<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رویا یِکتاش</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@RoyaYektash</link>
        <description>علاقه به روان‌شناسی، پژوهش، کتاب و پیاده روی دارم. به ویرگول من خوش آمدید؛ اینجا در مورد مسائل مهم و روزمره بحث می‌کنیم???</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:34:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/989583/avatar/u2r6FC.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رویا یِکتاش</title>
            <link>https://virgool.io/@RoyaYektash</link>
        </image>

                    <item>
                <title>&quot;حقوق ما در روابط عاطفی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%22%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%B9%D8%A7%D8%B7%D9%81%DB%8C%22-u9kx9jzae028</link>
                <description>احتمالاً شما هم تجربه داشته‌اید که فردی -دوست، آشنا، فامیل، خانواده - به شما درخواستی بدهد و متناسب با شرایط شما پیشنهاد او را رد کرده باشید. مثلاً: فردی: هوا خوبه! بیا بریم کوه! شما: واقعاً فرصت ندارم، الان نمیشه!فردی: خوبه حالا دیگه ما رو تحویل نمی‌گیریفردی: زبات باز کردیفردی: با بهتر از ماها می‌گردیفردی: پلن‌دار شدیفردی: حالا دیگه پُرت کردن خلاصه هزارتا از این جملات که در شرایط مختلف می‌شنویم، لیست حرفای این مدل افراد تمامی ندارد و گوش همه ما از این جملات پر است. حتی ممکن است خودمان هم به این جملات دست‌بردی زده باشیم.قاعدتاً اگر حقوق خود را نشناسیم، حقوق طرف مقابل را رعایت نمی‌کنیم.روابط متناسب با علاقه ما در جایگاه‌های مختلف قرار دارند. مثلاً: فردی برای ما خیلی عزیز است و فرد دیگر خیر! یک فرد صرفاً آشناست و فرد دیگری همکار ماست و به همین ترتیب جایگاه و نقش افراد در زندگس ما متفاوت است. بنابراین؛ قطعاً در مواجه با افراد مختلف؛ نوع کلامی که به کار می‌بریم متفاوت خواهد بود. با در نظر گرفتن این موضوع مهم، که همه افراد نزد ما یکسان نیستند و این موضوع رفتار متفاوتی با آنان را می‌طلبد به خواندن ادامه متن بپردازید.لازم است به تعدادی از حقوق خودمان بپردازم که بارها آن‌ها را نادیده گرفته‌ایم؛ حق ما است که نظر خود را داشته باشیم (غلط یا درست)پوشش خود را داشته باشیم همه افراد به ما احترام بگذارندتغییر کنیم بدون اینکه جواب پس بدهیمحرف بزنیم و دیگران به ما توجه کنندحق داریم به درخواست‌های دیگران &quot;نه&quot; بگوییمحق داریم اشتباه کنیم  حق‌های رایج ما موارد بالا هستند که غالباً دیگران برای ما رعایت نمی‌کنند و لابد اکثر مواقع ماهم برای دیگران رعایت نمی‌کنیم.وقتی صحبت از حقوق می‌کنیم مانند آن است که در خانه خود نشسته‌ایم و فرد دیگری ادعای مالکیت خانه ما را دارد؛ قطعاً جلوی او می‌ایستیم بدون اینکه احساس گناه بگیریم. اگر او ناراحت شود، بی‌احترامی یا اصرار زیادی کند، کنایه بزند و رفتار‌هایی از این قبیل قطعاً یک‌چیزی در اون پیچیده است که باید گره‌های آن را خودش باز کند نه شما! وگرنه شما از حق و مال خود دفاع بجا کرده‌اید.بنابراین ما مراقب دیگران نباید باشیم یا در مقابل درخواست بی‌جا یا بدموقع آن‌ها نباید احساس گناه بگیریم.مثلاً اگر یه فردی دوبار لطف می‌کنیم و او این لطف را وظیفه ما می‌داند، قطعاً مشکل اوست. بنابراین نیاز نیست ما سرویس بیش‌از حد بدهیم چون او ناراحت شده ‌است.در مورد هفت موردی که ذکر کردم لطفاً یک مطلب را فراموش نکنید؛ افراطی استفاده کردن از حقوق‌مان ما را به فرد پرخاشگر یا خود‌خواهی تبدیل می‌‌کند. مثلاً: هر روز یه عقیده داشتن قطعاً معنای تغییر نمی‌دهد و روابط ما با دیگران را خدشه دار می‌کند. بنابراین معتدل در حرکت باشیم.در مورد احترام؛ فراموش نکنیم هر فردی؛ معتاد، فقیر، دزد و ... محترم است. هر انسانی به صرف انسان‌بودنش قابل احترام است.?این موضوع هم‌چنان ادامه دارد... امیدوارم مطالب مفید بود باشند، اگر سوالی یا نقطه‌نظری دارید کامنت کنید، حتماً صحبت می‌‌کنیم??</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Mon, 21 Feb 2022 23:18:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;مدیریت استرس&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%22%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3%22-axrewhxepvxo</link>
                <description>استرس یک مقوله تکراری شده؛ احتمالا دیگه داشتنش از مُد و کلاس افتاده! امروزه بیشتر درک می‌کنیم، استرس با جسم و روان ما چکار می‌کند چون در بطن استرس‌های مختلف‌ایم!لابد شما هم درگیر تفاوت استرس و اضطراب بودید، یا بارها از وجودش شکایت کردید و نق زدید کاش نبود یا چرا من؟ احتمالاً گاهی از فرط درگیری با استرس با حال بد گوشه‌ای نشستید و متوجه درد‌های جسمی خود شده‌اید که جنبه روان‌تنی دارند. در ادامه قرار است تفاوت‌ها و راهکار‌های لازم در این‌باره را بررسی کنیم. یک مثال تکراری براتون اوردم: اگر شما یک شیر در بیابان ببینید، قطعاً پا به فرار می‌گذارید و احتمالاً به خود یا دوستان‌تان می‌گوید که ترسیده‌اید.بار دیگر اگر در آن حوالی قدم بزنید، احساس خطر می‌‌کنید که نکند، شیر سراغ شما بیاید؟ در واقع دچار استرس شده‌اید. یعنی دلیلی برای ترسیدن یا نگرانی دارید. ممکن است، هرگز در آن حوالی قدم نزنید و هرکس که بخواهد آنجا یا جایی به‌نام جنگل برود شما مضطرب شوید. اینجا دچار اضطراب شده‌اید! یعنی شما بدون دلیل مدام نگران هستید که توسط شیر خورده می‌شوید‌، این اضطراب احتمالاً خُلق و عمل شما را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. ممکن است در دارز مدت، متوجه دردهایی در قفسه سینه، قلب یا مفاصل شوید که دلیل پزشکی خاصی ندارند.حالا بپردازیم به بحث اصلی یا همان &quot;استرس&quot;استرس‌های زیاد و شدید هم موجب اختلال در عملکرد فرد می‌شوند. برای مثال فردی را با استرس شدید در جلسه امتحان یا کنکور تصور کنید.ممکن است ضعف کند، حالت تهوع پیدا کند، سرگیجه بگیرد و خلاصه به هر نحوی امتحان خود را از دست بدهد و معمولاً این افراد چنین توصیف می‌کنند که در جلسه امتحان اصلاً چیزی یادم نبود، انگار که هیچی نخونده بودم و نمی‌دانستم.بنابراین استرس در نشانه اول عملکرد فرد را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. موجب می‌شود افراد از عملکرد خودشان ناراضی باشند و این نارضایتی دایره معیوبی می‌سازد که مجدد به شکست می‌انجامد. احتمالاً تا به اینجا برای شماهم جا افتاده است که چرا مدیریت &quot;استرس&quot; واجب و ضروری است. بنابراین باید به این نکته بپردازیم که چگونه مدیریت آن را یاد بگیریم. این موضوع چون یک موضوع فردی محسوب می‌شود قطعا باید یه صکرت فردی مورد بررسی قرار بگیرد امّا می‌توان گفت یکسری راه‌ها برای مدیریت اولیه آن می‌تواند کمک کننده باشد. نظیر: مدیتیشنمراقبه ورزش مطالعه برنامه‌ریزی تکنیک‌های بهوشیاریرویکرد‌های هیجان‌مدار و ...فراموش نکنید در کنار هر کدام از این راهکارهای ابتدائی کمک گرفتن از یکی متخصص رفتاری حرفه‌ای‌تر است.ممنون که تا انتها مطالعه کردید، اگر را‌هکار بهتری مد نظر دارید برای من کامتت کنید.?</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Fri, 18 Feb 2022 22:57:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;فرصت‌های از دست رفته&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%22%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87%22-v9fjdadxdkxg</link>
