<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید محمود طباطبایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@S_Mahmood_Tabatabaee</link>
        <description>دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف - علاقه‌مند به مباحث سیاست‌گذاری</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:01:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/90025/avatar/smRsMN.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید محمود طباطبایی</title>
            <link>https://virgool.io/@S_Mahmood_Tabatabaee</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رسانه، توئیتر، رونالدینیو و چپ و راست کردن ما!</title>
                <link>https://virgool.io/@S_Mahmood_Tabatabaee/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%A6%DB%8C%D8%AA%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%88-%D9%88-%DA%86%D9%BE-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%A7-op8gx1wj5ipg</link>
                <description>بعد از صحبت بدون مدرک دکتر جهانپور در مورد آمارهای کرونایی چین، بحث‌های زیادی درگرفت که نظرات افراد را براساس جهانبینی آنها نشان می‌داد. ورود رونالدینیویی سیاسیون و فعالان اجتماعی به بحث هم باعث شد که بحث مستدل و منطقی پانگیرد و این مشاجره همچنان در لایه‌ی هیجانی و تأیید و تکفیر این و آن باقی بماند. اکنون سعی دارم در این نوشته، کمی ریشه‌ای‌تر به این موضوع بپردازم؛ چرا که دوستانی دارم که به مباحثه‌ی فکرافزا با آنها علاقه دارم! لازم است بدانید که در این نوشته درصدد دفاع از افراد نیستم و نگاهم به جریانات است و نه افراد.چرا جریان موسوم به انقلابی چنین واکنشی نشان می‌دهد و چرا آن پاسخ را دریافت می‌کند؟خوب است ابتدا داستان تعامل غرب با ایران را مرور کنیم و سپس به این موضوع هم بپردازیم:از زمان‌های قدیم و در زمانی که شاهان بی‌کفایت قاجار در ایران حکومت داشتند، در حوزه‌های علمیه شیعی عراق ابتکاراتی برای قدرت بخشیدن به مسلمانان و هوشیاری حاکمان شروع شده بود که نتیجه‌ی این برنامه‌ها در سلسله جنگ‌های ایران و روسیه‌ی تزاری اولین خودنمایی را داشت؛ وقتی که فتوای جهاد چند تن از علما در عراق موجی از افراد را به سوی جبهه‌های شمالی ایران رهسپار کرد تا یاران عباس میرزا باشند و روس‌ها را از تجاوز به ایران عقب بزنند؛ هر چند که در نهایت به دلیل عقب‌ماندگی ما و عیاشی شاه قاجار، سرزمین‌ بزرگ گرجستان و عمده‌ی آذربایجان از وطن جدا شد و زخمی شد ابدی؛ آنچنان که هنوز گرجستان ثبات و استقلال کافی نیافته و آذربایجان نیز زیر تسلّط حکومتی سکولار و شکننده رفته است.البته این تنها حرکت مرتبط با حکومت در حوزه باقی نماند و نمونه‌ای دیگر از آن فتوای تحریم تنباکو بود. سپس انواع جنبش‌های مقابله با وطن‌فروشی قاجاریان ادامه یافت که در مخالفت با قراردادهای ننگین خارجی خودنمایی می‌کرد. این کار به ایران محدود نماند و با پرورش افرادی مانند «سید جمال‌الدین اسدآبادی» به جهان اسلام خسته از استعمار غربی هم نفوذ کرد. طوری که امروز جماعت «اخوان المسلمین» - که مؤسسان اصلی آن، وامدار آموزه‌های سید اسدآبادی هستند - در کشورهای اسلامی و بین اهل تسنّن