<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Rose??</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Rose21</link>
        <description>Moon looks lonely, it looks like it&#039;s crying brightly in the night sky</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 00:21:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/180607/avatar/wcAOhX.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Rose??</title>
            <link>https://virgool.io/@Rose21</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انیمه بر فراز تپه شقایق ,روایتی آرام از داستانی پر آشوب!</title>
                <link>https://virgool.io/@Rose21/%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%BE%D9%87-%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B1-%D8%A2%D8%B4%D9%88%D8%A8-eybclrz6iwj5</link>
                <description>اگر از طرفداران انیمه‌های ژاپنی باشید، حتما نام برجسته‌ترین کارگردان این آثار یعنی “هایائو میازاکی” را شنیده و آثار بی‌نظیرش را تماشا کرده‌اید. انیمه “بر فراز تپه شقایق” را پسر این کارگردان دوست‌داشتنی ساخته است. سبک روایت داستان و شخصیت‌پردازی “گورو میازاکی” در این انیمه بسیار شبیه به آثار پدرش است اما پختگی و کمال آثار خود میازاکی را ندارد.“بر فراز تپه شقایق” داستانی پر فراز و نشیب با شخصیت‌هایی است که لحظه‌ای بازیگوش و تندخو هستند و لحظه‌‌ای دیگر گوشه‌گیر و آرام. فضای کلی داستان آرامش خاصی دارد درحالی که در زیر و بم آن آشوبی برپا می‌شود و تغییراتی اساسی ایجاد می‌کند. هنر کارگردان در روایت داستان به شکلی است که سر و صدای بیش از حد ایجاد نمی‌کند و در عین حال داستانی پرتکاپو را به مخاطبش تحویل می‌دهد.شخصیت اصلی داستان دختر نوجوانی به نام یومی است که در دهه ۶۰ میلادی و در یک خانه بزرگ با خواهر و برادر و چند دختر دانشجوی دیگر زندگی می‌کند. یومی در دبیرستان بزرگی درس می‌خواند و دوستان زیادی هم ندارد. کارهای روزمره یومی با نظم خاصی انجام می‌شوند. او صبح‌ها زودتر از همه بیدار می‌شود و بعد از درست کردن صبحانه چند پرچم رنگی را بر میله‌ی جلوی خانه نصب می‌کند. این کار برای یومی جایگاه خاصی دارد و آن را به احترام پدرش که سالها پیش در جنگ کشته شده انجام می‌دهد.یک روز در مدرسه پسری برای یومی و پرچم‌هایش شعری را در روزنامه مدرسه چاپ می‌کند و این کار باعث می‌شود او و پسر شاعر که نامش “شان” است به یکدیگر نزدیک‌تر شوند. رفته رفته و با حضور یومی در انجمن دانش‌آموزان مدرسه، او توانایی جدیدی در خودش کشف می‌کند و پیشنهاد بازسازی ساختمان انجمن را مطرح می‌سازد.در این میان، رابطه عاشقانه‌ای میان یومی و شان شکل می‌گیرد که در ابتدا به خوبی پیش می‌رود. اما ناگهان با یک اتفاق کوچک دچار تحولاتی می‌شود که مسیر شخصیت‌ها را عوض می‌کند. فضای کلی داستان همزمان به دو اتفاق اصلی می‌پردازد و سعی دارد همزمان با ایجاد حس ملی‌گرایی و ضد جنگ، روایت رمانتیکی هم میان شخصیت‌ها شکل دهد. همچنین چالشی برای مخاطبش به وجود می‌آورد که تماشای آن را تا انتها دیدنی می‌کند.