<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رقیه احمدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Roqaye</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:12:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2372911/avatar/UWeHri.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رقیه احمدی</title>
            <link>https://virgool.io/@Roqaye</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معرفی کتاب هری پاتر</title>
                <link>https://virgool.io/@Roqaye/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%B1-ptcsszfcarws</link>
                <description>تصور کنید صبح توی راه مدرسه، دانشگاه یا محل کارتون با گربه‌ای مواجه بشید که داره تابلوی راهنمایی رانندگی رو می‌خونه؛ ده متر جلوتر یه مرد با ریش خیلی بلند و ردای بلند عجیب و غریبش پاتون رو لگد کنه و جای عذرخواهی بهتون بگه &quot;امروز خیلی روز خوبیه ماگل! بهت تبریک می‌گم!&quot;بعد وقتی دارید به این فکر می‌کنید که اصلا ماگل چی هست؟ متوجه جغدهایی بشید که دارن تو روز روشن تو آسمون پرواز می‌کنن.ولی می‌دونید چی می‌تونه این شگفتی‌ها رو به نهایت برسونه؟ این که هی اسم هری پاتر رو از دهن جمعیت عجیب و غریبی که واسه خودشون جشن گرفتن بشنوید و با خودتون بگید قطعا منظورش به پسر پاتر خودمون نیست!درست حدس زدید.. این اتفاقی بود که برای یکی از آشناهای خانواده‌ی پاتر، یا به‌عبارتی شوهرخاله‌ی هری افتاد. آقای درزلی و خونواده‌ش هیچ میونه‌ای با دنیای جادو نداشتن و همیشه فامیل بودن با خونواده‌ی پاتر رو کتمان می‌کردن، ولی روزگار چیز دیگه‌ای براشون رقم زده بود. خونواده‌ی درزلی خوابش رو هم نمی‌دیدن که وقتی صبح از خواب بیدار می‌شن و در خونه رو باز می‌کنن با سبدی مواجه شن که هری کوچولو آروم داخلش خوابیده و کنارش نامه‌ایه که ازشون درخواست می‌کنه این بچه رو مثل پسر خودشون بزرگ کنن.ولی آیا اونا این کار رو می‌کنن؟ تقریبا.. یعنی بزرگش می‌کنن ولی دقیقا خلاف طوری که با پسرشون برخورد می‌کنن! هرچند هری چند سال سخت رو پیش این خونواده سپری می‌کنه، ولی سرنوشت اتفاقات خوبی براش رقم می‌زنه و بالاخره وارد دنیایی می‌شه که بهش تعلق داره و این مجموعه کتاب، این دنیا رو به زیباترین شکل ممکن برای ما توصیف می‌کنه.مجموعه‌ی هری پاتر پر از خلاقیت و اتفاقات غیرقابل پیش‌بینیه. از سبک زندگی آدما تا اسم و ویژگی‌های حیوونایی که توی داستان وجود دارن و حتی عناوین درسی مدرسه و ورزش‌های خاص دنیای جادوگرها.دنیایی که خانم رولینگ با دیدن یه قطار در حال حرکت توی ذهنش ساخته و بهش پر و بال داده تا شده یه مجموعه‌ی ۷ جلدی، اون‌قدر جذابه که من بشخصه هنوزم که هنوزه منتظر جغدی‌ام که نامه‌ی دعوتم به هاگوارتز رو برام بیاره.یه نکته‌ای هم که باید بهش اشاره کنم اینه که اگه فیلم‌ها رو دیدید فکر نکنید همون خوبه و از کتاب‌ها بهتره... نه! همیشه فیلم‌ها خیلی از اتفاقات کتاب‌ها و حالات شخصیت‌ها رو نشون نمی‌دن و خیلی چیزها حذف می‌شن، به همین خاطر فیلم‌ها اصلا به پای کتاب‌ها نمی‌رسن مخصوصا این که خیلی از توصیفاتی که توی کتاب شده، مثل حالت راه‌پله‌های مدرسه‌ی هاگوارتز، اصلا توی فیلم نشون داده نشدن ولی همونا هم داستان‌های خاص خودشون رو دارن که باعث جذابیت بیش‌تر داستان می‌شه.در نتیجه، کتاب‌ها رو در اولویت قرار بدید و بین ترجمه‌ها (نشر تندیس و پرتقال) به نظرم پرتقال رو انتخاب کنید چون ترجمه از نسخه‌ی جدیدتری نسبت به نشر تندیس ترجمه شده و جزئیات جذابی به داستان اضافه شده و از طرفی هم اسامی و اصطلاحات درست و دقیق ترجمه شدن. البته من خودم نسخه‌ی نشر تندیس رو به‌صورت صوتی شنیدم و از ترجمه‌ی خلاقانه‌ی اصطلاحات حسابی لذت بردم. لینک جلد اول هردو انتشارات رو هم قرار دادم که خودتون انتخاب کنید.</description>
                <category>رقیه احمدی</category>
                <author>رقیه احمدی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Sep 2023 19:48:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب جنایت و مکافات</title>
                <link>https://virgool.io/@Roqaye/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA-l0tgxylscfwp</link>
                <description>تاحالا فکر کردید توی ذهن یه قاتل چه خبره؟ به چی فکر می‌کنه؟ هدفش از ارتکاب قتل چیه؟ اصلا از نظر روحی و وجدانی تحت فشار قرار می‌گیره؟ و ...جنایت و مکافات اون رمانیه که شما رو به ذهن یه قاتل می‌بره و باعث می‌شه بتونید بهتر این آقای قاتل رو درک کنید. یه قاتل خاص و استثنایی...داستان از یه جنایت خوفناک شروع می‌شه... نه! از فکرش شروع می‌شه... از کلنجارهای ذهنی رودیون رومانوویچ راسکولنیکف با خودش.. بکشمش یا نه؟ باید زود برم و کار رو یه‌سره کنم! اون یه آدم عوضیه که تنها فایده‌ش تو این دنیا ضرر رسوندن به دیگرانه، پس باید همین کار رو بکنم!همون‌طور که گفتم راسکولنیکوف یه قاتل معمولی نیست، اون یه آدم تحصیل‌کرده و فوق‌العاده باهوشه که سمت آدم‌های نیازمند کمک، دست یاری دراز می‌کنه و از آدم‌هایی که خون دیگران رو توی شیشه می‌کنن حسابی متنفره. شاید با این توصیفات بشه حدس‌هایی در این مورد زد که چرا این پسر جوان دست به قتل زده، ولی این همه‌ی ماجرا نیست. راسکولنیکف که نزدیکانش رودیا صداش می‌زنن، در اثر یه تحلیل ذهنی و فلسفی به این نتیجه‌ها رسیده که من لو نمی‌دم تا حس و حال خوندن داستان رو برای کسی خراب نکنم.قهرمان این داستان به نظر من رودیا نیست، بلکه سونیاست، دختر یه مرد دائم‌الخمر و قمارباز که در اثر سختی‌های شدید زندگی از سر اجبار به راه‌های بدی کشیده شده و از همین بابت هم همیشه از خودش شرمنده هست. ولی این دختر چیزی داره که خیلی از به‌اصطلاح درست‌کارهای این داستان ندارن، یه ایمان خیلی قوی! ماجرای آشنا شدن رودیا و سونیا، طوری که به هم نزدیک‌تر شدن و این که چطور سونیا عاشقانه و دلسوزانه به رودیا کمک کرد، چیزیه که هیچ‌وقت نمی‌تونم فراموشش کنم، به نظرم امکان نداره آدم با یادآوری این قضایا تحت تاثیر قرار نگیره.