طرفداران بسیار دارد. از همین درگیری‌ها معلوم شد که حوزه و علمای آن باید وارد حکومت‌داری هم شوند و تا حکومتی با مبانی استقلال‌طلبانه و البته اسلامی زمام کار را به دست نگیرد، در بر همین پاشنه چرخیده و تمدّن اتوکشیده‌ی غرب، با تمام توان برای استعمار و استثمار کشورهای ضعیف‌تر و از جمله جهان اسلام حمله‌ور خواهد شد. از اینجا بود که مبانی تمدّن‌سازی و مسائل سیاسی و اجتماعی و ... وارد دستور کار برخی حوزویان شد تا برای مسائل جدید (مستحدثه) فکری کنند. البته باز هم به دلیل فضای حوزه و مباحثات و انتقادات روش‌های گوناگون در آن، افکار مخالف نیز در آن رشد می‌کرد که با تشکیل حکومت اسلامی قبل از ظهور منجی مخالف بوده و هستند. نقطه‌ی اوج این حرکت‌ها که با ورود افراد تحصیل کرده در غرب (مانند تقی‌زاده و خیل بسیار دیگر) همراه شد، تبدیل به جنبش مشروطه گشت تا حکومت استبدادی و خودکامه‌ی سلطنتی را محدود کرده و سیاست‌گذاری را «مشروط» نمایند.جنبش مشروطه که با زحمات بسیار به پیروزی رسید، در نتیجه‌ی بی‌تجربگی طرفداران نظریه‌ی «مشروطه‌ی مشروعه» در کار سیاسی و همچنین فاصله‌ی دستگاه محاسباتی خود با غربگرایان و غربزده‌ها، شکست خورد و به اهداف اساسی خود نرسید. در این میان استعمارگران که خود را در خطر می‌دیدند، با دخالت در کارها باعث سقوط قاجار و تاجگذاری پهلوی شدند. این شکست سخت – با وجود مجلس شورای ملّی که پوسته‌ای از پارلمان بیش نبود – کشورمان را به مرحله‌ای دیگر از استعمار برد تا این بار و پس از درس گرفتن از شکست‌های قبلی در مشروطه و نهضت ملّی شدن صنعت نفت، انقلابی جدید پدید آید که جهانبینی جدیدی را – بدون در نظر گرفتن کمک دو قطب بزرگ در جهان – جایگزین تمدّن غرب و شرق (که فرق فرهنگی زیادی با غرب نداشت) کند. این انقلاب جدید توانست نظام پادشاهی را ساقط کند و «جمهوری اسلامی» را در ایران جایگزین نماید. در ابتدای راه و وقتی هنوز خیلی از مبانی تمدّن‌سازی برای انقلابی‌های جدید ناشناخته بود، توفان حوادث هجوم آوردند تا این نهال تازه را از جای بکنند؛ ولی با پشتیبانی مردم و تلاش‌های مسئولین – که می‌توانست بیشتر باشد – همچنان پابرجا مانده و به درختی تناور تبدیل شده است.در تمام این موارد – به جز یک مورد - که از تاریخ شمردم، دست مخالف و معدوم‌کننده‌ی استقلال ما، کشورهای غربی و در 70 سال اخیر آمریکا به طور ویژه بوده است. این بدان معناست که ما در مبارزه‌ای عمیق با آمریکا وارد شده‌ایم؛ نه فقط از جنبه‌های مادّی و نظامی و ... که از جنبه‌های اساسی‌تری مانند تمدّن‌سازی و جهانبینی. در واقع این کشورها نسخه‌ای به جز آنچه برای خود اجرا می‌کنند برای دیگران و به خصوص کشورهای مستقل می‌پیچند تا آنها را زیر سلطه‌ی خود ببرند. این بود داستان بلند، ولی مؤجز ما با جهان غرب.بعد از مقدّمه‌ی نسبتاً بلند ولی مؤجز از تاریخ، به بحث خودمان برگردیم. در روابط انسانی بسیار دیده‌ایم که افرادی که در جدال با هم قرار می‌گیرند، در صورت بروز اشتباه از طرف مقابل خود، آن را بسیار بزرگ نشان دهند تا بر حقانیت خود تأکید کنند. اصلاً این «طبیعت» و ذات جنگ روانی است؛ امّا همین مورد طبیعی زمانی که تبدیل به وسواس و بیماری شود، برای افراد کنارکشیده از این مبارزه غیرقابل تحمّل شده و آنها را «منزجر» می‌کند؛ به ویژه وقتی پای ثالثی متّهم به خطاکاری، ولی کمک‌رسان به یکی از طرفین دعوا در میان بیاید و آن دعوایی اتهام دوستش را نادیده بگیرد.