<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سجاد جلیلیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@SajadJ</link>
        <description>Lifelong learner | sajadjalilian.github.io</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 17:14:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/6084/avatar/C8I5Gs.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سجاد جلیلیان</title>
            <link>https://virgool.io/@SajadJ</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تاثیر مهم سوگیری بقا در بازار مسکن و اجاره!</title>
                <link>https://virgool.io/@SajadJ/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%B3%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%82%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DA%A9%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D9%87-gv9mqx8rzkqf</link>
                <description>سوگیری بقادر زمان جنگ‌جهانی دوم تصمیم گرفته شد که هواپیماهای جنگی رو در مقابل صدمات درگیری‌های هوایی مقاوم کنند و نقاط آسیب‌پذیر هواپیماها رو تقویت کنند.تعداد زیادی از هواپیماهای به شدت آسیب دیده بررسی شدن و طرح جالبی از نقاطی که آسیب دیده بودند درست شد. نتیجه‌ی نهایی شبیه تصویر پایین بود.در نگاه اول به نظر واضح بود که کدام قسمت‌های هواپیما رو باید تقویت کنند، اما اینجا بود که مردی به نام «آبراهام ولد» Abraham Wald وارد شد و یک نکته‌ی خیلی مهم رو مطرح کرد.او گفت که تحیل‌گرها یک چیز واضح را ندیده‌اند. آنها متوجه نشده بودند که همه این بررسی‌های دقیق آماری روی هواپیماهای آسیب‌دیده که برگشته بودند، انجام شده و اصلا آنها متوجه نبوده‌اند که مشکل اصلی را باید در هواپیماهای سقوط کرده بررسی می‌کردند، هواپیماهایی که البته به علت سقوط امکان بررسی وجود نداشته است.بنابراین به صورت متناقض نقاطی که مطابق بررسی نهایی ایمن‌تر پنداشته شده بودند و کمتر هدف قرار گرفته‌اند، درست نقاط آسیب‌پذیرتری بوده‌اند که اصلا هواپیماها هدف قرار گرفته در این نقاط، شانس و توان برگشت نداشته‌اند.بنابراین به جای تقویت بدنه در نقاط قرمز، باید دقیقا فکری به حال بقیه نقاط هواپیما کرد!به آن خطا، اصطلاحا سوگیری بقا یا Survival Bias گفته می‌شود.(منبع)سوگیری بقا در بازار مسکن!در بازار مسکن چه به دنبال خرید ملک باشیم چه به دنبال اجاره‌ی ملک باشیم همیشه باید مراقب «سوگیری بقا» بود. ما در بنگاه‌های فیزیکی، اپلیکیشن‌های معروفی مثل دیوار و شیپور که آگهی فروش و اجاره مسکن رو اراعه میدن به دنبال مسکن مورد نظرمون برای اجاره و خرید میگردیم. همیشه با مواردی مواجه میشیم که آگهی ملک در بنگاه یا اپلیکیشن وجود داره و قیمت‌ حدودی مناسب خودمون رو بر اساس این آگهی‌ها شکل میدیم. اما خیلی از ماها متوجه «سوگیری بقا» در خودمون نیستیم.اگه نگیم تمام ملک‌های مناسب و خوش قیمت؛ درصد خیلی بالایی از اونها چند ساعت بعد از قرار گرفتن در بازار حذف میشن. چون ملت سریع اونها رو انتخاب میکنند و آگهی از چرخه خارج و حذف میشه. تعداد زیادی هم از ملک‌ها اصلن آگهی نمیشن و مستاجرها توی همون خونه میمونن و یا بین آشناها خونه دست به دست میشه، چون ملت خونه‌ی خوب رو نمیزارن دست غریبه بیفته!پس ما اکثر مواقع وقتی به بنگاه سر میزنیم و یا اپ دیوار رو چک میکنیم داریم ملکی رو می‌بینیم که مناسب نیست یا قیمت خوبی نداره، که اگه خوب بود سریع حذف شده بود. به شخصه اگه ملکی چند روزی از زمان آگهی شدنش گذشته باشه دیگه زیاد بهش توجهی نمیکنم.خب چاره چیه؟دنبال ملک‌هایی باشیم که آگهی ازشون وجود نداره!همون‌هایی که آگهیشون به سرعت حذف میشه. اونها رو افرادی بدست میارن که داعم در حال جست و جو کردن دیوار و بنگاه‌ها هستن و ملک خوب رو میشناسن و سریع عمل میکنند. میدونم کار سختیه ولی خب چاره‌ای نیست.توی محل و دهن به دهن و از همسایه‌ها دنبال خونه باشید. جمع خانوم‌ها توی پارک نزدیک محل بهترین جاست :))این روش رو خودم اصلن دوست ندارم ولی میتونید از قبل دَم بنگاه‌های محل رو ببینید و بهشون شیرینی تپل پیشنهاد بدید. اونها ملکی اگه خوب و مناسب باشه با شما تماس میگیرن.کلام آخرمن خونه‌ای که الان توش هستم رو چند ساعت بعد از اگهی شدنش پیدا کردم و سریع قرارش رو گذاشتم. ما سوگیری‌های شناختی متفاوتی داریم که هر کدومشون میتونه جنبه‌های مختلفی از زندگی مارو تحت تاثیر قرار بده. برای شروع پیشنهاد میدم کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» نوشته‌ی «رولف دوبلی» رو مطالعه کنید و در این مسیر قدم بزارید.happy hunting :)</description>
                <category>سجاد جلیلیان</category>
                <author>سجاد جلیلیان</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jun 2023 15:11:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریشه‌ی غیر منتظره شادی من!</title>
                <link>https://virgool.io/@SajadJ/i-dont-feel-that-void-xihmybmocdyy</link>
                <description>من خودم رو آدم خوش‌شانس و خوشبختی میدونم. اما چرا؟من از زندگی که دارم راضیم، گاهی اوقات حسرت زمان از دست رفته رو میخورم، اما معتقدم هرچی شده؛ شده و همه‌ی اون اتفاقات خوب بد و زمان‌های که به هدر رفت و یا نرفت، باعث شده آدمی که الان هستم باشم. درسته به آینده‌ی ایران امیدی ندارم ولی به آینده‌ی خودم امیدوارم و تلاش خودم رو میکنم، امیدوارم موفق بشم و به چیزی که میخام برسم، اما در عین حال معتقدم اگرم به اون چیزها نرسیدم خیالی نیست؛ خیالم راحته که تمام تلاشم رو کردم.اما هیچکدوم از اینها دلیل اصلی اینکه خودم رو آدم خوشبختی میدونم نیست. توی این سال‌ها بعد از کلی تفکر در رفتارهای خودم و اطرافیان، دوستان، نزدیکان متوجه چیزی شدم که به نظرم مهمترین عامل در احساس خوشبختی منه!Voidمن احساس نیاز برای پر کردن چیزی درون خودم نمیکنم!مهمترین عامل خوشبختی من اینه؛ در خودم این احساس رو ندارم که باید خلعی رو پر کنم، خلعی که من رو هر روز صدا بزنه و هر روز باید تلاش کنم که این سیاه‌چاله رو پُر کنم، سیاه‌چاله‌ای که هرچقدر هم بهش خوراک بدی پُر شدنی نیست که نیست.شاید اینجوری هم بشه بهش نگاه کرد، من نیازی در خودم نمیبینم که به خودم یا دیگران چیزی رو ثابت کنم، انگار همین چیزی که هستم، همین، همینجوری بمونه برام کافیه.