رودیا شاید نماد آدم‌هایی باشه که ظاهر معقول دارن و از درون مشکل دارن و سونیا بالعکس، نمونه‌ی آدم‌هاییه که هرچند توی راه بدی قرار دارن، ولی از مسیری که می‌رن راضی نیستن و قلبشون مملو از ایمان و درست‌کاریهاین رمان، درسته که شامل عشق هم هست، ولی به هیچ وجه برچسب &quot;رمان عاشقانه بودن&quot; بهش نمی‌چسبه! عشقی که جریان داره خودش رو در قالب استدلال‌ها، بحث‌ها، کمک‌ها و دفاع‌هایی که انجام می‌شه نشون می‌ده و اون‌قدر عمیق نوشته و پرداخته شده که خواننده هم‌زمان هم زیبایی عشق رو حس می‌کنه و هم یه چیزی از سونیای دوست‌داشتنی یاد می‌گیره.یه نکته‌ی دیگه‌ای که درمورد این رمان و البته خیلی از کتاب‌های دیگه‌ی داستایوسکی وجود داره، وجود یه اختلال روانی در یکی از شخصیت‌هاست که اون‌قدر دقیق و ظریف توصیف شده که به حد زایدالوصفی برای کسی که روان‌شناسی خونده باشه جذابیت داره و اون این جذابیت اون‌جاست که داستایوسکی، کسی که نیچه بهش گفته &quot;بزرگ‌ترین روان‌شناسی که من شناختم&quot;، در قرن نوزدهم طوری خوب و دقیق این حالات رو توصیف می‌کرده که با معیارهای امروزی اختلال موردنظر هماهنگه و این یکی از چیزهاییه که باعث می‌شه بخوام تمام‌قد بایستم به احترام این نویسنده‌ی بزرگ که نه تنها ادیب توانمندی بوده، از حالات روحی و شخصیتی و حتی ناهنجاری‌های روانی انسان‌ها هم اطلاعات خیلی خوب و نگاه ظریفی به این قضایا داشته.من این یادداشت رو برای چالش کتاب‌خوانی مردادماه طاقچه نوشتم. شما هم می‌تونید با نصب کردن طاقچه این کتاب رو مطالعه کنید و لذت ببرید.</description>
                <category>رقیه احمدی</category>
                <author>رقیه احمدی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 21:32:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب ابله</title>
                <link>https://virgool.io/@Roqaye/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%87-mrseq21rx8xx</link>
                <description>ابله، اولین کتابی بود که از داستایوسکی خوندم. از همون ابتدا، داستانش برام جذاب بود. صحنه‌ی سه نفری که توی قطار باهم ملاقات می‌کنن و به طرز عجیبی سرنوشت‌هاشون به هم گره می‌خوره... گمون نمی‌کنم کسی باشه که شخصیت پرنس مویشکین، خاکساری و تواضعش، بزرگواری و گذشت و مهربونیش و روح بلندش، تحت تاثیر قرارش نداده باشه. مرد جوانی که فقیره ولی بلندفطرته، به فکر زرق و برق نیست و حرف‌هاش رو کاملا مودبانه و در عین حال بدون در نظر گرفتن جایگاه اجتماعی و اقتصادی طرف مقابلش، کاملا صادقانه می‌زنه.تنها مشکلی که این پسر داره، یه بیماری عصبی (احتمالا صرع) هست که باعث شده از خیلی چیزهای زندگی عقب بیفته؛ اون نتونسته تحصیلاتش رو ادامه بده و زمان زیادی رو با بیماری گذرونده و در نتیجه‌ی ندیدن آموزش‌های درست و به‌موقع، بعضی چیزهای معمول در اجتماع رو یاد نگرفته و تبدیل به یه آدم صاف و ساده و به قول اطرافیانش &quot;ابله&quot; شده.این کتاب شامل داستان عاشقانه هم می‌شه ولی نمی‌شه انگ &quot;رمان عاشقانه بودن&quot; رو بهش زد. این اثر خیلی فراتر از این حرف‌هاست و حتی در دل احساسات عاشقانه‌ای که درش جریان داره هم مفاهیم عمیقی نهفته هست و این یکی از ویژگی‌های قلم داستایوسکیه که من رو عاشق نوشته‌هاش کرده. تمام شخصیت‌ها برای خودشون داستان و شخصیت‌پردازی کاملی دارن؛ طوری نوشته شده که شما می‌تونید نسبت به همه‌ی شخصیت‌ها قضاوت اولیه‌ای به دست بیارید و در ادامه ببینید که نه... این شخصیت اون‌طوری که توی نگاه اول نشون می‌ده هم نیست و خیلی راحت می‌شه باهاش هم‌ذات‌پنداری کرد و حتی دوستش داشت!از ویژگی‌های دیگه‌ی این رمان که ویژگی خاص بعضی آثار داستایوسکیه، می‌شه به این اشاره کرد که  به مفاهیم مذهبی هم پرداخته شده و این چیزیه که دقیقا به درد افرادی می‌خوره که از خوندن یه رمان صرفا دنبال خوندن یه داستان نیستن و چیزی فراتر از این حرف‌ها رو می‌خوان.البته که سیر داستانی هم جذابه و با وجود شخصیت‌پردازی ریز و روان‌شناسانه و توصیف دقیق حالات مختلف افراد در موقعیت‌های مختلف کاری می‌کنه که ما بتونیم خوب همه چیز رو توی ذهنمون به تصویر بکشیم و از خوندنش لذت وافر ببریم.یه نکته‌ی دیگه‌ای که وجود داره اینه که افرادی که هدفشون از خوندن رمان دنبال کردن یه خط داستانیه که اتفاقات خیلی زیادی رو در خودش جای بده و جزئیات زیادی رو توصیف نکرده باشه و مکالمه‌های طولانی خسته‌شون می‌کنه، احتمالا از این رمان خوششون نمیاد و یا حداقل با خوندنش خسته می‌شن.همون‌طور که گفتم برای من، ابله اولین رمان داستایوسکی بود که خوندم و از خط داستانی و سیر اتفاق‌ها و مکالماتش حسابی لذت بردم ولی از پایان‌بندی اصلا خوشم نیومده بود؛ به‌قدری که با خودم گفتم این به‌اصطلاح اسطوره‌ی ادبیات روس چرا آخر داستانش رو این‌طوری کرد؟؟ و حتی تصمیم گرفتم بیخیال ادبیات این کشور بشم؛ ولی وقتی چند تا کتاب دیگه ازش خوندم و با قلمش آشناتر شدم، تبدیل شد به نویسنده‌ی موردعلاقه‌م و حتی پایان‌بندی این کتاب هم به نظرم جالب اومد. در حال حاضر به حدی تمام جزئیات این کتاب رو دوست دارم که همین الان که دارم این متن رو برای چالش مردادماه طاقچه می‌نویسم و اتفاقات مختلف رو توی ذهنم مرور می‌کنم، دلم می‌خواد دوباره از اول شروع به خوندنش کنم. شما هم بخونیدش و لذت ببرید :)</description>
                <category>رقیه احمدی</category>
                <author>رقیه احمدی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 02:01:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب مغازه خودکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@Roqaye/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-gbe8omowvnst</link>
