<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سلام</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Salaaam</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 06:01:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4892924/avatar/Mqwa7a.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سلام</title>
            <link>https://virgool.io/@Salaaam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیین دوست یابی</title>
                <link>https://virgool.io/@Salaaam/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-jtly4emydwpm</link>
                <description>دروداول باید برای مقدمه طولانی عذرخواهی کنم،این کتاب بسیار ارزشمند است و من دلم نمی آمد کسی سرسری از مطالبش بگذرد و آنها را از دست بدهد بنابراین بیان این ارزش را ملزم دانستم.آیین دوست یابی یکی از بهترین کتاب‌ها در زمینه جذب افراد به خودمان است.ممکن است نامش شما را به اشتباه بکشاند و فکر کنید خواندنش ضرورتی ندارد اما به جرئت می توانم بگویم که همه ما به این کتاب نیازمندیم و خواندنش حتی امری واجب است.آیین دوست یابی حدود 100 سال پیش نوشته شد لیک آنقدر مفید و کامل است که پس از گذر این همه مدت هنوز چاپ و پیشنهاد می شود.مطالب این کتاب تقریبا هیچ ربطی به یافتن دوست ندارند و بیشتر راجع به چگونگی جذب و کسب رضایت انسان هاست از آن جایی که اولین قدم برای این کار بدست آورن اعتماد و دوستی با آنهاست پس اسمش چندان نامربوط با محتوایش نیست اما کل مطلب هم نیست.حقیقتا بنظرم روش های این کتاب شباهتی بسیاری با روانشناسی سیاه دارند با اینحال در مهمترین اصل،کاملا متفاوت هستند و با اینکه نتیجه تقریبا یکسان است اما تکالیف این کتاب نه تنها کاملا اخلاقی اند بلکه به گسترش انسانیت و مهربانی کمک می کنند.در این کتاب یاد می گیرید که چگونه رضایت افراد را جلب کنید،وادارشان کنید کاری که شما خواستید را انجام دهند،مذاکرات به نفعتان پیش برود،تفکرشان مشابه با شما شود و...در روانشناسی سیاه نیز شما به همین نتایج خواهید رسید اما با سؤ استفاده،بدنام شدن و عذاب وجدان برعکس با انجام روش های این کتاب شما دوست داشتنی تر خواهید شد و انجانشان اصلا سخت و دشوار نیست.فراموش نکنید که برای نتیجه گرفتن بهتر است هرماه این کتاب را مرور کنید،فصل ها را چند بار بخوانید،تکالیفش را انجام دهید و درس هایش را در زندگیتان امتحان کنید.از آن جایی که مقدمه کمی طولانی شد،در پارت بعدی خلاصه نکات کتاب را خواهم گذاشت.امیدوارم که این کتاب به پیشرفت شما هم کمک کند.ادامه دارد...پایان</description>
                <category>سلام</category>
                <author>سلام</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2026 16:09:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهن خوانی</title>
                <link>https://virgool.io/@Salaaam/%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-bnm4syzbtex8</link>
                <description>درودامروز قرار است خلاصه ی یکی از بهترین کتاب های روانشناسی که بصورت روان و ساده نوشته شده است را بخوانیم.کتاب ذهن خوانی نوشته دکتر لیبرمن پس از تحقیقات بسیار به تحریر درآمد تا به افراد کمک کند براساس رفتار،متوجه نظر حقیقی دیگران شوند.استفاده از این کتاب دقت بالایی می خواهد زیرا روش ها براساس کلمات و حرکات ریز اشخاص هستند با اینحال پس از یادگیری،به ما وجه ی دیگری از اطرافیانمان را نشان می دهد.فصل 1نکات:1.کسی که ضمایر شخصی را از جمله حذف کند نمی خواهد مسئولیت حرف هایش را بپذیر.مثال:واقعی=من واقعا از سخنرانی ات خوشم آمد!چاپلوسی=سخرانی فوق‌العاده ای بود،انگار خیلی تحقیق کردی!2.ناخودآگاه فرد می خواهد خود را به شنونده نزدیک کند.قیدهایی مثل این،آن و...نشان می دهند فرد نسبت به گوینده چه فاصله هیجانی دارد.معمولا از این کار درمواقع حس مثبت استفاده می کنیم.مثال:این ایده جالبی است.توجه:بکار بردن آن لزوما به معنا کم بودن هیجانات فرد نیست برون‌گرا ها معمولا خود را اولویت قرار می‌دهند،بعضی افراد نیز خجالتی هستند پس تنها با چند جمله شناسایی هویت هیجانی ممکن نیست و قضاوت سریع خطرناک است.مثال:برونگرا=من این ایده را دوست داشتم.