انگار شادی خودم رو در گروه این نمیبینم که برای بدست آوردن توجه و علاقه‌ی دیگران حرکت خاصی انجام بدم. تلاشم رو میکنم که انسان خوبی باشم و برای دیگران مفید باشم، بهشون عشق بورزم؛ ولی درون خودم «دیگران» اهمیت خاصی برام نداره.نمیدونم که چطور شده که اینطور شد! شاید ژنتیکی باشه، شاید بخاطر تربیت در دوران خردسالی باشه، شاید بخاطر اتفاقات بدی باشه که در دوران نوجوانی و جوانی برام افتاد و به سختی از سر گذروندم! شاید بخاطر علاقم به پرسش و زیر سوال بردن همه چیز باشه، شاید بخاطر علاقم به علوم انسانی باشه، شایدم همه‌ی اینها با هم این آش رو پخته باشند؟ به هر حال همونطوری که می‌بینید هنوز هم نمیدونم چی باعث وجود داشتن این عامل خوشبختی مهم در من شدههمه‌ی ما چیزهایی در زندگی میخایم.همین الان، در همین لحظه چه چیزی رو بیشتر از همه توی زندگی میخای؟ثروت؟ شهرت؟ بودن با دختر/پسر که عاشقشی؟ موفقیت؟ قدرت؟ یا در سطح‌های پایین‌تر؛ زیبایی؟ اندام خفن؟ صدای خوب؟ ماشین خفن؟ گوشی خفن؟ شغل عالی؟ خونه بهترین جای شهر؟ و...اما چرا؟ چرا من هرکدوم از این‌ها رو باید بخام؟ سوال اصلی اینجاست.سعی میکنم با مثال واضح‌تر توضیح بدم.خانوم/آقا که معتقده هربار توی هر مهمونی باید لباس جدیدی رو بپوشه و اگر لباس تکراری بپوشه زشته. اما چرا زشته؟ لباس کثیف پوشیدن زشته، لباس نامناسب پوشدن زشته. اما پوشیدن لباس قدیمی که زیبا و سالم و برازندست و بارها پوشیدی و خیلی هم دوستش داری چرا زشته؟اگر دیگران تورو با یک لباس تکراری، بارها و بارها توی مهمونی ببین چی میشه؟اونها تورو قضاوت میکنند؟ باید با خودمون روراست باشیم، در هر لحظه ما انسان‌ها در حال قضاوت کردن هستیم، از دمای آب لیوان تا بوی خاک ساختمان کناری تا ماشین کثیف فلانی.چه قضاوتی میکنند؟ شاید فکر کنن که آدم تنگ دستیه؟ شاید فکر کنن آدم خسیسیه؟ شاید فکر کنن آدمای توی این مهمونی براش بی‌اهمیتن! و هزار ممکن دیگه.اینجا تفاوت‌های انسان‌ها برای احساس شادی و خوشبختی واضح میشه.فرد «الف» تمام تلاشش رو میکنه که از قضاوت‌های به نظر خودش منفی دور بمونه، تلاشش رو میکنه که هزینه کنه و برای هر مهمونی لباس جدید بگیره، کمترین هزینه‌ای که میشه تصور کرد اینه که پولش رو صرف برطرف کردن این نیاز، راضی کردن دیگران از خودش میکنه. آخرش موفق میشه که قضاوت نشه؟ حالش خوب میشه؟فرد «ب» با اینکه این ماجرا رو میدونه(شاید هم به همین دلیل که در خودآگاهش این ماجرا رو میدونه) براش اهمیتی نداره! فقط براش اهمیتی نداره، همین! به همین سادگی!یا کسی که آرزو داره مشهور بشه. چرا؟ چرا دوست داره همه اون رو بشناسن؟ چرا دوست داره همه دوستش داشته باشند؟یا کسی که دوست داره پولدار باشه. دوست داره که خونه و ماشین و ساعت و عطر گرونقیمتی استفاده کنه.چرا؟ چرا چیزهای گرون دوست داره؟ چرا ساعت ارزون دوست نداره؟ مگه یک ساعت الکترونیکی ساده و یک ساعت مولتی میلیونی هردو زمان رو نشون نمیدن؟ تفاوت در کجاست؟سیرآب از عذاب تشنه لب خبر ندارداینجاست که من خودم رو آدم خوشبختی میدونم. شاید کاملن شانسی مثل اون فرد «ب» باشم که اهمیتی نمیدم، همینطور که قبلنم گفتم حتا نمیدونم چرا اینجوری هستم! اما به این معنی نیست که حال کسی که این خلع و احساس نیاز شدید برای سیراب کردنش رو داره رو درک نکنم.من واقعن نمیتونم قبول کنم که یک آدم چرا اینقدر به عنوان مثال «داشتن ماشین لوکس» براش مهمه، اما میتونم دلیلش رو متوجه بشم. من نمی‌تونم قبول کنم که چرا یک فرد اینقدر «زیبایی چهره» براش مهمه، طوری که چندین عمل زیبایی انجام میده و ساعت‌های زیادی از عمرش رو صرف آرایش میکنه. اما میتونم دلیلش رو بفهمم. من نمیتونم حس کنم که فرد تشنه لب در چه عذابیه اما دردش رو میتونم تصور کنم و تلاشش رو برای سیراب شدن رو میتونم درک کنم.فقط میتونم برای تمام کسانی که درون خودشون خلع بزرگی رو احساس میکنن آرزو کنم که هرچه زودتر این خلع از بین بره و آسودگی خیال و آرامش واقعی رو بدست بیارند.</description>
                <category>سجاد جلیلیان</category>
                <author>سجاد جلیلیان</author>
                <pubDate>Sun, 29 Aug 2021 12:21:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند توصیه به HR عزیز</title>
                <link>https://virgool.io/@SajadJ/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D9%87-hr-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-evxwfh8pzaxq</link>
                <description>توی این مدت با چندین شرکت مصاحبه داشتم و روال جذب نیرو رو طی کردم.چند نکته‌ای به نظرم اومد که HR میتونه توجه داشته، البته من هیچ تخصصی در این مورد ندارم و فقط چیزی که حسم رو نسبت به اون شرکت بهتر میکنه رو میخام بگم.- در مورد موارد خصوصی و بی‌ربط به تخصص مثل «چندتا بچه داری؟» سوال نپرسید.- اول مراحل مصاحبه فنی رو انجام بدید و اگه از نظر فنی همه چیز خوب پیش رفت، بعدش فرم اولیه استخدام رو جلوش بزارید و بخاین کلی اطلاعات پر کنه.- توی فرم استخدام درخواست نکنید حقوقی رو که دریافت میکرده رو بنویسه، به شخصه هرجا پرسیده بودن جاش رو خالی گذاشتم. اصلن حرفه‌ای نیست. منابع متعددی هست که میتونید توش حقوق مناسب رو تخمین بزنید.- جلسه‌ها رو آنلاین برگزار کنید، توی یک نمومه من بیشتر از ۳۰ دقیقه دنبال جای پارک گشتم، جالب اینکه ازشون خاسته بودم که اگه امکانش هست جلسه آنلاین باشه که موافقت نکردن.- امکان این رو داشته باشید که لوکیشن شرکت رو برای مصاحبه شونده ارسال کنید، یا اینکه توی سایت شرکت لوکیشن رو قرار بدید و به اون ارجاع بدید.- یک متن آماده داشته باشید که بعد از تماس اولیه برای مصاحبه شونده ارسال کنید و مراحل کار رو توضیح بدید و اینکه در هر مرحله چه چیزهایی پرسیده میشه و جلسات چطور برگزار میشه. هرچه شفافیت بیشتر باشه کیفیت جلسات بهتر خواهد بود.- اگر شرایط خاصی دارید که روی روند استخدام تاثیر داره توی آگهی استخدام اون‌ها رو ذکر کنید، به عنوان مثال «حداکثر سن ۳۵ سال» و یا «داشتن مدرک کارشناسی» و یا «اقامت شرکت در یک ساختمان دولتی و اینکه باید شرایط استخدامی ادارات دولتی رو پشت سر گذاشت، چیزهایی مثل مو و لباس مناسب و تاییده حراست و...» اگر شرایط طوریه که احتمال اینکه کسی درخواست بده رو کم میکنه سعی کنید که اون شرایط رو حذف کنید!!</description>
