<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های SALI DEPP</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Sali_dep</link>
        <description>اسم من sali از کتاب های که میخونم اگر متنی ازش را دوست داشته باشم با شما به اشتراک می‌ذارم، امیدوارم لذت ببرید.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:19:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/904289/avatar/VF3ASt.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>SALI DEPP</title>
            <link>https://virgool.io/@Sali_dep</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بازیگران سریال جومونگ پس از 16 سال!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D9%88%D9%85%D9%88%D9%86%DA%AF-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-16-%D8%B3%D8%A7%D9%84-irbbzypemlxm</link>
                <description>ویدئو بازیگران سریال جومونگ پس از 16 سال!پارسینه نوشت؛ سریال پرطرفدار جومونگ در سال 2006 از کانال تلویزیونی MBC کره جنوبی که یکی از 4 شبکه ملی این کشور است، پخش شد و در زمان پخشش پربیننده‌ترین برنامه تلویزیونی کره جنوبی بود،آن قدر که حدود نیمی ‌از مردم کره، دوشنبه‌ها و سه شنبه‌ها پای تلویزیون میخکوب می‌شدند تا داستان جومونگ را دنبال کنند.سریال پرطرفدار جومونگ ابتدا برای 70 قسمت نوشته شده بود اما استقبال چشمگیر مردم، تهیه کنندگان این سریال را بر آن داشت تا جومونگ تبدیل به یک سریال 81 قسمتی بشود؛ هر قسمت این سریال یک ساعت کامل بود و شاید به همین دلیل است که ریتم سریال بعضی وقت‌ها کند و طولانی پیش می رفت.شاید برایتان جالب باشد که بدانید سریال پر طرفدار جومونگ در مدت 9 ماهی که پخش می‌شد، چیزی حدود 50 میلیون دلار ( 48 میلیارد تومان) پول به حساب شبکه MBC واریز کرد وگاهی بینندگان مجبور می‌شدند 32 بار پیام‌های بازرگانی را وسط تماشای سریال محبوبشان تحمل کنند.البته پخش جومونگ فقط محدود به کره نشد و کشورهایی نظیر ژاپن، هنگ کنگ، ویتنام، سنگاپور، تایلند، مالزی و فیلیپین حاضر شدند بلافاصله حق پخش سریال را با قیمت باورنکردنی 8 میلیون دلار بخرند. خریداران بعدی جومونگ ، یک شبکه آمریکایی و ایران بوده اند. در ایران نیز همانند کره، سریال جومونگ بسیار پرطرفدار بود و چندین بار از شبکه های مختلف پخش شد.شما رو نمی‌دونم ولی من به شخصه به قدری عاشق این سریال و بازیگرانشم که اگه دوباره صدا و سیما شروع به پخش این سریال کند من از اون دسته ام که دوباره می‌شینم پای این سریال با اینکه حتی نمیدونم چرا؟ به چه علت؟!! خیلی عجیبه، البته دوبله عالی و بی‌نقص این سریال هم بی دلیل نیست.(سالی)</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Sat, 01 Apr 2023 19:38:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون بیست هشتاد چه موقع جواب نمی دهد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%AF-v9jppfq7wsis</link>
                <description>آدری هپبورن اسطوره ای بود که در دهه ی ۱۹۵۰ به شهرت رسید و یکی از هنرپیشه های محبوب عصر خود شد. او اولین بازیگری بود که در سال ۱۹۵۳، تنها با بازی در یک نقش در فیلم تعطیلات رُمی، موفق شـد جـایزه ی بهتـریـن بـازیگر نقش اول زن را از سه جشنواره ی اسکار، گولدن گلوب&quot; و بفتا دریافت کند. حتی امروز، با گذشت نیم قرن، او همچنان جزء پانزده نفری است که «ایگات» دارند؛ یعنی موفق شده اند همه‌ی جوایز جایزه امی ، گرمی ، اسکار و تونی را از آن خود کنند.آدری در دههی ۱۹۶۰ سالانه به طور میانگین در یک فیلم بازی کرد و براساس برآورد بسیاری، در مسیر ستاره شدن برای دهه‌های بعد بود، ولی اتفاق جالبی افتاد؛ او بازیگری را کنار گذاشت. هپبورن بعد از سال ۱۹۶۷، در سی سالگی و درست زمانی که در اوج محبوبیت قرار داشت، دیگر در هیچ فیلمی ظاهر نشد. او در باقی عمـرش فقـط پـنـج بـار در فیلم های تلویزیونی و سینمایی هنرنمایی کرد. در عوض، حرفهی خود را تغییر داد و بیست و پنج سال آینده‌ی زندگی اش را فعالانه وقف کارهای خیرخواهانه در یونیسف کرد.یونیسف آن بخش از سازمان ملل است که به کودکان بی بضاعت در کشورهای جنگ زده غـذا و خدمات درمانی ارائه می کند. او داوطلبانه در سراسر افريقـا، آمریکای جنوبی و آسیا خدمت کرد. اولین فعالیت هپبورن در عرصه بازیگری بود و دومین فعالیتش در عرصـه‌ی خدمت رسـانی. او در سال ۱۹۹۲، بـه پـاس زحمـاتش، نشـان افتخـار آزادی رئیس جمهوری را دریافت کرد که برترین جایزه‌ی مدنی ایالات متحده است.لحظاتی بعد دوباره به داستان او برمی گردیم.آدری هپبورن1956کارایی در برابر اثربخشیشما فقط یک بار زندگی می کنید. چگونه می خواهید به بهترین شکل از آن استفاده کنید؟ استادان بهره وری اغلب پیشنهاد میکنند، به جای کارایی، بر اثربخشی تمرکز کنید. کارایی درباره‌ی کار بیشتر انجام دادن است، اثربخشی درباره ی کـار درست انجام دادن. پیتر دراکر، مشاور مدیریت سرشناس، گفته است: «پیشرفت صـرفاً بـه معنی بهره وری بیشتر نیست، بلکه به معنی بهره وری در انجـام کـارهـای صـحیح است. ولی چگونه «کار درست» را تشخیص می دهید؟ بـرای ایـن منظـور رویکردی مطمئن با عنوان اصل پارتو، مشهور به قانون بیست_هشتاد، وجود دارد.قانون بیست_هشتاد بیان میکند که در هر حوزه‌ی خاص تعداد کمی از عوامـل بخش عمده‌ی نتایج را بـه بـار می آورند. مثلاً هشتاددرصـد زمین های ایتالیا به بیست درصد مردم تعلق دارد. یا فقط بیست درصـد تيـم هـا در ۷۵درصـد مسـابقات قهرمانی ان‌بی‌ای برنده میشوند. ضرورتی ندارد که حتماً مجمـوع دو عـد صـد شود. نکته ی اصلی این است که بخش کوچکی از عوامـل، بخـش عـمـدهى نتـایج را ایجاد می کنند.نقاط قوت قانون بیست هشتاد.