<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سعید رهنِما</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@SaeedRahnema</link>
        <description>من، سعید رهنما، سال‌هاست در مرز باریک میان تحلیل نظری و تجربه‌ی زیسته در هر دو جهان علم و هنر حرکت می‌کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:35:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2636512/avatar/FqQOen.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سعید رهنِما</title>
            <link>https://virgool.io/@SaeedRahnema</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد و تحلیل فیلم Materialists</title>
                <link>https://virgool.io/@SaeedRahnema/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-materialists-vmizb8h8ga9p</link>
                <description>نقد فیلم Materialistsکارگردان و نویسنده: سلین سانگسلین سانگ، با فیلم تحسین‌شده‌ی «زندگی‌های گذشته» (Past Lives)، به زبانی شاعرانه، به مفهوم سرنوشت و پیوندهای انسانی پرداخت. حال با دومین اثرش، «Materialists»، از فضای اندوهِ تقدیر فاصله گرفته و به قلمروِ تلخ و واقعیِ یک رابطه‌ی مدرن وارد می‌شود. این فیلم، به‌جای بازنمایی یک درام پرهیجان، یک مطالعه‌ی موردیِ دقیق از تردید، منفعت‌طلبی و عشقِ گمشده در عصرِ سرمایه‌داری‌ست.روایت حول یک زن، یک دلالِ عشق، می‌چرخد که در میانه‌ی دو مرد ایستاده: پارتنر ثروتمندش و معشوق سابقِ ورشکسته‌اش. سانگ با هوشمندی، این مثلث عشقیِ کهنه را به یک کشمکش درونیِ تمام‌عیار بدل می‌سازد. گره‌های داستانی نه از حوادث بیرونی، بلکه از دیالوگ‌های نفس‌گیر و انتخاب‌های ظریف شخصیت‌ها می‌جوشد. فیلم‌نامه از فرو رفتن در کلیشه‌ها پرهیز می‌کند و با زبانی دقیق و گزنده، لایه‌های پنهانِ جامعه‌ای را می‌کاود که در آن، ارزشِ انسان‌ها به حساب‌های بانکی‌شان پیوند خورده است. این اثر فرصت ورود به این لایه‌ها را از دست نمی‌دهد، بلکه ما را در کنار قهرمان داستان، وادار به مواجهه‌ای صادقانه با انتخاب‌هایی می‌کند که شاید کمتر کسی به راحتی از پس آن‌ها برآید. (اما زن داستان ما، خود دلال و متخصصی روابط مشترک است)اجرا و فرم | کلام، معماریِ قاب‌ها را می‌سازدبزرگ‌ترین ویژگی فرمیکِ فیلم سانگ، برتری بی‌چون و چرای کلام بر تصویر است. برخلافِ «زندگی‌های گذشته» که سکوت‌ها و نگاه‌ها حرف می‌زدند، در «Materialists»، این دیالوگ‌ها هستند که ضرب‌آهنگ و جهانِ فیلم را می‌سازند. قاب‌های سرد، نورپردازی خنثی و میزانسن‌های حساب‌شده، همگی در خدمتِ گفت‌وگوها هستند. این هم‌نشینی میان فرم و محتوا، به‌شکلی ارگانیک در طول فیلم بسط می‌یابد.(حتی پیشنهاد می کنم در شروعِ هر گفتگو، تماشا را اندکی نگه دارید، محیط را نظاره کنید و سپس با تمرکز به گُفت و گو گوش کنید) تدوینِ حساب‌شده، ضرب‌آهنگِ درونی روایت را به خوبی به مخاطب منتقل می‌کند و از هرگونه ملال‌آوری جلوگیری می‌کند. فیلمبرداری با وجودِ استاندارد بالا، فاقد امضای بصریِ منحصربه‌فردِ سانگ است، اما همین سادگیِ معنادار، به مخاطب اجازه می‌دهد تا تنها بر روی کلام و واکنش‌های شخصیت‌ها تمرکز کند.بازیگری | سه ضلعِ یک تنهاییدر این اقلیمِ سرد و بی‌روح، بازیگران فیلم درخشان ظاهر شده‌اند. گرتا لی، در نقش زنِ داستان، با اندامی فرو ریخته و نگاهی سرشار از تردید، تمام بار احساسی و دراماتیک فیلم را بر دوش می‌کشد. بازی او یک اجرای دقیق، پخته و به معنای واقعی کلمه، تراژیک است. کریس ایوانز در نقش پارتنر ثروتمند و پدرو پاسکال در نقش معشوق سابق، هر دو به خوبی در جایگاه خود، بسیار درخشان ظاهر شده‌اند. آن‌ها به‌جای کلیشه‌های یک پارتنرِ بد و یک معشوقِ خوب، شخصیت‌هایی واقعی، چندوجهی و باورپذیر را خلق کرده‌اند. شیمی بین این سه بازیگر به شکل غریبی صادقانه است و مخاطب را با خود همراه می‌کند. بازی‌های خیره‌کننده‌ی این سه بازیگر، ستون فقراتِ فیلم را تشکیل می‌دهند و به‌طور محسوسی، کیفیت کلی اثر را ارتقا می‌بخشند.تأثیرگذاری و افق فرهنگی | صدایی که به وقتش طنین‌انداز می‌شودفیلم «Materialists» آشکارا می‌خواهد تلنگری باشد به نادیده‌هایِ جامعه‌ای که در آن، مرز میان عشق و منفعت، محو شده است. کارگردان دغدغه‌ی نشان دادن درد و رنجِ انسانِ معاصر را دارد و این بار، پیام‌های اجتماعی فیلم از دل داستان و از بطن شخصیت‌ها می‌جوشند. این ارگانیک بودن، پیام فیلم را به شدت تقویت می‌کند. فیلم از ما می‌پرسد:آیا انتخاب میان دو مرد، واقعاً انتخاب بین دو فرد است یا انتخاب میان دو نوع زندگی؟ این پرسش، فیلم را به یک اثرِ ماندگار تبدیل می‌کند.نقاط قوت و ضعفنقاط قوت:فیلمنامه‌ی قوی و هوشمندانه: سانگ به‌جای تکرار کلیشه‌ها، به آناتومی روابط مدرن می‌پردازد و مرزهای میان عشق و تجارت را به چالش می‌کشد.بازیگری درخشان: اجرای پخته و تأثیرگذار گرتا لی، کریس ایوانز و پدرو پاسکال، که به شخصیت‌ها عمق می‌بخشد و خلأهای احتمالی فیلمنامه را پوشش می‌دهد.کارگردانیِ هدفمند: استفاده هوشمندانه از دیالوگ‌ها به عنوان محور اصلی روایت، که فرم بصری را در خدمتِ محتوا قرار می‌دهد و به فیلم اصالت می‌بخشد.برخورد صادقانه با پیچیدگی‌های اخلاقی: فیلم از قضاوت شخصیت‌ها پرهیز می‌کند و به مخاطب اجازه می‌دهد تا با درونیات آن‌ها همدلی کند.نقاط ضعف:لحن سرد و گاهی خشک: که ممکن است برای مخاطب عام، کمی دور از دسترس باشد و از برقراری ارتباط عاطفی با فیلم بکاهد.عدم وجودِ غافلگیری بصری: با وجود استاندارد بالای فنی، فیلمبرداری فاقد امضای بصریِ منحصربه‌فردی است که آن را از سایر آثار متمایز کند.امتیازدهی نهایی:بازیگری | ۹ از ۱۰فیلمنامه | ۸.۵ از ۱۰کارگردانی | ۸ از ۱۰تأثیرگذاری کلی | ۸.۵ از ۱۰نوشته: سعید رهنما | راوی مرزهای ناپیدای اجراپ.ن: «Materialists» مانند یک اتاق عمل است، جایی که سانگ با دقت و بی‌رحمی، قلبِ رابطه‌ها را کالبدشکافی می‌کند. او نشان می‌دهد که چگونه معیارهای اقتصادی، به مانند یک ویروس، به درونی‌ترین لایه‌های عشق نفوذ کرده‌اند. این فیلم یک زنگ خطر است، نه برای زنان و مردانِ تنها، بلکه برای جامعه‌ای که فراموش کرده است برخی چیزها را نمی‌توان با هیچ معیار مادی قیمت‌گذاری کرد. حالا، شاید تصمیم گرفتید تنها به عنوانِ یک سرگرمی، نگاهش نکنید و اندکی پس از آن تامل کنید.</description>
                <category>سعید رهنِما</category>
                <author>سعید رهنِما</author>
                <pubDate>Mon, 04 Aug 2025 12:25:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و تحلیل فیلم 28Years Later</title>
                <link>https://virgool.io/@SaeedRahnema/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-28years-later-b6edce90bsxz</link>
                <description>نقد  فیلم 28Years Laterکارگردان: دنی بویل نویسنده: الکس گارلنددنی بویل و الکس گارلند، دو نامی که با فیلم &quot;۲۸ روز بعد&quot; (۲۰۰۲) ژانر زامبی را نه تنها احیا کردند، بلکه آن را به ابزاری برای نقد اجتماعی و روانشناختی بدل ساختند، پس از سال‌ها به دنیای خود بازگشته‌اند. &quot;۲۸ سال بعد&quot; (۲۰۲۵)، دنباله‌ای که انتظارات را تا بالاترین حد ممکن بالا برده بود، فیلمی است که تلاش می‌کند از زیر سایه‌ی سنگین دو اثر پیشین خود خارج شود و هم‌زمان، به ریشه‌ها وفادار بماند. این اثر به‌جای آن که بر وحشتِ محض و بقایِ لحظه‌به‌لحظه تمرکز کند، به یک روایتِ عمیق‌تر از انسانِ پس از فروپاشی بدل می‌شود؛ روایتی که در آن، خط میانِ وحشت از آلوده‌ها و وحشت از خودِ انسان‌ها به شکلِ محوی از بین می‌رود.&quot;۲۸ سال بعد&quot; می‌خواهد این بار نه از بقا، بلکه از زندگی پس از بقا صحبت کند. قهرمانان جدید فیلم، خانواده‌ای در یک جزیره‌ی قرنطینه، نمادی از نسلی هستند که از ابتدا در سایه‌ی این فاجعه بزرگ شده‌اند و تنها تصویری که از دنیا دارند، ویرانه‌ها و ترس است. این ایده‌ی اولیه می‌توانست بستری برای یک مطالعه موردی عمیق از روانشناسی اجتماعی و چگونگی شکل‌گیری جوامعِ جدید پس از بحران باشد.(کاش می بود!) اما فیلم‌نامه، به‌جای واکاوی عمیق‌ترِ این فروپاشی نظام‌مند، به یک سفرِ اکتشافیِ نسبتاً خطی و قابل پیش‌بینی بدل می‌شود. این چرخش ناامیدکننده، پتانسیل اولیه‌ی فیلم را بی‌اثر می‌کند. گره‌های دراماتیک نه از کنش‌ها و انتخاب‌های واقعی و نفس‌گیر شخصیت‌ها، بلکه از موقعیت‌های کلیشه‌ای و از پیش تعیین‌شده‌ای می‌جوشد که بارها در آثار پساآخرالزمانی دیده‌ایم. این عدم تعامل ارگانیک میان شخصیت و رویداد، فیلم را از مسیر اصیل خود منحرف می‌کند و از پویایی آن می‌کاهد.اجرا و فرم | از وحشتِ نفس‌گیر تا قاب‌های هنرمندانهدنی بویل با بازگشت به این دنیا، رویکرد بصری خود را به شکلی هوشمندانه ارتقاء داده است. فیلمبرداری با استفاده از تجهیزات مدرن مانند آیفون ۱۵ پرو مکس، در کنار تکنیک‌های کلاسیکِ بویل، تصاویری منحصربه‌فرد و خیره‌کننده خلق کرده است. این هم‌نشینی میانِ فرم و محتوا در این فیلم، بر خلاف بسیاری از آثار، به‌شکلی ارگانیک و پویا بسط می‌یابد. قاب‌های تنگ، زوایای دوربین غیرمعمول و نورپردازیِ خفقان‌آور، همگی به القای حسِ تنش و فضای غم‌انگیز حاکم بر جهانِ فیلم کمک می‌کنند. میزانسن‌ها اغلب با دقت و وسواس چیده شده‌اند و تدوینِ سریع و پُرضرباهنگ، حسِ فوریت و ضربان حیاتی روایت را به خوبی به مخاطب منتقل می‌کند.با این حال، فیلم در نیمه دوم دچار نوعی سرگردانیِ لحنی می‌شود. لحظاتِ وحشتِ محض، گاهی جای خود را به سکانس‌های کُند و تاملی می‌دهند که اگرچه هنرمندانه هستند، اما ممکن است مخاطبِ ژانر وحشت را خسته و دلزده کند. این یکنواختی بصری و روایی، به سرعت به از دست رفتن توجه مخاطب منجر نمی‌شود، اما می‌تواند از حسِ یکدستی فیلم بکاهد. با این حال، باید اذعان کرد که بویل و تیمش موفق شده‌اند دنیایی را خلق کنند که هم یادآورِ فیلم اول است و هم دارای امضای بصری مستقل و نوآورانه. موسیقی متن نیز، که در فیلم‌های بویل همواره نقشی کلیدی داشته، در این اثر نیز به خوبی در خدمتِ لحن و فضای فیلم قرار می‌گیرد و بار عاطفی لحظات را بر دوش می‌کشد.