<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های «سائر»</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@SAER1933</link>
        <description>فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّـهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 16:25:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1652427/avatar/pR9xcJ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>«سائر»</title>
            <link>https://virgool.io/@SAER1933</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ویراستی</title>
                <link>https://virgool.io/@SAER1933/%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-sql3tc712xjs</link>
                <description>دوستانی که ویراستی دارند و یا ندارند نصب کنن، اونجا کامنت و ایناش فعاله، گرچه هیچ‌جا ویرگول نمیشه، تا زمانی که کامنتا فعال بشه میشه اونجا بود.اگر کسی از دوستان بود و اومد این آیدی من هست:@SAER1877پذیرای حضورتان هستم. 🌾بگو چگونه بگذرم از آن نگاه مشرقیاز آن همه رشادت و ولایت و ستودگیبگو چگونه بگذرم از آن همه درایتتبگو چگونه بگذرم ز بی‌بدیل شهادتتبگو چگونه بگذرم ز راه روح مسلمتاز آن همه تواضع و تفاخر و سیاستتبگو چگونه بگذرم ز ناتمام شجاعتتبگو چگونه بگذرم ز خون بس مقدستبگو که فتح قدس را بهای جان تو بودبگو که بعد این نبرد، خدا به ما نظر کندکه شیعه را امام او جان و تمام او بودکه شیعه را شهادتش نصیب و مأمنش بودشاعر: سائر</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2026 02:12:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برشی از کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@SAER1933/%D8%A8%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-vt1cllppiavs</link>
                <description>«فلسفه جامعه دینی»مکتب‌های مادی می‌گویند دنیا را آباد کنیم، فقر را براندازیم، جهل را براندازیم، جامعه عالی درست کنیم، جامعه انسانی درست کنیم، جامعه‌ای که در آن ظلم نباشد، طبقات نباشد، استثمار نباشد، تبعیض نباشد، خیلی خب، درست کردیم، حالا انسان می‌خواهد در این جامعه چه‌کار کند؟ جواب ندارند، در این جامعه، انسانیت می‌خواهد کجا برسد؟ پاسخی ندارند. می‌خواهد بخورد و بخوابد؟ می‌خواهد راحت زندگی بکند، همین؟ انسان برای فقط زندگی راحت، یعنی راحت به دست آوردن و راحت خوردن و راحت پس دادن، برای همین بایستی مجاهدت کند و هدفش همین باشد؟ اینجاست که کُمیتِ مکاتب مادی لنگ است.مکاتب الهی می‌گویند نه، هدف بعد از این است. هدف عالی، پیراسته شدن انسان است؛ هدف عالی، انسان شدن بنی‌آدم است. بنی‌آدم غیر انسان است، بنی‌آدم همین موجودی است که روی دوتا پاه راه می‌رود، با ازن همه داعیه، این بنی‌آدم است، اما انسان شدن یعنی همه این فضایل و سرچشمه‌های استعداد در وجود او به جریان بیفتد. می‌گویی بعدش چه؟ می‌گوییم بعد ندارد، انسان در روند تکامل افتاد، دیگر آخر ندارد؛ این است ایده خداپرستان و فکر موحدین عالم و ادیان عالم. همین‌طور پیشرفت است، دائما پیشرفت است، دائما اوج است، دائما تکامل و تعالی است، آخِر و نهایت ندارد و انبیاء برای این می‌آیند.(طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، ۳۰۲ و ۳۰۳)پینوشت: نظر هم نمیشه گذاشت، چطورید؟ با لایک سالم بودن خودتون رو اعلام کنید.</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Wed, 08 Apr 2026 11:44:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هذیان</title>
                <link>https://virgool.io/@SAER1933/%D9%87%D8%B0%DB%8C%D8%A7%D9%86-yq3snib0zcii</link>
                <description>به خون ما وضوی کردیبه چشم خود تماشا کنز خون تو حنا گرددبه زودی دست و پای ما«مسعود گلعذار»  به خون تو وضو کردیمبه چشم خود تماشا کنبرای غسل شکر این چنین کشتار جان‌افزاناگزیر در کشتن چندین و چند بارهشما کفار بداندیش بدکارهجلای سنت دیرینآبیاری نخستین نغمه این نخل ناجی از دیار شرقکه جز با خون سرخ نسل بدعهد بنی‌آدمنمی‌گیرد ثمر بر خویش  می‌دانی چرا عاصی وقیحانهبرایت می‌سرایماین چنین هذیان آهنگین بی‌راهه؟  خسته‌ام از این تلاش بی‌ثمر برخویشخسته‌ام از سعی در اثبات بی‌حاصلخسته‌ام از اینکه دائم دادها بر سر زنمالا ای اهل عالمبی‌گناهم مننه گویم من فرشته، علاج درد بی‌درمان این سوگ اسفناکمنمی‌گویم که هیچم نیست ناراستیولی می‌دانم این راهی که انسان می‌رود نابود نابود استولی می‌دانم این تهمت زدن، افسون شدناز برای غرق نور با خون راه روح می‌باشدکه این آغاز سیل خون بسیار استکه خون ما برای حنای دست و پا خواهی؟نترس جانم که بعد از کشتن این راهسرخگین سیلاب خون داریبه مقداری که غرق جملگی ما را ببار آردچون آن نور ولی دیگر به لب آمد تنم از چرخه اثبات بی‌حاصلاگر گویی که من قاتلگویم نیک!اگر گویی که من بدحال مست میگسار از خون ایرانمگویم راست!به جز تصدیق و خاموشی من از درد استیصالنمی‌بینی دگر چیزی! ۱۴۰۴/۱۲/۲تصدیق و خاموشی من از درد استیصال...</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Tue, 24 Feb 2026 12:16:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب:قرآن؛کتاب مسلمانان!</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-uo8km5lxd2ue</link>
                <description>تجربه شخصیچند وقتی هست که دارم این کتاب رو به پیشنهاد یکی از دوستان میخونم.دیدش نسبت به مسائل خیلی ساده و بی شاخ و برگه و برای همه چیز راه حل خیلی ساده و به نظرم عملی داره.برای مثال گفته بود که با محبت دشمنانتان تبدیل به دوستانتان می شوند به همین سادگی!با یکی از دوستام که با هم مشکل داشتیم انجام دادم و واقعا در عرض یک ساعت اصلا مشکلی بینمون نبود.در ادامه به معرفی این کتاب از تجربیاتی که از آن به دست آورده ام میپردازم امیدوارم که مفید باشد.عکس ساده از این کتاب سخت گیر میاد و تو همشون کنارش یه گل یا یه تسبیح هست قبلا هم عکس های اینجوری از این کتاب دیده بودم و چون میدیدم همه(حتی خیلی از مسملونایی که میشناختم) میرن کتاب های دیگه میخونن گفتم حتما فقط از بیرون یه زیبایی داره.چگونگی پیدایش کتابخیلی مختصر و مفید،این کتاب حدود 1400 سال پیش بر آخرین پیامبر،محمد(ص) طی 23 سال نازل میشه و علی(ع) اولین کسی بوده که کتاب رو مینویسه.بعد از فوت پیامبر نسخه های مختلفی از قرآن وجود داشته به خاطر همین چند نفر که یکی از اونا علی(ع) بوده به دستور عثمان کتاب قرآن رو بازنویسی میکنن تا همیشه اون کتاب باشه و بقیه نسخه ها رو عثمان آتش میزنه.گفته میشه علی(ع) خودش یه نسخه کامل از قرآن همراه با تفاسیر مربوطه رو برا عثمان میاره اما چون توش برا بعضی آیه ها مثال افرادی که اکنون در دستگاه حکومت بودند وجود داشته قبول نکردند که بین مردم نشر پیدا کنه علی(ع) سه بار پینشهاد میده و برای بار آخر میگه این نسخه رو دیگه هیچوقت نمی بینین.موضوعمن نفهمیدم موضوع این کتاب چیه؟میخواد برا دنیایی که گفته بعد مرگمون میریم اونجا ما رو آماده کنه؟میخواد بهمون یه سری نکات مربوط به مسائل زندگی مثل سهم و ارث و طلاق و ازدواج وقمار و شراب و اتحاد و جهاد بگه؟میخواد یه سری نکات علمی مثل مفید بودن شیر مادر برای بچه تا دوسال رو بگه؟ظاهرا در مورد همه مسائل روز مره توش اطلاعات هست.ساختارزبان اصلی کتاب عربی است اما ترجمه فارسی های زیادی براش هست که من دوتاش رو پسندیدم یکی ترجمه خواندنی از علی ملکی(سرچ کنید ترجمه خواندنی تا سایت رسمیش رو پیدا کنید) که حالت تفسیرگونه داره و خیلی روان بدور از کلمات قلمبه سلمبه ای که در دیگر ترجمه ها دیدم قرآن را روایت میکنه.یکی دیگر ترجمه حسین انصاریان که حالت رسمی تری داره و برخلاف ترجمه خواندنی که تنها هدفش رساندن پیامه طبق متن عربی ترجمه شده و برای ترجمه و معنی تک تک کلمات عربی آن خوبه.