<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های روژین راعی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@RuzhinRaei</link>
        <description>دانشجوی شهرسازی دانشگاه تهران</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:47:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1022016/avatar/ox846e.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>روژین راعی</title>
            <link>https://virgool.io/@RuzhinRaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راهپیمایی در جایگزین حومه های آمریکایی</title>
                <link>https://virgool.io/@RuzhinRaei/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D9%88%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-rh9du8eyv4uj</link>
                <description>یکی از مهم ترین قدم های حرکت به سوی شهرهای پایدار تلاش برای قابل پیاده روی کردن شهرها است؛ شهرهای قابل پیاده روی علاوه بر ذخیره پول و زمان برای شهروندانشان، به ارتقاء سلامتی آنها کمک کرده و محیط زیستی سالم تر را رقم می زنند. اما با تمام این بحث هایی که در مورد حذف حومه ها، پیاده‌روی بیشتر، شهرهای پایدار و... می‌شود، مسیری که ایران در این حوزه پیش گرفته است عجیب و حتی ترسناک است؛ در ایران ساخت شهرهای جدید (که می توانیم آنها را با حومه های آمریکایی هم مرتبه بدانیم) ، به شدت گذشته ادامه دارد. حتی با پایان یافتن زمین های خالی در شهرهای جدید قدیمی‌تر، همتی به ساخت شهرهای جدید نسل جدید گذاشته شد که در اجرا تفاوت چندانی با شهرهای جدید نسل نخست ندارند و دور از ذهن نیست که این تغییر نام و نسبت دادن قدیمی و جدید فقط برای پاک کردن خاطرات بد نسل اول و ایجاد یک توهم باشد که: شاید تجربه هایمان را تکرار نکنیم.اگر وارد یکی از شهرهای جدید اطراف تهران شده باشید، چیزی که می بینید شهری است با خیابان های عریض، خودروهای اندک و پیاده های انگشت‌شمار؛ اما کافیست از ساعت ۵ تا ۷ صبح کنار خروجی این شهرها بایستید و تعداد واقعی خودروهای این شهرها را مشاهده کنید. جالب این است که این قضیه فقط به شهرهای جدید محدود نمی شود. این حقیقت وقتی آشکارتر می‌شود که بدانیم ترافیکی که ساعت ۷ تا ۹ صبح در خیابان انقلاب تهران شکل می گیرد، از ساعت ۵ تا ۷ صبح در اتوبان کرج-تهران قرار دارد یا ساعت ۱۹ تا ۲۱ در اتوبان تهران-کرج. این ترافیک های عظیم در روزهای کاری هفته که در ساعت های مشخصی به اوج خود می‌رسند، گویای یک حقیقت است که:&quot; مردم اطراف شهرهای بزرگ به آن شهر وابسته‌اند؛ آنها برای تحصیل، شغل، درمان و یا حتی خریدهای مهم، راهی جز حرکت به سمت شهر مادر ندارند و این یعنی رانندگی های طولانی، مصرف سوخت، پیاده روی کمتر، به خطر افتادن سلامتی، آلودگی جو و...باز شما را به تماشای شهرهای جدید دعوت می‌کنم. به عنوان یکی از ساکنان این شهرها خوب می دانم که زندگی در این شهرها کاملاً به خودرو وابسته است، به نوعی که بدون داشتن خودروی شخصی حتی توان تهیه اقلام مصرفی روزانه وجود ندارد چه برسد به رسیدن به شغل و تحصیل و درمان. اما سوالی که شاید از خود من هم بارها و بارها پرسیده شده است همین است که &quot;چرا زندگی در شهر جدید که هیچ امکاناتی ندارد را انتخاب کرده اید؟&quot; در ابتدا وقتی به پاسخ این سوال فکر میکردم، میدیدم انتخاب یک شهر غیر قابل پیاده روی به دور از امکانات اولیه چندان هم منطقی نیست. تا اینکه دیدم اتفاقا تمام این مشکلات در طراحی شهری خلاصه نشده‌اند و به سیاسست های کلان تری مرتبط می‌شوند؛ سیاست‌های تجمع امکانات، افزایش قیمت مسکن، ساخت پی در پی بزرگراه های عظیم و خانه های بزرگتر و دلبازتر شهرهای جدید. وقتی این پازل را کنار هم میچینی میبینی بی‌منطق هم نیست. تصور کنید به شما گفته شود که می توانید با همین قیمت در خانه ای با مساحت ۲ برابر خانه فعلی تان زندگی کنید، پارکینگ و انباری را به خانه دلباز و نورگیر اضافه کنید، هوای خوب و آرامش هم که دارد، به محل کار یا تحصیل تان هم نزدیک است؛ در چنین شرایطی هر خانواده ای که خودروی شخصی دارد، ممکن است به زندگی در این شهر ترغیب شود. حالا اتمسفر هم کمی آلوده تر شود، چه اشکالی دارد؟ ?