<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سجاد رامز | SajRamez</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Sajramez</link>
        <description>فقط یِ بار زنده ایم، پس فقط شروع کن...   (مُروّج: باشگاه 4.2 درصدیون)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:57:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/153862/avatar/yJBtBW.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سجاد رامز | SajRamez</title>
            <link>https://virgool.io/@Sajramez</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مخالفت مخالفت!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sajramez/%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA-uy34zwhqbygg</link>
                <description>یه استوری گذاشتم درباره اینکه&quot;چند درصد از پیجایی که فالو کردین، نظراتی مخالفِ نظراتِ شما دارن؟&quot;و بعدش توی دایرکت چیزای جالبی شنیدم، که ریشه و مفهوم همشون یکی بود:چرا باید یکی رو فالو کنم که خلاف نظر من حرف میزنه؟و این توییت رو هم زدم + ویدیویی که توی تیک تاک گذاشتماینکه وقتی یه کسی یه چیزی &quot;خلاف&quot; عقیده‌ی تو میگه،و تو بهش فوش میدینشون میده که تو چقـــدر ضعیفی(و احمق)خلاصه که چند روزیه درگیر این موضوعم کهحرف های خلاف نظر خودتو بشنو. بهشون فکر کن. سریع جبهه نگیر. سریع گارد نگیر. ببین چی گفته میشه...همه اینا باعث میشه عقیدت قویتر بشه، نه ضعیفتر.چرا باعث میشه قویتر شه؟ببین تو فرض کن به یه چیزی شدیدا اعتقاد داری، بهش زیاد فکر میکنی، ازش جلوی دوستات و خانوادت و دیگران تعریف میکنی، و اگر هم دعوایی بشه، از اون عقیده دفاع میکنیحالا برای اینکه بتونی این فکرِ خودتو بیشتر بفهمی و توش عمیقتر بشی، میای دربارش تحقیق میکنی، باهاش با دیگران حرف میزنی، نظرشون رو میپرسیلابلای این نظر پرسیدن ها، مثل تمــــــوم چیز های دیگه ای که توی این دنیا هست،یه سری افراد باهات موافقنو یه سری هم &quot;مخالف&quot;موافقا که هیچی. شاد میشی که باهات موافقن و کلی اعتماد بنفس میگیری و حال میکنی که طرز فکرت چقدر درستهاما درباره مخالفا...از اونجایی که ما انسان ها کامل نیستیم و نمیتونیم نامحدود باشیم، پس قطعا تویی که به اون موضوع اعتقاد داری، همه چیز رو دربارش نمیدونی.در مقایسه با بقیه افراد آره خیلی بیشتر میدونی. ولی آیا همـــــــــه چیزو میدونی؟نِهاین موقعیتو تصور کنتو داری از اون اعتقادِ خفنت حرف میزنی و تعریف میکنی، که ناگهان رفیقت میگه: &quot;اینجوری که تو میگی، اگه فلان چیز فلان بشه که خیلی بد میشه و اینی که میگی کلاً نقض میشه&quot;اینجا 2 تا کار میتونی بکنی:1. شروع کنی فحش دادن. بگی نه تو نمیفهمی. نه این اعتقاد من بی نقصه و اگر مشکلی هست قطعا از کم بودن عقل و درک و فهم توئه و تو خیلی خری. (و جمع رو ترک کنی)2. بگی راست میگی، من میرم بیشتر بهش فکر کنم، بیشتر تحقیق کنم، کامل ترِش کنم و بیام جواب این سوالتو بدماولی ای یا دومی؟خب اولی که هیچی. یه کم درباره دومی میخوام بگم.تو میبینی راست میگه، اگه اینطوری بشه این کاملا غلط از آب در میادمیری تحقیق بیشتر میکنی، فکر بیشتری میکنی، بیشتر یاد میگیری،میفهمی که در جواب اون رفیقت چی باید بگی که متوجه بشه اون اعتقاد تو نقصی ندارهتهش چی شد؟این شد که تو اطلاعاتت درباره اون قسمت از ماجرا بیشتر شد و (اینجا رو خیلی دقت کن)«اون عقیده توی ذهنِ تو رشد کرد»ما هم همینو میخواستیم دیگه؟هان؟ما هم میخواستیم اون عقیده رو توی سرمون رشد بدیمغیر اینه؟برعکسشبیا به برعکس همین ماجرا فکر کنفکر کن همه باهات موافقت میکردن و هیــــــــــــــــــچ مخالفی نداشتیدر اون صورت،آیا میرفتی بیشتر تحقیق کنی؟میرفتی بیشتر بهش فکر کنی؟اعتقادت بهش بیشتر میشد؟سعی میکردی درباره قسمت های زیادتری از اون موضوع یاد بگیری؟دیگه دغدغه داشتی براش؟جواب من که به همه این سوالا &quot;نه&quot; ــهتعمیمدقیقا همین ماجرا رو میتونی توی پارت های مختلف زندگی در نظر بگیریتوی برندسازی یک شرکت، اگر همه جامعه هوادار و طرفدار اون برند باشن،آیا اون برند شناخته شده تر میشه؟آیا طرفدارای الانش سعی میکردن اون برند رو به افراد دیگه معرفی کنن؟وفاداریِ اون طرفدار ها بیشتر میشد؟حالا اگر یه برندی، یه مقدار طرفدار و یه مقدار مخالف داشته باشهاون طرفدار ها میرن با اون مخالف ها صحبت میکنن،بحث میکنن،سعی میکنن راضیشون کنن،از خوبیای شرکت و برند میگن،میان بیشتر درباره اون برند تحقیق میکنن که بهتر بتونن معرفیش کنن،و دقیقا همینجوری میشه که یه برند رشد میکنهآخر!پس دوست عزیزم، اگر ایده یا فکر یا اعتقادی توی اون سرِته،و مخالف دارهخوشحال باش چون قراره رشد کنی و اون فکرت هم رشد کنهجدی دارم اینو میگم، برای اینکه دلمون شاد شه و الکی خوشحال شیم و &quot;انگیزه&quot; بگیریم واسه تلاش کردن و اینجور چیزا اینو نمیگمکاملا جدی دارم میگم کهمخالفت باعث رشد میشهبه صورت کاملا منطقی هم که برات توضیح دادم بالاممنونم بخاطر وقتت که خوندی این مطلبوخیلی دوست دارم نظرتو بدونم و چند کلامی باهات حرف بزنم،پس اگه دوست داشتی تو کامنت نظرتو بهم بگواینستاگراممتوییترم / پادکستا / تلگراممصفحه ویرگول باشگاه 4.2 درصدیوندمت گرمیا علی</description>
                <category>سجاد رامز | SajRamez</category>
                <author>سجاد رامز | SajRamez</author>
                <pubDate>Tue, 03 Nov 2020 13:18:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدای منفی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sajramez/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-fqsjzntrrf0p</link>
                <description>من یه متخصص داده نیستم. من یه جامعه شناس نیستم. من پزشک نیستم. من حتی دیپلم هم ندارم (چون هنوز دبیرستانی ام)اما با توجه به کارایی که کردم و افرادی که باهاشون ارتباط داشتم و البته تحقیقاتی که کردم، میتونم بگم که: &quot;توی شبکه های اجتماعی، صدای منفی خیلی بلندتر از صدای مثبته...&quot;الگوریتم ها و شبکه های اجتماعی که خودشون عقل ندارن. هوش ندارن. پس چجوری کارایی میکنن که ما خوشمون بیاد و فکر کنیم باهوشن؟اونا تنها کاری که میکنن اینه که سعی میکنن ببینن ما داریم کدوم وری میریم، بعد کمکون میکنن تو اون مسیر خودمون راحتتر و سریعتر باشیم.یعنی چی؟یعنی ببین، نو میای 5 تا ویدیو سوسماستی میبینی. بعد الگوریتم ها میبینن تو دوست داری ویدیو سوسماستی ببینی. شروع میکنه بهت 5 تا ویدیو سوسماستی دیگه نشون میده. بعد دوباره دوباره دوباره...تو فکر میکنی اون خودشم فهمیده که تو این مدل ویدیو رو دوست داری، و داره کمکت میکنه راحتتر باشی، ولی...ولی در واقع تو خودت با وقت گذاشتن روی پست هایی که اون مدل ویدیو مورد پسند تو رو دارن، به الگوریتم فهموندی، که این مدلی دوست داری. و الگوریتم هم نمیخواد کمکت کنه که راحتتر باشی، بلکه میخواد تو بیشتر از این مدلی که دوست داری ببینی تا بیشتر توی شبکه اجتماعی باشی. میخواد تو بیشتر تو اکسپلور اینستا بمونی، چون تو هر چی بیشتر بمونی، برای صاحب اون الگوریتم، پول بیشتری در میاری.چ ربطی به + و - داره؟ببین با توجه به چیزایی که درباره الگوریتم شبکه اجتماعی گفتم،تو تصور کن عده زیادی از مردم برن توی اکسپلور و ویدیو های چرت و پرتی که تاثیر مثبت که ندارن هیچ، کلی هم تاثیر منفی روی جامعه و افراد میذارن رو ببینن.بعد الگوریتم شروع کنه از همون مدل محتوای منفی بهشون نشون بده. اونا هم مصرف میکنن اون محتوا رو.بعد دوباره محتوای اون مدلی نشون میده. باز مردم مصرف کنن.و این چرخه به مقدار زیادی انجام بشه...