<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سعید حسینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Saeeed</link>
        <description>من سعیدم روانشناسی خوندم و به ادبیات و موسیقی علاقمندم اینجا گاهی از تراوشات ذهنی خودم می‌نویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 20:26:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3720229/avatar/IcXIF9.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سعید حسینی</title>
            <link>https://virgool.io/@Saeeed</link>
        </image>

                    <item>
                <title>&quot;از تجربه دیگران استفاده کن&quot; توصیه خوبی نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@Saeeed/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-j3zmlsseuqxp</link>
                <description>&quot;از تجربه دیگران استفاده کن&quot; توصیه خوبی نیست. همه ما بارها شنیدیم که آدم عاقل کسیه که در تجربه دیگران سهیم بشه درس بگیره و از این قبیل حرف ها، اما من فکر می‌کنم استفاده از تجربه دیگران نه تنها مفید نیست بلکه ممکن هم نیست. همه ما از ویژگی های خاصی برخورداریم که حتی خودمون هم از بعضی از اون‌ها بی خبریم که به صورت کلی شخصیت ما رو می‌سازه و هر کدوم از ما گذشته‌ای داریم که تجربیات ما رو می‌سازه حالا ما در مواجهه با مسائل پیش رو تلاش میکنیم تصمیم بیریم این وسط کسایی هستن که شرایط مشابه ما رو تجربه کردن و نظری در این زمینه دارن و خب اصطلاحا اینجاست که باید از تجربه اونا استفاده کنیم اما اینجا دقیقا جاییه که نمی‌شه به این توصیه عمل کرد چون مواجهه اون ادم با اون شرایط و درکی که از اون تجربه داره کاملا شخصیه و نمیتونه به شما کمک کنه بله میدونم که شنیدن تجربه اون آدم ممکنه شرایط رو برای شما روشن تر کنه ولی این لزوما به این معنا نیست که شما قراره همون چیزی رو تجربه کنید که اون فرد تجربه کرده و در نتیجه اگه تجربه اون ادم بد بوده پس شما اون کار نکنید. البته همیشه در اینجور مسائل یکی هست که میاد با لحن حق به جانب میگه خب یکی رفت معتاد شد یعنی ما هم بریم مخدر مصرف کنیم شاید تجربه ما متفاوت شد؟! البته که نه، خودتون می‌دونید چی دارم میگم فرض کنید یه نفر تصمیم گرفته پزشکی بخونه یا می‌خواد مهاجرت کنه به یه کشوری یا میخواد شغلش عوض کنه در این موارد حتما با اطرافیان و کسایی که تجربه دارن مشورت میکنه و بعد تصمیم می‌گیره، می‌خوام بگم که وقتی حرف‌های افراد با تجربه رو می‌شنوید سعی کنید فراموش نکنید که شما تفاوت‌هایی دارید که میتونه نتیجه رو کاملا متفاوت کنه.</description>
                <category>سعید حسینی</category>
                <author>سعید حسینی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2025 22:35:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلخوشی یا دستاورد</title>
                <link>https://virgool.io/@Saeeed/%D8%AF%D9%84%D8%AE%D9%88%D8%B4%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF-qyzmgdjt48r9</link>
