<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های صبا محبی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Saba.mohebbi</link>
        <description>یک شهرسازی‌خوانده‌ی مشغول به دیجیتال مارکتینگِ دوستدار کتاب و البته نقاشی:)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:08:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/79488/avatar/Z6sNrb.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>صبا محبی</title>
            <link>https://virgool.io/@Saba.mohebbi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قبل از یوتیوبر شدن، این یادداشت رو بخون!</title>
                <link>https://virgool.io/@Saba.mohebbi/%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%88%D8%A8%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86-rgcegsye5ehe</link>
                <description>وقتی ۱۴ ساله بودم، برای اولین بار به یک آموزشگاه نقاشی رفتم و شروع کردم به نقاشی کشیدن. این راه راه تا ۱۸ سالگی ادامه دادم. اما بعد از اینکه مشغول تحصیل در دانشگاه شدم، تقریبا از نقاشی فاصله گرفتم. اما دقیقا بعد از تموم شدن درس و دانشگاه، یعنی حدود ۲ سال پیش، در کنار شغلِ تمام وقتم، تصمیم گرفتم دوباره نقاشی کنم. هدفم فعلا یاد گرفتن تکنیک‌های مختلف و ماهر شدن در این تکنیک‌ها، لذت بردن از یک فعالیت هنری و آماده شدن برای خلق یک «اثر هنری» در آینده است. در واقع خیلی دغدغه من درآمدزایی از هنرم با کشیدن آثار بازاری نیست. اما در عین حال دوست دارم با دیده شدن مهارت‌هایم عیار خودم را محک بزنم و از طرفی خودم را مقید کنم به خلق اثر. برای همین بود که تصمیم گرفتم در یکی از پلت‌فرم‌ها شروع به تولید محتوای مستمر کنم.چرا یوتیوب؟من حدود ۶ ماه پیش در اینستاگرم یک پیج غیر شخصی و پابلیک ساختم. تصویر بعضی از نقاشی‌هایم را آن‌جا گذاشتم. اما راستش به چند دلیل از ادامه فعالیت در آن صفحه منصرف شدم. اول اینکه بعد از شروع پیج چندین و چند پیج با آثار هنری کم‌کیفیت به من در دایرکت پیام دادند و گفتند بیا در حلقه ما عضو شو! بعد هم چندین پیج را دیدم که می‌گفتند با پرداخت هزینه می‌توانند پیجم را اصطلاحا پروموت کنند. این‌ها بخش خوب ماجرا بود. بخش دیگرش کامنت‌های منفی بود. چند هنرمند آکادمیک را از طریق قسمت اکسپلور اینستاگرام پیدا کردم که به کل تکنیک «رئال» را مسخره می‌کردند. از طرفی نقاش‌های غیر آکادمیک را بی‌ارزش می‌دانستند. یک جورایی نتوانستم در فضای اینستاگرام رشد کنم و بارِ منفی فضا مرا از خود راند و اعتماد به نفس من را کم‌تر از قبل کرد. در مقدمه هم گفتم، هدف من از تولید محتوا، بهتر شدن در نقاشی نسبت به خودم است، نه اینکه یک شبه به بهترین نقاش دنیا تبدیل شوم. برای این کار باید با «استمرار» فعالیت کنم و سعی کنم نکته‌های جدید یاد بگیرم و با افرادی ارتباط برقرار کنم که هدفشان بالا بردن خود به قیمت تحقیر دیگران نیست! بلکه دوست دارند فعالیت‌های هنری سهم بیشتری را در حوزه سرگرمی و حتی دانش از آن خود بکنند و برای این هدف ورود بازیگران متعدد و با استعدادهای مختلف به این عرصه را یک فرصت می‌دانند، نه تهدید. برای همین بود که حس کردم فعلا در اینستاگرام نمی‌توانم فعالیت کنم.  یوتیوب را انتخاب کردم، تا در درجه اول با مخاطبان «باکیفیت‌تر» در ارتباط باشم. مخاطبانی که کمتر به دیگران توهین و یا آن‌ها را تحقیر می‌کنند. از طرفی آشنایی با چم و خم تولید محتوای ویدیویی برای خودم جذاب بود.استراتژی من برای ورود به یوتیوب چیست؟خب، همانطور که اول این یادداشت گفتم، هدف من از تولید محتوا، پیشرفت در اجرای تکنیک‌های مختلف نقاشی است. برای همین من سعی می‌کنم کمتر ویدیو‌های «how to» برای سطح مبتدی تولید کنم. در واقع بیشتر ویدیو‌هایم را می‌خواهم به «تایم‌لپس» اجرای یک اثر هنری اختصاص بدهم. در انتخاب موضوع سعی می‌کنم خودم را به چالش بکشم. برای همین ممکن است کمتر به سراغ موضوعاتی بروم که ساده ولی محبوب هستند.از اولین تجربه ساخت ویدیو چه نکته‌هایی یاد گرفتم؟من در دو روز گذشته اولین ویدیوی خودم را ساختم! اما در همین مدتی که برای تهیه این ویدیو برنامه‌ریزی کردم، نکته‌های مختلفی یاد گرفتم. برای همین دقیقا وسط کار به خودم قول دادم این تجربه‌ها را در جایی به اشتراک بگذارم تا کسی دیگر با این مشکل‌ها رو‌به‌رو نشود.1- خرید سه پایه مناسب برای فیلم‌برداری: من برای گرفتن ویدیو از کارم نیاز به سه‌پایه‌ای داشتم که اصطلاحا T شکل باشد. برای همین ارزان‌ترین سه‌پایه‌ای که در بازار وجود داشت، خریدم. البته قبلش باید بگویم که من یک دوربین DSLRپایین‌رده دارم و این سه‌پایه برای وزن دوربین من مناسب است. لینک سه‌پایه‌ای که خریدم، همینجا می‌گذارم تا اگر کسی نیاز به این وسیله داشت، بتواند راحت‌تر پیدا کند. البته من از دیجی کالا نخریدم. از مغازه‌ای در برج بهار (همان برج معروف فروش لوازم سیسمونی) خریدم و از قیمت دیجی کالا حدود ۲۰۰ هزار تومن ارزان تر بود. در طبقه دوم آنجا چندین مغازه معروف تجهیزات عکاسی وجود دارد. راستی قبل از خرید یک ویدیو آنباکسینگ از این سه‌پایه در یوتیوب دیدم که شاید آن ویدو هم برای شما مفید باشد. لینک معرفی سه‌پایه در دیجی کالالینک ویدیو آنباکسینگ سه پایه2- نور: من همیشه در خانه نقاشی می‌کشم، اما متاسفانه خانه ما چندان نورگیر نیست. برای همین نور برای من معضل بزرگی است. به خاطر اینکه فعلا قصد این را ندارم که هزینه‌ای برای این کار بکنم، متاسفانه تجهیزات نورپردازی حرفه‌ای نمی‌توانم بخرم. از طرفی این تجهیزات به شدت جاگیر هستند و من برای نگه‌داریش به مشکل بر می‌خورم. با این حال یک چراغ‌مطالعه معمولی پیدا کردم و به کمک یک کاغذ آچهار نور آن را نرم کردم. اما مشکلی که داشت این بود که کمی اتصالی داشت و در طول فیلم‌برداری «چشمک»های خیلی کوچکی زد. چیزی که بعدا در زمان ادیت فیلم متوجه شدم که متاسفانه راه بازگشتی نداشت.3- کارت حافظه: برای ساختن اولین ویدیو من نزدیک به ۷ ساعت نقاشی کردم. حجم کل این ویدیوها چیزی حدود ۷۵ گیگ شد! شاید باورتان نشود، اما من با یک کارت حافظه ۴ گیگی این کار را انجام دادم. این کارت حافظه به من فقط امکان ۲۰ دقیقه متوالی را می‌داد و جمعا در ۲۳ قسمت مجزا این ویدیو را