                <description>احتمالاً برای شما هم پیش آمده است که حیرت‌زده ایستاده‌اید، از دست دادن یک مهم را تماشا کرده‌اید‌. باورتان نشده است که این اتفاق برای شما رخ داده است. از ته دل خواسته‌اید فقط و فقط به چند دقیقه قبل برگردید و چیزی را در گذشته عوض کنید که اینگونه حیرت نکنید. شاید در این ایام بلا که کرونا همه ما را سوپرایز کرده‌ است. بارها به این نقطه رسیده‌ باشید؛ ای کاش دست نداده بودم، ای کاش بیشتر مراقب می‌بودم، ای کاش می‌توانستم برای او -فردی-  کاری کنم و ... تمام این ای‌کاش‌ها از یک موقعیتی صحبت می‌کنند که از دست ما رفته است. مثلاً: مادر یا پدرمان را از دست می‌دهیم و می‌گویم، ای کاش با او مهربا‌ن‌تر می‌بودم یا با همسرمان دعوا می‌کنیم و بعد پشیمانیم که ای کاش فلان حرف را نزده بودم. شاید سوال درست‌تر این باشد که از خودمان بپرسیم؛ برای فرصت‌‌های از دست رفته چه کاری از من ساخته است؟ شاید فرصت از دست رفته را هیچ‌وقت نتوانیم بدست آوریم امّا از کنار فرصت‌ها و داشته‌هایمان به راحتی نباید عبور کنیم. مثلاً: داشتنِ مادر یک نعمت است و داشته! به راحتی از کنار آن عبور نکنیم که فرصت بودنش از دست می‌رود. البته مثال‌های این مبحث ممکن است برای همه صادق نباشد، بنابراین دنبال مصداق زندگی خودت بگرد.مثلاً: فرصت داشتن گیتار ممکن است برای یک فردی با ارزش‌تر از مادر باشد. سه‌تا نکته اینجا مطرح است که حتما بایستی به آن‌ها اشاره کنم: قرار نیست با توجه به احساس گناه‌مان فرصت‌ها را اولویت‌بندی کنیم همچنین باید از یکسری مفروضات کلی دوری کرد که قضاوت کمتری نسبت به خود داشته باشیمدقت کنیم که فرصت‌ها براساس ضعف‌های ما چیده نشونددو نکته اول احتمالاً برای شماهم آشنا باشند؛ امّا نکته سوم به یک مرز باریک و مهم اشاره می‌کند که آگر آن را یاد بگیریم، اتفاق‌های قشنگی رقم خواهند خورد. در نظر بگیرید، پای شما قطع شده است؛ در حال حاضر یک‌ پا دارید و خبری از نسخه مصنوعی و پیوند و ... هم نیست. بنابراین از فرط ناراحتی که دارید؛ به یک آدمی می‌چسبید که بپذیرد بجای شماهم راه برود. در واقع شما ضعف خود را با او پنهان کرده‌اید، قطعاً روزی آن دوست شما خسته خواهد شد و شما به خود می‌آید، همچنان پا ندارید و حتی ضعیف‌تر شده‌اید. بنابراین فرصت از دست رفته، رشد نکردن شما بوده است نه رفتن آن دوستِ خسته!  بنابراین مراقب باشیم فرصت‌ها پشت نقطه ضعف‌هایمان پنهان نکنیم.در آخر باید اشاره کنم که برای آنکه فرصت‌ها را از دست ندهید و حال بهتری جدا از افسوس و حسرت تجربه بکنید؛ باید در لحظه اکنون زندگی کنید و نگاه عمیقی به موقعیت‌ها داشته باشید.آنچه بایستی اینجا به آن اشاره کنم:  برای از دست ندادن فرصت‌ها لازم است در لحظه اکنون زندگی کنیم و عمیقاً نظاره‌گر داشته‌هایمان و ارزش‌ بودن‌شان باشیم. در این‌باره در متن‌های بعد بیشتر خواهم گفت.حال دلتان خوش?</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Fri, 18 Feb 2022 00:39:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;ارزش‌ها&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%22%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%22-ygmeefa1ek6l</link>
                <description>احتمالاً بحران هر آدمی در مقطعی از زندگیش مبحث ارزش‌هاست‌.بنابراین احتمالاً درگیری من یا شما هم بوده باشد‌. قصد داشتم مطلبی که خودم در مورد ارزش‌ها یاد گرفتم را خیلی خلاصه اینجا با شما به اشتراک بگذارم. همه ما از بچگی با یکسری آموزه‌ها تربیت می‌شویم؛ این آموزه‌ها و اخلاقیات را بصورت مستقیم یا غیر مستقیم از خانواده و جامعه دریافت می‌کنیم که محتوایات ارزش ما را تشکیل می‌دهند.مثلاً: ارزش های مربوط به دین و اخلاق دینی خیلی خیلی مستقیم به ما یاد داده شده‌اند امّا احترام به حریم دیگری را شاید با نگاه کردن یاد گرفته باشیم با همچنان از آن غافل باشیم.بنابراین باید اشاره کنم که ارزش‌ها را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد؛ ارزش‌های ایدئال و ارزش‌های سایه. در مورد هر کدام و نقش آن‌ها برای شما می‌نویسم.ارزش ایدئال شاید آن ارزشی باشد که اکثریت جامعه با آن موافق هستند، تحسین و توصیه می‌کنند. بنابراین ما به راحتی آن را بروز می‌دهیم و گاهاً بخاطر ان ویژگی به خود می‌بالیم. مثلاً: صداقت و راست‌گوییارزش سایه احتمالاً آن ارزشی باید که در پُشت ارزش ایدئال قائم می‌شود و جرئت بروز ندارد؛ بعبارتی از اینکه در مورد آن صحبت کنیم احساس شرم یا خجالت‌زدگی کنیم. مثلاً: عشق، قدرت و ...احتمالاً همه‌ی ما تجربه تعارض میان عشق و صداقت را داشته‌ایم؛ یا تجربه تعارض میان هر کدام از ارزش‌هایمان.مثلاً: امتحان یا کار واجب داریم و حتماً باید به مادر مریض‌مان هم رسیدگی کنیم یا پول برای خودمان داریم امّا مجبور شدیم که قرض دوست‌مان بدیم و ... وقتی میان ارزش‌های‌مان تعارض و درگیری شکل می‌گیرد برای مدتی ممکن است احساس ناخوشایندی تجربه کنیم شبیه بی‌هویتی!بنابراین هر تصمیمی در آن شرایط ما را مضطرب خواهد کرد. آنچه اهمیت دارد؛ کم کردن این شکاف یا گپ میان ارزش‌هاست‌.سپس ارزش ایدئال مورد تحسین همگان همیشه در صحنه است، کاری که ما باید بکنیم این است که ارزشی که زیر سایه قائم شده است را درک کنیم، به آن احترام بگذاریم، نگاهش کنیم و او را هم به خواسته‌اش برسانیم. به این معنا که نقطه تعادلی میان ارزش ایدئال و ارزش سایه پیدا کنیم. او را بخاطر خجالت‌ها یا فرهنگ اشتباه سرکوب نکنیم. زمانی که نقطه تعادل را پیدا کنیم، احتمالاً زیاد مورد تقدیر دیگران قرار نخواهیم گرفت امّا مورد تحسین خودمان قرار می‌گیریم، به خودِ اصیلمان نزدیک‌تر و احترام بیشتری قائل می‌شویم.آنچه اهمیت دارد؛ تجربه &quot;رضایت درونی&quot; استهمچنین؛ ارزش‌ها از ما افراد مستحکم‌تری می‌سازندارزش‌ها یک مبحث مهم و تمام‌ناشدنی است؛ من همیشه سعی خواهم کرد؛ بخشی از آنچه می‌آموزم را به شما به اشتراک بگذارم. این مطالب را از کتاب &quot;ترک‌ عادات  تنش‌زا&quot; اثر جنیفر گلدمن از &quot;انتشارات مون&quot; آموختم.حال دلتان خوش?</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Wed, 16 Feb 2022 23:49:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;تعهد و برنامه‌ریزی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-yxosb6hm9q2y</link>
