<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ریوان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Rivan</link>
        <description>اگر روزی دوباره متولد شدی اینجا برای توست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-30 19:17:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4903374/avatar/XM4HEZ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ریوان</title>
            <link>https://virgool.io/@Rivan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بعد ها...</title>
                <link>https://virgool.io/@Rivan/%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D9%87%D8%A7-uouu0jrez9js</link>
                <description>بعد ها از خاک من؛ درختی سبز خواهد شد که هر شاخه اش هزار پرنده را به آسمان پر خواهد داد.بعد ها دختری خواهم بود که رها از بند تمام اتصالات دنیای ترسناک آدم ها بلند بلند خواهم خندید بر شاخه درخت ها تاب میخورم بی قید و شرط به پسرک تنهای قصه عشق می‌ورزم لباس های چین دار گل گلی خواهم پوشید بعد ها که شلوغی و هیاهوی دنیای آدم ها بگذارد حتما شاد تر خواهم زیست بیشتر احساساتم را بروز خواهم داد بدون اینکه ترس از قضاوت و نگاه آدم ها بترساندمبعد ها قلاب خویشاوندی و رفاقت های مسموم را از گوشه ی پیراهنم جدا خواهم کرد و رها تر از هر زمانی خواهم گریخت بعد ها مادر که شدم دختری به دنیا خواهم آورد که از هیچ چیز نترسد... بی مهابا شجاعانه زندگی کند برقصد بخندد عاشق شود شکست بخورد آزمون و خطا کند بیوفتد زخمی شود اما هرگز نترسد از شکست نترسد از اشتباه نترسد از رها شدن نترسد از دوست داشته نشدن نترسد از متفاوت بودن نترسد از افسردگی خستگی و ناامیدی های لحظه ای نترسد دختری که به هر لحظه ی زندگی به دید تجربه های لحظه ای زیبا نگاه کند دختری که در دنیای متفاوت خودش عجیب الخلقه ترین آدم روی زمین باشد دختری به دنیا خواهم آورد که خودش باشد و وای به حال هر موجودی که بخواهد لحظه ایتصرف کند در این دنیای رنگی و عجیب فرزندم... آن هنگام به جای دربند چارچوب جامعه بودنکسی که تمام چارچوب ها را خواهد درید من هستم... بعد ها مادری میشوم که شجاعتم زبان زد دخترک گذشته ی زندگی خودم باشد. بیشتر خواهم خندید </description>
                <category>ریوان</category>
                <author>ریوان</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2026 13:58:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق یا منطق</title>
                <link>https://virgool.io/@Rivan/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-mftkfawcreci</link>
                <description>شما بودین کدومو انتخاب میکردین ؟این روزا که حالم خیلی روبه را نیس بیشتر از قبل اذیت میشم بیشتر از قبل حرفا برام سنگینه و بیشتر از قبل بد برداشتشون میکنم با کوچیک ترین اتفاقی بهم میریزم.در کل در آستانه فروپاشی رواني ام... ارتباط مثبتی نمیتونم بگیرم با هیچ یک از افراد مهم زندگیم اعم از مامانم خواهرم دوستام کسی ک دوسش دارم حتی چون من به شدت خسته و افسرده طوریممن هیج جوره کنار ادما احساس سرخوشی و ندارمتوی این چند سال بزرگسالی که دیگه لذت های بچگی بهم حال نمی‌داد مثل نقاشی و دوچرخه سواری و نوشتن آدما ارومم میکردن مامان آبجی کوچیکه آبجی وسطي که فکر میکردم قراره تکیه گاه محکمم باشه رفیقام ک فکر میکردم قراره درکم کنن یه سری آدمای خاص ک نمیتونم بگم کیا و خب متاسفانه اشتباهم این بود ک فک میکردم خاصعاما تازگیا به مرحله ای از زندگی رسیدم که از مادر و خواهرم فراری ام از گفتگو با دوستام لذت نمی‌برم و کلافه ام میکننآدم خاص زندگی بهم احساس دل مردگی و غم عمیقی میده یه حسی که نه دوست داشتنه نه تنفر یه حس دست کشیدن و چنگ زدن با ته مونده ی امید تاکید می‌کنم واقها ته مونده امید چون‌ در من به اندازه سوزنی امیدواری و شادی نمونده منمنی که خنده‌ از لبم نمیره شده حتی بزوربه حالتی رسیدم که دیگ تظاهر نمیتونم بکنم و این برای آدم قوی کمال گرایی مثل من ینی نه خستگی و عجز و ناتوانیدلم میخواد فریاد بزنم درکم کنین یکی منو بفهمهیکی ببینه چشام غمگینه یکی بفهمه صدام بغض داره یکی بغلم کنه بگه من هستم بسه دیگ ولیکن همزمان از آغوش از گریه از دردودل از احساس نیاز به توجه متنفرم دردمند و فراری از درمانآگاه به درد و لذت از زجر کشیدن خود آزاری ذره ذره آزرده کردن خودم ارومم میکنه میدونی چراچون من ریجکت شدمتوسط آدمای مهم زندگیممنی که وابسته به تایید ادمای امن و مهم زندگیم بودم دارم تک به تک توسط اونا ترد میشم چون فقط طوری زندگی میکنم که دلم میخواد نه طوری که بقیع انتظار دارن طوری لباس می‌پوشم که عشقم میکشه نه چیزی که بقیه دوست دارن طوری حرف میزنم که دلم اروم بگیره ن چیزی که بقیه میخوان بشنون اطتچون من متفاوت شدم از من اروم و بله قربان گو تبدیل شدم به آدمی ک داد میزنه و نگم برات که چه می‌چسبه این داد زدن نگم که انگار فریادم  سال‌های سال ک تو گلوم خفه شده و حالا راه رهایی پیدا کرده از اعماق وجودم دلم خنک میکشه وقتی که یاغی میشم وقتی که دروغ میگم وقتی که بدجنس میشم وقتی که آزار میدم وقتی که انتقام می‌گیرم و در عین حال باز دلم برای ادما میسوزه و عذاب وجدان میگیرم و شاید حتی عذر خواهی کنم ازشون و خب هیچی دیگخواستم بگم دارین منو به سمت هیولایی که ازش خوشم میاد بیشتر هول میدین آدمایی ک دوسم دارینبخونین و بشنوین روزی شاید دلیل این یاغی گری ها منه سرکش ندیده نبودمشمایی بودین که به بچه ی توی چشای این دخترک خسته اعتماد نکردینشمایی ک نشنیدینفضا ندادین </description>