تهیه کردم.. برای همین تمرکزم به طور کلی از روی نقاشی برداشته شد و مدام استرس این را داشتم که خود به خود فیلم‌برداری متوقف نشود. اعتراف می‌کنم که نتیجه نهایی «به هیچ وجه» برایم قابل قبول نبود. دلیلش هم همین استرس قطع شدن ویدیو بود. یک دلیل دیگر هم شتابزدگی در انتخاب مدل نقاشی بود که توضیحش چندان برای این یادداشت مفید نیست.4- کار با دوربین: یکی از اشتباهات متداول من چک نکردن فوکوس دوربین بود. برای همین بعضی جاها به جای زوم کردن روی نقاشیم، فوکوس دوربین روی دستم بود! همچنین بهتر بود در کادر بندی و طراحی صحنه هم دقت بیشتری می‌کردم.5- ادیت ویدیو: من برای ادیت ویدیو از پریمیر استفاده کردم. این نرم‌افزار را در فروردین ۱۳۹۹ به کمک دوره آنلاین مدرسه اینورس یاد گرفتم و لینک این دوره را هم برای شما می‌گذارم تا اگر نیاز داشتید از آن استفاده کنید. چندان ادیت سنگینی نیاز نداشت. اما خودم بعد از آپلود فیلم در ویدیو حس کردم بهتر بود روی اصلاح رنگ و نور ویدیو بیشتر زمان می‌گذاشتم. لینک دوره کار با پریمیر مدرسه آنلاین اینورس6- کاور و اینترو: برای طراحی کاور و اینترو من از CANVAاستفاده کردم. راستش برای اینکه بتوانم در زمان صرفه جویی کنم، از این سایت استفاده کردم که به نظرم کیفیت قابل قبولی دارد. لینک این سایت را هم در اینجا برایتان می‌گذارم:سایت کانواکاور ویدیو من که به کمک کانوا ساختم7- موسیقی: من برای این ویدیو نیاز به یک موسیقی شاد و بی‌کلام داشتم. برای همین از کتابخانه موسیقی خودِ یوتیوب استفاده کردم. این قسمت از یوتیوب مجموعه‌ای از موسیقی‌های بدون کپی‌رایت را در اختیار تولیدکنندگان محتوا قرار می‌دهد. موزیکی که من استفاده کردم نیاز داشت در کپشن مواردی را قید کنم که من هم این کار را کردم.8- آپلود ویدیو: ساده‌ترین قسمت این فرایند آپلود است. کاور را باید جدا آپلود کنید، باید اعلام کنید که برای کودکان است یا نه، کپشن و عنوان مناسب انتخاب کنید، برای لینک دادن داخل ویدیو باید در قسمت یوتیوب پارتنرشیپ ثبت نام کنید، اما برای کارت ساختن و دکمه سابسکرایب چنل نیاز به این کار نیست.من سعی می‌کنم اگر نکته جدیدی به ذهنم رسید و در این مسیر یاد گرفتم، به این یادداشت اضافه کنم. احتمالا اگر تا اینجای یادداشت همراه من شدید، کنجکاوید که نتیجه من را مشاهده کنید. با اینکه خودم چندان راضی نیستم و حدس می‌زنم به زودی حذفش کنم، اما برایتان لینکش را می‌گذارم تا ببینید:لینک ویدیو من</description>
                <category>صبا محبی</category>
                <author>صبا محبی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Feb 2021 17:32:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به کتاب ناطور دشت</title>
                <link>https://virgool.io/@Saba.mohebbi/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B4%D8%AA-vsjmlgyw3gpq</link>
                <description>ناطور دشت رمانی از سلینجر است که ماجرایش در دهه ۱۹۵۰ میلادی اتفاق می‌افتد. داستان از زبان پسر نوجوانی به نام هولدن کالفیلد روایت می‌شود. هولدن از آخرین روزهای تمام شدن امتحان‌های ترم اول دبیرستان در آستانه کریسمس می‌گوید. زمانی که ۱۶ ساله است. او در ۴ درس از ۵ درس این ترم مردود شده و حالا اخطاریه‌ای از سوی دبیرستان دریافت کرده که در حال اخراج شدن از مدرسه است. اخطاریه یکشنبه به دستش می‌رسد، اما تصمیم گرفته تا چهارشنبه به خانه نرود. تصمیم می‌گیرد پیش معلمش برود تا از او خداحافظی کند. اما معلمش هولدن را به خاطر نمره‌هایش شماتت می‌کند. هولدن از این ماجرا حسابی دلخور می شود. بر می‌گردد به خوابگاه. آنجا اکلی و استرادلتر اذیتش می‌کنند. استرادلتر به هولدن می‌گوید که عصر با جین به دیت رفته، جین دختری است که هولدن دوستش دارد و قبلا با او دیت رفته. سر این ماجرا با هم گلاویز می‌شوند و بینی هولدن ضربه می‌خورد. سر همین وسایلش را جمع می‌کند و تصمیم می‌گیرد به منهتن برود و تا چهارشنبه در هتلی سر کند و بعد به خانه برود  و ماجراهایی در این دو روز برایش اتفاق می‌افتد که در قالب روایت آن‌ها می فهمیم در سر هولدن چه می‌گذرد. من در این یادداشت بخشی از برداشت‌های خودم و مطالبی که درباره این کتاب خوانده‌ام، می‌نویسم. بیگانه دانستن خود با محیط، نوعی مراقبت از خودت است...در جاهایی از داستن می‌فهمیم هولدن آرزو دارد به دنیایی راه پیدا کند که در آن به هیچ چیز تعلق ندارد. از طرفی کلاهی برای خودش انتخاب می‌کند که انگار او را از دنیا رها و یا بهتر بگویم جدا می‌کند. در نگاه اول فکر می‌کنیم هولدن دوست ندارد با کسی در دنیا رابطه داشته باشد، چون خودش را برتر از دیگران می‌داند و دنیا را شایسته ارتباط با خودش نمی‌داند. اما واقعیت چیز دیگری است. هولدن از ارتباط بر قرار کردن با دیگران می‌ترسد. چرا که «ارتباط» برای او فرایندی گیج‌کننده و ترسناک است. او در واقع خودش را ضعیف می‌داند. و این ژست برتری‌جویانه او که با کسی دمخور نمی‌شود در واقعیت نوعی خودمراقبتی است و با بیگانه کردن خودش با دنیا می‌تواند اندکی بر زندگیش کنترل پیدا کند. در واقع این بیگانه کردن خودش با دنیا هم دردش است و هم درمانش...جهان ساده نیست!هولدن در بعضی از جاهای داستان به وضوح بیان می‌کند که از پیچیدگی جهان ناراحت است و دوست دارد همه چیز ساده باشد. هولدن همه چیز را سفید مطلق یا سیاه مطلق می‌بیند. جهان آدم‌بزرگ‌ها را پر از کلاهبرداری و دروغ می‌بیند. برای همین است که دلش می‌خواهد فاصله بگیرد. اما واقعیت چیز دیگری است. خودِ هولدن هم به مادر همکلاسیش دروغ گفت! اما خودش را اینطور توجیه کرد که آن دروغ از سر سیاهی و پلیدی نیست. کاش هولدن توجه می‌کرد که چقدر همین موضوع دروغ که به نظرش بد و سیاه است، وقتی خودش در مقام دروغگو قرار می‌گیرد، چقدر پیچیده می‌شود. متاسفانه، دنیا به آن سادگی که هولدن می‌خواست و نیاز داشت، نیست. حتی خودش هم نمی‌تواند استانداردهای سفید و سیاهی که برای جهان تعیین کرده، موقع قضاوت دیگران و ارتباط با دیگران رعایت کند. کاری نکردنیکی از بزرگترین مشکلاتی که هولدن در کل داستان با آن درگیر بود، این است که هولدن از اینکه عملا کاری کند، ناتوان بود. معمولا این که آدم ها از انجامِ کار ناتوان هستند، به دلیل این است که نتوانسته‌اند خودشان