                <description>مغازه‌ی خودکشی پر از خلاقیته. یه دنیای غمگین رو طوری به تصویر کشیده که شما نمی‌تونین بدون لبخند بخونینش. البته اگه ژانر فانتزی و دنیایی که تماما زاده‌ی ذهن نویسنده باشه جذبتون نمی‌کنه شاید از این کتاب خوشتون نیاد ولی برای من طوری بود که نمی‌تونستم ادامه‌ش ندم. پسری که تو خونواده‌ای به‌دنیا اومده که شغل موروثی‌شون کمک به خودکشی کردم آدم‌هاست ولی خودشون حق این کار رو ندارن چون کسب و کار خونوادگی باید ادامه پیدا کنه. چیزی که از صفحه‌ی اول کتاب توجه مخاطب رو جلب می‌کنه دیدگاهشون به خنده هست. حتی خنده‌ی نوزاد داخل گهواره هم از نظر این خونواده بد و پلید تلقی می‌شه و حاضرن جلوی دیگران هر انگی به بچه‌شون بچسبونن که در نتیجه‌ش ثابت کنن این بچه نمی‌خنده!نوع دیدگاه این خونواده به زندگی توی نگاه اول احتمالا برای همه عجیبه. این که همه‌شون افسردگی دارن ولی بهش افتخار می‌کنن، از هر حرف محبت‌آمیزی فرار می‌کنن و بدشون میاد استعدادهای دیگران رو به روشون بیارن یا کسی استعدادهاشون رو به روشون بیاره، کارشون کمک به آسیب دیدن دیگرانه و کسی که مهربون و خوش‌قلبه و به دیگران کمک واقعی می‌کنه رو تقبیح می‌کنن... کمی که دقت کنیم می‌بینیم اطرافمون پر از این جور آدماست؛ و این یکی از دلایلیه که این کتاب رو دوست دارم. چون هرچند در قالب فانتزی، ولی باز هم داره دنیای ما رو نشون می‌ده. دنیایی که آدم‌هاش به صفات افسرده‌خوی خودشون افتخار می‌کنن و از سرگرمی‌هاشون زخم زدن به دیگرانه نه انرژی دادن بهشون. دنیایی که آدم‌هاش وقتی از کسی خوششون نیاد به زهرآگین‌ترین شکل ممکن بهش توهین می‌کنن و براش کامنت بد می‌ذارن تا مطمئن شن خوب طرف رو با خاک یکسان کردن.توی دنیای ما هم وقتی کسی بخواد مثل دیگران نباشه، مهربون باشه و به حال خوب اطرافیانش کمک کنه بعضا با دید بد بهش نگاه می‌شه و حتی مورد تهمت قرار می‌گیره به‌خاطر حسن نیتش!شاید با خودتون بگید پس چرا باید همچین کتاب منفی و حال‌بدکنی رو بخونیم؟چون این کتاب حال‌بدکن نیست. هنر نویسنده هم همینه که تونسته تمام اتفاقاتی که توی دنیای واقعی حال بد به آدم می‌دن رو در قالب طنز جذابش ارائه بده و اون‌قدر توی این کارش موفق شده که خواننده‌ی کتاب کلا زبان نمادی کتاب رو یادش می‌ره و جوری غرق جزئیات خلاقانه‌ی محیط و کارهای جذاب قهرمان کتاب می‌شه که آخر کتاب، جای یه شوک، دو تا شوک بهش وارد می‌شه. اولی بابت پایان خارق‌العاده و معنادار داستان و دومی از این بابت که با خودش می‌گه حالا بدون این داستان جذاب چی‌کار کنم آخه؟من اولین بار اسم این کتاب رو از آقای مجتبی شکوری شنیدم و نسخه‌ی صوتیش رو از طاقچه خریدم و به گوش جان شنیدمش. این متن رو هم برای چالش مردادماه طاقچه نوشتم. از کتاب‌هایی که برای این چالش معرفی شده بودن خیلی‌هاشون رو خونده‌م ولی مغازه‌ی خودکشی یکی از جذاب‌ترین‌هاشونه که به‌نظرم همه حتما باید بخونن.از نکات جالب این کتاب اینه که بعد از اتمامش و تجربه‌ی حس اعجاب و ترس و دلهره و خنده و شادی و ذوق و لذت و ... یهو به خودتون میاین و می‌بینین دوباره باید از اول بخونینش، اون هم با یه عینک متفاوت که تازه اواخر داستان بهش دست پیدا کردین. و این حقیقتا هیجان‌انگیزه.</description>
                <category>رقیه احمدی</category>
                <author>رقیه احمدی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Aug 2023 16:00:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب جنگ چهره‌ی زنانه ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@Roqaye/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-ubmqamkltmmk</link>
                <description>جنگ چهره‌ی زنانه ندارد، یه روایت متفاوته از جنگ جهانی.همیشه وقتی به جنگ فکر می‌کنیم تصویر مردهای تفنگ‌به‌دست به ذهنمون میاد، هر خاطره‌ای هم از خط مقدم جنگ‌ها شنیدیم همیشه از زبون مردها بوده. ولی این کتاب دید تازه‌ای به این مقوله داره.خانم سوتلانا آلکسیویچ این کتاب رو بر اساس مصاحبه‌ای که با خانم‌های حاضر در جنگ جهانی دوم انجام دادن نوشتن. صحبت‌های خانم‌هایی که توی جنگ حضور داشتن به شکل مکتوب در اومده و در کنار هم قرار گرفته و نتیجه‌ش شده کتابی که به ما کمک می‌کنه جنگ رو از چندین زاویه‌ی دید ببینیم و باهاش آشناتر بشیم.روند کتاب واقعا جذابه و طوریه که مخاطب رو با خودش همراه می‌کنه.خانم آلکسیویچ توی مقدمه اشاره می‌کنن که این کتاب رو من نمی‌نویسم، این کتاب از زبون خود افراد حاضر در جنگه و من فقط جمع‌آوری کردم، پس طبیعیه که با لحن‌های مختلفی روبه‌رو بشید؛ همین قضیه هم جذابیت خاصی به کتاب بخشیده.جنگ چهره‌ی زنانه ندارد از دخترهایی صحبت می‌کنه که زندگی خوب و خوشی داشتن و شاد بودن، ولی با شروع جنگ مجبور شدن به جنگ برن، بعضی‌ها به‌خاطر این که از گرسنگی نمی‌رن و توی جبهه بتونن غذای مناسب بخورن، بعضی‌ها چون می‌خواستن به اندازه‌ی پسرا توی دفاع از کشورشون سهیم باشن!نقش‌های مختلفی از بانوان می‌بینیم، این‌طور نیست که همه کارهای تدارکاتی مثل آشپزی یا کارهای مرتبط با پزشکی انجام بدن، اونا رزمنده و فرمانده هم می‌شدن و حتی مدال می‌گرفتن، ولی تا مدت‌ها مجبور بودن لباس‌های مردونه بپوشن چون یونیفرم نظامی زنونه هنوز تولید نشده بود :)کار دیگه‌ای هم توی این کتاب وجود داره که هرچند خیلی به‌صورت پررنگ بهش پرداخته نشده، ولی اشاره‌هایی بهش شده... اون هم به قول یکی از راوی‌ها، &quot;کارهای زنانه&quot; هست.. طوری که از این دخترها استفاده می‌شد و بعضا حتی این خدمات‌دهی جنسی رو به‌نوعی وظیفه‌ی خودشون می‌دونستن واقعا دردناکه. چه دخترهایی که اون‌جا با فرمانده‌شون روابط عاشقانه برقرار کردن و بعد از اتمام جنگ، فرمانده برگشت پیش زن و بچه‌هاش و اون دختر رو با یه بچه رها کرد. این قضایا واقعا دردناکه و دردناک‌تر از اون دنیاییه که این دخترها بعد از جنگ به خودشون دیدن.دنیای بعد از جنگ جهانی خیلی به این دخترها بد کرد. تصور دختری که توی شاداب‌ترین روزهای عمرش خونه رو ترک کرده و حالا بعد از چند سال خسته و شکسته به شهرشون برمی‌گرده و با صحنه‌ها و مناظر و رفتارهایی مواجه می‌شه که تصورش رو هم نمی‌کرده باعث شده خیلی از این دخترها باقی عمرشون رو با سختی بگذرونن. خیلی از اون‌ها هرگز ازدواج نکردن، چون جنگ ظرافت‌های دخترونه رو ازشون گرفت و هیچ مردی دلش نمی‌خواست با زنی که زن نیست ازدواج کنه.البته که خوندن تمام این قضایا با تمام جزئیاتشون از زبان خود این کهنه‌سربازها لطف دیگه‌ای داره. با خوندن صحبت‌هاشون آدم احساس می‌کنه داره تمام وقایع اون دوره‌ی تاریخی رو از نگاه یه زن می‌بینه، یه زن با تمام ظرافت‌ها و لطافت‌هایی که حتی جنگ هم نمی‌تونه همه‌ش رو ازش بگیره چون حتی توی میدون جنگ هم بودن مردهایی که وقتی دخترها می‌خواستن به خودشون برسن و بخونن و کارای دخترونه بکنن ازشون حمایت کنن.این کتاب درمورد جنگه، ولی خوندنش با وجود غم داشتن، افسرده کننده نیست؛ چون چهره‌ی خشن مردونه نداره، بلکه ما رو با چهره‌ی حساس دخترونه‌ش آشنا می‌کنه.برای اثبات عالی بودن این کتاب همین بس که سال ۲۰۱۵ نوبل ادبیات گرفته و همین باعث شد که بتونم برای چالش تیر ماه طاقچه، ازش بنویسم و توی ذهنم مرورش کنم.</description>
