<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@SEAghili</link>
        <description>دانشجو طب، یه مبارز زندگی، اینجا دلی می نویسم واس خودم...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:59:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1709117/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</title>
            <link>https://virgool.io/@SEAghili</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قدردان داشته هات باش؛ نه غصه خور نداشته هات</title>
                <link>https://virgool.io/@SEAghili/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D9%86%D9%87-%D8%BA%D8%B5%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%AA-cttu3eotbyca</link>
                <description>چند وقتیه که همش می نالممینالم از اینکه چرا خانواده منو درک نمی کنند که من پزشکی میخونمسرم شلوغه و از من کمتر انتظار داشته باشند و حتی از طرفی یه باری هم از روی دوشم بردارن؛ ای بابا خو به حال اونایی که پزشکی میخونن و پدر و یا مادرشون پزشکه و دارن کسایی رو که وضعیتشون و مسیرشون رو درک کنن.سال های جوونی ات رو بدون داشتن درآمدی باید بزاری صرف مطالعه کنی و در عوض اش خانواده ای حامی نیاز داریمن هی نق میزدم هی نق میزدم و ناله که چی بگم چصناله میکردم تا اینکه متوجه شدم؛ عرفان؟ کوری نمیبینی؟!! چرا همش چیزایی رو میبینی که نداری؟!! همش کمبود هاتو میبینی؟!!ماشین زیر پاته؟ آره یه خفنش هم هست یه زانتیا کم کار تمیزغذات چطوره؟ عالی خدارو شکرتو کارتت چی؟ شده بی پول باشی؟!! نه والا همیشه بوده خداروشکرشده جایی پدرت پشتتو خالی کنه؟!! نه والاداداش اصن مرغ همسایه غازه؟!! نه بخدا 😅😂پس شد همون مثل قدیمی: نیمه پر لیوانو ببین لامصب!!!به نظرم حتی دلیل این همه سال به اصطلاح افسردگی و ناکارآمدی زندگیم همین بوده؛ دیدن ضعف و کاستی ها و ندیدن خوبی هاممیری جلو آینه میگی اه چه جوش بدی زدم اه قیافه ام داغون شد؛؛؛ بابااااا بگو چه لبخند قشنگی بگو ماشالله چشم و ابرو 😎😏اصن گیریم که یه درسی رو با نمره 14 پاس کنی، چرا نمیگی آفرین 14 نمره رو گرفتی؟!! بااااشه برو ایراد کارتو دربیار ببینی چرا 6 نمره نگرفتی اما اون 14 تا رو هم ببین، 70 درصد نمره است!!!خانم میرپناهی (مشاور دانشگاه) میگفت:+عرفان ناراحتی که نمره ات از بقیه کمتر شده؟-آره+اونا هم مثل تو بوکس کار میکنند؟!-نه+دبیر هلال احمر دانشگاه ان؟!-نه+اونا مثل تو یک رابطه خوب رو هندل میکنن؟!-نه والا حتی شنیدم خیلیاشون حسرت مارو هم میخورن+اونا دغدغه مالی و کارای رمزارز انجام میدن؟!-خیلیا نه+چرا اینا رو نمی بینی؟!عرفان داداش، تو داری زندگی میکنی. تک بعدی نیستی. فکرت درگیر هزارتا مسئله ست و این طبیعیه که توی اون یک مسئله خودتو با بقیه مقایسه میکنی و ضعیف تر باشی. انقدر کمال گرا نباش تو قرار نیست توی همه چیز موفق باشیباباااااا ایلان ماسک هم توی ازدواجش ریده و جدا شد 😂 و با اون حجم از موفقیتش تو زمینه ی کاریش، اون بعد زندگیشو از دست داده!!!تو به هر اندازه ای که توی هر چیزی وقت بزاری و تو همون زمینه هم بدست میاریروی رابطه ات وقت میزاری؟! یه رابطه خوب داریوقتتو صرف ورزش میکنی؟ سلامتیت و آمادگی جسمانیت میره بالاروی کارت میزاری؟ قطعا تجربه کسب میکنی و مهارتت بیشتر میشه و درآمد کسب میکنیوقت میزاری مطالعه میکنی؟ خب سوادت میره بالا و نمره هات بهتر میشنخدا نتیجه زحمات هر کسی رو به اندازه درست و کافیش میده، کجا زحمت کشیدی؟ همون جا میده نه جای دیگهرچند که همیشه لطف رفیق بیشتر از حقم بوده خیلی بهم حال داده (شکرت رفیق)حالاحالا تو چی میخوای؟اولویت هات تو زندگی چی هان؟هر چیزی رو که میخوای توهم مثل بقیه براش 24 ساعت وقت بدست آوردنشو داری و محدوده و قطعا به سایر جنبه ها نمیرسیپس لطفا گوش کن داداشی: انقدر غررررررر نزننمیتونی پزشک باسواد و بی اشتباه، همسری کامل، فرزندی که کاملا رضایت خانواده اشو داره، درآمد بالا کنار درس و بدن فول آماده و کلی مطالعه آزاد رو کنار هم داشته باشی.دمدم گرم، ناشکری نکن، قدردان داشته هات باش نه غصه خور نداشته هاتبه قول عمه مهناز: من بهت افتخار میکنم که تا اینجا خیلی خوب اومدی، حالا هر مشکلی که هست، فقط ادامه بدهعرفان داش، باور کن چیزایی که داری، خیلیا آرزوشو دارن پسر...پی نوشت...این حرفام همه نشات از یه سری حرفام با بابام گرفت خیلی قشنگ گفت، این روزا که به تازگی 25 سالم شده، خیلی همدیگه رو بیشتر میفهمیم و درک میکنیمخدایا، رفیق من شکرت بابت داشتن پدر نازنینم، ممنونم که بهم دادیش، خودتم حواست بهش باشه و که محافظی بهتر از تو نیست ❤️بهترین و بزرگترین دارایی زندگیم، پدرم ❤️</description>
                <category>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</category>
                <author>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</author>
                <pubDate>Sun, 05 Oct 2025 00:04:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیک؟!! 😂😎</title>
                <link>https://virgool.io/@SEAghili/%DA%A9%DB%8C%DA%A9-sye1gglkwngd</link>
                <description>سید عرفان عقیلی مینویسد:اواسط خرداد بود؛ حدودا ساعت های 5،6 عصر لباس هام گرد و خاکی، آستین بلند، صورتم آفتاب سوخته و مو هایی که لاش پر گرد و خاکهآفتاب گردون کاشتیم، شما که لباس خوشگلاتو سرزمین نمی پوشی، می پوشی؟!!تولد عمم بود؛ برگشتنی شیرینی سرای کندویی که خیابون 5 آذره وایستادیم، رفتم کیک بگیرمگفتم داداش نسکافه ای بده، عمم نسکافه ای دوست دارهچندا خانوم از اون سوسول تیتیش سانتول پانتولاش، شروع کردن به صحبت راجب من، یکم بلند که منم بشنوم:- ایش اینم کیک میخواد!!! (مگه من چمه دیوووث؟! 😂)رفتم شمع بردارم؛ خانوما سخت مشغول انتخاب بودن، منم عجله داشتم، البته کلا آقایون سر این چیزای کوچیک خیلی وقت نمیزارنسریع شمع های 5 و 0 رو برداشتم- ایش نوبت رو هم رعایت نمیکنه، ایح ایح ایح (خب مرض 😑)رفتم حساب کنم؛ یهو+ سلام آقای دکتر!!!صاحب شیرینی فروشی بود، کورس اورژانس همراه یکی از مریضای تصادفی بود که من شرح حالشو گرفته بودم+ خوبین شما؟= سلام حال شما؟ شکر متشکر، حال پدرتون خوبه؟با اشاره به لباسام ادامه دادم:= دیگه الانم کشاورزی شغل موروثی مونه+ به جان خودم عمرا اگه حساب کنم!!!= آقاااا من کاری نکردم که...