را از شر بار گذشته رها کنند. هولدن هنوز هم نتوانسته بود از غم مرگ برادرش رها شود. سنگینی غم گذشته باعث می‌شد هولدن نتواند کاری کند و مدام از انجام دادن مسئولیت‌هایش طفره برود. بیگانه دانستن خودش با دنیای آدم بزرگ‌ها و دوری کردن از آن هم بر توانایی هولدن در انجام کارها و گرفتن کنترل و سکان زندگیش تاثیر جدی می‌گذاشت و باعث می‌شد او نتواند تابِ ناملایمی‌های جهان را داشته باشد و انقدر زودرنج باشد. کلام آخراگر هر کدوم از ما دقیق‌تر به زندگی‌هایمان نگاه کنیم، جایی هولدن را در دل روز و شبمان می‌بینیم. همان زمانی که نمی‌فهمیم چرا نمی‌توانیم تصمیم بگیریم و کاری برای زندگیمان کنیم، شاید هولدنی هستیم که واقعا بار بزرگی بر روی دوشش است که هنوز نتوانسته آن را در جایی رها کند. شاید تصور می‌کنیم باید جای آن کس یا آن چیزی که از دست داده‌ایم هم زندگی کنیم. از دست دادن به نظر من فقط مرگ نیست. شاید خیلی وقت‌ها از دیگران فاصله می‌گیریم چون فکر می‌کنیم کسی ما را نمی‌فهمد! اما شاید واقعا مانند هولدن به صورت ناخودآگاه فکر می‌کنیم این تنها راه مراقبت از خودمان از گزند دنیای سیاه و تاریک است. اما گاهی هم نیاز داریم برای فیبی(خواهر هولدن) درونمان نامه بنویسم و بگوییم دیگر هدف و آرزویمان زندگی در یک دشت مسطح که هیچ نشانی از مشکل و دغدغه‌ای در آن وجود ندارد، نیست و می‌خواهیم در کنار کسانی که دوستشان داریم، در جهانی نسبی، زندگی کنیم. لبخند بزنیم و دیگر خسته نباشیم!</description>
                <category>صبا محبی</category>
                <author>صبا محبی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Nov 2020 20:29:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرای قاتلِ نقاش در نام من سرخ</title>
                <link>https://virgool.io/@Saba.mohebbi/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84%D9%90-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-tioasyrhrsjz</link>
                <description>اومبرتو اکو نمادشناس، زبان شناس و نویسنده معروف ایتالیایی در سال ۱۹۸۰ رمانی پیچیده و سرشار از نماد و نشانه نوشت که سال‌ها بعد، منبع الهام نویسنده‌ای ترک‌تبار و برنده جایزه نوبل، اورهان پاموک شد. نام آن کتاب نام گل سرخ بود و نام کتاب متاخر، نام من سرخ! کتابی که من با صدای آرمان سلطان‌زاده شنیدم و می‌خواهم درباره آن گپ کوتاهی با شما داشته باشم:)ماجراهای کتاب نام من سرخ در دوران سلطنت عثمانی‌ها و در زمان حکمرانی سلطان مراد یعنی قرن ۱۶ میلادی اتفاق می‌افتند. زمانی که کم کم رنسانس در تمام جهان غرب گستره پیدا کرده و مزایایش باعث رونق و پیشرفت اروپایی‌ها شده است. از این سو، در جهان شرق، کم کم مشکلات و ضعف‌های تفکر شرقی نمایان می‌شود و جدال بین سنت شرقی با مدرنیته غربی آغاز شده است. اما این مسائل به نقاشخانه درباره عثمانی چه ارتباطی دارد؟ یکی از مشخصه‌های اصلی دوران رنسانس این است که انسان‌ها به جای باور به  «خدا در راس امور» به «انسان در راس امور» باور پیدا کردند. در همین راستا در بعد هنر و معماری پرسپکتیو ابداع شد و آثار هنری اسم و رسم دار شدند. دیگر هر بنایی معماری داشت و هر اثر هنری خالقی و هر هنرمندی سبک شخصی. نقاشان دربار باید انتخاب کنند! یا به شیوه غربی گرایش پیدا کنند و سعی کنند سبک شخصی خودشان را داشته باشند و پرسپکتیو را به عنوان یک اصل هنری بپذیرند، یا به سبک نگارگری شرقی پایبند باشند و آن را از گزند تفکرات غربی مصون بدارند. همین ماجرا باعث اختلاف‌های فکری بسیاری در میان نقاشان شد و زمینه ساز یک قتل! پاموک ماجرای قتل را نه به شیوه‌ای خطی، که به سبکی سیال روایت می‌کند. به حدی که تا انتخای داستان از جذابیت ماجرا کم نمی‌شود. داستان با حرف‌های جسد آغاز می‌شود. بعد از آن کارا پسر جوانی که چند سالی ترکیه عثمانی را ترک کرده و به ایران آمده و حالا دوباره به ترکیه برگشته ادامه پیدا می‌کند. کسی عاشق شکوره دختر «شوهر عمه» است. شکوره زنی که در این سال‌های غیبت کارا، ازدواج کرده و دو فرزند دارد و شوهرش به جنگ رفته و چند سالی است که خبری از او نیست؛ شاید که مرده است! هر کسی در این داستان حرف می‌زند و بخشی از ماجرا را روایت می‌کند. حتی شیطان و حتی رنگ سرخ! اما شما تا آخر داستان متوجه نمی‌شوید قاتل دقیقا کیست. کتاب حکایت عشق است و حسد و جاه طلبی. طنز ظریفی در دل روایت وجود دارد، ارجاعات نسبتا زیادی در دل ماجرا به تاریخ هنر وجود دارد و شما با خواندن این کتاب نه فقط یک داستان، که سطری از تاریخ را می‌خوانید. نمادگرایی پاموک که احتمالا به تقلید از اکو به کار بسته باعث شده با اثری مهم رو به رو باشیم. البته که در این زمینه به پای اثر اومبرتو اکو نرسیده و همچنان نام گل سرخ پیشتاز و سرآمد نمادگرایی در ادبیات است. در نهایت می‌خواهم درباره تجربه‌ام در زمینه گوش دادن به نسخه صوتی این کتاب بگویم. راستش من چند سال پیش این کتاب را خریدم، اما حجم زیادش باعث می‌شد نتوانم غیر از پشت میز آن را بخوانم:) برای من که در آن سال‌ها مدام خارج از خانه بودم، چندان کار راحتی نبود که این کتاب را با خودم هرجایی ببرم. تا اینکه از خیر خواندنش گذشتم. سال گذشته تصمیم گرفتم موقع نقاشی کشیدن به کتاب صوتی گوش کنم. برای همین کتاب نام من سرخ هم‌نشین من در زمان نقاشی شد. آرمان سلطان‌زاده گوینده کتاب، به خوبی از پس خوانش این کتاب بر آمد. چرا که به خوبی صدایش را برای گویندگی شخصیت‌های مختلف عوض می‌کرد. نکته مهم در مورد این کتاب این بود که صدایی که برای قاتل انتخاب کرد، تا آخر داستان با صدای شخصیت قاتل که ما نمی‌دانستیم کیست، متفاوت بود. برای همین معما همچنان باقی ماند. نکته دیگر درباره این کتاب این بود که از موسیقی‌های ترکی در میان فصل‌ها استفاده شده بود که به حال و هوای کتاب نزدیک بود. خلاصه برای من ترکیب نقاشی کشیدن و شنیدن کتابی درباره چند نقاش و معما و گوش دادن به چند ثانیه آهنگ ترکی در آن روزها ترکیبی الهام بخش بود. کلام آخراین یادداشت را برای شرکت در پویش با من بخوان ویرگول نوشتم. در این پویش می‌توانید یک کتاب معرفی کنید و در ازای آن جایزه‌ای دریافت کنید. اطلاعات بیشتر را در این صفحه بخوانید. من هم به رسم همیشه شنیدن کتاب صوتی نام من سرخ را در سایت طاقچه پیشنهاد می‌کنم و امیدوارم شما هم حس خوبی را که من از این کتاب گرفتم تجربه کنید. </description>