اما در “بر فراز تپه شقایق”، برخلاف آثار “هایائو میازاکی”، عناصر فانتزی و خیال‌انگیز جایی ندارند و داستان به دور از هر گونه دنیای خیالی یا موجودات ماوراطبیعی روایت می‌شود که این خود یکی از نکات مهم این انیمه است. برای مدتی فاصله گرفتن از دنیای بیرون و غرق شدن در فضایی متفاوت، “بر فراز تپه شقایق” انتخاب خوبی برای تماشا خواهد بود.امیدواریم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید؛ منتظر شنیدن نظراتتان هستم!</description>
                <category>Rose??</category>
                <author>Rose??</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jun 2020 19:56:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلعه متحرک هاول</title>
                <link>https://virgool.io/@Rose21/%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9-%D9%87%D8%A7%D9%88%D9%84-juvlfdulr3wj</link>
                <description>Howl’s Moving Castle انیمه‌ای در ژانر درام، فانتزی است که توسط هایائو میازاکی کارگردانی شده است، این انیمه اقتباسی از داستانی به همین نام به نویسندگی دیانا وین جونز است که در سال ۲۰۰۴ منتشر شده است.شروع یک طلسمشروع این انیمه بسیار جذاب و زیبا است، جذابیت این حرکت اولیه به این دلیل است که داستان و فضای آن پیچیده‌تر و زیبا‌تر از آن چیزی است که در صحنه ابتدایی شاهد آن هستیم. داستان این انیمه با آرامش زیادی به حرکت خود ادامه می‌دهد و به قدری با جزئیات ریز و کوچک با ذهن مخاطب بازی می‌کند که تنها چیزی که مخاطب از شروع این انیمه به خاطر می‌آورد زیبایی آن است. مهم‌ترین اصل شروع این انیمه معرفی یکی از شخصیت‌های اصلی آن است که به مرموزانه‌ترین شکل ممکن پا به درون دنیای زیبای این انیمه می‌گذارد، همچنین داستان در حالی که از طرفی سعی بر معرفی کردن شخصیت‌ها و داستان خود را دارد با دیالوگ‌های خود دنیای خود را به مخاطب معرفی می‌کند، نکته جالب این دیالوگ‌ها این است که به خوبی می‌توانند جو حاکم بر داستان انیمه را به مخاطب خود القا کنند.هاول و سوفی دو شخصیت اصلیروح جوان در جسم پیرسوفی شخصیت اصلی انیمه به بهترین شکل بر روی قالب داستان نقش می‌بندد و دقیقا شخصیتی است که داستان برای پیشروی به آن احتیاج دارد، پس از مشاهده کامل این انیمه این حس کاملا به مخاطب القا می‌شود که شاید هر نوع تغییر کوچکی در شخصیت سوفی وجود داشت داستان نمی‌توانست به این شکل زیبا روایت شود. سوفی بسیار شخصیت مهربان و عاقلی است و داستان بسیار خوب از دو حالت (پیری و جوانی) این شخصیت بهره برده است، اما بین این دو حالت یک فرق کوچکی وجود دارد و آن این است که سوفی در حالت جوانی دختر بسیار آرامی است اما در حالت پیری بسیار شوخ طبع و پر حرف‌تر می‌شود البته این شوخ طبعی در بعضی مواقع به نظر می‌رسد که تفاوتی را بین شخصیت اصلی سوفی بوجود می‌آورد. نکته بسیار جالب این است که سوفی خیلی خوب خود را با حالت جدید خود هماهنگ می‌کند و این تلاش برای هماهنگی، دیالوگ‌ها و صحنه‌های جالبی را بوجود آورده‌اند. نکته‌ی عجیب این شخصیت این است که از نقطه‌ای به بعد کاملا هدف اصلی خود را در داستان فراموش می‌کند و تمام تمرکز خود را بر روی هدف جدید خود می‌گذارد که همین موضوع هم در پایان این انیمه کمی باعث سردرگمی مخاطب می‌شود.