ی نوازنده مشهور ساکسفون، کورتنی پاین، به نام Transition in Tradition به سیدنی بِشِی تقدیم شد. وی یکی از پیشگامان جز نیو اورلینز بود که حدود نیم قرن پیش از دنیا رفت. نامش برای کسانی ناآشناست که توجه چندان دقیقی به جز نداشته‌اند، که مایه شرمساری‌ست! به هر صورت، جان کولترین – که آثارش به گوش فراتر از شنونده‌های جز هم رسید – پس از آشنایی با صدای آتشین دهه ۱۹۲۰ بشی، از شدت صدای او حیرت‌زده شد. ساکسفون سوپرانو با صدایی شبیه به ابوایی سبک و نزار، که اکنون توسط بسیاری از نوازندگان ساکسفون جز به عنوان ساز دوم و توسط تعدادی محدود از جمله سیدنی بشی، به عنوان ساز اول معرفی شد.موسیقی بشی همواره در حال زندگی‌ست؛ نه تنها به خاطر رنگ تازه‌ای که به جز داد، بلکه به این سبب که همیشه با اصراری وحشی و اصیل، از درون بلندگو به بیرون می‌پرد؛ گویی سعی دارد هر احساسی که تا به حال داشته را در یک سولوی سه دقیقه‌ای بگنجاند. همانند صدای معاصر لویی آرمسترانگ، بشی تقلیدی‌ست از صدای انسان.ساکسفون‌ در ابتدای جز نیو اورلینز کاربردی نداشت، اگرچه در گروه‌های سطح بالای رقص، عموما برای حالت دادن به حرکات پایین رونده و سایه‌هایی از بخش ویولن استفاده می‌شد. کلارینت، ساز بادی منتخب نیو اورلینز و جانی دادز – همراه لویی آرمسترانگ – جزو اولین اساتید این ساز بود. در دهه ۱۹۲۰، هنگامی که بشی ۲۳ سال داشت، توسط یکی از نوازندگان کلارینت نیو اورلینز حین برگزاری تور اروپا با ماریون کوک کشف شد. وی بلافاصله چنان صدای نفس‌گیری با ساز نواخت که رهبر قدیمی سوییسی، ارنست انسرمت، به او لقب «هنرمند نابغه» را داد.همانند لویی آرمسترانگ، سیدنی بشی مشتاق و تندخو، خود را از چارچوب‌های گروه جز نیو اورلینز رها کرد و در حین درک جنبشی احساسی از سمت خود، راه یک تک‌نوازبداهه‌پرداز را پیش گرفت. از سال ۱۹۱۲، بشی (که توسط استاد کلارینت گروه کرول، لورنزو تیو تعلیم دیده بود) خود را وقف نواختن جز نیو اورلینز کرد. در سال ۱۹۱۹، ویل مارینکوک او را در تور اروپای ارکستر Southern Syncopatedاستخدام کرد. این اتفاق برای بشی سرانجام خوبی نداشت؛ چرا که به جرم درگیری در انگلستان دستگیر و تبعید شد. اما بعد از آن به ارکستر در حال رشد دوک الینگتون پیوست و به آن‌ها در یافتن جز آزاد، که پیش‌تر خود به تغییر آن پرداخته بود کمک کرد.بشی در سال ۱۹۲۵ برای اجرا به همراه جوزفین بکر در گالری La Revue Negre در پاریس به اروپا بازگشت و در اوایل دهه ۱۹۳۰ اغلب با دوست ترومپت‌نواز خود، تامی لدنیر همکاری می‌کرد. افسردگی سبب شد تا بشی و لدنیر، سبک جز را ترک و در تجارت خیاطی شروع به کار کنند، اما بعدتر در همان دهه، علاقه دوباره به موسیقی نیو اورلینز از نو آغاز شد. بشی برای گروه تازه تاسیس Blue Note Label در سال ۱۹۴۹ در فرانسه قطعاتی را ضبط کرد و با او همچون یک قهرمان رفتار شد. وی در تاریخ ۱۴ می ۱۹۵۹ در پاریس از دنیا رفت.در این اجرا (در یوتیوب بشنوید)، شاهد ترکیب غریزی بشی از ویبراسیون ظریف و قدرت بیان بالای وی در نسخه کلاسیک قطعه Summertime از اپرای Porgy and Bess در سال ۱۹۳۹ هستید.</description>
                <category>رضوان صیاد</category>
                <author>رضوان صیاد</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jul 2021 22:52:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین آهنگساز مهم جز</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AC%D8%B2-supvkze7wzaa</link>
