<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سعید رنجبر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@SRanjbar</link>
        <description>وکیل دعاوی | ranjbar.co |                                                                                                                                     کارشناس ارشد حقوق مالکیت فکری</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:18:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/72362/avatar/0xehXp.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سعید رنجبر</title>
            <link>https://virgool.io/@SRanjbar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ابهام آراء قضایی و جنگ تایلند - کامبوج</title>
                <link>https://virgool.io/@SRanjbar/%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D8%A1-%D9%82%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AC-qrodls843avs</link>
                <description>«لطفاً از او بپرسید حالش چطور است… امروز می‌خواستم درباره اختلاف مرزی صحبت کنم… من نمی‌خواهم عمو به کسانی که مخالف ما هستند گوش بدهد… چیزی که می‌خواهم این است که صلح و آرامش به قبل از درگیری برگردد… هر چیزی نیاز دارید بگویید، من انجام می‌دهم.»این بخشی از تماس تلفنی لورفتهٔ نخست وزیر تایلند (در عکس)، با پدر نخست وزیر فعلی کامبوج (قدرتمندترین فرد کامبوج) است که باعث شد دیروز با حکم دیوان عالی از مقام نخست وزیری برکنار شود. دیوان می گوید لحن و کلمات نخست وزیر با مقام کشوری که با در حال جنگ بوده ایم، از موضع ضعف بوده است. (از جمله «عمو» خطاب کردن طرف، یا «هر چه لازم است بگویید من انجام دهم»)اما برای من این موضوعات انقدری مهمی نیست که ارزش نوشتن درباره اش را داشته باشد. این اتفاقات سیاسی در هر کشوری رخ می دهد. بخش مهم ماجرا علت اختلاف دو کشور و نقش دیوان بین المللی دادگستری و موضوع بسیار مهم، ابهام در آراء قضایی است.قبل از آن این را بگویم که موضوع مالکیت زمین همواره بین آدمها محل نزاع بوده و هست. هر چه بیشترخواهی زمین نه تنها علتش دسترسی به منابع معدنی است، که گاهی راه دسترسی به دریا و فلان مسیر، و حتی گاهی وجود یک اثر تاریخی که سبب اعتبار بخشیدن به یک کشور می شود هم هست. چشم طمع اغیار به ایران ما هم ازین منظر قابل توجیه است.جنگهای غزه و اوکراین و بیشتر جنگهای قدیم و جدید هم علتش زمین است و بس.جنگ اخیر تایلند و کامبوج هم بر سر زمین است، و در این میان دیوان بین المللی دادگستری که سال ۱۹۶۲ رایی در مورد اختلاف زمین بین دو طرف صادر کرد هم به دلیل ابهام و اجمال، نتوانست مشکل را به درستی حل کند.کامبوج سابقا مستعمره فرانسه بود. تایلند هم که امپراتوری سیام بود، (به الانش نگاه نکنید، برو بیایی داشته!) بر سر تعیین مرزهای دو کشور قراردادی بستند. بخشی از مرز بین اینها یک معبد تاریخی است. دیوان بین المللی دادگستری در سال ۱۹۶۲ به موجب دادخواست کامبوج، پس از ورود نیروهای تایلند به محدوده این معبد و تصرف این بخش ازین کشور، حکم داد که این معبد متعلق به کامبوج است، تایلندی ها دست از تصرف عدوانی آن بردارند.ظاهرا قضیه تمام شده بود، اما تایلندی‌ها بعد از چندی گفتند خب معبد برای آنهاست، اما راه دسترسی به آن و زمینهای اطرافش که برای ماست، پس دوباره حمله نظامی کرده آن منطقه را تصرف کردند!دیوان بین المللی دادگستری در سال ۲۰۱۳ رای تفسیری صادر کرد که طبیعتا راه دسترسی هم متعلق به کامبوج است (حق ارتفاق).این رای به خوبی نشان می دهد که نقش آراء متقن و جامع دادگاهها در حل اختلافات چقدر مهم است. این مشکل را در ایران به وفور داریم. حتی آراء دیوان عالی و دیوان عدالت هم بسیار خلاصه نوشته و منتشر می شود و راه را بر هر تفسیری باز می گذارد.پ.ن۱: دیوان بین المللی دادگستری، در رای تفسیری سال ۲۰۱۳، در مورد راه دسترسی هم تعیین تکلیف کرد، اما حالا اختلاف دو طرف بر سر مالکیت زمینهای اطراف این معبد است!پ.ن۲: استدلالات این دیوان در دعاوی داخلی هم کاربرد دارد. از جمله حق ارتفاق، استناد به عکسهای ماهواره ای، سابقه تصرف، و مسموع نبودن انکار پس از اقرار.پ.ن۳: متن آراء دیوان در سایت دیوان بین المللی قابل دسترسی است. من هم در کانال گذاشته ام اگر خواستی:https://t.me/above_the_rightسعید رنجبر - ۸ شهریور ۱۴۰۴</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Sat, 30 Aug 2025 08:47:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حواشی پرونده قتل Bob Lee</title>
                <link>https://virgool.io/@SRanjbar/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%82%D8%AA%D9%84-bob-lee-ed83m32xnukv</link>
                <description>آخرین جلسه تحقیقات مقدماتیِ رسیدگی به پرونده قتل Bob Lee برگزار شد.این تیتر خبری البته خیلی موضوع مهمی به نظر نمی رسد: ظاهرا یک نفر «باب» رو با چاقو کشته و حالا هم در حال محاکمه است.«باب» البته آدم مشهوری در آمریکاست. اما این هم دلیل جذابیت موضوع نمی شود. این که دادستانی می گوید «باب» با خواهر دوستش، که متاهل هم هست، رابطه داشته و برادرش که از موضوع بو می برد، غیرتی شده و او را کشته هم، چیز جدیدی نیست.آنچه این پرونده را برای من جذاب کرده این است که متهم پرونده یک ایرانی به نام «نیما مومنی» است که دادیار پرونده، آقای «امید طلایی»، می گوید او از رابطه خواهرش «خزر» با «باب» عصبانی بوده و او را با چاقو کشته. اما وکیل نیما، آقای «سام زنگنه» می گوید باب و نیما رفیق فابریک بوده اند و این وصله ها به نیما نمی چسبد.بله، در این پرونده، متهم، وکیل و دادیار، ایرانی هستند. واقعا دلم می خواست قاضی هم ایرانی بود!پ.ن۱: غیرت ایرانی مرز نمی شناسد. جلو جلو حکم نمی دهم اما دست «طلایی» پرتر از «زنگنه» است.پ.ن۲: سام زنگنه، وکیل نیما، به وکالت از پرونده کیفری افراد مشهور (همان سلبریتی ها دیگر) شهره است. اتهام سلبریتی ها البته اغلب تجاوز است (در اینجا هم)، نه که خیال کنید سرقت و این چیزها. همانطور که الان دادگاه «کانِر مک گِرِگور» در ایرلند به همین اتهام در حال برگزاری است.تجاوز البته آنجاها با تجاوز در میان ما فرق می کند. مثلا در رابطه زناشویی اگر زن بگوید نه، و مرد کارش را بکند، مرتکب تجاوز شده، چیزی که با «تمکين» ما جور در نمی آید!پ.ن۳: نقاشی اول، دادگاه مومنی، و نقاشی دوم، دادگاه کانِر را نشان می دهد. تا حکم صادر نشده، کسی نمی تواند عکسی از متهمین بعضی پرونده های خاص منتشر کند. اما در همان دادگاهها، هم خبرنگار هست، هم نقاش. نقاشی هم نباید زیاد نزدیک به واقع باشد.</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2025 21:32:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وکالت و مغلطه</title>
                <link>https://virgool.io/@SRanjbar/%D9%88%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%BA%D9%84%D8%B7%D9%87-m6mlhzy8u1at</link>