داستان امروز «خودانقلابی‌خوان»های زخم‌خورده از آمریکا و دوستانش، در مواجهه با دیگرانی که «کنار»کشیده‌اند هم حکایت همان دعوایی‌هاست. در حالی که جنگ بزرگ تمدّنی با شرکت تمام وجوه تمدّن در زیر پوست جامعه وجود دارد، برخی اغراق‌ها از دو طرف و فقط نشان دادن سیاهی‌های طرف مقابل، رسانه‌ها را منزجرکننده کرده و افراد کنارکشیده را خسته. در این میان همان نفر سوّم که متهم است وارد می‌شود تا شعله‌ی یک دعوای «نیابتی» ولی فرعی را در توئیتر روشن کند.فردی که مسئولیت رسمی اطلاع‌رسانی دارد، اتهام می‌زند که آمارهای چین «دروغ» بوده، بدون آنکه ثابت کند یا مدرک داشته باشد (من هم نمی‌دانم حقیقت ماجرا را). از طرفی هم «کنار»کشیده‌ها وارد این صحنه‌ی غبارآلود می‌شوند و با «خبر واحد» ولی بدون مدرک ماجرای اتهام‌زنی را ادامه می‌دهند؛ آن جریان «خودانقلابی‌خوان» هم اسیر این بازی و صحنه‌ی غبارآلودش می‌شوند و در حالی که می‌توانند با گفتن «نمی‌دانم» از این صحنه عبور کنند، فرض اتهامی را درست گرفته و به تمجید از دوست «چینی» خود می‌پردازند! این روش اشتباه در ورود به بحث، در حالی که هنوز بر سر فرضیات به اشتراک نرسیده‌اند، فقط فضا را «فتنه‌گون»‌تر و غبارآلودتر کرده و بهانه به دست دیگران می‌دهد که کار این جریان را «ماله‌کشی» بخوانند! بهتر نیست قبل از تأیید یا تکذیب فرد یا جریانی، ابتدا از فرضیات او اطلاع حاصل کنیم؟ یا شاید بهتر نیست مسئولین کشور ما از بحث هیجانی بپرهیزند و بحث را وقتی شروع کنند که مدارکی قوی داشته باشند تا شاهد بحث‌های فرعی نباشیم؟</description>
                <category>سید محمود طباطبایی</category>
                <author>سید محمود طباطبایی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2020 03:12:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شوالیه‌ی فرهنگ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@S_Mahmood_Tabatabaee/%D8%B4%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-ia6wxy6ngdrh</link>
                <description>1. چپ یا راست؟پس از انقلاب همواره افراد مختلفی با توجّه به گرایش‌های دولت‌ها و مجلس‌ها در صداوسیما حضور داشتند؛ امّا در دو دهه‌ی اخیر تقسیم کاری جالب بین سیاستمداران و جناح‌های سیاسی صورت گرفته است. صداوسیما برای راستی‌ها و روزنامه‌های زنجیری در دست چپی‌ها! البته که برای برهم‌زدن این تقسیم کار تلاش‌هایی بوده است؛ امّا هر دو طرف تا حدّ زیادی ناموفق بوده‌اند. با این همه امروزه شاهد نومحافظه‌کارانی هستیم که در رئوس اصلی مدیریتی سازمان قرار گرفته‌اند و در اتحادی عجیب و به نفع سرمایه‌داران بزرگ با دولت و مجلس در یک دسته قرار می‌گیرند. بدین سبب است که سازمان در مقابل خورده شدن حق مردم و مستضعفین هیچ گونه کنش اساسی یا پیشگیرانه ندارد؛ یعنی اکثراً زمانی به میدان می‌آیند که مسئله در شرف حل یا کاملاً حل شده باشد. به نظر می‌رسد که این حداقل کار هم نه برای احقاق حقوق مردم، که برای به تصویر کشیدن دستاوردهای آن مسئولان در حل این مشکلات باشد.2. عقب یا جلو؟