ترجمه علی ملکی که ترجمه ای تفسیری داره و برای نوحوان ها و جوانها و کسانی که فقط دنبال فهمیدن قرآن به زبان ساده باشند بسیار مفیدهسایز گوگولی:) از ترجمه خواندنی...به فصل های کتاب سوره گفته میشه.بزرگترین سوره بقره هست و کوچکترین سوره کوثر.خود سوره ها هم به آیه تقسیم می شوند.بزگترین سوره 286 آیه و کوچکترین سوره 3 ایه دارد.این کتاب خودش تفسیر داره ینی داخل متن عربی بعضی از جمله ها راز هایی وجد داره که نمونش:ایه 186 بقره که برخلاف بقیه قسمت های قرآن خدا خودش به بنده جواب میده و نمیگه پیامبر بهشون بگو و از جمله اسمیه استفاده میکنه نمیگه من نزدیک می شوم میگه من نزدیکم.و از چند تاکید برای این امر استفاده میشه.توی کتاب خیلی به مسئله مرگ اندیشی اشاره شده و میگه که یه روز همتون دوباره زنده میشید و برای تک تک کارهاتون هر چند کوچک بازخواست میشید.پر از داستان های کوتاه است.بیشتر از موسی(ع) هست.تعجب میکنم چرا هیچ فصلی به نام موسی در کتاب نیست.هیچ کدوم از داستان هاش رفتار های بد رو تبلیغ نمیکنه و در اکثرشون افرادی هستند که میخوان عده کثیری رو راهنمایی کنن ولی اونا حرفشون رو گوش نمیدن و یا خودشون هلاک میشن یا اون آدمایی که برا راهنمایی اومدن رو میکشن.واقعا چرا توی این کتاب اینجور داستانا زیاده؟بنظرم شاید برا این باشه که بیشتر بهش توجه کنیم.نمیدونم شاید.برخی از فصل های کتاب قرآن که بهش سوره هم میگناین کتاب مطمئنه که راه درست رو نشون میده و خلاف اون راه غلطه.توی کتاب از یه جنی به نام شیطان نام میبره و میگه این دشمنتونه باهاش دوست نشید و یه داستانی از دو شخصیت آدم و حوا میگه که این شیطان میاد گولشون میزنه و یه سیب از یه درخت میخورن و اینجوری میان روی زمین.توی کتاب به موجوداتی به نام فرشته اشاره میکنه و تاکید داره که دختر یا پسر نیستند.اما برخلاف آیین زرتشتی که 6تا الهه یا فرشته دارند فرشته های بیشتر وجود داره.هم از رحمت خدا و هم از خشم و غضب خدا گفته و من توی تفسیر های این کتاب جستجو کردم که علتش چیه؛ نوشته شده بود که ترس همانند پاداش در کنار هم محرک انسان برای انجام کار های بزرگ هستند. کاش مثل بقیه کتابای بازار جلد عادی و کاغذمانند داشت و جلد مثل کتابای شاهنامه و سعدی و حافظ نداشت تا راحت تر بشه با خودمون حملش کنیم و برا خوندنش راحت تر باشیم.اپلیکیشن قرآن هادی طی به روز رسانی‌هایی که شده امکان خواندن آیات به صورت فارسی و همینطور نشان کردن آیه‌ها و ایجاد عکس نوشته رو به قابلیت‌های خودش اضاف کرده. میتونید اون رو از بازار تهیه کنید.برخی از عبارات که در دلم نشست:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ ۚ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَمسلمانان! درصورتی‌که پدران و برادرانتان بی‌دینی را بر دین‌داری ترجیح داده‌اند، با آن‌ها رابطۀ عمیق ‌و عاطفی برقرار نکنید و آن‌ها را کس‌وکار خود نگیرید. هریک از شما چنین ‌ارتباطی با آن‌ها برقرار کند، به‌یقین بدکار است.إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُاز نظر خدا، دین صحیح یعنی تسلیم‌شدن در برابر اوأَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ ۖ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّىٰ يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَىٰ نَصْرُ اللَّهِ ۗ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌنکند خیال کرده‌اید بی‌آنکه مثل گذشتگانِ قبل از خودتان سختی بکشید، به بهشت می‌روید؟! آنان با سختی‌ها و رنج‌های فراوانی دست‌وپنجه نرم کردند و تا جایی به هول‌وهراس افتادند که نزدیک بود پیامبران و پیروانشان بگویند: «یاری خدا پس کِی می‌آید؟!» بدانید کمک خدا نزدیک است!وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌبدانید اموال و ‌اولادتان مایۀ آزمایش شمایند! مبادا به‌خاطر آن‌ها به خدا و پیامبر خیانت کنید؛ چون‌که پاداش بزرگ پیش خداست.اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ ۚ وَفَرِحُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مَتَاعٌخدا روزیِ هرکه را صلاح بداند، زیاد و کم می‌کند. بیشترِ مردم به زندگی دنیا دل‌خوش‌اند؛ درحالی‌که زندگی این دنیا در برابر زندگی آخرت ناچیز است.وَإِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَإِذَا كُنَّا تُرَابًا أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ ۗ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ ۖ وَأُولَٰئِكَ الْأَغْلَالُ فِي أَعْنَاقِهِمْ ۖ وَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَاگر قرار باشد تعجب کنی، باید از حرف منکِران معاد تعجب کنی که می‌پرسند: «بعد از اینکه به خاک تبدیل شدیم، باز از نو زنده می‌شویم؟!» آن‌ها همان‌هایی‌اند که خدا را باور ندارند و در قیدوبندهای دنیای مادی اسیرند! آن‌ها جهنمی‌اند و آنجا ماندنی.وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَوقتی بندگانم، به‌ویژه روزه‌داران دربارۀ من از تو می‌پرسند، از قول من بگو: «نزدیکم من!* همیشه هم، دعای دعاکننده را وقتی فقط از من بخواهد، سریع جواب می‌دهم. پس در مقابل، آنان هم دعوتم را بپذیرند و مرا باور داشته باشند تا در مسیر رشد قرار بگیرند.»مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌکیست که کارهای خوب پیش خدا پس‌انداز کند تا خدا برایش چند برابرشان کند و آن کس پاداشی ارزشمند داشته باشد؟!کتاب ترجمه خواندنی...امیدوارم تونسته باشم شما رو با کتاب آسمانی مسلمان‌ها آشنا کنم.«این پست در واقع دومین پستی بوده که من داخل ویرگول منتشر کردم، از لحاظ نگارشی یه کم مشکل داره، حوصلمم نشد درستش کنم، به بزرگی خودتون ببخشید😅»</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Mon, 23 Feb 2026 00:01:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«راه خون»</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D9%86-aii5x32mfdec</link>
                <description>می‌شود امید همراه نوای نورهاروشنی‌بخش سرای بی‌کسان و کورهابا چه چیزی؟با اشک‌ها، با خون‌هاگر بسازد زین تپش در قلب بس فرسودهاآن نوید روزگاران پسین خواهد دمیدآری آری، از همان قول و قرارها گویماین حرم را دشمنان بسیارنداین گزش‌ها و نوازش‌های بس غمازهاگرچه میعاد و قرار دوری بسیارندگرچه یاران و بقای نسلشانمی‌روند از دستمان با خون یا افسون‌هااما مسیر پیش‌رو هموار استهرکه خواهد تواند رفتنشراه راه آدم و حواهاراه راه قاسم و عباس‌هاراه راه خمینی‌ها و بس اقبال‌هاراه راه قل هوالله هست و بسراه راا کفر بر طاغوت‌ها هست و بسراه راه سرکشی، یاغی‌گری بر غیر اوراه راه سر فرود آوردن در کوی اوراه راه تک به تک تسلیم‌ها، تکفیرهادر نهایت کفر کوبیدن شود میراث مادر تمام عالم دنیا شود یک دین و مسلک راه ماگرچه راه این رسالت باشدش پر خون و دردگرچه باشد راه را گاهی پر از انبوه خالی یارهااز برای آنکه داد دنیا و خواست خشنودی الله راهیچ تردیدی برای پشیمانی و آه و ناله نیستهیچ راهی جز دمیدن روح را با خون خویش بیداری نیست!شاعر: سائرراه راه قاسم و عباس‌هافَلْيُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ يُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماًکسانی که زندگی پست دنیا را به‌قیمت به‌دست‌آوردن آخرت می‌فروشند، باید در راه خدا بجنگند. به هرکه در راه خدا بجنگد و شهید شود یا پیروز، پاداشی بزرگ هدیه خواهیم داد.نساء - ۷۴#Quran_Hadi</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 01:19:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستاورد‌های بهمن تا بهمن ۲</title>
                <link>https://virgool.io/Dastavardhesekhoob/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%DB%B2-astb0oeut5aa</link>