                <description>فردیناند جوزف لموت، معروف به جلی رول مورتون را شاید بتوان یکی از اسطوره‌های جز نامید که خود را محدود به کاری ثابت و مشخص نمی‌کرد؛ اسطوره‌ای که اختراع جز را به خود نسبت می‌داد. در سال ۱۸۹۰ در خانواده‌ای آفریقایی-اروپایی تبار در نیو اورلینز متولد شد و در کنار رگتایم، گیتار و پیانو کلاسیک رشد کرد. مورتون در دوره نوجوانی به بازیگری مشغول و در آن ماهر بود اما به تدریج به کارهای مختلفی همچون قمار، تبلیغ بوکس، خیاطی و خرده کاری در برخی مناطق شهر روی آورد.مورتون مخترع جز نبود و نوازنده درون او – بیشتر از آن جنبه وی که به تعریف و تبلیغ خود می‌پرداخت – این را می‌دانست. همچنین در پیشرفت ابتدایی موسیقی تاثیری به اندازه آثار متأخر آرمسترانگ در آن زمان نداشت. اما به هنگام نوپایی آرمسترانگ، تلاش وی در فراگیری فرم‌های رگتایم، کلاسیک، بلوز و موسیقی خیابانی اسکات جوپلین به شیوه فیوژن، سبب پیشی گرفتن مورتون شد. او همچنین قادر به تجسم تصویری کامل از موسیقی تازه‌ای بود که نه هنوز فرم مشخصی داشت و نه میشد آن را جز نامید.اواخر دوره نوجوانی نورتون مصادف بود با شروع سفر ده ساله او به عنوان نوازنده سیار (در فلوریدا، لس‌آنجلس، تگزاس،شیکاگو و فراتر از آن). این تجربیات، او را با تنوع موسیقی فرهنگ‌های آمریکا آشنا کرد؛ به گونه‌ای که در اولین ضبط وی در سال ۱۹۲۳، عصر جز با منبعی غنی از ایده و الهام به مخاطبان ارائه شد.برعکس صدای سخت، شکننده و متراکم سبک ابتدایی کینگ الیور یا کید اوری، موسیقی مورتون مشخصا نه فقط از یک آهنگساز بلکه از یک بداهه پرداز می‌آمد. استفاده وی از کنترپوان و هارمونی و همچنین درک او از تاثیر رنگ‌ صدا و ظرافت در شدت آن، طی سال‌هایی که در سفر بود نمو بیشتری پیدا و رنگ‌ جدیدی به موسیقی جز عرضه کرد. جلی رول مورتون اولین آهنگساز مهم جز بود. بعدها، اسطوره‌های آهنگسازی همچون دوک الینگتون، چارلز میگنوس و گیل اوانز راه را ادامه دادند. گروه مورتون با عنوان «رد هات پپرز» در اواسط دهه ۱۹۲۰ به عنوان آنسامبلی شمرده می‌شد که به طرز قابل توجهی از گروه لویی آرمسترانگ پیشی گرفته بود.اما مورتون زندگی ساده‌ای نداشت و به نظر می‌رسید دنیا هم با او سر سازگاری ندارد. پیشرفت ارکستر فلچر هندرسون و دوکالینگتون با ارائه «جز ارکسترال»، که در دهه ۱۹۳۰ باعث رواج سویینگ شد، مورتون را به حاشیه کشاند؛ چرا که موسیقی آن‌ها به سبب نرم و صیقلی بودن، از ریتم‌های رگتایم او خواهان بیشتری داشت. وی در ورشکستگی و بیماری، در سال ۱۹۴۱ از دنیا رفت اما قبل از آن الن لومکس، موسیقی‌شناس، یک مجموعه کلاسیک از ضبط‌های خصوصی وی برای کتابخانه کانگرس جمع‌آوری کرده بود؛ مجموعه بی‌نظیری از مراحل تولد موسیقی آفریقایی-آمریکایی.گروه Red Hot Peppers برای اولین بار نشان داد که یک گروه جز می‌تواند فرمی بدون قاعده و قانون اما با دقت داشته باشد. پس از اضافه کردن سازهای جدید و بخش بندی کردن گروه‌ها، سازهای ثابت نیو اورلینز همچون کرنت، ترومبون و کلارینت که به خلق ملودی‌های مشترک چند صدایی می‌پرداختند، تحت هدایت مورتون پیشرفت چشمگیری داشتند.منبع: گاردین</description>
                <category>رضوان صیاد</category>
                <author>رضوان صیاد</author>
