<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سارا حاجلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@SaHa</link>
        <description>علاقه‌مند و مشغول به شناخت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:15:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/62564/avatar/I0j6yQ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سارا حاجلی</title>
            <link>https://virgool.io/@SaHa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کاش تو هم بچشی</title>
                <link>https://virgool.io/@SaHa/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%AA%D9%88-%D9%87%D9%85-%D8%A8%DA%86%D8%B4%DB%8C-chukwn1ydvhk</link>
                <description>کودکی بودم ۱۰ ساله، یک سریالی می‌دیدم دلم می‌خواست بزرگ شوم و مانند قهرمان آن سریال در راه مبارزه با رژیم جان بدهم. بعدتر نوجوانی بودم شاید ۱۵ ساله، آخرین دفاعیه‌ی خسرو گلسرخی را برای هزارمین بار پلی می‌کردم و دلم می‌خواست بزرگ شوم و مانند او با بیان راسخم ستون‌های بیدادگاه‌های رژیم را به لرزه درآورم.بعدترهایش پیچیده است و پر فراز و نشیب، ساده و کوتاه بگویم یک جایی به خودم آمدم و دیدم دیگر مبارزه یک رویای فانتزی که خیالت از عدم وقوعش با همه‌ی دشواری‌هایش راحت باشد، نیست؛ مبارزه را در نزدیکی خودم استشمام می‌کردم، در آدم‌ها و جمع‌ها و محیط‌هایی که اهل مجاهده بودند. دوستانی پیدا کرده بودم به‌سان مائده‌های آسمانی. گاهی در خلوت به او که نزدیک‌ترین است می‌گفتم عجب خدایی هستی! از کجاها مرا بیرون کشیدی و به کجاها مرا کشاندی... من کجا و این انسان‌هایی که این‌همه بوی تو می‌دهند کجا... من کجا و تجربه‌ی محبت متقابل شهید دست از جان شسته کجا... من کجا و یک دنیا مشغله‌ی بلند و متعالی کجا...چند سال اول همچون محرومان از همه‌چیز فقط با ولع، طیبات و مطهرات می‌جستم. از خواندن و شنیدن و آموختن حقیقت‌هایی که انگار دو دهه از عمرم همه‌ی کائنات تلاش کرده بودند از دسترسم دور باشند، سیر نمی‌شدم. کمی که گذشت احساس کسی را داشتم که معجزه‌وار بوی یک میوه‌ی بهشتی را شنیده و می‌خواهد همه‌ی عالم آن طعم شورانگیز و بیدارکننده را بچشند.و عقل و معرفت امروزم می‌گوید انقلاب اسلامی از آن میوه‌هایی‌ست که معجزه‌وار به دستمان رسیده؛ نعمت است، شکرش بگوییم فزون می‌شود و به کفرانش راضی شویم، خدا نخواهد، از کف می‌رود...معتقدم در دورانی چشم به جهان گشوده‌ام که بشر خسته و کلافه و بی‌رمق از جنگیدن با نفس، دیگر با همه‌ی توان می‌خواهد صدای شماتت‌گر فطرت را خاموش کند و نفس‌خواهی را به رسمیت بشمارد، قانونی کند، زیبا جلوه دهد و حتی گاهی لباس فطرت بر تنش کند؛ آه از جنایت‌هایی که همین آخری می‌کند... تو گویی بشر امروز می‌خواهد فریاد بزند من نمی‌توانم فرشته باشم! بپذیرید و بگذارید شیطان باشم و زیبایی را در همین منِ شیطانِ نامذموم ببینید.و همچنان معتقدم انقلاب اسلامی یک فریاد بزرگ بر سر این حرکت بشر امروز بوده و هست و ان شاءالله که تا آن نقطه‌ی نورانی نهایی خواهد بود. فریادی که می‌گوید من انسانم! و می‌خواهم انسان بودن را با همین وسوسه‌های شیطانی‌اش و با همین اراده‌های فرافرشتگانی‌اش به عالی‌ترین درجه‌ی ممکنش به ظهور برسانم!