                <description>خواندنی‌ها:📚 انسان خردمند📚 آتش بدون دود(جلد یک)📚 مردی در تبعید ابدی📚 ملت دوپامین📚 بذر خون📚 قوانیت پزشکی📚 نصف بیچارگان📚 نصف انجمن شاعران مرده📚 ۲۰ درصد تفکر سریع و تفکر کند📚 ۲۰ درصد ذهن حواس جمع📚 دوره‌های متمم:مدیریت زمانهدف‌گذاریمدیریت انگیزهجستجوی پیشرفته در اینترنت📚 کارکردن روی مبحث یادگیری هم داشتم مثل پارسال📚 نهج البلاغه هم شروع کردم:)مهارت‌ها:🪚 کار با اپلیکیشن‌های کاربردی:ObsidianLoop habit trackerTodoist🪚 زبانمم مثل پارسال هرروز کار کردم:)🪚 آشپزی یادگرفتم، نون سیب‌زمینی و گراتن🪚 چند نوع نوشیدنی هم یادگرفتم:) بهترینش آیس آمریکانو هست البته اگر تابستون باشه.🪚 طبع شاعریم هم بروز داد! تا الان چندتایی شعر نوشتم البته اگر بشه اسمش گفت شعر، خودم که خیلی خوشم اومده ازشون:) دیگه من تعریف نکنم کی تعریف کنه؟!دوستی‌ها:🤍 کل حلقه یک و نیمی از حلقه دو سقوط کرد. 💔🖤🤍 دوست جدید، یه دونه از بچه‌های درسخون پرستاری پیدا کردم.🤍 خوابگاهمون هم تغییر کرد و خوب همسایه‌های جدید:)🤍 چندتا از دوست‌های مجازی هم از دست داده شد.ولی در کل نه، حلقه یک و دو و سه کسی اضاف نشده، تازه کم هم شده. سال، سال فراق و درد و نفرین بود از لحاظ ارتباطات:).وایب ویرگول😁😂ویرگول:🌀 تو یکسال اخیر، ۳ تا ازپستام منتخب شدند که یکی از اون‌ها نفر اول در مسابقه مای اسمارت ژن شد:).https://vrgl.ir/p2CGJhttps://vrgl.ir/xz0wUhttps://vrgl.ir/CU149🌀 البته به نظرم همه پستام لایق منتخب شدن دارند، منتها گاها این رو نمی‌فهمند😅.تجربه‌های مثبت:🎂کادو گرفتن:)))🎂 تجربه یه دوستی خیلی زیبا و غم‌انگیز و حس نزدیکی بی‌نهایت🎂 کار کردن فیزیکی🎂 درس خوندن بهتر🎂 دیدن فیلم تا ۴ صبح داخل خوابگاه🎂 پیاده روی تا خوابگاه🎂 گیمیفیکیشن برای برنامه‌ریزی روزانه🎂 صحبت کردن تلفنی با حلقه یک🎂 ۳ کتاب با امضای سه نفر🎂 موچی خوردن🎂 سوخاری خوردن با دوستم😇😅🎂 بیمارستان رفتن و دیدن بخش احتمالا!🎂 یکی واست کیک بپزه😂🎂 واسه من ماه رمضون داخل عید هم خودش یه تجربه بسیار زیباست.🎂 چندین بار آتیش کردن دی ماه🎂 شطرنج با دوستان🎂 موتور سواری با سرعت بسیار بالا در خیابان‌های شهر(البته که من راننده نبودم) 😐💔🎂 شناخت جاستین سانگ:)تجربه‌های منفی:💣 از دست رفتن حلقه یک💣 بسته پستی نگرفتن!💣 بعضی‌ آدم‌ها فکر می‌کنی خیلی خوبند بعد می‌فهمی گند زدی با این قضاوتت.💣 خوردن پیراشکی با عسل😂💣 ترکیب رب گوجه، رب انار، عسل و اویشن و فلفل سیاه💣 سیب‌زمینی و پنیر!!! ارزش غذایی نداره تقریبا!💣 پیتزا ایتالیایی! حیف پول! حیف!!!چیز‌هایی که دوست دارم انجام بدم و رخ بده:💫 بهتر شدن زبانم در حدی که نخوام زیرنویس باشه موقع فیلم و سریال💫 خوندن دوره‌های متمم مورد نظر💫 کتاب‌های مورد نظرپست قبلی رو می‌تونید اینجا بخونید:https://vrgl.ir/0YsOD</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jan 2026 17:38:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادبودنامه</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-s6kqjpa1aaaf</link>
                <description>دی ماه وقتی غروب خورشید رو دیدی و سوز هوای سرد روی گونه‌هات رو حس کردی، یاد من بیوفت. حتی در این مورد اینقدر رو دارم که بگم «باید» یاد من بیوفتی! در دنیای موازی من صاحب غروب‌های دی‌ماه هستم. البته چشم طمع به غروب سایر ماه‌ها دوخته‌ام.هات چاکلت دیدی یاد من بیوفت.وقتی داخل تنهایی و سکوت راه میری و فکر می‌کنی، آخرشم به این می‌رسی که بهتر بود می‌نشستم می‌نوشتم نتیجه‌گیری بهتری می‌کردم. وقتی که آهنگای لانا دل ری رو زیرلب زمزمه می‌کردی منم یاد کنی بد نمیشه😅... تیکه بوی رز مشکی میدی، عطر تنت میگه میری... یاد من بیوفت. وقتی صدای خندت جوری شد که بقیه از اون خندیدند یاد من بیوفت.وقتی اینقدر احمقانه رفتار کردی که بقیه فکر کردن، این دیگه اینقدر نمیتونه احمق باشه، حتما خیلی باهوشه، یاد من بیوفت.اون زمانی که تصمیم گرفتی نوشابه و قندهای ساده نخوری و موفق شدی، یاد من بیوفت.اون زمان که مغز خودتو با کتابای زرد به چخ دادی یاد من بیوفت.اون زمان که کل آهنگای گوشیتو پاک کردی و یه سیم هندزفریت رو چیدی یاد من بیوفت.اون زمان که یه گیم رو برای بار شونصدم نشستی دوباره از اول بازی کردی یاد من بیوفت.اون زمانی که برچسب داعش زدن بهت یاد من بیوفت.اون زمان که مذهبی صورتی ملقب شدی هم باز یاد من می‌تونی بیوفتی.:)اون زمانی که یه هو غرق نوشتن میشی و بعد می‌بینی بدم نشد چیزی که نوشتی، یاد من بیوفت.وقتی کارهای ریسکی و مسخره انجام دادی که قلبت تندتند زد و در آستانه به چخ رفتن بودی سرهیچی، یاد من بیوفت.وقتی دیدی نه وقت درک دیگران داری نه حوصلشون، ولی روت نمیشه بهشون بگی، یاد من بیوفت.وقتی اطرافیان بهت ایمان داشتند ولی تو غرق تردیدی یاد من بیوفت.وقتی عین چیز، هی سوال اومد تو ذهنت و پرسیدی، یاد من بیوفت و بیشتر از اون وقتی تبدیل به سنگ قزوین میشی و از پرسیدنشان عار نداری. وقتی تلاش می‌کنی به خودت ایمان داشته باشی ولی تیکه میندازن اطرفیان بهت، یاد من بیوفت.وقتی خیلی به تیپ و برند و مدل عطر اهمیت ندادی یاد من بیوفت.با خیارشور!!!! چون وقتی زنده بودم خیلی خیارشوردوست بودم.وقتی از کل غذاهای سلف خوشت اومد ولی بقیه میگفتن این چیه!با فیلم شجاع‌دل و آهنگش!با فیلم ارباب حلقه‌ها و داستان بی‌نظیرش!با آشیانه افسانه و جلد چهارش که همه میگن بدترین جلدشه!با کتاب چرا عقب مانده‌ایم! اقبال لاهوری رو فکر نکنم نیازی باشه به گفتنش!هرجا که فهمیدی پشت سرت حرف زدن ولی اهمیت ندادی.هروقت که از چشمای ادما خوشت اومد.متاسفانه مثل جوجه تیغی نمی‌تونم به کسایی که ازشون خوشم میاد تبریک میلاد امام صادق(ع) بگم، چرا؟ چون کراشای من غیرمذهبین:)وقتی یه بچه رو سوال پیچ کردی.وقتی عاشق کار با اپ‌ها شدی.هر وقت که با ادمایی که در جریان زندگیت نیستند قطع رابطه کردی...شاید وقتی دو صفحه آخر آل عمران رو خوندی.داشت یادم می‌رفت! با اندانسترون! روی این دارو من رسما کراشم!هروقت پدر و مادرت بهت گفتند ما بچمون رو مثل کف دست میشناسم و تو ته‌دلت خندیدی:)متمم‌خوانی کردی هم یاد من بیوفت لطفا.وقتی داخل صفحه‌های ویکی‌پدیا گم شدی!وقتی هرکلمه انگلیسی دیدی که معنیش رو می‌دونستی از بغل دستیت پرسیدی معنیش می‌دونی؟ و وقتی نمی‌دوستی یواشکی سرچ کردی. هروقت تنهایی رفتی برج میلادهروقت داشتی تایپ ده انگشتی می‌کردی. وقتی پیتزا ایتالیایی سفارش دادی و از دست سورنا ناراحت شدی چرا به کراسوس تنها اکتفا کرد و دو پادشاه دیگه رو سر نبرید!وقتی رمز کارتت رو یه عدد تاریخی گذاشتی.هروقت عاشق بازی age of conquest شدی. وقتی اسم مخاطبینت رو مستعار ذخیره کردی.بسه دیگه، وقتی مردم زیادم فکرم نکن افسرده میشی... ما اونقدرم به درد بخور نیستیم😂🌾گندم راستی! گندم نما ما جنوبی‌هاست! 🌾 و لطفا هیچ‌وقت یاد ☘️ نیوفت! چرا؟ کسی که باید بفهمه، می‌فهمه. اهان، ترکیب چایی، شیر، قهوه، عسل هم یادم بیوفت😂اینم من هستم، تو فکرشم این بذارم پروفم، ولی خب هم پروفم هم این هردو من هستند. اهان ترکیب شیر، چایی، قهوه، عسلم یاد من بیوفت😂</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 19:48:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزادی، به پای تو عهد بسته‌ام</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85-fvl47rfehdgl</link>