                <description>وقتی ترامپ، «رابرت اف کندی» را برای وزارت بهداشت دولتش انتخاب کرد، رابرت در یک سخنرانی به تقلید از شعار انتخاباتی ترامپ Make America Great Again، با تغییر Great به Healthy، ادعا کرد که در دوره وزارتش، آمریکا «دوباره» سالم خواهد شد.حالا چند روزی است که همین شعار تازه، با #maha در تیک تاک ترند شده و علی الخصوص مادرهایی که فرزند کوچک دارند، شده اند حامی این کمپین و می گویند وزیر تازه حرف دل ما را زده، شرکت های دارویی با سلطه و سیطره ای که بر کشور آمریکا [و البته جهان] دارند، به اسم سلامتی مواد شیمیایی مضر به خوردمان می دهند. محصولات و مکمل های سلامتی در آمریکا واقعا هم سالم نیستند و ما ترجیح میدهیم مثلا بچه مان از آفتاب ویتامین دی بگیرد تا مکملش را به او بدهیم. (گزارش ماجرا را اینجا بخوانید https://lnkd.in/dXG5xKqQ )از آن طرف اما نیویورک تایمز مقاله ای کار کرده که: آمریکا کِی سالم تر از الان بوده که می گویید «دوباره»؟ قرن ۱۹ و اوایل ۲۰ که زیاده روی در خوردن مشروب و خفه کردن خودمان با سیگار انقدری همه گیر شده بود که الکل را ممنوع کردیم.(اینجا بخوانید: https://lnkd.in/dCxwzu27)حالا این حرفها که آنجا مثلا چه خبر است به ما چه؟هدفم از طرح این ماجرا، نمایش مثالی از نعل وارونه زدن و مغلطه است که من و شمای وکیل بی آنکه متوجه شویم چطور دعوا را باخته ایم، از آن ضربه می خوریم: فارغ از پی‌نوشتها، ادعایی مبنی بر بازگرداندن سلامتی به جامعه مطرح شده، نیویورک تایمز در قبال آن اما با دو روشِ مغلطه تاثیر آن را کم کرده، اگر بکلی از بین نبرده باشد. انقدری که شاید شما هم با خواندن پاراگراف سوم، با او همدل شده باشید: اول این که گذشته ناسالم را به خوردن مشروب و دود کردن سیگار تقلیل داده و به منظور تقویت موضع‌اش، ناسالم بودن گذشته را از زبان چند پزشک بیان کرده. در دفاع حقوقی هم همین حربه را زیاد می بینیم. بنابراین اگر طرف مقابل گفت یا نوشت فلان استاد یا نویسنده چنین گفته، گوش‌تان تیز شود که در ادامه چه می گوید. به علاوه یادتان نرود پاسخ دادن به حرف های حاشیه ای، آب ریختن به آسیاب طرف مقابل است. (خاطرتان اگر باشد از تکافو-ادله حرف زده بودم)پ.ن۱: این که خیال کنیم این جور هشتگها و کمپین ها آسیبی به پادشاهی شرکتهای دارویی بر جهان امروز وارد می کنند، خیال باطلی است. بحث اصلی بر سر سیطره آنچه علمی می نامیم است و کجا بهتر از بیماری و درمان برای نمایش علم؟!پ.ن۲: این که چرا وزیر دولتی سرمایه داری، با وجود مشاوران قطعا حرفه ای، چنین شعاری، آن هم با قید «دوباره» را انتخاب کرده که زیر سوال بردن آن چندان سخت نیست، را زمان به زودی مشخص خواهد کرد.© عکس را از گاردین برداشته ام. خودش هم گفته از اینستاگرام این خانم برداشته است.#مغلطه #وکالت</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jan 2025 10:36:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با عشق، رزی</title>
                <link>https://virgool.io/@SRanjbar/%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B1%D8%B2%DB%8C-vv2fi3scjvti</link>
                <description>با عشق، رُزی؛ یک رُمان معمولی نیست. [بیا خیال کنیم به همین دلیل هم در کتاب فروشی ها نیست! به انتشاراتش (آذرباد) بگویی، برایت می فرستد] این فقط یک‌ رمان عاشقانه هم نیست؛ تلنگر، و شاید سیلی محکمی است برای توجه به فرصتهایت. نتیجه انتخاب هایت. یادآوریِ  آن کاری که به وقتش باید انجام دهی. اما خوبی اش این است که در آن میانهٔ ناامیدیِ کاری نکردن‌ها، نگفتن‌ها، تو را رها نمی کند.‌ آدمهایی را نشان‌ات می دهد که هر وقت و هر جایی تصمیم گرفتند، دنیا هم با آنها همراه شده، و شده آن چیزی که همیشه می خواسته اند.و در کنار همه اینها، یادآوری این که بهشت را به بها دهند نه به بهانه!پ.ن۱: کتاب تقریبا جدید است و می توانی با حال و هوای یک‌ زندگی معمولی در اروپا و آمریکا آشنا شوی.پ.ن۲: فیلمی هم از این کتاب ساخته اند، اما حتی اگر اهل فیلمی، کتاب لطفش از فیلم بیشتر است.چیزی که الان به نظرت تراژدی می آد، چند سال دیگه حتی اهمیتی هم نداره.|از کتابhttps://t.me/above_the_right</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jan 2025 17:52:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نتیجه پرونده تجاوز به ژیزِل پِلیکو</title>
                <link>https://virgool.io/@SRanjbar/%D9%86%D8%AA%DB%8C%D8%AC%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%DA%98%DB%8C%D8%B2%D9%90%D9%84-%D9%BE%D9%90%D9%84%DB%8C%DA%A9%D9%88-v57n4ub0j0s9</link>
                <description>اگر اخبار بین المللی را در ماههای قبل دنبال کرده باشید، احتمالا از داستان ژیزِل پِلیکو باخبرید. زنِ فرانسویِ حالا ۷۲ ساله ای که طی ده سال توسط شوهرش (حالا دیگر سابق) به او قرص خواب خورانده شده و از مردان غریبه می خواسته در حال بیهوشی با او سکس داشته باشند! فیلم هایی که شوهر ژیزِل، دومینیک پِلیکو، از او در حین رابطه با مردان می گرفته، در بازرسی اتفاقی پلیس از کامپیوتر یک سوپر مارکت کشف شده و باعث لو رفتن ماجرا می شود.شوهر سابق ژیزل دیروز به ۲۰ سال زندان محکوم شد و همه ۵۰ و چند مردی که بدون رضایتش با او سکس داشته اند هم به زندان محکوم شده اند. از ۳ تا ۱۵ سال.نشریات مختلف جهان طی ماههای گذشته از جهات مختلف به این موضوع پرداخته اند. اما مهمترین بحث بر سر این بود که مردانی که دعوت شوهر او را پذیرفته اند، هیولا نبوده اند، بلکه مردانی معمولی بوده اند و آگاهانه دست به چنین کاری زده اند. آنها اگر نه در دفعه اول، که خیال می کردند این یک بازی بین این زن و شوهر است، در دفعات بعد متوجه بوده اند که ژیزل بیهوش است. بله، آنها قواعد بازی بزرگتری را بهم زده اند: این که بدون رضایت زن نباید با او رابطه داشته باشی. اما رضایت چیست؟ سرباز ۲۶ ساله ای که بین متجاوزین به اوست در دادگاه گفت که چون شوهرش اجازه این کار را می داده، فکر می کرده کارش قانونی است و معنی رضایتی که شما می گویید را تازه در زندان فهمیده!پ.ن۱: ظاهرا خیلی عجیب است که در کشوری به ظاهر متمدن چنین اتفاقی رخ می دهد! اما مگر محاکمه Sean Diddy در آمریکا، که چه ها بر سر نامزدهای جایزه گرمی آورده، تازه شروع نشده؟!پ.ن۲: اگر این ماجرا در ایران رخ داده بود، شوهر به چه مجازاتی محکوم می شد؟پ.ن۳: آیا می توان امیدوار بود انسان بدون فشار قانون و ضمانت اجرا، اخلاقی زندگی کند؟ اساساً اخلاق چیست؟اینها و سوالاتی عمیق تر، طی ماههای اخیر دوباره  موضوع بحث داغ هر محفل روشنفکری بوده و باید منتظر کتابها و مقالات زیادی در این رابطه بود.اما تا کتاب و مقالات جدید، مطالعه کتاب بی نظیر «اخلاق، شناسایی درستی و نادرستی» اثر لویی پویمان روشنگر است.پ.ن۳: برای دیدن تحلیل هایی از این موضوع، بنگرید به:https://lnkd.in/gpPq-sf3https://lnkd.in/gR-5YUDVhttps://lnkd.in/gWsbvPGvپ.ن۴: اگر جزئیات بیشتری از روند پرونده می خواهید، گاردین در خصوص این پرونده گزارش مفصلی کار کرده:https://lnkd.in/gwVbmXVf#gisele_pelicot #mass_rape_trial_france #mazan #gisele_court #no_shame</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jan 2025 16:45:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حالِ متفاوت ورشکستگی</title>
                <link>https://virgool.io/@SRanjbar/%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%90-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%88%D8%B1%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-zugqeggifime</link>
