<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Sajjad Ebrahimi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@SajjadEbrahimi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 07:15:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1757917/avatar/8qVRKv.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Sajjad Ebrahimi</title>
            <link>https://virgool.io/@SajjadEbrahimi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>میتراداد دختر مهرداد اشکانی</title>
                <link>https://virgool.io/@SajjadEbrahimi/%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C-btifqtvimy2z</link>
                <description>میترادادپردۀ اولتولددر سرزمین پارس پادشاهی زندگی می کرد که دچار بختک شبانه بود و به همین خاطر مردم او را شاه مجنون می نامیدند.او مهرداد نام داشت و به فرمانروایی تندخو و سرکش شهرۀ جهانیان بود. درباریان از رفتارهای جنون آمیز پادشاه خود به ستوه آمده بودند. رینو ملکۀ زیبای پارتی برای نجات همسر بیمارش، هر روز به معبد بزرگ آناهیتا می رفت، دست به دعا بر می داشت، و تا غروب به گریه و زاری میپرداخت. در یکی از این روزهای نیایش، رینو براثر شیون بسیار بیهوش شد.او در رویایی شگفت انگیز با فرشته ای زیبا مالقات کرد. فرشته به او نوید داد که به زودی دختر زیبایی به دنیا خواهد آورد که مشکالت پادشاه را به امر میترا رفع خواهد کرد. پس به پاس نعمتی که آالمیترا به تو داده است، فرزندت را میتراداد نام کن. وقتی که به هوش آمد، مغ جوانی را درکنار خود دید که کاسه ای آب در دست دارد و آنرا به او تعارف میکند. رینو از او پرسید: &quot;ای مرد خدا نام تو چیست؟&quot;. او پاسخ داد: &quot; نام من تنسر است&quot;. کاسۀ آب را از تنسر گرفت و الجرعه آنرا نوشید.انگار گوارا ترین آبی بود که تا آن لحظه نوشیده است. سپس، سرمست از رویایی که دیده بود به سمت کاخ روانه شد. چندی نگذشت که پزشکان قصر او را نوید فرزندی دادند. او برای تولد جگر گوشه اش لحظه شماری میکرد. گویی درخشش اشعه های خورشید را در اطراف خود به وضوح حس می کرد. هر روز شاداب تر از روز قبل، خدای خود را شکر میکرد. در شبی از شبهای پاییزی مهرداد در هنگام خواب درخشش نوری را مشاهده کرد که به مانند جام شرابی او را فرا می خواند ناگهان با صدای غرش رعدی از خواب برخاست. ناگهان صدای ندیمه خاص خود، آذر، را شنید که فریاد میزد &quot;سرورم، سرورم، مژده، مژده، هم اینک فرزند دلبرتان متولد شد. چه شب فرخنده ای! مبارک باشد! با تولد فرزندتان باران رحمت هم بر ما باریدن گرفت!&quot;. عشق فرزند از همان لحظه در قلب شاه دیوانه ریشه کرد. بی محابا به سوی استراحتگاه ملکه روانه شد. در راه سوار براسب چاالک سفیدش آریانا شد و باغ سلطنتی زیبای خود را که از دو سمت با درختان راش و چنار تزئین شده بود با سرعت باالیی طی کرد تا به درگاه زیبای قصر ملکه برسد. زمانی که به دروازه قصر ملکه خود رسید، سربازان سلطنتی به سرعت افسار اسب پادشاه ایران زمین را در دستان خود گرفتند. شاه بزرگ بی پروا با لبخندی از روی شادمانی روانۀخوابگاه رینو شد. زیبا ترین لحظۀ دیدار زندگیش را انتظار میکشید. وارد اتاق ملکه شد، فرزنِد خوش سیمایش را در آغوشملکه اش می دید، گویی دو قوی زیبا در پرهای ققنوس آرمیده اند. بی درنگ هر دو را در آغوش کشید و از آال میترا برای چنین نعمتی که به او ارزانیده است، سپاسگذاری کرد. پنداری تمامی مشکالت برآمده از فرمانروایان سلوکی در مرزهای شرقی را به یکباره از یاد برده است. همانند مردی که تازه متولد شده است دنیای اطراف خود را به شکلی جدید تجربه میکرد.او چهل شبانه روز ایران را پر از جشن و سرور کرد و خود نیز به بزم و پایکوبی پرداخت؛ غافل از اینکه نوادگان اسکندر به سمت مرزهای شرقی ایران رهسپار شده اند. پس از مئت کوتاهی فرماندگان سپاه ایران با پریشانی خواستار مالقات با پادشاه خود شدند. چندی نگذشت که تیرداد سپهساالر ارتش شرقی پارس وارد قصر اشکانی شد. پهلوانی خوش سیما با اندامیورزیده، زره برتن همانند شیری تنومند در تاالر قصر گام برمیداشت. تمامی درباریان در گوشه و کنار، شتابان خود را به او میرسانیدند و با عرض ادب به سردار خود کرنش میکردند. در انتهای سالن، روبروی درب ورودی تاالر سلطنتی، سپهساالردر برابر سربازان گارد سلطنتی ایستاد و از آنها درخواست دیدار با شاه ایران را کرد. مشعل ها بر روی دیوارهای راهروی ورودی به شدت تأللو می کردند، گویی آنها نیز درد دل سپهساالر ایرانی را به روشنی درک میکردند. اجازه ورود داده شد،آذر: &quot;تیرداد وارد شود&quot;. تیرداد وارد تاالر سلطنتی شد با شگفتی پادشاه خود را میدید که نوزادی زیبا را در آغوش کشیده و با چشمانی پر از عشق به او می نگریست. مهرداد: تیرداد جلو بیا، می خواهم تو را با دخترکم، شاهزادۀ بی همتای ایران زمین آشنا کنم. بین چه چشمان زیبایی دارد! ایران زمین کابینۀ مهر دل اوست. تیرداد: سرورم نمی خواهم در چنین حال مسرت بخشی، شما را غمگین کنم؛ اما حامل خبرهای دردناکی هستم. مهرداد: سپهساالرم بگو هر آنچه که در سینه داری! شاه ایران منتظر قدمهای تو بود، چه شده است؟. تیرداد : سرورم سواران سلوکی یکی پس از دیگری دهکده های مرزی ما را فتح و آنها را به آتش کشیده اند. سربازان ما حتی با جانفشانی های فراوان هم نتوانسته اند جلوی پیشروی آنها را بگیرند. آمده ام از شما تقاضا کنم از سپاه غربی ایران، نیروهای کمکی به سمت مرزها شرقی اعزام کنید. مهرداد : خود میدانی که در جبهۀغرب متحمل شکستهای سنگینی از رومیان شده ایم، نمی توان از نیروهای جبهۀ غربی به مرزهای شرقی اعزام کرد؛ اما میتوانی از نیروهای گارد سلطنتی و محافظین پایتخت سربازانی را اختیار کنی تا بتوانی در برای ارتش سلوکیان از ایران دفاع کنی. تیرداد : سپاسگزارم سرورم، به آال میترا سوگند، هر چه در توان دارم برای حفاظت از این مرز و بوم خرج خواهم کرد. سرورم، اجازۀ مرخصی میخواهم تا هر چه سریعتر برای بازگشت آماده شوم. مهرداد : تیرداد به استراحتگاه سلطنتی برو، کمی استراحت کن تا بتوانی بهترین سربازان را برای دفاع از پارس آماده کنی برو میترا پشت و پناهت. تیرداد با سرعت تاالر سلطنتی را ترک کرد تا به صحنۀ جنگ باز گردد.پردۀ دومرویاروزها یکی پس از دیگری می گذشت و شاه ایران سرگرم دخترک زیبای خود میتراداد بود. دخترکی زیبا با موهایی طالیی، چشمانی میشی و الغر اندام که روز به روز بر زیبایی او افزوده می شد. هر چه روزها می گذشت، عشق پدر به فرزند بیشتر و بیشتر می شد. شهنشاه تمامی اوقات را با میتراداد دخترک زیبای خود سپری میکرد. او به همراه پدر به سوارکاری و تیراندازی می رفت. پدر عاشقانه دخترکش را به گردش در دشتهای اطراف پایتخت می برد و سرزمینهای تحت سلطۀ خود را به او نشان می داد. دخترک گویی دانشی عظیم را در هنگام تولد با خود به این دنیا آورده بود. در اندک زمانی شروع به سخن گفتن کرد. نام پدر اولین کالمی را که به زبان آورد، &quot;مهرداد&quot;. از آن زمان به بعد، هر روز کلماتی زیبا و خردمانه به اطرافیان خود هدیه میداد، به طوری که درباریان به حق او را فرستادۀ آال میترا می دانستند. در دوران کودکی حتی وقتی که در مجالس بزرگان و فرماندهان به همراه پدر شرکت میکرد، جمالتی را برای آنها ادا می کرد که آنها شگفت زده کالم او را عین وحی می پنداشتند. میتراداد در عنفوان نوجوانی، در یک روز پاییزی پس از دعا و نیایش در معبد آناهیتا، برای پذیرایی از مادر به استراحتگاه خود روانه شد. آن شب ملکۀ مادر مهمان فرزند جگر گوشه اش بود. بعد از مدتی سخن گفتن دربارۀ سرگذشت نیاکان خود، به خوابگاه خود رفتند که کمی بیاسایند. پس از مدتی، پلک های خستۀ رینو بر هم نهاده شد و به خوابی شیرین فرو رفت. اما ناگهان با صدای بهت زده فرزندش سراسیمه از خواب برخواست. میتراداد: مادر مادر به فریادم برس!. مادر شتابان خود را بر بالین دخترکش رساند. رینو: چه شده فرزند نازنینم، آیا خواب ناگواری دیده ای؟ میتراداد: آری مادرم خواب دیدم ماری بزرگ من را از قصر با خود می برد و به ماری دیگر می سپارد و در آنجا خود را همچون پیرزنی می یابم. مادر با فریاد از ندیمه های خود میخواهد که معبران و پیش گویان سلطنتی را هر چه سریع تر به قصر شاهزاده بیاورند. پس از اندک زمانی پیش از طلوع آفتاب هرمزان و اتابکف پیش گویان اعظم سلطنتی شتابان وارد خوابگاه شاهزاده میشوند. اتابک: ای بانو چه شده است؟، ما را محرم اسرار خود بدانید!. رینو: دخترم رویای بس هولناک دیده است. هر چه در توان دارید بگذارید تا تعبیر آنرا دریابیم. هرمزان: ای شاهزادۀ ایران زمین، ای سایۀ میترا بر زمین چه الهامی بر تو وارد شده است. میتراداد: در خواب خود را در تاالر قصر تنها دیدم، ماری که همه چیز را نابود میکرد به دور من پیچید و مرا از قصر به سرزمینی نامعلوم برد. در آنجا مار دیگری به دور من می پیچید و مرا به جای امنی منتقل کرد.در آنجا رودخانۀ زیبایی بود که خود را در آن می دیدم؛ اما گیسوانم سفید و صورتم پر از چین و چروک بود. وحشت تمام وجودم را فرا گرفته بود. هرمزان و اتابک کمی با هم مشورت کردند. رینو: چه شد، ای پیشگویان اعظم؟ هرمزان : سرورم آال میترا، به شاهزادۀ ایران زمین بشارت داده است که بزودی سرورمان مهرداد را از بالیا نجات خواهد داد. ملکه و شاهزاده که از سخنان آنان مجاب نشده بودند، آنها را مورد شماطت قرار دادند و از آنها خواستند قصر شاهزاده را هر چه سریع تر ترک کنند. خبر رویای صادقۀ شاهزاده و تعبیر آن در تمامی دربار پیچید و به گوش شهنشاه اشکانی رسید.از اینرو، شهنشاه بالفاصله درباریان را به دور خود جمع کرد. مهرداد به آنها دستور داد تا به سرعت، سپاهی متشکل از نظامیان غرب کشور به فرماندهی کیان نوادۀ کاوه تشکیل دهند تا به سمت مرزهای شرقی اعزام شوند. همچنین پادشاه برای باال بردن انگیزۀ سپاهیان، تنسر یکی از مغان مشهور معبد آناهید را با کیان همراه کرد. روزها سپری می شد تا فرماندۀجوان به همراه هیربد دانا به سپهساالر ایران تیرداد ملحق شوند. در نهایت، آنها در دژ آریابد در شهر زابل با سپهساالر ایران دیدار کردند. هوا سرد و مه آلود بود. دژ بر فراز کوه، ابهتی مثال زدنی را به نمایش می گذاشت. سه مرد راستین ایران زمین قسم خورده با زره هایی پوالدین، در باالی دژ در برابر یکدیگر ایستادند. آنها با قلبی آکنده از عشق به میهن به سرزمینهای از دست رفته مینگریستند. از آنجا، اردوگاه نیروهای سلوکی آشکارا قابل رویت بود. تنسر:سپهساالر چند نیروی زبده در اختیار خود دارید؟. سپهساالر: به جز دویست کماندار در قلعه، چهارصد سوار و هشتصد شمشیر زن در بیرون. کیان: ما با خود سه هزار سوار و شمشیر زن ماهر و آزموده به همراه آورده ایم. تنسر : باید چاره ای کنیم که بدون خونریزی بتوانیم ارتش دشمن را مجاب به عقب نشینی کنیم. تیرداد: در حال حاضر چنین امری غیر ممکن است. چون سربازان سلوکی غره به پیروزی های خود شده اند. کیان:شاید بتوان با فرماندۀ سپاه سلوکی به تفاهم برسیم. تیرداد :در تمام مدت جنگ دیمیتریوسحاضر به مالقات رو در رو نشده است. کیان:شاید بتوان کاری کرد، نقشه ای در سر دارم. اگر پانزده سرباز زبده که به تمامی مناطق اطراف قلعه آشنایی دارند را در اختیار بگذارید؛ می توانم فرماندۀ آنها را برای سرورمان به ارمغان آورم. تنسر: آالمیترا پشت و پناه تو و سربازانت باشد. تیرداد : خوشبختانه، نیمه شب، ماه در آسمان سیستان نخواهد بود. این بهترین موقع برای انجام چنین عملیاتیست. تعجیل کن!. کیان به همراه سربازانش، شبانه به طور مخفیانه، به چادر سپهساالر دشمن که در قلب سپاه آنها بود یورش بردند . آنها توانستند او را بدون هیچ گونه مقاومتی با خود به دژ آریابد بیاورند. هنوز آفتاب طلوع نکرده بود. تیرداد به تنسر و کیان دستور داد هر چه سریع تر فرماندۀ دشمن را به مالقات پادشاه ببرند. آنها آخرین کالمی بود که از تیرداد شنیدند این بود: :جانم فدای شهنشاه و خاک ایران! با تمام توان نخواهم گذاشت که وجبی دیگر از خاک ایران به هسته سلوکیان بیفتد&quot;.پردۀ سومتعبیر رویامهرداد در کنار تخت زرین خود، سراسیمه قدم بر میداشت و منتظر خبری از مرزهای شرقی دولت پارس بود. ناگهان، دربان تاالر فریاد برآورد: اعلیحضرت تنسر و کیان پارسی اذن ورود می خواهند. مهرداد: سریعتر داخل شوند. تنسر: درود به شهنشاه سرزمین پهناور ایران زمین. کیان: درود بر سرورم، سپهساالر ارتش سلوکی را برای دستبوسی شما آورده ایم، پادشاهی شما جاوید باد. برقی از امید و شعف در چشمان شاه پارسی شروع به موج زدن کرد. مهرداد: دستان این مرد شریف را باز کنید. ما هیچ گاه خواهان دشمنی با سلوکیان نبوده ایم. دیمیتریوس: درود بر آریامهر، مهرداد کبیر، من دیمیتریوس سردار سرزمین مقدونیها هستم. از من چه میخواهید؟. مهرداد: ما ایرانیان با شما هیچگاه سر عناد نداشته ایم و برای شهنشاه شما احترام بسیار قائل هستیم. از تو می خواهم که جنگ را کنار بگذارید و صلح را در بین این دوملت برقرار کنید. حتی حاضرم برای چنین صلح با شکوهی عزیزترین کس خود را به همسری تو درآورم. زیباترین دختر سرزمین پارس را به تو هدیه می دهم. دیمیتریوس: سرورم، حقانیتی در صحبتهای شما وجود دارد که من را قانع میکند. این افتخار بزرگیست که من را الیق دختر بزرگوار خود میدانید. به خدای مقدونی سوگند تا جان در بدن دارم از گوهری که شما به من دادید چنان دّرگرانبهایی پاسداری خواهم کرد و پیام فرمانروای سرزمین پهناور پارس را به دربار سلوکیان با دیدۀ منت خواهم برد. باشد چنین صلح باشکوهی تا ابد در بین این دو دولت برقرار باشد. مهرداد: درباریان! فرزند پاک مقدونی را به استراحتگاه سلطنتی راهنمایی کنید و شاهزادۀ ایران زمین را برای او بیارایید! باشد از امروز صلحی پایدار بین خاندان پارسی و مقدونی برقرار گردد. درباریان غرق در جشن و سرور شدند، غافل ازینکه غم سنگینی در دل دخترک جوان سرزمین آریایی نقش بست. اما روح بزرگ او این اجازه را نمیداد که چنین فرمانی را زیر پا بگذارد. او با فرمان شاهی به دیدار همسر آینده خود رفت.میتراداد وارد اقامتگاه فرماندار سلوکی شد. او مردی تنومند با چشمای سبز و دماغی استخوانی و چهره ای دل نشین بود. دیمیتریوس: درود بر تو ای زیبای من! ای میتراداد! من فرزند سرزمین مقدونیه، ورود شما را به قلبم، با احترام جشن می گیرم و در همین لحظه در برابر خدایان پارسی و مقدونی سوگند یاد می کنم که تورا خوشبخت ترین دختر جهان خواهم کرد.میتراداد : ایب پسر سلوکی، من دختر پاک سرزمین آریایی در برابر میترا سوگند یاد میکنم که تا لحظۀ مرگم به تو و سرزمینم وفادار باقی بمانم. دیمیتریوس در یک لحظه دختر رویاها خود را در برابر چشمان خود می دید و چون رویایی دست نیافتنی به همسرش می نگریست. گویی بنده ای در برابر معبود خود قرار گرفته است. دیمیتریوس خود را وقف همسر زیبای خود کرد. او را با احترام به همراه خود، به سرزمین سلوکیان رهسپار کرد. در سرزمین ختن قصری بنا نهاد تا دختر ایران زمین را ملکۀ آن قصر قرار دهد. برای اینکه دل همسر خود را بدست بیاورد، رودخانه ای را در قصر جاری کرد که هر روز میترا داد بتواند زیبایی خود را در آینۀ آن آب بنگرد. میتراداد هر روز به یاد پدر و مادرش به رودخانه مینگریست و با دیدن چهرۀ خود یاد آنها را گرامی میداشت. آنها تا آخر عمر خود، در کنار یکدیگر خوشبخت زندگی کردند. آنها فرزندانی زیبا و برومند را پرورش دادند و عامل صلح دو کشور گشتند.</description>
                <category>Sajjad Ebrahimi</category>
                <author>Sajjad Ebrahimi</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2024 01:56:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گیم پارت 2</title>
                <link>https://virgool.io/@SajjadEbrahimi/%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-2-beo9q731xhze</link>
                <description>گیم فرزندان : اینکه خیلی از کودکان و نوجوانان سمت بازی های ویدئویی (گیم) میروند،میشود به آزادیخواهی انسان پی برد.اشخاصی که به اصطلاح گیمر نامیده میشوند،به نوعی شیفته ی گیم ها هستند در ژانرهای مختلف.انسان در دنیای بازی فارغ از جهان مادی و قوانین آن ،آزاد است هر کاری میخواهد انجام دهد.گاهی اوقات از تنهایی و انزوا یک بازی تکراری را دوباره بازی میکند.در بازی های ویدئویی تمام ذهن و جسم شخص به نوعی درگیر میشود و یک استراحت روحی برای شخص به ارمغان می آورد.دیگر فکر به چیز دیگری نمیکند.مشکلات و معضلات به طور موقت فراموش میشود.به نوعی که در بازیهای شبیه سازی شخص یک مکان را میسازد.سپس نام برای هر کدام میگذارد.مثلا نام برای خانه ها ،خیابان ها و برج ها و … چون همه حس شخص عمیقا درگیر شده و آنرا درک کرده دقیقا همان حس واقعی بودن را به شخص داده است.عده ای که کمی ناراحتی و انزوا دارند کمتر سمت بازیهای آنلاین میروند.بیشتر دنبال بازی های تک نفره هستند.اما تاثیر گیم بر روی زندگی واقعی افراد اجتناب ناپذیر و انکار ناپذیر است.عده ای به اصطلاح گیمر و استریمر هستند که شغلشان بازی کردن است.آنها درآمد های دلاری و زیادی نیز دارند.سخن ما با افراد عادی و تاثیر گیم بر زندگی آنهاست . طی تحقیقات به عمل آمده بازی های کوچک و ساده تر به عده ای افراد مسن و سالخورده پیشنهاد شد.در ابتدا آنها خیلی کند بازیهارا انجام میدادند.ولی در ادامه واکنش انها حین بازی سریع تر شد و دارای مهارت شدند.خیلی بهتر بازی را انجام میدادند.بعد ازمدت ها بازی نکردن دوباره وقتی بازی را شروع کردند با مهارت بالا آنرا از سر گرفتند.گیم سبب مهارت دائمی در انسان ها میشود حتی در اشخاص سالخورده.بازی ها مهارتهای دقتی و سرعتی را خیلی خوب بالا میبرند.در ژانر استراتژیک و شبیه سازی بازیها خیلی خوب توانایی مدیریت شخص را بالا میبرد و نیازمند مدیریت بالاییست که در جهان واقعی شخص نیز بی تاثیر نیست.</description>
                <category>Sajjad Ebrahimi</category>
                <author>Sajjad Ebrahimi</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2024 01:23:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گیم از نگاهی دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@SajjadEbrahimi/%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-pmwqz4xzpo50</link>
                <description>هنگامی که یک کودک یا نوجوان با بازیهای رایانه ای یا کنسول آشنا میشود.یک سری مشکلات پدید می آید.مشکلاتی که قابل حل شدن است.اما گاها والدین از آن مشکلات شکست میخورند.ممکن است فرزندان در ابتدا بیش از حد وقت صرف بازی کردن بگذارند.ساعت خواب و غذای آنها بهم بریزد.یا کمی اعتیاد به گیم هاپیدا کنند و افت تحصیلی سراغشان بیاید.که هر کدام این مشکلات همراه با خود در آینده سبب آسیبهای روحی و جسمی هم میشود.والدین نخستین جبهه را بابت این عوامل علیه کودکان میگیرند.در نسل امروزی اکثر والدین آشنایی بیشتری با گیم ها دارند و خودشان تجربه استفاده آنهارا دارند.آنها میدانند کنسول های امروزی و مدرن قیمت های بالاتری نیزدارند.آنها قیمت های کنسول هارا غیرمنطقی میدانند صرفا فقط برای انجام گیم.اما پیشرفت گرافیک گیم ها والدین را نیز با خود همراه میکند.خیلی از والدین فهمیدند که گیم آنقدر آسیب ندارد بلکه نیازمند ذهن باز و حوصله و تمرکز بالاست که فرزندان خود آنرا دارا هستند.گیم های امروزی نه تنها مانند گذشته ساده و بی سناریو نیستند بلکه آموزه هایی نیز با خود دارند.اما تفاوت فرهنگی غرب با کشوری مانند ایران سبب شده خیلی از گیم ها نامتعارف ب نظر بیایند.اکثر مادر ها از وجود صحنه های نامتعارف از نظر اروتیک یا صحنه های خشن و الفاظ رکیک بازیها یا وجود کاراکتر های نامتعارف و ماجراهای ضد و نقیض با عقاید ازآنها ابراز نگرانی و ناراحتی میکنند.اما خیلی از این قضایای سطحی قابل حل شدن است.اگر بازی دارای صحنه های نامتعارف است.خود سازمانهای مربوطه به بازیهای رایانه ای هر کشور آنهارا سانسور شده منتشر میکند.اگر حقوق فرزندان را در نظر بگیریم خیلی از فیلم ها و سریال های پدر و مادر ها نیز دارای صحنه های اروتیک اند که قابل جبهه گرفتن فرزندان نیستند و آنها حقی در اظهارنظر اکثرا ندارند.این موضوع کاملا نسبی ست و صفر و صدی نیست.اکثر والدین نیز همبازی کودکان خود میشوند و به جای گیر دادن ها و بحث و جدل یک حس امنیت به فرزند در پای گیم میدهند.این موضوع سبب جلوگیری از جدایی فرزند از خانواده و دوستانش میشود.روابط دوستانه ی فرزند نیز گسترش می یابد. در محل های گیم مانند کلوپ ها شهربازی و گیم نت ها فرزندان با اشخاص بسیاری اشنا میشوند.گفتگو های آنها سبب رشد فکری انها نیز میشود.یک فرزند گیمر بیشتر با فرهنگ و تاریخ های مختلف آشناست.او میتواند آماری ازتاریخ گذشتگان را در گیم ببیند.یا تاریخی از جهان ورزشها مانند فوتبال و زمان حال فوتبال و اخبار آن.فرزندان گیمرکه درمحیط سالم گیم میکنند کمتر دنبال تفریحات ناسالم میروند .البته گیمر ها باید همه تمرکز و زندگی خود را روی بازی نگذارند.عده ای استریمر و گیمر حرفه ای میشوند.عده ی دیگری در سنین بالا ممکن است با فرهنگ اطراف خود کنار نیایند.خیلی از گیمر ها در سن بالا منزوی میشوند و دیگر نمیتوانند با جهان خود ارتباط بگیرند و دارای منش بچگانه تری هستند.این موضوع باید در نظر گرفته شود.در کنار گیم باید فرزندان ورزش و مطالعه و ارتباط با جهان بیرون فارغ از دیگر گیمر ها متناسب با سن خود را داشته باشند.</description>