انقلاب اسلامی را تا اینجای عمر یک ادعای بزرگ شناخته‌ام. ادعایی که هرآنچه از جنس علم بیاید، روی کاغذ باید پرونده‌اش را بالاخره یک‌جایی مختومه اعلام کند؛ آخر در این دنیایی که افسارگسیخته نفس‌خواهی‌های زیبانما آراسته می‌شوند و زیبایی حقیقی فطرت‌خواهی‌ها تکذیب، جمهوری اسلامی ایران بر اساس کدام علم مدرن و کدام منطقی روی نقشه‌ی عالم دوام دارد؟ و اما ادعایی که تنها حقیقتی از جنس ایمان بقایش را متضمن می‌شود! ایمان به همه‌ی وعده‌های الهی، ایمان به قدرتی که فراتر از همه‌ی قدرت‌هاییست که گاهی تن و روان‌مان را از میزان اثرگذاری‌هایشان می‌لرزاند، ایمان به تکالیفی که نمی‌دانیم نتیجه می‌دهند یا نه اما عالم محض مطمئن است و...انقلاب اسلامی برای من موجودی‌ست که از های و هوی و ابزار و سیاهه‌ی دشمنش نمی‌ترسد بلکه به بلندای آرمانش قد علم کرده و از ایمان به غیب و به آن وجود اعلی که همه‌ی این بازی دو روزه‌ی دنیا در دایره‌ی اراده‌اش محاط گشته، دست برنمی‌دارد.از حالایم بخواهم بگویم، دلم می‌خواهد من هم همچون انقلاب اسلامی &quot;انقلابی&quot; باشم، ایمن، پرغرور، پیشرو و پاینده! </description>
                <category>سارا حاجلی</category>
                <author>سارا حاجلی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Feb 2023 01:19:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ممنوعه‌ای به نام هویتِ ?</title>
                <link>https://virgool.io/@SaHa/%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA%D9%90-ynqyjes9bcou</link>
                <description>عموم، هنر را پدیده‌ای زنانه می‌انگارند؛ حال‌آنکه هنر نیز همچون بسیاری از پدیده‌های انسانی می‌تواند صورتی زنانه یا مردانه به خود گیرد. پدیده‌ی فمنیسم از آن‌دسته هنرنمایی‌های مردانه است که به ظرافت قابل توجهی پرداخته شده است.عموم تصور می‌کنند که فمنیسم تماما ساخته و پرداخته‌ی زنان است در پاسخ به سیر تاریخی ظلم جنسیتی مردان؛ اما باید از عموم پرسید که آیا آثار و برکات این پدیده‌ی هنرمندانه کم به مردان رسیده است؟ قویا گمان می‌رود که در آن مقطع حساس تاریخی، مردان چاره‌ای نداشتند جز راهبرد مردواره‌سازی از زنان!بحث مفصلی لازم نیست؛ جایی که مردان طراحان یکه‌تاز صحنه‌های مشترک باشند، همان بهتر که زنان، از زن بودن‌شان بیزار باشند! همان بهتر که فهم‌ها و توانمندی‌های زنانه از صحنه محو شده و مردان به یاری مردواره‌هایشان، راهبردهای حاصل از طراحی‌های مردانه را به ثمر نشانند. خطرناک‌ترین چالش‌ها در چنین صحنه‌هایی، رونق گفتمان #هویت_زنانه است. زنانی که ویژه توانمندی‌ها، ویژه نقش‌ها و ویژه هویت‌شان ممکن است در نسبت با اوهام توصیف شود اما بهتر است هرگز میزان تاثیر عواطف بر ساخت وجودیشان را فراموش نکنند. و اما حقیقت آن است که هر کثرتی در عالم خلقت غایت و معنایی دارد. مردان هم اگر بنا باشد که شبیه زنان به مسائل بنگرند، شبیه زنان به موضوعات ورود کنند، شبیه زنان به ماموریت‌ها بپردازند و خلاصه گرفتار نهضت‌ زن‌واره‌سازی شوند، تنظیمات ظریف این عالم برهم خورده و معلوم نیست چه بلاهایی که گریبان زنان و مردان عالم را همزمان نگیرد. تفاوت‌های حقیقی دو جنس با چنان دقت و تدبیری بر وجودشان نقش بسته‌اند که انکارشان حاصلی جز برهم خوردن نسبت‌های حقیقی و لازم این دو جنس در ساختارهای ریز و درشت اجتماع‌شان ندارد. هویت زنانه یک ماهیت اعتباری نیست که با سیاست و هنرمندی‌های مردانه بتوان پنهانش کرد. حتی مودت‌های راهبردی نیز تضمینی بر رنگ نباختن مردوارگی‌ها بعد از مدتی مشخص نخواهد بود.