<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نا.شناس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Roya_d</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 21:26:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4121450/avatar/GxQ7PH.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نا.شناس</title>
            <link>https://virgool.io/@Roya_d</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوست داشتنی تر از اونی هستی که فکر می‌کنی</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C-cqrffnir6thv</link>
                <description>میخواستم همینو بگم ..دوست داشتنی تر از اونی هستی که فکرش رو می‌کنی___________________________________________________________،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،یک کلمه کافی ست برای بخشیدن یک قطره اشکی کافی ست برای عاشق شدن یک نیمه قاصدک برای رویا بافی و تنها تو و من درون شومینه ای سرد در شبی</description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Sat, 27 Dec 2025 21:23:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهانه ی قشنگ من 🥰🍂</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%82%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D9%85%D9%86-%F0%9F%A5%B0%F0%9F%8D%82-lmrueurcyywn</link>
                <description>هوا خیلی خوبهخورشید کم کم داره غروب می‌کنهمن هم درگیر خط کشیدن زیر هزاران مدل جزوه برای امتحانات دانشگاه هستم چیزی از این غروب زیبا هم نصیب من میشه ؟!هر روز در میان بستن تک تک زخم هایت ، بهانه ای برای زندگی پیدا کن مثل خوردن یک چای تلخ سرد شاید هم تاب رفتن مو هایت در حالی که چشمانت می گویند دارم سرما میخورم نمی دانم اما لطفاً خوب بمون عزیزم </description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Sat, 20 Dec 2025 16:24:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>...</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/-dyo2r9j9tvut</link>
                <description>قرار نیست همه چی تو رو موفق کنهبعضی چیز ها هستند که خوش‌حالت کنندمثل یه غریبه که عاشق بیسکویتهجیب هاشو پر بیسکویت می‌کنه نرسیده به مقصد همه رو خورده تمام جزئیاتش را به یاد داشتم چشمانم با او خداحافظی می‌کردند اما قلمم هنوز برای آن غریبه می نوشت </description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Sat, 20 Dec 2025 00:03:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید می‌خوام دوستت داشته باشم مثل یک پاپ کورن</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-%D9%85%D8%AB%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%A7%D9%BE-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%86-udp1egznirrs</link>
                <description>شاید می‌خوام باهات دعوا کنم عین یک سگ شاید می‌خوام حتی بهت فحش بدهم عین یه مست که نمی دونه تا به حال چند تا فحش داده دلم میخواد پاییز تموم نشه دلم میخواد توی زمستان بمونیم منو میشناسی مگه نه ؟!همون دختر که کلاه بافتنی قرمز سرش بود گوشه ی خالی خالی صندلی دو نفره پارک نشسته بودم داشتم شعر می‌خوندم چند شعر ساده و الهام بخش فقط </description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Thu, 18 Dec 2025 15:34:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید به خاطر همین بود</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-u6m9975cyjqp</link>