                <description>و بدانید که آری، ما از خون خویش گذشته‌ایم، جانمان را به جان حقیقت پیوند زده‌ و اینگونه جاودان هستیم، جانمان را گرفتید، باورمان را چگونه تسخیر می‌کنید؟ حتی این را نیز در نظر نمی‌گیرید که جانی که گرفته شود را دیگر هیچ تسلطی بر آن ندارید! ما محکوم به آمیزش و یکی شدن با حقیقت و آزادی هستیم، چه در این دنیا و چه با سرنوشت محتوم مرگ از پیش مقرر شده خویش. شاید بدنهایمان گلوله‌هایتان را تاب نیاورد اما بدانید که آرمان و امید و رویایمان و ایمانمان ضدگلوله هست، ما را منفور می‌کنند، تحقیر می‌کنند، بی‌فکر خطاب می‌کنند اما بدان که آنها نیز این را فهمیده‌اند که آرمان‌ها با گلوله کشته نمی‌شوند، بلکه چون بذری که به آن آب رسیده جوانه می‌زنند و از این است که به تحقیر روی آورده‌اند، همان‌کاری که فرعون با بنی‌اسرائیل کرد. زرق و برق می‌دهند و سادگی و بی‌آلایشی افکار ما را به سخره می‌گیرند، همان‌کاری که فرعون با موسی کرد و در حضور همگان گفت که منی که صاحب این همه ثروت و شکوهم برحقم یا این چوپانی که زبانش می‌گیرد؟آری عزیزکم، مامکم، از سرزنش این افراد در اسارت احساسات و دنیای خویش نترس که این رمز جاودانگیت است. شکوهت، وقارت، زیبایی‌ات و افتخارت همگی در گرو این است که آزادی را جز به بهای حقیقت نفروشی، نمی‌گویم که آزادی‌ات را با آزادی مبادله کن که مبادله‌ایست سخت پوچ و عبث! آزادی وسیله‌ای بیش نیست که بتوانی حقیقت را دریابی و لذت گرمای آغوشش را بچشی. حواست باشد مامکم که آزادی سخت افسونگر و زیباست و گاه به جای تحقیر و توهین تو را به خیال آزادی در بند دروغی دیگر می‌کنند که دروغ‌ها بسیارند و حقیقت واحد و تک، مراقب باش از دروغی به دروغ دیگری نروی، چه بسا که آن دروغ سیاهی‌اش ماندگارتر و عمقش‌ بیشتر باشد.باشد که روزی آزادی برایمان چون آبی باشد برای ماهی و از آن پس در جستجوی حقیقت باشیم، رویایی شاید محقق ناپذیر که انسان مسحور پادشاهی آزادی را برنمی‌تابد و در صدد نابودی آن برمی‌آید، گاهی با ظاهر خیرخواهانه که فرعون نیز به مردم خویش گفت موسی می‌خواهد شما را گمراه کند و من خیرخواه شما هستم و گاه با دشنه‌های سیراب شده از خون آزادی‌خواهان.نترسنترسنترسآزادی، آزادی، آزادیمقدمه هر حقیقت، آزادیست، شاید هدف نباشد اما گذرگاهی سخت ارزشمند است به سوی میراث حقیقی.</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jan 2026 09:26:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گروه یک، گروه دو</title>
                <link>https://virgool.io/Basiratwisdom/%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%D8%AF%D9%88-exkwqxlldjbc</link>
                <description>در بحث کنونی افراد دو گروه می‌شوند، که هردو  به وضع موجود معترض هستند ولی یک تفاوت دارند: یک گروه خواستار تغییر و اصلاح در همین ساختارند و ارزشی و ماله‌کش نظام خطاب می‌شوند. یک گروه خواستار تغییر و اصلاح در خارج از این چهارچوبند که برانداز و اغتشاشگر خطاب می‌شوند. گروه اول در فاز دفاعی قرار گرفته و از چهارچوب فعلی دفاع می‌کند و گروه دوم به آن حمله کرده و قصد تخریب آن را دارد. منتها یک مسئله وجود دارد، گروه دوم از چهارچوب مطلوب خود چیزی نمی‌گوید، گویا که نبود چهارچوب فعلی خود یک چهارچوب است و به صرف آن می‌توان تکیه کرد. اما خوب اینطور نیست و این گروه پاسخ گروه اول مبنی بر شفاف‌سازی چهارچوب مطلوب خود را فرافکنی و اینکه خودشان نیز به ناکارآمدی ساختار فعلی آگاه و معترفند تفسیر می‌کنند و خوب چه بهتر از بی‌ساختاری و سلب توانایی حمله جبهه مخالف؟! حمله وقتی چیزی برای دفاع وجود نداشته باشد بی‌معناست، البته گنگ و مبهم ساختار مطلوبشان را می‌توان از حملاتشان فهمید اما خب اینکه خودشان کامل بگویند چیز دیگری است. امید است که گروه دوم در آخر کاسه چه کنم چه کنم به دست نگیرد:) البته فکککککک نکنم کاری از پیش ببرند، آسیبی می‌زنند، بحثی می‌کنند، در فضای مجازی برای بار  nام انقلاب می‌کنند و ادبیات واقعا مسحورکننده انقلاب و سرکشی دربرابر ظلم و طغیان واژگان را سرداده و دوباره وادی دیار سکوت می‌شوند.مثل تمام این چند سال اخیر. دیدگاه گروه اولامیدوارم آنچه که درست است رخ دهد، همین.</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jan 2026 00:02:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نفرین تاج</title>
                <link>https://virgool.io/@SAER1933/%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%AC-gvzmp4czieal</link>
                <description>می‌دانم که آغاز بیان منبرایتملال‌انگیز خاطرهای خوش‌فرجام عهد باستان ماند.یکی بود، یکی نبودخدایی طالب فتح فراز آفرینش بودو شاید نیز وارث نفرین نیکوصورت خود را طلب می‌کردنمی‌دانم!آفرید موجود آدم‌نامیک به یک گفتند از مریدانش، چیست این دیگر؟خدای خون‌خوار آیا؟که این آدم دلش بس خون‌ها خواهداما داستان این بود که این موجود چیزی داشتچیزی که نامش تاج این دنیای مرگ مستور پرمعنای اما از درون خالی هستی شدروح اللهچنان روحی برای خود خدا خواندناندکی اغماض طالب بوداندکی تردید، اندکی سردادن طغیان خون‌خواهیچه باید خواند بر این روح؟تاج یا که نفرینی برای نسل آن نخستین خسته مغلوبکه اما همینش برای من بسی زیباستعنادی خفته در جانان این جان پر از وهم پر از ابهامداستان تو، داستان بندگی یا بنده‌کردن‌های بسیار استبنده‌کردن‌های بسیاری که شاید خون‌بهای بودنش باشیبنده باشی اما از برای بنده دیگر!که این روح پراز آشوب بسیار منیت‌های بدفرجام خوش‌نام است.نفرین یا تاج؟چه خوانی‌اش؟وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَوقتی خدا به فرشتگان گفت: «من در زمین نماینده‌ای تام‌الاختیار می‌گذارم»، آنان با تعجب و نگرانی گفتند: «یعنی کسی را نمایندۀ خود در زمین می‌کنی که در آن، فساد و خون‌ریزی راه می‌اندازد؟! درحالی‌که ما تو را از سرِ سپاس، به پاکی یاد می‌کنیم و از هر عیبی به دور می‌دانیم.» خدا جواب داد: «من چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید!»بقره - ۳۰#Quran_Hadiأَ فَغَيْرَ دِينِ اللَّـهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَبا این‌همه دلیل روشن، بی‌دین‌ها چطور دنبال چیزی جز دین خدا هستند؟! با آنکه تمام ساکنان آسمان‌ها و زمین، خواسته و ناخواسته، فقط در برابر او سرِ تسلیم فرود آورده‌اند و دست‌آخر، فقط به‌سوی او برِشان می‌گردانند؟!آل عمران - ۸۳#Quran_Hadi</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Wed, 26 Nov 2025 13:41:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل‌گیر</title>
                <link>https://virgool.io/@SAER1933/%D8%AF%D9%84-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-pscmvrdka6aj</link>
                <description>به سان یخبه مرگ آن عزیز دور از چشممغمی دارم بسی سوزان که نامش سوگ می‌ذارمنمی‌دانمکه درد این است، نمی‌دانمکه آیا کفر باید گفت یا رحمتبرایش سرخ پوشم یا که مشکین رنگچشمانم باشد کدامین آب را معبد؟ خون یا اشکخونی پر شده از لعنت و نفرینیا که اشکی سرشده از خاطرات نغز خاکسترتردید تردید تردیدآنچنان دل‌گیرکه همینش بستر تردید می‌یاشد! دل‌گیر! و من درگیر این دل‌گیر اکنون روحگیر هستمشاید نفرتم مأوای من باشد از اسارت در بر این روح بی‌ساحلیا که از تردید این روح چنین دل‌گیر، دل‌گیر و پر از کینم! تاب و توانم نیست؛ نه تردید را توانم من کشید با خودنه مهرش را سزاوارمنه کینش را دلم خواهدبسی چشمان معصوم و رفتار پر از مهر و پر از عطفشنوازش‌های گرم گاه و بیگاهشکه حتی موسم فصل خزان‌آرانبودش هیچ تغییری... دلم را که خواهم باشدش پرکینناگریز پرشرم می‌سازددل که این باشدچه جای اتفاق از آب چشمان پر از تردید؟ اشکی خونین مرا بس کور می‌سازدبه سان چشم آن یعقوب مسکین پر از آن خشم درد آلوده‌ی دوریِ آن محبوبراهی نیستکه چشمان را برای اشک‌ها باشددلت پرخند و همچون روزگاران کهن خوش‌ بادکه یادت را گرچه نیست از نام تو چیزی در این کلبهگرچه باشد کنه آن را سوزکه با آغوش قلب گرم خود پرسوز می‌دارم! </description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Sat, 15 Nov 2025 19:22:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پهندشت بی خداوندی...</title>
                <link>https://virgool.io/@SAER1933/%D9%BE%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C-c85kjhdousxd</link>