                <category>Sajjad Ebrahimi</category>
                <author>Sajjad Ebrahimi</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jan 2024 16:48:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر اقتباسی گونه</title>
                <link>https://virgool.io/@SajjadEbrahimi/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-jugqbkrfdwpx</link>
                <description>ظاهرا پدیده های نامربوطعمق مطلب درون بی ربطیچلچله ، آسمان ، فضاپیماپهنه ی نیلگون بی ربطیروح یک سوسک زیر دمپاییلذت یک کرم در خودارضاییعزم قوچ و ادامه ی تحصیلحس معلول راهپیماییبشریت درون یک کاندوموهم استاد پشت یک سنتورفهم یک موش توی مخروبهافتخارات یک جسد در گورخطبه ی عقد توی دانشگاهنغمه های شاد توی قبرستانچک کشیدن درون یک مسجدهمه با هم عازم گورستانخواب راحت درون یک تابوتگریه ی بچه توی گهوارهضجه ی عشق زیر لحافخنده ی مرد زیر خمپارهفلسفیدن برای قتل عمدزندگی را دریدگی کردنچرت پاره برای شیفت شبمثل مرده زندگی کردنصحنه ی دلپذیر یک اعدامبرگه ی حکم تیر یک آهوفیلتر بازجویی یک تمساحلینک یک آفتابه در یاهوحلزون های رستگار نجیبانفجار دوباره ی جت هاپوستر نمایش ادرارکار فرهنگی توالت هاانتخاب تاریخی انگشتروی استامپ و وام یک معبدآب هندوانه و آب انارخشکی آب های پشت سدسگ مرده و جفت حامله ی بیوهواق واق توله های بی مادرمگسک زوم روی روباهژست مردم پسند یک عنتررقص یک پیرزن در کنسرتانتقاد شدید یک مومناعتراض شدید لمپن هاسلفی خوکها با آرسنآرمیدن کنار یک برکهمرگ خاموش یک نیلوفر در نهرسایه ای در سکوت شالیزارجشن پرشور دیو ها در شهرپرسش جدید خدا از خودپست های رکیک یک شاعرپول برق و فصل تابستانکنترل و پدر ها و این کولر</description>
                <category>Sajjad Ebrahimi</category>
                <author>Sajjad Ebrahimi</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jan 2024 16:37:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رپ فارس از دید سجاد ابراهیمی</title>
                <link>https://virgool.io/@SajjadEbrahimi/%D8%B1%D9%BE-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-tolm4ebazehw</link>
                <description>مقاله ای که پیش روی دارید مجموعه ایست از متون درباره ی ترانه رپ و تأثیرات آن بر جامعه و انسانها در دوران پیدایش و فراگیر شدن که انکار ناپذیر است.به گونه ای که این مقاله تبدیل به یک کارزار بی مثال در مورد موضوع خود است.تا به امروز به این گونه به موسیقی رپ، علی الخصوص رپ فارس پرداخته نشده است. مقال مرکزی این مقاله، نگاه مستقیم به رپ فارس و شخصیت های آن و حواشی نیست ، اگر چه پدیده ی رپ وابسته به موارد ذکر شده می باشد اما نگاه من به نویسنده بودن رپ و پارامترهای آن و تأثیرات آن است. این مقاله قصد مدح و ستایش ندارد و از نظر شکلی و محتوایی هم مستقیماً به آن نمی پردازد. به صورتیکه رپ را به یک مورد تأثیر گذار اجتماعی میبیند.نگارش من در مورد فرآیند و ایدئولوژیک و عمل رپ است .به همین طریق، تاکید در من ایجاد شد که در مورد موسیقی رپ به عنوان جایگاه موسیقی برتر، متفاوت و شاخص در جهان آنرا شایسته نگارش و بررسی قراردهم. نگارش و بررسی یی از نوعی متفاوت از لحاظ شکل و فنی بودن انجام دادم. رپ بعد از سالها ،از چنبره ی قانونهای بشر خود را اوج  داده و از لایه های ساخته شده توسط دولتها و اشخاصی با الاتفاق روشنفکر، به رهایی توانست برسد. نویسندگی رپ ، فاقد حمایت سیستم های آموزشی حکومت بوده و از امکانات بی بهره است. اما در کوتاه مدت،توانست فرهنگی همگانی  و دموکراتیک در نویسندگی فراهم سازد. نویسندگی ای که بی توجه به فلسفه های نوشتن و فرهنگ عوام و محافل انصاری نگارش و ادبی به طرز ناخود آگاه دست به سامان دادن نوعی نگارش صحیح زد که محبوبیتش مرزها را شکست.رپ مانند سایر هنرها چند مرحله را پشت سر می گذارد تا به دست مردم برسد که این مراحل به قرار زیرند: -1 خود رای بردن: به این معناست که رپ مکانی برای افکار آزاد، تجربیات، اعتراض و مطالبات اجتماعی و سیاسیست. بیش از هر چیز رپ مدیون رای افکنی خود است که توانست مافیای موسیقی و هنری را شکست دهد.-۲ دوباره کاری و دوباره نویسی : فارغ از ادبیات موسیقی، موسیقی خیابانی رپ ، بدون ترس و واهمه توانست از همه ی محدودیتهای ادبی و دولتی دست به نوشتن های به ظاهر غلط و تابوشکنانه در یک مکاتبه ی جمعی بزند و به نقد همه پرداخت. 3.مدیا و نشر: نشر قسمتی از نویسندگی است. رپ منتظر مجوز کسی نبود و کار خود را انتشار داد و خود را در تاریخ نسلش ثبت کرد که این فرآیند قدرت حوزه هایدیگر و حلقه های سرکوبگر را تضعیف کرد .دقیق مانند مورد اول.نگارش ایدئولوژیک: نکته ی جالب این مورد اینست که چه کسی تفکرات حاکم به وجوه قوانین ادبی را خلق میکند و چه کسی میتواند آنرا به چالش بکشد؟ چه کسی استانداردهای فصاحت سخن برای ورود به یک قانون ادبی را تعیین میکند ؟ این مورد نگاهی بنیادی به ماجرا دارد. یک سبد ایدئولوژیک حاکم بر جهان بود که در آن نوشته بود که تمامی افراد برجسته هنر، نجیب زاده و ثروتمند و صاحب اصل و نسب اند .یعنی که هیچ آدم فقیر و ضعیف و شاید رنگین پوست قدرت هنرمندی را نداشته . می توان گفته که در ایران نیز هنرمندان فقط به زبان کتبی فارسی اثر ثبت می کرده و به زبان بومی منطقه خود فعال نبوده که شباهت قوانین کل جهان با کشور ما را نشان میدهد. اما جای رپ در قوانین ادبی کجاست ؟ بر خلاف همه ی سرکوب ها به لطف علم و فناوری و ثبت و مدیا همیشه شنیده شده و حذف آل در فرهنگها از همیشه دشوار تر است.این مقاله برای درگیر شدن تئوریک با نوشتار رپ ناشی شده است.رپ برای ورود به رسم قانون موسیقی ، چاشهای فراوانی را به طور نامرئی پشت سرگذاشته علاوه براینکه تکنولوژی و دانش آنرا سریع تر فرا گیر کرده است.ممیزی حکومت و بد خلقی روش فکری، بسیاری از خرده فرهنگها را ثبت و ماندگار کرده است . اما رپ راهگشای این تابوهای غیر ضرور و بی معنی بود که توانست علاوه بر مردسالاری،خودکار را به دست زنان هم برساند .علاوه بر شکستن تابوی گرایشهای غیر معمول جنسی توانست با زبانهای مناطق دیگر هم اثر ثبت کند و گشایشی برای صدای سرکوب شده نیز شد.نگارش به منزله ی عمل : نوشتن در انسان، امری ذهنی، شخصی و غیر اجتماعی نیست. تا قبل از رپ ، گفتمانهای رایج هنری، نظریاتی نخبه جو و فنون محور و یک شکل بودند. آثار متفاوت همیشه کم مایه نام گذاشته میشدند. در چنین دورانی، پدیدار کردن آثار ضعیف انگاشته شده دشوار تر شد که با ظهور خرده فرهنگ هیپ هاپ و ظهور زیر شاخه ی آن رپ،که مکانیزمهای دوره ی نوین جهان وطنی را درک کرده و برای اولین بار در تاریخ جهان، صدای افراد ضعیف و سرکوب شده را پخش کرد به پدیده ای به عنوان نوسینده ای که چه با طرح قبلی یا چه از سیل اتفاق، با قرار گرفتن در تکنولوژیهای بیش از پیش اهمیت پیدا کرده است. به طوری که اسم رپ خاص میشود و به ادامه می مقاله اکنون خارج از چیزهایی که تا اکنون آوردممی پردازیم.رپه خطاب به جامعه است. شکلی از واقعیاتی که سر از موسیقی درآورد. اما شباهتیبه مقالات اجتماعی و رسانه ندارد. قواعد خود را دارد و زمانیکه ناکارآمدی رسانه و مقاله خود را نشان داد. رپ ظاهر شد.ناکار آمدی از دو دلیل نشات می گیرد: 1- تسلط نظام حاکم و ایدئولوژی حاکم که گاها میگوید محتوا باید از خود جامعه باشد و ماهیت محتوا از بین می رود و تهی می شود و مورد بعد فرهنگ: که هر ملت و قومیت صاحب رفتارهای خاصه ی فرهنگ خود استو حالات اجتماعی منحصر به فرد هر ملیت که ناشی و بر آمده از تاریخ و مذهب هم میتواند باشد که رفتار همگانی را شکل میدهد که این عوامل میتواند سبب وجود هزاران اثر نانوشته و هزاران استعداد سوخته شده و تهمت و حبس و تعزیز باشد.رپ باید با لحنی متفاوت در قلب اجتماع بنشیند و لحنی که مختص جامعه فرودست بود را انتخاب کرد و حس هم دردی را به اجتماع القا کرد . موسیقایی کردن جملات ویژه فرودستان در هنر موسیقی نشان داد که رپ نیازبه چیدمان درست کلمات ندارد و فعل و فاعل جا به جا هستند. به طوریکه از زبان آرگوی پارسی استفاده میکند  از بکار بردن شکل تحریری و نوشتاری درست آن خود را باز میدارد. در رپ فارس استفاده از صناعات ادبی کهن را می توان دید که موقوف العانی وجود دارد و دیگر صناعات ادبی در آن واج آراییست . فرض دیگر رپ فارس فرم بیان آن است که با شیوه ی خاص توانسته اندیشه و عاطفه ی کثیری از جوانان را برانگیزد. به گونه ای که به مراتب رسانه ای با رسانایی بیشتر نسبت به سایر رسانه های موازی بوده است. چون مانند سایر رسانه ها یا هنرهای دیگر پیرو یک ایدئولوژی حاکم نبوده و آغاز اندیشه ای نو بوده و عطف هنرهای جهان میباشد . رپ نگاه خود به جامعه را بیان میکند و سیری منطقی و سیاسی نیز دارد. در جاهایی وطن پرستی را اشاره کرده و راهکارهای فردی و رفتاری و اجتماعی را پیش رو می گذارد. رپ از تکنیک پارادوکس هم بسیار استفاده میکند و جامعه پرتناقض امروزی را سیر می کند و جاهایی در متن خود پلیس  را مجرم خطاب کرده است.در فرضی دیگر همزاد پنداری را پیشه میکند به طوریکه شاعر حس خود را به شنونده منتقل میکند و تصاویر و تجاربی ذهنی را به او انتقال می دهد.رپ اسم خاص شده یعنی مفاهیم ، نشانه ها و لغات در هر فرهنگ، منش و جایگاه خاص خود را دارد ولی در آینده ممکن است بار معنایی کلمات آن يا روايات آن یکسان نباشد.پویایی انسان باعث شده خیلی از آثار در موسیقی های کلاسیک تر الان به کل محو شده باشد یا خیلی از کلمات در زبان دیگر کاربرد دوره ی خود را نداشته باشد و شاید برای فهم خیلی از متون قدیمی احتیاج به رجوع به توضیحات داشته باشیم.صاحبان منابع محدود ، قدرت، ثروت ،نفوذ و شهرت در جامعه عموماً تمایل به حفظ تملک خود و طرد دیگر گروه های اجتماعی را دارند. اما رپ که در نظر ماست طردی بود که الان خواستار حذف گروههای دیگر است و صدایی است که در طلب مطالبه قرار می گیرد! رپ موسیقی جوان همواره تحت فشاری است که بزرگ شده ی فرهنگ خیابان و بی صدایان است.رپ بسیار به هوش است نه از روی تغییربار معنایی بلکه تغییر دهنده چرخش کلامی است که در هیچ جای دیگر نگاشته نشده است. رپ با بازی زبانی خود و با معنا دهی به واژگان بر گستره بازی های کلامی افزوده و به جای ادبیات والا و فاخر ادبیاتی خلق کرده است که واقعیت موجود در چشم همه ی عوام است. ممکن است آنچه قشر جوان میگوید برای همه قابل درک نباشد . زبان گفتاری ای که رپ بوجود آورد، یک نوع زبان آرگو نیست ولی چیزی را خلق کرد که فارغ از دستورات و قوانین دیکته شده و دست و پاگیر زبان فارسی یا انگلیسی در دوران  کلاسیک و آداب ادبی پرده پوش بتواند زبان گفتاری شود و معنای تازه ای را به جامعه تحمیل کند. درسالهای ابتدای 80 در ایران شاعرانی بوجود آمدند که قالب رپ را انتخابکردند و حوزه کاری رپ را برگزیدند. رپ صاحب جریانی از زبان و جسارت اجتماعی است که سابقه ای در شعر و ترانه نداشت و بدون توجه به جریان غالب نوشتار، بدون توجه به مجوز و نشر قانونی یا حتی درآمد، قوانین خودش را دارد و هم مجازات خودش را.ادبیات رپ انقدر پر ابهام بود و دارای چند گانگی در سر تا سر خود بود که به یکی از عناصر متن تبدیل شده و همانند یک روح این موضوع را در خود جای داده است. از نظر فمنیست باید بگویم که رپ هنری مردانه در نگاه اول است. جنس دوم یا دیگری که در ملل عقب مانده همیشه از ابتدایی ترین خواسته و آرمانهایش تحت فشار و مردسالاری بوده و در اجتماع به انحا مختلف نابرابری را حس می کند ولی توانست بستر خوبی برای فعالیت آزاد آنها شود و مخاطب خود را به زن ها هم تعمیل دهد . در رپ واقعی فارسی ها بسیار شنیدیم که به جای کلمه ی (داف) که دختری عیاش و صرفا برای خوش گذرانی میتواند باشد کلمه ی ناموس بکار گرفته شده و سخن از پرچم و وطن بسیار می آید. رپ باشیوه شالوده شکنانه اش، با استفاده از زبان برگزیده ی خیابانی اش خود را در تقابل با زبان رسمی قرار میدهد. او به دنبال نظم جدیدیست که با معیارهای انسانی بنیانگزارده شود نه با ارزشهای مادی و قدرت مدار . رپ عقیده دارد پل ارتباطی مردم و هنر است و دشمن فقر و اختلاف است و تبعیض جنسیتی را در هم میشکندرپ فارسی هنری زیر زمینی و غیر مجاز بود که با پتانسیل اعتراضی اش و عدم سکوت خود در برابر کج و معوجی های جامعه و گذر از خطوط قرمزی در ایران مانند مشروبات الکی، سکس و همچنین تابوها مهمترین خطوط قرمز را پشت سرگذاشت . در قبل گفتیم که رپ های جوم و بی گناه را عوض می کنند و پلیس را مجرم خطاب میکند و اشرار را به دلیل ایستادگی جلوی ظلم و فساد بی گناه و بی خطر خطاب میکند عدم توجه به خواسته های قشر جوان و کمبود امکانات زندگی او را به سوی پدیده ای مثل رپ سوق میدهد و صدایش را به قشر قدیمی خود و نسل قبل می رساند. رپ به یکی از پایه های اصلی پذیرش و انفعال و تغییر آن که ایده ی سرنوشت است می تازد و حاکمانه بعضی از مناطق که ملت را به صبر و تحمل وامیدارند را محکوم میکند و میگوید نمیتوان شوربختی را با حرف و تئوریهای بی پایه به بافتن فلسفه مشغول کرد.رپ به شالوده های نظام سرمایه سالار که فقط سود میخواهد هم می تازد و با کنایه نسبت به مادیات و پول صحبت میکند . رپ مدعیست که اخلاق و امنیت و قانون ، خود تابعی از پول و قدرت ناشی از آن است. جنس اعتراض رپ از جنس ویران گری و پوچ گرایی نیست و دنبال موعظه نیست و دنبال تکثر است . می توان رپ را مارکسیست دوم خواند . رپ بی عدالتی را مستندا منعکس کرده است.مارکس معتقد بود که تاریخ بشری ، تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است. اینگونه به نظر می رسد که اندیشه عدالت و عدالت خواهی در هر بازه ای تاریخی مشتاقان خود را دارد. ایران امروز هم نشانه های محیط زندگی مارکس را نشان میدهد . تضاد ناشی از متون رپبه قدری فاحش است که آدم پولدار را انسان و آدم فقیر را گرگ وصف می کند و گاهی باعکس این دو مورد را ذکر میکند. آنطور که مارکسیست دوم نشان داده اگر کشا کش درون یکجامعه رابه نبردی با دو روی جنگ یعنیثروت و فقر تعبیر کنیم ما به بی راهه رفته ایم.شاید سوالی اصلی و پاسخی باشد که چگونه رپ پدیده شد؟ باید بگویم مهمترین شرط برای پدیده شدن نوآفرینی بود. کاری که دیگران نکرده اند رپ جهانی  دیگر را به ما نشان داد با نامهنری خاص و مبهم. در جهانی که پدیده شدن محکوم به پرتاب حرف های مایوس کننده و دلسرد کننده است،جسارت پدیده شدن محصول رپ ،عملی قهرمانانه است. در این وانفسای عدم پذیرشکار جدید پخش رپ فارغ از مافیایی نبودنش بی هی حمایتی خارجی باعث پدیده شدنش شد.در ایران حوزه ی نقد بسیار ضعیف است. واقعا نقد در ادبیات رپی چگونه باید باشد؟ رپ فارس محکوم شده که در فضای دانشگاه و آکادمی و ژورنالیستی که اکثرا دانش کمی نسبت به رپ و ادبیات خیابانی آن دارند نقد شود. رپ آخرین ژانر موسیقی بعد از پاپ وراک است. این ژانر هنری برای هنر نبود و مکمل نبود بلکه هنری برای مردم واقع شد. از نظر محتوا این سبک در مدتی که رپ به دغدغه ای برای موسیقی بدل گشته بود به موسیقی ای سرسری گوش تبدیل شد و به یکباره مردم متوجه رشد محتوای آن از لحاظ تکنیکی و شعری شدند. شعر از حافظ و سعدی به سمت سهراب و احمد و نیما رسیده و ناگهان از موسیقی نامجو پدید می آید و اکنون پرچم در دست رپ .استرپ انگار تعهدی فراتر از اقسام خوش گذرانی و لا طائل ها دارد . شعر و نوسیندگی رپ دچار تکامل و تغییرات هم می شده است و از نظر آرایه هایی مثل قافیه و وزن شعر دچار تغییرات میشده و از شعر فخامت زدایی کرده است. شهر را از استبداد هجابی آزاد کردند و کوتاه و بلند کردن مصرع را انجام دادند در ایران در سال ۹۰ تا ۹۳ رپ دچار کم مخاطبی و سکوت شده بود کهتکامل آن آلترناتیو را بوجود آورد. سبکی جدید که به سلیقه عامه مردم هم نزدیک شد رپ ناچاراً باید با زن دموکراتیک بر خورد می کرد و وجود زن را در خود جای میداد تا خود را از مرزهای موسیقی کنده و صادر کند و به نوعی بحر طویل هزار ساله را شکست داده و خود را گسترش میدهد و رپ فارس شعر فارسی را با ادبیاتش با تلفیق هوشمندانه با این جریانمدرن موسیقی ارائه میدهد  که هیچ بیان موسیقی دیگری در ایران قدرت این را نداشته است من به موضوع زنان در این مقاله گریز فراوان زده ام و ضرورتش هم مشخص است. برای زن که شهامت به چالش کشیدن افکار و اندیشه های خود را نداشته کسب آگاهی لذت بخش است. در ۲۰ سال اخیر کارهایی که در حوزه زنان صورت گرفت به ما ثابت کرد که بدون آگاهی زن نمی توان فرزند را رشد فکری داد و جلوی کودک آزاری را گرفت. اما هم نسلان جرجرن هایی مثل فمینیست و حتی رپ آنرا گسترش دادند و گسترش وابسته به نیروی انسانی غیر مستقیم نیز هست امروزه در جهان نه تنها هیپ هاپ جدی گرفته میشود بلکه برخورد حاکمیت نیز متفاوت تر شده هیپ هاپ و سمپلینگ آن در جهان گسترش یافته است.پایان</description>
                <category>Sajjad Ebrahimi</category>
                <author>Sajjad Ebrahimi</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jan 2024 21:48:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب مقصد جان</title>
                <link>https://virgool.io/@SajjadEbrahimi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%86-sjdtl1imfd2h</link>