جادوگری زیبا در زیر سایه پلیدیهاول بسیار بسیار شخصیت جالبی دارد، مرموز بودن او و هوش او همگی دست به دست هم دادند تا این شخصیت بسیار جذاب را در این انیمه زیبا بوجود آورند. از ورود بسیار مرموزانه این شخصیت می‌توان فهمید که داستان بزرگی روی دوش این شخصیت قرار دارد. صحنه‌هایی که هاول در آن مشغول به جنگیدن نیست و در حالت انسانی خود قرار دارد بیش از اندازه جذاب هستند و کاملا در ذهن مخاطب حک می‌شوند، البته اگر تعداد این صحنه‌ها بیشتر بود داستان می‌توانست جذابیت‌های این شخصیت را بیشتر به نمایش در آورد. هاول مرکز اصلی داستان است و داستان حول محور این شخصیت می‌گردد و از نقطه‌ای به بعد کل توجه انیمه بر روی این شخصیت متمرکز می‌شود، نکته جالب این شخصیت خونسردی و اعتماد به نفس بسیار بالای او است که زیبایی داستان این انیمه را در سیاه‌ترین لحظات آن حفظ می‌کند.فرعی‌هایی در نقش اصلینکته جالب این انیمه این است که هیچ شخصیتی در داستان حضور ندارد که تاثیری در آن نداشته باشد، تمامی شخصیت‌ها در داستان نقش موثری را ایفا می‌کند، البته دو شخصیت لتی و هانی خواهر و مادر شخصیت سوفی نقش بسیار کمی در داستان دارند و همچنین تاثیر شخصیت هانی در داستان باتوجه به حضور کم او کمی عجیب است. یکی از نکات بسیار جالب این انیمه بزرگ‌ترین شخصیت فرعی آن یعنی کالسیفر است، طراحی و مدل صحبت کردن این شخصیت یک چاشنی طنز بسیار جالب دارد که حال و هوای انیمه را در هر صحنه‌ای که در آن حضور دارد تغییر می‌دهد و یک فضای بسیار جالبی را به داستان وارد می‌کند، البته شخصیت کالسیفر نقش بسیار مهمی هم در پیشروی داستان دارد و درواقع یکی از ستون‌های اصلی داستان این انیمه به شمار می‌آید. شخصیت مارکل تاثیر چندان خاصی در داستان ندارد ولی حضور بسیار پررنگی را در داستان ایفا می‌کند، اگر شخصیت مارکل می‌توانست با یادگیری اندکی از توانایی‌های هاول در جادوگری نقش مهمی را در داستان این انیمه ایفا کند اما, داستان این انیمه به قدری پر مشغله است که جای خالی‌ برای خودنمایی شخصیت مارکل در برنامه آن وجود ندارد. مادام سالیمان پادشاه بسیار مغرور و مرموزی است که در لحظه ورودش به داستان مسیر آن را عوض می‌کند و ادامه مسیر داستان بازتابی از تصمیمات این شخصیت به حساب می‌آید، البته حضور این شخصیت در داستان زیاد نیست و تنها تصمیمات او هستند که در داستان دیده می‌شوند. جادوگر ویست شخصیتی بسیار مغرور و به دنبال قدرت است و این شخصیت مسیر حرکت داستان را مشخص می‌کند تا داستان به نقطه مرکزی مسیر خود  یعنی شخصیت هاول برسد. البته با توجه به پایان انیمه نیت و قصد این شخصیت در داستان اصلا مشخص نیست و همین موضوع هم با توجه به پایان آن کمی آزار دهنده است.