بازیگری | تک‌صدایی در اقلیمِ خاموشیدر این اقلیمِ سرد و بی‌روح، بازیگران فیلم درخشان ظاهر شده‌اند. جودی کامر در نقشِ مادر خانواده، تصویری از زنی محزون و خسته را ارائه می‌دهد که سال‌هاست بار سنگین زندگی در دنیای پساآخرالزمانی را بر دوش می‌کشد. بازی او در سکوت‌ها معنا پیدا می‌کند و توانایی‌اش در انتقال احساسات از طریق زبان بدن، قابل تحسین است. آرون تیلور-جانسون نیز در نقشِ پدر خانواده، به خوبی در قالب یک شخصیتِ آسیب‌دیده اما مصمم فرو رفته است.اما این الفی ویلیامز در نقشِ اسپایک، پسر خانواده، است که تمام بار احساسی و دراماتیک فیلم بر دوش اوست. او با اندامی فرو ریخته و نگاهی سرشار از ترس و کنجکاوی، شخصیتی را می‌سازد که تمامِ فیلم به دورِ او می‌چرخد. او به عنوان یک بازیگر جوان، تمام توان خود را به کار می‌گیرد تا خلاءهای احتمالی فیلم‌نامه را با قدرت بازیگری خود پر کند. حضور رالف فاینز در نقشِ دکتر کلسون نیز، هرچند کوتاه اما تاثیرگذار است و به فیلم عمق می‌بخشد. به جرات می‌توان گفت که «۲۸ سال بعد» فیلمی‌ست که اگر بازیگران اصلی‌اش، به‌ویژه ویلیامز، را از آن بگیریم، چیزی قابل توجه و دراماتیک از آن باقی نمی‌ماند.تاثیرگذاری و افق فرهنگی | صدایی که در پژواک گم شدفیلم «۲۸ سال بعد» آشکارا می‌خواهد تلنگری باشد به نادیده‌های جامعه‌ای که با سرعت سرسام‌آوری به سمت انجماد عاطفی، بی‌تفاوتی و فروپاشی روابط پیش می‌رود. کارگردان دغدغه‌ی نشان دادن درد و رنجِ انسانِ معاصر را دارد، اما در بیان این دغدغه‌ها، دچار لکنت و عدم وضوح است. شعارها و پیام‌های اجتماعی فیلم از دل داستان و از بطن شخصیت‌ها نمی‌جوشند، بلکه به‌صورت تزیینی و تحمیلی در لحظاتی از فیلم ظاهر می‌شوند و بلافاصله فراموش می‌شوند. این عدم ارگانیک بودن، پیام فیلم را به شدت ضعیف می‌کند و از تأثیرگذاری آن می‌کاهد.نتیجه، اثری قابل احترام به دلیل نیت خیر و بازگشت به دنیای نوستالژیک، اما بی‌رمق و فاقد انرژی لازم برای تبدیل شدن به یک اثر ماندگار است. فیلمی که در میانه راه، گویی چیزی حیاتی را گم کرده است: زبان و اصالت سینما، و توانایی برقراری ارتباط عمیق و پایدار با مخاطب.نقاط قوت و ضعفنقاط قوت:کارگردانی و فضاسازی بصری: دنی بویل با خلاقیت بصری خود، فضایی تازه و در عین حال آشنا را خلق کرده که از نظر بصری جذاب است.بازیگری قوی: الفی ویلیامز، جودی کامر و آرون تیلور-جانسون با بازی‌های درخشان خود، بار دراماتیک فیلم را بر دوش می‌کشند.ایده اولیه جذاب: پرداختن به زندگی پس از بقا و فروپاشی نظام‌مند، پتانسیل بالایی برای خلق اثری متفاوت داشت.نقاط ضعف:ضعف اساسی در انسجام روایی و پیشبرد داستان: که باعث می‌شود فیلم‌نامه به یک بحران روانکاوانه سطحی بدل شود و نتواند لایه‌های پنهان‌تر را بکاود.افت شدید ریتم در نیمه دوم فیلم: که باعث خستگی و دلزدگی مخاطب می‌شود و لحظات بحرانی را فاقد هرگونه تأثیرگذاری عمیق می‌کند.ناتوانی در خلق تجربه‌ای یگانه و مستقل: فیلم در پایان، چیزی بیش از مجموعه‌ای از صحنه‌های آشنا و قابل پیش‌بینی ارائه نمی‌دهد.امتیازدهی نهایی:بازیگری | ۸ از ۱۰فیلمنامه | ۶.۵ از ۱۰کارگردانی | ۷ از ۱۰تأثیرگذاری کلی | ۶ از ۱۰نوشته: سعید رهنما | راوی مرزهای ناپیدای اجرانتیجه، اثری قابل احترام به دلیل نیت خیر و بازگشت به دنیای نوستالژیک، اما بی‌رمق و فاقد انرژی لازم برای تبدیل شدن به یک اثر ماندگار است. فیلمی که در میانه راه، گویی چیزی حیاتی را گم کرده است: زبان و اصالت سینما، و توانایی برقراری ارتباط عمیق و پایدار با مخاطبپ.ن: پس از تماشای فیلم، این پرسش به ذهنم خطور می‌کند که آیا سینما صرفاً بازگشت به خاطرات است یا بازآفرینی آن ها؟ بویل و گارلند نشان دادند که می‌توان یک دنیای آشنا را با ابزارهای نو بسازند، اما در نهایت، آن غوغای درونی و آن صدای منحصربه‌فردِ فیلم اول را از دست دادند. شاید بزرگ‌ترین چالشِ یک هنرمند، رها کردنِ گذشته برای خلقِ آینده‌ای متفاوت باشد، نه تکرار گذشته در لباسِ نو، نظر شما چیه؟</description>
                <category>سعید رهنِما</category>
                <author>سعید رهنِما</author>
                <pubDate>Sun, 03 Aug 2025 13:51:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و تحلیل فیلم Happy Gilmore 2</title>
                <link>https://virgool.io/@SaeedRahnema/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-happy-gilmore-2-ecwhvvgsjaax</link>
                <description>نقد و تحلیل فیلم Happy Gilmore 2کارگردان: کایل نیوچک نویسنده: آدام سندلر و تیم هرلیهیپژواکِ یک خاطره‌ی شیرین در آینه‌ی کهنه‌ی کمدیدر دنیای سینمای کمدی، بازگشت به آثار کلاسیک و محبوب دهه‌های پیشین همواره با یک ریسک بزرگ همراه است. ریسکِ فروپاشی یک خاطره‌ی شیرین در برابر واقعیتِ یک دنباله‌ی بی‌رمق. &quot;هپی گیلمور ۲&quot;، که پس از نزدیک به سه دهه بر پرده‌ی نتفلیکس نقش بسته است، نمونه‌ای بارز از این چالش است. فیلم در نگاه اول، با نوستالژی یک قهرمانِ گلفِ از نفس‌افتاده و بازگشتِ او به میدان، وعده‌ی تکرار همان فرمول موفق و دوست‌داشتنی را می‌دهد؛ اما به‌جای آن‌که این بازگشت را به یک کمدیِ بالغ‌تر و هوشمندانه‌تر بدل کند، بیشتر در تکرارِ سطحی همان شوخی‌ها و موقعیت‌های آشنا گرفتار می‌ماند و از ظرفیت‌های بالقوه‌اش باز می‌ماند. روایت با تصویری تلخ از هپیِ شکست‌خورده و الکلی آغاز می‌شود، پدری تنها که بارِ مرگ همسر و فروپاشی زندگی‌اش را بر دوش می‌کشد. این ایده‌ی اولیه می‌توانست بستری برای یک کمدی-درامِ عمیق‌تر باشد که دردهای پنهان و استیصال یک قهرمانِ فراموش‌شده را با طنزِ تلخ در هم آمیزد، اما فیلم‌نامه به‌سرعت از این مسیرِ پرکشش فاصله می‌گیرد و به سمت همان کلیشه‌های آشنا و قابل پیش‌بینی حرکت می‌کند.«Happy Gilmore 2» می‌خواهد دردهای پنهان یک نسلِ میان‌سال را که روزهای اوج خود را پشت سر گذاشته‌اند، فریاد بزند. هپی گیلمور، در این نسخه، نمادِ شمایلی آشنا از مردی‌ست که دیگر آن شور و جوانیِ گذشته را ندارد، اما باید برای نجات زندگی خود و دخترش دوباره به میدان بازگردد. این سکوتِ تلخ و فریادِ خاموش در درونِ او، پتانسیل بالایی برای خلقِ لحظات دراماتیک و عمیق داشت. اما متأسفانه، فیلم‌نامه از همین نقطه به کلیشه‌ها میل می‌کند. گره‌های داستانی نه از کنش‌ها و تصمیم‌های واقعی شخصیت‌ها، بلکه از موقعیت‌های از پیش‌تعیین‌شده و تکراری می‌جوشد که بارها در فیلم‌های مشابه دیده‌ایم؛ از شرط‌بندی‌های پرریسک گرفته تا تیم شدنِ اجباری با دشمنِ دیرین. این عدم تعامل ارگانیک میان شخصیت و رویداد، فیلم را از مسیر اصیل خود منحرف می‌کند و از پویایی آن می‌کاهد. آنچه می‌توانست تصویری زنده و تکان‌دهنده از آشفتگی درونی انسان معاصر باشد، به روایتی آشنا، کند و متأسفانه تهی از هرگونه کشف و غافلگیری بدل می‌شود.اجرا و فرم | سردیِ بی‌رمق در قاب‌های بی‌خاطرهکایل نیوچک با انتخاب فضایی آشنا و نوستالژیک، و استفاده از همان لحنِ بصریِ دهه‌ی نود، قصد داشته است که یاد و خاطره‌ی فیلم اول را زنده کند. این رویکرد در طراحی بصری، ایده‌ای ستودنی‌ست که نشان از درک کارگردان از هم‌نشینی فرم و محتوا دارد. اما این هم‌نشینی، بیشتر در حد یک نیت اولیه باقی می‌ماند و به شکلی ارگانیک در طول فیلم بسط نمی‌یابد. کارگردانی اغلب تصنعی و از پیش چیده‌شده به نظر می‌رسد و تدوین، فاقد حس ضرب‌آهنگ درونی روایت است؛ گویی هیچ فوریت یا ضربان حیاتی در تاروپود داستان وجود ندارد که مخاطب را با خود همراه کند. فیلم در نیمه دوم دچار افت ریتمی آشکار می‌شود که مخاطب را خسته و دلزده می‌کند. لحظات بحرانی و پرهیجان که می‌توانستند نقطه اوج کمدی یا دراماتیک فیلم باشند، فاقد هرگونه انفجار عاطفی یا تنش‌اند و مخاطب را میخ‌کوب نمی‌کنند.سکانس‌ها کش‌دار و کم‌رمق‌اند، و تکرار بی‌هدفِ فضای یکنواخت، به‌جای تعمیق وضعیت و فرو رفتن در روان شخصیت‌ها، آن را فرسوده و ملال‌آور می‌کند. فیلمبرداری نیز در نهایت به تصاویری آشنا و بی‌تأثیر محدود می‌ماند؛ گویی چشم دوربین، هم‌چون شخصیت‌ها، توان یا جسارتِ دیدن لایه‌های زیرینِ واقعیت و آشفتگی را از دست داده است. موسیقی متن نیز که در فیلم اول نقشی کلیدی در القای حس و حال کمدی داشت، در این دنباله یا حضور چشمگیری ندارد یا آن‌قدر در پس‌زمینه محو است که تأثیر آن به چشم نمی‌آید. در مجموع، فرم فیلم نه تنها مکمل و تقویت‌کننده‌ی روایت نیست، بلکه به باری سنگین بر دوش آن تبدیل شده است. این عدم هم‌افزایی میان عناصر بصری و محتوایی، پتانسیل فیلم را در جذب و تأثیرگذاری بر تماشاگر به طرز چشمگیری کاهش می‌دهد.بازیگری | تک‌صدایی در اقلیمِ نوستالژیدر این اقلیمِ سرد و بی‌روح، آدام سندلر چونان آتشی در دل خاکستر است. بازی او در نقشِ هپی گیلمور، هرچند که پختگی و عمقِ بیشتری نسبت به نسخه‌ی اولیه دارد، اما همچنان با همان سبک و سیاقِ آشنای سندلر همراه است. او گویی تمام غم و اندوه جهان را در نگاهِ افسرده‌ی خود و اندامِ فرو ریخته‌اش جای داده است. سندلر با وجودِ تلاش‌های بسیار برای جان بخشیدن به این شخصیت، نتوانسته است خلأهای فیلم‌نامه را با قدرت بازیگری بی‌نظیر خود پر کند. او نقطه‌ی اتکای فیلم است، اما این بار این اتکا کافی نیست. کریستوفر مک‌دونالد در نقشِ شوتِر مک‌گوین نیز بازگشتی قدرتمند دارد، اما کاراکتر او نیز از همان کلیشه‌های شخصیت‌پردازی رنج می‌برد و بیشتر به یک کاریکاتورِ از گذشته شباهت دارد تا یک شخصیتِ عمیق و تازه. سایر بازیگران، به‌ویژه بازیگران جدید مانند بدبانی و چهره‌های کمدی دیگر، صرفاً در حد همراهی حداقلی ظاهر می‌شوند و تاثیری عمیق یا پیش‌برنده در روایت نمی‌گذارند.