                <category>صبا محبی</category>
                <author>صبا محبی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Nov 2020 19:05:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب‌هایی درباره هولوکاست</title>
                <link>https://virgool.io/@Saba.mohebbi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D9%88%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D8%AA-zokjkuxw7gbr</link>
                <description>هولوکاست یکی از گنگ‌ترین و مرموزترین اتفاقات تاریخ بشر است. با اینکه در دورانی رخ داده که به نسبت ابزارهای ثبت وقایع وجود داشته، اما هنوز هم کسی با قاطعیت در مورد آن صحبت نمی‌کند. اما با این وجود کتاب‌ها و مقاله‌های زیادی در این زمینه وجود دارد. من در این یادداشت سعی می‌کنم کتاب‌های مختلفی که درباره این اتفاق تاریخی هستند و یا داستانشان در این زمان اتفاق افتاده، معرفی کنم. اما قبل از اینکه برم سراغ معرفی کتاب، دوست دارم با شما این موضوع را در میان بگذارم که چرا مطالعه درباره این دوره تاریخی برای من جذاب است. ۱- خیلی از یهودیان در این بازه زمانی که هیتلر به دنبال اجرای «راه حل نهایی» بود، ناامیدی مطلق را تجربه کرده‌اند. خواندن درباره اینکه چگونه آن‌ها با وجود این احساس ناامیدی مطلق، باز هم توانایی زندگی کردن داشتند، برای من الهام بخش است. ۲- از طرفی دیگر، خیلی از سربازان و دست‌اندرکاران اجرایی این فاجعه شهروندانی عادی! بودند. به قول آرنت در کتاب «آیشمن در اورشلیم» خیلی از آن‌ها صرفا از سر وظیفه‌شناسی این اقدامات را انجام می‌داند. چه بسا اگز هیتلر پیروز میدان نبرد بود، آن‌ها تا آخر عمر با افتخار زندگی می‌کردند. برای من درک همین موضوع که چه می‌شود آدم‌ها اعتماد و اعتقاد به یک سیستم و باور را به ارزش‌های ابتدایی اخلاقی ترجیح می‌دهند، مهم است. مطالعه این کتاب‌ها از مطالعه هزاران کتاب تجویزی که اصول و ارزش‌ها را به آدم یاد می‌دهند، بهتر است. معرفی کتاب‌هایی درباره هولوکاست کتاب اولی که پیشنهاد می‌کنم بخوانید، «آیشمن در اورشلیم» است. البته بی‌نهایت از شما خواهش می‌کنم به جای گوش دادن به خلاصه کتاب در پادکست بی‌پلاس، خود کتاب را بخوانید. راستش من به شعار «شیطان در جزئیات است» باور دارم. وقتی کتاب را به قلم هانا آرنت می‌خوانیم، جزئیاتی بسیار زیاد در ناخودآگاه ما از روند تغییر ایشمن از یک انسان عادی به یک «کارمند وظیفه شناس ارتش» ثبت می‌شود. به علاوه اینکه آرنت در ای کتاب تحلیل‌های نابی هم در خلال روایتش از دادگاه آورده که برای من خواندنشان به مثابه یادگیری نوعی شیوه فکر کردن است. البته من هنوز این کتاب را تا انتها نخوانده‌ام. اما تا اینجایی که خوانده‌ام تقریبا از هر صفحه‌اش نکته‌های زیادی یاد گرفته‌ام. کتاب دوم پیشنهادی من، کتاب انسان در جستجوی معناست. درست است که این کتاب را بیشتر در لیست‌های معرفی کتاب‌های انگیزشی می‌بینید، اما راستش برای من قسمت‌های اولش که دکتر فرانکل از مشاهدات خود به عنوان یک یهودی زندانی در اشویتس نوشته، مهم و آموزنده بود. در این کتاب هم معنایی که دکتر فرانکل سعی می‌کرد برای زندگی خود در آن شرایط پیدا کند، قابل تامل بود. این کتاب به قدری کوتاه است که پیشنهاد می‌کنم حتما آن را بخوانید. کتاب سوم، داستانی کوتاه به نام دوست بازیافته است. دوست بازیافته ماجرای دو نوجوان است که قبل از روی کار آمدن هیتلر با یکدیگر دوست شدند. با آمدن هیتلر یکی طرفدار فاشیسم می‌شود و دیگری که یهودی بوده، از دوستش دلخور می‌شود. از اینجا به بعد هر چه بگویم، باعث لو رفتن داستان می‌شود. برای همین پیشنهاد می‌کنم حتما این داستان کوتاه را بخوانید. من تصمیم دارم بعد از تمام کردن کتاب آیشمن در اورشلیم، کتاب خالکوب آشویتس را هم بخوانم. اگر شما هم کتابی در این زمینه خواندید که برایتان جالب بوده، خوشحال می‌شوم، معرفی کنید. </description>
                <category>صبا محبی</category>
                <author>صبا محبی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Nov 2020 13:26:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر مینیمالیسم</title>
                <link>https://virgool.io/@Saba.mohebbi/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-sbs1rhasetan</link>
                <description>این روزها مشغول خواندن شماره ۱۶ مجله ترجمان هستم. در این شماره به سراغ موضوع مینیمالیسم رفته‌اند. مقاله‌ها دقیق انتخاب شده‌اند. به حدی که خوبی و بدی مینیمالیسم را با خواندن این شماره متوجه می‌شویم. یکی از موضوعاتی که مکرر در این شماره به آن اشاره شده، افکار خانم ماری کوندو، مولف کتاب جادوی نظم است. خانمی ژاپنی که با تکیه بر آیین (فلسفه) شینتوی ژاپن به افراد مختلف کمک می‌کند، از شر اشیا اضافه رها شوند. به گروه مینیمالیست‌ها که صاحب وبلاگ و پادکست با همین نام هستند، هم چند باری اشاره می‌شود.در مجموع همه آن‌ها، با شعار &quot; کمتر بهتر است&quot; جلو آمده‌اند، به همه می‌گویند نیاز نیست هر چیزی را داشته باشی! این ذهن توست که نیاز را در تو ایجاد می‌کند. تا اینجای کار، به نظر من هم حرف درستی است. واقعا باید اصل و معنای زندگی را در چیزی غیر از انباشت اشیا پیدا کرد. شاید برای همین است که به کتاب دیجیتال علاقه دارم، سعی می‌کنم لباس کمتری بخرم، لوازم آرایش به حد نیاز می‌خرم و حتی در روابط اجتماعی سعی می‌کنم دقت کنم و تعداد آدم‌های محدود اما با رابطه عمیق‌تر در اطرافم نگه دارم. اما، مانند خیلی از ایده‌های بکر و خوب دیگر، ایده مینیمالیسم هم به نوعی رو به اضمحلال رفته است.مثلا همین خانم ماری کوندو، حالا روی آورده به فروش محصولات مینیمال! یا جاشوا بکر، با تولید محتوای بیش از اندازه در این زمینه، اصول مینیمالیسم را زیر سوال برده است.حتی آدم‌هایی مانند استیو جابز و کمپانی اپل، ادعای مینیمالیست بودن داشتند. اما همه ما می‌دانیم که ردپای اکولوژیک محصولات اپل چقدر است! از شرایط غیر انسانی کارگران چینی سازنده محصولات اپل گرفته، تا هکتارها مزارع سرور اپل، همه و همه تاثیرات مخربی بر طبیعت دارند. اما به ظاهر محصولات مینیمال هستند. در واقع در حال حاضر مینیمالیسم درگیر نوعی ظاهرگرایی شده است. که خود این موضوع، نقض ایده است. به نظر من اگر بخواهیم واقعا مینیمال باشیم و از این ایده برای زندگیمان می‌خواهیم استفاده کنیم، بهتر است کمی در فلسفه رواقی غور کنیم. این فلسفه به ما کمک می‌کند بفهمیم چگونه قدر داشته‌هایمان را بدانیم، در لحظه زندگی کنیم، به اصل و محتوای زندگی فکر کنیم و درگیر حاشیه نشویم. مصرف‌گرا نباشیم و فکر نکنیم ارزش ما به اشیایی است که دور و برمان داریم. اگر دوست دارید از رواقی‌گرایی سر در بیاورید، پیشنهاد من مطالعه کتاب فلسفه‌ای برای زندگی، از نشر گمان است. </description>
