<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پتوس:)?</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Sabaaa</link>
        <description>ریشه های درهم پیچیده..</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 11:29:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2346488/avatar/6suPmg.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پتوس:)?</title>
            <link>https://virgool.io/@Sabaaa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تو نیستی که ببینی</title>
                <link>https://virgool.io/@Sabaaa/%D8%AA%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C-b3to6jt157p7</link>
                <description>تو نیستی که ببینیچگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاری استچگونه عکس تو در برق شیشه‌ها پیداستچگونه جای تو در جان زندگی سبز است!هنوز پنجره باز است..تو از بلندی ایوان به باغ می‌نگریدرخت‌ها و چمن‌ها و شمعدانی‌هابه آن ترنم شیرین به آن تبسم مهربه آن نگاه پر از آفتاب می نگرند.تمام گنجشکانکه در نبودن تومرا به باد ملامت گرفته‌اندتو را به نام صدا می‌کنند!هنوز نقش تو را از فرازِ گنبدِ کاجکنار باغچه،زیر درخت ها،لب حوضدرون آینه پاک آب می‌نگرند.تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده استطنین شعر تو، نگاه تو در ترانه من.تو نیستی که ببینی، چگونه می‌گرددنسیم روح تو در باغ بی‌جوانه من.چه نیمه‌شب‌ها،کز پاره‌های ابر سپیدبه روی لوح سپهرتو را چنان‌که دلم خواسته است، ساخته‌ام!چه نیمه‌شب‌ها وقتی که ابر بازیگرهزار چهره به هر لحظه می‌کند تصویربه چشم هم‌زدنیمیان آن همه صورت تو را شناخته‌ام!به خواب می‌ماند،تنها، به خواب می‌ماندچراغ، آینه، دیوار بی تو غمگینندتو نیستی که ببینیچگونه با دیواربه مهربانی یک دوست از تو می‌گویمتو نیستی که ببینی، چگونه از دیوارجواب می‌شنوم.تو نیستی که ببینی،چگونه دور از توبه روی هرچه درین خانه‌ستغبار سربی اندوه، بال گسترده استتو نیستی که ببینی، دل رمیده منبه جز یاد تو، همه چیز را رها کرده است.غروب‌های غریبدر این رواق نیازپرنده ساکت و غمگین،ستاره بیمار استدو چشم خسته مندر این امید عبثدو شمع سوخته جان همیشه بیدار استتو نیستی که ببینی!فریدون مشیری</description>
                <category>پتوس:)?</category>
                <author>پتوس:)?</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 12:03:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارام باش عزیز من،ارام باش..</title>
                <link>https://virgool.io/Letter/%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-kyiyvqedqv3o</link>
                <description>آرام باش عزیز من ، آرام باشحکایت دریاست زندگیگاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانیگاهی هم فرو می‌رویم ، چشم‌های مان را می‌بندیم ، همه جا تاریکی استآرام باش عزیز منآرام باشدوباره سر از آب بیرون می آوریمو تلالو آفتاب را می بینیمزیر بوته ای از برفکه این دفعهدرست از جایی که تو دوست داری ، طالع می شود&quot;شمس لنگرودی&quot;</description>
                <category>پتوس:)?</category>
                <author>پتوس:)?</author>
                <pubDate>Sat, 08 Apr 2023 01:14:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ انسانیت..</title>
                <link>https://virgool.io/@Sabaaa/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-onqe6f8du6tm</link>
                <description>از همان روزی که دست حضرت قابیلگشت آلوده به خون حضرت هابیلاز همان روزی که فرزندان آدمزهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید“آدمیت مردگرچه آدم زنده بود”از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختنداز همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختندآدمیت مرده بودبعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیابگشت و گشتقرنها از مرگ آدم هم گذشتای دریغآدمیت برنگشتقرن ماروزگار مرگ انسانیت استسینه دنیا ز خوبی ها تهی استصحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی استصحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاستقرن موسی چمبه هاستروزگار