                <category>سجاد جلیلیان</category>
                <author>سجاد جلیلیان</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jun 2021 16:19:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۶ ریپازیتوری گیت‌هاب برای DotNet دولوپر بهتری شدن</title>
                <link>https://virgool.io/@SajadJ/%DB%B6-%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-dotnet-%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%88%D9%BE%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-v9krnwtdrlju</link>
                <description>مدتی بود که این ریپازیتوری‌ها رو نشان کرده بودم و هر از گاهی که وقت خالی داشتم یه نگاهی بهشون مینداختم و هربار یک چیز تازه یاد میگرفتم. به نظرم این لیست اینقدر خوب هست که باید اون رو یه پست کرد که با دیگران به اشتراک گذاشت.این لیست رو سعی کردم به ترتیب اولویت آشنایی برای دولوپری که تازه شروع کرده مرتب کنم.شماره یک: AspNetCore-Developer-Roadmapبا کمال افتخار این ریپو رو یکی از دولوپرهای ایرانی آقای «معین تاجیک» درست کردن و خیلی موفق شده و مخاطب‌های زیادی گرفته.من وقتی تازه شروع کرده بودم با اینکه دوستان کلی من رو از ابهام درآورده بودن اما هنوز ذهنم درگیر این بود که به چه ترتیبی باید توی یادگیری پیش برم. این Roadmap به شما در شناختن مسیر بسیار کمک میکنه.شماره دو: clean-code-dotnetبا هر زبان برنامه‌نوسی که کد مینوسید بهتره با رسم و رسومش آشنا باشید، اینکه جامعه‌ی اون زبان چطوری کد مینوسیه و بین خودشون چه قراردادهایی دارند.به عنوان مثال:نامگذاری بد!int d;نامگذاری خوب.int daySinceModification;و یا اینکه چرا باید در کدنویس از اصول SOLID یا DRY استفاده کنیم؟ این ریپو برای نوشتن کدهای تمیزتر به شما کمک میکنه.شماره سه: design-patterns-explained-with-foodدر طول سال‌ها برنامه‌نویس‌ها به اشکال و ساختارهایی از کد برخوردند که همیشه خودش رو تکرار میکنه، یک «الگو»ی تکرار شونده! بعد از اینکه این الگوها به اندازه‌ی کافی خودشون رو تکرار کردند، GOF تصمیم گرفتند که تعدادی از اونها رو در یک کتاب عالی جمع کنند و این یک شروع بود که هنوز هم ادامه داره.مثلن گاهی ما احتیاج داریم که یک شی رو که ساختنش برامون بسیار هزینه‌بر است رو بارها و بارها استفاده کنیم. برای اینکار بهتره از الگوی singleton استفاده کنیم.این ریپو تمام الگوهای اولیه کتاب «Design Patterns» رو با مثال غذا! با سی‌شارپ پاده‌سازی کرده.شماره چهار: C-Sharp-Algorithmsبرای حل هر مسعله‌ی راه‌های مختلفی وجود داره، درسته که ما به جواب مورد نظر میرسیم اما همه‌ی راه‌حل‌ها از نظر هزینه و فایده برابر نیستند؛ از رنگ کردن اطاق خواب خودمون تا محاسبه‌ی یک مسعله‌ی ریاضی.در توسعه‌ی نرم‌افزار ما نیازه که بدونیم که چه راه‌حلی برای ما هزینه‌ی کمتری داره، یه الگوریتم خوب نسبت به کد قبلی اگه مصرف CPU رو مثلن ۳۰٪ کاهش بده به این معنیه که شما از ۱۰ عدد سروری که الان دارید میتونید ۳ عدد رو خاموش کنید! ولی این پول واقعیه.این ریپو علاوه بر معرفی الگوریتم‌های معروف، ساختار داده‌ها رو هم به شما معرفی میکنه، اونها رو به زبان سی‌شارپ پیاده‌سازی میکنه.شماره پنج: technical-interviewبعد از اینکه حرکت به سمت یک دات‌نت دولوپر خوب شدن رو شروع کردیم از یک جایی به بعد دیگه باید به فکر استخدام شدن توی شرکت‌های خوب باشیم!اینجاست که متوجه میشیم که برای استخدام شدن کدنوسی و حتا کد خوب نوشتن کافی نیست. باید با تکنولوژی‌های متفاوت مسلط بشیم و با خیلی تکنولوژی‌های دیگه آشنا باشیم. ایکنه چطوری در تیم کار کنیم، اینکه چطوری برنامه‌ریزی کنیم و ابزارهاش، اینکه چطوری سازمان‌دهی کنیم و...این ریپو که بچه‌های شرکت خوب «علی‌بابا» زحمتش رو کشیدن یه لیست و سرفصل از چیزهای مختلفی که بهتره در موردشون بدونید فراهم کرده. از اینجا میتونید سرنخ رو بگیرید.شماره شش: awesome-dotnet-coreوقتی که توی پروژه‌های مختلف پیش میریم کم کم متوجه میشیم که خیلی از مساعلی که ما به دنبال حل کردنشون هستیم، قبلن برای دیگران هم پیش اومده و اونا تلاش کردن را‌ه‌حلی براش درست کنن و میتونید از تلاش‌های کامیونیتی استفاده کنید و خودتون هم در این کار جمعی شرکت کنید.این ریپو لیست خوبی از تکنولوژی‌ها، ابزارها، کتابخانه‌هایی که میتونید در dotnet core استفاده کنید رو در اختیار شما میگذاره.این همه چیز؟حرف آخر اینکه، شاید به نظر بیاد چیزهای خیلی زیادی برای یادگیری هست و ترسناک باشه. اما ما لازیم نیست در همه چیز متخصص باشیم تا شروع کنیم. اینکه بدونیم برای مسعله‌ای راهکاری هست یعنی بیشتر مسیر رو رفتیم. اینکه ما بدونیم که نمیدونیم کافیه تا بریم به دنبال یادگیری چیزهای مورد نیازمون.ایمان یعنی برداشتن اولین قدم حتا وقتی که نمی‌توان تمام مسیر را دید.مارتین لوترکینگ</description>
                <category>سجاد جلیلیان</category>
                <author>سجاد جلیلیان</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jun 2021 12:39:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق سال کرونا، رفاقت تعطیل نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@SajadJ/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-umxb1yrjjqdp</link>
                <description>عشق سال کرونا، رفاقت تعطیل نیست! با یه تشکر ویژه از «سر تیموتی جان برنرز-لی» مخترع اینترنت...چند روز پیش خواب یک از دوستان قدیمی رو دیدم. توی خواب بعد از سال‌ها باهم دیدار کردیم. بچه محل بودیم، باهاش دوران دبستان همکلاس بودم و بعد از چند سال راهنمای و دبیرستان؛ سال سوم دبیرستان دوباره همکلاس شدیم. از وقتی که دانشگاه تهران قبول شد دیگه ازش خبری نداشتم. بیدار شدم توی اینستاگرام یکم گشتم و شانسی پیداش کردم. حالم خیلی خوب شد.این تابستان هم خیلی یاد دوست دیگه‌ای رو کردم، از بچه‌محل‌های قدیمی که چندسال ابتدایی همکلاس بودیم، حتا مطمعن نبودم که من رو یادش باشه. ولی یادش بود، خوب هم یادش بود؛ کلی یاد رفاقتا کردیم. لذت بردیم.این اینستاگرام هم خوبیاش رو داره!توی این سال کرونا دلم واسه همه‌ی رفقا و فامیلا و آشناها تنگ شده، یاد اون لحظه‌های خوشی که با هم داشتیم رو میکنم. یادشون به خیر، یاد خوبیاشون به خیر.چه اونهایی که کمتر با هم بودیم، چه اونهایی که سال‌ها کنار هم گفتیم و خندیدیم.