خب، حالا اونی که رفته اینجوری محتوا مصرف کرده میاد میگه:&quot;شبکه های اجتماعی پر از چیزای منفیه. نرید توش. بَده. اَخه. اگه برید توش همش چیزایی میبینید که روتون تاثیر بد میذاره و...&quot;برای اون فرد، آره. الگوریتم دیده که چی دوست داره بیشتر ببینه؟ همونو بهش بیشتر نشون میده.اگر یه فردی بره توی شبکه های اجتماعی و شروع کنه محتوای خوب و مثبت و تاثیرگذارِ خوب مصرف کنه هم همین اتفاق میفته.الگوریتم میاد میبینه این چی دوست داره، همون رو بیشتر بهش نشون میده.مگه اینجوری مساوی نمیشن؟ببین اگه این رفتار الگوریتم ها هم روی محتوای مثبت کار میکنه هم محتوای منفی،خب اینجوری که مساوی میشن.پس چجوری صدای منفی ها بلندتر میشه از مثبت ها؟اینجوری. به من توجه کن. همین الان رفتی تو اکسپلور و میبینی 2 تا پست هست     1. چگونه فضای مثبتی در محیط کار ایجاد کنیم؟     2. ویدیوی جدید بهادر وحشیکدوم رو انتخاب میکنی؟بعضیاتون الان میگید: &quot;خب هر دوتاشو&quot;ولی من میپرسم &quot;اول&quot; کدوم رو انتخاب میکنی؟من مظمئنم خیلیا اول میرن تو ویدیوی بهادر(بهادر وحشی فقط یه مثاله. منظورم کلاً موضوعات چرت و منـفیه)اینو میخواستم بگم اکثرمون با بودن بیش از حد تو سوشال مدیا، اصلا رفته تو وجودمون که دنبال چیزای منفی و خلافِ خودمون هستیمبذار برات اثبات کنم...وجود و فطرت هــمــه انسان ها مایل به خوبی و مثبت بودن و حرفا و کارای خوبه.حالا همه ما هم به چیز های مخالف خودمون علاقه داریم. مثلا یکیش علاقه بین دو جنس مخالف...پس ناخودآگاه میریم به سمت اون چیزی که تو وجود و فطرتمون نیست. و اون چیه؟ حرفا و کارای چرت و بدردنخور که تاثیر منفی میذارن.همه اینارو میگم که چی بشه؟ببین من اینارو گفتم بهت که تو رو آگاه تر کنم که حواست باشه داری تو اینستا و توییتر و کلاً سوشال مدیا چی کار میکنی؟؟؟ و چی مصرف میکنی؟؟؟ و چی تولید میکنی؟؟؟و البته یه چیز مهم تر، این که ازت خواهش کنم لطف کنی و بیای جزو اون دسته افراد که دارن سعی میکنن توی این ترازویی که کفه &quot;منفی ها&quot; سنگین تره از &quot;مثبت ها&quot;، کفه مثبت هارو سنگین تر کنن که جامعه و دنیای بهتری داشته باشیموقتی میگم دنیای بهتری داشته باشیم، لازم نیست یه فیل گنده هوا کنی و روش بنویسی &quot;مثبت بودن خوب است&quot;لازم نیست کاری کنی که کل دنیا ببیننت و دربارت حرف بزننفقط و فقط و فقط کافیه شروع کنی حس و حال و حرفا و کارای خودتو، که مثبت هستن رو، توی شبکه های اجتماعی یا همون سوشال مدیا پخش کنی و به اشتراک بذاریو بذاری همه بفهمن که مثبت ها بیشترن از منفی هامن خودم یکی از دلایلی که اینکارو شروع کردم همین داستانِ به اشتراک گذاشتن افکار و عقایدم بود. بعد از اینکه با این هدف اومدم به سوشال مدیا، تازه فهمیدم که چقدر راه درآمدزایی داره، چقدر راه ارتباط سازی داره و کلی سود دیگه. برای من بزرگترین سودش این بود که میتونم رایگان، افکارمو به اشتراک بذارم و با افراد دیگه حرف بزنم و تبادل عقاید و افکار کنم.نعمتتوی چند تا موقعیت دیگه هم درباره نعمت اینترنت و گوشی و سوشال مدیا گفتم.ببین رفیق من، ما چیزی رو داریم که 20 سال قبلی ها نداشتن. شبکه های اجتماعی.این یه نعمته. باید از این نعمت درست استفاده کنی.شاید با خودت بگی &quot;نسل های قبل ما که این مسخره بازی های &#x27;مثبتگرایی و اشتراک افکار تو سوشال مدیا و...&#x27; رو نداشتن. پس ما هم نباید داشته باشیم...&quot;اگر واقعا با خودت همچین فکرایی میکنی، میخوام بهت بگم که خیلی احمقی.چرا؟ چون ما چیزایی داریم که اونا نداشتن، پس قاعدتا باید کارایی کنیم که اونا نمیکردن.بعد هم یه چیز دیگه، ما مگه قراره هر کاری نسل های قبلی ما میکردن رو بکنیم؟ اینجوری که همه باید الان مشغول انجام یه سری کارای از پیش معلوم میبودیم و هیچکدوم از این اختراعات و تکنولوژی های الان رو نمیداشتیم. هــان؟ آخرآخرم بگم که ای دوست عزیز و فهیم مناگر کمک نمیکنی که این حال و هوای مثبت و خوب پخش تر بشه،حداقل بر علیهش هم اقدام نکن...به بچه هات فکر کن. و فضایی که قراره توش بزرگ بشن...ممنونم ازت که تا اینجا خوندیممنونم بابت حمایت هایی که از من میکنیو پیشاپیش ممنونم بخاطر اینکه میخوای الان افکار و عقاید قشنگت رو برام این زیر کامنت کنیدوست دارم رفیقیا علی...اینستاگراممتویتترم</description>
                <category>سجاد رامز | SajRamez</category>
                <author>سجاد رامز | SajRamez</author>
                <pubDate>Tue, 20 Oct 2020 06:35:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لازمه‌ی شناخت، دسترسیه!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sajramez/%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%87%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%87-rbm9vsjegc5z</link>
                <description>لازمه شناخت هر چیز احاطه و دسترسی به اونه. یعنی چی؟یعنی اگر میخوای یه چیزی رو خوب بشناسی، بفهمی چیه، پیچ و خمش رو بلد شی، باید اول از همه بهش دسترسی داشته باشیسلامچند روز پیش داشتم درس میخوندم - همونطور که میدونید من امسال ۱۴۰۰ کنکور دارم - داشتم دینی میخوندم.دیدم یه جمله نوشته:&quot;لازمه‌ی شناخت هر چیز، احاطه و دسترسی به اونه، برای همه که مانمیتونم خدا رو تمام و کمال بشناسیم...&quot;بعد من به فکر رسید ? این جمله جاهای دیگه هم صدق میکنه.تا گوشی رو نگیری دستت?، نمیتونی کاملا بشناسیشتا با کسی ارتباط نداشته باشی?، نمیتونی بشناسیشتا به یه لباسی دسترسی نداشته باشی?، نمیتونی کامل بشناسیشو...خب که چی؟بعضیا چطوری میخوان اول مسیر رو بشناسن بعد تازه راه بیفتن برن تو مسیر؟ هر مسیری، درس خوندن، کارآفرینی، سرمایه‌گذاری، تولید محتوا، نوشتن و خیلی خیلی خیلی مسیرهای دیگه...وقتی هنوز توی مسیر نیستی، نمیتونی مسیرو بشناسیوقتی نشستی روی مبل خونتون، چجوری انتظار داری مسیر تهران-شمال رو تماماً بشناسی؟ هان؟ مگه میشه آخه؟باید پا شی. راه بیفتی. بری سمتش. بری تو مسیر.بعد حالا که توی مسیری و به اون مکان و پروسه 《دسترسی》داری، حالا میتونی کم کم شروع کنی بشناسیش و خمّ و چمّ‌اِش دستت بیاد.پس ای دوست عزیزم، داداشم، آبجیم،اگر هنوز شروع نکردی، عمراً با ۱۰۰۰ تا کتاب و ۱۰۰۰۰ تا ویدیو TED و ۱۰۰۰۰۰ تا ویدیو یوتیوب و اینجور چیزا، به هیچی نمیرسی.نمیگم کتاب بَده. من خودم عاشق کتابم. نمیگم TED یا یوتوب بَده. میگم اینا چیزایی نیست که بخواد 《به تنهایی》 تورو توی مسیرت جلو ببره.مثلا تو داری از تهران میری شمال، کلی مکملِ بنزین و از این چرات و پرتا میریزی تو باک، ولی بنزین نمیریزی. حرکت میتونی کنی؟ نه.حالا اون بنزینِ یعنی &quot;انجام دادن&quot;اون مکملِ یعنی &quot;کتاب و مقاله و تِد و مشاوره از افراد بزرگ و...&quot;شروع کن!یکی از عوامل موفقیت که من شدیدا و عمیقا و حقیقتا بهش اعتقاد دارم، اینه که میگه:&quot;راز موفقیت اینه که قبل از اینکه همه‌چیز رو یاد بگیری، شروع کنی&quot;پس رفیق مننمیخوام بهت بگم:《لزومی نداره همه‌چیز رو یاد بگیری بعد شروع کنی. فقط شروع کن》میخوام بهت بگم:《اصلاً نمـــیتـــونـــی قبل از حرکت کردن و شروع کردن، همه‌چیز رو یاد بگیری》گرفتی؟خیلی سطحی و غیر حرفه‌ای و داغون شروع کن (فقط شروع کن لعنتی) بعد از اینکه داغون شروع کردی و به مسیرت &quot;دسترسی&quot; پیدا کردی، اون موقع‌ست که میتونی مسیرت و موفقیت رو بشناسی تازه.آخر!از کل این حرفایی که زدم فقط یه جمله یادت بمونه:&quot;برای شناخت هر چیز، باید بهش دسترسی داشته باشی&quot;مرسی که تا اینجا خوندی?اگر غلط نگارشی یا چیزی داشتم ببخشید. و بهم بگو که تصحیحش کنمدمت گرمه ?دوست دارم ❤یا علی ?اینستاگراممتوییترمپادکستم (با vpn بزن روش)</description>