                <pubDate>Tue, 11 May 2021 12:32:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>The Hot Fives &amp; Hot Sevens</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/the-hot-fives-hot-sevens-dyscfbuxbn2o</link>
                <description>در ۱۲ نوامبر سال ۱۹۲۵، زمانی که تنها ۲۴ سال داشت به استودیو اوکه نیویورک رفت تا ضبط یکی از تاثیرگذارترین مجموعه‌های جز را آغاز کند. جلسات ضبط با همکاری دو گروه ضبط آرمسترانگ، معروف به Hot fives و Hot sevens تشکیل شد؛ دو گروهی که سبب تحول زبان بداهه در جز و مفهوم سویینگ در سال‌های ۱۹۲۵ و۱۹۲۹ شدند.پس از این دوره، صدای ارکستر سویینگ نیویورک با هارمونیکغنی و کیفیت ریتمیک نرم‌ خود به تدریج جایگزین صدای تیز و پر سروصدای گروه‌ کوچک نیو اورلینز شد. اما هیچ چیز توجه عموم به صدای آرمسترانگ را کم نمی‌کرد. به نقل از دن مورگنسترن، منتقد آمریکایی، «همه نوازندگان جز، روزانه خواسته و ناخواسته از ابداعات آرمسترانگ استفاده می‌کنند.»همکاری با گروه Hot sevens و Hot fives نیز با چند اتفاق مختلف در کارنامه کاری آرمسترانگ مصادف شد؛ از موسیقی honky-tonk، رژه‌های عزا، اپراها و آهنگ‌های پناهندگانی که از بچگی در خاطر داشت، تا موسیقی بلوز بسی اسمیت، آوای ساز مربی‌اش جو اولیور و غرش ارکستر فلچر هندرسون که چند سال قبل در آن نواخته بود.صفحات ضبط شده در سال‌های ۲۹-۱۹۲۵ به تنهایی برای پوشش دادن ۵۰ رویداد مهم جز کافی‌ هستند، که باید به Potato Head Blues به عنوان یکی از بهترین‌هایشان اشاره کرد.امکانات ابتدایی ضبط در سال ۱۹۲۷ سبب کدر شدن صدای غنیو شفاف آرمسترانگ نمی‌شد و هیچ خللی در موج کوتاه و مهیجصدایش، که نحوه خاص وی برای پایان بندی آهنگ‌ها بود، ایجاد نمی‌کرد. پس از ۸۰ سال، هنوز قابل درک است که چطور گستره سه اکتاوی صدای او، جمله‌ بندی‌ها، اشارات زیرکانه و نوع روایتش سبب شگفتی تماشاگران و نوازندگان آن دوره می‌شد. به گفته دان ردمن، تنظیم‌کننده ارکستر فلچر هندرسون:« شنیدن صدای لویی آرمسترانگ، سبک تنظیم مرا به کلی تغییر داد.»به طور خلاصه، از آهنگسازان و نوازندگان ساکسوفون، تا خوانندگان و نوازندگان پیانو همه و همه راه آرمسترانگ را پیش گرفته بودند. می‌پرسید چرا؟ سری به ویدیوی گروه Hot seven در می سال ۱۹۲۷ با حضور جانی دادز، نوازنده کلارینت بزنید. دومین تک نوازی آرمسترانگ در این ویدیو، یکی از تحسین‌ برانگیز‌ترین لحظه‌های موسیقی قرن ۲۰ را شکل داده‌است.</description>
                <category>رضوان صیاد</category>
                <author>رضوان صیاد</author>
                <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 12:05:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابداع سویینگ</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%D8%A7%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%B9-%D8%B3%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%86%DA%AF-ch1p3djjsrcd</link>