                <category>رقیه احمدی</category>
                <author>رقیه احمدی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jul 2023 01:11:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Sisters Brothers ;)</title>
                <link>https://virgool.io/@Roqaye/sisters-brothers-yc0z1azvkq5f</link>
                <description>چیزی که اولین بار نظرم رو به این کتاب جلب کرد پارادوکس جالب اسمش بود: برادران خواهران!دیدن اسم کتابی که مدت‌ها تو لیست کتاب‌های نخونده‌م خاک می‌خورد توی فهرست کتاب‌های مربوط به چالش کتاب‌خوانی خرداد ماه طاقچه باعث شد بالاخره برم سراغش.توی کامنت‌های کتاب خونده بودم که طنز جالبی داره و باعث می‌شه حال آدم خوب بشه و خیلی جذابه و این حرف‌ها... ولی حقیقتش به نظر من طنز خوبی نیومد و خنده‌دارترین‌ جاهاش حداکثر باعث لبخندم می‌شدن نه بیش‌تر.داستان کتاب درمورد دو تا قاتل معروف به اسم ایلای و چارلی سیسترزه که آوردن اسمشون کافیه تا حساب کار دست آدمای دور و برشون بیاد. زمان و مکانی که برادران سیسترز توش زندگی می‌کنن غرب وحشیه؛ زمانی که آمریکایی‌ها دور از هر گونه تمدنی زندگی می‌کردن؛ تمیز کردن دندون‌ها با عملی مثل مسواک زدن نه تنها به ذهنشون هم نمی‌رسید، بلکه اگه تک و توک افرادی که این کار رو می‌کردن رو هم می‌دیدن به سخره می‌گرفتنشون و فکر می‌کردن خودشون خوبن که دهنشون بوی سگ مرده می‌ده؛ حموم کردن و رعایت همیشگی نظافت اون‌قدر از سبک زندگی‌شون دور بود که قبل از امتحان کردن یه کلاه تو یه لباس‌فروشی، اول باید سر و صورتشون رو با یه حوله‌ی مرطوب تمیز می‌کردن که اون کلاه رو کثیف نکنن! عمق فاجعه هم این بود که هیچ قانون و پیگرد قانونی درست حسابی هم وجود نداشت، افراد می‌تونستن خیلی راحت کسی رو که اذیتشون کرده غارت کنن و تمام دارایی‌هاش رو به تاراج ببرن، یا حتی اگه اوضاع بینشون خیلی بد بود طرف رو بکشن و هیچ نگرانی بابت پلیس و قانونی که مجازاتشون کنه نداشته باشن.داستان از این قراره که برادران سیسترز که برای فردی به اسم ناخدا کار می‌کنن ماموریت کشتن یه نفر بهشون واگذار می‌شه و در نتیجه شهرشون رو ترک می‌کنن و یه راه طولانی رو طی می‌کنن تا اون فرد رو پیدا کنن و بکشن. در این بین با افراد مختلفی روبه‌رو می‌شن و ماجراهای عجیبی رو از سر می‌گذرونن تا می‌رسن به جستجوگران طلا که تلاش می‌کنن از آب و گل رودخونه‌ها طلا استخراج کنن و بفروشن تا به نون و نوایی برسن.کسی که این ماجراها رو برای ما تعریف می‌کنه، ایلای، برادر کوچیک‌تره که از اول داستان خواننده رو با این سوال مواجه می‌کنه که این پسر با این خلق و خو چطور تونسته قاتل بشه؟ پسری که هرچند زمان عصبانیت کنترلش رو از دست می‌ده، ولی احساسات لطیفی داره، عشق براش ارزشمنده و دل شکستن، حتی اگه اون دل مال یه اسب باشه براش کار ناراحت کننده‌ایه و ازش اجتناب می‌کنه. در نتیجه از همین‌جا مشخص می‌شه که ما با داستانی روبه‌روییم که هرچند خشونت داره ولی زاویه‌ی دیدش نگاه قاتلیه که پول‌هاش و چیزهای ارزشمندش رو به افرادی می‌بخشه که فکر می‌کنه این کار خوشحالشون می‌کنه یا بهش نیاز دارن.برادران سیسترز رو بخونید، نه بخاطر آشنا شدن با فضای اجتماعی و فرهنگی آمریکای وحشی، نه بخاطر طنزی که ممکنه براتون جالب باشه، و حتی نه بخاطر اتفاقات جالبی که این دو تا برادر از سر می‌گذرونن... بخونیدش تا با دنیای فکر و ذهن ایلای، این قاتل مهربون و دل‌رحم آشنا بشید. حتی اگه بهترین کتابی نباشه که خوندید، باز هم از خوندنش لذت خواهید برد.</description>
                <category>رقیه احمدی</category>
                <author>رقیه احمدی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jun 2023 19:09:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب خاطرات یک خون آشام</title>
                <link>https://virgool.io/@Roqaye/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A2%D8%B4%D8%A7%D9%85-pjhjnqrmrskr</link>
                <description>همیشه از دیدن فیلم‌های ترسناک طفره رفتم چون همون تعداد انگشت‌شماری که دیدم باعث می‌شدن تا چند روز حتی از طرحای سقف و در و پنجره‌ی خونه هم بترسم و رسما دچار توهم بشم. از فروردین که دیدم موضوع خرداد ماه چالش کتابخوانی طاقچه ژانر وحشته، داشتم خودم رو آماده می‌کردم که با این قضیه روبه‌رو بشم. بالاخره وقتی خرداد رسید، آماده‌ی به چالش کشیدن خودم بودم و رفتم سراغ مجموعه کتابی که از دوران دبیرستانم می‌شنیدم که دوست‌هام سریالش رو می‌بینن و به بقیه هم توصیه می‌کنن.وقتی جلد اول خاطرات خون آشام رو شروع کردم کاخ آرزوهام به کل تبدیل به تلی از خاک شد... واقعا این چیزی بود که هم‌مدرسه‌ای‌هام دوستش داشتن و با ذوق برای هم تعریفش می‌کردن؟ داستانی که صرفا با پسندیده شدن یه پسر توسط یه دختر شروع شده و اون دختر بدون هیچ شناختی نسبت به اون پسر، به طرز عجیبی به سمتش کشش پیدا کرده و حاضره هر کاری بکنه تا به دست بیاردش. نمی‌دونم شاید من تو سن مناسبی شروعش نکردم، چون بالاخره دنیای ذهنی و دغدغه‌های یه جوون ۲۵ ساله زمین تا آسمون با یه نوجوون ۱۵ ساله تفاوت داره و همون چیزی که توی ۱۵ سالگی برای آدم شدیدا جذابه، ده سال بعد تبدیل به یه موضوع بی‌اهمیت و خنثی و حتی مضحک می‌شه.اوایلش دلیلم برای ادامه دادن داستان این بود که هم باید می‌ترسیدم و هم درمورد کتابی که نوجوون‌ها عاشقشن و ویژگی‌های خون‌آشام‌ها توی داستان‌ها اطلاعات کسب کنم؛ ولی بعدش به خودم اومدم و دیدم حتی صبح روز کنکور ارشدم، حین آماده شدن در حال گوش کردن این کتاب بودم و اون‌جا بود که فهمیدم هرچقدر هم داستان برام بچگانه و بی‌معنی و حتی آبکی باشه، باز هم جذبم کرده و دائما دلم می‌خواد ادامه‌ش رو بشنوم و ببینم بعدش چی می‌شه. می‌شه گفت شنیدن این کتاب برام تبدیل به گیلتی پلرژ شد، کتاب بی‌محتوایی که دوست دارم بشنومش و در عین حال روم نمی‌شه این حس رو به کسایی که می‌دونن نویسنده‌ی موردعلاقه‌م داستایوسکیه بگم.