داستان عشق بین پیرزن و جادوگرداستان این انیمه از هر لحاظ به بهترین شکل ممکن وظیفه خود را انجام داده است، داستان این انیمه با آرامش به تمامی مراحل حرکت خود می‌پردازد و آن را به نمایش می‌گذارد. داستان این انیمه مانند دری است که پس از باز شدن آن دری دیگر پشت آن قرار دارد، داستان این انیمه بسیار پر محتوا است و از تمامی شخصیت‌ها هم به بهترین شکل استفاده کرده است همچنین داستان نکات ریز و درشت بسیار زیبایی را درون داستان خود قرار داده است که هرکدام از این نکات در مناسب‌ترین صحنه به کار گرفته شده‌اند، مانند حضور شخصیت مترسکی که در داستان راز بسیار جالبی را با خود به همراه دارد، این انیمه با شجاعت بسیار بالای خود تمامی ایده‌هایی را که در سر داشته است در داستان گنجانده است و از هر تکه از این ایده‌ها جذابیت خاصی را شعله‌ور کرده است. نکته بسیار جالب داستان انیمه این است که سعی نکرده با نشان دادن صحنه‌های مبارزه و جنگ، زیبایی جهان این انیمه را از بین ببرد که در این کار هم بسیار موفق عمل کرده است. داستان می‌توانست توضیح بهتری درمورد شخصیت مادام سالیمان و حرفه او بدهد تا این شخصیت برای مخاطب یک شخصیت گنگ به نظر نرسد البته داستان در استفاده از پتانسیل‌های شخصیت مارکل هم کمی کوتاهی کرده است، البته هدف اصلی داستان به تصویر کشیدن صحنه‌های زیبا با ایده‌های زیبای خود و صحنه‌های احساسی با استفاده از احساسات دو شخصیت اصلی خود بوده است که در این امر هم بسیار موفق عمل کرده است.پایان طلسم سیاه با استفاده از جادوگر سفیدپایان این انیمه هم مانند داستان آن پایان بسیار زیبایی بود، پایان این انیمه دارای نکات بسیار جالبی است، یکی از این نکات تصمیم عجیب جادوگر ویست است که تصمیم او کل اهداف و اعمال او را بی فایده کرده است، البته شاید با شرایط بوجود آمده برای این شخصیت مخصوصا در اواخر انیمه تصمیم درستی را گرفته باشد. نکته دیگر پایان صحنه‌هایی است که کمی باعث سردرگمی مخاطب می‌شوند که البته این سردرگمی با توجه به دیالوگ‌های انیمه کم‌تر می‌شوند. آخرین نکته پایان این انیمه بیش از اندازه احساسی بودن برخی از صحنه‌های این انیمه است که شاید اگر مقدار آن کم‌تر بود تاثیر بهتری بر مخاطب می‌گذاشت. صحنه‌های زیبا و احساسی و حتی کمدی این انیمه به خوبی با احساسات مخاطب بازی می‌کنند، داستان و شخصیت‌ها و همچنین طراحی زیبای آن یک انیمه بسیار جذاب را بوجود آورده‌اند.</description>
                <category>Rose??</category>
                <author>Rose??</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2020 20:23:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همسایه من توتورو</title>
                <link>https://virgool.io/@Rose21/%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%88-arzj7ilprgad</link>
                <description>خلاصه داستان: همسایه من توتورو (به انگلیسی: My Neighbor Totoro ) نام یک فیلم سبک انیمه تولید ۱۹۸۸ ژاپن است. این فیلم از محصولات استودیو جیبلی (و منشا لوگوی کنونی آن) و از آثار فیلمساز بزرگ انیمه هایائو میازاکی می باشد و جایزه های بسیاری را از جشنواره های گوناگون ربود. هایائو میازاکی (متولد ۵ ژانویه ۱۹۴۱ در توکیو) کارگردان معروف ژاپنی آثار پویانمایی است. وی علاوه بر کارگردانی، طراح، گرافیست، فیلمنامه نویس و تهیه کننده فیلم های پویانمایی نیز می باشد. قابل ذکر است این انیمیشن