+  امکان نداره، به جان پدرم که عزیزه برام قسم میخورم که حساب نمیکنم= آقااااااا + قسم خوردممممداشتمممم عششششق میکردماااااا جلوی اون چص خانومااا 😁😎حساب نکردم و کیک رو گرفتم و اومدم بیرون، با یه لبخند ژکوند 😊😁 بدون اینکه پشت سرمو نگاه کنم که قیافه اون خانوما چه شکلی شده 😂😂😎جدای این ماجرا، من اهمیتی به حرف مردم نمیدن چون اونا فقط ظاهرتو میبینن و راحت قضاوت میکنن ولی لااااامصب حااااالشو دادااااا 😂😂😂✌🏽 بچه پرررر رو هاااااا 😏امروز 4 مرداد 1403 ست؛ که این خاطره رو براتون نوشتم...(اوایل کورس ارتوپدی)</description>
                <category>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</category>
                <author>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2024 14:32:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افتضاحه، اما...</title>
                <link>https://virgool.io/@SEAghili/%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AD%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7-ojnz3mmxiux5</link>
                <description>سیدعرفان عقیلی می نویسد:متنی که الان قراره بنویسم، پاک نویس و اینا نشده، دلیهشاید یه سری از خوندنش خوشحال بشن، اونایی که به من نزدیکن ناراحت میشن.چم شده نمیدونم، روزا میخوابم، درس که هیچی، ورزشامو به زور میرم، میلم بهشون کم شدهنمی دونم چرا الان اینطوری شدم؟! انقدر بی هدف!!! انقدر بی انگیزه اگه بگن یه دلیل بیار برای ادامه دادن، دلیل  زیاد دارم اما اونقدر منو تحریک نمی کننشاید مسخره باشه گفتن ایناظرفامو که همیشه بعد غذا میشستم، الان تو اتاقم تو خوابگاه جمع شده رو همنمازامو نمی خونم، میدونم این منو بهم میریزهبه همه الکی میگم خوبمقرص مرصام زیاد شدندور و برن تختم بشدت بهم ریختههفته بعدی امتحان کورس جراحی مه، فقط پاس میکنمسال دیگه پره دارم و قراره اینترن بشم!!! با همین چص سوادیعملا دیگه کار نمی کنم، می ترسم از کارم که ارز دیجیتالهحتی حال ندارم کفشامو بیارم تو جا کفشی که خاکی نشنپیشونیم پر شده از جوش هایی که کنده شدن و میشن مداوماعتماد دوستامو با بدقولی بهشون دارم از دست میدمکانالم طب رشد بی فعالیت مونده!!!خانم میرپناهی مشاورم، میدونم الان برم پیشش میگه برو پیش فلانی و تنظیم دوز دارو ها و غیرهامااز درونم که یه عرفانی هست مال 7 8 سال پیش، صداش در اومده:عرفان!!! این مسخره بازیا چیه؟! این لوس بازیا چیه پسر؟! چرا سعی داری چیزی که درونیه رو بیرونی حل کنی؟! چرا به خودت نمیای؟! گور بابای انگیزه و هدف و غیره!!! ک* ****شون بابااااا!!! عرفااااااان!!! پاشو پسر مسئولیت زندگیتو برعهده بگیر، کسی قرار نیست کمکت کنه تورو!!! ببین؛ هر روز صبح که از خواب بیدار میشی یعنی خدا ازت قطع امید نکرده!!! تو چرا کردی؟!! از خودت و از اون!!! این وضعو قرار نیست کسی بیاد برات درست کنه؛ اول وآخرش خودتی پسر، آره تو خودت تنها، از درون!!! تو آدم سختیایی، تو چیزایی رو تجربه کردی که خیلیا سرش خودکشی کردن!!! تو تا دمش رفتی و نکردی!!! در این همه چیز بهم ریخته ست!!! اما تو آدمی بودی که همیشه این بهم ریختگی هارو جمع کردی!!! تونستی عرفاااان!!! قبلا انجامش دادی مررررد!!!