در این دنیای مرکب از دو جنس، یا زنان و مردان می‌آموزند که چگونه با حفظ هویت و با چه نسبت صحیحی در تعامل باهم روابط ولایی بینشان را محقق نمایند و یا اینکه در هر زمان هر طرف که ابتکار عمل بیشتری به خرج دهد، ساخت خود را بر دیگری تحمیل می‌کند. خدا نکند که روزی مردان بین دوگانه‌ی زن‌واره گشتن و ترک ماموریت‌ها گیر کنند...</description>
                <category>سارا حاجلی</category>
                <author>سارا حاجلی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Sep 2020 01:45:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقیقت امر را می‌فهمند که کدام است؛ ولیکن...</title>
                <link>https://virgool.io/@SaHa/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D9%81%D9%87%D9%85%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D9%84%DB%8C%DA%A9%D9%86-vavy9rufwj7w</link>
                <description>بسم الله النورتصور کنید یک قطعه‌ طلا جلوی شما می‌گذارند و می‌پرسند به نظرت چقدرش خالص است و چقدرش ناخالص؟ شما مشاهده می‌کنید؛ به علوم مربوطه هم تخصص دارید و نتیجه‌ی بررسی‌تان مثلا می‌شود ۹۰% طلا و بقیه‌اش ناخالصی.بعد این طلا را برمی‌دارند می‌گذارند در یک کوره. اتفاقی که آنجا می‌افتد این است که آن جزء طلای خالص می‌رود زیر مذاب ته نشین می‌شود و آن ناخالصی می‌آید روی سطح مذاب قرار میگیرد.حالا این قطعه طلایی که رفت داخل کوره و الان مذابش بیرون آمده را پیش روی شما می‌گذارند؛ می‌بینید عجب! ۶۰% ناخالصی بود ۴۰% طلا!یعنی علم شما و مشاهده شما روی هم نتوانستند این نسبت درصدی صحیح را تشخیص بدهند و یک همچو پیشبینی دوری هم حتی داشتند! در ادبیات عرب برای توصیف این وضعیت که زر یا فلزی را در کوره مذاب کنند، از لغت فَتَن استفاده می‌شود که واژه‌ی مانوس #فتنه از همین ریشه است. گاهی موقعیت ما نسبت به محیط درست مثل خطوط ابتدایی این متن می‌شود. فلزی که پیش رویمان است چنان خالص و ناخالصش به هم آمیخته‌اند که هیچ مشاهده و علمی نمی‌تواند درصد حقیقی آن ترکیب را برملا کند. باطل را چنان لباس جعل حق پوشانده‌اند که آدمی یا ملول و درمانده در پی حق می‌گردد یا بر خودش آسان می‌گیرد و همان باطل را به جای حق می‌پذیرد! چنین فتنه‌ای را هیچ چاره‌ای نیست مگر فَتَن!زیبایی استعمال قرآن از ادبیات عرب است که فتنه را بعضا به معنای امتحان و آزمایش به کار می‌برد. این ظرافت به ذهن اینگونه متبادر می‌سازد که درست همان جایی که حق را پوشانده‌اند یا باطل را به بدل حق آراسته‌اند، همان جایی که همه‌ی دانسته‌هایت زیر سوال رفته و یقینیاتت معلق شده‌اند، همان جایی که کذب و شبهه و جنجال گوش و چشمت را پر کرده است، درست همان جا این فلز فتنه در حال گداختن در کوره‌ی فَتَن است! در حال گداختن است و به زودی حق روشن تر از خورشید خواهد گشت! به زودی باطل رخ می‌نمایاند!و تو!تو هم در این کوره‌ی فتنه، به سان آن فلز چنان گداخته شوی که ناخالصی هایت عیان شوند و لغلغه های زبانت بریزند و هرآنچه در نیت داشتی، آشکار گردد. فتنه که پیش آید، خورده شیشه‌ها چشمک می‌زنند و ریزش ها حاصل می‌شوند؛ اما امان... امان از برخی ناخالصی ها که تقدیر است تا قیام قیامت پوشیده بمانند و غامض بنمایند تا آن‌زمان که پرد‌ه‌های این عالم درافتند و صحنه ی محشر مهیا شود...{وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ}سوره انفال، آیه ۲۵«مى ‏رساند كه &quot;فتنه&quot; عبارت از اين است كه بعضى از امت با بعضى ديگر اختلاف مى ‏كنند در امرى كه تمامى امت حقيقت امر را مى ‏فهمند كه كدام است، و ليكن يک دسته از قبول آن سرپيچى نموده، و آگاهانه به ظلم و منكر اقدام مى ‏كنند، آن دسته ديگر هم كه حقيقت امر را قبول كرده ‏اند آنان را نهى از منكر نمى ‏كنند و در نتيجه آثار سوئش دامن‏گير همه امت مى ‏شود.»ترجمه تفسير الميزان، ج‏۹، ص: ۶۴</description>
                <category>سارا حاجلی</category>
                <author>سارا حاجلی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 06:28:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط کاری را انجام بده که مطمئنی درست است!</title>
                <link>https://virgool.io/@SaHa/%D9%81%D9%82%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%B7%D9%85%D8%A6%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ri8wkbm43kbs</link>
                <description>انتخابات ریاست جمهوری سال 92 به سن مجاز قانونی رسیده بودم و برای اولین بار می­توانستم رای بدهم ولی دلم نمی­خواست کاری را بکنم که خودم به آن هیچ اعتقادی نداشتم. در واقع این یک اصل شخصی برای من بود! فقط کاری را انجام بده که مطمئنی درست است! من هیچ ­یک از کاندیداهای آن دوره را به قدری نمیشناختم که برای خودم کافی باشد. حتی آن­قدر آدم بی ­موضعی بودم که به هیچ ­وجهی اجازه نمی­دادم خودم را یک فرد دارای تحلیل سیاسی بدانم. آن ­روزها با خودم عهد کردم یک ­­روزی در آینده ­ی نه ­چندان دور به چنان بلوغ سیاسی برسم که با اطمینان خاطر و اعتماد به نفس پای صندوق رفته و نام درست­ ترین گزینه را تقدیم انتخابات کشورم کنم! علی ­ای ­حال تا روز انتخابات بنا به رای ندادن داشتم تا اینکه بالاخره پدرم فقط یک جمله به من گفت؛ این­که به او اعتماد کنم! تو گویی به یک­باره همه ی مسئله­ ی من حل شد. من هیچ ­یک از کاندیداهای آن دوره را به قدری نمی­شناختم که برای خودم کافی باشد اما پدرم را به قدر کفایت می­شناختم! من در آن موقف زمانی شناختم را به پدرم تفویض کرده بودم و با حفظ همه­ ی اصولم نام حسن روحانی را روی برگه­ ی رایم نوشتم.انتخابات ریاست جمهوری سال 96 که آمد، من به بلوغ سیاسی رسیده یا نرسیده اما با چنان اطمینان خاطر و اعتماد به نفسی پای صندوق رفتم و نام سید ابراهیم رئیسی را تقدیم انتخابات کشورم کردم که آن­ زمان برای اولین ­بار اجازه دادم خودم را یک فرد دارای تحلیل سیاسی بدانم!2 سال پیش از رای 6 سال پیشم پشیمان بودم و حتی با این پشیمانی تبلیغات سیاسی هم کردم! اما خیلی خوب می­دانم که من در هر دو دوره انتخابات ریاست جمهوری با شناخت شرکت کرده ­ام! و نه حتی با دو نوع شناخت متفاوت! بله قوه ­ی شناخت من مثل تحلیل سیاسی­ ام حتما دچار تحول و رشد بوده و هست اما تفاوت ویژه­ ای در متودولوژی نداشته و اصل بحث من همینجاست! شب 2 اسفند 98، درست وقتی که در جمع هایمان بحث رای دادن به لیست وحدت یا لیست خودم داغ است، دارم سوالی مطرح می­کنم؛ به راستی شناخت خودم مگر چگونه حاصل شده ­است؟