دومین انیمیشن سینمایی ساخته شده توسط هایائو میازاکی می باشد. از صداپیشگان این فیلم به انگلیسی می توان داکوتا فانینگ را نام برد. داستان انیمیشن درباره «می» کودکی خردسال است که همراه پدر و خواهر بزرگش «ساتسکه» برای تعطیلات تابستانی به خانه ای دور از شهر می روند. طولی نمی کشد که او و خواهرش متوجه وجود ارواح جنگل می شوند، که توسط بزرگسالان قابل رویت نیستند. آنها با یکی از این ارواح بنام توتورو دوست میشوند و پیوندی عاطفی برقرار می کنند. توتورو هم در انتهای فیلم کمک می کند که می، که به دنبال مادرش تنهایی راهی بیمارستان شده را پیدا کنند…1. یك دختر نوجوان به عنوان قهرمان: این مورد نیاز زیادی به توضیح ندارد چون كاملا مشخص است. البته در «همسایه‌ام توتورو» دو دختر قهرمان داریم و در «پوركو روسو» و «شاهزاده مونونوكه» قهرمان اصلی دختر نیست. اما همیشه در آثار میازاكی این بعد زنانه با قدرت هرچه تمام‌تر حضور دارد.2. یك موجود بانمك به عنوان وردست قهرمان اصلی:در «همسایه‌ام توتورو» خود توتورو یا آن قوم و خویش‌های كوچولویش،3. موسیقی پروپیمان و باشكوه: جو هیسایشی از همان اولین فیلم میازاكی تمام موسیقی متن‌های فیلم‌های او را نوشته و اجرا كرده. آن هم با دم‌ودستگاه كامل و یك اركستر فیلارمونیك پروپیمان. این عنصر شاید مشترك‌ترین! عنصر فیلم‌های میازاكی باشد. عنصر مهمی كه به زندگی فیلم‌های میازاكی در ذهن و قلب تماشاگرانش كمك زیادی می‌كند. برای اثبات میزان تأثیرگذاری این موسیقی‌ها هیچ دلیل قانع‌كننده‌تری جز خودشان وجود ندارد. موسیقی‌های باشكوهی كه ابعاد مختلف حماسی، احساسی و جادویی آثار میازاكی را به اوج می‌رسانند و می‌توان جدا از فیلم‌ها، مثل قطعه‌های شاهكار موسیقی بارها و بارها به‌شان گوش سپرد.4. وفاداری به سنت انیمیشن دوبعدی: وقتی كه میازاكی سی سال پیش تولید انیمیشن را شروع كرد خبری از كامپیوتر و دیجیتالسیم افراطی این روزها نبود. استاد با كد یمین و عرق جبین دانه به دانه تصویرها را می‌كشید و فیلمش را می‌ساخت. با ورود كامپیوتر و سه‌بعدی شدن انیمشن‌ها، او هنوز هم با قدرت سنگر را حفظ كرده. فرم خاص دوبعدی‌ آثار او با جزییات بسیار زیاد و باورنكردنی و تونالیتة رنگ‌ چشم‌نواز كه یك جور حس هنری در آن نهفته، اولین چیزی است كه در برخورد با انیمیشن‌های او توی چشم می‌زند. این فرم دوبعدی، آلترناتیو قدرتمندی در برابر انیمیشن‌های سه‌بعدی است كه همه جا را پر كرده.عناصر مضمونی:1. پرواز: پرواز یك جورهایی امضای شخصی میازاكی پای فیلم‌هایش است.در «همسایه‌ام توتورو» پرواز كردن با توتورو دختر كوچولوهای فیلم را در دنیای رویا تثبیت می‌كند و بعدش هم با پرواز كردن به وسیله «اتوبوس گربه‌ای» به هدف نهایی‌شان كه دیدار مادر است نائل می‌شوند.2. دغدغه طبیعت و محیط ‌زیست: «همسایه‌ام توتورو» ستایش‌نامه‌ای است درباره زندگی در روستاهای حاشیه توكیو و تنفس كردن در فضاهای بكر طبیعت.3. جادو و ماوراءالطبیعه: این مورد یك از پیش‌فرض‌های اصلی فیلم‌های میازاكی است و كسانی كه با جادو میانه خوبی ندارند بهتر است طرف این انیمیشن‌های جادویی نروند. این موضوع درباره همه انیمیشن‌های میازاكی صادق است اما مسلما