قانون بیست هشتاد در زندگی شخصی و کاری کمک می کند «اندک‌های حیاتی و بسیارهای غیرضروری» را از هم تفکیک کنید. مثلاً صـاحبان کسب وکار ممكـن است پی برده باشند که بخـش عـمـده ی درآمدشان از تعـداد انگشت شماری از مشتریان مهم به دست آمده است. اینجا قانون بیست هشتاد پیشنهاد می کنـد کـه بهترین اقدام تمرکز بر سرویس دهی به همین تعداد اندک از مشتریان، یافتن مشـابه آنها و توقف خدمت رسانی به بقیه‌ی مشتریان یا حذف تدریجی بقیـهی مشتریان کم سودده است. این راهبرد در تمرین به روش معکوس ریشهی بسیاری از مشکلات را بـه شـما نشان می دهد. ممکن است بخش عمدهی شکایات شما از تعداد اندکی از مشتریان سختگیرتان باشد. در چنین وضعیتی، پیشنهاد قانون بیست_هشتاد حذف این دسته از مشتریان و خلاصی از خواسته های بی پایان آنها است.قانون بیست هشتاد نوعی جودو برای زندگی شخصی و کاری است. با یافتن نقطه‌ی مناسب برای اعمال فشار، می توانید با تلاش کمتر به نتایج بیشتری برسید. این راهبرد عالی است و من بارها از آن استفاده کرده ام. البته نقاط ضعفی هم دارد که اغلب نادیده گرفته می شود. برای درک ایـن ضـعف هـا بـه داسـتـان مـان، آدری هپبورن، برمی گردیم.نقاط ضعف قانون بیست هشتادتصور کنید سال ۱۹۶۷ است. آدری هپبورن در ابتدای مسیر شغلی خود قرار دارد و می خواهد بفهمد چطور از زمانش استفاده کند. اگر در فرایند تصمیم گیری اش از قانون بیست هشتاد پیروی کند، پاسخ کاملاً روشـن اسـت؛ بایـد در کـمـدی عاشقانه‌های بیشتری بازی کند.بسیاری از بهترین فیلم‌های هپبورن، مانند تعطیلات رمی، سابرینا ، صبحانه در تیفانی و معما&quot;، در ژانر کمدی عاشقانه بوده اند. او با هنرنمایی در این چهار فیلم، در فاصله سالهای ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۳، ستاره شـد. با آغـاز سـال ۱۹۶۷ انتظار می رفت که در فیلم دیگری بازی کند. این فیلم ها تماشاگران زیادی را به خود جذب کردند و جوایزی برای آدری به همراه داشتند و به روشنی مسیری بـرای رسیدن بـه شهرت و ثروت بیشتر بودند. درواقع، کمدی عاشقانه برای آدری اثربخش بود. حتی با درنظرگرفتن تمایل او به حمایت از کودکان از طريق يونيسف، بـاز هـم (طبق تحلیل قانون بیست_هشتاد) درخشش او در تعداد بیشتری کمـدی عاشقانه بهترین گزینـه بـرای به حداکثر رساندن درآمـد و بـه تبـع آن افزایش کمک هـای خیرخواهانه به یونیسف بود. بهتر بود آدری به مسیر بازیگری ادامه می داد، ولی نمی خواسـت بـازیگر بمانـد. می خواست وقـف خـدمت شـود و هیچ تحليـل معقولانه ای در سال ۱۹۶۷ به آدری نمی گفت که فعالیت داوطلبانه در یونیسف اثربخش ترین روش برای استفاده از زمان اوست. عيـب قـانون بیست هشتاد ایـن است که مسیر جدید هرگز شبیه اثربخش ترین انتخاب در آغاز راه نیست. از گذشته درس بگیریم یا به آینده فکر کنیم؟مثالی دیگر. جف بزوس، بنیانگذار آمازون، در وال استریت کار می کرد. او پله های ترقی را یک به یک بالا رفت و توانست پیش از خروج از یک شرکت سرمایه گذاری در سال ۱۹۹۴ نایب رئیس ارشد آن شود.اگر بـزوس در سال ۱۹۹۳، به پیروی از قانون بیست هشتاد، اثربخش ترین حوزه ای را که می توانست بر آن تمرکز کند پیدا می کرد، تقريبـاً مـحـال بـود تأسيس شرکت اینترنتی جزء گزینه هایش باشد. شکی نیست که در آن زمان (با اندازه گیری سود مالی، موقعیت اجتماعی و موارد دیگر) اثربخش تـریـن مسـر بـرای او تـداوم فعالیت در حوزهی مالی بود.قانون بیست_هشتاد طبق اثربخشی کنونی شما پیشنهاد ارائه می کند. در این قانون «برترین ارزش»، همان چیزی است که براساس مهارت‌های پیشین و فرصت‌های کنونی شما محاسبه می شود. قانون بیست_هشتاد کمک می کند، با یافتن چیزهای مفید در گذشته تان، در آینـده از آنها بیشتر بهره منـد شـوید. بنابراین، اگر نمی خواهید آینـده تان در ادامـه‌ی بهره برداری هرچه بیشتر از گذشته تان باشد، به رویکرد متفاوتی نیاز خواهید داشت. عیب اثر بخشی آن است که به جای آینده بر بهینه سازی گذشته تمرکز می کند.در ادامه‌ی راه...در حقیقت با تمرین و صرف زمان کافی، اموری که قبلاً اثر بخش جلوه نمی کردند، ممکن است اموری بسیار اثربخش شوند. شما در کاری خوب می شوید که آن را خوب تمرین کرده باشید.وقتی آدری هپبورن در سال ۱۹۶۷ حرفه‌ی بـازیگری را تدریجاً کنار گذاشتفعالیت‌های داوطلبانه برای او اثربخش نبود، ولی سه دهه بعـد نشـان افتخـار آزادی رئیس جمهوری را گرفت؛ شاهکاری چشمگیر که بعید به نظر می رسید با بازی در کمدی های عاشقانه به آن دست یابد.یادگیری مهارت جدید یا راه اندازی شرکت جدید یـا هـر کـار ماجراجویانه ی دیگری ابتدا به شکل کم بازده ظاهر می شود. این کارها، در مقایسه با کارهای آشنای قبلی، جدید به نظر می رسند و با انجام‌شان احساس میکنید زمان‌تان هدر می رود.از دید قانون بیست هشتاد، هیچ یک از این کارها را نباید انجام داد، امـا ایـن بـه معنای اشتباه بودن تصمیم شما نیست  </description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Thu, 23 Mar 2023 20:51:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسی که برای عشق هر کاری کرد (هرکاری)</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-kgl04zhper8k</link>
                <description>دوست داشتن یعنی برای رسیدن بهم هرکاری بکنی(هرکاری)امروز ۲۱ آذر ۱۴۰۱ ، این اولین بار که از زبان خودم می‌نویسم ، به عنوان یه سرباز که ۱۷ ماه خدمت کرده و چهار ما دیگه تمومه سختی های زیادی کشیدم ، حرف های زیادی شنیدم ، دوری زیادی کشیدم ، تنهای کشیدم ولی دیروز اتفاقی برام افتاد هیچوقت فراموش نمیکنم و تاثیری که روم گذاشته همیشه همراهم خواهد بود.دیروز در پادگان در یکی از تعویض پست ها وقتی با چند نفر دیگه رفتیم پای یکی از برجک ها تا سربازی که دو ساعت پستش تموم شده رو ببریم و یکی دیگه رو بجاش بزاریم ، سربازی که پست بود از برجک نیومد پایین صداش زدیم بوق زدیم نیومد چه خوش خیال گفتیم خوابیده دو نفر رفتن که بیدارش کن و سر به سرش بزارن ولی وقتی رسیدن بالا  شوک عجیبی بهشون وارد شد صدامون زدن من اولین نفر از ماشین پیاده شدم با تمام سرعت رفتم بالا یکی از بچه با ترس و لرز داشت با بی سیم خبر می‌داد ، وقتی به ورودی برجک رسیدم دیدم پستی که یک سال باهاش گفتیم خندیدم درد دل کردیم از آیندمون گفتیم از خودمون حالا خودکشی کرده بود با تفنگ کلاشینکف از زیر چونش زده بود و گلوگه از بالای سرش خارج شده بود.