                <category>سجاد رامز | SajRamez</category>
                <author>سجاد رامز | SajRamez</author>
                <pubDate>Tue, 06 Oct 2020 14:48:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفکر؛ سطحی یا عمیق؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Sajramez/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%B3%D8%B7%D8%AD%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-adhphz8ewe2j</link>
                <description>رفتم توی یِ جلسه‌ای که مطمئن بودم خیلی پر بار قراره باشه. نه تنها پر بار نبود، خیلی هم چرت‌و‌پرت بود.تفکر عمیق تفکر سطحی | سجاد رامزچند وقت پیش، رفتم یِ جلسه، یا میشه گفت دورهمی. چون افراد با هم خیلی صمیمی‌ان. انتظاری که داشتم کمِ کم 4 تا نکته ازش یاد بگیرم. کلاً انتظار داشتن از یه چیزی بیرون از خود آدم کار اشتباهیه بنظرم. اما به هر حال...نکته ای که باید بهش توجه کنیم اینه که اون جلسه، جلسه ای بود که یه مدتی با قدرت داشت پیش میرفت، بعد خوردیم به کرونا و اون جلسه تا مدتی کنسل بود.بعد دیگه تصمیم بر این شد که با رعایت #پروتکل_های_بهداشتی ، جلسه به کارش ادامه بده. و همونجا بود که منم تصمیم گرفتم توش شرکت کنم.صحبت ها، بحث ها، سوالاتی که مطرح میشد، نوع تفکر ها،توی اون جلسه خیلی خیلی خیلــــــــــی سطحی بود. (اینطور برداشت نشه که من خیلی خفنم و اونا بد بودن. منم جزو اونا بودم...)خلاصه رفتم تو و نشستم و تموم شد و اومدم بیرون.تو راه برگشت به خونه، داشتم فکر میکردم و با دوستم هم همفکری میکردیم که چطو شد؟ که ایطو شد؟ ها؟میدونی به یه چیز جالب رسیدم، که وقتی یه کم بیشتر روش فکر کردم، دیدم بارها و بارها برای خودم این اتفاق افتاده بوده قبلا، ولی خب طبق معمول این موضوع یه تلنگر و تکون بوده که من به این موضوع فکر کنم، وگرنه این موضوع چیز جدیدی نیست. اگه بقیه بلاگ هارو خونده باشی میگیری چی میگم...که چی حالا؟میخوام به یه موضوع خیلی خفن (حداقل از نظر خودم خفن) اشاره کنم.اونم اینه که سطح و سبک فکر انسان، مثل یه دریاچه میمونه تو اوج سرما. اگر یه دریاچه ای تو سرما باشه، 2 حالت داره:یا ساکن و بی حرکت میمونه و یخ میبندهیا ازش استفاده میشه و در تکاپوئه و تکون تکون میخوره و یخ نمیبندهرو چه حساب داری این دوتا رو به هم ربط میدی سجاد رامز؟اینجوری.وقتی از فکرت استفاده نمیکنی، حتی شده برای یه مدتی، فکر نمیکنی، توی اخبار چَرند و پَرندِ شِر و وِر غرق میشی، انقدر تو شبکه های اجتماعی دور دور میکنی که وقت برای 15 دیقه فکر آزاد نداری، حتی توی تخت و سر میز غذا و حتی وقتی که با خانواده یا دوستات داری وقت میگذرونی تو شبکه های اجتماعی ــی،فکرت کم کم شروع میکنه مثل دریاچه اول یخ میبنده.و در اون صورت، چند وقت بعد که حتی واقعا از ته دل میخوای که یه کم فکر کنی و ببینی تاثیرش چطوره، نمیتونی. نه که نخوای هـــا، نمیتونی.میدونی چَرا؟ (یه کم پایین تر توی پارت &quot;سیگارم کو؟&quot; بهت میگم چی میشه که اینجور میشه)از اون طرف وقتی تو از فکرت مدام داری استفاده میکنی، ازش کار میکشی، آکبند نگهش نداشتی، در طول روز یا حداقل در طول هفته ات یه تایمی رو برای فکر کردن کنار گذاشتی و مدام در حال یادگیری یه چیز جدید هستی و خلاصه نمیذاری ذهن و فکرت ساکن بمونه،مثل دریاچه دومیه هستی، یخ نمیزنی و میتونی دوباره ازش استفاده کنیو حالا چون در حالت دوم (وقتی از مُخت استفاده میکنی) توی سیکل (چرخه) درستی قرار گرفتی، هر روز و هر روز بیشتر و بیشتر رشد میکنی و طرز و سبک فکرت عمیق تر و سازنده تر میشه.مغز مِثِ سطل آشغاله! پُر میشه...وقتی توی شرایط اول قرار میگیری، باعث میشه که مغزت پر شه از یه سری چرت و پرت که هر روز میکنن تو مخمون. مثل وسایل یه خونه، هر روز یه مقدار خیلی کمی روش خاک میشینه ولی سر سال موقع تمیز کردن میبینی نیم سانت خاک نشسته روش.خب خب خب. از اونجایی که فکر ما آدما یه ظرفیتی داره و از یه جایی به بعد پر میشه،وقتی پر شد، تو نمیتونی روی مسائلی که میخوای، عمیق و درست درمون فکر کنی.باید باید باید مغزت رو از اون آت و آشغالای سطحی خالی کنی، تا برسی به تون تفکر قوی و عمیق. باید توی مُخت چیزای بدرد نخور رو بریزی دور تا جا برای چیزای خوب باز شه.حالا سجاد چجوری خالی کنم؟خب یکی از راه هایی که من خودم چند وقتیه (شاید 6 ماه) که یاد گرفتمش و ازش استفاده میکنم و جواب گرفتم و حالا هم میخوام به تو بگمش اینه کهباید حرف بزنی، و بنویسیگرفتی چی گفتم؟از راه زبان -&gt; حرف زدنو از راه انگشتان -&gt; نوشتنمیتونی فکراتو بریزی بیروناگر اوایل بلاگ های منو ببینی، اگر اوایل پست های اینستای منو ببینی، اگر اوایل پادکستای من و ببینی، اگر اوایل توییتای منو ببینی، اگر اوایل ویدیو های منو ببینی،قشنـــــــگ متوجه میشی که چقدر سطح فکرم پایین و سطحی و چرت بودهمَشتی من ویدیوی اول اینستای خودم رو، خودم ندیدم. انقدر چرت و پرت بود خودم نمیتونستم نگاهش کنم. باور میکنی؟حالا نمیگم که الان طرز فکرم عالیه و حرف نداره و الان بزرگترین فکرای دنیارو دارم. اما به جرئت میگم که نسبت به اون موقعِ خودم خیلی طرز فکر عمیق تری دارم.حالا میخوام بهت بگم که همۀ ما بــــــــــــــــــــــــــاید حرف بزنیم و بنویسیم.حالا اینکه با کی حرف بزنیم و کجا بنویسیم رو، بیا بهت بگم...سیگارم کو؟خووووب گوش کن بهمقبل از اینکه بگم با کی حرف بزنی و کجا بنویسی، باید بگم که شروع کردن اینکار مثل فیل هوا کردنه، ولی شدنیه خداروشکروقتی اول کار میای شروع کنی و فکرات رو بریزی بیرون و حرف بزنی و بنویسی، دچار یه مشکلی میشی.چون فکر عمیقی نداشتی و سطحی بودی، چیزایی که میگی و حرفایی که میزنی و چیزایی که مینویسی، (روی حساب توهین نذار. روی حساب راحت حرف زدنم بذار)،آشــــغــــــــالـــــــــــه. داداشم، آبجی جان، آشـــــــــــــــــــغـــــــــــــــــــــالـــــــــــــــــــــــــه.اوایل، فکرایی که میریزی بیرون، اون فکر سطحی هاست و زیبا و دلنشین و تاثیرگذار نیست.اما جون هر کسی که دوستش داری این یه جا رو به من اعتماد کن،تا وقتی اون آشغالارو نریزی بیرون به اون فکر عمیقه نمیرسی،و اون حرفا و نوشته های اولیه ات، جزئی از پروسه فکریِ توئه.و با توجه به همینایی که بهت گفتم،وقتی شروع میکنی اولین نوشته ات رو بنویسی، با خودت میگی:&quot;خب چی بنویسم؟ آهان بذار درباره این بنویسم. نه نه نه. این خوب نیست. آهان درباره این مینویسم بهتره. وای نه این نه. آهان گرفتم. درباره این دیگه مینویسم.(2 تا جمله مینویسی) واااای... من اصلاً نمیتونم اینکارو کنم. سیگار من کو؟&quot;منظور از &quot;سیگار من کو؟&quot; اینه که سعی میکنی میکنی مثل قبلت، سرت رو با یه چیز سطحی مثل یه ویدیو تو اکسپلور اینستا گرم کنی.یه موضوع دیگه هم که هست اینه که چون نوشته هات و حرفات زیاد نابی نیست، ممکنه (یعنی به احتمال زیاد) دور و بری هات مسخرت کنن. از جمله مامانت، بابات، خواهرت، داداشت، رفیقات و ...اگه نتونی به مدت چند ماه، این حرفاشون رو تحمل کنی، اگه به کاری که داری میکنی ایمان نداشته باشی،شک نکن زیر فشار حرفای مسخرشون، جا میزنی و به وضعیت سطحی قبلت برمیگردی عزیزم.با کی حرف بزنم؟ کجا بنویسم تفکراتم رو؟ببین بارها تو بلاگ ها و پادکستا گفتم،ما یه چیزیو داریم که قبل مایی ها نداشتن:اینترنتوشبکه های اجتماعیتو فکر کن، اگر بری توی مترو وایسی و شروع کنی درباره یه سری چیزا حرف بزنی، حتی اگه چیزای خوبی هم بگی، مردم میزنن تو دهنتت و پرتت میکنن از مترو بیرون.چرا چون توی مترو اگر تو حرف بزنی، اونا حق انتخابی ندارن، مجبورن گوش کنن. اونا هم گوش نمیکنن، با اُردنگی میندازنت بیرون.اما اما اما...