                <description>عنوان كتاب:مقصد جانفارغ از حد و زماندر گذر عرض جهانفهرستعنوان                   شماره صفحهمقدمه 1فصل اول : من که هستم ؟  2فصل دوم :من از که هستم؟   11فصل سوم: من کجا هستم ؟ 21فصل چهارم: من به کجا می روم ؟ 29نتایج : 34قال اميرالمومنين علي عليه السلام: «من تسلي بالكتب لم تفته سلوه: هر كس كه با كتاب آرامش يابد راحتي و آسايش او سلب نمي گردد.»پيش گفتارسلام حاتون چطوره؟ من سجادم، پسري از غرب ايران. بعد از خوردم شام و تماشاي تلويزيون احساس بي حوصلگي سراغم آمد و تصميم گرفتم مداد را بردارم و تغييري در روندم ايجاد كنم. ساعت يازده و پنجاه دقيقه بامداد مورخ 29/5/98 در اتاقم نشستم زير نور لامپ زرد كم مصرف. داشنجوي ترم آخر حسابداري در دانشگاه آزاد متولد 6/4/76 از شهر همدان. شايد فكر كني چه تغييري؟ واقعاً چه تغييري؟ اصلاً تغيير يعني چه؟ حس كردم كه داستاني را بنويسم چون تا الان اين كار را نكرده ام پس يك تغيير محسوب مي شود. اما چه داستاني؟ آيا جنبه داستان دارد يا فقط متن خواندني و گذرا. آيا مي شود حسش كرد يا لمسش كرد. از تمام اعماق موجود و احساس و ادراك و ماوراي آن يا فقط مي شود به آن پوزخندي زد و رفت. كاش بشود خنديد به اين حرف ها، به وجود آوردن احساس خنده سخت است.مقدمهامروزه در جهان سوم و خاورميانه با توجه به پيشينه تاريخي كهن نسبت مطالعه بسيار كم است. اما ممكن است نسبت فكر كردن و انديشيدن بسيار زياد و بالا باشد و بتوان در اين ايام كه چيزي نمي خوانيم چيزي بنويسم و سير آگاهي درون شد اما اگر چيزي را نمي خوانيم دليل نمي شود كه دانش نداشته باشيم. تجربه تدريسش را آغاز كرده است و صرفاً كاربرد اصلاً مطرح نيست. ما به سينما مي رويم، شهربازي، باغ وحش، دريا، جنگل و كوير فقط براي ارضاي روح و روان و لذت بردن و تنوع لحظه ها. حس و درك مهم است در زندگي. همه دنبال لذت هاي زندگي هستيم و اين پروژه بزرگ و برهان عظيم آن را از ما دريغ نكرده است. من مي خواهم در قالب داستان و مقاله حرف بزنم فقط با تو لذت ببرم و تو نيز لذت ببري. هم چالش ذهن در انتگرال گيري زيباست، هم درس اجتماعي و حرف زدن ما كه از آن ياد گرفتيم و ارتباط برقرار كرديم.در اين كتاب من سعي كردم كه يك حس بوجود بياورم در ذهن خواننده و سفري ذهني را داشته باشم و در مورد زندگي در دنيا و آخرت سخن فراوان زدم كه برگرفته از آيات شريفه قرآن و روايات و احاديث ائمه معصوم بود و دليل هاي عقلي و برهان هاي عقلي را در كل كتاب در همه متون به طور كافي رعايت كردم و مغايرتي با عقل و منطق و علم وجود ندارد و اثبات شده و مورد قبول است و با توجه به كتاب و كتاب خواني كه يكي از مهمترين دغدغه هاي مقام معظم رهبري در حوزه فرهنگ است و فرمايش ايشان كه مي فرمايد كتاب مجموعه محصولات يك فكر، انديشه، ذوق و هنر است و مجموعه يافته هاي يك يا چند انسان است. ما بايد مغتنم بشمريم كه از محصول افكار آحاد گوناگون بشر استفاده كنيم. و كتاب دروازه اي به سوي جهان گسترده دانش و معرفت است. من سعي كردم به طور يك مجموعه در نوشته هايم سخن بگويم و دانش و معرفت را پيشه كنم كه شايد باعث شود احساس تناقض در متن كتاب به دليل مجموعه اي بودن در شما بوجود آيد. اميدوارم لذت ببريد.فصل اولشش سالگي من از خانه اي شروع شد با 100 متر زيربنا و ديوارهاي سي و پنج سانتيمتري كنار پدر، زيرسيگاري و چاي و قند و من مشغول برنامه كودك و خردسال.بيرون رفتم ساعت 5 بعد از ظهر يك قدم از در خانه سفيد است و هوا گرم است دنياي من يك بن بست است و بچه اي هم جز من نيست آفتاب مي گويند آدم را مي سوزاند من نمي دانم سوختن يعني چه يا خورشيد نام دارد يا آفتاب اين چراغ بالاي سر، راستي رنگ هم وجود دارد و هر چيزي يك رنگ است برگ سبز و آسمان آبي ولي آب رنگ ندارد پس سفيد است.گربه هم روي ديوار مي رود مي گويند چنگ مي اندازد و چشم و رو ندارد ولي مرا مي بيند فرار مي كند.آفتاب مي رود و توي كوچه بن بست مي روم زير پايم چقدر سفت است از همسايه مي ترسم مرا ندزدد يا دعوايم نكند يكي ميگه برو پائين شايد بچه اي باشد در آن سن هم تنهايي وجود دارد مي روم ماشين هاي زشتي را مي بينم كه بالا و پائين مي روند و كثيف شده اند.و مردهايي كه راه مي روند و زن هايي با چادرهاي سياه گلي به من نگاه نمي كنند من قوي ترين پسرم و مي روم و آواز مي خوانم در دنياي خود محو بودم و كسي كارم نداشت و آزادتر از بن بست بودم شب داشت مي شد بايد بدوم و به خانه برگردم وگرنه لولو مرا مي خورد به خانه رسيدم در را بستم و وارد خانه شدم دمپايي هايم را درآوردم و با سه شخصيت روبرو شدم پدر، مادر و تلويزيون شام مرغ بود و من پوستش را با لذت خوردم و خوشبخت ترين آدم دنيا بودم با كلي اسباب بازي و دمپايي هاي عروسكي ارزش هاي من خيلي زيبا و متحير كننده اند و دنيا چقدر كوچك است. تلويزيون فوتبال نشان مي دهد چقدر آدم هايش بزرگند يعني آنها چقدر قدشان است از ما بزرگ ترند و آنها كه موي بلند دارند را دوست دارم چرا با كاغذ زرد و قرمز بازيكن ناراحت مي شود مگر چه است خب موز هم زرد است و سيب هم قرمز.تيم زرد چقدر قوي است همه را برده است بازيكنش فقط پيشاني اش مو دارد مسواك بايد بزنم با يك ليوان پر آب دهانم را بشويم و با حوله صورتم را خشك كنم و بخوابم صبح با مگس روي صورتم و برآمدگي روي دستم بيدار مي شوم چقدر جايش مي خارد پشه كوره مي گويند بوده دلم سوخت برايش كور است گناه دارد بگذار بخورد آبم زدم رويش خوب شد صداي بلندي از آشپزخانه مي آيد مامان دارد ماهي تابه را تكان مي دهد و صداي جلز و ولز مي آيد مي گويد كه سيب زميني سرخ مي كنم به كوچه مي روم يك بچه مي بينم پسري مثل خودم با دوچرخه بازي مي كند كنارش رفتم گفت دست به دوچرخه ام نزن و من اين كار را كردم و دعوايم كرد دوچرخه چقدر قشنگ است من كنار اين همه رويدادهاي بزرگ و اتفاقات و زندگي ها بزرگ شدم و مجهولات برايم به معلومات تبديل شد و دوران ابتدايي را مي گذرانم با معلمي زيبا و لباس هايي خيلي جالبند همه يك شكليم مهرباني را نمي فهمم وقتي تشويق مي شوم حسي ندارم يا وقتي معلم سرم را بوس مي كند خجالت مي كشم و حس خوبي ندارم فقط مي دوم به توپ ضربه مي زنم و مي خندم و كلوچه و آبميوه مي خورم و از ترس دو ساله نشدن و مردودي درس مي نويسم ديگر مي توانم زيرنويس هاي تلويزيون را بخوانم سريال سفر زمان ساعت يازده و سي دقيقه.اين همه انرژي و شادي در بچه وجود دارد كه دركش براي بزرگسال سخت است. داخل كلوچه ها خوشمزه تر از بيرون آن است چند تا دوست دارم كه نمي دانم از كجا مي آيند و لباس هايشان گاهاً گشادتر از حد معمول است يا كفش هاي رنگارنگي دارند و مرا به نام خانوادگي صدا مي كنند و اسم را صدا نمي زنند. و خودشان اسم هاي خوب و گاهاً خنده داري دارند و قيافه هايشان شيطون و مظلوم است و چاق و لاغر.مدرسه بوي ديگري مي دهد كه خانه نمي دهد. بعضي ها گريه مي كنند و مي خواهند خانه بروند بعضي ها هم دعوا مي كنند و جلوي دفتر كلاس پنجمي ها ما را اذيت مي كنند توپ ما را مي گيرند و نمي دهند و ما هم گريه مي كنيم و آنها مي خندند. ديوار و دروازه هاي مدرسه چقدر بزرگ است و توپ هم سنگين. مدرسه تعطيل شد و همه مي رويم به بيرون در راه برگشت جايي هست كه چند تا بچه و بزرگ ر آن چيزي را در دست دارند و دكمه هاي آن را مي زنند و به تلويزيون نگاه مي كنند. مي گويند آنجا كلوپ است و آنها بازي اند و شاگردهاي تنبل كلاس هم آنجا هستند با لباس مدرسه. من به آنجا نمي روم و در بن بست با توپم بازي مي كنم كه همسايه ها دعوايم كردند و نگذاشتند بازي كنم. توپم را هم گرفتند. قلك را شكستم و دو تا سكه برداشتم و به كلوپ رفتم بعضي ها سيگار مي كشيدند ترسيده بودم كمي هم آنجا تاريك بود و پر از صدا پسرك صاحب كلوپ خوب پسري بود و مهربان. برايم يك بازي ماشيني گذاشت و من بازي كردم چه لذتي داشت همه حواسم به تلويزيون بود با هزار تا سرعت و ماشين هاي قوي كه صفحه رفت و تلويزيون خاموش شد و پسرك گفت وقت تمام است و بايد پول بدهي درست در اوج خوشحالي تمام شد و ديگر پول نداشتم اين دستگاه ها چند تومن است حتماً فروشي نيست و در بازار كسي ندارد بايد باز بازي كنم با حسرت به ديگران نگاه مي كنم كه بازي مي كنند و چقدر دلم مي خواهد كه بازي كنم. من از ابتداي داستان و اواخر داستان و كلي مجهولات چهار بيننده اين زندگي هستيم و روز و شب را مي بينيم. مدرسه تمام شد پنج سال در آن مدرسه و كارنامه ها و تعطيلي هاي عيد و تابستان هم و همه تمام شدند و به راهنمايي رفتيم و غريبه بوديم و خيلي ها مي خواستند ما را بزنند ترسيده بوديم لباس ها يك رنگ نبودند و هر ساعت يك معلم مي آمد بعضي وقتها صداي زنگ مي آمد و بلند مي شديم كه مي گفتند بشين تك زنگ است برق در سيم گير كرده بود انگار. درس ها سخت بود رياضي را دوست نداشتيم و تاريخ را واقعاً دوست داشتيم و در زنگ تفريح نان و سيب مي خورديم و مي ترسيديم آن را از ما بگيرند يكي درسش خوب يكي فوتبالش و يكي دعوايش ناظم هم سوتي داشت و يك چوب تخت در دستش و كلنجار با 300 بچه واقعاً سخت بود زير آفتاب كه مي سوخت و صداهاي زياد ديگر كلوچه و فوتبال بازي كردن مثل قبل نبود و به لباس اهميت مي دادم و مدل موها كاكلي و دوچرخه هاي حرفه اي و موتور سيكلت اينها را دوست دارم و مي خواهم داشته باشم.بحث ها در اين مورد بود و همه لذت مي برديم ناظم ماشين خوشگلي داشت و از بيرون داخل آن را نظاره مي كرديم و احساس عجيبي داشتم ساعت مچي و بعضي ها هم تلفن همراه داشتند شير مدرسه را نمي خورديم و بيرون آنها را منفجر مي كرديم.عده اي هم آن را براي برادر و خواهر كوچكشان مي بردند و بعد از مدرسه كيف را خانه انداخته و با بچه ها به خيابان ها مي رفتيم و غذاهاي آماده مي خورديم گردنبند و دستبند مي انداختيم و كلي لذت مي برديم. به راستي من نوجوان بدون انتخابي مخاطب اين زندگي هستم و اين نمايش را اجرا مي كنم نوجواني دنيايي سرشار از پاكي، صداقت و انسانيت و نشاط بود تبادل آهنگ با بلوتوث هم بزرگ ترين سرگرمي بود با فراگير شدن دوران بلوغ هم كمي بي حوصلگي و افسردگي در ما موج مي زد و حس اين كه ديگر كسي نمي تواند به ما زور بگويد با موتورهاي پر صدا در شهر تردد مي كرديم و مي ترسيديم مبادا موتور را از ما بگيرند. 15 سال از اين نمايش مي گذشت و روزهاي بدون دغدغه و سرتاسر خنده و ورزش و سرگرمي را طي مي كرديم با رفتن به دبيرستان ديگر خيلي از رفيق هاي آن دوران را نديديم و انگار دوران راهنمايي دوراني بچگانه بود ديگر كارهاي آن دوران را هم نديديم. درس هاي فيزيك و شيمي و رياضي چقدر سخت بود و احساس غربت در كلاس سخت تر ارزش ها در هر دوره تغيير مي كند و حالات و رفتارها هم تغيير مي كنند بايد درس ها را پاس مي كرديم كه رشته خوبي بتوانيم برويم. انتخاب رشته و كنكور سخت ترين و مهمترين رويدادها شده بودند جالب بود بعضي ها ورزشكار نيمه حرفه اي بودند بعضي ها شطرنج باز و نوازنده و ديگري داراي روحيه بازاري و كاسبي كردن در بازار.همه روزها مثل روزهاي قبل تمام شد و اتفاقات فقط بزرگتر شد و تغييري حس نمي شد داشته ها و ارزش ها و رويدادها تغييري نداشت و فقط شكلش عوض مي شد و انگار اشتباه برداشت مي كردم. همان كارها را انجام مي داديم ولي روحيه عوض شده بود. روح و روان آدم چقدر عجيب است يك انسان چقدر متحول مي شود و انگار فقط جسمش رشد نمي كند دوم و سوم متوسطه روابط بسيار دوستانه و نزديك تر بود حتي با معلم ها هم رفيق بوديم و با ناظم و مدير هم حس رفيق را داشتيم خيلي ها به فكر دانشگاه هاي عالي بودند و مابقي اخذ ديپلم و رفتن به خدمت غيراجباري. افكار بزرگتر بود دروس كارگاهي چقدر لذت داشت با لباس هاي كار در مدرسه بوديم رشته الكترونيك عمومي در هنرستان در دو سال گذشت و تنها چيز تأسف بار اين بود كه چرا درست به نصيحت هاي بزرگتر و حتي پيرها گوش نداديم. انگار دل ما اعتماد به اين افراد نمي كرد و نيرويي به ما مي گفت كه تو بلايي سرت نمي آيد. كاش زندگي هم معلم داشت تا مي دانستيم چه چيزي را انتخاب كنيم.مي گويند تجربه ديگران را معلم خود كن اما همين حس باعث مي شد تجربه را تجربه كنيم و آخ چقدر دردناك بود شكست هاي دوران جواني.چقدر با وجود و شريف و خردمند بودند آن مديران و معلمان و ناظمان گاهي دلم مي گيرد و به يادشان در فكر فرو مي روم.ولي اي كاش كسي بود كه به ما مي گفت كجا برويم چه كاري را دنبال كنيم و بيشتر آدم ها را بشناسيم هميشه انگار جاي يك نفر در زندگي هر شخصي كم بود و هميشه آن شخص كمبودش حس مي شد اما اگر او هم مي آمد شايد هم مدتي عادتي مي شد يا شايد وجودش داراي نيرويي بود كه دوست داشتي از او جدا نشوي و ذاتش آدم را جذب مي كرد واقعاً شايد هر كدام از ما گمشده يكي باشيم و شخصي بخواهد با ما ديدار كند و حرف هاي ما او را خوشحال كند 18 سالگي و ورود به اجتماع شروع شده آيا مي توانم به اجتماع بروم يا آموزش هايم كافي نبوده در تمامي كلاس ها شاگرد ممتاز بودم و رمق دانشگاه را ندارم در كنكور شركت نمي كنم و به بازار كار مي روم و منزوي شده ام هر كسي سمت زندگي مي رود و مسير خود را مي رود ديگر آن كوچه بن بست و خانه كوچك لذتي نداشت پدر و مادرها قربان و صدقه فرزند مي روند و يك عمر را صرف نگاه كردن به او مي كردند در ملت من واقعاً رسم عجيب بود و مي گفتند در خارج بعد از 18 سالگي بچه از خانه مي رود دنبال زندگي خود و خانواده حق دخالتي ندارد. پشت ويترين مغازه اي بودم كه اجناسش آب از چشم مي گيرد. موتور سيكلت هاي لوكس و به روز واقعاً دلبرانه بودند و نصب رينگ هاي استيل و فولادي روي خودروها و ضبط هاي هوشمند هم خالي از لطف نبود. اما معقوله جديد متفاوت بود و نيازمند چيزي ناآشنا و مهم بود كه كمبودش حس مي شد بله آن پول نام داشت و ادامه روياها وابستگي زيادي به پول داشت.ولي به درون خود كه مي آيم مي بينم كه لذت در اين روياها نبود بعضي وقتها چيزهاي ديگر لذت داشت كه با روح و روان بازي مي كند مثل احساس دوست داشته شدن و علاقه و مهر و محبت. ديگر مهر و محبت پدر و مادر معني اش عوض شد و افكار محبت جديدي به وجود آمده بود كه عشق نام داشت نمي دانم آن را چه بنامم محبت مهر بهانه حس جواني و چرا آن را عشق ناميدند مجهولات دوباره به سرم موج مي زند و تا به معلومات تبديل نشود فكر درگير است اما كسي نيست كه اينها را از او بپرسي و شايد ديوانه خطاب شويم عده اي مي گويند كه اينها كيلويي چند است روزگار با پول مي چرخد دنبال آن باش وقت براي اينها زياد است. آيا مي شود درسي گرفت از نظرات خوب و بد آيا اين نظرات خوب و بد هستند يا فقط در فكر من خوب و بدند. آيا نظر دهندگان درس گرفته اند يعني مانند من بودند و به دنبال عشق و دلايل آن بودند با وجود يك يا دو دهه اختلاف سن و اختلاف جايگاهي كه داشتيم.ولي من مي گويم كه عشق حس خوبي است و حس خوب خوب است مي شود لذت را برد عشق يا هر چيز ديگر كه مي توان به آن گفت واقعاً عجيب بود اما انگار يك ور سكه اين است و خيلي خطرناك هم بود و نقطه مقابلي داشت و سفيد و سياه بود و مي توانست خيلي ناخوشايند باشد كلاً به خود نگاه مي كنم مي بينم هر چيز دو رو دارد و نقطه مقابل در هر چيز وجود دارد صبح ها كه مدرسه مي رفتم مي ديدم تعداد زيادي از افراد پياده يا سواره به سر كار مي روند و شب برمي گردند بعضي وقت ها بچه هاي همسايه با هم همراه مي شدند كه به مدرسه ابتدايي بروند و هميشه حس مي كردم كه خيلي كامل تر از آنها بودم در دوران ابتدايي و واقعاً ما در دنياي ديگري بوديم ولي دنياي آنها هوشمندتر و پيشرفته تر بود اما انگار حس و روحي نداشت و صميميت در بچه ها ديگر نبود. تكنولوژي انسان را به روزمرگي مي كشاند يا به قول پيرها زمانه عوض شده است واقعاً نمي دانم كه اين مقوله ها و موضوعات را چگونه بايد حل كنم در خود. برگرديم به سن كودكي و خيلي چيزهايي كه نمي دانستيم چرا بايد پس باشيم و دنبال اين اسرار باشيم چرا از اول ما جواب را نداريم چرا همه يكسان نيستند چرا پول در دسترس نيست دانشگاه آزمون مي خواهد و عشق پيدا نمي شود. جواني با اين سوالات باحال مي گذشت و جوابش مرا قانع نمي كرد جواب هيچ كس جوان را قانع نمي كند.به دانشگاه خصوصي مي روم با حمايت مالي خانواده آنجا روابط صميمي نيست و همه انگار يك سوء ظن به آدم دارند. در كلاس ها مي روم و ديگر حوصله ام سر نمي رود طاقت فرسا نيست ترم اول واقعاً بهترين ترم است. دوستاني پيدا مي كني و ديگر مثل مدرسه نمي شود شلوغ كرد و انرژي را تخليه كرد همه مي گويند بزنم به تخته مهندس شده اي بعد كلاس چايي واقعاً لذت داشت با يك اتومبيل درجه سه به دانشگاه مي روم و برمي گردم ديگر موتورها شور و شوق ايجاد نمي كند حتي اتومبيل ها هم انگار براي خدمت به انسانند نه براي سرگرمي خيلي از جواب ها را فهميدم كه چرا شرايط يكسان نيست عشقي وجود ندارد و براي رسيدن به چيزي بايد سختي بكشي الان مي بينم كه اگه اينها نبود رشدي وجود نداشت تضادها و تناقض ها رشد مي آوردند و تفاهم هاي اين مسير را روشن مي كند كلوپ دوران بچگي تعطيل شده بود و صاحبش به كار آزاد روي آورده بود و ديگر بازي ها مثل قبل نبود. جواب رشد بود بايد در حالت مقايسه برويم و رقابت داشته باشيم تا به كمال و رشد برسيم در كتاب دوران دبيرستان دين و زندگي يكي از خصوصيات انسان كمال گرايي او بود و الان مي فهمم منظورش چه بود. در دانشگاه افرادي بودند كه افكارشان برايم جالب بود و كلاً در اين محيط آموزشي يك دنياي عجيبي بود و مسير آدم را تغيير مي داد و ديگر به ماديات اهميت نمي دادم و عقايد و افكار جديد را سريع دريافت مي كردم.برايم همه چيز جالب بود و دوران مدرسه اصلاً يادم نمي آمد و حس بچگانه اي بهم مي داد و دوست نداشتم يادش بيافتم كه هر روز صبح زود بيدار مي شدم تا سراي ظهر آن جا بود ديگر يك دقيقه هم نمي شود در مدرسه ماند انگار نوجواني بمبي از انرژي بود كه مي شد آنجا درس خواند و وقتي سن بالاتر مي رود ديگر نمي شود به مدرسه رفت يك لحظه هم سخت است باز هم انگار دانشگاه همان ابتدايي بود و ما را با نام خانوادگي صدا مي زدند و رسمي بودن در آنجا موج مي زد من چالشي بزرگ را داشتم آن هم رفتن به رشته اي ديگر بود از الكترونيك به حسابداري كه اصلاً به هم سنخيتي ندارند و نداشتند انگار فوتباليستي بودم كه بعد از ده سال ليگ باشگاهي خود را تغيير مي دهد.در دانشگاه بحث ها به روز بود و تمامي رويدادهاي سطح كشور را مي شنيديم. زندگي ها تجمل گرايانه تر بود و دوست داشتيم با خودروهاي به روز بياييم و تيپ هاي كلاسيك و اسپرت بزنيم حرف ها از زندگي بود من مفهومي را نديدم و فقط در مسير قرار مي گرفتيم مسير زندگي. اصلاً از كجا شروع شد و از كجا بايد شروع كنم حالا كه فهميدم آن را چكار بايد بكنم. علاقه ام به هنر و ورزش بيشتر شد و دوست داشتم آنها در اين مسير زندگي راه بدهم و لذت ببرم كلاً ذات انسان لذت جو بود و در هر لحظه يك سرگرمي مي خواست حتي حيوانات هم نياز به بازي دارند و سرگرمي.شايد زندگي همه اش يك بازي بوده چون مي گفتند با دم شير بازي نكن. همه چيز بازي بود بازي هم يك بازي بود و در همه جا به كار گرفته مي شد. واژه بازي عجيب بود اما هميشه بود در كودكي دوچرخه بازي و توپ بازي و در اين سن فقط بازي. هدف ها رسيدن به يك كار و حقوق ثابت بود كه همه بگويند فلاني كارمند يا مهندس فلان ارگان يا سازمان يا شركت است. اما روح ما دنبال چيزهاي ديگر انگار بود و اينها لازمه هاي زندگي بودند انگار بعضي ها از ما موفق تر بودند به ظاهر و داراي پرستيژ يا جايگاه بهتري بودند.كار پاره وقت در كنار درس مرا خسته نمي كرد و وقت برايم نمي گذشت من هم مانند ساير بچه هاي اقوام دانشجو شده بودم و ادامه مي دادم باز حالت مقايسه رو مي داد و تلاش براي رشد بيشتر در زندگي رخ مي داد. چند ترم گذشت من آن آدم با پرستيز شده بودم و جايگاهم عالي بود چه خنده دار همه چيز وجود داشت براي آدم و غيرممكن ها بدون تلاش مي آمدند و حقيقتي كه مي ديدم و مرا گمراه مي كرد كه به آن نمي رسم تبديل به يك دروغ مي شد. يك دروغ بزرگ. اين همه كه حرف زدم و حوصله ات را بردم فهميدم كه در كنار اين خاطرات داستان هايي هم هست كه من در آن شخصيت و كاراكتر مهمي دارم و كساني كه پر قنداق من هستند پدر و مادرم هم داستان خود را دارند كه چه بسيار نانوشته ها در سراسر جهان چند ميلياردي.فصل دوماين كه مي گويند خدا بايد شرايط را بدهد حرف درستي نيست خدا همه چيز را داده است و ما بايد از آنها استفاده درست كنيم نقشه بودن ما بدون نقص و حساب شده است و گاهي مشاهده ما بالاترين چيز در دنياست و منشأ تمام علوم مشاهده و درك ماست. داستان انساني كه من نام دارد تا سن زير 25 سال گفته شده و مختصراً و فقط خاطرات را روشن كرد كه بفهمي چي و كي هستي چه كار مي شود كرد و شايد اصلاً هم ارتباطي به زندگي تو نداشته باشد و به زندگي خود هم همين طور اما من يك شكل ساده يك حكايت را گفتم. لازم نيست حكايت ها مربوط به قشر سني و اجتماعي باشد يا احساسي يا اجتماعي يا سياسي باشد. نوشته ها صرفاً بايد يك نگرش باشد و لاغير.رشد آدمي در همه جوانب رخ مي دهد و قضاوت اين كه آيا كسي در زندگي رشد كرده يا نكرده اشتباه است. اگر اين داستان اصلاً وجود خارجي نداشت و ساخته ذهن خودم بود ولي ياد گرفتم كه ارزش ها در هر بازه سني تغيير مي كند و اصلاً بحث خوب و بد بودن آن نيست ارزش هميشه ارزنده است اگرچه در محيط انسان ها طرد شده باشد ولي ديگر ارزش هفت سالگي برايم مهم نيست و نمي توانم به آن فكر كنم با تمام خوشي هايش. پس چه اتفاقي مي افتد كه به آن فكر نمي شود كرد مانند يك سريال كه ديدن دوباره اش جذابيتي ندارد اين خاطرات هم جذابيتي ندارد و انگار سناريوي رو شده است و پشت صحنه اش هم ديده شده.در اسلام آمده است كه خداوند در همه نقاط جهان به فكر همه مخلوقات خود است و زمينه تكامل و هدايت را در آن محيط به وجود آورده است بعد از آمكدن 124000 پيامبر جهان چندين سال است كه فارغ از علم و دانش و علوم متفرقه به يك واحد يكتا ايمان بياورند در تمام دوران سني گاهي به خود مي آيي و لذت را در گرو چيزي نمي بيني انگار دلتنگ كسي هستي كه نيست اصلاً جنسيتش مهم نيست انرژي مي گيري از او كه نمي شود به زبان آورد به قلب خود و درون خود بنگر تمام جهان كنارش هيچ است خود ما بزرگ ترين جهان هستيم با فكر و تخيل همه چيز را مي توانيم داشته باشيم همه چيز ساخته شده براي انسان و با ديدن همه چيز لذت مي بريم در همه حال با جست و خيز كردن در اين مسير كه زندگي نام دارد پر از اسرار و حفره هاست كه دوست داري بينديشي شايد بگويي چرا اصلاً به اينها فكر كرد. براي اينكه بگويم همه رهگذرند دنبال داستان نيستم چه چيزي زيباتر از آن كه به اين اسرار فراتر از عقل آدمي فكر كني حتي اگر به نتيجه فوراً نرسي ولي يك روز مي رسي زمينه هدايت هميشه هست و نيرويي بالاتر ما را دارد و صاحب ماست ولي تصاحب نكرده است.