                <description>دوست داشتم چند کلمه ای هم در مورد مرگ بنویسم مرگ واقعا چه معنایی نداشت یه بدن سرد که هیچ احساسی ندارهترسناکه ! ..بعد از مرگم چه کسی برایش مهم بود رنگ مورد علاقه ام بنفش است گل مورد علاقه ام بابونه و شاید غروب های پنجشنبه را بیشتر از همه دوست داشتمزیرا هنوز جمعه ای در کار بود و می توانستم بیخیال کار شومحس میکردم شبیه یک موش کوچک شده ام اما نمی دانم چرا آیا واقعا من مایه ی ناامید و تباهی برای خانواده ام هستم ؟!اگر روزی موفق شوم‌ حتی نباید در چهره شان نگاه کنم هر کلمه زخم بیشتری ایجاد می کندو من در یادش نمی مانم چرا اما چرا هیچوقت نمی توانم آدمی باشم که وجود آدم ها را می سوزاند به خودم قول دادم هرگز خودم را گم نکنم اما می ترسم آنها هیچوقت همچین فولی به من نداده باشند و دائم بخش بیشتری از مرا انکار کنند چه درد بزرگی ست جهان من در نابودی خویش می رقصد بی غم و گریه تنها در سکوت ، سکوت </description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Thu, 18 Dec 2025 15:25:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلخ تلخ ، خیلی تلخ</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE-hnxui8zjey4j</link>
                <description>کم کم داشتم از پدرم ناامید میشم خیلی عوض شده بود اولش شبیه شوخی بنظر می رسید این یادآوری های کوتاه مدت اما درونم کسی فریاد می زد و گریه میکرد نمی تونستم نجاتش بدهم داشت غرق میشد چرا ؟!نادانی اون منو عصبی میکرد حقیر میکرد چطور راحت این قدر راحت راجب مردم حرف می زد بیشترش هم راجب من بود چطور باید داد بزنم واقعا کنکور رو قبول نشدم اما بخاطرش آدم بی ارزشی نیستم چی باید بگم ته دلم سوراخ شده انگار انگار دست و پامو شکستن  هزاران احساس بی رنگ منو خفه می کنه چرا این قدر رنج می کشم یعنی همیشه اینطوری راجبم فکر می کرد ؟!یه آدم راحت طلب و بی مصرف بنظر می اومدم از اون بیرون ؟!چی باعث شده بود این قدر سطحی فکر کنه به همه چیزکاری از دستم بر نمیاد جز همین تنهایی ! ..سکوتی که داره به می‌کنه ..</description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Thu, 18 Dec 2025 15:02:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگی ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-juyfwowgz49k</link>
                <description>چیز زیادی برای نوشتن نیست اما امروز بعد از مدت ها پانیک شدیدی رو تجربه کردم و چیزی که نجاتم داد بعد از نیم ساعت حمله ی فلج کننده ی پانیک گریه کردن رو به روی پنجره در هوای سرد زمستان بود بخاطر شکسته های قلبم که همگی اکنون بی صاحب بودند گریه کردم دلم برای مادرم تنگ شد که نمی دانست این قدر قلبم درد میگیرد و از کسی که می گفت چه آدم مزخرفی هستم منزجر شدم دلم میخواست کسی محکم بغلم کند اما واقعا کسی نبود </description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Wed, 17 Dec 2025 02:11:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه قاصدک ، تهش یک رویا</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%DB%8C%D9%87-%D9%82%D8%A7%D8%B5%D8%AF%DA%A9-%D8%AA%D9%87%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-xygkiydm0pr5</link>
                <description>من قاصدکم خجالت نمی کشم که بگم رویاها همیشه اون قدر هم که فکر می کنیم واقعی نیستندجنگیدن براشون باعث میشه واقعا تکه هایی از خودمون رو هم دست بدهیمخجالت نمی کشم بگم که مامانم واقعا گاهی افتضاحه عاشق قرمه سبزی هاشم ..دوستت دارم مامان حتی اگر گاهی خیلی عصبانیت کنم و تو آتش بگیری 🤣همین من هم یه دیوونه ی واقعی که فقط با نقاشی آروم میشه ...با آهنگ های کلاسیک و لباس های زیادی عجیب و غریب این نقطه ، نقطه ی بسیار سیاهیه و اما قابل ستودن همه مون گناه می کنیم اما چرا بخشیدن دیگران همیشه از بخشیدن خودمون آسون تره ؟!نمیشه امشب رو با این سوال غمگین تموم کرد دلم هوای تمش ترش کرده ..</description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Tue, 18 Nov 2025 00:53:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه روزی از همین روز ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%D8%A7-rh1wm6nzclfw</link>