                <description>روز ها در پی هم می روند من خیره به سقف،آنها را سپری میکنم.خودم را در پتویی پارچه ای در تختی که از استفاده زیاد لهم شده و بوی بدی میدهد پیچیده ام.یادم نمی آید که دقیقا از چه زمانی اینجا هستم؛یک روز دو روز سه روز....از بلند شدن هراس دارم.از سرمایی که بعد از جدا شدن از پتوی نسبتا گرم در وجودم می پیچد بیمناکم.احساس میکنم در صورت جدا شدن از تخت و این گرما دوباره مجبور شوم با سرافکندگی و خفت به آن پناه ببرم...اینجا جز تاریکی مطلق چیزی نیست در این تاریکی محتاج نوری هستم که دلم را به آن گرم کنم تا این تنهایی ملال آور تحمل پذیرتر شود.شاید بتوانم راهی به بیرون در پی یافتن رهایی از این زندان نفرین شده پیدا کنم.شمعی در آن سوی اتاقست که برای تملک آن باید از این گرما دل بکنم.اما باز میترسم...میترسم که با یافتن شمع دری به سوی بیرون نیابم یا برایم دری نمایان شود که منظره ای جز برهوتی سرد یا راهرویی آلوده شده به تاریکی مطلق نصیبم برای هدیه نداشته باشد...میل به رهایی بیشتر از ترس تنهایی در وجودم ریشه می دواند و مرا راهی برداشتن شمع می کند.با تک کبریتی که در کنار آن است به آن حیات می بخشم و دری چوبین را می یابم.دری که زخم هایی بر تن دارد گویا او نیز چون من در اینجا زندانیست...با بیم و امید به سوی در گام بر میدارم.زیر پاهایم تار و پود فرسوده فرش را احساس میکنم که زیر پاهایم له می شوند و دوباره به حالت اول بر می گردند.در را به آرامی باز میکنم.هوایی سرد به داخل هجوم می آورد و شانه هایم و ستون فقراتم مرا به تردید می اندازند؛تردید از ادامه راه تردید از درستی تصمیم جدا شدن از گرمای سکون...به آرامی به منظره آن سوی در نگاه میکنم.در فاصله ای خیلی دور آتشی را میبینم که گویا مرا به سمت خویش فرا میخواند.گرمای امید سرمای تردیدم را کم توان تر میکند.احساس ترسی در پی آن به سراغم می آید که چه کسی جز من در این متروکه هست که چوب هایی را وادار به سوختن کرده است.به خود می آیم و به اطراف نگاه میکنم راهرویی را میبینم که از سنگ پوشیده شده است سنگ هایی که گویا هر کدام دارای نقص هاییست که دیگری آن را ندارد. دراز و بی انتهاست و انتهایش در صلحی سخت درد آور با تاریکی به سر می برد و تنها نقطه نارنجی در آن نمایان است.تردیدم را افزایش میدهد.اما جرقه هایی کمرنگ از امید به پاهایم میل رفتن می آموزد...پاهای برهنه ام را به آرامی از پاشنه روی اولین سنگ می گذارم و به آرامی تا نوک انگشتانم را با آن آشنا می کنم.ناهمواری سنگ را در زیر پاهانم را احساس می کنم.سردی سنگ نیز مرا دعوت به ماندن در کلبه می کند.به آرامی قدمی دیگر بر میدارم و بی توجه به هشدار های اجزای پیکر این متروکه نفرین شده به راه خویش ادامه میدهم...هر قدم آسانتر از قدم قبلیست؛کم کم پاهایم با سرمای سنگ ها آشتی می کنند.شمع در دستانم با هر قدمم لرزان می شود و رقصی از نور را بر دیوار ها اجرا می کند،رقصی توام با روشنایی و تاریکی...ناگهان صحنه ای توان فکر کردنم را مختل می کند و به پاهایم فرمان ایست می دهد؛راهرو دیگری می بینم که اما در آن کورسویی از نور دیده نمی شود.قلبم به مغز گوشزد می کند که «از چه پریشانی تنها یک نور وجود دارد و فقط باید به آن برسیم.»کمی که جلو تر میروم باز به راهروهایی دیگر مشابه راهروی قبلی مشاهده می کنم.مغزم اینبار با قلبم یک صدا می شود پاهایم دیگر سرما را احساس نمی کنند.دیگر فرقی نمی کند که شمع چطور به تاریکی اطراف خویش درس روشنایی می دهد تنها مهم رسیدن به نور است...کمی که جلوتر می روم ناگاه دوباره مغزم فرمان شورش علیه قلبم را صادر می کند، مغزم می بیند که شعله بزرگتر نمی شود گویا غضب کرده و آغوش خویش را باز نمی کند.پاهایم از شمع لرزان تر می شوند.شمع در نتیجه حرکت ناگهانی دستم به عقب خاموش می شود.خاموشی ناگهانی شمع توجهم را جلب می کند.دود شمع را میبینم که مثل اندیشه هایم پیچیده و نامنظم می شود و دست دوستی به سوی تاریکی دراز می کند.شمع را چنان جنازه ای بی سر در دستانم گرفته و اندک راهی که تا غرفه دیگر فاصله دارم را سریعتر طی میکنم...هرچه بیشتر به کلبه نزدیک می شوم دلم بیشتر می خواهد که از این حقیقت تلخ سرباز بزند که آتشی در کار نیست بلکه نور شمعی دیگر نیرنگی بس تلخ به من زده است.کورسوی امید در من خاموش می شود.فاصله ام که با در کمتر می شود بوی تعفنی را احساس میکنم.با نزدیک شدنم شدت می گیرد.دیگر به ناامیدی فکر نمی کنم اکنون احساسی آمیخته از ترس و کنجکاوی و انزجار در من پدیدار می شود که با نزدیکتر شدنم به در چوبین اتاق بیشتر و بیشتر می شود.در پنج قدمی در می ایستم.ترس شدیدی قلبم را به تکاپو انداخته ،اظهارات مغزم در هیاهوی صدای آن گم می شود.آرواره هایم سفت می شود و گوش هایم شروع به درد کشیدن می کند گویا با هر قدم به سمت مرگ خویش حرکت می کنم.از کناره های دیوار به راه خویش ادامه می دهم و می گذارم دستانم نیز مانند قلبم بر روی فراز و فرود های سنگ مواج شوند.سرم را پایین می اندازم و به پاهای چرکین خویش که جلو و عقب میروند خیره می شوم.در چارچوب در قرار می گیرم و آرام سرم را بالا می آورم و کم کم تصویری در برابر چشمانم نقش می بندد که با وارد شدن هر قسمت جدیدش طغیانی در تمام روح و جسمم به وجود می آید.با کامل شدن تصویر می بینم که فردی مسن به دیواری تکیه داده و خونی از رگ دستانش نمایان است خونی که درگذر زمان پویایی خویش را از دست داده است و به لکه های سیاه رنگی بر فرش اتاق تبدیل شده.با درک این تصویر تمام اعضای بدنم اعلام استقلال می کنند و قلب،این سر دسته شورشیان، بر بدن نحیفم می تازد.رعشه ای در تمام بدنم می افتد،به نفس نفس می افتم و با زانو روی زمین می افتم و صدای مبهم برخورد زانوانم با سنگ در محیط طنین خفیفی می اندازد.سرانجام چشمانم نیز به دیگر اعضا می پیوندد و کم کم گرم می شود و دیدم را تار می کنند و قطراتی از اشک پایین می ریزند.زجه می زنم زجه ای از درد از ناامیدی از سرخوردگی از تمام چیزهایی که نباید می بود اما بود چیزهایی که اصلا حقشان نبود که سهمی در دنیای معنی ها داشته باشند و اما داشتند.روی زمین مچاله می شوم و اشک میریزم. کم کم اشک هایم خشک می شوند و ردی سرد بر روی گونه هایم بر جای می گذارند گویا آنها نیز می دانند که گذشته پر از خاطرات سرد است و میخواهند مرا دلداری دهند.بدنم سست می شود و دلم می خواهد ناهشیاری بر من چیره شود. بر آن می شوم نگاهی به اتاق بیندازم.اتاق کاملا شبیه اتاق خودم است و همینطور دری دیگر در قسمت جلویی قرار دارد.شاید دری در پشت اتاق من نیز بود!شاید آنجا نیز راهی به جایی دیگر داشت.اما دیگر امیدی در من باقی نمانده است.با خود می اندیشم؛هر کسی که اینجا را بنا کرده میدانسته که انسان گاهی چه موجود احمقی می شود که دلش می خواهد باور کند و این باور پوشالی وقتی به دست آتش ناامیدی سپرده شود چگونه انسان را از درون می سوزاند.به دیوار نگاه می کنم گویا چیزی روی آن نوشته شده است شمع بی رمق را از کنار صاحبش که نگاهش بر من سنگینی می کند برمیدارم و به طرف دیوار می روم.با خونی لخته و سیاه شده و با دست خطی خیلی بد نشان از ناتوانی و فرسودگی و خستگی دارد نوشته شده:دور باطلیست که هموارهبه نقطه آغازین خویش باز میگرددو چه بسیار جنون و چه فراوان گناهو وحشت،روح این نمایش استدوباره نگاهی به جسد سالخورده می کنم که گویا با چشمانش مرا در فهم بهتر جملاتش یاری میدهد.گویا او فلسفه این راهرو های تو در تو را در گذر سال ها یافته است.به دست چپش نگاه میکنم که تیغی تیز در آن خودنمایی میکند. این تیغ را از کجا آورده است؟شاید هر کدام از اتاق های این راهرو وسایلی دارد که بقیه از آن بی بهره اند.چه شد که من به این اتاق نحس آمدم؟اگر این شخص خودکشی نکرده بود و نور شمعش از او به یادگار نمی ماند من عزم سفر به نقطه ای لبالب از تاریکی می کردم؟