                <description>دو روز است که داخل ویرگول ننوشتم! با توجه به برنامه‌ریزی که انجام داده بودم شاید این فاجعه بود!البته در نگاه من فاجعه بود! چون هر فردی از بیرون موقعیت من را نگاه می‌کرد، تسلیت می‌گفت و برام ارزوی صبر می‌کرد و انگار برای همه افراد عالی بود که در این موقعیتِ دردناک نمی‌توان کار کرد! البته من منکر این موضوع نمی‌شوم؛ به‌هر‌حال شرایط آرامی برای کار کردن نیست و همه می‌دانیم برنامه بایستی انعطاف‌پذیر باشد. یعنی نتونستم؛ به خودم بگم فداسرت امروز نشد، فردا انجام می‌دی!  در این صورت با دو حالت مواجه‌ایم اینکه یا فردا انجام می‌‌دیم یا خیر! اگر انجام ندیم یعنی فاتحه رو باید خوند! چون تعهدی که به خودمان واسه انجام پلن داده بودیم، پرید! امّا اگر انجام بدیم یک قدم در جهت رشد بهتر و بیشتر برداشته‌ایم و قطعاً اعتماد‌بنفس بیشتری تجربه خواهیم کرد. بنابراین آنچه اهمیت دارد؛ جدی گرفتن پلنر و تعهد به انجام آن است.آن ساعت یازده و ده دقیقه است و من در حال نوشتن این مطلبم؛ و حتماً باید کاری رو انجام بدم که دوستم دیر به دستم رسونده است‌ از قضا من قول دادم امشب انجام میشه چون تنها زمان باقی‌مانده، الانه! امّا نوشتن در ویرگول را به عقب‌تر ننداختم، حتی می‌توانستم؛ استراحت کنم و به چت کردن با دوستانم بپردازم، یا فیلم ببینم یا بعد این روز پرکار استراحت کنم؛ امّا انجام این کار برای مهم بود جون تعهد داشتم در قبال خودم! آنچه اهمیت دارد؛ جدی گرفتن برنامه ریخته شده است‌ تا زمانی ما جدی نگیریم دیگران احترامی نخواهند، گذاشت! حتی اگر به لحاظ موقعیتی احساس بهتر داشتم و زمان کافی؛ قطعاً در دو روز گذشته هم می‌نوشتم! حتی اگر یادبگیرم مدیریت زمان بهتری داشته باشم، در مراسم‌های مختلف هم فرصت برای نوشتن و خلق محتوای خوب است. بنابراین آنچه اهمیت دارد و بایستی جدی گرفته شود؛ برنامه منعطف با تعهد است، برنامه‌ای که در زمان درست و بهینه اجرا شود و با گزارش‌نویسی اصلاح شود. اگر تا به اینجا این مطلب را دوست داشتید؛ متن مرا لایک کنید و با ویرگول من بمانید تا به مطالب من در آینده دسترسی داشته باشید؛ حتماً در این رابطه بیشتر خواهم نوشت.بنابراین برنامه بریزیم و شکست بخوریم تا رشد کنیم.این اصل مهمی است؛ دیگران لطف داشتند و همدرد و همراه من بودند؛ امّا خودم می‌دانستم که فرصت کافی برای نوشتن را دارم! شاید نیاز بود: دلایل نویسندگی‌ام را چک می‌کردم زمان را بهتر مدیریت می‌کردمفقط و فقط دست بکار می‌شدمبرنامه‌ام را مرور می‌کردمبار دیگر تعهدم را مرور می‌کردمیا مجدد برنامه می‌ریختم و  جدی می‌گرفتم... برای من ارزشمند بود که این مهم را با شما به اشتراک بگذارم و از تجربه من استفاده کنید و خوشحال می‌شوم تجربه شما را بخوانم.حال دلتان خوش??</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Tue, 15 Feb 2022 23:34:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;فشارِ یک عادتِ اشتباه&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%22%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%90-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%90-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%22-w0dw5grvwtc7</link>
                <description>عادت‌ها به مرور زمان شکل می‌گیرند؛ احتمالاً شما هم به بچه‌ای که موقع غذا خوردن سرگرم تلویزیون یا گوشی می‌شود دقت کرده‌اید یا موقع حل تکالیفش یاد بازی کردن می‌افتد. اگر خودتان درگیر فرزند یا بچه‌ این سنی نباشید قطعاً پای صحبت هر مادری که بنشینید؛ کاملاً  آشنا می‌شوید؛ حتی پای صحبت مادرتان! خدا نکند مادری برای سرگرم کردن فرزندش به هر دلیلی از این تاکتیک‌ها استفاده کند؛ هم خودش به ناله و گلایه می‌افتد و هم فرزندش! آنچه که اهمیت دارد و پرداختن به‌آن خالی از لطف نیست: مبحث فرزندپروری آن هم در خصوص عادت‌هاست! یک کودک موقعِ راه رفتن، دست دراز کردن، نوشتن، صحبت کردن، دعوا کردن و غذا خوردن به والدینش نگاه می‌کند. او با نگاه کردن به اجتماع اطرافش یاد می‌گیرد؛ نوازش را یاد می‌گیرد، از بس که او را می‌بوسند و التماس می‌کنند مرا ببوس؛ بوسیدن را یاد می‌گیرد و ...او از جامعه اطرافش الگو برمی‌دارد؛ اولین و قطعاً مهم‌ترین الگوی او که در قیاس با آن‌ها قرار می‌گیرد والدینش هستند! اگر کتاب بخوانند، او کتاب می‌خواند. اگر دعوا کنند، او دعوا می‌کند. اگر متحد باشند او همدلی را یاد می‌گیرد. و ...بنابراین شاید بهتر باشد اولین قدم برای فرزند‌پروری را در تغییر عادت‌های خودمان جست‌وجو کنیم. تغییر کنیم! بجای مصرفِ مداومِ غذا‌ها و تنقلات بیرون، کمی خلاقیت آشپزی داشته باشیم.کمی زمان برای یادگیری بگذاریم روزانه مطالعه داشته باشیمروابط خوبی تشکیل بدهیمخانه و خانواده صمیمی و پرآرامشی تشکیل بدهیمبرای خودمان نه صرفاً دیگری وقت بگذاریم و نقش‌های خودمان را بشناسیمبنابراین با رعایت کردن یکسری اصول می‌توانید عادت‌هایی را در خود بشکنید و طرح نوی دراندازید. وقتی خودتان تغییر کنید؛ فرزندتان با هربار قانون‌شکنی و بی‌ثباتی باز به عادات و روند شما باز می‌گردد‌.وقتی‌که عادت‌ها را اصلاح و با عادات مفید جایگزین کردیم با استمرار و پیگیری مداوم آن‌ها را در خود تثبیت می‌کنیم. عادت‌های اشتباه؛ آسیب‌زا هستند و مرور زمان ما خوب آن‌ها را می‌خوریم و پای فشار روانی‌شان می‌سوزیم؛ نهایت با روان‌درمانی کمی آرامتر می‌شویم امّا ممکن است فرصت‌های از دست رفته نظیر (بدن سالم، تعامل دوستانه، فرزند خوشحال، همسر وفادار و ...) جبران نشوند. بنابراین پیشگیری بهتر از درمان است. متاسفانه عادات اشتباه؛ مانند ویروس واگیردار در میان ما نسل به نسل می‌چرخد و همه آسیب می‌خوریم و امّا حال رسیدگی نداریم.اگر به این متن علاقه داشتید؛ پیشنهاد می‌کنم حتماً مطلب والدین باهوش  را مطالعه کنید تا در موردِ نحوه بهتر فرزند‌پروری و اینکه بتوانید بهتر نقشِ خودتان را داشته باشید؛ اطلاعات بیشتری کسب کنید.مراقبِ خودمان باشیم?</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Sat, 12 Feb 2022 22:04:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه‌چیز در مورد &quot;خیانت&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AA-lradewfzqh7p</link>
                <description>چند وقت‌ پیش یکی از فالوور‌هام پیام داد که حال رابطه‌ام خوب نیست و طرفم بهم خیانت کرده و ...! خب قطعاً همه می‌دانیم که پیام چون ابهام زیادی دارد؛ از ارزش کلمات و گفت‌وگو کم می‌کند. بنابراین چون وظیفه دونستم که تو این حال رهاش نکنم ؛ کمی باهاش حرف زدم! از طرفی فعلاً چون تخصصی در این زمینه ندارم سریعاً به مراکز خوبی که قبولشون دارم؛ ارجاء می‌دم. بین حرفاش متوجه شدم که چه حجم سنگینی می‌توانیم خطا برداشت کنیم! مثلاً: از اینکه دوست‌پسرش دیر‌وقت آنلاین بود، حس کرده بود بهش خیانت شده! یا اینکه یه مدت نبوده و به نامزدش شکاک شده! سوال اینجاست که چقدر نقش خودمان را در این رابطه می‌بینیم؟! فشار‌های زیاد، کنترل‌گری، خفقان و بن‌بست و ... افراد را به سمت جنگیدن و رها کردن می‌برد. قطعاً وقتی سال‌ها به دوست‌پسر یا دخترمون بگیم خیانت نکن؛ ممکنه خسته بشه! قصد این نیست که بگم حق خیانت دارد نه؛ امّا در اقدام سازنده او را هم زیر سوال نمی‌بریم! بنابراین کسی که خیانت می‌کند مانند کسی که دزدی می‌کند یک دردی دارد؛ شاید درد تنهایی، خستگی و ...! اینکه ما بخواهیم؛ همسرمان تغییر کند و ما هیچ تغییری نکنیم؛ قطعاً انصاف نیستهمه ما تجربه پرخاشگری داشتیم! اینکه از جایی عصبی بشیم و داد بزنیم یا توهین کنیم و قهر کنیم و ... خیانت می‌تواند حاصل چنین هیجانی باشد. چون آسیب به دیگری‌ست؛ مانند وقتی‌که سیلی به صورت کسی بزنیم! بنابراین وقتی درد فردی که مورد آسیب بوده را می‌بینیم که قطعاً درد سنگینی است. درد فردی که آسیب زده هم سنگین است؛ حتی ممکن است در عذاب دوچندانی باشد که چرا اینکار کردم و امثال‌هم! در مواجه با خیانت شاید بهتر باشد چند قدم سازنده برداریم: به خودمان احترام بگذاریماز خودمان مراقبت کنیم حتماً به یک متخصص زوج‌درمانی رجوع کنیمکمی فاصله بگیریم و وقفه بندازیمحتماً از تصمیمات فوری و سریع دوری کنیملزوم مراجعه به زوج‌درمانی را اشاره کردم  به این دلیل که هیچ چیز شاید نتواند جایگزین یک مشاورهِ خوب باشد. او در‌د‌های طرفین را می‌بینید؛ روشنایی در عمق تاریکی می‌شود و یاد می‌دهد چگونه گام برداریم.  