نفسم بالا نمیومد انگار اونی که مرده منم،همه جا پر خون ، خونی که سفت و سیاه شده پس معلومه از همون اول پست زده ، چهره‌ای که برای چند ثانیه اصلا نشناختمش حتی با خودم گفتم این کیه چون رنگش سفید شده بود و چشماش باز بود انگار قبلش داشته گریه می‌کرده از جام تکان نمی‌تونستم بخورم همه ریکشنی داشتن یا اصلا میرفتن طرف دیگه که نبینن ولی من زل زده بودم بهش و فقط یه چیز داشت تو افکارم می‌چرخید چرا؟ چرا؟ چرا؟ مهدی همه چیز داشت چه از نظر خونواده چه از تامین آینده کسی که قطعا مشکلی در آینده نخواهد داشت چه مالی چه چیز دیگه بازیگر بود با خیلی از بازیگران عکس داشت پشت صحنه خیلی از فیلم ها رفته بود ، خونه منوچهر هادی رفته، معلوم بود آینده خوبی داره حتی با دختر که خیلی سال بود باهم بودن خودش می‌گفت که خانوادهاشون هم خبر دارن همیچین آدمی که نباید هیچ دقدقه ی داشته باشه حالا جلوی من بیرون افتاده بود قطره قطره خون داشت از سرش می‌چکید روی دریای خون ، وقتی داخل برجک رو نگاه کردم دلم کامل شکست و خورد شد ، تکه‌ی کاغذی از صفحه کتابی کنده بود و روش نوشته بود با این شماره تماس بگیرد.همین یعنی واقعاً کلا همین ، انقد زندگی بی ارزشه یا من زیاد با ارزش می‌دونم یا من خیلی از مرگ میترسم چون شاید با خودت بگی همش یه لحظه ماشه رو میزنی تمام ولی باید بگم جرعت خیلی زیادی میخواد خیلی خیلی زیاد که زندگیتو تموم کنی.اون روز نه کسی پست داد نه کسی خندید نه کسی فکر کرد نه کسی نشست پادگان شلوغ بود از همه جا اومده بودن اولین بار بود می‌دیم برجک ها همشون خالی از سربازن ، شبش مارو فرستادن خونه چون حال هیچکس خوب نبود.شب که رسیدم خونه به کسی چیزی نگفتم با خودم گفتم بزار برم اینستا شاید یادم بره دیدم مهدی امروز برای آخرین بار صبح زودی که می‌خواسته بیاد پادگان یه پست تو صفحه‌اش گذاشته عکس دوست دخترش بود تا حالا ندیده بودم ازش عکسی بزاره ، یه عکس سیاه سفید دوتایی زیرش نوشته بود ( دوست داشتن یعنی برای رسیدن به هم هرکاری بکنی «هرکاری») تازه فهمیدم و مطمعا شدم بخاطر چی...حالا مشکلی داشتن بهم زدن یا یا یا یا کاری ندارم نمی‌دونم به فکر خانواده‌اش نبود نمیتونم تصور کنم مادرش از خبر مرگ پسرش چه حالی میشه ، با خودم میگم دنیا داره به آخرش نزدیک میشه که یه پسر جوان ۲۰ ساله باید خودشو بکشه حالا به هر دلیلی چون تازه تو اول زندگی قطعاً دوست داره خیلی چیزا ببینه و امتحان کنه.ولی من هنوزم باور نمیکنم مرده همش صداش تو گوشمه اون لبخند تلخ آخرش اون سوال آخرش که پرسید (حاجی این تک تیرش کدوم بود من از آموزشی به اینور دیگه یادم نیس ؟) بهش نشون دادیم تک تیر باید تو کدوم درجه باشه. هنوز اون صورت پر خون دندونای سیم‌کشی شده و چشمای باز و سر سوراخ شده جلوی چشمامه.بماند به یادگار 356 </description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Tue, 13 Dec 2022 00:19:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حالا که دری هست....</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA-gcmhxh8eseuf</link>
                <description>ممنون میشم بعداز اینکه پست رو خوندی اگه خوشت اومد لایکش کنی❤️❤️❤️یک عمر قفس بست مسیر نفسم راحالا که دری هست مرا بال و پری نیستحالا که مقدر شده آرام بگیرمسیلاب مرا برده و از من اثری نیستبگذار که درها همگی بسته بمانندوقتی که نگاهی نگران پشت دری نیست . . .در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Mon, 31 Oct 2022 08:20:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه احساس عجیبِ....</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8%D9%90-oclvwhuxgfkm</link>
                <description>ممنون میشم بعداز اینکه پست رو خوندی اگه خوشت اومد لایکش کنی❤️❤️❤️ يه احساس عجيبِ ديگه مي خوامهموني رو که قلبم ميگه مي خواميه صبح ديگه و يه حال تازهيه رويايي که آرامش بسازهيه احساس عجيبِ ديگه مي خوامکه پيدا شه ميونِ اشکِ چشمامدلم مي خواد روي ابرا بشينمتا دنيا رو از اين بهتر ببينمخدايا قلب من پيش تو گيرهکنار تو همه چي بي نظيرهمي تونم غصه رو از هم بپاشممي تونم عاشقِ خورشيد باشمکنار تو همه چي خوب ميشهمي تونم عاشقت باشم هميشهدلم قرصه به خورشيد و به ماهتدلم قرصه به گرماي نگاهت ............در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Tue, 28 Dec 2021 13:54:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من خدایی دارم....</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D9%85%D9%86-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-eknpezjycske</link>
                <description>ممنون میشم بعداز اینکه پست رو خوندی اگه خوشت اومد لایکش کنی❤️❤️❤️من خدایی دارم، که در این نزدیکی استنه در آن بالاهامهربان، خوب، قشنگچهره اش نورانیستگاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده مناو مرا می فهمداو مرا می خواند، او مرا می خواهددر پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Sun, 26 Dec 2021 19:04:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خنده:)</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-wodxxbxopym5</link>