                <description>چقدر خوبه که همیشه بتونی چند کلمه ای همراه خودت داشته باشیهفت درصد از شارژم مونده و به زودی گوشیم خاموش میشهسر کلاسم و کلاس هنوز شروع نشدههوا خیلی سرده بارونیهبارونی بودنش رو دوست دارم و با هیچ چیز دیگر عوضش نمی کنمدلم نمی خواهد مدتی به خانه برگردمدوست دارم بی نهایت کلاس داشته باشمو اینگونه همه چیز بی رنگ تر و محکم تر استبهتر از هر چیزی این است که هیچکس از تو نمی پرسد چرا چرا در این نقطه هستی ؟!نمی دانم به وضوح چیزی</description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Tue, 18 Nov 2025 00:40:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین امید</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-oo2qcpqgkh9v</link>
                <description>همیشه از اونجا که تموم میشی شروع میشه از یه خودکشی ناموفق از یه مشت قرص رنگی رنگی از یک طناب دار محکماز یه وان پر از خون چه بگویم انگار خدا خوب بازی می‌کنه خدا انگار می‌دونه چطور این کشتی رو هدایت کنه خدا عاشق دریایی میشه که یه جاهایی هم نزدیک به بلعیدن مون بشه باز هم غرق مون نمیکنهچشمانم را باز میکنم نوری می یابم نوری از جنس تو خدای من </description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Sun, 24 Aug 2025 22:43:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-r01ocz8jeq2e</link>
                <description>انتظار نکش برای بارون برای یه روز خیلی آفتابی برای فصل بهار برای مسافرت برای ازدواج و عشق برای طلاق برای بچه دار شدن برای رفتن به دانشگاه و مدرسه انتظار میشه پایان تمام لبخند هایی که نزده هدر شدن لطفاً ساعتت رو چک نکن تونستی امروز یکم زودتر برو خونه به شمدانی هات آب بده تونستی لایه یه چند صفحه کتاب خودتو جا بگذار تونستی پرده ها رو بکش اما یاد دیروز نیفتتونستی بهم سر بزن بگو عاشقت شدم که بتونم بهت بگم خوبم تونستی رهام نکن باشه ؟تون</description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Sun, 24 Aug 2025 22:37:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غم ، کبوتر بی بال من</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D8%BA%D9%85-%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%86-mqhrses6pa0p</link>
                <description>شبا آخرین امید زیر بالشم هم خیس میشه ته دلم بهت التماس میکنم که بهم زنگ بزنی اما اگر زنگ بزنی هم قطع میکنم جواب نمیدهم دلم میخواد ببینم تا کجا میای آیا واقعا به این راحتی ها تسلیم میشی طول می‌کشه یه آدم رو اهلی کنی اما بعدش ازش هم بخوای اون زنجیر رو از گردنش در نمیاره اون عاشق اون زنجیر شده عاشق لبخندت عاشق غم گوشه ی چشمات عاشق اشک های دلواپسی اتکم نیاری هااا چون اونطوری دوام آوردن و جنگیدن برات سخت میشه عزیز دلم من که نگفتم دوستت ندارم فقط گفتم شاید دوستت دارم چون می ترسیدم وقتی بگم بهت عاشقتم دنیا تو رو ازم بگیره تو بشی عاشق یه فرشته ی دیگه من بشم اونی که از یاد رفته من از مقصد می ترسم امیدوارم هیچوقت این مسیر تموم نشه امیدوارم تو حقیقی ترین حقیقت باشی مسیر تنها مقصد مون باشه </description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Sun, 24 Aug 2025 22:33:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پشیمون میشی ..</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D9%BE%D8%B4%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%B4%DB%8C-dtytgqokyvjt</link>
                <description>خوشحالم که هر از گاهی چشمم بهت میخورهپیدات میشهبا دل شکستهپای لنگان هم میتونم بهت یه چیزایی رو بگمبگم اون خیلی بد حرف میزنه با من اون خیلی آشناست و من زخمی نمیشم شاید هم بشم اما دردم نمیگیره آخه خیلی بدتر هاشو شنیدم من ته مرگ رو دیدم و بار ها با ازرائیل ملاقات کردم ترس من از بهشت نیست از آدم هایی ست که دنیا رو برای رفتن به بهشت به جهنم تبدیل می کنند ترس من از قلب خونین یا اشک های گرم و شورت روی شونه هام نیست ترس من از اینکه بعد از رفتنم دلت خیلی تنگ بشهاون قدر تنگ بشه که تا صبح از پنجره بیرون رو نگاه کنی ترس من اینکه زانو هات بشکنند مو هات یخی یخی بشن ترس من اینکه نتونی ازم عذرخواهی کنی نتونی بغلم کنی نتونم بخشممتزیاده روی نکن که خودت پشیمون میشی ..</description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Sun, 24 Aug 2025 22:27:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرنوشت ، گلی یخ زده میان لبان سرخت</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%DA%AF%D9%84%DB%8C-%DB%8C%D8%AE-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%AE%D8%AA-rcr1vw8wznhz</link>
