<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های S.Ehsan Alavi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@SEAlavi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 14:29:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/603/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>S.Ehsan Alavi</title>
            <link>https://virgool.io/@SEAlavi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کارآموزی، کارداوطلبانه و شارلاتان ها</title>
                <link>https://virgool.io/@SEAlavi/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-ad7x83tx0obo</link>
                <description>سلام ساعت پنج و پنجاه و دو دقیقه بعد از ظهر شنبه دومین روز تیر ماه سال نود و هفت شمسی هست و این یعنی از یک روز گرم در شهر تهران داریم به یک عصر نسبتا خنک وارد میشیم و من طبق معمول درگیر اینم که بنویسم یا ننویسم و وقتی شما این مطلب رو میخونید یعنی بنویسم پیروز شده...پنجشنبه گذشته داریوش، یکی از دوستان خوب من که در منابع انسانی به صورت حرفه ای و بین المللی فعالیت میکنه به یک رویداد در اتاق بازرگانی آلمان در ایران دعوتم کرد با موضوع منابع انسانی که محوریت بحث خود داریوش آزار و اذیت (Harassment) کارکنان بود که بسیار هم برام جالب توجه بود و اینم بگم که سال قبل در همین مورد با هم بحث مفصلی داشتیم. قبل ورودم به رویداد طبق عادت کن و کاش کردم که ببینم کی هست و کی نیست و قراره چه اتفاقی بیافته که روی صفحه رویداد یک اسم آشنای دیگه هم دیدم به نام رضا غیابی که یکی از دو سخنران بود و جالب اینکه من رضا رو از سال ها قبل میشناختم البته با یک وقفه چهارده ساله تا اون روز که وقتی وارد شدم دیدم این دو عزیز در حال گپ و گفت هستن و من هم برای احوال پرسی بهشون ملحق شدم و رضا هم با کمی تلاش به صورت نه چندان واضح من رو به خاطر آورد. رویداد شروع شد و پیش رفت تا رسید به بخش میزگرد که به علت حضور مهمان آلمانی زبان این بخش به زبان انگلیسی برگزار شد و با پرسش و پاسخ پیش میرفت که دوستی سوال کرد &quot;من یک استارتآپ دارم و دیگه پول ندارم به کارکنانم بدم، چه راهکاری توصیه میکنید؟&quot; اینجا بود که پاسخ من رو شگفت زده کرد و شد هسته شکل گیری این مطلب. پاسخ به طور خلاصه این بود البته به زبان انگلیسی:&quot;شما میتوانید از نیروی کار داوطلبانه استفاده کنید&quot;همینجا بگم که احتمالش هست من درست متوجه نشده باشم اما همین بهانه ای هست برای تشریح موضوع این نوشته که امیدوارم در تشخیص و تمیز بین کارداوطلبانه، کارآموزی و سوء استفاده کنندگان یا همان شارلاتان ها به شما کمک کنه.اول از همه بهتره شغل رو تعریف کنیم پس ببینیم ویکیپدیا چه تعریفی از شغل داره:  شُغل یا پیشه فعالیتی منظم است که در ازای دریافت پول انجام می‌شود. یک فَرد عموماً یک شغل را با کارمندی، کارآموزی، یا شروع کسب‌وکار آغاز می‌کند. مدت‌زمان یک شغل می‌تواند از یک ساعت (درمورد کارهای خاص) تا تمام طول عمر (مثلاً درمورد برخی قاضی‌ها) به درازا بکشد. اگر یک فرد برای نوع مشخصی از شغل تربیت شده‌ باشد، بدان حرفه یا پیشه می‌گویند. مجموعهٔ شغل‌های یک فرد درطول زندگی، سوابق شغلیِ آن فرد را تشکیل می‌دهد. پس شغل رو نیاز داریم تا مخارج زندگی رو تامین کنیم و باید در ازای کاری که میکنیم پول بگیریم به نوعی یک معادله هست و اگر در ازای شغلتون پول نگیرید معادله بدجوری بهم میخوره!