با همین خود درگیری‌ها و احساسات ضد و نقیض تا جلد چهارم پیش رفتم و تو نقطه‌ای متوقفش کردم که یه چیزی از ته دلم می‌گفت فقط سه جلد دیگه ازش مونده، اونا رو هم تموم کن و بعد برو سراغ کتاب ترسناک بعدی. ولی این کار رو نکردم چون با وجود تمام اتفاقات غیرمنتظره و عجیب و غریبی که توی این کتاب رخ دادن و تمام معادلات ذهنی آدم رو تغییر می‌دادن، اصلا برام ترسناک نبود. می‌تونم بگم من از ورد &quot;کروشیو&quot; که توی مجموعه‌ی هری‌پاتر ولدمورت و زیردستاش استفاده می‌کنن خیلی بیش‌تر ترسیدم تا کل این چهار جلد کتابی که قرار بوده ترسناک باشه؛ به همون اندازه هم داستان هری پاتر که کلا تو یه دنیای جادویی بود، برام خیلی باورپذیرتر بود تا این داستان که تو دنیای واقعی اتفاق افتاده. یکی از چیزهایی که برام خیلی عجیب و غریب بود طرز ابراز علاقه با مبادله کردن خونه و چیزی که فکر نکنم هیچ‌وقت بتونم هضمش کنم روند مردن و زنده شدن افراد تو این داستانه... این گزینه‌ی آخر برام سورپرایز گونه نبود، این حس رو بهم می‌داد که نویسنده نمی‌دونسته چطوری داستان رو کش بده و با خلق یه اتفاق عجیب، داستان رو پیش می‌برده.ولی اگه شما با این سبک داستان‌ها و مقوله‌ی خون آشام‌ها و عشق و عاشقی‌های دوران مدرسه ارتباط خوبی برقرار می‌کنید، حتما از این مجموعه خوشتون میاد چون تونسته حتی منی که به لحاظ منطقی ازش خوشم نیومد رو هم جذب کنه و دنبال خودش بکشونه.لینک جلد اول:https://taaghche.com/audiobook/130089جلد دوم:https://taaghche.com/audiobook/130332جلد سوم:https://taaghche.com/audiobook/130331جلد چهارم:https://taaghche.com/audiobook/131344جلد پنجم:https://taaghche.com/audiobook/136424جلد ششم:https://taaghche.com/audiobook/143203جلد هفتم:https://taaghche.com/audiobook/147285</description>
                <category>رقیه احمدی</category>
                <author>رقیه احمدی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jun 2023 00:16:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب مستاجر</title>
                <link>https://virgool.io/@Roqaye/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AC%D8%B1-eihrsqrvrs3c</link>
                <description>همیشه آدم ترسویی بودم و یه فیلم ترسناک کافی بود تا کابوس‌ها و توهم‌های چند شبم تامین بشه. وقتی موضوع خردادماه چالش کتاب‌خوانی طاقچه رو دیدم که ژانر وحشته، تصمیم گرفتم خودم رو به چالش بکشم. نه خاطرات خون‌آشام با اون اتفاقات غیرمنتظره و موجودات وحشیش، نه فرانکنشتاین با اون موجود ترسناک و عجیب و غریبش نتونستن باعث ترسم بشن؛ بخاطر همین تصمیم گرفتم اون‌قدر این چالش رو ادامه بدم که واقعا بترسم. مستاجر تونست این کار رو باهام بکنه. کتابی که هیچ موجودی جز انسان توش نبود کاری کرد که من با یه دلهره‌ی خاص درمورد اتفاق غیرمنتظره و غیرقابل تحملی که قراره بیفته کتاب رو بشنوم و پیش برم.مستاجر داستان آقای ترلکوفسکی هست که دنبال خونه‌ی جدید می‌گرده و به آپارتمانی می‌رسه که تو یه ساختمون چندطبقه هست. این آپارتمان فقط یه پنجره داره که دقیقا روبه‌روش پنجره‌ی یه توالت قرار داره که چون آپارتمان‌ها توالت ندارن، این آقا و همسایه‌هاش باید تا ساختمون روبه‌رویی برن برای قضای حاجت.داستان اصلی مرتبط با مستاجر قبلی‌ایه که تو این آپارتمان زندگی می‌کرد. این مستاجر به قصد خودکشی خودش رو از تنها پنجره‌ی آپارتمان پایین انداخته و چون تو بیمارستان در حال گذروندن آخرین لحظاتشه، آپارتمان خالی شده و صاحب‌خونه گذاشتدش برای اجاره.آقای ترلکوفسکی با عذاب وجدان حاکی از این که ته دلش منتظره تا مستاجر قبلی بمیره تا خونه رو به دست بیاره، به ملاقاتش در بیمارستان می‌ره و با دوست خانم شول (مستاجر قبلی) آشنا می‌شه ولی خودش رو به‌عنوان آشنای خانم شول معرفی می‌کنه نه مستاجر جدیدی که منتظر مرگشه. بعد از مرگ خانم شول آقای ترلکوفسکی با پذیرش قوانین سفت و سخت و حتی عجیب و غریبی وارد آپارتمان جدیدش می‌شه و تمام تلاشش رو می‌کنه تا به اونا پایبند باشه ولی گاهی مشکلاتی پیش میاد و به نظرم روند ترسناک داستان از همین‌جا شروع می‌شه. در این بین دوستان خودش و خانم شول هم نقش‌های خاصی دارن و چیزهای مهمی رو به خواننده‌ی کتاب نشون می‌دن.وقتی کتاب رو تموم کردم مثل خیلی از کامنت‌هایی که درموردش خوندم، با خودم فکر کردم، خب که چی؟ شروع داستان جذاب بود و خوب ادامه پیدا کرد، ولی چرا این‌طور عجیب تموم شد؟ ولی وقتی عمیق‌تر بهش فکر کردم بعد جامعه‌شناختی و روان‌شناختی مسئله و زبان استعاریش به چشمم اومد. این کتاب صرفا یه رمان برای پر کردن اوقات فراغت ‌و لذت بردن از روند داستان نیست؛ بحث اصلی داستان به نظرم بحث هویته، هویتی که جامعه و محیط اطرافمون خیلی خیلی درش تاثیرگذاره و اگه بخوام اوج وحشتناکی داستان رو بگم، هم از دید محتوای ظاهری داستان و هم از دید مفهوم هویت و اجتماع، بخش آخر اونه که به نظرم بهتر از این نمی‌شد. به نظرم این کتاب از زاویه‌ی نمادین و استعاریش خیلی بیش‌تر حرف برای گفتن داره، اگه ساکنین مجتمع و دوستان و فروشنده‌ها و تمام افراد دیگه رو اجتماع در نظر بگیریم و آقای ترلکوفسکی رو فردی که وارد یه اجتماع جدید می‌شه و رفتارهای مختلف رو هم همین‌طور استعاری ببینیم، این کتاب علاوه بر ژانر وحشت خیلی هم آموزنده هست.از این کتاب یه فیلم به همین اسم هم ساخته شده که دیدنش بعد از خوندن کتاب قطعا خالی از فایده نیست.</description>
                <category>رقیه احمدی</category>
                <author>رقیه احمدی</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jun 2023 00:40:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب فرانکنشتاین</title>
                <link>https://virgool.io/@Roqaye/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%86%D8%B4%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%86-uwudgwiucchx</link>