به جرات می‌توان گفت که «Happy Gilmore 2» فیلمی‌ست که اگر بازیگر محوری‌اش، یعنی آدام سندلر، را از آن بگیریم، چیزی قابل توجه و دراماتیک از آن باقی نمی‌ماند. او ستون فقرات فیلم است و بدون او، این بنا به سادگی فرو خواهد ریخت و به اثری فراموش‌شدنی تبدیل خواهد شد.تأثیرگذاری و افق فرهنگی | صدایی که در پژواک گم شدفیلم «Happy Gilmore 2» آشکارا می‌خواهد تلنگری باشد به نادیده‌های جامعه‌ای که با سرعت سرسام‌آوری به سمت انجماد عاطفی، بی‌تفاوتی و فروپاشی روابط پیش می‌رود. کارگردان دغدغه‌ی نشان دادن درد و رنج طبقه متوسط را دارد، اما در بیان این دغدغه‌ها، دچار لکنت و عدم وضوح است. شعارها و پیام‌های اجتماعی فیلم از دل داستان و از بطن شخصیت‌ها نمی‌جوشند، بلکه به‌صورت تزیینی و تحمیلی در لحظاتی از فیلم ظاهر می‌شوند و بلافاصله فراموش می‌شوند. این عدم ارگانیک بودن، پیام فیلم را به شدت ضعیف می‌کند و از تأثیرگذاری آن می‌کاهد. اثری که می‌توانست طنین‌انداز دردهای عمیق مردان خاموش و زنان بی‌صدا باشد، به فیلمی تبدیل شده که در حافظه تماشاگر، تنها با نام و اجرای سندلر زنده می‌ماند، نه با زبان، فرم مستقل یا دغدغه‌های اصیل و ماندگار خود. «Happy Gilmore 2» در نهایت صدای خاص خود را نمی‌یابد.نتیجه، اثری قابل احترام به دلیل نیت خیر و بازگشت به دنیای نوستالژیک، اما بی‌رمق و فاقد انرژی لازم برای تبدیل شدن به یک اثر ماندگار است؛ فیلمی که در میانه راه، گویی چیزی حیاتی را گم کرده است: زبان و اصالت سینما، و توانایی برقراری ارتباط عمیق و پایدار با مخاطب.نقاط قوت و ضعفنقاط قوت:نوستالژیِ موفق: بازگشت به دنیای هپی گیلمور برای طرفدارانِ قدیمی، حسِ خوبی را زنده می‌کند و لحظاتی از طنزِ آشنا را تکرار می‌کند.بازی قابل قبول آدام سندلر: حضور او و تلاشش برای عمق بخشیدن به شخصیتِ کهنه‌ی هپی، از نقاط قوت فیلم محسوب می‌شود.شیمی خوب بازیگران: شیمی قابل قبولی بین بازیگران قدیمی مانند سندلر و مک‌دونالد وجود دارد که به لحظاتِ طنز فیلم کمک می‌کند.نقاط ضعف:ضعف اساسی در انسجام روایی و پیشبرد داستان: که باعث می‌شود فیلم‌نامه به یک کمدی سطحی بدل شود و نتواند لایه‌های پنهان‌تر را بکاود.نبود تنوع بصری و تصنعی بودن میزانسن‌ها: که به سردی و بی‌روحی فیلم دامن می‌زند و از جذابیت بصری آن می‌کاهد.افت شدید ریتم در نیمه دوم فیلم: که باعث خستگی و دلزدگی مخاطب می‌شود و لحظات بحرانی را فاقد هرگونه تأثیرگذاری عمیق می‌کند.ناتوانی در خلق تجربه‌ای یگانه و مستقل: فیلم در پایان، چیزی بیش از مجموعه‌ای از صحنه‌های آشنا و قابل پیش‌بینی ارائه نمی‌دهد.امتیازدهی نهایی:بازیگری | ۶ از ۱۰فیلمنامه | ۴ از ۱۰کارگردانی | ۴.۵ از ۱۰تأثیرگذاری کلی | ۵ از ۱۰نوشته: سعید رهنما | راوی مرزهای ناپیدای اجراپ.ن: با اینکه بازگشت هپی گیلمور یک خبر خوب برای طرفداران بود، اما ای کاش این بازگشت با یک فیلم‌نامه‌ی قوی‌تر و نگاهی تازه‌تر همراه می‌شد. شاید باید بپذیریم که برخی خاطرات، در همان قابِ قدیمی خودشان زیباترند و تلاش برای زنده‌کردن آن‌ها، گاهی نتیجه‌ای جز شکست ندارد.</description>
                <category>سعید رهنِما</category>
                <author>سعید رهنِما</author>
                <pubDate>Sat, 02 Aug 2025 13:20:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Sinners</title>
                <link>https://virgool.io/@SaeedRahnema/sinners-jtk68rmjz90q</link>
                <description>SinnersSinnersDirected by Ryan CooglerIn Sinners, Ryan Coogler reaches into the marrow of American mythology and returns with a cinematic requiem—one part historical allegory, one part lyrical nightmare. This is not merely a film about vampires. It is a meditation on erasure, memory, and the haunting persistence of identity in the face of cultural annihilation.Set in the segregated American South of the 1930s, the film follows twin brothers—both portrayed with striking nuance by Michael B. Jordan—as they navigate the brutal dichotomies of survival and resistance. These brothers are not mere individuals, but twin aspects of a fractured self: one seeks accommodation, the other insurrection. Jordan doesn’t act so much as inhabit; his dual role never falls into cliché. Instead, he presents a complex internal landscape torn between silence and voice, submission and defiance.Coogler’s decision to frame the narrative within the horror genre is not an escape from history but a confrontation with it. The vampires here do not glitter or seduce—they colonize. Their hunger is metaphorical: a thirst for cultural erasure, for silencing jazz, language, and legacy. Through them, the film confronts the insidious specter of assimilation, casting it as a form of bloodletting.The supporting performances are equally evocative. Miles Caton as Semi offers a performance less grounded in dialogue than in presence—his stillness carries the weight of entire generations. His body becomes a site of memory, a vessel of what has been lost and what resists forgetting.Visually, the film operates like a fever dream. Cinematographer Autumn Durald Arkapaw paints in shadows and stained amber, crafting an atmosphere that is both grounded and surreal. The club scenes, where jazz becomes the film’s pulse, are especially powerful. Here, music is not merely a score—it is the living archive of the oppressed. The film&#039;s most breathtaking moment arrives during a single long-take performance in a Black speakeasy, where the camera refuses to cut away, forcing the audience into a direct communion with resistance in its most artful form.Yes, Sinners is slow-burning. Yes, it demands attentiveness. But these are virtues, not flaws. Coogler has not made a consumable product—he has composed a cinematic invocation. In that invocation, what was buried returns to speak.Rating (based on Dr. Rahnema’s four parameters):Narrative and Concept | 9.5/10Technical and Aesthetic Execution | 9/10Emotional and Artistic Impact | 9.5/10Originality and Cultural Legacy | 9/10Strengths: The film’s fusion of genre with historical depth, its magnetic lead performance, and the symbolic richness of its visual and sonic design elevate it beyond conventional cinema.Weaknesses: The deliberate pacing and layered symbolism may challenge less attentive viewers, but reward those who endure.by: Dr. Saeed Rahnema | narrator of unseen frontiers.</description>
                <category>سعید رهنِما</category>
                <author>سعید رهنِما</author>
                <pubDate>Mon, 16 Jun 2025 16:07:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد سریال Upload + دانلود</title>
                <link>https://virgool.io/weekup/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-upload-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-l8pqobqtf1wr</link>
                <description>دانلود سریال Uploadزندگی پس از مرگ همیشه یکی از سوالات بزرگ بشر در طول تاریخ بوده است، اما در صنعت سینما و تلویزیون کمتر از انتظار و شاید به‌خاطر حساسیت‌های موجود به آن پرداخته شده است. پیش از این سریال The Good Place تولید و از شبکه NBC منتشر شده بود که تمرکز این سریال کمدی روی زندگی پس از مرگ و تلاش گروهی برای رسیدن به بهشت واقعی بود. حالا شاید این ایده به بیننده خطور کند که چی می‌شد یک سریال کمدی دیگر ساخته و منتشر شده بود که به‌جای نمایش آخرت و دنیای پس از مرگ، بهشت ساخته شده توسط انسان‌ها را به تصویر می‌کشید؛ دنیایی مجازی که توسط انسان‌ها ساخته شده تا به آن‌ها زندگی ابدی داده شود. سریال Upload که مدتی پیش از شبکه آمازون منتشر شد و گرگ دنیلز، شورانر و خالق سریال The Office و سریال Parks and Recreation وظیفه ساخت آن را بر عهده داشت، نیز دقیقا به‌دنبال تحقق همین ساخته و منتشر است، اما در ادامه مشخص می‌شود که سریال صرفا قرار نیست نسخه انسانی و مجازی دنیای پس از مرگ را به تصویر بکشد و اهداف دیگر و اصلی‌تری را دنبال می‌کند.تفاقات سریال Upload در سال ۲۰۳۳ جریان دارد که در آن انسان‌ها می‌توانند پس از مرگ خود را در دنیای مجازی بارگذاری کنند. زمانی‌که نیتن، برنامه‌نویس کامپیوتر خیلی زود می‌میرد، در دنیای بسیار گران‌قیمت لیک ویو بارگذاری می‌شود، اما خیلی زود خود را زیر نظر شریک زندگی خود یعنی اینگرید می‌بیند که هنوز زنده است. همان‌طور که نیتن در حال بررسی جوانب مثبت و منفی بهشت دیجیتالی است، با نورا، نماینده خدمات مشتریان انجل آشنا می‌شود. نورا با فشار شغلی خود و پدر در حال مرگش که نمی‌خواهد بارگذاری شود، دست‌وپنجه نرم می‌کند و با افزایش احساسات او نسبت به نیتن اعتقاد پیدا می‌کند که نیتن به قتل رسیده است. شروع سریال Upload درواقع نمایش زندگی نیتن تا تصادف و در ادامه انتقالش به دنیای مجازی لیک‌ویو است، اما از همان ابتدا هم می‌توانیم شباهت‌‌هایی بین این سریال و سریال The Good Place مشاهده کرد. بااین‌حال، آپلود خیلی سریع مسیر خودش را پیدا کرده و قرار است راه متفاوتی را در پیش بگیرد.سریال Upload در ابتدا بیشتر سعی می‌کند تا دنیای مجازی ساخته شده توسط انسان‌ها و تفاوت آن با دنیای واقعی را به تصویر بکشد و جوانب مختلف آن را بررسی کند که در این کار نیز موفق عمل می‌کند. اگر در دنیای واقعی روزانه با کار و مشکلات زیادی مواجه هستید، در دنیای مجازی حداقل در ظاهر این موارد وجود ندارند و عملا انسان‌ها در این دنیا تنها قرار است به استراحت و زندگی پس از مرگ خود بپردازند. بااین‌حال، مگر می‌شود انسان یک بهشت دیجیتالی بسازد و منافع مالی خودش را در نظر نگیرد؟ دقیقا اینجا است که آپلود قرار است به شما نشان دهد هر چیز زیبا و مجللی خیلی هم قرار نیست مجانی باشد و نیتن قرار است با گوشه‌ای از این دنیای زیبا اما گران‌قیمت دست‌وپنجه نرم کند و همین موضوع باعث می‌شود تا او کاملا زیر نظر اینگرید قرار بگیرد. صد البته دنیای لیک‌ویو بدون مشکلات فنی هم نیست و هر از گاهی شاهد باگ و گلیچ و مشکلات از این دست نیز هستیم و سریال به خوبی از این فرصت‌ها برای ایجاد صحنه‌های طنز و کمدی استفاده کرده است. اما هدف سریال Upload تنها به تصویر کشیدن دنیای مجازی است؟ اینجا دقیقا جایی است که شخصیت نورا وارد می‌شود و او دقیقا قرار است نقطه مقابل شخصیت نیتن در سریال باشد.اگر نیتن در حال زندگی کردن در لیک‌ویو است و با مشکلات آن مواجه می‌شود، در مقابل شخصیت نورا در دنیای واقعی باید با مشکلات واقعی و بیشتری مواجه شود. به تصویر کشیدن دنیای مجازی و واقعی درکنار هم کمی ریسک بالایی دارد و شاید نتوان به خوبی یک تعادل خوب برای آن ایجاد کرد، اما به‌لطف شخصیت نورا یا حتی اینگرید، دنیای واقعی به همان اندازه دنیای مجازی اهمیت پیدا کرده و قرار نیست کنار گذاشته شود یا اتفاقات آن برای ما بی اهمیت باشد. نیتن از اینکه در دنیای مجازی بیش از حد تحت فشار اینگرید است و درواقع مجبور است به‌خاطر اینکه او هزینه‌های زندگی در لیک‌ویو را پرداخت می‌کند، از کارها و تصمیمات او پیروی کند، در طول سریال نیاز به یک همدم دارد که او را درک کند. نورا هم در دنیای واقعی به‌شدت تحت فشارهای مختلف است و از طرفی پدر مریضش قرار نیست خودش را آپلود کند و در بخش کاری مشکلات زیادی با رئیسش دارد و همچنین در زندگی شخصی خیلی موفق نبوده است. همین موارد باعث شده او نیز به‌دنبال یک همدم باشد و همین موضوع باعث می‌شود تا نیتن و نورا با اینکه ممکن است از یکدیگر فاصله زیادی داشته باشند، اما احساس نزدیکی زیادی کنند و شاهد شکل گرفتن یک رابطه عاشقانه بین این دو شخصیت باشیم؛ عشقی که البته ممنوع و غیر ممکن است.دانلود سریال Upload
اگرچه روابط عاشقانه نیتن و نورا کلیشه‌ای و بسیار قابل پیش‌بینی است، اما درواقع چیزی است که باعث می‌شود تا سریال Upload به اثر بسیار بهتری تبدیل شود و شیمی بسیار خوبی که بین این دو شخصیت وجود دارد، به یکی از نکات خیلی جذاب سریال تبدیل شده و درکنار خلق صحنه‌های کمدی و بامزه زیاد در این رابطه، شاهد خلق صحنه‌های درام و عاطفی زیادی نیز هستیم تا جایی که هر یک شاید برای لحظه‌ای تمامی موانع را فراموش کنند، اما در یک لحظه مجبور به عقب نشینی هستند و باید با واقعیت کنار بیایند و تنها قوانین را دنبال کنند. همچنین هر یک باید با واقعیت‌های زندگی خود نیز مواجه شوند و مشکلات این دو شخصیت یکسان نیست و هر یک در دنیای متفاوتی در حال زندگی هستند. همین نکته باعث می‌شود تا بدانیم چیزی که سریال Upload نیاز دارد تا به اثری قابل احترام و بسیار بهتری تبدیل شود، ایجاد یک تعادل و تعامل مناسب بین دنیای مجازی و واقعی است. در سریال The Good Place به جز ابتدای فصل سوم، بیشتر اتفاقات سریال در دنیای پس از مرگ جریان دارد، اما در آپلود ما همزمان با بهشت مجازی، با دنیای واقعی نیز مواجه هستیم و درست به تصویر کشیدن هر دو دنیا باید یکی از اولویت‌های اصلی سریال باشد.سریال Upload نیاز داشت تا برای رسیدن به این هدف از کمک بازیگرانش تا حد زیادی استفاده کند. نویسندگان بخش خود را به خوبی در سریال اجرا کرده‌اند، اما این وظیفه بازیگران است تا نشان دهند که به‌طور مثال نیتن در بهشت مجازی حضور دارد و در حال زندگی در دنیایی است که هرگز تجربه آن را نداشته بود و نورا در اینجا شخصیتی است که واقعا باید تفاوت زندگی بین این دو دنیا را به ما نشان دهد. جلوتر گفتیم که نورا مشکلات شخصی زیادی دارد و دنیای آینده هم دنیای شلوغی است که افراد کم درآمد ظاهرا بخش زیادی از جمعیت را تشکیل داده‌اند و نورا نیز یکی از همین افراد است که آشنایی با نیتن باعث می‌شود تا مشکلاتش را فراموش کند و حتی دلش نخواهد از این دنیای خیالی خارج شود. اگرچه عملکرد رابی امل برای به تصویر کشیدن شخصیت نیتن باید ستایش شود و او به خوبی توانسته این شخصیت را به تصویر بکشد، اما عملکرد بسیار درخشان اندی الو شاید همان چیزی بود آپلود از ابتدا به آن نیاز جدی داشت.اندی الو که نقش نورا را بر عهده دارد، شخصیتی است که دائما بین دو دنیا در حال جابه‌جایی است و مشخصا او شخصیتی را در اختیار دارد که باید مرزی بین دو دنیا را ارائه کند. اگر الو نمی‌توانست این تفاوت را ارائه کند، شاید سریال شکست می‌خورد و آنچان که باید و شاید نمی‌توانستیم از آن لذت ببریم. شخصیت نورا در بهشت مجازی به مراتب شخصیت شادتر و با اعتماد به نفس بیشتری است، اما در دنیای واقعی او بیش از حد تلاش می‌کند تا به هدفش برسد و در مقابل موانع سختی هم جلوی او قرار گرفته است که بعضا حتی نمی‌تواند به آن چیره شود. بااین‌حال، نورا شخصیتی است که اگرچه در بهشت مجازی در حال کمک کردن به نیتن است، اما درواقع این نیتن است که دارد به نورا کمک می‌کند تا حداقل برای دقایقی مشکلاتش را فراموش کند. تفاوت شخصیت نورا در دنیای واقعی و لیک‌ویو صرفا ظاهری نیست و شاید بهتر است برای درک بهتر این موضوع او را با دیگر همکارش مقایسه کنیم. در هر حال نورا این وظیفه را دارد تا تفاوت‌های بین دو دنیا را نشان دهد و دقیقا صحنه‌هایی متعددی در سریال وجود دارد که باعث می‌شود حتی نورا سرخورده‌تر از همیشه لیک‌ویو را ترک کند.گفتیم که خط داستانی سریال Upload صرفا به بهشت مجازی خلاصه نشده و اهمیت دنیای واقعی کمتر از دنیای مجازی نیست، اما آیا صرفا منظور ما خط داستانی نورا و زندگی شخصی وی است؟ قطعا این جواب منفی هست. چرا که هرچقدر هم شخصیت پردازی نورا در سریال قوی باشد، اما سریال به چیزی بزرگ‌تر از یک رابطه عاشقانه و مشکلات شخصی چند شخصیت نیاز دارد و چیزی که بتواند بیننده را تا پایان نگه دارد و حتی باعث شود برای یک فصل دیگر منتظر ادامه تماشای سریال باشیم. سفر به بهشت مجازی و روایت یک داستان عاشقانه درواقع یک مقدمه برای بخش جنایی سریال کمدی Upload است که درواقع راز اصلی و بزرگ سریال نیز همین موضوع است. صد البته از همان تصادف ابتدایی نیتن تا انتقال سریعش به لیک‌ویو و مشکل فایل‌های خاطراتش به مرگ او شک می‌کنیم، اما فاش شدن رازهای پنهان آن قرار نیست یکباره و یک دفعه باشد و به مرور سریال رازهای تاریک شخصیت‌های سریال از اینگرید و خانواده‌اش گرفته تا نیتن را برملا می‌کند.اگرچه تقریبا بخش جنایی سریال و دلیل کنار گذاشتن نیتن از نیمه دوم فصل اول پر رنگ‌تر می‌شود، اما هنوز سوالات زیادی باقی مانده که سریال باید به آن جواب دهد که مشخصا قرار نیست به جواب تمامی سوالات خود در فصل اول برسیم. بااین‌حال، حداقل بخش مهمی از دلیل قتل نیتن در فصل اول افشا می‌شود، اما بدون شک این دلایل هنوز خیلی کافی نیست. درکنار این موارد بهتر است یک نگاه کوتاه به دیگر جنبه‌های سریال نیز بپردازیم. اگرچه به‌نظر می‌رسد ورود به دنیای مجازی باعث قطع دسترسی یک فرد به دنیای واقعی می‌شود، اما سریال نشان می‌دهد که اگر فرد پر نفوذ و پر قدرتی باشید، دسترسی بالایی را نیز به دنیای بیرون خواهید داشت. علاوه‌بر این، وجود بخش ۲ گیگی‌ها در دنیای لیک‌ویو نشان می‌دهد که حتی در بهشت مجازی قرار است شاهد اختلاف طبقاتی نیز باشیم و اگر پول زیادی نداشته باشید، در طول ماه تنها قرار است صاحب ۲ گیگ حجم برای مصرف باشید که خب خیلی زود هم با هر واکنشی تمام می‌شود. همچنین قابلیت‌ها و مکان‌هایی وجود دارد که می‌تواند بدون اجازه شرکت مورد نظر تغییراتی ایجاد کنید یا حتی روی دنیای بیرون نیز تاثیر بگذارید. این چنین قابلیت‌ها یا مکان‌ها پتانسیل پرداختن بیشتری دارد که شاید در فصل دوم سریال بیشتر در مورد آن ببینیم.بخش کمدی سریال با اینکه در برخی از دقایق کم‌رنگ‌تر از بخش درام می‌شود، اما نسبتا خلاقانه و جذاب در سریال استفاده شده که از جمله آن می‌توان شوخی با نام سریال اشاره کرد که سریال به نحوی می‌گوید که اگر قرار بود این اتفاقات به‌صورت عکس رخ دهد، اسم سریال باید به دانلود تغییر نام پیدا کند. همچنین سریال با مشکلاتی که یک فرد تازه وارد در دنیای مجازی پیدا می‌کند نیز می‌پردازد که از جمله آن می‌توان به عدم رشد یا تغییر شکل و ظاهر شخصیت‌های درون لیک ویو اشاره کرد که در سریال شاهد یک کودک هستیم که در زمان اتفاقات سریال برادر کوچک‌ترش اکنون بزرگ‌تر از وی شده و بهترین دوستش نیز دیگر یک بچه هم سن و سالش نیست. در هر حال باید به برخی از مشکلات سریال نیز بپردازیم.شاید بزرگ‌ترین مشکل سریال Upload که خیلی تو ذوق می‌زند، جلوه‌های ویژه آن باشد که در برخی از صحنه‌ها به‌خصوص در مورد ماشین‌های آینده بسیار سطحی بوده تا جایی که حس غیر واقعی بودن آن ممکن است به تجربه تماشای سریال لطمه بزند. اینکه چرا شبکه آمازون هزینه مناسبی برای رفع چنین مشکلاتی نکرده، یک سؤال بزرگ است که امیدوارم در فصل دوم با هزینه بهتر و بیشتر باعث کمتر شدن مشکلات فنی و این چنینی باشیم. همچنین در بخش‌هایی از سریال احساس می‌شود که روند سریال کمی کندتر و آهسته‌تر شده و شاهد پرداختن به مسائل تکراری یا نه چندان جذابی هستیم. سریال Upload شاید مشکلاتی داشته باشد و هنوز نمی‌توان آن را درکنار سریال‌های برتر کمدی درام قرار داد، اما یکی از سریال‌های کمدی خوب سال ۲۰۲۰ است که طرفداران این ژانر به‌خصوص کسانی که دوست دارند اثری نسبتا متفاوت را تماشا کنید، حتما باید به آن فرصتی دهند و به تماشای آن بپردازند.</description>
                <category>سعید رهنِما</category>
                <author>سعید رهنِما</author>
                <pubDate>Sun, 26 Nov 2023 19:54:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم Shirley</title>