صداوسیما همچنان از ابزارهای نوین یا روش‌های تازه برای اطلاع‌رسانی کم‌بهره است. این سازمان با مدیران پابه‌سن گذاشته و اغلب نامنعطف خود، برای بهره‌گیری از جدیدترین دستاوردهای فناوری‌ها و علوم رسانه بسیار کم‌توان به نظر می‌رسد. البته جدیداً مدیران جوان نیز به این سازمان تزریق‌شده‌اند، امّا اشکال کار این است که «خارجی» هستند و به خاطر نداشتن تجربه، همچنان کارهای اساسی در سازمان در دست همان افراد سالمند قبلی است که چابکی را از سازمان می‌گیرد.3. «خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش»!قدرت رسانه در اعتماد به آن ریشه دارد؛ امّا همان‌گونه که گفتیم اشتباهات سال‌های اخیر باعث شده که اعتماد به رسانه‌ی ملّی کاسته شود؛ تا جایی که از آن با عنوان «رسانه‌ی میلی» نام‌برده می‌شود. پس می‌توان نتیجه گرفت که قدرت اثرگذاری سازمان - با وجود آنکه هنوز بالاست - امّا کاهش چشمگیری داشته و به نظر می‌رسد با روند کنونی در مواردی که نیاز به اثرگذاری رسانه‌ای برای پیشبرد منافع ملّی و انقلاب باشد، در آینده صداوسیما به اصطلاح «لَنگ بزند» و رسانه‌های اجتماعی آن را به حاشیه برانند.4. مرکز بازپروری!رسانه‌ی ملّی در چند سال اخیر دست به اشتباهی بزرگ زده است؛ سلبریتی‌پروری برای احیای مخاطبان سازمان. این کار مشابه احداث مرکز بازپروری است برای افرادی که با رسانه «تنفس» می‌کنند ولی خطوط قرمز را «دریده‌اند» (!) و سازمان با این کار به آنها مجالی برای بازگشت می‌دهد. البته این کار به‌خودی‌خود بد نیست، به شرط آنکه این افراد به معنای واقعی کلمه از کردار خود پشیمان باشند. امّا آنچه می‌بینیم برخلاف این است! برخی افراد برای «افزایش شهرت» یا به دلیل «مسائل مالی» در نوسان بین سازمان و اینستاگرام گرفتار می‌شوند! روزی در صداوسیما درون محدوده‌ی قرمز دیده می‌شوند (یا لقمه‌ای بزرگ از سفره‌ی بیت‌المال در دهان می‌گذارند!) و روز دیگر در رسانه‌های اجتماعی افاضات خود را به خورد جماعت فالوئر می‌دهند! مسئله وقتی حادتر می‌شود که صداوسیما برای بازگشت قدرت رسانه‌ای خود و «دیده شدن»، مجبور می‌شود به جای خلق آثار فاخر، به این افراد «باج تریبونی» بدهد!5. «سپرسازی» جوانان و شرکا!در سال‌های اخیر رهبر معظم انقلاب بر جوان‌گرایی تأکیدهای ویژه‌ای داشتند؛ امّا این مسئله بنا به همّت افراد، در دستگاه‌های مختلف نتایج گوناگونی داشته است. برای مثال در دولت به فراموشی سپرده‌شده، در مجلس به دلیل گروکشی‌های سیاسی به هضم جوانان در «وحدت» افراد پابه‌سن گذاشته منجر شده و در صداوسیما برای ساکت شدن منتقدان، به تزریق جوانان «خارجی» انجامیده است؛ آن هم بدون تجربه‌ی مدیریت رسانه و ناتوان در خلق محتواهای هنرمندانه. این جوانان عمدتاً از خارج از این سازمان می‌آیند و به دلیل نداشتن تجربه‌ی کافی، در همان ساختار سالمند قبلی مجال بروز و ظهور پیدا نمی‌کنند. به نظر این کار بیشتر سپرسازی از جوانان در مقابل انتقادهاست تا جوان‌گرایی واقعی!6. به خاطر یک مشت تومان!