همین زندگی در سکوت و آرامش و هوای پاک و کار در شلوغی باعث شد به این تطبیق شهرهای جدید ایران و حومه های آمریکایی پی ببرم؛ شعار &quot;رانندگی کن تا واجد شرایط شوی&quot; در پس ذهن تمام ساکنان شهرهای جدید وجود دارد. گفته شده که تحقق شعار &quot;شهر پایدار&quot; تا حد زیادی در گرو پیاده مدار بودن آن شهر است و شهر پایدار مستقیماً به کیفیت زندگی مرتبط می‌شود؛ هرچه شهر پایدارتر، کیفیت زندگی بالاتر. اما بیایید این موضوع را در کشور خودمان نگاه کنیم؛ جایی که تبلیغات شهرهای جدید هر روز بیشتر می شوند و مردم عادی چیزی از تاثیر این رانندگی های طولانی بر اقتصاد و سلامت و محیط زیست نمی‌دانند؛ بدون شک در چنین شرایطی اکثر مردم، شهری که خیابان های عریض داشته باشد را به یک شهر قابل پیاده روی ترجیح می‌دهند.اطلاعات کم مردم در مورد مضرات خودرو و فواید پیاده روی، همگی پس زمینه حقیقت بزرگی است که: دولت هایی که به فکر توسعه طولانی مدت و پایداری شهرها و محیط زیست نیستند، بر پیاده روی مردم اصرار نمی ورزند؛ سوداگری زمین های بی ارزش شهرهای جدید، سود بالای شرکت های تولید خودرو، کریدور صنعتی شکل گرفته در مسیر بین شهرهای جدید و شهر مادر، همه و همه بیانگر این است که برای چنین کشورهایی، خودرو محور بودن سود بیشتری نسبت به پیاده مداری دارد.حالا خوب است به این سوال فکر کنیم؛ شهر های ما برای انسان طراحی شده اند یا برای خودرو؟_ زهرا راعی _</description>
                <category>روژین راعی</category>
                <author>روژین راعی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Dec 2021 13:21:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دور و نزدیک شهر جدید هشتگرد</title>
                <link>https://virgool.io/@RuzhinRaei/%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%B4%D8%AA%DA%AF%D8%B1%D8%AF-rkegnr08eeun</link>
                <description>ورودی شهر طراحی زیبایی داشت. چهار مسیر مارپیچی که برای ورود وخروج دو شهر چسبیده به هم طراحی شده، به گمانم درعکس های هوایی ظاهری شبیه به پروانه دارد. کمی این طرف تر ایستگاه مترو باشکوهی ساخته شده که گوگل میگوید بزرگترین ایستگاه مترو کشور است. بالاتر از آن بزرگترین بیمارستان شهرستان با ظاهری چشمگیر در گوشه ای جا گرفته. اما کافی بود کمی ارتفاع را کم کرده و از نزدیک به شهر نگاه کنید. کافی بود برای یک هفته که هیچ، برای یک روز در این شهر بزرگ با ظاهری وسوسه کننده(البته فقط بعضی جاها) زندگی کنید و مجبور به تهیه اقلام اولیه زندگی(برای یک روز) باشید، تا عمق فاجعه را درک کنید.شهر مثل یک تابلو نقاشی همگانی شده است. یک تابلوی بینوای بزرگ که هر نقاش(یا به ظاهر نقاشی) که آمده رنگی بر آن پاچیده است. با این تفاوت که نتیجه کار، زیبا نشده که هیچ، بدترکیب و بی هویت و ناکارآمد هم شده.از مردم که بپرسید، میگویند خاکش سیاه است، به خاکش خاکستر مرده ریخته اند، ساکت و بی سر و صدا و بی رونق است. اما کافیست نگاه کنی تا بفهمی این شهر مشکلی بزرگتر از خاکش دارد.میدان های بزرگی که نه مجال نشستن میدهند و نه توان حرکت. سنگفرش های قدیمی و جدول کشی های نامرتب، درختان نامناسبی که در محل های نامناسب تری کاشته شده اند روح پیاده راه ها را گرفته اند. پیاده راه هایی که میشد در آن ها راه رفت و لذت برد از هوای دل انگیز شهر، اگر تدبیرگران تدبیر میکردند.ایستگاه مترو، بی رونق و ساکت است. خیابان ها و کمربندی های شهر طولانی و ناامن و تاریک است. بزرگراه هایی که ناکجا را به ناکجای دیگری وصل میکنند.شهر مثل کودکی است که بزرگ شده ولی بالغ نه، عظمت دارد ولی چیزی برای عرضه نه، چیزی هم که طلب میکنی با شیبی سنگین به سمت شهر همجوار دعوتت میکند. شهری که کودکی کم خرج تر ولی پر رونق تر است.بیمارستان هایی که نیمه کاره مانده اند، درمانگاه هایی که ساخته شده اند و امکانات ندارند، مدارسی که معلم ندارند. ایستگاه مترویی که در بوی فاضلاب شهر غرق شده.مارکت ها چندتا چندتا به هم چسبیده اند ولی تا صدها متر بعد یک غرفه هم پیدا نمیشود.شهر مثل یک خوابگاه است. همه صبح تا شب جای دیگر کار میکنند، برای خریدهای مهم از آن خارج میشوند، و فقط شب ها برای خواب به آن برمیگردند. تنها چیزی که زیاد است خانه است، و البته دفتر املاک.خلاصه که جای خوبی برای زندگی است، اگر: ماشین شخصی دارید، به غیر از محلی برای خواب و غذایی برای خوردن به چیز دیگری نیاز ندارید و بعد از ساعت 6 غروب از خانه خارج نمیشوید.</description>
                <category>روژین راعی</category>
                <author>روژین راعی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jul 2021 15:07:41 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>