<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های روشنک حقیقی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Roshanak</link>
        <description>پژوهشگر تجربه کاربری دیوار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 20:11:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/54082/avatar/Qm4A1i.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>روشنک حقیقی</title>
            <link>https://virgool.io/@Roshanak</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مسیری که ما رو چسبوند به دیوار</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%DA%86%D8%B3%D8%A8%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-bvydyaphmzlo</link>
                <description>مسیری که ما رو چسبوند به دیواردقیقا ۳ سال پیش، در همین روز، اولین روز کاریم در دیوار رو شروع کردم.الان که دارم این مطلب رو می‌نویسم یه صنف ۳۰ نفره‌ایم و اون روز ۱۰ نفر بودیم. بذارین فیلم رو یه کم بزنم عقب و بگم چی‌ شد که توی سکوی این ایستگاه از زندگیم خوردم تو دیوار..از جایی که قطار زندگیم حرکت کرد شروع می‌‌کنم. من یه دختربچه‌ی آروم، گاهی وحشتناک لجباز و شدیدا خیال‌پرداز بودم. همیشه تو مسافرت‌های بین شهری همه‌ی سوالات جهان میومد تو سرم و گاهی هم تمام ایده‌های جهان، مثلا یه مدت به این فکر می‌کردم که چی می‌شد اگه ماشین‌ها از شهر که میومدن بیرون، با‌ل‌هاشون رو باز می‌کردن و تو ارتفاع کم پرواز می‌کردن تا محدود به جاده نباشن!سال‌های بعدی زندگیم تا کنکور، خودم رو با نقاشی کردن، کتاب خوندن و داستان و شعر نوشتن مشغول کردم.موقع کنکور گفتم به جز ریاضی، هنر هم کنکور بدم (مشخصا بی‌هیچ هدف و تلاشی).زد و عمران نقشه‌برداری قبول شدم و روزها سر کلاس به این فکر می‌کردم چرا من باید نقشه‌ی چیزی که هست رو دربیارم؟ همون موقع‌ها بود که فهمیدم کنکور هنر یه مرحله‌ی کنکور عملی هم داره، پس رفتم ببینم اصلا چه رشته‌هاییه و چجوریه که با طراحی صنعتی آشنا شدم. از سر جلسه کنکور که پا شدم، دیگه اون آدم قبل نبودم. فهمیدم این همون چیزیه که می‌خوام؛ دیزاین، حل مسئله.بعد‌ها هم در دانشگاه، در پروژه‌ی طراحی صنعتی که استاد رزاقی فرآیند دیزاین رو بهمون درس می‌داد، با تیممون خیلی دنبال درد یا نیاز واقعی گشتیم و موضوع «طراحی محصول برای افراد با معلولیت حرکتی» رو انتخاب کردیم. بعد از کلی مقاله و کتاب خوندن، پرپوزال نوشتیم تا بتونیم مسئله و اهمیتش رو شفاف کنیم.چند بار به انجمن معلولان آسیب نخاعی تهران رفتیم، باهاشون مصاحبه‌ی عمیقی داشتیم و اونجا تلاش کردیم همدلی (empathy) رو تمرین کنیم. این بخش‌های کار برای من از ایده‌پردازی و طراحی هیجان‌انگیز‌تر بود.بعدها هم موقع پایان‌نامه صحبت و تعامل برای درک زمینه (context)، برام هیجان انگیزتر از دیزاین بود. روزها می‌رفتم و دستفروش‌های چهارراه ولیعصر رو مشاهده می‌کردم، ازشون خرید می‌کردم و باهاشون گپ می‌زدم.من آدم کم‌رویی بودم و هنوزم در جمع غریبه پیش‌قدم نمی‌شم، اما در پژوهش کاربر انگار می‌ری که از دل مشکلات نجاتشون بدی، پس راهی نداری جز اینکه دل رو بزنی به دریا.در کنار صالح امینی طراحی خدمات (service design) یاد گرفتم و تمرین کردم. اونجا بود که خیلی عمیق‌تر ریسرچ رو فهمیدم. همزمان در استارتاپی و در همکاری با یه تیم خوب، روی UX تمرکز کردم. یادمه با ویدیو وو دوره‌ی آنلاین ساخت پرتوتایپ برای وب و اپلیکیشن و استفاده از ابزار (Axure) رو یاد گرفتم.وقتی رفتم شب (shab.ir) یادمه دیزاینر می‌خواستن (یعنی قرار بود حتی ویژوال و گرافیکشون رو هم انجام بدم) بعد کم‌کم سمت ِ درآوردن فلوهای جدید رفتم و وایرفریم زدم و اینجوری UX رو به عهده گرفتم (مشخصا تو گرافیک ضعیف بودم و خب تخصصم نبود). وقتی UI دیزاینر و گرافیک دیزاینر به تیممون ملحق شدن، دیگه من فقط روی UX متمرکز شدم.روز مصاحبه اولم با شایان مهردوست اونقد اعتماد به نفس داشتم که انگار دارم می‌رم دوستی رو در محل کارش ببینم. یه حس درونی بهم می‌گفت قراره صحبت کنیم و بعد همینجا شروع به کار کنم. با اینکه جلسهٔ مصاحبه اونقدرها هم طبق ایده‌آلم برگزار نشد، ولی از حسم ذره‌ای کم نشد.همین مسیری که نوشتم رو برای شایان شرح دادم و از کارایی که کردم گفتم. آخر صحبت‌مون شایان بهم گفت اگر بهت تسک دادیم، روی بخش ریسرچش تمرکز کن.تسک رو فرستادم و بعد دفاع کردم و چند روز بعد، بهم زنگ زدن که برای گرفتن آفر نهایی برم. عجیب بود، انگار یه خط‌کشی نامرئی منو به دیوار رسونده بود.شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۰ صبح تو لابی شرکت بودم. اون موقع کل شرکت‌های هولدینگ هزاردستان با هم بودند و یکی از بچه‌های منابع انسانی اومد پایین تو لابی و ما رو راهنمایی کرد.اول جلسه‌ی آنبوردینگ (آشنایی با روند، ساختار تیم‌ها و همینطور ارزش‌های دیوار) داشتیم. بعد کل شرکت رو گشتیم، نهار خوردیم و این عکس رو گرفتیم.عکس یواشکی تو اتاق مصاحبه ۹۸/۶/۲دیوارِ دیواردر آخر مشخص می‌شد که هر فرد کجا بره؛ چند نفر رفتن کافه بازار و آزاده آقایی که منتور من بود اومد و دستمو گرفت برد دیوار. برام از چند روز قبل میز و مانیتور آماده کرده بود. این حجم از صمیمیت در محیط کاری که من در همون روز اول دیدم بی‌اندازه لذت‌بخش بود.روزای اول چند تا مهارت خیلی به کارم میومد. مهم‌ترینش تعامل با آدم‌ها بود. فضای کاری دیوار بر اساس صداقت و اعتماد بود؛ به همین دلیل رفتار فیدبک (بازخورد) خیلی پررنگ بود و باید تمرین می‌کردم که به موقع و موثر فیدبک بدم و فیدبک بگیرم.یه مهارت دیگه مستند کردن همه‌ی مراحل کارم بود. قبلاً خیلی شلخته این کار رو می‌کردم ولی مستندسازی بهم کمک کرد تا افکار و ایده‌های شلوغم رو مرتب و دسته‌بندی‌ کنم. البته که بحث برای شفاف‌سازی با امید حسین‌زاده و آزاده آقایی در دو ماه اول، بهم کمک کرد که عمیق بشم و دقیقا عمیق شدن بدون جلیقه نجات مکتوب کردن امکان‌پذیر نیست.و مهارت یادگیری. با اینکه بنظر ساده‌‌‌ست، اما اینکه یاد بگیریم چطور یاد بگیریم سخته. یاد گرفتن اصولی داره که خوبه یاد بگیریم و تمرینش کنیم. برای شروع می‌شه با کتاب ساده‌ی Limitless (و ترجمه‌ی فارسی بی‌حدومرز) شروع کرد.و البته مهارت منظم بودن که من کماکان باهاش دست‌و پنجه نرم می‌کنم.میز من در ماه‌های اول حضور در دیوارتو این سه سال که بچه‌های درجه یک و حرفه‌ای در صنف تجربه‌ی کاربر بودن یا اضافه شدن همیشه کنجکاو بودم بدونم راهشون چجوری به دیوار رسیده.شاید بیشتر با بچه‌های صنف تجربه‌ی کاربر گپ بزنم تا شما هم با مسیری که طی کردیم، آشنا بشین. کسی چه می‌دونه؟ شاید شما هم با ما هم‌مسیر شدین.منتظر داستان‌های بعدی باشید!اگر هنوز ویدیو‌های یوتیوب رو ندید همین حالا کانال یوتیوب دیزاین دیوار رو ببینید!</description>
                <category>روشنک حقیقی</category>
                <author>روشنک حقیقی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Aug 2022 17:44:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هم‌آموزی - سپیده شاهی از طراحی فراگیر می‌گوید</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D9%87%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-ysihzw2gsrxb</link>