من نمي دانم كه چگونه اينجا هستم انتخابي ندارم و نداشتم ولي براي آينده انتخاب دارم گاهي هدايت از غرق منجلاب شكل مي گيرد از بدترين شرايط آدمي. اما مي بينم كه بدترين لحظات آنها بهترين مي شوند و عدو سبب خير شد چون خدا خواست هر انساني نياز به تلنگرهايي دارد كاش قبل از تجربه هميشه تلنگر بود گاهي اوقات نيست و آدم با تجربه رو به رو مي شود اين چرخه ي زندگي كه در آن هستيم بسيار عجيب، دشوار، زيبا و تلخ مي تواند باشد يك پرده بالاتر بيا و از چرخي بيرون بيا و به آن بنگر مي بيني و روحي كه خدا در تو دميده چقدر قدرتمند است چقدر عظمت دارد و جسم آن را در خود گرفته است دين راه و رسم زندگي است و براي زندگي انسان رهنمود داده است اما اگر زندگي انسان هدايت شود كل موجودات از آن بهره مي برند در علوم فيزيك تكامل و انتخاب طبيعي جنجال به پا كرد واقعاً بي نظير بود و نظريه كاملاً زيبا بود كه تكامل ثابت كننده خالق ما هم مي تواند باشد كه همه چيز را از خاك آفريده است در جايي ديدم كه دين را مي خواند و احكام آن را حفظ مي كند و براي نمايش مدتي در مسجد مي رود و نماز مي خواند دو نفر بودند بعداً ديدم آزمون استخدام در يك اداره را قبول شدند و ديگر آنها را در مسجد نديدم واقعاً رهنمودهاي زندگي كه براي زندگي ما آمده است و هدفش رستگاري با آدم هاست بايد براي رستگاري ما آدم ها آمده باشد و من به فرزندم براي رستگاري آن را ياد مي دهم اما چه شده كه براي استخدام آن را ياد مي دهم.در همه جاي دنيا براي استخدام بايد باور و عقيده ات را نيز ارائه دهي و در ملل اسلامي بايد به احكام دين مسلط باشي براي كار در اجتماع كه رستگاري دنيوي هم براي ما مي آورد اگر انساني بدون دين باشد انگار حس بي هويتي دارد و گيج مي شود در داستان ها و با وجود علم بسيار حتي باز هم احساس مي كند كه چيزي ندارد و خود را ضعيف مي بيند چقدر مسير الهي و رهنمودش زيباست و ما سوا از زندگي آن را دوست داريم. بيشتر و بيشتر و انگار بعد از تمام مراحل زندگي آرامش را در آن مي بينيم. اي كاش در اوايل جواني از همه نيازها سير مي شديم و فقط به خداوند فكر مي كرديم و كاري جز آن نداشتيم و با اعماق وجود به سيل مشكلات مي خنديديم و احساس فوق العاده اي داشتيم لذت جو بودن ما منشأ الهي دارد و انگار تمام خوشي هاي دنيا به خدا مرتبط است و بايد از او در پايان خوشي ها تشكر كنيم.گاهي از سكوت در زندگي خيلي موثر است و انسان را به يك باور عجيب مي رساند اما آموزش در باب سكوت به ما آموزش نداده اند ولي از همان ابتدا سخن را فرا گرفتيم اما سكوت است كه مرا به كمال باور مي رساند. گاهي كارهاي بدي را مدام انجام مي دهيم كار بد يا همان نادرست و تبديل به عادتش مي كنيم يكباره وقتي از آن صدمه مي خوريم و آسيب آن به امواج بيشتر يعني اطرافيان مي رسد مي بينيم كه دنيا تنگ مي شود و ما گير افتاده ايم كه سكوت رخ مي دهد در يك جاي غير منتظره شايد شلوغ يا خلوت و ساكت و انگار از پوست خود خارج شده ايم و صاحب تجربه مي شويم تجريه همانطور كه گفتم تدريسش از اول حيات ما شروع شده و يك لحظه هم درنگ ندارد و معلم عيني ماست.گفتم كه در تخيل و فكر مي شود همه چيز را داشت و جهان خود هستيم اما در زندگي لحظه ها و زمان حال اصلاً تخيل وجود ندارد و خيال مي تواند مربوط به آينده يا گذشته يا اتفاقي وقوع نيافته باشد ولي در تجربه هم مانند خيال و وهم و تفكر حدي وجود ندارد و تجربه همه چيز را برايت اتفاقي مي كند. تجربه حد ندارد و تجربه همه چيز را برايت اتفاقي مي كند تجربه حد ندارد و هر كاري را شدني مي كند تجربه زمان و مكان نمي شناسد و محدود نيست.انجام اعمال زندگي در بازه اي از زندگي خوب و در زمان ديگر بد است بستگي به آگاهي ما دارد و رابطه اش مستقيم است و شايد همه آنها خوب باشند ولي در اجتماع و بيرون از زندگي خود خيلي كارها مورد پسند نيست.تجربه شايد نحوه و طرز زندگي باشد يا دانش زندگي باشد كه اكتسابي است و اگر ما تجربه نداشتيم از زندگي لذت نمي برديم و خوشبختي در دست ماست و با دانش خود خوشبخت مي شويم و در گروه چيزي نيست پس در داستان قبل گاهي اوقات ماديات لذت نداشت و روحيات دنبال چيزي نامعلوم بود يا اصلاً دنبال چيزي نبود در لحظه بايد بوديم تا لذت مي برديم و مشغول ساختن گذشته بوديم اين در حالي است كه اصلاً گذشته در خاطرمان نمي آيد. اين نوشته ها چندين شخصيت به خود گرفته و ما بايد همه را يكجا جمع كنيم كه دچار دوگانگي نشويم.تنهايي ملال آور است اما سرچشمه تمام ابداعات كشفيات و رويدادها تنهايي است. خيلي سخت است اما الهام بخش تنهايي يك ستاره الهام بخش است كه براي همه رخ مي دهد و زمانش هم كم است و بايد كمي در آن تأمل كني تا نتيجه بگيريم. اما در تنهايي در واقع تنها نيستيم خود واقعيت را پيدا كرده ايم و با خداي خود در فضا محو شده ايم و به ناخودآگاه شايد به جاي كلمه من از ما استفاده كنيم در حالي كه خودت فقط حضور داشتي در آن مكان اما چيزي فراتر از زبان، نوشتار، علم و هرچيز ديگر حس مي شود كه رب توست.خدا در قرآن مي گويد كه خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد.به تركيبات رنگ و نقش ها نگاه كن چقدر زيبا و خلاقانه اند آنها به طعم يك ليوان آب فكر كن به صداي باز و بسته شدن در يك خانه به صداي يك دختر بچه چهار ساله كه پدرش را صدا مي زند به صداي آچارها كه پيچ را مي گيرد به صداي كلاغ ها و رعد و برق همه و همه زيبايند با چشم دل ببيني عاشق خداوند مي شوي.آب طعم ندارد عشق صدا ندارد شكستن دل درد ندارد صدا هم ندارد خوشحال كردن ديگران هم رخداد فيزيكي ندارد اما وقتي بتوان با اينها ارتباط برقرار كني انگار ده پرده بالاتر آمده اي همه چيز شنيدني و حس كردني نبايد باشد وقتي روي خودت كار مي كني مي بيني كه اين اسرار عجيب بيشتر تو را درگير مي كند و عاشق مي شوي بروي و در آنها سير كني و لذت ببري معني كلمه ها شروع به تغيير مي كند و لذت معني جديدي پيدا مي كند مانند ارزش ها كه گفتم در حرف هاي قبل تو راحت مي تواني استاد خودت باشي وقتي به معماها دست پيدا مي كني مي بيني كه خودت هم اين را مي دانستي ولي در آن شك داشتي پس اين جواب را بدان كه خودت مي تواني خودت را خشنود كني باور كن در هر چيزي كه اطرافت هست انگيزه و خشنودي نهفته است خداوند اين همه اثر اطراف تو گذاشته فقط براي لذت بردن تو از زندگي و رنج هم آفريده كه معني لذت را بداني جنگ و صلح دوست و دشمن سياه و سفيد، زشت و زيبا همه حد وسط دارند مي گويند يا رومي روم يا زنگي زنگ ولي من مي گويم حد وسط هم گاهي بايد باشد و رنگ خاكستري هم وجود دارد دوست بين غريبه و آشناست جاذبه و دافعه كه وسطش اسكان يك موجود است اينها را مي گويم كه بين غرور و افتادگي حد وسط را بداني اگر زياد افتاده شوي ممكن است باعث سوء تفاهم شوي وادي صدا و حروف و قضاوت ديگران بيفتي و تحت شنود باشي و اگر زياد مغرور و محكم باشي تنهايي مي بيني و مي بيني كه ترك مي شوي و دليلي هم براي صلح و جنگ هم نمي بيني اگر صلح هم كني در روابطت جنگ ها مي بيني و در واقع صلح مي شود جنگ سرد جنگ اعصاب مي آورد برايت.دست برداريم از حرف هاي بزرگ به اصطلاح. ما در تمركز دو نفره بوديم و داشتيم در مسير الهي سير مي كرديم بعضي وقت ها انرژي الهي از هر چيزي گرفته مي شود يك كتاب را باز كن و از هر صفحه اي كه مي خواهي بخوان اصلاً مهم نيست ولي دقت كن از بيرون به خودت همان كتاب كلي انرژي به تو داده و تمام زحمات و نوشته هاي يك شخص را رايگان به تو مي دهد آري خود كتاب انرژي دارد و فكر تو را از دنيا و موهوماتش خالي مي كند. عبادت هم فكر و خيال را خالي مي كند و ديگر انسان به خورشيد يا ستارگان سجده نمي كند به خاك سجده مي كند ولي در ذهنش چيز ديگري را مي پرستد كه خداست و در عبادت هم تخليه ذهني و سبك بالي رخ مي دهد. مداومت بر ذكر الهي روح و كليد رستگاري است. (حضرت علي (ع))تو مانند لقمان از چيزهاي ناپسند انرژي و بهره بگير او از بي ادبان بهره گرفت و حكيم شد در آن زمان كه تكنولوژي نبود و علم پيشرفت نداشت او توانست در بين علما وقت حكيم شود شايد جنبه داستاني داشته باشد و بگويي كه علم از اول بوده ولي فناوري مانند الان نبوده است ولي او ابزار تفكر را درك كرد و با آن رستگار شد و جاودان شد.اگر بدي در دنيا نبود خوبي هم معني نداشت خوبي و بدي مانند سرما و گرما نيست كه اگر گرما نباشد سرما غالب مي شود اگر خوبي نباشد بدي هم معني ندارد و نيست عقل آدمي كه اثبات نشدني است تقريباً خوب و بد را به خوبي مي فهمد و اين برهان فطري ماست كه توسط خالق قبل از وجود ما در مغز با روان و روح ما كدگذاري مي شود.پس بدي هم در واقع خوب است كه خوبي را بيشتر نمايان مي كند شب و روز در كنار هم معني دارد وگرنه در قطب يا حوزه اسكانديناوي چندين ماه شب است و روز به غلظت روز وجود ندارد.سعي كن مانند شب و روز يا خوب و بد نباشي تو هميشه خودت را نشان بده و خودت باش و هميشه با انرژي قدم بردار هميشه خوب باش شايد مورد تمسخر واقع شوي ولي بعداً فوراً تحسين مي شوي در سخت ترين شرايط به هم نوعان خود انرژي بده در مواقع سخت كار خوب شرط است در آنجاست كه كل كائنات خوبي را به سمت تو مي آورد. احساس قدرت مي گيري ديگر چيزهاي باطل تو را تسخير نمي كند و لذت مي بري اينها را اگر تاييد مي كني در زندگي خود به كار ببر يا هر چيزي را كه تاييد مي كني فقط بايد تو انرژي بگيري و خود را معطوف خدا و مسير و زيبايي هايش كني از قضاوت ها نترس افكار مي آيند و مي روند و تو فقط نظاره كن و از زوم روي آنها بپرهيز فقط پلي به گذشته و ديدن آن است و ماله را روي زوم كردن بكش اين بدترين چيزهايند كه بهترين ها را به تو مي دهند زماني كه پيام مثبت را دريافت كرد ديگر رس آن را كشيدي و تو شكستن دادي و آن را در زندگي به كار ببر من در ابتداي يك زندگي عادي و روزمره در داخل كوچه را به تو گفتم كه همه در آنيم حالا كم يا زياد من عادي ترش را گفتم و ذهن تو را آماده جنجال هاي بعد كردم. سعي نكن بيش از حد خوب واقع شوي احساس تنها اصلاً هم جايز نيست تو نمي تواني كسي را تغيير دهي تا خودش بخواهد يا ناخواسته نمي تواني كسي را كمك كني.بعضي وقت ها ذات تغيير ناپذير واقع مي شود چون ساليان سال در روح شخص مهر خورده است و گاهي از تغيير مي ترسد و دچار دوگانگي شخصيت مي شود. در داستان قبل من اثري از برادر خواهر پدر مادر و يا حتي رفيق نياوردم و خيلي كمرنگ اشاره شد و هدفم فقط شخص است شخص مهم بود در اين كتاب. مي دانم كه مي داني كه ذهن ها درگير شده اند گويا هيبنوتيزم شده ايم و وقتي به خود مي آييم انگار در دنياي ديگري هستيم علتش جسم و هوس هاي جسمي ماست كه تا مي خواهيم به اوج برسيم ما را پائين مي كشد اگر به پرواز برسيم شايد كسي را نبينيم فقط خودمان و مسير باشد آآآآه قلبم به تپش افتاد يعني همه چيز را بايد رها كنيم و به قول استاد قمشه اي فشار روح را تجربه كنيم ولي كسي را نمي بينيم و اگر اعتماد به خداوند نكنيم دوباره در دنيا باقي مانده ايم و به رشد معنوي نرسيده ايم پس به خدا اعتماد كن و مانند شش سالگي در دنياي آخرت سير كن و تجربه كسب كن آنجا هم سرشار از چيزهاي جديد است كه دنياي قبلي در جلويش ارزشي نداشت و فقط اعمال ماست كه يك خاطره خوش را مي آورد و به جا مي ماند. سوا از هرگونه عقايد، آيين ها و مكاتب خوب است و مي ماند پس تو به خاطر اينها قضاوت نمي شوي حتي ندانم گراها هم به وجود خدا منكر نيستند چه بسيار فيلسوفاني كه هفتاد سال منكر بودند با ادله خدا را فهميدند اصلاً هم اول بايد شك كني تا ايمان بياوري و نخوانده نمي شود سجده به جا آورد. چه مي شود گفت به اطاعت عاشقانه نه از روي چشم داشت من خدا را براي خودش مي خواهم و بهشت را نمي خواهم فقط ياد خداوند كافيست ياد خداوند يك راز است و منبع تمام انرژي هاي موجود در هستي و ماوراي آن شايد بي نهايت اين هستي ماوراهاي ديگر هم باشد و كسي هم نمي داند اما خداوند عالم مطلق است در هر چيزي رازي نهفته است در پرواز پرندگان يا خواندن قناري يا درندگي شير و ببر همه رازهايي اند كه تو به باور عظمت برسي تو اگر با جان و دل خدا را بفهمي كار اشتباه انجام نمي دهي و محبوبيت به دست مي آوري شايد اصلاً هم خوش تيپ نباشي ولي در عيان خوش تيپ تريني ولي به محض كاري اشتباه فرو مي ريزي و نابود مي شود هرچه قدرت كه به دست آوردي اين امتحان توست فراموش نكن خداوند تنها كسي است كه همه اسرارت را به او مي گويي و همه را مي داند و مخزن اسرار توست و هيچ جا تو را رسوا نمي كند و آن را افشا نمي كند.سعي كن گياه خوار شوي زندگي براي همه زيباست با حيوانات مدارا كن اگر نباشند ما هم نيستيم ما از همه حيوانات ضعيف تريم ولي خداوند عقل را اعطا كرده تا بتوانيم زنده بمانيم و پيشرفت كنيم بيا خودمان را جواي پرشور فرض كنيم كه كار عالي دارد همه عاشقش اند ادكلن صد پوندي به خود مي زند و يك خانه و ماشين لوكس دارد و كلي دارايي و گول در سن كم اما تصور كن كه اصلاً رابطه خوبي با خانواده نداري و تنها هستي در اين همه اندوخته و دلتنگ پدر و مادر ديگر ماديات برايت مهم نيست چند بار مي خواهي غذاهاي آنچناني بخوري و البسه برند بپوشي و كفش هاي چرم. چند بار مي خواهي به مهماني هاي پولدارهاي شهر بروي ولي باز به اصل خويش مي خواهي برگردي و دلت براي پدر و مادر مي تپد حالا اين موضوع را با خودت و خدا و ماديات در نظر بگيرد. سعي كن از هر مكان و هر چيزي كه داري انرژي كامل را دريافت كني چه بسيار اشخاصي كه از اجتماع طرد شده اند به دليل اشتباهات فردي و غير عمد ولي جاذبه اي قوي دارند آنها از اجتماع شدند اما شايد متحول شده باشند تو يك فرصت به آنها بده شايد ذاتاً تبهكار نبودند خيانت نكن حيوانات هم آن كار را نمي كنند اگر كاري اشتباه انجام مي دهي آنرا مردانه انجام بده و خراب را خراب تر نكن باور كن روزي مي رسد كه پشيمان مي شوي از كارهاي اشتباه و روزي مي رسد كه مي خواهي همه آنها را ترك كني راه فقط يكيست و در سر راه خداوند به كمكت مي آيد و راه را روشن تر مي كند.شايد كمي سختي در برداشته باشد ولي طي تجربه پرده هايي از مغزت برداشته مي شود و به كارهايت كه گذشته مي كردي پي مي بري كه بيهوده بوده اند اما راه را درست رفته اي الان واژه انسانيت بسيار در عوام زياد شده است پس مي شود گفت طي تكامل انسانها ر مسير هدايت قرار گرفته اند. ذات ما كارهاي اشتباه را مي شناسد و خوبي و بدي را تشخيص مي دهد اما وقتي كسي ما را پند و موعظه مي دهد كمي ذهن به ترديد مي رود و بند را با جان و دل نمي پذيريم.به دنبال بي نهايت باش تئوري انيشتين مي گويد كه انسان مي تواند تبديل به نور شود. در اين اسلام هم معراج پيامبر بود كه پيامبر به عروج آسمانها و افلاك رفت.ما بايد در جستجوي خدا باشيم و اگر آمادگي لازم را پيدا كنيم نشانه هاي خداوند را حس مي كنيم و مي فهميم كه هميشه همراه ما بوده است وگرنه در زندگي روزمره و جزئياتش اثري جز ماديات نيست. اين به معني رياضت نيست اين دنبال هم سراي خداوند است و محضر اوست. اين دنيا را با خوبي بايد ساخت تا جهان بعدي ساخته شود اين زندگي هم هديه خداوند است و الان اين در دسترس توست تو اگر سرّ هستي را بفهمي با وجود محدوديت ها مي تواني شخص بزرگي شوي (گاندي پيرمردي ضعيف و با درون قوي بود بهترين ورزشكاران از قشر ضعيف جامعه اند) اما با تلاش و اعتماد به تنها تكيه گاه يعني خداوند مي شود همه را كنار گذاشت و به هدف رسيد خيلي از ثروتمندان نيز در ابتدا فقير بودند.بياييم به بحث هدايت الهي اگر يك نفر هم حتي در كل زمين هدايت شود پس محور دنيا كار خودش را كرده و هدايت شده دارد همه دنيا به هم متصل اند صبور باش ما به تنهايي محور دنيا نيستيم خودمختار نباش و اجتماع جعهان را مخدوش نكن. روزي داشتم كتري را جوش مي آوردم به دقت نگاه كردم ديدم ذرات آب ماننده حباب يك به يك بالا مي آيند و روي سطح آب مي مانند و از زير ذرات بعدي بالا مي آمدند و زير ذرات اول روي كف آب قرار گرفته و ذرات سطحي را به بخار تبديل مي كردند همه به هم زنجيره وار وصل بودند تا آب را به جوش آورند به همين سادگي به اين موضوع پي بردم به نظر من براي رسيدن به وجود خداوند لازم نيست كتاب هاي محتوا سنگين فلسفه بخواني و از طرفي با نظريات ديگر به انكار برسي يا با كتاب هاي به اصطلاح علوم خفيه اشنا شوي و فقط فكر خود را عذاب دهي علوم به اصطلاح خفيه مي تواند دسيسه و دروغ باشد براي گمراهي اذهان انسانها.«واعتصمو بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا: همگي به ريسمان الهي چنگ بزنيد و متفرق نشويد» (سوره مباره آل عمران، آيه 103)علوم مخفي كه فقط يك اصطلاح مي باشد ريشه در جهل و نااداني و بي سوادي مردم دارد و باعث فرقه هاي نوظهور و جديد شد مانند آتئيست ها كه بر پايه علم ادله مي آورند و اصلاً دلايل معقولانه و منطقي ندارند و در درون باز از كفر خود مي ترسند و وقتي در مشكلات غرق مي شوند، به خداوند پناه مي برند. تا اينجا كافي بود هر آنچه به طور متناقض و بدون دنباله توضيح دادم و اميدوارم يك جمله روي تو بتواند نقش ببندد و ياد تو بمانم.فصل سومدر دو فصل قبل با هم همراه بوديم و ساده تر از مابقي كتاب سخن گفتم قصدم پرواز ذهن تو بود و سير روح و روانت در مدتي اندك و لذت از هم.حال كه تا اينجا مرا همراهي كردي مي خواهم بگويم كه من كجا هستم. من در كشور .... شهر .... خيابان ... و پلاك .... هستم آيان اين كافي بود الان با خودت مي گويي نه يا شايد فكر كني نويسنده عوض شد. فارغ از نشاني و آدرس ما كجا هستيم؟ زيستگاه ما كجا بنا شده است؟ آيا واقعاً اينجا محيط ماست؟ جسم و بدن ما را زمان و مكان محدود كرده است كه هر دو ساخته ذهن ما هستند مكان اصلي كه كره زمين است كه مخلوق خداست و زمان هم كه وجود خارجي اصلاً ندارد و كشف نشده است و تقويم كه ساخته بشر است و سرگذشت يك مدت است و به روز و ماه و سال و دهه و قرن و هزاره و... همه در قالب چيزي بنام تاريخ.پس ما كجا هستيم برگرديم به قبل در يك خانه 100 متري و 6 سالگي با همه خاطرات وقتي نور آفتاب را روي فرش مي ديدم كه از پنجره افتاده است لذت مي بردم كه آرام آرام بالا مي آمد و روي ديوار مي افتاد مي خواستم نور را بگيرم نمي شد من در آن روز با شور و شوق بچگي و آرزوهاي زيبا 4 تماشاگر آفتاب بوديم كه ما را ترك مي كرد و فردا مي آمد شايد به نظر عجيب بيايد كه ما در اينجا روي يكي از سيارات متولد شديم و صاحب خانواده و عاقبت پير مي شويم و فوت مي شويم. زمين ما در جسم ما بعد جسماني ما را در خود جاي داده و حواس 5 گانه ما خود در اين محيط تكامل مي يابد و از زندگي در اينجا راضي است و برايش مطلوب است و اينجا را خانه خود كرده. زندگي، ايده، فكر 3 چيز جسماني ماست و صاحب ارزش است و نبايد بگذاريم در تحت نظر كسي باشد و تحت سلطه چيزي يا كسي باشد ما هر جا كه باشيم يك وجود در قلب و ذهن يكديگر داريم محل سكونت اصلي ما قلب و ذهن ماست كه وجه تمايز انسان با ساير موجودات است.4 جمله من كه سفر به درون و بيرون را وصل مي كند كه وجه تشبيه دارد:1- از درياها و اقيانوس ها كوچ كردم و فهميدم كه درصد زيادي از بدن ما را آب غوطه ور كرده است.2- از كوه و دره و صخره ها كوچ كردم و فهميدم كه مانند خطوط و چروك هاي دست و صورت پر از خط است.3- از جنگل ها و دشت ها كوچ كردم و فهميدم كه مانند موهاي سر پر از درخت است.4- از كل كيهان با چشم كوچ كردم و فهميدم كه مانند چشمانم پر از سيارات و ستاره است (مردمك چشم).به درون خود كه كوچ مي كني به رشد مي رسي زمين فقط جايگاه جسم توست و كاري با روحيات تو ندارد البته سرشار از نشانه است اما جايگاه نيست. به درون بنگر مي فهمي كه باد وحشي همه چيز را مي برد ولي آگاهي تو هرگز كنار نمي رود. مي بيني كه زمين جايگاه اشرف مخلوقات نيست و هنوز راه زيادي هست و منزلگاه ابدي جاي ديگري است اينجا فقط به خاك مي آيي و به خاك مي روي اينجا محل توشه اندوزي است و تجربه كسب كردن براي مسير عارفانه خداوند را مي خواهي كه خود عرفان و مسير الهي ساخته خاص خداوند است. ديگر مهم نيست كجا هستي و چه مي كني بخشي از كائنات هستي و خداوند تو را آفريده است.