                <description>در دنیایی که همه دوست دارند خودشان را بیشتر و بزرگتر از آنچه که هستند نشان دهند، چرا کسی باید داد بزند در کسب و کارش باخت داده؟!راستش را بخواهی، این حرفها برای آن موقعی بود که مردم برای تضمین اجرای قول‌ و قرارشان سبیل گرو می گذاشتند! آن زمان‌ها که یک مرد بود و حرفَش.‌ حالا اما حرف و سبیل مرد، شده مال و مکنت و ماشین و ساعت دستش. دیگر این که از چه راهی آمده هم خیلی مهم نیست: قاچاق باشد یا برداشتن کلاه این و آن، یا تاخیر انداختن تعهدات و سود بردن از تورم به قیمت بدبختی بقیه. فکر می کنی چقدر زن و بچه در بین ما باقی مانده باشد که مثل زن «والتر وایت» خودش را توجیه نکند و نگوید که شوهرش، پسرش، مردش، با حواس‌جمعی و هوش زیاد، مال و مَنالی بهم زده و اصلا ژنش خوب بوده!همین می شود که تاجر و شرکت کم نیست که بعد از گرفتن یک وام کلان، یا سوء استفاده از اعتماد مردم و گرفتن پول زیاد ازشان داد بزند به خاک سیاه نشستم. بلد نبودم، پولها همه رفت! (شنیده ام «کوروش کمپانی» هم همین را گفته از آن طرف آب!)شما هم ازین بیچاره بگذرید و یک تومن‌ِتان را ده شاهی بگیرید، یا اصلا نگیرید!خلاصه که دادستان و قاضی هم بعد از چند سالی که این روند ادامه داشت، شصت‌شان باخبر شد که اینها دارند نسبت به قانون «تقلب» می کنند. این سوء استفاده از حق است. قضات هم حواسشان نیست و شکل‌گرایانه ظاهر قانون را می بینند. پس این شد که از مدتی قبل، دستگاه قضا تصمیم گرفت به پرونده های «ادعای ورشکستگی» با حساسیت بیشتری رسیدگی کند، تا مگر تاجر و شرکت با سندسازی مال مردم را نبرده باشند و به ریش‌ بقیه بخندند.حالا اما با دستورالعمل رسیدگی به پرونده های ورشکستگی، این حساسیت نظم و نَسَق بیشتری یافته.پ.ن۱: با صدور حکم ورشکستگی، تاجر/شرکت از پرداخت خسارت تاخیر و سود و فلان معاف می شود، و هر چه مانده از اموال را، بین طلبکارها تقسیم می کنند. همین می شود انگیزه گرفتن وام از بانک و پول از مردم و چال کردن در جایی، و بعد هم اعلان ورشکستگی.پ.ن۲: استفاده از کلمه مرد در این نوشته، اشاره به آدم دارد، و الا زن حقه باز مگر نداریم؟!پ.ن۳: کتاب «آنچه با پول نمی توان خرید» وضع فعلی دنیا و به دست آوردن پول به هر قیمتی را به خوبی ترسیم کرده.پ.ن۴: «والتر وایت»، شخصیت فیلم «برِکینگ بد»، بود. همان معلم شیمی که وقتی فهمید سرطان دارد و با مرگش پولی برای زن و بچه نیست، افتاد به «شیشه ساختن» و شد هایزنبرگ بزرگ!پ.ن۵: دستورالعمل رسیدگی به دعاوی ورشکستگی را اینجا گذاشته ام، اگر خواستی.پ.ن۶: ترفند استفاده از ورشکستگیِ غیر واقعی، از فرنگ آمده، اول آنجا فهمیدند بعضی ها زرنگند! یک نمونه اش در آمریکا را اینجا ببینید.</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2024 13:43:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجازات رهن مال غیر</title>
                <link>https://virgool.io/Lawyer/%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%87%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-k1hoehccgeur</link>
                <description>مُلَخَص موضوع چنین است که اگر فردی ملکی را با بیعنامه به دیگری بفروشد، و سپس همان ملک را در رهن بانک بگذارد و وام بگیرد، آیا مرتکب جرم شده یا نه؟اول این که، این قبیل اقدامات، اغلب از سازندگان آپارتمانها برای تامین مالی ساخت سر می زند و لذا اغلب سوء نیت و قصد اضرار به خریدار وجود ندارد کما این که در بسیاری مواقع پیش فروش آپارتمان با همان تسهیلات صورت می گیرد.دوم این که دیوان عالی با صدور این رای، به بیعنامه های عادی اعتبار داده، و عملا قانون تازه تصویب الزام به ثبت معاملات را متزلزل کرده.‌ شاید به همین علت اشتباه بعدی رخ داده:هیات عمومی چنین رفتاری را شروع به جرم می داند! و مستند قانونی آن را هم «قانون مجازات افرادی که مال غیر را به عوض مال خود معرفی می کنند»، دانسته!در حالی که آن قانونِ حدودا یکصدسال قبل، صرفا راجع به محکوم، ضامن، کفیل و مدیون است ولاغیر. اما بیایید فرض کنیم چنین استنباطی صحیح باشد، که نیست، چرا شروع به جرم؟!! و دست آخر، آن که از این اقدام ضرر می کند، بانک است. پس شاکی باید همان باشد، اما در موضوعاتی که دیوان رای داده، شاکی خریدار است که تو گفتی مالک است با بیعنامه.پ.ن۱: مَخلَص غلط است آقا، از فیلم‌فارسی ها آمده. نگو! درستش مُلَخٌَص (molakhas) است. اصلا چه کاریه، بگو خلاصه موضوع. پ.ن۲: نسخه  پی دی اف این رای را در کانال گذاشته ام، اگر خواستی:https://t.me/above_the_right/201سعید رنجبر - ۱۴ مهرماه ۱۴۰۳</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Sat, 05 Oct 2024 23:38:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوام شورای اصلاحات ارضی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@SRanjbar/%D8%AF%D9%88%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%B6%DB%8C-b8nycodukem2</link>
                <description>دوام شورای اصلاحات ارضی؟!چند سال بعد از کودتا علیه مصدق، محمدرضا شاه با برنامه ریزی و اجرای «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» تغییرات مهم و بزرگی را در کشور آغاز کرد. اصل اول این انقلاب ملغی کردن نظام ارباب و رعیتی، و در کلماتی دقیق تر، زورستانی املاک مالکین و تقسیم کردن آنها بین زارعین، بود.به این ترتیب که به موجب «قانون اصلاحات ارضی» مقرر شد مالکینِ زمین های زراعی، زمین هایشان را تقسیم کرده و به کسانی که بر روی زمینها به عنوان مستاجر، زارع، کارگر یا هر چه، کشت کرده اند، واگذار کنند. به طوری که زمین زیادی برای مالکین باقی نمانَد و این طور نباشد که مثلا یک دِه برای یک نفر باشد.زارعین بهای زمین ها را هم با وام بانک کشاورزی بپردازند.القصه، انقلاب که شد، شورای نگهبان این قانون را غیر شرعی اعلام کرده و گفتند فورا جلوی اجرای هر چه مانده، گرفته شود. (نامه مورخ ۱۳۶۳/۴/۲۱)درست هم هست، در اسلام مداخله حاکم یا دولت در ملک و مال مردم آن هم به این شکل ممنوع است. (برای مطالعه بیشتر در اینخصوص بنگرید به کتاب ارزشمند «صدر اسلام و زایش سرمایه داری»)چند سال بعد از این نامه، به دلایلی مجلس قانونی گذراند که آن قانون نسبت به مابقی زارعین هم که تاکنون سند نگرفته اند، اجرا شود. شورای نگهبان طبعا مخالفت کرد اما ظاهرا مصلحت این بود که قانون اصلاحات ارضی به تمامی اجرا شود. بنابراین مجمع تشخیص، اجرای آن را قانون کرد. (قانون تعیین تکلیف باقیمانده قراء، مزارع و املاک مشمول قانون اصلاحات ارضی، مصوب ۱۳۷۰/۳/۲)از دعاوی و اختلافاتی که ممکن است بین مالک و زارع رخ دهد، اشتباه در محدوده، عدم تنظیم سند و یا یکی هم این که شرط واگذاری مالکیت این بوده که زارع همچنان در آن زمین زراعت کند. (بخشنامه مورخ ۱۳۸۱/۸/۱۲ سازمان امور اراضی)برای رسیدگی به این قبیل دعاوی، شورایی با نام «شورای اصلاحات ارضی» تشکیل شد تا در خصوص اختلافات و تنظیم اسناد رسمی حکم دهد. (رای وحدت رویه شماره ۷۰۲ دیوان عالی کشور محدوده اختیارات این شورا را روشن کرده است)آیین نامه اصلاحات ارضی که مصوب مجلس و در واقع قانون است، رسیدگی به اختلافات ناشی از قانون اصلاحات ارضی را در صلاحیت این شورا قرار داده و این یعنی محاکم صلاحیت ورود به این دعاوی را ندارند. اما با تصویب قانون الزام به تنظیم سند رسمی معاملات اموال غیرمنقول، به نظر می رسد، آیین نامه اجرای قانون اصلاحات ارضی، نسخ ضمنی شده باشد. اما باید منتظر ماند و دید تفسیر محاکم، چه سمت و سویی پیدا می کند و آیا دیگر شورای اصلاحات ارضی در کار نخواهد ماند، یا نه همچنان دوام و بقا خواهد داشت؟! پ.