                <description>اخیرا چیزهای دیگری لذت بخش اند چیزهای کوچک کم اهمیت مانند چای قهوه سیگار. چیزهایی که با شتاب‌ زدگی زندگی در عصر جدید درک آهسته آن‌ها مستحیل است. نمی‌خواهم در ستایش بطالت بنویسم بهترین کلمه‌ای که برای معنای در ذهن خود می‌یابم دلخوشی است همان کارهایی که وقتی مردم می‌بینند با خود یا در برخی موارد که جسور باشند با حالتی عاقلانه گویی که نادانی را نصیحت می‌کنند، می‌گویند دلت خوش است این دیگر چه کاریست.آری دقیقا همان کار را می‌گویم چیزی که دل ما را خوش می‌کند ولی هرگز نمی‌توانی آن را به عنوان دستاورد به دیگران معرفی کنی. همان جمع سه، چهار یا پنج نفره‌ای که دور یک میز جمع شده اند و گاهی صدای خنده‌های جمعی‌شان توجه غریبه ها را به خود جلب می‌کند یا همان لحظه‌ای که در کتابخانه سر از کتاب یا لپ تاپ برمی‌داری و در اطراف خود دوستانی را می‌بینی که می‌توانی در درون خود به داشتن آن‌ها افتخار کنی. همان لحظه هایی که نگاهت به نگاه دوستی گره می‌خورد و معنای منظور شده تو را از جمله اخیرت می‌فهمد و خنده‌ای می‌کند که دیگران از درک آن عاجزند. یا همان لحظه‌هایی که بی هدف در شهر پرسه میزنی و بدون نگرانی از گذر زمان به گذر انسان‌های در خیابان توجه میکنی به سرعت حرکت‌شان یا حتی به کلماتی که درست در لحظه عبور از کنار شما به فردی که پشت خط است می‌گویند و تو در ذهن آن مکالمه را ادامه می‌دهی یا دورهمی دو یا سه نفره شبانه‌ای که با ریختن تاس روی صفحه بازی سپری می‌شود یا همان تماس تلفنی که حاوی پیام مهمی‌ است که با این جمله شروع می‌شود &quot;کار خاصی نداشتم می‌خواستم حالت را بپرسم&quot; به نظر می‌رسد که زندگی چیزی جز این دلخوشی‌های کوچک نیست همین تقلاهایی که برای نجات خود و دیگران از تنهایی می‌کنیم و همه آنچه که در سرانجام به این اجازه را می‌دهد که بگوییم: یادش بخیر.</description>
                <category>سعید حسینی</category>
                <author>سعید حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2025 23:37:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعلیق، عشق و تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@Saeeed/%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%82-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-gutgxzhvo0c8</link>
                <description>تصور من از تنهایی شبیه به تکه چوبی است رها شده روی آب که امواج آن را به هر سو می‌برند بی آنکه اختیاری باشد کاملا رها، معلق و بدون هیچ ارتباطی. شاید این کلمات مفهوم آزادی را برای شما تداعی کند اما آزادی همراه با اراده و قدرت است اینجا هیچ قدرتی نیست و همه چیز در حالت تعلیق است. همه اتصالات جدا شده اند و گویی بدون هیچ دلخوشی‌ یا امیدی روی آب رها شده‌ای. هیچ چیز تو را از درون به پیش نمی‌راند تسلیم نیروهای بیرونی شده‌ای.امید نقطه روشنی است که ما را به سوی خود می‌خوانند و اگر رشته اتصالی میان ما و آن نقطه برقرار شود و پیوندی بسازد، می‌تواند آن حس تعلیق را کم کند و آن را جایگزین تعلق کند. این تعلقات ماست که پیوند میان ما و غیر ما را می‌سازد. آن زمان که هیجانی از درون، ما را به سوی کسی، چیزی یا جایی می‌برد آن زمان است که نیروی درونی ما فعال می‌شود و انگیزه‌ها جهت حرکت را مشخص می‌کنند.آن چیزی که در تنهایی ما را رنج می‌دهد احساس تعلیق است. حس جدایی از هر آنچه باید بدان تعلق می‌داشتی؛ خانواده، وطن، حرفه، دوست یا شریک عاطفی. هرچه این حس تعلق عمیق تر باشد به عشق نزدیک‌تر می‌شویم و در پایانی‌ترین نقطه شاید بتوانیم بگوییم که در عشق آنقدر به معشوق خود احساس تعلق می‌کنی که دیگر خود را در او مجذوب و محذوف می‌بینی گویی دیگر تویی وجود ندارد و همه او ست که باقی مانده است. در این میان است که ازخود‌گذشتگی و فداکاری معنا پیدا می‌کند اینجاست که دیگر به نقل از شعرا در بند معشوق بودن عین رهایی و آزادی ست چرا که دیگر تنها وجود اوست که معنا دارد.