میدونم نمیتونم انتظار داشته باشم اون دوران برگرده. حتا اگه همگی بخایم وقت و انرژی نیست، گرفتاری‌ها زیاده. اصلن میگن آدم نمیتونه بیشتر از ۱۵۰ نفر رو در زندگیش هندل کُنه! ولی این دلیل نمیشه که به یادشون نباشیم.راستش من آدم خوبی واسه زدن این حرفا نیستم، شاید از تنبلیه، شایدم از خجالتی بودن و... توی یادکردن و احوال‌پرسی از کسانی که به یادشون هستم اصلن خوب نیستم. در واقع حتا یک درصد از آدم‌هایی که یادشون رو میکنم هرگز نمیفهمن که یادشون با منه. ولی خب تلاشم رو میکنم که بهترش کنم. باید بیشتر از این‌ها به هم خبر بدیم که به یاد همیم.شاید نتونیم با تک تک دوستان اون زمان‌های که داشتیم رو داشته باشیم ولی لذت داره وقتی از حالشون باخبری، توی عکس‌های اینستاگرام تغییر چهرشون رو توی این گذر سال‌ها میبینی.دوستان از خودتون بیشتر عکس بزارین؛ واسه ما که دورادور به یادتونیم، کمتر گل و بلبل بزارین توی اینستا!به اسم خودتون اکانت بسازید و عکس خودتون رو بزارید روش؛ شاید یکی مثل من داشت دنبالتون میگشت. به یاد ایام گذشته!وقتی میرم کرمانشاه دوست دارم در حد یک ساعت هم که شده یه سری بزنم به رفقا و فامیلا اما این کثافت کرونا نمیزاره. ولی خب اینترنت که هست، گوشی و اینستاگرام و تلگرام و... که هست. باید توی این مبارزه با خودم پیروز بشم و خیلی بیشتر از اینها احوال عزیزان رو بگیرم.گوشی رو که بخاطر استفاده زیاد از همین شبکه‌های اجتماعی شکسته بودم رو دادم LCD رو عوض کردن، گناه از منه که به دیدن چیزای بیخودی اعتیاد داشتم نه این بیچاره.به خودم قول میدم که وقتی گوشی اومد یه زمان ثابت رو در هفته بزارم واسه تماس تصویری و احوال‌پرسی از همه اونایی که اوقات خوشی رو باه هم داشتیم.به یاد ایام.</description>
                <category>سجاد جلیلیان</category>
                <author>سجاد جلیلیان</author>
                <pubDate>Thu, 17 Dec 2020 11:25:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای دولوپ با گیت روی دو کامپیوتر جداگانه</title>
                <link>https://virgool.io/@SajadJ/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%88%D9%BE-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-nay81gebm3hu</link>
                <description>همینطور که شما بهتر از من میدونید توی این سال‌ها با افت شدید ارزش ریال در برابر دلار خریدن هر چیزی سخت و سخت‌تر شده. متاسفانه من زمانی که می‌تونستم لپ‌تاپ نخریدم! استدلالم این بود که یه PC خیلی خوب دارم و نیازی به لپ‌تاپ ندارم. تا اینکه تصمیم گرفتم که کار و زندگیم رو عوض کنم و بیام سمت عشق همیشگیم برنامه‌نویسی. استدلالم برای خودش درست بود ولی خب الان که مشغول به کار شدم دیگه....شرکتی که توش مشغول هستم برای کار بجای لپ‌تاپ بهم یه PC داده. توی این سال‌های کرونا خیلی از شرکت‌ها از جمله شرکت ما تصمیم گرفتن که حداقل بخشی از زمان رو اجازه بدن دولوپر دورکاری کنه. اینجا بود که مشکلات من با دوتا کامپیوتر کم کم شروع شد.شروع مشکلاتاولین مشکلی که داشتم این بود که setup توی شرکت با خونه فرق داشت و من بخاطر همسرم از ویندوز استفاده میکردم،‌ با یکم صحبت و آموزش همسرم تصمیم گرفتیم که در کل بیخیال ویندوز بشیم و همون setup لینوکسی خودم رو که توی شرکت انجام داده بودم برای سیستم خونه هم انجام دادم و اولین مشکل حل شد.اگه اینجا هستید حتمن در مورد git و کاربردش و روش استفاده ازش میدونید. شرکت ما هم مثل اکثر شرکت‌ها از این تکنولوژی برای version control استفاده میکنه. شما می‌تونید از گیت روی هرچندتا سیستم که بخاید استفاده کنید، پروژه‌ها رو clone کنید و روشون کار کنید و... اما وقتی پای دولوپ کردن وسط باشه یه مشکل بوجود میاد که در نگاه اول ممکنه متوجهش نشید!مشکل کدهای ناتمامهمینطور که احتمالن میدونید «نباید کدهای ناتمام رو commit کنید» مشکل اصلی من از اینجا شروع شد که توی شرکت روی یه بخش از کد کار میکردم و هنوز اونجا تکمیل نشده بود که کامیت کنم و باید بیشتر روش کار میکردم، اما روزهای بعد هفته رو باید دورکاری میکردم. باید شرکت رو ترک میکردم ولی کد ناتمام داشتم و این کد روی گیت نبود که بتونم توی خونه ازش استفاده کنم.راه‌حل‌های شکست خوردهاستفاده از فلش مموری یا هارد اکسترنال: خیلی انتخاب راحتی به نظر میرسه اما اینکار یک مشکل بزرگ داشت. اینکه اگه فلش گُم بشه چی؟ کد متعلق به شرکت توی این فلش(هارد) قرار داره و من برای نگهداری و عدم افشا تعهدنامه امضا کردم. فلش و هارد خیلی راحت‌تر از لپتاپ گم و گور میشن!اگه خراب بشه و من کلی کد کامیت نشده روش داشته باشم چی؟استفاده از dropbox و google drive و همنوعانشون: مشکل اینجاست که در پروژه‌های بزرگ تعداد فایل‌های ریز خیلی زیاده و اگه پوشه‌ی git رو هم بهش اضافه کنیم هزاران فایل داریم که باید sync بشن. درسته که حجم فایل‌ها کمه ولی تعداد و تغییرات بالاست، به عنوان مثال zip کردن یه پروژه همراه با مخلفاتش واسه من بیشتر از ۳۰ دقیقه طول میکشید. هربار sync کردن پروژه توی دراپ‌باکس خیلی کُند و زمانبر بود.راه حل فعلی من، استفاده از git branch موقتدر مورد این مشکلات با مدیر مشورت کردم و ایشون با اینکه من یک repository جداگانه داشته باشم و روش کامیت‌های خودم رو بزنم مشکل خاصی نداشتن. پس این شد راه حل من!نکته‌ی اصلی که در واقع باعث شد من این مقاله رو بنویسم اینه که انجام این روش خیلی سرراست نیست. مهمترین نیازمندیش اینه که شما دسترسی برای حذف کردن repository هایی که محافظت‌شده نیستن داشته باشید. اینجوری میتونید یه ریپو ایجاد کنید و بعدن حذفش کنید بدون اینکه توی پروژه شلوغی خاصی ایجاد بشه. دوم اینکه باید با یه سری ریزه‌کاری‌های گیت آشنا باشید، که من سعی میکنم اینجا قدم به قدم مراحلش رو توضیح بدم.