ديگر مال اندوزي برايت مهم نيست و حس تمايزات را مي فهمي كه چقدر رفيع شده اي هيچ چيز به چشم هاي تو نمي آيد در اين مدت مديد كه جسمت روي زمين است از زندگي بهره ببر از زندگي درست استفاده كن جسم ما حاصل آميزش دو جسم ديگر است و نمي توان زشتي يا زيبايي را به پاي خداوند گذاشت. روح را خداوند دميده است و اگر جايگاه ما قلب يكديگر باشد اصلاً قيافه و ظاهرت مهم نيست ما نياز داريم كسي ما را دوست داشته باشد از همه بين انسانها. من در اتاقي كوچك نشسته ام اما انگار در قلب هم هستيم و مي توانيم زمين را دوره كنيم. بعضي اوقات در روبروي خود مي توانيم چهره هم را تصور كنيم و پيام هايي را مي شود در ذهن دريافت كرد. اين يعني جايگاه ما انسانها وگرنه زمان و مكان وجود ما كه نسبي و جبري است و مكان ما مي تواند هرجا باشد. زمان هم چيز نسبي است در زندگي بعضي وقتها اوقات دير مي گذرد و در مواقع خوشحالي انگار زودتر مي گذرد در حاليكه ساعت و تقويم وقت براي كسي نمي گذارد و يكساني جلو مي رود ارتباط بين ما در اين فصل كمي دشوارتر است.مكان هاي جغرافيايي و طبيعي را انسان نامگذاري كرده و نام هاي ماست كه آنها را معني مي بخشد. مثل كوه، دريا، در، جنگل و آسمان. اما زمين ابدي نيست و شرايط ما هم فرق مي كند و بالاخره روز رستاخيز فرا مي رسد و آن را تمام مي كند و تا الان هرچه سرما و يخبندان و آتشفشان و برخورد شهاب سنگ حريف ما نشده است يا حيات موجودات را نتوانسته از آن بگيرد. خداوند طوري برنامه ها را مي چيند كه همه مات و مبهوت هستند. در اين زمين كه من هستم و زندگي ميكنم سوا از حس ها و ادراكي كه با هم گفتيم در زندگي عادي و روزمره اتفاقات طوري مي افتد گويي هميشه خدا حواسش به آينده هم هست و اين بازي روزگار يك سناريوي رو شده براي اوست. او پتانسيل زندگي زمان، مكان و حس ها را در ما قرار داده و با آن باز هم به هرچه مي نگريم خدا را حس مي كنيم. به راستي كه اين همه سيارات و ستارگان وجود دارد. آيا بن بستي همه اينها است؟ نه ماوراي اينها هم ممكن است كرات ديگري باشند. در خيلي از مكاتب مي گويند خدا نور است. يا خدا صورت است. اما نور كه وابسته به زمان و مكان است. صوت هم همينطور. خداوند به قدري عظمت و شكوه و جلال دارد كه هر چيزي با ديدن او ..... و ماوراي احساس دست مي دهد. حتي نمي توان كلمات را كنار هم چيد در وصف ديدار او.كل هستي كه ما بخش ناچيزي از آن هستيم محضرگاه اوست يا بهتر است بگويم سراي اوست. چون هميشه بوده است و خواهد بود و ما هستيم كه روزي مي آييم و بعد از مدتي مي رويم و به اندازه تمام كائنات و هستي و وراي آنها زمان هست اما هنوز ما به دور دست ها نرسيده ايم. الان اينجائيم. زمين ما را انگار صدا زد و گفت كودكي ات را بنگر كه مشغول ديدن نور و سايه اند. باران مي آيد و ما را مي پايد. كمي اكسيژن را هر لحظه در سينه زنداني مي كنيم و كربن دي اكسيد را پس مي دهد. اما هيچ وقت آنها را نديديم. سرما و گرما را هم نديديم و فقط حس كرديم و با آن زندگي كرديم و با اميد او نترسيديم.علم محدود ما انسان ها نمي تواند به طور قطع به يقين بگويد كه كجا هستيم و كجا مي رويم و خدا را نمايش مي دهد. اين علم فقط مختص زمين و انرژي هايش است. در كتب آسماني آمده كه 22 باب علم الهي وجود دارد كه فقط دو باب آن در دست انسان است. وجود موجوداتي فرازميني هم مورد بحث است و جنجالي به پا كرده و طي دهه هاي اخير علائمي مشاهده شده است كه علوم خفيه مي گويند كه هستند و با عده اي در ارتباط اند. تفسير قرآن هم به اين معني است كه موجوداتي را در زمين و آسمان پراكنديم كه شايد تفسير به اين موضوع باشد. يا حديثي از امام باقر (ع) است كه مي گويد پشت اين خورشيد موجوداتي هستند شبيه به آدميان كه خبر از وجوديت هم نداريم. چقدر جالب است كه آنها هم مانند فصل اول ما داستان هاي مشابه دارند. حس و احساس ما را دارند و الان نسبت به جايگاه و خداوند خود تفكر مي كنند. به همه اينها از بالا كه مي نگريم در مي يابيم كه واقعاً قدرت خداوند چه مي تواند باشد. واقعاً ديگر فقط درگير خداوند مي شويم و فقط به آن فكر مي كنيم و دوست نداريم به هيچ چيز ديگري فكر كنيم. در قسمت قبل گفتم كه يك راز است واقعاً راز پرواز پرندگان يا دريدن يك ببر چيست؟آيا ما بيهوده به دنيا آمده ايم؟ نه! راز وجود انسان معنادادن به زندگي است. اگر ما اينجا نبوديم زندگي معنا نداشت. كره زميني كه توي آن هستيم ديگر موجود هوشمند و خدايي نداشت. شايد همه موجودات بدانند كه انتهاي اين بودن مرگ نيست و مردن و مرگ به معناي خاموشي نيست. شايد من به گفته خداوند شك كنم كه شايد اصلاً روحي و جهان آخرتي نباشد اما اگر به نجواي ته دلم گوش دهم، دلم مي گويد كه ذات خداوند مهربان و همه آن از لحاظ عقلاني، عرفاني و ديني درست است. قلب انسان احساسش منشأ عجيبي دارد. درست است كه از خاكيم و قلب هم بعد جسم ماست ولي انگار تمامي احساسات نيروي خاصي دارد و فرمانرواي پاكي هايمان مي تواند باشد. شايد با خود بگويي كه من در همه وقت فقط حرف هايم از زندگي فارغ از دنياست و فكرم به اين دنيا نيست. اما نه من با قلم دارم حسي كه خودم را پيدا كرده ام را روي كاغذ مي نويسم و سبك و شيوه وارستگي را اصلاً نمي خواهم پيشه كنم و اين دنيا را به كام خود تلخ كنم در فصل قبل هم گفتم اين جهان بايد ساخته شود تا جهان بعدي را بشود ساخت. تغييراتي بيروني است كه درون را متحول مي كند. من تلاش خود را كرده ام و همه را با حس و درك خود مي نويسم. ولي اگر بخواهي بداني ما كجا هستيم به خود نگاه كن و ببين كجا هستي و چه نقشي داري. گاهي به آينه نگاه كن. به خودت به هيچ چيز فكر نكن. كل هستي خداوند را مي تواني در چشمانت ببيني. نه عقلي و نه دلي. مرز بين عقل و جنون. آن وقت مي فهمي كجا هستي. زماني كه شيطان مي تواند به آدم سجد كند دنيا رنگ هايش عوض مي شود. قوانين فيزيك و شيمي اثري ندارد. الان فقط تو هستي و چشمان خودت. هفتاد هزار پايانه عصبي كه ...... تشكيل شده و هميشه هماهنگ اند. ديگر چه فرقي مي كند در چه كره اي باشي. ما هميشه كنار هم باشيم و با هم صفا را تجربه كنيم تمام است. آن وقت ديگر با كسي چشم در چشم هم نمي شوي. احساس امنيت مي كني. از هر چيزي نمي ترسي. همه جا امواج مثبت ساطع مي كني و مي فهمي كه همه با تو صميمي تر هستند حتي كساني كه غريبه اند.شما راز عشق و محبت خدايي مي شوي. در كره كوچك زمين همه جا فكر خدا هستي و ديگر شخصيتت اجازه ارتكاب رم و گناه را به تو نمي دهد. ديگر تنت به گناه نمي رود. دليلش هم نمي داني و متعجب مي شود.پس بهتر است بگوييم ما هيچ جا نيستيم و در نظر خداونديم. جالب است هر روز يا هر لحظه به يك نتيجه مي رسيم و جالب تر اينكه اين مسير اصلاً پاياني ندارد و ذهن ما هر روز چيز جديدي درك مي كند. عقل ما در جلوي عظمت الهي دست و پا شكسته است و واقعاً دو باب علم كه هنوز هم نداريم وجود دارد و در دسترس آدمي است. فعلاً كه جسم ما در اينجاست. بايد خيلي چيزها را بدانيم. از هر جهت بكوشيم و براي خود امنيت تامين كنيم. مواظب سلامت عقل و روحمان باشيم. در چه مكاني مي رويم و با چه افرادي هستيم. بعضي وقت ها در فصل قبل هم گفتم يك شخص يا يك مكان خاص مي تواند مسير را تغيير دهد. دست از زحمت و تلاش برنداريم خستگي ناپذير باشيم. نياز به اوليه ها داريم مسكن، پوشاك، خوراك. اما چقدر خوب است زياده رو نباشيم. مسكن كوچك تر هم مي تواند سرپناه باشد. خوراك كمتر هم مي تواند شكم را سير كند. اينها اگر عشق داشته باشد تمام است. باور كن فضاي زيادي از كاخ ها را اصلاً مورد استفاده قرار نمي دهند.خيلي از غذاهاي لذيذ و وسوسه كننده هم درون سطل آشغال ريخته مي شود. واقعاً ما آمده ايم كه مانند ساير موجودات توليد مثل كنيم، و برويم يا فقط درگير پول و غذا باشيم. ما ادامه جهانيم و وسط اين دسته بندي ها نبايد باشيم. ما سرشار از اراده نهان هستيم. آنقدر نهان كه يك دفعه اگر عيان شود ما را تبديل به يك انسان والاتر و فوق ارادي مي كند. مرزي وجود ندارد. درون آدمي مانند برق است و همه جا مي تواند باشد. همه چيز را در برگيرد و صبح عالي را از بيرون سياره زمين تماشا كند. چرخش زمين را تماشا مي كند. هر دو طرف سكه مال آدمي است جانشين خداوند بايد فراتر از زمان و مكان و ابعاد ديگر باشد. زندگي روي كره زمين خيلي هم زيباست و نعمات الهي بي شمارند كه همه نشانه هاي او هستند و ما نبايد ادراك خود را سرگرم آنها كنيم. از آنها به خدا مي رسيم. به هر چه مي رسي خدا مي بيني.شايد پيش بيايد كه من مي گويم كه همه را با ادراك خودم نوشته ام و چه ادعاي بزرگي مي كنيم. ولي مي شود با خودت صحبت كني و حقايق ناب را درك كني. درست يا اشتباهي وجود ندارد. مي فهمي كه اگر به خودت برسي مي تواني بنويسي و اصلاً فرهنگ و آداب و رسوم و افراد الهام دهنده اي نيستند و خودت منبع همه نوشته ها مي شوي انديشه مي كني و مي بيني كه روي خودت كار كرده اي و حقوق خود را از دين گرفته اي. تو يك نويسنده اي.هستي كه محيط و وقت نمي شناسد. شايد به دليل زندگي دنيوي گاهي پول نداشته باشي و ماشين هاي خوبي را ببيني كه ديگران سوارند با خيال راحت مي تواني داشته باشي و به يكباره مي بيني كه صاحب خودرو ناراحت و غمگين است و مي فهمي كه دوست داري خودت باشي و زندگيت قابل تشكر از خداوند است. به دست آوردن آنها اصلاً سخت نيست اما به دست آوردن آرامش خيلي مي تواند سخت باشد. نفس گير آن قدر كه آرزوي مرگ كني.داشتن عشق خيلي عالي است. خيلي مقوله بزرگي است و اگر عشق نبود جهان ادامه نداشت. عشق گاهي همه چيز منفي را از تو دور مي كند. اما بايد مواظب بود همانطور كه گفتم تجربه كلاس هايش را از روز اول زندگي مي گذارد و اگر منفي را نبينيم مثبت هم نمي بينيم و هميشه بايد نقله مقابل عشق را هم ببينيم. عشق مانند وصله روي لباس است. بايد تضاد رنگي با لباس نداشته باشد. عشق مقوله عجيبي است. شايد بگويي عشق در نرسيدن است. آري ادبيات اين را مي گويد اما نرسيدن دهها معني مي دهد. اولاً كه تصاحبي نبايد به شخص مورد علاقه داشته باشي. عشق پديده اي روحاني است و در برخورد جسم نيست و ثانياً رسيدن ها در چند سال بعد تبديل به ترسيدن مي شود و مي داني كه درجا مي زدي. و اصلاً مفهوم عشق را نفهميده بودي يا شايد در سي سالگي به عشق بيست سالگي بخندي و آن را به سخره بگيري ولي مي گويم كه عشق خيلي مقدس است و اگر عشق به خدا داشته باشي يا عشق آسماني به بنده او ارتباط آغاز شده و به هم وصل شده ايد. درون هر كس وجود دارد و موجودي كه از گوشت و خون باشد عاشق است و عاشق تر مي شود. اصلاً شايد الان عاشق هستي ولي نمي داني به چه چيزي و چه كسي. چه بسيار افرادي كه عشق باز خطاب مي شدند و با ماشين خود محبت مي كردند و حيوانات خانگي داشتند و با آنها زندگي مي كردند يا عاشق مجموعه هاي تمبر و دكمه هاي سر آستين بودند. به هر حال لذت مي برند و ضرري نكرده اند. دنيا را از سوي آن مي بينند. خيلي وقت است كه شهر عادي زندگي عادي شده و ديگر مهم نيست كجا هستيم چه مي كنيم و دنبال چيز جديدي نيستيم. ولي بايد زيبا ببينيم تنها راه دوست داشتن نعمات و عشق ورزيدن است. فقط بايد خودت را كشف كني. حس و درك خود را بالا ببري و نتيجه اش را ببيني. به بحر زمين برو نه مشغول زيبايي هايي كه فكر مي كني. به بحر همه چيز ريگ ها، شن ها، حشرات. مي بيني! چقدر اين طبيعت خوب بوده و بي تفاوت از كنارش رد شده اي. تو اگر عاشق باشي زشتي طرف را نمي بيني. پس عاشق باش و آن چيزي كه در نظر ديگران زشت است را نبين و زيبا ببين. هيچ چيز بد مطلق و زشت مطلق نيست. زيبايي دارد. چيزي دارد به نام (حال) كه وجود او را مي برد و شخصيت به او مي دهد. او هست كه تو به خودت شكل مي دهي. تمام دنيا سرگرم گرفتن مال براي انسان است و قلب ها همه به عشق مي تپد.چقدر دور شديم از بحث اما نه دور نشديم انگار ذهن ما دوباره مي آيد و همه جا مي تواند برود. در اصل ما همين هستيم و درگير ماده نيستيم و فقط در آن زندگي مي كنيم و زيبايي هاي آن را به روح خود پيوند مي دهيم و روح خود را زيباتر مي كنيم. شايد بعضي ذات ها تغيير نكند. اما وجدان يك شكل است و هميشه با صدايش تو را توجيه مي كند كه از كجا آمدي و كجا هستي و به كجا مي روي. ما سفر زيادي كرديم. در اين چند صفحه و دوباره سر جاي خود آمديم. مي بينيم كه محيط كوچك عقل و ذهن ما از دنيا بزرگتر است و هرجا كه وجود داشته باشد جاي ماست. ما همه جا هستيم خيلي عجيب و شگفت انگيز است. در همه حال نيروي ما كم نمي شود. در هر خانه در هر شهر در هر كشور ما انرژي مي گيريم و مي فهميم كه چقدر ما بزرگتر از اين هستي كه وجود دارد هستيم. من از نوشتن اينها لذت بردم و ادعاي بزرگي است و دوست دارم كه فكرت را بيشتر متمركز اين كني و لذت ببري و ياد بگيري به خودت برسي. من فراوان سخن مي گويم و از تو معذرت مي خواهم ولي اميدوارم يادت بمانم.فصل چهارمدر اين بخش مي خواهيم با كمك هم بدانيم كه به كجا مي رويم شايد الان نشسته اي و انگشتت را زير كتاب گرفته و تلويزيون روشن كنارت است يا تلفن همراهت كنارت باشد و يك بطري آب و لباس هاي راحتي تنت يا سر كار روي صندلي هستي و ابزارها كنارت هستند يا در هر شرايط ديگر اينها خودش نشانه هاي خوبي است كه بدانيم كجا مي رويم آن همان گذشته است تا 40 سالگي پيش اگر مي گفتي كه دستگاهي هست كه تماس تصويري برقرار مي كند همه مي خنديدند يا اگر مي گفتي در 100 سال پيش كه شهري ديگر را به طور زنده مي شود از درون جعبه اي ديد همه تعجب مي كردند و به سلامت عقلت شك مي كردند. الان همه اينها هستند.آب داخلي بطري است و ابزارها كنار دستت هستند و اصلاً هم عجيب نيست. اينها خروجي هاي انسان هاي نخستيني اند كه داراي عقل هستند و به اينجاي كار رسيده اند. اما كافي نيست. ما اينجا موقتاً هستيم و به اين اكتفا نمي كنيم. ما مي توانيم پرواز كنيم زير دريا نرويم اما اينها فقط من باب پيشرفت تكنولوژي است و خروجي علم ما انسان هاست. در فصل قبل گفتم كه دو باب علم دست ما است و اگر بعد مرگ به جهان آخرت برسيم از آنجا ديگر به جايي نمي ويم. زماني وقتي وجود ندارد كه بخواهيم سير كنيم. علوم همه تغيير كرده و جسم ديگر مطرح نيست تا در روز قيامت دوباره جسم تشكيل مي شود و بهشت و جهنم ديده مي شود. ما جزو لاينفك هستي هستيم و اين همه كيهان و كهكشان فقط ارباب جسم است و در باب دنياي بعد از مرگ اصلاً معلوم نيست كه شايد به جهان عظيمي ماوراي ماوراها برسيم كه فراي درك ما از نور و صوت و رنگ ها باشد. جسم كه علت و معلول دارد نهايت علت را براي تفكر به دست مي آورد كه به كجا مي رود همه اين سوال را دارند. شايد جايي برويم كه ديگر وحشتي نباشد اما وحشت اصلاً نبوده و ترس زاده فكر ماست كه مي ترسيم و پروردگار ترس را براي وحشت در ذات ما نگذاشته. ترس ما را رشد مي دهد. اگر درست آن را به كار بريم پس هر جا بروي ترسي ندارد. خداوند تو را جاي بدي نمي برد. عاشق تو است. عشق خداوند مثل عشق ما نيست.اينكه كجا مي رويم و اين دنيا و آن دنياها چگونه است بايد بگويم كه نگرش و پردازش ما در مغز ما صورت مي گيرد و هركس يك برداشت از جهان دارد كه فهم ما را نشان مي دهد. خدا وسعتي بي پايان را آفريده كه همانطور كه گفتم در جسم ما احساس و قلب ما كه كوچك است مي شود سير كرد و لذت برد و همه مال تو است اما نه از روي مالكيت. بالاي سر ما آسمان بزرگتر از زمين و نبايد بگذريم كه اينها ما را بازي دهد. خداوند مقصد است و همه را او ساخته بدون خدا هيچ چيز لذت ندارد. لذت هاي دنيوي امنيت ندارد و ناجي از خود ندارد. وقتي بالاتر بيايي و از بالا ببيني مي فهمي كه چقدر در زندگي بيراهه رفتي و متأسف خود مي شوي و همه چيز را گم كرده اي.خداوند مي گويد كه مرگ نزديك ترين چيز است. پس وابسته نباش دنيا ارزش ندارد. ذهنت را كه قفلش را شكستي و منتظر خداوند شوي مي فهمي كه زندان ذهنت بود كه از آن رها شده اي و الان زندانت را به چيزهاي خوب ميري.الان ما بيش از حد عادي هستيم كه دنياي بعدي را درك كنيم و حقايق آن را بفهميم و ممكن است فقط زياد تفكر كنيم و جنون فكري بگيريم عشق واقعي عشق به خداوند است. عشق تنها عشق جاودان و بي پايان خداوند است. عشقي كه نظم و دقت دارد و انگار هميشه تازه است و زنده. مرگ و رفتن از اين دنيا همگاني است نگران نباش شايد برايت سخت به نظر برسد ولي اينجا و سه فصل قبل رفتني است و اگر آن را با وجودت بعضي سختي اش كمتر است. از ترس گفتم و ترس هم چيز خوبي است ترسي كه خداوند قرار داده انگار خيلي نتايج خوبي دارد. چون اگر بترسي فرصت كار اشتباه و گناه را نداري و در اين ترس ها پاكي نهفته است. گفتم كه اگر خود را بشناسي و با چشم دل ببيني تنت به گناه اصلاً نمي رود.زمان كه ساخته ما بود نظم را به اين زندگي داد كه من از خروج آن مي گفتم چون زمان ممكن بود لحظه را از تو بگيرد و آينده را مژده دهد. اما تضميني در فراواني كرد و گذرش را هم براي همه يكسان بود. چقدر دستاوردها و خاطرات وجود دارد كه بر همگان است و ما از اينجا مي رويم به جهان آخرت.يك شكاف از اين دنيا كه مي گويند دار مكافات بود به دنياي آزاد و زيبايي آخرت فاصله اي نيست چه چيزي با ارزش تر از اين كلام كه خداوند ما را پيش خواهد برد و ادراك و احساسات و شنيده ها و ديده هايمان به چالش كشيده مي شود و همه چيز در دنياي بعدي متفاوت است. چشم دل آنجا مي بيند نياز ديگر از بين مي رود. نيازهايي كه باعث گناه مي شود و يك عمر نمي گذشت. خداوند را حس كني و فكر را درگير مي كرد و ديگر براي اهداف سازنده است ادامه مي دهي نياز ساخته شد كه وسيله اي باشد و آن وقت است كه اين درك و فهم را داري كه همگاني نيست از سمت خدا آمده ايم و مانديم و مي رويم يك پروژه اي شكل گرفت و عدالت را معنا كرد و اعمال ما در دنياي بعد ملاك آن است. از مرگ تنهايي كامل بود انگيزه نبود. مرگ تمام انتها نيست. قدرت خدا متحيرمان كرد و آرزوي ضعيف و كوچك ديگر ما را وسوسه نمي كند و اين دنيا خوابي است كه آزمايشمان مي كرده و بعد مرگ و مهماني بيداري تنظيم مي كني به خداوند و عدالتش و خودت مختاري كه جاودان باشي يا نه. سوالاتت از اينكه كجا مي روي و از كجا مي آيي خيلي خوب است و ذهن كنجكاوت را نشان مي دهد. بعضي ها هنوز ذهن را نمي شناسند قلم را نمي شناسند. چقدر دردناك است.اما بايد بگويم كه زمان محلي هم وجود دارد و در قرآن به آن اشاره شده زمان هم از علم هاي خداوند است و نيستي را به هستي تبديل كرد.چقدر زيبا فكر مي كرديم و همه چيز را تصور مي كرديم. از خود عبور مي داديم و همه چيز در گذر خود بود و ما آنها را در خود مي گذرانديم روي خود كار كرديم و اميدواريم بهترين را جذب كنيم روح خود را آماده كرديم به درون خودمان مشغول بوديم و بي آزار. خداوند توانا درك خود را به ما داده به هيچ چيز دلبسته نيستيم.هرچند سال كه عمر كني مي بيني بعدهاي خودت را و هر سن شور خود را دارد و هرچه بالاتر مي آيد مي بيني كه در ده سال پيش يا بيست سال پيش براي خيلي چيزها تلاش مي كردي كعه در سن بالاتر اصلاً خنده دار پيش مي آيد و شايد خودت را ديوانه فرض كني كه براي چه چيزهايي تا صبح بيداري كشيدي در طول زندگي ات. فهميدي هر چيزي با عشقش زيباتر بود و شايد خيلي كارها بدون عشق لذتي نداشته باشد و هرچه بيشتر تجربه كسب كردي و آگاه شدي ديگر دوست نداشتي هميشه در جاهاي شلوغ باشي كارها بيهوده انجام ندادي و شوري براي رابطه جديد نداشتي. انگار به آگاهي كامل برسي فقط با تنهايي لذت مي بري و تنهايي لذت بردن را تجربه مي كني. به ژرفاي وجود خود مي نگري و تمركز مي كني خاطرات مي آيند و مي روند.همه چيز گذرا بود و تمام شد زندگي هم همين است زندگي دنيوي فقط در اينجا اين بود چه چيزهاي بدي را ديدي. جنگل ها سياست هاي قدرتها. خشكسالي و حوادث صليبي و انساني غارت ها و قتل وحشتناك هستند. گاهي نااميد بودي واقعاً افسرده و پريشان بودي با خودت گفتي چند بار اصلاً چرا بايد باشم و مشغول ستاره ها و اسرار باشم. سيگارم هم محلم نمي گذرد تك و تنها و بي باور كوچك در اين وادي بزرگ در قمار سنگين زندگي كه آورده كسي نيست. اينها هم از مغزها عبور مي كند ولي انسان هاي ضعيف اينها را مي گويند و تو ضعيف نيستي تو سرشار از قدرت ها هستي و در جهان حل شده اي و وفق داده شده اي و خالق گرمي عشق هستي. هيچ چيز نمي تواند تو را سركوب كند. آمال و آرزوها را كنار گذاشته اي و از مسيرت خارجت نمي كند كه از لحاظ نيازها سركوب شوي شايد سياست هاي كثيف جنگها ناشي از سركوب دروني است.عادت ها هم مي تواند سركوب را بيشتر كند. بعضي اوقات دلتنگي و عادت داري هميشه با كسي باشي يا عادت به غذايي خاص داري يا استعمال سيگار كه يكباره آنها را فرضاً نداري يا از آنها محروم شوي چقدر سخت تر مي شود. چون به هر حال آنها روزي مي روند و تو براي فرار از مشكلات و رويارو نشدن با آنها به سمت عادت مي روي. عادت هم بخشي از زندگي دنيوي است. زمان هم انگار در زمين حكمفرماست و اگر زمان نبود اصلاً پير نمي شديم.