                <description>تا پیش از سال ۱۹۱۲ کمتر کسی بود  که با واژه «جز» آشنایی داشته باشد و حتی در آن زمان هم امکان استفاده از آن در ارتباط با ورزش، بیشتر از موسیقی بود. این واژه احتمالا ریشه در کلمه «جزم» در قرن نوزدهم داشته و برای اولین بار در چندین گزارش در روزنامه به عنوان لفظ عامیانه‌ای برای بیان قدرت، انرژی، روحیه و ریسک شکل گرفته‌است. با این حال کمتر از یک دهه بعد، برچسب «عصر جز در دنیای غرب» به دهه ۱۹۲۰ اختصاص داده شد.تنها کسی که قادر به تجسم انرژی و حالت ناگهانی جز بود، فردی نبود جز لویی آرمسترانگ؛ نوازنده نابغه و جوان ترومپت که در تیرگی و فقر محله‌های زاغه نشین نیو اورلینز، در مسیر کار روزانه‌اش تا می‌سی‌سی‌پی روی قایق‌ها می‌نواخت تا بعدها در سال ۱۹۲۲ طی فصلی افسانه‌ای در سالن رقص لینکلن گاردن در شیکاگو به عنوان ستاره‌ گروه جزCroeleکینگ اولیور درخشید. آرمسترانگ نوازنده مقتدری بود که گفته می‌شود به هنگام ضبط‌هایش در سال ۱۹۲۳ معمولا ۱۵ قدم پیش از دیگر نوازندگان می‌ایستاد تا از عواملی که تعادل صدا را به هم می‌ریختند جلوگیری کند. به نسبت دیگر نوازندگان جز آن عصر، بداهه‌نوازی‌های وی عموما طولانی‌ و یکپارچه بود. تاثیر این نوع بداهه نوازی، نرم کردن صدای زمخت سبک رگتایم و کاشت بذر سبک سویینگ، این حس گریزپای جز شد.همراه با شکوفایی عصر جز، تمرکز این موسیقی از مناطق جنوبی آمریکا و شیکاگو به نیویورک معطوف شد. گروه‌های رقص آن دوره، از هارمونی‌ و سازشناسی موسیقی کلاسیک الهام می‌گرفتند اما اکثرشان پیرو سکبی ظریف و آرام بودند. آن‌ها از موسیقی بااصالت جز نیواورلینز به عنوان چاشنی موسیقایی و تبلیغاتی استفاده می‌کردند. هر گروه رقص خواستار تکنواز مستقلی با سبک نیو اورلینز بود و موسیقی جرج گرشوین و پاول ویتمن نیز توسط جز دچار تغییر شد.لیل هاردین، پیانیست و همسر دوم لویی آرمسترانگ، بر این باور بود که همکاری با گروهی اصیل اما ساده کینگ اولیور برای همسر بااستعداد او تنها نقطه‌ای برای پیشرفت بود و وی حالا آماده نوازندگی در ارکستری با قابلیت‌های بیشتر همچون ارکستر فلچر هندرسون در نیویورک بود. هندرسون پیانیست اصلی Black Swan، اولین شرکت ضبط آفریقایی-آمریکایی تبار و مسئول جمع‌آوری اکثر آنسامبل‌ها برای ضبط پروژه‌ها بود. بعد از تولد گروهی با عضویت او و آرمسترانگ، آن‌ها ابتدا به اجرای سبک نرم و روان پاول ویتمن پرداختند؛ از آنجایی که هندرسون و تنظیم کننده گروه، دان ردمن، احساس کردند که مخاطبان رقصنده عصر جز برای شنیدن صدایی با اوج و گیرایی بیشتر آماده‌اند، شروع به آزمایش صداهایی از دسته‌های مختلف سازها کردند.لویی آرمسترانگ نیز در این پروژه با آن‌ها همراه بود. دوره کاری وی با فلچر هندرسون در سال‌های ۱۹۲۴-۲۵ آنسامبل نیویورک را از یک گروه رقص تبدیل به اولین گروه بزرگ جز کرد و جمله‌بندی بی‌باکانه سولیست مشهور آن، بر قلم و تنظیم کل گروه تاثیر گذاشت.منبع: گاردین</description>
                <category>رضوان صیاد</category>
                <author>رضوان صیاد</author>
                <pubDate>Sun, 04 Apr 2021 18:31:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵۰ رویداد مهم تاریخ موسیقی جز</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%DB%B5%DB%B0-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AC%D8%B2-arjrbkyw1vv1</link>