                <description>هم‌آموزی - سپیده شاهی از طراحی فراگیر می‌گویدهمان‌طور که در پست قبلی نوشتم، ما در صنف تجربهٔ دیوار هر هفته یک جلسهٔ هم‌آموزی برگزار می‌کنیم. این بار سپیده شاهی مهمان ما بود که با هماهنگی و موافقت خودش قرار بر این شد که مطالب جلسه‌ را با شما هم به‌اشتراک بگذاریم.در این پست و بعد از معرفی سپیده، صحبت‌هایش را از زبان خودش در مورد طراحی فراگیر، تعریف معلولیت، هم‌آفرینی و تجربهٔ اخیرش خواهید خواند.در آخر جلسه تصمیم گرفتم که برای اولین بار فایل صوتی متن بلاگ را به پست ویرگول اضافه کنم تا برای افراد بیشتری در دسترس باشد.پیشنهاد می‌کنم برای آشنایی بیشتر با ما، پست بلاگ معرفی صنف تجربهٔ دیوار را نیز بخوانید.سپیده شاهیفارغ‌التحصیل کارشناسی طراحی صنعتی دانشگاه هنر تهرانفارغ‌التحصیل کارشناسی Industrial Design دانشگاه OCAD تورنتو، کانادافارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد Design دانشگاه Cincinnati اوهایو، آمریکابعد از تجربه در چند حوزه از سال ۲۰۱۴ در مرکز تحقیقات طراحی‌های فراگیر دانشگاه OCAD کانادا به‌عنوان طراح و محقق مشغول به کار است. همچنین هم‌بنیان‌گذار موسسهٔ غیرانتفاعی SEED است که با هدف تجربهٔ غنی آموزشی در راستای رشد همه‌جانبه برای کودکان و نوجوانان شروع به کار کرده‌ است.معلولیت (Disability)دو مدل نگرش به معلولیت وجود دارد:۱. مدل اجتماعی (Social Model)۲. مدل پزشکی (Medical Model)در بیشتر جوامع مدل نگرشی که جا افتاده و از آن زاویه به معلولیت نگاه می‌شود؛ مدل پزشکی است. در سازمان بهداشت جهانی از سال ۱۹۸۰، معلولیت به‌عنوان یک ویژگی فردی شناخته می‌شد؛ یعنی معلولیت را نوعی محدودیت یا عدم توانایی ذهنی یا جسمی در انجام دادن فعالیتی که افراد عادی می‌توانستند انجام دهند می‌دانستند و این نگاهی بود که ما با آن مواجه بودیم. اما در سال‌های اخیر تغییراتی در این نگرش به‌ وجود آمد.سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۱۵ تعریف معلولیت را تغییر داد و اکنون ما نگرشی اجتماعی را در تعریف معلولیت دنبال می‌کنیم که این‌طور تعریف می‌شود: معلولیت به محیط و شرایط بستگی دارد و فقط مشکل سلامتی نیست، بلکه معلولیت پدیدهٔ پیچیده‌ای‌ است که تعامل بین ویژگی‌هایی از بدن فرد را با ویژگی‌های جامعه‌اش منعکس می‌کند.معلولیت در طراحی فراگیر ناهماهنگی‌‌هایی تعریف می‌شود که بین تمایلات و نیازهای کاربر با محیط و سیستم اطراف او وجود دارد. اگر بتوانیم این ناهماهنگی‌ها را از بین ببریم در واقع معلولیت را از بین ‌می‌بریم، یعنی معلولیت ناشی از طراحی‌های ما است و نه توانایی‌های فردی.ما در زمینه‌­های طراحی محیطی، طراحی محصول، طراحی دیجیتال و تمام تصمیم‌هایی که به‌عنوان طراح می­‌گیریم، باعث ایجاد ناهماهنگی­‌هایی بین فرد، نیازهایش و محیط اطراف او می‌شویم. اگر در طراحی خود بتوانیم این را در نظر بگیریم که چگونه این ناهماهنگی را کم کنیم و برای آن راه‌حل بیابیم و یا حتی از ابتدا از بروز آن‌ها جلوگیری کنیم، می‌توانیم معلولیت را به حداقل برسانیم.سه سناریو در اینجا [دربارهٔ ناهماهنگی و ایجاد معلولیت] مطرح می‌شود شامل ناهماهنگی موقعیتی، ناهماهنگی موقتی و ناهماهنگی دائمیانواع ناهماهنگی‌ناهماهنگی موقعیتیمثل فردی که با دست‌هایش تعدادی وسیله حمل می‌کند و یا مادری که فرزند خود را در آغوش نگه داشته و با یک دست می‌خواهد در را باز کند یا پیامی را با موبایل ارسال کند و یا چیزی بخرد.در این موقعیت خاص این مادر شرایطی را تجربه می­‌کند که انگار فقط از یک دست بهره‌مند است و نمی­‌تواند از دو دستش استفاده کند. یا مثلاً در روز آفتابی‌ای که به‌علت نور زیاد صفحهٔ مانیتور خودپرداز بانک مشخص نیست، بدن در این شرایط و برای بهتر دیدن تصویر، به‌طور طبیعی خم می‌شود. یا مثلاً وقتی که برای بازی فوتبال در استادیوم حضور پیدا می­‌کنید و به‌علت شلوغی بیش از حد، صدای گفتگوی دوستانتان را نمی­‌شنوید.ناهماهنگی موقتیاین موقعیت زمانی پیش می‌آید که یک نفر موقتاً شرایط ناهماهنگی را تجربه می‌کند مانند پسری که دستش شکسته است و در مدتی که دستش در گچ است، باید مهارت اینکه چگونه با دست دیگرش کار کند را بیاموزد و در طول درمان مدام با یکسری ناهماهنگی‌ها دست و پنجه نرم کند. یا کسی که دوران شیمی درمانی را سپری می‌کند نیز از یکسری ناهماهنگی‌های موقتی رنج می­‌برد.ناهماهنگی دائمیناهماهنگی دائمی زمانی است که برای مثال شخصی یک دست دارد و در تمام دوران زندگی­‌اش باید با این ناهماهنگی‌ها رو در رو شود.طراحی فراگیر (Inclusive Design)طراحی فراگیر نوعی رویکرد طراحی‌ است که به تنوع نیازها و تمایلات انسان‌ها توجه می‌کند. طراح با توجه به جنس، سن، توانایی، موقعیت جغرافیایی، موقعیت فرهنگی، شرایط زبانی و به‌طور کلی تمام خصلت‌های بشری طراحی می‌کند و تمام تفاوت‌های انسانی را در نظر می‌گیرد. طبیعتاً طراحی فراگیر فرآیند طولانی و پر هزینه‌ای دارد اما نتیجهٔ نهایی، جوابگوی نیازهای افراد بیشتری است و ممکن است در طولانی مدت با افزایش تعداد کاربران و استفادهٔ آن‌ها از راه‌حل ارائه‌شده، منابع مالی صرف‌شده در فرآیند طراحی جبران شود.سه بعد اصلی طراحی فراگیر۱. تشخیص تنوع و توانایی‌های فردیاولین و مهم‌­ترین بُعد «تشخیص تنوع و توانایی‌های فردی» است. یعنی برای ما هر انسانی خاص، یگانه و دارای توانایی‌های منحصر به‌فرد است. مثلاً همهٔ ما که در این جمع هستیم فارسی صحبت می­‌کنیم، همه ما ایرانی هستیم ولی هیچ کدام از ما شبیه به دیگری نیست. هر کس از لحاظ شرایط روحی، جسمی و... انتخاب‌ها و تمایلات متفاوتی در زندگی‌ دارد و در واقع توانایی و تفاوت‌های انسانی ما بسیار متفاوت است که در طراحی فراگیر، تشخیص این تنوع و تفاوت و احترام به آن بسیار اهمیت دارد. شاید شما هم شنیده باشید که طراحان در Universal Design (طراحی همگانی) یک سایز را برای همه طراحی می‌کنند و می‌گویند: ”design for all“ (طراحی‌ای برای همه) اما در طراحی فراگیر ما می‌گوییم یک سایز برای یک نفر!خوشبختانه در فضای دیجیتال امکان شخصی‌سازی داریم و می‌­توانیم به شخص ابزارهایی بدهیم که بتواند کاملاً محیط دیجیتال خود را متناسب با نیازها، سلایق و تمایلات خود تغییر دهد.۲. استفاده از ابزارها و فرآیند­های فراگیردومین بُعد در طراحی فراگیر «استفاده از ابزارها و فرآیند­های فراگیر» است. در طراحی فراگیر سعی می­‌کنیم افرادی که بیشتر از همه این ناهماهنگی‌ها را تجربه می­‌کنند، وارد تیم طراحی خود کنیم.خارج از ایران افرادی با این ناهماهنگی‌ها، شعار خاصی دارند که می‌گوید ”Nothing About Us Without Us“ (هیچ چیز بدونِ ما دربارهٔ ما نیست) به این معنی که همیشه طراحان برای ما طراحی کرده‌­اند بدون اینکه ما را در فرآیند طراحی دخیل کنند. فارغ از حوزه­ٔ قانون‌گذاران و مقامات مرتبط، در فرآیند طراحی نقطه‌نظر آن‌ها نادیده گرفته شده است. برای همین ما باید مطمئن شویم که تمامی ابزارها و فرآیندهایی که در طراحی فراگیر استفاده می‌­کنیم قابل استفاده و دسترسی برای تمامی افراد است.