کارآموز کیست و کارآموزی چیست؟بر اساس یک تعریف ساده که در ویکیپدیا وجود داره  &quot;کارآموز یا ستاژ (فرانسوی: Stage) به شخصی گفته می‌شود که به صورت آموزشی و در شغل خاص یا کار خاصی مشغول به کارآموزی می‌شود. این فرد به دلیل یادگیری روشهای عملی در دنیای واقعی دست به این کار که معمولاً بدون مزد انجام می‌شود می‌زند.&quot;همچنین برای داشتن تعریفی از کارآموزی میتوانید به لینک ویکیپدیا مراجعه کنید اما من به صورت مشخص و خلاصه با چند شاخصه کارآموزی رو اینگونه تعریف میکنم:&quot;دوره ای موقت و نسبتا کوتاه که شخص اصولا پس از تحصیل برای یادگیری عملی بخشی از کاری که در آینده نزدیک میخواهد به عهده بگیرد نزد شخصی مجرب و با تجربه در همان کار میگذراند.&quot;همانطور که در تعریف بالا مشخص است شما نمیتوانید از کارآموز انجام کار حرفه ای رو طلب کنید یا مزایای حضور وی منتفع بشید بلکه به نوعی باید برای آموزش وی هزینه کنید، همچنین نیاز به افراد متخصص و باتجربه برای آموزش دارید که یعنی بخشی از منابع سازمان باید هزینه تربیت نیروی جدید شود که در امری طبیعی و پسندیده است و کارآموز هم توقع مالی بالایی ندارد و در حدود گذران روزمره برای مدتی محدود که نهایت سه ماه است با حداقل های مالی میسازد یا شاید دستمزدی هم نگیرد اما این عدم دریافت موقت، کوتاه مدت و با آینده ای روشن است.با توجه به آنچه گفته شد یک استارتآپ یا کسب و کار نوپا که خود نیاز به نیروی ماهر و مولد دارد صلاحیت و  توان به کارگیری کارآموز ندارد. پس به این نکته توجه کنید که به دلایل پیش گفته کار آموزی در جایی معنا دارد که:اول. شخصی با تجربه و حرفه ای برای آموزش به شما وجود داشته باشد.دوم. مدت کارآموزی موقت و کوتاه است زیرا سازمان میخواهد نیروی آموزش دیده هر چه زودتر به بهره وری برسد.سوم. کارآموزی مقدمه ای برای ادامه همکاری حرفه ای با یک سازمان است و تضمین شغل پس از طی موفقیت آمیز دوره کارآموزی لازم است چه بسا سازمان هایی که در ابتدای ورود به دوره کارآموزی از شما تعهد خدمت یک تا چند ساله میگیرند.کارداوطلبانه چیست؟خوبه برای تعریف کار داوطلبانه هم از ویکیپدیا کمک بگیریم: &quot;کار داوطلبانه به‌طور کلی، از فعالیت‌های بشر دوستانه‌ای پنداشته می‌شود که برای ترویج خوبی یا بهبود کیفیت زندگی انسانی در نظر گرفته شده‌است. این نوع کار هیچگونه منفعت مالی ندارد و در عوض احساس ارزشمند بودن و احترام را به وجود می‌آورد. کار داوطلبانه همجنان به عنوان کاری شناخته می‌شود که می‌تواند سبب پیشرفت در توانمندی‌های شخص و رشد در روابط باشد. همچنین انجام فعالیت داوطلبانه می‌تواند برای خیلی از افراد جنبهٔ کاری مفرح داشته باشد. کار داوطلبانه علاوه بر شخص یا سازمانی که درخواست نیاز به کار داوطلبانه کرده‌است می‌تواند برای خود شخص داوطلب فواید مثبت داشته باشد. همچنین می‌تواند برای آیندهٔ شخص شرایط استخدام بوجود آورد. کار داوطلبانه در واقع کمک کردن، راهنمایی کردن یا خدمت کردن به شخص یا نهادی است که بابت آن پولی دریافت نمی‌کنید. خیلی