آیا در این راهروها نور امید، فلسفه ای از تاریکی و یاس را در خود دارد؟آیا من نیز چون این مرد فرتوت چنین سرنوشتی هولناک در پس واپسین سال های عمرم دارم؟دیگر توان فکر کردن ندارم مغزم بس خسته و کم طاقت شده است.دیگر هیچ چیز اطراف برایم مهم نیست .با ذهنی مست به سوی تخت میروم و دوباره خودم را به آغوش گرم آن می سپارم تا شاید کمی از رنج هایم را با من شریک شود.با انگشتانم بر نازکی پتو دست می کشم لطافتی که همراه با زمختی منظمیست ،به سقف مینگرم و با خود میگویم که آیا میتوانم به دستان خود در بافتن طنابی ضخیم از این پتوی لطیف اعتماد کنم؟ در همین فکر ناگه شعری به ذهنم می آید و با خود زمزمه میکنم:چرا بر خویشتن هموار باید کردرنج آبیاری کردن باغیکز آن گل کاغذین رویدپلک هایم سنگین می شود و قلبم دوباره آرام شروع به تپش میکند و لبخندی کمرنگ بر صورتم نقش می بندد و لختگی اشک های روی گونه ام را یاد آور می شود و این آغاز یک پایان است........پایانپیمان تاریکیچه بسیار جنون و چه فراوان گناه!!باغی کز آن گل کاغذین رویدمَثَل اینجا پهندشت بی خداوندیست که با هر جنبش نبضم هزاران اخترش پژمرده و پرپر به خاک افتد.</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Fri, 14 Nov 2025 12:44:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق بی‌عقل</title>
                <link>https://virgool.io/@SAER1933/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84-b4byvuzaj9gu</link>
                <description>ای آخرین شمع سوزان حقیقتای گودالت افتخار ماای خونت آبروی ماای فدا شده برای هدایت ماای خط بطلان مکان و زمان در عهدنامه عشقای شهید شهیدانای نماد شکست محکوم به پیروزیای فرزند علی... تو برایم کسی هستی که همه‌چیزش را داد تا راه هدایت را گم نکنم، می‌دانی نامت بر انگشترم دلم را تنگ می‌کند، گویا تو را از دست دادم، گویا دیر رسیدم، دیر رسیدم و نتوانستم یاری‌ات کنم، انگار مختاری هستم به درازای تاریخ بشریت... مگر دلتنگی نباید زمانی باشد که چیزی را دیده باشی، داشته باشی و از دستش بدهی؟ پس چرا دلم برایت تنگ می‌شود؟ چرا منتظر شنیدن صدایت هستم؟ منتظر دیدنت؟ حسینم، نه اینکه عقلم را از دست داده باشم در راهت، اما مرا درک کن که عشقت و راهت جز عشق چیزی سزاوارش نیست، چشمانت حقیقت را به صورت تاریخ می‌زند، آنقدر عیان است که تنها داشتن چشم برای فهمیدنش کافیست، عقلی نمی‌خواهد، تنها باید دید و عاشق شد، سینه‌چاک شد و بی‌خود و مست... حتی حتی چشم هم نمی‌خواهد، عشقت با فطرت انسان‌ها عجین شده، نمی‌توان از آن رهایی جست، به یاد شهید آوینی افتادم که گفت: شاید جالب باشد، متن را نوشتم و بعد به یاد این سخن افتادم، از شباهتش متحیر شدم... </description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Tue, 21 Oct 2025 21:34:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترکیب مورد علاقه (۶)</title>
                <link>https://virgool.io/@SAER1933/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%DB%B6-gjc8d9xa4yai</link>
                <description>۱- تایپوگرافی نوشته‌ها طراحی‌ها خیلی خاص نیستند، به شخصه چون از مینیمال خوشم میاد سمت یادگرفتن چیزای پیچیده هم نمیرم.۲- خواندن کتاب نادر ابراهیمیواقعا خوشحالم توفیق این رو داشتم که دو جلد از کتاب‌های ایشون رو بخونم، یکی مردی در تبعید ابدی و یکی دیگه جلد یک آتش بدون دود. دیالوگ‌هاش بینظیره!۳- لقب دادن به دوستان خیلی حس خوبی داره، مخاطبینم رو کسی شاید نفهمه کدوم شماره کیه. از لقب‌هایی که دادم:بارونس/آرتور/پاسویجی زنجبیلی/سانتزوفندقی/نون‌بربری/mon étoil بوده. هرکدوم یه دلیل داشته.۴- یادگرفتن کار با برنامه جدید برنامه‌های کاربردی زیادی دارم و اینکه کار باهاشون یاد بگیرم رو خیلی دوست میدارم، مثل تودوایست، ابسیدین، وان‌نوت، نوت‌وایز، فوکوس‌متر و...بله دوستان برنامه‌های پرکاربرد استفاده‌ای من رو مشاهده می‌کنید.۵- خواندن روزانه متممیه حس پیشرفت و اینکه امروز چیز جدید یاد گرفتم داره، این سایت محبوب‌ترین سایت من هست. یه سر بهش بزنید.تا الان دوره‌های یادگیری، انگیزش و هدف‌گذاری رو تموم کردم و رفتم سراغ مدیریت زمان. واسه هرکدوم هم جزوه نوشتم.۶- تختت جلو کولر باشهیه کم سرد میشه ولی حس خوبی داره داخل خوابگاه.۷- نگلکت کردن ادمایی که از روی وابستگی صرف باهاشون موندیبعضیا چون کلا مسیرتون یکی نیست جدا میشی ازشون ولی بعضیا از بس چیزن...حس استقلال باحالی می‌کنی.۸- خریدن خوراکی‌های جدیدخیلی از اوقات با شکست مواجه میشه، ولی تا الان چیزای جدیدی که خوردم همگی خوب بودن مثل این گاتاکره‌ای گردویی:این رو از کافه‌های کنار برج میلاد خریدم، ۲۱۴ تومن.۹- آشپزی کردن(مخصوصا پختن نان)یه معلم خصوصی داشتم واسه این کار، واقعا آشپزی کردن از روی صرفا اینترنت یه کم سخته، باید یکی باشه کنارت یه جا گیر کردی بپرسی ازش.الان دیگه معلم خصوصی ندارم، هعی!این نون سیب‌زمینی هست، اینقدر پز اینکه من اینو درست کردم تو خوابگاه دادم که مردم😁😎😂، بهشون گفتم می‌خوام براتون درست کنم.۱۰- لفت دادن از کانالای اضافیحس آزادی خیلی خوبی داره!۱۱- دوغ گازدار به روش تخمیریحتما از شرکت کاله باشه، برای وقتایی که افسرده هستی یا می‌خوای استراحت مطلق کنی خیلی خوبه، به طور کامل فلجت می‌کنه...۱۲- تدتاکبرای منی که دوست دارم به موضوعات زیادی سرک بکشم خیلی خوبه، برای زبان هم مفید هست به هرحال، داخل این دوسال نزدیک ۴۰ تایی تدتاک دیدم.۱۳- خواندن کتاب به زبان اصلیتا حالا کتاب dopamin nation رو به زبان اصلی خوندم، الآن هم درگیر کتاب slow and fast thinking هستم، حس خیلی خوبی داره:) خیلی دلم میخواد کتاب the song of the sell رو شروع کنم ولی متاسفلنه وقتش ندارم الان، پیشنهاد میشه در کنار نسخه انگلیسی نسخه فارسی هم داشته باشید اوایل کار، برای درک بهتر کمکتون میکنه.۱۴- قرآن خواندن ۱۲ شبحس خوبی داره، سکوت و تاریکی، تنهایی با خدا و صحبت او با تو...۱۵- خواندن فیزیولوژی گایتونمتن روان و نه چندان سنگین، حس جریان د قابل درک بودن راحت و کاربردی بودن و حس زندگی در آن همه این‌ها جیزهاییست که کار را خاص می‌کند.۱۶- گرفتن بسته پستیمخصوصا اگر هدیه باشه از یک دوست😁.از باحال‌ترین چیزایی که هدیه گرفتم این گوگولی جراح هست، اسمش مایاکو هست🤍:اون گوزن نشان‌گر کتابه برای القای حس پادشاهی گذاشتم روی سرش، شال و عروسک برام فرستاده شده:) </description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Tue, 07 Oct 2025 08:52:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ژن‌های نه چندان باهوش من(اسمارت ژن)</title>
                <link>https://virgool.io/@SAER1933/%DA%98%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DA%98%D9%86-ldwm25rlafns</link>