اما اگر نبود ما هم نبوديم و كلاً هيچ چيز نبود و سال اخري يا سال نوري كه بسيار بيشتر از سالهاي تقويم ما است هم مي تواند روند زندگي موجودات باشد كه زندگي جسماني را طولاني تر كند كه شايد ديگر خسته شويم از بودن و ما را به خود بياورد و فكر آخرت بيشتر كنيم من در اين حرف ها هيچ مخاطبي را خطاب قرار نكردم و با هيچ چيز سر و كار ندارم فقط نوشته هايي اند كه بدون فيلم و مأخذ خاصي و به يكباره نوشتن همه از خودم است. پنج قسمت كردم كه شيرين تر و جذاب تر است و تو را بي حوصله نكند. عدد 5 را دوست داشتم از همان اول. پنج حس آدم پنج انگشت عددي منحني پنج پيامبر اولوالعزم پنج قلب برعكس ما آدم ها. اميدوارم با حرف هايم لذت ببري و نظري در موردش بدهي. اميدوارم ذهنت سفر كرده باشد و او را از اين زندگي مدتي سير كند و تنوعي ايجاد شده باشد. از ذهنت ممنونم كه برايم وقت گذاشت. من در اين كتاب فارغ از هر چيزي سخن گفتم و سبك و ايده آل خودم را گفتم و اصلاً با عقايد و رفتار و ادراك كسي ارتباطي نداشت و آن طور ساده اين حرف ها را نوشتم كه راحت درك شود و سطح ذهن گرم اين شود و تفكري روي آن متون ايجاد نشود و شوق خواندن را بيشتر كند. من هم آدمي ساده و عادي هستم در هر اجتماعي حضور داشتم و در اين كشور زندگي كردم و به دانشگاه رفتم نوشتن اصلاً سخت نيست فقط بايد كمي حواس خود را جمع كني. آن وقت مي بيني چقدر سريع مي نويسي و دستت از مغزت زودتر به نوشتن روي مي آورد و فقط بايد آنها را بنويسي و انگار نيروي خاصي داري و اصلاً فكر بد شدن نوشته نباشد بعداً مي تواني آن را بخواني و ويرايش كني اما اگر فوراً هرچه را كه به ذهنت مي رسد ننويسي شايد ديگر به يادت نيايد و كلمات كليدي را از ياد ببري و قدرت كلمات را هم در نر بگير كه دريايي از كلمات ناخودآگاه روي كاغذ مي آيد. اين مي تواند يك تقدير بزرگ باشد يا خودآگاه شود و همه چيز را در برگيرد.*************1/6/98          42: 1 بامدادسه روز و يك ساعت و پنجاه و دو دقيقهدلنوشت هايي كه ضميمه مي شوند بعد از خواندن كل كتاب:منتخب نتايج:1. شكست هميشه هست و عمرش كوتاه و سريع مي ميرد و در زندگي فقط تغييري است كوتاه مدت و بايد ما فرصت از دست دادن يك فرصت را از دست ندهيم و ديدگاه سوء تعبير و مبالغه اي به شكست نداشته باشيم. اگر شكست هاي مرده در زندگي ما راه بروند ديگر ما بايد جاي قبرهاي آنها را پر كنيم.2. معجزه از قدرت هاي خالق و خداست و ديگر نبايد اتفاقاتي كه علمي به آن نداريم و برايمان مجهول است را معجزه بناميم و بايد سعي كنيم واقعيت را با فرضيات تطبيق بدهيم نه عمل عكس آن را انجام دهيم.3. تصور كن الان در يك خانواده فقير به دنيا آمده اي و كلي آرزو و شور و اشتياق داري و تلاش مي كني و به وضع عالي خود بهبود مي دهي و يعني به آرزوهاي غيرممكن خودت مي رسي اما اگر هدفت فقط آرزوها بود خيلي طول نمي كشد كه همه آنها عادي مي شوند و اصلاً لذتي نداشتند و يا زودگذر بودند و پوچي در پي برايت داشتند. بايد آرزوها و آرامشي در گرو خداوند باشد تنها چيزي كه پوچ نمي شود لذت بردن در مسير خداست و وقتي در ماديات به بي نهايت برسي و يكباره سير مي شوي مي بيني چقدر دلت براي معنويات و خدا تنگ شده است و برمي گردي به آن اما اسير ماديات هم هستي و نمي تواني زندگي كني در اين مابين. و توانايي تحمل زندگي بدون خوشي هاي دنيا را نداري و از طرفي هم به مسير معنوي برگشته اي و مي شود يك بن بست. اينها همه يك حد دارند و خدا مقرر كرده و يكسان است و بيش از حد همه چيز را نابود مي كند. پس در هر جا كه باشي حدت را بدان و به عنوان مثال در مقايسه عالي با معلولي نرو چون او هم يك حد برابر تو را دارد و لذت درون يكسان است. من فكر مي كنم عدالت را مي توان از اين بحث فهميد و درك كرد كه خدا هيچ تبعيضي بين انسان ها نگذاشته است با اينكه شرايط محيطي و دنيوي متفاوت است. اما لذت درون يكسان است و همه چيز هادي مي شود. چه فقر چه ثروت و تا وقتي افكارت را تغيير ندهي نمي تواني حس كني خوشبخت هستي. اما شايد بگويي كه همه با اين افكار رشد كرده اند و از بچگي نهادينه شده اما بايد عوض شود و در مسير الهي بيفتد. اجباري نيست در هر فكر باشي ولي در انتها به خدا مي نگري و شايد هر چند وقت يكبار باز آن افكار سراغت بيايد و تصميمات تو را تغيير بدهد كه فقط ياد خداست كه مي تواند آنها را از تو دور كند و حس تو به آن را از بين ببرد.«الا بذكرالله تطمئن القلوب: همانا با ياد خدا دل ها آرام مي گيرد» (سوره اعراف، آيه 201)4. از پيرمردي داستاني شنيدم در مورد دنيايي كه شايد مجهول ترين داستان از يك شخص بي سواد و فرتوت بود. او گفت ما جانوري هستيم كه حيوانات آرزوي منقرض شدن نسل ما را دارند. ما روي يك لاك پشت بزرگ هستيم كه خسته است كه درجا مي زند. گرگ ها آواز سر مي دهند و خوك ها نجس نيستند. تنها كسي كه لذت مي برد خرگوشي است كه به لاك پشت مي خندد. لاكش را برعكس كرده يا شايد ما آن را به تو فرو داده ايم. يك ساختمان بزرگ به همه جايش خور عجيبي مي فرستد. ديگر ديوار چين ديوار به حساب نمي آيد و به چشم نمي آيد. مارها لباس انسان كرده اند و قطار مي روند و دود مي كند گل ها مانند شيپور فرياد بانگ سر مي دهند. و ديگر لايه هاي قرمز وجود ندارند. پشت قيچي باغباني ها گل ها دستور مي دهند. آدم آهني تخته كنده چوبي بر دوشش گرفته. كمي برف بالاتر است و 7 تا كاج زير پاي آدم آهني است. دو تا آدم هستند كه ديگر همديگر را محل نمي گذارند يكي مشغول تماشاي قافله و ديگري زمين را مي پايد. از دور انگار مو دارند و از نزديك انگار تاس هستند. هيچ كس نمي تواند از روي لاك پشت بپرد و قهرمان قصه شود. نمي دانم منظورش چه بود و كاش بتوانم كه پيغامش را به دست خودم برسانم و بفهمم چه گفت.5. در زندگي به هنگام عقب نشيني اعتماد به نفس داشته باش و احساساتت را فقط پيشه نكن. مي دانم كه زندگي بدون حس معني ندارد ما نمي شود از روي احساس نان بخوري يعني راه نان درآوردن سخت را فقط احساس كني. احساس براي لذت بردن از زندگي است و نبايد تسليم آن شوي با تئوري احساس و آرامش مي توان يك نظم از دل بي نظمي بيرون كشيد واقعاً چرا ما دلتنگ كسي يا چيزي مي شويم؟ حتي يا گاهي دلتنگيم زندگي آخرين مهماني ما روي زمين است. ساده و پيچيده مثل تارهاي عنكبوت. بازي موش گربه با سايه هاي هم هيجان و جنون در پرتگاه لذت يا جنون. خود زندگي بالاترين آرامش بخش است. آنقدر آرامش عياني است كه نهان شده از چشم ما گاهي حافظ آزمندانه منافع خودمان هستيم اما نه بلند پروازيم و نه بي اشتياق اما اينگونه تصور مي شويم بايد در گذشته ات نور بندازي حال را روشن كني و آينده را ببيني. در وضعيت پايداي يا ناپايدار بايد حواس باشي در بيراهه نباشي. جامي را از سر شجاعت ننوش ابلهام مي كنند و بدون اجازه درگير بيراهه مي شود. اين مهماني يك بازي هم هست. در اين مهماني حقه وجود ندارد. يك بخش زندگي پيوند دهنده و بخش ديگر جدا كننده است. هر برخورد آثار جانبي هم مي تواند داشته باشد. احترامي عميق به زندگي داشته باش و اگر مقابل به مثل با او كني مي ميري. مرگ پايان آن است. سياست عمل آنها را جدا و تجارت آنها را پيوند داد. اين چيزي است كه مي بينيم. زندگي را مي توان اينطور تصور كرد در سر و ته خطرناك و در وسط سخت است و عنانش در دست خودش است. چطور مي توان به آن دل سپرد با تكيه بر خداوند است و اميد به آن داريم با اينكه انتهاي آن را مي دانيم اما دل زده نمي شويم فقط آهسته و آرام به منزل راه مي رويم. هر چيزي تحسين كننده است حتي جنايات هولناك شيادين و كارهاي ناپسند كه در آن نبوغ به كار گرفته شده اما در چشم يك كارآگاه يا كميسر نه در چشم مردم آن هم به دليل نبوغ نه انجام كار حس تحسين با تحسين متفاوت است و آنها فقط متعجب و متحير مي شوند. مثل شطرنج يك حركت اشتباه ديگر قابل جبران نيست. البته براي پيروزي گاهي بايد بهترين مهره را قرباني كرد. درون ناخودآگاه انسان اشتياقي براي رستگاري نهفته است كه سيري ناپذير است. اما گاهي حتي جرأت اين را نداريم فكر كنيم كه در زندگي موفق هستيم يا مي شويم. لذت را در هر لحظه پيشه كن. گاهي اوقات منطق تنگنا مي شود و تو فكر مي كني كه هميشه درجا زده اي اما خودش ناشكري و ناقانعي است.6. تو در هر لحظه از زندگي پيروز و برنده اي و گاهي اوقات بازي مجدد ممكن است تو را شكست دهد. مواظب افكار منفي باش آنها مانند تومور سرطاني در مغز ريشه مي زند و از بين نمي رود و افكار تو را تا مدتي يا دائماً تغيير مي دهد و فرمان رواي تو مي شود و مسيرت را تغيير مي دهد و ديگر فرق بين رويا و واقعيت را از تو مي گيرد نه مستقيم بلكه تو را از خود واقعي و استعدادهايت دور مي كند و نمي فهمي خواب هستي يا بيدار و در عالم خواب زندگي مي كني يا در واقعيت. افكار تنها چيزهايي هستند كه در ذهن ما نمي ميرند حتي خاطرات هم فراموش مي شوند اما افكار خيلي قوي اند و جهت دهنده ما هستند. يك تئوري در ما شكل گرفته كه فكر مي كنيم همه چيز از دست ما مي رود و هميشه اين غريزه در ما هست. هميشه مواظب ليوان هستيم كه نريزد يا پولمان نيفتد اما گاهي اوقات مي ريزد يا مي افتد و نمي شود جلويش را گرفت همه تلاش را مي كنيم ولي باز اتفاق مي افتد. ممكن است اتفاقات خوب هم همين طور باشد ما اصلاً آنها را پيش بيني نمي كنيم و روي مي دهد. هيچ چيز ترسناكي وجود ندارد. در زندگي تو بايد زندگي را بسازي و بفهمي كه وحشت ها نيستند.7. شك ها دروازه هاي يقين ها هستند. شك ها بليط هاي رفتن به فضاهاي جديد مي باشند. شك به جا بسيار خوب است اما انسان را به منظره هاي فراواني مي برد و مغز را به چالش مي كشد و تا كجاها كه تو را مي برد. جهان با تمام پيچيدگي هاي ضميره انسان است و انسان مانند طوفان است و بايد بوزد اما اگر نفسش بگيرد نفس ما هم مي گيرد. نقاشي است روي تن جهان ديدگان ما. بازي ها چقدر عجيبند. گاهي اسباب بازيهايمان وجود خارجي نداشت. بازي با سرما و گرما در روياي كودكي. ما و جهان مثل هميم.8. در كودكي جيب خالي داشتيم اسلحه نداشتيم و تنها سلاحمان چشمانمان بود كه گلوله مي ريخت و بدون صدا بود. يك پل به سنگيني كودكي و سختي ميانسالي وجود دارد كه ما را گاهي در خود مي برد. ابرهاي كودكي كه عرش بودند به فرش تبديل شدند.9. مادربزرگم به من يك تبر هديه داد. كوچك و سنگين از همان خارجي هاي 50 سال پيش اولين چيزي كه در ذهن من آمد قطع درختان بود. با تبري كه خود دسته اش از چوب گردو است و خوش دست است. فردا صدام زد و گفت با تبرت بيا. ترسيدم. مبادا مي خواهد هديه اش را از من بگيرد. بهم گفت با اين كار بهتري مي شود انجام داد و دهان ها را شيرين كرد. نفهميديم اول مادربزرگ قوت كرد و تبر را در كمدم كسي ديد و گفت عه قندشكن خانه ما هم همين است و من پرواز كرد روحم به آن زمان و آن مكان و آن مادربزرگ كه چه خواست بگويد و من نفهميدم. همه وقايع آن روز را با تمام وجودم حس كردم و انگار جسمم ثابت بود و فكرم آنجا بود.10. مي گويند رنج و گنج. من مي گويم تلاش همان گنج بي پايان است تو اگر تلاش كني و كار كني هميشه دسترنج داري و مانند گنجي است كه تمام نمي شود و هميشه در صندوق پول يا پاداشت از آن است. بعضي وقتا حرفاي تازه كه تا الان نشنيدي و براي بار اول مي شنوي در سن بالا كه شايد ضرب المثل يا تكيه كلامي خاص باشد تا پايان عمر آن را فراموش نمي كني و يا شايد تا پايان عمر روي زندگيت تاثير بگذارد مثلاً در يك دوره اي از زندگي از خوردن مذغ لذت مي بري اما به يكباره يك نفر به شوخي مي گويد كه مرغ بازمانده دايناسور است و تو نظرت و ذائقه ات تغيير مي كند.11. گاهي دشمن از سلاح تشويق استفاده مي كند و يكي از خطرناك ترين سلاح هاست كه مي تواند باشد و سبب خودباوري كاذب مي شود و انسان فكر مي كند نمي تواند چيزي به او آسيب بزند و بازدارنده تلاش نيز مي شود و ديدگاه آدم را محدود به همان موفقيت فعلي مي كند.12. سليقه ها گاهي مي تواند سبب جدايي آدم ها شود. ما مي توانيم با مقايسه سليقه خود با ديگران و قضاوت سليقه هاي مردم به اختلاف فكري و مشكلات برسيم و تنهايي را به وجود آوريم و ضربه هاي بدي بخوريم.13. پيرمردي با نشاط و دل زنده را مي ديدم كه سگ داشت و با او در خيابان قدم مي زد حرف مي زد و بسيار محبت مي كرد و رابطه خيلي خوبي با سگ داشت و روزي با من هم صحبت بود و من فهميدم كه بسيار وابسته آن سگ است و اگر روزي نباشد پيرمرد نيز ممكن است بميرد. او به من گفت كه اين دنيا محدود به چيزي يا كسي است كه دوستش داريم و انگار كه فقط چيزي كه آن را دوست داريم و يا عاشقش هستيم فقط در اين جهان بزرگ براي ما به شمار مي آيد و شايد اين زندگي فقط معناي دوست داشتن و عشق باشد و ديگر هيچ.14. گاهي تمجيدهاي ساده اطرافيان را جدي بگير بعضي ها ممكن است به تو بگويند كه حافظه خوبي داري استعداد خوبي داري در يك ورزش، هنر يا يك كار شايد اول به شوخي آن را برداشت كني يا اصلاً مهم نباشد اما آن تعريف واقعاً اگر با جان و دل در وجود انسان بنشينند مي تواند تبديل به جرقه مهم در زندگي شود. شايد معلم علوم تجربي به تو بگويد جواب هايت كامل نيست اما جمله بندي خوبي داري. اين واقعاً مرتبط با شرايط تو در آن كلاس و آن زمان شايد نباشد ولي يك تعريف جدي از تو شده كه شايد آن را ساده ببيني و مي تواند سبب يك اتفاق و رخداد بزرگتر شود.15. هميشه يك راه براي تقلب هست كه تو را برنده كند و بتواني پيروز ميدان باشي و تلاش كمتري كني اما پيروزي شايد ديگر برايت ارزشمند نباشد مثل پادشاهي كه سلطه را از پدر خود گرفته و تلاشي براي آن نكرده و شايد با منطق و عقل و وجدان خود به آن نگاه كني بسيار تلخ باشد و اصلاً طعم پيروزي را نداشته باشد انگار مانند قانون مجهول خوب فقط بايد با زحمت به يك پيروزي جانانه رسيد.16. بعضي وقت ها يك كار خوب براي شخصي انجام مي دهي و خشنودي اما گاهي اوقات كار بهتر آن است كه با ادامه آن كار نداشته باشي و احساس مالكيت به كار انجام شده يا شخص نداشته باشي اين تنها آرامش است و بايد بي خيال ماجرا شوي.17. در روابط با دوستان و اقوام هميشه نظرها را دريافت كن و با روي باز آنها را بپذير شايد بعضي ها با برداشت هاي تو تناقض داشته باشد اما روابط دوستانه هستند و يك مناظره بين دو حزب بر سر رياست نيست و اگر جدل پيش آيد ممكن است بالا بگيرد و تبديل به رابطه سرد شود و رابطه دوستانه را از بين ببرد. جدال يك عمل اشتباه و شيطاني است. فقط ناراحتي و اختلاف و تفرقه مي آورد و هيچ پيامد خوبي در پيش نخواهد داشت و نبايد يك رابطه را با يك موضوع كه قابل بحث هم نباشد تبديل به رابطه بد كرد.18. تفكر بالاترين عبادت است. بعضي وقت ها در سختي و مشكل قرار مي گيريم و فشار زيادي را متحمل مي شويم. آن وقت است كه شروع به فكر كردن براي راه حل مي كنيم و طوري قوي فكر ما خوب واقع مي شود كه طي هيچ شرايط ديگري نمي توانيم آن قدر درست بينديشيم شايد سختي هاي زندگي باعث تفكرات شده و آساني ها را در بر خواهد داشت. گاهي با تفكر به حرف هاي روزمره مي توان خيلي چيزها فهميد كه هيچ وقت آنها را درك نكرده بودي.19. همه ما ممكن است در مسابقه قرار گيريم كه حريف هايي براي ما مقرر مي شود اما از لحاظ دروني به يك شخص كه مسابقه مي دهد نگاه كن و حرف هايش را سعي كن بفهمي به اندازه تمام دنيا در زندگي حريف وجود دارد گفتم كه انسان نامحدود است اما به شرط آن كه محدوديت ها را اول شكست دهد. بزرگترين حريف ما در زندگي محدوديت هايي است كه ما در اين ذهن نامحدود توليد كرده ايم.20. اميد به خداوند تنها چيزيست كه به ما تسلي مي دهد در فرازهاي زندگي. تا وقتي كه از اميد به خدا غافلي و ترس را جايگزين كرده اي نمي تواني رشد كني و به مراحل بالاتر بروي اميد به خدا مانند يك نيروي بي همتا تو را به جلو مي برد و باورت را طوري تغيير مي دهد كه طول مسير راحت تر مي شود.21. زندگي قرار نيست راحت باشد تو بايد قوي باشي.22. از كارهاي بيهوده دست بردار وقتي كه بزرگتر مي شوي مي فهمي براي خيلي چيزها شب ها نخوابيدي فكر كردي سختي كشيدي كه اصلاً ارزش نداشتند اما فقط رنج آن را ديدي و فكر اين هم تو را مي آزارد كه بر اثر ناداني چه كارهاي بيهوده اي كردي دقيق مانند شليك با يك اسلحه كه تيغه خشاب آن پر از فشنگ هاي مشقي است پس ياد بگير خشاب زندگيت را پر از آدم ها يا كارهاي مشقي نكني.23. تو خارق العاده اي هيچ چيز در جهان نيست كه فقط يك واحد از آن وجود داشته باشد حتي الماس، جواهرات، طلا يا كهربا كميابند اما نسخه هاي زيادي از آن وجود دارد اما تو خودت يگانه اي فقط يك نسخه از خودت وجود دارد و تكرار تو وجود ندارد و اين بهترين ويژگي آدمي مي تواند باشد.24. نداي دروني كه گاه تو را عذاب مي دهد و گاه آرامش بخش است مي تواند معلم خوبي باشد اسم آن وجدان است. ذهن تو كارهاي خوب و بد را تشخيص مي دهد اما هواي نفس بعضي وقتا به كارهاي اشتباه تو را سوق مي دهد و بعد آن معلم وجدان دست به كار مي رود و هر كاري كني نمي تواني آن را شكست دهي و راه درست را به تو نشان مي دهد و تحت هيچ كاري نمي شود نظرش را عوض كرد.25. حس هايي دروني مانند باروت هستند يك جرقه تو را منفجر مي كند و موجب يك تغيير مي شود يك حس مي تواند تو را بكشد يا يك نيكولا تسلا بيافريند.26. از كارهاي كوچك نااميد نباش يا اينكه شخص كوچكي در اجتماع هستي اينها مهم نيستند تو اگر عشق و مسئوليت به زندگي داشته باشي باشكوهي هرچه اگر يك شخص عادي در اجتماع باشي قايق و كشتي هر دو مصداق اين جمله اند. هر كدام باشكوهند و زيبا.27. ممكن است بعضي از كارهاي اشتباه پيامد مثبتي در ابتدا داشته باشد گاهي اوقات يك دروغ يا يك پنهان كاري شايد در زندگي از بروز فجايع جلوگيري كند خودت مي داني كه اصل موضوع اشتباه است اما چون فكر مي كني نجاتت مي دهد به آن ادامه مي دهي و مي گويي ضرري براي من ندارد اما اين كار سلامت عقل و ذهن تو را هدف مي گيرد و آن را بيمار مي كند كار از پايه بايد درست شود مانند عشق جسماني كه بسيار لذت بخش است و نمي تواني تركش كني اما هر چيز لذت بخشي تو را والا نمي كند و نقطه بدي هم دارد كه مي تواند زندگيت را نابود كند.28. بعضي ها از اشنايان و اطرافيان هميشه ايده هاي خوبي دارند و در جمع به آنها مي گويند مخ اقتصاد يا شم اقتصادي بالا دارد يا زرنگ است تو ظاهر ماجرا را نظاره نكن بعضي وقتها ظاهر و شكل مي تواند گمراه كننده واقع شود و شايد با خودت بگويي چگونه اين شخص آن قدر نظرات كاملي مي دهد تقريباً بيست درصد مردم ايده پرداز هستند و مابقي با مطالعه و تحقيق ايده مي پردازند آنها هم با تو برابرند و از هيچ جا اين نظرات را نمي آورند پس نااميد نشو مطالعه كن از گذشته درس بگير و جلو برو همه چيز از آن توست.29. ظاهر اشياء يا اشخاص هميشه زمينه گمراهي و دوري ما از واقعيت مي شود.30. وقتي آگاهي و هوشياري بالاتري به دست مي آوري ديگر ظاهر برايت مهم نيست يا سطح اجتماعي افراد كنارت برايت مهم نيستند باور كن هيچكدام آنها نمي تواند زمينه آرامش صرفاً باشد و فقط دنبال چيزهايي هستي كه آرام باشي و حس خوب بدست آوري اگر به دنبال مسير خدا و معنويات باشي با هر چيز به آرامش مي رسي و اصلاً هم به پوچي نمي رسي.31. پيرمردي يك موتورسيكلت خسته و قديمي داشت از اين دودزاها كه اصلاً جايي در خيابان نداشت آن را به من داد گفت اين يادگار جواني من است من آن را شستم و بدنه اش را جلا دادم اما سوار آن نشدم اصلاً باب ميل امروزي نبود و شايد مورد تمسخر قرار مي گرفتم چندين بار خواستم آن را از سر باز كنم و ديگر سمت آن نروم يك روز سمت آن رفتم و مي خواستم از تكنولوژي قديم سر در بياورم و آبشن هاي آن را بررسي كنم تمامي ادوات برقي آن كار نمي كرد كه با تعميرات خودم درست شد يكهو كليد آن را انداختم و فرمان آن را قفل كردم اصلاً باور نمي كردم كه سالم باشد در طول سي سال عمرش سالم بود و كار مي كرد فرمان آن قفل شد من چقدر خوشحال بودم خيلي شگفت انگيز بود شايد زندگي همين باشد ما فقط سختي هاي آن را در جان فرو كرده ايم و ديگر هيچ چيز از آن را نديده ايم اما نه آبشن هاي ديگر زندگي را كشف نكرده ايم هنوز زيبايي دارد و بايد طوري ديگر به آن نگاه كرد.32. انتقادپذير باش انتقاد بهترين محل براي تفكرات فضايي است در برخورد افكار و مناظره افكار اگر انتقاد را نپذيري از كم فهمي و كوتاهي توست.33. تقريباً 80 درصد مردم از زندگي خود راضي نيستند كمتر شخصي پيدا مي شود كه از شرايط فعلي خود راضي باشد.34. بعضي وقت ها امتحان ها سنگين اند به يكباره ده مشكل پيش مي آيد خوشحال باش چون حتماً توانايي حل آنها را داري و شخص بزرگي شده اي چيزي نباختي خود را بازنده مطلق فرض مي كني و فكر مي كني دنيا خراب شده است.35. در مورد از خود گذشتگي بايد بگويم كه ايثار تصميم دلي و عقلي نيست فراتر از اينهاست كه شخص به يكباره براي تو و يا يك ملت خود را فدا و وقف كند و گاهي انگار فراتر از اختيار است.36. كل كيهان با اين عظمت شايد كوچكتر از چيزي كه فكر مي كنيم براي ساير كيهان باشد هرچه جلوتر مي رويم هستي بزرگتر و پيچيده تر مي شود و كل هستي هيچ چيز بزرگي ندارد انگار به هيچ چيز بزرگ نيست و خداوند بزرگ است و عظيم و قدير است.37. بعضي وقتها كارهاي خنده دار و به نظر كوچك مي تواند بهترين مسير را فراهم كند.38. زندگي كردن خودش يه هنره كه عده كمي آن را بلدند.اينكه مي گويند سن يك عدد است درست ولي بايد بگويم كه پول هم يك عدد است و وقتي به ماديات رسيديم خوشحالي را براي خود ايجاد كنيم كه ديگر عددي نباشد و بي نهايت باشد.39. آدم ها هميشه در مورد خود فكر بد مي كنند زشتند بي پولند خوشبخت نيستند آرامش ندارند خيلي ها در مورد خود اين فكر را مي كنند كه كاملاً اشتباه و بيهوده است و اصلاً واقعيت ندارد.40. پيشرفت مستلزم زمان است در غير اين صورت يك شبه نمي توان كاخ روياهايت را از كارتن خوابي بسازي و همه اين پيشرفت ها مستلزم زمان است.41. 99 درصد اتم را فضاي خالي تشكيل داده يعني همه چيزها فاني و يا اصلاً وجود ندارند تو هستي و خدا اگر هيچي را نداشتي با خدايت به همه چيز مي تواني تبديل شوي.42. يك صاعقه سنگ بي ارزش را به الماس تبديل مي كند اتفاقات بد بايد باشند تا تو را به يك شخص قدر تبديل كنند.43. هيچ وقت كل تكنولوژي و پيشرفت ها به قدرت يك مغز انسان نمي رسد تمام تكامل ها و پيشرفت ها مربوط به عملكرد مغز انسان ها بودند و اين قدرت خالق عظيم است كه كل جهان به اندازه مغز ماست.44. چگونه يك ماجرا يا رويداد در زندگي ما تبديل به يك راز مي شود ما گاهاً رازهايمان را به ديگران مي گوييم و خودمان آن را در سينه نگه نمي داريم و حافظ آن نيستيم. چطوري مطمئنيم كه ديگري حافظ آن است زندگي رازآلود خيلي مي تواند خطرناك باشد و فقط سلامت روان ما را نشان مي گيرد و نگراني و افسردگي مي تواند در پي داشته باشد.نتيجه آخر:وقتي با هم به اينجا رسيديم اميدوارم كه حس و نگرش جديدي را به زندگي و خودت داشته باشي و با توجه به مجموعه اي بودن و گوناگوني مطالب اميدوارم به حس تناقض در كتاب نرسيده باشي و بين متون كتاب دچار تناقض نشوي و حرف هايم را كوتاه و بريده حس نكني و مي تواني در ذهن خود به آن پر و بال و شاخ و برگ بدهي و به همين دليل در فصل يك و دو خيلي ساده تر با تو حرف زدم كه از اين ضعف هاي نوشتاري كمي كنار زده باشم و دو ساعت در آغاز و پايان متن اصلي وجود دارد و اصلاً ربطي به كتاب و نوشتن من ندارد و فقط خواستم دو ساعت را قرار دهم كه القاي بهتري را ايجاد كنم.كتاب خواني براي يك ملت فريضه و واجب است. (حضرت آيه الله خامنه اي)</description>