معضل اساسی دیگری که مدیران سازمان با آن دست‌به‌گریبان‌اند و سعی می‌کنند تا به وسیله‌ی آن برای منتقدان خود توجیه بیاورند، بودجه‌ی سازمان است؛ بودجه‌ای که می‌توانست با قانونی دقیق و شکیل به پیشنهاد سازمان از استقلال کافی برخوردار شود تا سازمان‌ها و نهادهای دیگر نتوانند جهت خود را به‌راحتی بر تصمیمات پردامنه‌ی سازمان اعمال کنند؛ امّا گویا در این سی و چند سال گذشته از قوام گرفتن ساختار صداوسیما، اراده‌ای از طرف دولت یا مجلس و حتی خود اهالی «جام‌جم» نبوده است که این استقلال را برای سازمان به ارمغان بیاورد. به همین سبب هر کس بتواند بودجه‌ی سازمان را کنترل کند، «خطّ‌مشی» اساسی آن را نیز کنترل می‌کند و اجازه‌ی تصمیم‌گیری مستقل و در مواقع لزوم، انقلابی به او نمی‌دهد. مثال بارز آن دخالت دولت در ریز و جزئیات برنامه‌های انتقادی سازمان است که منجر به تعطیلی برخی از آنها شده. این دخالت‌ها – اگر با استادگی سازمان رو به رو شوند - منجر به رخدادهای ناگوار دیگری نیز می‌شود که همان تبلیغات «بی‌مرز» و برخی مواقع «بی‌شرمانه» است. در این بخش‌های بازرگانی، به جای ارائه‌ی صادقانه‌ی خواص هر محصول – که به محاطب توان تحلیل و تصمیم‌گیری می‌دهد – شرکت‌های تبلیغاتی با تکیه بر جذّابیت‌های بصری و موسیقایی – که برخی با فرهنگ ما تناسب نداشته و حتی فراتر از خطوط قرمز سازمان هم هستند – آب از «لب‌ولوچه‌»ی مخاطب خود جاری می‌کنند؛ آن هم فقط به خاطره یک مشت تومان! این در حالی است که اوضاع اقتصادی کشور برای غالب مخاطبان سازمان به جز ناراحتی و اختلاف خانوادگی ثمر دیگری ندارد؛ فقط به کودکی فکر کنید که تاب مقاومت در برابر این وسوسه‌ی جعبه‌ی جادو را نداشته باشد و پدری که زیر بار مشکلات اقتصادی کمر خم کرده است.7. شوالیه‌ی فرهنگ!در جدیدترین شماره‌ی نشریه‌ی داخلی سازمان، جناب مستطاب رئیس به شکل یگانه قهرمان مبارزه با خیل عظیم اتفاقات رسانه‌ای بر روی جلد آن به تصویر کشیده شده است؛ در حالی که در تمام این متن، دلایل «کم‌کارآمدی» سازمان و علی‌الخصوص مدیران آن بررسی شد! خوب است زمانی که می‌خواهیم موفقیت یا عدم‌موفقیت خود را بهتر بدانیم، چند پلّه از «برج خودبینی» پائین بیاییم و از بیرون به کارنامه‌ی خود نگاه کنیم. شاید با این روش مدیریت ما به «اوج» برسد! این نگاه ژرف به کارنامه‌ی خود، میسّر نمی‌شود مگر آنکه مدیران به معنای واقعی کلمه دست‌بوس منتقدانه منصفِ «جلیل»القدر خود باشند. اگر بخواهیم همواره از درون خود را نقد کنیم و «افکارسنجیِ» ما هم درونی شده باشد، مسلّماً زاویه‌ی دید ما برای دیدن تمام مشکلات کافی نخواهد بود و بررسی ما فقط «رفع تکلیفی» بوده است. البته باید توجه داشت که کدام خطّ سیر انتقادی برای شنیدن انتخاب می‌شود؛ چرا که امروز با جریان‌های زیادی در انتقاد از سازمان مواجه هستیم که هیچ گونه اهمیتی به نگرش انقلابی و دینی نمی‌دهند و برای تحقّق خواسته‌هایشان، حنجره‌های «طلایی» غرب‌زده‌ی خود را پاره می‌کنند. مهم آن است که ما می‌خواهیم حافظ منافع مردم و انقلاب باشیم یا حافظ منافع دیگران.</description>
                <category>سید محمود طباطبایی</category>
                <author>سید محمود طباطبایی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Apr 2020 23:10:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسوده بخواب آل‌خلیفه!</title>
                <link>https://virgool.io/@S_Mahmood_Tabatabaee/%D8%A2%D8%B3%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%84%D8%AE%D9%84%DB%8C%D9%81%D9%87-zgdbsem2v9sr</link>