ن۱: در آن انقلاب سفید هر چه مهم بوده باشد، مردم و آینده کشور نبوده است. دیگر روشن شده که خودکامگان وجود افراد با ثروت زیاد، یا جایگاه اجتماعی بالا را که تهدیدی برای قدرتشان هستند، بر نمی تابند. به همین علت بعید نیست تغییر اقتصاد سیاسی کشور و رفتن به سمت سرمایه داری رفاقتی («کرونیزِم» یا «کرونی کاپیتالیسم») در عصر اخیر ایران، از همینجاها آغاز شده باشد.پ.ن۲: گفته اند حمایت از سرمایه داری، ضامن آزادی انسان در جوامع است. (برای نمونه بنگرید به «سرمایه داری و آزادی» و «قانون، قانونگذاری و آزادی»، اولی از فریدمن و دومی از هایِک)پ.ن۳: محمدرضا شاه در مقدمه کتاب «انقلاب سفید» مدعی است، این کتاب را خودش نوشته. همانطوری که مدعی بود «ماموریت برای وطنم» هم به قلم خودش است. حالا این که در آن سطح و ساحت، حتی پایین تر هم، کسی خودش کتاب می نویسد یا نه به کنار، اما به هر حال برای اطلاع از توجیهات ظاهری آن به اصطلاح انقلاب، خوبست، اگر بخواهی بدانی.پ.ن۴: موضوع نوشته هایم به کنار، گاهی فکر می کنم این همه کتاب معرفی کردن خسته‌تان می کند. نمی کند؟!</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2024 17:33:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن کفش های پاشنه‌بلند خاص!</title>
                <link>https://virgool.io/@SRanjbar/%D8%A2%D9%86-%DA%A9%D9%81%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-neiy4ytd3ysi</link>
                <description>این کفش‌های پاشنه بلند زنانه را دیده اید که کف‌ِشان از بیرون قرمز رنگ است؟ اینها را اولین بار کریستین لوبوتین خلق کرد. مردانه اش را هم. [برندش هم Louboutin است اگر دلت خواست برایش بخری. خاص است دیگر، قبول کن!] لوبوتین مدعی است این رنگ «قرمزِ چینیِ» خاص، که  از رنگ لاک ناخن به او‌ الهام شده، وجهِ تمایز این کفش های اوست. این یعنی به اعتبارِ نظامِ مالکیت فکری، مال من است و کسی حق ندارد آن را کپی کند.همین شد دستمایه دعوای حقوقی این شرکت علیه شرکتی در هندوستان که آن هم کفِ کفشهایش را قرمز کرده بود. ادعای وکیل شرکت لوبوتین این بود که به کارگیری رنگ قرمز در کفِ کفش های پاشنه بلند، به نوعی علامت تجاری خاص این شرکت و وجه تمایز آن بوده و به آن مشهور است. هر چند لوبوتین این دعوا را برد اما در عین حال موضوع دیگری هم مطرح شد که جالب‌تر از اصل این دعواست برای من. خود این که آیا به کارگیری رنگ در قسمتی از محصول، نوعی طراحی صنعتی محسوب می شود یا نه، به قدر کافی مهم است، اما اگر فقط همین بود شاید این پرونده را تا این اندازه که هست، جذاب نمی کرد. جذابیت این پرونده از آنجا بیشتر می شود که وکیل شرکت لوبوتین در دفاع، و برای این که به خوبی نشان دهد این محصولِ این شرکت (لوبوتین انواع کیف و کفش طراحی و تولید می کند، اما موضوع اختلاف فقط همان یک نوع کفش است که گفته شد) به قدری مشهور است که اگر از هر کسی بپرسی شهرت این شرکت به چیست، خواهند گفت به این نوع کفش خاص. در ایران و شاید در جاهای دیگر هم، معمولا در این جور مواقع کار را به کارشناس ارجاع می کنند که آنها بگویند چقدر دو طرح یا دو چیز مشابه هم هستند و شهرت هم درست و واقعی است یا نه. اما برای تشخیص کارشناسان اغلب ضابطه و معیار مشخصی وجود ندارد. گاهی هم پیش می آید که خود قاضیِ پرونده بر مبنای درک خود از موضوع تصمیم بگیرد. (در ایران مثلا در پرونده علیه اصغر فرهادی در مورد فیلم قهرمان، خود بازپرس و همکارانش دست به بازبینی فیلم زدند. که غلط بود البته. چون معیار مشابهت باید نظر عرف باشد. نه قاضی با پیش‌زمینه های خاص علمی) به همین دلیل شاید، وکیل این پرونده ابتکار دیگری به خرج داد که بسیار مهم است: استفاده از هوش مصنوعی! او از چت GPT پرسید که این شرکت به چه شناخته می شود؟ این هوش مصنوعی هم پاسخ می دهد که به کفش های پاشنه‌بلندی که کف آن قرمز است!او همین پاسخ را به عنوان یک دلیل اثباتی به قاضی ارائه می کند. در نهایت قاضی به سود لوبوتین تصمیم‌ گرفت اما نه به این دلیل. قاضی در رد این دلیل بیان کرد که هوش مصنوعی را انسان ساخته و ضمنا این هوش فعلا اشتباهات خودش را دارد. اما اگر بپذیریم هوش مصنوعی بر مبنای جستجو در میان منابع اینترنتی و در واقع از نظر عموم مردم تغذیه می شود، نظر او را باید صائب بدانیم. مگر این که هوش مصنوعی را چیز دیگری بدانیم که من ندانم.پ.ن: برای این که یک طرح، نوشته، و حتی صدا و بو، تبدیل به علامتی تجاری شود، باید متمایز از علامات ثبت شده یا ثبت نشده ولی مشهورِ قبلی باشد. در عین حال نمی توان نام متمایز کننده یک پدیده در یک‌ زبان را برای فروش یا تولید همان پدیده استفاده کرد. مثلا نمی توان نام پرتقال را برای فروش پرتقال به کار برد و دیگر فروشندگان یا تولیدکنندگان پرتقال را از استفاده از این نام منع کرد.کِرِدیت: عکس را از خودِ گزارش برداشته‌ام و صاحبش هم شرکت لوبوتین است. جایی گذاشتی، یادت نرود بگویی.© این نوشته اولین بار صبح خیلی زودی در وبسایت نویسنده منتشر شده. به قول اَنتِلِکچوآل خوانده ها، «سواری مجانی» نکنید! ما که پا‌پِی نمی شویم، اما معلوم می شود، برای خودتان بد است.</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Fri, 01 Sep 2023 08:25:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حمایت از ساخته های هوش مصنوعی، فعلا ممنوع!</title>
                <link>https://virgool.io/@SRanjbar/%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D9%84%D8%A7-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-oq9nrxfnbyzi</link>
                <description>این  روزها که رباتها هم خرده هوشی پیدا کرده و شده اند هوش مصنوعی، یکی از  مسئله ها در حقوق این شده که اگر اینها چیزی نوشتند، یا تصویری کشیدند یا  ساختند؛ آیا آنچه تولید کرده اند، قابل حمایت است؟ یعنی مثلا می توانیم  بگوییم حق فروش آن چیزِ جدید (تو بگو اثر هنری، که نیست) متعلق به خود  ربات، یا مالک آن ربات یا هوش مصنوعی است؟ما  سر این موضوع فکر و بحث زیاد می کردیم. اما برآیندِ فکر و‌ بحث اگر در  اجرا (مثلا حکم دادگاه) دیده شود می تواند مِلاک شود، والّا فَلا (اصلا می  نویسی و‌ می گویی برای همین دیگر. که کسی یا جریانی به دنبال فکر تو‌ به  راه افتد). در ایران اما حُکم دادگاهی در این مورد نیست، ولی چند روز قبل  به رای تازه‌ای از یک قاضی آمریکایی برخوردم که گفته بود، نه. اثری که ربات  بسازد را حمایت نمی کنیم.در  این رای قاضی پرونده می گوید برای این که یک محصول در پارادایم مالکیت  فکری قابل حمایت باشد، باید آن محصول، مخلوق انسان باشد، نه ربات. البته من  هر چه گشتم اصل رای را ندیدم و ممکن است برای نویسنده این خبر، این قسمت  مهم بوده که آن را ذکر کرده، اما شاید مثلا اگر ما اصل رای را می خواندیم،  درک دیگری پیدا می کردیم. اما به هر حال این طور گزارش شده.