شما نمی‌توانید یک نفر را که طراح نیست، یعنی یک فرد ناآشنا به طراحی را، بیاورید و وارد فرآیند طراحی کنید و بخواهید با ابزارهای تخصصی طراحی با شما مشارکت کند. در طراحی فراگیر نه تنها باید کمک کنیم که راه‌حل نهایی پیدا شود، بلکه باید ابزارهایی را طراحی کنیم تا همگی بتوانند در فرآیند طراحی مشارکت داشته باشند.۳. تاثیر موثر بر قشر گسترده‌تر‍در نهایت، در این نوع طراحی در نظر می‌گیریم که تغییر ایجاد شده برای قشر گسترده‌تری قابل استفاده باشد. برای این کار می‌توانیم کسی را که در جامعه دائماً این ناهماهنگی‌ها را تجربه می‌کند وارد فرآیند طراحی کنیم و اینگونه افراد بسیار زیادتری در آینده می‌توانند از آن طراحی استفاده کنند.برای مثال کمپانی نایک کفشی طراحی کرده که بدون استفاده از دست و با یک حرکت، پشت پا جمع می‌شود و قابل استفاده است. این محصول با کمک فردی که نمی‌توانسته از دست خود استفاده کند طراحی شده ولی ما هم می‌توانیم از آن استفاده کنیم، برای مثال مادری که دست دو فرزندش را گرفته است یا فردی که عجله دارد، می‌تواند با یک حرکت کفش را پا کند.کفش نایک عکس از سایت thelogicalindianدر اکثر شهرهای کانادا و آمریکای شمالی یکی از استانداردهای شهرسازی این است که باید در تقاطع پیاده‌­رو و خیابان، جدول با شیب ملایمی به فضای خیابان وارد شود و در آن قسمت جدول (curb) برشی (curb cut) ایجاد می‌شود. در طراحی شهری موظف هستند که برش جدول‌ها، حتی در کوچکترین کوچه‌ها، رعایت شود و در طراحی فراگیر این اثر به نام Curb cut effect شناخته شده است. در ابتدا کسانی که از ویلچر استفاده می‌کردند تمایل داشتند که curb cut رعایت و درست شود اما امروزه دوچرخه سواران، مادرانی که کالسکه دارند، دوندگان و همه به نوعی از curb cut بهره می‌برند. همین رویکرد می‌تواند به طراحی دیجیتال تعمیم داده شود، اگر از طراحی فراگیر در UX و UI استفاده کنید، طراحی شما برای افراد بسیاری قابل استفاده خواهد بود.عکس The curb-cut effect از سایت sketchplanations.comنردبان مشارکت شهروندی آرنشتایننردبان مشارکت شهروندی آرنشتاین از سایت georgejulian.co.ukعدم مشارکت با کاربرپلهٔ اول عدم مشارکت با کاربر است. طراحان یا تیم طراحی بدون دخالت کاربران محصول‌ها را طراحی می‌کنند. مثل مبلمان،‌ سایت یا لوگویی که در طراحی آن، نظر کسی پرسیده نمی‌شود.پلهٔ دوم طراحی تجویزیِ راه‌حل برای کاربر است. به این معنی که ما با توجه به دانش و فرضیاتی که از یک موضوع یا عده‌ای از کاربران در ذهن داریم طراحی می‌کنیم.مشارکت جزئی با کاربرپلهٔ سوم اطلاع‌رسانی به کاربر است. مثلاً اطلاع دادن احداث یک مجتمع فرهنگی در محل زندگی ما، بدونِ در نظر گرفتن نظر ما.پلهٔ چهارم مشاوره با کاربر است که به فعالیت‌های ما طراحان برمی‌گردد. مثلاً گروه‌های مطالعه و بررسی با کاربر را قرار می‌دهیم و از آن‌ها مشاوره‌های محدود می‌گیریم. در اینجا هم کاربر به صورت فعال در فرآیند طراحی درگیر نمی‌شود.مشارکت کامل با کاربردر پلهٔ بالاتر مشارکت با کاربر است یعنی کاربر در فرآیند طراحی شرکت می‌کند. مانند فرآیند هم‌آفرینی که در آن کاربران را دعوت می‌کنیم، ابزار و فرآیندهای قابل دسترس، قابل فهم و قابل استفاده به آن‌ها می‌دهیم و سعی می‌کنیم با مشارکت فعال کاربرها مشکل را حل کنیم.در بالاترین پلهٔ نردبان اختیار و قدرت کامل را به کاربر می‌دهیم که می‌تواند برای طراحان فرآیند ترسناکی باشد. طراح از خود سوال می‌کند پس نقش من در اینجا چیست؟ این موضوع بسیار تازه، جالب و همینطور ترسناک است و مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه OCAD تمرکز زیادی روی این سه پلهٔ آخر دارد که به آن community-led co-design گفته می‌شود، یعنی هم‌آفرینی که کاربران آن را هدایت می‌کنند و جلو می‌برند.در جلسات هم‌آفرینی، ما طراحان عقب می‌نشینیم و ابزارهایی تهیه می‌کنیم که اگر خودمان برای تسهیلگری حضور نداشتیم، بتوان از آن‌ها استفاده کرد. این ابزارها را به دست تسهیلگرانی که در آن گروه یا جامعه فعال هستند می‌سپاریم تا جلسهٔ هم‌آفرینی را طبق فعالیت‌هایی که طراحی شده پیش ببرند و نتایج را به ما گزارش دهند.وقتی وارد گروهی می شویم که همگی در یک ویژگی خاص مشترک هستند، مثلا همه یک گرایش فرهنگی دارند، شاید ما را به عنوان فردی که شبیه آن‌ها؛ از خود آن‌ها نیست نپذیرند. در نتیجه اگر بخواهیم تسهیل گری کنیم، آن ها نمی توانند به راحتی ابراز نظر کنند و ایده‌ها یا تجربیات خود را با ما در میان بگذارند. بنابراین بهتر است تسهیل‌گر کسی از میان همان گروه خاص باشد. ما ابزار را به عنوان طراح، طراحی می‌کنیم و به دست تسهیل‌گری از خود آن گروه می‌دهیم تا او اطلاعات را جمع‌آوری کند و به ما گزارش دهد.بعد از جلسه برای فهم بهتر سطح‌های مشارکت در گوگل جستجو‌ کردم و به این مطلب Co-Creating a More Equitable World از MIT D-Lab رسیدم که برای مطالعهٔ بیشتر پیشنهاد می‌کنم.هم‌آفرینی فراگیرهم‌آفرینی یعنی طراحی با همراهی کاربر و نه برای او.وقتی در مورد ‌هم‌آفرینی در طراحی فراگیر صحبت می‌کنیم یعنی مایلیم افرادی با این ناهماهنگی‌ها وارد فرآیند طراحی شوند. هرچه فرد ناهماهنگی‌های بیشتری داشته باشد، یعنی ناهماهنگی‌های بیشتری را در شرایط مختلف تجربه می‌کند و در نتیجه برای همکاری در طراحی فراگیر مناسب‌تر است.دلیل اینکه از این افراد دعوت می‌کنیم وارد فرآیند طراحی شوند و به‌عنوان هم‌آفرین در کنار ما قرار بگیرند این است که آن‌ها می‌توانند نگاه و دید ما را نسبت به خیلی از مسائل باز کنند. ما از این افراد به‌عنوان کسانی که متخصص تجربه‌های خود ”experts of their own experience“ هستند، نام می‌بریم. آن‌ها می‌توانند تجربه‌ای را به فرآیند طراحی وارد کنند که ما به هیچ‌وجه تجربه‌ای از آن نداریم.اگر با تفکر طراحی آشنا باشید، حتماً می‌دانید که طراح فعالیت‌هایی برای همدلی با کاربر دارد. مثلاً یک روز چشم‌بندی می‌پوشد تا احساس یک نابینا را تجربه کند و یا دو روز روی ویلچر می‌نشیند تا متوجه شود آن فرد چگونه رفتار می‌کند ولی این‌ها روش‌های کاملی نیستند.باید در نظر داشته باشیم کسی که روی ویلچر می‌نشیند تنها برای دو روز از آن استفاده نمی‌کند. او زندگی می‌کند، بانک می‌رود، دعوا می‌کند، خوشحال می‌شود، خرید می‌کند و در آن واحد شرایط متفاوتی را تجربه می‌کند و وقتی وارد فرآیند طراحی می‌شود، تجربهٔ ۴۰ - ۵۰ ساله‌ای را وارد فرآیند طراحی می‌کند نه تجربهٔ کسی که دو روز روی ویلچر نشسته است.عکس از مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه idrc.ocadu.ca / OCADمعمولاً (در دانشگاه‌ها و یا کارفرمایان) به طراحان می‌گویند که در یک توزیع نرمال (نمودار زنگلوله‌ای)، برای آن ٪۸۰ میانه طراحی کنند، یعنی برای اکثریت. ما در این نمودار وقتی به دم‌ها نزدیک می‌شویم به ٪۲، ٪۱ و ٪۰/۱ می‌رسیم؛ این گروه‌ها از فرآیند طراحی جا می‌مانند و هیچ‌وقت وارد آن نمی‌شوند در حالی که هرچه از میانه دورتر می‌شویم، نیازهایشان خاص­‌تر می‌شود.عکس از مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه idrc.ocadu.ca / OCADاگر به نمودار زنگوله‌ای از بالا نگاه کنیم، در مرکز که ٪۸۰ است تجمعی از نیازهای همگون می‌بینید یعنی آدم‌هایی مثل ما با نیازهای تقریباً مشابه.به این ترتیب و با تمرکز روی مرکز این نمودار، سناریوی طراحی را اینطور می‌نویسیم: آقایی با یک کار تمام‌وقت و وضعیت مالی مناسب که از وب‌سایت خرید می‌کند.