                <description>از وقتی که انیمیشن هتل ترنسیلوانیا رو دیدم برام سوال بود که فرانکنشتاین چه جور هیولاییه و چرا بدنش تیکه تیکه هست؟ مخصوصا وقتی به سکانسی رسیدم که آدم‌های عادی یه مدل بزرگ ازش درست کرده بودن و از دیدن علاقه‌ی آدم‌ها به خودش ذوق کرده بود این سوال توی ذهنم پررنگ‌تر شد، چون هیچ اطلاعی نداشتم که این موجود چیه و از کجا سرچشمه گرفته. مدتی که گذشت دیدم کتابی به این اسم وجود داره و تصمیم گرفتم یه روز بالاخره بخونمش. تا این که توی لیست کتاب‌های پیشنهادی طاقچه برای چالش خردادماه که کتاب‌های ترسناک هستن، فرانکنشتاین رو دیدم و بالاخره زمانش رسید که برم سراغ این کتاب :)سبک کتاب به صورت نامه‌نگاری هست، به این شکل که یه دریانورد در نامه‌هایی که برای خواهرش می‌نویسه دیده‌ها و شنیده‌هاش رو شرح می‌ده و کل این نامه‌ها کتاب رو شکل می‌دن. این دریانورد و همراهانش توی مسیر سفر دریاییشون موجودی رو می‌بینن که هیئتی شبیه انسان داره ولی هیبتش خیلی بزرگ‌تره و ظاهر ترسناکی داره، جلوتر مردی رو می‌بینن که در حال غرق شدنه و نجاتش می‌دن و داستان اصلی چیزهاییه که این مرد، که آقای فرانکنشتاین نام داره برای دریانورد تعریف می‌کنه. آقای فرانکنشتاین ارتباط و سرگذشت پیچیده‌ای با هیولای غول‌پیکر داره که خوندن کتاب، خواننده رو در تمام این مسیر همراه می‌کنه و کاری می‌کنه که آدم توی انتخاب شخصیت مثبت داستان مردد بشه... شما همچنان که درمورد ادامه‌ی داستان و اتفاقاتی که افتاده کنجکاو هستید، دائما درمورد قضاوتتون از شخصیت‌های داستان تغییر عقیده می‌دید و حتی تا لحظه‌ی آخر نمی‌دونید که آیا باید به فلان شخصیت بابت فلان رفتار حق داد یا نه؟ آیا این استدلال اون حرکت و رفتار رو توجیه می‌کنه یا نه؟ و این قضیه واقعا ذهن و وجدان و طرز فکر آدم رو تحت تاثیر قرار می‌ده و درگیر می‌کنه.درمورد این که آیا این کتاب واقعا ترسناک هست یا نه، بشخصه تنها ترسی که سراغم اومد این بود که گاهی اشخاص با چه استدلال‌های عجیبی بدترین کارهاشون رو توجیه می‌کنن و چه‌قدر دنیا جای ترسناکیه با این شرایط؛ ولی از لحاظ هیولایی اصلا ترسناک و حتی برای من باورپذیر نبود. شاید برای بعضی‌ها باور به اتفاق افتادن همچین چیزهایی توی دنیای واقعی راحت باشه ولی برای من این‌طور نبود، پس اگه خواستید بخونیدش انتظار یه کتاب رعب‌آور که بعد از خوندنش شب‌ها از ترس خوابتون نبره و از در و دیوار خونه هم بترسید نداشته باشید، بشخصه موقع خوندن هری پاتر بیش‌تر ترسیدم تا این کتاب.یه چیز دیگه‌ای که نویسنده توی مقدمه بهش اشاره کرده اینه که این داستان نمادی از هیچ اتفاق و عقیده‌ی خاصی نیست و هیچ ارتباطی به ادیان و گروه‌ها و هر چیز دیگه‌ای نداره، ولی برای من رنگ و بوی کابالا داشت و به نظرم اگه موقع خوندن خلاف این صحبت نویسنده عمل کنید کتاب براتون جذاب‌تر می‌شه.اگه به روابط پرمهر خانوادگی و عشق جاری بین خانواده و دوست‌ها علاقه دارید هم خوندن این کتاب براتون جذاب خواهد بود، چون شخصیت‌های داستان روابط خیلی مهربانانه‌ای با نزدیکانشون دارن که حتی خوندنش هم به آدم خیلی حس خوبی می‌ده.</description>
                <category>رقیه احمدی</category>
                <author>رقیه احمدی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jun 2023 17:05:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر باب کتاب اضطراب موقعیت</title>
                <link>https://virgool.io/@Roqaye/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-eqqhg9ofcev9</link>
                <description>احتمالا برای خیلی‌هامون پیش اومده که یه روز شرایط طور خاصی پیش رفته باشه و مجبور شده باشیم کفش و لباسی رو بپوشیم که خیلی موردعلاقه‌مون نیست و احتمالا دلیلش هم نو نبودنش بوده. توی همچین شرایطی وقتی جای شلوغی بریم، دائما این فکر توی سرمون می‌چرخه که الان مردم دارن بهم نگاه می‌کنن و فکر می‌کنن یه آدم بدلباس و ژنده‌پوشم که پول نداره لباس خوب بخره.ولی چرا همچین فکرهایی به سرمون می‌زنه؟ چرا ما از پول نداشتن خجالت می‌کشیم؟ چی باعث شده به همچین نقطه‌ای برسیم که پولدارها به‌خاطر ثروتشون اعتمادبه‌نفس بالایی داشته باشن و فقرا به‌خاطر نداشتن ثروت، حتی روی ابراز کردن حرف‌های منطقی‌شون رو هم نداشته باشن؟اگه این سوالات در ذهن شما هم وجود داره، توصیه می‌کنم حتما اضطراب موقعیت رو بخونید.این کتاب مجموعا دو بخش داره: علل و راه حل‌ها. در بخش اول با ریشه‌های تاریخی تفاوت جایگاه‌ها آشنا می‌شیم و در بخش دوم راه حل‌های این تبعیض‌ها رو از دیدگاه‌ها و زوایای مختلف می‌خونیم، این که چطور برای مبارزه با این تفاوت‌های جایگاه مبارزه شده.آقای دوباتن در این کتاب دست خواننده رو می‌گیره و می‌بره به کوچه‌پس‌کوچه‌های تاریخ و ادبیات و هنر و سیاسیت و دین. آثار ادبی و هنری متفاوتی در این کتاب نام برده و نشون داده شدن؛ از رمان‌های تولستوی و جین آستن گرفته تا افسانه‌ی ادیپ و نقاشی‌هایی که با مهارت تمام جایگاه‌های اجتماعی رو به چالش کشیدن. در این کوچه‌پس‌کوچه‌ها ما می‌بینیم که جین آستن قهرمان داستانش که یه دختر فقیره رو در یه خونه‌ی اعیانی بزرگ قرار می‌ده که همیشه به‌خاطر فقر خونواده‌ش طعنه‌هایی می‌شنوه و هیچ‌کس اون رو با خودش برابر نمی‌بینه، چون اون فقط یه دختر فقیره، نه دختر فلان مسئول! ولی نقطه‌ی عطف داستان جاییه که معیارهای ارزش عوض می‌شن، دیگه پول افرادی که بویی از رفتارهای درست نبردن اهمیتی نداره، تنها چیزی که مهم و کمک‌کننده هست انسانیت و شخصیت خوب دختر فقیریه که در محیطی زندگی می‌کنه که بهش تعلق نداره!می‌شه گفت تمام این کتاب هم به بررسی ارزش‌های مختلف می‌پردازه. این ارزش‌ها در طول زمان بنا به نیاز موقعیت یا جهت علاقه‌ی مردم تغییر کردن و چیزی که ما امروزه می‌بینیم، پوله که از دید خیلی از افراد داشتنش مایه‌ی مباهات و شخصیت والا و نداشتنش مایه‌ی خجالت و سرافکندگیه.آقای دوباتن با مهارت تمام، گزینه‌های مختلف رو مورد بررسی قرار دادن و با شیب خیلی مناسبی خواننده رو به هدف می‌رسونن. من نسخه‌ی الکترونیکی این کتاب رو بخاطر چالش کتابخوانی طاقچه خوندم و یکی از چیزهایی که در طول خوندنش شدیدا خودم رو نیازمندش می‌دیدم، این بود که حتما نسخه‌ی چاپی رو هم تهیه کنم و مثل کتاب‌های درسیم زیر نکات مهمش خط بکشم و حتی به برنامه‌ی مرور درسیم واردش کنم، چون این کتاب به‌طرز عجیبی آموزنده هست و مسائل رو ریشه‌‌ای بررسی می‌کنه و فقط جنبه‌ی فلسفی نداره، ما چیزهایی هم درمورد تاریخ و فرهنگ‌های جهان یاد می‌گیریم؛ از قبایلی که برتری آدم‌هاشون به شکار یوزپلنگ بود و سرخ‌پوست‌هایی که به‌تدریج براشون نیازسازی شد تا در ازای خدمت کردن به تازه‌واردهای سرزمینشون چیزهایی رو دریافت کنن که هیچ نیاز واقعی بهشون نداشتن، تا زمانی که مارکس و روسو نظریاتشون رو ارائه دادن. همچنین در بخش‌های مختلف کتاب تصویر نقاشی‌هایی قرار داده شده که طعنه‌ی مستقیم یا غیرمستقیمی به معیارهای جایگاه اجتماعی افراد می‌زنن و واقعا شاهکارن. به نظرم هرکسی که دغدغه‌ی فردی و یا اجتماعی داره باید این کتاب رو بخونه چون خیلی به تصحیح نوع دیدمون به دنیا کمک می‌کنه.</description>