                <category>ریوان</category>
                <author>ریوان</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2026 01:16:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخت</title>
                <link>https://virgool.io/@Rivan/%D8%A8%D8%AE%D8%AA-aevsgc0rwonp</link>
                <description>شد شد،نشد هم نشد دیگه!به قول سعدی:«با بخت جدل نمیتوان کرد»❖‌راست میگه دیگه کجا کی دیدی کسی با سرنوشت بجنگه و ببره ؟تهش همه خورد و خمیر و خسته و ناامید یه گوشه دراز به دراز به سقف زل میزنن و به مرگ آرزو هاشون نگاه میکنن</description>
                <category>ریوان</category>
                <author>ریوان</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2026 18:22:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول</title>
                <link>https://virgool.io/@Rivan/%D9%BE%D9%88%D9%84-utrzp26lpeo7</link>
                <description>دلم میخواد پولدار بشمدلم نمیخواد یه روز انقد پولدار بشم کهوقتی یه آدم پیر میاد اسپند بفروشه بتونم همشون ازش بخرم تا زودتر بره خونهیا وقتی يه دختر بچه داره جوراب میفروشه همه ی جورابش بخرم و بین خودم و آبجیام تقسیمشون کنم هم ما خوشحال بشیم هم اونا</description>
                <category>ریوان</category>
                <author>ریوان</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2026 08:44:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزی به اسم شانس</title>
                <link>https://virgool.io/@Rivan/%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-da4nb7agrbjp</link>
                <description>تیم ملیزندگیم وضعیتی برام ایجاد کرده که به بد شانسی تیم ملی خندم میگیره چطور میشه سه تا بازی و تساوی کنیددوتا گلتون آفساید باشع مصر بهتون گل بزنه اونم از زیر لنگات رد شه وضعیت صعودت به سه تا بازی وابسته باشه و دقیقا تو هر سه بازی فاتحه بخونیم و همه برن بالا جز شما وبختت جوان ایرانی بختت گاهی اوقات زمین و زمان نمیخواد که بشه و خب حتی اگ تو 90 دقیقه تمام بدویی بازم پاسات گل نمیشن بازم به چیزی که میخوای نمیرسیو باید سالها منتظر بمونی تا شاید دنیا یبار دیگه برات همچین فرصتی و ایجاد کنه تازه اگه به حوادث و بلایای طبیعی نمرده باشی و افسردگی نگرفته باشی این بازیا بهم یاد داد تو این دنیا تا یه جاییش دست من و شماستاز یه جایی به بعداگه دنیا بهت این شانس و داد که داداگه نداد باید بپذیری که قرار نیس که بشه 🪐 بعد وضعیت صعودت</description>
                <category>ریوان</category>
                <author>ریوان</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2026 07:43:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گمشده</title>
                <link>https://virgool.io/@Rivan/%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-ssg0mwd7yguc</link>
                <description>5تیر 1405چند روزیه که بین حاشیه ی اتفاقات اطرافم یه چیز مهم و گم کردمخودمو. خودمو گم کردم،خیلی هم تلاش کردم بگردم دنبالش اما حتی نمیدونستم از کجا باید شروع کنم از پیامای ذخیره شده تلگرامم؟یا شایدم چنل کوچولویی که هر وقت دلم می‌کشید اونجا پرسه میزدم البته اگه تصمیم به پاک کردنش نگرفته بودم و در طی یه تصمیم یهویی دیلیت نمیکردمششایدم باید تو گالریم دنبالش بگردم.شاید تو پیام‌هایی که رفتن آخر لیست مسیجام شایدم وسط اتاق خالیم تو  زیر زمین خونمون شایدم یه سایه ای ازم سر کار تو کیلینیک باشع مطمعن نیستم اما کجا میتونم خود واقعیم پیدا کنم گمشده ای که خیلی وقته دنبالشم. آخرین بار کنار یه سایه ای از یه موجود ساکت و غمگین عجیب غریب که نمیتونست صحبت کنه خودمو دیدم. دنبال اون آدم دویدم و دویدممن و سایه و گمشده صحفه هایی رو از اون دفتره که اسمش و میزارم دفتر زندگیم نوشتیم. نمیدونم چیشد اما به خودم اومدم دیدم تا وسط یه جاده تاریک دنبال سایه دویدم وبه جایی نرسیدم. لحظه ای مات به دنبال خودم گشتم و باز امااثری از خودم و سایه ندیدم. گمشده بود و گم تر شده بودمحالا نه تنها  گمشدنم آزار دهنده اسبلکه جای خالی سایه ی ساکت اون موجود عجیب هم سنگینی عجیبی روی دلم گزاشته وسط این همه حاشیه گمشده ام کجاست ؟</description>
                <category>ریوان</category>
                <author>ریوان</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2026 21:26:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>