وقتی که راه رفتن را یادگرفتیم؛ خودمان را رفتن در مسیر را ادامه می‌دهیم.ممکن است طی این مسیر به بخشیدن و بازگشتن به رابطه فکر کنیم یا عمیقاً به جدایی و رابطه‌ای بهتر فکر کنیم‌. آنچه مهم است فراموش نکنیم: ۱‌. آسیب نرساندن به خود یا دیگری۲.  دیدن حس‌های مختلف‌مان ۳‌. روزانه مراقبه انجام دادن ۴. کمک گرفتن جهت سلامت روانامیدوارم که حال دلتون خوب باشه??</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Fri, 11 Feb 2022 16:50:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنترل درونی</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-mjmqsl1iwkqo</link>
                <description>احتمالاً شماهم بارها در موقعیت‌های تنش‌زا قرار گرفته‌اید.  مثلاً:ممکن است خانواده نظری مخالف شما داده باشند یا اصلاً نظر شما را نشنیده باشنددر محیط‌‌های اداری احتمالاً سابقه شنیدن جواب سربالا داشته‌ایدممکن است فرزندتان به حرف شما گوش نداده باشد و در محیط‌های ناامن قرار گرفته باشدهمسرتان به هر دلیلی با شما مخالف کرده است و شما را درک نکرده استمعمولاً همیشه با این مسائل درگیر هستیم و دست از سرمان برنمی‌دارند. بنابراین احتمالاً با هیجان بالا دفاع می‌کنیم از خواسته یا نظر‌مان یا اینکه منفعل شدیم و عامیانه می‌گیم: &quot;باشه تو راست می‌گی&quot;خلاصه اینکه با یک ترفندی تلاش می‌کنیم از شر این افراد یا رنجی که می‌کشیم خلاص بشیم! البته بایستی متذکر بشم که حق داریم! قصد دارم به نقش خودمان در کاهش رنج‌های‌مان بپردازم. معمولاً زمانی که دردی داریم؛ اگر نق زده باشیم، گریه کرده باشیم، دعوا کرده باشیم کاملاً متوجه‌ایم که عملکرد راه گشایی نداشته‌ایم. احتمالاً آرام شده‌ایم و از درد عمیق آن رنج دور شده‌ایم امّا همچنان یکچیزی جای خودش نیست! اگر تا اینجا؛ شما هم با من موافقید و درک می‌کنید؛ خواندن این متن را ادامه بدهید.‌رنج جزء جدایی‌ناپذیر و غیرقابل انکار از زندگی آدمی‌ستآدمی با رنج زاده می‌شود؛ معمولاً منشاء این رنج‌ها بیرونی است و متناسب با شرایط و محیط زندگی درونی می‌شوند. بنابراین گاهاً می‌توان خودمان عامل اصلی در رنج‌مان باشیم!اگر فکر می‌کنید: دوست داشتنی نیستید، مهارت لازم ندارید، شوخ‌طبع نیستید، وجودتان مفید نیست، زود از کوره در می‌روید، همیشه اضطراب دارید، روابط صمیمی کمی دارید و در یک کلام &quot;حال درون‌تان خوب نیست&quot; باید دست به‌کار شوید. احتمالاً سوال شما این است که: دقیقاً چکار باید بکنم؟ زمانی که انگشت اشاره ما به سمت دیگران است؛ رنج‌مان بیشتر می‌شود. چون همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردم آن‌ها تغییری نخواهند کرد جزء اینکه به رنج ما اضافه کنند! امّا می‌توان رفتاری پیش گرفت که آن‌ها رنج‌های خودشان را مانند یک کوله بزرگ روی دوشمان نندازند؛ بعبارتی آن‌ها را خلع صلاح کنیم.‌شاید به ذهن شما هم &quot;تکنیک بی‌تفاوتی&quot; برسد امّا اکثراً ماجرا به این راحتی نیست که از یک گوش‌مان بشنویم و ازآن یکی رد کنیم.بنابراین راه بهتر این است که از خودمان آگاه شویم! از خودمان مراقب کنیم! برای خودمان یک سپر دفاعی باشیم تا هرکسی نتواند حال‌ خوب را از ما دور کند. برای اینکه از خودتان آگاه شوید؛ در موقعیت‌های تنش‌زا به درون خودتان نگاه کنید. ببینید هیجان‌های مختلف (غم، خشم، گناه، تنفر، کینه و ...) دورن‌تان چه شکلی را ایجاد کرده‌اند. از خودتان بپرسید چگونه می‌توانم الان به خودم کمک کنم، بدون اینکه هیجان بیشتری را تجربه کنم؟  از هیجان‌تان بپرسید تو چه نظری داری؟ یا تو چه چیزی میخواهی به من نشان بدهی؟  (بدون اینکه او را قضاوت کنید، به حرفش گوش بدهید).سپس موقعیتی را ایجاد کنید که شما را به برطرف کردن خواسته و نیاز‌تان برساند. (البته مرتقب باشید که به دیگری آسیبی نرسانید چون همچنان هیجان گریبان خودتان را خواهد گرفت). بنابراین انگشت اشاره را از رفتار و کردار دیگری بردارید و به رنج خودتان بپردازید. در پُست‌های مرتبط بیشتر به این تکنیک‌ها خواهم پرداخت که بیشتر یاد بگیریم مراقب خودمان باشیم.حالِ روان‌تان خوب??? </description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Tue, 08 Feb 2022 23:56:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>والدین باهوش!</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B4-ile0idt9q7dx</link>
                <description>والدین باهوش الزاماً هوش یا IQ قوی ندارند؛ آن‌ها صرفاً از مسائل مهم آگاه‌ هستند. در این موضوع هیچ شکی نیست که ژنتیک تاثیر ویژه‌ای بر فرزندان و نسل‌ها دارد. امّا اهمیتِ نقشِ محیط را نمی‌توانیم حذف کنیم. مثلاً کودکی که هنگام وضع‌حمل دستش می‌شکند؛ اگر به او رسیدگی نشود ممکن است آسیب‌های زیادی ببیند، در حالی‌که محیط می‌تواند جلوی ضرر و آسیب  بیشتر را بگیرد. بنابراین اینکه کودکی در مقایسه با گروهی از همسالانش پرخاشگر‌ است؛ صرفاً به این معنا نیست که او مشکل ژنتیکی دارد؛ یا خیلی سطحی است که بگویم او ژنَش اینگونه است! چون کودک حاصل ژن‌ها، تعامل‌ها، دیدن‌ها و زیست است. آنچه حائز اهمیت است و نیاز است بدانیم؛ اینکه مراحل رشد برای همه افراد یکسان  و به یک شکل است امّا فقط برای فردی ممکن است برخی از مراحل رشد زودتر یا دیرتر اتفاق بیوفتند، بنابراین به وضوح تاثیر محیط در رشد کودکان را شاهد هستیم. والدین باهوش آن‌هایی هستند که محیط را برای رشد ایمن فرزندان‌شان محیا می‌کنند. رسیدگی به فرزند فقط در مرحله پوشاک کردن او خلاصه نمی‌شود!  بنابراین والدین باهوش برای رشد و پیشرفت فرزند خود برنامه‌ دارند. اگر در مرحله‌ای از رشد او احساس ضعف کنند حتماً از یک متخصص کمک خواهند گرفت. والدین باهوش یا بهتر است بگویم آگاه! مادر زاد آگاه نبودند. آن‌ها برای کسب این آگاهی تلاش کردند، وقت گذاشتند و هزینه‌های مختلفی پرداخت کرده‌اند. والدین آگاه الزاماً از بدو تولد آگاه نبودند!ویژگی‌های والدین آگاه را بررسی می‌کنیم و امید است که تلاشی برای والدین جدید باشد.