                <category>رقیه احمدی</category>
                <author>رقیه احمدی</author>
                <pubDate>Sun, 21 May 2023 04:11:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردی به نام اوه</title>
                <link>https://virgool.io/@Roqaye/%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%87-jl6lbvwy7qhu</link>
                <description>اُوِه یه مرد ۵۹ ساله با چشم‌های آبی و بدن ورزیده هست که به‌نظرش ساب تنها ماشین خوب دنیاست و خوشش نمیاد کسی بهش بگه پیرمرد. اون یه آدم شدیدا سخت‌گیر و مقرراتیه که که وقتی پای قوانین وسط باشه حتی از یه قرون و دو زار هم نمی‌گذره، ولی آدم‌هایی که درکش نمی‌کنن بهش می‌گن خسیس!وقتی کتاب رو باز کردم، تا چندین صفحه با خودم می‌گفتم مگه می‌شه آدمی نچسب‌تر از این بشر وجود داشته باشه؟ ولی هرچی جلوتر رفتم به‌تدریج از این حس منفیم نسبت بهش کم شد و از یه جایی به بعد حس مثبتی ایجاد شد که دائم با شیب زیادی بیش‌تر می‌شد. البته این روند مال چند سال پیشه که برای اولین بار خوندمش، الان که بخاطر چالش کتابخوانی طاقچه و نوشتن این متن برای چالش، دوباره رفتم سراغش، از اول با دیده‌ی محبت به اوه، این پیرمرد دوست‌داشتنی، نگاه کردم. می‌تونم بگم خوندن این کتاب مثل حرکت از یه پادگان نظامی به سمت قشنگ‌ترین باغ گل دنیاست و شخصیت اوه شبیه دوست‌داشتنی‌ترین و مهربون‌ترین پسربچه‌ی تخس دنیاست.قلم فردریک بکمن، طوریه که آدم خیلی راحت باهاش ارتباط برقرار می‌کنه و شیفته‌ش می‌شه و به جایی می‌رسه که اصلا زمان و مکان فراموش می‌شه و تنها چیزی که اذیت‌کننده هست این فکره که چرا این کتاب طولانی‌تر نیست و کاش دیرتر تموم شه! اون عمدا داستان رو طوری شروع می‌کنه که ما اوه رو از دید کسی ببینیم که برای اولین بار توی اتوبان باهاش روبرو شده، اون هم وقتی که ماشینش پشت سر ماشین اوه قرار گرفته و با این که عجله داره و مدام بوق می‌زنه تا اوه راه رو براش باز کنه، اون فقط از سرعتش کم می‌کنه تا کسی که حداکثر سرعت مجاز توی اتوبان رو رعایت نمی‌کنه، بفهمه دنیا دست کیه! ولی به‌تدریج بهش نزدیک‌تر می‌شیم و اون رو از دید همسایه‌هاش، همکارهاش، پدرش، و همسرش درک می‌کنیم. هرچی بهش نزدیک‌تر می‌شیم بهتر متوجه می‌شیم که چرا همسرش که رنگی‌رنگی‌ترین دختر دنیاست اون رو خنده‌دارترین ابرقهرمان دنیا می‌دونه و این که چه چیزهایی زمینه‌ساز بودن تا اوه این‌قدر درون‌گرا و به قول اطرافیانش غیردوستانه بشه.البته کار به این‌جا هم ختم نمی‌شه چون این‌ها فقط گذشته‌ی اوه هست و در طول کتاب اتفاقاتی می‌افته که روی اون تاثیرات مختلفی می‌ذارن و ما مدام با جلوه‌ی جدیدی از رفتار و تفکر و شخصیت اوه آشنا می‌شیم.مردی به نام اوه قابلیت این رو داره که بارها اشکتون رو در بیاره، از روی غم و همچنین شوق، ولی آیا می‌تونیم بگیم کتاب افسرده‌ایه؟ اصلا! چون یکی از چیزهایی که برامون روایت می‌کنه اینه که چطور اوه از حالتی که اصلا زندگی نمی‌کرد، به روزی رسید که خوش‌بخت‌ترین مرد دنیا بود؛ و این که ما با زوایای شدیدا انسانی‌ای از یه آدم مواجه می‌شیم که تا ابد توی دلمون جزو دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت‌های کتاب‌ها باقی می‌مونه.یکی از جذابیت‌های این کتاب برای من (و احتمالا همه‌ی ما ایرانی‌ها) اینه که ایرانی‌ها توی این داستان نقش پررنگی دارن و ما مدام در کتابی که به زبان سوئدی نوشته شده و کلی نقد خوب از جاهای معتبر و معروف گرفته و حسابی پرفروش شده، با اسم‌های ایرانی روبرو می‌شیم و این شدیدا جذابه. بعد از دیدن ایرانی‌ها توی دو تا از کتاب‌های بکمن، کنجکاو شدم و بعد از کمی بررسی، متوجه شدم همسر بکمن ایرانیه و این به حس خوبم اضافه کرد چون متوجه شدم همسر یکی از نویسنده‌های محبوبم ایرانیه.به قول نشریه‌ی اشپیگل: کسی که از این رمان خوشش نیاد، بهتره هیچ کتابی نخونه!</description>
                <category>رقیه احمدی</category>
                <author>رقیه احمدی</author>
                <pubDate>Fri, 14 Apr 2023 07:28:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه‌شنبه‌ها با موری</title>
                <link>https://virgool.io/@Roqaye/%D8%B3%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C-vfmry1qw3rmj</link>
                <description>موری مرد کوتاه‌قدیه که قدم‌های کوتاه برمی‌داره و وزش یه باد شدید می‌تونه از زمین جداش کنه و ببردش بین ابرها. چشم‌های درخشان سبزآبی، موهای کم‌پشت نقره‌ای و متمایل به سمت پیشانی، گوش‌های بزرگ، بینی سه‌گوش و دو دسته ابروی خاکستری و دندون‌های نامرتب داره؛ خنده‌ش طوریه که انگار اولین لطیفه‌ی روی کره‌ی زمین رو براش تعریف کردی. دست‌خطش هم به‌قدری خرچنگ‌قورباغه‌ست که هیچ‌کسی جز خودش قادر به خوندنش نیست.موری از اون آدم باحال‌هاست که تا دوران پیری همیشه با هر آهنگی می‌رقصن و حسابی شاد و شنگولن و هیچ اهمیتی به ظاهرشون یا فکری که دیگران می‌کنن نمی‌دن. با این که یه استاد معروف جامعه‌شناسیه، مردم فکر می‌کنن فقط یه پیرمرد کم‌عقله.روزی که فهمید اتفاق عجیبی در حال رخ دادنه، برای همیشه رقص رو کنار گذاشت.موری در سخت‌ترین روزهای زندگیش، زمانی که با بیماری لاعلاجی دست و پنجه نرم می‌کنه که به‌تدریج اون رو به سمت ناتوانی و مرگ می‌کشونه بزرگ‌ترین درس‌ها رو به ما می‌ده؛ این درس‌ها از طریق یه شاگرد قدیمی که بعد از شانزده سال دوباره به سراغ استاد قدیمیش می‌ره و آخرین ترمش که کلاس‌هاش هر سه‌شنبه برگزار می‌شن رو باهاش شروع می‌کنه، به دست ما رسیده و با چنان مهارت و جذابیتی بیان شدن که خواننده نمی‌تونه دل‌بسته‌شون نشه.نکته‌ای که باید در این نقطه بهش اشاره کنم اینه که سه‌شنبه‌ها با موری بر اساس واقعیته، موری واقعا یه استاد جامعه‌شناسی مبتلا به ای‌ال‌اس بوده و میچ آلبوم هم دانشجوی کم سن و سالش بود که اون زمان برای بزرگ نشون دادن خودش لباس خاکستری می‌پوشید و سیگار کنج لب‌هاش می‌ذاشت و با موری رابطه‌ی نزدیکی داشت.