درونگرا=جالب بود.فصل 2نکات:1.استفاده از ضمایر جمع ما به معنی ارتباط ماثر است.مثال:من مقابل تو=اتاقم من و تو=اتاقمان 2.زمانی که اشخاص اطلاعات می دهند،دنباله مهم است؛مثلا ترتیب تصادفی صدا زدن افراد،اشیا یا حتی احساسات نشان دهنده اولویت های فرد است.مثال:کارمندی هنگام توضیح شرکت،اول از دستگاه ها شروع می کند و بعد به همکاران می پردازد یعنی مشکلی با کارمندان دیگر دارد یا منزوی است.3.نمایندگی نمادین:رفتار فرد با وسایل اشخاص دیگر نشان دهنده حس آن فرد به آن شخص است.مثال داستانی:خانمی از همسر خود طلاق گرفته بود و نمی دانست دختر کوچکشان دلتنگ پدرش هست یا خیر بنابراین به روانشناس مراجعه کرد.ایده او این بود که عروسکی برای دختر بخرند و بگویند که هدیه ای از طرف پدرش هست.اگر طی یک هفته دختر همیشه عروسک را بدست داشت،با او می خوابید و برایش ارزشمند بود به این معنا است که پدرش را نیز دوست دارد.اما اگر پس از آنکه حس نو بودن عروسک از بین رفت آن را دور انداخت یا از اول علاقه به آن نداشت احتمالا در رابطه با پدرش هم چنین احساسی دارد.توجه:دوباره تکرار میکنم که شما باید همه نکات را کنار هم بگذارید تا بتوانید به نتیجه ای صحیح برسید.ممکن است دختر فقط از شکل عروسک خوشش نیامده باشد و آن را دور بندازد پس فقط یک رفتار ملاک نیست.من نکات فصل های بعد هم خواهم گذاشت.برای اینکه مطابق میل شما باشد لطفا نظرتان را راجع به مثال ها بگوييد که داستانی باشند یا خلاصه.ادامه دارد...متشکرم</description>
                <category>سلام</category>
                <author>سلام</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 12:06:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غیر ممکن،ممکن است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Salaaam/%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-s9d7xhukbhgx</link>
                <description>در نگاه نخست عاشق شدند،چشم در چشم،عنبیه در عنبیه،نگاه در نگاه بی آنکه لفظی خارج شود،زمان خود گویای همه چیز بود.با گذر هر ثانیه کلمات بیشتری دیده می شد.منظور چیست؟فهمش غیر ممکن است،نفهمیدنش در دراز مدت نیز غیر ممکن است.یکی در چشمانش هزاران خاطره بود،دردهایی که فقط با نگاه می شد خواند؛دیگری نگاهش بی هیچ آرایه بود،بلی دقیقا هیچ!تماشا که می کردی،خود را می دیدی و خود.هردو رفیق سکوت بودند اما اکنون گویی دوستشان،گلویشان را فشرده بود،مانع عبور هر صوت می شد و هریک با ذهن خود می گفت فرار کن._آیا به عشق در نگاه اول اعتقاد دارید؟آیا اصلا چنین چیزی وجود دارد؟_تا به حال عاشق و شیدایی چون عابدان ندیده ام.باوری ندارم اما اگر خرده چیزی هم باشد،آن حس میان بنده و خالقش است._حقیقت دارد؟اما بنظر من آدمی سراسر عشق و رنج و مرگ است._این گفته نیز صحت دارد.در آخر هردو سرهایشان را پایین انداختند.عاشق بودند،اما دوست نداشتند؛هردو منتظر بودند آن یکی شروع کند،اول او پا پیش بگذارد اما در آخر هیچ یک نه جرئت داشتند و نه مجال شکست.پشت بر پشت هم کرده و به راه افتادند._از کسی پرسیدند،آیا تا به حال عاشق شده ای؟گفت بلی،یکبار سی ثانیه عاشق شدم و اکنون سی سال است که در فکر همان در لحظه ام.ناگهان دختر برگشت:《از فاصله ها باکی ندارم،انگیزه که باشد آدم ها نزدیک اند.》صدای زن شکسته و آرام بود و در ازدحام جمعیت محو شد اما همان یک ذره کافی بود تا مانع قدم بعدی مرد شود.-《آیا به عشق در نگاه اول اعتقاد دارید؟》پایان          متشکرم</description>
                <category>سلام</category>
                <author>سلام</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 13:05:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماه یا خورشید،کدام زیباتر است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Salaaam/%D9%85%D8%A7%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-etc3xeldyfxd</link>