اما به نظرم قاضی می توانست از منظر دیگری هم حمایت نکردن از چیزی که ربات می سازد را نپذیرد:بیایید  کمی عقب برویم. آنجا که تصمیم گرفته شد از مخلوقات فکریِ آدمها حمایت  قانونی شود. مثلا اختراع یا کتاب. اصلا چه شد که این فکر به ذهنمان زد؟ می  خواهم از مبانی مالکیت فکری حرف بزنم. گفته شده در قرن نوزدهم در پاریس  نمایشگاهی از اختراعات گذاشتند. (همان که ناصرالدین شاه هم دعوت بود و نخود  و لوبیا بردند و او هم چشمش به زنهای زشت آنها بود، به زعم خودش) اما  مخترعین نیامدند. پرسیدند چرا نمی آیید؟ گفتند طرح مان را ببینند، می دزدند، ما هم دستمان به جایی بند نیست. راست می گفتند. پس عاقلانِ چند کشور دور هم جمع شدند و  قراردادی نوشتند که گواهی اختراع بدهند و از مخترع حمایت کنند.‌ در پاریس.  هنوز هم این قرارداد اصلاح و بهتر و بزرگتر می شود، و باقیست. (کنوانسیون  پاریس)بله  آدم اگر نفع برایش نباشد، دست به کار نمی شود. اگر نیاز نداشته باشد کاری  نمی کند. این را تا حالا فهمیده اند البته. ممکن است بعدها بُعد دیگری از  آدمیزاد هم دیده شود. اما فعلا اینطوری هستیم ظاهراً. آدم بودن فروکاسته  شده به کار و جلب توجه و پول. برای چیزی هم که پولی ندهیم ارزشی قائل نمی  شویم. (چپ ها هم از همین ناراحتند دیگر، اما راهی که معرفی می کنند کج راهه  است، اگر بیراهه نه. نمی بینی هر چه دولت مفت در اختیار مردم قرار می دهد به  اعلا درجه نابودش می کنیم؟!) فعلا سرمایه داری ثابت کرده موجب رونق و بهتر  شدن رفاه و آسایش می شود، آرامش اگر نه. پس محصول ذهن و فکر را پولی کرده  ایم که بازار پیدا کند. که ترغیب و تشویق بشوی که ذهن ات را به کار بگیری.  دیگر جبر و نیاز سابق نیست، اما میل به دیده شدن و برنده شدن در مسابقه با  دیگران، میل به بیشتر داشتن، هست. اما ربات که  اینها را ندارد. دارد؟ دنبال جاه و مقام که نیست. حداقل فعلا. پس، از  محصولی که او ساخته حمایت کنیم که چه بشود؟ از ربات و هوشی که می تواند  محصول جدیدی بسازد حمایت می کنیم که این رباتها را بیشتر بسازند. نوآوری  بیشتر شود. همان که یک نفری ساخته مدام کپی نشود و درجا نزنیم. اما چیزی که  آن ربات ساخته را دیگر نه. وانگهی اگر چنین کنیم. یعنی ساخته های دستِ ربات و هوش مصنوعی را هم حمایت کنیم، از کجا معلوم که  فلان غول نرم افزاری، مثلا اَلفِبِت (تو بگو گوگل) یا مایکروسافت، یا اینتل، یا  فلان؛ هوش مصنوعی‌ای نسازند که همه چیز بسازد؟ کتاب بنویسد. نقاشی بکشد.  مجسمه بسازد (این کار را که چند سالی است می کنند: پرینتر سه بعدی دیگر)  درست است  که  این خیال پردازی به نظر دور و دیر می رسد(شاید هم نه)، اما تصورش دیگر محال  نیست به هر حال. آن وقت ما می شویم برده آنها که! برای هر چه رباتشان  ساخته باید پول بدهیم. (یا هر چه آنها خواستند!)اساسا  مبنای مالکیت بر سایر اموال هم کمک کننده بودن به فرایند رقابت و در نهایت  بیشتر شدن رفاه مردم است از نظر برخی متفکرین. برخی دیگر اما می گویند کار  انسان محترم است به واسطه محترم بودن خودش. پس نتیجه کار او هم باید به  خودش بازگردد (سوسیالیست ها همین را کرده اند پیراهن عثمان و عَلَم دولتی‌سازی همه چیز را بلند کرده اند که دنیایشان گلستان شود. زهی خیال باطل)  شاید قاضی این پرونده اگر حمایت از محصول انسان را در مقابل حمایت نکردن از  محصول ربات بیان کرده، این را مدنظر داشته. که درست هم هست البته. هر چند  جامع نه.آن خبر اول را اینجا ببینید.©  این نوشته اولین بار صبح خیلی زودی در وبسایت نویسنده منتشر شده. به قول  اَنتِلِکچوآل خوانده ها، «سواری مجانی» نکنید! ما که پا‌پِی نمی شویم، اما  معلوم می شود، برای خودتان بد است.</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Fri, 25 Aug 2023 13:59:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه های ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-dx6by2lhfq7b</link>
                <description>«شارل مُونتِسکیوُ» را ما حقوقی ها، اگر بشناسیم، با کتاب «روحُ القوانین» است. که الحق هم کتاب تاثیر گذاری بوده و هست. همین تفکیک قوا (مجلس، دولت، دادگاه) که در اغلب کشورها رسم شده، از ثمرات اندیشه های اوست. [در حکومت های خودکامه و اُلیگارْشی، سه قوه در یک یا چند نفر جمع است. اما در مدل مُونتِسکیوُ این مدل برچیده شده، حالا هر چند ظاهری]اما جالب است بدانید که آنچه سبب شهرت این حقوقدان فرانسویِ قرن هجدهم شده، نه آن کتاب، که کتاب دیگر اوست: «نامه های ایرانی». نامه های خیالی بین دو ایرانی که در آن، نامه ها به «اُزبک» از وضع ایران می گوید (آن هم با چه دقتی) و «ریکا» از فرانسه. خلاصه از آن کتابهاست که به چشم «کتاب‌باره ها» ارزشی دارد. پ.ن۱: «کتاب‌باره» از من نیست، عاشقش شدم، مالِ من شد. مگر نه که عشق و میلِ تملک، در هم آمیخته اند؟!پ.ن۲: به علتی باید به «آن» کتاب مراجعه می کردم، یادم افتاد وقتی به «این» کتاب برخورده بودم، برایم سوال شده بود چرا دو فرد «ایرانی» را برای صورت‌بندی کتاب انتخاب کرده؟ هنوزم هست البته! (چرا دنبال جواب نرفتم؟!!) تو اگر زودتر فهمیدی، به من هم بگویی منت گذاشته ای.پ.ن۳: این کتاب ابتدا بدون نام نویسنده چاپ شد، اما مردم برایش سر و دست شکستند. انقدری که پس از شناختنِ نویسنده، او را به عضویت فرهنگستان فرانسه در آوردند. اصل و نَسَبش هم بی تاثیر نبود البته.پ.ن۴: «اُلیگارشی» یا «گروه‌سالاری» را اگر نمی دانی، ساده بگویم یعنی نوعی حکومت رفاقتی یا فامیلی. یعنی که قدرت بین رفقا می چرخد. همان‌ها می مانند، اما تو خیال می کنی اینها با قبلی فرق می کنند. از ما هستند مثلا، که نیستند.پ.ن۵: این (پ.ن) را که پرسیده بودی، یعنی پی‌نوشت. یعنی جملاتی که ظاهرا با متن بی ارتباط است. اما نیست. همان P.S خارجی ها.سعید رنجبر - ۲۶ مرداد ۱۴۰۲</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Wed, 16 Aug 2023 22:24:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش خلوت‌ گزینی</title>
                <link>https://virgool.io/@SRanjbar/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86%DB%8C-fcqvb7qg7rol</link>
                <description>خلوت این روزها مُرادِف و هم معنی شده با تنهایی. که نیست. ممکن است اطرافت پر باشد از این و آن و باز هم تنها باشی. یا برعکس در خلوت باشی، اما تنها نه.این که خلوت در حقوق، حق است، به کنار. این که حقِ خلوت با امر عمومی هم نسبتی دارد منظورم نیست که بگوییم فلان کار در دایرهٔ حقِ خلوت آدم است یا نه. هر چند که اینها همه مهم است و جای فکر هم بین ما زیاد دارد. کما این که در فقرهٔ اجبار به حجاب می تواند مبنای درستی برای تصمیم گیری باشد. اما مغفول است. مثل خیلی چیزهای دیگر. چندان که برخی، که اتفاقا سنگشان هم با حکومت حق است، درکی از امر سیاسی و عمومی ندارند، اما نسخه، خوب می پیچند. (اگر حوصله کردید و «مفهوم امر سیاسیِ» «کارل اشمیت» را خواندید، در فهم و عملِ عمومی تان موثر است)اما این وَجیزه هدفش یادآوریِ ضرورتِ وقت گذاشتن با خود بود. انسانِ امروز آنقدری که در معرض هجوم و حمله اطلاعات و دزدیدن توجهش به علاقه مندی هایِ این و آن شده؛ خودش، با خود بودنش، را فراموش کرده.ساعتی میزان آنی، ساعتی موزون اینبعد ازین میزان خود شو، تا شوی موزون خویشپ.ن۱: شعر که گفتن ندارد، از مولاناست. کتاب را اگر خواستید، «فیدیبو» هم می فروشد. اما خواندنش کمی پیش زمینه می خواهد.پ.ن۲: حقِ خلوت را در حقوق معادلی برای حریم خصوصی گرفته اند، که کامل نیست. «خودآیینی» بگویی درست‌تر است شاید. خواندنِ «اعلامیه جهانی حقوق بشر» یا نه، نسخهٔ اسلامی اش «اعلامیه قاهره» تو را با من همراه می کند، همدل اگر نه.پ.ن۳: هِلِن نیسِن بام، از اساتید علمِ آی‌تی (علم است؟) مقاله ای در باب حقِ خلوتِ آدمیان در عصر اطلاعات دارد، خواندنی.سعید رنجبر - ۲۱ مرداد ۱۴۰۲</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Sun, 13 Aug 2023 06:11:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشتن خدا و برساختن اخلاق، یا برعکس؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@SRanjbar/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%B9%DA%A9%D8%B3-r4rtlilvmmne</link>