اگر تجربه ­ی یک­بار کار تیمی داشته باشید به خوبی می­دانید که آدم ­ها در میدان عمل می­توانند به کلی متفاوت باشند از آنچه در کلاس درس و جمع دوستی و سفر و اینستاگرام و توییتر و... می­بینیم. حتی بعضا تجربه ­ی همکاری ­های گذشته هم می­تواند هیچ نشانی از کارآمدی امروز افراد در میدان عمل نداشته باشد. یک­ زمانی شما می­خواهید هم ­تیمی پیدا کنید یا فردی را به تشکیلات­تان اضافه کنید، خب کار ساده است. به میدان عمل آشنایید، افراد هم همه نسبتا در سطح خودتان هستند، حدس ­هایی درباره­ ی کارکردها می­توان زد. اما حالا شما می­خواهید به یک عده ­ای رای بدهید که بروند بشوند نماینده ­ی ملت در قانون ­گذاری جمهوری اسلامی! خودم را عرض می­کنم؛ تا به امروز اگر تجربه ­ای هم داشته­ ام در بهترین حالت یک بازی و مانوری می­تواند باشد در مقابل همچین میدان عملی! گزینه ­ها هم در نزدیک­ترین حالت، بزرگ و ادوار و مدعو برنامه های تخصصی­مان محسوب می­شدند! اصلا در این وانفسا 5 نفر را هم به قدری شناختی که برای خودت کافی بود، 25 جای خالی دیگر را چگونه پر خواهی کرد؟خب پس امثال من که امکان رسیدن به شناخت به قدر کفایت در انتخابات نداریم، چه کنیم؟ تازه اوضاع وقتی سخت­ تر می­شود که شما ولایی باشید و دیگر آن اصل شخصی تبدیل به یک امر ولایی هم شده باشد با گفتمان انتخاب اصلح! تکلیف اجتماعی ­مان را پای شناخت ذبح کنیم یا تکلیف شناختی ­مان را پای اجتماع؟اما مشخصا این دوگانه مغلطه است! حاشا از آن خدایی که متولی امر تربیت انسان است و رشد را جز به بهای تکلیف ندهد، اما بنده اش را بین دوراهی دو تکلیف متناقض و غیرقابل جمع قرار میدهد! حضور در انتخابات های جمهوری اسلامی به نشانه ­ی همراهی و حمایت از امتی که چشم ­اندازش تمدن نوین اسلامی است، که از تکلیف اجتماعی بودن ساقط نمی­شود. انتخاب اصلح هم که ملاحظه ­ی جدی همین تکلیف اجتماعی است. پس شاید در تشخیص تکلیف شناختی ­مان دچار کلیشه ­هایی شده ­ایم!افرادی را در ذهنتان بیاورید که حداقل در یک جمله ­ی هرچند کوتاه بتوانید توصیف­شان کنید اما تا به حال یک بار هم آن­ها را از نزدیک ندیده­ اید و سخن هم نگفته ­اید. حال مورد به مورد بررسی کنید که این جملات را درباره­ شان از کجا آورده ­اید؟ در واقع میخواهم منابع شناخت­تان از هریک از این افراد را بازخوانی کنید. آیا میتوان این منابع را به دو دسته ­ی کلی تقسیم کرد؟ به این صورت که یا 1. بروزات و اظهارات عمومی خود این افراد بوده است یا 2. توصیف و گزارش دیگرانی به صورت خصوصی ­تر. اگر بله، حالا به این فکر کنید که بین این دو دسته منابع چه تفاوت ویژه ­ی ماهوی وجود دارد؟ من اگر خودم در فضاهای عمومی ادعا کنم که آدم وقت ­شناسی هستم، برای شما فرقی می­کند با اینکه یک دوست مشترکی درباره ­ی من به شما بگوید که فلانی وقت­ شناس است، وقتی شما برای اولین ­بار با من قراری دارید و من شما را بیش از 30 دقیقه معطل کرده ­ام؟ برای شما شناخت تازه وقتی حاصل شده است که خودتان عینا درباره ی من به شناختی رسیده باشید. در واقع گویا انسان نسبت به تجربه­ های عینی خودش احساس مالکیت بیشتری می­کند تا شنیده­ هایش. پس شناخت شنیداری از هر نوعی هم که باشد، بازهم با آن سطح عالی و عینی از شناخت فاصله اش قابل توجه است!