راهشو میدونی عرفان، خوبم میدونی و فقط انجام نمیدیتنها عقیلی ای هستی که از سید مرتضی باقی مونده!!! همه شون دارن نگاهت می کنن از بالا!!! تنها امید نسل و خانوادتی عرفان!!! خیلیااااا منتظرت پیروزیتنبه ک**م که بای پولارم، این طوری آفریده شدم، و اگه این عیب بهم داده شده قطعا قدرت هندلشم بهم داده شده!!! یا نیاز بوده، از حکمت خدا چی می فهمی مگه؟!!این جنگ این مبارزه بین خود و خودمونه!!! یه جنگ درونیه!!! از داخل دوتا جناحن که دارن باهم می جنگن، اون قسمتی که ضعیف شده باید پیروز بشه، قسمت امید، قسمت تلاش، قسمت قدرت، قسمت سفید درونم!!!پاشو پاشو، براساس اولویت بندی، کار درستو انجام بده فقط، مسیر خودش آن لاک میشه مرررد...19 تیر 1403یادت بمونه این تاریخو...</description>
                <category>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</category>
                <author>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jul 2024 14:16:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهود</title>
                <link>https://virgool.io/@SEAghili/%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%AF-zisbtoztifmg</link>
                <description>سیدعرفان عقیلی می نویسد:دقت کردین به دور و برتون؟! به اتفاقای به ظاهر الکی؟! گاها اسمشونو شانس میزارین؟! کلی از این مثال ها دارم براتون:الکی یه تیکه از لوله آبیاری باغچه خوابگاه نپوسیده؛ دیدم اونجا جایی شده برای آب خوردن بچه گربه ها.در حد چند ثانیه دوستمو دیدم تو خیابون، چند لحظه وایستادم؛ فقط برای چند ثانیه هااا، تموم که شد رفتم به ادامه مسیرم چند متر جلوتر یه تویوتا هایلوس قرمز چنان از جلوم رد شد!!! این چند ثانیه موجب شد بهش نخورم!!!چند روز پیش بابام 6 ساعت پای کوه معطل شد، سر بی فکری لیدر تیم که برگشت رو به موقع هماهنگ کنه، فرداش خبری رو تو اینستا دیدم که مسیر به علت ریزش سنگ بسته شد!!!دکتر واحدی متخصص گوارشمون باعث شد یه ترم عقب بیوفتم؛ خیلی ناراحت شدم و غصه میخورم اما همون یه ترم علافی منجر به آشنایی با سارا شد که دنیای سیاه و سفیدمو، رنگ آمیزی کرد.دوران فیزیوپاتم بین 3 ترم و ورودی پخش شد اما دوست و رفیق های زیادی پیدا کردم.سعی کردم خودمو برسونم به بچه ها، کلی مهمونی گرفتم، تو 3 شهر مختلف، کلی کل و کل داشتم، فهمیدم دانشگاه های خوب چطوری تدریس میکننو چقدر خوبه، پروسه های اداری چطوری ان، چندتا دوست مشتی پیدا کردم.یک دعوایی تو خوابگاه داشتم، به واسطه اون بابام مجبورم کرد برم بوکس و الآن بشدت راضی ام و باهاش حال میکنم.ظرف غذای یکی از بچه ها تو راه رفتن به اتاقش چپ شد؛ یه ساعت بعد کلی مورچه دورش جمع شد و روزی اونا بود گویا...بغل ماشینم بودم تو پارکینگ، گوشیم از دستم افتاد و محافظ صفحه اش خرد شد اما دیدم زیر ماشینم نشتی روغن داره.ترم 5 بودیم، مریض احوال بودم، ناهار دانشگاهو نخوردم، شب کلی از بچه ها کارشون به بیمارستان کشید به خاطر مسمومیت با اون غذا!!!سال اول کنکورمو خراب کردم، سال دوم موجب شد تا، کلی ورزش کنم و آدم ورزشی ای شدم، لذت با دیسیپلین درس خوندن رو تجربه کردم، دوست و رفیقای واقعیمو شناختم، اساتیدمو شناختم که به هیچ جاشون نبود که من داغون بودم و دیدم که کیا به فکر من بودن، رشد کردم توی اون یکسال در واقع.