حالا هرچه به حاشیه نزدیک شویم با افرادی مواجه می‌شویم که نیازهایشان منحصر به‌فرد و خاص است.در هم‌آفرینی سعی می‌کنیم به حاشیه برویم و افرادی را از آنجا انتخاب کنیم که به‌عنوان هم‌آفرین به ما اضافه شوند. چون طبق نگرش ما اگر با افراد در حاشیه کار کنیم، نیازهای میانه هم پوشش داده می‌شود. یعنی اگر بتوانیم نیازهای متنوع، خاص و منحصر به‌فرد افراد حاشیه را درگیر کنیم، ناخودآگاه نیاز افراد عادی را هم پوشش داده‌ایم. بنابراین در هم‌آفرینی فراگیر روی مشارکت افرادی که به‌دلایل گوناگون در حاشیه قرار گرفته‌اند و هیچگاه نیازهای‌شان در نظر گرفته نشده است، تمرکز می‌کنیم.ممکن است این سوال پیش بیاید که در این نمودار زنگوله‌ای دو بخش هیچ وقت صفر نمی‌شود، آیا نقطه یا شرایطی وجود دارد که بگوییم از اینجا به بعد دادهٔ پرت است و سراغ آن‌ها نمی‌رویم؟ جواب این است که نه، هیچ دادهٔ پرتی وجود ندارد. آن‌ها هم انسان‌هایی با توانایی‌های متفاوتی هستند که در نظرشان می‌گیریم. همچنین باید بدانیم هیچ‌وقت نقص‌ها صفر نمی‌شوند و می‌توانیم به تعداد آدم‌های روی کرهٔ زمین طراحی متفاوت داشته باشیم، ولی اگر سعی کنیم با افرادی که بیشترین ناهماهنگی را تجربه می‌کنند هم‌آفرینی کنیم، به راه‌حل‌های فراگیر نزدیک‌تر می‌شویم.اگر علاقه دارید در این مورد بیشتر مطالعه کنید، سایت مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه OCAD را ببینید.عکس از مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه idrc.ocadu.ca / OCADدر ادامه سپیده شاهی برای ما از آخرین پروژه‌ای که در مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه OCAD در حال انجام بود صحبت کرد.پروژهٔ دولت کانادا؛ نرم‌افزار یادگیری برنامه‌نویسی برای کودکاندر کانادا قرار است برنامه‌نویسی جزء یکی از مباحث اصلی درسی کودکان از سال اول شود. البته برنامه‌نویسی به این معنا که با مفاهیم اصلی و اساسی، فرآیندها و شرایط‌ آشنا شوند.اما اغلب سایت‌ها و برنامه‌های آنلاینی که برای برنامه‌نویسی طراحی شده، برای بچه‌های عادی تعریف شده‌اند و بچه‌هایی که به نوعی ناهماهنگی‌ها را تجربه می‌کنند از قافله عقب مانده‌اند و ساعاتی که درس برنامه‌نویسی دارند به کلاس ورزش، کتابخانه و ... می‌روند. این بچه‌ها نمی‌توانند همراه با هم‌کلاسی‌های خود تجربهٔ لذت‌بخشی داشته باشند، در صورتی که توانایی‌اش را دارند.بنابراین موسسهٔ ما پروژهٔ طراحی نرم‌افزاری را برای دولت کانادا پیش می‌برد که برای تمام کودکان در دسترس باشد. هم‌آفرینی از ابتدای فرآیند طراحی آغاز شده است، یعنی از تعریف مسئله، ما با مدرسهٔ استثنایی و در کلاس‌های تابستانی با بچه‌های ویژه شروع به کار کردیم. بعضی از این بچه‌ها حتی نمی‌توانند صحبت کنند و با حرکات دست با پدر و مادر یا معلم‌شان ارتباط برقرار می‌کنند و ما از طریق آن‌ها متوجه نظرات‌شان می‌شویم. با تمام این مشکلات ما سعی کردیم فعالیت‌هایی طراحی کنیم که بچه‌ها بتوانند همکاری کنند.برای مثال ما برای توضیح دکمهٔ دستور (command) رباتی را در یک جوراب و بعد داخل ظرف رنگ می‌گذاشتیم. بچه می‌دید که با انتخاب دکمهٔ دستور (command) ربات شروع به حرکت می‌کند و با حرکت ربات، خطی رنگی روی زمین به جا می‌گذارد.جلسهٔ هم‌آفرینی از وبلاگ codelearncreate.orgشما به‌عنوان یک طراح باید شرایط را کاملاً مساعد کنید تا همهٔ بچه‌ها بتوانند مشارکت کنند. چرا که تا ما با این بچه‌ها کار مستقیم انجام ندهیم، نمی‌فهمیم فرآیند درک و نحوهٔ تعامل آن‌ها با هر‌چیزی چگونه است.تیم ما شامل طراح، کاردرمان و برنامه‌نویس بیشتر از ۵۰-۶۰ جلسه هم‌آفرینی مختلف با بچه‌های مختلف و نیازهای مختلف داشت. ما آن‌ را از این مرحلهٔ ساده (تصویر سمت راست) به مرحلهٔ پیشرفته‌تر (تصویر سمت چپ) رساندیم.عکس‌های پروژهٔ نرم‌افزار یادگیری برنامه‌نویسی، متعلق به مرکز تحقیقات طراحی فراگیر دانشگاه اوکد است. این پروژه‌ Open Source است به این معنا که کد برنامه‌نویسی آن کاملاً در دسترس است و مستندسازی خوبی برای آن انجام شده‌ که من به‌شخصه در کمتر پروژه‌ای دیده بودم و پیشنهاد می‌کنم برای مطالعهٔ آن به لینک‌های زیر بروید.برای آشنایی بیشتر با پروژه وب‌سایت آن به نام weavly را مشاهده کنید.روند کامل پروژه را در بلاگ codelearncreate بخوانید.برای دیدن نرم‌افزار طراحی شده روی لینک کلیک کنید.در آخرباید از سپیده شاهی عزیز تشکر کنم که با تمام مشغله‌ای که داشت با ما گفتگو کرد که برای ما خیلی آموزنده بود. امید‌وارم خواندن این مطلب برای شما هم مفید بوده باشد.خوشحال می‌شوم اگر سوالی دارید در قسمت کامنت بنویسید.</description>
                <category>روشنک حقیقی</category>
                <author>روشنک حقیقی</author>
                <pubDate>Wed, 29 Dec 2021 20:48:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هم‌آموزی - مصاحبه با آمنه فدایی پژوهشگر دانشگاه هاروارد</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D9%87%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-tazbrudtybkb</link>
                <description>گفتگو با آمنه فدایی پژوهشگر پروژهٔ سالمندان چین در دانشگاه هارواردتجربهٔ هم‌آموزی در صنف تجربهٔ دیوارما در صنف تجربهٔ دیوار، هر هفته یک جلسهٔ یادگیری برگزار می‌کنیم که اسمش رو «هم‌آموزی» گذاشتیم.در بعضی از این جلسات مهمان‌هایی رو دعوت می‌کنیم تا برامون حول موضوعی براساس دانش و تجربهٔ خودشون صحبت کنن؛ این دانش یا مربوط به حوزهٔ کاری‌شون یا تحصیلات دانشگاهی‌شونه و می‌تونه برای کل صنف مفید باشه.ما فکر کردیم حالا که این جلسات برای ما مفید بودند چرا برای همهٔ علاقه‌مندان منتشرش نکنیم؟ این‌طور بود که بعد از جلسهٔ هم‌آموزی با آمنه فدایی و با هماهنگی و موافقت خودش  متن این جلسه رو نوشتم تا منتشر کنیم.در این مطلب در مورد پروژهٔ اخیر آمنه که در دانشگاه هاروارد در جریانه توضیح دادم، همچنین رشتهٔ تحصیلی آمنه رو در دانشگاه MIT با عنوان Integrated Design and Management معرفی کردم.برای آشنایی بیشتر با ما، پست بلاگ معرفی صنف تجربهٔ دیوار رو بخونید.آمنه فداییپژوهشگر در دانشگاه هاروارد مجموعهٔ ATI: Assistive Technology Initiativeفارغ‌التحصیل ارشد Integrated Design and Management از دانشگاه MIT آمریکاکارشناسی ارشد طراحی صنعتی از دانشگاه امیرکبیرکارشناسی طراحی صنعتی از دانشگاه هنر تبریزاز سایت شخصی آمنه فدایی