از داوطلبان در زمینه‌ای که می‌خواهند کار داوطلبانه انجام دهند دارای تخصص مرتبط هستند. مانند پزشکی، آموزشی یا فعالیت‌های اورژانسی. بقیه کارها بیشتر بخاطر نیاز در یک شرایط خاص بوجود می‌آیند. مثلاً بعد از یک فاجعهٔ طبیعی&quot; همینطور که مشخصه کارداوطلبانه سازماندهی میشه برای اهدافی والاتر از اهداف مالی و در انجامش هیچکدام از مشارکت کنندگان اعم از داوطلب و سازماندهنده انتفاع مالی ندارند و حتی اهداف در ظاهر غیر مالی ولی در اصل مالی مثل توسعه برند شخصی به طمع کسب منافع مالی هنگفت هم دنبال نمیکنند و سعی در گمنام بودن دارند. پس اگر شرکت، سازمان، مجموعه و هر شکل و قسم اعم از شخص حقیقی و حقوقی از به کارگیری داوطلبان قصد کسب سود و انتفاع مالی داشت بدانید که اون کار در تعریف بالا نمیگنجد و شما کار داوطلبانه انجام نمیدهید بلکه کاری که انجام میدهید کارمفت است و سازماندهنده اون کار هم مفتخوری بیش نیست. همچنین یک فرق عمده در اکثر کارهای داوطلبانه با کارآموزی اهمیت وجود تخصص در داوطلب است. مثلا شخصی مسلط به زبان برای آموزش زبان به کودکان بی سرپرست یا محروم داوطلب میشود و در حین آموزش متوجه میشود مبلغی بابت آموزش از کودکان یا مسئولین توسط سازماندهنده گرفته شده؛ در این مثال آموزگار قربانی سودجویی سازماندهنده شده.توجه به نکات زیر برای تمیز و تشخیص یک کارداوطلبانه واقعی از کار به ظاهر داوطلبانه لازم به نظر میرسد: اول. در اینگونه فعالیت ها از کسانی که کار برای آنها انجام میشود پول یا هر چیزی که نفع مالی ایجاد کنند دریافت نمیشود. دوم. در صورتی که فعالیت دارای هزینه مالی باشد اصولا اسپانسر گرفته میشود و روابط مالی اسپانسر با سازماندهنده باید کاملا برای تمامی داوطلبان شفاف باشد و اگر بودجه ای مازاد بر نیاز باقی ماند باید به صورت کاملا شفاف برای آن تعیین تکلیف شود بدون اینکه منفعتی به هیچ یک از سازماندهنده و داوطلبین برسد. سوم. وجود مقاصد و اهداف انسانی و ترویج خوبی رکن اصلی کارداوطلبانه است پس اگر مشغول به کارداوطلبانه ای هستید که این مقاصد رو دنبال نمیکنه بهتر است بیشتر فکر کنید. چهارم. قطعا همکاری با کسب و کاری که سودآوری و منفعت مالی علت ایجادش هست کارداوطلبانه محسوب نمیشه. ذکر این نکته ضروریست که خود من بارها با افرادی روبرو شدم که در پوشش کارداوطلبانه دیگران سودهای هنگفت بردند و از پاکی و سادگی داوطلبانه سوءاستفاده کرده و میکنند و موجب بدبینی بسیاری از مردم به این دست از فعالیت ها شده اند. در نهایت باید بگم این مطلب توسط شخصی (خودم رو میگم) نوشته شده که هم دارای سابقه کار و تحصیل در زمینه حقوق است هم محاکم کار را دیده هم از کارمندان در این محاکم دفاع کرده هم به عنوان صاحب کسب و کار و کارمند فعالیت های گوناگون انجام داده. قصدم بحث در مورد جنبه های حقوقی(مدنی و جزائی) موارد بالا نبود برای همین صحبتی در موردش نکردم وگرنه قابلیت بررسی و تشریح ابعاد حقوقی مسائل بالا هم وجود دارد.با آرزوی هوشیاری بیشتر برای خودم و شماسید احسان علوی ساعت هفت و سی و دو دقیقه عصر دومین روز تیر ماه نود و هفت - تهران/کتابخانه ملی ایران </description>
                <category>S.Ehsan Alavi</category>
                <author>S.Ehsan Alavi</author>