اولاً: آن‌ها به رشد و پیشرفت شخصیتی یا روانی خودشان بسیار اهمیت می‌دهند دوماً: تلاش می‌کنند سبک زندگی سالمی برای خودشان انتخاب و پیاده کنندسوماً: قطعاً برای آینده کسب‌وکارشان و رابطه‌‌شان آموزش می‌بینند و حداقل کتاب می‌خوانندچهارماً: کتابخانه غنی و جامع دارند و روزانه ساعاتی را به مطالعه اختصاص می‌دهندپنجماً: آن‌ها برای باردار شدن؛ برنامه می‌ریزند و در حالت روحی مناسب و تغذیه مناسب اقدام به باروری می‌کنند ششماً: برای پرورش و رشد صحیح و سالم فرزندشان از یک متخصص کمک می‌گیرند تا با نگه‌داری این موجود تازه به دنیا آمده و جدید آشنا شوند...هفتماً: خوشحالی، احترام متقابل و ارزش‌ها اساس زندگی آن‌هاست هشتماً: صاحب گوش قوی برای شنیدن و قلب وسیعی برای درک کردن و همدلی هستندو در آخر: والدین آموخته‌اند که باثبات باشند و از نگرانی فرزندان‌شان کم کنند آن‌ها آگاه‌اند که رشد فرزندشان مستلزم رشد خودشان استلذا از هیچ کوششی دریغ نمی‌کنند و محیط امن و آرامی برای رشد فرزندان محیا می‌کنند.فرزندان به والدین باثباتی نیازمندند. فرزندان به والدین باهوش و آگاه نیاز دارند. والدینی که مرتب آن‌ها را مراقبت کرده و بغل کرده‌اند؛ به آن‌ها مراقبت از خود را یاد داده‌اند. والدینی که برای رشد خود تلاش می‌کنند و همزمان الگوی مقتدری برای فرزندان هستند.فرزندان ثبات عاطفی والدین را نیاز دارند. آن‌ها والدینی شاد، صمیمی و مهربان می‌خواهند نه والدینی که محیط زندگی را پر از تنش و فشار روانی می‌کنند یا الان خوشحال‌اند و فردا عصبی! برای اینکه والدینی آگاه باشید بایستی تلاش بکنید که یادبگیرید و از خودتان والدینی جلا خورده تدارک ببینید!</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Sun, 06 Feb 2022 00:05:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارتباط بدون خشونت!</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-cashhvah5aob</link>
                <description>تا حالا شده که دعوا نکنید؟ قطعاً جواب شما &quot;خیر&quot; است! تعارض، دعوا، درگیری و ناراحتی بخشی از زندگی هر فردی است و کاملاً طبیعی. ممکن است به هر دلیلی این درگیری با همسرمان، خانواده، همکاران‌مان یا دوست‌مان باشد. ممکن است حین دعوا از لفظ‌های زشت و توهین‌آمیز استفاده کرده باشیم. بعد پشیمان‌ شده باشیم و مدتی در احساس‌گناه و سرزنش باقی‌ مانده باشیم. آنچه به وضوح مشاهده می‌کنیم؛ انرژی و تمرکزی است که بعد از دعوا و ناراحتی از ما گرفته می‌شود. لحظه‌های باهم بودن‌مان را زهرمار می‌کند. حوصله کار کردن را از ما می‌گیرد. زخم تنهایی و رنج آن روح را می‌خورد و خلاصه در خود می‌پچیم حتی اگر خودمان را سرگرم کار کنیم؛ کتاب بخوانیم، تفریح کنیم. آنچه مشهود است؛ تمرکز و بازدهی پایین است.بنابراین نمی‌توانیم، خودمان را گول بزنیم؛ دعوا یک بازی دو سَر باخت است و یقیناً کسی در آن سود نمی‌کند. مگر دچار اختلالی باشد! امّا چه چیزی منجر به درگیری و تنش می‌شود؟! قطعاً کنترل نکردنِ هیجان! آنچه درون ما می‌جوشد که قلبمان از سینه بیرون می‌آید، نفس‌مان تند می‌شود، رگ‌های شقیقه‌مان بیرون میپرند، دهن‌مان باز است و حنجره‌مان پاره می‌شود و سردرد‌های تهوع‌آوری که فقط تنهایی می‌خواهند. قطعاً این علائم برای‌تان آشناست! علائمی که کنترل‌شان نکرده‌ایم؛ فرصت نگاه کردن بهشان نداده‌ایم. ترک عادات تنش‌زا / ارتباط بدون خشونتآنچه مهم است؛ دور شدن از این مدل دعواهاست. یعنی یادبگیریم به شکل بهتری رفتار کنیم که آنچه آزارمان داده است را تغییر بدیم و مسئله حل شود وگرنه دعوا فقط تمرکز و انرژی بیشتری از ما گرفته است. بهتر است؛ به محض مشاهده اولین احساس جوش و خروش مکث کنیم. وقفه بندازیم! هیچ‌کار دیگری جز وقفه انداختن نکنیم. نه اینکه بریم و دو روز بعد برگردیم! فقط برای ۵ دقیقه مکث کنیم! تا متوجه بشویم چه چیزی موجب خشم من شد؟  چه چیزی را می‌خواهم درخواست کنم که تغییر داده شود؟ هدف من برای آرام‌ کردن خودم و این شرایط چیست؟ معمولاً باور نمی‌کنیم که چقدر تاثیر‌گذار است؛ پس حتماً یکبار امتحان کنیم. و موقع بیان مسائل‌مان از آنچه اتفاق افتاده صحبت کنیم؛ از اینکه &quot;این موقعیت با من اینکار رو کرد&quot; استفاده کنیم. مثلاً:  صدات که بالا رفت، نتونستم ادامه بدم، درون آشوب شد، بدنم لرزید.جملات‌مان را با فاعل &quot;اول‌شخص&quot; شروع کنیم. یعنی با &quot;من&quot; !. از واژه &quot;تو&quot; دوری کنیم چون بار زیادی از مقصر دانستن، زیرسوال بردن داره!یادمان باشد، دعوا مخصوصاً از این نوعش، هرگز پایدار نیست. بنابراین از حرفی که موجب خراب شدن بیشتر، یا سواستفاده از درد‌ودل‌های طرف مقابل‌مان است؛ دوری کنیم. وقت دعوا حتی برای یک‌ثانیه مکث کنیم تا به روز‌های خوب‌مان فکر کنیم(در حد یک ثانیه) ، شاید اون روزها احترام داشته باشند و ارزش سکوت کردن، شنیدن و همدلی کردن را به ما برگردانند.  در آخر یادتان باشد: این راه‌ها برای خفه کردن خودتان نیست! این راه‌ها برای رسیدن زودتر به خواسته خودتان است. اینکه شما حرف بزنید امّا بدون آسیب زدن و بدتر کردن شرایط!امیدوارم مفید بوده باشه?</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Tue, 01 Feb 2022 17:38:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا روان‌شناسی مهم است</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-m4xgpuudnczy</link>
                <description>اهمیت روان‌شناسی قطعاً بر هیچکس پوشیده نیست. امروزه به دلایل مختلف (اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، خانوادگی و...) افراد استرس زیادی را تحمل می‌کنند.مثلاً: فشار اقتصادی می‌تواند ارزش‌ها‌ی یک خانواده، زوج یا شرکتی را فرو بپاشد.شرایط کنکور می‌تواند تنش زیادی را در دخترانوو پسران ایجاد کند. اعتیاد به انواع مواد‌مخدر، روان‌گردان یا صرفاً فضای مجازی می‌تواند؛ سلامت روان‌ را تحت خطر قرار بدهد. از این قبیل مسائل در اجتماعی که همه‌ی ابعاد آن کشف نشده است و سرعت تکنولوژی بر آدم‌ها پیشی گرفته است؛ مجبوریم دست به پژوهش و دستکاری بزنیم. این &quot;برهم زدن‌ها&quot; می‌تواند برای انسان تهدید‌آفرین و اضطراب‌زا باشد.همچنین تمامی انسان‌ها، احساسات مختلف را مانند &quot;جعبه ابزاری&quot; درون خود دارند؛ این ابزار‌ها به مرور زمان و وابسته به محیط زندگی ممکن است خراب شوند، استفاده نشوند یا گم بشوند. برای تهیه یک جعبه ابزار مجدد یا منسجم نیاز است از یک متخصص کمک گرفت.اهمیت روانشناسیمثلاً: فردی مورد تجاوز قرار می‌گیرد؛ قطعاً از ابزاری استفاده نکرده است و قطعاً قطعه‌ای از سیم‌پیچی‌های او خراب یا فرسوده شده است. بنابراین نیاز است خودش را به یک متخصص ببرد و از او نحوه استفاده از ابزار، شفقت‌ورزی و کنترل ترس و خشم یا اصلاح امنیت را بیاموزد.بنابراین همان‌گونه که مفاصل ما تحلیل می‌روند، ممکن است روحیه، انرژی، انگیزه، هیجان، امید، کلام ما و ...؛ تحلیل برود. لذا نیازمند &quot;کمک گرفتن&quot; هستیم.به‌عبارت دیگر وجوه روان‌شناختی انسان‌ها نیازمند ترمیم است. این قاعده برای هیچ فردی استثناء قائل نیست.