میچ آلبوم ما رو در جلسات هفتگیش با موری همراه می‌کنه و این همراهی صرفا به این دلیل نیست که صحبت‌ها رو مکتوب کرده، با توصیفات ظریف و ماهرانه‌ای که از وضعیت موری و حرکاتش و محیط اتاق و خیلی جزئیات دیگه می‌کنه، ما می‌تونیم به‌راحتی چشم‌هامون رو ببندیم و خودمون رو واقعا کنار موری تصور کنیم که داره حین صحبت کردن به گیاه بامیه‌اش لبخند می‌زنه.این که بحث بیماری لاعلاج و مرگ در میونه، باعث نمی‌شه که این کتاب، یه کتاب غمگین و افسرده کننده باشه و اتفاقا خلافش صدق می‌کنه؛ طوری که موری با سخت‌ترین و دردناک‌ترین چیزهایی که براش پیش اومدن کنار میاد و حتی باهاشون شوخی می‌کنه، طوری که روز به روز آرامش بیش‌تری به‌دست میاره، باعث می‌شه این کتاب تماما امید و خوش‌بینی باشه. موری در ماه‌های آخر عمرش  به جهان‌بینی‌ای رسید که به گفته‌ی خودش فقط بخاطر نزدیک بودنش به مرگ تونسته به دستش بیاره، و خوندن این کتاب باعث می‌شه ما هم بتونیم از این تجربیات ارزشمند استفاده کنیم.دفعه‌ی اولی که خوندمش (یا بهتر بگم، شنیدمش) زمانی بود که به‌خاطر بیماری جسمی بیش‌تر روزها رو توی تخت می‌گذروندم و هیچ کاری جز شنیدن کتاب صوتی از دستم بر نمیومد؛ در اون روزهای سختی که حسابی خودم رو باخته بودم، شنیدن حرف‌ها و تجربیات موری امید و روحیه‌ی تازه‌ای بهم می‌داد. وقتی تموم شد گفتم این از اون کتاب‌هاست که یه بار خوندنش اصلا کافی نیست و فرصت دوباره خوندنش وقتی برام پیش اومد که طاقچه چالش کتاب‌خوانی فروردین ۱۴۰۲ رو اعلام کرد و در لیست کتاب‌ها چشمم به سه‌شنبه‌ها با موری افتاد و چی بهتر از این! (این پست هم بخاطر همین چالش نوشته شده)بار دوم شنیدن سه‌شنبه‌ها با موری بهم ثابت کرد که این کتاب، باید توی کتاب‌خونه‌ی همه‌ی خونه‌ها باشه تا موقع هجوم حال بد، خونده بشه و امید جوونه بزنه از دل هرچی انرژی منفیه.</description>
                <category>رقیه احمدی</category>
                <author>رقیه احمدی</author>
                <pubDate>Wed, 12 Apr 2023 08:46:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان در جستجوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@Roqaye/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-a6kywbtzxwmm</link>
                <description>انسان در جستجوی معنا یه کتاب درمورد روان‌شناسی اردوگاه کار اجباریه.ویکتور فرانکل که یه نظریه‌پرداز یهودیه و اردوگاه کار اجباری رو شخصا تجربه کرده و در اون زمان خانواده‌ش رو از دست داده، خواننده رو با خودش به اردوگاه آشویتس می‌بره و اون رو در لحظات سخت و پراضطرابی که هر زندانی در این اردوگاه‌ها تجربه می‌کنه شریک می‌کنه. توصیفاتش به قدری ساده و ظریف و دقیقن که یهو به خودت میای و می‌بینی تمام مدت داشتی توی ذهنت فیلمش رو می‌دیدی...فرانکل برامون توضیح می‌ده که در اون سختی شدیدی که اردوگاه کار اجباری داشته، در شرایطی که حتی یه دست لباس برای عوض کردن وجود نداشت و آخرشب‌ها باید از لباس‌هاشون شپش جدا می‌کردن، شرایطی که روزانه فقط ۳۰۰ گرم نون می‌خوردن و یه سوپ آبکی، و حتی اطمینانی به زنده موندن‌شون نداشتن چون مدام عده‌ای رو به بهانه‌های مختلف به اتاق‌های گاز (که البته وجودشون رو نه تایید می‌کنم نه رد) می‌بردن، چه بلایی سر زندانی‌ها میومد. اون، افرادی که درمورد تغییرات اخلاقی زندانی‌ها قضاوت منفی می‌کنن رو ملامت می‌کنه و می‌گه فقط در صورتی حق دارید اونا رو سرزنش کنید که قول بدید اگه خودتون هم دقیقا در اون شرایط قرار بگیرید همون‌طور رفتار نمی‌کنید!در این اردوگاه‌ها عده‌ای از مردم کم می‌آوردن، دست به خودکشی می‌زدن یا کاملا به دنیا پشت می‌کردن و از جاشون هم تکون نمی‌خوردن؛ در مقابل افرادی هم بودن که تونستن روحیه‌شون رو حفظ کنن و از دل اون دنیای خوفناک و پراضطراب که هیچ چیزی جز بدن به‌شدت لاغرشون و لباسی که روش شماره‌ای زده شده بود که جای اسمشون رو گرفته بود، براشون نمونده بود، دارایی‌هایی بیرون بکشن که بتونه نجاتشون بده.به‌طور خیلی خلاصه، فرانکل حالات روحی و رفتاری زندانی‌ها موقع ورود به اردوگاه، وقتی مدتی از زندانی بودنشون گذشته، و زمان آزاد شدنشون و بعد از اون، و همچنین ویژگی‌های زندان‌بانانشون رو توصیف می‌کنه و کاری می‌کنه که خواننده بارها به خودش بگه &quot;اگه من هم تو همچین شرایطی قرار می‌گرفتم همین کار رو می‌کردم؟&quot; چیزی که بین این تعریف کردن‌ها بیش‌تر از همه توجهم رو جلب کرد اون‌جایی بود که فرانکل ارتباط روحیه‌ی زندانی‌ها و امیدشون به آینده رو با میزان جون سالم به در بردن از اون زندان‌ها توضیح داد. تقریبا همچین چیزی رو دانشجوهای روان‌شناسی هم می‌خونن، این‌طور که میزان امید و حال خوب آدم حتی در سرعت خوب شدن یه سرماخوردگی ساده هم اثرگذاره و چه برسه به شرایط سخت‌تری که فقط امید می‌تونه به داد آدم برسه!قسمت عمده‌ای از کتاب، به‌طور ماهرانه‌ای به روایت شرایط مختلف اردوگاه می‌پردازه و باعث می‌شه خواننده بتونه به‌خوبی با داستان ارتباط بگیره و نکات روان‌شناختی‌ای که مطرح می‌شه رو به‌موقع دریافت کنه؛ ولی بعد از اون بحث تخصصی می‌شه و فرانکل به توضیح دادن نظریه‌ی روان‌شناختی خودش، که هسته‌ی اصلیش پیدا کردن معنا در زندگی هست، می‌پردازه. این بخش کتاب، احتمالا خیلی همه‌پسند نیست؛ خواننده‌ای که دانشجو یا دانش‌آموخته‌ی روان‌شناسی باشه و به این حیطه به صورت تخصصی علاقه داشته باشه، درک بهتری از این بخش کتاب خواهد داشت و با علاقه دنبالش خواهد کرد، ولی مخاطبی که تحصیلات مرتبط با روان‌شناسی نداره و نتیجتا از نظریه‌ی آدلر و کهن‌الگوهای یونگ و مفهوم نوروز و باقی نکات تخصصی‌ای که در این بخش کتاب درموردشون صحبت می‌شه بی‌اطلاعه، نمی‌تونه ارتباط خاصی با این بخش کتاب برقرار کنه و اون رو به‌خوبی متوجه بشه و احتمالا در نتیجه فکر می‌کنه خیلی کتاب خوبی نیست. البته ترجمه هم خیلی مهمه؛ مترجمی که اطلاعی از اصطلاحات روان‌شناختی نداره قطعا نمی‌تونه اصطلاحات تخصصی رو خوب ترجمه کنه و مشخصه که درنهایت خوندن ترجمه‌ی این بخش‌ها برای دانشجوهای روان‌شناسی هم که تابه‌حال با همچین معادل‌هایی برای اون اصطلاحات مواجه نشدن، تجربه‌ی عجیبی می‌شه.این پست برای چالش کتاب‌خوانی طاقچه نوشته شده</description>
                <category>رقیه احمدی</category>
                <author>رقیه احمدی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Apr 2023 07:18:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>