<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های SAMI</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@SAMY</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 22:39:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4853677/avatar/FtzFkX.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>SAMI</title>
            <link>https://virgool.io/@SAMY</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا آسمون آبیه؟چرا رنگه دیگه‌ای نیست؟ مثلاًبنفش!</title>
                <link>https://virgool.io/@SAMY/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A2%D8%A8%DB%8C%D9%87%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AB%D9%84%D8%A7%D9%8B%D8%A8%D9%86%D9%81%D8%B4-yhhf1mjyecrl</link>
                <description>سلام!در این متن قصد دارم به این پرسش پاسخ دهم. سعی کردم به ساده‌ترین شکل ممکن این موضوع را توضیح دهم.نور خورشید فقط شامل سفید و زرد نیست؛ بلکه ترکیبی از رنگ‌های زیر است:۱. قرمز۲. نارنجی۳. زرد۴. سبز۵. آبی۶. نیلی۷. بنفشبرای شماره‌گذاری دلیل دارم. این شماره‌ها طبق بیشترین تا کمترین طول موج تنظیم شده‌اند؛ یعنی قرمز بیشترین و بنفش کمترین طول موج را دارد. طول موج یکی از اصلی‌ترین عوامل برای آبی دیده شدن آسمان است.**طول موج چیست؟**طول موج را مانند یک موج آب در نظر بگیرید. قسمتی بالا آمده و قسمتی پایین رفته؛ فاصله بین دو نقطه‌ی هم‌راستا (مثلاً هر دو نقطه بالا یا هر دو پایین) طول موج آن نور است.**حالا چه چیزی باعث شده که طول موج چنین عامل تعیین‌کننده‌ای در آبی دیده شدن آسمان باشد؟**وقتی نور خورشید به جو می‌رسد، به مولکول‌های هوا (نیتروژن و اکسیژن) و اگر بخواهیم میکروسکوپی‌تر نگاه کنیم، به الکترون‌های آن‌ها برخورد می‌کند. در اینجا پدیده‌ی «پراکندگی ریلی» رخ می‌دهد. طبق این پدیده، الکترون‌ها نور را دریافت کرده، مقداری از آن را جذب و باقی‌اش را بر اساس طول موج نور بازتاب می‌کنند. هرچه طول موج کمتر باشد، احتمال پراکندگی بیشتر است.تصویر مولکولی که نور سفید را بر اساس طول موج پراکنده می‌کند. نور آبی (با طول موج کوتاه‌تر) بیشتر پراکنده شده و به جهات مختلف پخش می‌شود، در حالی که نورهای دیگر (با طول موج بلندتر) کمتر منحرف شده و مسیر خود را ادامه می‌دهند.بر اساس توضیحات بالا، شاید این سوال پیش بیاید که **چرا وقتی طول موج بنفش از آبی هم کمتر است، آسمان آبی دیده می‌شود نه بنفش؟**دو دلیل اصلی وجود دارد:۱. نور آبی که خورشید تولید می‌کند، شدت بیشتری نسبت به نور بنفش دارد.۲. چشم‌های ما حساسیت بیشتری به رنگ آبی نسبت به بنفش دارد.بالاخره ما با چشم‌هایمان می‌بینیم و دیدن هر چیزی دلیل بر درستی آن نیست.تا اینجا تلاش شده است به این سؤال پاسخ داده شود. در ادامه، توضیحات تکمیلی را ارائه کرده‌ام و به برخی سؤال‌های احتمالی هم پاسخ داده‌ام؛ پس با من همراه باشید.**اما همیشه هم آسمان آبی نیست؛ دلیل آن چیست؟**می‌توان گفت سه موقعیت باعث تغییر رنگ آسمان می‌شوند: آلودگی هوا، غروب و طلوع خورشید، و شب.**آلودگی هوا:**تغییر رنگ آسمان در این موقعیت هم به «پراکندگی ریلی» برمی‌گردد. وقتی ذرات گرد و غبار، دود و... علاوه بر مولکول‌های گاز در جو وجود دارند، آن‌ها هم نور را جذب و بر اساس جنس خود بازتاب می‌کنند و این ترکیب رنگ، رنگی غیر از آبی می‌سازد.**غروب و طلوع:**این دو مورد را یکی در نظر گرفتم، چون در هر دو حالت آسمان به رنگ قرمز کم‌رنگ دیده می‌شود. وقتی خورشید تازه طلوع کرده یا در حال غروب کردن است، نور به‌صورت مستقیم نمی‌تابد و در نتیجه، موج‌هایی با طول موج بیشتر، مانند قرمز، قابل مشاهده‌تر هستند. یک دلیل دیگر برای قرمز دیده شدن آسمان هنگام غروب این است که نور آبی‌ای که خورشید همراه با سایر رنگ‌ها به زمین فرستاده بود، تقریباً بیشتر پراکنده شده و ضعیف می‌شود.**شب:**بدیهی است که وقتی نوری وجود ندارد، آسمان هم آبی نباشد و سیاه دیده شود.(جالب است بدانید اگر جو وجود نداشت، آسمان حتی در روز هم سیاه دیده می‌شد.)در یک بخش از متن به این موضوع اشاره کردم که ذرات بر اساس جنس خود نور را بازتاب می‌کنند. می‌خواهم این موضوع را بیشتر توضیح بدهم. ما اجسام صاف، صیقلی و روشن مانند آینه، و اجسامی سخت، زبر و کدر مانند آسفالت داریم. آینه، به‌عنوان جسمی صاف، صیقلی و روشن، بخشی از نور دریافتی را جذب می‌کند و بیشتر آن را بازتاب می‌دهد؛ به‌طوری‌که این بازتاب آن‌قدر منظم است که می‌توان تصویر خود را در آن دید. آسفالت، به‌عنوان جسمی کدر، سخت و تیره، برعکس عمل می‌کند؛ یعنی بیشتر نور دریافتی را جذب می‌کند و مقدار کمی از آن را بازتاب می‌دهد، آن هم به‌صورت نامنظم.