                <description>ممنون میشم بعداز اینکه پست رو خوندی اگه خوشت اومد لایکش کنی❤️❤️❤️به استادم میگم استاد ما نسل سوخته ایم بخدا …گفت نسل سوخته ماییم شما نسل پدر سوخته اید …هیچی دیگه تا حالا اینقدر توی زندگیم قانع نشده بودم !:)۲روز پیش رفتم مجلس ختم بابای یکی از بچه ها، اومدنی میخواستم به مادر دوستم بگم غم آخرتون باشه... برگشتم گفتم :بار آخرتون باشه! :(فقط ما میتونیم بریم حموم و از بهترین نرم کننده های مو استفاده کنیم،،بعد که اومدیم بیرون ،،،سریع تافت بزنیم به موهامون.:):)در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید. -در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Sun, 26 Dec 2021 18:35:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان های کوتاه آموزنده و با معنی</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-hvjtvaojsoln</link>
                <description>داستان اول: درمورد زندگیم فکر میکردم دوست داشتم با یکی زندگی کنم که ایقد دوسم داشته باشه که وقتی روزا از خواب بیدار میشم با نبودنش دلم نگیره چون میدونم چند ساعت دیگه برا نهار برمیگرده خونه و باید بهترین غذا دنیا رو براش درست کنمدوست داشتم بهترین لباس و بگیرم و بپوشم تا اون بهم افتخار کنه ایقد وقار و سادگی داشته باشم که وقتی جلو بقیه حرف میزنم ایقد ذوق کنه که نتونه جلو خودش بگیره و همونجا بهم اشاره کنه که چقد براش مهمم وقتی میخوام بچه داربشم دلم میخواست اولین کسی که بهم تبریک میگه و بوسم میکنه عشقم باشه چون اونموقع همه دنیا برام گلستان میشه بچمو باعشق بزرگ کنم ایقد خوب زندگیم کنیم که بچم به ما افتخار کنه و ما به بچه مون٭من الان عاشق کسی شدم تو سن ۲۰سالگی که بعد سه سال فهمیدم اگه اون نباشه همه چیزایی که میخوام باخودش میبره٭میفهمی الان که خوابی من چقد دلم برات تنگ شده و حتی به بالش زیر سرتم حسادت میکنم همه بهونه های زندگیم فقط بخاطر دور بودن از تو بوده وگرنه من هیچی کم ندارم جز حس قشنگ بودنت کنارم دلـــــم بــــرات تــنــــگ شــــدهاگه بعضی وقتا اذیتت میکنم بهم حق بده چون خیلی سخته آدم همه آرزوهاشو با یکی بسازه ولی فقط و فقط خودش باشه که یه نقطه روشنایی میبینه و همه منتظر باشن که بشنون حرفشون درست بوده و تو هیچوقت به عشقت نمیرسی من زندگیمو با تو میسازم و به همه ثابت میکنم دلای کوچیک خدای بزرگی دارن… داستان دوم :بخونید قشنگه واقعا.. مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید: «چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟» چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم». مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!» چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت : «نمازش تمام شد!» مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟ چوپان گفت: بهترازاین بلد نبودم مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت. شب هنگام، در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد. از پدر پرسید: «چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟» پدرش گفت: «هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!» مرد، فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟ چوپان گفت: «وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد، با خدا گفتم : « خدایا اگر این مرد، امشب مهمان من بود، یک گوسفند برایش زمین می زدم. حالا این مرد، امشب مهمان توست. ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی ؟ » به نام خدای آن چوپان… گاهی دعای یک دل صاف،ازصدنماز یک دل پرآشوب بهتراست ! داستان سوم:تفاوت نسل:جوانى که تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بود در یک پارک با مردمسنى حرف می‌زد و داشت به او توضیح می‌داد که چرا براى نسلگذشته، درک نسل جدید غیرممکن است. جوان گفت: «شما در دنیاى متفاوتى رشد کرده‌اید. در واقع، در یک دنیاىخیلى ابتدایى. اما ما امروز در دنیاى تلویزیون، هواپیماى جت، سفرهاىفضایى، پیاده‌روى انسان بر کره ماه، فرستادن سفینه فضایى به مریخو…. رشد یافته‌ایم. ما انرژى هسته‌اى، ماشین‌هاى برقى و هیدروژنى، کامپیوترهایى باسرعت پردازش فوق‌العاده زیاد و … داریم.»پیرمرد پس از آن که با حوصله تمام حرف‌هاى پسر جوان را شنید گفت:«پسر جان، راست می‌گویى. ما وقتى که جوان بودیم این چیزها را نداشتیم. ما آن‌ها را اختراع کردیم!حالا به من بگو شما براى نسل بعد از خودتان چکار دارید می‌کنید؟»حرف حساب… </description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Sun, 26 Dec 2021 12:25:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاریکاتور های خشونت علیه زنان</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-rwnzl3kvab2z</link>
                <description>خشنوت علیه زنان25 نوامبر “روز جهانی محو خشونت علیه زنان” است. مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1999 میلادی روز 25 نوامبر را بعنوان روز جهانی “محو خشونت علیه زنان” تعیین کرد.25 نوامبر “روز جهانی محو خشونت علیه زنان” است. مجمع عمومی سازمان ملل در سال 1999 میلادی روز 25 نوامبر را بعنوان روز جهانی “محو خشونت علیه زنان” تعیین کرد.خشونت علیه زنان خشونت علیه زنان خشونت علیه زنان خشونت علیه زنان خشونت علیه زنان خشونت علیه زنان خشونت علیه زنان خشونت علیه زنان خشونت علیه زنان خشونت علیه زنان در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Sun, 26 Dec 2021 12:24:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاهی دلم می‌سوزد...</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%AF-w6dusdpmn0fy</link>
                <description>گاهی دلم می‌سوزدکه چقدر می‌توانیم مهربان باشیم و نیستیم .!چقدر می‌توانیم باگذشت باشیم و نیستیم .!گاهی دلم می‌سوزدکه چقدر می‌توانیم کنار هم باشیم و از هم فاصله می‌گیریم .!چقدر می‌توانیم کنار هم بخندیم اما اشک یکدیگر را در می‌آوریم .!گاهی دلم می‌سوزدکه چقدر می‌توانیم حرف‌های قشنگ بزنیم و نمی‌زنیم .!چقدر می‌توانیم دل به‌دست آوریم اما دل می‌سوزانیم .!گاهی دلم می‌سوزدکه چقدر می‌توانیم شاد باشیم اما غمگینیم .!چقدر می‌توانیم امیدوار باشیم اما نومیدیم .!گاهی دلم برای عشق می‌سوزد که منتظر می‌ماند .!تا عاشقانه بیاییم بدون توقع و انتظار{-5-}اما ما باز هم . . !در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Sun, 26 Dec 2021 12:23:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان یک روز بارانی...</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-a3lrgjnsahjp</link>