حال در انتهای سخنم به مثال ابتدایی ام برمیگردم. منابع شناختی-شنیداری من در انتخابات سال 92 پدرم بوده و در انتخابات سال 96 مجموعه ای از دوستان و اساتید و رسانه­ ها. و الا آن بلوغ سیاسی آرمانی که سال 92 اولین لازمه ­اش را شناخت عینی می­پنداشتم، نه تنها در سال 96 محقق نشد، بلکه گمان نمی­کنم با آن توصیفی که من در ذهن داشتم، به این راحتی ­ها و زودی ­ها حاصل شود! اما اگر از این زاویه به شناخت نگاه نمیکردم، بسیار محتمل نبود که نوع شناختم در انتخاب 96 را به کلی و مبنایی از نوع انتخاب 92 تمییز دهم؟اگر بخواهیم واقع­ گرا باشیم و به همین منابع شناختی-شنیداری به چشم قدر کفایت نگاه کنیم، دیگر نه تکلیف شناخت به هدف انتخاب اصلح ذبح می­شود و نه تکلیف حضور در انتخابات. همواره به قدر وسع جهت کسب و ارتقاء تحلیل ­های سیاسی­مان می­کوشیم، به قدر وسع منابع شناختی-شنیداری­مان را تنظیم می­کنیم و بصیرت به قدر کفایت جهت عمل به تکلیف را هم از خدا طلب می­کنیم. دوگانه ی لیست وحدت بدون شناخت و لیست خودم با شناخت هم دیگر اینجا کاذب میشود. چندگانه ای هم اگر باشد، بین منابع شناختی-شنیداری متفاوت است که شاید تکلیف، گاه انتخاب اصلح بین همین منابع باشد!</description>
                <category>سارا حاجلی</category>
                <author>سارا حاجلی</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2020 03:24:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاشا که همچو آن جاندار مظلوم...</title>
                <link>https://virgool.io/@SaHa/%D8%AD%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%88-%D8%A2%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85-jd06nunf2yyh</link>
                <description>آدم حق‌گرا کیست؟ آیا کسی که یک روزی یک اصلی را می‌پذیرد و تا ابد گوشش را روی هر گزاره‌ی نقیضی بر آن اصل می‌بندد حق‌گراست؟ البته که نه! مظلوم مهجور حق‌گرا در این دنیایی که باطل هزار وسیله‌ی بوق و کرنا دارد، چنان سرگشته‌ی حیرانی‌ست میان گزاره‌ها تا بارقه‌ای از نور حق در یکی پیدا کند و به همان نیمچه حقانیتش تمسک جوید. پس مادامی که به حق‌گرایی پایبند است، صاحب گوشی آماده‌ی شنیدن و ذهنی آماده‌ی پذیرفتن است.جبهه‌ای را در نظر بگیرید که عمده جمعیتش را همین افراد حق‌گرا تشکیل داده باشند. درون جبهه چه اتفاقی می‌افتد؟ یک نفر یک حرفی بزند، همه بلانسبت همچو آن جاندار مظلوم سر به پایین انداخته و دنباله‌اش را می‌گیرند و بی چون و چرا می‌روند؟ که خیر! البته که درون جبهه پر است از جنجال و مباحثه و دعوا! هرکس با محیط پیرامونی محدود و عقل ناقص خود مشغول بررسی گزاره‌هاست. یکی یک گزاره را از فیلتر حق‌گرایی خود عبور داده است و دیگری نداده. یکی هنوز به یک اصل ذهنی قائل است و دیگری رها کرده. یکی موافق یک اتفاق است و دیگری مخالف. و قص علی هذا... خب! حالا این جبهه‌ای که از درون این‌همه تنش دارد و اختلاف و نزاع! چه وضعی در مواجهه با جبهه‌های بیرونی دارد؟ آیا اینگونه است که کوچک‌ترین تلنگری به این شبکه‌ی انسانی-فکری وارد شود، کارش تمام می‌شود؟ باز هم خیر! یک اصلی در عالم وجود دارد که در بسیاری از پدیده‌ها خودش را به خوبی نمایانده است. اصل آن‌چیز که تو را نکشد، قوی‌ترت می‌کند! حالا تفسیرش در این مقال چه می‌شود؟ شبکه‌ی انسانی-فکری تصویر شده ویژگی‌اش حق‌گرایی اکثریت بود. اجازه دهید گزاره‌ای که در همین لحظه در شبکه جایی ندارد و پخت و پزش خارج از این جبهه انجام شده را تهاجم خارجی بنامیم. تهاجمات خارجی را در نظر بگیرید که بهره‌ای از حق و بهره ای از باطل داشته باشند؛ به شبکه عرضه می‌شوند، درون شبکه نفوذ پیدا می‌کند؛ یک نفر می‌پذیرد و یک نفر نمی‌پذیرد؛ چینش شبکه متناسب با موضع افراد نسبت به گزاره‌ی اخیر تغییر شکل پیدا می‌کند و درون شبکه میزان بحث و تنش بالا می‌رود. این تزلزل نسبی شبکه در یک مقطعی شدت دارد و بعد از آن به مرور رو به کاهش رفته و کم کم چینش شبکه به ثبات نسبی می‌رسد تا تهاجم خارجی بعدی و تزلزل و ثبات نسبی دوباره و... و آن اصل معروف اینجا خودش را اینگونه نشان می‌دهد که آن تهاجم خارجی که شبکه را از هم فرونریخت، مستحکم‌ترش می‌کند!  این‌بار برویم بنشینیم از منظر افراد داخل شبکه به ماجرا نگاه کنیم. هربار گزاره‌ای آمده، حق‌سنجی نسبت به آن انجام شده و موضعی هم -درست یا غلط- گرفته شده. این روند آنقدر تکرار شده که بگوییم تمرینی تجربی بوده برای هرچه حق‌گراتر شدن. انعطاف‌پذیری شبکه به ناچار اعضا را هم انعطاف‌پذیرتر کرده. ارزش سنجیدنی در شبکه هم که حق باشد، می‌توان گفت آدم‌ها در این جبهه هر روز حق‌گراتر شده‌اند! با این توضیح که در هم تنیدگی حق و باطل در تهاجمات خارجی هر روز باید پیچیده‌تر از دیروز باشد تا اصلا بتواند در شبکه تغییر چینشی ایجاد کند. پس سلاح عقلی افراد در سنجیدن حق و باطل یک گزاره به مرور زمان قوی‌تر شده است. و همه‌ی ادعای نگارنده در همین توضیح خلاصه می‌شود که جبهه‌‌ی متشکل از اکثریت حق‌گرا، در مقاطع مختلف و هنگام مواجهه با تهاجمات خارجی ممکن است علی‌الظاهر متزلزل به نظر برسد و تغییر چینش‌ها برای خود افراد مأیوس کننده بنماید، اما حقیقت امر استحکام قوی‌تر شبکه است که متضمن ثبات بیشتر در مقابله با تهاجمات پیچیده‌تر می‌شود. در واقع جبهه‌ی مذکور شاید سر هر مسئله‌ای درون خودش به هزار مسئله بربخورد، اما در مقاطع حساس و بحرانی که پیچیدگی مسائل از حد بگذرد، این جبهه توانمندی و تمایز ویژه‌ی خودش را به رخ می‌کشد! پی‌نوشت: تحلیلی برگرفته از رفتار شبکه انسانی و جبهه‌ی انقلابی دانشگاه شریف نسبت به برخی وقایع اخیر</description>
                <category>سارا حاجلی</category>
                <author>سارا حاجلی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Dec 2019 11:42:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای مخالفان همیشه بلندتر است؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@SaHa/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ggzg3a3udzef</link>
                <description>یک اجتماع مدنی از انسان‌ها را در نظر بگیریم. اگر به سیستم‌های کومونیستی و مشتقات آن وابستگی و گرایشی نداشته باشند، یک نظام حاکمیتی برای خود خواهند ساخت. عده‌ای وظایف مدیریت و رهبری اجتماع (به مثابه یک تیم) را به عهده می‌گیرند و به تبع آن اختیاراتی جهت اعمال راهبردهای راهبرانه. طبعا بخشی از اجتماع باقی می‌ماند که در این دایره‌ی حاکمیت نمی‌گنجد و علی‌الاصول حجم بیشتری از جمعیت کل اجتماع را هم باید شامل بشود. تاریخ با همه‌ی کم و کاستی‌هایش، با همه‌ی ناگفته‌ها و گفته‌های نادرستش یک نکته را آشکار بیان می‌کند؛ هر حاکمیتی در هر اجتماعی مخالفانی دارد! در واقع حتی در صورتی که لایق‌ترین افراد و سلایق و برنامه‌ها هم در دایره‌ی حاکمیت قرار بگیرند، باز هم تنوع در شیوه‌ی تفکر انسان به قدری جدی هست که مخالفان حاکمیت همواره وجود داشته باشند همراه با حرف‌های قابل تاملی برای گفتن! به همین قاعده حاکمیت