                <description>شماره ۲به نقل مشهوری از مایلز دیویس، داستان جز را می‌شد در چهار کلمه خلاصه کرد: «لوییس آرمسترانگ، چارلی پارکر.»از زمان درگذشت لوییس آرمسترانگ در سال ۱۹۷۱ تا به حال، نام وی حتی در ذهن آن‌ها که خود را مخاطب موسیقی جز نمی‌شمردند، به عنوان یکی از اسطوره‌های موسیقی پاپ قرن ۲۰ باقی مانده‌است.لوییس آرمسترانگ، که به نام‌های «پاپز» و «ساچمو» نیز خطاب می‌شود، نه تنها بخاطر تسلط حسی بر نواختن ترومپت، بلکه بیشتر به دلیل خوانش با صدای سخت و سنگین خود در آثاری مثل Hellp Dolly و Wonderful Worldشهرت پیدا کرده‌است.اما در درجه اول نوازندگی ترومپت بود که لوییس آرمسترانگرا به اولین تکنواز حرفه‌ای جز تبدیل کرد. علاوه بر این، از آنجایی که تا دوره شکوفایی وی در اوایل دهه ۱۹۲۰ موسیقی به وضوح تنها انبوهی از فرم‌های آنسامبل بود، می‌توان وی را خالق تکنوازی بداهه در جز نیز نامید.از آن دوره تا جوشش جنبش مدرنیسم «بی‌پاپ» در جز بعد از دهه ۱۹۴۰، آرمسترانگ به دلیل زمان بندی و جمله سازی منحصر به فردی که تاثیر خود را روی تک تک سازهای سبک جز و آثار آهنگسازان این ژانر می‌گذاشت، یکی از الگوهای نوازندگان و خوانندگان جز محسوب می‌شد.وی به تنهایی به اندازه گروهی با همراهی کامل ریتم در پس زمینه، قادر به اجرای سویینگ بود؛ صدای درخشنده‌ای داشت، قسمت زیر صوتی را به شکلی تمیز و آراسته می‌خواند و ایده‌های بداهه وی اغلب از نسخه اصلی آهنگ‌ها نیز بهتر بود.جابجائی زیرکانه تاکیدهای ضعیف و قوی در ملودی یا شروع و پایان بندی جملات در لحظاتی پس و پیش از انتظار شنونده، کارهایی بود که توسط او به مفهوم تحریف شده «سویینگ» معنایی دوباره بخشید. این تغییرات تاثیری مهیج، بی سابقه و همچنین حسی شعف‌انگیز از حرکت رو به جلو داشتند.لوییس آرمسترانگ (متولد ۴ آگوست ۱۹۰۱) در یکی از محله‌های زاغه‌نشین نیو اورلینز در سال‌های اول قرن ۲۰ رشد کرد و کسی نبود تا به وی راه شکوفا شدن استعداد نهفته‌اش را نشان دهد. قدرت شنوایی عجیب او سبب شد تا هارمونی و کنترپوان را به صورت غریزی درک کند و سپس با آواز خواندن در کوارتت‌های موسیقی خیابانی در کودکی، این ویژگی را در خود تقویت کرد. در ژانویه ۱۹۱۳، هنگامی که ۱۱ سال داشت، به دلیل شلیک در خیابان برای شادی در جشن سال نو، به کانون اصلاح و تربیت فرستاده شد و در گروه موسیقی همان موسسه شروع به نواختن ساز کرنت کرد. پس از جدایی از همسر خود، به عنوان کارگر در معدن زغال‌سنگ و بارانداز کار کرد؛ تا زمانی که توسط دو نوازنده محلی و در حال رشد موسیقی جز یعنی جو اولیور، نوازنده کرنت و کید اوری، نوازنده ترومبون کشف شد.در سال ۱۹۲۲، پنج سال پس از انتشار اولین صفحات جز، کینگ اولیور آرمسترانگ را برای همنوازی با گروه Creoleخود در سالن رقص لینکلن گاردن در شیکاگو استخدام کرد. تبادلات بداهه‌ای که بین این دو نوازنده کرنت صورت می‌گرفت، در زمان خود بدیع و متفاوت بود. اگر صدای سازشان امروزه کهنه و محتاط به گوش می‌رسد، به این خاطر است که آن‌ها بنیان‌گذار قواعدی بودند که بعدها توسط دیگران دنبال می‌شد.منبع: گاردین</description>
                <category>رضوان صیاد</category>
                <author>رضوان صیاد</author>
                <pubDate>Tue, 16 Mar 2021 02:46:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵۰ رویداد مهم تاریخ موسیقی جز: دیکسی لند Livery Stable Blues را منتشر می‌کنند.</title>