                <description>محمدمهدی اردبیلی، که نویسنده خاصی است در فلسفه، سن زیستی‌اش با من یکی است. اما بزرگی به عقل است، نه به سال. خِرَد و علمِ او کجا و من کجا. چند روز قبل، از مرگ خدای نیچه می گفت و آن را با فرهنگ پیوند زد. برای من اما، کودکانه، یادآورِ ربط و نسبت نیچه با چیز دیگری بود:نیچه، که خدایش بیامرزاد، می گفت خدا مرده. (تناقض از ذهن من است)گفته اند از دلخوریِ معشوقهٔ خیانت کار اینطور تند و صریح شد. اما نه. قبل از آن گفته بود. بعد از «آن دیگری» که خدا باور هم شد به اعتقاد من!اما غرضم این ها نیست. نیچه غولی است در فلسفه، این طور نبین اش. دل به آن رسوا دادن هم وسیع ترَش کرد. (با آن هم تلافی کرد. همین که خودش را از او محروم کرد، بس بود. حالا هر چقدر هم بگوید نه، ما که می دانیم!)فکری ام وقتی خدا را می کشت‌ چه کسی را جایش نشاند که امیدمان به او باشد. نرسیدن هایمان را به گردنش بیندازیم. اصلا خودمان را چطور توجیه کنیم که بدی نکنیم؟ اگر بدی باشد اصلا. هست؟ بدی چیست؟ به تعریفِ که؟ خوبی کدام ست؟ همین ها و خیلی از اینها بیشتر، می شود دلبری های اخلاق!پ.ن۱: بعد از او لَهیب آتش بحثها در باب فلسفه اخلاق تندتر شده. تا ۲۷ گرایش در این فلسفه گفته اند که هست. یکی دو تایش را بدانیم بد نیست. (پیش تر نرو. رفتی و گرفتار شدی، پای خودت. و مٰا عَلَی الرسول اِلّاَ الاِبلاغ؟!) از «ابولقاسم فنایی» شروع کنید. هر چه نوشته یا ترجمه کرده، خوش‌خوان است. تا اینکه از «فراسوی نیک و بد» نیچه به وَجد بیایید.پ.ن۲: «آن دیگری» را که استفاده کردم مال من نبود، جایی خوانده بودم و حالا در من مانده. شاید «رسوایی در بوهمیا»پ.ن۳: در این تاکیدهایم بر معرفیِ گوینده/نویسنده، توطئه که نه، اما عمدی در کار است! می خواهم یادآوری کنم محصول فکر، مال است.پ.ن۴: نگو که فلسفه را به من و به تو چه کار؟اینکه فلسفه نیازِ هر روزه ماست اما بد و ثَقیل نوشتن های برخی اهل فلسفه، ما را از آن دور کرده، به کنار. برای من اما قسمتی از کار است: قاضی ماشین که نیست، آدم است. با اعتقادات و پیش زمینه های فکری خودش، که در فهم اش از قانون هم تاثیر دارد. تازه حقوق خودش دنباله‌رو است. دنباله‌رو اقتصاد، فلسفه و ایدئولوژی. اگر از اینها بی خبر باشی، در درک موضوع و بعد هم اقناع وا می مانی. اما راست می گویی، اینجا گفتنش حوصله سر بر است. نیست؟ از این همه دغدغهٔ روزمره که نباید باشد و برای مان ساخته اند، گوشه ای گرفتیم که به قول قدیمی ها لَختی بیاساییم:مرا کیفیت چشم تو کافیستریاضت کِش،به بادامی بسازد … [باباطاهر، شاید]سعید رنجبر - ۱۵ مرداد ۱۴۰۲</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Sun, 06 Aug 2023 18:25:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غزاله علیزاده، آوینی و چند پی نوشت دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@SRanjbar/%D8%BA%D8%B2%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%BE%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-btjmp5nuwbuf</link>
                <description>حوصله کنید و کتاب «خانهٔ اِدریسیها»‌ی «غزاله علیزاده» را بخوانید. (صوتی نه، بخوانید. توفیر دارد) رمان زیاد خوانده ام، اما این یکی، از همه رمان های ایرانی یک سر و گردن بالاتر است. کُموُنیسم (یا همان صورت بَزَک شده‌اش، سوسیالیسم) را به زیبایی به نقد کشیده، طوری که نفهمی چطور دیگر حالَت از این مکاتبِ فقر، که آزادی‌سوزند، بهم می خورد! اینها هست و بیشتر از اینها هم: پر از کلمات و توصیفات و احساسات بینظیر که بماند و دیگر در تو زندگی کند.پ.ن۱: اینجا در این عکس با همسرش «بیژن الهی» است. گفته اند قبل از بیژن، مدتی (تا کِی اش ثبت که نمی شود. می شود؟) دل‌اش با سید کامران آوینی، که بعدها شد مرتضی، بوده است. در تلویزیون، اگر خاطرتان باشد، گفتند «او کِشش داشته به کامران [مرتضی]» حالا خدا عالِم است‌ ولی اینها بیخود شلوغش کردند که «کشش» از او بوده نه این. دلت رفت و نگفتی، فخرِ زمانه که نمی شوی. می شوی؟پ.ن۲: سوسیالیسم (یا چپ) را اگر نمی دانی، از دخالت در زندگیِ تو جان می گیرد. در اقتصاد به تو می گویند پول‌داریِ پول‌دارها عادلانه نیست. پس بیا دار و ندار و کار و‌ زندگیِ همه را بسپاریم به دولت، آن بهتر می داند چطور همه چیز را برابر تقسیم کند که همه خوشبخت شویم. اما به تو نمی گویند تعریفشان از برابری و خوشبختی با تو فرق می کند و کم کم تقسیم کننده ها، هم زیاد می شوند  و هم برابرتر. آنقدری که دیگر چیزی برای من و تو نمانَد!پ.ن۳: این چپ را با چپ و راستِ سپهرِ سیاسی چند سال قبل ایران اشتباه نکنید. آنها من‌درآوردی بود. چپِ قبلِ انقلاب و خودِ انقلاب، همان. همین ها که دولتیِ سَرِشان گل و بلبل شده روزگار، اما نمی گویند چپ اند!پ.ن۴: رمان عاشقانه خواندن دیگر به کار ما که شوریدگی را زندگی می کنیم، نمی آید (تو باور می کنی؟!) اما شما عاشقانه هم بخوانید! [رمان های ممنوعه، مثل باقی ممنوعه ها، دلچسب ترند، بهتر اگر نه. حالا این که «خاطرهٔ دلبرَکانِ غمگین منِ» «مارکِز» به دل تو بنشیند یا نه، به حال دلت بستگی دارد]خواستنِ چشمان تو ممنوعه بودعاشقِ ممنوعه هایِ خواستنمسعید رنجبر - ۱۱ مرداد ۱۴۰۲</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Wed, 02 Aug 2023 09:54:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جمله هایی که نشاید!</title>
                <link>https://virgool.io/@SRanjbar/%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-qcuqmfq1bp5l</link>
                <description>خواستم فیلمی معرفی کرده باشم، گفت «به وکیل جماعت نیامده به جز حق و فلسفه و حالا کمی هم اقتصاد چیزی بنویسد» اما دلم نیامد. این یکی را هم به عنوان آخری ازین دست پستها که نشاید، بپذیرید. مابقی «آنها» باشد و چراغهای سبز و قرمز:اگر فیلم «باربی» چنگی به دل تان نزده و «اُپِنهایمِر» را هم مثل ما که نمی توانیم، نمی توانید بر پرده ببینید؛ عجالتاً از «مغز استخوان» لذت ببرید که هم عزتی و حمیدیان و ایزدیار و آن پسره «برادرِ مجید» خوبند، و هم فیلمنامهٔ پرکششی دارد. انقدری که تا بخواهی از خودت بپرسی اگر من جای این یا آن بودم چه می کردم، متغیرِ تازه ای وارد داستان کند و نگذارد به راحتی تصمیم بگیری.پ.ن۱: قصه را تعریف نمی کنم، نه که رغبت دیدن ات از دست برود، نه. که قصه از صافی من رد نشود. فقط مرحمت کنی و بیایی بگویی دیوانه کدام شان بود، «بهار»، «حسین» یا «مجید»؟! منّت گذاشته ای.پ.ن۲: نه. نیا بگو این هم که باز دوراهی اخلاقی بود و چراغ سبز و قرمز! تو جور دیگری ببین. با دلت.</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 10:45:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صریح باش. رک و بی پرده</title>