قبل‌تر در مقاله &quot;روان‌شناسِ خوب کیست&quot; ویژگی‌های یک متخصصِ خوب را شرح دادم؛ پیشنهاد می‌کنم حتماً به این مقاله رجوع کنید که بهترین متخصص را با صرف هزینه کم‌تر-مالی، زمانی و انرژی- انتخاب کنید.لازم به ذکر است؛ روان‌شناسی شاخه‌های متعدد سازمانی، بالینی، کودک و ... دارد. تک‌تک این شاخه‌ها به ما کمک می‌کند با کمترین فشار روانی در زندگی بهترین تصمیمات را بگیریم و از اختلالات و رنج‌های روانی دور بمانیم یا اگر یکنفر با اختلال خاصی کنار ما زندگی می‌کند؛ یاد بگیریم چگونه می‌توانیم در روند بهبودِ روان او سهیم باشیم.مثلاً: روان‌شناسی در سازمان کمک می‌کند؛ مدیران و کارگران با رابطه‌ای صمیمانه در شرکت؛ صعودی و بدون اضطراب  حرکت کنند. روان‌شناس کودک کمک می‌کند؛ والدین و جامعه فرزند‌پروری بهتری داشته باشند و کودکان استثنائی از زندگی به شکل‌بهتری بهره ببرند. روان‌شناسی در حوزه نوجوان کمک می‌کند؛ والدین، جامعه به‌همراه نوجوان مسیر پرپیچ و خم‌ را بدون اسیب طی کنند و نتایج این روند گلچینی برای جامعه باشدو دیگر شاخه‌های روان‌شناسی به همین‌شکل لزوم آن‌ها احساس می‌شود و حاصل نبودن‌شان را می‌توانیم به وضوح مشاهده کنیم. از جمله: سردرگم بودن نوجوان‌ها و جوان‌ها نرخ باروری در نوجوانی اضطراب‌ روزافزون و نرخ افزایش مصرف دارو افزایش مصرف مواد روان‌گردان در نوجوانی اختلالات فرزندان پرخاشگری‌ها و کینه‌توزی‌هاافزایش آمار طلاق جر و بحث‌های والدین تجاوز‌ها و کودک‌آزاری‌ها در میان اقوامسازمان‌های بیمار و افزایش اختلاس‌ها و ... جالب‌ این است که امریکا در جنگ جهانی اول به وسیله‌ی آزمون‌هایی سربازان خود را گزینش می‌کرده است و روان‌شناسی از آن‌‌جا شروع شده است. امّا در ایران روان‌شناسی به‌تازگی رایج شده است یا اهمیتِ بودنش درک شده است. هرچند هنوز از بسیاری شاخه‌های آن‌ استفاده نکرده‌ایم.سوال اساسی این است؛ چرا روان‌شناسی را جدی نمی‌گیریم یا نمی‌گیرند؟?</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jan 2022 19:27:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روان‌شناسِ خوب کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-pwqeyqf6arba</link>
                <description>زندگی فراز و نشیب‌های دارد. در این مسیر ممکن است؛ اتفاق‌های زیادی را تجربه کنیم و سوال‌های زیادی برایمان شکل بگیرد. پیامد این سوال‌ها و اتفاقات ممکن است علائمی مانند ذهن‌مشغولی، انواع تیک، پنیک، ترس، اضطراب و ... باشد. معمولاً راهی برای تخلیه پیدا می‌کنیم. مثلاً ممکن است با دوستان‌مان مشورت کنیم، اهنگ گوش بدیم، سفر بریم و هر آنچیزی که ما را از واقعیتی دردناک یا سنگین دور کند‌؛ امّا آنچه که آشکار است &quot;موقتی بودن این راه‌کار‌هاست&quot; و پیامد آشکار این راه‌ها چیزی جز &quot;عمیق‌تر شدن رنج‌ها و علائم ذکر شده&quot; نیست. بنابراین می‌توان راه بهتری برای این مسیر دشوار -زندگی- در نظر گرفت و آن &quot;رجوع به روان‌شناس حرفه‌ای&quot; است.چرا حرفه‌ای؟ چون  درصد خطای مشاوره کمتری داشته باشد و افراد در مسیر درستی پیش‌ بروند. حالا سوال اساسی این است که: روان‌شناس حرفه‌ای چه ویژگی‌هایی دارد؛ چگونه باید او را تشخیص بدهیم؟ چند ویژگی مهم را باهم در مورد یک روان‌شناس خوب مرور خواهیم کرد. اولاً روان‌شناس خوب کسی است که تحصیلات عالیه داشته باشد. درست است که دانشگاه را قبولیم نداریم!؛ امّا روان‌شناس خوب چیزی در چنته برای معرفی خودش دارد. همچنین این ویژگی به این معنا نیست که مدرک بیشتر نشان حرفه‌ای‌تر بودن؛  است. چه بسا یک کارشناس از یک دکتر بهتر مشاوره بدهد.دوماً روان‌شناس خوب قطعاً دوره‌های روان‌درمانی یا سوپرویژنی را سپری کرده است و ممکن است زیر نظر یک سوپروایز برای موقعیت‌های دشوار باشد. ویژگی‌های یک روان‌شناس حرفه‌ایبا این نشانه‌های ظاهری روان‌شناس را انتخاب می‌کنید؛ ویژگی‌های بعدی به جلسات مربوط می‌شود.نکته اول: طی جلسات بایستی مراجع احساس امنیت کند. به این معنا که روان‌شناس برای او فضای امن و راحت مهیا کرده باشد. روان‌شناس شخصیت صریحی دارد که با کلامش احساس اطمینان خاطر را در مراجع ایجاد می‌کند. نکته دوم: روان‌شناس متوجه کلام شما هست و برای فراموش نکردن گاهاً یادداشت برداری انجام می‌دهد. بنابراین خوابالوده نیست، حواس‌‌پرت نیست و علائم مزاحم را حذف کرده است. نکته سوم (بسیاااااار مهم) روان‌شناس دکتر ارتوپد نیست که سریعاً نسخه بپیچد بنابراین از کلام‌های کلی و قاطع دوری می‌کند و دقیقاً متناسب با مشکل شما صحبت می‌کند. به این معنا که هیچ سوگیری در رفتار او قابل مشاهده نیست. هیچ قضاوت مذهبی یا غیرمذهبی مد نظر او نیست.نکته چهارم:روند جلسات مشاوره (روان‌درمانی) به گونه‌ای است که پی ایجاد تغییری در جهت حال بهتر و شادتر مراجع است. بنابراین اگر بعد از چندین جلسه احساس خوبی در خود نداشتید؛ حتماً با مشاورتان مطرح کنید.نکته پنجم: یک روان‌شناس خوب تنها یک رویکرد را برای درمان ندارد و قطعا تلفیقی از رویکردها یا تکنیک‌ها را دارد. نکته ششم: سوگیری افراطی نسبت به مابقی رویکرد‌ها ندارد و در صورت نیاز به مراجع دیگر راه‌ها را پیشنهاد می‌دهد.ویژگی هفتم و آخرین نکته: یک روان‌شناس خوب انسان است؛ ویژگی‌های یک انسان بالغ و صمیمانه در او موج می‌زند.اگر شما نکته‌ای اضافه‌تر می‌دانید با من به اشتراک بگذارید</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jan 2022 22:38:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراحل سوگواری</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-z0xqvstzdkv7</link>
                <description>احتمالاً تجربه از دست دادن عزیزی را برای خودمان یا اطرافیان‌مان لمس کرده‌ایم. ممکن است شوکه شده‌ باشیم و در موقعیت ندانیم چه کاری برای تسکین خودمان یا اطرافیان‌مان می‌توانیم انجام دهیم.ممکن است تجربه از دست دادن یا غم جدایی را یکبار یا چندین‌بار تجربه کرده باشیم و به سختی از این تجربه رد شده باشیم یا همچنان در سوگ‌واری باشیم.همه‌ی ما عزیزان‌مان (پد، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، دوست و...) را دوست داریم؛ بصورت ناخودآگاه به آن‌ها دلبسته و وابسته‌ایم! قطعاً تجربه دوری از آن‌ها به هر شکلی (مهاجرت، مرگ، دعوا، جدایی یا ازدواج) برایمان دشوار خواهد بود.مشخصاً اینجا قصد داریم به مقوله سوگ‌واری در مرگ عزیزی بنویسیم و بدانیم چگونه می‌توانیم به تسکین درد خودمان یا اطرافیان‌مان کمک کنیم.قصد داریم شرح کلی از مراحل سوگواری را بدانیم همچنین یاد بگیریم که مراحل چگونه رد می‌شوند و اگر سوگواری طولانی مدت شد، چه باید بکنیم. فردی که از رفتن عزیزی رنج می‌برد؛ در مرحله اول واقعیت را انکار می‌کند؛ یعنی باور و پذیرش این واقعیت برای او بسیار دشوار است.  