                <link>https://virgool.io/weekup/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-shirley-eivdducmp2il</link>
                <description>دانلود فیلم Shirleyفیلم Shirley با بازی الیزابت ماس، فیلم فوق العاده ای نیست، اما داستان و ایده جذابی دارد، اما در به تصویر کشیدن کامل آن خیلی موفق نیست و شکست می‌خورد. باید بدانید که فیلم Shirley براساس زندگی شرلی جکسون، نویسنده برجسته آثار جنایی و ترسناک ساخته شده است.فیلم با نقل مکان یک زوج جوان آغاز می‌شود که در آن قرار است برای مدتی در خانه پروفسور دانشگاه زندگی کنند که در ادامه مشخص می‌شود آن‌ها قرار است در خانه شرلی جکسون و همسرش استنلی ادگار هیمن که پروفسور دانشگاه است، اقامت کنند. ولی از همان اول یک چیزی درست نیست و آن هم رفتار عجیب این زوج است. آن‌ها خیلی زود متوجه می‌شوند که شرلی جکسون مدت زیادی است که از خانه خارج نشده و در حال فاصله گرفتن از اجتماع است و در مقابل استنلی بیشتر زمانش را خارج از خانه سپری می‌کند و جوری رفتار می‌کند که او انگار به‌دنبال سرایدار جدید خانه است. در ادامه متوجه این موضوع می‌شویم که شرلی در نوشتن رمان جدیدش مشکل دارد و به نحوی دیگر ایده‌ای ندارد. چیزی که مشخص است سریال از همان ابتدا قرار نیست دست خود را رو کند و تلاش می‌کند تا انتها بیننده را منحرف کند و اتفاقا در این موضوع موفق هم است، اما نه به شکلی درست و صحیح. مشکل سریال از جایی شروع می‌شود که روایت آن به‌نظر می‌رسد که بی هدف و بیش از حد مبهم است. از طرفی شرلی در تلاش است تا نوشتن رمان جدیدش را آغاز کند و از طرفی مشکلات زوج جوان را شاهدیم که در طول داستان قرار است تغییر کنند.اصولا فیلم‌های زندگینامه چارچوب و شکل یکسان و کلیشه‌ای را دارند و بیشتر این فیلم‌ها به یک دوره خاص از زندگی یک نویسنده، خواننده، سیاستمدار و غیره می‌پردازند. بااین‌حال، هر از گاهی برخی از فیلمسازان تصمیم گرفته تا با یک تغییر حتی کوچک روایتی متفاوت از زندگی یک شخص را به تصویر بکشند. فیلم Shirley نیز دقیقا به‌دنبال چنین هدفی بود. این فیلم براساس زندگی شرلی جکسون، نویسنده برجسته آثار جنایی و ترسناک ساخته شده که شاید این روزها برخی از اقتباس‌ها براساس آثار او مثل سریال The Haunting of Hill House را تماشا کرده باشید. حال فیلم زندگینامه این شخصیت ساخته شده که هدف این فیلم نمایشی متفاوت از پشت صحنه نوشتن یکی از رمان‌های این نویسنده یعنی Hangsaman بوده است. این فیلم یک ایده بسیار جذاب را در دل خود قرار داده و تلاش می‌کند تا اثری متفاوت در چنین آثاری را به تصویر بکشد و حال شاید مهم‌ترین سؤال این باشند که سازندگان فیلم شرلی چقدر توانسته‌اند تا به این هدف دست پیدا کنند؟ روایت فیلم مبهم و نامشخص در طول تمام دقایق ادامه دارد و این احساس که نمی‌دانید فیلم به‌دنبال چه چیزی است و هدف واقعی فیلم رمان جدید شرلی است یا موارد دیگر، به شما دست می‌دهد و تا پایان قرار نیست خیلی تغییری کند و همین موضوع به هدف اصلی فیلم ضربه زیادی را می‌زند. فیلم هدف جالب و متفاوتی را دنبال می‌کند، اما نویسنده و کارگردان فیلم خیلی در پیاده کردن صحیح این ایده موفق نیستند و ظاهرا آن‌ها یک سنگ بسیار بزرگ‌تر از توانایی خود برداشته و نمی‌توانند آن را درست حرکت دهند و در جای صحیح بگذارند. همان‌طور که گفتیم هدف فیلمساز نمایش چگونگی خلق رمان جدید شرلی جکسون است که در ادامه متوجه می‌شویم این رمان Hangsaman نام دارد. بااین‌حال، چیزی که اول از همه بیشتر به چشم می‌خورد، عدم یکپارچگی این موضوع است. فیلم به این شاخه و آن شاخه می‌پرد، اما قرار نیست حس کنید که درواقع وارد چرخه نوشتن یک رمان شده‌ایم؛ رمانی که زوج نمسر در مرکز آن قرار دارد و درواقع آن‌ها قرار است این داستان را شکل دهند و در اینجا از آن‌ها در جا سو استفاده شدن است.پیش از اینکه به پایان فیلم برسیم و در مورد آن صحبت کنیم، باید به یکی نکات مثبت فیلم بپردازیم و آن هم بازی بازیگران آن است. به جز لوگان لرمن که حضور پر رنگی را در فیلم نداشت و درواقع خیلی تمرکز بالایی هم روی او نبود، در فیلم شاهد بازی درخشانی از الیزابت ماس، اودسا یانگ و مایکل استولبارگ بودیم. ماس به خوبی نقش یک زن جامعه گریز و خانه نشین را به تصویر می‌کشد که دارای مشکلات روحی و روانی و اعتماد به نفس شده و حالا در طول فیلم مشکلات وی به بهترین شکل ممکن نمایش می‌دهد و در مقابل یک شیمی بسیار خوب نیز با یانگ دارد. یانگ درواقع دومین بخش مهم فیلم را در اختیار دارد و به خوبی تغییراتی شخصیتی رز را در طول فیلم نشان می‌دهد و شاید در ابتدا به او شک داشته باشیم، ‌اما در پایان نشان می‌دهد که چیزی کم از ماس ندارد و پتانسیل‌هایی بالایی را برای ارائه دارد. درکنار آن استولبارگ را داریم که بازی او درواقع برش نهایی فیلم است و یکی از دلایلی که باعث می‌شود از شخصیت او در فیلم بارها متنفر شویم و این تنفر در پایان بیشتر هم شود، بازی خیلی خوب استولبارگ است که حتی به عقیده من بازی وی روی بازی دیگر بازیگران نیز تاثیر مثبت گذاشته است. حال در ادامه به پایان فیلم شرلی بپردازیم و ببینیم که هدف واقعی فیلم چه بوده است.همان‌طور که جلوتر هم گفتیم، تمرکز فیلم Shirley روی نوشتن رمان Hangsaman است و ما قرار است روند نوشته شدن آن را ببینیم و اگرچه این روند به شکلی که انتظارش را داریم نیست و تا حدی ناامید کننده هم است، اما در پایان فیلم تویست جالبی دارد. این تویست البته خیلی غافلگیر کننده هم نیست و در طول داستان بارها به آن اشاره می‌شود، اما چیزی که فیلم تلاش می‌کند تا ما کاملا در مورد آن قاطعیت پیدا نکنیم، این است که فکر می‌کنیم همه این تصاویر درواقع نشات گرفته از توهمات شرلی است که رز را در قالب پائولا می‌بیند. اینکه اصلا پائولا واقعی بوده یا نه، خب چنین شخصی ظاهرا وجود داشته است، اما پائولا کتاب درواقع همان رز است و این شخصی است که در رمان قرار است در مورد آن نوشته شود. رز در طول فیلم دوره سختی را قرار است پشت سر بگذارد و درحالی‌که حامله است و باید کارهای خانه را نیز انجام دهد و شاهد بی توجهی شوهرش نیز هستیم (که در ادامه مشخص می‌شود او در حال خیانت است)، تبدیل به دوست و همدم شرلی می‌شود و در طول فیلم هرچقدر شرلی شخصیت با ثبات‌تری پیدا می‌کند و درواقع در حال به‌دست گرفتن کنترل خودش است، در مقابل رز شخصیت افسار گسیخته‌تری می‌شود و در پایان هم این تکامل و تغییرات به پایان می‌رسد.دانلود فیلم Shirley
زمانی‌که رز متوجه خیانت شوهرش می‌شود، او درواقع می‌فهمد که نه‌تنها خود استنلی هم از این ماجرا خبر داشته، بلکه شرلی هم در مورد این موضوع می‌دانست و چیزی به رز نمی‌گفت. درواقع زمانی شرلی این موضوع را به رز گفت که دیگر نیازی به وی نداشت. شاید در ابتدا فکر می‌کردیم پائولا معشوقه شوهر شرلی بوده و او به‌دنبال افشا کردن رازهای تاریک استنلی بوده است، اما در پایان مشخص می‌شود که رز قربانی این داستان و او همان پائولایی است که قرار است بهش بارها خیانت شود و در پایان تصمیم مهمی بگیرد. در ادامه رز مانند پائولا به دره می‌رود و در لبه پرتگاه می‌ایستد و در اینجا متوجه می‌شویم که کار نوشتن رمان هم به پایان رسیده است و در این لحظه فیلم دو پایان را به بیننده ارائه می‌دهد. فیلم با نمایش دو پایان متفاوت درواقع این تصمیم را بر عهده ما می‌گذارد که رز در این لحظه باید چه تصمیمی را بگیرد و بهتر است فیلم چگونه به اتمام برسد.نکته جالب ماجرا هم اینجا است که استنلی در مورد پایان رمان با شرلی خیلی موافق نیست،‌ اما نمی‌دانیم که کدام پایان مدنظر شرلی و کدام پایان مدنظر استنلی بوده و ممکن است با هر یک از آن‌ها موافق یا مخالف باشیم. در یک پایان رز از خودکشی منصرف می‌شود و همراه‌با شوهرش خانه شرلی و استنلی را ترک می‌کند‌، اما دیگر آن زن ابتدای فیلم نیست و تصمیم ندارد تا هرچه که به او بگویند را دیگر قبول کند. پایان دوم شاید کمی تلخ‌تر باشد و آن هم این است که ظاهرا رز مانند پائولا تصمیم به گذاشتن آخرین قدم می‌گیرد و نتیجه آن هم خودکشی و مرگ است. البته فیلم این موضوع را نشان نمی‌دهد و شاید شرلی در این پایان دیر رسیده و قبل از آن رز خودش را انداخته باشد و حالا او باید فرزندی را بزرگ کند که شاید می‌توانست قبل از این اتفاقات مادرش را نجات دهد. هرچند برخی اعتقاد دارند که شاید از ابتدا رز هرگز این اتفاقات را پشت سر نگذاشته و همه این موارد توهمات شرلی بوده و حالا با فرزند شرلی به لبه پرتگاه رفته تا پایان رمانش و سرنوشت پائولا/رز را ببینند. پایان فیلم Shirley بسیار پایان سنگدل و تلخی است، اما پایانی خوب برای فیلمی پر از مشکلات است که پتانسیل بسیار بالایی داشت ولی به خوبی در فیلم پیاده‌سازی نشده است.</description>
                <category>سعید رهنِما</category>
                <author>سعید رهنِما</author>
                <pubDate>Sun, 26 Nov 2023 19:46:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال The Gentlemen</title>
                <link>https://virgool.io/weekup/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-the-gentlemen-ooksw4ccxbva</link>
                <description>دانلود سریال The Gentlemenشبکه نتفلیکس اولین تصاویر رسمی سریال The Gentlemen را منتشر کرده است که در آن شاهد شخصیت‌های اصلی داستان هستیم. مهر ۹۹ بود که مشخص شد گای ریچی در همکاری دوباره با میرامکس در حال ساخت سریالی بر اساس فیلم The Gentlemen است و در ادامه نتفلیکس حقوق پخش این سریال را خریداری کرد. حالا در جدیدترین اخبار، اولین تصاویر رسمی دانلود سریال The Gentlemen منتشر شده است. نتفلیکس به‌ تازگی اولین تصاویر رسمی سریال The Gentlemen را منتشر کرده است که در آن شاهد بخشی از بازیگران سریال و اتفاقات آن هستیم و در ادامه نتفلیکس تایید کرد که این سریال در سال ۲۰۲۴ پخش خواهد شد.سریال The Gentlemen داستان ادی هالستد را دنبال می‌کند.او ملک بزرگ پدرش را به ارث می‌برد و متوجه می‌شود که در آن یک مزرعه بزرگ علف و امپراطوری میکی پیرسون افسانه‌ای قرار دارد. آیا او سربازی است که قدرت دنیای جرم و جنایت بریتانیا و کنترل کل عملیات را به‌دست بگیرد؟ گای ریچی، کارگردان فیلم The Gentlemen به‌عنوان شورانر، تهیه‌کننده، نویسنده و کارگردان دو قسمت اول در سریال آقایان بازگشته است.تئو جیمز در نقش ادی هالستد، وینی جونز ، کایا اسکودلاریو، جیانکارلو اسپوزیتو، دنیل اینگز، جولی ریچاردسون، پیتر سرافیناویچ، مایکل وو، شنل کرسول، مکس بیسلی، جاسمین، بلک‌بورو، هری گودوینز، دار سلیم، روبی سیر و پیرس کویگلی از جمله بازیگرانی هستند که در سریال The Gentlemen حضور دارند و به ایفای نقش پرداخته‌اند. سریال آقایان در ۸ قسمت تولید شده است و تاریخ دقیق‌تر پخش آن در آینده اعلام خواهد شد.</description>