                <description>غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد.زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و نزدیک ترین داروخانه رفت تا داروهای دختر کوچکش را بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشت کلید را داخل ماشین جا گذاشته است.زن پریشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال سارا هر لحظه بدتر می شود. او جریان کلید اتومبیل را برای پرستار گفت. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: ولی من که بلد نیستم از این استفاده کنم.هوا داشت کم کم تاریک می شد و بارش باران شدت گرفته بود. زن با وجود ناامیدی زانو زد و گفت: &quot;خدایا کمکم کن&quot;. در همین لحظه مردی ژولیده با لباس های کهنه به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه ی مرد ترسید و با خودش گفت: خدای بزرگ من از تو کمک خواستم آنوقت این مرد ...!زبان زن از ترس بند آمده بود. مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم مشکلی پیش آمده؟زن جواب داد: بله دخترم خیلی مریض است و من باید هر چه سریعتر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشته ام و نمی توام در ماشین را باز کنم.مرد از او پرسید آیا سنجاق سر همراه دارد؟زن فوراً سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد.زن بار دیگر زانو زد و با صدای بلند گفت: &quot;خدایا متشکرم&quot;سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید.مرد سرش را برگرداند و گفت: &quot;نه خانم، من مرد شریفی نیستم، من یک دزد اتومبیل بودم و همین امروز از زندان آزاد شده ام.&quot;خدا برای زن یک کمک فرستاده بود، آن هم از نوع حرفه ای! زن به پاس جبران مساعدت آن مرد ناشناس آدرس شرکتش را به مرد داد و از او خواست که فردای آن روز حتماً به دیدنش برود. فردای آن روز وقتی مرد ژولیده وارد دفتر رئیس شد، فکرش را هم نمی کرد که روزی به عنوان راننده ی مخصوص در آن شرکت بزرگ استخدام شود.در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Sat, 25 Dec 2021 05:06:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنده ی یا بازنده؟ کدوم؟!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%AF%D9%88%D9%85-b77jbg4xi0r7</link>
                <description>برنده متعهد می شود.بازنده وعده می دهد.وقتی برنده ای مرتکب اشتباه می شود، می گوید: اشتباه کردم .وقتی بازنده ای مرتکب اشتباه می شود، می گوید: تقصیر من نبود.   برنده بیش از بازنده کار انجام می دهد، و در انتها باز هم وقت دارد .بازنده همیشه آنقدر گرفتار است که نمی تواند به کارهای ضروری بپردازد. برنده به بررسی دقیق یک مشکل می پردازد.بازنده از کنار مشکل گذشته، و آن را حل نشده رها می کند.  برنده می گوید: بیا برای مشکل راه حلی پیدا کنیم بازنده می گوید: هیچ کس راه حلی را نمی داند. برنده می داند به خاطر چه چیزی پیکار می کند و بر سر چه چیزی توافق و سازش نماید .بازنده آن جا که نباید، سازش می کند، و به خاطر چیزی که ارزش ندارد، مبارزه می کند . برنده با جبران اشتباهش، تاسف و پشیمانی خود را نشان می دهد.بازنده می گوید: «متاسفم»، اما در آینده اشتباه خود را تکرار می کند. برنده مورد تحسین واقع شدن را به دوست داشته شدن ترجیح می دهد، هر چند که هر دو حالت را مد نظر دارد .بازنده دوست داشتنی بودن را، به مورد تحسین واقع شدن ترجیح می دهد، حتی اگر بهای آن خفت  و خواری باشد. برنده گوش می دهد .بازنده فقط منتظر رسیدن نوبت خود، برای حرف زدن است.برنده از میانه روی و نرمش خود احساس قدرت می کند. بازنده هرگز میانه رو و معتدل نیست گاهی از موضع ضعف، و گاهی همچون ستمگران فرودست  رفتار می کند  برنده می گوید، باید راه بهتری هم وجود داشته باشد.بازنده می گوید، تا بوده همین بوده و تا هست همین است. برنده به افراد برتر از خود، احترام می گذارد، و سعی می کند تا از آنان چیزی بیاموزد .بازنده از افراد برتر از خود خشم و نفرت داشته، و در پی یافتن نقاط ضعف آنان است .  برنده گامهای متعادلی بر می دارد.بازنده دو نوع سرعت دارد، یا خیلی تند و یا خیلی کند. برنده می داند که گاهی اوقات، پیروزی به بهای بسیار گرانی بدست می آید .بازنده بسیار مشتاق برنده شدن است، در جایی که نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است . برنده ارزیابی درستی از توانائیهای خود داشته، و هوشمندانه از ناتوانی های خود، آگاه است.بازنده از توانایی ها و ناتوانی های واقعی خود بی خبر است.  برنده مشکلی بزرگ را انتخاب می کند، و آن را به اجزای کوچک تر تفکیک می کند، تا حل آن آسان گردد.بازنده مشکلات کوچک را آنچنان به هم می آمیزد، که دیگر قابل حل شدن نیستند . برنده می داند که اگر به مردم فرصت داده شود، مهربان خواهند بود.بازنده احساس می کند که اگر به مردم فرصت داده شود، نامهربان خواهند شد.برنده تمرکز حواس دارد.بازنده پریشان حواس است.  برنده از اشتباهات خود درس می گیرد.بازنده از ترس مرتکب شدن اشتباه، یاد گرفته که اقدام به هیچ کاری نکند . در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Sat, 25 Dec 2021 05:05:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلمه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7-mtyfpcznuxd1</link>