و اما روند انجام کارروی کامپیوتر شماره یکبا دستور git branch روی local یک برنچ موقت میسازیم،‌ که کدهای خودمون رو بتونیم درش ذخیره کنیم.git branch my-temporary-branchبا دستور git checkout وارد برنچ موقت خودمون میشیم.git checkout my-temporary-branch با دستور git commit -m یک کامیت موقت رو ایجاد میکنیم که کدهای نیمه‌کاره خومون رو فعلن توش ذخیره کنیم تا بتونیم بعدن از اونها استفاده کنیم.git commit -m &#039;I commit some unfinished code&#039;با دستور git push --set-upstream برنچ موقت به سرور گیت(remote) خودمون ارسال میکنیم. معمولن اسم سرور origin است.git push --set-upstream remote-name my-temporary-branchو در کامپیوتر شماره دوماگر روی local پروژ خودمون رو نداریم اون رو با استفاد از git clone دریافت می‌کنیم.git clone git@my-git-host.com/......../my-app.gitبا استفاده از دستور git branch -r میتونیم لیست تمام برنچ‌های روی remote رو ببینیم.git branch -rبا دستور git fetch برنچ موقت رو از remote روی سیستم لوکال خودمون دریافت میکنیم.git fetch remote-name my-temporary-branch:my-temporary-branchبا دستور git checkout وارد برنچ موقت که اون رو دریافت کردیم میشیم.git checkout my-temporary-branchدر اینجا با زدن git log آخرین کامیت که قبل از این کامیت موقتی داشتیم رو می‌بینیم و hash اون کامیت رو کپی میکنیم تا ازش برای برگشتن به اون کامیت استفاده کنیم.با استفاده از git reset --soft کامیت ما حذف میشه ولی تغییراتی که در اون کامیت داشتیم حفظ میشه و از بین نمیره.git reset --soft 6505a2e728175959...................... حالا باید این تغییرات رو به برنچی که توی کامپیوتر دوم روش داشتیم کار میکردیم منتقل کنیم. من فرض میکنم که برنچ master بوده.با استفاده از git stash همه‌ی تغییرات رو ذخیره میکنیم.git stashتوی گیت stash اینجوریه که شما میتونید بین برنچ‌ها جابجا بشید ولی استش‌های خودتون رو روی هر برنچی که خاستید موجود داشته باشید.با استفاده از دستور git checkout وارد برنچ مقصد که اینجا master است میشیم. git checkout masterبا استفاده از دستور git stash pop آخرین stash که تغییرات از برنچ موقت خودمون درش ذخیره کرده بودیم رو توی برنچ حاضر وارد میکنیم و خود stash رو حذف میکنیم.(اگه یوقت خاستین استش حذف نشه از گزینه‌ی apply استفاده کنید)git stash pop با استفاده از دستور git branch -d برنچ موقت رو از local خودمون حذف میکنیم.git branch -d my-temporary-branchبا استفاده از دستور git push origin --delete برنچ موقت رو از سرور remote حذف میکنیم.git push origin --delete my-temporary-branchدر اینجا دیگه ما همه‌ی تمیزکاری‌ها رو انجام دادیم و روی کامپیوتر شماره دو آخرین تغییراتی که روی کامپیوتر شماره یک داشتیم رو داریم و می‌تونیم به دولوپ خودمون ادامه بدیم :)</description>
                <category>سجاد جلیلیان</category>
                <author>سجاد جلیلیان</author>
                <pubDate>Fri, 20 Nov 2020 14:43:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش‌های ویدویی را رها کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@SajadJ/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-cmioxji9qkl0</link>
                <description>این سال‌ها با بیشتر شدن پهنای باند و سرعت انتقال داده و ارزان شدن اینترنت دیدن محتوای ویدیویی برای ما خیلی ساده‌تر و بصرفه‌تر شده است. برای یادگیری هر چیزی میتوانیم آموزش تصویری خوبی در اینترنت پیدا کنیم و مرحله به مرحله پیش برویم و کار خود را پیش ببریم. گاهی برای یک موضوع مشخص هزاران دوره‌ی آموزشی پیدا میکنیم که از ترس از دست دادن چند نکته ساعت‌ها و شاید روزها وقت خود را صرف دیدن ویدیوهای طولانی و با جزعیات یا ویدیوهای کوتاه و مختصر میکنیم و بیشتر اوقات فقط با تکرار مطالب تکراری و گاهی چند نکته‌ی جالب روبرو میشویم. اما آیا این کار بهینه است؟ خیر!کجا آموزش ویدیوی خوب است؟البته شاید این روش برای کارهای ساده جوابگو باشد، کارهایی که جزعیات کمی دارند و خیلی دیر تغییر خاصی در روش انجامشان رخ میدهد. من علاقه‌ی خاصی به هنر نجاری دارم و از آموزشگاه بزرگ یوتوب چیزهایی خیلی مفیدی یاد گرفتم، نکته اینجاست که آموزشهایی که در چندین سال گذشته، ۱۰ یا ۲۰ سال گذشته درست شده بودند، همین امروز هم کاملن قابل استفاده هستند و اگر آنها را با آموزش‌های امسال مقایسه کنید تفاوت چندانی مشاهده نمیکنید. دیگر اینکه آموزش‌های ویدیویی بیشتر برای کارهایی عملی که برای شما بهتر است روند فیزیکی حرکت ابزارها و روند پیشرفت کار را مشاهده کنید به کار می‌آید. کاری که ابتدا و انتهای مشخصی دارد، مثل مراحل رنگ کردن دیوار اطاق شماچرا زبان انگلیسی؟مخاطب این نوشته دوستانی است که علاقمند به یادگیری برنامه‌نویسی هستند. همانطور که قبلن هم گفتم اولین قدم برای یادگیری برنامه‌نویسی یادگیری زبان انگلیسی است. منابع بیشمار با تنوع فراوان به زبان انگلیسی وجود دارد که شما میتواند در روند یادگیری خود از آنها بهرمند شوید، منابع موجود به زبان فارسی اصلن با انگلیسی قابل مقایسه نیست، چه از نظر کمیت یا کیفیت یا به روز بودن. مهمتر از همه تمام مستندات همه‌ی زبان‌ها، فریمورک‌ها، کتابخانه‌ها و تمام ابزارهای مورد نیاز شما به زبان انگلیسی نوشته شده‌اند.چرا آموزش ویدیویی برای یادگیری برنامه‌نویسی بد است؟در رشته‌هایی که در دنیای مدرن به سرعت در حال حرکت رو به جلو و پیشرفت هستند مثل علم کامیپوتر و... اگر یک آموزش متعلق به مثلن ۲ سال گذشته باشد به احتمال زیاد تاریخ مصرف آن گذشته است، درست است که میتوان از آن چیزهای مفیدی یاد گرفت اما معمولن در نسخه‌های جدیدتر کارها به روش دیگری انجام خواهد شد که در آینده موجب سردرگمی شما میشود.هیچ مرجعی بهتر و به روز تر از مستندات نیست، شما اگر همین امروز یک آموزش را تولید کنید ممکن است فردا تغییراتی در زبان یا فریمورک ایجاد شود یا باگ جدیدی کشف شود و... که تغییرات مهمی در روش انجام کارها ایجاد میکند. پس برای ما بهتر است هرچه زودتر به خواندن و یادگیری از طریق مستندات عادت کنیم.حرف‌های من به این معنی نیست که اصلن از آموزش‌های ویدیوی استفاده نکنید. اتفاقن برای شروع بهترین روش یادگیری برای خود من دیدن ویدوی‌های آموزشی بود و به دیگران نیز این را توصیه میکنم که با دیدن یک دوره‌ی ویدیوی خوب(نکته‌ی مهم با کیفیت بودن این دوره است) شروع کنند.اما نکته‌ی کار اینجاست که شما در انبوهی از آموزشهای مختلف غرق نشوید و پس از اتمام یک دوره به دوره‌ی دیگر نروید. این کار باعث تلف شدن وقت شما خواهد شد. در کل چیز جدیدی از این ویدیوها یاد نخواهید گرفت. دنبال کردن یک دوره و انجام دادن کارهای استاد به شما این توهم را خواهد داد که در حال یادگیری هستید، اما اینطور نیست. شما مثل طوطی فقط قدم‌های استاد را تکرار میکنید. برای امتحان خود سعی کنید پس از اتمام دوره دوباره از اول بدون نگاه کردن به آموزش همان برنامه را بنویسید، متوجه خواهید شد که این کار برای شما چقدر سخت است.