<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Roya  kouhestan Esfandiyari</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Roya_e_Kouhestan</link>
        <description>سلام رویام دختر کوهستان از تبار اسفندیار...رویایی که نه شاعر بود و نه نقاش ولی خود خودش خداشه و دوسش داره 020113 رو به فال نیک برای ویرگول شدنم میگیرم ???</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-01 03:55:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/165069/avatar/HR0PTb.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Roya  kouhestan Esfandiyari</title>
            <link>https://virgool.io/@Roya_e_Kouhestan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>و بعداز رفتنت</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_e_Kouhestan/%D9%88-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AA-foxehisvsyso</link>
                <description>سلامسلام رویا!!  دیگه رفتیم توی سه شنبه ۳۱مرداد ۴۰۲ ساعتم ۰۰۱۳توی دومین نوشته و پستم قرار شد اولین نوشته ام و که شعر بود و بنویسم اونم این شعر فوق العاده زیبای #مریم_حیدرزادهشبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردمتمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردمپسازیک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساستو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردمو تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتیدلم حیران و سرگردان چشمانی است رویاییو من تنها برای دیدن زیبایی آن چشمتو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردمهمینبود آخرین حرفتو من بعد از عبور تلخ و غمگینتحریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردمنمی دانم که چرا رفتینمی دانم چرا شاید خطا کردمو تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشیدانم کجا تا کی برای چهولی رفتی و بعد از رفتنت باران چهمعصومانه می باریدو بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشتو بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شدو گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشتتمام بال هایش غرق در اندوه غربت شدو بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بودو بعد از رفتنت انگارکسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهدرفتکسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مردکسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی بردو من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور نخواهی بردهنوز آشفته چشمان زیبای توامبرگردببین که سرنوشت انتظار منچه خواهد شدو بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردیدکسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفتتو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردمو من در حالتی ما بین اشک و حسرتو تردیدکنار انتظاری که بدون پاسخ و سردستو من در اوج پاییزی ترین ویرانییک دلمیان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابرنمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان بازبرای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم</description>
                <category>Roya  kouhestan Esfandiyari</category>
                <author>Roya  kouhestan Esfandiyari</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 00:49:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عنوانشم پس باید بزاریم گل شمال و تنهاییام</title>
                <link>https://virgool.io/@Roya_e_Kouhestan/%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85-%D9%BE%D8%B3-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%84-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%A7%D9%85-m1sazejzmxfx</link>
                <description>امشب ۳۰مرداد۴۰۲ دوشنبه است اومدم گل شمال این که چی شد و چخ حالیم رو توی دفتر شعر و خاطرات دوران مجردیم نوشتم بارم تنها شدم و همدم شد این دفتر و مرور خاطرات و نوشتن حالم حال الانم...داشتم می‌نوشتم یکی صدام کردببخشید خانم دوست داشتی بیا پیش ما سرمو میچرخونم میبینم ۷تا جوون پسر و دختر رفیق اومدن میگم نه ممنونم_تعارف نکن پاشو بیا خیلی وقت داریم می‌بینیم تنهاییبازم من نه!ممنونم عه پاشو بیا آنقدر گرم و صمیمی آنقدر خودمونی حرف می‌زد و آهنگ کلامش لحن گفتنش جوری بود که انگار گفته باشم چشم...گوشی و گذاشتم لای دفتر..روی کیفم پاشدم رفتم انگار خیلی زشت بود و بی ادبی اگه نمی‌رفتم نمیدونم متوجه میشین چی میگم قطعا که خیلیا تجربه کردن..گزافه بسه خلاصه رفتم که یه سیگار بکشیم و بکشم نکه از دور چیزی که دستش بود و بسمت من از دور دراز کرد و گفت یه سیگاری بکشیم همون سیگاره که دستم بود و خودم قصد روشن کردنشو داشتم...بچه های گرم و صمیمی بودن خوشگل و خوش بر و رو مشتی بودن...پرسیدم بچه کجایین همون که صدام کرد گفت شهریار فکر کردم شوخیه نمیدونم ناخواسته رفتم سمت ماشین و پلاکش و دیدم آره ۷۸ بود بچه کرج_تهران چقدر خوشحال شدم یهو یجوری که تو غربت هموطن میبینی..یاد حرف بابام افتادم و بعدها آجیمم میگفتنه روی در وطن دارم ..نه درغرب دلِ شادچه عجیب ...من تو غربت نیستم خاک آبا اجدادیمه متولد و بزرگ شده ی کرجم سیگاری که سمتم تعارف کرده بود و مجدد تعارف کرد گفت میکشی؟پرسیدم گله؟؟گفت آره ..آرهدو دور چرخید بعدی و بار زد اونم چرخیدعجب متاعی  بیه سیّد...گفتن روی تونی هم هستن..چه جالب چه راحت گفتم دسخووش بابااسپیکر بزرگ داشتن موزیک هم پخشخلاصه که درآخر اسماشون گفتن و خودشون و معرفی کردن بعد اینکه ازم اسممو پرسیدنو آشنا شدیم با شماره فاطی که از همه انگار کوچیک تر و وزه تر بود به خطم شمارم زنگ زد که داشته باشم دعوتم کردن ویلاشون برنامم گفتم که من فعلا گل شمال میمونم و مینویسم گفت بعدش بیا گفتم فندوق تنهاست گفت ن برو اونم بردار بیا ودرآخر گفت اگه خواستیدبیای ز بزن لوک می‌فرستیم بیا..و سوار شدن و رفتنخدایا شکرت...چقدر صدای موج دريا زیباست مدام باید با خودم تکرار کنم این مصراع از شعر خواجه شیرازدائما یکسان نباشد حال دوران غم مخورعجب غزلیِخلاصه که نیتم برای اولین پست‌ وبلاگم نوشتن یه شعر بود وحس کردم بی مقدمه نمیشه که ...شروع کردم به حرف زدن و گفتن و شما شنیدن...شعری هم که میخواستم بنویسم اینه...بریم که تو پست دومم شعر اولم و بنویسم</description>
                <category>Roya  kouhestan Esfandiyari</category>
                <author>Roya  kouhestan Esfandiyari</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 00:11:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>