                <description>۱-عمیق ترین کلمه “عشق” است… به آن ارج بنه.بی رحم ترین کلمه” تنفر” است…از بین ببرش.سرکش ترین کلمه” هوس” است…بآ آن بازی نکن.خود خواهانه ترین کلمه” من” است…از ان حذر کن.ناپایدارترین کلمه “خشم” است…ان را فرو ببر.بازدارترین کلمه “ترس”است…با آن مقابله کن.با نشاط ترین کلمه “کار”است… به آن بپرداز.پوچ ترین کلمه “طمع”است… آن را بکش.سازنده ترین کلمه “صبر”است… برای داشتنش دعا کن.در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Sat, 25 Dec 2021 05:04:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>10نکته بسیار آموزنده از ژاپنی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/10%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-wedbxkpz85az</link>
                <description>اول ممنون میشم این پست رو لایک کنی❤️زلزله و سونامی وحشتناک ژاپن شوک بزرگی برای تمام دنیا بود و شاید تا ماهها اسم این کشور زیبا تداعی کننده ی سیل و خرابی باشد. اما در جریان آسیب هایی که از زلزله و سونامی ژاپن دامنگیر مردمش شد ژاپنی ها با شیوه های رفتاری مثبت درس هایی را به همگان آموختند که بازگو نمودن آنها نقطه عطفی خواهد بود بر ترویج گزینه های مثبت این فرهنگ ارزشمند و قابل تحسین ...1. آرامشحتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت هم دیده نشد. میزان تاثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود.2. وقارصفوف منظم برای دریافت آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.3. توانمندیبعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند.4. رحم و شفقتمردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند.5. نظمغارتگری دیده نشد. زورگویی یا از دست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.6. ایثارپنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند.7. مهربانیرستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان8. آموزشاز بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.9. وسایل ارتباط جمعیدر انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشات آرامبخش.10. وجدانهنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Fri, 24 Dec 2021 22:10:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاون بین ثروتمند و پولدار و فقیر</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%B1-ucavpni8yirh</link>
                <description>دلایل فقر چیست؟ ثروتمند:کسی است که در زندگی خود دنبال اهداف گوناگونی میباشد و برای رسیدن به این اهداف تلاش و کوشش می کند .اهدافی مانند : معنویت, اجتماعی, خانوادگی, تندرستی, آموزشی, اقتصادی و متفرقه.ثروتمند سعی می کند هرکدام از این اهداف را به طور هماهنگ و متناسب با هم رشد دهد.به طوری که اگر هر کدام از اهداف فوق را از صفر تا ده رتبه بندی کنیم او علاوه براهداف اقتصادی,  اهداف دیگر را هم به تناسب افزایش میدهد.به طور مثال او تمام اهداف فوق را در رتبه 6 یا7 یا8 متناسب با هم رشد داده است.پولدار:فردی است که هماهنگی در اهداف او دیده نمی شود.به طوری که او در اهدافی مثل مالی و اقتصادی بیش از بقیه اهداف سعی و تلاش می کند.و برای رسیدن به این هدف تا جایی که امکان دارد شب و روز وقت و انرژی صرف می کند , و به اهداف دیگر مثل معنوی,  تندرستی,  آموزشی.و…اهمیت چندانی نمیدهد.فقیر:فردی است مانند پولدار از تناسب بین اهداف برخوردار نیست.او در بعضی از اهداف سعی و تلاش بیشتری می کند و در بعضی دیگر ضعیف میباشد.معمولا در زمینه های آموزش و افزایش بهره هوش مالی هیچگونه سعی و تلاشی نمی کند.و به همین علت در زمینه اقتصادی و مالی علی رغم تلاش شبانه روزی و کوشش فراوان بهره چشمگیری عاید او نمی شود,  و او همیشه از درد بی پولی می نالد .چنین شخصی برای این که از این وضعیت رها شود, باید در زمینه مالی , اقتصادی , روانشناسی ثروت و کسب و کار آموزش داده شود تا او بتواند خود را به فرد ثروتمند برساند.اکنون این سوال مطرح می شود:که اگر فرد فقیر صرفا از تکنیک ها و فنون مالی مطلع شود آیا او می تواند خود را به فرد ثروتمند برساند و هم سطح او قرار بگیرد؟آیا  تفاوت بین ثروتمند و فقیر کم و یا از بین میرود؟جواب سوال منفی میباشد.بله دوستان درست شنیدید فرد فقیر باز هم نمی تواند هم سطح ثروتمند قرار گیرد.مثال بارز آن در جامعه زیاد به چشم می خورد.افرادی هستند که خود سمینارهای آموزشی کسب ثروت برگزار می کنند و فنون ثروتمند شدن را تدریس می کننداما این در حالی است که خود در فقر به سر می برند,  و پول زیادی ندارند.و یا قهرمانان و هنرمندان که پول هنگفتی به دست می اورند بعد از اتمام کار حرفه ای خود فقیر می شوند.عکس این قضیه هم می تواند درست باشد.گاها مشاهده شده که ثروتمندی بر اثر حوادثی امثال:زلزله , آتش سوزی و چک بلامحل ورشکسته به جمع فقیران پیوسته ولی بعد از گذشت زمانی دوباره به ثروت اولیه خود رسیده اند.شاید از خود بپرسید علت چیست؟علت آن طرح اولیه ذهن در مورد ثروت می باشد.همان طوریکه در دنیای مادی و بیرون قوانین و تکنیک هایی وجود دارد در دنیای ذهن و درون نیز قوانین تکنیک هایی وجود دارد.قانون های بیرونی عبارتند از روشهای سرمایه گذاری, حساب داری, بازاریابی, نحوه اداره کردن پول …که همه ضروری و واجب است .ولی درون به مراتب مهمتر می باشد.به طوری که اگر قوانین بیرونی را مثل شاخ و برگ یک درخت بدانیم قوانین ذهنی و درون ریشه های این درخت می باشد.پس این مهم است که شما چگونه فکر می کنید.به چه اعتقاد دارید , باور ها و ترس ها  و نگرانی های شما چه هستند تصورات ذهنی شما نقش مهمی در میزان موفقیت شما دارند.آنچه هم اکنون هستید یا می خواهید بشوید بستگی به خود شما دارد.تنها محدودیتی که ممکن است پیش روی شما قرار داشته باشد آنهایی هستند که خود شما وضع می کنید.پس با کنترل کردن اندیشه , افکار و  احساسات خود به طور کامل سرنوشت تان را به دست بگیرید.برای تغییر در دنیای بیرون ابتدا باید دنیای درون تغییر کند.دنیای بیرون آیینه دنیای درون است.به طوری که اگر می خواهید میوه را تغییر دهید اول باید ریشه ها را تغییر دهید.تفاوت بین ثروتمند و فقیر در دنیای درون آنهاست.در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرماید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Fri, 24 Dec 2021 20:19:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقیر باشید، اما گدا نباشید</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%DA%AF%D8%AF%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-ll6fqx52qj0x</link>