                <category>صبا محبی</category>
                <author>صبا محبی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Nov 2020 23:25:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من از گوش دادن به کتاب های صوتی</title>
                <link>https://virgool.io/@Saba.mohebbi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-brnhl2hvcyau</link>
                <description>نوجوان که بودم، برای مدتی طرفدار پر و پا قرص رادیو نمایش بودم. هر شب چند ساعتی به برنامه‌های رادیو نمایش گوش می‌دادم. خیلی‌هاشان سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی پخش شده در تلویزیون و سینما بودند که به صورت نسخه صوتی بازآفرینی شده بودند. گوش دادن به این برنامه‌های صوتی به من امکان خیال‌پردازی بیشتری می‌داد. آن تجربه به شدت گرفتن درس‌هایم مثل خیلی از تجربه‌ها و لحظه‌های شیرین زندگیم، به گوشه‌ای رفت. اما سال‌ها بعد، دوباره تصممی گرفتم کتاب‌خوان شوم. برای این کار طبق گفته کتاب «عادت‌های اتمی» سعی کردم انجام این کار را برای خودم لذت بخش و آسان کنم. یکی از روش‌هایی که برای خودم در پیش گرفتم، این بود که روش‌های مختلفی از کتاب خواندن را انتخاب کنم. یکی از این روش‌ها گوش دادن به کتاب‌های صوتی بود. من در کنار شغل ثابتم، یک فعالیت فعلا تفریحی هم انجام می‌دهم و آن هم نقاشی است. برای نقاشی کشیدن ممکن است یک روز کامل در اتاقم بمانم و به ندرت از جایم تکان بخورم. سبک نقاشیم هم رئال است و برای همین تحرک و هیجان زیادی موقع کشیدن نقاشی ندارم و ایضا خیلی وقت‌ها نیاز به فکر کردن و تصمیم گرفتن هم ندارم. در واقع وقتی رنگ ساخته می‌شود و قلم‌مو انتخاب، بقیه آن راحت‌ است. برای همین به راحتی می‌توانم تمرکز کنم به کتاب‌های صوتی گوش کنم. تا به حال ۵ کتاب صوتی گوش دادم که از دو تای آن‌ها خیلی لذت بردم. اولی کتاب نام من سرخ اثر اورهان پاموک بود. کتاب درباره چند نقاش از نقاش‌هانه دربار عثمانی است که یکی از آن‌ها یکی دیگر را کشته. اما ما تا آخر داستان نمی‌فهمیم قاتل چه کسی است. با اینکه بخش‌هایی از داستان را روایت می‌کند! کتاب گریزی به نگارگری و نقاشی‌های شرقی و تاثیرات رنسانس و مدرنیسم بر نقاشی شرقی دارد. در واقع ظرف زمانی کتاب زمانی است که سنت نقاشی شرقی با سنت نقاشی غربی تداخل پیدا کرده و وضعیت گذار و آستانه‌ای به وجود آمده. کتاب بعدی هم که از شنیدنش واقعا لذت بردم، جنایت و مکافات است. جنایت و مکافات داستانش نیاز به تعریف کردن من ندارد. اما اگر هنوز دلیل کافی برای گوش دادن به آن یا خواندنش پیدا نکردید، پیشنهاد می‌کنم یادداشت « چرا باید جنایت و مکافات را بخوانیم؟ » را در وبلاگ طاقچه را بخوانید. در مجموعه پیشنهاد می‌کنم برای یک بار هم که شده، تجربه گوش دادن به کتاب صوتی را برای خودتان فراهم کنید. حتی می‌توانید برای اولین بار به نسخه صوتی کتابی گوش کنید که قبلا متنی آن را خوانده اید و حالا دوست دارید دوباره جهان آن کتاب را تجربه کنید. شما هم حتما در طولا روز زمان‌هایی را پیدا می‌کنید که در حال انجام کاری بدون نیاز به تمرکز هستید و می‌توانید از آن زمان به بهترین شکل استفاده کنید. راستی! قبل از تمام شدن این یادداشت باید یک نکته را حتما بگویم. کتاب صوتی با پادکست کاملا فرق دارد. خیلی‌ها فکر می‌کنند پادکست بی‌پلاس، کتاب صوتی است! اما این تصور کاملا اشتباه است. کتاب صوتی نسخه صوتی از کل متن کتاب است. بدون دخل و تصرف. اما پادکست محتوایی صوتی است  که متن آن توسط خود تیم تولید کننده پادکست نوشته می شود. حالا ممکن است موضوعش خلاصه کتاب باشد. اگر هم دوست دارید به کتاب‌های صوتی گوش کنید، اما نمی‌دانید از کجا شروع کنید، پیشنهاد می‌کنم این دو یادداشت را بخوانید: معرفی داستان های صوتی در ژانرهای مختلف معرفی کتاب صوتی رمان های معروف</description>
                <category>صبا محبی</category>
                <author>صبا محبی</author>
                <pubDate>Tue, 27 Oct 2020 13:53:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیری که کتاب وقتی نیچه گریست بر من گذاشت...</title>
                <link>https://virgool.io/@Saba.mohebbi/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D9%86-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA-ovvqwwksojco</link>
                <description>من وقتی کتاب «وقتی نیچه گریست» را برای خواندن انتخاب کردم، در برهه‌ای بودم که واقعا احساس پوچی مطلق داشتم. احساس می‌کردم از درون تهی شده‌ام و باید ظرف درونم از چیزی پر شود. برای همین این کتاب را انتخاب کردم. اصلی‌ترین دلیل تاثیرگذار بودن این کتاب به نظر من این بود که پشت سر هم و بی‌وقفه ای کتاب را در دو روز خواندم و سعی کردم واقعا خودم را با این کتاب درگیر کنم. علاوه براین مدام درباه این کتاب با دیگران صحبت می‌کردم. قسمت هایی از کتاب واقعا برای من جالب بود. اینکه عم دکتر برویر و هم نیچه هر دو برای رهایی از فکر عشق تلاش می‌کردند و سرانجام هم هر کدام به شیوه‌ای متفاوت این عشق ناکام را توانستند بپذیرند. همه چیزی که این کتاب سعی داشت به ما بگوید و من هم واقعا با تمام وجود حسش کردم، شاید در همین یک جمله خلاصه شود: «هر آنچه مرا نکشد، قوی‌ترم می‌سازد». بعد از خواندن این کتاب کتاب دیگری به اسم «تسلی‌بخشی‌های فلسفه» واقعا در زندگی من موثر بود. من خواندن این کتاب را با فصلی که درباره نیچه و تحمل رنج بود، شروع کردم. مزیت خواندن هر دو کتاب این بود که من حس تنها نبودن را پیدا کردم. فهمیدم مشکلات زندگی من در زندگی خیلی‌ها وجود دارد. کتاب خواندن واقعا وقتی برای آدم خیلی کاربردی است که تکه‌ای از وجود خودت را در کتاب پیدا کنی. هر دو کتاب واقعا برای من همین کارکرد را داشتند. دقیقا وقتی که هیچ کسی در اطراف من وجود نداشت که حس کنم مرا فهمیده، کتاب‌هایی پیدا کردم که واقعا من را درک می‌کردند. انگار مستقیما با من صحبت می‌کنند. </description>