همه این‌ها تعابیری عارفانه یا شاید سوفیانه از عشق باشد که در دنیای واقعی کمتر دیده شده است چرا که پایداری روابط به چیزهایی غیر از عشق وابسته است و عشق تنها مفهومی زیبا برای رویا پردازی و داستان سرایی ست چرا که همه ما خوب می‌دانیم که کسی که هویتی مستقل ندارد نمی‌تواند یک رابطه پایدار بسازد. آری می‌دانم هرکسی از ظن خود عشق را معنا می‌کند  می‌توانم بپذیرم اگر عشق را به معنای دوست داشتن در نظر بگیریم به یکی از مهم‌ترین تعلقات انسانی اشاره کرده ایم و آن چیزی که احساس تنهایی را از ما می‌گیرد همین عشق یا احساس تعلق است به کسی، چیزی یا جایی.</description>
                <category>سعید حسینی</category>
                <author>سعید حسینی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2025 14:32:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه حسرت</title>
                <link>https://virgool.io/@Saeeed/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AD%D8%B3%D8%B1%D8%AA-pq2pkoavybm9</link>
                <description>حسرت زندگی نزیسته همیشه زمانی سراغمان می‌آید که با خود می‌گوییم ای کاش آن روز فلان کار را می‌کردم یا ترسی مانع از انجام آن نمی‌شد در نتیجه می‌توانیم بگوییم که هر گاه که جسارت انجام کارهای پر ریسک را داشته باشیم می‌توانیم حسرت از زندگی نزیسته را کم کنیم. اما مسئله به این سادگی نیست و زندگی هیچ وقت به این اندازه مهربان نیست. شکست و ناکامی تلخ است و نیروی گریز از شکست مقاومت بسیاری دارد اگر روزی شکست را تجربه کنی دیگر تفاوتی ندارد که دلیل آن چیست رنج ناکامی را تجربه خواهی کرد و همچنین چگونه می‌توان اطمینان یافت که این ریسک پیش رو همانی است که قرار است حسرت زندگی نزیسته ما را برطرف کند مگر نه اینکه تمام حسرت های ما ناشی از تصمیماتی است که ما را به سوی یک چیز برده و از هزاران چیز دیگر محروم ساخته، که روی دیگر هر انتخاب حسرت از دست دادن است. آری می‌دانم که مسئله هزینه و فایده است اما باز هم تکرار می‌کنم زندگی اینقدرها هم ساده نیست بسیاری از مواقع هزینه و فایده به درستی روشن نیست و حتی در صورت روشن بودن، شرایط همیشه یکسان نمی‌ماند.زندگی شبیه بازی تخته نرد است هربار تاس می‌اندازی و منتظر نمایش اعداد هستی و قدرتی بر این نداری که چه عددی روی تاس بیاید ولی اختیار آن را داری که با اعداد پیش رو چگونه مهره ها را حرکت دهی و باید در لحظه‌ای از بازی آن حرکت پر ریسک را انجام بدی و منتظر بمانی تا ببینی تاس برای رقیب چه می‌آورد و مجدد برای تو چه را می‌خواهد. در بازی زندگی هم همین شرایط برقرار است گاهی با دیگری رقابت می‌کنی، گاهی با خود، گاهی با زندگی و گاهی هم با زمان. به هر طریق انتخاب های محدودی وجود دارد که سایه‌ای از حسرت، شیرینی آن انتخاب را تاریک می‌کند. من فکر می‌کنم که گریزی از حسرت نیست چرا که ما ناتوان‌تر از آنی هستیم که هم بر شرایط مسلط باشیم هم به هزینه و فایده تصمیماتمان آگاه. شاید بتوان گفت که حسرت معنایی ندارد وقتی اختیار نداری. به هر حال سخت نگیر به بازی ادامه بده شاید تاس، یک روز، روی خوب خود را نشان داد.</description>
                <category>سعید حسینی</category>
                <author>سعید حسینی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2024 16:41:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>