هم در قبال هر راهبردی باید حرفی برای گفتن داشته باشد. اما تفاوتی که جنس حرف‌های حاکمیت با مخالفان آن دارد در این است که یک طرف اختیارات بیشتری برای عملیاتی کردن حرف‌هایش دارد که طبق بند اول این طرف حاکمیت است. به بیانی دیگر حرف‌های حاکمیت از جنس اقناع و اثبات است چرا که بدنه‌ی اجتماع را باید با فلسفه و عقبه‌ی فکری و استدلالی راهبردهایی که وضع شده‌اند یا حتی خواهند شد، همراه کند. حال‌آنکه حرف مخالفان از جنس انتقاد و نفی است چرا که بدنه‌ی اجتماع را باید به اشکالات علی و وجودی راهبردهای حاکمیت آگاه کرد. با در نظر گرفتن این فرضیات یعنی اجتماعی که بتوان آن را به این صورت تصویر کرد، نیاز به سوپ‌آپ‌های تخلیه‌ی فشار دارد. به عبارتی باید بستری فراهم شود تا مخالفان که دست بسته‌تری نسبت به حاکمیت دارند در عملیاتی کردن راهبردهای مدنظر، بتوانند حرف‌های خود را بزنند. حوزه‌ی قلم و نوشتار و به بیان عمومی‌تر رسانه یکی از این سوپ‌آپ‌های تخلیه‌ی فشار می‌تواند باشد. از قضا بستر مناسبی هم هست چرا که خیلی ضمانت عملیاتی و راهبردی از نویسنده نمی‌خواهد، تنها از او می‌خواهد هرچه در ذهن دارد در ساختار زبان بیانش کند؛ حرف بزند! پس بدین ترتیب وضعیت کمی و کیفی نشریات و تولیدات رسانه‌ای مخالفان حاکمیت می‌تواند یکی از مولفه‌های احتمال میزان پایداری و ثبات یک حاکمیت باشد. اما گفتیم حاکمیت هم حرف دارد. در اجتماعی که تنها حرف‌های سلبی مخالفان به گوش برسد و حاکمیت حرف‌های ایجابی خودش را به بدنه‌ی اجتماع منتقل نکند، مولفه‌های دیگر چنان می‌توانند ثبات و پایداری حاکمیت را به چالش بکشند که سوپ‌آپ تخلیه‌ی فشار عملا نقش تحمیل فشار را ایفا خواهد کرد. پس حاکمیت هم نیاز به نشریه و تولیدات رسانه‌ای دارد. پس حاکمیت هم باید تولید محتوا داشته باشد. حاکمیت هم باید در فضای رسانه‌ای اجتماع بازاریابی بداند و بکند. تا اینجا مدل فعالیت حاکمیت با مخالفنش یکسان است اما تفاوت باید در سنگینی و جنس محتوا باشد. شما برای اثبات یک گزاره‌ی ایجابی لازم است طوماری از همه‌ی مبانی زیربنایی لازم را لیست کنید و قدم به قدم استدلال کنید تا مخاطب را به نتیجه‌ی مورد نظر برسانید. اما برای اشکال وارد کردن به آن کافی‌ست تنها یک خط از محتوای لازم جهت اثباتش را به چالش بکشید تا طرف مقابلتان مجبور شود طومار دیگری را به طومار قبل پیوست کند! تفاوت جنس محتوای حاکمیت و مخالفانش هم در همین‌جاست. و حالا به سوالی که در ذهن داشتم می‌پردازم که چرا تولیدات رسانه‌ای مخالفان را بیشتر مورد اقبال عموم میابم نسبت به تولیدات رسانه‌ای حاکمیتی؟ (در همه‌ی اجتماع‌هایی که در ذهن خود آورده‌ام) و جواب تا حدی روشن می‌شود. به چالش کشیدن بسیار راحت‌تر و زودبازده‌تر از رفع چالش کردن است و در نتیجه به صورت موضعی و کوتاه‌مدت اقبال عمومی به فضاهای رسانه‌ای مخالفان حاکمیت بیشتر است. و نکته‌ی پایانی البته که تنها بستر عملگری در صحنه‌ی اجتماع، فضای رسانه‌ای نیست و تاثیرات بلندمدت همین فضای رسانه‌ای هم پیچیدگی‌هایی دارد که مدل ساده‌ای که بیان شد به هیچ وجه نمی‌تواند توصیف خوبی از شیوه‌ی اثرگذاری آن باشد. </description>
                <category>سارا حاجلی</category>
                <author>سارا حاجلی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Aug 2019 23:40:34 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>