                <pubDate>Sat, 23 Jun 2018 19:58:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوله پشتی</title>
                <link>https://virgool.io/@SEAlavi/%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C-fhnirx0ecma4</link>
                <description> سلامساعت سه و پنجاه و دو دقیقه بعد از ظهر پنجشنبه هفده اسفند نود و شش است و من در کتابخانه ملی پشت لپ تاپ نشستم تا به جدال درونیم برای نوشتن یا ننوشتن کوله پشتی پایان بدم.چند سالی هست امیر پروژه کوله پشتی رو شروع کرده (امیدوارم امتداد داشته باشه) و همچنین نوشتن مطلبی تحت همین عنوان در مورد تجربیاتی که میخوایم با خودمون به سال جدید ببریم و دعوت از مخاطبین برای نوشتن تجربیاتشون، البته که من تا این ساعت و تاریخ رابطه خوبی با کوله پشتی نداشتم چون به نوعی جایگزین دورهمی آخر سال بچه های شناخت توانایی ها شده اما چه میشه کرد دست من نیست که پس تصمیم گرفتم حسرت دورهمی آخر سال رو توی سال نود و شش بذارم و با خوردم به سال جدید نبرمش (البته دلخوریش همراهم هست).سالی که گذشت سالی بود پر فراز و نشیب (کدوم سال نبوده؟!) نیمه اول چندان خبری نبود جز کنکور ارشد که طبق معمول تمامی امتحانات چیزی نخونده بودم اما نتیجه عجیبی داشت که منجر شد نیمه دوم سال کاملا متفاوت و پر از اتفاقات جور واجور باشه.همینطور که تا الان حدس زدید نتایج نهایی اعلام شد و من دوباره شدم دانشجو اونم ارشد سراسری روزانه و تهران (نمیگفتم نمیشد گرچه از نظر خودم دست آورد مهمی بود و بدم هم نمیاد در موردش حرف بزنم)دانشگاه شد مقدمه ای برای حضور فعالم در کتابخونه ملی و در همین حین بعد یک سال و نیم کار غیر متمرکز دعوت به کار شدم به صورت پاره وقت در یک مجموعه جالب که هم مرتبط با رشتم بود هم نبود اما چیزی که زیاد به چشم میاد حجم جلسات و مذاکرات هستش که بهش علاقه دارم.از اونجایی که قرار هست در مورد محتوای کوله صحبت کنم نه سرگذشت حاملش و اصولا پتانسیل خوبی برای حرف زدن دارم خودم رو کنترل میکنم و بخشی از محتوای کوله نود وهفت رو که پنج موردش رو برای اشتراک گذاری با شما انتخاب کردم توضیح میدم.- صبر، توکل و اعتماد به نفس زندگی پستی بلندی زیاد داره، اگر بخوای فعال و سازنده باشی شیب این بالا پایین ها زیادتر میشه . توان ما هم برای پیمودنشون یکی پس از دیگری بیشتر میشه اما بخوایم نخوایم رفتن این راه خستگی داره، نا امیدی داره، سقوطم داره. من برای مقابله با موانع صبر، توکل و اعتماد به نفس رو با خودم همراه میکنم که بدونم بعضی وقتا باید صبورانه ایستاد و تلاش نکرد یا باید صبورانه تلاش کرد ونا امید نشد به قول حضرت حافظ:مرغ زیرک گر به دام افتد تحمل بایدش همچنین توکل به معنی سپردن کارها به خدا برای من همیشه جواب داده، همیشه ابزارهای ما کار رو پیش نمیبره و باید کار رو سپرد به وکیل و آسوده نشست. چه وکیلی بهتر از خدا؟ بازم حضرت حافظ میفرمایند:|تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریسترهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش اعتماد به نفس هم که دیگه معرف حضور هست، کاری میکنه از یک جوک انتخاباتی بشی رییس جمهور ایالات متحده آمریکا. اعتماد به نفس هم اندازه داره و بیش از حدش از مون آدمی مغرور یا احمق میسازه برای مشاهده نمونه میتونید به شبکه های اجتماعی و رویدادهای بیشماری که این روز ها برگزار میشه مراجعه کنید در کل به اندازش خوبه بیش از اندازش سمه.