                <category>صبا محبی</category>
                <author>صبا محبی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Oct 2020 16:18:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیندیشید و ثروتمند شوید!</title>
                <link>https://virgool.io/@Saba.mohebbi/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-gd8umrzp6kap</link>
                <description>خب درباره این که این آقای ناپلئون هیل چقدر شارلاتان بودن که نیاز نیست من چیزی بگم. حتما خودتون می‌دونین. اگر هم نمی‌دونین، به نظرم دو ایپزود از پادکست چنل بی رو گوش بدین. لینک اپیزودها.اما می‌خوام در مورد تفکری که پشت نوشتن این کتاب و اینکه چرا هنوز هم که هنوزه انقدر طرفدار داره صحبت کنم و عقایدم رو بگم. ۱- تغییرات کوچک تاثیرات بزرگ!ببینین یه سری کتاب‌ها هستن مثل عادت‌های اتمی که توی این‌ها نویسنده میاد به ما می‌گه یه سری تغییرات کوچیک در رفتارها و عادت‌های خودتون به وجود بیارین، موفق‌تر می‌شین. به اصطلاح به بهترین نسخه خودتون تبدیل می شین. این تفکر به نظر من تا حدی درسته. چرا می‌گم تا حدی؟ چون واقعا فاکتورهای محیطی هم تو موفقیت ما تاثیر گذارن. این کتاب عادت‌های اتمی هم خب توش اشاره می‌کنه. بعد هم اینکه به ما می‌گه شاخص و سنجه پیشرفت ما خودمونیم نه دیگران. اما تو کتابی مثل کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، به ما می‌گه تلاش کنید تا ثروتمندترین آدم کره زمین بشین. اگر هم نشین، به خاطر اینه که طرز فکر درستی نداشتین و مثل ثروتمندا فکر نکردین، یا اینکه کلا به اندازه کافی تلاش نکردین. دقت کنین، فاکتور محیطی رو اصلا در نظر نگرفته. این کتاب‌ها راستش باب طبع حکومت‌ها هم هستن! چی بهتر از اینکه مردم به جای مطالبه از دولت‌ها برای فراهم کردن زمینه‌های پیشرفت، مشکل فقر و بدبختی و ناکامی رو در خودشون ببینن؟ اینو خیلی نمی‌دونم و مطمئن نیستم، اما فکر می‌کنم بخشی از دلیل گسترش این تفکر، حمایت دولت و حکومت‌ها از این جور محتواهاست! ۲- ثروتمند شوید! هر طور که شده:)ببینین این که ما تو زندگیمون به پول نیاز داریم موضوعیه که همه می‌دونن. منم اعتقاد دارم داشتن حداقلی از پول مستقیما در اعتماد به نفس و حتی تلاش آدم برای کار بیشتر تاثیرگذاره. اما! اما اینکه هدف اصلی این کتاب‌ها ثروته، زیاد چیز جالبی نیست. در واقع این کتاب راهکارهایی برای موفق شدن نداره، راهکارهای پول در آوردن رو می‌گه! موفقیت=ثروت. در حالی که اگر بیایم به طور کلی نگاه کنیم، ثروت تنها معنای زندگی نیست و می‌شه آدم شانس خودش رو برای شادکامی در زمینه‌های دیگه‌ای هم امتحان کنه. مثلا در هنرمند شدن و یا محبوب شدن. ۳- چطوری مثل ناپلئون هیل باشیم؟ یه جنبه از کارها و حرف‌های این آدم هست که خب خیلی‌هامون خوبه یاد بگیریم. اونم اینه که دانش مخاطب شناسی داشته باشیم. در بهترین موقع بهترین تصمیم رو بگیریم. ناپلئون هیل کتاب معروف بیندیشید و ثروتمند شوید رو در زمانه‌ای نوشت که کل دنیا در یک رکورد بسیار بزرگ بود. حرفش هم این بود مهم نیست وضعیت دنیا چطوره، تو فقط فکرت رو عوض کن، همه چیز درست می‌شه. راست هم می‌گفت، دوره رکود بالاخره تموم شد و وضع مردم خوب شد تا حدی. پس همه باور کردن که بزرگوار درست می‌گفته! این که بتونیم در زمان درست حرف درست رو پیدا کنیم به نظر من یکی از بهترین شروط موفقیته. راستی اینم بگم که ایشون واقعا نمونه عملیاتی ثروتمند شدن هستن، پس اونایی که بهش برچسب عمل گرا نبودن رو می‌زنن به نظرم باید یکم کلی تر نگاه کنن. ایشون خیلی راحت تونسته با فروختن فکر و باور پولدار بشه. اینم بگم و یادداشتم رو تموم کنم، من ناپلئون هیل رو خیلی شبیه به اوشو می‌دونم. شما چطور؟</description>
                <category>صبا محبی</category>
                <author>صبا محبی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Oct 2020 14:09:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا از کتابی مثل کیمیاگر لذت نبردم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Saba.mohebbi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%DA%A9%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%85-qunkfbotrfg7</link>
                <description>بسیاری از ما در برهه‌ای از زندگی‌مان از خواندن کتابی مثل کیمیاگر لذت بردیم. کتابی که به ما نشان داده کسی روزی از وضع فعلیش خسته شده و از جا برخواسته تا زندگی بهتری را تجربه کند و در این مسیر تجربه های جذابی به دست آورده و در نهایت به یک نتیجه خاص می‌رسد. از این دست کتاب ها کم نیستند! در یادداشت معرفی کتاب‌هایی مثل کیمیاگر در وبلاگ طاقچه چنین کتاب‌هایی را معری کردیم. اما در این یادداشت می‌خواهم بگویم چرا چنین کتاب‌هایی برای من چندان جذاب نیستند. اولین نکته درباره این کتاب ها این است که نسخه واحدی برای همه آدم‌ها می‌پیچیند. یعنی نشان می‌دهند فردی معمولی خودش تصمیم گرفته پیشرفت کند، پس سختی‌های سفر را متحمل می‌شود و در نهایت با قدم گذاشتن در این مسیر به معنای واقعی زندگی دست پیدا می‌کنند. اما واقعیت زندگی چیست؟ آیا اساسا پیدا کردن معنای زندگی واقعیت زندگی است؟ یادم می‌آید چند ماه پیش مقاله‌ای از زندگی هیپی‌وار عده‌ای در جزیره هرمز در گاردین منتشر شد و در توییتر عده‌ای شروع کردند به نقد این مقاله. راستش من هم جزو منتقدین این کار بودم. اگر بخواهیم مازلو وار به زندگی آدم‌ها نگاه کنیم، اولین نیازهای هر کدام از ما خوراک و پوشاک و سرپناه است. در واقع باید اولین نیازهای ما به طور کامل و با حداقلی از کیفیت برطرف شوند تا بتوانیم به مرحله بعدی که امنیت و در نهایت امر خوشکوفایی است فکر کنیم. اما شما در نسخه‌ای که کتاب هایی مثل کیمیاگر برای ما می‌پیچند و یا همین هیپی‌های ایرانی می‌پیچند، این اصل که برای همه این حرف‌ها باید شکم‌سیر بود، در نظر گرفته نمی‌شود. نمونه‌ای از این تفکر را در بین کسانی می‌بینیم که همه مردم را تشویق می‌کنند زندگی کارمندی را رها کنند و کسب و کار شخصی! خودشان را داشته باشند. راستش این هم واقعیت اجتماعی و شرایط زندگی را در نظر نگرفتن را در خودش مستتر دارد. یعنی گوینده بدون در نظر گرفتن شرایط مخاطبش، این حرف را می‌زند. اما، چرا این جور کتاب‌ها پرطرفدار می‌شوند. اگر همان یادداشت وبلاگ طاقچه را بخوانید، می‌بینید همه آن کتاب‌ها جزو کتاب های پرفروش و محبوب هم هستند. به نظر من این ماجرا از غریزه ما بر می‌آید. حس خلسه‌ای که بعد از خواندن این کتاب و کتاب‌های مشابه آن به آدم‌ها دست می‌دهد، علت اصلی است. وقتی این کتاب ها را می‌خوانیم، حتی اگر دقیق عمل نکنیم، حس اینکه اگر شروع کنیم به این سفر درونی و شروع کنیم به تغییر، به معنای غایی زندگی دست پیدا می‌کنیم. اگر الان نرسیدیم به جایی، برای این است که صرفا شروع نکردیم. مگرنه همه ما می توانیم به معنی غایی زندگی دست پیدا کنیم. سیدارتها کتابی است که به معنای واقعی شبیه کیمیاگر است. این کتاب در بازه‌ای در اروپا پرطرفدار شد. خیلی از گروه‌های طرفدار این کتاب دراگ‌بازهای قهاری هم بودند! دیگر خودتان تا ته ماجرا را بخوانید! (پیشنهاد می‌کنم یادداشت من در وبلاگ طاقچه درباره معرفی هرمان هسه را حتما بخوانید) من شخصا بین تفکر پائولو کوئیلیو و هرمان هسه شباهت‌های بسیاری می‌بینم و بین تفکر و آرا این دو نویسنده با نویسنده‌های کتاب‌های موفقیت و خودیاری هم تفاوت کمی وجود دارد!در نهایت، باید این را بگویم که دیگر سعی می‌کنم کمتر در دام کتاب‌هایی که «تجویزی» محسوب می‌شوند و به تو مسیر زندگی و چه بکن و چه نکن را قصد دارند بگویند، بیفتم. کتاب باید بعد از آخرین کلمه‌اش در من سوال ایجاد کند. نه اینکه بعد از خواندنش حس کنم مخدر مصرف کرده‌ام و به قولی در آسمان‌ها هستم!  </description>
                <category>صبا محبی</category>
                <author>صبا محبی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Oct 2020 16:32:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی ۱۰ کتاب پرفروش این روزها</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DB%B1%DB%B0-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-gmt4sjc8fqbm</link>
                <description>قبل از هر چیزی باید بگم من بر اساس آمار سایت طاقچه این یادداشت را نوشتم. طبیعتا بعضی از این کتاب‌ها مورد علاقه من نیستند. علاوه بر این این آمار بر اساس تعداد فروش است و نه مجموعه ارزش ریالی. خب بریم سر اصل مطلب: ۱- مردی به نام اوه مردی به نام اوه داستان پیرمردی است که پس از فوت همسرش افسرده شده و می‌خواهد خودش را بکشد. اما در همین زمان که در فکر این است که چگونه این کار را انجام بدهد، خانواده‌ای عجیب همسایه او می‌شوند و زن همسایه، پروانه مدام دور و بر او می‌چرخد و از او برای انجام کارهایش کمک می‌گیرد. ۲- عادت های اتمی عادت های اتمی درباره این است که چگونه می‌توان با ایجاد تغییرات کوچک در زندگی، به نتایج بزرگی دست پیدا کرد. در این کتاب جیمز کلیر به ما کمک می‌کند اول همه عادت‌های کوچکمان را که مستقیما در بهره‌وری ما موثر هستند، شناسایی کنیم و در گام بعدی کمک می‌کند آگاهانه برای انجام یا ترک آن‌ها برنامه ریزی کنیم. ۳- ۵ زبان عشق در این کتاب نویسنده سعی کرده به ما روش‌های مختلف عشق‌ورزی را یاد دهد. البته همه‌ی آدم‌ها به صورت قطعی از یکی از این زبان‌ها استفاده نمی‌کنندو همیشه هر کسی ترکیبی از این زبان‌ها را استفاده می‌کند. اما لازم است این انواع مختلف را بشناسیم تا دقیق‌تر رفتار خودمان را در وهله اول و در وهله دوم رفتار شریک عاطفی‌مان را تحلیل کنیم. ۴- زندگی خود را دوباره بیافرینیداحتمالا وقتی این کتاب را می‌خوانید مدام به زندگی خود و رابطه‌تان با دیگران فکر می‌کنید و گاهی اشک از چشمانتان جاری می‌شود. چرا که این کتاب همه تله‌های زندگی را توضیح می‌دهد. تله‌ها الگوهای تکرار شونده‌ای هستند که از کودکی آغاز شده و تاثیرات آن‌ها در طول زندگی ما ادامه پیدا می‌کند و منعکس می‌شود.  این کتاب، یکی از بهترین کتاب‌های روانشناسی است که این روزها در بازار کتاب هم طرفداران بسیاری پیدا کرده است. ۵- چشمهایشچشمهایش نام کتابی است که بزرگ علوی نویسنده بزرگ و نامدار ایرانی نوشته است. در این کتاب بزرگ علوی ماجرای عشقی شکست‌خورده را روایت می‌کند. استاد ماکان نقاشی است که چشم‌های رموز زنی را کشیده است. سال‌ها بعد این نقاشی در نمایشگاهی به نمایش گذاشته می‌شود و ...۶- کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستمدر این کتاب یک استاد موفقیت و کسب و کار سعی کرده بر اساس داستان زندگی افراد موفق درس‌هایی را تدوین کند که افراد در دهه بیست سالگی خود اگر آن‌ها را به کار ببند می‌توانند در مسیر رشد و موفقیت قدم بگذارند. ۷- سه‌شنبه‌ها با موریسه‌شنبه ها با موری داستان استادی به نام موری است که مدتی است به نوعی بیماری ضعف عضلانی مبتلا شده و به خاطر همین بیماری دکترها گفته‌اند به زودی از دنیا می‌رود. اما موری با آرامشی وصف‌ناپذیر این روزها را سر می‌کند. شاگردش میچ آلبوم که درگیر زندگی روزمره و به دست آوردن موفقیت و شهرت است، از این ماجرا با خبر می‌شود و حالا تصمیم می‌گیرد به تبعیت از روزهای جوانی اش در محضر استاد باشد تا از او درس زندگی بگیرد. ۸- نیم دانگ پیونگ یانگ این کتاب به تازگی به طاقچه آمده اما در همین مدت کوتاه هم به سرعت در لیست کتاب‌های پرفروش قرار گرفته است. رضا امیرخانی در این کتاب خاطره سفرش به کره شمالی را که با اعضای حزب موتلفه اسلامی رفته روایت می‌کند. این کشور به دلیل ارتباط کمش با دنیا ناشناخته باقی مانده و اغلب چیزی که از این کشور می‌دانیم تحت تاثیر تبلیغات منفی علیه این کشور است. برای همین خواندن این کتاب باعث می‌شود اطلاعاتی دیگر هم درباره این کتاب به دست بیاوریم و با کنار هم گذاشتن قطعات مختلف این پازل، به شناخت کامل‌تری از این کشور دست پیدا کنیم. ۹- مغازه خودکشی این کتاب درباره شهری است که اسمش را نمی‌دانیم و نمی‌دانیم در کدام کشور است. اما می‌دانیم همه مردم این شهر دچار افسردگی شده‌اند و برای همین دلشان