دبیر هلال احمر داشگاه شدم، با خیلی از مسئولین دانشگاه رفیق شدم، با کلی از بچه ها از رشته های مختلف آشنا شدم، مدیریت کردن یه کار رو یاد گرفتم که بعدا خیلی سر مدیریت زمین کشاورزی و... به کارم اومد، اصلا سارا شاگرد دوره ی کمک های اولیه خودم بود و اونجا ارتباطمون بیشتر شد.چقدر از این مثال ها دارم!!! شما هم به اطرافتون، مشکلاتتون و شکست هاتون طور دیگه ای نگاه کنین؛خیلی حال میده میبینی یکی حواسش هست به همهههه چی!!!دیدش خیلی وسیع تره نسبت به ما انسان کوتاه فکر، صلاحو بهتر میده.در واقع بزار بگیم: گاهی فکر میکنی چیزی برات خوبه اما حقیقت برات بده، گاهی هم فکر میکنی چیزی برات بده اما اون برات خوبه، اون بهتر میدونه. (اینم از تلمیح)این طرز فکرم باعث شده که اعتقادی به شانس نداشته باشم حتی یه کوچولو.مرسی که حواستت هست رفیییق، دوستت دارم.شما هم اگه از این اتفاقا براتون افتاده، برام بنویسین این پایین...</description>
                <category>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</category>
                <author>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jun 2024 11:24:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای کی؟ چی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@SEAghili/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%DB%8C-%DA%86%DB%8C-mzbwxk2xq52d</link>
                <description>سیدعرفان عقیلی می نویسد:برای کی؟ چی؟پدرمساراعرفان (خودم)بچه هامپدرم:عرفان دیدی چروک های روی گردنشودیدی گوشاش سنگین شدهدیدی گوشت بازوهاش و رانش شل شده و ریختهاین همون باباییه که به عشق تو زندگی کرده و میکنه و هنوز برای تو موندهقربونت برم بابا، ببخشید که تا الآن چیزی نداشتم که خوشحالت کنم یا راضیت کنم لااقلذره ای از چیزایی که دوست داشتی توم ببینی رو بهت نشون ندادم تا عششششق کنیدوستت دارم زیاد، خیییلی زیادبابا جونمی، رفیقمیدوست دارم عشق کنی بگی این پسر منه...ولی فعلانه در اون حد نیستم، ببخش بابا...2.ساراجوجو منپچ پچ منفرشته منخانوم خونه آینده منچقدر پاک بودی و آلوده من شدیچقدر که فرصتشو دادم به خیلیا که جایگاهی که تو الان برام داریو اونا داشته باشن ولی نخواستن چون مال تو بود عزیزم، من نمیدونستم رفیقم میدونستچه عشقیه که داری و میدی و دارمو میدم بهتنگاه نکن که الان اینترنی و بقیه میخندن بهت چون با یه استاژریروزی میاد و میرسه که می فهمن و غبطه میخورن عزیزم، بهت قول میدم، قول عرفان سارایی ... قربونت برم که همین الان زنگ زدی و روزتو برام تعریف کردی اونم با ذوق و شوق و حال و احوال منو پرسیدیقربونت برم که سواد رابطه عاطفیت کمه چون که تجرربه ای نداشتیقربونت برم که متولد 77 ای ولی  انگار 83 ایبزرگ میشی و من کنارتم و منم کنارت بزرگ میشمبهت قول میدم که روزی میاد که بهم افتخار کنی و بگی این شوهر منه، این بابای بچه های منهروزی کنارش بودم که کسی نبود و الان یه جایی رسیده که یه دنیا بهش می بالن و دنبالشن3.عرفانواس خودمآره خودم، مگه چشه؟!سید عرفان عقیلی سسکی خفنهمون Erfan2000همون Erfan Mustangهمون عقیل 20 20آره همون عرفانی که خیلی استثنا ها رو انجام دادگفتن اینطوری نمیشه و من کردمهمون عرفان کله خری که می گفتن: اگه این راه راست باشه اون راه غلط، میبینی یه اسکلی اون وسط داره راه خودشو میسازه و میره عرفانه...