پروژهٔ سالمندان چین در مجموعهٔ ATIآمنه الان مسئول طراحی پروژهٔ سالمندان چین در مجموعهٔ Assistive Technology Initiative است.در زمان گفتگو آمنه با صنف تجربهٔ دیوار، او و تیمش در مرحلهٔ پیدا کردن مسائل و شناسایی مشکلات پروژه‌ای که در ادامه بهش اشاره می‌شه؛ بودند تا از بینشون مسئله‌ای رو انتخاب و براش محصولی طراحی کنند.مجموعهٔ ATI از آزمایشگاه دپارتمان مهندسی و علوم کاربری دانشگاه هاروارد، با هدف شکل‌گیری استارتاپ و محصولات برای ورود به بازار تأسیس شده.پروژهٔ سالمندان چین در مجموعهٔ ATI شکل گرفت؛ در واقع هاروارد با سرمایه‌ای که برای حل و توسعه این پروژه از چین گرفت دپارتمان‌های مختلفش رو دور هم جمع کرد تا هر کدوم در حوزهٔ تخصصیشون روی این پروژه کار کنن. برای هم‌فکری و کمک هر کدوم از این دپارتمان‌ها و تیم‌ها به‌ همدیگه، هفتگی و ماهانه جلسات مداومی برگزار می‌شه.در واقع Social Technology محوریت اصلی پروژه‌ست و هر کس می‌تونه بخشی رو انتخاب کنه و با کار کردن روی راه‌حل‌های مختلف در حوزهٔ تکنولوژی اجتماعی، محصولی تولید کنه.یکی از چالش‌های مهم این پروژه، انجام دادنش از راه دوره که به خاطر پاندمیک و دوری از چین، آنلاین و با مترجم برگزار می‌شه.روش‌های پژوهشی به‌کار رفتهRemote InterviewsExperts InterviewsAffinity DiagramContextual InquiryPersonaA/B TestingCommunity Testingبعد از این توضیحات اولیه در مورد پروژه، آمنه گفتگو رو به سمت تعاملی شدن و پرسش و پاسخ پیش برد و اعضای صنف سوالاتی مطرح کردن که آمنه به همشون جواب داد. بخش پیشِ رو، شرح همین قسمته.بازار چین در انتخاب مسئله اثرگذار نیست؟ برای انتخاب موضوع آزادید؟بازار خیلی اثرگذاره. در گذشته، در چین قانون تک فرزندی گذاشته شده که والدین متأثر از این قانون، الان پیر شدن و نیاز به مراقبت دارن. تخمین زدن در سال 2030، حدود 250 میلیون نفر در چین جمعیت بالای 65 سال هستن. این عدد جالب توجه و بازار بزرگیه و البته این آمار در جهان هم به همین شکله. بنابراین به فروش این محصول به کشورهای دیگه حتی آمریکا هم فکر می‌کنن. در آینده هم جمعیت کل دنیا به این سمت خواهد رفت. بعد از پاندمیک افراد زیادی ترسیدن که به آسایشگاه برده بشن و ترجیح دادن توی خونه بمونن و افراد مراقب شامل فرزندانشون هم کمتر شدن.درباره روش پژوهش مصاحبه غیر حضوری که فقط نمایان‌گر نگرش کاربر است نه رفتارشون، آیا سوالات مرتبط با رفتارها و خاطرات و سوابقشون پرسیده‌ می‌شه؛ می‌تونه جایگزین روش مشاهده (که الان امکانش رو ندارین) بشه؟یکی از نکاتی که در مورد سالمندان وجود داره اینه که کلا غر نمی‌زنن. چون حس می‌کنن اگر غر بزنن ناتوانن و مایل نیستن اینطور به نظر بیان. اینو خیلی توی مصاحبه‌ها دیدیم.سوال‌ها کلا در خصوص خاطرات اون‌هاست و از بین جواب‌‌هاشون، مشکلاتشون رو می‌فهمیم.مثلا می‌پرسیم «دیروز رفتی بیرون چطور بود؟»، در مورد خرید که حمل وسایل سخته، اول می‌گه «نه مشکلی نیست» و بعد که بیشتر می‌پرسیم خودش سبد خرید رو نشون می‌ده و می‌گه از خونه تا مرکز خرید باید سوار اتوبوس بشه و وقتی می‌خواد بذارتش تو اتوبوس باید بلندش کنه؛ اینجا می‌فهیم که بلند کردن سبد خرید براشون سخته و به ذهنمون میاد «چرا باید بلندش کنن؟ چرا نمی‌تونن بکشنش؟»به همین دلیل باید سوال‌های زیاد و مختلفی پرسید تا بفهمیم واقعا چه مشکلاتی دارن.بعد از مصاحبه ازشون می‌خوایم یادداشتی برای ما بنویسن و در این بخش هم نکاتی رو اضافه می‌کنن و بیشتر توضیح می‌دن. اما موقع مصاحبهٔ رودررو مایل نیستن این نکات رو بگن.کاری که از این به بعد می‌خوایم انجام بدیم (چون متدمون رو تغییر دادیم) اینه که استوری‌بردی از مراحل مختلف کارهای روزانهٔ سالمندان طراحی کنیم و به مصاحبه‌شونده‌ها نشونش بدیم تا بفهمیم آیا فرد هم این مشکلات رو تجربه کرده یا نه؟ یا مشکلات مشابهی داره یا نه؟مشکل دیگه هم ترجمه‌ست که هر بار صحبت می‌کنن باید صبر کنیم تا مترجم حرف‌ها رو ترجمه کنه و بالعکس و بین مکالمات مکث زیادی اتفاق می‌افته که باعث می‌شه مصاحبه‌شونده حرفی رو که می‌خواد بگه فراموش کنه. به همین دلیل می‌خوایم تعدادی پژوهشگر در چین استخدام کنیم که اون‌ها بخشی از پژوهش رو برامون انجام بدن.چطور مطمئن می‌شید در ترجمهٔ همزمان، مفهوم به‌خوبی منتقل می‌شه و جواب های دقیقی دریافت می‌کنید؟این رو هنوز هم دقیق نمی‌دونیم چیکار کنیم. مثلا من سوالی می‌پرسم که در زبان چینی معنیش خیلی متفاوته و مترجم باید سوالات زیادی بپرسه تا دقیقا منظور رو بفهمه و بعد بتونه سوال رو ترجمه کنه. برای همین گاهی اوقات قبل از مصاحبه، سوال‌ها رو برای مترجم می‌فرستم تا از قبل بهشون فکر کنه و سوال‌هاش رو بپرسه تا کامل متوجه منظورم بشه. اما باز هم در طول مصاحبه، مدام براساس جواب کاربر سوال جدیدی ایجاد می‌شه که از قبل طرح نشده و نمی‌شه فقط روی همون ترجمه‌های قبلی حساب باز کرد. ولی کاری که به‌زودی می‌خوایم انجام بدیم اینه که ویدیوهای مکالمات رو ضبط کنیم که مترجم‌ها بتونن درستی ترجمه رو بررسی کنن و ببینن جایی رو فراموش کردن یا نه!در چنین پروژهٔ گسترده‌ای، برای انتخاب کابر پژوهش چه استراتژی‌ای دارید؟ با چه کسایی صحبت می‌کنید؟برای تارگت جدولی تهیه کردیم از انواع مدل‌های کاربرانی که داریم. مثلا کسایی که بالای ۶۵ یا بالای ۸۵ هستن، کسایی که در شهر یا روستا هستن، در خانهٔ خودشون تنها هستن، با بچه‌هاشون زندگی می‌کنن، یا در خانهٔ سالمندان هستن و... این دسته‌بندی‌ها رو مشخص کردیم.در قدم بعدی در نظر گرفتیم چه کسایی با این افراد در ارتباطن؟ اولین گروه، کسایی هستن که از سالمندان مراقبت می‌کنن که یا پرستار حرفه‌ای‌ان یا فرزندانِ خودشون هستن. گروه بعدی افرادی‌ان که در حوزهٔ سالمند تخصص دارن، مثلا فیزیوتراپ‌ها یا متخصصان حوزهٔ پزشکی. با این گروه‌ها صحبت کردیم، یکی از چالش‌ها این بود که نمی‌تونستیم هر روز فرد جدیدی رو به پژوهش اضافه کنیم و ازش مصاحبه بگیریم چون باید همه رو در REB: Research Ethics Board (برای ضمانت رعایت اخلاق پژوهش نسبت به افراد مورد پژوهش) ثبت نام می‌کردیم که فرآیند طولانی و زمان‌گیری داشت و برای آمریکا انجام شده بود. اما در چین هنوز انجام نشده و ما می‌تونستیم موقتا با سالمندان چینی که فرزندانشون در آمریکا هستن صحبت کنیم. مشکلی که وجود داشت این بود که اکثر کسایی که اینجا هستن خانوادهٔ تحصیل‌کرده‌ای دارن و در سطح بالایی زندگی می‌کنن و می‌تونن پرستار داشته باشن یا افراد تحصیل‌کرده و فعالی هستن.پیدا کردن سالمندانی که در روستا هستن چالش دیگه‌ایه که باعث شده هنوز با این افراد حرف نزنیم و باید با روش‌های دیگه‌ای پیداشون کنیم.از حرف زدن با آدم‌ها یاد گرفتیم، یکسری مشکلات رو پیدا کردیم و از مدل افرادی که درگیر بودن، پرسونا ساختیم. مثلا الان افرادی که باهاشون مصاحبه کردیم سالمندان فعال و مستقلن و نیاز داریم بیشتر با آدم‌هایی که وابسته‌ان حرف بزنیم. پرسونا ساختن خیلی کمک کرد بفهمیم باید مشکلات کدوم قسمت رو حل کنیم، به کدوم سمت بریم و کدوم گروه مشکلات بزرگتری دارن که ما می‌تونیم حل کنیم.چه تخصص‌هایی در تیم دارید؟از دپارتما‌‌‌ن‌های مختلف مثل بیزینس روی این پروژه کار می‌کنن، با اونا در تعامل و ارتباط هستیم و یا مثلاً با Medical Center Harvard در ارتباطیم که فیزیوتراپ یا پژوهشگرانی‌ان که در مورد سالمندان تحقیق می‌کنن.از دپارتمان ما مهندسای مکانیک به‌عنوان متخصص فنی در گروه هستن و من هم بخش دیزاین رو بر عهده دارم.بررسی‌های فرهنگی هم در این رابطه داشتید؟ مثلا به‌صورت سنتی یا تاریخی، رویکردهای خاصی وجود داره؟ من فکر می‌کنم غر نزدن آدم‌های پیر شاید دلالت‌های فرهنگی داشته باشه. این پیچیدگی‌ها در تحلیل در نظر گفته می‌شه یا در اجرا یا قبل‌تر از اون؟آره صددرصد. چینی‌ها به‌طور کلی خیلی غر نمی‌زنن. علاوه بر این افراد سالمند خیلی تمایل ندارن که ایرادات و سختی‌های زندگی خودشون رو بازگو کنن.بله، بخش‌های فرهنگی هم داریم. از افرادی که در گروه ما چینی‌ هستن در مورد مباحث فرهنگی می‌پرسیم. توی مصاحبه‌ها هم می‌پرسیم که چه مدل غذایی دوست دارید؟ چه مدل غذایی رو درست می‌کنید تا بیشتر باهاشون آشنا بشیم و چیزهایی که براشون لذت‌بخش‌تره رو بدونیم.مثلاً تو این بررسی‌ها فهمیدیم افراد زیادی صبح‌ها برای ورزش به پارک می‌رن و یا در رقص‌های گروهیِ شهری شرکت می‌کنن و بینشون محبوبه. کفش‌های خاصی هم براش می‌پوشن و پوشیدن اون‌ها خیلی براشون مهمه، این‌ها همه بخشی از فرهنگشونه.یا با در نظر گرفتن آب و هوا فهمیدیم شمال‌غربی چین هوا سردتره و مردم بیشتر توی خانه می‌مونن. اما در بخش شرقی چون هوا خوبه، مردم بیشتر در فعالیت‌های بیرونی و اجتماعی شرکت می‌کنن.یا افراد سالمند بیشتر زمان‌شون رو در پارک‌ها می‌گذرونن و با هم بازی‌های مختلفی انجام می‌دن. این بازی‌ها به ما کمک می‌کنه. اگر بخوایم محصولی طراحی کنیم، می‌تونیم از این بازی‌ها، ورزش و یا رقص‌های گروهی الهام بگیریم.بررسی‌های فرهنگی رو خود شما انجام می‌دید یا متخصص دارید براش؟ چه تخصصی این موضوع رو پیگیری می‌کنه؟استادی که این پروژه رو به هاروارد آورد و مسئولشه، در رشتهٔ انسان‌شناسی تحصیل کرده و در بخش مطالعات انسان‌شناسی و بخش‌های فرهنگی خیلی به ما کمک می‌کنه. همچنین مقاله، فیلم‌ و کتا‌‌‌‌ب‌های مختلف و مرتبطی رو هم بهمون معرفی می‌کنه.من هم در این‌باره مطالعه می‌کنم و با افراد چینی، نه فقط کاربران‌مون، صحبت می‌کنم که چه چیزهایی رو دوست دارن و یا قبل از مصاحبه، از تیمم می‌پرسم که این فرد اهل کدوم ناحیه از چینه؛ چه چیزهایی در اون منطقه مرسومه، فعالیت‌هایی که روزمره انجام می‌دن چیه و یا دربارهٔ معماری شهر صحبت می‌کنیم. حتما قبل مصاحبه در مورد اون زمینه مطالعه می‌کنم و این‌جوری تا حدودی می‌فهمم این فرد ممکنه چه فعالیت‌هایی انجام داده باشه.احتمالا طیف افرادی که باهاشون کار می‌کنید خیلی گسترده‌ست و همه مسن هستن. چطور متقاعدشون می‌کنید که باهاتون مصاحبه کنن؟ با توجه به اینکه در کشورشون نیستید.تا الان با افرادی مصاحبه کردیم که همه‌ از اقوام یا آشنایان دانشجویان چینی اینجا هستن. در کنار اون برای پژوهش افراد جدید، گروهی داریم که در چین هستن و مسئولن تا افراد جدید رو پیدا کنن و پژوهش رو با چالش‌های کمتری انجام بدن.متقاعد کردن افراد سخت نیست، چون آدم‌ها دوست دارن که حرف بزنن و از تجربه‌های خودشون بگن. تا به حال پیش‌ نیومده (نه فقط برای این پروژه، در پروژه‌های دیگه هم) که از آدم‌ها بخوایم با ما مصاحبه کنن و اونا رد کرده باشن؛ خیلی پذیرا و راحت بودن. من برای یکی از پروژه‌هام می‌رفتم پارک و از آدم‌های سالمند می‌پرسیدم که می‌تونم با شما مصاحبه کنم یا پروتوتایپ رو به شما نشون بدم؟اینکه چه آدمی رو انتخاب کنید هم مهمه. تو پارک نمی‌ری از کسی که در حال دویدن یا پیاده‌رویه مصاحبه بگیری. می‌ری کسایی رو انتخاب می‌کنی که شرایطش رو دارن.قبل از اینکه وارد ATI بشی، بررسی کرده بودی که خروجی‌های قبلی این مرکز چی بوده؟ ایده‌ای داشتن که وارد بازار کرده باشن؟به‌طور کلی  ATI  تازه شروع به کار کرده اما یکی از ایده‌هاشون که در مورد کمک به باربرها بوده، در حال حاضر تبدیل به استارتاپ شده و به‌تازگی ۲ میلیون دلار سرمایه جذب کرده‌.ولی خروجی پروژه‌هایی که دانشجوها انجام می‌دن، بیشتر مقاله‌ست.گاهی پیچیدگی مسئله‌ای که می‌خوایم حل کنیم، اونقدری نیست که نیاز باشه با کاربران زیادی صحبت کنیم و خوبه بریم پروتایپ رو تست کنیم. با توجه به تجربه‌تون، در پروژه‌هایی که انجام دادید بین پژوهش تا تست پروتوتایپ چقدر فاصله‌ست؟در پروژه‌های مختلف متفاوته. مثلا در پروژه‌ای که در حال انجامش هستیم، از قبل هیچی درباره‌اش نمی‌دونستیم و محصول قبلی هم وجود نداشته که تست کنیم. پس از اول شروع می‌کنیم، پژوهش می‌کنیم و بعد پروتوتایپ می‌سازیم.اما گاهی اوقات شما محصول رو از قبل دارید و یک تغییر کوچیک درش ایجاد می‌کنید و A/B Testing رو انجام می‌دید. با تست پروتوتایپ به جواب می‌رسید.من با شرکتهای مختلف مصاحبه می‌کردم، خیلی این‌طوره که یک گروه فقط برای تعریف کردن پژوهش دارن که کاملا تخصصی‌ان و یک گروه دیگه شامل پژوهشگر و طراح دارن که فقط یک قسمت از محصولِ طراحی‌شده رو تست می‌کنن، در نتیجه پروتوتایپش به‌سرعت آمادهٔ تست می‌شه.نکتهٔ جالبی که اینجا یاد گرفتم این بود که خیلی سریع همه‌چیز رو تست می‌کنن. اصلا اینطور نیست که مدت زیادی روی ایده فکر کنن و ایده رو توسعه بدن.تو همون روزای اول دانشگاه وقتی چیزی به ذهنم می‌رسید، استادم می‌گفت «ایدهٔ خیلی خوبیه، برو بساز و تستش کن.»نه اینکه صرفا محصول شیک و زیبایی بسازید و تست کنید. من فقط برای اینکه بتونم ایده‌ی دست‌بند برای سالمندان رو تست کنم و بازخورد بگیرم، از شلنگ استفاده کردم و اون رو می‌پیچیدم دور دست‌ کاربرها که بعد مرحله به مرحله پروتوتایپ رو توسعه بدم.در مواردی که بازارش حجم مشخصی نداره یا حقوق و قانونی برای حمایت از آدم‌ها تعریف نشده، یعنی اجبار و الزام قانونی‌ای برای دسترس‌پذیر‌ کردن یا فراهم کردن امکاناتی برای همهٔ آدم‌ها ندارید، چطور دولت، کارمندان یا خود مردم و کاربران؛ کسب‌وکارها رو تشویق می‌کنن که سراغ حل مسائل این‌چنینی برن و دیدگاه طراحی فراگیر نسبت به طراحی محصول داشته باشن؟سوال خیلی خوبیه ولی جوابش رو نمی‌دونم؛ اینجا هم دقیقا همین مشکل رو داریم. به‌طور مثال تعداد زیادی فاند (مقدار زیادی سرمایه) وجود داره برای ایده‌های تکنولوژی و یا ایده‌هایی که به دسترس‌پذیری مربوطن اما وقتی وارد این حوزه می‌شید، باید دنبال آدمایی بگردید که به شما سرمایه بدن چون بازارش خیلی کمه. مثلا تائیدیه گرفتن از FDA یکی از چالش‌هاست و باعث می‌شه خیلی از افراد به همین دلیل به این سمت نرن. ولی حس می‌کنم اگر کسی بتونه چیزی طراحی کنه که فقط مخصوص سالمندان نباشه و افراد جوون هم بتونن ازش استفاده کنن، این‌جوری بازار بزرگ‌تری رو هدف قرار می‌ده و بیشتر می‌تونه سرمایه‌ جذب کنه.از نظر من وقتی فرد محصولی رو طراحی می کنه و می‌گه این محصول مخصوص سالمندانه، آدما فکر می‌کنن اگر از این محصول استفاده کنن، پس سالمندن. اما اگر چیزی طراحی بشه که هم جوونا و هم سالمندا بتونن ازش استفاده کنن، حس بهتری بهشون می‌ده و می‌تونه نقطهٔ قوت به حساب بیاد.دربارهٔ MIT Programرشتهٔ MITidm: Integrated Design and Management ترکیب Design, Business, Engineering است. برای این رشته، یک سوم کلاس بک‌گراند (زمینهٔ) دیزاین داشتند، یک سوم بیزینس و یک سوم هم مهندسی؛ که در هر پروژه باید یک نفر از هر بک‌گراند در تیم حضور می‌داشت تا با نوع نگاه‌های مختلف به پروژه آشنا بشیم.MITidm:Integrated Design and Managementدروس دیزایندرس Integrated design lab I &amp; II اجباری بود که شامل ۳ پروژه می‌شد.پروژهٔ ۱: پروژهٔ فردی برای یادگیری مفهوم Human Centered Design و چگونگی پیشبرد پروژه که همواره در حال ساخت پروتوتایپ و تست با کاربر بودیم. اصلا هدف این نبود که فنسی (تجملاتی - تشریفاتی) باشه یا وقتی برای ایجاد مدل ۳ بعدی گذاشته بشه.خلاصهٔ پروژه ۱ رو در سایت شخصی آمنه فدایی ببینید.پروژهٔ ۲: پروژهٔ تیمی که باید از یک محصول تعدادی تولید می‌کردیم و می‌فروختیم.  هدف از این پروژه این بود که چطور یک استارتاپ رو راه‌ بندازیم، از ایده شروع کنیم، به تولید فکر کنیم و در آخر اینکه چطور مارکتینگ انجام بدیم و اون رو بفروشیم.