گاهی ممکن است به مشکلی برخورد کنید که نتوانید آن را حل کنید. برای پیدا کردن پاسخ سوال خود در گوگل جست و جو میکنید و اولین دوست شما stackoverflow.com و دومین دوست شما مستندات زبان یا فریمورک شماست. اما چندین ویدیو وجود دارد که به مشکل شما اشاره کرده اند، خب چه چیزی بهتر از دیدن ویدیو؟ همه میدانیم که خواندن کار سختی است؟ اما مشکل اینجاست که شما با دیدن چندین ویدیوی تاریخ گذشته و طولانی و چند ساعت تلف کردن وقت خود دست آخر به سمت دو دوست خود برمیگردید و آنجاست که کم کم مشکل خود را حل میکنید. البته این کار اشکالی ندارد و گاهی میتوان ویدیوهای مفید و سرراستی هم پیدا کرد، ولی به ندرت این اتفاق می‌افتد و باور کنید تعداد مشکلاتی که درگیرشان میشوید بسیار بیشتر از ویدیوهای مفید است. پس وقت خود را تلف نکنید.(کلام آخر) من با ویدیو بهتر یاد میگیرم چاره‌ی کار من چیست؟با تمام این صحبت‌ها من هم معتقدم برای شروع، آموزش‌های ویدیوی یکی از بهترین روش‌های یادگیری هستند. اما چکار کنیم که بیش از اندازه وقت خود را صرف این مرحله از یادگیری نکنیم.۱ - هر زبان یا فریمورکی را که قصد یادگرفتن آن را دارید با دوستی که در آن موضوع تجربه دارد مشورت کنید که یک دوره‌ی ویدویی به روز و با کیفیت را به شما معرفی کند. دوستان با تجربه معمولن با دیدن چند دقیقه از یک دوره‌ی آموزش متوجه باکیفیت بودن یا نبودن آن می‌شوند.۲ - فقط و فقط همین یک دوره را بینید و تمرینات آن را انجام دهید و دوباره درگیر ویدیوها و دوره‌های دیگر نشوید. هرطور شده این دوره را کامل به پایان برسانید و اگر لازم شد دوباره آن را انجام دهید تا برای شما جا بیفتد.۳ - پس از پایان دوره، انگار شما یک بوتکمپ را به پایان رسانده‌اید و باید شروع به انجام پروژه‌های خود کنید. چندین پروژه را برای خود تعیین کنید و شروع به کدنویسی کنید، نکته اینجاست که در این مرحله وقتی با مشکلات مواجه میشوید دیگر لازم نیست یک دوره‌ی ویدیوی جدید را از نو شروع کنید!! به دوست خود گوگل پناه ببرید و به دنبال جواب باشید. در متن‌ها و مستندات و stackoverflow به دنبال جواب خود باشید. حتمن جواب را پیدا خواهید کرد.</description>
                <category>سجاد جلیلیان</category>
                <author>سجاد جلیلیان</author>
                <pubDate>Mon, 24 Feb 2020 17:54:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا زبان انگلیسی اولین مهارتی است که باید آموخت!</title>
                <link>https://virgool.io/@SajadJ/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%AE%D8%AA-svzuuuhrgb3i</link>
                <description>من نمیخام در مورد مزایای یاد گرفتن زبان انگلیسی حرف بزنم؛ میخام بگم که چرا ما قبل رفتن دنبال یادگیری هر چیز تخصصی‌ای، اولین‌کاری که میکنیم باید زبان انگلیسی رو یاد بگیریم!سیستم آموزشی ویراندر خرابی سیستم آموزشی کشور شکی هست؟ با یک نگاه به درس‌هایی که در مدارس و یا واحدهایی که در دانشگاه تدریس میشن و مقدار زمانی که برای یادگیری مطالب کاملن بی‌فایده هدر میره و یا اینکه مطالبی که مهم هم هستند، بی‌کیفیت و قدیمی و دور از مباحث روز دنیا آموزش داده میشن و... میشه متوجه شد که سیستم آموزشی بیماره و به دلایل مهمی هم امیدی نیست که به این زودیا درست بشه! دیگه از موارد آزار و شکنجه و تجاوز در سیستم آموزشی هم که بگذریم.من قبل از ازدواج تصمیم گرفتم که اگر یه زمانی بچه‌دار شدم اون رو مدرسه نفرستم و خودم بهش درس بدم یا براش معلم خصوصی بگیرم که مطالب اصلی و مورد نیاز دنیای امروز رو آموزش ببینه و وقتش بی‌نتیجه تلف نشه و توی سرش مهملات نکنن! وقتی که ازدواج کردم این موضوع رو با خانومم در میون گزاشتم و سنگ‌ها رو از روز اول واکندیم دیگه.در مورد آموزش عالی هم که نمیشه زیاد بحثی کرد؛ از سیل دانش‌آموختگان بیکار و بدون تخصص که فقط مدرک در دست دارن و در عمل توانایی و دانش کافی برای وارد شدن به بازار رقابتی کار رو نداند هم همگی آگاهی داریم. افرادی هم هستند که با توجه به تلاش و کوشش خودشون دانش کافی رو کسب کردند؛ من به جرعت می‌تونم بگم این افراد اگر هم وارد دانشگاه نمیشدند باز هم می‌تونستن توی مسیر مورد نظر خودشون موفق بشن و دانشگاه تاثیری عجیبی روی اونها نداشته!یادگیری در دنیای بزرگ اینترنتما توی دوران عجیب و شگفت‌انگیزی زندگی می‌کنیم؛ زمانه‌ای که در تاریخ بشر بی‌نظیره، انسان‌ها میتونن در کمترین زمان و هزینه به دانش مورد نظرشون دست پیدا کنند و بدون نیاز به حظور فیزیکی در داخل کلاس و یا هر مکان دیگه‌ای سر درس اساتید بزرگ دنیا بنشین و آموزش ببینید. یه استاد با کیفیت با در اختیار داشتن تکنولوژی‌های روز میتونه آموزش‌های خودش رو به میلیاردها انسان ساکن این کره‌ی خاکی در کمترین زمان و هزینه برسونه.شما می‌تونید هرچیزی رو که دوست دارید در مورد بیاموزید، با یه سرچ کوتاه توی اینترنت میشه در مورد هر چیزی آموزش مناسب رو پیدا کرد و سرنخ رو گرفت تا به مقصود رسید.از تجربه‌ی شخصی خودم بگم که من مقدار خیلی زیادی از مطالب «نجاری» رو توی اینترنت یاد گرفتم؛ برای خودم از روی آموزش‌های «یوتوب» کمپرسورباد(با یه موتور یخچال) درست کردم! در داخل اینترنت «نقاشی ساختمان» یاد گرفتم و خونم رو رنگ کردم و خانومم انواع و اقسام غذاها رو از یوتوب یاد گرفت و درست کرد و کلی خیاطی خودش رو بهتر و بهتر کرد! الان چندین ماهه که من شروع به یادگیری «برنامه نویسی» کردم و تا حالا هرچیزی رو که یاد گرفتم از اینترنت بوده.حالا اینایی که گفتم چه ربطی به یادگیری انگلیسی داره؟ خب شما بهترین و باکیفیت‌ترین و بروزترین و ارزون‌ترین آموزش‌های ممکنه رو که روی اینترنت موجوده رو به زبان انگیسی می‌تونید پیدا کنید.منابع خوب موجود در اینترنت اینقدر زیاد هستند که نیازی نیست بهشون اشاره‌ای بکنیم، برای هر رشته و تخصصی که فکرش رو بکنید وبسایت و دوره‌ی آموزشی موجوده؛ فقط دریای «یوتوب» برای شما کافیه که بتونید هرچیزی که میخاید یاد بگیرید. فقط کافیه یه سرچ گوگل بزنید و انگلیسی بلد باشید :)مسافرت و مهاجرت!