                <description>چند وقت پیش،داخل فروردین‌ماه بود به گمانم که ویرگول با همکاری اسمارت‌ژن چالشی گذاشت که هرکس درباره ژنتیک و اما و اگر و ای‌کاش‌هایش بنویسد. تعداد شرکت‌کننده و پست‌ها حقیقتا زیاد بود و من با دلسردی از اینکه قرار باشد چیزی برنده شوم و با دلگرمی اینکه برای خود پست و ثبت نوشته‌ام می‌نویسم در این چالش شرکت کردم و در کمال ناباوری اول شدم!!! ( جیغ دست هورا )عکس آن رویداد و حماسه را مشاهده می‌کنید:این هم زمانی‌ که منتخب شد:)بعد از آن چند روز بعد مدیر اسمارت‌ژن که متأسفانه اسم شریفشان را هم فراموش کرده‌ام با من تماس گرفتند و درباره تست‌ها صحبت کردند. خیلی صمیمی و خوب رفتار کردند و در ابتدا بین تست‌های انتخابی‌ام تست نیاکان بود و خب به هرحال پستی که من نوشته بودم درباره همین بخش بود اما با صحبت‌هایشان تصمیم گرفتم که به جای آن تست روانشناختی را انجام دهم که بسیار تصمیم درستی بود و در نهایت بین سه تستی که می‌توانستم انتخاب کنم سه تست تغذیه، سلامت و روانشناختی را انتخاب کردم، منطقی هم هست به هرحال، من با شناخت بهتر خودم احتمال بقا و افزایش کیفیت زندگی خودم را افزایش می‌دهم که منجر به بقای میراث نیاکانم می‌شود.کمی گذشت و برایم بسته پستی حاوی کیت‌های نمونه‌گیری رسید در ادامه عکس‌ها را مشاهده می‌کنید:اسم باکلاسی داره خیابونشون:)بندگان خدا 100 هزارتومن هم پول پست دادند، که البته من نیز صدتومن پول پست دادم، به بیان دیگر هر تست ژنتیک 33 هزارتومن پای من در اومد...چهار بروشور از چهار تست مختلفشان همراه کیت نمونه‌گیری، آن طرح‌های دایره‌ای سفید روی کیت را تنها با ادوب‌ایلاستریتور می‌توان ایجاد کرد...تست‌های انتخابی من:)کیت‌های نمونه‌گیری...این‌ها داخل آن کیت‌ها قرار می‌گیرند، دستورالعمل را در ادامه مشاهده کنید.دستور عمل 3 را دقت کنید، واقعا شکسته میشه، من با قیچی چیدمش😅😬به هرحال ژنتیک به نظرم بسیار با اخلاق پزشکی در هم تنیده شده، امضا و کارهای اینچنینی بسیار لازم است.چندوقت پیش فصل اول سریال بیوهکر را دیده بودم که درباره همین بحث ژنتیک بود و نمونه‌گیری‌هایی که از بزاق انجام می‌دادند، بعد از دیدن کیت‌های نمونه‌گیری یاد آن فیلم افتادم.اگر درگیر درس‌خواندنید و درس ژنتیک را تازه پاس کردید سریال خوبی می‌تواند باشد:)اما اینجا رویداد ناگواری رخ داد. بعد از فرستادن کیت‌ها، جنگ ایران و اسرائیل اتفاق افتاد و کل کشور و زندگی روزمره شهروندان به خصوص شهر‌های بزرگ مختل شد. من در تمام مدت جنگ هر از گاهی دعا می‌کردم که موشک‌های اسرائیل به کوچه لورنس پلاک چهار اصابت نکند، چون در آن صورت جایزه بی جایزه می‌شد. با تشکر از کشور دوست و همسایه اسرائیل که یادش رفت اینجا رو بزنه. ما هم کوچه لورنس پلاک چهار رو شما رو نمی‌زنیم.در نهایت در تیرماه کم کم جلسات برنامه‌ریزی شد. تمام جلسات در بستر گوگل‌میت برگزار شد و با کیفیت خوب و عالی.اولین جلسه جلسه روان‌شناختی برگزار شد که واقعا بین تمام جلسات هیجان‌انگیزترینش همین بود. من به برخی مشکلات شخصیتی و تحصیلی که داشتم پی بردم و فهمیدم این ریشه در کودکی که نه ریشه در جنینی دارد. مزیت فهمیدن ژنتیک این است که چیزهایی که با ایهام و اما و اگر می‌دانستی و چندان به رسمیت نمی‌شناختی‌شان اکنون به رسمیت شناخته و برایشان دنبال راهکار می‌گردی و از آن طرف به بعضی‌ از نقاط قوتت ایمان می‌آوری و به خاطر چند نتیجه بد آن‌ها را منکر نمی‌شوی. برای مثال من حافظه‌ام کمی ضعیف بود و خوب اولش ناراحت شدم اما بعدش دنبال راهکار گشتم از ورزش و تغذیه بهتر گرفته تا ساختن مغز دوم با کمک دوست خوبم ابسیدین:) یا هوش استدلالی و ریاضیم بالا بود و به خاطر نفهمیدن و دیر فهمیدن بعضی از مسائل حس خنگ بودن بهم دست نمی‌دهد. قبلا از سایت امیرمحمد قربانی درباره اینکه تخصص و رشته‌ای انتخاب کنیم که مطابق استعدادهای ما باشد خوانده‌ بودم و از همان ابتدا هدفم از این تست همین بود.داده‌ها و درصدها را در آوردم و با کمک دوست خوبم هوش مصنوعی تخصص‌های مختلف را بررسی کردم و در نهایت به دو گزینه رسیدم: ارتوپدی یا جراحی‌عمومی فلوشیپ انکولوژی. تست روان‌شناختی خیلی منظم و مرتب بود و در آخر پی‌دی‌اف کاملی را ارائه دادند.نمونه‌ای از صفحات را مشاهده می‌کنید، بله دوستان برخلاف تصورم من بروووووووون گراااااااام😂...تست بعدی تست تغذیه بود، با شخصیت متخصص تغذیه خیلی حال کردم، از تیپ آدمایی بود که خیل درس‌خون بودند و اینستاشون هم چک کردم آیلتس هشت داشتند!!! بسیار مسلط به مبحث تغذیه و کامل و بی‌نقص ارائه می‌دادند. یکی از مزیت‌های این تست معرفی کینوا به من بود:). اینکه فهمیدم پاسخ پایه بدن من به ویتامین‌های مختلف چگونه هست و این در انتخاب بهتر روتین‌های غذایی به من کمک کرد حتی برای بدیهیات هم شما را متعهدتر می‌کند، مثلا همه می‌دانیم فست‌فود خوب نیست اما اگر بدانید به طور ژنتیکی مقدار فسفر بدن شما پایین است و نباید فست‌فود بخورید قاعدتا بیشتر رعایت می‌کنید.این هم کینوای عزیزم:).یک فنجان کینوا همراه دو فنجان آب و یک قاشق روغن، به مدت 15 دقیقه روی حرارت کم بگذارید دم بکشد، نمک و ادویه هم به مقدار لازم...تست بعدی تست سلامت بود، از اهمیت و چگونگی این تست فکر نکنم لازم باشد بگویم، در این تست به من گفتند که 700 نقطه داخل ژنتیک من برای این تست بررسی شده و همین‌طور مطرح کردند که علت همکاری ایشون با اسمارت‌ژن این بوده که این شرکت از نمونه جمعیت ایران استفاده کرده و آمار قابل اتکایی دارد. از آمارهای جالبی که گفتند این بود که اگر گل بکشم قطعا معتاد می‌شوم چون به صورت ژنتیکی از این ماده مخدر خوشم می‌‌آید:) البته از نیکوتین بدم می‌آید پس احتمال سیگاری شدنم کم هست.این هم اضافه کنم که پشتیبانی اسمارت‌‌ژن هم واتساپ و هم تلگرام دارد و پاسخگوی شما عزیزان است. من خودم هروقت بچه‌دار شدم قطعا همان 6 ماهه اول زندگی‌اش چکاپ کامل ژنتیکی برایش انجام می‌دهم مخصوصا روان‌شناختی.آیدی و شماره اکانت مای اسمارت‌ژنخوب قصه ما به سر رسید:)...ژن‌هایتان سالم، یا در صورت داشتن ژن‌های بد محیطتان سالم باشد:)...</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Wed, 01 Oct 2025 11:56:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الی الله ترجع الامور</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1-kfqykgnvth25</link>
                <description>آیه:يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ إِلَى اللَّـهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ خواندم، به این فکر کردم که آری، همه‌چیز خداییست، هرچیزی آغازش با خداست، ادامه یافتنش با خداست و پایانش نیز با خداست.او همه چیز است، حتی ظلمت و گمراهی‌ها؟ بله حتی آن‌ها، هرچیز موجود و قابل موجودی را او خلق کرده، منتها اینکه خدا آفریده دلیل و بهانه‌ای برای انجام هرچه می‌بنیم و دلمان می‌کشد نیست، که سیب بهشت را نیز خدا آفریده بود.فتنه و آزمایشی که خداوند انسان را در آن قرار داده تشخیص نیک و بد از بین «موجود»ها است و الا هرچشم بی‌مغز سطحی‌اندیشی فرق «موجود» و «ناموجود» را می‌فهمد.همه چیز خدایی است اما این خدا خود می‌گوید عسی ان تحبوا شی‌ء و هو شر لکم، لذا هرموجودی معقول نیست اما هرمعقولی موجودست و هر موجودی محکوم به فناست که خداوند جاودانگی را مختص خود آفریده. ربط خاصی نداره به متن، ولی حسم میگه خیلی بهش می‌خوره. </description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Wed, 24 Sep 2025 21:24:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسانم آرزوست...</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D8%B3%D8%AA-syf2hxec8ky4</link>