                <description>فقیر باشید، اما گدا نباشیدﻃﺒﻖ ﺳﻨﺖ ﺍﺳﻠﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﻘﺎﻣﯽ ﻫﺴﺖ، ﻫﻤﻴﻦ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺒﻴﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﻫﺴﺖ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ ﻭ ﻳﮏ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺷﺄﻥ ﻣﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻗﺘﻀﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻧﮕﻴﺮﺩ.ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ، ﺩﺭ ﻣﺠﻠﺲ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﻳﺎﺭﺍﻥ ﮔﺮﺩﺍﮔﺮﺩ ﺣﻀﺮﺗﺶ ﺣﻠﻘﻪ ﺯﺩﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻧﮕﻴﻦ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﻴﻦ ﻳﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﻴﺮ ﮊﻧﺪﻩ ﭘﻮﺷﯽ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺭﺳﻴﺪ. ﻭ ﻃﺒﻖ ﺳﻨﺖ ﺍﺳﻠﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻣﻘﺎﻣﯽ ﻫﺴﺖ، ﻫﻤﻴﻦ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺠﻠﺴﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺒﻴﻨﺪ ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﻫﺴﺖ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﺑﻨﺸﻴﻨﺪ ﻭ ﻳﮏ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﻳﻨﮑﻪ ﺷﺄﻥ ﻣﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻗﺘﻀﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﻧﮕﻴﺮﺩ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ، ﺩﺭ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﺟﺎﻳﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﻳﺎﻓﺖ، ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﻧﺸﺴﺖ. ﺍﺯ ﻗﻀﺎ در کنارﻣﺮﺩ ﻣﺘﻌﻴﻦ ﻭ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﯼ نشست. ﻣﺮﺩ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺟﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﮐﺸﻴﺪ، ﺭﺳﻮﻝ ﺍﮐﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ فرمود: (ﺗﺮﺳﻴﺪﯼ ﮐﻪ ﭼﻴﺰﯼ ﺍﺯ ﻓﻘﺮ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﭽﺴﺒﺪ؟!. ﻧﻪ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍلله! ﺗﺮﺳﻴﺪﯼ ﮐﻪ ﭼﻴﺰﯼ ﺍﺯ ﺛﺮﻭﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺳﺮﺍﻳﺖ ﮐﻨﺪ؟. ﻧﻪ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍلله! ﺗﺮﺳﻴﺪﯼ ﮐﻪ ﺟﺎﻣﻪ ﻫﺎﻳﺖ ﮐﺜﻴﻒ ﻭ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺷﻮﺩ؟. ﻧﻪ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺍلله! ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﭘﻬﻠﻮ ﺗﻬﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﮐﺸﻴﺪﯼ؟. آن مرد گفت: ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺧﻄﺎ ﮐﺮﺩﻡ. ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺍﻳﻦ ﺧﻄﺎ ﻭ ﺑﻪ ﮐﻔﺎﺭﻩ ﺍﻳﻦ ﮔﻨﺎﻩ ﺣﺎﺿﺮﻡ ﻧﻴﻤﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﺭﺍﻳﯽ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺷﺪﻡ ﺑﺒﺨﺸﻢ؟ ﻣﺮﺩ فقیر گفت: ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ ﺑﭙﺬﻳﺮﻡ. ﺟﻤﻌﻴﺖ حاضر گفتند: ﭼﺮﺍ؟! گفت: ﭼﻮﻥ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺍ ﻫﻢ ﻏﺮﻭﺭ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﻳﮏ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺁن ﭽﻨﺎﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﺑﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﺑﺎ ﻣﻦ ﮐﺮﺩدر پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Fri, 24 Dec 2021 20:18:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ثروتمند یا فقیر؟!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%B1-rv8ipcphiyia</link>
                <description>روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد :عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Fri, 24 Dec 2021 20:16:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان کوزه ترک خورده</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-nhqntnahphxq</link>
                <description>در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. &quot;مرد خندید و گفت: &quot; وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. &quot; موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.مرد گفت: &quot; می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم.این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Fri, 24 Dec 2021 20:13:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان کوتاه مقام از خود ممنون</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D9%86-hdfqeyg8phuw</link>