شبکه های اجتماعی داستانش اینطور نیست.توی شبکه های اجتماعی مردم میتونن خودشون انتخاب کنن که به چی گوش کنن و به چی گوش نکننمیتونن انتخاب کنن به کی گوش کنن و به کی گوش نکنن.پس تو وقتی میای توی شبکه های اجتماعی حرفتو میزنی،توی اینستا از فکرات حرف میزنی،توی توییتر و ویرگول از فکرات مینویسی،مردم حق ندارن اعتراضی کنن، چون اختیار دارن و میتونن به حرفای تو گوش ندن یا مثلا ویدیوهاتو نگاه نکنن.چیزی که توی سرتیتر گفتم رو اینجا میخوام باز کنم: با کی حرف بزنیم و کجا بنویسیم؟خیـــــــــــــــلی سادست،گوشیتو بر میداری، دوربینشو باز میکنی، و شروع میکنی فیلم ضبط کردن از خودت، اونو میذاری اینستابرای شروع اگر هفته ای یه ویدیو بذاری از فکرایی که تو سرته هم عالــــــیـــهبرای نوشتن هم، توییتر برای مطالب کوتاه،و سایت های وبلاگ نویسی ای مثل ویرگول، عالیه.بنظرم کمِ کم هفته ای 1 بلاگ و 1 ویدیو و چنتا توییت از خودت منتشر کنی، واس شروع عالیه داداشام و آبجیام.آخر!!!و در آخر بهت بگم که درباره این نوشتنِ و ویدیو گرفتنِ و درباره چیزایی که تو فکرت میگذره حرف زدنِ،بیشتر صحبت میکنیم.قطعا تاثیرات خیلی خیلی مثبتی هم روی خودت و هم روی طرز و سبک فکرت و هم روی اجتماع اطراف خودت خواهد داشت.یاد باشه ما تو این جهان نیاز داریم که همدیگرو خیلی خیلی خوب درک کنیمو این منتشر کردنِ طرز فکر، مطمئن مطمئن مطمئنم که تاثیر زیادی توی این فهم و درک دارهپس جان سجاد رامز شروع کن...شروع کن...فقط شروع کن...خیلی ممنونم ازت که تا اینجا خوندی و با من بودیخیلی خوشحال میشم که توی کامنت نظرت درباره این حرفایی که زدمو بگیو همینطور با لایک کردن یا کامنت گذاشتنت من متوجه میشم که 1 نفر بیشتر این نوشته منو خونده و این قطعا منو خیلی خوشحال میکنه و پر انرژی تر میکنه واسه بلاگ های بعدی انشااللهاینستاگرام منتوییتر منپادکست مندوست دارم رفیقیا علی</description>
                <category>سجاد رامز | SajRamez</category>
                <author>سجاد رامز | SajRamez</author>
                <pubDate>Sun, 27 Sep 2020 00:28:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همراهِ خوب</title>
                <link>https://virgool.io/@Sajramez/nice-friend-cic5td5orpbd</link>
                <description>میدونی، داشتم فکر میکردم آدم هر چقدر هم با انرژی و با انگیزه و مَشتی و پُر تلاش و انرژی مثبت باشه، باز هم مواقعی پیش میاد که مشکلی پیش میاد که نمیتونه به قدرتِ سابق به مثبت‌گراییش ادامه بده...دوست و همراهِ مفیدسلامچن روز پیش داشتم قدم میزدم، که یاد یِ ماجرایی افتادم از چن روز قبلش:به رفیقم پیام دادم &quot;چجوری باید از لباس خوب عکس بگیرم برای فروش؟ من زیاد عکاسی بلد نیستم&quot;رفیقم گفت &quot;عکسایی که گرفتیو بفرست ببینم چطورن. با توجه به گندی که زدی بهت راهکار بدم&quot;گفتم &quot;هنوز هیچ عکسی نگرفتم&quot;گفت &quot;داداش تو این همه تو اینستا و توییتر و پادکست و اینا میگی فقط شروع کن، بعد یاد میگیری. اونوقت خودت هنوز یکاری رو شروع نکرده میگی من نمیتونم؟&quot;رفتم تو فکر. راست میگفت. من این حرفو زیاد زدم. فقطم حرف نزدم، این موضوع موضوعیه که بهش اعتقاد زیادی دارم، و علاوه بر اعتقاد، کُلّی دفعه تجربش هم کردم.امّا نکته ماجرا چی بود؟چطور شد که تو اون شرایط، طرز فکر خودم هم روی خودم اثری نداشت؟موضوع این بود که من افتاده بودم بیرونِ گود.آیا من اعتقادم به اون طرز فکر رو از دست داده بودم؟ نهآیا داشتم بهونه الکی میاوردم؟ نهمن فقط حواسم پرت شده بود.من فقط توی اون شرایط، تو فاز نبودم.حالا چی شد خوب شدم؟یِ همراه، یِ دوست، یِ رفیق،منو دوباره آورد تو مسیرمنو انداخت رو دوشش، آورد گذاشت وسط میدون، دوبارههممون همینیم!حالا نظر من اینه که هممون اینجوری‌ایم. مثلا تو یِ آدمی هستی که تو محیط کار، به رفیقات و هم‌کارات کلی کمک میکنی و حالشون رو خوب میکنی. بهشون انرژی میدی. بهشون انگیزه واسه کار میدی و ...یِ روزی میاد، که تویی که از همه باانرژی‌تربودی، بی‌انرژی میشی. حالا اگر رفیق درست حسابی داشته باشی دوباره تو رو میندازن رو دوششون و پوششت میدن، تا به وضع رِوالِ خودت برگردی.تجربه کردمچندین بار برام اتفاق افتاده که استراتژیِ حلِ مشکلِ خودمو، روی خودم پیاده نکردم.برای رفیقامم اتفاق افتاده. طرف خودش کسیه که بهم انرژی میده همیشه، ولی یهو میره تو یِ فازی که نمیتونه خودشو به حالت اول برگردونه. پس منِ رفیق باید جورشو بکشم.اگه از این رفیقا نداشته باشی تو زندگیت، نمیگم ۱۰۰٪ ولی احتمال خیلی زیاد، زمین میخوری. چون آدمه دیگهیهو مشکل پیش میاد، یهو یِ شرایطی پیش میاد که آدم نمیتونه کلّش رو هندل کنه.یِ جمله هست...یِ حرفی هست، میگن:&quot;کَس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من&quot;خب این که قبوله. یعنی تو نباید توی زندگی، متکّی به دیگران باشی. باید کارای خودتو خودت انجام بدی. چون این خصلت - متاسفانه - اکثر آدماست که پشتتو خالی میکنن.اما چی میگم؟ میگم با ساختن روابط خوب و سالم و کمک کردنِ بدون توقع به افراد، میتونیم دوستهایی بسازیم که کمک حالمون تو اون شرایطی که بالا گفتم، باشن. ولی یادت باشه، به قصد این خوبی نکن که یروزی اونا بهت کمک کنن. به قصد این کمک کن که حالشون رو بهتر کنی. و مظمئن باش این دنیایی که خدا ساخته، ظرفیت اینو داره که در اکثر - و نه همه - مواقع، پاداشتو بهت بده.ارتباط و شبکه های اجتماعییکی از دلایل اینکه من وقتی تو شبکه‌های اجتماعی، به هر نحوی، بلاگ، ویدیو، عکس‌نوشته، توییت، پادکست، تیک‌تاک، یا به هر نحو دیگه‌ای فعالیت میکنم، عشق میکنم اینه که چیزایی که بلدم و بهشون فکر میکنم و بهشون اعتقاد دارم رو بیان میکنم،1 چیز یاد میدم، 4 تا چیز یاد میگیرم. 1 نظر میدم و 4 تا نظر میشنوم.حرفای خودم برای خودم بارها و بارها تکرار که میشه هیچ، با توجه به نظراتی که افراد دیگه میدن هم میتونم اون حرف و عقیده رو کاملتر و کاملتر و کاملتر کنم.و این عــــالـــــیـــــه!!!و مهمتر، کلّی رفیق و دوست و همراه جدید پیدا میکنم که مثل داستانی که بالا بهتون گفتم، کمکم میکنن از تو مخمصه درآم.در آخر بگمدمت گرم که انرژی مثبتی. دمت گرم که مثبت گرایی. دمت گرم که داری یِ تاثیر مثبت تو این دنیا میذاری، نه یِ تاثیر منفی.ولی یادت باشه یِ موقعی کمک احتیاج داری. کمک هم نه حتی. میشه بهش گفت &quot;تلنگر&quot;و این عار نیست. این ضعف نیست. این چیزی نیست که بخوای بخاطرش خودتو سرزنش کنی و ناراحت کنی.آدمیم دیگه. ربات نیستیم که. بعضی وقتا یِ تکون میخوایم. ازش فرار نکن?دمت گرم که تا این ته خوندی?امیدوارم حتی شده 0.0001% کمکت کنهدوست دارم?یا علی❤اینستاگراممتوییترمکانال تلگراممپاکستم: sajramezتیک تاکم: sajramezاین پایین جای نظرته...</description>
                <category>سجاد رامز | SajRamez</category>
                <author>سجاد رامز | SajRamez</author>
                <pubDate>Thu, 17 Sep 2020 15:43:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا حق نداریم غر بزنیم؟؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Sajramez/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D9%82-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%BA%D8%B1-%D8%A8%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-ogdrlshvq1ul</link>