                <category>سعید رهنِما</category>
                <author>سعید رهنِما</author>
                <pubDate>Sun, 26 Nov 2023 19:33:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درمان افسردگی نوع جدید</title>
                <link>https://virgool.io/weekup/%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-wgs61oa7bale</link>
                <description>درمان افسردگیاین روزها که خبر مهاجرت، تبدیل به یکی از اخبار مهم در کشورمان شده و مدام به گوش‌مان می‌رسد که این دوست یا آن فامیل به کشوری دیگر مهاجرت کرده است، کمتر می‌توانیم به زوایای پنهان چالش‌های مهاجرت توجه کنیم؛ زیرا قسمت‌های زیبا و خوشایند آن برای‌مان پررنگ‌تر است . حتی خیلی از افرادی که خانواده، دوستان و جامعهٔ آشنای خود را می‌گذارند و برای به دست آوردن فرصت‌های بهتر راهی غربت می‌شوند هم نمی‌دانند قرار است دقیقاً با چه چالش‌هایی مواجه شوند. افسردگی مهاجرت یکی از مهم‌ترین مشکلاتی است که ما ایرانی‌ها پس از ورود به جامعهٔ جدید تجربه می‌کنیم.اگرچه مهاجرت می‌تواند نقطهٔ عطفی در زندگی افراد باشد، اما لازم است در کنار زوایای مثبت به قسمت‌های سخت آن نیز توجه داشته باشیم. این مقاله برای افرادی است که یا مهاجرت کرده‌اند و یا در شُرُف مهاجرت هستند. ما در این مقاله می‌خواهیم با توجه به روانشناسی مهاجرت از راه‌های مقابله با افسردگی پس از مهاجرت و روش‌های درمان آن برای افرادی که مبتلا هستند، صحبت کنیم؛ همراه‌مان باشید.علائم افسردگی مهاجرتسالانه افراد زیادی به دلایل مختلف از کشور مهاجرت کرده و راهی کشوری می‌شوند که در نقطه‌ای دور از ایران واقع شده است. ورود به کشور جدید و غریب، مهاجران را در وهلهٔ اول با چالش‌هایی مانند: زبان، خلاء گروه‌های دوستی و اجتماعی، فرهنگ جدید، دوری از عزیزان و… مواجه می‌کند.چگونگی مواجهه با مشکلات مهاجرت در افراد مختلف بسته به سن، جنس، شرایط اجتماعی، طرحواره‌ها و پیش زمینه‌های روانی و بسیاری موارد دیگر، متفاوت است. بعضی‌ها می‌توانند به سلامتی از این موانع عبور کرده و شاد و خوشحال با زندگی جدید خو بگیرند و بعضی دیگر نیز در مسیر عبور از چالش‌ها درگیر افسردگی مهاجرت می‌شوند. افسردگی‌ای که با علائم زیر خود را نمایان می‌کند:عدم تمرکزکناره‌گیری اجتماعی و تمایل به تنهاییبدخلقی و عصبانیتافزایش یا کاهش میزان خوابافزایش یا کاهش شدید میل به غذاخستگی دائمیکاهش عزت نفسانرژی بسیار پاییناحساس غم مداومعدم تمایل به پیگیری اهدافوجود افکار منفیاضطراب دائمیتمایل به آسیب رساندن به خودمیل به خودکشیبر اساس توصیهٔ روانپزشکان و روانشناسان، اگر دو هفته است که بیش از سه تا از علامت‌‌های بالا را تجربه می‌کنید، باید حتماً به روانشناس مراجعه کنید.راه‌های مقابله با افسردگی پس از مهاجرتراه‌های مقابله با افسردگی مهاجرت هم برای افرادی که تازه مهاجرت کرده و هنوز درگیر افسردگی نشده‌اند، مناسب است و هم برای آن‌هایی که در حال درمان افسردگی به کمک جلسات مشاوره پس از مهاجرت هستند. اگر می‌خواهید خود را از چنگال تیز و برندهٔ افسردگی برهانید، این کارها را انجام دهید:از مشاوره افسردگی مهاجرت کمک بگیرید. توجه داشته باشید که برای درمان افسردگی مربوط به مهاجرت، بهتر است با یک روانشناس ایرانی صحبت کنید تا بتواند با شما همدلی کافی داشته باشد. اگر پیدا کردن روانشناس ایرانی در کشوری که هستید راحت نیست، می‌توانید با روانشناس‌هایی که خدمات آنلاین ارائه می‌دهند، صحبت کنید.سعی کنید در کشور جدید، ایرانی‌ها را پیدا کرده و در دورهمی‌های آن‌ها شرکت کنید. این کار باعث می‌شود در جغرافیایی که دور از عزیزان خود هستید، احساس تنهایی نکنید و به انزوا کشیده نشوید.برای ارتباط با عزیزان خود در ایران، وقت بگذارید. با آن‌ها تماس‌های تصویری در فواصل کوتاه برقرار کنید. این کار به شما آرامش می‌دهد و باعث می‌شود کمتر احساس غربت کنید.برای زندگی جدید خود برنامه‌ریزی کنید. سعی کنید اهداف کوچک و واقع‌بینانه تعیین کنید و برای دستیابی به آن‌ها محدودیت زمانی مناسب بگذارید. پس از رسیدن به هر هدف، برای خود هدیه بگیرید. همچنین از روش‌های خود مراقبتی مانند: ورزش، تغذیهٔ سالم، مدیتیشن، پرداختن به سرگرمی‌ها، خواب مناسب و… استفاده کنید.برای اینکه بتوانید وارد جامعهٔ جدید شوید و ارتباطات تازه‌ای برای خود شکل دهید، باید زبان کشور مقصد را یاد بگیرید. مهم‌ترین محدودیت برقراری ارتباط، زبان است که اگر یاد نگیرید با سرعت به سمت افسردگی پرتاب می‌شوید.تلاش کنید با همسایه‌ها، همکلاسی‌ها و یا همکاران غیر ایرانی خود ارتباط برقرار کنید تا دایرهٔ اجتماعی خود را گسترش دهید و بتوانید با محیط جدید سازگار شوید. بهترین راه یادگیری فرهنگ کشور جدید، نشست و برخاست با مردم محلی آن است.برای مقابله با چالش‌های مهاجرت از ایرانی‌هایی که پیش از شما به آن کشور رفته‌اند کمک فکری بگیرید. اگر چنین افرادی در اطراف‌تان نیستند، بدون تردید با یک مشاوره روانشناسی مهاجرت به صورت آنلاین صحبت کنید تا هم بار روانی مشکلات را زمین بگذارید و هم بتوانید از فرد حاذقی مشورت بگیرید.درمان افسردگی مهاجرتبرای درمان افسردگی مهاجرت هم مانند دیگر افسردگی‌ها، روش‌های زیادی وجود دارد که بسته به نوع و میزان افسردگی فرد، توسط درمانگر انتخاب می‌شود. روان درمانی، دارو درمانی، خانواده درمانی، طرحواره درمانی و تکنیک‌های ذهن آگاهی، مسیرهایی هستند که یک روانشناس برای درمان افسردگی بیمار خود انتخاب می‌کند.دارو درمانی برای افسردگی‌های حاد استفاده می‌شود و فقط روانپزشک‌ها می‌توانند از این روش استفاده کنند. اما در بیشتر مواقع لازم است تا در کنار دارو درمانی از دیگر روش‌های درمانی نیز استفاده شود تا احتمال بازگشت افسردگی در آینده، کاهش پیدا کند.طرحواره درمانی یکی از بهترین روش‌های درمان روانشناختی افسردگی مهاجرت است. این روش درمان، ترکیبی از درمان‌‌های مختلف شناختی-رفتاری است که با ریشه‌یابی ناهنجاری‌های رفتاری فرد با عنوان «تلهٔ شخصیتی»، درصدد رفع مشکلات او برآمده و پس از بررسی مشکل به بازسازی شناختی تلهٔ شخصیتی کشف شده در بیمار می‌پردازد.یک طرحواره درمانگر حاذق و باتجربه برای درمان افسردگی پس از مهاجرت از تکنیک‌های تنظیم هیجان، تکنیک‌های تجربی، مداخلات طرحواره محور، آموزش مهارت‌های بین فردی و راهبردهای سازگاری فرهنگی استفاده می‌کند تا فرد را در مقابل تله‌های شخصیتی تقویت کنندهٔ افسردگی، مقاوم کند.</description>
                <category>سعید رهنِما</category>
                <author>سعید رهنِما</author>
                <pubDate>Sun, 26 Nov 2023 19:26:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانلود کتاب افسانه‌‌ عادی‌‌ بودن</title>
                <link>https://virgool.io/weekup/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-wullrbuiiopj</link>
                <description>بررسی کتاب افسانه‌ی عادی بودنکتاب افسانه‌ی عادی بودن بررسی نو و خلاقانه‌‌ی علت انواع بیماری جسمی و روانی ماست. کتابی که سویه‌ی انتقادی خود را به سمت اجتماع می‌گیرد و آن را بانی انواع مشکلات روان‌تنی انسان‌ها می‌‌داند و راه‌های بسیار کارگشایی برای حرکت به سمت سلامت عمومی و درمان پیشنهاد می‌دهد.این کتاب در نوع خود انقلابی است در زمینه‌ی بررسی بیماری‌ها. گبور مَته با چهار دهه تجربه‌ در مقام روانپزشکِ بالینی متوجه شده که فهم ما از واژه‌ی «عادی/نُرمال» اشتباه است. ما برای این فهم معمولاً نقش تروما و استرسی را که بر فرد وارد می‌شود ندید می‌گیریم؛ حتی گاهی فشارهای زندگی مُدرن را هم نمی‌بینیم. از نظر مته سیستم پزشکی غربی علیرغم تمام پیشرفت‌ها و تخصص‌های که به آن نائل شده، همچنان نمی‌تواند فرد را به عنوان یک «کُل» بررسی کند و در موارد بسیاری تأثیر استرس‌های زندگی روزمره بر بدن را ندید می‌گیرد که باعث تضعیف سیستم ایمنی و بر هم خوردن تعادل عاطفی می‌شود. در  افسانه‌ی عادی بودن مته از اسطوره‌های عمومی می‌گوید که ما را بیمار جلوه می‌دهند و سعی می‌کند ارتباطی بین سلامتی افراد و منطقی بودن کلیت جامعه برقرار کند. در نهایت از این گذر به راهنمای همدلانه‌ای برای سلامت و درمان می‌رسد. مَته پوشش دانش عادی و حکمتِ پذیرفته‌شده‌ی عمومی را کنار می‌زند تا قلاب باورهای نادرستی را باز کند که منجر شده وضع موجود سر جایش باقی بماند. بحث‌های علمی در این کتاب نیز مانند دیگر کتاب‌های مَته از دلِ داستان‌های واقعی آدم‌هایی بیان می‌شود که سِیرشان در بیماری و سلامت را با او در میان گذاشته‌اند.دانلود بخشی از کتابتروما چیست و چه می‌کند؟اثریِ که تروما در ما می‌گذارد از آنچه تصور می‌کنیم شایع‌تر است. این حرف شاید آدم را گیج کند. علتش ممکن است استفادهٔ بیش‌ازحدِ واژهٔ «تروما» در جامعهٔ ما باشد.در ضمن، یادمان نرود که این واژه چندین بارِ عاطفی در گفتار هم به خود می‌گیرد که باعث می‌شود معنایش گیج‌کننده و رقیق شود. ما به برآوردی مشخص و فراگیر نیاز داریم، به‌خصوص در زمینهٔ مسائل مربوط به سلامت. چون همه‌چیز به هم متصل است، نیاز به این برآورد در همهٔ حیطه‌های اجتماعی هم هست.