- دانش و مهارت، کتاب و کلاسدانش یعنی چی؟ یعنی من میدونم به صورت نظری چطور یک هواپیما رو هدایت کنم اما سوال اینه که مهارت هم دارم؟دانش و مهارت مکمل هم هستن و میشه گفت این روزا کمتر کسی رو پیدا میکنی که دانش یا دسترسی به دانش نداشته باشه اما فرد ماهر و کارآزموده کیمیاست از این رو تناسب دانش و مهارت و ارتباطش با تخصص و حرفه شما نقش به سزایی در پیشرفتتون داره و رسیدن به اهداف رو تسهیل میکنه. نکته مهم این بین اینه که انباشت دانش در اکثر افراد باعث ایجاد اختلال در رسیدن به اهدافشون میشه و توصیه من به خودم و شما اینه که فراموش نکنید که کتاب و کلاس الزاما باعث افزایش سطح دانش نمیشه و مهارت افزا نیست بلکه ممکنه ذهنتون رو دچار انجماد کنه و این خطرناکه.- کی، کجا، چرا؟این مثلث هم با خودم میبرم سال نود و هفت چون واقعا کارایی بالایی داره. اینکه با کی معاشرت میکنم؟ چرا معاشرت میکنم؟ کجا میرم؟ چرا میرم؟ و اگر همراهی دارم چرا همراهم هست سوالات کلیدی هستن بعضی وقت ها کمک میکنه شریک زندگیم رو انتخاب کنم یا شریک تجاریم رو یا کسی که میخوام دو ساعت از وقتم رو باهاش برم سینما یا برعکس. اینکه من در چه شرایطی هستم شاید کمتر تحت کنترلم باشه اما اینکه کجا و با کی هستم و اطرافم رو با چه کسانی پر کردم و اصولا اینها کس هستن یا ناکس بیشتر دست خودم هست.- موثر یا مشغول (Productive or Busy)نیمه دوم امسال یک سر داشتم و هزار سودا و به معنای واقعی سرم شلوغ بود تا اونجا که دیگه توی خونه دیده نمیشدم البته به واسطه مهارتی که توی مدیریت امور از چند سال پیش تا الان کسب کردم اوضاع تحت کنترل بود اما همچین خوبم نبود تا زمانی که توی یوتیوب با یک ویدیوی جالب روبرو شدم و فهمیدم ایراد کار از اولویت بندیه و اینه که من رو از یک آدم موثر تبدیل کرده به فردی پرکار و سرشلوغ پس تصمیم گرفتم براساس تجربه و مهارت های قبلی و نکاتی که در این ویدیو یاد گرفتم کارهامو باز سازماندهی کنم و دوباره شدم همون آدمی که وقت آزاد هم داره، سینما هم میره و ورزش هم میکنه و به تمام کارها میرسه حتی اگر حجمشون چند برابر شده باشه.- عقلانیت، انتخاب و تعادلرقسمت مهم و مهم و مهم کوله پشتی اینجاست، تمام مواردی که گفتم و نگفتم با این مثلث آخر تکمیل میشه وکارایی پیدا میکنه.زندگی ای که عقلانیت درش حاکم نباشه مثل مرسدسی هست که یک بچه نشسته توش فرمونش رو تکون میده و میگه قام قام هیچ ایده ای نداره که این چیه، چقدر امکانات داره و چطور میشه ازش استفاده کرد حتی روشنشم نمیتونه بکنه. اگر عاقلانه برونیمش، مسیرمون رو عاقلانه انتخاب کنیم و تعادل رو در کارهامون رعایت کنیم زندگی میشه گنج در غیر این صورتش باید به همون قام قام قناعت کنیم. این مثلث آخر رو میتونید به عنوان فرمول جادویی برای محک هر چیزی به کار ببرید. کاری که میکنم عاقلانه هست؟ یعنی یک آدم متعارف و صاحب عقل همچین کاری میکنه؟ انتخابم عواقبی داره پیدا و نا پیدا، تا جایی که عقلم میرسه درست انتخاب میکنم؟ تعادل دارم توی زندگیم؟این بود بخشی از محتوای کوله پشتی سال نود و هفت با هوایی پر از بوی بارون و بهار، پیشاپیش سال خوشی براتون آرزو میکنم.خدانگهدارسید احسان علویساعت پنج و بیست و چهار دقیقه عصر هفدهمین روز اسفند نود و شش - تهران/کتابخانه ملی ایران</description>