                <description>یه روزی یکی میاد .. تظاهر می‌کنه تو رو بیشتر از خودت می‌شناسه عاشقش میشی و هر روز این توهم با زندگی کمرنگ تر میشه اون قدر طولانی مدت منتظر بودی که کسی تو رو پیدا کنه که با هر نشانه گول خوردی متاسفم عجیبه اما کسی ما رو بیشتر از خودمون نمی‌شناسه انگاری ..کسی که میاد یه چیزی رو هم می‌کنه با خودش می بره کسی که تا عمق وجود مون حس خوشبختی بهمون تزریق می‌کنه همون قدر هم بدبختانه به حسی که داره درون مون ایجاد می‌کنه معتاد مون می‌کنه شبیه آدمی میشیم که برای یک قرص آرام بخش داریم التماس می کنیم برای یک بند دوستت دارم برای یک در آغوش گرفتن معمولی برای یک بعد ظهر نارنجی و و یک فنجان چای داغ برای هر چیزی که روزی به تنهایی می‌تونستیم ازش لذت ببریم اما حالا براش به یکی دیگه التماس می کنیم چه خیانت بزرگی که در قبال سرنوشت متقبل شدیم متاسفم اما ما اولین کسی بودیم به خودمون خیانت کردیم ما باور صادقانه ی دروغ های هر آدمی که می تونست یکبار دیگه عمق وقاحت شرایط رو ازمون مخفی کنه متاسفماما ما انتخاب کردیم گول بخوریم و زخمی بشیم ما خودمون ، خودمون رو دچار سرنوشت کردیم </description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Sun, 24 Aug 2025 19:00:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D8%AA%D9%88-kjzge6o9vvmz</link>
                <description>بعضی شبا می‌شینم خاطراتمو می‌چینممثل دسته دسته گل زنبقغرق میشم در اون رویای آبیدر اون وان پر از خوندر اون صدا های مبهم دعواکسی کمک نمی خواد ..تو میای در رو باز می‌کنی منو با یه روبان قرمز لای مو هام پیدا می‌کنی دلت برای اون شعر تنگ میشه برای چشمامکاش فقط دستامو می گرفتی کاش فقط ...</description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Sun, 24 Aug 2025 00:48:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هرگز ازم نپرسید</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D9%86%D9%BE%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-y7fl7ctj7vxe</link>
                <description>مامان شاید هیچوقت نتونم این ها رو بهت اعتراف کنم و تو هیچوقت چشمت به این پیام نخوره دلم برات تنگ شده عاشقتم اگر روزی نباشم بدون که از هیچ لحظه ی زندگیم پشیمون نبودم نه موقعی که تا حد مرگ ترسیدم نه موقعی که به خودکشی فکر کردم نه زمانی که از آدمها متنفر بودم نه زمانی که نمی دونستم چطور باید کنارشون بمونم تمام زندگیم عالی بود با افسردگی با قلم های رنگی رنگی با درس خوندن با سرزنش ها و نصیحت هایی که تو سرم باهاشون کلنجار می رفتم من خیلی ضعیف بودم و اینو زمانی می فهمیدم که معده ام منفجر میشد و تا دو روز روی تشک بودم خوبه که زندگی بی رحمه آخه شاگرد های خوبی هم داره خواستم بگم فراموشت نمیکنم همچنان خیلی عاشقتم تو هستی که منم دارم ادامه میدم ..</description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Sun, 24 Aug 2025 00:43:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسودیم میشه من ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D8%AD%D8%B3%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%85%D9%86-xle5xk0ldaz9</link>