                <category>Sajjad Ebrahimi</category>
                <author>Sajjad Ebrahimi</author>
                <pubDate>Fri, 26 Aug 2022 12:56:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب شش دانگ زیرزمین</title>
                <link>https://virgool.io/@SajjadEbrahimi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-tpr2lmarqgxc</link>
                <description>کتابی در باب موسیقی رپ در ایران و جهانعنوان : شش دانگ زیر زمیندیباچه : در دنیای امروزی که جهان به سرعت در حال توسعه است مبانی زندگی به شدت تحت تاثیر تغییرات و تحوللات است ، مدت زمان تغییرات و تحولات به شدت کاهش یافته و از این رو زندگی پیشرفته بشری و روزمره رابطه مستقیم با آن دارد .امروزه درک کلیات وابسته به فهم جزئیات است و جزئیات اهمیت به سزایی دارد پیشرو زندگی نیازمند مفاهیم و آموزش سریع است که فرهنگ جدا از این مسئله نیست .فرهنگ مانند دیگر مبانی به سرعت در حال تغییر ، تکامل و گسترش است که پدیده ها و عواملی همچون هنر در این سیر تکامل و گسترش دخیل و تاثثیر گزار است .مختصری در باب کتاب :آنچه در محتوای این کتاب به نگارش در آمده موضوعات ، نکات و آورده های طبقه بندی شده درباره یکی از شاخه های هنر و موسیقی به نام رپ پرداخته و سعی شده تا حدودی حقایقی از وقایع مربوطبه تاریخچه سبک رپ در ایران و اشاراتی به رویدادهای رپ غرب در قالب چندین آوام ذکر شود .از آنجا که پدید هنری رپ در بین جوامع تبدیل به یک موضوع فرا گیر ، موثر و فرهنگ ساز شده خواسته یا نا خواسته ارزش ها ، ضد ارزشها ، هنجار ها و ناهنجار یها به دنبال داشته که امواج این قضیه گریبان گیر جامعه بشر یست .مفاهیم هنر موسیقی :موسیقی واژه ای عربی و در اصل موسیقا تلفظ می شود مانند کلمات عیسی ، موسی ، مجتبی و ... می باشد . معادل فارسی موسیقی واژه خنیا و لاتین آن موزیکا که ریشه در تمدن یونان باستان دارد و عناصر تشکیل دهنده آنم صدا و سکوت است . بوعلی سینا و ارسطو موسقی را زیر شاخه های ریاضی دانسته اند که در عرفان جایگاه بالایی می توان برای آن تصور کرد پس هنر لازمه عرفان است . اما همه اجزا موسیقی بر عکس ریاضی قابل تغییر است از این رو آنرا هنر می دانیم .موسیقی یک حقیقت کافیست و توسط قدرت حقیقت دنیا کشف شد . اگر عرفان در رأس باشد موسیقی و فلسفه دو زیر مجموعه آن موسیقی به شعر و نواختن و فلسفه به سایر هنر ها ختم می شود.نیچه می گوید : تمام پدیده ها در مقایسه با موسیقی تنها نمادند .علم موسیقی دو بخش دارد طبق گفته موسیقی و آن بزرگ ایرانی ابونصر فارابی ( مخترع ساز قانون ) که شامل :1-علم و موسیقی علمی : سازندگان موسیقی هستند2-علم موسیقی نظری : شنودگان آن هستندسپس چه سازنده و چه شنوده موسیقی هر دو هنرمند تلقی می شود .طبق نظریه های زیبایی شناسی موسیقی ، موسیقی به چند گروه تقسیم می شود :1-قائل به وابستگی که زیبایی موسیقی را بر حسب روبط آن با امر دیگری خارج از موسیقی تبیین می کند و این امر معمولاً حس است .2-قائل به استقلال که ارزش زیبایی موسیقی را وابسته به ویژگی ذاتی موسیقی تلقی می کندایران صاحب چندین نوع سبک موسیقی مستقل است که بسیار حرفه ای تر از سبک های غربی واقع شدند و چون یک طرف ماجرا مخاطب و شنونده است زمینه ی اظهار نظر و اشتراک سلایق بین خواننده و شنونده به وجود نیامد و آن سبک ها چه در طرف شنونده و چه در طرف خواننده دشت نکردندرابطه موسیقی با روان انسان :امرهای مهمی در زندگی وجود دارد که منوط به موسیقی ها در روز مرگی می شود . موسیقی هم می تواند جمع آوری و گرد آوری اصوات طبیعی باشد که به طور طبیعی هیچ گاه شنیده نمی شود که انسان آنرا می سازد پس علاوه بر غذای روان به مرحله تکرار در می آید و بار ها شنیده می شود پس به مراتب نسبت به سایر عوامل بای روح و روان مهمتر است که در زمینه علم ناخودآگاه ما باید 90 % ورودی ها مغزمان را به چه چیزی را بخوریم تشبیه کنیم و 10 % باقی مانده را به چه چیزی بپوشیم شباهت دهیمفرهنگ هیپ هاپ :هیپ هاپ فرهنگی ابزاری با ریشه آمریکایست برای آگاهی بخشی در مورد حقوق شخصی و فردی که باعث شد برای بار نخست در تاریخ موسیقی شنونده به توانایی های خود پی ببرد و خود واقعی اش را پیدا کند . در واقع هیپ هاپ یک نوع سیستم پیشرفته آموزشی و پرورشی است هیپ هاپ شامل زهد و عرفان ، موسیقی ، رقص ، لباس و سبک های مختلفی از موسیقی است که بازتاب های زیادی دارد و مدام در حال تغییر است .رابطه فرهنگ با سبک هیپ هاپ :در ابتدا باید درک درستی از مفهئم ذاتی فرهنگ داشت تا بشود عواملی را فرهنگ نامید . فرهنگ صرفاً در دنیای امروزی به یک توهم تبدیل شده و ثانیه ای در حال تغییر است در دنیای سرعت همواره ما با رشد بیش از حد سریع تکنولوژی همراه هستیم که این عصر را عصر آکواریوس می گویند . در عصر آکواریوس هیپ هاپ نمایان شد و به یک خرده فرهنگ مبدل گشت و چون خود شناسی ، موسیقی ، پوشش و حرکات موزون خود را دارا بود جایگاه یک فرهنگ را به خود گرفت .رپ . RAP :رپ مخفف عبارات Rhgtmic &amp; Poetrg به معنی شعر بر وزن و قافیه است . با پیدایش این سبک مرزهای پیشین موسیقی در هم شکسته شد و سوم شخص را در خود جا داد و دارای ریتم سه است که از دنیای دو بعدی سنت خارج شد و توانست در ابتدا با نام Mc وارد شود که خود Mc مقوله جدایست که بعدا به آن خواهیم پراخت .روایتی که از سرخ پوستان بومی آمریکا کلید خورد و به سیا پوستان آفریقایی تبار و بعد به آمریکا ی شمالی و اروپا و سپس به آسیا راه پیدا کرد .Mc نوعی خبر نگاری یا اجرای سیاه پوستان بود که مجری برنامه های مفرح بودند که با رسوم خود اجرا می کردند مانند نقالی قدیم ایران با استفاده از دست زدن و دایره زدن که به شخص هنرمند برنامه Mc می گفتند و بعداً به موسیقی رسمی بدل شد و با همکاری Dj و ورود بر یک دنس به شهرت زیادی رسید .شکل نخستینبا پایه گزاری اولیه رپ و قاعده بندی آن ضبط های ابتدایی صورت گرفت ؛ آلات بندی مبتدی و بیت باکس ساز های نخستین رپ شدند . هنرمندان اوایل به صورت فری استایل اجرا کرده و بعدها به استریو رفته و تولید اثر کردند که سبک آثار اوئلیه را اولد اسکول می گویند که در آمریکا شکل گرفت و در موسیقی ریتم چهار چهارم داشت و ریتم رپ غرب مانده سی بو ، اسپایس وان ، ململ ، کروسی وان و ... تا حدودی اولین آثار حرفه ای را به جا گذاشتن اما در اروپا دکتر آلبان موسیقی از خود مشابه رپ ارائه داد که تقریباً در یک دوران بودند .به طور مثال می توان رپ اوله اسکول را فیزیک مکانیک رپ امروزی به شکل فیزیک کوانتوم دانست که پایه آن است و در هر کشوری که رپ ظهور می کرد هنرمندان اولیه آن با محدودیت های بسیاری روبروی شدند و از هنر و جان خود مایه می گذاشتندرپ های اولیه بیشتر در خیابان ها و میهمانی ها به اجرا در می آمد که هنرمندان آن با ترفند ها و شگردهایی آنرا به رشد و شهرت رساندند و با پیدایش اینرنت به یکباره رشد آن چندین برابر شداهد اف رپ :می توان گفت رپ یعنی بیان حالات عاطفی خاص و حالت دست داده به انسان در مسیر خشم .رپ های قدیمی برای کسب شهرت و درآمد و رشد هنرشان شروع به اقدامات فعالیت های اعتراضی کردند که از جمله می توان گفت توهین به سیاستمداران ، اعتراض به حاکمیت و فحاشی به پلیس را انجام دادند که با واکنش مثبت زیادی روبرو شد و هدف رپ شهرت و در آمد بود به یک وسیله اعتراض تصفیه شد و از اهداف کلی خود به ظاهر دور شد اما کار خود را به خوبی داشت انجام می داد . اعتقاد شخصی رپ خدا پرستت . اهداف کلی رپ باعث بوجود آمدن آرمان خایی در رپ و نویسندگی و اضافه نویسی در رپ و به وجود آمدن نسل های جدید در رپ شد .خود نسل یکی از ضربه زنندگان به بدنه رپ بود و یک تفکر غلط و فرض توهم بودمفهوم زیر زمین :با گسترش این سبک موسیقی فعالیت های اولیه به صورت آنرو گرند و زیر زمین بود که کامل و بی محدودیت بود که دولت ها ، سرمایه داران و رسانه ها برای به دست گرفتن و کنترل آن در داخل شهر و زندگی آن و دور از طبیعت شکفا شد رپ بیشتر جسمی و عضلانی ولی Mc فقط روحی و روانی بود اما خیلی از رپ ها Mc بودند و خیلی از Mc ها رپرد تا کنون شاید هنر زیر زمینی کاهش پیدا کند اما متوقف نمی شود رپ قانونی و آزاد باید قرارداد و سیستم های ریادی بسازد و همین امر محدودیت است . ا ما زیر زمین در صورت آزادی کامل باز هم پا بر جاست و میل به غیر مجاز بودن دارد و هنر خود را دور از آدم ها به اشتراک می گزارد .دسته بندی هنرمندان رپ :رپی زیر رمینی ، رپر نیمه رسانه ای ، رپر رسانه ای ، رپر تجاری و رپر نیمه تجاریرپر قانونی و دارای مجوز پخش رپر رسانه ای تلقی می شود اما رپر نیمه رسانه ای که حضور کمرنگ تری دارد می تواند فاقد مجوز باشد اما زیر زمینی نیست . رپر تجاری صرفاً جهت در آمد و تجارت فعالیت می کند که طبق قرارداد های اسپانسر و حامی مالی فعالیت می کند و در عین آزاد بودند همه جانبه مستقل نیست و رپر نیمه تجاری گاهاً برای منتشر کردن آثار خود یک قرارداد با اسپانسر منعقد کرد و می تواند مستقل باشدتغییر رپ :با تکامل زندگی و متقابلاً رپ ، رپرها از نظر سبک ، تکنیک و محتوا در دوره حرفه ای خود تغییر رویه دادند و به نوعی بازی خود را تغییر دادند .کلاً رپر باید در طول دوره فعالیت خود روش های جدید را بکار گیرد و با چرخ تغییر این سبک موسیقی حرکت کند .خیلی از هنرمندان داخلی و خارجی این سبک از یک دوره به بعد چه از نظر محتوا و چه از نظر تکنیک تغییر رویه دادند و هنرمندان جدید نیز دیگه از نظر فعالیت و نوع پوشش مانند هنرمندان سابق نبودند و ماجرا به کل تغییر کردنسل رپی :در کشور های غربی هر نسل رپ شامل مدت زمان تقریبا 5 سال می باشد اما در کشورهای خاورمیانه که رپ قدمت کمتری دارد مدت زمان نسل متفاوت استادبیات رپی :رپ در متون شعری خود کلماتی تازه و خاص را بوجود آورد به طوری که در سبک های دیگه مانند پاپ و راک ترانه سرا وجود داشت اما در رپ خواننده صرفاً احساسات خود را به عنوان شعر استفاده می کرد که همین امر باعث پیدایش واژگانی جدید در این ادبیات شد .رپ فارسی :به طور کلی در رپ چیزی بنام اولین هنرمند یا بهترین هنرمند وجود ندارد اما تا حدودی می توان تشکیل واژخنیا را جز اولی ها دانست که هنرمندان دیگه ی نیز در آن زمان بودند و اولین آلبوم رپ فارسی از این تشکل است .در دهه 80 می توان به دو تشکل صامت و زد بازی اشاره کرد که به نوعی رسمی کنندگان رپ فارسی اند .گروه واژخنیا و صامت بیشتر با سبک اعتراضی و خیابانی فعالیت می کردند و به طور کل می توان رپ را تا حدی زن ستیزانه و نژاد پرستانه دانست . و در طرف دیگر گروه زد بازی با سبک اشرافی و ثروتمندانه تر و با اشعاری سر شار از مضامین بورژو وازی و خوشگذرانی های غربی و آوردن کلمات نظیر داف ، مواد ، اسلحه و پارتی اقدام به تابو شکنی هایی در ذهن مخاطب کردند و اقدامات این سه گروه خواسته یا ناخواسته می اواند زن ستیزانه ، فساد آور و عامل ترویج بعضی ضد ارزشها باشد .بوته نقد :در همه زمینه ها مانند هنر ، ورزش ، تجارت و ... همیشه اشخاص برجسته یا به عبارتی ستاره وجود دارد وقتی مادر مورد شخصی خاص در زمینه هنر رپ گفت گو می کنیم و آنرا ستاره می نامیم مسائل زیادی وجود دارد که می تواند آنرا به چالش بکشد و ما را به نگاهی پرفراز و نشیب ببرد مثلاً ما می گوییم که فلان هنرمند اسطوره رپ است سوالی بنیادین بوجود می آید که اسطوره ها را چه کسانی اسطوره کرده اند آیا در آن زمان همه هنرمندان و عوام از اسطوره حرفه ای برخوردار بودند در جواب می بینیم که خیر اینطور نبوده و تجارت و اقتصاد پیشگام تر از این هنر قدم بر می داشت و حتی اسطوره های این زمینه با استفاده از روابط با سلبریتی های قدیمی تر و حاشیه ساختن و صحنه هاتی جنسی و نا متعارف در ویرئوکلیپ ها یشان به شهرت می رسیدند اما می توان گفت که سیاه پوستان با این اعمال در نمایش ها یشان قصد قدرت نمایی به نظام سرمایه داری و اعتراض به آن را داشتند و حتی علامت هایی با دست به شکل پای پرنده که نهاد آزادی خواهی بود نشان می دادند سپس می توان از چند وجه این مسائل را تایید یا زیر سوال بردقائده های نا گفته رپ :این سبک موسیقی مخالف اختلاف طبقاتی شد ولی نه به طور مستقیم بلکه وقتی دارد دنیا شد به نحوی ظهور کرد که خاصّه ی ثروتمندان وتحصیل کردگان نبود و یک پوشش همه گیر داشت که طبقه ضعیف و متوسط را مورد پوشش قرار داد و یک زبان واحد در اجتماع و حتی در جهان شد و افرادی که اهل تحصیلات آکادمیک یا هنر نبودند به آن گرویددند . رپ واقعی فضا و محیط جدیدی را در ذهن ها ساخت و هنر آزادی خواهی شد و مشابه ترین کشور از هر نظر به مهد رپ ( آمریکا ) کشور ایران است و رپ فارس گاهی آمریکایی تر از رپ آنجاست .رابطه هنرمند با حاکمیت وقت :رپرهای مورد توجه حکومت نشان دهنده فساد و رانت نیستند اگر نگاهی به تاریخ بیاندازیم می بینیم که اشخاص برجسته در ر زمینه مورد توجه حکومت وقت خود بودند مانند ابوریحان بیرونی که مورد توجه خوارزمشاه بود و در خدمت شمسالعالی بود و با سلطان محمود نیز به هنر رفت ، اوحدی مراغه ای در خدمت ابوسعید آخرین شاه مغول بود ، جورج اورول در خدمت گارد محلی و کارمند BBC بود سپس می توان گفت سیاسی نبودن یک شخص نشان ترس یا رانت نیست بلکه عقیده شخصی هنرمند است .ویژگی های هنرمندان رپ :بیشتر هنرمندان جدید رپ دارای تحصیلات عالیه و غیر مرتبط گاهاً با موسیقی هستند . بعضی از آنها چند زبانه اند و بیشتر از زندگی مردم الهام می گیرند حافظه ای شاعرانه و قدرتمند دارند و تشابهاتی به شعرای معاصر که دارای سواد سیاسی ، روزنامه نگاری ، محقق و اساتید بر جسته بودند دارند شعرای معاصر وزارت یا حتی صدارت نیز به عهده داشتندمدعیان رپ فارسی:عده ای از هنرمندان قدیمی به قول یپرها س آنجلسی مدعیان این هنر هستند . شهرام خسرو شاهی آذر ( سندی) شهرام شبپره ، حسن شماعی زاده و شاهکار بینش پژوه جز این افراد هستند . اگر ما به فرض مثال این ادعا را تایید کنیم باید بگوییم شباهت در هنر قدیم و جدید بسیار است و افراد زیادی خواندنی مشابه رپ داشتند مانند شباهت لباس های قدیم و جدید حتی در خود ایران هنرمندانی شباهت به خواندن رپ داشتند یا حتی در جنگلی های آمازون ( برزیل) طرز خواندنی مانند رپ وجود دارد اینها همه در حد یک ادعا می باشد و ادعاهایی جدید است و پایه و اساس نداردجغرافیای رپ :رپ فارسی بیشترین مانور جغرافیایی را روی تهران نسبت به سایر شهر ها داد و رپ آمریکا به نوعی بازار زرگری ساحل غرب و شرق را به راه انداخت و دو ستاره بزرگ رپ جهان نیز در این وادی کشته شدندرپ یا ابزار سو استفاده :رپرهای اجتماعی و سیاسی همیشه به کار خود ادامه می دهند و رپرهای موج سوار که از وقایع سو استفاده ی کنندو از این فرصت استفاده می کنند  شنیده شده و مطرح می شوند و به مرور تغییر سبک داده یا حتی حذف می شوند. رپری سیاسی است که از درون جامعه بگوید نه اتفاقات روزمره و اخباری . درون جامعه سر شار از نا گفته هاست متن یک شعر رپ بیشتر اکتسابی است و بعضی وقت ها ذهن پیشه می شود . می شود گفت درد و سختی و فشار باعث کار پر محتوا شد و در مناطق مرفه هنرمند اصلاً سمت مضامین سخت سخن رود سپس سواستفاده فراوان است و ترجیح منافع شخصی هنرمند به مصلحت مخاطب به وفور دیده می شود .طرز فکر هنرمندان و تفاوت آنها با یکدیگر :به طور حتمی نمی شود طرز فکر خاصی را به هنرمند نسبت داد و از طریق سبک هنرمند و حوزه کاری او نمی شود طرز فکر او را تشخیص داد اما به طور ظاهری و معمول چندین دسته از آنها را طبقه بندی کردیم که به شرح زیر است فقط موزیک شاد، عامیانه و تجاری : هنرمند بیشتر در این وادی به سبک موزیک های در خور مهمانی ها ، خوشگزرانی ها ، مجالس شاد گاهاً با مضامین لاتی گونه ( گنگ محور ) تولید اثر می کند که این دسته همیشه حالت مارکت و تجاری و در آمد را به خود گرفته و تکلیفش روشن است .داستان سرایی و فضا سازی با شعر : الگو این نوع شعر را می توان به مولانا نسبت داد . در این نوع شعر فرد با استفاده از سبک رپ داستانی واقعی یا تخیلی را گاهاً آموزنده بیان می کند که به یک فضا سازی با متن پرداخته و رپ را به روایت تبدیل می کند .انگیزش و انرژی دهنده : در این نوع شعر که در راک قدیم یا پاپ قدیم غربی نیز مشاهده شد هنرمند به چند روش قصد ایجاد انگیزه را دارد خواه می تواند ایجاد انگیزه به صورت مستقیم باشد خواه به صورت غیر مستقیم و روایی باشداجتماعی ، آسیب شناسی ، اعتراض ، و غمگین : در این نوع مضامین شعر به بررسی های درست یا غلط روابط می پردازد . روابط فردی ، اجتماعی و ... اکثر این کارها غمگین و نقطه مقابل نکته قبل می باشدفواید و مضرات طرز فکر ها : همانطور که گفتیم 90% ورودی های نا خود آگاه انسان را چه چیزی را بخوریم تشکیل می دهد و موسیقی بسیار در این موضوع حائز اهمیت است چون غذای روح می باشد . در نکته اول موزیک شاد در بلند مدت باعث ایجاد شادی و نشاط در فرد می شود اما وقتی تجارت وارد آن می شود بای بازخورد زیاد با یه مسائل نا مشروع را وارد آن کرد که می تواند برای اجتماع آسیب زا باشد  در نکته داستان سرایی در ملل افسرده اگر فضای شعر غمگین و خشونت بار باشد عواقب درستی را نخواهد داشت و خود شاعر باید بداند که در شعر خود نکته مثبت و انگیزهشی را از دل درد شعر خود بیرون بیاورد و طبع شعر خود را معتدل سازد . در نکته انگیزشی بهترین حالت برای ایجاد امید است به طوری که در رپ فارسی چند سیاست که این موضوع باب شده است و بسیار پیامد های مثبتی به همراه داشته و نکته آخر گاهاً فوق العاده و کار آمد و حق طلبانه و از سوی دیگه بسیار منفی، مضر و نا کار آمد می تواند باشد و در کل همه اینها و سایر عواملی که ما می بینیم و می شنویم روی عملکرد زندگی ما تاثیر داشته و نمی توان از آن اجتناب کرد .