معمولاً بیان می‌کند و احتمالا برای همه‌ ما آشناست که می‌شنویم: باورم نمیشه او را از دست دادم و انگار همین دیروز بود که باهم می‌خندیدیم. یا اصلا باورم نمیشد روزی او را از دست بدهم یا چطور ممکنه او را دیگر نبینم، اینا همه خیال و خوابه! قطعاً با حجم شوک و اضطرابی که از جدایی ابدی سر بیرون می‌اورد؛ این رفتار و گفتار طبیعی است و حتی نیاز به سوگواری است. بعد از گذر مدتی فرد احتمالاً تجربه احساس حسرت و دلتنگی را دارد. در خاطرات غرق می‌شود و تکرار آن‌ها را می‌خواهد؛ ممکن است به دلایل مختلف حسرت بخورد و این حسرت‌ها برگشت درونی داشته باشند و به صورت خشم نسبت به خودش یا اطرافیان بروز پیدا کنند. در مراحل بعدتر فرد ممکن است تجربه افسردگی خفیف را داشته باشد؛ در بستر بماند و یا علاقه ای به دیدن دوستان و اقوام نشان ندهد. همچنین این روند در کار او تاثیر بگذارد -حواس پرت شده باشد یا نامنظم، ممکن است برای مدتی نتواند کار کند- و این علائم طبیعی است و بایستی فرصت تجربه کردن به او داده شود. در آخر فرد بعد از مدتی کلنجار رفتن می‌پذیرد که عزیز از دست رفته، نمی‌تواند برگردد و برای ادامه بقا و زندگی بایستی کار کند و به زندگی بدون او ادامه دهد. قطعاً کنار آمدن با سوگ عزیزان نیاز به زمان دارد و فرآیندی است که باید آهسته پیش برود. کنار آمدن و طی کردن این مسیر زمان‌بر نیاز به حمایت اطرافیان دارد. فرد سوگوار باید مورد احترام، توجه و همدلی قرار بگیرد. اطرافیان بایستی به ارزش‌های اون ارزش بگذارند و طی این مسیر حمایت روانی را فراموش نکنند. بهتر از آرام آرام مسیر عادی زندگی را با فرد سوگوار از سر بگیرند. اما در صورتی‌که متوجه شدیم کنار امدن با شرایط سخت است یا فرد نمیتواند مسیر عادی زندگی را از دوباره طی کند و این احساس در عمل بیشتر از یکسال زمان برد. حتماً باید از یک متخصص کمک گرفت.</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jan 2022 20:06:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لزوم و اهمیتِ &quot;آموزش&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%90-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-dxmqk9xskxqr</link>
                <description>احتمالاً در طول روز و در مکان‌های مختلف با افرادی برخورد داشتیم که تعصبات مستحکمی در مقابل دانش، مفروضات و نگاه خودشان داشتند.آن چیزی که کمک می‌کند ما از مفروضاتِ قبلی‌مان دست برداریم و با نگاه جدید‌تر به دنیا و افراد بنگریم؛ چیزی جز آموزش با نیازسنجی صحیح نیست‌.آموزش و یادگیری کمک می‌کند؛ نظام فکری خود را به مرور زمان تغییر بدیم.برای آنکه زندگی پر‌بار، خالی از خشونت، خالی از قضاوت، آسیب رساندن و به معنای واقعی خالی از آسیب دیدن را تجربه کنیم؛ نیازمند به یادگیری هستیم. آموزش و یادگیری دو مقوله جدا از هم هستند امّا به دنبال یکدیگر اتفاق می‌افتند. آموزش چه در زندگی توسط والدین چه در سازمان‌ها توسط مدیران برای هر قشری باید صورت بگیرد. قطعاً آموزش توسط یک متخصص که خودش واجد شرایط زیر باشد؛ صورت می‌گیرد. ۱‌. مدرک مرتبط داشته باشد۲. طراحی آموزش بلد باشد ۳. نیازسنجی صحیح انجام داده باشد ۴. خودش آموزش مستمر ببیند۵. از اساتید خوب دعوت کندو...آنچه عنوان شد؛ بیشتر در مسئولیت سازمان و در قبال آموزشِ سازمانی است. امّا هیچ تفاوتی در ماهیت موضوع و اهمیتِ آموزش چه بصورت فردی چه سازمانی صورت نمی‌گیرد. برای آنکه جامعه بهتری داشته باشیم و بسازیم‌؛ هر کدام از ما؛ موظفیم آموزش مستمری داشته باشیم و نتایج حاصل از آموزش را ارزیابی کنیم و یادگیری بیشتری ایجاد کنیم.در متن‌های بعدی؛ جهت افزایش مهارت یادگیری، ایده‌هایی خواهم داد.</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Sat, 13 Nov 2021 13:12:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه مسائلِ رابطه عاطفی را حل کنیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84%D9%90-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D9%84-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-nok5suiczhzb</link>
                <description>بدون شک در رابطه عاطفی‌مان همیشه شبیه پارتنرمان نیستیم. مگر می‌شود دونفر بدون متفاوت کنار یکدیگر قرار بگیرند؟ تفاوت‌ها ممکن است در شرایط مختلف باعث درگیری‌ یا ناراحتی در رابطه شوند! بنابراین اگر رابطه خوبی نداریم، و زوج خوشبخت و خوشحالی رو می‌بینیم به معنای شانس بیشتر یا نبود درگیری عاطفی نیست، بلکه آن‌ها توانسته‌اند تفاوت‌ها را درک کنند. ما از بدو تولد با نیاز‌های اساسی متولد می‌شویم؛ طی مسیر زندگی ممکن است با چالش‌های زیادی خواسته یا ناخواسته از سوی خود یا دیگران روبرو شویم.ممکن است هر کدام از نیاز‌های ما معقول، افراطی یا نامعقول ارضا شوند.بنابراین نیاز ما با دیگری برابر نیست! اگر شاهد روابط خوب نبوده باشیم، احتمالاً صمیمت عاطفی برای ما سخت خواهد بود ( این صحبت‌ها برای هر فرد متفاوت است و همیشه بررسی ریشه‌ها یه یک نکته ختم نخواهد شد) احتمالاً چسبیدن به خود و درک نکردنِ همسر یا پارتنرمان سبب شود؛ خسته، کوفته و بی‌انگیزه برای زندگی باشیم و ممکن است از فرزند‌پروری صحیح دور بمانیم (همانطور که ممکن است؛ خودمان در گذشته تجربه کرده‌ایم؛ فرزندمان نیز آسیب‌هایی تجربه کنند)منظور از چسبیدن به خود به نوعی خودخواهی و آسیب‌رساندن به فرزند، پارتنر و دیگر افراد اطراف‌مان است و درک کردنِ طرف مقابل به معنای فراموش کردنِ خود و نادیده گرفتن نیاز خود نیست.بهتر آن است که در مسائل غرق نشویم؛ طبیعیت آدمی به درد کشیدن است و زندگی یعنی درک رنج‌های مختلف. بنابراین واجب است که مراقب باشیم در مسائل و رنج‌ها غرق نشویم و قطعاً رویکرد بهتری در مقابل‌شان داشته باشیم.به خاطر داشته باشیم برای تجربه رضایت درونی بیشتر نیاز است مراحلی را طی کنیم؛ شامل: ۱. خودمان را بشناسیم (یعنی با خودمان غریبه نباشیم، دردهای‌مان را بشناسیم، علایق، تفریحات و هرآنچه مربوط به خودمان است را بشناسیم که داده پرت به طرف مقابل‌مان ندهیم)۲. طرف مقابل‌مان را بشناسیم، سعی کنیم روزانه از حالات او، مسائلش باخبر باشیم. از او بخواهیم بیشتر از خودش برای ما بگوید۳. به وقت ناراحتی، غم و دردِ روحی برای خودمان کار کنیم! مثلاً:  قدم بزنیم، دم‌نوش تهیه کنیم، کتاب بخوانیم، استخر برویم و ... ۴. در صورتی که از همسر یا فردی دل‌مان گرفته است، سعی کنیم در شرایطی که برای صحبت‌کردن مهیا باشد و هر دونفر آمادگی لازم برای حرف زدن را داشته باشند (چون قصد داریم به نتیجه‌ای برسیم که خودمان آرام شویم) با لحنی آرام از حسی که درون‌مان تجربه می‌کنیم؛ حرف بزنیم.۵. در صورت امکان همدیگر را بغل کنیموقتی به مدل‌های سازنده عادت کنیم، تجربه تلخ و دردناک برای ما کمتر خواهد بود و کمتر به یکدیگر آسیب می‌زنیم و همچنین فرزندان‌مان از ما دوست داشتن را خواهند آموخت.درصورتی‌که جلوی فرزند‌تان بگو‌مگو کردید؛ او را بغل کنید و به او یادآور شوید که چقدر او را دوست دارید و اوضاع همچنان اوکی است و شما همدیگر را دوست دارید.</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Fri, 05 Nov 2021 15:16:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با فرزند نوجوان‌مان برخورد کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-mjo5zkt5ybv8</link>