                <description>هنگامی که شمس چشم بگشاید رزمی بزرگ میان او و قمر شکل می گیرد.هریک خواستار فرمانروایی بر بوم و سپهر هستند؛زین پس هیچ کدام قصد عقب نشینی ندارد،لیک ماه که تمام شب در تکاپو بود توان پیکار نداشت!خورشید نیز مجالی نمی داد.شعله های سهمگین خود را چون شمشیری گداخته در تن ماه فرو کرد و پس از تقلا ی بسیار،ضربه مهلکی که بو او زد تاثیر خود را گذاشت.گوی سفید از میدان به در شد.پرتو های نور،سیاهی را شکافتند و حتی زینت ستارگان،که چشم امیدی در آن تاریکی بودند را نیز محو کردند.بالاخره،برای آن مردم خسته باز سحر آمد.دریای مواج آرام گرفت و علف ها شروع به رقص کردند،پرندگان سرود شادی دم دادند و فرشتگان نسیم بهشت را به زمین سو دادند.بله،این جشن پیروزی بزرگترین ستاره امید خورشید بود.خادمان حقیقی او پس از هربار نگریستن تلاشش،انگیزه می گرفتند و سخت تر می کوشیدند تا به اربابشان درست خدمت کنند بنابراین هر جاندار و بی جانی دست به کار شد.همه با فرح و فخر می کوبیدند و می ساختند.گله ها برای غنچه زدن تلاش می کردند،کرم ها برای پروانه شدن!شیر به دنبال غذایی می دوید،آهو برای بقا حرکت می کرد؛و انسان‌ها...آنها تنها افراد غمگین بودند!بلند لعنت می فرستادند و روز را نفرین می کردند،با خشم به جایی می رفتند و با غصه برمی گشتند.کارشان کشتن غلامان روز بود،انگار بر ضد او قیام کرده بودند!اما این حد نفرت چه علت داشت؟خورشید به زندگی آنان جان می دمید،او ناجی آدم بود!با این حال پس زده شد.هرچند نیازی به نگرانی نداشت،مگر غیر این است که آنان به خورشید محتاج اند و نه برعکس؟عجب افسوس بزرگی به گردن آدمیان است که این چنان خیره سرانه روز را طرد می کنند وقتی خودشان نیازمندان اصلی اند!دوست عزیز من،تو بیا و با ديگران متفاوت باش.روز را پاس بدار و از او قدردانی کن.هربار سحر چون غنچه ای به تکاپو مشغول شو و روزی که شکوفه می زنی،اطمینان داشته باش که گلی خوش تر از تو نخواهد بود؛همگان برای بدست آوردنت جنگ می کنند و برای باری دیدنت میلیارد میلیارد می پردازند.بیایید دست به هم دهیم،شکر کنیم و شکوفه زنیم.دریاب اگر اهل دلی،پیش تر از صبحچون غنچه ی نشکفته نسیم سحری راپایان           متشکرمپایان            متشکرم</description>
                <category>سلام</category>
                <author>سلام</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2026 11:52:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توهم یا واقعیت؟دروغ یا حقیقت...</title>
                <link>https://virgool.io/@Salaaam/%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-n9bbsmiyzq2w</link>
                <description>از او پرسیدم:《پس آیا خدا واقعا وجود دارد؟》پاسخ داد:《که می داند؟اما من خدا را در چشم کسانی دیدم،که بی توقع مِهربانند.او همه جا هست،از یک لیوان آب یخ که سرمایش به بدن آتش گرفته ات جات می بخشد تا فقیری که برلی گذر عمر تکه ای نان می‌خواهد یا غنچه ای که فردا،خودش آن را می میراند.همه جا هست؛همه و همه و همه جا هست.گفته های جالبی داری که قطعا بیانشان جرئت می‌خواهد،نگران بهایی که به همراه حقیقت جاری است نمی باشی؟مرا از چه باک باشد؟موجودات دوپا؟آنها را که انگشت بزنی مرده اند؟آنها که جسم فانیشان دو روزی بیش تکان نمی‌خورد و به همان می بالند؟به جای آنها مرا از خشم تندر بترسان،مرا از سکوت خورشید نهان،پی ابر غفلت رعب بده.حقیقت آشکار است،علنی نکردن بدیهیات جرم خواهد بود.مدتی در شوک بودم،گزاف نمی گفت،راست بود؛شوقی که قلبم را گداخته بود لحظه لحظه پیشروی خود را بیشتر می کرد.خنده ای بزرگ تا بناگوش خویش زدم سپس قهقه کنان با چشمانی چون قاتلی دیوانه که از جرم خود راه یافته است تکرار کردم:《احسنت،احسنت بی نقص بود!به یقین که سخنانت دریغ از هر عیبی هستند.عقل سلیم در وجد خواهد ماند،دگر مغز معیوب من چه بگوید؟》و این تمام چیزی بود که میانمان رخ داد.نمی دانم،احتمالا چند دقیقه ای بیش مبود لیک مانند عمری گذشت؛هم دیر هم زود.یک بچه ی چند ماهه ی تنها که ادعا داشت فضایی ای از سیاره سیصد و شصت و بیست است ناگهان آمد و ناگهان نیز به سپهر پیوست.پس انتظار داری حرف هایت را باور کنیم،بیمار شماره 362؟آنش دیگر به اختیار خودتان است هرچند به رنگ آبی آسمان که همیشه یک شکل دارد قسم،چیزی جز حقیقت از زبانم برنیامد.که حقیقت واضح است و...نگفتن بدیهیات جرم خواهد بود.پایان متشکرم</description>
                <category>سلام</category>
                <author>سلام</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2026 00:54:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>