خلاصهٔ پروژه ۲ رو در سایت شخصی آمنه فدایی ببینید.پروژهٔ ۳: پروژهٔ تیمی که از همون شروع، ایده رو باید Pitch (ارائهٔ ایده سریع) می‌کردیم، بعد باید تیم رو تشکیل می‌دادیم و با توسعهٔ ایده، به طراحی بیزینس پلن هم فکر می‌کردیم.در بخش‌های بعدی، در بیزینس و مهندسی: هر فرد می‌تونسته هر درسی که بهش علاقه داشته باشه رو انتخاب کنه که آمنه دروس زیر رو گذرونده.دروس کسب و کاردرس Improvisational leadership، چطور در لحظه تیم رو رهبری کنیم که بیشتر به‌صورت ورکشاپ برگزار شد.درس Power and negotiation، چطور در­ فرهنگ‌ها یا تیم‌های مختلف مذاکره کنیم.درس Listening to the customer، روش‌ و باید‌ و نباید‌های مصاحبه و تحلیل مصاحبهدرس Supply Chain، زنجیرهٔ تأمین کالا و خدمات که برای کمک به دید سرویس دیزاین گذروندم.دروس مهندسیدرس Human system engineering، از دپارتمان هوا و فضا.تو این درس یاد گرفتیم که باید چه اینترکشنی برای سیستم‌های مختلف طراحی کنیم و تاثیر هر کدوم روی بینایی، شنوایی و مغز ما چطوره.درس Data visualization، این دوره با هدف تبدیل اطلاعات به تصاویر مناسب برگزار شد.درس Tangible interfaces، محصولاتی رو باید طراحی می‌کردیم که تعاملی باشن و روی افراد تاثیر بذاره.پروژهٔ Pill Carrier از سایت شخصی آمنه فداییسرنوشت ایده‌ها در MITدر MIT مرکزی به نام The Martin Trust Center وجود داره برای کارآفرینی و همچنین مرکز MIT deltav که مثل شتاب‌دهندهٔ ایده‌هاست.هر فرد می‌تونه ایدهٔ خودش رو ارائه بده و برای داوری شدن آماده‌ش کنه. بعد از ارائهٔ ایده، در طول ۳ ماه تابستون حقوق می‌گیرن و با استفاده‌ از مشاوره‌های مختلفی که وجود داره، می‌تونن ایده خودشون رو رشد بدن و در آخر تابستان و حدود سپتامبر هم ایده رو Pitch می‌کنن تا براش سرمایه‌گذار پیدا کنن.خیلی از افراد حتی پروژه‌های کلاسی و پژوهش‌های خودشون رو در قالب ایده ارائه می‌کنن و اینجوری استارتاپ خودشون رو راه‌ می‌ندازن.در آخرباید از آمنه فدایی عزیز تشکر کنم که با تمام مشغله‌ای که داشت برای این گفتگو وقت گذاشت که برای ما خیلی آموزنده بود. امید‌وارم خوندن این مطلب برای شما هم مفید بوده باشه.خوشحال می‌شم اگر سوالی دارید در قسمت کامنت بنویسید تا بتونم طی یک جلسه با آمنه در میون بذارم و به سوالاتون جواب بدم.</description>
                <category>روشنک حقیقی</category>
                <author>روشنک حقیقی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Nov 2021 16:53:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استدلال‌های دیزاین</title>
                <link>https://virgool.io/DivarDesign/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-q6tmnm4djrly</link>
                <description>من پژوهشگر تجربه‌‌ی کاربر دیوارم و همیشه برای توضیح اساس استدلال‌های پژوهش دیزاین (و به‌طور کل دیزاین) به افراد تیم چالش داشتم.برای اینکه بتوانم این مفهوم را درست بفهمم و انتقال دهم، انواع استدلال‌ها را مطالعه کردم و به نتایج خوبی رسیدم که امیدوارم ارائه‌‌ی آن به دیزاینرها و همه‌ی افرادی که به هر شکل با دیزاین در ارتباطند، کمک کند.در این مقاله به شرح کلی این مبحث می‌پردازم که شامل این موضوعات می‌شود: تعریف استدلال، استدلال استقرایی، تعریف استدلال استنتاجی، تعریف استدلال بهترین تبیین و تفکر طراحی.استدلال (Reasoning) استدلال به معنای فرآیند فکر کردن درباره‌ی هر چیز و درک آن به روشی منطقی‌ست.به تفاوت تفکر و استدلال دقت کنید. تفکر فرآیندی ذهنی است که می‌تواند آگاهانه یا ناخودآگاه انجام شود. استدلال فرآیندی ذهنی‌ست که از منطق استفاده می‌کند و همیشه آگاهانه است. منطق بخش مهمی از استدلال است.استدلال استقرایی (Inductive Reasoning)تاریخچه‌ی استقراء به زمان سقراط برمی‌گردد اما با این‌حال ارسطو، استدلال استقرایی را تدوین و صورت‌بندی کرد.استقراء از جزء به کلاز مشاهده یک جزء و تکرار این مشاهدات به یک نتیجه‌ی کلی می‌رسیم. برای مثال آب را حرارت می‌دهیم و می‌بینیم که در ۱۰۰ درجه می‌جوشد و از این نتیجه می‌گیریم که هر آبی در ۱۰۰ درجه می‌جوشد. روزانه ما بسیاری از تصمیم‌های خود را با اتکا به استقرا می‌گیریم. مبحث احتمالات کاملا براساس استقراست و وقتی ما روندی در آینده را با توجه به مشاهداتِ گذشته پیش‌بینی می‌کنیم در واقع از استدلال استقرایی استفاده کرده‌ایم.نکته‌ی مهم اینجاست که چون در استقرا یک‌به‌یک جامعه‌ی آماری را بررسی نمی‌کنیم و تنها نمونه‌هایی از آن را مشاهده می‌کنیم، پایه‌ی استقرا براساس گمانه‌زنی‌ست و نتیجه تنها احتمال دارد که صحت داشته باشد و هیچ قطعیتی در کار نیست. تنها در حالتی که بتوانیم تمام موارد یک جامعه‌ی آماری را بررسی کنیم، مثلا برای میزان هوش دانش‌آموزان یک مدرسه وقتی میزان هوش تمام دانش‌آموزان آن مدرسه را اندازه‌گیری کنیم؛ نتیجه یقینی‌ست که به آن استقرای تام گفته می‌شود.اگر استدلال استقرایی را به‌درستی به‌کار نگیرید، ممکن است دچار تعمیم شتاب‌زده شوید پس در نمونه‌‌گیری‌های خود به این دو نکته توجه کنید:۱. نمونه‌ها باید تصادفی، گوناگون و بیانگر همه‌ی طیف‌های جامعه‌ باشند.۲. تعداد نمونه‌‌ها باید متناسب با اندازه‌ی جامعه‌ی آماری باشد.مدل استدلال استقراییوقتی دلیل و نتیجه‌ی یک رویداد را می‌دانیم، با تکرار آن رویداد می‌توانیم یک قاعده‌ی کلی برای آن‌ها بیان کنیم. در واقع ما از مشاهده‌ی یک جزء به یک قاعده‌ی کلی رسیده‌ایم که ممکن است درست باشد. برای مثال اگر اطلاعات جمعیتی یک شهر را در ۲۰ سال گذشته مرور کنید، ممکن است مشاهده کنید که هر سال جمعیت ۲۰٪ افزایش یافته است. پس نتیجه می‌گیرید رشد جمعیت در این شهر ۲۰٪ است. با این قاعده‌ی کلی به‌دست آمده می‌توانید پیش‌بینی کنید طی ۵ سال آینده جمعیت احتمالا چقدر خواهد شد.استدلال استقرایی در بخش‌های وسیعی از حوزه‌های علوم تجربی، علوم روانشناختی، علوم انسانی و ...  استفاده می‌شود. پژوهشگر و یا دیزاینر با مشاهده‌ی یک پدیده و تکرار آن سعی می‌کند الگویی برای این پدیده ترسیم کند همان‌طور که در تئوری زمینه‌ای (Grounded Theory) هم در بین داد‌ه‌ها به دنبال مشابهت‌ها می‌گردد تا آن‌ها را به صورت یک کل (گروه) تعریف کند.استدلال قیاسی یا استنتاجی  (Deductive Reasoning)ارسطو قیاس یا استدلال استنتاجی را برای اولین‌بار مطرح کرد.استنتاج یا قیاس از کل به جزءنتیجه‌گیری قطعی و حتمی بر پایه‌ی قوانین و حقایق موجود را استدلال قیاسی می‌گویند. در واقع ما یک قانون یا مفهوم کلی داریم و مشاهداتِ جزء را با کل قیاس می‌کنیم و چون آن کل درست و پذیرفته شده‌است، استنباط می‌کنیم که برای جزئی از آن‌ نیز پذیرفته‌شده است. برخلاف استقرا، نتیجه‌گیری قطعی و حتمی‌ست چون از یک قانون یا حکم پذیرفته‌شده استفاده کرده‌ایم.مدل استدلال قیاسیآشناترین مثال استدلال قیاسی که در دوران مدرسه با آن مواجه شده‌ایم:آ بزرگ‌تر از ب است.ب بزرگ‌تر از س است.پس آ بزرگ‌تر از س است.در استدلال قیاسی قاعده‌ی کلی و دلیل یا داده را می‌دانیم، پس حتما نتیجه به دست می‌آید. برای مثال افراد بالای ۱۸ سال می‌توانند گواهینامه بگیرند. رضا گواهینامه گرفته است. پس سن رضا بالای ۱۸ سال است.