                <description>به نام خدامیخوام درباره دایره اختیارات بگمو اینکه چرا ما نباید غر بزنیمچرا اضلا ما حق نداریم غر بزنیمغر زدن ممنوعاولا بگم اگر چیزی گفتم که نامربوط بوده یا چرت و پرت بوده به خاطر اینه که این یک لایو اینستاگرامی بوده که تمام حرفام رو داداشم &quot;علیرضا نصرتی&quot; تایپ کرده. برو پایین...اول میدونم که همتون میدونید که دایره اختیارات چیه ولی یه توضیح کوچولو میدمدایره اخیارات یعنی محدوده ای  که ما میتونیم اتفاقاتی که توی اون محوده میافته رو کنترل کنیم. یعنی روشون تسلط داریم روشون کنترل داریم میتونیم تغییرشون بدیم. این میشه دایره اختیاراتیعنی یه سری کارا که داخل دایره اختیارات ما هستن، ما روشون کنترل داریم روشون تسلط داریم. مثلا باز و بسته کردن در. دلم میخواد بازش میکنم دلم میخواد میبندمش یعنی روش تسلط دارم میتونم باز و بستش کنم.یه اتفاقاتی هستن یعنی یه سری چیزا هستن که بیرون اون دایره اختیاراتن مثلا طلوع و غروب خورشید از دایره اخیارات من بیرونه. من هرچقدر هم از طلوع و غروب خورشید بدم بیاد هرچقدر هم باب میلم نباشه نمیتونم کاریش کنم که. خب!! چون بیرون از دایره اختیارات منه. پس این شد مفهوم دایره اختیارات ما توی این هشتاد نود سالی که شاید، انشاا... عمر کنیم، کلی اتفاق هست کلی کار هست که در طول زندگیمون برا ما میافته، بعد اینا خیلیاشون داخل دایره اختیارات ما هستن و خیلیاشون بیرونشن. خیلیا ما روشون تسلط داریم خیلیا ما نداریم. اینو داشته باش. پس این شد مفهوم دایره اختیارات، اوکی؟!! . . خب... حالا توی این فضای خیلی بزرگ سایبری که بوجود اومده، پیج های انگیزشی، پیج های نمیدونم  خیلی عالی، حرفای انگیزشی یوتیوب، اینستاگرام و ... که همه جا پر شده، دو نوع حرف هست در رابطه با این موضوع (تغییر دادن و دایره اختیارات) دو نوع حرفه؛ یه نوع هست، که البته جفتشون هم خیلی قشنگه، انگیزشیه، آرام بخشه و خیلی قشنگه، ببین این دوتا رو بگم:  یکیش چیه؟ میاد میگه  که: &quot; نباید همه چیزو قبول کنی، تحت تاثیر اتفاقات دور و برت قرار نگیر، قربانی اتفاقات دورت نباش، بلند شو، برخیز، اقتشاش کن، نمیدونم نزار هیچ اتفاقی برای زندگیت بیافته، هر اتفاقی افتاد جلوش وایسا&quot; این یه مدل حرفه، که خیلی هم قشنگه میان یه موزیک انگیزشی هم میندازن روش و خیلی خفن میشه. یه مدل دوم هست  که میگه (این انگیزشی نیست، یکم آرام بخش تره)، میاد میگه که: &quot;اگر اتفاقی افتاد قبولش کن، اگه اتفاقی افتاد بپذیرش و باهاش ادامه بده باهاش زندگی کن،نمیدونم اعصاب خودتو خورد نکن، آروم باش، وارد زندگیت کن بپذیرش، قبول کن و...&quot; اینم خیلی قشنگه، که یه موزیک لایت هم میندازن پشت این، اینم خیلی ویدیو قشنگی میشه باهاش ساخت. این شد دو نوع حرفه.  ولی حقیقت اینه؟! نه. باینری نیست. باینری یعنی چی؟ یعنی صفر و یک نیست، یا این یا این نیست. اینجوری نیست که ما مثلا نوع اول باشیم با همه چی مخالفت کنیم، یا نوع دوم باشیم همه چی رو بپذیریم. نه. هیچ کدوم اوکی نیست، هیچکدوم روال نیست. . . من میخوام این مدلی که از این دوتا بدست آوردم خودمو، یکم اومدم نشستم راجع بهش فکر کردم مثلا چی میشه؟ یه نظریس یعنی خیلی هم درست و کامل نیست. شما اگه نظری داشتید حتما بگین که من بهش اضافه کنم. این نظر منه: که سه دسته میشن، دو دسته نمیشن، کارها و اتفاقا سه دسته میشن.  دسته اول اونایین که بیرون دایره اختیارات ما هستن. نمیتونیم کاریش کنیم تسلطی روش نداریم. خب! بیرون دایره اختیارات ما هستن. میریم سراغ دسته دوم اونایی که داخل دایره اختیارات ما هستن یعنی ما روشون تسلط داریم ما روشون کنترل داریم، میتونیم انگولکش کنیم، میتونیم نغییراتی توش ایجاد کنیم، میتونیم تغییرش بدیم.  یه دسته سومی هست که نه اینه نه  اون!! یعنی چجوری؟ من چیزی که خودم دوست دارم، چیزی که مورد علاقمه، چیزی که دلخواه منه، مستقیما روش تاثیر نداره، خب! ولی تاثیر داره. مستقیما تغییری روش ایجاد نمیکنه ولی روش تاثیر داره، الان مثال این سه تا رو میزنم کاملا متوجه میشین. مثال اولی چیه؟ بیرون از دایره اختیارات ما هستن. مثالش میشه؛ گفتم، طلوع و غروب خورشید من هر چقدر هم بدم بیاد، هر چقدر هم اعتراض کنم، هر چقدر هم غر بزنم، هرچقدر هم... نمیدونم... متنفر باشم از این نمیتونم کاریش بکنم که، طلوع و غروب خورشید رو نمیتونم کاریش بکنم که، طلوع میکنه، غروب میکنه، اصلا خارج از دایره اختیارات منه. این میشه صفر درصد، مقدار تسلط من رو این پدیده صفره، صفر درصده. دسته دوم مثالشو بزنم که داخل دایره اختیارات منه، چی میشه؟ میشه مثلا گفتم باز، باز و بسته کردن در، نمیدونم ... کتاب خوندن با نخوندن من، اختیار منه دیگه، حالا درست و غلطش رو کاری نداریم. اختیار منه، داخل دایره اختیارات منه، میتونم تغییرش بدم، من یه آدم کتاب نخونم، میتونم خودمو تغییر بدم به یه آدم کتاب بخون، اختیارمه. باز و بسته کردن در کتاب خوندن یا نخوندن، اختیار منه، درصد تسلط اون و قدرت من روی اون پدیده صد در صده، یعنی من صد در صد میتونم کنترل کنم اونو. داخل دایره اختیارات منه، من روش اختیار دارم، در رو باز و بسته میکنم، اگه بخوام باز و بسته میکنم، اختیارمه. حالا این دسته سومه که گفتم بهتون که من روش تاثیر مستقیم ندارم ولی خب تاثیر دارم، تاثیر گذاره نظر من، حرف من، عمل من، روش تاثیر داره، میشه دسته سومی. مثلا چی؟ خیلی جالبه، فرهنگ سازی کردن، (یه مثالشه، من دیگه به ذهنم نرسید اگه فکر کنم میاد، حالا شما هم اگر نظری داشتین بگین) مثال دسته سوم که گفتم، من نمیتونم با اختیار خودم تغییرش بدم، یعنی تسلطم روش صد در صد نیست، ولی از اونور تسلطم روش صفرهم نیست، یه تاثیر کوچولویی روش دارم، مثل فرهنگ سازی: اگر ده میلیون  ،آدم دارن سعی میکنن یه چیزی رو فرهنگ سازی کنن، درسته؟ من تنهایی اگه بخوام نمیدونم مثلا کتاب خوندنو... یا مثلا یه مثال دیگه بزنم... مثلا یه چیزی داشت کم کم فرهنگ سازی میشد، تا اینکه کرونا اومد و اینا، که توی این پله برقی، کسایی که میخوان وایسن سمت راست وایسن، که سمت چپ خالی شه که کسایی که عجله دارن، میخوان روی پله برقی، همچنان که پله برقی میره خودشون هم حرکت داشته باشن از چپ برن، هی اینور اونور نکن از همه رد شن هی خودشونو بمالن به هم دیگه. این داشت فرهنگ سازی میشد. خب ببین من اگه تنهایی اینو فرهنگ سازی کنم، میتونم؟ نه. تواگه بخوای تنهایی اینو فرهنگ سازی کنی، میتونی؟ نه. پس اختیارمون صد نیست. از اون طرف اگر هیچکی این کارو نکنه، هیچکی نخواد اینو فرهنگ سازی کنه، این اتفاق میافته؟ نه. پس تاثیر ما صفر هم نیست. نه صفر نه صد من به این دسته، که دسته اول شد صفر درصد، دسته دوم شد صد در صد، به این دسته من میگم دسته بین یک تا نود و نه، یعنی تاثیر من، روی اینکه اون اتفاق رخ بده یا نده، یک تا نود و نه درصده، حالا بستگی به اون جمعیت و نوع عملکرد من و نوع حرف زدن و اینا ممکنه یه درصد باشه، نود درصد باشه، پنج درصد باشه، پنجاه درصد باشه، هشتاد درصد باشه، هشتاد و هفت درصد باشه و ... متغیره، ولی در هر صورت صفر نیست، صدم نیست. یک تا نود و نه. این از این سه تا دسته. خب، حالا اون دوتا حرف خیلی قشنگ یادتونه که گفتم؟ یکی میگه که &quot;همه چی رو قبول کن، خیلی راحت زندگی کن، ساده باش&quot; یا حرف قشنگ دیگه هم بود که میگفتش که &quot; همه چیز رو تغییر بده، جلوی همه چیز وایسا، نزار هیچ چیز اتفاق بیافته&quot;. خب، من چیزی که خودم حس میکنم درسته رو میخوام بگم و دارم عملیش میکنم. صد نیست، صد در صد نیست ولی دارم عملیش میکنم دیگه، دارم سعی میکنم هر روز هر روز تو این بحث قوی تر شم. چیزی که خودم قبول دارم اینه که گفتم باینری نیست، صفر و یک نیست، آره و نه نیست. مرزه یه مرز خیلی بزرگه. اگر یه طرف اتفاقاتی باشه که باید بپذیرمش، و اون یکی طرفم اتفاقاتی باشه که باید تغییرش بدم، یه مرز خیلی بزرگ و کلفتی این وسط قرار داره. یعنی چی؟ ببین، یه سری کارا هست، که توضیح دادم، کارایی که داخل دایره اختیارات ما هست رو، ما میتونیم  تغییر بدیم، باید تغییر بدیم، اون اتفاقاتی که مطلوب ما نیست، اتفاقاتی که دلخواه ما نیست رو اگر داخل دایره اختیاراتمونه ، باید تغییر بدیم. حداقل باید سعی کنیم تغییرش بدیم. تو مترو مثلا یه فرهنگ سازی داره انجام میشه، توی دایره اختیارات ما نیست، بیرونشم نیست ولی الان توضیح دادم اون دسته سومست، روش تاثیر داریم، باید حداقل، نمیتونیم تنهایی کاری کنیما، ولی باید حداقل سعی کنیم تاثیری روش بزاریم، یه تاثری باید روش بزاریم دیگه. اگر داخل دایره اختیارات ماست و دلخواه ما نیست، باید یا تغییرش بدیم یا حداقل سعی کنیم تغییرش بدیم. این کارایی شد که توی دایره اختیارات ماست و باید سعی کنیم تغییرش بدیم.  اون دسته دوم که نمیتونیم تغییرش بدیم یعنی بیرون دایره اختیارات ماست، ما باید بپذیریمش، بدون هیچ غر زدنی، بدون هیچ اعتراضی، بدون هیچ نمیدونم... حرفی، باید بپذیریمش، قبولش کنیم، خودمونو باهاش وفق بدیم و رد شیم. رد شیم، اصلا ارزش اعصاب خورد شدن نداره، ارزش این که خودمونو آزار و اذیت بدیم نداره. کرونا اومده الان خب؛ کرونا داخل دایره اختیارات من هست یا نه؟ یعنی من اگه دلم کرونا رو نخواد، میتونم حذفش کنم؟ میتونم یه بشکن بزنم حذف شه؟ نه. نمیتونم که، پس داخل دایره اختیارات من نیست، یه اقدامات کوچیکی هست که میتونم انجام بدم، مثلا نمیدونم تجمعات عمومی نکنم، مثلا ماسک بزنم، الکل، یا ضد عفونی استفاده کنم. اینا هست، ولی در کل من اختیاری روی کرونا دارم؟ نه. اختیاری روی کرونا ندارم که. پس میپذیرمش، میگم که خب کرونا اومده، الان چکار کنیم؟ نمیگم اه چرا کرونا اومد؟ اه لعنت!! چرا اینجوریه؟ چرا اونجوریه؟ چرا کرونا اومده؟ چرا الان کرونا اومده که ما مثلا کنکور داریم؟ چرا الان کرونا اومده که من تو اوج خودمم؟ چرا الان کرونا اومده که نمیدونم... همه چی گرونه؟ کاریش نمیتونم بکنم، غر هم نمیزنم، قبولش میکنم، میگم خب کرونا اومده، الان چکار کنیم؟ مرحله بعدی باید چکار کنیم؟ مثلا من هدفم این بوده که... مثال میزنم، مثلا... برم توی این کلاس که امسال کنکور دارم بتونم خوب کنکور بدم؛ این مثلا هدف من بوده. بعد کرونا اومده، خب من نمیتونم کرونا رو کاریش کنم که، نمیگم ای بابا برنامه هام ریخت به هم، ای بابا میخواستم برم این کلاسه، میخواستم نمیدونم... خوب کنکور بدم، میخواستم خوب درس بخونم، کرونا اومد گند زد به همش. اینجوری نمیگم؛ چون کاریش نمیتونم بکنم، غر زدن هیچ دردی رو برای من دوا نمیکنه که. یا اینکه میگم خب الان برنامم این بود، الان کرونا اومده شرایط تغییر کرده، من باید چکار کنم؟ حقیقت هم اینه که نباید اعصابتو خورد کنی... نباید خودتو اذیت کنی... قبولش کن، خودتو باهاش وفق بده و ادامه زندگیتو کن. . . خب... بریم وارد یه جنبه دیگه ای از بحث شیم. داشتم میگفتم که غر زدن هیچ دردی رو برا ما دوا نمیکنه. میخواستم غر زدنو بگم، الان کرونا اومده، خب... من میتونم کاری کنم یا نه؟ میتونم یه بشکن بزنم کرونا بره؟ اگه میتونم یه بشکن بزنم که بره، اگه نمیتونم غر نزنم، میتونم مثلا... ایران گرونیه، ایران تحریمه، ایران به استعداد ها  اهمیت نمیده... میتونم برم یه کشور دیگه زندگی کنم، یا نه؟ اگه میتونم، میرم خارج از کشور زندگی میکنم، اگه میتونم این کارو میکنم، اگه نمیتونم حق ندارم غر بزنم! تو هم حق نداری غر بزنی. اصلا حق نداریم غر بزنیم ما. حق غر زدن نداریم تو زندگی!! الان هر   یا ، تو دایره اختیاراتمه ، من یا میتونم براش کاری کنم ، فاقی افتااده َ هر ات ، هر اتفاقی افتاده ، اتفاقی افتاده نمیتونم، بیرون دایره اختیارات منه. اگه تو دایره اختیاراتمه یه کاری براش میکنم... اگه بیرون دایره اختیاراتمه اینکه مدام غر بزنم، به این بد و بیراه بگم، به زمین و زمان فحش بدم، خدا رو زیر سوال ببرم... بجا این کارا، بجای اینکه بهش غر بزنم، خودمو باهاش وفق میدم. اینو داشتم میگفتم، ببین ما اصلا حق غر زدن نداریم. برات دلیل میارم، دلیل میارم که دیگه حق نداری غر بزنی تو زندگیت. منم حق ندارم، تو هم حق نداری، خواهر برادرت هم حق ندارن، نمیدونم فامیلاتون هم حق ندارن، هیچکی حق نداره غر بزنه. دلیل برات میارم که چرا نمیتونیم ما غر بزنیم؟ چرا حق غر زدن نداریم تو زندگی؟ نگاه کن... اگه یه لیستی تهیه کنن از همه هفت میلیارد آدم، از نفر یکم تا نفر هفت میلیاردم، بر طبق چی باشه... بر طبق امکانات  و توانایی باشه... بگن مثلا نمیدونم... همایون بیشترین توانایی توی هفت ، بزارن، اینجوری رنگ کنن همه افراد دنیا رو، Y، بعدیش Xمیلیارد رو داره، بزننش یک، بعدیش میشه از یک تا هفت میلیارد، فقط یه نفر میتونه غر بزنه... میدونی کیه؟ اون نفر آخره... از توی این جدول که بر اساس امکانات  تهیه شده، از نفر یکم تا نفر هفت میلیاردم، فقط نفر هفت میلیاردم میتونه غر بزنه... هیچکس دیگه ای حق نداره غر بزنه، چون از اون بدترش هم هست... من اگر نفر شش میلیارد و نه صد و نود ونه میلیون و نه صد و نود و نه هزار و نه صد و نود ونهمین نفر باشم، حق ندارم غر بزنم... چرا؟ چون یه نفر هست از من وضعیتش بد تره. یه نفر هست از من وضعیتش بد تره... پس من حق ندارم غر بزنم دیگه، اون حق داره غر بزنه، فقط اون نفر آخریه میتونه غر بزنه... اینو یادتون باشه. غر نزنین... فقط اون نفر آخر توی دنیا میتونه غر بزنه... هر اتفاقی برای من بیافته... هر اتفاق بدی برای من بیافته، یکی هست که از من بدتر باشه. کرونا اومده... برای هزاران هزار... میلیون ها میلیون  نفر دیگه هم اومده دیگه... فقط برای من و مثلا... فقط توی اتاق من نیومده که... مثلا من فقط کرونا بگیرم غر بزنم که... این کرونا تو کل جهان پخش شده، خب... پس من نمیتونم غر بزنم که، این مشکل، مشکل همست و افرادی هستن که از من وضعشون بدتره.الان من خودمو مثال بزنم، کرونا اومده ولی خب شرایط پزشکی هست، خداروشکر ماسک هست... خداروشکر الکل هست... نمیدونم... دستکش هست... از این شیلد ها هست. کلی آدم هست که از منم وضعشون بدتره... ماسک ندارن... الکل  از من بدتره ندارن... دستمال کاغذی ندارن... دستکش ندارن... ماسکش ندارن به قول اون خبرنگاره وضعشون؛ پس من حق غر زدن ندارم، من همیشه وقتی که شروع میکنم به غر زدن، حقیقتو بگم دیگه، منم نعوذ باا... خدا نیستم که غر نزنم...منم یهویی یه موقعیتی  پیش میاد که غر میزنم. ولی سعی میکنم خودمو کنترل کنم با همین چیزایی که براتون توضیح میدم، سعی میکنم خودمو کنترل کنم که غر نزنم... ولی یهویی شروع میشه غر، مثلا شروع میکنم به غر زدن، این موضوع رویادم میارم که تو همین شرایط، دقیقا همین شرایطی که من هستم، یکی هست که از من بدتره، یکی هست از من بدتره، پس من حق غر زدن ندارم، شما هم یادتون باشه که حق غر زدن ندارین:( یه ساعت توضیح دادم براتون... بخاطر اینکه از ما بدتر هم هست... من همین الان که اینجا نشستم، کسایی هستن که از من بدترن، پس حق غر زدن ندارم. ایران تحریمه یا مثلا... بزار یکم حرفای سیاسی بزنیم... ایران تحریمه، نمیدونم... ایران گرونیه، ایران به استعداد ها اهمیت نمیدن... بدترش هم هست، بدترش هم هست. میتونی کاری کنی؟ اگه میتونی از ایران خارج بشی، از ایران خارج شو... نمیتونی غر نزن... . . خب...  باتوجه به این که گفتم بهت این یه صوت ضبط شده از یه لایوه و خب تو لایو اینستاگرامم کامنت میزارن دیگه دوستان، یکی از این کامنتا رو اینجا دارم میخونم.همون اولش این کامنتو میخونم و درباره اون حرف میزنم دیگه چند دیقه بعدشو... . . ببین به نظرم غر زدن با خودمون اونقدر هم بد نیست . . ببین این بحث غر زدن با خودمون برمیگرده به یه چیز دیگه، درواقع غر زدن با خودمون نیست... من حس میکنم منظورت بحث کردن با خودمونه... چون من بحث میکنم با خودم، من میشینم یه موقعیتی رو شبیه سازی میکنم، شروع میکنم با خودم بحث کردن... بعد سعی میکنم حرفای خودمو زیر سوال ببرم که بتونم ار حرفای خودم دفاع کنم... میدونی چی میگم؟ مثلا... یهویی یه چیزی میگم، بعد سعی میکنم به این چیزی که گفتم یه ضربه وارد کنم که ببینم شواهد و اطلاعاتی دارم که بتونم از این ایده دفاع کنم یا نه؟ خب... من حس میکنم منظورت از این غر زدن اینه. که یعنی خودم با خودم بحث کنم.یه مدل دیگه ای هم هست اینه که یه اشتباهی کردم، بشینم غر بزنم بگم سجاد رامز چرا این اشتباه رو کردی؟ تو که میدونستی اینجوری میشه، چرا مثلا اینجوری نکردی؟ مثلا تو که میدونستی سهام میره بالا چرا نخریدی؟ تو که میدونستی دلار میاد پایین، چرا دلارات رو نفروختی؟ اینم میتونه کمک کننده باشه. من انجام نمیدم راستش ولی خب الان که فکر میکنم، میتونه کمک کننده باشه. فکر کنم منظورتون این بود. یه چیزم بود حالا به این زیاد مربوط نمیشه ولی یکم مربوطه، میگفتش که &quot;مرگ دسته جمعی، عروسیه&quot; این اصطلاح وقتی ساخته شد که این اینستا گرامرها، محمد امین کریمپور ها و ... که خودتون میشناسیدشون دیگه. اینا ترسشون این بود که نکنه اینستاگرام فیلتر بشه، نکنه ینستا گرام ایران رو تحریم کنه و این جمله اختراع شد که &quot;مرگ دسته جمعی عروسیه&quot; یعنی اگه اینستاگرام فیلتر شد مثلا همه رفتیم توی روبیکا، چون این یه مرگ دسته جمعیه و برای همه اتفاق افتاده... پس زیاد بد نیست. اتفاق بدیه ها، شاید اتفاق خیلی سنگینی باشه، شاید نمیدونم مثلا... رهبر یه تیمی بمیره... اتفاق اتفاق سنگینیه ولی خب چون مرگ دسته جمعیه، یعنی این اتفاق برای همشون افتاده... زیاد اون فشار و بار خیلی زیاد رو نداره. میشه که باعث پیشرفت بشه. (غر زدن باعث پیشرفت بشه (کامنت)) اگر تو جهت  درستی باشه دیگه، مثلا من اگر بشینم غر بزنم که چرا مثلا... سرعت نت بده، مثلا بگم.. ای بابا این سرعت نتم گند زده، نت ایران گند زده... هی غر بزنم، باعث پیشرفتی نمیشه که. اونی که شما میگی باعث پیشرفت بشه اینه که من بشینم خودمو نقد کنم، بشینم با خودم بحث کنم. بشینم به خودم غر بزنم که توم یه تغییری ایجاد بشه، مثلا بگم سجاد جان چاق شدیا چرا ورزش نمیکنی؟ من اینکارو با خودم کردم... دیروز که چند نفر گفتن چاق شدی تپل شدی، اینکارو با خودم کردم... گفتم سجاد رامز چرا ورزش نمیکنی؟ چرا الان یه ماهه ورزش نمیکنی؟ نشستم با خودم غر زدم، با خودم بحث کردم و این درسته. این باعث پیشرفت میشه. ولی اینکه من بشینم زمین و زمانو فحش بدم نه هیچ سودی برای من داره نه هیچ سودی برای زمین و زمان. . . خب دمت گرم که تا اینجا گوش دادی.. من از اینجا به بعد میخوام یه خلاصه ای از همه حرفایی که زدم بگم، یعنی همه حرفایی که زدم رو دوباره میخوام بگم به صورت یکم خلاصه تر شده، جمع و جورتر شده. پس اگه تا اینجای داستان رو خوب متوجه شدی و کامل فهمیدی، دیگه لازم نیست از اینجا به بعد رو گوش کنی. دمت گرم. اگه هم دوست داری با من باشی و یه خلاصه ای هم ازش بشنوی... بریم ببینیم چی میگم. . . بحث چیه؟! &quot;تغییر دادن و دایره اختیارات&quot; کلا ما یه  دایره اختیارات  داریم، یعنی چی؟ یعنی محدوده ای که توش میتونیم، اتفاقایی که میافته رو کنترل کنیم. خب... دو سری حرف خیلی قشنگ هست، که میاد چی میگه؟ &quot;همه چی رو قبول کن، هر اتفاقی افتاد قبول کن، هر چی پیش آید خوش آید، همه چی رو بپذیر، اگر هر اتفاقی افتاد قبولش کن، بپذیرش و باهاش خودتو وفق بده، راحت زندگی کن، عصبانی نباش&quot; این یه نوع حرف قشنگیه. حرف قشنگ نوع دوم چیه؟ &quot; همه چیو تغییر بده، باید همه چیو تغییر بدی، ایستادگی کن، جلوی هر چیزی ایستادگی کن، هر اتفاقی داره میافته تو اصلا قربانی اتفاقات دور و ورت نباش&quot; این حرف قشنگ نوع دومه. این دوتا نوع رو داشته باش. به نظر من جفتش چرت و پرته، اصلا باینری نیست، صفر و یک نیست،آره و نه نیست، وسط داره، مرز داره، یه مرز کلفت داره. این یه مرزی بین این دوتا هست، من دارم نظر خودمو بهت میگم... اوکی؟ نظر خودم: اینکه سه دسته میشه:  کارایی که توی دسته اختیارات ما نیست، تسلط ما روش صفره. دسته دوم کارایی که تسلط ما روش صده، صد در صد ما روش تسلط داریم، مثلا باز و بسته کردن در. تسلط من صد در صده، قدرت من توی باز و بسته کردن در صد در صده. بلند میشم در رو باز میکنم و میبندم. حالا صفر رو هم بخوام مثال بزنم مثل طلوع و غروب خورشید، تسلط من روش صفره، هرکاری بکنم  طلوع و غروب میکنه. بعد دسته سوم که گفتم توی این مرز قرار داره چیه؟ ببین مثلا یه فرهنگ سازی اگر قرار باشه اتفاق بیافته، من روش تسلط صد ندارم که، مثلا نمیدونم تو مترو قراره یه فرهنگ سازی ایجاد بشه من صد در صد روش کنترل ندارم که، از اون طرف تاثیرم روش صفر هم نیست، میدونی چرا؟ چون منو یه نفر دیگه و کلی آدم دیگه، دونه دونه جمع شدیم، مثلا پونزده میلیون، میخوایم یه فرهنگی رو جا بندازیم دیگه؛ پس تاثیر ما صفر هم نیست. تاثیرمون صد نیست، صفر هم نیست، من بهش میگم مرز یک تا نود و نه، تاثیر ما روش یک الی نود و نه درصده. حالا بستگی به اون عملکردی که من دارم، بستگی به اون کاری که میکنم، بستگی به حرفی که میزنم، مقدار تاثیرم فرق داره. یه درصده... پنج درصده... پنجاه درصده... دو درصده... نود درصده... متغیره. ولی صفر نیست، صدم نیست. خب.. این از همه اینا. حالا این دو نوع حرف قشنگ یادتونه گفتم، &quot;یکی که همه رو قبول میکنه، یکی با همه چی مخالف باشه&quot; حالا من میام چیزی که از نظر خودم درست تره رو میگم، حالا نمیگم من صد در صد درست میگم، ولی به نظرم این درست تره. چی؟  اینکه اون کارایی که بیرون دایره اختیارات ما هستن، که هیچی انجامش نمیدیم و غر نمیزنیم، اعصاب خودمونو خورد نمیکنیم، خودمونو اذیت نمیکنیم، خودمونو آزار نمیدیم، قبولش میکنیم و به کارمون ادامه میدیم. میپذیریمش و خودمونو باهاش وفق میدیم. قبولش میکنیم و باهاش زندگی میکنیم. این میشه کارایی که بیرون دایره اختیاراتمونه. کارایی که داخل دایره اختیارات ماست رو چکار باید بکنیم، باید تغییرش بدیم، باید حداقل سعی کنیم تغییرش بدیم، شاید نتونیم کلا تغییرش بدیم ولی حداقل سعی کنیم تغییرش بدیم، چون توی دایره اختیارات ما هستن.  خب به اینجا رسیدیم که اگه بیرون دایره اختیارات ماست، غر نمیزنیم. پس کل چی شد؟  اگه میتونی برای یه اتفاقی یه کاری انجام بدی، انجام بده. اگه نمیتونی &quot;غر نزن&quot;. غر نزن. اوکی؟ غر نزن. غر زدن هیچ سودی نداره. غر زدن هیچ سودی نداره. این غر زدن من هیچ سودی نداره. اگه میتونم براش کاری بکنم، مثلا وضعیت خرابه، نت خرابه، نمیدونم... ایران بده، آمریکا خوبه اصلا، میتونم مهاجرت کنم به آمریکا، مهاجرت کنم. نمیتونم، غر نباید بزنم. دلیل اینکه نباید غر بزنیم، اجازه نداریم و نمیتونیم غر بزنیم رو گفتم، الان تو خلاصه دوباره میگم. ما اصلا نمیتونیم غر بزنیم، برات دلیل میارم. برات دلیل میارم که چرا ما اصلا اجازه نداریم غر بزنیم. بچه هایی که اینا رو شنیدن معذرت میخوام دوباره باید توضیح بدم. اگر یه لیستی باشه از همه هفت میلیارد آدم روی زمین، که براساس چی مرتب شده باشه؟ از بالا به پایین بر اساس امکانات و توانایی هامون رده بندی شدن، یعنی مثلا نمیدونم کریس رونالدو توی امکانات از همه بالاتره، نمیدونم مثلا بعد اینه، بعدش اونه، تا نفر آخر، هفت میلیاردم.هیچ کسی حق نداره غر بزنه، بجز یه نفر، میدونی اون یه نفر کیه؟ اون نفر آخریه. اون نفر آخریه فقط حق داره غر بزنه، چون از اون بالاتر هرکی بخواد غر بزنه، یکی هست که از اون وضعیتش بد تره، من اگر نمیدونم نفر شش میلیاردم هم باشم، یه میلیارد آدم هستن که از من وضعیتشون بدتره، پس من حق غر زدن ندارم. حتی اگه یکی مونده به آخر هم باشم، باز حق ندارم غر بزنم، چون یکی هست از من بدتره وضعش. نمیتونم غر بزنم چون از من بدتر هم هست، اینترنت بده؟ سرعت کمه؟ از این بدتر هم هست. نمیدونم اینجا کرونا اومده؟ تو حداقل دستکش داری. اونجا بدتره، یه جایی هست از اینجا بدتر، کرونا اومده دستکش نیست. ماسک نیست. پس هر اتفاقی بیافته، هر اتفاقی برای من بیافته، من توی هر شرایطی باشم، تو هر شرایط بدی باشم، باز هم یکی از من بدتره، یکی از من شرایطش بد تره. حداقل یکی. فقط اون نفر آخره میتونه غر بزنه، بچه ها تا وقتی که اون نفر آخره نیستی حق نداری غر بزنی. هر وقت خواستی غر بزنی این فیس من با این دوتا چشم یادت بیاد. این هواپیمایی که دم به دیقه اینجا داره رد میشه رو یادت بیاد. یادت بیاد که توی لایو من بهت چی گفتم. هر لحظه ای که غر زدن رسید به ذهنت این سافت باکسی که اینورش آبیه اونورش زرده، من درست کردم یادت بیاد. یادت بیاد من چی بهت گفتم، حق نداری غر بزنی چون از تو بدترش هم هست. تو غر میزنی چون دوست نداری کار کنی، و دوست نداری کار کنی چون غر زدن راحت تره.  &quot; نشسته ام به در نگاه میکنم، دریچه آه میکشد، تو از کدام راه میرسی؟ خیال دیدنت چه دلپذیر بود، جوانی ام در این امید پیر شد، نیامدی و دیر شد&quot; خب خیلی ممنون که تا اینجا با من بودی حرفایی که زدمو بهشون گوش کردی و امیدوارم که حتی شده یه درصد کمکت کرده باشم و باعث شده باشم که یکم بهتر فکر کنی، شاید بهتر زندگی کنی، تو زندگیت کمکت کرده باشه، شاید، شاید. انشاا... که کرده. خلاصه دمت گرم که تا اینجا خوندی، ممنونم. اگه خوشت اومد با شیر کردن و با اشتراک گذاشتنش حتما حمایت کن ازم، که من بتونم بلاگ های بهتری درست کنم و اینکه خلاصه دمت گرم...یا علی... </description>
                <category>سجاد رامز | SajRamez</category>
                <author>سجاد رامز | SajRamez</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2020 00:14:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اجبار کار رو خراب میکنه</title>
                <link>https://virgool.io/@Sajramez/%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-weafnzjfblsa</link>
                <description>میخوام یه چیزی که جدیدا بهش زیاد فکر کردم رو بهتون بگم.اجبارو تاثیری که دارهو کار هایی که میشه باهاش کردیادمه کلاس نهم - یعنی 2 سال پیش - مدرسه البرز قبول شدم. مدرسه خوبی بود، بزرگ، جادار، مطمئن.اولش اینو بگم که من نماز میخونم و نماز جماعت هم توی مدرسه شرکت میکنم.آمــّــا البرز یه دونه مشکل داشت که میشه اون مشکل رو تعمیم داد به جاهای خیلی زیاد دیگه ای.نمازش اجباری بود.این موضوع که نمازش اجباری بود خیلی رو مخ بود. خیلی هـــا. یعنی یه چیز میگم، یه چیز میشنوی. من گفتم واقعا علاقه مند به نماز جماعت بودم ولی چون اجباری بود، باعث اذیت من شده بود. هر وقت موقع نماز میشد من انقدر عصبانی میشدم که میخواستم یه مشت بکوبم تو صورت اون کسی که نمازِ این مدرسه رو اجباری کرد.چون یه حس اجبار میکردم، متنفر بودم از اونکار. این کاریه که اجبار میتونه بکنه.یکی از دلایلی که من تو اون مدرسه نموندم و رفتم یه جا دیگه، همین اجبار در نماز بود.عمل و عکس العملوقتی ما از یه جایی یه فشاری رومونه، تمام تلاشمون رو میکنیم که با اون فشار مقابله کنیم، حتی اگه فشار درستی باشه.مثال بزنم؛ وقتی مامان بابامون ببهمون فشار میارن و اجبار میکنن که درس بخون، حتی اگه درس خوندن کار خیلی عالی ای هم باشه، ما مقاومت میکنیم. شاید اصلا دلمون بخواد درس بخونیمــا، ولی چون دارن زور میگن، مقابله میکنیم.یه اتفاقی میفتهاتفاقی که میفته اینه، اون کار رو تا یه مدت تو ذهنمون نگه میداریم (منتظریم فشار برداشته بشه که انجامش بدیم)، بعد از یه مدت، دیگه ازش متنفر میشیم و حتی اگه اجباری هم نباشه، اصلا یادمون نیست که بخوایم انجامش بدیم.مثال بارز این موضوع رو توی نزدیکامون در زمینه درس خوندن، نماز و روزه و کلی زمینه دیگه میبینیم.اجبار میکننازش متنفر میشیمدیگه انجامش نمیدیمبرای همینه که لا اکراه فی الدین حالا فقط تو دین نه، همه جا.احتمالا براتون پیش اومده با عشق و علاقه دارین میرین یه کاری رو انجام بدین، یهو یه نفر میگه: &quot;فلانی، اینکارو انجام بده&quot;دیگه دوست ندارین انجامش بدین چون اجبار شده.برای من که 100 بار اتفاق افتاده. اجبار حس بدی داره.اجبار همه چیز رو توی ذهن به هم میریزهچیکار کنیم؟کاری که ما میتونیم بکنیم به جای اجبار اینه که اطلاعات بدیم و آگاه کنیم.نگو: &quot;نباید بری جاده چالوس&quot;بگو: &quot;جاده چالوس اینجوریه، لیزه، بارون اومده اگه بری سُر میخوری، جاده کوهستانیه، اگه اینوری بری میخوری به کوه، اگه اونوری بری میفتی تو درّه، و ...&quot;با اطلاعات دادن باعث میشی که اون طرف دیدش به ماجرا عوض شهیادمون باشه، ما نمیتونیم به اجبار به کسی چیزیو بگیم، ما میتونیم بهش اطلاعات و آگاهی بدیم، و اون خودش تصمیم بگیره.بزرگترین فرق ما با حیوون ها اختیاره. قدرت تصمیم گیریه.از این فرق باید استفاده کنیم دیگه هان؟هر کسی با توجه به اطلاعاتی که داره و چیزایی که میدونه تصمیم میگیره.پس تو اگه بتونی اون اطلاعات و آگاهی رو تو ذهن اون عوض کنی، یا بتونی یه چیزی بهش اضافه کنی، به احتمال خیلی زیاد باعث شدی که اون فرد تصمیمش رو عوض کنه.حواسمون باشهحالا هم باید حواسمون باشه شاید یه کی اومد به ما اطلاعات و آگاهی غلط داد که ما توی تصمیم گیریمون، تصمیمی بگیریم که به نفع اون شخص باشه.این چیزیه که توی بازاریابی های دروغین و فروشنده های دروغگو میبینیم.یا مثلا یه مثالش بعضی بنگاهی هائـن. میان اطلاعات غلط میدن که فقط به تو بفروشن.توجه کن، اگه بگن: &quot;باید اینجارو بخری&quot; ، گوش میکنی؟ نه.ولی بهت آگاهی (شاید غلط) میدن تا خودت تصمیم بگیری اونجارو بخری.اگه این موضوع رو دوست داشتی یه سر به پیج اینستاگرامم بندازی.امیدوارم این چرندیاتی که تجربم بود و گفتم به دردت خورده باشه.اگه چیزی اشتباه بود به بزرگی خودت ببخش.نظری داری حتما کامنت کن.دوستون دارمیا علی</description>
                <category>سجاد رامز | SajRamez</category>
                <author>سجاد رامز | SajRamez</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2020 17:02:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سالِ نو، منِ نو?</title>
                <link>https://virgool.io/@Sajramez/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%90-%D9%86%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%90-%D9%86%D9%88-pk6qmolacof3</link>
                <description>یه سال نو شروع شد.سال پیش هم همین موقع یه سال جدید شروع شد.  چه فرقی داره هان؟10 بار دیگه هم سال نو بشه، وقتی تو درون خودت، تغییری نکرده باشی، وقتی از درون &quot;نو&quot; نشده باشی، هیچی نمیشه که.یاس میگه:وقتی لقمه گندیده لای مبلت باشه، هرجا نقل مکان کنی بازم خونَت بو میده.وقتی خودتو درست نکنی، از زمین و زمان و این و اون ایراد میگیری. حالا چه 98 باشه چه 99.پس خواهش میکنم به جای 10 دست لباس نو، 1 دست لباس بگیر 9 تا کتاب جدید.?مدل زندگیتو عوض نکنی همینی که هستی میمونی. مدل فکر کردنتو عوض کن. &quot;فازتو عوض کن مشتی&quot;?بیا تو سال جدید به جای قر زدن، خودمونو درست کنیم.✋دوستون دارم ❤SajRamez | سجاد رامزپیام بدید:sajramez@gmail.com09124681723</description>
                <category>سجاد رامز | SajRamez</category>
                <author>سجاد رامز | SajRamez</author>
                <pubDate>Fri, 20 Mar 2020 20:40:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>