در دهکده‌ی جهانی وطن ما کره‌ی خاکیه و فاصله‌های مکانی اینقدر کم شده که ما دیگه احساسشونم نمیکنیم، با دوستای صمیمی که در کشورهای دیگه زندگی میکنند بیشتر حرف میزنیم و همدیگر رو با تماس تصویری میبینیم تا دوستانی که یه کوچه اونورتر باهاشون بزرگ شیدم!هرکسی در طول زندگیش ممکنه شرایط بهتری رو برای خودش در جای دیگه‌ای از این کره‌ی خاکی پیدا کنه، حالا هرجایی میخاد باشه، شما اگه بخاید در کشورهای عربی کار کنید با زبان انگلیسی کارتون راه میفته! اگر یه زمانی خاستید به مسافرت برید مهم نیست مقصد کجاست، شما می‌تونید با انسان‌ها ارتباط موثر برقرار کنید. اگر هم یه زمانی تصمیم به مهاجرت گرفتید که دیگه حتمن به زبان انگلیسی نیاز دارید. پس از همین امروز شروع کنید به یادگیری زبان انگلیسی.حالا که تا اینجا رو خوندید یه هدیه از طرف من دارید. سری به وبسایت Anki بزنید و توش یه حساب باز کنید. روی گوشی خودتون اپ Ankidroid رو نصب کنید. بعدش این Deck پایین رو که یه دوست عزیزی زحمت کشیده و از 504 لغت مهم انگیسی درست کرده رو دانلود کنید و روی گوشی بریزید و توی اپ آنکی‌دروید ایمپورت کنید و از همین امروز شروع کنید به یاد گرفتن. به همین سادگی..:Arti:. 504 Absolutely Essential Words En2Fa v2.8 موفق باشید دوستان من :)</description>
                <category>سجاد جلیلیان</category>
                <author>سجاد جلیلیان</author>
                <pubDate>Mon, 10 Dec 2018 23:48:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتن به دوردست‌ها و برگشتن!</title>
                <link>https://virgool.io/@SajadJ/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%86-zynf3n7hcs6h</link>
                <description>رفتن به دوردست‌هامن دانشگاه رفتم و کاردانی و کارشناسی کامپیوتر خوندم، دوره کارشناسی رو یک ترم مونده انصراف دادم؛ توی اون زمان به این فکر می‌کردم که دارم با دانشگاه وقتم رو تلف می‌کنم(که نظرم البته درست بود!) و تصمیم‌های دیگه‌ای برای زندگیم داشتم و خلاصه رهاش کردم.مشکلات خانوادگی و کلی چیزایی دیگه مجبورم کرد که با وجود علاقه‌ای که همیشه به کامپیوتر و برنامه‌نویسی داشتم چهار گوشه‌ی گود رو ببوسم و بزارم کنار و کلن مسیر زندگی رو تغییر بدم. دست روزگار و علاقم به ساز و هنر باعث شد که رفتم سمت رشته نجاری بعدش دکوراسیون داخلی و کابینت‌سازی رو دنبال کردم ۵ سال مشغول بودم. ازدواج کردم و چند سال گذشته و الان اینجا هستم.خوشبختانه توی این سال‌ها مشکلات رفع شد، اتفاق‌های خیلی مهمی توی زندگیم افتاد که مهترینش ازدواجم و همسرم بود که بی‌نهایت کمکم کرد و حظور اون مشکلاتم رو حل کرد، شرایط زندگیم رو تغییر داد. شرایط کاری و اقتصادی، افرادی که مجبور بودم باهاشون برخورد داشته باشم، باعث شد که تجدید نظری در مورد زندگی و آیندم داشته باشم؛ دوباره به زندگیم، آیندم، اینکه چی میخاد بشه و دارم با خواسته‌هام چیکار میکنم! فکر کنم. کلنجارهای زیادی باعث شد که دوباره برگردم سمت علاقه‌ی همیشگیم که از بچگی باهام بود «کامپیوتر»یه جایی خوندم که شما تا ۲۵ سالگی می‌تونید مشکلات زندگیتون رو به گردن دیگران بی‌اندازید! که حرف درستی هم هست، هرچی هست تا اونجاست و من ۳۰ ساله الان می‌تونم به جرعت بگم که از ۲۵ سالگی به بعد نمیشه بهانه‌ای آورد؛ هرکاری کردی خوب یا بد رو خودت کردی تمام.با توجه به نتایجی که بعد‌ها پیش اومد به نظرم توی همون حدود ۲۵ سالگی تصمیمات درستی واسه زندگیم گرفتم و این مهمترین کاریه که یه انسان می‌تونه برای زندگی خودش انجام بده «در سلامت زندگی کردن»برگشتن از دوردست‌هامن از شغلم که همین الان هم در حال انجامشم راضی هستم(تا زمانی که بتونم اولین شغل دولوپری خودم رو پیدا کنم و کم کم کار فعلی خودم رو بزارم کنار)؛ با دوستان خوبی آشنا شدم و شغلم ذوق هنری خودم رو هم خشنود میکنه. اما یه چیزی هست که هیچوقت نتونستم کنار بزارم و اونم روحیه‌ی گیکی خودمه، همیشه از آخرین فنآوری‌ها، انرژی‌های تجدیدپذیر،کشف‌های مهم علمی و ترندها(فارسی مناسبی پیدا نکردم) مطلع بودم توی این سال‌ها، حتا از آخرین اخبرهای دنیای کامپیوتر و برنامه‌نویسی! باخبر بودم و هستم؛ با اینکه ۵ سال پیش تصمیم گرفته بودم که تا آخر عمرم سمتش نرم(هیشکی از آینده خبر نداره!!) اما این روحیه رو همیشه با خودم دارم و ازش خیلی لذت می‌برم.من کم کم به سمت سلامت روحی و جسمی رفتم و این رو مدیون شرایط جدید و همسرم و خانواده و شغلم  و همکارانم هستم؛ همکارانی که دوستشون دارم و ازشون تقریبن همه چیز رو یاد گرفتم و توی کارشون جزو بهترین‌ها هستند، هنوزم از دیدنشون و کار کردن باهاشون لذت می‌برم. اما من بخاطر اجباری که داشتم از گیگ بودن و دنیای اون دور شدم و به این سمتی که الان هستم رسیدم و الان اون اجبار از بین رفته و یا دسته‌کم خیلی کمتر شده؛ من دارم از جایی که هستم کشیده میشم بیرون به سمت چیزهایی که توی زندگیم همیشه دنبال کردم و دوست داشتم.شما هم مثل من از وضعیت مملکت و شرایط و بحران‌هایی که داره باخبر هستید؛ همه‌ی چیزهایی که گفتم و بحران اقتصادی هم دست به دست هم داد که دیگه تصمیمم رو بگیرم که شرایط زندگی رو تغییر بدم؛ البته دوستان موفق و خوبم هم بسیار تاثیر داشتند و بهم کمک کردند، دوستان و همکلاسی‌هایی که توی فضایی که من دوست داشتم مونده بودند و موفقیتشون رو می‌دیدم و بهشون و دوستیمون افتخار می‌کنم. با همسرم مشورت کردم، چون می‌دونستم که این یک مسیر سخته و من باید همه چیز رو از اول شروع کنم و از اول یاد بگیرم؛ توی دانشگاه هیچ چیز مهمی رو به ما یاد ندادن و اینکه ۵ یا ۶ سال عقبتر از بازار واقعی کار بودم و باید خودم رو میرسوندم؛ تصمیم گرفتیم توی این وضعیت رکود اقتصادی که اگرم بخام زیاد نمی‌توم سرکار باشم شروع کنم یاد گرفتن و یاد گرفتن؛ تا اینکه بتونم رشته‌ی شغلی رو عوض کنم.حالا چه شغلی مناسب منه؟اونقدر توی زندگیم تجربه کسب کرده بودم که دیگه بیگُدار به آب نزنم و با اینکه کامپیوتر خونده بودم و بهش علاقه داشتم مستقیم نرم سمتش و همه‌ی گزینه‌های مناسب خودم رو برسی کنم؛ من  کلن به فنآوری علاقه دارم و کار کردن توی فیلدهایی(حوضه خودش عربیه! فارسی دلچسبی که معنی در نظر رو برسونه بلد نیستم!) که زندگی آدم‌ها رو سالم‌تر و بهتر می‌کنه رویای شخصی منه. توی این چند سال چیزهایی مثل BlockChain، انرژی‌های پاک، اینترنت چیزها، گردشگری با فن‌آوری، حمل و نقل هوشمند، کلن بازیافت منابع زمین مثل آب و زباله، غذا ،جنگل و... و خلاصه چیزهایی مربوط به سلامت کره‌ی زمین که با فنآوری قابل بهتر شدن بودن رو در حد خوندن مقاله و دیدن ویدیو دنبال می‌کردم. زیاد تعصبی نداشتم که دوباره برنامه‌نویسی رو شروع کنم؛ هرچیزی که بهم این فرصت رو میداد که با افرادی که دغدغه‌(تشویش)هایی مثل خودم رو دارن کار کنم برام عالی بود. و صد البته فراموش نکنیم کاری که درآمد مالی مناسب رو هم برام داشته باشه تا بتونم به چیزهایی که توی زندگیم بهشون علاقه دارم برسم.