                <description>پوستر مستنددو روایت تاریخی در «آسوده بخواب کوروش»شروعی زیبا و قدرتمندانه! شاید بهترین و کوتاه‌ترین عبارتی که بتوان برای کارگردان این مستند به کار برد همین باشد! «علی فراهانی» در اولین مستند بلند خود، هدفمندانه دست بر موضوعی خاص و کمتر پرداخته شده گذاشته که در تاریخ ایران پس از قاجار، منحصر به فرد است؛ جدایی تکّه‌ای دیگر از خاک وطن.در ابتدا با سکانس‌هایی زیبا از ورود مصاحبه شوندگان به محل مصاحبه مواجه می‌شویم که استانداردی بالا و فیلم‌برداریِ سینماییِ چشم‌نوازی را به رخ ما می‌کشد. همچنین زیبایی تزئینات و چینش وسایل در صحنه خودنمایی می‌کند. درام مستند آنجا قوام می‌گیرد که با تدوین زیبای تصاویر ضبط شده، داستان مرد بحرینی – که صحّت آن مشخص نیست – به روایت‌ها وارد شده و از «شاه پیروز» کمک می‌طلبد.پس از انجام معرفی، به تقلید از مستند «پرزیدنت آکتور سینما» روایت اوّل – روایت امروزی یا روایت «شاه پیروز» - آغاز می‌شود. این روایت غالب مستند را دربرمی‌گیرد و روایت دوّم – روایت دیروزی یا روایت «شاه ترسان» – قسمت کوچکتر را به خود اختصاص می‌دهد. شروع دوباره‌ی داستان روایت اوّل با زاویه‌ی دید روایت دوّم از جاذبه‌ی مستند نمی‌کاهد و این آشکار شدن زوایای پنهان، شما را با وجود تلخی روایت میخکوب می‌کند تا سرانجام کار را ببینید.چه بهتر بود به جای نوشتن نام روایت‌ها در زیرنویس، آنها با شاخصه‌هایی هنری‌تر – مثل موسیقی و ضرب‌آهنگ آن، نحوه‌ی روایت راویان یا روش‌های دیگر – از هم تمایز پیدا می‌کردند؛ مشابه آنچه در همان «پرزیدنت آکتور سینما» می‌بینیم؛ امّا با وجود همه‌ی اینها، مستند انتخاب‌های خیلی خوبی برای تصاویر ضبط شده و موسیقی خود دارد که مستند را دیدنی می‌کند.مستند در بیان خود نیز بسیار عالی عمل می‌کند. با این وجود که محور اصلی مسئله‌ی جدایی بحرین است، ولی در ابتدای دو روایت، با فاصله گرفتن از این محور، به ریشه‌های ضعف دولت و به خصوص شاه از ابتدای تاجگذاری هم می‌پردازد که در نهایت باعث بسیاری مشکلات از جمله جدایی بحرین از خاک وطن می‌شود. روش مستند برای ساخت درام از مسئله‌ی بحرین، تحسین‌برانگیز و عالی است! هر چند که هدف گرفتن شخص شاه و نادیده گرفتن دیگر دولت‌مردان آن زمان که در این اتفاق سهم داشته‌اند، مشکلی است که نمی‌توان نادیده گرفت. یکی از اشکالات دیگر هم سکوت مستند درباره‌ی گروه‌های مخالف شاه در این قضیه است که تحلیل روشنی از آنها به دست نمی‌دهد.مصاحبه شوندگان از طیف‌های گوناگون و سلایق مختلف انتخاب شده‌اند و همین به بی‌طرفی مستند کمک شایانی می‌کند. اگر مستندساز از منابع مکتوب هم در قالب موشن‌گرافیک استفاده می‌کرد، بر غنا و اصالت اثر خود می‌افزود و حرف بیشتری برای گفتن داشت. البته خوبی دیگر این ایجاز در روایت، خسته نشدن مخاطب است که شاید در استفاده از این ایجاز زیاده‌روی شده باشد.در پایان با همه‌ی این تفاسیر، مستندی خوش‌ساخت و شکیل ارائه شده که خواننده با اطلاعات نه چندان زیاد تاریخی، می‌تواند با آن کتاب تاریخ را به نحوی هنرمندانه ورق بزند و پای روزهای گذشته بر این سرزمین بنشیند.</description>
                <category>سید محمود طباطبایی</category>
                <author>سید محمود طباطبایی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 13:03:08 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>