(به همین دلیل است که می‌گویند در تابستان لباس‌های رنگ روشن بپوشید.)در سمت چپ، نور ورودی به سطح صاف و براق (مانند آینه) به صورت منظم و جهت‌دار بازتاب می‌یابد. در سمت راست، نور ورودی به سطح تیره، کدر و ناهموار (مانند آسفالت) به صورت نامنظم و در جهات مختلف پخش و پراکنده می‌شود.در این متن تلاش کردم پاسخ این موضوع را به‌صورت ساده و روان توضیح بدهم.اگر نکته‌ای از نظر شما جا افتاده یا جایی از متن نیاز به اصلاح یا بیان بهتر دارد، ممنون می‌شوم این پایین اضافه کنید.</description>
                <category>SAMI</category>
                <author>SAMI</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2026 23:15:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه‌ی من از شیمی: غول مرحله آخر</title>
                <link>https://virgool.io/@SAMY/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%BA%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-nu42dtlvooxc-nu42dtlvooxc</link>
                <description>همه ما، دوران مدرسه کتاب‌هایی داشتیم که حس خوبی نسبت بهشون نداشتیم؛ کتاب‌هایی که فقط با دیدن جلدشون حالت تهوع سراغمون می‌اومد. صادق باشیم؟ شیمی برای من دقیقاً چنین حکمی داشت، البته تا قبل از امسال.&quot;معلم شیمی‌: به مناسبت پایان کتاب، این جلسه به شکله متفاوت برنامه‌ریزی شده. از شما میخوام به سوالات زیر در غالب یک متن جواب بدید؛ (هر کدوم یک پاراگراف): امسال کلاس شیمی چطور گذشت؟//چه انتظاری از این درس داشتید و این انتظار تا چه حد برآورده شد؟//ارتباط شما با کتاب و کلاس شیمی چطور بود؟//از کلاس شیمی چه آموخته‌هایی داشتید؟//چقدر به شیمی علاقه‌مند شدید؟//کلاس شیمی چه تأثیری بر نگاه شما به زندگی و اطرافتون گذاشت؟&quot;شروع به نوشتن کردم و حاصل متن زیر شد.از اونجایی که افتخار حضور سر کلاس رو از ابتدای سال نداشتم، اولش یکم گیج‌کننده بود، مخصوصاً اینکه درس جلوتر بود. اما هر چقدر که می‌گذشت، شیمی که به اندازه غول مرحله آخر ازش می‌ترسیدم و منو بخشی از ناتوان‌ترین‌ها جلوه می‌داد، کم‌کم داشت از ساقه طلایی به راحت‌الحلقوم تبدیل می‌شد.&quot;من شخصیت اصلی نیستم، پس شکست دادن غول مرحله آخر هم کار من نیست؛ من نهایتاً بتونم شخصیت اصلی رو از دور تشویق کنم و خیلی غم‌انگیز زیر دست و پای غول مرحله آخر له شم (تجدید بشم).&quot;این ایده توی ذهنم بود. توی کلاس خانم ... هم که بودم، تفاوت خاصی نداشت تا زمانی که خودم رو از کلاس دور دیدم. &quot;اونا از من جلوتر بودن.&quot; این بهانه‌ی خوبی بود تا بیشتر تلاش کنم تا خودم رو برسونم. و وقتی که با کلاس پیش رفتم، دیدم اونقدرها هم بد نیست!انگار... داشتم از یه شخصیت کناره‌ای بی‌ارزش به کسی تبدیل می‌شدم که از خودش انتظار بهترین‌ها رو داره؟بعد از مدت کوتاهی متوجه شدم دیگه شیمی نمی‌خونم که نمره بیارم؛ می‌خونم چون دنیای منزجر کننده‌ی فرمول‌ها و اعداد و پیوند زندگی با این علم، داشت جذاب و هیجان‌انگیز می‌شد. کم‌کم متوجه شدم شاید اصلاً نیازی به شکست دادن کسی نیست؛ شاید من و شیمی داشتیم به بهترین دوست‌ها تبدیل می‌شدیم. دوستی‌ای بی‌قید و شرط! از غول مرحله آخر تا بهترین دوست! بله، شیمی همچین قدرتی داره؛ تبدیل غیرممکن‌ها به یه چیز عادی و معمولی، اونم با ساده‌ترین فرمول‌ها و توضیحاتش!این کلاس باعث شد بجای قضاوت از جلد یا خاطرات قبلی، یک فرصت دیگه هم بدم. انگار داشت می‌گفت که تجربیات همیشه هم درست نمی‌گن، یا اگه خاطره‌ی خوبی ندارید، پس برگردید و خاطرات بهتر بسازید!نمی‌دونم شاید این جو تدریس خوب باشه، شاید هم خودم به این نتیجه رسیدم، ولی انگار زندگی با یه سیلی محکم توی گوشم گفت که در مورد چیزی که همه‌ی جنبه‌هاشو ندیدی نظر نده و با یه اتفاق کوچیک نتیجه‌گیری نهایی نکن.غولِ مرحله آخر این بار نه برای مبارزه، بلکه برای توضیح فرمول آمدهپایان.</description>
                <category>SAMI</category>
                <author>SAMI</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2026 12:41:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>