                <description>چندان هم آدم با رحمی نیستمموضوع عشق که میشه واقعا شکننده ترین دختر دنیا میشم انگار که موهات شپش گرفته نمی دونم دوست داشتن اوج رهاییه، اوج اعتماده ، اوج فداکاریه شاید البته تا اینکه واقعا بدونی من وقتی عاشق میشم شبیه یه دختر پنج ساله ام که نمی خواد چی میخواد اما واقعا باید مراقبش باشی چون فقط تو رو میخواد می ترسم که تو تبدیل بشی به بزرگ ترین ترسم برای همین هر بار که از جلوی مغازه ات رد میشمانگار که ندیدمت شاید هم دیدمت اما نمی خوام بفهمی که دیدمت عشق آدم رو بسیار عاجز اما بالغ می‌کنه برای همین هنوزم که هنوزه قبله ی ما به سمت عشقه عشق عدالتش هم قشنگه قضاوتش هم قشنگه عشقه دیگه چه بالا هایی که سر آدم نیاره ..عشق </description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Fri, 22 Aug 2025 23:44:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کی یادشه آخه</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%DA%A9%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D9%87-%D8%A2%D8%AE%D9%87-xnzyvdxcx60m</link>
                <description>اما من یادمه تو رو یادمه که با هم لواشک می خوردیم یادمه که عاشق ماکارونی پیچی بودی یادمه که ما ارزون ترین بچه های محل بودیم یادمه تو رو بیشتر از این کوچه هایی که گذر شون به ته دل مون هم نمی مونه یادمه که یکبار بعد جوری زخمی شدی اما چون از مادرت می ترسیدی که دعوات بکنه اصلا زخمت رو نشون ندادی یادمه که شب ها از به دستشویی رفتن می ترسیدی یادمه که هندونه رو همین طوری با به گاز پایین می‌دادی تو رو یادمه آخه ...</description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Fri, 22 Aug 2025 23:37:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین آبنبات تابستون</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%A8%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-javucstcwfnz</link>
                <description>تابستون رو خیلی دوست دارم ..حتما باید با این جمله ی کلیشه ای شروع می کردم ..وگرنه نمی تونستم شما ها رو قانع کنم که واقعا تابستون زیباتر از تمام فصل هایی ست که هنوز نیومدن می‌دونم گرمه ، می‌دونم واقعا اما کسی هست که برام بیست و چهار ساعت می نوازه اون لبخند مزخرمش باعث میشه ته دلم مثل یه بچه که داره از ذوقش میمیره زندگی کنم اون باعث میشه به هیچ چیز و هیچ کس توجه نکنم باعث میشه آروم بگیرم باید ازش تشکر کنم از اینکه که هیچوقت ازم اون قدری فاصله نمی گیره که بخاطر پیدا کردنش زخمی بشم باید ازش تشکر کنم که باعث میشه سوال های بیشتری بپرسم باید اونو پیدا کنم عین ستاره هایی هست که بعد بارون دلت رو نوازش می کنند و یهو از اون بالا ، بالاها اسمت رو صدا می زنند بین اشک هات امیدت میشن مانند اولین بهار بعد از زمستون آخرین تابستون سال شاید و می‌دونی مانند تمام حس های خوشبختی جهان مانند برفی که لای مو هات گیر می‌کنه و سیگاری که بر گوشه ی لب هات میسوزه مانند تو عشقم </description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Fri, 22 Aug 2025 23:32:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسی مثل خودت ..</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_d/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-cglbx653ybau</link>
                <description>و او ناگهان پیدایش می‌شوداما آنها ویرانه هایی که پشت سرش به جا گذاشته را به خاطر نمی آوردو او ناگهان پیدایش می‌شود مانند موشی که دلش برای طعم پنیر تنگ شده است اما فقط طعم پنیر پنیر و بس .. چه عجیب که عشق را آسان فروختیم ..چه عجیب که به چشمانم که به تو بی اختیار اما صادقانه دروغ می گفتند باور کردی ..چه عجیب که مرا با خودت با خودم اما بی خودت و بی خودم در شومینه سرد خاطرات تنها گذاشتی ..چه عجیب که تو را شناختم اما انگار که هیچکسم بودی ..در همه کسم بودی ..دلم برایت تنگ شود ..شب ها کابوس می بینم اشک هایم باز هم در انتظار قدم هایت بر گونه هایم مهمان می شوند و من تظاهر میکنم هیچ دردی ندارم آخر چه کسی باور می کند این دلقک غمگین ، بزرگترین عاشق دنیاست ..چه کسی جز تو .. که ما دور انداخت ..و چه کسی از من که تا ابد اما ابد عاشقت ماند ..عجب دیوانه ای عزیزم تو نبودی </description>
                <category>نا.شناس</category>
                <author>نا.شناس</author>
                <pubDate>Fri, 22 Aug 2025 23:25:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>