                <link>https://virgool.io/Lawyer/%D8%B5%D8%B1%DB%8C%D8%AD-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%DA%A9-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-ko0cg6t64mpv</link>
                <description>وقتی امروز در خبرها خواندم که یک قاضی کانادایی استیکر اوکی (?) را که یک خریدار غلات در پاسخ به دریافت قرارداد از طرف یک کشاورز در چت فرستاده، دلیل تایید محتوای قرارداد گرفته؛ یا وقتی دیدم قاضی آمریکایی حاضر نشده «لیدی گاگا» را به پرداخت ۵۰۰ هزار دلار جایزه ای که او اعلام کرده بود بدون قید و شرط به یابندهٔ سگهایش می دهد، محکوم کند؛ چون خواهانِ دریافت جایزه، سارق سگهای او بوده؛ اولین چیزی که از ذهنم گذشت «نظریه دستهای ناپاکِ» مورد استناد قاضیِ آمریکایی در برابر آن سارق، یا جالب بودن پذیرش روشِ جدیدِ اعلام اراده از سوی قاضیِ کانادایی نبود. اولین چیز این بود که بیشتر مراقب کلماتم باشم مبادا که آدمها را ناخواسته امیدوار به چیزی کنم که قصدش را ندارم. منظور «لیدی گاگا» به طور قطع پرداخت جایزه به سارقِ سگ هایش نبوده، اما وقتی می گوید «بدون قید و شرط» میدهم، سارق هم امیدوار می شود، نمی شود؟یا وقتی قراردادی برایت می فرستند و تو انگشت شصت را نشان می دهی، بنده خدا از کجا بفهمد متن قرارداد را تایید کرده ای یا دریافتِ آن را؟ (دفاع طرف این بوده که دریافت قرارداد را تایید کرده نه محتوای آن را). وقتی هم در این زمانهٔ بی روح از کلمات محبت آمیز استفاده می کنی، طرف اگر خیال کند دل باخته ای، خیالِ باطلی نکرده. کرده؟پ.ن۱: اینها را همه به گویندهٔ بی ملاحظه گفتیم؛ شنونده چی، نباید عاقل باشد و به طریق و سیاقی مطمئن شود که قصدش همان بوده که تو فکر می کنی؟! شاید محبت آمیز حرف زدن برای تو نشان از یک حال خاص باشد، برای او اما عادتِ بخشندگی.پ.ن۲: «لیدی گاگا» که معرَّف حضور هست. اگر نیست معلوم می شود دست کم ویدیوهای وایرال شده با آهنگ Bloody Mary او را از دست داده ای!سعید رنجبر - ۲ مرداد ۱۴۰۲منابع: + و +</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jul 2023 06:00:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبدیل اختراع به پتنت</title>
                <link>https://virgool.io/Lawyer/%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%AA%D9%86%D8%AA-g6wcy3pernmy</link>
                <description>قبل از این که مشخصاً به این موضوع بپردازم، لازم است مقدمه مهمی را  بیان کنم که در درک کلی موضوع موثر است: حقوق مالکیت فکری یعنی مال تلقی  کردن محصولات فکر، و حمایت از آنها در قالب مالکیت. و این یعنی مالکیت فکری  اثری مشابه با حق اشخاص در مالکیت نسبت به اموال عینی (قابل رویت و لمس)  دارد. هرچند مالکیت فکری، محدودیت زمانی دارد اما سایر مالکیت ها اغلب نه.  به این ترتیب هر چیزی که در محدوده مالکیت فکری فرد یا شخص درآید مِلک  او/آن است. بنابراین همانطور که شما نمی توانید از خودروی کسی بدون اذن او  استفاده کنید (و مثلا سر راه دو تا مسافر هم بزنید!) از نوشته، ملودی، صدا،  نرم افزار، اختراع، راز تجاری و امثال اینها هم نمی توانید استفاده کنید  (و مثلا به نام خودتان از آن پول در بیاورید) پس مالکیت در این معنی که در  اینجا من می خواهم با استفاده از آن موضوع را شرح دهم، یعنی محدودیت. محدود  کردن دیگران از استفاده و به کارگیری آنچه به موجب قانون متعلق به یک یا  چند شخص شده.(مالکیت بحث پیچیده و بسیارمهمی است. من در اینجا فقط به  موضوع قانون به عنوان مبنای مالکیت اشاره کردم که به هیچ وجه کامل نیست.  بررسی مالکیت موضوعی میان رشته ای بین فلسفه سیاسی، اقتصاد سیاسی و حقوق  است که پرداختن به آن، هم در حوصله اینجا نیست و هم ما را از موضوع پرت می  کند. همین قدر از من بپذیرید فعلاً) چون مالکیت ایجاد محدودیت برای غیر  مالک است، و چون محصولات فکری – به دلیل ماهیت خاص و ویژه شان – نامحدودند  (مثلاً شعر گفتن یا عکاسی که تمام نمی شود. می شود؟ یا نقاشی. یا موسیقی و  نوشته) اگر بنا باشد برای شخص حق خاصی در مالکیت نسبت به یکی از آنها  ایجاد کنیم، لازم است به نحو دقیق و روشن مشخص کنیم مالکیتِ چه چیزی را به  او داده ایم. نمی شود که هر که از راه رسید بگوید من فلان چیز را اختراع  کرده ام و از این به بعد دیگران حق استفاده از آن را ندارند مگر این که  چیزی/بهایی به او/آن بدهند! بر همین اساس برای ثبت اختراع سه شرط اصلی وجود  دارد: جدید بودن، کاربرد صنعتی و گام ابتکاری.در احراز جدید بودن و  کاربرد صنعتی کار دشوار نیست اغلب. یک جستجوی ساده در حوزۀ ادعایِ مدعیِ  اختراع نشان خواهد داد که آیا آن چیز یا روشِ کارِ جدید قبلاً بوده یا نه.  در این که یک اختراع کاربردش صنعتی هم هست یا نه، کار سخت نیست. مثلا شعر  را نمی شود به عنوان اختراع ثبت کرد یا موسیقی را. بنابراین مثلاً اگر  دستگاهی ساخته باشی که شعر بگوید، چون شعر گفتن به کار صنعت نمی آید، کارِ  تو در قالب اختراع قابل ثبت نیست. اما البته که طور دیگری می توانی از آن  حمایت قانونی کنی (دست به کار شو!)می رسیم به گام ابتکاری. سخت ترین بخش کار که داد و قال محققین و مخترعین را درآورده است!منظور  از گام ابتکاری این است که مدعیِ اختراع بتواند ثابت کند چیزی که خلق  کرده، که جدید است و کاربرد صنعتی هم دارد، وضع موجود در صنعت را یک پله یا  کمتر و بیشتر ارتقا داده و این ارتقا دادن &quot;بدیهی&quot; نبوده که به عقل همۀ  حرفه ای های آن صنعت رسیده باشد اما آنها به دلایلی مثل هزینه ساخت، یا  نداشتن بازار و امثال اینها نخواسته باشند اجرایش کنند.آنچه در  احراز گام ابتکاری ناراحتی ایجاد می کند (و مخصوص این فقره هم نیست. هر جا  تشخیص و احراز و تفسیر لازم است، رخ می دهد) این است که تشخیص چه کسی ملاک و  معیار است؟در قانون آمده که دانش فردِ با مهارت عادی در آن صنعت معیار  و ملاک است. اما بر سر این هم خودش بحث است که مثلاً آیا کارگر ماهر هم  فرد با مهارتِ عادی تلقی می شود یا نه؟ که قانون ما در این باره ساکت است.  در عمل اما به تبعیت از حقوق خارجی، فرد ماهر را شخص باسواد و با دانش بالا  در آن صنعت درنظر می گیرند. بر همین اساس، احراز گام ابتکاری در حال حاضر و  عموماً از اساتید دانشگاه خواسته می شود. بعضاً هم از فعالین در پارکهای  فناوری. که محل انتقاد جدی است، چون بحث از تعارض منافع، بحثی جدی است.طی  این روند، طولانی و پر مشقت است. به همین علت بخش قابل توجهی از مخترعین  (در همه جا) عطایش را به لقایش بخشیده و سعی می کنند از اختراع خود در قالب  اسرار تجاری حفظ و حراست کنند و مثلاً نگویند چطور فلان چیز/کار را سریع  تر یا با کیفیت تر از دیگران می سازند/انجام می دهند.پ.ن۱: پتنت  (Patent) در خارجه هر دو معنی اختراع و گواهی ثبت اختراع را می دهد. اما به  طور دقیق منظور از پتنت، گواهی ثبت اختراع است.پ.