                <description>بحران نوجوانی دغدغه اکثر والدین و جامعه متخصص است ...نوجوانی، بحرانی طبیعی از چرخه تحول روانی انسان است. هر کدام از ما انسان‌ها با آن دست‌و پنجه نرم می‌کنیم و با این بحران و چالش‌هایش روبرو می‌شویم.انسان در مجموع از بدو تولد تا پایان زندگی از مرحله‌ای به مرحله دیگر ورود می‌کند . این مراحل چالش‌ها و بحران‌های زیادی درون خود دارند. به گفته اکثر نظریه‌های روان‌شناسی رشد مانند فروید و اریکسون و ... باید قبل از ورود به هر مرحله، آمادگی لازم را برای حل چالش‌ها داشته باشیم؛ در این صورت آن مرحله را راحت‌تر پشت سر می‌گذاریم. اما در صورتی‌که آمادگی نداشته باشیم و در آن مرحله آموزش نبینیم؛ ممکن است در یکسری از بحران‌ها تثبیت شویم. نوجوانی از آن مراحل پر چالش و تنشی است که علاوه بر والدین جوامع مختلف (مدرسه، اداره‌ها، اقوام و...) نیز باید به یاری بشتابند.نوجوانی مرحله‌ای سخت است که تاثیر آن با ما باقی خواهد ماند. لذا دارای اهمیت زیادی‌ست، آن را کوچک نشماریم.این دوره مانند جاده‌ی خاکی و پر دست‌اندازی است که والدین باید فرزند خود را برای مواجه با سنگ‌وکلوخ‌های آن آماده کنند. نوجوان به ذات طبیعی؛  عصیانگر، مغرور، کنجکاو، عدالت‌خواه، لجباز و مردد است  او در عین وابستگی به خانواده؛ آزادی می‌خواهد او در عین توجه به قوانین؛ سرکشی می‌کند در عین تکیه به خود؛ بی‌ثباتی و بی‌هویتی را تجربه می‌کند درحالی‌که خود را باورد دارد از خود ناامید است و فکر می‌کند؛ تغییرات جسمی و جنسی او غیرطبیعی هستند او در مقابل تغییرات طبیعی اما حجیم؛ احساس اضطراب می‌کند. همچنین مسائل در این دوران برای او بزرگ، ترسناک و اضطراب‌زا هستند در عین وابستگی مالی به خانواده؛ استقلال می‌طلبد و به دنبال حل مسائل مالی، ازدواج، فرزندپروری و ... می‌گردد او با وجود ارزش‌ها به دنبال معنویت می‌رود و ممکن است؛ منکر هرچیزی بشود برای اولین‌بار با غریزه جنسی آشنا می‌شود (غریزه‌ای طبیعی مانند تشنگی یا گرسنگی در او ظاهر می‌شود) اما نمی‌داند چگونه باید آن را ارضاء کند و مسائل زیاد دیگری که من تا همین جا بسنده می‌کنم.خانواده اولین اجتماعی است که روان‌شناسان یا جامعه‌شناسان و ... نقش آن را مهم می‌شمارند.مادر گذرگاه کودکی فرزندان است اما در نوجوانی نقش پدر پررنگ‌تر می‌شود . فرزندان نوجوان به او به عنوان حامی و دوست تکیه می‌کنند؛ چون به محبت، آغوش و اطمینان او احتیاج دارند.مادر و پدر بایستی به تصمیمات و اقدامات نوجوان خود احترام بگذارند همچنین او را یاری  و حمایت کنند.این حمایت نباید به شکل افراطی باشد، بلکه باید از تعادلی که تجربه احساسات را برهم نزند؛ پیروی کند. والدین بایستی فرزند خود را در هر حالت و حالی پذیرا باشند بایستی با او تایم‌هایی برای گفت‌وگو هماهنگ کنند؛ چون این گفت‌وگو مقدمه‌ای برای ایجاد رابطه عاطفی می‌باشد.والدین باید آموزش ببیند تا شخصیتی مستحکم و با‌ثبات داشته باشند؛ زیرا فرزندان در این سن از آن‌ها الگوبرداری می‌کنند.در این سن مسائل طبیعی و غیرطبیعی برای نوجوان سنگین و بزرگ هستند؛ والدین بایستی مسائل او را بزرگ جلوه ندهند و با نگرانی بیش‌ازحد با او برخورد نکنند، تا کمک شود از بار استرس و اضطراب او کم شود.در اواخر کودکی و با ورود به نوجوانی بایستی او را با این بحران و چالش‌هایش آشنا کنیم و نحوه خروج و جمع‌بندی از آن را به او آموزش دهیم. همچنین قبل از ورود به نوجوانی به او کمک کنیم که دوران کودکی خود را تکمیل کند و در آن تثبیت نشود و آن را کامل پشت سر بگذارد. به او هرآنچه در مورد غریزه جنسی و چگونگی ارضای این غریزه است، بیاموزیم و به او یاد بدهیم که از بدن خودش در برابر بیماری‌ها و آزارهای جنسی مختلف مراقبت کندتنوع را به نوجوان خود با بازی‌های مختلف، رستوران‌های مختلف، سفرهای متعدد و ...  نشان دهیم قبل از آن که لذتِ آن را در محیط‌های ناسالم تجربه کندنوجوانی دوره‌ای  پُرتنش برای فرزندان ما است لذا بایستی محیط خانه برای او امن و آرام باشد که به آنجا پناه ببرد. در عمل و کردار به او اطمینانِ خاطر بدهیم که اگر هرآنچه اتفاق بیوفتد را با ما مطرح کند؛ برای او بهتر است و ما از او حمایت خواهیم کرد.همچنین مراقب باشیم او را با گروه هم‌سالانش مقایسه نکنیم و گروه هم‌سالانش را زیرسوال نبریم؛ چون در نوجوانی افراد دنبال پذیرش در گروه هم‌سالان خود هستند و رابطه اجتماعی آن‌ها تخریب می‌شود؛ لذا ممکن است بین خانواده و دوستانش قرار بگیرد و بیشتر از جامعه طرد شود.بنابراین به گونه‌ای هوشمندانه رفتار کنیم که هم با خانواده ارتباط متعادل داشته باشد و هم گروه هم‌سالان خود را داشته باشد سعی داشته باشیم، گاهی او را تایید کنیم؛ چون او با رفتارهای مختلف و تلاش برای کسب موفقیت‌های بیشتر به دنبال این تایید و پذیرش می‌گرددفراموش نکنیم، به او احترام بگذاریم و محبت کنیم</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Wed, 13 Oct 2021 18:26:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قرار نیست؛ تمیز و طولانی بنویسیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@RoyaYektash/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%88-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-t6wayplvpekd</link>
                <description>احتمالاً برای شما هم پیش آمده باشد؛ که نوشتن یک متن را زمان زیادی به وقفه انداخته باشید!نگرانِ محتوا و طراحی خوب شده باشید و زمانی متوجه زمان شده‌اید که خستگی تمام وجودتان را گرفته باشد؛ اما همچنان یک پاراگراف ننوشته‌‌اید.این تجربه تلخ در طول زمان، لذت نوشتن را از شما می‌گیرد. نوشتن چیزی جز خالی کردن تصورات و تفکرات خودتان نیست. آن نفسِ عمیقِ بعد از نوشتن؛ ارزش آن را دارد که یادبگیریم چگونه خودمان را از وسواسِ تمیزنویسی یا کمال‌طلبی دور کنیم.این متن ۲۰۰ کلمه‌ای؛ ارزش خواندن دارد.هرچه در نوشتن بیشتر تعلل کنیم؛ کمتر خواهیم نوشت.بنابراین در زمان آزادَت، قلم -خودکار- و کاغذ خودت را بردار و زمان تعیین کن! مثلاً: ✍? ۱۰ دقیقه! بالای ورقَت بنویس   موضوع: هرآنچه به ذهنم می‌رسد!سپس شروع به نوشتن کن؛ هرآنچه به ذهنت می‌رسد را بنویس. از صبحانه‌ای که خوردی و طعمی که چِشیدی. از گل‌هایی که آب دادی و حسی طراوتی که تجربه کردی؛ بنویس. یا از خبری که داخل اینستا دیدی. یا از آدمی که ارزش متنفری و امروز پستشو دیدی. اصلا نیاز نیست تمیز بنویسی، همینجوری که من اینجا نوشتم، فقط تلاش کنیم روزانه چرت و پرت بنویسیم? این تمرین در درازمدت کمک می‌کند؛ حس ما به نوشتن تغییر کند و قلم فعال‌تری داشته باشیم‌.جایگزین تمرین بالا: می‌توانیم بجای تمرینی که ارائه شد؛ شب‌ها حدود ساعت ۲۱ گزارش روزانه بنویسیم. این تمرین هم منظم است و هم جا برای آزاد نوشتن دارد.این ایده اولین گام برای نوشتن است؛ گام‌های بعدی را حتماً منتشر خواهم کرد. نظرات و تجربه‌های خودتان را در این‌باره با دوستان‌تان به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>رویا یِکتاش</category>
                <author>رویا یِکتاش</author>
                <pubDate>Tue, 05 Oct 2021 10:37:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>