<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید ارسلان واعظ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@SYD</link>
        <description>دانشجوی روانشناسی و ژورنالیست علم گاهی نوشتن تسکین تمام درد ها می‌شود...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 11:59:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/347502/avatar/OuGrux.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید ارسلان واعظ</title>
            <link>https://virgool.io/@SYD</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تاریکی</title>
                <link>https://virgool.io/@SYD/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-gnkq0so4ei8l</link>
                <description>تاریکی همیشه به معنای ترس نیست تاریکی یعنی شناخت محدودیت ها و توانایی ها مثلا وقتی سرش را روی شانه ات گذاشته حواست باشد موهایش را بهم نریزی  میان جمعیت در سکوت مراقبش باشی و ناخودآگاه که دستانتان یکی می‌شود دلت برایش غنج برودرز برای کیمیاگران نقش اساسی دارد شاید روزنه ای در قلبشان!و باد آخرین حربه الهی برای اینکه در آغوشت پناه بگیرد.همین.</description>
                <category>سید ارسلان واعظ</category>
                <author>سید ارسلان واعظ</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jul 2025 15:16:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرامش سحر</title>
                <link>https://virgool.io/@SYD/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D8%B3%D8%AD%D8%B1-ry8fbchu1tmy</link>
                <description>صفای صبحِ امید و خلیل بت شکنیم نماز و نذرِ سعید و کبوتر حرمیمامیر و حِصن حَسینیم ، َطبیب و طیب طهور عزیز امت عشقیم ، خدام حضرت نورببین چگونه به رَزمیم آیه های سرورجلال و قدرت و عیش و شراب و شهرت و پول حرامِ ابد باشد برای حذف وجودنسیم عشق علی و بانگ اذان صبحچه دلپذیر لحظاتی است ، سحر ، محضر نور</description>
                <category>سید ارسلان واعظ</category>
                <author>سید ارسلان واعظ</author>
                <pubDate>Mon, 21 Nov 2022 21:59:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان زندگی(2)</title>
                <link>https://virgool.io/@SYD/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C2-axoofy7bi3l3</link>
                <description>کلافه بودم .. از نبودن هایش دیر جواب دادن هایش حتی اوقاتی که بود هم انگار دلش جای دیگری بود  نمیدانم اما دیگر احساس میکردم که وقتش است دل بکنم از او  از همانی که تمام زندگی ام بود  نفس هایش برای من حکم صدای موج را داشت  و بودنش دلیل تپش های قلبم  چ شد، چگونه و حتی کجا را هم حتی دیگر فراموش کرده ام   او هم به یاد نمی آورد  فقط میدانم که اتفاقات خوب همیشگی نیستند یعنی فقط انگار  مدت کوتاهی انگار در نزدیکی بهشت ساکن میشوی و سپس بازمیگردی به زادگاه قدیمی ات جهنم  زندگی در خاطرات را بسیار دوست دارم  زیرا تنها دلیل زندگی ام همان جاست و میدانم که دیگر جایی نمی‌رود .  همیشه منتظرم میماند  همیشه کارهایمان را مثل قدیم تقسیم میکنیم  با همان لبخند همیشگی ... حتی زمانی هم  که اذیتش میکنم دیگر نگران نیستم که نکند یکهو حالش خراب شود ، برود و پشت سرش را هم نگاه نکند... هی روزگار غریب  در همین اندک زمان هم باز دور و دورتر می‌شود از من  و من هم زل زده ام به این مناظر مسخره تا اندکی مثلا آرام بشوم از این اتش وجود  حیف است که غروب به این زیبایی هم دیگر مرا سر ذوق نمی آورد...</description>
                <category>سید ارسلان واعظ</category>
                <author>سید ارسلان واعظ</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jan 2021 12:40:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@SYD/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-jjkky4sonv5j</link>
                <description>دیگر نمی‌گوید دوستت دارم حتی دیگر فراموش کرده گیر الکی بدهد و دلم غنج برود که حساس است رویم مهمم برایش  هیچ چیز مهم نیست حتی من روزی دنیایم بود تمام زندگیمو حالا...پیشتر ها هنگام مصاحبت آنقدر سرمست یکدیگر بودیم که زمان و مکان همه بی اهمیت میشدند و حساب از دستمان در می‌رفت و حالا ...خیلی دور نیست زمانی که با شوق و ذوق برایم از روزمرگی هایش می‌گفت از زندگیش از خودش از همه... و من بسان دیگر مردمان شهر نبودم که فقط توجه کنم کلماتش ارمغان زندگی ام بود و چراغی روشن در میان تنهایی هایم...دیری نپایید که این هم گذشت‌.و حالا ...در حسرت ساعتی بودم که گرمای وجودش را کنار خود احساس کنم، فقط بنشیند کنارم و من پرحرفی کنم و او باز مثل همیشه گلایه کند از زمین و آسمان و حالا ‌‌...هیچ نماند از دریای خاطرات جز حوضچه ای پر از درد ناراحتی و مرگ ...و چه سخت است درگیر کسی باشی که درگیر تو نیست.و دلش جای دگر است و دیگر حالش با تو خوب نمیشود...یادم هست حالش بد بود گرفته سرد می‌گفت دلش خون است از زندگی و خدا فراموشش کرده گفتم دنیا نمی ارزد به رنج پلک هایت برای غم و غصه های زندگی هرچه بیخیال تر باشی، آسوده تریگفتم بگذار کنار زندگی و هیاهوی آدم ها را فکر گذشته را کنار بگذار و به فردا بیندیش اشک های درد دیروز را پاک کن و دوباره شروع کن .گفتم و گفتم هرچه گفتم گفت حیف... مهم نیست ...کسی که باید باشد نیست ...و این شد که آرام آرام دور شدیم از هم ...ب همین سادگی تلاش بیشتر بی‌فایده بود......</description>
                <category>سید ارسلان واعظ</category>
                <author>سید ارسلان واعظ</author>
                <pubDate>Wed, 09 Dec 2020 02:12:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آه دل (1)</title>
                <link>https://virgool.io/@SYD/%D8%A2%D9%87-%D8%AF%D9%84-1-apx7plwrcdzv</link>
                <description>خودش بود مدت ها گذشته بود وانگار تازه به فکر من افتاده بود سعی کردم سرد باشم جدی حتی بدون اندکی لبخند اما مگر میشود تمام جانت را خلاصه کنی در یک نفر و بی اعتنا باشی به اوقصد ناراحتی نیست اما فاصله همراه خود سردی می آورد انتظار آدم را از نو می سازد و تنهایی بهترین دوستت می‌شود پس دیگر توقع هیچ چیزی را نداری اما اگر تمام جانت را خلاصه کنی در یک نفر ؟! </description>
                <category>سید ارسلان واعظ</category>
                <author>سید ارسلان واعظ</author>
                <pubDate>Sun, 01 Nov 2020 15:43:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>