شاید خنده داره که بگمدر حسرت یه تراز 7000 قلمچی موندمدر حسرت یه عکس رتبه های زیر 1000 دم موزه پارک شهر گرگان موندمدر حسرت یه بار تاپ کلاس شدن از راهنمایی به اینور موندمدر حسرت خیلی چیزااما بسه دیگه تا کی پسر؟!!این مغز سکسی تو به کار بنداز، اونم به مقدار زیاد، ازش وحشیانه کار بکش نذار تنبل بشهبه خودت بیا مرد...هرچه زودتر بهتر4. بچه هامشنقل های باباتوله های بابافسقلای مناولا عشق کنین چه مامان خفنی براتون تور کردمدوما حال کنین چه بابای سسکی ای دارینبدونین که الان شاید یه موز یا پسته یا خرما هستین، به فکرتونمبه این فکر می کنم که پس فردا با عشق و با سر بالا بگین این بابای منه، پدر من فلانیهو از اون مهمتر اینکه تامین باشین نه اینکه قرطی و اوبی بار بیاین، پاره اتون میکنماو لاشی هم بار نیاین، انسان باشین و بمونیناما از همه چیز مهم تر، پدر خوبی باشم براتونیادتون بمونه که منم دفعه اولمه که بابا میشم و اگه دلخوری ای پیش اومد، باباتونو ببخشینیادتون باشه که کمکتون میکنم که مسیری رو که میخوایین تو زندگی برین رو کامل و درست برینخیلی دوستتون دارم، منتظرتونمنوه هامو هر چه زودتر بسازین، منتظرشونمببین عرفان، چه دلایل محکمی داری؟!چرا نشستی و الان داری مسخره بازی درمیاری؟!چرا به چیزایی که اهمیت ندارن اهمیت میدی؟!چرا وقتتو تلف میکنی؟!چرا تو چیزایی که به تو مربوط نیست، دخالت می کنی؟!پاشو پسر که یه دنیا منتظرتنپسره ی استثناپسره ی کله شقدیوااااانهسایکوووومردی برای تمام فصولمرد خانوادهیه مرد، یه پدر، یه همسر، یه پسر، یه رفیق، یه دوستپاشو مررررد و راهایی رو برو که بقیه به اونجاشون خندیده باشن که برننظم و انضباطرصدکردن شخص خودتافزایش بازدهی روزانه، آروم آروم، کم کم</description>
                <category>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</category>
                <author>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Apr 2024 12:36:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صاف تو چشمام زل زد دروغ گفت...</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%B5%D8%A7%D9%81-%D8%AA%D9%88-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%84-%D8%B2%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DA%AF%D9%81%D8%AA-ff8pxfv9v50j</link>
                <description>سیدعرفان عقیلی می نویسد:برای اولین بار توی زندگیم یه نفر یعنی اولین نفر، صاف توی چشمام نگاه کرد و دروغ گفت چون ترسیداولین باری نبود که دروغ میشنیدم ولی اولین باری بود که یه نفر به خاطر ترسش دروغ گفتبه خاطر ترس از من؟!!خب که چی، بچه لیوان منو برداشته رفته یه اتاق دیگه جا گذاشتهسر به هواست آره ترمکه خب، منم بودم...بچست دیگه، گیج میزنه...ولی مسئله اینجاست کهچه تغییری دارم میکنم؟!! چرا یه نفر به خاطر ترسیدن از من باید دروغ بگه؟!!من دارم به چی تبدیل میشم؟!! لولو خور خوره شدم؟!!اون عرفان آرومی که میریخت توی خودش کجاست؟!! چیکارش کردم؟!!اصلا خوشحال نیستم، اصلا و ابدا...میدونی چرا؟!!