فهوم عادی تروما تصوراتی از رخدادهایی فاجعه‌بار را به ذهن متبادر می‌کند: طوفان‌ها، سوءاستفاده‌ها، قصورکردن افراطی و جنگ. این تأثیری گمراه‌کننده و ناخواسته در تنزل تروما به قلمروِ امر ناهنجار، نامعقول و استثنایی دارد. اگر طبقه‌ای وجود داشته باشد که نامش را طبقهٔ مردمان «ترومازده» بنامیم، معنایش این است که بیشتر ما دچار تروما نیستیم. این‌جا بدجوری اصل قضیه را نادیده گرفته‌ایم. تروما فرهنگ ما را پُر کرده است، از عملکردهای شخصی ما گرفته تا روابط اجتماعی‌مان، والدبودنمان، آموزش، فرهنگ عامیانه، اقتصاد و سیاست. درواقع، کسی که بدون نشانه‌های تروماست در جامعهٔ ما آدمی مطرود است. ما کِی به حقیقت نزدیک‌تر می‌شویم؟ وقتی این سؤال‌ها را مطرح کنیم، هرکدام در طیف وسیع و شامل همه‌چیزِ تروما قرار می‌گیریم؟ (این‌که همه‌چیز را در بر می‌گیرد برایمان شگفت است). هرکدام از ما چه میزان از نشانه‌های بسیارش را در طول عمر با خود حمل می‌کنیم و آن‌ها چه تأثیری در ما دارند؟ و وقتی با آن‌ها آشناتر و نزدیک‌تر شویم، چه امکاناتی را برایمان ایجاد می‌کنند؟سؤال اساسی‌تری اول پیش می‌آید: تروما چیست؟ وقتی از این واژه استفاده می‌کنم، منظورم یک آسیبِ درونی است. پارگی‌ای ماندگار یا جدایی‌ای درونِ «نفس»[۶۶] ما. علتش هم دشواری یا آسیب‌زنندگی رخدادهاست. با این تعریف می‌فهمیم که تروما عملاً چیزی است که درون شخص رخ می‌دهد. این اتفاق درونی نتیجهٔ رخدادهای دشوار یا آسیب‌زننده‌ای است که به‌شکل بلا بر سر فرد نازل می‌شود. درنتیجه، مسئله خودِ رخدادها نیست. من تروما را این‌طوری صورت‌بندی می‌کنم: «تروما اتفاقی نیست که بر شما واقع می‌شود، بلکه اتفاقی است که درون شما رخ می‌دهد.» مثلاً تصادف با ماشین: یکی ضربه‌مغزی می‌شود. تصادف اتفاقی است که رخ داده است. آسیبی که فرد می‌بیند ماندگار است. به همین ترتیب، تروما آسیب روانی است، در سیستم عصبی، ذهن و تَن ما جا خوش می‌کند و تا مدت‌ها بعد از حوادث اصلی به زندگی خود ادامه می‌دهد و هر لحظه ممکن است دوباره سر باز کند. تروما منظومه‌ای از ناملایمات است که باعث شکل‌دادن به خود آن زخم می‌شود و مازادِ بارش می‌شود زخم‌خوردگی ما که بر تن و جان ما تحمیل می‌کند: [نتیجه‌اش می‌شود] احساسات حل‌نشده‌ای که به سراغ ما می‌آیند. آن‌ها با خود دینامیک‌های مقابله‌شان را دیکته می‌کنند؛ مجموعه‌ای از متون تراژیک، ملودرام یا عصبی که بدون این‌که بهشان فکر کنیم به‌شکلی اجتناب‌ناپذیر زندگی‌شان می‌کنیم. تازه یکی از چندین تأثیر آن‌ها فقط عوارضی است که در تَن ما می‌گذارد.وقتی زخمی به‌خودی‌خود ترمیم نمی‌شود، یکی از این دو اتفاق رخ می‌دهد: یا همین‌طور خام باقی می‌ماند یا، در بیشتر اوقات، جایش یک لایهٔ سنگینِ از جای زخم می‌نشیند. زخمِ باز منشأ مداوم درد است. جایی است که بارها و بارها سرش آسیب می‌بینیم. این آسیب شاید کوچک‌ترین تکانهٔ ممکن باشد. این ممکن است کاری کند که تا ابد گوش‌به‌زنگ باشیم ـ یعنی همیشه مشغول مراقبت از زخم‌هایمان باشیم و همین باعث می‌شود توانایی محدودی در رفتار انعطاف‌پذیر داشته باشیم. باعث می‌شود نتوانیم با اعتمادبه‌نفس بیشتر عمل کنیم، چراکه می‌ترسیم دوباره آسیب ببینیم. زخم‌ها ممکن است بر هم ترجیح داده شوند. یعنی هم ازشان محافظت شود هم بافت‌های خود را در کنار هم داشته باشند، ولی اشکالات خودشان را هم حفظ کنند: آن زخم می‌شود چیزی سفت، به‌هم‌فشرده، انعطاف‌ناپذیر، ناتوان در رشد و منطقه‌ای بی‌حس. آن گوشتِ اصلی که بافت زنده و سالمی داشت دیگر نمی‌تواند از نو بافت تولید کند.زخم یا شکافِ دست‌نخورده ترومایی حل‌نشده است که باعث محدودشدن «نفس» است، هم از نظر فیزیکی هم از نظر روانی. درواقع، توانایی‌های ذاتی ما را محدود می‌کند و نگاهی تحریف‌شده از دنیا و آدم‌های دیگر برای ما خلق می‌کند. این نگاه حالت طولانی‌مدت در ذهن ما پیدا می‌کند. تروما ما را در گذشته نگاه می‌دارد ـ مگر این‌که رویش کار کنیم. تروما باعث می‌شود از لحظهٔ حال حاضر دور شویم، نتوانیم غنایش را درک کنیم. تروما چیستی ما را محدود می‌کند و با واداشتن ما برای سرکوبِ درد و بخش‌های ناخواستهٔ روان باعث می‌شود به «نَفسی گسسته از هم»[۶۷] برسیم. تروما تا زمانی که دیده نشود و موردتوجه قرار نگیرد، سدی برای رشد است. در بسیاری اوقات، که مسئلهٔ خودم هم جزئشان است، تروما باعث می‌شود بلایی بر سر احساس با ارزش بودن فرد بیاید، باعث می‌شود روابط سمی شود و درکِ ما از خود زندگی را مبهم کند. در دوران ابتدای کودکی، شاید چنین چیزی باعث شود حتی رشد سالم مغز هم با مشکل روبه‌رو شود. همان‌طور که شاهد خواهیم بود، تروما مقدمه و هم‌دست انواع بیماری‌ها در طول زندگی خواهد شد.این تأثیرات در کنار هم تشکیل‌دهندهٔ مانعی اساسی و بزرگ برای شکوفایی بسیاری از آدم‌هاست. یک بار دیگر از پیتر لِوین نقل‌قول می‌آورم: «تروما احتمالاً از عوامل رنج انسانی است که بیشتر از همه نادیده گرفته شده، تقلیل داده شده، نفی شده، درست درک نشده، ازش فرار شده و درمان نشده است.»[[۶۸]]دو شکل از تروماقبل از ادامه بیاییم دو شکل از تروما را مشخص کنیم. شکل اول مربوط به معلمان و پزشکان بالینی‌ای همچون لِوین و فَن دِر کولک است. این شکل واکنش‌های خودکار و همسان‌شدن‌های ذهن و تن با رخدادهای خاص و شناختی را در بر می‌گیرد که باعث آزردگی و منکوب‌شدن است؛ خواه این رخدادها در دوران کودکی باشد، خواه برای دورانی بعدتر. کار پزشکی به من یاد داد ـ البته تحقیقاتم بر آن‌ها مهر تأیید زد که اتفاقات دردآوری برای بسیاری کودکان می‌افتد: خواه سوءاستفاده‌ای مستقیم از او باشد، خواه اهمالی سخت از طرف خانواده، خواه فقر، نژادپرستی یا سرکوبی باشد که جزء خصوصیات روزمرهٔ بسیاری از جوامع است. ممکن است پیامدها فاجعه‌بار باشد. چنین تروماهایی، بسیار فراتر از آنچه در سطح عمومی به آن توجه می‌شود، باعث ایجاد چندین عارضه و نشانه‌های بیماری می‌شود و به موقعیتی می‌انجامد که آن را موقعیت آسیب‌شناسانه[۶۹] می‌نامند. این موقعیت ممکن است هم آسیب ذهنی باشد هم فیزیکی. درواقع، این ارتباطی است که تقریباً به چشم بیشتر پزشکان و روان‌پزشکان جریان اصلی نمی‌آید، مگر این‌که آن را در «بیماری‌های» خاص همچون اختلال استرس پس از آسیب[۷۰] تشخیص بدهند. چنین شکل از آسیب‌هایی را معمولاً به نام «ترومای بزرگ»[۷۱] در نظر می‌گیرند. این شامل بیشتر بیماری‌هایی می‌شود که از آن‌ها به «بیماری‌های روانی»[۷۲] یاد می‌شود. در ضمن، زمینه‌ای از بیماری فیزیکی را هم ایجاد می‌کند، چراکه درواقع رانهٔ التهاب‌هایی است که به افزایش استرس روانی منجر می‌شود و به کارکردهای سالم ژن‌ها و البته دیگر سازوکارهای بدن صدمه می‌زند. اگر بخواهیم نتیجه‌گیری بکنیم، باید بگوییم این تروماهای بزرگ وقتی رخ می‌دهند که بلایی سر آدم‌های آسیب‌پذیر بیاید که نباید می‌آمده است. مثلاً کودکی که از او سوءاستفاده می‌شود یا شاهد خشونتی است که در خانواده رخ می‌دهد یا طلاقی پُر از مشاجره یا از دست رفتن والدین. همهٔ این‌ها جزء معیارهای مشقت کودکی است که در تحقیقات مربوط به «مضرات تجربیات دوران کودکی»[۷۳] مطرح شده است. باید گفت رخدادهای ترومایی به همسانِ تروما (یعنی آسیب به نفس[۷۴]) نیستند. یعنی همسانِ زمانی نیستند که در یک‌آن در فرد بروز پیدا می‌کنند.شکل دیگری از تروما هم وجود دارد که گاهی به نام «ترومای کوچک»[۷۵] در نظر گرفته می‌شود. من می‌گویم این شکل تقریباً در فرهنگ ما همه‌گیر است. معمولاً شاهد این هستم که این تروماها چه تأثیر طولانی‌مدتی در آدم می‌گذارد، ولی به‌راحتی آن‌ها را رخدادی عادی می‌پنداریم که در روان کودکان اثر می‌گذارد. محقق مشهوری به دشواری آن را «بدبیاری‌های بسیار شایع‌تر، ولی کمتر به یادماندی درعین‌حال دردآورترِ دوران کودکی» نامید. [[۷۶]] این‌ها شاید موردقلدری قرار گرفتن از طرف هم‌سالان کودک، نظرپرانی‌های بی‌رحمانهٔ تکرارشونده ولی گاه‌گداری والدی خوش‌نیت، نبود ارتباطی عاطفی با بزرگ‌سالانی بامحبت را شامل شود.کودکان، به‌خصوص کودکانی که بسیار حساس‌اند، ممکن است به چند شکل دچار آسیب شوند. بله، اتفاقات بد به آن‌ها آسیب می‌زند. ولی درعین‌حال اگر چیز خوبی هم برایشان اتفاق نیفتد دچار آسیب می‌شوند. مثلاً اگر نیازهای عاطفی آن‌ها بابت همدلی برطرف نشود؛ مثلاً تجربهٔ این‌که نه دیده شوند و نه پذیرفته. حتی ممکن است والدینی بامحبت هم مسبب آن باشند. تروماهایی این‌طوری به پریشانی یا بدبیارهای مداومی که مثالشان را آوردم نیاز ندارند. این ممکن است در کودک به دردِ جدایی از نفس منجر شود. علتش هم این باشد که برطرف‌نشدن نیازهای اصلی آن‌ها باعث چنین اتفاقی شده است. چنین نارخدادهایی چیزی است که دی. دبلیو. وینیکات[۷۷]، متخصص اطفال بریتانیایی، این‌طور جمله‌بندی‌اش می‌کند: «وقتی ترجیح این است که چیزی رخ بدهد، هیچ‌چیزی رخ نمی‌دهد.» این موضوعی است که وقتی داریم به بحث رشد انسان فکر می‌کنیم باید در نظرش آوریم. مارک اپستینِ روان‌پزشک می‌نویسد: «ترومای زندگی هرروزه به‌راحتی این احساس را به ما می‌دهد که فرزندی بی‌مادر هستیم.»[[۷۸]]اگر «ترومای بزرگ» با در نظر گرفتنِ دهه‌ها سند و مدرک به‌زور توانسته خودش را در رادار پزشکی جا کند، باید گفت ترومای کوچک در این رادار حتی یک چشمک کوچک هم نمی‌زند.حتی با این تقسیم و در نظر گرفتن پیوستار و سطح وسیع تجربهٔ انسانی، باید توجه کنیم که در زندگی واقعی نمی‌توان این تقسیم‌بندی‌ها را تشخیص و به‌راحتی انجامشان داد. راستش حتی نباید آن‌ها را خیلی سفت‌وسخت در نظر گرفت. این دو شکل یک چیز مشترک با خود دارند که بِسِل فن دِر کولک به‌اختصار چنین صورت‌بندی‌اش می‌کند: «تروما وقتی رخ می‌دهد که ما دیده و شناخته نمی‌شویم.»