                <description>مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید: باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم.&quot; دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید:&quot;باشه، ولی اونجا نرو.&quot;. مامور فریاد می زنه:&quot;آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم.&quot; بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با افتخار نشان دامدار می دهد و اضافه می کند:&quot;اینو می بینی؟ این نشان به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم می خواد برم..در هر منطقه یی...بدون پرسش و پاسخ. حالی ات شد؟ میفهمی؟&quot;دامدار محترمانه سری تکان می دهد، پوزش می خواهد و دنبال کارش می رود کمی بعد، دامدار پیر فریادهای بلند می شنود و می بیند که ماموراز ترس گاو بزرگ وحشی که هرلحظه به او نزدیک تر می شود، دوان دوان فرار می کند. به نظر می رسد که مامور راه فراری ندارد و قبل از این که به منطقه ی امن برسد، گرفتار شاخ گاو خواهد شد. دامدار لوازمش را پرت میکند، باسرعت خود را به نرده ها می رساند واز ته دل فریاد می کشد:&quot; نشان. نشانت را نشانش بده !&quot;در پایان لطفا ما را از نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود محروم نفرمایید.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Fri, 24 Dec 2021 20:01:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان اثبات عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@Sali_dep/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D8%B4%D9%82-lp0ea9itxtw5</link>
                <description>اثبات عشقپس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم. ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم. سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود. اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم.می دونستیم بچه دار نمی شیم. ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست. اولاش نمی خواستیم بدونیم. با خودمون می گفتیم، عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه. بچه میخوایم چی کار؟ اما در واقع خودمونو گول می زدیم. هم من هم اون، چون هر دومون عاشق بچه بودیم.تا اینکه یه روز؛ علی نشست رو به روم و گفت: اگه مشکل از من باشه، تو چی کار می کنی؟فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم. خیلی سریع بهش گفتم: من حاضرم به خاطر تو روی همه چی خط سیاه بکشم.علی که انگار خیالش راحت شده بود؛ یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد.گفتم: تو چی؟گفت: من؟گفتم: آره... اگه مشکل از من باشه... تو چی کار می کنی؟برگشت و زل زد به چشامو گفت: تو به عشق من شک داری؟ فرصت جواب نداد و گفت: من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم.با لبخندی که رو صورتم نمایان شد، خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوست داره.گفتم: پس فردا میریم آزمایشگاه.گفت: موافقم، فردا بریم.و رفتیم ... نمی دونم چرا اما دلم مثل سیر و سرکه می جوشید. اگه واقعا عیب از من بود چی؟سر خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم.طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه. هم من هم اون. هر دو آزمایش دادیم تا اینکه بهمون گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره.یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید... اضطرابو می شد خیلی آسون تو چهره هردومون دید.با این حال به همدیگه اطمینان می دادیم که جواب آزمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس.بالاخره اون روز رسید. علی مثل همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب آزمایشو می گرفتم.دستام مثل بید می لرزید. داخل آزمایشگاه شدم.علی که اومد خسته بود. اما کنجکاو. ازم پرسید جوابو گرفتی؟که منم زدم زیر گریه. فهمید که مشکل از منه. اما نمی دونم که تغییر چهره اش از ناراحتی بود یا از خوشحالی.روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می شد. تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود، بهش گفتم: علی، تو چته؟ چرا این جوری می کنی؟اونم عقده شو خالی کرد و گفت: من بچه دوس دارم. مگه گناهم چیه؟ من نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم.دهنم خشک شده بود و چشام پر اشک.گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو دوس داری. گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی. پس چی شد؟گفت: آره گفتم. اما اشتباه کردم. الان می بینم نمی تونم.نخواستم بحثو ادامه بدم. دنبال یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم و اتاقو انتخاب کردم.من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم تا اینکه علی احضاریه آورد برام و گفت: میخوام طلاقت بدم یا زن بگیرم! نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم، بنابراین از فردا تو واسه خودت؛ منم واسه خودم.دلم شکست. نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش کرده بودم، حالا به همه چی پشت پا زده.دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم. برگه جواب آزمایش هنوز توی جیب مانتوم بود. درش آوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم.احضاریه رو برداشتم و از خونه زدم بیرون.توی نامه نوشته بودم:علی جان، سلامامیدوارم پای حرفت وایساده باشی و منو طلاق بدی. چون اگه این کارو نکنی خودم ازت جدا میشم.میدونی که میتونم. دادگاه این حقو به من میده که از مردی که بچه دار نمیشه جدا شم. وقتی جواب آزمایشا رو گرفتم و دیدم که عیب از توئه باور کن اون قدر برام بی اهمیت بود که حاضر بودم برگه رو همون جا پاره کنم.اما نمیدونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه.توی دادگاه منتظرتم.</description>
                <category>SALI DEPP</category>
                <author>SALI DEPP</author>
                <pubDate>Fri, 24 Dec 2021 16:28:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>