می ترسم از اینکه فردا بچم باهام روراست نباشه چون ازم می ترسههمسرم هم همین طوریعنی پسرم یا دخترم پس فردا منو می پیچونه؟!! چون ازم می ترسه؟!!من باید امین مشکلاتش باشم، بیاد دردشو به من بگه که پدرشم نه کس دیگه ای!!!من باید کسی باشم که تو مشکلاتش مشورت میکنه باهاش نه اینکه فراری باشه!!!...اولین باری نیست که به یک مشکل اخلاقی برخوردم و میخوام سعی کنم هندلش کنمولی این خشم و عصبانیت از کجا داره منشا می گیره؟!!من این آدم نبودم...این از کوره در رفتنا!!!.تا یه برهه ای تو زندگیم به این نتیجه رسیده بودم که انقدر ماست نباشمنباید اجازه بدم که کسی ازم سو استفاده کنهنزارم کسی فک کنه احمقم و نمی فهمم...خب خشممو بروز دادم، دعوا کردم، صدام رفت بالاشاید نزدیک ترینامو رنجوندمالان اوکی شد عرفان؟!!خب بیا داشته باش الان بهت دروغ میگن خب به درک من نگران آینده امخانوادم بهم دروغ نگن!!! منو نپیچونن تا راحت باشن تا بهشون نگم که چرا این کارو کردیییییی؟!!! نباید میکردییییی!!! 🤬😡😤من آدمی ام منطقی که مشکلات و مسائل رو حل میکنم نه اینکه برگردم بگم همینه که هست چون من میگم.فک کنم باید مطالعه کنم مثل قدیمام تا این مشکلو حل کنماصلا دوست ندارممن، بابام نیستم...نگرانمسید عرفان عقیلی 22 آذر 1402ساعت 2 شب</description>
                <category>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</category>
                <author>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Dec 2023 02:02:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنها بودم، بودم...</title>
                <link>https://virgool.io/@SEAghili/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-hm3ru9p58h2m</link>
                <description>سیدعرفان عقیلی می نویسد:آروم آروم دارم به این فکر میکنم که منم باید نوشتن رو شروع کنمفکر کنم همه مون اول از جایی یا پلتفرمی شروع میکنیم که بازدید کمتری داره یا حداقل آشناها نمی بینناینجا مثلا خوبه :).من تنها بودمتک فرزندخواهر چیه برادر چیه مامان بابا ها هم شاغلن و دو طرف هم تک نوه ای حداقل تا 11 سالگی به اینکه عرفان خیلی ساکته شناخته میشدماز دنیا صدا درمیومد از زبون من نه ولی تو مغزم دنیایی از صدا بودبذارین تنهایی رو به زبون خودم توصیف کنم:از بازی IGI می ترسیدم چون یه نفره باید کل بازی و مراحلشو می رفتمیه روز CALL OF DUTY 2 رو پیدا کردم که دست جمعی با یارایی که کامپیوتر میداد میرفتی به جنگ و خلاصه...توی مرحله 4 این بازی از طریق یه خط لوله هوایی باید به نیرو های پشت خط دشمن ملحق بشی و 3 نفر بودیماز بیرون اون لوله یه جا دشمن شلیک میکنه و اون دوتا یار جلوی چشمات میمیرن. دوباره یه بازی که توش تنهایی!!! اون مرحله یکسال برای من طول کشید!!!طول کشید تا یه روز جرئتشو پیدا کنم و اون مرحله برماونجا بود که فهمیدم از تنهایی بدم میاد شایدم می ترسم11 ساله بودم اول راهنمایی مدرسه نمونه دولتی گرگانشروع کردم به مطالعه کردن کتابایی که نحوه ارتباط گیری و صحبت کردن و معاشرت کردن رو یاد میدادنبرای خودم شاید دوستایی پیدا کردم کم و بیش اومدم جلوتر دیدم دوستا هم موندگار نیستنمرحله به مرحله عوض میشنو انرژی ای که پاشون گذاشتی یهو صفر میشهاصلا اونا زندگی و درگیری های خودشونو دارن برای تو داداش یا آبجی نمیشن کهولی من دلم میخواست یه رفییییق مشتیییی یه داداشی داشته باشمنع! برای من همچین چیزی نبود...