                <description>میدانیایران را آرام آرام می‌خواهند ترکیه کنند، آرام آرام دین را از کالبد روحش گرفته و اسمی برای آن بگذارند و چون جسمی تسخیر شیاطین‌شده‌ای، بی‌روح و بی‌اراده اما با ظاهر انسانی‌اش کنند.کاش با همان ویترین « زن | زندگی | آزادی » جلو می‌آمدند تا این وفاق ملی. کاش با همان تنفرشان از آیین پوسیده و متحجر اسلام جلو می‌آمدند تا این چهره دلسوز و اشک‌ تمساح ریز اسلام دوستشان. قدر زن زندگی آزادی‌ها را ندانستیم. باطن و ظاهرشان یکی بود، خودی را از نخودی جدا و دل‌ها را یکدل می‌کرد، این‌ها با ظاهر اسلام دوست و همان باطن، خودی‌ها را بی‌خود و دل‌ها با پراکنده می‌کنند.چنان از وحدت ایران در جنگ دوازده روزه دم می‌زنند و آن را به نام خود می‌زنند به خاطر اجرا نکردن قانون حجاب که گویی از قبل پیش‌بینی‌اش کرده بودند!سوالم این است، انسجام ملت ایران برای چیست؟ دشمنی اسرائیل با ایران برای چیست؟ هدف ما جز مریدی مراد بزرگمان روح‌الله خمینیست؟ هدفمان جز اسلام است؟ آن وحدتی که برای اسلام و راه اسلام نیست چگونه ربط می‌دهید به «جمهوری اسلامی»؟!امام راست می‌گفت! ما از دست غرب خلاص شدیم اما غرب‌زده‌ها نه!این‌ها اگر زمان امام علی بودند همان توصیه‌ای به حضرت می‌کردند که دنیاخواهان آن زمان می‌کردند. آن زمان به امام علی گفتند کاری به حکام نداشته باش، راحتشان بگذار و «وحدت» را قربانی نکن، بعدا اگر خواستی آن‌ها را جایگزین کن، امام حتی حتی حتی برای همین برهه زمانی کوتاه نیز حاضر نشد خلاف دستور خدا عمل کند! چه بسا در روز عاشورا از لقب‌هایی که به حضرت دادند این بود که او پسر کشنده عرب است، عامل جنگ بین اعراب و برادرکشی‌شان!تفرقه در راه دستور خدا را بر وفاق بر سر کفر ترجیح می‌دهم که کل تاریخ وفاق بر سر کفر و کوبیدن حق بوده، تاریخ از آن مالامال است به گونه‌ای که در بین ازدحام این کفر حق را به سختی می‌توان یافت.اکنون هم همین است، تنها چیزی که حرص من را در می‌آورد این ظاهر اسلامی‌شان است!صبر کنید!صبر کنید!صبر کنید!خودتان را برملا خواهید ساخت، وقتی که حق چون پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ گردید و در شرف خاموشی بود و قلبتان به آن اطمینان یافت، این پوست میشتان را پاره می‌کنید و در زیر نور ماه، اصالت پست درنده‌خوی غمازتان را هویدا می‌کنید. آن زمان است که حق چون خورشید خواهد درخشید، این گفته سنت الهیست که خداوند در قرآن وعده‌اش را داده، نمونه‌هایش را دیده‌ام و به آن ایمان دارم و قلبم نیز به آن مطمئن است چونان حضرت ابراهیمی که قیامت را با زنده‌ شدن پرندگان باور کرده.وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّـهُ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّـهُ آياتِهِ وَ اللَّـهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌلِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ۵۲ و ۵۳ حجسلاخی کردنتان قبل از طلوع آفتابم آرزوست!</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Sat, 23 Aug 2025 19:36:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهامت در پوسته وقاحت؟! آری آری آری</title>
                <link>https://virgool.io/Basiratwisdom/%D8%B4%D9%87%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D8%A2%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%DB%8C-k1etmps9hdce</link>
                <description>بعضیا هستن که از دین فقط «حس» خوب و آرامشش رو می‌خوان، فقط همین!خدا بهشون همیشه کمک کنه، بهشون آرامش بده و همه غم‌هاشون رو از بین ببره. در برابرش چیکار میکنن؟ خوب راستش هیچی یا خیلی کم و در حدی که اگر یه روز فهمیدن شیطون کارایی بیشتری داره رو داشته باشن برن سمتش. یه جورایی هم خدا و هم شیطون باید برای حس خوب اینا تلاش کنن، باید بهشون خدمت کنن! یه برداشت اومانیسم‌طور از دین اسلام دارن و کسایی که سعی می‌کنن دین واقعی که خدمت خلق به خدا نه برعکس هست رو افراطی و تفرقه افکن و خوارجی نام گذاری می‌کنن! این افراد خیلی به اینکه هرکس با هرچیزی خوشه و ولش کنید، احترام به نظر همه و آزادی مطلق در جامعه، مهم دله نه هیچ‌چیز دیگه، هرچی حس خوب داد خوبه، هرکس هرجور هست باید پذیرفته شه و نباید نصیحت و پند و اینا داد و... اعتقاد دارن. یه گروه از اینا میشن مذهبی صورتی! که واقعا واقعا گروه رومخین، این حق به جانبیشون آدمو میکشه! آخرم جواب درستی ندارن جز اینکه از مغلطه تکذیب گوینده و چاه مسموم استفاده کنن، مثلا بگن تو فکر میکنی چندسالته که اینقدر مطمئن نظر میدی؟ یه جوری حرف می‌زنی انگار حقیقت تو جیبته! داعشم همینا رو میگفت! یهودی‌ها هم همینو میگن! این حس مظلومیت و امام حسینی بودنشون برام جالبه! 😂 اینکه تو رو تبدیل به معاویه روزگار می‌کنن که داری داخل دین بدعت میاری داخل دین واسم جالبه! از نظر من شماها ستون پنجم دشمنید! بیشتر از همه از شماها ضربه می‌خوریم، شماهایی که ۱۴۰۱ توییت می‌زدید و طرفدار کشف حجاب بودید و درحالیکه خودتون چادری بودید.شماهایی که داخل همین ویرگول، از پستای مسخره و غیراسلامی حمایت می‌کردید!شماهایی که یه عده زیادی رو مثل خودتون می‌کنید و آخرشم از دین بیرون میرید، شماهایی که در تلاشید اسلام رو با غرب هماهنگ کنید، هرکاری اونا کردن به زور بچپونی داخل دین اسلام بگید ببینید! ما از خود غربی‌ها غربی‌تریم! همین شما دین مردم رو با این نظرات مزخرفتون به گند کشیدید! حرفای جذاب و پوچ میگید! دین رو لقلقه سر زبان و وسیله کسب نان کردید! من به شخصه اونی که مخالف دینه و اینو آشکارا میگه به شماها ترجیح میدم، اینقدر مجذوب اینا میشم شاید یه بخشش به خاطر وجود شکاک و ندانم‌گرای جیره‌خور یزید و پلوخور امام‌حسینی شما باشه. در دنیای که اینکه نمی‌دونن کی هستن و چی‌ می‌خوان، دنیای که هرکس هرچیزی رو نه برای راه حقیقت که برای نان می‌خواد، وجود کسی که راهی را برگزیده که غلط است اما نیتش نه نان که حقیقت بوده، به طرز غیرقابل اجتنابی برایم جذابند. ترجیح میدم افراطی دو‌قطبی‌ساز داعشی وقیح باشم تا این رنگ صورتی که به دین زدید و همش محبت کور و بدون نفرت مقدس دین نشونش میدین! پ.ن: واقعا وقت و انرژی و تمرکز لازم برای بحث کردم سر مباحث ندارم، اگر مخالفید متأسفانه نمی‌تونم باهاتن بحث کنم و این به خاطر این نیست که حق به جانبم و نمی‌خوام نظر مخالفمو بشنوم! به خاطر اینه وقت ندارم و نمی‌خوام اینطور برداشت شه حرفی نداشتم!:) مقدس اون نشون میدید!!!</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Sat, 09 Aug 2025 07:07:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نغمه نیلی</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D9%86%D8%BA%D9%85%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%84%DB%8C-cepggszmiijg</link>
                <description>یک گروه زمین را برای آسمان و گروه‌های دیگر زمین را برای زمین می‌خواهند و ترسم از آن است که ظاهر زمین‌خواهی همگی آن‌ها، تاریخ‌نویسان را به اشتباه اندازد و وادارد که بنویسند:نیاکان ما جمله کسانی بودند که از برای زمین، با خون خویشان آن را آبیاری کردند.و آن گروه واحدِ تکِ غریب و گاها کم‌یاوری که خطش در گذر زمان چون جویباری کوچک اما پیوسته مانده، نادیده انگاشته شود.اما اما امید دارم نمی‌گویم یقین که سخت از نسل انسان‌ها امیدم کمرنگ و ناامیدی‌ام غالب است امید دارم که روزی این جویبار همیشه جاری زیسته در غربت بر مرداب‌های راکد و اما پهناور و پرطمطراق که جاودانگیش را نه با استمرار که با استقرار به جای دیگری یافته‌اند فایق آید و نیلی شود که تنها عصای موسی یارای شکافتن و منقطع کردنش را داشته باشد. عصای موسی‌ای که خود از تبار همین جویبار همیشه جاری بوده است. چشم‌هایش💔#دلنوشته</description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Thu, 07 Aug 2025 19:33:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت و دین</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%86-paws1wni6ia7</link>
                <description>هدف نهایی انسان عبادت است. تشکیل حکومت اسلامی برای تسهیل بهتر این امر است. هدف تشکیل دولت‌ها و قدرت‌های اسلامی قبضه کردن زمین نیست و امپراتوری‌ها مایه افتخارش نیست، قدرت باید ابزار دین باشد نه دین ابزار قدرت. اگر مرفهان جامعه را شکست دهیم و به بیانی دیگر قدرتمندان جامعه مروج دین باشند، آنگاه «إذا جاء نصرالله والفتح و رأیت الناس یدخلون فی دین الله أفواجا» را می‌بینی، «لیقوم الناس بالقسط» را می‌بینی، «اکثرهم لا یعلمون» نسخ می‌شود، نه به معنای اینکه همه هدایت می‌شوند، به این معنا که روکش اسلامی بر جامعه کشیده شده و کسی باعث و بانی «یصدعون عن سبیل الله» افراد مستعدِ هدایت نمی‌شود... </description>
                <category>«سائر»</category>
                <author>«سائر»</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 00:55:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>