[۷۹]با این‌که تفاوت‌های چشم‌گیری بین تأثیری است که این دو شکل ممکن است در عملکرد و زندگی آدم‌ها بگذارد، این دو روی‌هم‌افتادگی‌های زیادی دارند. یادمان نرود که گونه‌های مختلف ترومای بزرگ بسیار استرس‌زاتر و ناتوان‌کننده‌ترند. هر دوی این‌ها با خود شکستگی «نفس» و رابطهٔ فرد با جهان را بازتاب می‌دهند. این شکستگی درواقع ماهیت اصلی تروماست. پیتر لِوین می‌نویسد که تروما «از دست رفتن ارتباط است ـ ارتباط با خودمان، خانواده‌هایمان و جهان اطرافمان. بازشناسی این از دست رفتن کار دشواری است، چراکه به‌آرامی و در طول زمان رخ می‌دهد. ما با این تغییرات ظریف همسان می‌شویم؛ چیزی است که گاهی متوجهش نمی‌شویم.»[[۸۰]] وقتی این ارتباطِ ازدست‌رفته درونی می‌شود، نگاه ما را به واقعیت می‌سازد: از دِل عینک شکسته‌ای که به چشم ما می‌گذارد جهان را می‌بینیم. باید سر یک چیز تأمل کنیم: باید بفهمیم وقتی چیزی را که هستیم می‌پذیریم و اعمال عادت‌شده‌مان را پی می‌گیریم، آن‌ها تا حدودی بهای ازدست‌رفته‌های تروماتیک ماست. این اعمال عادت‌شده در بیشتر اوقات به نظر «نقاط قوت» ماست؛ یعنی حداقلی‌ترین و کاراترین جنبه‌های خودِ «عادی‌مان». این شاید برای بسیاری از ما آزاردهنده باشد. خب، ما خود را آدم‌هایی راضی و خوب‌جورشده با موقعیت‌ها می‌دانیم، بعد چطور می‌توانیم فکر کنیم همین ما را در طیف تروما قرار می‌دهد، ولو اگر این تروما بسیار دور از «تروماهای بزرگ» باشد؟ درنهایت، باید گفت این تطبیق‌ها به نتیجه نمی‌رسد. فایده ندارد به دیگران اشاره کنیم و بگوییم آن‌ها از ما ترومازده‌ترند، چرا که هیچ رنجی را نمی‌توان با رنج دیگر مقایسه کرد. درست هم نیست تا از ترومای خودمان برای بالاتر قراردادن خود از دیگران استفاده بکنیم. نباید بگوییم: «تو دردی را که من کشیدم نکشیده‌ای.» درست نیست وقتی رفتاری ویرانگر داریم آن را چماقی کنیم تا بر عزای مشروع دیگران بزنیم. هرکدام از ما زخم‌هایی به سبک‌وسیاق خودمان داریم؛ نه معنا دارد و نه ارزش که آن‌ها را برای ارزیابی خودمان در مقایسه با دیگران استفاده کنیم.دانلودکتاب افسانه‌‌ عادی‌‌ بودن – تروما، بیماری و درمان در فرهنگ سمینویسنده: گبور متهمترجم: آراز بارسقیانناشر: میلکانتعداد صفحات: 598 صفحه</description>
                <category>سعید رهنِما</category>
                <author>سعید رهنِما</author>
                <pubDate>Sun, 26 Nov 2023 19:16:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم Dune 2</title>
                <link>https://virgool.io/weekup/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-dune-2-s9e7xaz7ssef</link>
                <description>دانلود فیلم Dune 2برادران وارنر تصمیم گرفت تا تاریخ اکران دنباله فیلم Dune را جلو بیندازد و حالا فیلم Dune Part 2 به‌جای اکران در تاریخ ۱۵ مارس ۲۰۲۴ (۲۵ اسفند ۱۴۰۲) قرار است ۲ هفته زودتر و در تاریخ ۱ مارس ۲۰۲۴ (۱۱ اسفند ۱۴۰۲) روی پرده‌های سینما برود.در واقع برادران وارنر این تصمیم را پس از آن گرفت که یونیورسال تاریخ اکران فیلم The Fall Guy با بازی رایان گاسلینگ و امیلی بلانت را تا تاریخ ۳ می ۲۰۲۴ (۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳) عقب انداخت و حالا وارنر تصمیم گرفته تا فیلم Dune 2 را در زمان بهتری اکران کند و همچنین حالا فیلم کمی زودتر از انتظار روی پرده خواهد رفت. پیش از این اکران فیلم Dune Part 2 به علت ادامه اعتصاب بازیگران عقب افتاده بود.تیموتی شالامی، ربکا فرگوسن، زندیا، خاویر باردم، استلان اسکاشگورد، دیو باتیستا، جاش برولین، شارلوت رمپلینگ، استیون مک‌کینلی هندرسون، فلورنس پیو، کریستوفر واکن، لئا سیدو، آستین باتلر، تیم بلیک نلسون و سهیلا یعقوب، از جمله بازیگرانی هستند که در فیلم Dune Part 2 حضور دارند و به ایفای نقش پرداخته‌اند. دنی ویلنوو که وظیفه کارگردانی فیلم Dune را بر عهده داشته، برای کارگردانی و نوشتن فیلمنامه فیلم Dune 2 بازگشته است که مانند قسمت اول، جان اسپیتز و اریک راث به ویلنوو در نوشتن فیلمنامه این فیلم کمک کرده‌اند.فیلم Dune که اکران همزمان در سینماها و HBO Max را تجربه کرده است، با افتتاحیه ۴۱ میلیون دلار کار خودش را آغاز کرد و در مجموع توانست بیش از ۴۰۰/۴ میلیون دلار در گیشه جهانی فروش کند که این فروش شامل ۱۰۸/۱ میلیون دلار در آمریکای شمالی و بیش از ۲۹۲/۳ در گیشه بین‌المللی می‌شود. فیلم Dune نامزد دریافت ۹ جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم سال شد و درنهایت توانست ۶ جایزه اسکار دریافت کند.</description>
                <category>سعید رهنِما</category>
                <author>سعید رهنِما</author>
                <pubDate>Sun, 26 Nov 2023 19:08:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال برلین</title>
                <link>https://virgool.io/weekup/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D9%84%DB%8C%D9%86-mhvnkhpg7ol8</link>
                <description>دانلود سریال برلین Berlinدانلود قسمت جدید سریال برلین اسپین-آف Money Heist/ La Casa de Papel (خانه کاغذی)  با طرفدارها به اشتراک گذاشته شده است. پوستر سریال برلین پیوستن گروه به برلین، دزد جواهر لذت‌جوی مجموعه در بزرگ‌ترین سرقت تاریخ پاریس را نشان می‌دهد. این سریال درام جنایی در تاریخ ۸ دی ۱۴۰۲ (۲۹ دسامبر ۲۰۲۳) پخش می‌شود. پدرو آلونسو (بازیگر سریال Grand Hotel) در نقش برلین/آندرس دی فونولوزا، تریستان اوجوا (بازیگر سریال Fariña) در نقش دامیان، میشل جنر (بازیگر سریال Cathedral of the Sea) در نقش کیلا، بگونیا وارگاس (بازیگر سریال Welcome to Eden) در نقش کامرون، خولیو پنیا فرناندز (بازیگر فیلم Through My Window) در نقش روی و جوئل سانچز در نقش بروس ازجمله بازیگرانی به‌شمار می‌آیند که در سریال اسپین-آف Money Heist بازی می‌کنند.در خلاصه داستان سریال Berlin می‌خوانیم: «برنامه برلین سرقت ۴۴ میلیون یورو در یک بعد از ظهر است. برلین از دنیای Money Heist می‌آید». این سریال یک نمایش درام با موضوع سرقت ۸ قسمتی است که توسط اِستر مارتینز-لوباتو و آلکس پینا، سازندگان سریال Money Heist ساخته شد. اِستر مارتینز-لوباتو، آلکس پینا، دیوید اولیویا و دیوید بروکال وظیفه نگارش فیلم‌نامه و و جفری کاپر و دیوید بروکال وظیفه کارگردانی این اسپین-آف را برعهده داشتند.برلین با نقش‌آفرینی پدرو آلونسو در نخستین فصل سریال Money Heist معرفی شد. این کاراکتر فرمانده دوم سرقت از ضرابخانه سلطنتی اسپانیا بود و نقشه سرقت از بانک اسپانیا را کشید. با اینکه برلین در اپیزود پایانی فصل اول کشته شد، اما به‌خاطر استقبال پرشور طرفدارها برای تکرار این نقش در فلش‌بک‌های فصل پایانی سریال خانه کاغذی بازگشت.سریال Money Heist توسط آلکس پینا ساخته شد و اورسولا کوربیرو، آلوارو مورته، ایتسیار ایتونیو، پدرو آلونسو، میگل هران، هایمه لورنته، استر آسبو، انریکه آرسه، دارکو پریچ، هویک کوچکریان، لوکا پروش، بلن کوئستا، فرناندو کایو، رودریگو د لا سرنا، نجوا نیمری، خوزه مانوئل پوگا، آلبا فلورس و پاکو توس تیم بازیگری سریال را تشکیل می‌دادند. سریال خانه کاغذی داستان گروهی از سارقان به رهبری پروفسور را روایت می‌کند که از ماسک سالوادور دالی و روپوش قرمز رنگی استفاده می‌کنند و با انتخاب نام شهرها برای خود هویت‌شان را مخفی نگه می‌دارند.</description>
                <category>سعید رهنِما</category>
                <author>سعید رهنِما</author>
                <pubDate>Sun, 26 Nov 2023 16:52:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال Cape Fear</title>
                <link>https://virgool.io/weekup/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-cape-fear-i4tp19892mmh</link>
                <description>Cape Fearنلود سریال مارتین اسکورسیزی و استیون اسپیلبرگ وظیفه تهیه‌کنندگی اجرایی سریال جدیدی را برعهده گرفتند که به‌عنوان بازسازی فیلم Cape Fear (تنگه وحشت) شناخته می‌شود. همان‌طور که رسانه ددلاین گزارش داد، درحال‌حاضر چندین شرکت در مراحل اولیه پیشنهاد خرید سریال تنگه وحشت هستند. نیک آنتوساکا نه‌تنها درکنار مارتین اسکورسیزی و استیون اسپیلبرگ وظیفه تهیه‌کنندگی اجرایی پروژه را برعهده دارد، بلکه از خالقین و شورانرهای آن نیز به‌حساب می‌آید.در خلاصه داستان سریال Cape Fear می‌خوانیم: «وقتی یک قاتل منفور پس از سال‌ها حبس آزاد می‌شود، زندگی وکیلی متأهل تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. این یک نمایش پُرتنش امروزی است که دغدغه آمریکا در مورد جنایات واقعی در قرن ۲۱ را بررسی می‌کند.» داریل فرانک، الکس هدلاند و جاستین فالوی از دیگر تهیه‌کنندگان اجرایی سریال خواهند بود.فیلم اصلی Cape Fear براساس رمان The Executioners (جلادها) نوشته جان دی. مک‌دونالد ساخته شد و در سال ۱۹۵۷ روی پرده سینما رفت. جی. لی تامپسون سکان هدایت این فیلم را در دست داشت و جیمز آر. وب فیلم‌نامه آن را به رشته تحریر درآورد. گریگوری پک، رابرت میچام، پالی برگن، لوری مارتین و مارتین بالسام در این فیلم بازی کردند.بازسازی فیلم Cape Fear به کارگردانی مارتین اسکورسیزی در سال ۱۹۹۱ به نمایش درآمد. گریگوری پک، رابرت میچام و مارتین بالسام حضور کوتاهی در این فیلم داشتند و رابرت دنیرو، نیک نولتی، جسیکا لنگ و جولیت لوئیس در آن به ایفای نقش پرداختند. فیلم تنگه وحشت مارتین اسکورسیزی در شاخه بهترین بازیگر مرد (رابرت دنیرو) و بهترین بازیگر نقش مکمل زن (جولیت لوئیس) نامزد جایزه اسکار شد، اما نتوانست هیچ‌یک از این جوایز را به خانه ببرد.بازسازی فیلم Cape Fear در ابتدا توسط استیون اسپیلبرگ در دست ساخت بود؛ درحالی‌که مارتین اسکورسیزی روی فیلم Schindler’s List (فهرست شیندلر) کار می‌کرد. این دو فیلم‌ساز درنهایت تصمیم به تعویض پروژه‌های خود گرفتند، اما استیون اسپیلبرگ از شرکت Amblin Entertainment همچنان تهیه‌کننده فیلم تنگه وحشت باقی ماند.</description>
                <category>سعید رهنِما</category>
                <author>سعید رهنِما</author>
                <pubDate>Sun, 26 Nov 2023 16:46:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>