سفر به سال ۱۹۰۰چشم‌هایتان را ببندید تا ۳ بشمارید و بعد باز کنید؛ حالا در سال ۱۹۰۰ هستید. تصویر زیر نقشه‌ی راهنمای شماست. شما پزشکید و برای دیدن بیماری بدحال باید به شهر دیگری بروید، از کدام یک از وسایل حمل‌ونقل موجود استفاده می‌کنید؟ چرا؟طبق استدلال قیاسی، مدت زمان رفتن از نقطه‌ی ۱ به ۲ با کمک قانونِ سرعت مساوی با مسافت تقسیم بر زمان محاسبه می‌شود. بر همین مبنا، مدت زمان رسیدن به مقصد در روشی کم‌تر است که سرعت آن بیشتر باشد. اگر می‌خواهید سریع‌تر به مقصد برسید، وسیله‌ای را که سرعت بیشتری دارد انتخاب کنید. پس اگر قطار سریع‌تر است، قطار زودتر به مقصد می‌رسد.حالا تصور کنید به ایستگاه قطار مقصد رسیده‌اید ولی تا منزل فرد بیمار باید مسافتی را طی کنید. براساس مشاهدات قبلی‌تان، در این ایستگاه از یک زمان به بعد در روز، دیگر درشکه‌ای در ایستگاه نیست. طبق استدلال استقرایی شما نتیجه می‌گیرید که در آن زمان از روز احتمالا درشکه‌ای در ایستگاه نیست در حالی که این فقط یک گمان است. بعد از رفتن به بیرون ایستگاه اگر درشکه‌ای وجود داشته باشد، صحت این فرضیه‌ی شما رد خواهد شد.در شرایط سختی هستید و می‌خواهید زودتر به داد بیمار بدحال برسید؛ پس تصور می‌کنید چه می‌شد اگر وسیله‌ای بود که با آن تا خانه‌ی آن فرد پرواز می‌کردید. این تصور در مورد چیزی‌ست که می‌تواند باشد یا می‌تواند سال‌ها بعد اختراع شود؛ همینطور که در نقشه‌ی راهنما می‌بینید درآینده وسایل حمل‌ونقل زیاد دیگری هم اختراع می‌شوند.این نوع استدلال، استدلال بهترین تبیین (Abductive) است.نقشه راهنمای سفر به سال ۱۹۰۰استدلال بهترین تبیین (Abductive Reasoning)چارلز سندرس پرس Charles Sanders Peirce فیلسوف، منطق‌دان، ریاضی‌دان، دانشمند و نشانه‌شناس آمریکایی است که برتراند راسل او را قاطعانه «بزرگ‌ترین متفکر آمریکایی» معرفی کرده است. همچنین او از بنیان‌گذاران مکتب پراگماتیسم (عمل‌گرایی) است. پراگماتیسم انقلابی علیه ایده‌آلیسم (آرمان‌گرایی) و کاوش‌های عقلی محض است. فلسفه‌ی پراگماتیسم روشی درحل مسائل عقلی است که می‌تواند مسیر ترقی انسان را هموار کند. به نظر من همین نوع نگاه عملی به فلسفه باعث شد تا پرس استدلال سومی را تعریف کند.پرس معتقد بود که الگوی استدلال سومی نیز وجود دارد که آنچه «می تواند باشد» را مشخص می‌کند.استدلال قیاسی:                       قاعده و داده        ←     نتیجهاستدلال استقرایی:            تکرار داده و نتیجه       ←     قاعدهاستدلال بهترین تبیین:              قاعده و نتیجه     ←     دادهدر اینجا همانند استدلال استقرایی با قطعیت به داده‌ی صحیح نمی‌رسیم بلکه بهترین تبیینِ در دسترس را (inference to the best explanation) صادق می‌دانیم.از نظر پرس انسان از نقطه‌ای که هیچ نمی‌داند (شروع تولد) کم کم رشد می‌کند تا به آگاهی برسد. به طور مثال کودک از روز اول مفهومی به عنوان مادر در ذهنش وجود ندارد اما از بدو تولد کم کم چند ماجرا رخ می‌دهد و او از مجموعه‌ی آن ماجراها و ارتباط آن‌ها به دلیل آن‌ها پی‌ می‌برد یعنی بوى مادرش را می‌شنود، بعد صورت او را می‌بیند و بعد شیر می‌خورد. کودک در ذهن خود کم کم تبیینى می‌سازد که چرا این چیزها به هم وابسته‌اند. بهترین تبیینى که او می‌سازد این است که چیزى به عنوان مادر وجود دارد. پس مفهوم مادر در ذهن کودک ساخته می‌شود، بعد مفهوم شیر مادر و ... و همینطور کودک کم کم از ناآگاهی به سمت آگاهی و شناخت می‌رود.پرس بر همین اساس اصطلاح ابداکسیون را برای این نوع استدلال مطرح کرد که به معناى وابسته بودن نشانه‌ها به یکدیگر است.لیونل مارچ معتقد است که این استدلال همان چیزی است که در ساختن و تولید رخ می‌دهد. وی نشان داد که هنگام طراحی هر چیز یا محصولی از ابتدا نتیجه‌ی مطلوب (کارکرد) را می‌دانیم و قاعده‌ی (روش) کار آن را هم داریم، اما خود آن محصول (داده یا دلیل) را نداریم. در این حالت باید محصول یا «آن چیز» را شکل دهیم. پس منطقی است که فرآیند براساس این استدلال، تنها فرآیندی است که می‌تواند واقعاً چیز جدیدی خلق کند.در فارسی ترجمه‌ی واحد و جامعی برای واژه‌ی Abductive در دسترس نیست و اگر در متون فارسی به یکی از موارد زیر برخوردید، منظور همان واژه‌ی Abductive است: استنتاج بهترین تبیین، فرضیه‌ای، فرضیه‌یابی، حدسی، ربایشی، موجه‌نما، استنتاج گمانه‌زنانه، قیاس محتمل، استدلال سازنده، جهش‌خلاق، تفکر خلاق.مدل استدلال بهترین تبییندر هر یک از دو استدلال قبلی نتیجه و یا قاعده نامشخص بود، در حالی که در استدلال «بهترین تبیین» دلیل یا همان داده نامشخص است و ما بر اساس قاعده‌ی کلی و نتیجه‌ی به دست آمده، دلیل یا داده را تعریف می‌کنیم در واقع ما حدس می‌زنیم که دلیل چه می‌تواند باشد؟ برای مثال وقتی یک کارآگاه با یک صحنه‌ی جرم مواجه می‌شود، نتیجه که جنازه‌ی فردی است را می‌بیند ولی دلیل آن را نمی‌داند و براساس قواعد، بهترین تبیین را می‌سازد. مثلا اگه چاقو از پشت به کمر فرد خورده بود، بهترین تبیین می‌تواند این باشد که فرد به قتل رسیده است. همین‌طور اگر تعداد زیادی قرص و آثار خوردن قرص ببیند، بهترین تبیین خودکشی است. هرچه شواهد بیشتری از نتیجه کشف شود، حدس و گمان به (چه چیز بودن دلیل) نزدیک‌تر است.استدلال بهترین تبیین در حوزه علوم تجربی، علوم انسانی، دیزاین، علوم جنایی، علوم کامپیوتری و هوش مصنوعی و به خصوص روش‌شناسی پژوهش مورد استفاده قرار می‌گیرد.پژوهشگر و دیزاینر در همه‌ی بخش‌هایی که خلاقانه به اینکه چه چیزی می‌تواند باشد می‌پردازند در واقع از این استدلال استفاده می‌کنند.تفکر طراحی (Design Thinking)با توجه به توضیحاتی که در ارتباط با استدلال بهترین تبیین ارائه شد، در روند تفکر طراحی که در دیزاین و ایجاد یک محصول طی می‌شود ما همواره از این استدلال استفاده می‌کنیم.در فرآیند ایجاد یک محصول ما نتیجه‌ی مطلوب و قواعد حاکم بر محصول و کاربر را می‌دانیم، پس می‌توانیم محصول یا همان دلیلی را که منجر به نتیجه می‌شود ایجاد کنیم.برای رسیدن به محصول در ابتدا تصمیم‌هایی برای ارائه‌ی راه‌حلی موقت می‌گیریم که منجر به یک نمونه اولیه (prototype) می‌شود.چون در تفکر طراحی همواره از کاربر و محصول اطلاعات بیشتری کسب می‌کنیم، پس در فرآیند تکرار شونده‌ای بهترین تبیین شکل می‌گیرد. در واقع بهترین تبیین همان محصول نهایی است که همواره درحال بهبود است.به این نکته توجه کنید که پژوهش کاربر شامل داد‌ه‌های نگرشی و رفتاری کاربر، بر اساس استدلال‌های استقرایی و قیاسی تایید می‌شوند.تفکر طراحی Design Thinking و جایگاه استدلال‌هابه طور مثال ما دریافته‌ایم که افرادی در جامعه نیازمند‌ خرید و فروش لوازم دست دوم هستند و همچنین می‌دانیم نتیجه‌ی مطلوب این است که یک محصول به این نیاز مردم پاسخ دهد پس باید با استفاده از این استدلال به محصول برسیم. این محصول دقیقا چیست؟ چه ویژگی‌هایی دارد؟ چه امکاناتی ایجاد می‌کند؟ چه تجربه‌ی کاربری دارد؟ این دقیقا آن چیزی است که ما در دیوار همیشه در حال پاسخ به آن هستیم.</description>
                <category>روشنک حقیقی</category>
                <author>روشنک حقیقی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 17:14:58 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>