                <category>S.Ehsan Alavi</category>
                <author>S.Ehsan Alavi</author>
                <pubDate>Thu, 08 Mar 2018 18:16:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماراتن عاشقی</title>
                <link>https://virgool.io/@SEAlavi/%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%DB%8C-mazhgyiqu5s7</link>
                <description>حکایت غریب عشق جوانی (بخوانید انتخاب های غلط یا به قول دیگران تجربیات زندگی) به اینجا رسیده که در ۳۱ سالگی به فکر ازدواج هم نیستم! نه اینکه بگم اینقدر تحت تاثیر ضربات هولناک روحی روانی وارده قرار گرفتم که دیگر نمیتونم به کسی اعتماد کنم یا امثال این توجیهات و دلایل ترحم برانگیز، خیر هیچ کدام از این ها نیست بلکه بنده دچار سندرم عقب ماندگی از قافله شدم، یعنی چه؟ توضیح میدهم، چنان که دانی و دانم و دانند هر دوره ای از زندگی به صورت معمول و با روال آدمیزادی باید کارهایی انجام دهی مثلا از صفر تا شش سالگی با شیطنت‌هایت جان پدر و مادر گرامی را بالا آوری یا از شش تا ۱۸ سال وظیفه تک و پاتک با اولیا مدرسه را بر عهده میگیری از ۱۸ تا ۲۲ در دانشگاه آتش به پا میکنی و تمام امکانات را به کار میگیری تا زوجی مناسب پیدا کنی چون اصولا بعد فراغت از تحصیل با مدرک دانشگاهی و صفر کیلومتر سابقه کار به جایی نمیرسی پس باید یکجوری خودت رو مشغول کنی چون حالا نوبت زندگیست که هر آتشی که از بدو تولد سوزاندی را برایت تلافی کند یعنی از اینجا به بعد خودتی و زوج مناسبت که اگر درست انتخاب کرده باشی درگیر انواع رسوم پیشا ازدواجی خواهید شد و اگر در دانشگاه توفیقی در انتخاب زوج مناسب بدست نیامد با کوشش فراوان شاغل میشوی و شانست را در محل کار محک میزنی که از قضا تمامی دوستان و اطرافیان بنده به اتفاق با سه چراغ روشن این مراحل را گذرانده و من از جاماندگان قافله محسوب میشوم البته ناگقته پیداست که همه با هم از خط شروع حرکت کردیم اما بنده جا ماندم و دیگر فرصت، حال و بودجه ای برای سرمایه گذاری مجدد نیست ودوستان همگی از خط پایان گذشته‌اند و من برایشان خوشحالم و تشویقشان میکنم زیرا انتخاب کنندگان ماهری بودند (به عنوان مثال انتخاب شخصی چون من به عنوان دوست-خودشیفته هم خودتونید) و حالا مشغول مسابقه دیگری هستند و من همچنان در میانه راه چشم به آسمان دارم شاید فرشته خویی به هوس عشق زمینی های عاشق از عرش به فرش آمده تا یک دل نه صد دل عاشقش گردم یا جا مانده دیگری هم در این مسابقه باشد تا با هم به خط پایان برسیم!در پایان ذکر این نکته ضروریست که نوشته بالا صرفاً غرنامه ایست جهت سبک سازی ذهن و هیچگونه ارزش دیگری ندارد. بنده در حال تحصیل هستم و قصد مزاوجت ندارم (گفتم که الکی امیدوار نشید).</description>
                <category>S.Ehsan Alavi</category>
                <author>S.Ehsan Alavi</author>
                <pubDate>Thu, 14 Sep 2017 17:01:56 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>