میزان جادویی بودن آن‌ها با هم فرق دارد. نكته جالب این‌جاست كه در این آثار بر خلاف انیمیشن‌های غربی، فقط كودكان نیستند كه رخدادهای جادویی را می‌بینند و لمس می‌كنند؛ بلكه بزرگ‌سالان هم معمولا درگیر این قضایا می‌شوند. اگر هم جادو را خودشان درك نكنند، به حرف‌های بچه‌ها و در حقیقت به ماوراءالطبیعه احترام می‌گذارند («همسایه‌ام توتورو»).4. عدم حضور شخصیت منفی به معنای كلاسیك: این موضوع یكی از خصوصیت‌های نبوغ‌آمیز میازاكی است كه گاهی بدون یك قطب منفی و شر، داستان می‌گوید و چه خوب هم داستان می‌گوید. «همسایه‌ام توتورو» یك از این موردهای عجیب است. همه چیز در آن دهكده آرام شیرین و دوست‌داشتنی است. تنها قضیه‌ای كه اسباب دغدغه بچه‌ها را فراهم كرده این است كه پدر كمی دیرتر از سر كار برمی‌گردد یا از آن مهم‌تر مریضی مادر است كه معلوم نیست كی بتواند به خانه برگردد. در واقع این ذات خود «زندگی» است كه به قطب منفی ماجرا تبدیل شده.5. تقلیل بار منفی مفاهیم خشن و زشت: این یكی هم جزو مهارت‌های ویژه میازاكی است كه باعث می‌شود آثار او نوعی تشخص پیدا كنند.«همسایه‌ام توتورو» آن قدر شیرین است كه غم‌انگیزترین بخش‌اش، غم از دست دادن مادر در آینده است. البته این غم هم با كمك توتورو و اتوبوس گربه‌ای رفع‌ورجوع می‌شود و در تیتراژ آخر فیلم می‌بینیم كه مادر به خانه بازگشته است.6. خانواده و اهمیت آن: خانواده و ساختارش همیشه جایگاه مهم و گاهی دور از انتظار در فیلم‌های میازاكی داشته است. در «همسایه‌ام توتورو» دو دختر كوچك قصه تقریبا به‌دور از محبت و مراقبت پدر و مادرشان بزرگ می‌شوند و دغدغه اصلی‌شان جمع شدن همه اعضای خانواده كنار هم است.و در آخر، گفتنی‌ها و نوشتنی‌ها درباره آثار هایائو میازاكی خیلی بیش‌تر از این حرف‌هاست.</description>
                <category>Rose??</category>
                <author>Rose??</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2020 20:43:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رازدار خانواده پاتر</title>
                <link>https://virgool.io/@Rose21/%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%B1-o43u3qcmhyej</link>
                <description>سیریوس بلک، زادهٔ ژوئن ۱۹۵۸، فرزندولبورگ  و اریون بلک  و برادر بزرگ ریگولس بلک  است. اولین اشاره به وی به‌طور مختصر در هری پاتر و سنگ جادو بود که به عنوان کسی بود که موتور  پرنده را درست بعد از اینکه لرد ولدمورت  از بین رفت به هاگرید داد.شخصیتاو درهری پاتر و زندانی ازکابان  به عنوان یک زندانی فراری شناخته شد.خانواده و دوستاندر زمان داستان هری پاتر، سیریوس آخرین فرزند خانواده بلک است، والدین وی ولبورگ و اریون بلک نام وی را سیریوس  نهادند که نام ستاره‌ای در آسمان است. این نام‌گذاری بر طبق سنت خانواده بلک  برای نام‌گذاری فرزندان از نام صورت های فلکی و ستارگان  است. نام‌های ریگولس، کیگانوس، اوریون و آرکتوروس نیز بر همین اساس انتخاب شده‌است.