تفاوت مستقل و زیر زمینی :اصولاً هنرمندی که به صورت زیر زمینی فعالیت می کند مستقل نیست ، هنرمند زیر زمینی می تواند برای خودش حدود و قوانین داشته باشد و اثر خود را نسبت به اجتماع اطرافش تهیه کند در این صورت اینجا خود هنر مند است که با حدود خود سانسور چی خودش می شود و کارش را با حدود خود سانسور چی خودش می شود و کارش را با قوانین و سانسور خود نشر می دهد سپس می توان گفت که زیر زمین و مستقل بودن با هم رابطه ای ندارد و برداشت عموم از این دو موضوع اشتباه بوده استتاثیر رپ در زندگی مردم :اشعار رپ معنای کلمات : بار روانی آنرا تغییر داد در اشعار قدیم هم اینگونه بود که شاعر بزرگ حافظ با شعر خود بار معنایی کلمه ای همچون (رند) را تغییر داد ، رپ هم همین کار را کرد . در ابتدا توانست با هر رده سنی ارتباط بر قرار کند با هر درک و سواد . رپ یک عامل ارتباط زدن را داشت و تاثیرات آن علاوه بر بار معنایی کلمات در لباس برند ینگ ، اتومبیل و اکسسوری ها و ... را داشت و ایجاد یک ادبیات فولکلور رپی گونه در مردم را انجام داد و نه تنها در شعر و ادبیات بلکه در موارد ذکر شده و همچنین نفوذ کلمات آرگویی رپ در حرف های عامیانه را به همراه داشت.دشمنان رپ :نظام نئولیبرالیسم دشمن اصلی رپ و هنر های دیگه شد رپ وقتی وارد تجارت مدرن شد سایه تجارت بر آن چیره شد و هنر و هنرمند استقلال خود را کم و سربازان اسپانسم شدند و حتی خیلی از رپر ها یا سایر هنرمندان زمینه هنری خود را رها کرده و تبدیل به یک مبلغ در حوزه سرمایه شدند و با پر رنگ شدن تجمل گرایی هنرمندان تازه کار نیز از ورود به رپ مایوس و ناامید شدند و باعث بیشتر شدن تضاد فکری هنرمند و کارهایش شد . مبتذل گرایی مافیایی ، رفتارهای آثار شیستی ، اشعار شعار گونه ، دیوانه بازی های بی دلیل ، جریان های گانگستری دروغین و تقلید ی و ایجاد تبل های ساختگی و دارای سیناریو از قبل تعیین شده محصولات این موضوع هستند و موضوع سلیقه ای بودن یکی از عوامل رشد دهنده این محصولات شد که بعد ها طرفدار هوادار را تشکیل داد و توهمات را به واقعیت تبدیل کرد و رپ واقعی هنری بود که پوچ گرایی در خود نداشت و اعتراض و سیاسی بودن دررپ فقط طرح مشکل و مطالعه گری بود و به طور کلی پوچ گرایی در رپ جایی نداردطرفداری:پرسش بنیادین ، طرفدار چگونه بوجود آمد ؟بعضی اوقات این واژه خطرناک طرفدار از خواسته حرفه ای افراد نشأت می گیرد و مورد بعدی علت دلایل مشخص با الهام گرفتن از کار هنرمند و همزاد پنداری با اثر یا گوش دادن سرسری می باشدهنر پاک :هنر یعنی کیاست ، فراست ، علم و دانش و فضل هر هنری که رشد ندارد فقط حاشیه است و هنر همیشه جواب سرکوب را با هنر داده است و ماهیت خوب داشته است هنر گاهی باعث سرکوب عده ای شد اما سرکوب به جنگ تبدیل نشد و خفقان اشخاص تبدیل به هنر شد سپس انسان ذاتاً خیر است و ظلم ها را با هنر پاسخ داده و آنها را تبدیل به هنر کردهزبان آرگو و ادبیات فولکلور رپ :زبان آرگو خاصه موردی خاص است که در ادبیات روزمره کاربرد ندارد و فقط در حوزه خودش کاربرد دارد مثل واژه های موجود در کاری صی یا حتی حروف ابجد و فلکلور رپی یعنی وارد شدن واژگان رپ و لباس و طرز رفتار های آن که همگانی شد . قدرت رپ در مقایسه با سایر هنر ها این بود که از نامی بد و تابو و نا خوشایند تبدیل به الگو و خوبی شدویژگی های زندگی هنرمندان رپ فارسی :یک رپر مطرح دوره هنری خود مشکلات مالی و مهاجرت را داشته است . زندگی هنری آمیخته با سایت های موسیقی ، اسپانسر ها و رسانه های رپی .رپر با این زندگی در اوج شهرت اقدام به کارهای زیادی می تواند بزند آلبوم های هیت و روشنفکرانه ثبت رکورد ، کشف استعداد و تجارت ماجراهای معمول و غیر معمول هنرمند است اما هنر مند دارای مسئولیت هایی نیز هست که بسیار نادیده گرفته شده اند برای مثال رسانه ها و سایت های موسیقی اکثراً سود جو و کلاه بردار و مافیایی بوده . کلاس های آموزشی رپ همگی دنبال در آمد و منافع مشخصی بوده اند و به نوعی مانند تجارت مانی گیم و هرمی فقط جذب در آمد و ناکار آمدی را داشتند .رابطه سینما با رپ :رپ به دلیل دجهه بد اولیه اش در ابتدا امور حمله سایه هنر های دیگه علی الخصوص سینما و تلویزیون قرار گرفت اما سینما پردازان فیلم های زیادی هم در مورد این هنر به اکران در آوردند که گاهاً مرتبط با رپ و گاهی غیر مرتبط با آن بود . از فیلم های مرتبط با رپ می توان به فیلم های 8 مایل ، آل ایز آن می ، با دید اشاره کرد و از فیلم های غیر مرتبط می توان به فیلم های هالیودی ( روز تمرین و نقشه فرار ) اشاره کرد و سینمای ایران نیز فیلم کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد به کار گردانی بهمن قبادی تولید کرد که به اکران عمومی در نیامد .در آمد های رپی :معمولاً این درآمد ها به جا و نا به جا هستند . نسل های جدید رپ چهره ها همانطور که گفتیم با تجمل گرایی و ترویجات ضربه های فراوانی به هیپ هاپ و مخاتبین زدن از طرفی مدیران متقلب رپ مانند مدیر برنامه های ورزش های پر در آمد اثر رپی را در دستان خود گرفته و آموزش های دروغین رپ نیاز به آموزش ندارد و کاملاً درونیست از طرفی دیگر با پیدایش سایت های شرط بندی و قمار با هم پای رپ و هنرمندانش به میان کشیده شد و اما پیش فروش و فروش آثار در آمدی بجاست و خیلی از رپر ها وارد تجارت های درست تری شدند اما تاجرین به مراتب بیشتر از آنها هستند .دوستان رپ :رپ از ابتدا چون سبکی پر از انرژی و خشن تر نسبت به سایر سبک ها بود دوستان هم عقیده ای در هر زمینه ای پیدا کرد ورزش هایی مانند بوکش ، رسلینگ ، رالی و بسکتبال با این سبک هم ریتم شدند . لباس هایی با برند گوچی ، آدیداس ، نایک ، پوما ، مایکل جردن و ... و شخصیت های سیخایی و تاریخی مورد علاقه این سبک شد و در اشعار حیواناتی درنده ذکر شداعداد در رپی :رپ در زمینه اعداد رسوم خود را داراست که عبارت است از :عدد 1 که اشاره به خداست که عقیده رپ خدا پرستیستعدد 2 رابطه دو طرفه دنیا مانند رفت و برگشت ، مثبت و منفی ، خوب و بد و ...عدد 3 مورد علاقه ترین عدد رپرهاست که معنی آن به شکل هندسی مثلث اشاره دارد و معنی آن یعنی فاش شدن و افشای موضوع خاص که دوباره شخص باید به عدد 1 بازگرددعدد4 در اکیپ های رپی و بازی های کازینویی بلوف زدن و چهارتایی زدن نماد عدد 4 را داردعدد 5 یعنی غاره ، 5 انگشت دست که معنای بهتر آن در رپ یعنی تشکیل زندگی و جمع کردن خانواده و اکیپعدد6 رسماً متعلق به شیطان است که حاکم زمین استعدد 7 نشان ایمان به خداوند است مثل هفت روز هفته ، هفت آسمان ، هفت طبقه زمین ، عجایب هفتگانه و ...عدد 8 یعنی بی نهایت شدن و شناخت خود و جاودنگی اگر عدد 8 لاتین را ( 8) بچه خانیم به علامت بی نهایت (  ) می رسیمعدد 9 و اعداد بالاتر همگی تکامل درون می باشندگفت آواز :سبک پیشنهادی وزارت ارشاد به جای نام رپ ، سبک گفت آواز بود که واکنش های زیادی را به همراه داشت که استقبال چندانی از آن نشد .تاثیربیت Beat :چندی که کمتر مورد توجه قرار گرفته هنر آهنگساز است هر گاه ما بیت خوب در یک موزیک بیاوریم درصد موفقیت در اثر بسیار بالا می رود و یک بیت ساز حرفه ای باید جا بیت خود فضا سازی کند و ذهن شنونده را به چندین فضا منتقل کند .اعتبار ، پول ، شهرت :همانطور که گفتیم کحصولات نظام سرمایه داری در رپ فقط و فقط حاشیه بوده و هنری در آن نهفته نبود غول های مواد محزر و روانگردان نیز هنر را مورد هدفی برای تبلیغ قرار داده اند اما در غرب گروه های رپری هستند که علاوه بر تبلیغ مصرف مواد برند روان گردان خود را نیز دارند و اینجا مخاطب در گیر الفاظ و اشعار قرار می گیرد و زندگی شخصی هنرمند عری از هر گونه فساد و مواد مخدر است که همین امر باعث آسیب های اجتماعی زیادی شد و پایه ثابت رشد این آسیب ها فضای مجازی است اما از طرفی رپرهایی نیز با بیانه دادن و انتقاد از این موضوعات به مبارزه با این دسیسه ها پرداختند از طرفی بعضی از رپرهای بزرگ با شگرد ایجاد فکر جریان هایی می سختند به این گونه که در ابتدا ورزش را ترویج می کردند و به یکباره دخانیات را که علاوه بر ایجاد فکر اذهان را برای فعالیت بعد کنجکاو کندحمایت نشدن از رپ در جهان :اکثر دولت ها در جهان هنر پر محتوا را رد می کردند مانند قصه شاگرد قوی و استاد ضعیف – سایت های سود جو و رسانه های فاسد همیشه دنبال اثر ضعیف و بی محتوا اند اگر دولت ها و پیشکسوتان هنر زمینه ای برای گفت و گو ارتباط بین مردم و رپ می کردند الان آسیب های رپرهای تجاری کمتر وارد اجتماع می شد و به نوعی درک فرهنگی مردم بالاتری بود که رفته رفته هنرمندان رشته دیگر ارتباط بیشتری با رپ از خود نشان داده و رسانه های عمومی نیز به نوعی با رپ راحت تر گرفته اند در رپ فارسی علاوه بر محدودیت های سیاسی و اجتماعی محدودیت های ادبی و واژگانی نیز وجود دارد و مخاطبین نیز از این محدودیت مستثنی نیستندانگیزه رپر شدن جوانان :رپ می تواند یک فرصت فوق العاده برای شهرت باشد و رپری که در دوره معنویت و اوج خود باشد ثروت و روحیه بالایی را جذب می کند . بعضی از رپر ها با جرأت اعتماد به نفس زیاد بعد از سالها نبود دوباره باز می کردند و به جایگاه اولیه خودی می رسند اما فراز و نشیب هایی نیز در این موضوع وجود دارد که هدف اصلی یک رپر چیست ؟ و فکر های قبل و بعد از شهرت یک رپر چه بوده است ؟فرهنگ سازی رپ :با گسترش بعضی تکنولوژی ها تکامل و فرهنگ فردی نیز رشد کرد ماتا الان از مضرات فضای مجازی گفتیم اما وقتی فرهنگ خاص در افراد بوجود بیاید دیگر عواملی فضای مجازی نمی تواند مخل ذهن شود در ابتدا حاشیه و نظرات توهین آمیز بسیار مورد استقبال قرارمی گرفت اما با جا افتادن فرهنگ فضای مجازی این استقبال ها کمتر شد و شنونده دارای علم موسیقی و دیجیتال شد و مخاطب نیز مانند گذشته هنرمند محدود شد همین علم شنیداری باعث ارزش قائل شدن شنونده برای خود شد و کنترل های بیرونی به درونی تغییر شکل داد مانند بستن کمربند ایمنی که امروزه بدون وجود قانون گزار انجام می شود در خصوص موسیقی و فضای مجازی نیز همین شد و عوام کمتر متکی به دانشنامه های غیر معتبر و غیر منبع می شوند . منبع شناسی اصلی مهم در جهان است و اگر انسان ها به آن واقف نباشند بدون زور و قانون تحت کنترل قرار می گیرندروانشناسی رپ :همانطور که در مورد انواع رپ و تفکرات رپرها گفتیم رپ دارای روان شناسی های وابسته است و هر نوع روانشناسی موسیقی رپ به نوعی سناریو و سیاست خود را دارد . روانشناسی بیشتر برای شنیده شدن به کار گرفته می شود و گاهی با سبک جدید که با رپ ادغام می شود نیز همراه است مثلا سبک (ریو) آمار شنیده شدن زیادی را در رپ فارس دارد . آورددن چهره های معروف و سیاسی که قبلاً گفتیم و موزیک های خشن و دارای بیت های بیس دار برای بالا بردن سطح کورتیزول خون بسیار موثر و موفق واقع شده استتمایز رپ :یکی از عوامل متمایز کردن رپ این است که یک اثر رپی سرشار از فکر و تامل است و محدود و ساده نیست که مردم عادی و عده ای هنرمند نما این قضیه را برعکس تلقی می کند و رپ را سبکی بی محتوا ، ضعیف و اضافی می دانند اما با همه این تفاسیر رپ مستقلاً مسیر خود را طی کرده و با همه مشکلات ذات واقعی خود را از دست نداده استتکنولوژی و موسیقی :تکنولوژی یعنی        تجربه بشری . سرعت علم و تکنولوژی باعث ایجاد سرعت در زندگی نیز شد و مبدا و مقصد را فارغ زمینه ما بین کرد این موضوع در رپ نیز پیش آمد و لفظ بازی هزار مصرعی را شکست داد . رپ و شعر امروزی با یه مسیر را حفظ کند اما به صورت کاهشی و با چند کلمه اصل مطلب را القا کند و اشارات کوتاه و مفید داشته باشد اما داستان سرایی و نمایشنامه نویسی نیز نیز همچنان در جای خود باقیست و رپرهایی با اقتباس از مولانا یا حتی شعر نو مانند شاملو شعر می نویسند .در نسل جدید متاسفانه محتوا ضعیف و تکنیک قافیه بندی قولیست و کارها اغلب تکرار یست و در و کال نیز بیشتر از بیت با تکرار روبرو می شویم به این خاطر که واژگان فارسی محدود تر از لاتین است و کل رپ فارسی در محور 500 کلمه است و ریتم و ملودی ها نیز 90% کپی می باشد و رپ جدید ظاهری غنی و درونی فقیر دارد .مجازیسم :در محیطی که سواد اجتماعی و علمی از سطح پایینی بر خوردار باشد به راحتی می توان مردم را از طریق فضای مجازی اداره کرد از هر طریق و شگرد ما با این دروغ های فضای مجازی و آسیب های آن روبرو هستیم مانند ایجاد انگیزه های دروغین و غیر منطقی و غیر علمی و شکست آمیز یا ایجاد بی تفاوتی مردم به آسیب ها ، احساسات و عواطف و مشکلات جامعه در حوزه خبری ایجاد اخبار دروغین و ارتش های سایبری و در موارد دیگر نشان دادن زندگی به ظاهر ایده آل و در واقع پوچ و عامل یکباره مصرف شدن اثر ، کار و خبر که عمدتاً قشر جوان برای زندگی ایده ال بیشتر در فضای مجازی به جست و جو می پردازد و از تحقیق و تفکر واقعی باز می ماندموزیک ویدئو :در شوآف یا موزیک ویدئو های رپی علاوه بر خواندن رپر بازیگری و کارگردانی نیز نیز هم راستای او نیز می شود .سبک فیلم برداری بیشتر سینمایی و در اتاق سبز است و رپر برای بازی در موزیک ویدئو به یه نحوه لب هایش پیوسته و هنگام خواندن دهان خود را زیاد باز نکنه و تکلم سریع باشد .زنها :رپ تنها هنر موسیقیایی در محدودیت های امروزه ایران بود که مرد و زن را پیوند داد و ما هنرمندان  بزرگ زنی را داریم که در حوزه رپ یاراک به شهرت های جهانی دست پیدا کرده اند و در شبکه معروف MTV همکاری داشته اند و حتی تصویر و نام آنها روی جلد مجله Times  ذکر شده و همانطور که طرز رپ کردن یک سیاه پوست قوائدی خاص نسبت به یک سفید پوست دارد در رپ کردن یک زن از خیلی جهات تفاوت نسبت به یک مرد دارد .آلته ناتیو :سال 93 و 94 ( شمس ) شروع جان دادن جدید به رپ فارس از طریق سبک آلترناتیو بود . حافظ می گوید ( عالم معنی بماند جاودان ) و آلترناتیو منجی رپ فارس شد شد که کاملاً معنا گرا بود ؛  رپی بدون فِلو و رایم و بیشتر عموم پسند بدون تقلید از کلیشه ها و روش های قدیمی . در آمریکا نیز آلترناتیو راک را زنده کرد که ابداع گر آن کرت کوباین یا همان نیروانا بود . بهرام نورائی و علی خرامی اولین آوردندگان این سبک در رپ فارسی بودند که در دوره ای که نسل یک در سکوت بود و جریان خالتوریسم روی کار بود با این کار رپ را زنده نگه داشتند و رپ آلتر ناتیو هزار سند بی نظیر شعر فارسیت و فریاد نجوا و کنایه کنایه هاست .دیدگاه نویسنده :درهنر مورد علاقه رپ ، رپری که خوب واقع شود خود به یک سبک مجزا تبدیل می شود ، نرمند با هر صدا و رنگ آن حتی با لکنت زبان رشد می کند و می تواند جملات و لغات را نصفه بگوید ( مخفف) رپر انرژی وجودی اش را مانند یک استاد و پای تدریس به پای اثرش می گزارد . رپ دنیای درون خود را در غالب موسیقی ارائه داد به عکس سایر سبک ها ، البته ما در پاپ قدیم نیز هنرمندانی همچون فریدون فروغی ، فرهاد مهرداد و کوروش یغمایی را داشتیم که سر شار از آرایه های ادبی بئدند و حتی بهتر بودن نیز در رپ ارزش نیست و ما رپرهای تاریخ کشورمان را به دو دسته رپر و رپرسینما تشبیه کردیم . هر رپر می تواند به تنهایی یک ارتش و رهبر شود .رپری که ساده و کاریزماتیک می خواند و در حرف هایش فضا را می سازد در شعری با حدود ده بیت همیشه موفق بوده بعضی اوقات در این هنر رپر با کارهای قوی توقع مخاطب را بالا برده و با تغییر سبک باعث ریزش طرفداران خود می شود . دردنیای سرعت که گفتیم رپرها باید حرف آخر را اول بزنند یک رپر شباهت های بسیاری به یک نویسنده دارد در هر کشور رپرهای نسل یک فرهنگسازان آن بوده اند و خرده فرهنگ ها را برای نسل های بعد وارد رپ کردند اما هنرمندان نخبه سینما نیز کم نبودند که همدست تیم های آنارشیستی و سرمایه ای بودند و وقتی شخص وارد هنر می شود یک برنامه و نقشه شخصی دارد و باید دید چه در افکارش می گذرد رپر می تواند یک منتقد باشد یا یک فعال در هر زمینه ای و رپر دو تصویر از خود بجا می گزارد .1-تصویری از خود2-تصویری از جامعه و محیطدر اول شعر تصویری از خود می آید و در اواسط کار تصویری از خوبی ها ، مزیت ها و موفقیت ها ، و تصویر سوم که شامل تصویر دوم است از وطن پرستی ، خیر خواهی و درست کاری می گوید . رپر هایی که بزرگ شدند در کنار امثال خود شروع به فعالیت کردند . بیشتر رپرها دچار دوگانگی هستند چون کلاً رپ هنری دو گانه است و شاید خیلی ها فکر کنند هنرمند دورو و منافق است اما رپ نیاز به تدبیر نیز دارد . اگر رپر دارای اعتماد به نفس کافی باشد با سبک 8/6 نیز می تواند در عین شاد بودن و طنز گرایی ،   اعتراض و منتقد نیز باشد .رپرها همان شعرای قدیم اند که غالب شعری آنها رپ است .رپرهای نسل یک موظف بودند اثری کامل را به جا بگذارند در غیر این صورت سبب شکست رپ و منحل کردن آن می شدند . رپر های ایران باید نو آ&lt;ری داشته باشند و اگر اثری خوب می خواهند بجا بگذارند باید نکاتی را رعایت کنند :ابتدای کار خیلی مهم است که مخاطب را به وجه بیاورد همه درس باید متفاوت باشد و کار خوب شاخصه اش این است که چیدمان در آن رعایت شود که شعر شکل بگیرد . هر چه اجتماع فاسد تر می شود ، هنر شکوفا تر می شود .آخرین ژانر موسیقی رپ است و برای جاودانگی باید موضوع خوبی را انتخاب کند 99% رپ به یکباره مصرفی تبدیل شده است یا شاید چند سال دیگر کاربرد و مخاطبی نداشته باشد .با روی کار آمدن هر نظام وسلطه شکل هنر جاودان و مورد تأیید مردم است حتی رسانه های ملی نیز از بیت های رپ یا سایکد لیک امروزه استفاده می کند در اوایل دهه 80 ( شمسی ) صدای رپ به طور رسمی مثبت شد ، صدایی که در برگیرنده جامعه شناسی ، علوم سیاسی ، تاریخ ، فلسفه ، ادبیات ، روانشناسی ، مردم شناسی و تحلیل پدیده ها بود .ضمه هنر طرف مقابلش که اختلافی شدید بین آنها بود . هنر بی مرز است و قاونو و افکار اکثریت آنرا محدود می کند و دموکراسی نیز ضد هنر می شود اما جای رپ در هنر کجاست ؟محدودیت های مسکوت شده شعر و موسیقی و نویسندگی به وسیله رپ به دست همه رسید و همه را به این کار سوق داد . اگر رپ و راک فارسی نبود موسیقی به انتها می رسید و اوراق می شد . رپ سانسور را در هم شکست و کار آمدتر از سایر رسانه ها شد که تابع قواعد خود است و فرهنگ فرودستان را فرا دستی کرد ، بر خلاف سایر رسانه ها و جراید عمومی و دولتی انترنت و فضای مجازی به رپ کمک بسیار کرد و آنرا گسترش دادرپ خالق زبان جدید ، گویش جدید ، پوشش ، فرهنگ ، زندگی جدید شد پارادوکیکلال یکی از اصل های مهم رپ است رپ به تنهایی صاحب یک ایدئولوژی واحد است که همه خصوصیات را در بر دارد و مانند سینما ، نویسندگی و فعالیت های زمینه ای رپ کامل و خوب اثر یست که برای ما و آیندگان بار معنایی داشته باشد اما ممکن است . گاهی کلمات تغییر کرده و قدرت معنایی خود را از دست بدهد ولی هنر مرزهای زمانی کلمه را رد هم می کند . رپ صدای خیابان و ملت بی صدا را علنی و آشکار کردصاحبان ثروت و شهرت همیشه سعی در طرد مردم عادی داشتند که رپ دشمن آنان شد دیگه شاخص خوب رپ بازی های معنایست رپ شخصیت مرده و پنهان شده هر شخص را بیدار کرد صدای درون و بی نیاز تنها هنری که هیچ آموزش و حمایتی نیاز نداشت . رپ هنریست برای هنر و هنری برای مردم که هم کمک به موسیقی و کمکی به اجتماع و منافع مردمی بود .خود کلمات هم در رپ متفاوتند ، کلمات رپی اغلب با گویش خیابانیست در حالی بر گرفته از طبیعت است کمتر نامی از موارد طبیعی در آن میانه اما هنرمندانی هستند که از کلماتی مانند صخره ، دره ، کوه ، جنگل استفاده می کنند . ایهام و تلخیص در رپ فراوان است . ایهام ادبیات رپ را پیشرفت داد که دو نوع است :1-ایهام تلفظی : یعنی تلفظ یکسان و معنی متفاوت2-تشبیه به ایهام : یعنی چند معنای جدا در یک مصرعدولت های دموکراتیک اگر ببینند رپ به یک فرهنگ تاثیر گزار تبدیل شده باشد حمایت را باید آغاز کنند اما نباید تحت سلطه و نظارت عمل کنند ، باید همه جوانب را حامی باشند که هنرمند مجبور به خدا و پناه بردن به اسپانسرهای مافیایی نشود و مخل اجتماع تولید اثر نکند . رپ هنریست که با گسترش آگاهی جامعه آگاهی کیفی خود را گسترش می دهد و حالت در جا زدن ندارد ، حکومت ها کم کم ملزم به آزاد کردن رپ و بها دادن به آن خواهند شد .</description>
                <category>Sajjad Ebrahimi</category>
                <author>Sajjad Ebrahimi</author>
                <pubDate>Wed, 24 Aug 2022 22:03:42 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>