ن۲: فرد با شخص فرق  می کند. اولی محدودتر و فقط انسان را در بر می گیرد. دومی افراد و سایر  موجودیتهایی که قانون به آنها شخصیت بخشیده را هم شامل می شود. مثل دولت،  شرکتها و موسسات، مال موقوفه و این روزها کم کم ربات ها. در سراسر متن &quot;او&quot;  اشاره به انسان دارد و &quot;آن&quot; به سایر اشخاص.پ.ن۳: منظور از صنعت در  اختراعات، عام است و هر چه صنعت تلقی شود را در بر می گیرد. حتی گردشگری  را. این هم خودش دغدغه و بحثی است برای من. هر چند برای نویسندگان این  حوزه، نه. شاید چون موضوع اختلاف در آن تقریباً نادر است.پ.ن۴:در  آمریکا، چیزی به نام ثبت موقت اختراع هست (Provisional Patent) که یعنی  مخترع اطلاعات اجمالیِ آنچه بر روی آن در حال کار است را ارائه می کند تا  ظرف 6 ماه اصل طرح و مشخصات دقیق آن را ارائه کند و گواهی ثبت اختراع صادر  شود.© این نوشته اولین بار صبح خیلی زودی در وبسایت نویسنده (در این آدرس)  منتشر شده.به قول اَنتِلِکچوآل خوانده ها، «سواری مجانی» نکنید! ما که  پا‌پِی نمی شویم، اما معلوم می شود، برای خودتان بد است.عکس را از  این سایتها برداشته ام که مجانی گذاشته اند برَوی عکس خوبهایشان را بخری.  آنها سلیقه شان خیلی هنری است و الا این هم خیلی خوب است. نیست؟</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jul 2023 22:47:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بگذار و برو</title>
                <link>https://virgool.io/Lawyer/%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%88-caqket2cidxv</link>
                <description>بعضی را گشایش بوَد در رفتن، بعضی را گشایش بوَد در آمدن. هُش دار و نیکو ببین که این گشایشِ تو در رفتن است یا آمدن؟[شمسِ تبریز، به تصحیح محمدعلی موحد، که جان و دل است او]پ.ن۱: بگذار و برو. فرقی هم نمی کند از کنار معشوقه و یارِ لاقید باشد، یا آن مدیر و مجموعه ای که مانع رشد تو می شود. تلاش کن، اما اگر نشد، نمی شود دیگر. یا از اول جای تو نبوده و اشتباه آمده ای؛ یا تو رشد کرده ای و او همان جا مانده و فروتر می رود. هر چه هست، دیگر جای تو نیست. رفتن هزینه دارد. کمترین اش دلشوره و درد.     می دانم. اما بمانی هم؛ کِرامت ات را باخته ای.پ.ن۲: بی خود طول و تفصیل اش دادم. «اخوانِ ثالث» کوتاه و کامل گفته بود:برو آنجا که تو را منتظرند سعید رنجبر - پنج شنبه، ۲۹ تیر ۱۴۰۲</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jul 2023 08:17:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صبحانه در تیفانی</title>
                <link>https://virgool.io/Lawyer/%D8%B5%D8%A8%D8%AD%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%DB%8C%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C-vlrqacpvgtd2</link>
                <description>روی یکی از صندلی های زِهوار‌ در‌رفته با روکش مخمل قرمز نشست، پاهایش را زیرش جمع کرد و نگاهی به دور و بر اتاق انداخت. حالا دیگر چشم هایش را کاملا جمع کرده بود. «چطوری اینجا را تحمل می کنی، مثل دخمه است» گفتم «آدم به همه چیز عادت می کند»برای هر کس که می نویسی، مختصر باشد بهتر است. نه آنقدر که چیزی از قلم بیفتد. حرفت را باید کوتاه بزنی اما با بیشترین انتقال معنی. یعنی بیشترین انتقال مفهوم در قالب کمترین کلمات. محمدعلی فروغی، که خدایش بیامرزاد، در کتاب «آیین سخنوری» اش دو عبارت مهم تر دارد، به زعم من: ایجازِ جملاتت مُخِل نباشد، یعنی آنقدر کوتاه نگو که اصل حرفت معلوم نشود. و اِطناب کلامت مُمِل نباشد. یعنی آنقدر هم طولانی نگو که حوصله شان سر برود. اما بین این دو ماندن سخت است. تمرین می خواهد و خواندن و باز هم تمرین.صبحانه در تیفانی (که جملات اول از آن است) یکی از آنهاست که بین ایجاز مُخِل و اِطناب مُمِل، خوب مانده. کوتاه. با بیشترین انتقال مفهوم. بَراعَت اِستهلال هم دارد. (اگر با خودت گفتی این دیگر چه بود این وسط؟! فصیح و گیرا نوشتن را ساده گرفته ای. اصلش همین است!) یعنی همان جملات آغازین که مخاطب را وادار می کند با تو همراه شود. با خودش بگوید این فرق می کند. فرقی که تو با انتخاب کلمات و زاویه روایت گذاشته ای. پ.ن۱: از لذت خواندن و یاد گرفتن از کتابهای کوچک و بینظیر لابه لای این همه روزمرگی و مثلا کارهای مهم، ساده نگذرید. «صبحانه در تیفانی» از آن کتابهاست که به صفحه دوم نرسیده عاشقش می شوی.ترجمه «بهمن دارالشفایی» را بخوانید. هم جذاب تر است، هم خودش عزیزتر.پ.ن۲: می دانم فیلمش را دیده ای. (اگر ندیدی هم ببین) اما فیلم جذابیتهای دیگری هم دارد که تو را از کلمات جدا کند. علی الخصوص اگر «اُدری هِپبورنِ» افسانه ای، «هالی» قصه را بازی کرده باشد. اما کتاب توفیر دارد آقا. باور کن.پ.ن۳: از جذابیت لمس و حس و بوی کتاب که بگذریم، مثل همیشه، نسخه الکترونیک ترجیح دارد. «طاقچه» کتابخوانِ خوش دست تری است نسبت به بقیه.پ.ن۴: اسپوُیل نمی کنم، اما از زوایای مختلفی می شود به این قصهٔ پُر کشش نگاه کرد: عشق، احساس و خودفریبی. اما از زاویه دید من که کم ندیده از این ماجراها، دنیا همین قدر بی رحم بوده. خصوصا با آدمهایی که دنیا را به همین سادگی دست کم گرفته اند.پ.ن۵: می گفت: «خودت فیلم‌هاتو دیدی، به ما که رسیدی هِی کتاب معرفی کن و بگو عاشقش میشی!»گفتم: تو‌ ببین. فیلم ببین. لابلای «پیکی بِلایندِرز» و «وایکینگها» و فلان، که خیلی هم خوبند، جا برای شاهکارها از «اتوبوسی به نام هوس» بگیر تا  «میان ستاره ای» با آن موسیقی جادوییِ هانس زیمِر، هم نگذاشتی، نگذاشتی. حالا کی ضرر می کنه من یا تو؟!سعید رنجبر - ۲۵ تیر ۱۴۰۲</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jul 2023 17:38:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاچینگ!</title>
                <link>https://virgool.io/Lawyer/%D8%AA%D8%A7%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-lb95tqkrw48k</link>
                <description>«تمام خاطرات در یک احساس خلاصه می شود» یا مثلا «اثر انگشت ما از قلب هایی که لمس کرده ایم، هرگز پاک نمی شود»اینها جملات مهمی اند برای من. این که وقتی با دیگران حتی معاشری، احساسی که از تو در آنها جا می ماند چیست؟ قرار نیست مُلَون باشی. هر جا به رنگی که خاطرش/شان خوش بیاید، اما قرار هم نیست با رفتن از تو/آنجا، آنچه می ماند تلخیِ اسپرِسوی دوبل باشد!پ.ن۱: خاطرات و احساساتِ بر جا مانده انقدر مهم اند که یک تئوریِ به ظاهر مسخره هست راجع به توجیه خواب دیدن: انسان که به شدت پیشرفت کرده و خاطره/آت تلخی داشته، به لطف «علم» توانسته ۹۹درصد خاطراتش را پاک کند و دوباره از اول بازی را شروع کند. آن یک درصد، آن یک درصد خوابهایی است که می بیند.پ.ن۲: همین حس ها، همین خاطره ها، می شود نوت عطر. می شود رنگ دیوار و گل گلیِ پیراهنت. می شود چیدمان کسب و‌ کار. می شود هویتت. که مراقبت دائم می خواهد. پ.ن۳: سرمشق دست تان نمی دهم. قباله اش هم به نام ما نیست، اما اگر از اوضاع کسب و کار خوشحال نیستید، «بازداشتگاه صورتی» شاید کمکی کند.پ.ن۴: این «علم» را هایلایت کردم که یادم نرود وقتی با هم ازش حرف بزنیم. سعید رنجبر - ۲۲ تیر ۱۴۰۲</description>
                <category>سعید رنجبر</category>
                <author>سعید رنجبر</author>
                <pubDate>Thu, 13 Jul 2023 17:01:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>