برای خودم یه لیست نوشتم از شرایطی که شغل آینده من باید داشته باشه؛ چیزایی که برام خیلی مهم هستند و با توجه به خاسته‌ها و تجربیاتم نتونم ازشون بگذرم و به این رسیدم: وابسته به مکان نباشدبه درآمد پَسیو منجر شودنیاز به سرمایه‌ی اولیه کمی داشته باشددر سایر کشورها هم قابل درآمدزایی باشدزیاد وارد جزعیات این نمیشم که چطور به این گزینه‌ها رسیدم و فقط در موردشون توضیح میدم.«وابسته به مکان نبودن» بخاطر شرایط و تجربیاتی که داشتم برام مهمه، از نظر اقتصادی هم توی دنیای امروز نکته‌ی خیلی مهمیه. اینکه شغل شما جوری باشه که بتونید بدون وابستگی به مکان در شهرهای مختلف یا حتا کشورهای مختلف انجامش بدید و نیازی به حظور همیشگی و فیزیکی شما نداشته باشه یه برتری عالیه برای بهتر شدن زندگی شما؛ مثلن شما می‌تونید در سفر کارتون رو انجام بدید یا اینکه برای آب و هوای بهتر به جای دیگه‌ی مهاجرت کنید و از توی روستا کارتون رو اداره کنید!«منجر شدن به درآمد پَسیو» این گزینه رو طی سال‌ها کار کردن توی بازار و کار آزاد کردن ناخودآگاه یه چورایی پشت ذهنم داشتم اما تا زمانی که کتاب «پدر پولدار، پدر بی‌پول»‌ رو مطالعه نکرده بودم درست در موردش نمی‌دونستم. به شما توصیه می‌کنم که شما هم این کتاب رو بخونید که برای زندگی اقتصادی شما خیلی مفیده، درسته که به کتاب‌های زرد می‌خوره ولی در ظاهر اینجوریه و به شما خیلی کمک می‌کنه. خلاصه درآمد پَسیو، درآمدیه که شما بدون فعالیت کردن خودتون و فروختن زمان و عمر خودتون به دست بیارید، درآمدی که از سرمایه‌گذاری‌های مالی و علمی و... شما به دست میاد، به شکلی که اصل سرما‌یه‌ی شما وجود داره و ارزشش کم نمیشه و حتا زیاد میشه و از سود اون سرمایه‌گذاری هم می‌تونید استفاده کنید و درآمد مناسبی داشته باشید. مثال اینجور درآمدی که توی کتاب هم گفته چیزهایی مثل: خریدن ملک مناسب(کرایه بگیرید و درش شغلی رو راه بندازید)، نوشتن کتاب(حق چاپ مجدد گرفتن و ...) ثبت اختراع(که حق اختراع بگیرید به ازای هر تولیدی که داره) و مثال‌هایی که من خودم اضافه می‌کنم مثل: درست کردن آموزش ویدیویی، درست کردن یک وبلاگ با کیفیت(می‌تونید ازش درآمد مناسب کسب کنید) و... اینجوریه که شما مثلن یکبار یک آموزش ویدیویی رو درست می‌کنید و Nبار اون رو می‌تونید بفروشید :)«نیاز نداشتن به سرمایه‌ی اولیه زیاد» این گزینه توضیح زیادی نمیخاد ولی خب این نکته رو بگم اگه کار شما اینجوری باشه شما امکان خطا کردن و شکست خوردن بیشتری رو دارید و بیشتر می‌تونید تلاش کنید تا موفق بشید؛ دست شما بازتره«توی سایر کشورها هم درآمدزا باشه» ممکنه بپرسید که این گزینه با گزینه اول «وابسته به مکان نبودن» یکیه و اضافیه؛ فرقش اینجاست که اونجا من در مورد مکان فیزیکی صحبت میکنم؛ جایی مثل دفتر، مغازه و اداره ولی اینجا بحث سر کشورهای دیگست، جاهای دیگه با قوانین و فرهنگ و زبان و نیازهای اقتصادی دیگه و از همه مهمتر فنآوری پیشرفته و به روز دنیا که شرایطشون رو با ایران بسیار متفاوت می‌کنه. مهمه که شغلی رو انتخاب کنم که بتونم اگه رفتم خارج هم بتونم از تجربم درآمد کسب کنم؛ مثلن اگه شما یه بوتیک موفق رو طی ده سال توی تهران راه‌اندازی کنید و اعتبار و مشتری و درآمد مناسب رو کسب کنید، اگه مجبور به مهاجرت بشید نمی‌تونید اون بوتیک و اعتبار و مزایا رو با خودتون ببرید :)چرا برنامه نویسی؟الان دیگه شاید خیلی از شماها متوجه شده باشید که چرا من برنامه‌نویسی رو انتخاب کردم به عنوان شغل آیندم؛ چون تمامی شرایط بالا رو داره؛ و اینکه من هم از قبل بهش علاقه داشتم و دارم و مزیت‌هایی از قبل درش دارم و درسش رو خوندم. همه‌ی گزینه‌ها به نظرم در مورد برنامه‌نیسی واضح باشه؛ فقط در مورد درآمد پَسیو این توضیح رو بدم که شما می‌تونید محصولی رو تولید کنید که بعدن دوباره و دوباره بفروشید؛ یا کدی رو تولید کنید که بازم دوباره و دوباره بدون نیاز به زمان و انرژی خاصی دوباره و دوباره ازش استفاده کنید و از این قابلیت میشه به درآمد مناسب پَسیو رسید.پی‌نوشت:من این مطلب رو کلن یه جوری دیگه‌ی شروع کردم و بعد اینجوری شد؛ امیدوارم به درد دوستان بخوره؛ اینم اولین پست وبلاگیم بعد از شاید ۷ یا ۸ سال میشه، براش کلی ذوق‌زده شدم، بیشتر یه شرح حال و خاطره نویسی بود؛ سعی کردم که موقع نوشتن یکم مرور کنم و اگه غلت املایی و نگارشی داشت رو درست کنم، همه در مورد غلت‌هایی املایی توی این سال‌ها به من تذکر دادن، اینکه مثلن رو اینجوری می‌نویسم یا تذکر رو تزکر می‌نویسم؛ کلن به حروف عربی که همصدا هستند معتقد نیستم. «ز» فقت یکی «ت» فقت یکی «ع» فقت یکی! :))به نزرم اسلن اشکالی نداره که ایرانی‌ها اینجوری بنوسین</description>
                <category>سجاد جلیلیان</category>
                <author>سجاد جلیلیان</author>
                <pubDate>Fri, 31 Aug 2018 15:29:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین ویرگولیدن</title>
                <link>https://virgool.io/@SajadJ/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF%D9%86-srgjsrmq9cfd</link>
                <description>همون اوایل که سرویس medium.com راه افتاده بود با علاقه عضوش شدم ولی از فارسی پشتیبانی نمیکرد و دیگه ازش استفاده نکردم تا امروز که با سرویس ویرگول که از روی مدیوم به خوبی درست شده توسط #جادی آشنا شدم.سرویس خیلی خوبیه و امیدوارم خوب پیش بره و منم بعد از سالیان سال اولین مطلبی رو که دارم وبلاگی مینویسم همین مطلبه.فقط امیدوارم اپ موبایل هم داشته باشه. البته هنوز نگاه نکردمپی‌نوشت: همینطور هشتگ رو توی متن پشتیبانی کنه که همین الان متوجهش شدم که نمیکنه انگار</description>
                <category>سجاد جلیلیان</category>
                <author>سجاد جلیلیان</author>
                <pubDate>Fri, 23 Mar 2018 14:31:42 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>