مرگ انسانیت استمن که از پژمردن یک شاخه گلاز نگاه ساکت یک کودک بیماراز فغان یک قناری در قفساز غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر داراشک در چشمان و بغضم در گلوستوندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوستمرگ او را از کجا باور کنمصحبت از پژمردن یک برگ نیستوای جنگل را بیابان میکننددست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنندهیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد رواآنچه این نامردان با جان انسان میکنندصحبت از پژمردن یک برگ نیستفرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیستفرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرستفرض کن جنگل بیابان بود از روز نخستدر کویری سوت و کوردر میان مردمی با این مصیبت ها صبورصحبت از مرگ محبت مرگ عشق“گفتگو از مرگ انسانیت است”فریدون مشیری</description>
                <category>پتوس:)?</category>
                <author>پتوس:)?</author>
                <pubDate>Fri, 07 Apr 2023 14:56:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسی اینجا نیست...</title>
                <link>https://virgool.io/@Sabaaa/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-a605gzyhtbim</link>
                <description>حال در چه زمانی میزیستیم؟تقویم چه تاریخیست؟ساعت و دقیقه کجا متوقف شده است؟هیچ کس اینجا نیست،هیچ اثری از آن موجودات دو پا نیستهیچ صدایی به گوش نمیرسدحتی صدای سکوتمانند کسی که هیچ چیزی نمیشنودکسی که چیزی نمیبیندکوریه کورزمین در خواب استشاید آن موجودات دوپا به سیارات دیگر کوچ کرده اندمریخ یا کیهانکسی نمیداندچون کسی نیست تا بداندخورشید نمیتابدهمه چیز سیاه استسیاه سیاهدرختانِ فرسوده در زمان ادمیان، دگر هیچ اثری از انان نیستگیاهان نابود شدندچون هیچ اثری از آن آبیه سحرآمیز نماندهابر ها سیاهسیاه سیاهمثل اینکه خدا هم از زمین رفته استو اما من در خلوت تنهایی این دنیا نشسته‌ام و به این می‌اندیشم که تو کجایی؟همه چیز نابود شده است ولی من باز به تو فکر میکنممیبینی؟خوب مرا نگاه کن..که بی تو در این صحرای بی آب و علف چطور به دنبالت میگردمچرا من را تنها گذاشتی؟نکند من را..نکند من را فراموش کردی؟؟منی که برای یک لحظه دیدنت زمین و زمان را به هم میزدم؟چرا؟عشق زیادیم دلت را زد؟خب میگفتی کمش کنممیگفتی دیگر به تو توجه نکنممشکی چشمهام را به روی عسلی چشم هایت ببندمخب میگفتی مثل خودت باشمچرا نگفتی در برابر هرعشقی کور شوم؟؟چرا نگفتی که قرار است بروی تا بیشتر نگاهت کنمتا بیشتر در عسل چشمانت غرق شومتو که میدانستی من بی تو میمیرمچرا رفتی؟</description>
                <category>پتوس:)?</category>
                <author>پتوس:)?</author>
                <pubDate>Thu, 06 Apr 2023 16:24:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دفتر خاطرات</title>
                <link>https://virgool.io/@Sabaaa/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-vrslwpwpv0zk</link>
                <description>مینویسم از عشقی که برگ هایش در دل یک دختر ۱۶ ساله در حال جوانه زدن بود و او با تنها رفیقش آن را شریک میشد..مینویسم از دومین صفحه..۱۳۸۳کاش هیچ شهری نبود،کاش هیچ عشقی نبود،کاش رسم زمانه این نبود،کاش ساعت ها لحظه ای می‌ایستادند،کاش آدمها دلشان سنگی نبود،در این دنیا کسی نیست،در این عالم کسی نیست،هیچ کس صدای مارا نمی‌شنود،ما بی هدفیم،مانند بتی که اراده ندارد،مانند جسدی که روح ندارد،قلبهایمان پر از اندوه است،کسی نیست تا صدای مارا بشنود،هیچ‌کس صدای فریاد مارا نمی‌شنود،هیچکس گریه هایمان را نمی‌بیند،هیچکس!!من و تو تنهاییم،تنهاتر از تمام تنهایی‌ها،غمگین تر از تمام غم‌ها،بی روحتر از تمام روح‌ها،ساکت تر از تمام سکوتها و تاریک تر از تمام تاریکی‌ها و عاشق تر از تمام عاشق هااما ای تو تنها تیکه گاه من،بیا تا منو تو ما شویم،سکوت را بشکنیم و تاریکیها را روشن کنیم و غمها را نابود کنیم و عشقهارا بیفزاییم،بیا تا منو تو ما شویم...بیا تا منو تو ما شویم...</description>
                <category>پتوس:)?</category>
                <author>پتوس:)?</author>
                <pubDate>Mon, 03 Apr 2023 23:25:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>