می‌خواهد خودشان را از بین ببرند. خانواده‌ای در این شهر از این فرصت استفاده کرده‌اند و با شعار «اگر در زندگی موفق نبودید، لااقل در مرگتان موفق باشید» مغازه‌ای به اسم مغازه خودکشی تاسیس می‌کنند و در آن انواع و اقسام وسایل خودکشی را می‌فروشند و حتی در زمینه شیوه خودکشی مشاوره می‌دهند. تا اینکه... ۱۰- برنامه‌ریزی به روش بولت ژورنال این کتاب درباره شیوه جدید از برنامه‌ریزی به اسم بولت ژورنال است. در این روش برنامه‌ریزی یک دفترچه لازم است تهیه کنید و آن را به بخش‌های مختلفی تقسیم کنید. مهم‌ترین نکته درباره این روش برنامه‌ریزی این است که شما لازم است برای همه ابعاد مختلف زندگیتان از سرگرمی و تفریح گرفته تا درس و کار برنامه بریزید. برای همین شما به کمک این روش تبدیل به یک شخصیت چند بعدی می شوید که همه ابعاد زندگیش به صورت متعادل پیشرفت کرده است. ۱۱- حافظه نامحدود کوین هرسلی در این کتاب سعی کرده روش‌ها و فرایندهای کاری مغز را توضیح دهد و به ما کمک کند تا با شناخت دقیق از ساختار مغز بفهمیم دلایل فراموش‌کاری ما و حافظه ضعیف ما چیست. علاوه بر این او کمک می‌کند به کمک تکنیک‌هایی موضعات مختلف را به حافظه بلند مدتمان منتقل کنیم. این کتاب تقریبا برای هر کدام از ما کاربرد دارد و می‌تواند به ما در هر چه موفق‌تر شدن کمک کند. </description>
                <category>صبا محبی</category>
                <author>صبا محبی</author>
                <pubDate>Sun, 04 Oct 2020 16:16:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه خبر از بازار کتاب؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Saba.mohebbi/%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-oyn6lrrjuddl</link>
                <description>در چند ماه گذشته چند کتاب به بازار نشر ایران رسیده که صحبت کردن درباره آن‌ها خالی از لطف نیست. در این یادداشت می‌خواهم این کتاب‌ها را معرفی کنم.۱- اتاقی که در آن اتفاق افتاد| جان بولتوناین کتاب افشاگری‌های جان بولتون درباره اتفاقات پشت پرده سیاست‌های ترامپ است. ترامپ از انتشار این کتاب به خصوص پیش از انتخابات آمریکا هراس داشت. اما بولتون کار خودش را کرد. در این کتاب بولتون بیشتر از هر کشور دیگری درباره ایران صحبت کرده و ۷۵۳ بار اسم ایران را آورده. ترجمه این کتاب به محض انتشار در آمریکا آغاز شد. نشرهای مختلفی با یکدیگر رقابت کردند تا این کتاب را زودتر وارد بازار کنند.۲- ماشالله خان در بارگاه هارون‌الرشیدکسی نمی‌داند کتاب‌های ایرج پزشکزاد چرا پس از انقلاب به صورت رسمی چاپ نشدند. هر چه که هست، خیلی‌ها تصور می‌کنند این کتاب‌ها مطالب قابل سانسوری داشتند و برای همین منتشر نمی‌شده. اما واقعیت این است که بعد از ۴۰ سال کتاب دایی جان ناپلئون بدون سانسور منتشر شد. بدون سانسور بودنش را خود ایرج پزشکزاد تایید کرده. حتی حق تالیف این کتاب هم پرداخت می‌شود.حالا بعد از حدود ۲ سال، کتاب ماشالله خان در بارگاه هارون‌الرشید هم منتشر شده و می‌توانید این کتاب را هم به صورت قانونی بخوانید. نکته جالب دیگر درباره این کتاب این است که سریال قهوه تلخ برگرفته از این کتاب و ماجراهایش بوده.۳- آیشمن در اورشلیماین کتاب را هانا آرنت ۵۷ سال پیش نوشته و منتشر کرده است. تا به حال کسی این کتاب را به فارسی ترجمه نکرده بود. ماجرای این کتاب از این قرار است که آیشمن؛ یکی از فرماندهان حکومت اس اس نازی که در جریان ماجرای هولوکاست یکی از چهره‌های اصلی بوده، پس از جنگ جهانی دوم به آرژانتین می گریزد.در آن‌جا جاسوسان موصاد او را پیدا می‌کنند و به اورشلیم می‌برند تا او را محاکمه کنند. مجله نیویورک‌تامیز هانا آرنت را که خودش هم یهودی است و در جریان جنگ جهانی از آلمان به آمریکا مهاجرت کرده، به اورشلیم می‌فرستاد تا گزارشی از این محاکمه تهیه کند. هانا آرنت در این کتاب روایتش را از جریان این محاکمه نوشته. در این داددگاه هانا آرنت آیشمن را نه یک هیولا دید و نه حتی انسانی پست بالفطره! او آیشمن را فردی معمولی دید که در راستای کشور و میهنش کارهایی را کرده. علاوه بر این در جریان این دادگاه هانا آرنت متوجه شد انجمن‌های یهود چندان هم از ماجرای هولوکاست بی‌خبر نبوده‌اند و نوعی تعلل عمدی در انتقال یهودیان از آلمان به اسرائیل داشتند. همه این‌ها باعث شد پس از انتشار این کتاب هانا آرنت از سوی صهیونیست‌ها تکفیر شود.&lt;br/&gt;۴- مربع‌های قرمزاین کتاب را نشر شهید کاظمی منتشر کرده. از این نشر کتاب سه دقیقه در قیامت هم یکی از کتاب‌های معروفی است که این روزها در بازار کتاب جای خود را در لیست پرفروش‌ها قرار داده. کتاب مربع‌های قرمز را رهبر ایران توصیه کرده مردم بخوانند. در این کتاب زینب عرفانیان خاطرات حاج حسن یکتا را روایت کرده است. حاج حسن یکتا در چند سال اخیر جمعیتی به نام جمعیت امام رضایی‌ها تشکیل داده و در مناطق مختلف به همراه اعضای این جمعیت فعالیت‌های جهادی می‌کند۵- کتاب صوتی یوزپلنگانی که با من دویده‌انداین کتاب تنها کتابی است که در زمان حیات بیژن نجدی منتشر شده است و به تازگی به صورت صوتی هم تهیه شده است. در این کتاب بیژن نجدی ۱۰ داستان کوتاه درباره مرگ نوشته. قلم نجدی پر از جمله‌های شاعرانه و لطیف است.خوانش این کتاب صوتی را پیام دهکردی انجام داده. پیش از این کتاب صوتی یک عاشقانه آرام هم با صدای او تهیه شده بود. لحن و صدای پیام دهکردی انگار برای کتاب‌هایی که جملات احساسی و شاعرانه دارند، ساخته شده است۶- کشتن مرغ مینااین کتاب با اینکه جدید نیست، اما لازم بود در این لیست قرار بگیرد! لابد می‌پرسید چرا؟ واقعیت این است که این کتاب تا به حال به صورت الکترونیکی منتشر مشده بود. طبیعتا چنین اثر مهمی وقتی به صورت الکترونیکی منتشر می‌شود و در اختیار همه قرار می‌گیرد، اتفاق مثبتی است و تغییری است در بازار کتاب. با آمدن این کتاب در میان کتاب‌های الکترونیکی باید امیدوار بود کتاب‌های مهم دیگری که جزو آثار شاخص ادبیات داستانی جهان هستند، هم به زودی به صورت الکترونیکی منتشر شوند.</description>
                <category>صبا محبی</category>
                <author>صبا محبی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Sep 2020 18:39:50 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>