اول دانشگاه محیط که مختلط شد گفتم خب بذار یه کسیو پیدا کنم که انرژی مو بذارم فقط پای اون شخص که آینده ای داشته باشه و به نتیجه ای برسه برامچقدرررر مسخره و بچگانه خدایی :)))))گشتم نشد، نبود، نمیشه، این خوب نیست، نه، نه، نههههه!!!اون وسط مسطا فهمیدم حتی خانواده هم نمیتونن کنارت باشن همیشه، چیزی  هست به نام مرگ که یهو جاشونو خالی میکنهاصن مگه خانواده قسم خورده که تا ابد کنارت بمونه؟!!! شاید دلش نخواد شاید نتونه :)خب میگین تو که اعتقادت قویه عرفان، با خدا رفیقی اونو داریآره، خدا بود همیشه و هست، ولی خدا آدم نبودصداشو میشنیدم که میگفت عرفان من هستمااا ولی...باااااشه میگین ( و خداییکه کافیست)آره کافیه می دونمولی همه غیر از خدا کسیو داشتن، بزرگیو داشتن که کنارشون بودباز میگین (الله اکبر: خدا بزرگترین است)میگم خدا بحثش جداست اصلا، اون بهترین رفیقمه....اون وسط انقدر مشکلات و درس و کار و بزن بزن بودعین یه سرباز درب و داغون یه گوشه افتادممیتونم بگم 100 توانمو گذاشته بودم ولی هیچی که هیچی، زندگیم وایستاد. جونمو دادم...این جنازه و داغونو نگاه :(یه فرشته نجاتی اومد، دید یه سرباز زخمی ای تموم توانشو برای زندگیش گذاشته ولی موفق نبوده تو هیچ کدوم از اون زمینه های زندگیشپتانسیلشو دید، مثل بقیه نگفت این دیگه خیلی داغونه بزارین اکسپایر شه، اصلا به من چه...بذار وقت و انرژی مو بذارم روی یه آدم موفق...نه!!!روی تک تک زخما با عشق مرهم گذاشت، آروم آروم سر پام می کردخودش قوی نبود ولی منو قوی میکردخدایا اینو یهو از کجا فرستادی؟!! از کجا اومد؟!!چرا گشتم این همه اینو ندیدم؟!!چرا الان اومد؟!! چرا  انقدر دیر؟!!آره زمان درستو تو میدونی، مرسی که فرستادیش بازمچقدر با حوصلهههه، چقدر با عشق، چقدر زیااااده...تنها نیستم، بودم، نیستم الانیکی هست کنار رینگ مبارزه زندگیم، وایستاده منتظره نگاه میکنه، سرپام نگهم میدارهزمین نمی خورم، بخورمم بلند میشم...حالا من برگشتم، نمیگم خوب خوب شدمااا ولی میدونم زخمی بشم یاری هست که زخمامو ببندهآروم آروم گاماس گاماس دارم سرپا میشم...نمیدونم چی در انتظارمه، معمولا زندگی چیزی الکی به آدم نمیدهاگه یاری داده انگار مراحل بعدی سخت تره...اگه توی یه مرحله بهت آرپیجی دادن بدون قراره یه تانکی بیاد!!!جواد حسن، دوست پاکستانی مون،دیشب که کف بینی مو میکرد؛ گفت راهی که پیش روته خیلی سخت و مبهمه :)آره خلاصه، تک فرزند بزرگ شدمنه محبوب بودم نه خواستنی، زندگی هم مهربون نبودولییکی هم بود که این عنق خودخواه ایده آل گرا رو بخواد...یکی که این زخمی رو به موت رو سرپا کرد...حالا برا خودش یه یار قوی دارهنمیدونم جلوتر چی میشه؟!از زیبایی های زندگی اینهشاید مثل اون خط لوله ای که بالاتر مثال زدم ولیمیدونم هر چی بشه، از پسش بر میایم...سید عرفان عقیلی11 آذر 1402</description>
                <category>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</category>
                <author>Seyed Erfan Aghili / سید عرفان عقیلی</author>
                <pubDate>Sat, 02 Dec 2023 16:19:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>