سیریوس یک برادر کوچک به نام ریگولوس  و سه دخترخاله به نام‌های بلاتریکس بلک ، نارسیسا بلک ، آندرومیدا بلک دارد. نارسیسا و بلاتریکس نزد خانواده بلک عزیز بودند چون با خانواده‌های خون اصیل بیعت کرده و با مردان جادوگر ازدواج کردند، در حالی که آندرومدا نزد آن‌ها بی‌اعتبار بود زیرا بامشنگی به نام تد تانکس ازدواج کرد. برادر کوچک سیریوس، ریگولاس نیز به خاطر پیوستنش به گروه لرد ولدمورت یعنی مرگ خواران مورد تحسین قرار گرفت. سیریوس و آندرومیدا به خاندان بلک شباهتی نداشتند. سیریوس از خانواده خود شرمسار بود و خود را بداقبال می‌دانست.سیریوس با جیمز پاتر (پدر هری) صمیمی بود و با ریموس لوپپین و پیتر پتیگرو  نیز دوستی داشت.در سن شانزده سالگی سیریوس از خانه گریخت تا با خانواده پاتر زندگی کند. این بی آبرویی برای خانواده بلک باعث شد که آن‌ها با چالاکی نام سیریوس را از شجره‌نامه خود خط بزنند. آلفارد بلک، برادر ولبورگ (مادر سیریوس)، با سیریوس همفکری کرد و او را با مقدار زیادی پول یاری داد. ولبورگ با فهمیدن این مسئله نام آلفارد را نیز از شجره‌نامه خانوادگی پاک کرد. جیمز پاتر دوست صمیمی سیریوس با لی‌لی اوانز ازدواج کرد که در مراسم عروسی آن دو سیریوس بلک ساقدوششان بود. سیریوس بعدها به عنوان پدرخوانده هری پاتر ، پسر جیمز انتخاب شد.∗حبسپس از اینکه لرد ولدمورت  به خانه لی‌لی و جیمز پاتر حمله کرد و آن دو را کشت، به هری، پسر آن دو حمله کرد اما طلسم او به ولدمورت بازگشت و ولدمورت از بین رفت. در این میان سیریوس از ماجرا با خبر شده و یک ساعت بعد خود را به خانه پاترها رساند. در آنجا به هاگرید  برخورد و هاگرید به وی گفت که از طرف دامبلدور دستور دارد که هری را پیش او ببرد. سیریوس هری را به هاگرید داد و موتور پرندهٔ خویش را نیز به وی قرض داد، سپس در حالی که به سمت خانهٔ پاترها می‌رفت اندیشید که رازدار  (کسی که راز مکان خانه را در دل خود حفظ می‌کند و هیچ‌کس تا موقعی که او راز را به فرد نگوید نمی‌تواند مکان را ببیند) پاترها یعنی پیتر پتی گرو آن‌ها را به ولدمورت فروخته است. سیریوس به سراغ پیتر رفت و با او گلاویز شد. پیتر با جادو مشنگ‌ها را کشته و خود را به شکل موشی درآورد سپس انگشت خود را قطع کرد و به خانه یک خانوادهٔ جادوگر پناه برد. سیریوس به جرمی که پیتر انجام داده بود یعنی کشتن مشنگ‌ها و از بین بردن خود پیتر به زندان ازکابان  افتاد.سیریوس دوازده سال زندانی بود تا اینکه با دیدن یک روزنامه که عکس خانواده ویزلی  را درحالی انداخته بود که پیتر هم با شمایل موش همراه آن‌ها بود از زندان فرار کرد و به محوطهٔ هاگوارتز رفت. وی بی‌گناهی خود را به هری پاتر و دو نفر از دوستانش (رون و هرمیون) ثابت کرد ولی با فرار کردن پیتر نتوانست خود را از گناهش تبرئه کند و از آنجا گریخت و سعی کرد از راه دور هری را یاری دهد.کشته شدنسیریوس هرگز نتوانست بی‌گناهی خود را ثابت کند و به تا پایان عمر فراری ماند. سرانجام وی وقتی که در وزارت سحر و جادو با مرگ خواران  درگیر شده بود توسط دختر خاله خود یعنی بلاتریکس لسترنج کشته شد.</description>
                <category>Rose??</category>
                <author>Rose??</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2020 19:53:37 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>