                <link>https://virgool.io/Parasounder/%DB%B5%DB%B0-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AC%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%84%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-livery-stable-blues-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-azq0mnnqvtl0</link>
                <description>سال ۱۹۱۷ بود که دنیا برای اولین بار با سبکی جدید به نام «جز» آشنا شد. با وجود رشد و پیشرفت دائم این ترکیب از سازهای بادی، سبک street-strutting در بلوز، ریتم‌ رقص‌های آفریقایی، فرم‌های تغییر یافته از موسیقی کلاسیک اروپا، مارچ عزا و موسیقی رگتایم در قرن اخیر، همراه شدن با تکنولوژی ضبط آن دوره و ثبت آن‌ها مدتی زمان برد.پس از گذشت تنها چندسال از انتشار آن صداهای ناهنجار در صفحات جز، دوره شکوفایی عصر جز آغاز شد و رقصنده‌ها ریتم‌های هیجان انگیزتر و قاطع‌‌تری برای رقص و حرکت داشتند؛ حسی که با سبک ظریف و محتاط موسیقی اروپا که قبل از آن در صحنه‌ها رواج داشت کاملا متفاوت بود.در پنجاه مقاله آتی از این مجموعه، به لحظه‌هایی اشاره می‌کنیم که نه تنها در جز، بلکه در موسیقی معاصر نیز سبب تحول و دگرگونی شدند. در موسیقی قرون ۲۰ و اوایل ۲۱، به کمتر داستان‌هایی بر‌ می‌خوریم که تا این حد جالب باشند؛ چرا که جز نوعی سبک هنری‌ست که نحوه حرکت، صحبت و خوانش ما را تغییر داده است. این سبک دستاوردهای بیشماری داشته است: وام گرفته از موسیقی کلاسیک اروپاست و به تجدید حیات آن کمک کرده، عناصر اساسی موسیقی راک اند رول را فراهم کرده و تابوها و موانع تکنیک‌های سازی را از بین برده است. جز همچنین سبب نجات بداهه نوازی از بستر شهرت بدنامی بود که از طریق موسسات کلاسیک برای آن به وجود آمده بود و به نوبه خود، به آگاهی نژادی جهان کمک کرد.در نکته آخر، وارونگی نه چندان عجیبی با این محتوا وجود دارد که موسیقی نشات گرفته از بردگان آفریقایی تبار باید برای اولین بار توسط یک گروه سفیدپوست ثبت و ضبط شود. اما اگر گروه جز دیکسی لند از طریق شانس و نه داوری تاریخ ساز می‌شدند، اگر نوازنده‌های بهتری از جامعه سیاه پوستان نیو اورلینز همچون Jelly Roll Morton, King Oliver, Sidney Bechet و Louis Armstrongبعدها به رسمیت شناخته می‌شدند، این گروه با این وجود هم قادر به ثبت انرژی سرکش و اشتیاق جوان جز بود.Livery Stable Blues یکی از اولین آثار موفق گروهی از علاقه مندان بود که صدایشان توسط نوازنده گروه خیابانی نیو اورلینز، پاپا جک لین و جو کینگ الیور، نوازنده ساز کرنت و استاد لوئیس آرمسترانگ، به عموم شناسانده شد. آهنگ اصلی آلبوم در فوریه سال ۱۹۱۷، بعد از استقبال مردم از کمدی اسلپ استیک این گروه در رستوران ریزنوبر نیویورک ضبط شد. بیشتر از یک میلیون نسخه از این آلبوم به فروش رفت و جز را به نوعی شور و شوق ملی بدل ساخت. ردپای نیک لاروکا، نوازنده ساز کرنت، لری شیلدز، نوازنده کلارینت، تونی اسباربارو و اددی ادوارد، درامر و هنری راگاس، پیانیست در تاریخ سبک جز ماندگار شد و صدایی تولید می‌کردند که گرچه امروزه قدیمی و قابل پیش بینی به نظر می‌رسد، اما به عنوان اتفاقی مهم در سالی پر از تحول و دگرگونی، Livery Stable Blues هیچ‌گاه فراموش نخواهد شد.منبع: گاردین</description>
                <category>رضوان صیاد</category>
                <author>رضوان صیاد</author>
                <pubDate>Fri, 19 Feb 2021 13:40:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>